جلسه سوم تاریخ تطبیقی با تدریس استاد طائب

بسم الله الرحمن الرحیم


در جلسات گذشته بیان شد که خداوند متعال، تاریخ را از نقطه آغاز خلق بشر، یعنی از همان زمان گفت‌وگوی خود با ملائک بیان کرده است. همچنین گفتیم: هر نکته‌ای که در قرآن آمده، حتما درسی برای ما داشته است. در قرآن لهو و لعب و مطلب بی‌فایده وجود ندارد، بلکه هر چه که هست، بیانی برای هدایت انسان‌ها می‌باشد.

حکمت سجده ملائکه در برابر انسان
در جریان خلقت آدم (ع) ملائک امر به سجده شده و سجده کردند و حکمت سجده خود را هم فهمیدند. حکمتش این بود که اگر این موجود (انسان) خلق نمی‌شد، وصول به مراتبی از کمال برای ملائک حاصل نمی‌شد.
البته در این‌که ملائک هم قابلیت رسیدن به کمال را دارند یا این‌که همیشه ثابت هستند، بحث وجود دارد. ما قصد ورود به این بحث را نداریم، چون جزء ملائک نیستیم تا بخواهیم بفهمیم اقتضایمان چیست و چگونه باید عمل بکنیم. بنابراین این بحث برای ما بی‌فایده خواهد بود. اما یک بحث کلی وجود دارد که مفید است و آن این‌که ما سوی الله همگی محدودند و از توسعه وجودی آن‌ها به کمال تعبیر می‌‌شود. این کمال فقط از سوی کسی اعطا می شود که خودش دارای  کمال است. وجودی که در این عالم اولاً و بالذات دارای کمال، بلکه دارای تمامِ کمال است، خدای متعال می‌باشد. هر موجودی هم به میزان ارتباطش با خداوند، به کمال می‌رسد. بر این اساس، ملائکه الهی هم به هر مقدار که در این عالم ذکر می‌گویند، به همان میزان کمال پیدا می‌کنند. البته ملائک قبل از خلق آدم هم تسبیح و تقدیس می‌کردند، اما با خلق آدم (ع) این تسبیح و تقدیس وارد مرحله جدیدی شد؛ چرا که آن ملائک هم در این عالم زندگی می‌کنند، بنابراین موقعی که این خلق جدید می‌آید، وضعیتی پیش می‌آید که آن‌ها هم در این وضعیت جدید می‌توانند به کمال بالاتری برسند؛ مثلا زمانی که پیامبر اکرم (ص) تسبیح و تقدیس خداوند را می‌گفت، همه ملائک با او همنوا شده و تسبیح می‌گفتند و به این ترتیب با او به کمال برتری می‌رسیدند.
در ابتدا که ملائک، خلقت انسان را دیدند، اعتراض کردند، اما موقعی که حقیقت را دریافت کردند، متوجه شدند که اگر انسان خلق نمی‌شد، آن‌ها در همان مرحله تسبیح و تقدیس گذشته باقی می‌ماندند.

علت تمرد شیطان از امر پروردگار
حال سؤال این است که چرا شیطان امر پروردگارش را عصیان کرد؟
سؤال دیگر این‌که خداوند درباره شیطان می‌فرماید: «کان من الکافرین» (بقره: 34)؛ شیطان از قبل در زمره کافران بود. تفسیر دقیق این جمله چیست؟
قبل از این‌که به جواب این سؤال بپردازیم، لازم است این نکته را بدانیم که ما درباره قرآن، مجهولات زیادی داریم و کسی غیر از امام زمان (عج) نمی‌تواند آن‌ مجهولات را حل کند. همه ما به آن حضرت نیاز داریم، چرا که سرتا پایمان را جهل به قرآن فرا گرفته است. آنچه را هم که از این کتاب آسمانی می‌دانیم، ناچیز است.پس از آن‌که خداوند ملائکه و شیطان را به سجده در مقابل آدم امر نمود، شیطان گفت: سجده نمی‌کنم. دلیلش این بود که خدایا تو از حکمت خارج شدی، زیرا سجده باید از دانی بر عالی باشد، در حالی که تو امر کردی عالی بر دانی سجده کند!
در جای دیگر، خداوند از قول شیطان نقل می‌کند که گفت: «خَلَقتَنی مِن نارٍ وَ خَلَقتَه مِن طِینٍ» (اعراف: 12)؛ یعنی من را از آتش خلق کردی و انسان را از خاک. (آتش بر خاک استعلا دارد، زیرا آتش به بالا می‌رود، اما خاک روی زمین ثابت می‌ماند). شیطان گفت: ماده من آتش است و بر ماده انسان که از خاک است، استعلا دارد؛ در نتیجه او باید برای من کرنش کند.
چند نکته قابل توجه در این‌جا وجود دارد:
1.    شیطان به ماده خلق توجه کرد و گفت: «ماده من از آتش است». در حالی که آنچه در امر الهی برای سجده مورد نظر بود، ماده خلق نبود، بلکه روح بود. خداوند فرمود: «فإِذَا سَوَّیتُه و نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعواْ لَه سَاجِدِین» (حجر: 29)؛ یعنی زمانی که انسان را خلق کرده و از روح خود در آن دمیدم، به سجده بیفتید. بنابراین دلیل و ملاک سجده برای انسان، روح الهی انسان است.
یکی از نتایجی که از این نکته استفاده می‌شود این است که هر کس در این عالم به خاطر ماده بر دیگران فخر بفروشد، شیطان است؛ مثلا شخصی که خانه بزرگی دارد و بر دیگران احساس برتری می‌کند، این همان شیطان است، زیرا همچنان‌ که شیطان به دلیل ماده‌اش خود را برتر از انسان دانست، این شخص نیز چون ملاک برتری را ماده قرار داده است، شیطان می‌باشد.
2.    ملاک سجده اولا و بالذات مسجود نیست، بلکه آمر است؛ چنانچه خداوند فرمود: «ما مَنَعَکَ ألّا تَسجُدَ إذ أمَرتُکَ» (اعراف: 12)؛ یعنی زمانی که به تو دستور دادم، چه چیز تو را از سجده کردن منع کرد؟
تبعیت از خداوند، کمال است و  اگر کسی می‌خواهد به کمال برسد، باید از دستورات خداوند اطاعت کند. البته خیلی از مواقع، دستورات الهی سخت است. نمونه‌ای از تاریخ را در این زمینه نقل می‌کنیم:
پیامبر اسلام (ص) اسامه 19 ساله را فرمانده سپاه اسلام قرار داد و به همه بزرگان اصحاب فرمود که از او اطاعت کنند؛ اما آن‌ها گفتند: ما از یک بچه اطاعت نمی‌کنیم. سخنشان از این لحاظ که سن اسامه از بیشتر اصحاب کمتر بود، درست می‌نمود، ولی در این گونه موارد، باید توجه شود که اصل، آمر است، نه آنچه که به آن امر شده است. بنابراین وظیفه مسلمانان این بود که از رسول خدا (ص) اطاعت کنند و نسبت به امر آن حضرت، حتی در درون خودشان اعتراضی نداشته باشند، و الا آن‌ها هم مانند شیطان می‌شوند.
3.    اعتراض شیطان ناشی از جهل او بود، زیرا او اصلا خلق را نمی‌شناخت.
شیطان این نکته را ندانست که اتفاقاً خاک برتر از آتش است؛ چرا که عناصری همچون اورانیوم، مس، آهن، طلا و ... از خاک استخراج می‌شود، در حالی که با تجزیه آتش، چیزی استخراج نمی‌شود و تنها خاصیتش سوزاندن است. علاوه بر این‌که آتش در خدمت خاک، و ابزاری برای خروج توانمندی‌های آن است. شیطان هیچ کدام از این خواص را نمی‌شناخت و همین جهل و عدم شناخت باعث اعتراض او شد.

ادامه قصه سرکشی شیطان در برابر خداوند
پس از نافرمانی شیطان، خداوند به او دستور داد تا از بهشت خارج شود. شیطان به خداوند گفت: تکلیف عبادت‌هایی که تا به حال انجام داده‌ام چه می‌شود؟
در این‌جا لازم به یادآوری است: در روایات، درباره عبادت شیطان آمده است که در مدت 7000 سال دو رکعت نماز خواند. این روایات را به دو طریق می‌توان معنا کرد:
1.    دو رکعت نماز او این مقدار طول کشید.
اگر ما بیست سال نماز شب بخوانیم، کل بهشت را متعلق به خودمان می‌دانیم؛ حتی خیال می‌کنیم پیامبر (ص) هم باید با اجازه ما وارد بهشت شود!
2.    نمازهای دو رکعتیِ پی در پی او 7000 سال به طول انجامید.
آنچه قابل تأمل است، این‌که 7000 سال عبادت شیطان یک مرتبه از دست رفت! و این نبود مگر به دلیل روحیه استکباری‌اش: « ... أستَکبَرتَ أم کُنتَ مِنَ العالِین» (ص: 75). تمرد و استکبار در درگاه خداوند معنا ندارد.
بالأخره شیطان از خداوند خواست: تا زمانی که انسان را می‌خواهی به این عالم بیاوری، به من مهلت بده. از طرف خداوند متعال ندا آمد: تا وقت معلوم به تو مهلت دادیم. (علت این‌که خداوند فرمود: «تا وقت معلوم»، این بود که کسی خیال نکند خدای متعال، اول و آخر کار را نمی‌داند. «خلق» برای ما «خلق» است، اما برای خداوند «دفعه» است؛ همچنان‌که «ظهور و بروز» برای ما زمان دارد، اما برای خدای متعال زمان ندارد).نکته‌ای هم که از این قسمت داستان استفاده می‌شود، این‌که نباید انسان خوشحال باشد که خداوند به او مادیات دنیوی را عطا کرده است، چرا که بهترین دنیا به شیطان داده شده است.
در این دنیا، نباید عمر و امکانات برای انسان خوشحالی بیاورد، مگر این‌که رنگ خدایی داشته باشد. دنیای بدون خدا، در همین دنیا عذاب است. خداوند در آیه 28 رعد می‌فرماید: «ألا بِذکر الله تَطمَئنُّ القلوب». مراد از آیه شریفه این است که در غیر ذکر خدا، اصلا آرامش یافت نمی‌شود. ناامن‌ترین موجود در این عالم شیطان است، چرا که به دلیل عدم ذکرش، آرامش ندارد و همیشه در فکر مکر و خدعه است. 
معنای عبودیت
خداوند در قرآن فرمود: «ما خلقتُ الجنَ و الانسَ إلّا لِیَعبُدونِ » (ذاریات: 56)؛ من همه جن و انس را برای عبودیت خلق کرده‌ام. اگر معنای عبودیت را از ما سؤال کنند، می‌گوییم: «عبودیت یعنی نماز و روزه و ...»؛ در حالی که باید توجه داشت آن‌ها از مظاهر عبودیتند، نه معنای عبودیت. عبودیت یعنی زیر پا گذاشتن اراده شخصی و عمل به اراده مولا.خدا ما را صاحب اراده خلق کرده است و فرق ما با موجودات دیگر این است که آن‌ها فعال ما یشاء نیستند، ولی ما فعال ما یشاء هستیم و می‌توانیم اراده کنیم. علاوه بر اراده، خداوند نقشه هم به ما داده است و می‌گوید: این نقشه هم اراده من است؛ از تو می‌خواهم که با این نقشه حرکت کنی. اگر انسان با نقشه‌ای که خدا به وی داده است حرکت کند، «عبد» می‌شود، و الا خیر.خداوند فرمود: «ما خَلقتُ الجِن وَالإنس اِلّا لِیَعبُدونِ» (ذاریات: 56)؛ من انسان‌ها را خلق کردم تا در چارچوبی که مشخص کرده‌ام حرکت کنند .شیطان نیز گفت: کاری خواهم کرد که در چارچوب تو حرکت نکنند. البته عده‌ای را استثنا کرد و گفت همه را اغوا می‌کنم، مگر «مخلَصین».فرق «مخلِص» با «مخلَص» این است که مخلِص به کسی می‌گویند که اظهار اخلاص می‌کند، اما مخلَص کسی است که خالص شده باشد. زمانی که انسان عاشق مطلق کسی شود، در حقیقت برای او خالص شده است (البته نه برای عشق‌های بیهوده).انبیا و ائمه از مخلَصین هستند و ما هم اگر بخواهیم در این عالم هدایت مطلق داشته باشیم، باید مخلَص را بیابیم و دنبال او برویم.شیطان به عزت خداوند قسم یاد کرد که همه بندگان او به جز مخلَصین را گمراه خواهد نمود (ما در این عالم یک دشمن قسم خورده داریم که آن هم شیطان است). خداوند هم در جواب او فرمود: قسم به عزتم که جهنم را از تو و از هرکسی که بخواهد از تو تبعیت کند، پُر می‌کنم: «لَأَملَئَنَّ جَهَنّمَ مِنکَ وَ مِمَّن تَبِعکَ منهم اَجمَعین» (ص: 85).
خدای متعال این قضایا را به این دلیل نقل کرده که داستان خود ماست. هم‌اکنون شیطان حی و زنده است و گفت‌وگویش هم با خدا بالفعل است؛ الآن قسم خورده است و همین لحظه هم در معرض او هستیم و خداوند هم همین الآن درباره تک تک ما قسم خورده است که اگر از شیطان تبعیت کنیم، جایگاهمان دوزخ است.شیطان قبل از این‌که ما پا به کره زمین بگذاریم، به زمین آمد. قانونی است که می‌گوید: در میدان جنگ هر کس اول وارد بشود، برد با او خواهد بود. شیطان هم چون زودتر از ما در زمین بوده است، بنابراین هر جا که برویم، شیطان یک قدم جلوتر است؛ یعنی هرگز نمی‌توانیم جایی برویم که شیطان در آن‌جا حاضر نباشد. شیطان‌شناسی برای انسان، خیلی لازم است.




:: برچسب‌ها: تاریخ تطبیقی, مطالعه تاریخ, شیطان, استاد طائب

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٦/۱/٢٦
جلسه دوم تاریخ تطبیقی با تدریس استاد طائب

بسم الله الرحمن الرحیم


در جلسه قبل درباره شرایط ناقل مطالبی را بیان کرده و گفتیم که ما می خواهیم تاریخ را متسلسل به دست آورده و از زمان حضرت آدم (ع) تا زمان حال بررسی کنیم.

عدم اطمینان کامل نسبت به کتب تاریخی رایج
از کجا می‌توان چنین تاریخی را پیدا کرد که ناقل‌ها از روی حس برای ما  خبر داده، و همگی ثقه و مورد اطمینان باشند؟ کتاب و نوشته‌ای وجود ندارد که تاریخ را از زمان آدم (ع) تا الآن به صورت سمعا عنِ السمع و عنِ الثقات نقل کرده باشد. حتی کتابی که تاریخ ابراهیم (ع) یا تاریخ موسی (ع) و یا تاریخ عیسی (ع) را  با چنین خصوصیاتی برای ما نقل کرده باشد، نداریم؛ هر کتابی هم که در این مواردِ تاریخی نقلی دارد، نقلش مرسل (بدون سند موثق) شده است؛ مثلا تاریخ طبری، ناقل‌های یک روایت تاریخی را تا جایی اسم برده و می‌رسد به ناقلی که مثلا درباره دوران حضرت آدم (ع) مطالبی را بیان کرده است؛ سوال این‌جاست که این شخص چگونه می‌توانسته است از دوران آن پیامبر الهی مطلبی را نقل کند؟! از این رو ما با این کتب از روی تسامح برخورد می‌کنیم.
مرحوم علامه عسکری (ره) که واقعا هم در تاریخ می‌شود ایشان را «علامه» اطلاق کرد، داستان عبدالله بن سبا را بررسی کرد تا بفهمد کسی که بعضی ادعا می‌کنند پایه‌گذار شیعه است، ماورای درستی و یا نادرستی این ادعا، دارای چه شخصیت تاریخی بوده است؟ ایشان تحقیق کرد و متوجه شد که اساسا عبدالله بن سبا وجود خارجی ندارد! این قضیه باعث شد تا ایشان تحقیق کند که آیا اشخاص دیگری هم وجود دارند که در بعضی از منابع از آن‌ها اسم برده شده، اما وجود خارجی نداشته باشند؟ ایشان به تحقیقات خود ادامه داد تا این‌که نام صد و پنجاه نفر را در تاریخ به عنوان صحابی پیدا کرد که هرگز وجود نداشته‌اند!

تاریخِ مُتقَن بودن قرآن و روایات معتبر


در این‌جا ممکن است این سؤال پیش بیاید که پس با این حساب، آیا ما فاقد تاریخ موثق هستیم؟
جواب این است که ما دارای یک تاریخ متقن هستیم که تردیدی در آن نیست و آن عبارت است از قرآن. علت این‌که می‌گوییم در قرآن تردیدی نیست، این است که از طرف خداوند نازل شده است. در جلسه گذشته گفتیم: اولین چیزی که در بیان تاریخ به آن نیاز داریم، اِشراف و رؤیت است. خداوند در قرآن درباره آگاهی و بینایی‌اش نسبت به وقایع می‌فرماید: «إنَّه بعباده خبیرٌ بصیرٌ» (شوری: 27). اشراف خداوند متعال هم بر وقایع، بعد از حدوث آن وقایع نیست، بلکه قبل از حدوث است؛ یعنی قبل از این‌که مثلا آدم (ع) بیاید، خدا می‌دانسته است که او خواهد آمد. از طرفی کسی مانند خداوند وجود ندارد که همیشه بوده باشد.تمام آن اموری که در ناقل لازم است، خداوند متعال در صفت خدایی خود دارد. دروغ در ذات خداوند راه ندارد، زیرا کسی دروغ می‌گوید که از فقر یا ریخته‌شدن آبرو و یا نسبت به جان خود بترسد؛ پس کسی که از این امور نترسد، هرگز دروغ نخواهد گفت، مگر از روی تفریح که این معنا هم در مورد خداوند صدق پیدا نمی‌کند.بعد از قرآن هم در این زمینه باید به روایات اهل بیت (ع) مراجعه کرد. تنها تاریخی که می‌توان به عنوان سند قطعی به آن مراجعه و استناد کرد، تاریخی است که یا از قرآن اخذ شود، یا از ائمه (ع) و یا از اصحاب و راویان مورد وثوق ائمه معصومین (ع)؛ اما اگر قضایای تاریخی را بدون این‌که از منابع مورد اشاره اخذ شود، با این ادعا که قطعی است نقل کنیم، قطعا در آخرت  باید پاسخگو باشیم.اگر قرار باشد از منابع تاریخی دیگر مطلبی نقل شود، یا باید در تأیید مطالب قرآن و روایات باشد و یا با قرائنِ دال بر صحت، قابل قبول بوده و داعیه‌ای بر کذب آن وجود نداشته باشد. ضمن این‌که لازم است نقل از روی حس بوده باشد؛ وگرنه خطرناک‌ترین مطلب در بیان تواریخ، نقل از غیر ثقه، بدون قرینه بر صحت است.

وجود اهداف مطالعه تاریخ در قرآن


در جلسه قبل گفتیم که در بیان تاریخ، دو هدف عمده وجود دارد: 1. کسب عبرت و تجربه؛ 2. فهم وضعیت کنونی برای اخذ تصمیم صحیح نسبت به آینده. هر دو هدف در قرآن وجود دارد، زیرا همان طور که گفتیم فهم وضعیت امروز، متکی بر تاریخ متسلسلی است که از مبدأ شروع شده باشد و قرآن هم در نقل تاریخ این ویژگی را دارد: «و إذ قال ربک للملائکة إنی جاعلٌ فی الارض خلیفة» (بقره: 30). آن زمانی که خداوند می‌خواست انسان را خلق کند، شاهدی غیر از خداوند نبوده است که بتواند این مطلب را نقل کند.
اولین داستانی که خداوند متعال در قرآن نقل کرده، داستان حضرت آدم (ع) است که در آیه 30 سوره بقره آمده است:
«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏» (بقره: 30).
این‌جا سؤالی مطرح می‌شود که چرا خداوند متعال اعتراض ملائکه را برای ما بیان می‌کند: « ... قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ ... » (همان). فرشتگان بر چه اساسی گفتند که انسان در زمین فساد می‌کند و خون خواهد ریخت؟ مگر ملائک قبلا انسان را رؤیت کرده بودند؟ اگر قبلا انسان را رؤیت کرده بودند که خداوند به آن‌ها نمی‌فرمود: «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون» (همان). آیا انسانی که خداوند در این آیات از او نام می‌برد، انسان اولیه بوده و یا قبل از او هم انسانی بوده است؟جواب این سؤال را با مقدمه‌ای کوتاه بیان می‌کنیم: از مجموعه آیات قرآن استفاده می‌شود که تمام اجزای این عالم بر اساس نظم و محاسبه دقیق جریان دارد و تنها موجود و مخلوقی که می‌تواند در این مجموعه منظم دخل و تصرف کند، انسان است. بقیه مخلوقات این عالم، همگی جزئی از اجزای این عالم هستند.خداوند متعال به ملائک گفت: «من می‌خواهم در روی زمین برای خود جانشین بگذارم». باید دانست که تفاوت جانشین با مخلوقات دیگر در مشیّت است. خداوند متعال فعال ما یشاء است (هر چه را که اراده کند، انجام می‌دهد) و انسان هم که جانشین خدا در روی زمین است، در حد خود فعال ما یشاء است؛ اما ملائک و حیوانات و سایر موجودات، فعال ما یشاء نبوده، بلکه همیشه ثابت هستند.
اعتراض ملائک هم ناظر به همین ویژگی انسان بود. گفتند: انسان که فعال ما یشاء است، با اراده‌ای که دارد نظم را در روی زمین بر هم خواهد ریخت. (لازم به ذکر است: کلمه «فساد» هم دقیقا به معنای به هم ریختن یک مجموعه منظم است؛ لذا وقتی ملائک به پروردگار گفتند: «أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء»، خدای متعال مفسد بودن انسان را انکار نکرد؛ اما سخن این بود که انسان، مفسدِ مشروط است؛ بدین معنا که اگر بداند و عالم شود که در روی زمین چه باید بکند، دیگر مفسد نخواهد بود. پس اعتراض ملائک در صورتی درست بود که خلیفه‌ خداوند در روی زمین جاهل باشد؛ ولی اگر عالم شد دیگر مفسد نخواهد بود).
سؤال دیگری که مطرح می‌شود، این‌که ملائک از کجا به خونریز بودن انسان پی بردند؟
جواب این است که انسان چون نماینده خدا در روی زمین است، باید در حد خود واجد صفات و اَسمای پروردگار باشد. یکی از اسمای خداوند متعال، «عزیز» و به این معناست که او کسی را همردیف خود نمی‌پذیرد. اسم دیگر خداوند، «مَلِک» و به معنای پادشاه است. وجود این اسما و صفات در وجود انسان باعث می‌شود که بر روی زمین، درگیری‌ها و نزاع‌هایی بین انسان‌‌ها برای برتری‌جویی ایجاد شود که نتیجه آن، خونریزی است.

فضیلت عبادت انسان بر ملائکه
ملائک پس از اعتراض به اِفساد و خونریزی انسان، به خداوند گفتند: ما تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم: « ... وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ» (بقره: 30). خداوند در جواب گفت: «إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون» (همان)؛ یعنی: من چیزهایی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.
فضیلت انسان بر ملائک این است که انسان با وجود خواسته‌ها و غرایز مادی، خدا را تسبیح و تقدیس می‌کند. تسبیح و تقدیس ملائک که فاقد غرایز و خواسته‌های مادی هستند، به اندازه ارزش تسبیح و تقدیس انسان نیست.

مراد از علم اَسما
در آیه بعدی خداوند می‌فرماید: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ... » (بقره: 31). خداوند قبل از این‌که انسان را به زمین بفرستد، علم اسما را به او تعلیم کرد. حال ببینیم مراد از علم اسما چیست؟
ما همه امور را به اسم می‌شناسیم، اما باید توجه داشت که از طریق اسم به مُسَمّا می‌رسیم. اسم همان است که تمام ماهیت را در خود داشته باشد؛ بنابراین معنای اسما در این آیه شریفه، درک در آخرین مرتبه نسبت به آن است؛ یعنی اسمی که جهلی در آن نیست. به همین جهت زمانی که آدم (ع) از بهشت به زمین می‌آید، همه چیز را با همه روابطش می‌شناسد. لذا تصرفات چنین شخصی  چون از روی علم است، دیگر مفسدانه نخواهد بود.

 در آینده بحثی خواهیم داشت درباره این‌که قرآنی که الآن موجود است، توسط چه کسی جمع‌آوری شده است؟ فعلا اجمالا می‌گوییم که ما معتقد هستیم: این قرآن، همان قرآنی است که امیرالمؤمنین (ع) جمع کرده است. یکی از ادله ما بر این ادعا، همین منظم بودن نقل تاریخ در قرآن است. یک شخص عادی نمی‌توانست قرآن را به این شکل جمع‌آوری کند.




:: برچسب‌ها: مطالعه تاریخ, استاد طائب, تاریخ تطبیقی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٦/۱/٢٦
جلسه اول تاریخ تطبیقی با تدریس استاد طائب


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی‌ وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی‌ وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی‌ یَفْقَهُوا قَوْلِی.‌


بحثی که به یاری خداوند در خدمت دوستان خواهیم بود، پیرامون تاریخ است.

اهمیت تاریخ


اگر بخواهیم در مورد هر کتابی که نوشته می شود، متوجه شویم که چه مطلبی از نظر نویسنده آن مهم بوده است، باید ببینیم که در آن کتاب چه مطلبی زیاد تکرار شده است؛ از مقدار

تکرار و پرداختن به یک مطلب در یک کتاب، می‌توان متوجه شد که در نظر نویسنده، آن مطلب یا خودش مهم است و یا در بیان هدف نویسنده خیلی دخالت دارد. موقعی که در کتاب

آسمانی قرآن هم دقت می‌کنیم، می‌ببینیم حداقل یک سوم مطالب آن، تاریخ و تاریخی است. همین که یک سوم مطالب خدای متعال تاریخ است، حاکی از اهمیت و توانمندی تاریخ در

انتقال مطالب است.

هدف از مطالعه تاریخ
ما دو هدف عمده از مطالعه تاریخ داریم:

  1. عبرت و کسب تجربه

جایگاه علم در ذهن است و در عالم خارج اثر ندارد، اما تجربه، علم جریان‌یافته‌ای‌ است که اثر خودش را نشان می‌دهد؛ مثلا از نظر علمی می گوییم: اگر وزنه یک کیلویی با سرعت

معینی در نقطه‌ای فرود آید، فلان مقدار اثر می‌گذارد. این در ذهن هست؛ اما وقتی این نظریه را آزمایش و تجربه کردیم، علم مذکور اجرا شده و اثرش را می‌بینیم.
انسان در این دنیا بیش از آن‌که به علم نیاز داشته باشد، نیازمند تجربه است؛ اما سخن این‌جاست که فرصت تجربه را ندارد، زیرا تجربه و پیاده شدن علم مستلزم گذر زمان است، در

حالی که در این دنیا، بیش از یک زمان (عمر) در اختیار انسان نیست.
تاریخ راه دسترسی به تجربه است. انسان‌ها از زمان آدم (ع) تاکنون همگی واحد بالنوع هستند و زندگی‌ها هم عین و شبیه هم هستند. طبیعت هم واحد بالطبع است؛ به این معنا که

طبیعت در زمان آدم (ع) با طبیعت در این زمان هیچ فرقی ندارد و قوانین طبیعی در آن زمان با قوانین این زمان یکسان است، مثل قانون جاذبه زمین و تأثیر عناصر و ... . تفاوت

تنها در این‌ است که قوانین مذکور در زمان حال به لحاظ علمی روشن است، اما در آن زمان واضح و آشکار نبوده است.
از زمان آدم (ع) تاکنون، انسان‌ها آمده و مدتی زندگی کرده‌ و تجربه‌ای هم اندوخته‌اند. آن‌ها از دنیا رفته‌، اما تجربه‌شان باقی مانده است. اسم این تجربه تاریخ است.
ما در زندگی، چهار نوع رابطه داریم: ارتباط با خودمان، ارتباط با همنوع، ارتباط با طبیعت‌ و ارتباط با غیب این عالم. هر کدام از این روابط به دو قسمت رابطه مخرِّب و رابطه

مصلحانه تقسیم می‌شود. لازم است ما هر یک از آن رابطه‌ها را بشناسیم.
اگر این موضوع را به صورت علمی مطالعه کنیم، نتیجه خواهیم گرفت که فلان روابط خوب است و روابط خاص دیگر، روابط بد؛ اما باید دانست تا زمانی که این روابط در زمین

تحقق پیدا نکند، تبدیل به یقین برای ما نمی‌شود؛ چنانچه ما همه می‌دانیم آتش می‌سوزاند، اما به اندازه کسی که در آتش گرفتار شده و سوخته است، از آتش‌سوزی نمی‌ترسیم.
رابطه انسان با خودش، همنوعش، طبیعت، و غیر، در طول ازمان چند بار تکرار و نوشته شده و نتیجه آن هم تاریخ شده است. پس تاریخ عبارت است از:«بیان تجربه انسان‌ها در چهار ارتباط مذکور».
تاریخ زمانی فایده و اثر دارد که اثر عملی داشته و ناقل تجربه در یکی از این چهار رابطه باشد. اگر آثار باستانی هم در همین جهت نگهداری شوند که مثلا گفته شود: این بنا، مُضر

و دارای اثر منفی بود، قابل قبول است؛ اما اگر آن‌ها را به این منظور نگه داریم که بگوییم این اثر را فلانی و در فلان تاریخ ساخته و این مقدار هم در مورد آن خرج کرده است،

بحث‌های بیهوده‌ای خواهد بود.

روش‌های مطالعه تاریخ
تاریخ را دو گونه می‌شود مطالعه کرد:
الف- مطالعه مقطعی؛

یعنی هر حادثه‌ای را در زمان خودش ببینیم. مثلا نگاه کنیم که جنگ جمل چه زمانی شروع شد و چه اتفاقی در آن رخ داد و سرانجامش به کجا انجامید؟
این نوع مطالعه در حد خودش می‌تواند آن چهار هدف را برآورده کند.
ب- مطالعه زنجیره‌ای.
در مطالعه مقطعی، دنبال علت حادثه نیستیم و فقط خود حادثه را مطالعه می‌کنیم، اما در مطالعه زنجیره‌‌ای، حادثه را با علت آن مطالعه می‌کنیم. آنچه در تاریخ کاربرد زیادی دارد،

این‌گونه مطالعه است.
با این مقدمه، به دنبال دومین هدف از اهداف مطالعه تاریخ می‌رویم:
2.    فهم وضعیت موجود در جهت تغییر به جهت مطلوب
اگر ما بخواهیم وضعیت موجود خودمان را بفهمیم که چرا الآن وضعیت به این‌گونه است، حتما باید علتش را به دست بیاوریم و تا زمانی که علتش را نفهمیم،‌ نمی‌توانیم بفهمیم که چرا

الآن این‌گونه هستیم؛ و اگر بخواهیم علتش را به دست آوریم، باید به سراغ واقعه قبلی برویم. واقعه قبلی را هم تا زمانی که به علتش پی نبرده‌ایم، نمی‌توانیم درست بفهمیم. باید به

مقداری عقب برگردیم تا به علت اصلی برسیم؛ تا به علت اصلی نرسیم، نمی‌فهمیم که چرا وضعیت ما این‌گونه است.
گذشته‌ها علت وضعیت موجود ماست و ما علت وضعیت آینده‌ایم. اگر نسبت به وضعیت موجود معترض هستیم، باید تحقیق کنیم که چرا وضعیت موجود ما به این‌گونه است، تا بتوانیم

آن را در آینده تغییر دهیم؛ وگرنه نسبت به آینده هم معترض خواهیم بود. برای حرکت درست در این زمینه، لازم است به سراغ تاریخ برویم.

تاریخ از علوم نقلی است
تاریخ از علوم نقلی است نه از علوم عقلی و علوم نقلی قابل تجربه نیستند. تاریخ، ناقل تجربه است نه قابل تجربه؛ مثلا وقتی درباره نبرد جمل مطالعه می‌کنیم، تجربه زیادی به دست

می‌آوریم، ولی نمی‌توان در آزمایشگاه، جنگ جمل را درست کرده و آن را تجربه کرد.
بر خلاف علوم تجربی، اعتماد در علوم نقلی بر ناقل است؛ بنابراین اولا ناقل باید راستگو باشد؛ ثانیا ضابط باشد؛ یعنی موقعی که مطلبی را می‌گوید، درست بگوید و حواس‌پرت نباشد؛

ثالثا اهل فهم حادثه باشد؛ مثلا فهم یک دانشمند فیزیک بعد از مشاهده سایت نطنز با فهم یک انسان عادی فرق می‌کند. هر دو مثلا نیم ساعت از آن‌جا بازدید کرده‌اند، ولی  دانشمند

فیزیک حداقل دو ساعت درباره مشخصات، تکنولوژی و پیشرفت‌های سایت صحبت می‌کند، اما انسان عادی نمی‌تواند به این کیفیت سخن بگوید، چرا که هیچ‌گونه آشنایی با این علم

ندارد؛ و رابعا نقل ناقل از روی حس (استماع و ر‌ؤیت) باشد، نه از روی حدس. پس نقل ناقلی فایده دارد که دارای این چهار شرط باشد و اگر یکی از این شروط را نداشت، فایده‌ای

ندارد.
گفتیم که تاریخ را باید به شکل سلسله‌وار خواند و این سلسه به حضرت آدم (ع) ختم می‌شود. لازم است ناقلی پیدا کنیم که حوادث زمان حضرت آدم (ع) را از روی حس برای ما نقل

کند؛ یعنی دیده باشد زمانی که آن حضرت به زمین آمد، ارتباطش با خودش، همسرش، و زمین چگونه بوده است. تنها کسی که می‌تواند تاریخ را از روی حس برای ما نقل کند،

خداوند و انسان‌های خدایی‌ (انبیا‌ و ائمه) هستند. نقل خداوند، قرآن است و نقل انسان‌های خدایی‌، سنت و روایت. پس منابع ما در همین موارد خلاصه می‌شود.
بنابراین، این سخن که گاه می‌گویند «تاریخ را باید خارج از دین ببینیم و نباید ابتدا سراغ دین رفت و بعد تاریخ را دید»، کاملا اشتباه است، زیرا اگر از داخل دین به تاریخ نگاه نکنیم،

اصلا تاریخی وجود نخواهد داشت، چرا که ناقلی غیر از دین نمی‌توانیم پیدا کنیم.
درباره تفاوت ما با مورخین موجود در دنیا و این‌که آن‌ها تاریخ را از کجا آورده‌اند، ان شاء الله جلسه بعد بحث می‌کنیم.




:: برچسب‌ها: مطالعه تاریخ, تاریخ تطبیقی, استاد طائب

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٦/۱/٢٦
فلسفۀ تاریخ و موضوع دخالت خداوند در جبهۀ اولیاء و اشقیاء بر اساس قاعدۀ لا جبر و

تاریخ شکل گرفته از ارادۀ آدم‌ها و جوامع بشری است، اما در ذیل سنت‌ها و مقدرات الهی که حاکم بر تمام اراده‌ها و حتی افکار و احساسات انسانهاست. همانطور که در زندگی

فردی به «لا جبر و لا تفویض» قائلیم، در حیات اجتماعی و روند شکل‌گیری حوادث تاریخی هم به دخالت ارادۀ خدا در ارادۀ بشر معتقدیم. (امام صادق(ع): لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ

أَمْرٌ بَیْنَ الْأَمْرَیْن‏؛ احتجاج طبرسی/2/451) در عین حال هیچگاه نباید با نگاه به قدرت پروردگار و علم او جبری مسلک شد، زیرا آنجا که خداوند متعال اجازه می‌دهد ارادۀ انسانها نیز

نافذ است. به همین دلیل است که می‌توان از تاریخ درس گرفت و از روند حرکت حیات بشر در بستر تاریخ به بسیاری از سنن و قواعد حاکم بر حیات آگاه شد.
    در این میان، تاریخ اسلام از جایگاه خاصی برخوردار است. از آنجایی که پیامبر گرامی و اوصیاء شریفش -علیهم افضل صلوات المصلین- به دلیل هدایت بشر مبعوث شده اند و

زندگی آنها الگویی برای مؤمنان است، قرار گرفتن آنها در یک بستر اجتماعی تاریخی خاص می‌بایست سرشار از حکمت در جهت هدایت بشر باشد. به تعبیری دیگر با توجه به

مقدرات و ارادۀ خداوند که حاکم بر ارادۀ انسانهاست، باید شرایط حیات مبارک اولیاء به گونه‌ای باشد که بیشترین فایده در جهت هدایت انسان‌ها و تبیین معارف دینی را درپی‌داشته

باشد. طبیعی است نباید معنای دخالت پروردگار را جبری مسلکانه دانست. بلکه برآیند دخالت انسانها تحت ارادۀ خداوندی اقتضا می‌کند لحظه لحظۀ حیات مبارک اولیاء خدا طوری

تنظیم شده باشد که درس آموز باشد.
    البته درک درس‌‌ها و پیام‌های معرفتی و تکالیف برآمده از آن درس‌های تاریخی نیاز به دقت نظر و رعایت اصولی دارد که بر اهل نظر پوشیده نیست، ولی این دقت‌ها هیچگاه به

گونه‌ای نیست که درس و عبرت گرفتن از تاریخ اسلام و سیرۀ اولیاء را دشوار و ناممکن سازد. به حدی که بدون بهره داشتن از علوم و فنون پیچیده نیز هر آدم سالم و عاقلی

می‌تواند درسهای فراوان از تاریخ اسلام بگیرد و چراغ راه خود سازد.
    نباید دربارۀ تاریخ اسلام که فلسفۀ شکل گیری حوادث آن از جانب پروردگار، هدایت انسان‌ها تا ابد می‌باشد این‌گونه قضاوت کرد که این حوادث ناشی از ارادۀ گروهی از آدم‌ها

با مختصات ویژه و غیرقابل صدق بر کثیر می‌باشد و شرایط نیز شرایطی خاص بوده که درس گرفتن از تاریخ اسلام را ناممکن سازد. وقتی از داستان ابلیس باید درس گرفت و خدا

او را هم برای عبرت آموزی معرفی می‌نماید، با آنکه او اساساً انسان نیست و شرایط زندگیش هم کاملاً منحصر به فرد بوده است، دیگر دشمنان اسلام که مشابه‌های فراوانی در

زمانهای مختلف دارند جای خود دارند. بر این اساس نباید گفت حیف که اولیاء خدا با گروهی غیر متعارف از انسانها مواجه بوده‌اند، یا در شرایط خاصی به سر می‌برده‌اند و الّا بهتر

از این برای ما درس آموز می‌شدند. باید اعتراف کنیم اگرچه در شکل گیری حوادث تاریخ اسلام اراده‌های آدمهای خوب و بد نقش داشته است، اما بر اساس حکمت هدایت، این اراده

ها در جهت ارادۀ پروردگار سوق یافته‌اند و عالی‌ترین صحنه‌ها که حاوی مهمترین و ارزشمندترین درس‌های جاودانه است خلق شده است. درسهایی که برای هر زمان سهمی از آن

می‌تواند موجب نجات بشر باشد و باید هر زمان به تدبر در آنها پرداخت.
    یکی از نکات مهم در مورد درس گرفتن از تاریخ و بهره‌گیری از آن در شرایط فعلی، اینست که نباید انتظار داشت دقیقاً همان شرایطی که در تاریخ اسلام اتفاق افتاده، در زمان

حال نیز اتفاق بیفتد تا بتوان از آن بهره‌گرفت. به عبارت دیگر نباید درس و عبرت گرفتن از تاریخ را منوط به تشابه کامل شرایط کنیم. بلکه طبیعتاً باید یک واقعۀ تاریخی را از ابعاد

مختلف بررسی کرد و از همان جهت که با شرایط فعلی مشابهت دارد، مورد بهره‌برداری قرار داد. البته طبیعی است که همیشه امکان سوءاستفاده از تاریخ در تحلیل‌ها و تطبیق‌ها

وجود دارد، ولی این مشکل نباید مانع تلاش برای رسیدن به تحلیل درست  و تطبیق صحیح شود. همچنان‌که متون دینی هم همیشه در معرض تحریفهای فراوان قرار دارند و کسی

نباید به این دلیل باب فهم معانی آنها را مسدود بداند و به طور کلی دیگران را از تفسیر آیات و روایات دیگران منع کند.




:: برچسب‌ها: فلسفه, تاریخ و فوائد دانستن, جبهه اولیاء و اشقیاء

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٦/۱/۱٧
سه فائده مطالعه تاریخ؟


1. درک عمیق تر و ملموس تر حقایق

    مطالعۀ تاریخ درک عمیق‌تری از حقایق را به ما می‌دهد و کمک می‌کند تا بسیاری از حقایق نظری برای ما قابل لمس شوند و به نوعی حقایق را بی‌واسطه از سرچشمه دریافت

کنیم. وقتی تاریخ را مطالعه می‌کنیم با ترجمۀ مفاهیم مواجه نیستیم بلکه با خود واقعیت‌ها مواجهیم. تاریخ در واقع بیان کنش‌ها و واکنش‌هاست و لذا درک عمیق‌تری از حقایق و مفاهیم

را به ما هدیه می‌دهد. به عنوان مثال فردی را در نظر بگیرید که در کتابخانه به مطالعۀ مبحث مردم شناسی پرداخته‌است. حال اگر این فرد به میان مردم کوچه و بازار برود و با آنها

تعامل داشته باشد قطعاً معرفت عمیق‌تری از مردم کسب خواهد کرد که آموخته‌های نظری با وجود فوایدی که دارند، اما هیچ‌گاه این معرفت را به او نخواهند داد.

2. زایندگی معارف دریافتی از تاریخ

    حقایقی که از تاریخ دریافت می‌کنیم برای ما دائماً زایندگی داشته و محدودیت مفاهیم نظری را ندارد. وقتی یک مفهوم نظری را یاد می‌گیریم در مقایسه با یادگیری یک پدیدۀ عینی

و تاریخی، زایندگی کمتری خواهد داشت و کمتر برای ما همچون چشمه جوشش خواهد داشت. امّا واقعیت‌ها ذوابعاد و ذو وجوه هستند. اگر به‌واسطۀ مطالعۀ تاریخ، واقعیتی را در

اختیار داشته باشیم، این واقعیت را می‌توانیم از ابعاد و زوایای مختلف بررسی و تحلیل کنیم و هر زمان بسته به عقل و فهم خود و نیاز زمان، مفاهیم تازه‌ای را از آن دریافت نماییم.

ولی مفاهیم نظری عموماً این خاصیت را نداشته و ظرفی ت آنها به‌لحاظ برداشت مفاهیم و معارف مختلف، کمتر از واقعیت‌ها هستند.

3. آثار فراوان تربیتی

    اثر تربیتی مفاهیم و پیام‌های تاریخی بر روی انسان بسیار زیاد است. اساساً هر مفهوم و پیامی که در بستر تاریخ قرار گرفته و از دل یک تجربۀ تاریخی به انسان منتقل می‌شود،

اثرش در انسان از نظر تربیتی بیشتر از مفاهیمی خواهد بود که از طریق مباحث عقلی و نظری دریافت کرده است؛ و حتی از موعظه اثرش بیشتر است. ممکن است انسان به لحاظ

عقلی در خصوص مطلبی قانع شود ولی وقتی آن را در بستر تاریخ دریافت کند میزان تأثیرپذیری روحی‌اش بیشتر خواهد بود. یکی از دلایل اینکه بررسی سیرۀ بزرگان و عرفا،

اینقدر از نظر روحی تأثیرگذار و تربیت کننده‌است، همین است. هرکسی می‌خواهد از نظر روحی و اعتقادی خودش را تربیت کند باید تاریخ اسلام بخواند. اگر کسی مطالعۀ عمیق در

تاریخ داشته باشد، یک پختگی روحی خاصی پیدا خواهد کرد و در نهایت درد دین در سینه اش پدید خواهد آمد. برترین اسوه ها همه در بستر تاریخ شکل میگیرند و عاقبتهای عبرت

آموز در تاریخ فراوان وجود دارند که باید برای پرهیز از سوء عاقبت از آنها خبر داشت. یکی از آثار تربیتی بسیار مهم که به دست آوردن آن تقریبا منحصر به مطالعه تاریخ است

نفرت پیدا کردن از کفر و اهالی جبهه باطل است.




:: برچسب‌ها: تاریخ, مطالعه تاریخ

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٦/۱/۱٧
دکترینی که بوی ظهور می دهد

به اذعان فوکویاما دکترین ولایت فقیه، نشان‎دهنده قدرت اسلام قبل از ظهور است.

 

یکی از مفاهیم مهم و بحث‎برانگیزی که در حال حاضر مورد توجه محافل علمی مخصوصا کرسی‎های نظریه پردازی در زمینه  علوم انسانی و آینده‎پژوهشی قرار گرفته‎است، بحثی با

عنوان قرار گرفتن زمان کنونی در پیچ تاریخی تاثیرگذار و مهم می‎باشد؛ در این مقاله در نظر داریم به‎منظور درک بهتر این مفهوم و مباحث متعلق به آن به  تحلیل تاریخ از دو نوع

دیدگاه غربی و  اسلامی مبتنی بر قرآن بپردازیم:
غرب در تحلیل خود  تاریخ را به  سه دوره تقسیم می‎کند:
1-    دوره کودکی یا جهالت که به آن دوره دین و خدا لقب داده‎اند؛ به ادعای اندیشمندان کودکان یا همان انسان‎ها در این دوره پاسخ سوالات خویش را از خدا می‎گیرند.
2-    دوره جوانی یا چرایی که این مرحله، مرحله  به فلسفه است انسان در ان دوران به دنبال چرایی و علت موضوعات می‎گردد و تا حدودی از عقل خود کمک می‎گیرد.
3-    دوره نبوغ و پختگی که نه خدا و نه فلسفه جوابگوی سوالات انسان نمی‎باشند بلکه انسان جواب مسائل خود را در علم تجربی می‎جویند و اصالت با تجربه است؛ این دوره به

دوره چگونگی شهرت یافته‎است.
آیت الله شیخ عبدالکریم فرحانی معاون آموزش وامور حوزه‎های علمیه سراسرکشور در مورد تاریخ از منظر قرآن معتقد است قرآن نیز تاریخ را به سه دوره تقسیم می‎کند:
1-    بشر جاهلی که به دوره اساطیری معروف است؛ در این دوران پیامبرانی مبعوث شدند که جهل بشر را از بین ببرند و با توجه به میزان درک انسان‎ها ، به معجزات گوناگون

دست بزنند.
2-    دومین دوره، دوره ختم نبوت می‎باشد که قرآن آن را دوره علم می‎نامد که با آیه «اقراباسم ربک الذی خلق» آغاز می‎شود و به شهادت پیامبر و ختم وحی، پایان می‎پذیرد.
3-    اما دوره سوم تاریخ در قرآن به چه زمانی مربوط می‎شود؟
به نظر ایشان این دوره هنوز فرانرسیده است و به زمانی اختصاص دارد که خداوند انسان ایمان و عمل صالح را وعده داده است.
بنابراین دوره سوم تاریخ از منظر قرآن را باید  دوران دین نامید آن هم دین‎مداری بر مبنای ولایت معصوم؛ بدین معنا که خداوند برای این دوران قیدی مهم را در نظر می‎گیرد آن

قید ولایت‎پذیری است.
تحلیل‎گران علوم دینی معتقدند پیروزی انقلاب اسلامی با محوریت «دکترین ولایت » نشان داد که دوران سوم تاریخ از منظر قرآن به تدریج در حال تحقق است؛ شهید مطهری در

همین راستا در پاسخ به فلاسفه غربی بیان می کند:
«شما می گویید دوره دین تمام شده است و قرآن می‎گوید دوره دین در حال آمدن است»
باید گفت چند دهه قبل  دنیا شاهد پیروزی یک تئوری غیر مادی به نام ولایت فقیه بود که بزرگ‎ترین حرکت اجتماعی قرن بلکه تاریخ  را به ثمر نشاند و  انتشار این تئوری و

چارچوب‎های عملی آن به کشورهای دیگر که امروزه به مفهوم صدور انقلاب شهرت یافته‎است، نوید پیروزی و موفقیت این دکترین در سطح جهانی را داد.
نکته لازم به ذکر این است که همه‎گیر شدن تب آخرالزمان و رویدادهای مرتبط با آن در میان تمامی اقوام و مذاهب در زمان کنونی گویای این ماجرا است که بشر امروز خواسته یا

ناخواسته خود را برای تحولی بزرگ آماده می‎کند و آن ظهور موعودی است که تمام ادیان به آن وعده داده‎اند.
 برای تکمیل قطعات پازلمان سخنان فوکویاما تئوری پرداز «پایان تاریخ» و تحلیلگر ارشد آمریکا مورد بررسی قرار داده‎ایم :
وی می‎نویسد وجود نهادهایی چون ولایت فقیه و شورای نگهبان از موانع اصل تبدیل ایران به نظام سکولار می باشد(1)
ایشان در کتاب پایان تاریخ می‎نویسد بین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت ، فقهی است؛ یعنی فقیه می‎تواند بر تمام شئون فردی و اجتماعی افراد ولایت

داشته باشد و این نگاه، «برتر از نظریه نخبگان» افلاطون است.
فوکویاما قدرت آموزه‎های شیعی را در ولایت‎پذیری آن دانسته و شیعیان را افرادی امیدوار می‎داند و معتقد است که انسان امیدوار را نمی‎توان تسخیر کرد. وی اقرار می‎کند که شیعه

پرنده‎ای است که زره‎ای به نام ولایت‎پذیری بر تن دارد که آن را شکست‎ناپذیر کرده است همچنین جالب است بدانید که وی با دلیل و مدرک ثابت می‎کند که برنده جنگ آخرالزمان

شیعیان می‎باشند.(2)
فوکویاما برای از بین بردن اصل ولایت فقیه مهندسی معکوس را پیشنهاد می‎دهد و معتقد است اول باید به مصداق ولایت فقیه ضربه زد و آن فرد را ناکارآمد نشان داد و پس از آن با

مقابله با اصل ولایت‎فقیه پرداخت. بنابراین به اذعان فوکویاما دکترین ولایت فقیه، نشان‎دهنده قدرت اسلام قبل از ظهور است.
در نهایت باید گفت این نوید به‎گوش می‎رسد که پیشگویی‎های قرآن در هر حال تحقق است و مردم جهان شاهد به منصه ظهور رسیدن قدرت حکومت اسلامی خواهندبود و جهان در

حال پذیرش نورخورشیدی است که طلوع آن را به انتظار نشسته است و می‎توان اصلی‎ترین دلیل اثبات لزوم ولایت فقیه را همین دانست که مسلمانان مخصوصا شیعیان را آموزش

می‎دهد که در عصر غیبت تنها از یک عالم دینی که حکومت را نیز مدیریت می‎کند تبعیت کنند و از فرمان او تخطی نورزند تا تربیت و آماده شوند که در زمان ظهور نیز پذیرنده

ولایت امامی الهی باشند که اسلام را به اتم و اکمل در تمام شئون فردی، اجتماعی و سیاسی انسان‎ها اجراء می‎کند که اگر تربیت نشوند چه‎بسا به مقابله  با امام معصوم برخیزند و در

زمره دشمنان ایشان قرار گیرند.

 

 

فهرست منابع:
سایت جنبش مصاف
1-    روزنامه وال استریت. گزارش خبرگزاری فارس/ 5 مرداد 1388
2-    مقاله تاریخ در پایان تاریخ نوشته فوکویاما ترجمه ابراهیم اسکافی قابل دسترس در

:httP://world.iran-emrooz.net/index.PhP?/world/more/12519




:: برچسب‌ها: دکترین, ظهور با زمینه ولایت فقیه, ولایت فقیه زمینه ساز ظهور, بوی ظهور با ولایت فقیه

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٦/۱/۱٧
خطر ارتداد منتظران موعود

و خداى تبارک و تعالى کار او را در یک شب سامان دهد، همان طور که کار حضرت موسى را در یک شب اصلاح فرمود...

 

ولادت نهمین امام شیعیان، امام جواد (ع) از پربرکت‎ترین و خوش یمن‎ترین وقایع تاریخ شیعه می‎باشد زیرا پیش از این حکمت الهی بر آن قرار گرفته بود که امام رضا(ع) مدت

زمان طولانی در انتظار فرزند باشد از این رو برخی از دشمنان اهل بیت، به این مسئله امید بسته و خاندان امامت را تمام شده می‎دانستند و از سوی دیگر، شیعیان، نگران شده و در

انتظار امام آینده خود بودند.
اما ولادت امام جواد(ع) اسباب ناامیدی دشمنان و خوشحالی دوستان اهل بیت را فراهم آورد.
نکته قابل تامل این است که شاید بتوان گفت، یکی از علل طولانی شدن ولادت امام جواد(ع) این باشد که خداوند تربیت شیعه برای انتظار امام معصوم را از زمان امام جواد آغاز

کرده‎است بدین معنا که انتظار برای دیدار با امام، در جریان فرزندآوری امام رضا(ع) رقم خورد و پس از ایشان، امامان آتی، با برنامه‎ریزی مدون، شیعیان را آماده ایام غیبت امام

زمان و منتظر بودن جهت ظهور ایشان می‎کردند.
از این رو امام جواد(ع) در طول مدت عمر کوتاه اما پربرکت خود، همواره مسئله ظهور آخرین منجی که سومین فرزند از فرزندان ایشان می‎باشد را عنوان کرده و سعی در تبیین

شخصیت امام مهدی(ع) و چگونگی وقوع امر ظهور داشته‎اند.
مرحوم شیخ صدوق در اکمال الدین از شخصی به نام صفر بن دلف نقل می‎کند که از امام جواد شنیدم که نام امامان پس از خود را می برد وپس از این که اسم امام حسن عسگری

را برد، ساکت شد.
پرسیدم که امام پس از ایشان کیست؟
امام جواد اشک بردیدگانشان جاری شدو گریه بسیار زیادی کردند.
سپس فرمودند: پس از او، فرزندش است که قائم از روی حق (ونه باطل) و منتظراست...(1)
در روایتی دیگر آمده است که از امام جواد پرسیده شد پس امام بعد از حسن عسگری (ع)کیست؟ فرمود: براستی که بعد از امام حسن علیه السلام فرزند قائم او به حق منتظر است.

سوال کردند:ای فرزند رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم چرا او را به این نام می گویند فرمود: برای آن که او در وقتی قیام می‎کند که نامش می‎میرد و بیشتر کسانی که به

امامت او قائل بودند مرتد می‎شوند.
آن‎گاه عرض کرد: چرا وی را منتظر می‎نامند؟
فرمود: برای آن‎که حجت آن حضرت غیبت است که روزهایش زیاد است و نهایتش به طول می‎کشد و در این حال صاحبان اخلاص انتظار فرج او را می‎کشند.  (2)
عبدالعظیم حسنی به امام جواد گفت: من امیدوارم که شما قیام کننده از آل بیت محمد صل الله باشید، آن که زمین را پر از عدل و قسط می‎کند چنان که پر شده باشد از ظلم و جور.

فرمودند: ای ابوالقاسم! هیچ یک از امامان نیست جز قیام کننده به امر خداوند و هادی به سوی دین خدا ولی آن قیام کننده که خداوند عزوجل زمین را به وسیله او از اهل کفر و انکار

پاک می سازد و آن را پر از عدل و داد می کند کسی است که ولادتش بر مردم پوشیده می‎ماند و شخص او از نظرشان غایب می‎گردد و بردن نام او بر آن‎ها حرام است، او هم‎نام و

هم‎کنیه رسول خدا می‎باشد. و اوست که زمین برایش پیچیده می‎گردد و هر سختی برایش آسان شود و از یارانش به تعداد اهل بدر سیصد و سیزده نفر از نقاط دوردست زمین فراهم

آیند و این است مهدی فرمود: خداوند در سوره بقره آیه 148 می فرماید: هر کجا باشد خدواند همگی شما را خواهد آورد و خداوند بر هر کاری تواناست. پس هر گاه این تعداد از

اهل اخلاص به خدمتش مجتمع شوند خدواند امر او را ظاهر می‎سازد و چون شماره یارانش به یک عقد کامل که ده هزار نفر است رسید به اذن خداوند خروج می‎کند و پیوسته از

دشمنان خدا خواهد کشت تا خداوند متعال راضی شود. عبدالعظیم گوید: به آن حضرت گفتم: ای آقای من! او چگونه خواهد دانست که خدای عزوجل راضی شده است؟ فرمود: در

دلش رحمت می‎اندازد، پس هنگامی که به مدینه داخل شود لات و عزی را بیرون آورد و می‎سوزاند. (3)
در روایتی دیگر، نقل شده که عبدالعظیم حسنی می‎گوید: می‎‎خواستم درباره امام قائم از امام جواد علیه السلام سوال نمایم ، آیا او مهدى عجل الله تعالى فرجه است یا غیر او؟
امام جواد علیه السلام پیش از این که این سؤال را بپرسم، به سوالم پاسخ دادند وفرمودند که در زمان غیبت ، انتظارش واجب است.
در ادامه همین روایت ، چنین جمله ای از امام جواد علیه السلام نقل گشته:
و خداى تبارک و تعالى کار او را در یک شب سامان دهد، همان طور که کار حضرت موسى را در یک شب اصلاح فرمود، او رفت تا براى خانواده خویش آتشى بیاورد، (4)برگشت

در حالی که به مقام پیامبری رسیده بود. سپس امام فرمودند: أَفْضَلُ أَعْمَالِ شِیعَتِنَا انْتِظَارُ الْفَرَج(5).
خداوند به برکت این مولود مبارک ما را از یاران حضرت بقیه الله الاعظم(عج) در ایام غیبت و ظهور ایشان قرار دهد. (ان شاءالله)

 

 

فهرست منابع
1- ک، [إکمال الدین‏] ابْنُ عُبْدُوسٍ عَنِ ابْنِ قُتَیْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنِ الصَّقْرِ بْنِ دُلَفَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الرِّضَا ع یَقُولُ إِنَّ الْإِمَامَ بَعْدِی ابْنِی عَلِیٌّ أَمْرُهُ أَمْرِی وَ

قَوْلُهُ قَوْلِی وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِی وَ الْإِمَامَةُ بَعْدَهُ فِی ابْنِهِ الْحَسَنِ أَمْرُهُ أَمْرُ أَبِیهِ وَ قَوْلُهُ قَوْلُ أَبِیهِ وَ طَاعَتُهُ طَاعَةُ أَبِیهِ ثُمَّ سَکَتَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحَسَنِ فَبَکَى ع بُکَاءً

شَدِیداً ثُمَّ قَالَ إِنَّ مِنْ بَعْدِ الْحَسَنِ ابْنَهُ الْقَائِمَ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لِمَ سُمِّیَ الْقَائِمَ قَالَ لِأَنَّهُ یَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِکْرِهِ وَ ارْتِدَادِ أَکْثَرِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ فَقُلْتُ لَهُ وَ لِمَ سُمِّیَ

الْمُنْتَظَرَ قَالَ لِأَنَّ لَهُ غَیْبَةً تَکْثُرُ أَیَّامُهَا وَ یَطُولُ أَمَدُهَا فَیَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ وَ یُنْکِرُهُ الْمُرْتَابُونَ وَ یَسْتَهْزِئُ بِذِکْرِهِ الْجَاحِدُونَ وَ یَکْثُرُ فِیهَا الْوَقَّاتُونَ وَ یَهْلِکُ فِیهَا الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ یَنْجُو فِیهَا

الْمُسْلِمُونَ (بحارالانوار، ج‏51 ، ص‏30).
2- الغیبه ص 186
3- ( کمال الدین ج2 ص 377 و مکیال المکارم ج1 ص 167)
4- اشاره به آیه دهم به بعد سوره مبارکه طه: إِذْ رَأى‏ ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ ناراً لَعَلِّی آتیکُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً ...
5- [إکمال الدین‏] الدَّقَّاقُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ الرُّویَانِیِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ قَال...(بحارالانوار، ج‏51، ص 156).




:: برچسب‌ها: ارتداد, خطر, منتظران موعود

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٦/۱/۱٧
تسخیر جهان با یاران اندک چگونه ممکن است؟

پرسش:

تسخیر جهان با یاران اندک چگونه ممکن است ؟ چگونه حضرت مهدی با 313 نفر بر حدود شش ملیارد انسان عالم پیروز می شود ؟ آیا این همه انسانها از آداب و سنن و اخلاقشان دست بر می دارند ؟ آیا غلبه آن حضرت به طور اعجاز و خرق عادت است یا آن که با ملاحظه اسباب و علل وعوامل ظاهری نیز غلبه و پیروزی آن جناب ممکن است ؟

پاسخ:
بر حسب روایات وارده تعداد نیروهای حضرت منحصر در 313 نفر نیست ، بلکه آنان یاران مخصوص حضرت هستند و تا نیروهای حضرت به ده هزار نفر نرسد، آغاز به جنگ نخواهد کرد1 و علی الدوام به تعداد نیروهای حضرت افزوده خواهد شد .
اما غلبه حضرت بر عالم هم ممکن است از طریق اعجاز باشد و هم ممکن است از طریق عاید صورت گیرد و هم ممکن است به هر دو طریق باشد . چنانکه برای پیامبر (علیه السلام) این چنین بود .
اما از طریق اعجاز حصول چنین غلبه مطلقی برای آن حضرت طبق خواست خدای سبحان امری ممکن ومعقول است و با وعده های صریح و بشارتهای حتمی که در قرآن مجید آمده بدون شبهه حاصل خواهد شد . خداوند بنابر مصداق «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله »2 ، آن حضرت و یاران محدودش را که از بندگان شایسته خدا هستند بر تمام ملل غالب و حاکم کرده و او را وارث زمین قرار خواهد داد .
اما از طریق علل و اسباب عادی و ظاهری هم حصول چنین فتح و غلبه ای و تشکیل آن حکومت واحد جهانی ممکن و عملی خواهد بود ، زیرا آن حضرت در موقعی ظهور می کند که اوضاع و احوال اجتماعی ، اخلاقی و سیاسی کاملاً مساعد باشد . درآن موقع ، همه ملل از مدنیت معنوی و اخلاقی محروم و دشمنی و کینه توزی و ظلم و تجاوز همه را نسبت به یکدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و اتحاد و وحدت و همفکری و همکاری به کلی از میان بشر رخت بربسته و از اینکه کسی بتواند بدون امدادهای غیبی جامعه را رهبری کند ، مأیوس می شوند . خلاصه همه با هم در مبارزه و جنگ علیه یکدیگر و همه ازوضع موجود ناراضی اند و از مکتبهای مختلف که عرضه می شود ناامید بوده و منتظر تغییر رژیم و انقلاب و عوض شدن اوضاع و کنار رفتن زمامداران خدا نشناس و برداشته شدن مرزها و القای تجزیه ها و تقسیمها هستند .
در چنین شرایطی حضرت مهدی (علیه السلام) و اصحابش با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش ترین برنامه های عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی برای انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام ، قدم به میدان می گذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع می کنند .
معلوم است که این جمعیت با آن برنامه ها و وضع کار ، در آن دنیای پرآشوب و غرق در توفان گرفتاریها و فشارها ، دلها را به خود متوجه کرده و فاتح و پیروز وموفق می شوند و هیچ نیرویی نمی تواند در برابر آنها مقاومت کند . چنانکه در صدر اسلام هنگام ظهور حضرت محمد (صل الله علیه و اله) نیز وضع این چنین بود ومردم خسته از آداب و رسوم غلط و به ستون آمده از ستم اربابان و ملوک با شنیدن صدای حق و عدالت لبیک گویان تسلیم شدند و اسلام در کمترین زمان ممکن کسرای ایران و قیصر روم را درهم کوبید .
به هر حال ، وضع امام عصر نیز این چنین است ؛ یعنی اغلب مردم با اراده و اختیار خود و با درک و شعوری که دارند به حقانیت حضرت پی می برند و تسلیم او می شوند ، لذا پیروزی بر عالمیان هم از لحاظ عادی و طبیعی و هم از لحاظ غیر مادی و اعجاز میسر است و منعی ندارد .

**************

پرسش

منظور از آیین جدید چیست که در روایات وارد شده است وقتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ظهور کرد ، به امر جدید می آید و دستوراتش جدید است و کتاب جدید و سنت جدید دارد؟ مگر او پیامبر است که آیین جدید دارد آیا دستورات او ناسخ دستور پیامبر است ؟

پاسخ:
در مورد دستورات و‌آیین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) دو دسته روایات وارد شده است : یک دسته منشأ پیدایش این فکر شده که حضرت دارای آیین جدیدی است ، لذا مناسب این است که نخست به این دسته از روایات اشاره کنیم ، سپس به دیگر از روایات می پردازیم . ابتدا به این پرسش پاسخ می‌گوییم: دسته اول ، روایاتی است که منشأ توهم دین جدید شده است و آنها عبارتند از :
1-‌از امام صادق (علیه السلام) از سیره حضرت مهدی (علیه السلام) سوال شد ، حضرت فرمود :« یصنع ما صنع رسول الله ، یهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله امر الجاهلیه و یستأنف الاسلام جدیداً3 ؛ همان کاری را که رسول خدا (صل الله علیه و اله) انجام داد ، مهدی انجام می دهد . بدعتهای موجود را خراب می کند ، چنانکه رسول خدا (صل الله علیه و اله) اساس جاهلیت را منهدم نمود، آنگاه اسلام را از نو بنا می کند ».
2-‌ شخصی به نام ابو خدیجه از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود :« اذا خرج القائم جاء بامر جدید کما دعا رسول الله فی بدء الاسلام الی امر جدید4 ؛ هنگامی که قائم ظهور کرد با امرجدید خواهد آمد ، چنانکه رسول خدا در آغاز اسلام مردم را به امر جدید دعوت می کرد ».
3-‌ در حدیثی دیگر امام صادق (علیه السلام) فرمود :« اذا خرج القائم یقوم بامر جدید وکتاب جدید و سنه جدید و قضا جدید ...5 ؛ هنگامی که قائم ظهور کند با امر جدید و کتاب و رفتار وقضاوت جدید ظهور می نماید ...»
روایات دیگری که با این نوع روایات هماهنگ هستند از آنها استفاده می شود که حضرت مهدی (علیه السلام) با دین جدید می آید ، در حالی که این چنین نیست و حضرت مروج دین جدش پیامبر اسلام است . که روایات دسته دوم دال بر آن است که ذیلاً به آنها اشاره می شود :
1-‌ ابو سعید خدری از رسول خدا (صل الله علیه و اله) روایت می کند که حضرت فرمود : « یخرج رجل من اهلبیتی و یعمل بسنتی 6؛ یکی از اهل بیت من قیام می کند و به سنت و روش من عمل می کند ».
2- قال رسول الله (صل الله علیه و اله) : القائم من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنته سنتی یقیم الناس علی طاعتی و شریعتی و یدعوهم الی کتاب ربی7 ؛ پیامبر (صل الله علیه و اله) فرمود : قائم از فرزندان من ، همنام و هم کنیه من است ، شمایل و رفتارش ، شمایل و رفتار من است و مردم را به اطلاعت من و دین من وادار می نماید و به قرآن دعوتشان می کند ».
3-‌ رسول خدا در ضمن حدیثی دیگر فرمود : «و ان الثانی عشر من ولدی یغیب حتی لا یری و یاتی علی امین بزمن لا یبقی من الاسلام الا اسمه و لا یبقی من القرآن الا اسمه فحینئذ یأذن الله تبارک و تعالی بالخروج فیظهر الله الاسلام به ویجدده8 ؛ دوازدهمی از فرزندانم به طوری غایب می شود که اصلاً دیده نمی شود .زمانی خواهد آمد که از اسلام جز اسمی و از قرآن جز رسم و اثری باقی نمی ماند ، در آن هنگام خدا به وی اجازه نهضت می دهد و به وسیله او اسلام راتقویت کرده ، تجدیدش میکند ».
چنانکه ملاحظه می فرمایید این احادیث بالصراحه دلالت دارند بر اینکه برنامه امام زمان و رفتارش ترویج و بسط اسلام و تحدید عظمت قرآن است و به منظور اجرای سنتهای پیامبر مقاتله می کند .
بنابراین ، اگر اجمالی در احادیث دسته اول وجود داشت با توضیحاتی که در این احادیث آمده است برطرف می شود . در مجموع باید احادیث را به گونه ای تفسیر کرد که رفع شبهه شود بدین بیان که در درزمان غیبت ، بدعتهایی در دین گذاشته می شود و احکامی از اسلام و قرآن بر طبق میل مردم تأویل و تفسیر می شود و بسیاری از حدود و احکام چنان فراموش می شوند که گویا اصلاًُ از اسلام نبودند . وقتی که مهدی (عجل الله تعالی فرجه) ظور کرد ، بدعتها را ابطال می کند و احکام خدا را به همان گونه ای که صادر شده بود ، ظاهر می سازد . حدود اسلامی را بدون سهل انگاری اجرا می کند و معلوم است که برای مردم چنین برنامه ای تازگی دارد . امام صادق (علیه السلام) می فرماید : « اذا قام القائم سار بسیره رسول الله الا انه یبین اثار محمد9 ؛ .وقتی قائم قیام کرد به سیره رسول خدا (صل الله علیه و اله) رفتار می کند ، لکن آثار محمد را تفسیر و بیان می کند ».
به هر حال ، مردمی که ارکان و اصول مسلمه اسلام را رها کرده و تنها به برخی ظواهر آن اکتفا کرده اند ، از اسلام جز نماز و روزه واجتناب از نجاسات چیزی نمی دانند ، آن هم بعضیها دین را در مسجد محصور کرده و حقیقت آن در اعمال و حرکاتشان نفوذ ندارد . در کوچه و بازار و خانه اثری از اسلام نیست ، اخلاقیات و دستورات اجتماعی را ابداً از اسلام محسوب نمی دانند ، صفات زشت در نظرشان اهمیت ندارد و به بهانه اینکه واجبات و محرمات اختلافی هستند از زیر بار آنها شانه خالی می کنند محرمات الهی را با حیله های گوناگون و تأویلات صوری جایز می شمارند ، از ادای حقوق واجبه خود داری می نمایند ، به دلخواه خود احکام دین را تأویل می کنند ، از قرآن فقط به قرائت ، تجوید و احترامات صوری را اکتفا می نمایند .
اگر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ظاهر شود و به آنان بگوید : شما از حقیقت و گوهر دین به دور افتادید و آیات قرآن و احادیث پیامبر را برخلاف واقع تفسیر و تأویل کرده اید ، چرا حقیقت نورانی قرآن و اسلام را رها کرده اید و به بعضی از ظواهرش قناعت کرده اید ؟ شما اعمال و رفتارتان را با دین تطبیق نکرده اید ، بلکه احکام دین را با دنیای خودتان توجیه نموده ، سازش داده اید و امام حسین (علیه السلام) تنها برای گریه کشته نشد و چرا هدف جدم را پایمال کرده اید ؟
دستورات اخلاقی و اجتماعی را باید از ارکان اسلام بدانید و جزء برنامه عملی خویش قرار دهید و اسلام را درمساجد محصور نکنید و با حیله ها از زیر بار احکام خدا شانه خالی نکنید ، وظیفه امر به معروف و نهی ازمنکر را انجام دهید و فلان بدعت و فلان و فلان ... را از اسلام بیرون کنید .
قطعاً چنین دین و برنامه ای بر ایشان تازگی داشته و از آن وحشت می کنند و اساساً اسلامش نمی دانند ، زیرا تاکنون اسلام را جور دیگر تصور کرده بودند . آنان می پنداشتند ترقی و عظمت اسلام در تزئین مساجد ومناره ها بلند است ، اگر امام بفرماید عظمت اسلام به عمل صالح و راستی و درستی وامنت ووفای به عهد واجتناب از حرام است ، برای شان تازگی دارد ، آنها گمان می کردند وقتی امام زمان (علیه السلام) آمد تمام اعمال مسلمین را تصحیح می کند و به اتفاق آنان در گوشه مسجد مشغول عبادت می شود، اما اگر مشاهده کننده که از شمشیر امام زمان خون می چکد و مردم را به سوی جهاد و امر به معروف ونهی از منکر دعوت می کند و نمازگزاران ستم پیشه را به قتل می رساند و مانع الزکوه را گردن می زند ... برایشان تازگی دارد و جدید است ، این است معنای آیین جدید نه آنکه او دین جدید بیاورد ، بلکه دین محمد (صل الله علیه و آله) را به گونه ای که تاکنون نبود تفسیر وتبیین می کند ./ح

 

 

پی‌نوشت‌ها:
1.منتخب الاثر ، ص475و476.
2.بقره(2) ، آیه 249.
3.بحار ، ج52، ص 352.
4.اثبات الهدی ، ج7، ص110.
5.همان ، ص 83.
6.بحار ، ج51 ، ص82.
7.اثبات الهدی ، ج7 ، ص52.
8.منتخب الاثر ، ص98.
9.بحار ، ج52، ص347.

منبع: www. mouood.org




:: برچسب‌ها: 313 سردار, ظهور امام زمان (عج), امام زمان در کلام امامان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٥/۱/٢۱