تسخیر جهان با یاران اندک چگونه ممکن است؟

پرسش:

تسخیر جهان با یاران اندک چگونه ممکن است ؟ چگونه حضرت مهدی با 313 نفر بر حدود شش ملیارد انسان عالم پیروز می شود ؟ آیا این همه انسانها از آداب و سنن و اخلاقشان دست بر می دارند ؟ آیا غلبه آن حضرت به طور اعجاز و خرق عادت است یا آن که با ملاحظه اسباب و علل وعوامل ظاهری نیز غلبه و پیروزی آن جناب ممکن است ؟

پاسخ:
بر حسب روایات وارده تعداد نیروهای حضرت منحصر در 313 نفر نیست ، بلکه آنان یاران مخصوص حضرت هستند و تا نیروهای حضرت به ده هزار نفر نرسد، آغاز به جنگ نخواهد کرد1 و علی الدوام به تعداد نیروهای حضرت افزوده خواهد شد .
اما غلبه حضرت بر عالم هم ممکن است از طریق اعجاز باشد و هم ممکن است از طریق عاید صورت گیرد و هم ممکن است به هر دو طریق باشد . چنانکه برای پیامبر (علیه السلام) این چنین بود .
اما از طریق اعجاز حصول چنین غلبه مطلقی برای آن حضرت طبق خواست خدای سبحان امری ممکن ومعقول است و با وعده های صریح و بشارتهای حتمی که در قرآن مجید آمده بدون شبهه حاصل خواهد شد . خداوند بنابر مصداق «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله »2 ، آن حضرت و یاران محدودش را که از بندگان شایسته خدا هستند بر تمام ملل غالب و حاکم کرده و او را وارث زمین قرار خواهد داد .
اما از طریق علل و اسباب عادی و ظاهری هم حصول چنین فتح و غلبه ای و تشکیل آن حکومت واحد جهانی ممکن و عملی خواهد بود ، زیرا آن حضرت در موقعی ظهور می کند که اوضاع و احوال اجتماعی ، اخلاقی و سیاسی کاملاً مساعد باشد . درآن موقع ، همه ملل از مدنیت معنوی و اخلاقی محروم و دشمنی و کینه توزی و ظلم و تجاوز همه را نسبت به یکدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و اتحاد و وحدت و همفکری و همکاری به کلی از میان بشر رخت بربسته و از اینکه کسی بتواند بدون امدادهای غیبی جامعه را رهبری کند ، مأیوس می شوند . خلاصه همه با هم در مبارزه و جنگ علیه یکدیگر و همه ازوضع موجود ناراضی اند و از مکتبهای مختلف که عرضه می شود ناامید بوده و منتظر تغییر رژیم و انقلاب و عوض شدن اوضاع و کنار رفتن زمامداران خدا نشناس و برداشته شدن مرزها و القای تجزیه ها و تقسیمها هستند .
در چنین شرایطی حضرت مهدی (علیه السلام) و اصحابش با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش ترین برنامه های عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی برای انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام ، قدم به میدان می گذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع می کنند .
معلوم است که این جمعیت با آن برنامه ها و وضع کار ، در آن دنیای پرآشوب و غرق در توفان گرفتاریها و فشارها ، دلها را به خود متوجه کرده و فاتح و پیروز وموفق می شوند و هیچ نیرویی نمی تواند در برابر آنها مقاومت کند . چنانکه در صدر اسلام هنگام ظهور حضرت محمد (صل الله علیه و اله) نیز وضع این چنین بود ومردم خسته از آداب و رسوم غلط و به ستون آمده از ستم اربابان و ملوک با شنیدن صدای حق و عدالت لبیک گویان تسلیم شدند و اسلام در کمترین زمان ممکن کسرای ایران و قیصر روم را درهم کوبید .
به هر حال ، وضع امام عصر نیز این چنین است ؛ یعنی اغلب مردم با اراده و اختیار خود و با درک و شعوری که دارند به حقانیت حضرت پی می برند و تسلیم او می شوند ، لذا پیروزی بر عالمیان هم از لحاظ عادی و طبیعی و هم از لحاظ غیر مادی و اعجاز میسر است و منعی ندارد .

**************

پرسش

منظور از آیین جدید چیست که در روایات وارد شده است وقتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ظهور کرد ، به امر جدید می آید و دستوراتش جدید است و کتاب جدید و سنت جدید دارد؟ مگر او پیامبر است که آیین جدید دارد آیا دستورات او ناسخ دستور پیامبر است ؟

پاسخ:
در مورد دستورات و‌آیین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) دو دسته روایات وارد شده است : یک دسته منشأ پیدایش این فکر شده که حضرت دارای آیین جدیدی است ، لذا مناسب این است که نخست به این دسته از روایات اشاره کنیم ، سپس به دیگر از روایات می پردازیم . ابتدا به این پرسش پاسخ می‌گوییم: دسته اول ، روایاتی است که منشأ توهم دین جدید شده است و آنها عبارتند از :
1-‌از امام صادق (علیه السلام) از سیره حضرت مهدی (علیه السلام) سوال شد ، حضرت فرمود :« یصنع ما صنع رسول الله ، یهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله امر الجاهلیه و یستأنف الاسلام جدیداً3 ؛ همان کاری را که رسول خدا (صل الله علیه و اله) انجام داد ، مهدی انجام می دهد . بدعتهای موجود را خراب می کند ، چنانکه رسول خدا (صل الله علیه و اله) اساس جاهلیت را منهدم نمود، آنگاه اسلام را از نو بنا می کند ».
2-‌ شخصی به نام ابو خدیجه از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود :« اذا خرج القائم جاء بامر جدید کما دعا رسول الله فی بدء الاسلام الی امر جدید4 ؛ هنگامی که قائم ظهور کرد با امرجدید خواهد آمد ، چنانکه رسول خدا در آغاز اسلام مردم را به امر جدید دعوت می کرد ».
3-‌ در حدیثی دیگر امام صادق (علیه السلام) فرمود :« اذا خرج القائم یقوم بامر جدید وکتاب جدید و سنه جدید و قضا جدید ...5 ؛ هنگامی که قائم ظهور کند با امر جدید و کتاب و رفتار وقضاوت جدید ظهور می نماید ...»
روایات دیگری که با این نوع روایات هماهنگ هستند از آنها استفاده می شود که حضرت مهدی (علیه السلام) با دین جدید می آید ، در حالی که این چنین نیست و حضرت مروج دین جدش پیامبر اسلام است . که روایات دسته دوم دال بر آن است که ذیلاً به آنها اشاره می شود :
1-‌ ابو سعید خدری از رسول خدا (صل الله علیه و اله) روایت می کند که حضرت فرمود : « یخرج رجل من اهلبیتی و یعمل بسنتی 6؛ یکی از اهل بیت من قیام می کند و به سنت و روش من عمل می کند ».
2- قال رسول الله (صل الله علیه و اله) : القائم من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنته سنتی یقیم الناس علی طاعتی و شریعتی و یدعوهم الی کتاب ربی7 ؛ پیامبر (صل الله علیه و اله) فرمود : قائم از فرزندان من ، همنام و هم کنیه من است ، شمایل و رفتارش ، شمایل و رفتار من است و مردم را به اطلاعت من و دین من وادار می نماید و به قرآن دعوتشان می کند ».
3-‌ رسول خدا در ضمن حدیثی دیگر فرمود : «و ان الثانی عشر من ولدی یغیب حتی لا یری و یاتی علی امین بزمن لا یبقی من الاسلام الا اسمه و لا یبقی من القرآن الا اسمه فحینئذ یأذن الله تبارک و تعالی بالخروج فیظهر الله الاسلام به ویجدده8 ؛ دوازدهمی از فرزندانم به طوری غایب می شود که اصلاً دیده نمی شود .زمانی خواهد آمد که از اسلام جز اسمی و از قرآن جز رسم و اثری باقی نمی ماند ، در آن هنگام خدا به وی اجازه نهضت می دهد و به وسیله او اسلام راتقویت کرده ، تجدیدش میکند ».
چنانکه ملاحظه می فرمایید این احادیث بالصراحه دلالت دارند بر اینکه برنامه امام زمان و رفتارش ترویج و بسط اسلام و تحدید عظمت قرآن است و به منظور اجرای سنتهای پیامبر مقاتله می کند .
بنابراین ، اگر اجمالی در احادیث دسته اول وجود داشت با توضیحاتی که در این احادیث آمده است برطرف می شود . در مجموع باید احادیث را به گونه ای تفسیر کرد که رفع شبهه شود بدین بیان که در درزمان غیبت ، بدعتهایی در دین گذاشته می شود و احکامی از اسلام و قرآن بر طبق میل مردم تأویل و تفسیر می شود و بسیاری از حدود و احکام چنان فراموش می شوند که گویا اصلاًُ از اسلام نبودند . وقتی که مهدی (عجل الله تعالی فرجه) ظور کرد ، بدعتها را ابطال می کند و احکام خدا را به همان گونه ای که صادر شده بود ، ظاهر می سازد . حدود اسلامی را بدون سهل انگاری اجرا می کند و معلوم است که برای مردم چنین برنامه ای تازگی دارد . امام صادق (علیه السلام) می فرماید : « اذا قام القائم سار بسیره رسول الله الا انه یبین اثار محمد9 ؛ .وقتی قائم قیام کرد به سیره رسول خدا (صل الله علیه و اله) رفتار می کند ، لکن آثار محمد را تفسیر و بیان می کند ».
به هر حال ، مردمی که ارکان و اصول مسلمه اسلام را رها کرده و تنها به برخی ظواهر آن اکتفا کرده اند ، از اسلام جز نماز و روزه واجتناب از نجاسات چیزی نمی دانند ، آن هم بعضیها دین را در مسجد محصور کرده و حقیقت آن در اعمال و حرکاتشان نفوذ ندارد . در کوچه و بازار و خانه اثری از اسلام نیست ، اخلاقیات و دستورات اجتماعی را ابداً از اسلام محسوب نمی دانند ، صفات زشت در نظرشان اهمیت ندارد و به بهانه اینکه واجبات و محرمات اختلافی هستند از زیر بار آنها شانه خالی می کنند محرمات الهی را با حیله های گوناگون و تأویلات صوری جایز می شمارند ، از ادای حقوق واجبه خود داری می نمایند ، به دلخواه خود احکام دین را تأویل می کنند ، از قرآن فقط به قرائت ، تجوید و احترامات صوری را اکتفا می نمایند .
اگر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ظاهر شود و به آنان بگوید : شما از حقیقت و گوهر دین به دور افتادید و آیات قرآن و احادیث پیامبر را برخلاف واقع تفسیر و تأویل کرده اید ، چرا حقیقت نورانی قرآن و اسلام را رها کرده اید و به بعضی از ظواهرش قناعت کرده اید ؟ شما اعمال و رفتارتان را با دین تطبیق نکرده اید ، بلکه احکام دین را با دنیای خودتان توجیه نموده ، سازش داده اید و امام حسین (علیه السلام) تنها برای گریه کشته نشد و چرا هدف جدم را پایمال کرده اید ؟
دستورات اخلاقی و اجتماعی را باید از ارکان اسلام بدانید و جزء برنامه عملی خویش قرار دهید و اسلام را درمساجد محصور نکنید و با حیله ها از زیر بار احکام خدا شانه خالی نکنید ، وظیفه امر به معروف و نهی ازمنکر را انجام دهید و فلان بدعت و فلان و فلان ... را از اسلام بیرون کنید .
قطعاً چنین دین و برنامه ای بر ایشان تازگی داشته و از آن وحشت می کنند و اساساً اسلامش نمی دانند ، زیرا تاکنون اسلام را جور دیگر تصور کرده بودند . آنان می پنداشتند ترقی و عظمت اسلام در تزئین مساجد ومناره ها بلند است ، اگر امام بفرماید عظمت اسلام به عمل صالح و راستی و درستی وامنت ووفای به عهد واجتناب از حرام است ، برای شان تازگی دارد ، آنها گمان می کردند وقتی امام زمان (علیه السلام) آمد تمام اعمال مسلمین را تصحیح می کند و به اتفاق آنان در گوشه مسجد مشغول عبادت می شود، اما اگر مشاهده کننده که از شمشیر امام زمان خون می چکد و مردم را به سوی جهاد و امر به معروف ونهی از منکر دعوت می کند و نمازگزاران ستم پیشه را به قتل می رساند و مانع الزکوه را گردن می زند ... برایشان تازگی دارد و جدید است ، این است معنای آیین جدید نه آنکه او دین جدید بیاورد ، بلکه دین محمد (صل الله علیه و آله) را به گونه ای که تاکنون نبود تفسیر وتبیین می کند ./ح

 

 

پی‌نوشت‌ها:
1.منتخب الاثر ، ص475و476.
2.بقره(2) ، آیه 249.
3.بحار ، ج52، ص 352.
4.اثبات الهدی ، ج7، ص110.
5.همان ، ص 83.
6.بحار ، ج51 ، ص82.
7.اثبات الهدی ، ج7 ، ص52.
8.منتخب الاثر ، ص98.
9.بحار ، ج52، ص347.

منبع: www. mouood.org




:: برچسب‌ها: 313 سردار, ظهور امام زمان (عج), امام زمان در کلام امامان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٥/۱/٢۱
یازده نکته در خصوص یاران امام زمان برگرفته از دعای عهد

     دعای عهد دعایی جهت برقراری ارتباط بین ما و حضرت مهدی ارواحنا له الفداء است. در این دعا با آن حضرت عهد و پیمان می‌بندیم، قول و قرار می‌گذاریم که یک سری کارهایی را انجام دهیم و در جهت تشکیل حکومت عدل مهدوی زمینه سازی کنیم. این دعا تابلوی روشن را فرا روی فعالیت‌های ما قرار می‌دهد.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

1- علاقه به امام زمان باید جمعی باشد.

 

در دعای عهد داریم که: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا الْإِمَامَ الْمَهْدِیَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات‏»، به امام زمان ابلاغ کن، از طرف چه کسی؟ «عَنْ جَمِیعِ» از طرف همه‌ مؤمنین و مؤمنات «عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات‏» این خودش یک مطلب مهمی است

 

2- امام جهانی باید مریدش هم جهانی فکر کند

 

وقتی زیارت می‌رویم بگوییم که این زیارت به نیابت از همه‌ی مؤمنین و مؤمنات. صدقه می‌دهیم بگوییم دفع بلا از همه‌ی مؤمنین و مؤمنات بشود نگوییم خدایا، مؤمنینی که در این مسجد نماز خواندند بیامرز. حالا مؤمنینی که در مسجد دیگر نماز خواندند چه؟ همه را بگو.

 

چرا می‌گویی: خدایا کسانی که در این هیأت سینه زده‌اند. چقدر تنگ نظر هستی! چقدر فکر کوچک است. مگر تو منتظر امام بین المللی نیستی؟ امام جهانی باید مریدش هم جهانی فکر کند. کسی که منتظر اصلاح عمومی است، باید خودش هم عمومی فکر کند. خودم و بچه‌ام و هیأت‌ام و مسجدم و برایش هیچ فرقی نکند. «عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»

 

3- علاقه‌ به امام زمان ارواحنا له الفداء بدون مرز است

 

این علاقه بدون مرز، از کجای دعای عهد فهمیده می‌شود؟ این جمله که می‌گوید: «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» در مشرق‌ها و مغرب‌ها، «وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا» زمین‌های هموار و کوهستانی، «وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا» دریا و خشکی، ببینید این دعا چقدر سازنده است. چه اصراری داریم که بگوییم من چه هستم و من چه هستم؟ همه، دریا و خشکی. سطحی و کوهستانی، مشرق و مغرب، علاقه بدون مرز. خیلی قشنگ است.

 

4- شریک کردن والدین در دعا و زیارت برای امام زمان ارواحنا له الفداء

 

در دعای عهد می‌گوییم ای امام زمان سلام می‌کنم از طرف خودم، و از طرف «والِدَیَّ» پدر و مادرم و «وُلدی» فرزندانم؛ یعنی هم نسل گذشته، هم نسل آینده را در نظر می‌گیریم.

 

5- چه مقدار به امام زمان ارواحنا له الفداء صلوات بفرستیم؟

 

این دعا می‌گوید که: «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه‏ وَ مِدَادَ کَلِمَاتِه‏» به مقدار وزن عرش خدا و به مقدار کلمات الهی، «وَ مُنْتَهَى رِضَاه‏» به اندازه آخرین درجه‌ی رضایت او، «وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ کِتَابُهُ» ‏به عدد آنچه کتاب شمارش کرده، «وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُه» به عدد علمت، یعنی مهدی جان! ای امام زمان، سلام بر تو به عدد وزن عرش، به عدد هرچه که نوشته شده، به عدد هرچه خدا بر آن علم دارد... به تو سلام و درود می‌فرستم.

 

6- اعلام هر روزه علاقه به امام زمان

 

یک کسی هرروز زنگ می‌زند که آقا دوستت دارم. می‌گوید: «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی کُلِّ یَوم» مهدی جان، امروز و هر روز، «اُجَدِّدُ» یعنی بیعتم را تجدید می‌کنم.

 

7- علاقه‌ رو به رشد

 

علاقه‌ی رو به رشد، یعنی چه؟ می‌گوید: «عَهْداً» بعد از عهداً می‌گوید «وَ عَقْداً» بعد از عقداً می‌گوید «وَ بَیْعَةً» الله اکبر! چه خبر است؟ مهندسی‌اش را می‌بینید.

 

عهد یعنی تعهد، در دعای عهد می‌گوییم: ای امام زمان سلام و صلوات بر تو، این سلام من عهد است. یعنی با تو تعهد می‌کنم. تعهد می‌کنم یعنی قرار می‌گذارم بین خودم و خدا، بعد می‌گوید: «عهد» کم است. پررنگش کن، «عقد». دو نفر ممکن است با هم عهد ببندند، وعده داشته باشند، اما به هم گره نخورند. «عقد» یعنی گره. ممکن است عهد باشد، عقد هم باشد، اما تسلیم نباشد. می‌گوید: «وَ بَیْعَةً»، تسلیم است. یعنی باز هم پررنگش می‌کند. «عهداً» تعهد با حضرت مهدی ارواحنا له الفداء، «عقداً» عقد با امام زمان ارواحنا له الفداء، «وَ بَیْعَةً» بیعت کنید با او و تسلیم شوید.

 

8- علاقه‌ افتخارآمیز

 

چقدر خوب است این تابلو شود. علاقه‌ حتمی، می‌گوید: «فِی رَقَبَتِی» یعنی به گردن من، «رَقَبَ» یعنی گردن. ممکن است کسی علاقه داشته باشد ولی افتخار نکند. می‌گوید: نه، علاقه‌ افتخار آمیز.

 

9-علاقه همراه با همه‌ مراحل

 

در دعای عهد می‌گوید: «وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْیَاعِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ» تمام مراحل حضور را داشته باشم. آخر گاهی وقت‌ها انسان یک کسی را دوست دارد در حدی که مثلاً یک میلیون به او وام بدهد. ولی می‌گوید: همسفر باشم، می‌گوید: نه، همسفر نه، بابا این پول را بگیر و خودت برو. عقب ما نیا. گاهی یک کسی می‌گوید: عقب من بیا، پولت نمی‌دهم اما می‌خواهی بیایی در ماشین سوار شو تو را ببریم. یعنی از یک جهت یک جایی پررنگ است، یک جایی کمرنگ است.

 

دعا می‌گوید: خدایا قرار بده مرا «أَنْصَارِهِ»، «وَ أَشْیَاعِهِ»، شیعه یعنی دنباله رو یعنی من دنبال تو هستم، «انصار» و نصرت در جایی است که نیاز به کمک هست. «وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» از تو دفاع می‌کنم. اگر کسی بگوید بالای چشمت ابرو است، برخورد می‌کنم. «وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» ما اجازه نمی‌دهیم که کسی جسارت کند. غیرت دینی داریم. تعصب داریم و افتخار هم می‌کنیم. اینکه می‌گویند: تعصب بد است.

 

آدم متعصبی است، تعصب در کار شخصی بد است. تعصب روی لهجه، فارس از فارس، ترک از ترک، لر از لر، عرب از عرب، عجم از عجم، این تعصب‌ها بد است. یعنی به خاطر لهجه کمکش می‌کنم. به خاطر همشهری گری تعصب می‌کنم.

 

در انتخابات می‌گویم چون این همشهری من است. فامیل من است. همسایه‌ من است. این تعصب‌ها بد است. اما اگر فهمیدی یک چیزی حق است، دیگر، باقی‌ها باطل است. آنجا که حق است باید تعصب داشته باشی. انحصار طلبی در حق خوب است. اولین انحصار طلب، خود خداست. چون می‌گوید: «لا اله» هیچکس را قبول ندارم، «الا الله»! جز خدا، باقی‌ها را دور بریز.

 

10- علاقه‌ عاشقانه

 

در دعا می‌گویی: «طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ» یعنی مهدی جان، من که در دعای عهد با تو سلام می‌کنم، از روی عشق زیارت می‌کنم نه روی اکراه!

 

11-علاقه و عمل در خط رضایت او

 

«عَلَى طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِک‏» یعنی مهدی جان من را از شیعیان قرار بده، منتها طبق آن چیزی که تو گفتی. هر استقامتی مهم نیست. استقامتی مهم است که «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصلت/۳۰) استقامت براساس الله باشد. این مهم است. «کَما أُمِرْت‏» (هود/۱۱۲) یعنی همانطور که مأمور هستی. یعنی طبق امر ما استقامت کن نه طبق یکدندگی و لجبازی و سلیقه. اگر کسی یک سلیقه‌ای داشت و روی سلیقه‌اش هم استقامت کرد، این استقامت نیست، یکدندگی است.

 

استقامتی ارزش دارد «کَما أُمِرْت‏»، که طبق مأموریت باشد. استقامتی ارزش دارد که در خط خدا و رسول خدا و ولی خدا باشد: «عَلَى طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِک‏»

 

حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی

 

برگرفته از مجله امان شماره42




:: برچسب‌ها: دعای پر برکت عهد, چگونه با امام زمام خود عهد ببندیم, نکات خواندی حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در خصوص د

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٤/٩/۱
مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در اهل سنت

     در این بخش سعی بر بیان احوالات مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)موعود از مدخل اعتقادات اهل سنت است، پس به احادیثی اشاره می‌شود که از کتب معتبر و روایی اهل سنت استخراج شده است

 

مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)بارها و به اشکال مختلف در احادیث نبوی آمده است، منظور از احادی

ث نبوی، احادیثی است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل گردیده است.

 

ولیکن چون در این بخش سعی بر بیان احوالات مهدی (علیه السلام)موعود از مدخل اعتقادات اهل سنت است، پس به احادیثی اشاره می‌شود که از کتب معتبر و روایی اهل سنت استخراج شده است:

 

1- "ابوداوود" در صحیح خود از "ابیطفیل" و او از علی (علیه السلام)نقل می‌کند: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): "لو لم یبق من الدهر الا یوم لبعث الله رجلاً من اهل بیتی،یملاءها کما ملئت جورا."

 

ولو یک روز هم از عمر دنیا باقی باشد، خداوند مردی را از اهل بیت من برمی‌انگیزد که زمین را پر از عدل و داد می‌کند، بعد از آنکه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2، صفحه 208)

 

2- ابوداوودترمذی در صحیح خود از عبدالله از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)نقل می‌کند که فرمودند:"لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث رجلاً منی او من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی... یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلما و جورا."

 

هرگاه به پایان دنیا فقط یک روز بماند، خداوند این روز را به‌قدری طولانی می‌کند، تا اینکه در این روز فردی که از فرزندان من بوده و نامش مانند من است را برمی‌انگیزد و زمین را از عدل و داد پر می‌کند بعد از آنکه از ظلم و ستم پر شده باشد. (کتاب تاج، جلد 5، صفحه343)

 

3- احمد در مسند خود از "ابوسعید خدری" نقل می‌کند: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): "یملأالارض ظلماً وجورا ثم یخرج رجل من عترتی یملک سبعاً اوتسعاً فی ملاء الارض قسطاً و عدلاً."

 

هنگامی فرا می‌رسد که زمین از ظلم و جور پر شود و در آن موقع مردی از خاندان من قیام می‌کند، هفت یا نه سال در روی زمین حکومت می‌کند و زمین را از عدل و داد پر می‌کند. (جلد 3، صفحه 28)

 

4- مسلم، ابو داوود، ابن ماجه، طبرانی که از بزرگان اهل سنت هستند از ام سلمه نقل کرده‌اند که گوید: «رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: "المهدیمن عترتی من ولد فاطمه."»

 

مهدی از خاندان من است و او از فرزندان دخترم فاطمه خواهد بود. (صواعق، صفحه 163؛ ابن ماجه، جلد 2، صفحه 1368)

 

5- ابوداووددر صحیح خود از ابوسعید خدری نقل می‌کند: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): "المهدیمنی اجلی الجبهه،اقنی الانف،یملأالارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جورا و ظلما یملک سبع سنین."»

 

مهدی از ماست، او پیشانی بلند و وسط بینی‌اش کمی برآمدگی دارد، زمین را از عدل و داد پر کند ، بعد از آنکه از ظلم و ستم پر شده باشد. (جلد 2، صفحه 208)

 

6- و نیز احمد در کتاب "مسند" از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نقل می‌کند که فرمودند: "ابشکرکمبالمهدی یبعث فی امتی علی اختلاف من الناس و الزلزال فی ملاء الارض قسطاً و عدلا کما ملئت جورا و ظلما یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الارض یقسم المال صحاحاً،فقال الرجل ماصحاحاً؟ قال بالسویه بین الناس،قال و یملا الله قلوب امة محمد غنی و یسعهم عدله."

 

بشارت می‌دهم شما را به مهدی؛ برانگیخته می‌شود در امت من در هنگام اختلاف مردم و زلزله‌ها. پس زمین را پر می‌کند از قسط و عدل، همانطور که از ظلم و جور پر شده باشد. از او خشنود خواهند بود، ساکنان آسمان و ساکنان زمین و اموال را صحیح تقسیم می‌کند. شخصی از آن حضرت پرسید: "معنای تقسیم صحیح چیست؟" ایشان فرمودند: "به تساوی در میان مردم و فرمودند: "خداوند پر می‌کند قلبهای امت محمد را از بی‌نیازی، و عدل او (مهدی) همگان را فرا می‌گیرد. (جلد 3، صفحه 37)

 

7- حموینی در کتاب "فرائد المسمطین" به نقل از ابن عباس و او به نقل از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)بیان می‌کند: همانا علی بن ابی طالب پیشوای امت من و جانشین پس از من بر ایشان است و از فرزندان او قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتظر می‌باشد که خداوند به او، زمین را از داد آکنده می‌کند همانگونه که از ستم پر شده باشد و سوگند به آن کسی که مرا به حق، به پیامبری برانگیخت ثابت‌پیمانان بر امامتش در دوران غیبت او نایاب‌تر از گوگرد سرخ می‌باشد. (انتهای جلد 2)

 

8- عبدالرحمن سیوطی عالم بزرگ اهل سنت در کتاب "عرف الوردی فی اخبار المهدی" از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نقل می‌کند که فرمودند: "من انکر خروج المهدی فقد کفر."

 

هر که خروج مهدی را انکار کند، کافر شده است.

 

9- ابن هجرهیثمی شافعی در کتاب صواعق المحرقه گوید: "ابوالقاسم، محمد، الحجه، عمر او پس از درگذشت پدرش پنج سال بود، خداوند در همین عمر به او حکمت ربانی اعطا کرد، او را قائم منتظر گویند، اخبار متواتره رسیده است که مهدی از این امت است و عیسی از آسمان فرو خواهد آمد و پشت سر مهدی نماز خواهد خواند. (چاپ قاهره، صفحه 164)

 

سخن اهل سنت در این باب بسیار زیاد است و دانشمندان اهل سنت در بسیاری از کتابهایشان از این مورد مهم مطالبی را آورده‌اند. تعدادی از این کتابهایی که از علمای اهل سنت است و فقط درباره این موضوع نگارش یافته‌اند را به عنوان شاهد، ذکر می‌کنیم که البته تعداد این کتابها بیشتر از 30 عنوان است که ما فقط به کتابهای زیر اکتفا می‌کنیم:

 

منابع:

 

1- البرهانفی اخبار صاحب الزمان (علامه گنجی شافعی، متوفی 658)

 

2- البرهانفی علامات مهدی آخر الزمان (عالم شهیر ملا متقی، متوفی 975)

 

3- القولالمختصر فی العلامات المهدی المنتظر (ابن حجر، متوفی 974)

 

4- مهدی آل الرسول (علی بن سلطان محمد الهروی الحنفی)

 

5- عقد الدر فی الاخبار الامام المنتظر (شیخ جمال الدین یوسفی الدمشقی، متوفی قرن 7)

 

6- مناقب المهدی (علیه السلام)(حافظ ابی نعیم اصفهانی، متوفی قرن 5)

 

7- العرفالوردی فی اخبار المهدی (سیوطی، متوفی 911)

 

8- کتاب المهدی (ابی داوود)

 

منبع : سایت رشد به تصحیح حجت الاسلام و المسلمین جاودان




:: برچسب‌ها: امام زمان در اعتقادات اهل سنت, اهل سنت و منجی آخر الزمان, احدایت نبوی در خوص منجی آخرالزمان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٤/٩/۱
منجی عالم بشریت حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ادایان و ملل گوناگون

     مختصری از بشارات کتب آسمانی گذشته و عقاید موجود در ملل گذشته نسبت به منجی

 

اعتقاد به منجی از سرشت الهی انسانها نشأت می‌گیرد و همین اعتقاد است که امید را در قلبها زنده می‌کند. ولی بصورت عام این اعتقاد در کتب اقوام باستان انعکاس پیدا کرده است، با اینکه روایت منجی، روایتی است اختلاف برانگیز، ولی جلوه آن در تمامی ملل خودنمایی می‌کند، که البته زاییده این اعتقاد بسیاری از مذاهب است. ولی پیشگویی‌هایی که در میان ملل مرسوم بود، صد البته ارتباطی انکارناپذیر با منبعی فرا‌مادی (وحی) دارد زیرا که در تمامی ملل، از شرق تا غرب عالم، خداوند پیامبری را فرستاده است که این نوید را تبیین نموده یا ثبت در کتابهایشان بوده است و این اختلافاتی که بعضاً در ابعاد وجود منجی به چشم می‌خورد، سرچشمه از تجربیات و گرد و غبار تاریخ دارد و قبل از بیان این عقاید در اقوام و ادیان گذشته، یادآوری می‌شود که شیعه مطمئناً با همه این عقاید موافق نیست ولی اشاره به آنها تذکری است برای اثبات وجود منجی.

 

 پس در این بخش به بشارات کتب آسمانی گذشته و عقاید موجود در ملل گذشته نسبت به منجی می‌پردازیم:

 

مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)در عهد عتیق:

 

در 35 بخش از مزامیر 150 گانه نیز ظهور منجی موجود است (زبور وداوود):

 

 "زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود و ..." (کتاب فرامیر، فرمور، بعد 37، 90، 12)

 

 در کتاب اشعیا نبی: "و نهالی از تنه لیی بیرون آمده، شاخه‌ای از ریشه‌هایش خواهند شگفت و روح خدا بر او قرار خواهند گرفت و ... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد." (فصل 11، بندهای 1- 10).

 

 و در این کتاب شرح مختصری است بر احوالات ظهور:"گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند... و در تمام کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد و بر این انتظار الهی تاکید می‌کند: اثر چه تاخیر نماید برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهند آمد و درنگ نخواهد کرد." (کتاب مقوی نبی، فصل 2، بندهای 1- 10).

 

 

 

مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)در عهد جدید (اناجیل و ملحقات):

 

 در اناجیل مختلف سخن درباره او آمده است: "همچنانکه برق از شرق ساطع شده تا مغرب ظاهر می‌شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد ... و آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت جمیع طوائف زمین سینه‌زنی کنند و پسر انسان را ببینید که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال می‌آید ..." (انجیل متی، فصل 24، بندهای 27 و 30).

 

 و همین انجیل درباره انتظار سخن می‌راند: "لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می‌آید." (فصل 24، بند 37 و 45).

 

و انجیل مرقس درباره وظایف منتظران می‌گوید: "ولی آن روز و ساعت را غیر از پدر، هیچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس برخود و بیدار شده، دعا کنید، زیرا نمی‌‌دانید که آن وقت کی‌ می‌شود." (انجیل مرقس، فصل 14، بندهای 26، 27، 31 و 33).

 

 نکته جالب درباره اناجیل: "کلمه پسر انسان مطابق نوشته‌ ماکس آمریکایی در کتاب قاموس کتاب مقدس، 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تکرار شده که فقط 30 مورد آن با عیسی (علیه السلام)مسیح قابل تطبیق است و 50 مورد دیگر توضیحاتی درباره منجی است که در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و عیسی (علیه السلام)با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعات و روز ظهور او جز حضرت پروردگار کسی اطلاعی ندارد."

 

 

 

مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)در کتب مقدسه هندیان:

 

تذکر نکته‌ای ضروری به نظر می‌رسد: از منظر تشیع این کتب، کتابهای آسمانی به حساب نمی‌آیند بلکه اقتباساتی از کتب آسمانی گذشته هستند و برپاخواسته از سرشت انسانهای پاک می‌باشند و این پیشگوییها باید منحصراً از منابع وحی باشند.

 

 در کتاب باسک از کتب مقدسه هندیان چنین آمده: "دو دنیا تمام شود به پادشاهی عادلی در آخر زمان که پیشوای ملائک و پریان و آدمیان باشد و حق و راستی با او باشد و آنچه در دریاها و زمین‌ها و از آسمانها پنهان باشد همه را بدست آورد و ..."

 

 در کتاب شاکمونی از کتب معتبر و مقدس چینیان آمده است: "پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق و در دو جهان کشن (در لغت هندی اسم پیامبر اسلام است) تمام شود و کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب عالم حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و ..."

 

 در کتاب وشن حوک درباره عاقبت جهان می‌خوانیم: "سرانجام دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد."

 

 در کتب دیگر هندیان از جمله دارتک دیده با تکیل شابو سرگان جلوه‌هایی از این موعود جهانی را می‌بینیم.

 

 

 

مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)در منابع زردشتیان:

 

 در کتاب زند از کتب مقدسه زردشتیان درباره عاقبت جهان به این صورت بحث شده است: "آنگاه از طرف اهورا افراد به ایزدان یاری‌ می‌رسد، پیروزی بزرگ از آن ایزدان می‌شود و اهریمنان را منقرض می‌سازند. بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان، به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهند نشست ..."

 

 در کتاب جاماسب‌نامه از تحریرات جاماست (از بزرگان دین زردشت) این چنین خصوصیات را شرح می‌دهد: مردی بیرون آید از زمین تا زیان از فرزند هاشم، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دین جدِّ خویش بُوَد ، با سپاه بسیار روی به ایران نهد، و آبادی کند و زمین را پر داد کند، و از داد وی گرگ با میش آب خورد، و مردم بسیار شوند، و عمر دیگر بار بدرازی کشد و باز گردد، چنانکه مردی بُوَد که او را پنجاه فرزند بود نر و ماده، و کوه و دشت پر از مردم شود و پر از حیوان شود، و هم چون عروسی شود.و همه کس بدین مهرآزمای باز آیند، و جور و آشوب از جهان برخیزد، چنانکه فراموش کنند که چون سلاح باید داشتن، و اگر وصف نیکوئی آن کنم تلخ گردد این زندگانی که ما بدواَندریم.

 

 و جای دیگر گوید: "از فرزندان پیامبر (آخرین) شخصی در مکه پدیدار خواهد شد که جانشین آن پیامبر است و پیرو دین جد خود می‌باشد از عدل او گرگ با میش آب می‌خورد و همه جهان به آیین مهرآزمای (محمد) خواهند گروید."

 

 قسمتهای دیگری از پیشگوییهای زردشت از بهمن پشت به تفصیل آمده است.

 

 در کتاب زند و هوهومن لیسن از ظهور سوشیانس (نجات دهنده بزرگ جهان) خبر داده است: "نشانه‌های شگفت‌انگیزی در آسمان پدید آید که به ظهور منجی دلالت می‌کند و فرشتگان از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می‌شوند و به همه دنیا پیام می‌فرستد."

 

 اعتقاد به ظهور سوشیانس در میان ملت ایران باستان آن قدر ریشه‌دار است که در جنگ قادسیه پس از شکست‌های پی‌درپی ایرانیان یزدگرد سوم، رو به کاخ پرشکوه مدائن می‌کند و می‌گوید: "درود بر تو باد. من اکنون از تو روی بر می‌تابم تا آنگاه که با یکی از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور آن فرا نرسیده است بسوی تو باز گردم." (جاماسب نامه صفحه 121 و 122)

 

 که البته در عقیده تشیع مهدی (علیه السلام)موعود، فرزند دختری یزدگرد سوم هم به حساب می‌آید. زیرا که دختر یزدگرد سوم همسر امام سوم شیعیان (امام حسین(علیه السلام)) و حسین (علیه السلام)نیز جد نهم مهدی (علیه السلام)موعود است.

 

 

 

مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)در ملل مختلف:

 

در این بخش سعی بر آن رفته است که با مختصر‌ترین عبارات گوشه‌ای از این اعتقادات در ملت‌های مختلف را بیان کنیم.

 

 ایرانیان باستان معتقد بودند که گرزا سپه قهرمان تاریخی آنان زنده است و صدهزار فرشته او را پاسبانی می‌کنند تا روزی قیام کند و جهان را اصلاح کند.

 

1- نژاد اسلام بر این عقیده است که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلام را متحد سازد و آنها را بر دنیا مسلط سازد.

 

2- نژاد ژرمن معتقد بود که یک نفر فاتح از طرف آنان قیام نماید و ژرمن را بر دنیا حاکم کند.

 

3- اهالی صربستان انتظار ظهور مارکوکرالیویچ را داشتند.

 

4- یهودیان معتقدند که در آخر الزمان ماشیع (مهدی بزرگ) ظهور می‌کند و ابد الابد در جهان حکومت می‌کند ولی او را از اولاد اسحاق می‌دانند در صورتیکه به وضوح بیان می‌دارد که او از اولاد اسماعیل است.

 

5- مردم اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم بلاهایی می‌رسد. جنگهای جهانی اقوام را نابود می‌سازند. آنگاه اودین یا نیروی الهی ظهور کرده و بر همه چیره می‌شود.

 

6- یونانیان گویند کایوبرگ، نجات دهنده بزرگ، ظهور کرده و جهان را نجات خواهد داد.

 

7- اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که کوتزلکومل، نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثی در جهان پیروز خواهد شد.

 

8- چینی‌ها نجات جهان را بدست فردی به نام کرشنا می‌دانند.

 

9- اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور بوخس می‌باشند.

 

منبع : سایت رشد به تصحیح حجت الاسلام و المسلمین جاودان




:: برچسب‌ها: امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف), ادایان و منجی آخرالزمان, بشارت منجی ادایان آسمانی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٤/٩/۱
نشانه های ظهور منجی آخرالزمان

معنی نشانه در اصطلاح دینی
اصطلاح نشانه در متون دینی در چند مورد به کار رفته که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
1- نشانه ای که در کتاب های آسمانی همچون تورات و انجیل آمده و صفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله را بیان می کند و بشارت نام دارد.
خدای تعالی فرماید: (وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ؛ و به فرستاده ای که پس از من می آید و نام او «احمد» است بشارتگرم). (1)
در تفسیر قمی به نقل از حضرت امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه: (الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْکِتَابَ یعْرِفُونَهُ کَمَا یعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ؛ کسانی که به ایشان کتاب [آسمانی] داده ایم، همان گونه که پسران خود را می شناسند، او [محمد] را می شناسند)(2) آمده: «لِأنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ قَد أنزَلَ عَلَیهِم فِی التَّوارةِ وَ الزَّبُور وَ الاإنجِیل صِفَةَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ صِفَةَ أَصحابِهِ...؛ زیرا خدای عزوجل در تورات و زبور و انجیل، ویژگی محمد و اصحابش را بر آنان نازل کرده است». (3)
در کافی نیز از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «فَلَمّا أَن بَعَثَ اللهُ عَزَّوجَلَّ المَسیحَ علیه السلام قالَ المَسیحُ لَهُم: إِنَّهُ سَوفَ یَأتِی مِن بَعدِی نَبِیُّ اسمُهُ أَحمَدُ مِن وُلدِ إِسمَاعِیلَ علیه السلام یَجِیءُ بِتَصدیِقی وَ تَصدِیقِکُم وَ عُذرِی وَ عُذرِکُم؛ چون خدا مسیح علیه السلام را بر مردم مبعوث کرد؛ مسیح علیه السلام به مردم فرمود: همانا بعد از من پیامبری از نسل اسماعیل علیه السلام خواهد آمد که نامش احمد است؛ وی کتابی خواهد آورد که من و شما را تصدیق کرده و معذورمان خواهد داشت». (4)
از حضرت امام باقر علیه السلام نیز روایت شده که فرمودند: «فَلَم تَزَلِ الأَنبِیآءُ تُبَشِّرُ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله حَتّی بَعَثَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی المَسیحَ عیِسَی ابنَ مَریَمُ فَبَشَّرَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ ذلکَ قَولُهُ تَعالی: (یَجِدُونَهُ) یَعنِی الیَهُودَ وَ النَّصاری (مَکتُوباً) یَعنی صِفَةَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله (عِندَهُم) یَعنی فِی التَّوراةِ وَ الإِنجیِلِ (یَأمُرُهُم بِالمَعرُوفِ وَ یَنهاهُم عَنِ المُنکَرِ)؛ پیامبران همیشه بشارت به محمد می دادند تا اینکه خداوند تبارک و تعالی حضرت مسیح؛ یعنی عیسی بن مریم علیه السلام را فرستاد و او به رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بشارت داد و این معنای سخن خدا است که فرمود: یهود و نصاری ویژگی های محمد را (در نزد خود) یعنی در تورات و انجیل (نوشته می یابند که آنان را به خوبی ها فرمان داده و از بدی ها باز می دارد...)»(5) این حدیث طولانی است و در منابع مختلف نقل شده و مطالب سودمندی دارد که ما به مقدار نیاز از آن نقل کردیم.
قرآن کریم، اهل کتاب از یهود و نصاری را که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمان نمی بردند و دعوت ایشان را اجابت نمی کردند، چنین مورد خطاب قرار می دهد: (یا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یبَینُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ؛ ای اهل کتاب! پیامبر ما به شما آمده است که بسیاری از چیزهایی از کتاب [آسمانی خود] را که پوشیده می داشتید برای شما بیان می کند). (6)
در روایت دیگری نقل شده که: حضرت امام رضا علیه السلام در مناظره با جاثلیق مسیحی به او فرمود: «فَخُذ عَلیَّ السِّفرَ الثّالِثُ الَّذِی فِیهِ ذِکرُ مُحَمَّدٍ وَ بَشارَةُ عیِسَی بِمُحَمَّدٍ؛ سفر سوم از انجیل را باز کن [ تا من از حفظ بخوانم]؛ آنجا که از محمد و بشارت عیسی به محمد یاد شده»، چاثلیق گفت: بخوان. حضرت رضا علیه السلام شروع به خواندن آن سِفر از انجیل نمود تا به جایی رسیدذکه نام محمد ذکر شده بود، آن گاه به چاثلیق فرمود: «یا جاثَلیِقُ! مِن هذَا المَوصُوفُ؛ ای جاثلیق، کسی که در این قسمت توصیف شده چه کسی است»؟ جاثلیق گفت: او را توصیف کن. آن حضرت فرمودند: «لا أَصِفُهُ إِلّا بِما وَصَفَهُ اللهُ تعالی، هُوَ صاحِبُ النّاقَةِ وَ العَصا وَ الکِساءِ (النَّبِیُّ الأُمِّیُّ الَّذِی یَجِدُونُهُ مَکتُوباً عِندَهُم فِی التَّوارةِ وَ الإِنجِیلِ یَأمُرُهُم بِالمَعرُوفِ وَ یَنهاهُم عَنِ المُنکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ الخَبائِثُ وَ یَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَ الأَغلالَ الَّتِی کانَت عَلَیهِم) یَهدِی إِلَی الطَّرِیقِ الأَفضَلِ وَ المِنهاجِ الأَعدَلِ وَ الصِّراطِ الأَقوَمِ...؛ من او را توصیف نخواهم کرد جز به همان صفاتی که خداوند تبارک و تعالی او را بدان توصیف فرموده است، او است صاحب شتر ماده، عصا و کساء؛ (پیامبر درس نخوانده ای که [نام] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته می یابند؛ [همان پیامبری که] آنان را به کار پسندیده فرمان می دهد، از کار ناپسند باز می دارد، برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را حرام می گرداند، و از [دوش] آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است بر می دارد)؛ پیامبری که به سوی برترین راه، عادلانه ترین شیوه و محکم ترین طریقه هدایت می کند...»(7)
2- نشانه های مصلح جهانی در کتاب های آسمانی
در سخن خدای تعالی آمده: (َلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ؛ و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ی ما به ارث خواهند برد)؛(8) آنجا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این آیه را بر بدترین دشمنان خود که یهودیان بودند تلاوت می کرد و آنها در برابر او ایستاده بوده؛ اما سکوت اختیار می کردند و سکوت هم علامت رضایت است؛ چون اگر این سخنان در تورات نبود، یهودیان که منتظر فرصتی برای اعتراض بر آن حضرت بودند، قطعاً بانگ اعتراض برمی آوردند و سخن ایشان را نفی می کردند و اگر چنین کاری انجام شده بود، به یقین در تاریخ و اخبار برای ما نقل می شد.
3- نشانه های روز قیامت خود بر دو نوع است:
نوع اول: نشانه هایی که قبل از رسیدن و برپا شدن قیامت به وجود می آید که به آن اشراط الساعة می گویند. در روایات، نمونه های بسیاری از این نشانه ها ذکر شده مانند: بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، شکافته شدن سد و خارج شدن یأجوج و مأجوج، آمدن دودی آشکار از آسمان، فرود آمدن حضرت مسیح علیه السلام، خارج شدن جنبنده ای از زمین، قیام فاطمی و کشته شدن دجال.
عبدالوهاب شعرانی در کتاب "الیواقیت و الجواهر فی بیان عقاید الأکابر" می نویسد: تمام نشانه های رسیدن قیامت که توسط شارع به ما خبر داده شده است، حقیقت داشته و به یقین، همه آنها قبل از رسیدن قیامت واقع خواهد شد؛ اموری از قبیل قیام مهدی علیه السلام، خروج دجّال، فرود آمدن عیسی علیه السلام، خروج دابّه، طلوع خورشید از مغرب و باز شدن سدّ یأجوج و مأجوج، که اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، همه اینها به وقوع خواهد پیوست.(9)
همچنین خدای متعال فرموده است: (َفهَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا؛ آیا [کافران] جز این انتظار می برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ در حالی که نشانه های آن اینک پدید آمده است)(10) اشراط جمع شَرَط، به معنای نشانه و علامت است و بنابراین، اشراط الساعة اشاره به نشانه های نزدیک شدن روز قیامت است. بیشتر مفسران بر این عقیده اند که مراد از اشراط الساعة، ظهور شخص بنی اکرم صلی الله علیه و آله است؛ چرا که آن حضرت خود فرمودند: «بُعِثتُ أَنَا وَ السّاعَةُ کَهاتَینِ؛ در حالی مبعوث شدم که با قیامت نسبتی چون این دو انگشت دارم (و دو انگشت سبابه خود را به هم چسباند)».(11)
احادیث متعددی در بیان نشانه های قیامت وارد شده است، از قبیل شیوع بسیاری از گناهان در میان مردم، در این باره از رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شده: «إِنَّ مِن إَشراطِ السّاعَةِ أَن یُرفَعَ العِلمُ وَ یَظهَرَ الجَهلُ وَ یُشرَبَ الخَمرُ وَ یَفشُو الزِّنا؛ همانا از نشانه های قیامت این است که دانش رخت بربسته، نادانی آشکار می شود، شراب نوشیده شده و آشکارا زنا می کنند». (12)
از ابن عباس وارد شده است که گفت: حجّة الوداع را با پیامبر صلی الله علیه و آله به جا می آوردیم که آن حضرت دست به حلقه ی درِ کعبه انداخت و فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ! أَلا أُخبِرُ کُم بِأَشراطِ السّاعَةِ؟؛ ای مردم! آیا از نشانه های قیامت به شما خبر ندهم»؟ در این وقت سلمان رحمه الله نزدیک ترین کس به آن حضرت بود، لذا عرضه داشت: بله ای رسول خدا، آن حضرت فرمودند: «مِن أَشراطِ السّاعَةِ إِضاعَةُ الصَّلَواتِ وَ اتِّباعُ الشَّهَواتِ وَ المَیلِ مَعَ الأَهواءِ وَ تَعظِیمُ أَصحابِ المالِ وَ بَیعِ الدِّینِ بِالدُّنیا فَعِندَها یَذُوبُ قَلبُ المُؤمِنُ فِی جَوفِهِ کَما یُذابُ المَلحُ فِی المآءِ مِما یَری مِنَ المُنکَرِ فَلا یَستَطیِعُ أَن یُغَیِّرَهُ...؛ از نشانه های قیامت است: ضایع کردن نماز، پیروی از شهوات، گرایش به هوس ها، گرامی داشت صاحبان مال و فورختن دین به دنیا، در این زمان است که قلب مؤمن از دیدن گناهانی که می بیند اما قدرت تغییر آنها را ندارد، در سینه اش آب می شود، چنان که نمک در آب ذوب می گردد»(13) این حدیث طولانی است.
نوع دوم: نشانه ها و حوادثی که در هنگام برپایی قیامت روی می دهد؛ مثل توخالی شدن نظام هستی، درهم پیچیده شدن نظام کنونی، پیدایش یک نظام جدید، چنان که در سوره های مبارکه ی تکویر، زلزال، انشقاق و انفطار بیان شده است.
4- نشانه های ظهور حضرت حجت علیه السلام
طوایف مسلمانان با همه اختلافی که در میان آرا و عقایدشان وجود دارد، احادیث بسیاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره مهدی علیه السلام و نشانه های ظهورش و آنچه در زمان حکومتش واقع خواهد شد، نقل کرده اند. از اهل بیت عصمت و طهارت نیز روایاتی در همین زمینه نقل شده است.
روایت شده که: از حضرت امام صادق علیه السلام درباره ظهور قائم پرسیدند؛ آن حضرت آهی کشیده و سپس فرمودند: «یا لَها مِن طامَّةٍ؛ چه حادثه عظیمی»! آن گاه گریستند و سپس فرمودند: «إِذا حَکَمَت فِی الدَّولَةِ الخِضیانُ وَ النِّسوانُ وَ السُّودانُ، وَ أَخَذَت الإِمارَةَ الشُّبّانُ وَ الصِّبیانُ، وَ خَرِبَ جامِعُ الکُوفَةِ مِنَ العِمرانِ وَ انعَقَدَ الجِسرانِ، فَذلِکِ الوَقتُ زَوالُ مُلکِ بَنِی عَمِّیَ العَبّاسِ وَ ظُهُورُ قآئِمِنا أَهلِ البَیتِ؛ آن گاه که زنان و خواجگان و سیاهان در دولت حکم رانی کنند و کودکان و جوانان به امارت برسند و دیگر کسی ویرانی مسجد کوفه را تعمیر نکند و دو پل به هم متصل شود؛ پس آن وقت پایان یافتن حکومت پسر عموهای ما بنی عباس و زمان ظهور قائم ما اهل بیت علیهم السلام است».(14)
در برخی روایات دیگر، نشانه های ظهور چنین بیان شده: خسف (فرو رفتن زمین) در بغداد، خسف روستای جابیه در شام، خسف در بصره، آتشی که در مشرق به صورت طولی پیدا می شود و سه یا هفت روز در آسمان باقی می ماند، آتشی که در آذربایجان پیدا می شود که هیچ چیز در برابر آن تاب مقاومت ندارد، ویران شدن سرزمین شام، بند آمدن پلی که از بغداد به سمت کرخ است، بالا گرفتن طوفان سیاه در بغداد در ابتدای روز، و زلزله ای که بسیاری از مردم را در کام زمین فرو می برد، اختلاف دو گروه از عجم و ریخته شدن خون های بسیاری در میان آنها، مسلط شدن بردگان بر شهرهای شام، بلند شدن صدایی از آسمان که همه اهل زمین آن را به زبان خود می شنوند و ... (15)
از دیگر روایاتی که به ذکر نشانه های ظهور پرداخته، این روایت است: «خُرُوجُ رایَةٍ مِنَ المَشرِقِ وَ رایَةٍ مِنَ المَغرِبِ وَ فِتنةٌ تُضِّلُ أَهلُ الزَّوراءِ وَ خُرُوجُ رَجُلٍ مِن وُلدِ عَمِّی زَیدٍ بِالیَمَنِ وَ انتِهابُ سِتارَةِ البَیتِ؛ بیرون آمدن پرچمی از مشرق و پرچمی از مغرب و فتنه ای که اهل زوراء را گمراه می کند و قیام مردی از اولاد عمومیم زید در یمن و ربوده شدن پرده کعبه». (16)
حضرت امام باقر علیه السلام در همین باره فرمودند: «لابُدَّ أَن یَملِکُ بَنُوالعَبّاسِ فَإِذا مَلَکُوا وَ اختَلَفُوا وَ تَشَتَّتَ أَمرُهُم خَرَجَ عَلَیِهِمُ الخُراسانِیُّ وَ السُّفیانِیُّ، هَذا مِنَ المَشرِقِ وَ هَذا مِنَ المَغرِبِ...؛از حکومت بنی عباس گریزی نیست پس چون حکومت کردند و کارشان به جدایی و اختلاف کشید، خراسانی و سفیانی یکی از مشرق و دیگری از مغرب بر آنان خواهند شورید...».(17)
گاه نیز نشانه های ظهور به چند گونه تقسیم می شوند: نشانه های حتمی (قابل بداء(18)) و غیر حتمی، نشانه های دور و نزدیک، نشانه های قبل از عصر ظهور و بعد از آن نشانه های طولی و عرضی، نشانه هایی که به وقوع پیوسته و به وقوع نپیوسته، نشانه هایی که با نشانه های روز قیامت تداخل دارد و آنها که مختص به ظهور قائم است، نشانه هایی که جنبه ی عمومیت دارد و آنها که ندارد، نشانه هایی که در روایاتِ متعدد تکرار شده و آنها که تنها در بعضی از روایات بیان شده و سرانجام، نشانه هایی که روایات بر انحصاری بودن آنها دلالت کرده و نشانه هایی که در روایات به عنوان انحصار ذکر نشده است.
کتاب های اهل سنّت نیز نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام را ذکر کرده اند؛ کتاب هایی چون: سنن ابن ماجه، سنن ابی داود، کتاب های سیوطی، طبرانی، شافعی و ... .
در نتیجه، به این نکته اشاره می کنیم که: اگر بنا است درباره نشانه های ظهور پژوهشی صورت گیرد، باید همان گونه باشد که در دو مورد دیگر (یعنی بشارت به بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نشانه های قیامت) انجام می شود.

فلسفه بیان نشانه ها


برای پزوهش درباره فلسفه بیان این نشانه ها باید چند نکته را در نظر داشت:
1- هدف از بیان نمونه هایی از این نشانه ها، هشدار به این نکته است که: اصطلاحِ علایم یا نشانه ها، منحصر به قضیه حضرت مهدی علیه السلام نیست؛ بلکه مسایل دیگری هم در این ویژگی شبیه آن هستند و تأکید بر اینکه بازخوانی نشانه های ظهور باید علیرغم ملاحظه تفاوت ها، به وزن و اتفاق تحقیق درباره آن نشانه ها باشد.
2- تعدادی از نشانه های ظهور همان نشانه های قیامت هستند.
3- نشانه های ظهور همه در یک رتبه و جایگاه نیستند؛ بلکه برخی از این نشانه ها (نشانه های عام) قبلاً به وقوع پیوسته اند، جتی اگر وقوعی در مرتبه پایین تر باشد؛ چون این نشانه ها شدت و ضعف دارند (نسبی هستند) مثل این نشانه که گفته شده: ظهور پس از این است که (زمین پر از ظلم و جور شده باشد) یا گرایش به هوس ها یا فروختن دین به دنیا. گفتنی است که یکی از نشانه های ظهور، بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نشانه ی دیگرِ آن، سقوط حکومت بنی عباس است و بنابر اینکه حکومت بنی عباس دیگر باز نخواهد گشت، نتیجه می گیریم که به وقوع پیوستنِ یک نشانه، دلیل بر این نیست که باید حتماً ظهور به دنبال آن بیاید.
4- بعضی از این نشانه ها دارای جنبه ی اعجاز بوده و ایمان به ظهور مهدی علیه السلام را زیاد می کند؛ اما بعضی دیگر دارای این ویژگی نیستند؛ البته این تقسیم بندی در نشانه های همزمان با ظهور است نه نشانه های پیش از ظهور.
کشف ظهور آن دسته از نشانه ها که جنبه ی اعجاز دارند، منحصر به اشخاص متخصص است نه عموم مردم؛ زیرا نشانه دارای دو جنبه است (واقعی یا غیر واقعی)، حتی در نشانه های حتمی نیز تنها یک متخصص حاذق می تواند این دو را از یکدیگر تمیز دهد، چه اینکه در حدیث مفضّل- که قبلاً گذشت- آمده؛ آنان که به زیدیه شهرت یافته اند [وقتی به همراه سید حسنی به سوی سپاه حضرت مهدی علیه السلام آمده و سید حسنی با سپاهش با آن حضرت بیعت می کنند، این گروه از بیعت خودداری کرده و] می گویند: این نیست جز سحری بزرگ؛ مانند بشارت های پیامبر صلی الله علیه و آله.
روایت مفضّل از حضرت امام صادق علیه السلام نیز همین نکته را تأکید می کند؛ آنجا که فرمود: «وَ یَتَّصِلُ بِهِ وَ بِأَصحابِهِ خَبَرُ المَهدِیِّ؛ و خبر [ظهور] حضرت مهدی علیه السلام به آنها می رسد»؛ یعنی به سیدِ حسنی و اصحاب او که گنج های خدا هستند؛ گنج هایی نه از طلا و نقره؛ بلکه مردانی چون پاره های آهن. «و آنها می گویند: ای فرزند رسول خدا، این چه کسی است که اینک بر ما نازل شده است؟ وی در پاسخ می گوید: بیایید تا به نزدش برویم و ببینیم که او چه کسی است و چه هدفی دارد. البته او خود می داند که آن شخص حضرت مهدی علیه السلام است...».(19)
ظاهرِ این خبر این است که: وقتی خبر ظهور آن حضرت به اصحاب حسنی می رسد که گنج های خدا(20) هستند و قطعاً با این نشانه ها نیز آشنایی دارند، فوراً پذیرفته نمی شود؛ بلکه انان برای اینکه ببینند او کیست و چه می خواهد به نزدش می روند. پس خبر داشتن چیزی است و اینکه چه می خواهد چیزی دیگر. پس لازمه رسیدن خبر، این نیست که باید هم شخص و هم برنامه آن حضرت برای هر کس کاملاً آشکار باشد.
5- یکی از اسرار بیان بشارت ها، چنان که در خبر آمده: «بِتَصدیِقی وَ تَصدِیقِکُم وَ عُذری وَ عُذرِکُم, من و شما را تصدیق کرده و معذورمان خواهد داشت»(21) تصدیقِ اعجاز ائمه علیهم السلام در خبر دادن از ویژگی های مهدی و اثبات حقّانیت آن بزرگواران است و در ضمن، تصدیقِ شخصِ مهدی علیه السلام هم هست. به عبارت دیگر: ما وقتی می بینیم اخبار غیبت، که ائمه علیهم السلام از آن خبر داده اند، به وقوع پیوسته، آنها را تصدیق می کنیم و از آن نشانه ها به تصدیق حضرت مهدی علیه السلام می رسیم؛ پس اذعان به کلیات و نشانه ها و آنها را به جای فرد و مصداق و مادّه نشاندن، دلیلی است که می توان در بحث با دیگران از آن استفاده کرد و چنین است که می تواند سبب پذیرفته شدن عذر باشد.
6- باید برای جمع کردن بین دو ویژگی راهی پیدا کرد: یکی ناگهانی بودن ظهور و دیگری وجود نشانه های ظهور؛ چنان که آیه شریفه به این امر اشاره دارد: ( فَهَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا ؛ آیا [کافران] جز این انتظاری دارند که رستاخیز به ناگاه برپا شود [آن گاه ایمان آورند]؟ در حالی که هم اکنون نشانه های آن پدید آمده است).(22)
سرّ این مطلب در این است که: "ینظرون" از مادّه انتظار است و اشراط جمع شَرَط به معنی علامت و نشانه است و مراد از اشراط الساعة نشانه های نزدیک شدن قیامت است [نه برپا شدن قیامت]. پس مراد خدای تعالی از این عبارت که فرمود: (در حالی که هم اکنون نشانه های آن پدید آمده است)، این نیست که همه نشانه ها به وقوع پیوسته است؛ بلکه مراد این است که بعضی از آن نشانه ها آشکار شده است؛ یعنی پیدا شدنِ مشروط نزدیک است.(23) این آیه در واقع، درصدد بیان این نکته است که آمدن قیامت، ناگهانی است. نه اینکه آنها منتظر هستند تا قیامت به صورت ناگهانی بیاید تا ناگهانی بودن، قیدِ انتظار باشد.(24) بنابراین، برپا شدنِ قیامت ناگهانی است و اینکه آنها می پندارند که می توانند [هم زمان با برپا شدن قیامت] ناگهان ایمان بیاورند، غلط است؛ بلکه لازم است آنان از همان اول که نشانه ها آشکار می شود، ایمان بیاورند، نه وقتی که خود مشروط هم بعد از نشانه ها آمده باشد.
البته مشروط در این آیه، "ساعت" است که هم به معنی روز قیامت است و هم طبق روایتی که در مختصر بصائر الدرجات(25) آمده، به معنی حضرت مهدی علیه السلام است. هم چنین در روایت نبوی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «إِنَّما مَثَلُهُ کَمَثَلِ السّاعَةِ لا یَأتِیکُم إِلا بَغتَةً؛ همانا مثَلِ او (مهدی) مثَلِ ساعت (قیامت) است که فقط به طور ناگهانی بر شما وارد می شود». (26)
بنابراین، ساختار آیه در مقام تحقیر و مسخره کردن کافران است، به این معنی که وقتی قیامت به ناگاه فرا برسد، دیگر چگونه ممکن خواهد بود کافران از ذکر (هدایت الهی) بهره ای ببرند؟! چون در آن زمان دیگر فرصتی برای عمل باقی نخواهد بود و سود بردن از هدایت الهی تنها در این زمان که نشانه های قیامت و مهدی آشکار شده؛ اما مشروط -که قیامت یا حضرت مهدی علیه السلام باشد- هنوز نیامده امکان پذیر است، پس بعد از اینکه با دیدن نشانه ها به اصل وجود قیامت و نزدیک بودن آن و مهدی یقین نمودید، چاره ای ندارید جز اینکه در همین وقت عمل کنید؛ زیرا باید هر لحظه احتمال بدهید که قیامت برسد و دیگر عمل برایتان سودی نداشته باشد. این آیه در مقام اصالت بخشیدن به عمل و سرعت در انجام آن است و به این نکته اشاره دارد که نباید کار را پس از آشکار شدن نشانه ها به تأخیر انداخت. بنابراین، اگر چه نشانه ها شرط وجوب هستند؛ اما در متن تکلیف داخل نیستند. به عبارت دیگر: ایتنها شرط وجوب نیستند تا تکلیف به آنها نیز تعلق بگیرد و فارهم آوردن آنها واجب باشد. مانند این امثال که شارع فرموده (اگر آفتاب به وسط آسمان رسید، نماز ظهر واجب است) در اینجا به وسط آسمان رسیدن آفتاب اگرچه شرط وجوب است؛ اما آنچه مهم است و تکلیف به آن تعلق می گیرد، اصل نماز و تهیه مقدمات وجودیِ آن همچون وضو و طهارت و سایر مقدماتی است که برای این عمل عبادی لازم است؛ اما رسیدن خورشید به وسط آسمان چیزی نیست که در تکلیف اشخاص باشد. در حج نیز چنین است، لذا کسی که باید حج به جا بیاورد، واجب است از هم اکنون تا قبل از روز نهم ذی حجّه همه مقدمات را فراهم کند تا بتواند عمل را در آن وقت معین انجام دهد.

همین مسئله، در مهدویت چگونه است؟


از آنچه درباره قیامت گفتیم، چگونگی کار در قضیه حضرت مهدی علیه السلام نیز روشن می شود:
الف) وقتی حضرت مهدی علیه السلام ظهور می فرماید، کار او بر هیچ کس مخفی نمی ماند؛ زریا نشانه های ظهور قبلاً بیان شده و بلکه -بعضی پیش از آن و برخی همزمان با آن- آشکار شده است و فلسفه این نشانه ها نیز- چنان که در آیه ذکر شده- ایجاد روح انتظار است.
ب) «المَهدِیُّ مِنّا أَهلُ البَیتِ یُصلِحُ اللهُ لَهُ أَمرَهُ فِی لَیلَةٍ؛ مهدی از ما اهل بیت است و خداوند کار او را در شبی اصلاح می کند» و در روایت دیگری آمده: «یُصلِحُهُ اللهُ فِی لَیلَةٍ؛ خداوند او را در شبی اصلاح می کند»؛(27) یعنی ظهور، ناگهانی است. و گفتیم که: ناگهانی بودنِ ظهور، منافاتی با اعلام نشانه ها ندارد.
ج) در مختصر بصائر الدرجحات روایتی است که شیوه ی برخورد با جریان مهدویت را بیان می کند، این روایت در ذیل آیه شریفه: (إَلا إِنَّ الَّذِیِنَ یُمارُونَ فِی السّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعیدٍ؛ بدان که آنان که در مورد قیامت تردید می ورزند، قطعاً در گمراهی دور و درازی هستند) وارد است که راوی گوید: از حضرت امام صادق علیه السلام پرسیدم: معنی «یُمارُونَ؛ تردید می ورزند» در این آیه چیست؟ فرمود: «یَقُولُونَ مَتی وُلِدَ وَ مَن رَأی وَ أَینَ یَکُونُ وَ مَتی یَظهَرُ؟ وَ کُلُّ ذلِکَ الستِعجالاً لِأَمرِ اللهِ وَ شَکّاً فِی قَضآئِهِ وَ دُخُولاً فِی قُدرُتِهِ؛ می گویند: کِی به دنیا آمده؟ چه کسی او را دیده؟ الآن کجا است؟ کی ظهور خواهد کرد؟ همه اینها عجله کردن در کار خدا و شک در قضا و حکم الهی و دخالت در قدرت او است». (28)
دیگر اینکه: معلوم نبودن ظمان ظهور برای مردم و اینکه به صورت ناگهانی انجام می شود، این احتمال را ایجاد می کند که در هر وقتی ممکن است ظهور اتفاق بیفتد. پس باید انتظارش را داشته باشند و خود را برای آن آماده کنند پس همین ندانستن تأثیر مثبت آشکار در نفوس مردم دارد.
7- لسان بعضی از روایات چنین است، مثل این روایت: «لَو لَم یَبقَ مِنَ الدُّنیا إِلّا لَیلَةٌ لَمَلَکَ فِیها رَجُلٌ مِن أَهلِ بَیتِی؛ اگر از عمر دنیا جز شبی نمانده باشد، به یقین کسی از اهل بیت من در همان یک شب به حکومت خواهد رسید»(29) این نوع بیان در روایات درباره چند موضوع تکرار شده که یکی از آنها مسئله ی حضرت مهدی علیه السلام است. نمونه دیگری از این روایات، این حدیث است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با مردم دیدار داشت و مردی که از آنجا می گذشت عرضه داشت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله! قیامت چه وقت خواهد آمد؟ آن حضرت پاسخ داد: «مَا المَسؤِولُ عَنهُ بِأَعلَمَ مِنَ السّائِلِ وَلَکِن سَأُحَدِّثُکِ عَن أَشراطِها؛ در این مورد، آن کس که از او پرسیده شده داناتر از کسی که سوال کرده نیست؛ اما می توانم نشانه های آن را برای تو بیان کنم». (30)
و این، مانند روایاتِ نهی از توقیت (تعیین وقت) است و اینکه وقت ظهور امام برای کسانی همچون پیغمبر و امام نیز مخفی و پوشیده است. در روایتی از مفضّل که در مختصر بصائر الدرجات نقل شده، آمده است: به آن حضرت عرضه داشتم: آیا برای آن (ظهور) وقتی معیّن نمی کنید؟ فرمودند: «یا مُفَضَّلُ! لا أُوَقِّتُ لَهُ وَقتاً وَ لا یُوَقَّتُ لَهُ وَقتٌ إِنَّ مَن وَقَّتَ لِمَهدِیِّنا وَقتاً فَقَد شارَکَ اللهَ تَعالی فِی عِلمِهِ وَ ادَّعی أَنَّهُ ظَهَرَ عَلی سِرِّهِ؛ ای مفضل! من برای آن وقتی معین نمی کنم و وقتی برای آن تعیین نشده است. هر کس برای مهدی ما وقت معین کند، خود را در علم خدا شریک دانسته و ادعای دست یافتن به اسرار الهی را کرده است». این نوع دلیل که در روایت آمده، این را می رساند که دانستن آن تاریخ علیرغم علم ائمه [به امور غیبی]، حتی برای آن بزرگواران نیز منتفی است. (31) و الله العالم.
و از همین قبیل است سخن خدای متعال: (یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی؛ از تو درباره قیامت می پرسند [که] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: ـ علم آن، تنها نزد پروردگار من است)(32) و بخش دیگری از همین آیه که فرماید: (یسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِی عَنْهَا؛ از تو می پرسند گویا تو از [زمان وقوع] آن آگاهی)، چنان که در تفسیر کشّاف نوشته زمخشری آمده برخی گفته بودند که: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله زمان قیامت را به نزدیکان خود گفته است؛(33) اما ظهورِ این آیه شریفه، این است که: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود نیز زمان قیامت را نمی دانسته، چه رسد به اینکه آن را به نزدیکان خود گفته باشد.
8- در خبر آمده است: (مَن سَرَهُ إَن یَنظُرَ إِلَیَّ یَومَ القِیامَةِ کأَنَّهُ رَأیُ عَینٍ فَلیَقرَأُ (إِذا الشَّمسُ کَوِّرَت)؛ هر کس شادمان می شود که در روز قیامت مرا به چشمان خود ببیند، سوره تکویر را بخواند»؛(34) زیرا این سوره نشانه های قیامت را بیان کرده است و پیدا است که ایمان به روز قیامت مقتضی است که مکلف خود را برای این سفر آماده کند، خصوصاً اینکه ناگهانی هم باشد.
نیز درباره نشانه های ظهور می توان گفت: نگاه به این نشانه ها نگاهی استقلالی نیست و موضوعیتی ندارد؛ بلکه آنچه موضوعیت دارد نگاه به صاحب الامر است پس نشانه های ظهور را باید مورد مطالعه قرار داد تا به لحاظ عقل عملی موجب ایمان و اذعان شود؛ اما نه در دایره عقل نظری، چه اینکه اگر از معصومین علیهم السلام وارد شده که زیاد ذکر خدا کردن مانند الله اکبر، سبحان الله یا الحمد لله مستحب است، هدف -حسب ظاهر- این است که عقل عملی تحریک شود و انسان به ساحل ایمان و اذعان رسیده و در دلش پیمانی بسته شود و فکرش نورانی گردد.
9- تاریخ نشان نداده مکتبی در اسلام بوده باشد که سعی در ایجاد نشانه های قیامت کرده باشد؛ یعنی تلاش کرده باشد تا نشانه ها را فراهم کند که قیامت زودتر بیاید. ما هم باید در نشانه های ظهور چنین روشی داشته باشیم، پس این سخن که باید برای تعجیل در فرج و ظهور امام سعی کنیم تا گنهان هرچه سریع تر افزایش یابد، سخنی مزخرف است. این نشانه ها -چنان که گذشت- مقدمات وجوبیه هستند نه مقدمات وجودیه، و ایجاد کردنِ آنها قطعاً واجب نیست. و اگر بنا هست تلاشی صورت پذیرد، شایسته است در تعجیل خودِ ظهور باشد نه در راه تعجیل نشانه ها؛ که فرق بین این دو آشکار است.
10- مردی اعرابی(35) به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و از آن حضرت پرسید: قیامت کی قیام می کند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «چه چیز برای آن اماده کرده ای؟» اعرابی عرضه داشت: از فراوانی اعمالی چون نماز و روزه چیزی ندارم؛ جز اینکه خدا و رسول خدا را دوست می دارم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «المَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ؛ انسان با هر کسی است که دوستش دارد».(36)
آن حضرت صلی الله علیه و آله با تغییر دادن پاسخِ پرسش، از (چه وقت) به (چه چیز)، نوعِ مناسب پرسش در این زمینه را بیان کرده است؛ و این همان نهی از تعیین وقت است و اینکه پرسش از تاریخ و زمان صحیح نیست. این اول.
دوم اینکه: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تأیید فرمودند: مهم این است که شخص، حق را بشناسد و جق و اهل حق را دوست بدارد تا در نتیجه این کار، با حق و اهل حق محشور شود.
سوم اینکه: زمان پایان دنیا نامعلوم است و این تاریخی است که خداوند به جهت علمی که به مصلحت خلق در ادامه تکلیف دارد، برای پایان این دوره قرار داده است.
چهارم: تأکید بر ناگزیر بودن این امر.
پنجم: اهتمام به جنبه تربیتیِ توجه به نشانه ها؛ زیرا به مقتضای اطلاق مقامی و بودنِ گوینده در مقام بیان، چیزی که سزاوارِ پرسیدن می شود، پرسش درباره آمادگیِ عملی است. پیدا است که عدم بیانِ نشانه ها و بردنِ تمام اهمّیت روی پرسش از آنچه آن شخص برای قیامت مهیّا کرده، این را می رساند که تنها چیز مهم در این قضیه همین است و لاغیر.
از اینجا فهمیده می شود که حدیث عمر بن ابان از حضرت امام صادق علیه السلام که فرمود: «اِعرِفِ العَلاَمَةَ فَإِذا عَرَفتَهُ لَم یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هذَا الأَمرُ أَو تَأَخَّر؛ نشانه را بشناس که اگر آن را شناختی زود یا دیر آمدنِ این امر به تو زبانی نخواهد رساند»(37) نیز از همین قبیل است، مؤیّد این نکته است که: تحقق بعضی از این نشانه ها با مفهوم انتظار جمع می شود و بعد از تحقق نشانه، فایده آن -از باب سالبه به انتفای موضوع- از بین می رود. پس آنچه لازم است که همواره همراه انسان باشد، انتظار است و تکلیف روی این جنبه آمده است. در این صورت، آنچه در نگاه دین مهم است، فعال کردن پدیده انتظار و آمادگی برای فرج بوده و دانستن نشانه ها جز به همان اندازه که در کشف و ایمان و اذعان به اصل مطلب کمک کند، اهمّیت چندانی ندارد.
11- درباره احادیثی که در باب خبر دادن از آینده و بیان نشانه های ظهور وارد شده، یک احتمال هم این است که: این اخبار در سیاق معجزه و خبر دادن از غیب داخل بوده و فایده داشتن یا نداشتنشان باید با معیارهای خاص این گونه احادیث سنجیده شود.
12- باید به این نکته توجه داشت که: پاره ای از مردمان ساده دل، وقتی با حوادث بزرگ رو به رو می شوند، چه عکس العملی از خود بروز می دهد، آنها بیشترین همت خود را به قضیه حضرت مهدی علیه السلام و نشانه های ظهورش ابراز می کنند و به دنبال چیزهایی هستند که بارقه امیدی برایشان داشته باشد. برخی از نویسندگان نیز سعی کرده اند تا در راستای عملی کردن این خواسته کار کنند؛ آنها تلاش فراوانی کردند تا بر اساس آنچه از متون روایی برداشت می شود، تصویری از آینده ترسیم کنند. روایاتی که برخی از آنها پیچیده و برخی در پرده ی ابهام قرار دارند؛ صحیح شان با ناصحیح درهم آمیخته، بیشترشان دستخوش تحریف شده، گاه چیزی بر آنها افزوده شده یا از آن کاسته گردیده یا تقطیع شده اند؛ لذا سزاوار است مؤمن با لذّتِ انتظار زندگی کند، و این است معنای حدیث شریفی که فرمود: «اِعرِفِ العَلاَمَةَ فَإِذا عَرَفتَهُ لَم یَضُرَّکَ، تَقَدَّمَ هذَا الأَمرُ أَو تَأَخَّرَ؛ نشانه را بشناس که اگر آن را شناختی زود یا دیر آمدن این امر به تو زبانی نخواهد رساند»(38)
اما این مطلب که برخی گفته اند: "چون شناخت شخص امام واجب است، و این کار جز با شناختن نشانه های ظهور ممکن نیست، پس شناخت نشانه ها هم واجب است". صحیح نیست و چند اشکال بر آن وارد است:
1- این دلیل در نشانه های غیر حتمی و نیز در نشانه هایی که قبل از ظهور آن حضرت واقع می شوند، کاربرد ندارد.
2- شناخت شخص امام منحصر به شناختن این نشانه ها نیست، حتی اگر این نشانه ها حتمی بوده یا مقارن با ظهور آن حضرت باشند، چنان که مسلمانان در هنگام بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در عین اینکه از بشارت های کتاب های آسمانی پیشین اطلاعی نداشتند؛ اما در عین حال آن حضرت را شناختند؛ به علاوه که امام علیه السلام به همراه خود معجزاتی دارد که به واسطه آنها می توان او را شناخت به اضافه میراث پیامبران که با آن حضرت است.
و اما صیغه امر در حدیث فوق (نشانه را بشناس) که دلالت بر وجوب یا استحباب می کند ظهورش در این است که امر ارشادی است نه نفسی.(39)
13- در مجموعه روایات مهدویت، واژگانی هست که لازم است قدری بیشتر به آنها پرداخته شود:
- بیعت: در صحیح مسلم از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «مَن ماتَ وَ لَیسَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً؛ هر کس بمیرد و در گردن او بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است».(40) هم چنین وارد شده: «اَللّهُمَّ إِنِّی إُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یِومِی هذا وَ ما عِشتُ مِن أَیّامِی عَهداً وَ عَقداً وَ بَیعَةً لَهُ فِی عُنُقِی؛ خداوندا! من در صبح امروز و هر روزی که زنده باشم با او تجدید عهد و بیعت می کنم؛ بیعتی که در گردنم باشد».(41)
- مودّت و دوست داشتن آن حضرت: این مسئله بر اساس سخن خدای متعال است که فرماید: (قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى؛ بگو: «به ازای آن [رسالت] پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره یخویشاوندان»).(42) و در حالات حضرت امام صادق علیه السلام آورده اند که: چون در خلوت بر آن حضرت وارد شدند، دیدند که گریه می کند و چنین می گوید: «سَیِّدِی غَیبَتُکَ نَفَت رُقادِی؛ سید و مولای من، غیبت تو خواب از چشمانم ربوده است»، باید در سخن آن حضرت که به غیبت امام اشاره می فرماید دقت کرد که فقرات پایانی همین حدیث است: «نَظَرتُ فِی کِتابِ الجَفرِ صَبِیحَةَ هذَا الیَومِ وَ هُوَ الکِتابُ المُشتَمِلُ عَلی عِلمِ المَنایا و البَلایا و الرَّزایا وَ عِلمِ ما کانَ وَ ما یَکُونُ إِلی یَومِ القِیامَةِ الَّذی خَصَّ اللهُ تَقَدَّسَ اسمُهَ بِهِ مُحَمَّداً وَ الأَئِمَةَ مِن بَعدِهِ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمُ السَّلامُ وَ تَأَمَّلتُ فِیِه مَولِدِ قائِمِنا وَ غِیبَتَهُ وَ إِبطاءَهُ وَ طَولَ عُمُرِهِ وَ بَلوَی المُؤمِنِینَ بِهِ مِن بَعدِهِ فِی ذلِکَ الزَّمانِ فَأَخَذَتنِی الرِّقَّةُ وَ استَولَت عَلَیَّ الأَحزانُ؛ امروز صبح در کتاب جفر می نگریستم که کتابی است مشتمل بر علم بلایا و منایا و رزایا و علم آنچه تاکنون بوده و تا روز قیامت خواهد بود، و خدا این کتاب را به محمد و امامان پس از او اختصاص داده است و چون در آن تأمل کردم، به ولادت قائمِ ما و غیبت او وکُندی و طول کشیدن آن و ابتلای مؤمنان در آن زمان رسیدم، دلم شکست و اندوه بر من چیره گشت». (43)
- دعا برا آن حضرت: از جمله: «اًللّهُمَّ أَیِّدَهُ بِنَصرِکَ وَ انصُر عَبدَ کَ وَ قَوِّ أَصحابَهُ وَ صَبِّرهُم وَافتَح لَهُم مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیِراً وَ عَجِّل فَرَجَهُ وَ أَمکَنِهُ مِن أَعدآئِکَ وَ أَعدآءِ رَسُولِکَ یا أَرحَمَ الرّاحِمِینَ؛ خداوندا، او را با یاری خود نصرت فرما؛ بنده ات را یاوری کن، یارانت را نیرو بخش و آنان را صبور قرار ده و از نزد خود سلطنتی پیروزمند برایشان بگشا؛ فرجش را نزدیک کن و او را بر دشمنانت و دشمانش و دشمنان پیامبرت پیروز گردان! ای رحم کننده ترین رحم کنندگان!». (44)
- سلام بر آن حضرت: مانند زیارت آل یاسین.

پی نوشت ها :

1- صف: 6.
2- بقره: 146.
3- تفسیر قمی: 33/1.
4- کافی: 293/1 باب الإشارة و النصّ علی أمیر المؤمنین علیه السلام ح3.
5- کافی: 117/8 باب امره سبحانه رسوله بالوصیّة... ح 92 و آیه در سوره ی اعراف: 157.
6- مائده: 15.
7- الثاقب فی المناقب: 190 باب 2 ح (1/171).
8- انبیا: 105.
9- نگ: الإمام الثانی عشر: 42، نوشته ی سید محمد سعید موسوی به نقل از منبع مذکور.
10- محمد: 18.
11- امالی مفید: 211 و 212 ح1. مرحوم علّامه مجلسی قدس سره در توضیحِ نسبت بین بعثتِ ایشان با قیامت چنین نوشته: شاید به این معنی باشد که دین و شریعت آن حضرت تا قیامت ادامه دارد و. در این فاصله هیچ آیین آسمانی دیگری آن را نسخ نخواهد کرد و اینکه قیامت نزدیک شده (ر.ک: بحار الأنوار: 264/2) و نیز شاید همین جهت باشد که بعثت پیامبر اکرم را از نشانه های قیامت یا اشراط الساعة دانسته اند. (ر.ک: تفسیر نمونه 44921). ((مترجم)
12- روضه الواعظین: 485.
13. تفسیر قمی: 303/2- 307.
14- الملاحم و الفتن: 361 ح 542.
15- الملاحم و الفتن: 370.
16- بحار الأنوار: 63/83 ح1.
17- غیبت نعمانی: 267 باب 14 ح 18.
18- بداء یکی از اعتقادات شیعه است که به معنای تغییر درخواست خدا است. در جای خود بحث و اثبات شده که در شرایط خاص و معینی ممکن است خواست و مشیت خدا از چیزی به چیز دیگر تغییر پیدا کند. ر.ک: بداء در قرآن کریم نوشته ی عبدالکریم بهبهانی، ششمین جلد از مجموعه ی در مکتب اهل بیت علیهم السلام از انتشارات مجمع جهانی اهل بیت (قابل دریافت از سایت مجمع). (مترجم)
19- الهدایة الکبری: 403.
20- تعبیر «گنج های خدا» برای اصحاب حسنی، از حضرت امام صادق علیه السلام است و در همین روایت چند سطر قبل از عبارتی که در متن آمده بیان شده است: «فَتُجِبُهُ کُنُوزُ اللهِ بِالطّاقات کُنُوزاً وَ أیُّ کُنُوزٍ؟ لَیسَت مِن فِضَّةٍ وَ لا مِن ذَهَبٍ بَل رِجالٌ کَزُبُرِ الحَدِیدِ».(مترجم).
21- کافی: 293/1 باب الإشارة و النصّ علی أمیرالمؤمنین علیه السلام ح3.
22- محمد: 18.
23- نشانه های یک چیز را از آن جهت اشراط می گویند که آنها شرط پیدایش آن هستند و آن چیز به شرط وجود آنها پیدا می شود از همین روی شاید بتوان گفت: اگر نشانه ها اشراط باشند، آن چیز مشروط است. ر.ک: تفسیر المیزان: 236/18. (مترجم)
24- این ایه، حال آن منافقان یا کافران را چنین توصیف می کند که: آنها چون به قیامت شک دارند از ایمان و عمل سرباز می زنند؛ اما در عین حال، منتظر هستند تا اگر قیامتی بود ایمان بیاورند. سپس این اندیشه ی آنان را به ریشخند می گیرد که با آمدن نشانه های قیامت، دیگر جای درنگ و انتظار برای آمدن خود قیامت نیست؛ چون وقتی که قیامت بیاید، کار از کار گذشته و ایمان آوردن دیگر سودی برای آنان نخواهد داشت. ر.ک: تفسیر المیزان: 236/18 و 237. (مترجم)
25- از مفضل بن عمر نقل است که گفت: از سرورم حضرت امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا آن امامی که همه به او امید بسته و منتظرش هستیم، وقت معیّنی دارد که در آن وقت قیام کند و مردم از آن آگاه شوند؟ فرمود: « حاشَ للهِ أَن یُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقتٍ یَعلَمُهُ شِیعَتُنا؛ حاشا که خداوند برای ظهور او وقتی قرار داده باشد که شیعیان ما از آن باخبر باشند». عرضه داشتم: برای چه مولای من؟ فرمودند: «لِأَنَّهُ هُوَ السّاعَةُ الَّتِی قالَ اللهُ تَعالی: (یسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...؛ از تو درباره قیامت می پرسند [که] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: «علم آن، تنها نزد پروردگار من است. جز او [هیچ کس] آن را به موقع خود آشکار نمی گرداند. [این حادثه] بر آسمان ها و زمین گران است)». تا پایان آیه . (اعراف: 187- مختصر بصائر الدرجات: 179).
26- از احمد بن منذر ابن حیفر نقل شده که گفت: حضرت امام حسن بن علی علیهماالسلام فرمودند: «سَألتُ جَدِّی رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله عَنِ الأَئِمَّةِ بَعدَهُ. فَقالَ صلی الله علیه و آله: الأَئِمَّةُ بَعدِی عَدَدَ نُقَباءِ بَنِی إِسرائِیلَ اثنا عَشَرَ أَعطاهُمُ اللهُ عِلمِی وَ فَهمِی وَ أَنتَ مِنهُم یا حَسَنُ. قُلتُ: یا رَسُولَ اللهِ، فَمَتَی یَخرُجُ قائِمُنا أَهلِ البَیتِ؟ قالَ: إِنَّما مَثَلَهُ کَمَثَلِ السّاعَةِ (ثَقُلَت فِی السَّماواتِ وَ الأَرضِ لا تَأتِیکُم إِلّا بَغتَة)؛ از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره امامانِ پس از ایشان پرسیدم. فرمود: امامانِ پس از من به تعداد نُقَبای بنی اسرائیل دوازده نفر هستند که خداوند متعال علم و فهم مرا به آنان عطا فرموده و تو ای حسن یکی از آنها هستی. عرض کردم: قائم ما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ فرمود: ای حسن! همانا مثَلِ او (مهدی) مثَلِ ساعت (قیامت) است که ( [ این حادثه] بر آسمانها و زمین گران است)» (اعراف: 187- کفایة الأثر: 168).
27- کمال الدین: 152 باب 6 ح15.
28- مختصر بصائر الدرجات: 179.
29- کشف الغمة: 273/3 و بحار الانوار: 83/51.
30- صحیح بخاری: 20/6 و 21.
31- ر.: کتاب حقیقه علم آل محمد و جهاته، نوشته سید علی عاشور.
32- اعراف: 187.
33- کشاف: 135/2.
34- الدر المنثور: 318/6.
35- عرب صحرانشین . (مترجم)
36- علل الشرایع: 139/1 و 140 باب 119 ح2.
37- کافی: 372/1 باب أنه من عرف إمامه... ح7.
38- غیبت نعمانی: 352 باب 25 ح6.
39- معنای ارشادی را در پاورقی مبحث ابزار شناخت بودن سنّت بیان داشتیم. (مترجم).
40- از عبدالله بن مطیع نقل است که گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: «مَن خَلَعَ یَداً مِن طاعَةٍ لَقِیَ اللهَ یَومش القِیامَةِ وَ لا حُجَّةَ لَهُ، وَ مَن ماتَ وَ لَیسَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً؛ هر کس از پیروی و اطاعت حق شانه خالی کند در روز قیامت حجت و دلیلی نخواهد داشت و هر کس بمیرد و در گردن او بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است» (صحیح مسلم: 22/6 باب من فرَّق امر المسلمین).
41- بحار الانوار: 96/53 ح 110 دعای عهد.
42- شوری: 23.
43- کمال الدین: 353 و 354 باب 33 ح 50.
44 - مصباح المتهجد: 61 ح (69.96).
منبع مقاله :
اشکوری، احمد؛ (1390)، مبانی اعتقاد به مهدویت، کاظم حاتمی طبری، قم: مسجد مقدس جمکران، چاپ اول




:: برچسب‌ها: معنی نشانه در اصطلاح دینی, نشانه های ظهور

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳
نشانه های ظهور منجی آخرالزمان

معنی نشانه در اصطلاح دینی
اصطلاح نشانه در متون دینی در چند مورد به کار رفته که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
1- نشانه ای که در کتاب های آسمانی همچون تورات و انجیل آمده و صفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله را بیان می کند و بشارت نام دارد.
خدای تعالی فرماید: (وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ؛ و به فرستاده ای که پس از من می آید و نام او «احمد» است بشارتگرم). (1)
در تفسیر قمی به نقل از حضرت امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه: (الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْکِتَابَ یعْرِفُونَهُ کَمَا یعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ؛ کسانی که به ایشان کتاب [آسمانی] داده ایم، همان گونه که پسران خود را می شناسند، او [محمد] را می شناسند)(2) آمده: «لِأنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ قَد أنزَلَ عَلَیهِم فِی التَّوارةِ وَ الزَّبُور وَ الاإنجِیل صِفَةَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ صِفَةَ أَصحابِهِ...؛ زیرا خدای عزوجل در تورات و زبور و انجیل، ویژگی محمد و اصحابش را بر آنان نازل کرده است». (3)
در کافی نیز از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «فَلَمّا أَن بَعَثَ اللهُ عَزَّوجَلَّ المَسیحَ علیه السلام قالَ المَسیحُ لَهُم: إِنَّهُ سَوفَ یَأتِی مِن بَعدِی نَبِیُّ اسمُهُ أَحمَدُ مِن وُلدِ إِسمَاعِیلَ علیه السلام یَجِیءُ بِتَصدیِقی وَ تَصدِیقِکُم وَ عُذرِی وَ عُذرِکُم؛ چون خدا مسیح علیه السلام را بر مردم مبعوث کرد؛ مسیح علیه السلام به مردم فرمود: همانا بعد از من پیامبری از نسل اسماعیل علیه السلام خواهد آمد که نامش احمد است؛ وی کتابی خواهد آورد که من و شما را تصدیق کرده و معذورمان خواهد داشت». (4)
از حضرت امام باقر علیه السلام نیز روایت شده که فرمودند: «فَلَم تَزَلِ الأَنبِیآءُ تُبَشِّرُ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله حَتّی بَعَثَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی المَسیحَ عیِسَی ابنَ مَریَمُ فَبَشَّرَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ ذلکَ قَولُهُ تَعالی: (یَجِدُونَهُ) یَعنِی الیَهُودَ وَ النَّصاری (مَکتُوباً) یَعنی صِفَةَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله (عِندَهُم) یَعنی فِی التَّوراةِ وَ الإِنجیِلِ (یَأمُرُهُم بِالمَعرُوفِ وَ یَنهاهُم عَنِ المُنکَرِ)؛ پیامبران همیشه بشارت به محمد می دادند تا اینکه خداوند تبارک و تعالی حضرت مسیح؛ یعنی عیسی بن مریم علیه السلام را فرستاد و او به رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بشارت داد و این معنای سخن خدا است که فرمود: یهود و نصاری ویژگی های محمد را (در نزد خود) یعنی در تورات و انجیل (نوشته می یابند که آنان را به خوبی ها فرمان داده و از بدی ها باز می دارد...)»(5) این حدیث طولانی است و در منابع مختلف نقل شده و مطالب سودمندی دارد که ما به مقدار نیاز از آن نقل کردیم.
قرآن کریم، اهل کتاب از یهود و نصاری را که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمان نمی بردند و دعوت ایشان را اجابت نمی کردند، چنین مورد خطاب قرار می دهد: (یا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یبَینُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ؛ ای اهل کتاب! پیامبر ما به شما آمده است که بسیاری از چیزهایی از کتاب [آسمانی خود] را که پوشیده می داشتید برای شما بیان می کند). (6)
در روایت دیگری نقل شده که: حضرت امام رضا علیه السلام در مناظره با جاثلیق مسیحی به او فرمود: «فَخُذ عَلیَّ السِّفرَ الثّالِثُ الَّذِی فِیهِ ذِکرُ مُحَمَّدٍ وَ بَشارَةُ عیِسَی بِمُحَمَّدٍ؛ سفر سوم از انجیل را باز کن [ تا من از حفظ بخوانم]؛ آنجا که از محمد و بشارت عیسی به محمد یاد شده»، چاثلیق گفت: بخوان. حضرت رضا علیه السلام شروع به خواندن آن سِفر از انجیل نمود تا به جایی رسیدذکه نام محمد ذکر شده بود، آن گاه به چاثلیق فرمود: «یا جاثَلیِقُ! مِن هذَا المَوصُوفُ؛ ای جاثلیق، کسی که در این قسمت توصیف شده چه کسی است»؟ جاثلیق گفت: او را توصیف کن. آن حضرت فرمودند: «لا أَصِفُهُ إِلّا بِما وَصَفَهُ اللهُ تعالی، هُوَ صاحِبُ النّاقَةِ وَ العَصا وَ الکِساءِ (النَّبِیُّ الأُمِّیُّ الَّذِی یَجِدُونُهُ مَکتُوباً عِندَهُم فِی التَّوارةِ وَ الإِنجِیلِ یَأمُرُهُم بِالمَعرُوفِ وَ یَنهاهُم عَنِ المُنکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ الخَبائِثُ وَ یَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَ الأَغلالَ الَّتِی کانَت عَلَیهِم) یَهدِی إِلَی الطَّرِیقِ الأَفضَلِ وَ المِنهاجِ الأَعدَلِ وَ الصِّراطِ الأَقوَمِ...؛ من او را توصیف نخواهم کرد جز به همان صفاتی که خداوند تبارک و تعالی او را بدان توصیف فرموده است، او است صاحب شتر ماده، عصا و کساء؛ (پیامبر درس نخوانده ای که [نام] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته می یابند؛ [همان پیامبری که] آنان را به کار پسندیده فرمان می دهد، از کار ناپسند باز می دارد، برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را حرام می گرداند، و از [دوش] آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است بر می دارد)؛ پیامبری که به سوی برترین راه، عادلانه ترین شیوه و محکم ترین طریقه هدایت می کند...»(7)
2- نشانه های مصلح جهانی در کتاب های آسمانی
در سخن خدای تعالی آمده: (َلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ؛ و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ی ما به ارث خواهند برد)؛(8) آنجا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این آیه را بر بدترین دشمنان خود که یهودیان بودند تلاوت می کرد و آنها در برابر او ایستاده بوده؛ اما سکوت اختیار می کردند و سکوت هم علامت رضایت است؛ چون اگر این سخنان در تورات نبود، یهودیان که منتظر فرصتی برای اعتراض بر آن حضرت بودند، قطعاً بانگ اعتراض برمی آوردند و سخن ایشان را نفی می کردند و اگر چنین کاری انجام شده بود، به یقین در تاریخ و اخبار برای ما نقل می شد.
3- نشانه های روز قیامت خود بر دو نوع است:
نوع اول: نشانه هایی که قبل از رسیدن و برپا شدن قیامت به وجود می آید که به آن اشراط الساعة می گویند. در روایات، نمونه های بسیاری از این نشانه ها ذکر شده مانند: بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، شکافته شدن سد و خارج شدن یأجوج و مأجوج، آمدن دودی آشکار از آسمان، فرود آمدن حضرت مسیح علیه السلام، خارج شدن جنبنده ای از زمین، قیام فاطمی و کشته شدن دجال.
عبدالوهاب شعرانی در کتاب "الیواقیت و الجواهر فی بیان عقاید الأکابر" می نویسد: تمام نشانه های رسیدن قیامت که توسط شارع به ما خبر داده شده است، حقیقت داشته و به یقین، همه آنها قبل از رسیدن قیامت واقع خواهد شد؛ اموری از قبیل قیام مهدی علیه السلام، خروج دجّال، فرود آمدن عیسی علیه السلام، خروج دابّه، طلوع خورشید از مغرب و باز شدن سدّ یأجوج و مأجوج، که اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، همه اینها به وقوع خواهد پیوست.(9)
همچنین خدای متعال فرموده است: (َفهَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا؛ آیا [کافران] جز این انتظار می برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ در حالی که نشانه های آن اینک پدید آمده است)(10) اشراط جمع شَرَط، به معنای نشانه و علامت است و بنابراین، اشراط الساعة اشاره به نشانه های نزدیک شدن روز قیامت است. بیشتر مفسران بر این عقیده اند که مراد از اشراط الساعة، ظهور شخص بنی اکرم صلی الله علیه و آله است؛ چرا که آن حضرت خود فرمودند: «بُعِثتُ أَنَا وَ السّاعَةُ کَهاتَینِ؛ در حالی مبعوث شدم که با قیامت نسبتی چون این دو انگشت دارم (و دو انگشت سبابه خود را به هم چسباند)».(11)
احادیث متعددی در بیان نشانه های قیامت وارد شده است، از قبیل شیوع بسیاری از گناهان در میان مردم، در این باره از رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شده: «إِنَّ مِن إَشراطِ السّاعَةِ أَن یُرفَعَ العِلمُ وَ یَظهَرَ الجَهلُ وَ یُشرَبَ الخَمرُ وَ یَفشُو الزِّنا؛ همانا از نشانه های قیامت این است که دانش رخت بربسته، نادانی آشکار می شود، شراب نوشیده شده و آشکارا زنا می کنند». (12)
از ابن عباس وارد شده است که گفت: حجّة الوداع را با پیامبر صلی الله علیه و آله به جا می آوردیم که آن حضرت دست به حلقه ی درِ کعبه انداخت و فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ! أَلا أُخبِرُ کُم بِأَشراطِ السّاعَةِ؟؛ ای مردم! آیا از نشانه های قیامت به شما خبر ندهم»؟ در این وقت سلمان رحمه الله نزدیک ترین کس به آن حضرت بود، لذا عرضه داشت: بله ای رسول خدا، آن حضرت فرمودند: «مِن أَشراطِ السّاعَةِ إِضاعَةُ الصَّلَواتِ وَ اتِّباعُ الشَّهَواتِ وَ المَیلِ مَعَ الأَهواءِ وَ تَعظِیمُ أَصحابِ المالِ وَ بَیعِ الدِّینِ بِالدُّنیا فَعِندَها یَذُوبُ قَلبُ المُؤمِنُ فِی جَوفِهِ کَما یُذابُ المَلحُ فِی المآءِ مِما یَری مِنَ المُنکَرِ فَلا یَستَطیِعُ أَن یُغَیِّرَهُ...؛ از نشانه های قیامت است: ضایع کردن نماز، پیروی از شهوات، گرایش به هوس ها، گرامی داشت صاحبان مال و فورختن دین به دنیا، در این زمان است که قلب مؤمن از دیدن گناهانی که می بیند اما قدرت تغییر آنها را ندارد، در سینه اش آب می شود، چنان که نمک در آب ذوب می گردد»(13) این حدیث طولانی است.
نوع دوم: نشانه ها و حوادثی که در هنگام برپایی قیامت روی می دهد؛ مثل توخالی شدن نظام هستی، درهم پیچیده شدن نظام کنونی، پیدایش یک نظام جدید، چنان که در سوره های مبارکه ی تکویر، زلزال، انشقاق و انفطار بیان شده است.
4- نشانه های ظهور حضرت حجت علیه السلام
طوایف مسلمانان با همه اختلافی که در میان آرا و عقایدشان وجود دارد، احادیث بسیاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره مهدی علیه السلام و نشانه های ظهورش و آنچه در زمان حکومتش واقع خواهد شد، نقل کرده اند. از اهل بیت عصمت و طهارت نیز روایاتی در همین زمینه نقل شده است.
روایت شده که: از حضرت امام صادق علیه السلام درباره ظهور قائم پرسیدند؛ آن حضرت آهی کشیده و سپس فرمودند: «یا لَها مِن طامَّةٍ؛ چه حادثه عظیمی»! آن گاه گریستند و سپس فرمودند: «إِذا حَکَمَت فِی الدَّولَةِ الخِضیانُ وَ النِّسوانُ وَ السُّودانُ، وَ أَخَذَت الإِمارَةَ الشُّبّانُ وَ الصِّبیانُ، وَ خَرِبَ جامِعُ الکُوفَةِ مِنَ العِمرانِ وَ انعَقَدَ الجِسرانِ، فَذلِکِ الوَقتُ زَوالُ مُلکِ بَنِی عَمِّیَ العَبّاسِ وَ ظُهُورُ قآئِمِنا أَهلِ البَیتِ؛ آن گاه که زنان و خواجگان و سیاهان در دولت حکم رانی کنند و کودکان و جوانان به امارت برسند و دیگر کسی ویرانی مسجد کوفه را تعمیر نکند و دو پل به هم متصل شود؛ پس آن وقت پایان یافتن حکومت پسر عموهای ما بنی عباس و زمان ظهور قائم ما اهل بیت علیهم السلام است».(14)
در برخی روایات دیگر، نشانه های ظهور چنین بیان شده: خسف (فرو رفتن زمین) در بغداد، خسف روستای جابیه در شام، خسف در بصره، آتشی که در مشرق به صورت طولی پیدا می شود و سه یا هفت روز در آسمان باقی می ماند، آتشی که در آذربایجان پیدا می شود که هیچ چیز در برابر آن تاب مقاومت ندارد، ویران شدن سرزمین شام، بند آمدن پلی که از بغداد به سمت کرخ است، بالا گرفتن طوفان سیاه در بغداد در ابتدای روز، و زلزله ای که بسیاری از مردم را در کام زمین فرو می برد، اختلاف دو گروه از عجم و ریخته شدن خون های بسیاری در میان آنها، مسلط شدن بردگان بر شهرهای شام، بلند شدن صدایی از آسمان که همه اهل زمین آن را به زبان خود می شنوند و ... (15)
از دیگر روایاتی که به ذکر نشانه های ظهور پرداخته، این روایت است: «خُرُوجُ رایَةٍ مِنَ المَشرِقِ وَ رایَةٍ مِنَ المَغرِبِ وَ فِتنةٌ تُضِّلُ أَهلُ الزَّوراءِ وَ خُرُوجُ رَجُلٍ مِن وُلدِ عَمِّی زَیدٍ بِالیَمَنِ وَ انتِهابُ سِتارَةِ البَیتِ؛ بیرون آمدن پرچمی از مشرق و پرچمی از مغرب و فتنه ای که اهل زوراء را گمراه می کند و قیام مردی از اولاد عمومیم زید در یمن و ربوده شدن پرده کعبه». (16)
حضرت امام باقر علیه السلام در همین باره فرمودند: «لابُدَّ أَن یَملِکُ بَنُوالعَبّاسِ فَإِذا مَلَکُوا وَ اختَلَفُوا وَ تَشَتَّتَ أَمرُهُم خَرَجَ عَلَیِهِمُ الخُراسانِیُّ وَ السُّفیانِیُّ، هَذا مِنَ المَشرِقِ وَ هَذا مِنَ المَغرِبِ...؛از حکومت بنی عباس گریزی نیست پس چون حکومت کردند و کارشان به جدایی و اختلاف کشید، خراسانی و سفیانی یکی از مشرق و دیگری از مغرب بر آنان خواهند شورید...».(17)
گاه نیز نشانه های ظهور به چند گونه تقسیم می شوند: نشانه های حتمی (قابل بداء(18)) و غیر حتمی، نشانه های دور و نزدیک، نشانه های قبل از عصر ظهور و بعد از آن نشانه های طولی و عرضی، نشانه هایی که به وقوع پیوسته و به وقوع نپیوسته، نشانه هایی که با نشانه های روز قیامت تداخل دارد و آنها که مختص به ظهور قائم است، نشانه هایی که جنبه ی عمومیت دارد و آنها که ندارد، نشانه هایی که در روایاتِ متعدد تکرار شده و آنها که تنها در بعضی از روایات بیان شده و سرانجام، نشانه هایی که روایات بر انحصاری بودن آنها دلالت کرده و نشانه هایی که در روایات به عنوان انحصار ذکر نشده است.
کتاب های اهل سنّت نیز نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام را ذکر کرده اند؛ کتاب هایی چون: سنن ابن ماجه، سنن ابی داود، کتاب های سیوطی، طبرانی، شافعی و ... .
در نتیجه، به این نکته اشاره می کنیم که: اگر بنا است درباره نشانه های ظهور پژوهشی صورت گیرد، باید همان گونه باشد که در دو مورد دیگر (یعنی بشارت به بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نشانه های قیامت) انجام می شود.

فلسفه بیان نشانه ها


برای پزوهش درباره فلسفه بیان این نشانه ها باید چند نکته را در نظر داشت:
1- هدف از بیان نمونه هایی از این نشانه ها، هشدار به این نکته است که: اصطلاحِ علایم یا نشانه ها، منحصر به قضیه حضرت مهدی علیه السلام نیست؛ بلکه مسایل دیگری هم در این ویژگی شبیه آن هستند و تأکید بر اینکه بازخوانی نشانه های ظهور باید علیرغم ملاحظه تفاوت ها، به وزن و اتفاق تحقیق درباره آن نشانه ها باشد.
2- تعدادی از نشانه های ظهور همان نشانه های قیامت هستند.
3- نشانه های ظهور همه در یک رتبه و جایگاه نیستند؛ بلکه برخی از این نشانه ها (نشانه های عام) قبلاً به وقوع پیوسته اند، جتی اگر وقوعی در مرتبه پایین تر باشد؛ چون این نشانه ها شدت و ضعف دارند (نسبی هستند) مثل این نشانه که گفته شده: ظهور پس از این است که (زمین پر از ظلم و جور شده باشد) یا گرایش به هوس ها یا فروختن دین به دنیا. گفتنی است که یکی از نشانه های ظهور، بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نشانه ی دیگرِ آن، سقوط حکومت بنی عباس است و بنابر اینکه حکومت بنی عباس دیگر باز نخواهد گشت، نتیجه می گیریم که به وقوع پیوستنِ یک نشانه، دلیل بر این نیست که باید حتماً ظهور به دنبال آن بیاید.
4- بعضی از این نشانه ها دارای جنبه ی اعجاز بوده و ایمان به ظهور مهدی علیه السلام را زیاد می کند؛ اما بعضی دیگر دارای این ویژگی نیستند؛ البته این تقسیم بندی در نشانه های همزمان با ظهور است نه نشانه های پیش از ظهور.
کشف ظهور آن دسته از نشانه ها که جنبه ی اعجاز دارند، منحصر به اشخاص متخصص است نه عموم مردم؛ زیرا نشانه دارای دو جنبه است (واقعی یا غیر واقعی)، حتی در نشانه های حتمی نیز تنها یک متخصص حاذق می تواند این دو را از یکدیگر تمیز دهد، چه اینکه در حدیث مفضّل- که قبلاً گذشت- آمده؛ آنان که به زیدیه شهرت یافته اند [وقتی به همراه سید حسنی به سوی سپاه حضرت مهدی علیه السلام آمده و سید حسنی با سپاهش با آن حضرت بیعت می کنند، این گروه از بیعت خودداری کرده و] می گویند: این نیست جز سحری بزرگ؛ مانند بشارت های پیامبر صلی الله علیه و آله.
روایت مفضّل از حضرت امام صادق علیه السلام نیز همین نکته را تأکید می کند؛ آنجا که فرمود: «وَ یَتَّصِلُ بِهِ وَ بِأَصحابِهِ خَبَرُ المَهدِیِّ؛ و خبر [ظهور] حضرت مهدی علیه السلام به آنها می رسد»؛ یعنی به سیدِ حسنی و اصحاب او که گنج های خدا هستند؛ گنج هایی نه از طلا و نقره؛ بلکه مردانی چون پاره های آهن. «و آنها می گویند: ای فرزند رسول خدا، این چه کسی است که اینک بر ما نازل شده است؟ وی در پاسخ می گوید: بیایید تا به نزدش برویم و ببینیم که او چه کسی است و چه هدفی دارد. البته او خود می داند که آن شخص حضرت مهدی علیه السلام است...».(19)
ظاهرِ این خبر این است که: وقتی خبر ظهور آن حضرت به اصحاب حسنی می رسد که گنج های خدا(20) هستند و قطعاً با این نشانه ها نیز آشنایی دارند، فوراً پذیرفته نمی شود؛ بلکه انان برای اینکه ببینند او کیست و چه می خواهد به نزدش می روند. پس خبر داشتن چیزی است و اینکه چه می خواهد چیزی دیگر. پس لازمه رسیدن خبر، این نیست که باید هم شخص و هم برنامه آن حضرت برای هر کس کاملاً آشکار باشد.
5- یکی از اسرار بیان بشارت ها، چنان که در خبر آمده: «بِتَصدیِقی وَ تَصدِیقِکُم وَ عُذری وَ عُذرِکُم, من و شما را تصدیق کرده و معذورمان خواهد داشت»(21) تصدیقِ اعجاز ائمه علیهم السلام در خبر دادن از ویژگی های مهدی و اثبات حقّانیت آن بزرگواران است و در ضمن، تصدیقِ شخصِ مهدی علیه السلام هم هست. به عبارت دیگر: ما وقتی می بینیم اخبار غیبت، که ائمه علیهم السلام از آن خبر داده اند، به وقوع پیوسته، آنها را تصدیق می کنیم و از آن نشانه ها به تصدیق حضرت مهدی علیه السلام می رسیم؛ پس اذعان به کلیات و نشانه ها و آنها را به جای فرد و مصداق و مادّه نشاندن، دلیلی است که می توان در بحث با دیگران از آن استفاده کرد و چنین است که می تواند سبب پذیرفته شدن عذر باشد.
6- باید برای جمع کردن بین دو ویژگی راهی پیدا کرد: یکی ناگهانی بودن ظهور و دیگری وجود نشانه های ظهور؛ چنان که آیه شریفه به این امر اشاره دارد: ( فَهَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا ؛ آیا [کافران] جز این انتظاری دارند که رستاخیز به ناگاه برپا شود [آن گاه ایمان آورند]؟ در حالی که هم اکنون نشانه های آن پدید آمده است).(22)
سرّ این مطلب در این است که: "ینظرون" از مادّه انتظار است و اشراط جمع شَرَط به معنی علامت و نشانه است و مراد از اشراط الساعة نشانه های نزدیک شدن قیامت است [نه برپا شدن قیامت]. پس مراد خدای تعالی از این عبارت که فرمود: (در حالی که هم اکنون نشانه های آن پدید آمده است)، این نیست که همه نشانه ها به وقوع پیوسته است؛ بلکه مراد این است که بعضی از آن نشانه ها آشکار شده است؛ یعنی پیدا شدنِ مشروط نزدیک است.(23) این آیه در واقع، درصدد بیان این نکته است که آمدن قیامت، ناگهانی است. نه اینکه آنها منتظر هستند تا قیامت به صورت ناگهانی بیاید تا ناگهانی بودن، قیدِ انتظار باشد.(24) بنابراین، برپا شدنِ قیامت ناگهانی است و اینکه آنها می پندارند که می توانند [هم زمان با برپا شدن قیامت] ناگهان ایمان بیاورند، غلط است؛ بلکه لازم است آنان از همان اول که نشانه ها آشکار می شود، ایمان بیاورند، نه وقتی که خود مشروط هم بعد از نشانه ها آمده باشد.
البته مشروط در این آیه، "ساعت" است که هم به معنی روز قیامت است و هم طبق روایتی که در مختصر بصائر الدرجات(25) آمده، به معنی حضرت مهدی علیه السلام است. هم چنین در روایت نبوی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «إِنَّما مَثَلُهُ کَمَثَلِ السّاعَةِ لا یَأتِیکُم إِلا بَغتَةً؛ همانا مثَلِ او (مهدی) مثَلِ ساعت (قیامت) است که فقط به طور ناگهانی بر شما وارد می شود». (26)
بنابراین، ساختار آیه در مقام تحقیر و مسخره کردن کافران است، به این معنی که وقتی قیامت به ناگاه فرا برسد، دیگر چگونه ممکن خواهد بود کافران از ذکر (هدایت الهی) بهره ای ببرند؟! چون در آن زمان دیگر فرصتی برای عمل باقی نخواهد بود و سود بردن از هدایت الهی تنها در این زمان که نشانه های قیامت و مهدی آشکار شده؛ اما مشروط -که قیامت یا حضرت مهدی علیه السلام باشد- هنوز نیامده امکان پذیر است، پس بعد از اینکه با دیدن نشانه ها به اصل وجود قیامت و نزدیک بودن آن و مهدی یقین نمودید، چاره ای ندارید جز اینکه در همین وقت عمل کنید؛ زیرا باید هر لحظه احتمال بدهید که قیامت برسد و دیگر عمل برایتان سودی نداشته باشد. این آیه در مقام اصالت بخشیدن به عمل و سرعت در انجام آن است و به این نکته اشاره دارد که نباید کار را پس از آشکار شدن نشانه ها به تأخیر انداخت. بنابراین، اگر چه نشانه ها شرط وجوب هستند؛ اما در متن تکلیف داخل نیستند. به عبارت دیگر: ایتنها شرط وجوب نیستند تا تکلیف به آنها نیز تعلق بگیرد و فارهم آوردن آنها واجب باشد. مانند این امثال که شارع فرموده (اگر آفتاب به وسط آسمان رسید، نماز ظهر واجب است) در اینجا به وسط آسمان رسیدن آفتاب اگرچه شرط وجوب است؛ اما آنچه مهم است و تکلیف به آن تعلق می گیرد، اصل نماز و تهیه مقدمات وجودیِ آن همچون وضو و طهارت و سایر مقدماتی است که برای این عمل عبادی لازم است؛ اما رسیدن خورشید به وسط آسمان چیزی نیست که در تکلیف اشخاص باشد. در حج نیز چنین است، لذا کسی که باید حج به جا بیاورد، واجب است از هم اکنون تا قبل از روز نهم ذی حجّه همه مقدمات را فراهم کند تا بتواند عمل را در آن وقت معین انجام دهد.

همین مسئله، در مهدویت چگونه است؟


از آنچه درباره قیامت گفتیم، چگونگی کار در قضیه حضرت مهدی علیه السلام نیز روشن می شود:
الف) وقتی حضرت مهدی علیه السلام ظهور می فرماید، کار او بر هیچ کس مخفی نمی ماند؛ زریا نشانه های ظهور قبلاً بیان شده و بلکه -بعضی پیش از آن و برخی همزمان با آن- آشکار شده است و فلسفه این نشانه ها نیز- چنان که در آیه ذکر شده- ایجاد روح انتظار است.
ب) «المَهدِیُّ مِنّا أَهلُ البَیتِ یُصلِحُ اللهُ لَهُ أَمرَهُ فِی لَیلَةٍ؛ مهدی از ما اهل بیت است و خداوند کار او را در شبی اصلاح می کند» و در روایت دیگری آمده: «یُصلِحُهُ اللهُ فِی لَیلَةٍ؛ خداوند او را در شبی اصلاح می کند»؛(27) یعنی ظهور، ناگهانی است. و گفتیم که: ناگهانی بودنِ ظهور، منافاتی با اعلام نشانه ها ندارد.
ج) در مختصر بصائر الدرجحات روایتی است که شیوه ی برخورد با جریان مهدویت را بیان می کند، این روایت در ذیل آیه شریفه: (إَلا إِنَّ الَّذِیِنَ یُمارُونَ فِی السّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعیدٍ؛ بدان که آنان که در مورد قیامت تردید می ورزند، قطعاً در گمراهی دور و درازی هستند) وارد است که راوی گوید: از حضرت امام صادق علیه السلام پرسیدم: معنی «یُمارُونَ؛ تردید می ورزند» در این آیه چیست؟ فرمود: «یَقُولُونَ مَتی وُلِدَ وَ مَن رَأی وَ أَینَ یَکُونُ وَ مَتی یَظهَرُ؟ وَ کُلُّ ذلِکَ الستِعجالاً لِأَمرِ اللهِ وَ شَکّاً فِی قَضآئِهِ وَ دُخُولاً فِی قُدرُتِهِ؛ می گویند: کِی به دنیا آمده؟ چه کسی او را دیده؟ الآن کجا است؟ کی ظهور خواهد کرد؟ همه اینها عجله کردن در کار خدا و شک در قضا و حکم الهی و دخالت در قدرت او است». (28)
دیگر اینکه: معلوم نبودن ظمان ظهور برای مردم و اینکه به صورت ناگهانی انجام می شود، این احتمال را ایجاد می کند که در هر وقتی ممکن است ظهور اتفاق بیفتد. پس باید انتظارش را داشته باشند و خود را برای آن آماده کنند پس همین ندانستن تأثیر مثبت آشکار در نفوس مردم دارد.
7- لسان بعضی از روایات چنین است، مثل این روایت: «لَو لَم یَبقَ مِنَ الدُّنیا إِلّا لَیلَةٌ لَمَلَکَ فِیها رَجُلٌ مِن أَهلِ بَیتِی؛ اگر از عمر دنیا جز شبی نمانده باشد، به یقین کسی از اهل بیت من در همان یک شب به حکومت خواهد رسید»(29) این نوع بیان در روایات درباره چند موضوع تکرار شده که یکی از آنها مسئله ی حضرت مهدی علیه السلام است. نمونه دیگری از این روایات، این حدیث است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با مردم دیدار داشت و مردی که از آنجا می گذشت عرضه داشت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله! قیامت چه وقت خواهد آمد؟ آن حضرت پاسخ داد: «مَا المَسؤِولُ عَنهُ بِأَعلَمَ مِنَ السّائِلِ وَلَکِن سَأُحَدِّثُکِ عَن أَشراطِها؛ در این مورد، آن کس که از او پرسیده شده داناتر از کسی که سوال کرده نیست؛ اما می توانم نشانه های آن را برای تو بیان کنم». (30)
و این، مانند روایاتِ نهی از توقیت (تعیین وقت) است و اینکه وقت ظهور امام برای کسانی همچون پیغمبر و امام نیز مخفی و پوشیده است. در روایتی از مفضّل که در مختصر بصائر الدرجات نقل شده، آمده است: به آن حضرت عرضه داشتم: آیا برای آن (ظهور) وقتی معیّن نمی کنید؟ فرمودند: «یا مُفَضَّلُ! لا أُوَقِّتُ لَهُ وَقتاً وَ لا یُوَقَّتُ لَهُ وَقتٌ إِنَّ مَن وَقَّتَ لِمَهدِیِّنا وَقتاً فَقَد شارَکَ اللهَ تَعالی فِی عِلمِهِ وَ ادَّعی أَنَّهُ ظَهَرَ عَلی سِرِّهِ؛ ای مفضل! من برای آن وقتی معین نمی کنم و وقتی برای آن تعیین نشده است. هر کس برای مهدی ما وقت معین کند، خود را در علم خدا شریک دانسته و ادعای دست یافتن به اسرار الهی را کرده است». این نوع دلیل که در روایت آمده، این را می رساند که دانستن آن تاریخ علیرغم علم ائمه [به امور غیبی]، حتی برای آن بزرگواران نیز منتفی است. (31) و الله العالم.
و از همین قبیل است سخن خدای متعال: (یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی؛ از تو درباره قیامت می پرسند [که] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: ـ علم آن، تنها نزد پروردگار من است)(32) و بخش دیگری از همین آیه که فرماید: (یسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِی عَنْهَا؛ از تو می پرسند گویا تو از [زمان وقوع] آن آگاهی)، چنان که در تفسیر کشّاف نوشته زمخشری آمده برخی گفته بودند که: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله زمان قیامت را به نزدیکان خود گفته است؛(33) اما ظهورِ این آیه شریفه، این است که: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود نیز زمان قیامت را نمی دانسته، چه رسد به اینکه آن را به نزدیکان خود گفته باشد.
8- در خبر آمده است: (مَن سَرَهُ إَن یَنظُرَ إِلَیَّ یَومَ القِیامَةِ کأَنَّهُ رَأیُ عَینٍ فَلیَقرَأُ (إِذا الشَّمسُ کَوِّرَت)؛ هر کس شادمان می شود که در روز قیامت مرا به چشمان خود ببیند، سوره تکویر را بخواند»؛(34) زیرا این سوره نشانه های قیامت را بیان کرده است و پیدا است که ایمان به روز قیامت مقتضی است که مکلف خود را برای این سفر آماده کند، خصوصاً اینکه ناگهانی هم باشد.
نیز درباره نشانه های ظهور می توان گفت: نگاه به این نشانه ها نگاهی استقلالی نیست و موضوعیتی ندارد؛ بلکه آنچه موضوعیت دارد نگاه به صاحب الامر است پس نشانه های ظهور را باید مورد مطالعه قرار داد تا به لحاظ عقل عملی موجب ایمان و اذعان شود؛ اما نه در دایره عقل نظری، چه اینکه اگر از معصومین علیهم السلام وارد شده که زیاد ذکر خدا کردن مانند الله اکبر، سبحان الله یا الحمد لله مستحب است، هدف -حسب ظاهر- این است که عقل عملی تحریک شود و انسان به ساحل ایمان و اذعان رسیده و در دلش پیمانی بسته شود و فکرش نورانی گردد.
9- تاریخ نشان نداده مکتبی در اسلام بوده باشد که سعی در ایجاد نشانه های قیامت کرده باشد؛ یعنی تلاش کرده باشد تا نشانه ها را فراهم کند که قیامت زودتر بیاید. ما هم باید در نشانه های ظهور چنین روشی داشته باشیم، پس این سخن که باید برای تعجیل در فرج و ظهور امام سعی کنیم تا گنهان هرچه سریع تر افزایش یابد، سخنی مزخرف است. این نشانه ها -چنان که گذشت- مقدمات وجوبیه هستند نه مقدمات وجودیه، و ایجاد کردنِ آنها قطعاً واجب نیست. و اگر بنا هست تلاشی صورت پذیرد، شایسته است در تعجیل خودِ ظهور باشد نه در راه تعجیل نشانه ها؛ که فرق بین این دو آشکار است.
10- مردی اعرابی(35) به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و از آن حضرت پرسید: قیامت کی قیام می کند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «چه چیز برای آن اماده کرده ای؟» اعرابی عرضه داشت: از فراوانی اعمالی چون نماز و روزه چیزی ندارم؛ جز اینکه خدا و رسول خدا را دوست می دارم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «المَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ؛ انسان با هر کسی است که دوستش دارد».(36)
آن حضرت صلی الله علیه و آله با تغییر دادن پاسخِ پرسش، از (چه وقت) به (چه چیز)، نوعِ مناسب پرسش در این زمینه را بیان کرده است؛ و این همان نهی از تعیین وقت است و اینکه پرسش از تاریخ و زمان صحیح نیست. این اول.
دوم اینکه: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تأیید فرمودند: مهم این است که شخص، حق را بشناسد و جق و اهل حق را دوست بدارد تا در نتیجه این کار، با حق و اهل حق محشور شود.
سوم اینکه: زمان پایان دنیا نامعلوم است و این تاریخی است که خداوند به جهت علمی که به مصلحت خلق در ادامه تکلیف دارد، برای پایان این دوره قرار داده است.
چهارم: تأکید بر ناگزیر بودن این امر.
پنجم: اهتمام به جنبه تربیتیِ توجه به نشانه ها؛ زیرا به مقتضای اطلاق مقامی و بودنِ گوینده در مقام بیان، چیزی که سزاوارِ پرسیدن می شود، پرسش درباره آمادگیِ عملی است. پیدا است که عدم بیانِ نشانه ها و بردنِ تمام اهمّیت روی پرسش از آنچه آن شخص برای قیامت مهیّا کرده، این را می رساند که تنها چیز مهم در این قضیه همین است و لاغیر.
از اینجا فهمیده می شود که حدیث عمر بن ابان از حضرت امام صادق علیه السلام که فرمود: «اِعرِفِ العَلاَمَةَ فَإِذا عَرَفتَهُ لَم یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هذَا الأَمرُ أَو تَأَخَّر؛ نشانه را بشناس که اگر آن را شناختی زود یا دیر آمدنِ این امر به تو زبانی نخواهد رساند»(37) نیز از همین قبیل است، مؤیّد این نکته است که: تحقق بعضی از این نشانه ها با مفهوم انتظار جمع می شود و بعد از تحقق نشانه، فایده آن -از باب سالبه به انتفای موضوع- از بین می رود. پس آنچه لازم است که همواره همراه انسان باشد، انتظار است و تکلیف روی این جنبه آمده است. در این صورت، آنچه در نگاه دین مهم است، فعال کردن پدیده انتظار و آمادگی برای فرج بوده و دانستن نشانه ها جز به همان اندازه که در کشف و ایمان و اذعان به اصل مطلب کمک کند، اهمّیت چندانی ندارد.
11- درباره احادیثی که در باب خبر دادن از آینده و بیان نشانه های ظهور وارد شده، یک احتمال هم این است که: این اخبار در سیاق معجزه و خبر دادن از غیب داخل بوده و فایده داشتن یا نداشتنشان باید با معیارهای خاص این گونه احادیث سنجیده شود.
12- باید به این نکته توجه داشت که: پاره ای از مردمان ساده دل، وقتی با حوادث بزرگ رو به رو می شوند، چه عکس العملی از خود بروز می دهد، آنها بیشترین همت خود را به قضیه حضرت مهدی علیه السلام و نشانه های ظهورش ابراز می کنند و به دنبال چیزهایی هستند که بارقه امیدی برایشان داشته باشد. برخی از نویسندگان نیز سعی کرده اند تا در راستای عملی کردن این خواسته کار کنند؛ آنها تلاش فراوانی کردند تا بر اساس آنچه از متون روایی برداشت می شود، تصویری از آینده ترسیم کنند. روایاتی که برخی از آنها پیچیده و برخی در پرده ی ابهام قرار دارند؛ صحیح شان با ناصحیح درهم آمیخته، بیشترشان دستخوش تحریف شده، گاه چیزی بر آنها افزوده شده یا از آن کاسته گردیده یا تقطیع شده اند؛ لذا سزاوار است مؤمن با لذّتِ انتظار زندگی کند، و این است معنای حدیث شریفی که فرمود: «اِعرِفِ العَلاَمَةَ فَإِذا عَرَفتَهُ لَم یَضُرَّکَ، تَقَدَّمَ هذَا الأَمرُ أَو تَأَخَّرَ؛ نشانه را بشناس که اگر آن را شناختی زود یا دیر آمدن این امر به تو زبانی نخواهد رساند»(38)
اما این مطلب که برخی گفته اند: "چون شناخت شخص امام واجب است، و این کار جز با شناختن نشانه های ظهور ممکن نیست، پس شناخت نشانه ها هم واجب است". صحیح نیست و چند اشکال بر آن وارد است:
1- این دلیل در نشانه های غیر حتمی و نیز در نشانه هایی که قبل از ظهور آن حضرت واقع می شوند، کاربرد ندارد.
2- شناخت شخص امام منحصر به شناختن این نشانه ها نیست، حتی اگر این نشانه ها حتمی بوده یا مقارن با ظهور آن حضرت باشند، چنان که مسلمانان در هنگام بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در عین اینکه از بشارت های کتاب های آسمانی پیشین اطلاعی نداشتند؛ اما در عین حال آن حضرت را شناختند؛ به علاوه که امام علیه السلام به همراه خود معجزاتی دارد که به واسطه آنها می توان او را شناخت به اضافه میراث پیامبران که با آن حضرت است.
و اما صیغه امر در حدیث فوق (نشانه را بشناس) که دلالت بر وجوب یا استحباب می کند ظهورش در این است که امر ارشادی است نه نفسی.(39)
13- در مجموعه روایات مهدویت، واژگانی هست که لازم است قدری بیشتر به آنها پرداخته شود:
- بیعت: در صحیح مسلم از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «مَن ماتَ وَ لَیسَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً؛ هر کس بمیرد و در گردن او بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است».(40) هم چنین وارد شده: «اَللّهُمَّ إِنِّی إُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یِومِی هذا وَ ما عِشتُ مِن أَیّامِی عَهداً وَ عَقداً وَ بَیعَةً لَهُ فِی عُنُقِی؛ خداوندا! من در صبح امروز و هر روزی که زنده باشم با او تجدید عهد و بیعت می کنم؛ بیعتی که در گردنم باشد».(41)
- مودّت و دوست داشتن آن حضرت: این مسئله بر اساس سخن خدای متعال است که فرماید: (قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى؛ بگو: «به ازای آن [رسالت] پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره یخویشاوندان»).(42) و در حالات حضرت امام صادق علیه السلام آورده اند که: چون در خلوت بر آن حضرت وارد شدند، دیدند که گریه می کند و چنین می گوید: «سَیِّدِی غَیبَتُکَ نَفَت رُقادِی؛ سید و مولای من، غیبت تو خواب از چشمانم ربوده است»، باید در سخن آن حضرت که به غیبت امام اشاره می فرماید دقت کرد که فقرات پایانی همین حدیث است: «نَظَرتُ فِی کِتابِ الجَفرِ صَبِیحَةَ هذَا الیَومِ وَ هُوَ الکِتابُ المُشتَمِلُ عَلی عِلمِ المَنایا و البَلایا و الرَّزایا وَ عِلمِ ما کانَ وَ ما یَکُونُ إِلی یَومِ القِیامَةِ الَّذی خَصَّ اللهُ تَقَدَّسَ اسمُهَ بِهِ مُحَمَّداً وَ الأَئِمَةَ مِن بَعدِهِ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمُ السَّلامُ وَ تَأَمَّلتُ فِیِه مَولِدِ قائِمِنا وَ غِیبَتَهُ وَ إِبطاءَهُ وَ طَولَ عُمُرِهِ وَ بَلوَی المُؤمِنِینَ بِهِ مِن بَعدِهِ فِی ذلِکَ الزَّمانِ فَأَخَذَتنِی الرِّقَّةُ وَ استَولَت عَلَیَّ الأَحزانُ؛ امروز صبح در کتاب جفر می نگریستم که کتابی است مشتمل بر علم بلایا و منایا و رزایا و علم آنچه تاکنون بوده و تا روز قیامت خواهد بود، و خدا این کتاب را به محمد و امامان پس از او اختصاص داده است و چون در آن تأمل کردم، به ولادت قائمِ ما و غیبت او وکُندی و طول کشیدن آن و ابتلای مؤمنان در آن زمان رسیدم، دلم شکست و اندوه بر من چیره گشت». (43)
- دعا برا آن حضرت: از جمله: «اًللّهُمَّ أَیِّدَهُ بِنَصرِکَ وَ انصُر عَبدَ کَ وَ قَوِّ أَصحابَهُ وَ صَبِّرهُم وَافتَح لَهُم مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیِراً وَ عَجِّل فَرَجَهُ وَ أَمکَنِهُ مِن أَعدآئِکَ وَ أَعدآءِ رَسُولِکَ یا أَرحَمَ الرّاحِمِینَ؛ خداوندا، او را با یاری خود نصرت فرما؛ بنده ات را یاوری کن، یارانت را نیرو بخش و آنان را صبور قرار ده و از نزد خود سلطنتی پیروزمند برایشان بگشا؛ فرجش را نزدیک کن و او را بر دشمنانت و دشمانش و دشمنان پیامبرت پیروز گردان! ای رحم کننده ترین رحم کنندگان!». (44)
- سلام بر آن حضرت: مانند زیارت آل یاسین.

پی نوشت ها :

1- صف: 6.
2- بقره: 146.
3- تفسیر قمی: 33/1.
4- کافی: 293/1 باب الإشارة و النصّ علی أمیر المؤمنین علیه السلام ح3.
5- کافی: 117/8 باب امره سبحانه رسوله بالوصیّة... ح 92 و آیه در سوره ی اعراف: 157.
6- مائده: 15.
7- الثاقب فی المناقب: 190 باب 2 ح (1/171).
8- انبیا: 105.
9- نگ: الإمام الثانی عشر: 42، نوشته ی سید محمد سعید موسوی به نقل از منبع مذکور.
10- محمد: 18.
11- امالی مفید: 211 و 212 ح1. مرحوم علّامه مجلسی قدس سره در توضیحِ نسبت بین بعثتِ ایشان با قیامت چنین نوشته: شاید به این معنی باشد که دین و شریعت آن حضرت تا قیامت ادامه دارد و. در این فاصله هیچ آیین آسمانی دیگری آن را نسخ نخواهد کرد و اینکه قیامت نزدیک شده (ر.ک: بحار الأنوار: 264/2) و نیز شاید همین جهت باشد که بعثت پیامبر اکرم را از نشانه های قیامت یا اشراط الساعة دانسته اند. (ر.ک: تفسیر نمونه 44921). ((مترجم)
12- روضه الواعظین: 485.
13. تفسیر قمی: 303/2- 307.
14- الملاحم و الفتن: 361 ح 542.
15- الملاحم و الفتن: 370.
16- بحار الأنوار: 63/83 ح1.
17- غیبت نعمانی: 267 باب 14 ح 18.
18- بداء یکی از اعتقادات شیعه است که به معنای تغییر درخواست خدا است. در جای خود بحث و اثبات شده که در شرایط خاص و معینی ممکن است خواست و مشیت خدا از چیزی به چیز دیگر تغییر پیدا کند. ر.ک: بداء در قرآن کریم نوشته ی عبدالکریم بهبهانی، ششمین جلد از مجموعه ی در مکتب اهل بیت علیهم السلام از انتشارات مجمع جهانی اهل بیت (قابل دریافت از سایت مجمع). (مترجم)
19- الهدایة الکبری: 403.
20- تعبیر «گنج های خدا» برای اصحاب حسنی، از حضرت امام صادق علیه السلام است و در همین روایت چند سطر قبل از عبارتی که در متن آمده بیان شده است: «فَتُجِبُهُ کُنُوزُ اللهِ بِالطّاقات کُنُوزاً وَ أیُّ کُنُوزٍ؟ لَیسَت مِن فِضَّةٍ وَ لا مِن ذَهَبٍ بَل رِجالٌ کَزُبُرِ الحَدِیدِ».(مترجم).
21- کافی: 293/1 باب الإشارة و النصّ علی أمیرالمؤمنین علیه السلام ح3.
22- محمد: 18.
23- نشانه های یک چیز را از آن جهت اشراط می گویند که آنها شرط پیدایش آن هستند و آن چیز به شرط وجود آنها پیدا می شود از همین روی شاید بتوان گفت: اگر نشانه ها اشراط باشند، آن چیز مشروط است. ر.ک: تفسیر المیزان: 236/18. (مترجم)
24- این ایه، حال آن منافقان یا کافران را چنین توصیف می کند که: آنها چون به قیامت شک دارند از ایمان و عمل سرباز می زنند؛ اما در عین حال، منتظر هستند تا اگر قیامتی بود ایمان بیاورند. سپس این اندیشه ی آنان را به ریشخند می گیرد که با آمدن نشانه های قیامت، دیگر جای درنگ و انتظار برای آمدن خود قیامت نیست؛ چون وقتی که قیامت بیاید، کار از کار گذشته و ایمان آوردن دیگر سودی برای آنان نخواهد داشت. ر.ک: تفسیر المیزان: 236/18 و 237. (مترجم)
25- از مفضل بن عمر نقل است که گفت: از سرورم حضرت امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا آن امامی که همه به او امید بسته و منتظرش هستیم، وقت معیّنی دارد که در آن وقت قیام کند و مردم از آن آگاه شوند؟ فرمود: « حاشَ للهِ أَن یُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقتٍ یَعلَمُهُ شِیعَتُنا؛ حاشا که خداوند برای ظهور او وقتی قرار داده باشد که شیعیان ما از آن باخبر باشند». عرضه داشتم: برای چه مولای من؟ فرمودند: «لِأَنَّهُ هُوَ السّاعَةُ الَّتِی قالَ اللهُ تَعالی: (یسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...؛ از تو درباره قیامت می پرسند [که] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: «علم آن، تنها نزد پروردگار من است. جز او [هیچ کس] آن را به موقع خود آشکار نمی گرداند. [این حادثه] بر آسمان ها و زمین گران است)». تا پایان آیه . (اعراف: 187- مختصر بصائر الدرجات: 179).
26- از احمد بن منذر ابن حیفر نقل شده که گفت: حضرت امام حسن بن علی علیهماالسلام فرمودند: «سَألتُ جَدِّی رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله عَنِ الأَئِمَّةِ بَعدَهُ. فَقالَ صلی الله علیه و آله: الأَئِمَّةُ بَعدِی عَدَدَ نُقَباءِ بَنِی إِسرائِیلَ اثنا عَشَرَ أَعطاهُمُ اللهُ عِلمِی وَ فَهمِی وَ أَنتَ مِنهُم یا حَسَنُ. قُلتُ: یا رَسُولَ اللهِ، فَمَتَی یَخرُجُ قائِمُنا أَهلِ البَیتِ؟ قالَ: إِنَّما مَثَلَهُ کَمَثَلِ السّاعَةِ (ثَقُلَت فِی السَّماواتِ وَ الأَرضِ لا تَأتِیکُم إِلّا بَغتَة)؛ از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره امامانِ پس از ایشان پرسیدم. فرمود: امامانِ پس از من به تعداد نُقَبای بنی اسرائیل دوازده نفر هستند که خداوند متعال علم و فهم مرا به آنان عطا فرموده و تو ای حسن یکی از آنها هستی. عرض کردم: قائم ما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ فرمود: ای حسن! همانا مثَلِ او (مهدی) مثَلِ ساعت (قیامت) است که ( [ این حادثه] بر آسمانها و زمین گران است)» (اعراف: 187- کفایة الأثر: 168).
27- کمال الدین: 152 باب 6 ح15.
28- مختصر بصائر الدرجات: 179.
29- کشف الغمة: 273/3 و بحار الانوار: 83/51.
30- صحیح بخاری: 20/6 و 21.
31- ر.: کتاب حقیقه علم آل محمد و جهاته، نوشته سید علی عاشور.
32- اعراف: 187.
33- کشاف: 135/2.
34- الدر المنثور: 318/6.
35- عرب صحرانشین . (مترجم)
36- علل الشرایع: 139/1 و 140 باب 119 ح2.
37- کافی: 372/1 باب أنه من عرف إمامه... ح7.
38- غیبت نعمانی: 352 باب 25 ح6.
39- معنای ارشادی را در پاورقی مبحث ابزار شناخت بودن سنّت بیان داشتیم. (مترجم).
40- از عبدالله بن مطیع نقل است که گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: «مَن خَلَعَ یَداً مِن طاعَةٍ لَقِیَ اللهَ یَومش القِیامَةِ وَ لا حُجَّةَ لَهُ، وَ مَن ماتَ وَ لَیسَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً؛ هر کس از پیروی و اطاعت حق شانه خالی کند در روز قیامت حجت و دلیلی نخواهد داشت و هر کس بمیرد و در گردن او بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است» (صحیح مسلم: 22/6 باب من فرَّق امر المسلمین).
41- بحار الانوار: 96/53 ح 110 دعای عهد.
42- شوری: 23.
43- کمال الدین: 353 و 354 باب 33 ح 50.
44 - مصباح المتهجد: 61 ح (69.96).
منبع مقاله :
اشکوری، احمد؛ (1390)، مبانی اعتقاد به مهدویت، کاظم حاتمی طبری، قم: مسجد مقدس جمکران، چاپ اول




:: برچسب‌ها: معنی نشانه در اصطلاح دینی, نشانه های ظهور

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳
نشانه های ظهور منجی آخرالزمان

معنی نشانه در اصطلاح دینی
اصطلاح نشانه در متون دینی در چند مورد به کار رفته که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
1- نشانه ای که در کتاب های آسمانی همچون تورات و انجیل آمده و صفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله را بیان می کند و بشارت نام دارد.
خدای تعالی فرماید: (وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ؛ و به فرستاده ای که پس از من می آید و نام او «احمد» است بشارتگرم). (1)
در تفسیر قمی به نقل از حضرت امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه: (الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْکِتَابَ یعْرِفُونَهُ کَمَا یعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ؛ کسانی که به ایشان کتاب [آسمانی] داده ایم، همان گونه که پسران خود را می شناسند، او [محمد] را می شناسند)(2) آمده: «لِأنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ قَد أنزَلَ عَلَیهِم فِی التَّوارةِ وَ الزَّبُور وَ الاإنجِیل صِفَةَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ صِفَةَ أَصحابِهِ...؛ زیرا خدای عزوجل در تورات و زبور و انجیل، ویژگی محمد و اصحابش را بر آنان نازل کرده است». (3)
در کافی نیز از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «فَلَمّا أَن بَعَثَ اللهُ عَزَّوجَلَّ المَسیحَ علیه السلام قالَ المَسیحُ لَهُم: إِنَّهُ سَوفَ یَأتِی مِن بَعدِی نَبِیُّ اسمُهُ أَحمَدُ مِن وُلدِ إِسمَاعِیلَ علیه السلام یَجِیءُ بِتَصدیِقی وَ تَصدِیقِکُم وَ عُذرِی وَ عُذرِکُم؛ چون خدا مسیح علیه السلام را بر مردم مبعوث کرد؛ مسیح علیه السلام به مردم فرمود: همانا بعد از من پیامبری از نسل اسماعیل علیه السلام خواهد آمد که نامش احمد است؛ وی کتابی خواهد آورد که من و شما را تصدیق کرده و معذورمان خواهد داشت». (4)
از حضرت امام باقر علیه السلام نیز روایت شده که فرمودند: «فَلَم تَزَلِ الأَنبِیآءُ تُبَشِّرُ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله حَتّی بَعَثَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی المَسیحَ عیِسَی ابنَ مَریَمُ فَبَشَّرَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ ذلکَ قَولُهُ تَعالی: (یَجِدُونَهُ) یَعنِی الیَهُودَ وَ النَّصاری (مَکتُوباً) یَعنی صِفَةَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله (عِندَهُم) یَعنی فِی التَّوراةِ وَ الإِنجیِلِ (یَأمُرُهُم بِالمَعرُوفِ وَ یَنهاهُم عَنِ المُنکَرِ)؛ پیامبران همیشه بشارت به محمد می دادند تا اینکه خداوند تبارک و تعالی حضرت مسیح؛ یعنی عیسی بن مریم علیه السلام را فرستاد و او به رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بشارت داد و این معنای سخن خدا است که فرمود: یهود و نصاری ویژگی های محمد را (در نزد خود) یعنی در تورات و انجیل (نوشته می یابند که آنان را به خوبی ها فرمان داده و از بدی ها باز می دارد...)»(5) این حدیث طولانی است و در منابع مختلف نقل شده و مطالب سودمندی دارد که ما به مقدار نیاز از آن نقل کردیم.
قرآن کریم، اهل کتاب از یهود و نصاری را که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمان نمی بردند و دعوت ایشان را اجابت نمی کردند، چنین مورد خطاب قرار می دهد: (یا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یبَینُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ؛ ای اهل کتاب! پیامبر ما به شما آمده است که بسیاری از چیزهایی از کتاب [آسمانی خود] را که پوشیده می داشتید برای شما بیان می کند). (6)
در روایت دیگری نقل شده که: حضرت امام رضا علیه السلام در مناظره با جاثلیق مسیحی به او فرمود: «فَخُذ عَلیَّ السِّفرَ الثّالِثُ الَّذِی فِیهِ ذِکرُ مُحَمَّدٍ وَ بَشارَةُ عیِسَی بِمُحَمَّدٍ؛ سفر سوم از انجیل را باز کن [ تا من از حفظ بخوانم]؛ آنجا که از محمد و بشارت عیسی به محمد یاد شده»، چاثلیق گفت: بخوان. حضرت رضا علیه السلام شروع به خواندن آن سِفر از انجیل نمود تا به جایی رسیدذکه نام محمد ذکر شده بود، آن گاه به چاثلیق فرمود: «یا جاثَلیِقُ! مِن هذَا المَوصُوفُ؛ ای جاثلیق، کسی که در این قسمت توصیف شده چه کسی است»؟ جاثلیق گفت: او را توصیف کن. آن حضرت فرمودند: «لا أَصِفُهُ إِلّا بِما وَصَفَهُ اللهُ تعالی، هُوَ صاحِبُ النّاقَةِ وَ العَصا وَ الکِساءِ (النَّبِیُّ الأُمِّیُّ الَّذِی یَجِدُونُهُ مَکتُوباً عِندَهُم فِی التَّوارةِ وَ الإِنجِیلِ یَأمُرُهُم بِالمَعرُوفِ وَ یَنهاهُم عَنِ المُنکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ الخَبائِثُ وَ یَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَ الأَغلالَ الَّتِی کانَت عَلَیهِم) یَهدِی إِلَی الطَّرِیقِ الأَفضَلِ وَ المِنهاجِ الأَعدَلِ وَ الصِّراطِ الأَقوَمِ...؛ من او را توصیف نخواهم کرد جز به همان صفاتی که خداوند تبارک و تعالی او را بدان توصیف فرموده است، او است صاحب شتر ماده، عصا و کساء؛ (پیامبر درس نخوانده ای که [نام] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته می یابند؛ [همان پیامبری که] آنان را به کار پسندیده فرمان می دهد، از کار ناپسند باز می دارد، برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را حرام می گرداند، و از [دوش] آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است بر می دارد)؛ پیامبری که به سوی برترین راه، عادلانه ترین شیوه و محکم ترین طریقه هدایت می کند...»(7)
2- نشانه های مصلح جهانی در کتاب های آسمانی
در سخن خدای تعالی آمده: (َلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ؛ و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ی ما به ارث خواهند برد)؛(8) آنجا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این آیه را بر بدترین دشمنان خود که یهودیان بودند تلاوت می کرد و آنها در برابر او ایستاده بوده؛ اما سکوت اختیار می کردند و سکوت هم علامت رضایت است؛ چون اگر این سخنان در تورات نبود، یهودیان که منتظر فرصتی برای اعتراض بر آن حضرت بودند، قطعاً بانگ اعتراض برمی آوردند و سخن ایشان را نفی می کردند و اگر چنین کاری انجام شده بود، به یقین در تاریخ و اخبار برای ما نقل می شد.
3- نشانه های روز قیامت خود بر دو نوع است:
نوع اول: نشانه هایی که قبل از رسیدن و برپا شدن قیامت به وجود می آید که به آن اشراط الساعة می گویند. در روایات، نمونه های بسیاری از این نشانه ها ذکر شده مانند: بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، شکافته شدن سد و خارج شدن یأجوج و مأجوج، آمدن دودی آشکار از آسمان، فرود آمدن حضرت مسیح علیه السلام، خارج شدن جنبنده ای از زمین، قیام فاطمی و کشته شدن دجال.
عبدالوهاب شعرانی در کتاب "الیواقیت و الجواهر فی بیان عقاید الأکابر" می نویسد: تمام نشانه های رسیدن قیامت که توسط شارع به ما خبر داده شده است، حقیقت داشته و به یقین، همه آنها قبل از رسیدن قیامت واقع خواهد شد؛ اموری از قبیل قیام مهدی علیه السلام، خروج دجّال، فرود آمدن عیسی علیه السلام، خروج دابّه، طلوع خورشید از مغرب و باز شدن سدّ یأجوج و مأجوج، که اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، همه اینها به وقوع خواهد پیوست.(9)
همچنین خدای متعال فرموده است: (َفهَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا؛ آیا [کافران] جز این انتظار می برند که رستاخیز به ناگاه بر آنان فرا رسد؟ در حالی که نشانه های آن اینک پدید آمده است)(10) اشراط جمع شَرَط، به معنای نشانه و علامت است و بنابراین، اشراط الساعة اشاره به نشانه های نزدیک شدن روز قیامت است. بیشتر مفسران بر این عقیده اند که مراد از اشراط الساعة، ظهور شخص بنی اکرم صلی الله علیه و آله است؛ چرا که آن حضرت خود فرمودند: «بُعِثتُ أَنَا وَ السّاعَةُ کَهاتَینِ؛ در حالی مبعوث شدم که با قیامت نسبتی چون این دو انگشت دارم (و دو انگشت سبابه خود را به هم چسباند)».(11)
احادیث متعددی در بیان نشانه های قیامت وارد شده است، از قبیل شیوع بسیاری از گناهان در میان مردم، در این باره از رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شده: «إِنَّ مِن إَشراطِ السّاعَةِ أَن یُرفَعَ العِلمُ وَ یَظهَرَ الجَهلُ وَ یُشرَبَ الخَمرُ وَ یَفشُو الزِّنا؛ همانا از نشانه های قیامت این است که دانش رخت بربسته، نادانی آشکار می شود، شراب نوشیده شده و آشکارا زنا می کنند». (12)
از ابن عباس وارد شده است که گفت: حجّة الوداع را با پیامبر صلی الله علیه و آله به جا می آوردیم که آن حضرت دست به حلقه ی درِ کعبه انداخت و فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ! أَلا أُخبِرُ کُم بِأَشراطِ السّاعَةِ؟؛ ای مردم! آیا از نشانه های قیامت به شما خبر ندهم»؟ در این وقت سلمان رحمه الله نزدیک ترین کس به آن حضرت بود، لذا عرضه داشت: بله ای رسول خدا، آن حضرت فرمودند: «مِن أَشراطِ السّاعَةِ إِضاعَةُ الصَّلَواتِ وَ اتِّباعُ الشَّهَواتِ وَ المَیلِ مَعَ الأَهواءِ وَ تَعظِیمُ أَصحابِ المالِ وَ بَیعِ الدِّینِ بِالدُّنیا فَعِندَها یَذُوبُ قَلبُ المُؤمِنُ فِی جَوفِهِ کَما یُذابُ المَلحُ فِی المآءِ مِما یَری مِنَ المُنکَرِ فَلا یَستَطیِعُ أَن یُغَیِّرَهُ...؛ از نشانه های قیامت است: ضایع کردن نماز، پیروی از شهوات، گرایش به هوس ها، گرامی داشت صاحبان مال و فورختن دین به دنیا، در این زمان است که قلب مؤمن از دیدن گناهانی که می بیند اما قدرت تغییر آنها را ندارد، در سینه اش آب می شود، چنان که نمک در آب ذوب می گردد»(13) این حدیث طولانی است.
نوع دوم: نشانه ها و حوادثی که در هنگام برپایی قیامت روی می دهد؛ مثل توخالی شدن نظام هستی، درهم پیچیده شدن نظام کنونی، پیدایش یک نظام جدید، چنان که در سوره های مبارکه ی تکویر، زلزال، انشقاق و انفطار بیان شده است.
4- نشانه های ظهور حضرت حجت علیه السلام
طوایف مسلمانان با همه اختلافی که در میان آرا و عقایدشان وجود دارد، احادیث بسیاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره مهدی علیه السلام و نشانه های ظهورش و آنچه در زمان حکومتش واقع خواهد شد، نقل کرده اند. از اهل بیت عصمت و طهارت نیز روایاتی در همین زمینه نقل شده است.
روایت شده که: از حضرت امام صادق علیه السلام درباره ظهور قائم پرسیدند؛ آن حضرت آهی کشیده و سپس فرمودند: «یا لَها مِن طامَّةٍ؛ چه حادثه عظیمی»! آن گاه گریستند و سپس فرمودند: «إِذا حَکَمَت فِی الدَّولَةِ الخِضیانُ وَ النِّسوانُ وَ السُّودانُ، وَ أَخَذَت الإِمارَةَ الشُّبّانُ وَ الصِّبیانُ، وَ خَرِبَ جامِعُ الکُوفَةِ مِنَ العِمرانِ وَ انعَقَدَ الجِسرانِ، فَذلِکِ الوَقتُ زَوالُ مُلکِ بَنِی عَمِّیَ العَبّاسِ وَ ظُهُورُ قآئِمِنا أَهلِ البَیتِ؛ آن گاه که زنان و خواجگان و سیاهان در دولت حکم رانی کنند و کودکان و جوانان به امارت برسند و دیگر کسی ویرانی مسجد کوفه را تعمیر نکند و دو پل به هم متصل شود؛ پس آن وقت پایان یافتن حکومت پسر عموهای ما بنی عباس و زمان ظهور قائم ما اهل بیت علیهم السلام است».(14)
در برخی روایات دیگر، نشانه های ظهور چنین بیان شده: خسف (فرو رفتن زمین) در بغداد، خسف روستای جابیه در شام، خسف در بصره، آتشی که در مشرق به صورت طولی پیدا می شود و سه یا هفت روز در آسمان باقی می ماند، آتشی که در آذربایجان پیدا می شود که هیچ چیز در برابر آن تاب مقاومت ندارد، ویران شدن سرزمین شام، بند آمدن پلی که از بغداد به سمت کرخ است، بالا گرفتن طوفان سیاه در بغداد در ابتدای روز، و زلزله ای که بسیاری از مردم را در کام زمین فرو می برد، اختلاف دو گروه از عجم و ریخته شدن خون های بسیاری در میان آنها، مسلط شدن بردگان بر شهرهای شام، بلند شدن صدایی از آسمان که همه اهل زمین آن را به زبان خود می شنوند و ... (15)
از دیگر روایاتی که به ذکر نشانه های ظهور پرداخته، این روایت است: «خُرُوجُ رایَةٍ مِنَ المَشرِقِ وَ رایَةٍ مِنَ المَغرِبِ وَ فِتنةٌ تُضِّلُ أَهلُ الزَّوراءِ وَ خُرُوجُ رَجُلٍ مِن وُلدِ عَمِّی زَیدٍ بِالیَمَنِ وَ انتِهابُ سِتارَةِ البَیتِ؛ بیرون آمدن پرچمی از مشرق و پرچمی از مغرب و فتنه ای که اهل زوراء را گمراه می کند و قیام مردی از اولاد عمومیم زید در یمن و ربوده شدن پرده کعبه». (16)
حضرت امام باقر علیه السلام در همین باره فرمودند: «لابُدَّ أَن یَملِکُ بَنُوالعَبّاسِ فَإِذا مَلَکُوا وَ اختَلَفُوا وَ تَشَتَّتَ أَمرُهُم خَرَجَ عَلَیِهِمُ الخُراسانِیُّ وَ السُّفیانِیُّ، هَذا مِنَ المَشرِقِ وَ هَذا مِنَ المَغرِبِ...؛از حکومت بنی عباس گریزی نیست پس چون حکومت کردند و کارشان به جدایی و اختلاف کشید، خراسانی و سفیانی یکی از مشرق و دیگری از مغرب بر آنان خواهند شورید...».(17)
گاه نیز نشانه های ظهور به چند گونه تقسیم می شوند: نشانه های حتمی (قابل بداء(18)) و غیر حتمی، نشانه های دور و نزدیک، نشانه های قبل از عصر ظهور و بعد از آن نشانه های طولی و عرضی، نشانه هایی که به وقوع پیوسته و به وقوع نپیوسته، نشانه هایی که با نشانه های روز قیامت تداخل دارد و آنها که مختص به ظهور قائم است، نشانه هایی که جنبه ی عمومیت دارد و آنها که ندارد، نشانه هایی که در روایاتِ متعدد تکرار شده و آنها که تنها در بعضی از روایات بیان شده و سرانجام، نشانه هایی که روایات بر انحصاری بودن آنها دلالت کرده و نشانه هایی که در روایات به عنوان انحصار ذکر نشده است.
کتاب های اهل سنّت نیز نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام را ذکر کرده اند؛ کتاب هایی چون: سنن ابن ماجه، سنن ابی داود، کتاب های سیوطی، طبرانی، شافعی و ... .
در نتیجه، به این نکته اشاره می کنیم که: اگر بنا است درباره نشانه های ظهور پژوهشی صورت گیرد، باید همان گونه باشد که در دو مورد دیگر (یعنی بشارت به بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نشانه های قیامت) انجام می شود.

فلسفه بیان نشانه ها
برای پزوهش درباره فلسفه بیان این نشانه ها باید چند نکته را در نظر داشت:
1- هدف از بیان نمونه هایی از این نشانه ها، هشدار به این نکته است که: اصطلاحِ علایم یا نشانه ها، منحصر به قضیه حضرت مهدی علیه السلام نیست؛ بلکه مسایل دیگری هم در این ویژگی شبیه آن هستند و تأکید بر اینکه بازخوانی نشانه های ظهور باید علیرغم ملاحظه تفاوت ها، به وزن و اتفاق تحقیق درباره آن نشانه ها باشد.
2- تعدادی از نشانه های ظهور همان نشانه های قیامت هستند.
3- نشانه های ظهور همه در یک رتبه و جایگاه نیستند؛ بلکه برخی از این نشانه ها (نشانه های عام) قبلاً به وقوع پیوسته اند، جتی اگر وقوعی در مرتبه پایین تر باشد؛ چون این نشانه ها شدت و ضعف دارند (نسبی هستند) مثل این نشانه که گفته شده: ظهور پس از این است که (زمین پر از ظلم و جور شده باشد) یا گرایش به هوس ها یا فروختن دین به دنیا. گفتنی است که یکی از نشانه های ظهور، بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نشانه ی دیگرِ آن، سقوط حکومت بنی عباس است و بنابر اینکه حکومت بنی عباس دیگر باز نخواهد گشت، نتیجه می گیریم که به وقوع پیوستنِ یک نشانه، دلیل بر این نیست که باید حتماً ظهور به دنبال آن بیاید.
4- بعضی از این نشانه ها دارای جنبه ی اعجاز بوده و ایمان به ظهور مهدی علیه السلام را زیاد می کند؛ اما بعضی دیگر دارای این ویژگی نیستند؛ البته این تقسیم بندی در نشانه های همزمان با ظهور است نه نشانه های پیش از ظهور.
کشف ظهور آن دسته از نشانه ها که جنبه ی اعجاز دارند، منحصر به اشخاص متخصص است نه عموم مردم؛ زیرا نشانه دارای دو جنبه است (واقعی یا غیر واقعی)، حتی در نشانه های حتمی نیز تنها یک متخصص حاذق می تواند این دو را از یکدیگر تمیز دهد، چه اینکه در حدیث مفضّل- که قبلاً گذشت- آمده؛ آنان که به زیدیه شهرت یافته اند [وقتی به همراه سید حسنی به سوی سپاه حضرت مهدی علیه السلام آمده و سید حسنی با سپاهش با آن حضرت بیعت می کنند، این گروه از بیعت خودداری کرده و] می گویند: این نیست جز سحری بزرگ؛ مانند بشارت های پیامبر صلی الله علیه و آله.
روایت مفضّل از حضرت امام صادق علیه السلام نیز همین نکته را تأکید می کند؛ آنجا که فرمود: «وَ یَتَّصِلُ بِهِ وَ بِأَصحابِهِ خَبَرُ المَهدِیِّ؛ و خبر [ظهور] حضرت مهدی علیه السلام به آنها می رسد»؛ یعنی به سیدِ حسنی و اصحاب او که گنج های خدا هستند؛ گنج هایی نه از طلا و نقره؛ بلکه مردانی چون پاره های آهن. «و آنها می گویند: ای فرزند رسول خدا، این چه کسی است که اینک بر ما نازل شده است؟ وی در پاسخ می گوید: بیایید تا به نزدش برویم و ببینیم که او چه کسی است و چه هدفی دارد. البته او خود می داند که آن شخص حضرت مهدی علیه السلام است...».(19)
ظاهرِ این خبر این است که: وقتی خبر ظهور آن حضرت به اصحاب حسنی می رسد که گنج های خدا(20) هستند و قطعاً با این نشانه ها نیز آشنایی دارند، فوراً پذیرفته نمی شود؛ بلکه انان برای اینکه ببینند او کیست و چه می خواهد به نزدش می روند. پس خبر داشتن چیزی است و اینکه چه می خواهد چیزی دیگر. پس لازمه رسیدن خبر، این نیست که باید هم شخص و هم برنامه آن حضرت برای هر کس کاملاً آشکار باشد.
5- یکی از اسرار بیان بشارت ها، چنان که در خبر آمده: «بِتَصدیِقی وَ تَصدِیقِکُم وَ عُذری وَ عُذرِکُم, من و شما را تصدیق کرده و معذورمان خواهد داشت»(21) تصدیقِ اعجاز ائمه علیهم السلام در خبر دادن از ویژگی های مهدی و اثبات حقّانیت آن بزرگواران است و در ضمن، تصدیقِ شخصِ مهدی علیه السلام هم هست. به عبارت دیگر: ما وقتی می بینیم اخبار غیبت، که ائمه علیهم السلام از آن خبر داده اند، به وقوع پیوسته، آنها را تصدیق می کنیم و از آن نشانه ها به تصدیق حضرت مهدی علیه السلام می رسیم؛ پس اذعان به کلیات و نشانه ها و آنها را به جای فرد و مصداق و مادّه نشاندن، دلیلی است که می توان در بحث با دیگران از آن استفاده کرد و چنین است که می تواند سبب پذیرفته شدن عذر باشد.
6- باید برای جمع کردن بین دو ویژگی راهی پیدا کرد: یکی ناگهانی بودن ظهور و دیگری وجود نشانه های ظهور؛ چنان که آیه شریفه به این امر اشاره دارد: ( فَهَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا ؛ آیا [کافران] جز این انتظاری دارند که رستاخیز به ناگاه برپا شود [آن گاه ایمان آورند]؟ در حالی که هم اکنون نشانه های آن پدید آمده است).(22)
سرّ این مطلب در این است که: "ینظرون" از مادّه انتظار است و اشراط جمع شَرَط به معنی علامت و نشانه است و مراد از اشراط الساعة نشانه های نزدیک شدن قیامت است [نه برپا شدن قیامت]. پس مراد خدای تعالی از این عبارت که فرمود: (در حالی که هم اکنون نشانه های آن پدید آمده است)، این نیست که همه نشانه ها به وقوع پیوسته است؛ بلکه مراد این است که بعضی از آن نشانه ها آشکار شده است؛ یعنی پیدا شدنِ مشروط نزدیک است.(23) این آیه در واقع، درصدد بیان این نکته است که آمدن قیامت، ناگهانی است. نه اینکه آنها منتظر هستند تا قیامت به صورت ناگهانی بیاید تا ناگهانی بودن، قیدِ انتظار باشد.(24) بنابراین، برپا شدنِ قیامت ناگهانی است و اینکه آنها می پندارند که می توانند [هم زمان با برپا شدن قیامت] ناگهان ایمان بیاورند، غلط است؛ بلکه لازم است آنان از همان اول که نشانه ها آشکار می شود، ایمان بیاورند، نه وقتی که خود مشروط هم بعد از نشانه ها آمده باشد.
البته مشروط در این آیه، "ساعت" است که هم به معنی روز قیامت است و هم طبق روایتی که در مختصر بصائر الدرجات(25) آمده، به معنی حضرت مهدی علیه السلام است. هم چنین در روایت نبوی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «إِنَّما مَثَلُهُ کَمَثَلِ السّاعَةِ لا یَأتِیکُم إِلا بَغتَةً؛ همانا مثَلِ او (مهدی) مثَلِ ساعت (قیامت) است که فقط به طور ناگهانی بر شما وارد می شود». (26)
بنابراین، ساختار آیه در مقام تحقیر و مسخره کردن کافران است، به این معنی که وقتی قیامت به ناگاه فرا برسد، دیگر چگونه ممکن خواهد بود کافران از ذکر (هدایت الهی) بهره ای ببرند؟! چون در آن زمان دیگر فرصتی برای عمل باقی نخواهد بود و سود بردن از هدایت الهی تنها در این زمان که نشانه های قیامت و مهدی آشکار شده؛ اما مشروط -که قیامت یا حضرت مهدی علیه السلام باشد- هنوز نیامده امکان پذیر است، پس بعد از اینکه با دیدن نشانه ها به اصل وجود قیامت و نزدیک بودن آن و مهدی یقین نمودید، چاره ای ندارید جز اینکه در همین وقت عمل کنید؛ زیرا باید هر لحظه احتمال بدهید که قیامت برسد و دیگر عمل برایتان سودی نداشته باشد. این آیه در مقام اصالت بخشیدن به عمل و سرعت در انجام آن است و به این نکته اشاره دارد که نباید کار را پس از آشکار شدن نشانه ها به تأخیر انداخت. بنابراین، اگر چه نشانه ها شرط وجوب هستند؛ اما در متن تکلیف داخل نیستند. به عبارت دیگر: ایتنها شرط وجوب نیستند تا تکلیف به آنها نیز تعلق بگیرد و فارهم آوردن آنها واجب باشد. مانند این امثال که شارع فرموده (اگر آفتاب به وسط آسمان رسید، نماز ظهر واجب است) در اینجا به وسط آسمان رسیدن آفتاب اگرچه شرط وجوب است؛ اما آنچه مهم است و تکلیف به آن تعلق می گیرد، اصل نماز و تهیه مقدمات وجودیِ آن همچون وضو و طهارت و سایر مقدماتی است که برای این عمل عبادی لازم است؛ اما رسیدن خورشید به وسط آسمان چیزی نیست که در تکلیف اشخاص باشد. در حج نیز چنین است، لذا کسی که باید حج به جا بیاورد، واجب است از هم اکنون تا قبل از روز نهم ذی حجّه همه مقدمات را فراهم کند تا بتواند عمل را در آن وقت معین انجام دهد.

همین مسئله، در مهدویت چگونه است؟
از آنچه درباره قیامت گفتیم، چگونگی کار در قضیه حضرت مهدی علیه السلام نیز روشن می شود:
الف) وقتی حضرت مهدی علیه السلام ظهور می فرماید، کار او بر هیچ کس مخفی نمی ماند؛ زریا نشانه های ظهور قبلاً بیان شده و بلکه -بعضی پیش از آن و برخی همزمان با آن- آشکار شده است و فلسفه این نشانه ها نیز- چنان که در آیه ذکر شده- ایجاد روح انتظار است.
ب) «المَهدِیُّ مِنّا أَهلُ البَیتِ یُصلِحُ اللهُ لَهُ أَمرَهُ فِی لَیلَةٍ؛ مهدی از ما اهل بیت است و خداوند کار او را در شبی اصلاح می کند» و در روایت دیگری آمده: «یُصلِحُهُ اللهُ فِی لَیلَةٍ؛ خداوند او را در شبی اصلاح می کند»؛(27) یعنی ظهور، ناگهانی است. و گفتیم که: ناگهانی بودنِ ظهور، منافاتی با اعلام نشانه ها ندارد.
ج) در مختصر بصائر الدرجحات روایتی است که شیوه ی برخورد با جریان مهدویت را بیان می کند، این روایت در ذیل آیه شریفه: (إَلا إِنَّ الَّذِیِنَ یُمارُونَ فِی السّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعیدٍ؛ بدان که آنان که در مورد قیامت تردید می ورزند، قطعاً در گمراهی دور و درازی هستند) وارد است که راوی گوید: از حضرت امام صادق علیه السلام پرسیدم: معنی «یُمارُونَ؛ تردید می ورزند» در این آیه چیست؟ فرمود: «یَقُولُونَ مَتی وُلِدَ وَ مَن رَأی وَ أَینَ یَکُونُ وَ مَتی یَظهَرُ؟ وَ کُلُّ ذلِکَ الستِعجالاً لِأَمرِ اللهِ وَ شَکّاً فِی قَضآئِهِ وَ دُخُولاً فِی قُدرُتِهِ؛ می گویند: کِی به دنیا آمده؟ چه کسی او را دیده؟ الآن کجا است؟ کی ظهور خواهد کرد؟ همه اینها عجله کردن در کار خدا و شک در قضا و حکم الهی و دخالت در قدرت او است». (28)
دیگر اینکه: معلوم نبودن ظمان ظهور برای مردم و اینکه به صورت ناگهانی انجام می شود، این احتمال را ایجاد می کند که در هر وقتی ممکن است ظهور اتفاق بیفتد. پس باید انتظارش را داشته باشند و خود را برای آن آماده کنند پس همین ندانستن تأثیر مثبت آشکار در نفوس مردم دارد.
7- لسان بعضی از روایات چنین است، مثل این روایت: «لَو لَم یَبقَ مِنَ الدُّنیا إِلّا لَیلَةٌ لَمَلَکَ فِیها رَجُلٌ مِن أَهلِ بَیتِی؛ اگر از عمر دنیا جز شبی نمانده باشد، به یقین کسی از اهل بیت من در همان یک شب به حکومت خواهد رسید»(29) این نوع بیان در روایات درباره چند موضوع تکرار شده که یکی از آنها مسئله ی حضرت مهدی علیه السلام است. نمونه دیگری از این روایات، این حدیث است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با مردم دیدار داشت و مردی که از آنجا می گذشت عرضه داشت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله! قیامت چه وقت خواهد آمد؟ آن حضرت پاسخ داد: «مَا المَسؤِولُ عَنهُ بِأَعلَمَ مِنَ السّائِلِ وَلَکِن سَأُحَدِّثُکِ عَن أَشراطِها؛ در این مورد، آن کس که از او پرسیده شده داناتر از کسی که سوال کرده نیست؛ اما می توانم نشانه های آن را برای تو بیان کنم». (30)
و این، مانند روایاتِ نهی از توقیت (تعیین وقت) است و اینکه وقت ظهور امام برای کسانی همچون پیغمبر و امام نیز مخفی و پوشیده است. در روایتی از مفضّل که در مختصر بصائر الدرجات نقل شده، آمده است: به آن حضرت عرضه داشتم: آیا برای آن (ظهور) وقتی معیّن نمی کنید؟ فرمودند: «یا مُفَضَّلُ! لا أُوَقِّتُ لَهُ وَقتاً وَ لا یُوَقَّتُ لَهُ وَقتٌ إِنَّ مَن وَقَّتَ لِمَهدِیِّنا وَقتاً فَقَد شارَکَ اللهَ تَعالی فِی عِلمِهِ وَ ادَّعی أَنَّهُ ظَهَرَ عَلی سِرِّهِ؛ ای مفضل! من برای آن وقتی معین نمی کنم و وقتی برای آن تعیین نشده است. هر کس برای مهدی ما وقت معین کند، خود را در علم خدا شریک دانسته و ادعای دست یافتن به اسرار الهی را کرده است». این نوع دلیل که در روایت آمده، این را می رساند که دانستن آن تاریخ علیرغم علم ائمه [به امور غیبی]، حتی برای آن بزرگواران نیز منتفی است. (31) و الله العالم.
و از همین قبیل است سخن خدای متعال: (یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی؛ از تو درباره قیامت می پرسند [که] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: ـ علم آن، تنها نزد پروردگار من است)(32) و بخش دیگری از همین آیه که فرماید: (یسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِی عَنْهَا؛ از تو می پرسند گویا تو از [زمان وقوع] آن آگاهی)، چنان که در تفسیر کشّاف نوشته زمخشری آمده برخی گفته بودند که: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله زمان قیامت را به نزدیکان خود گفته است؛(33) اما ظهورِ این آیه شریفه، این است که: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود نیز زمان قیامت را نمی دانسته، چه رسد به اینکه آن را به نزدیکان خود گفته باشد.
8- در خبر آمده است: (مَن سَرَهُ إَن یَنظُرَ إِلَیَّ یَومَ القِیامَةِ کأَنَّهُ رَأیُ عَینٍ فَلیَقرَأُ (إِذا الشَّمسُ کَوِّرَت)؛ هر کس شادمان می شود که در روز قیامت مرا به چشمان خود ببیند، سوره تکویر را بخواند»؛(34) زیرا این سوره نشانه های قیامت را بیان کرده است و پیدا است که ایمان به روز قیامت مقتضی است که مکلف خود را برای این سفر آماده کند، خصوصاً اینکه ناگهانی هم باشد.
نیز درباره نشانه های ظهور می توان گفت: نگاه به این نشانه ها نگاهی استقلالی نیست و موضوعیتی ندارد؛ بلکه آنچه موضوعیت دارد نگاه به صاحب الامر است پس نشانه های ظهور را باید مورد مطالعه قرار داد تا به لحاظ عقل عملی موجب ایمان و اذعان شود؛ اما نه در دایره عقل نظری، چه اینکه اگر از معصومین علیهم السلام وارد شده که زیاد ذکر خدا کردن مانند الله اکبر، سبحان الله یا الحمد لله مستحب است، هدف -حسب ظاهر- این است که عقل عملی تحریک شود و انسان به ساحل ایمان و اذعان رسیده و در دلش پیمانی بسته شود و فکرش نورانی گردد.
9- تاریخ نشان نداده مکتبی در اسلام بوده باشد که سعی در ایجاد نشانه های قیامت کرده باشد؛ یعنی تلاش کرده باشد تا نشانه ها را فراهم کند که قیامت زودتر بیاید. ما هم باید در نشانه های ظهور چنین روشی داشته باشیم، پس این سخن که باید برای تعجیل در فرج و ظهور امام سعی کنیم تا گنهان هرچه سریع تر افزایش یابد، سخنی مزخرف است. این نشانه ها -چنان که گذشت- مقدمات وجوبیه هستند نه مقدمات وجودیه، و ایجاد کردنِ آنها قطعاً واجب نیست. و اگر بنا هست تلاشی صورت پذیرد، شایسته است در تعجیل خودِ ظهور باشد نه در راه تعجیل نشانه ها؛ که فرق بین این دو آشکار است.
10- مردی اعرابی(35) به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و از آن حضرت پرسید: قیامت کی قیام می کند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «چه چیز برای آن اماده کرده ای؟» اعرابی عرضه داشت: از فراوانی اعمالی چون نماز و روزه چیزی ندارم؛ جز اینکه خدا و رسول خدا را دوست می دارم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «المَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ؛ انسان با هر کسی است که دوستش دارد».(36)
آن حضرت صلی الله علیه و آله با تغییر دادن پاسخِ پرسش، از (چه وقت) به (چه چیز)، نوعِ مناسب پرسش در این زمینه را بیان کرده است؛ و این همان نهی از تعیین وقت است و اینکه پرسش از تاریخ و زمان صحیح نیست. این اول.
دوم اینکه: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تأیید فرمودند: مهم این است که شخص، حق را بشناسد و جق و اهل حق را دوست بدارد تا در نتیجه این کار، با حق و اهل حق محشور شود.
سوم اینکه: زمان پایان دنیا نامعلوم است و این تاریخی است که خداوند به جهت علمی که به مصلحت خلق در ادامه تکلیف دارد، برای پایان این دوره قرار داده است.
چهارم: تأکید بر ناگزیر بودن این امر.
پنجم: اهتمام به جنبه تربیتیِ توجه به نشانه ها؛ زیرا به مقتضای اطلاق مقامی و بودنِ گوینده در مقام بیان، چیزی که سزاوارِ پرسیدن می شود، پرسش درباره آمادگیِ عملی است. پیدا است که عدم بیانِ نشانه ها و بردنِ تمام اهمّیت روی پرسش از آنچه آن شخص برای قیامت مهیّا کرده، این را می رساند که تنها چیز مهم در این قضیه همین است و لاغیر.
از اینجا فهمیده می شود که حدیث عمر بن ابان از حضرت امام صادق علیه السلام که فرمود: «اِعرِفِ العَلاَمَةَ فَإِذا عَرَفتَهُ لَم یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هذَا الأَمرُ أَو تَأَخَّر؛ نشانه را بشناس که اگر آن را شناختی زود یا دیر آمدنِ این امر به تو زبانی نخواهد رساند»(37) نیز از همین قبیل است، مؤیّد این نکته است که: تحقق بعضی از این نشانه ها با مفهوم انتظار جمع می شود و بعد از تحقق نشانه، فایده آن -از باب سالبه به انتفای موضوع- از بین می رود. پس آنچه لازم است که همواره همراه انسان باشد، انتظار است و تکلیف روی این جنبه آمده است. در این صورت، آنچه در نگاه دین مهم است، فعال کردن پدیده انتظار و آمادگی برای فرج بوده و دانستن نشانه ها جز به همان اندازه که در کشف و ایمان و اذعان به اصل مطلب کمک کند، اهمّیت چندانی ندارد.
11- درباره احادیثی که در باب خبر دادن از آینده و بیان نشانه های ظهور وارد شده، یک احتمال هم این است که: این اخبار در سیاق معجزه و خبر دادن از غیب داخل بوده و فایده داشتن یا نداشتنشان باید با معیارهای خاص این گونه احادیث سنجیده شود.
12- باید به این نکته توجه داشت که: پاره ای از مردمان ساده دل، وقتی با حوادث بزرگ رو به رو می شوند، چه عکس العملی از خود بروز می دهد، آنها بیشترین همت خود را به قضیه حضرت مهدی علیه السلام و نشانه های ظهورش ابراز می کنند و به دنبال چیزهایی هستند که بارقه امیدی برایشان داشته باشد. برخی از نویسندگان نیز سعی کرده اند تا در راستای عملی کردن این خواسته کار کنند؛ آنها تلاش فراوانی کردند تا بر اساس آنچه از متون روایی برداشت می شود، تصویری از آینده ترسیم کنند. روایاتی که برخی از آنها پیچیده و برخی در پرده ی ابهام قرار دارند؛ صحیح شان با ناصحیح درهم آمیخته، بیشترشان دستخوش تحریف شده، گاه چیزی بر آنها افزوده شده یا از آن کاسته گردیده یا تقطیع شده اند؛ لذا سزاوار است مؤمن با لذّتِ انتظار زندگی کند، و این است معنای حدیث شریفی که فرمود: «اِعرِفِ العَلاَمَةَ فَإِذا عَرَفتَهُ لَم یَضُرَّکَ، تَقَدَّمَ هذَا الأَمرُ أَو تَأَخَّرَ؛ نشانه را بشناس که اگر آن را شناختی زود یا دیر آمدن این امر به تو زبانی نخواهد رساند»(38)
اما این مطلب که برخی گفته اند: "چون شناخت شخص امام واجب است، و این کار جز با شناختن نشانه های ظهور ممکن نیست، پس شناخت نشانه ها هم واجب است". صحیح نیست و چند اشکال بر آن وارد است:
1- این دلیل در نشانه های غیر حتمی و نیز در نشانه هایی که قبل از ظهور آن حضرت واقع می شوند، کاربرد ندارد.
2- شناخت شخص امام منحصر به شناختن این نشانه ها نیست، حتی اگر این نشانه ها حتمی بوده یا مقارن با ظهور آن حضرت باشند، چنان که مسلمانان در هنگام بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در عین اینکه از بشارت های کتاب های آسمانی پیشین اطلاعی نداشتند؛ اما در عین حال آن حضرت را شناختند؛ به علاوه که امام علیه السلام به همراه خود معجزاتی دارد که به واسطه آنها می توان او را شناخت به اضافه میراث پیامبران که با آن حضرت است.
و اما صیغه امر در حدیث فوق (نشانه را بشناس) که دلالت بر وجوب یا استحباب می کند ظهورش در این است که امر ارشادی است نه نفسی.(39)
13- در مجموعه روایات مهدویت، واژگانی هست که لازم است قدری بیشتر به آنها پرداخته شود:
- بیعت: در صحیح مسلم از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «مَن ماتَ وَ لَیسَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً؛ هر کس بمیرد و در گردن او بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است».(40) هم چنین وارد شده: «اَللّهُمَّ إِنِّی إُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یِومِی هذا وَ ما عِشتُ مِن أَیّامِی عَهداً وَ عَقداً وَ بَیعَةً لَهُ فِی عُنُقِی؛ خداوندا! من در صبح امروز و هر روزی که زنده باشم با او تجدید عهد و بیعت می کنم؛ بیعتی که در گردنم باشد».(41)
- مودّت و دوست داشتن آن حضرت: این مسئله بر اساس سخن خدای متعال است که فرماید: (قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى؛ بگو: «به ازای آن [رسالت] پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره یخویشاوندان»).(42) و در حالات حضرت امام صادق علیه السلام آورده اند که: چون در خلوت بر آن حضرت وارد شدند، دیدند که گریه می کند و چنین می گوید: «سَیِّدِی غَیبَتُکَ نَفَت رُقادِی؛ سید و مولای من، غیبت تو خواب از چشمانم ربوده است»، باید در سخن آن حضرت که به غیبت امام اشاره می فرماید دقت کرد که فقرات پایانی همین حدیث است: «نَظَرتُ فِی کِتابِ الجَفرِ صَبِیحَةَ هذَا الیَومِ وَ هُوَ الکِتابُ المُشتَمِلُ عَلی عِلمِ المَنایا و البَلایا و الرَّزایا وَ عِلمِ ما کانَ وَ ما یَکُونُ إِلی یَومِ القِیامَةِ الَّذی خَصَّ اللهُ تَقَدَّسَ اسمُهَ بِهِ مُحَمَّداً وَ الأَئِمَةَ مِن بَعدِهِ عَلَیهِ وَ عَلَیهِمُ السَّلامُ وَ تَأَمَّلتُ فِیِه مَولِدِ قائِمِنا وَ غِیبَتَهُ وَ إِبطاءَهُ وَ طَولَ عُمُرِهِ وَ بَلوَی المُؤمِنِینَ بِهِ مِن بَعدِهِ فِی ذلِکَ الزَّمانِ فَأَخَذَتنِی الرِّقَّةُ وَ استَولَت عَلَیَّ الأَحزانُ؛ امروز صبح در کتاب جفر می نگریستم که کتابی است مشتمل بر علم بلایا و منایا و رزایا و علم آنچه تاکنون بوده و تا روز قیامت خواهد بود، و خدا این کتاب را به محمد و امامان پس از او اختصاص داده است و چون در آن تأمل کردم، به ولادت قائمِ ما و غیبت او وکُندی و طول کشیدن آن و ابتلای مؤمنان در آن زمان رسیدم، دلم شکست و اندوه بر من چیره گشت». (43)
- دعا برا آن حضرت: از جمله: «اًللّهُمَّ أَیِّدَهُ بِنَصرِکَ وَ انصُر عَبدَ کَ وَ قَوِّ أَصحابَهُ وَ صَبِّرهُم وَافتَح لَهُم مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیِراً وَ عَجِّل فَرَجَهُ وَ أَمکَنِهُ مِن أَعدآئِکَ وَ أَعدآءِ رَسُولِکَ یا أَرحَمَ الرّاحِمِینَ؛ خداوندا، او را با یاری خود نصرت فرما؛ بنده ات را یاوری کن، یارانت را نیرو بخش و آنان را صبور قرار ده و از نزد خود سلطنتی پیروزمند برایشان بگشا؛ فرجش را نزدیک کن و او را بر دشمنانت و دشمانش و دشمنان پیامبرت پیروز گردان! ای رحم کننده ترین رحم کنندگان!». (44)
- سلام بر آن حضرت: مانند زیارت آل یاسین.

پی نوشت ها :

1- صف: 6.
2- بقره: 146.
3- تفسیر قمی: 33/1.
4- کافی: 293/1 باب الإشارة و النصّ علی أمیر المؤمنین علیه السلام ح3.
5- کافی: 117/8 باب امره سبحانه رسوله بالوصیّة... ح 92 و آیه در سوره ی اعراف: 157.
6- مائده: 15.
7- الثاقب فی المناقب: 190 باب 2 ح (1/171).
8- انبیا: 105.
9- نگ: الإمام الثانی عشر: 42، نوشته ی سید محمد سعید موسوی به نقل از منبع مذکور.
10- محمد: 18.
11- امالی مفید: 211 و 212 ح1. مرحوم علّامه مجلسی قدس سره در توضیحِ نسبت بین بعثتِ ایشان با قیامت چنین نوشته: شاید به این معنی باشد که دین و شریعت آن حضرت تا قیامت ادامه دارد و. در این فاصله هیچ آیین آسمانی دیگری آن را نسخ نخواهد کرد و اینکه قیامت نزدیک شده (ر.ک: بحار الأنوار: 264/2) و نیز شاید همین جهت باشد که بعثت پیامبر اکرم را از نشانه های قیامت یا اشراط الساعة دانسته اند. (ر.ک: تفسیر نمونه 44921). ((مترجم)
12- روضه الواعظین: 485.
13. تفسیر قمی: 303/2- 307.
14- الملاحم و الفتن: 361 ح 542.
15- الملاحم و الفتن: 370.
16- بحار الأنوار: 63/83 ح1.
17- غیبت نعمانی: 267 باب 14 ح 18.
18- بداء یکی از اعتقادات شیعه است که به معنای تغییر درخواست خدا است. در جای خود بحث و اثبات شده که در شرایط خاص و معینی ممکن است خواست و مشیت خدا از چیزی به چیز دیگر تغییر پیدا کند. ر.ک: بداء در قرآن کریم نوشته ی عبدالکریم بهبهانی، ششمین جلد از مجموعه ی در مکتب اهل بیت علیهم السلام از انتشارات مجمع جهانی اهل بیت (قابل دریافت از سایت مجمع). (مترجم)
19- الهدایة الکبری: 403.
20- تعبیر «گنج های خدا» برای اصحاب حسنی، از حضرت امام صادق علیه السلام است و در همین روایت چند سطر قبل از عبارتی که در متن آمده بیان شده است: «فَتُجِبُهُ کُنُوزُ اللهِ بِالطّاقات کُنُوزاً وَ أیُّ کُنُوزٍ؟ لَیسَت مِن فِضَّةٍ وَ لا مِن ذَهَبٍ بَل رِجالٌ کَزُبُرِ الحَدِیدِ».(مترجم).
21- کافی: 293/1 باب الإشارة و النصّ علی أمیرالمؤمنین علیه السلام ح3.
22- محمد: 18.
23- نشانه های یک چیز را از آن جهت اشراط می گویند که آنها شرط پیدایش آن هستند و آن چیز به شرط وجود آنها پیدا می شود از همین روی شاید بتوان گفت: اگر نشانه ها اشراط باشند، آن چیز مشروط است. ر.ک: تفسیر المیزان: 236/18. (مترجم)
24- این ایه، حال آن منافقان یا کافران را چنین توصیف می کند که: آنها چون به قیامت شک دارند از ایمان و عمل سرباز می زنند؛ اما در عین حال، منتظر هستند تا اگر قیامتی بود ایمان بیاورند. سپس این اندیشه ی آنان را به ریشخند می گیرد که با آمدن نشانه های قیامت، دیگر جای درنگ و انتظار برای آمدن خود قیامت نیست؛ چون وقتی که قیامت بیاید، کار از کار گذشته و ایمان آوردن دیگر سودی برای آنان نخواهد داشت. ر.ک: تفسیر المیزان: 236/18 و 237. (مترجم)
25- از مفضل بن عمر نقل است که گفت: از سرورم حضرت امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا آن امامی که همه به او امید بسته و منتظرش هستیم، وقت معیّنی دارد که در آن وقت قیام کند و مردم از آن آگاه شوند؟ فرمود: « حاشَ للهِ أَن یُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقتٍ یَعلَمُهُ شِیعَتُنا؛ حاشا که خداوند برای ظهور او وقتی قرار داده باشد که شیعیان ما از آن باخبر باشند». عرضه داشتم: برای چه مولای من؟ فرمودند: «لِأَنَّهُ هُوَ السّاعَةُ الَّتِی قالَ اللهُ تَعالی: (یسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...؛ از تو درباره قیامت می پرسند [که] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: «علم آن، تنها نزد پروردگار من است. جز او [هیچ کس] آن را به موقع خود آشکار نمی گرداند. [این حادثه] بر آسمان ها و زمین گران است)». تا پایان آیه . (اعراف: 187- مختصر بصائر الدرجات: 179).
26- از احمد بن منذر ابن حیفر نقل شده که گفت: حضرت امام حسن بن علی علیهماالسلام فرمودند: «سَألتُ جَدِّی رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله عَنِ الأَئِمَّةِ بَعدَهُ. فَقالَ صلی الله علیه و آله: الأَئِمَّةُ بَعدِی عَدَدَ نُقَباءِ بَنِی إِسرائِیلَ اثنا عَشَرَ أَعطاهُمُ اللهُ عِلمِی وَ فَهمِی وَ أَنتَ مِنهُم یا حَسَنُ. قُلتُ: یا رَسُولَ اللهِ، فَمَتَی یَخرُجُ قائِمُنا أَهلِ البَیتِ؟ قالَ: إِنَّما مَثَلَهُ کَمَثَلِ السّاعَةِ (ثَقُلَت فِی السَّماواتِ وَ الأَرضِ لا تَأتِیکُم إِلّا بَغتَة)؛ از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره امامانِ پس از ایشان پرسیدم. فرمود: امامانِ پس از من به تعداد نُقَبای بنی اسرائیل دوازده نفر هستند که خداوند متعال علم و فهم مرا به آنان عطا فرموده و تو ای حسن یکی از آنها هستی. عرض کردم: قائم ما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ فرمود: ای حسن! همانا مثَلِ او (مهدی) مثَلِ ساعت (قیامت) است که ( [ این حادثه] بر آسمانها و زمین گران است)» (اعراف: 187- کفایة الأثر: 168).
27- کمال الدین: 152 باب 6 ح15.
28- مختصر بصائر الدرجات: 179.
29- کشف الغمة: 273/3 و بحار الانوار: 83/51.
30- صحیح بخاری: 20/6 و 21.
31- ر.: کتاب حقیقه علم آل محمد و جهاته، نوشته سید علی عاشور.
32- اعراف: 187.
33- کشاف: 135/2.
34- الدر المنثور: 318/6.
35- عرب صحرانشین . (مترجم)
36- علل الشرایع: 139/1 و 140 باب 119 ح2.
37- کافی: 372/1 باب أنه من عرف إمامه... ح7.
38- غیبت نعمانی: 352 باب 25 ح6.
39- معنای ارشادی را در پاورقی مبحث ابزار شناخت بودن سنّت بیان داشتیم. (مترجم).
40- از عبدالله بن مطیع نقل است که گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: «مَن خَلَعَ یَداً مِن طاعَةٍ لَقِیَ اللهَ یَومش القِیامَةِ وَ لا حُجَّةَ لَهُ، وَ مَن ماتَ وَ لَیسَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً؛ هر کس از پیروی و اطاعت حق شانه خالی کند در روز قیامت حجت و دلیلی نخواهد داشت و هر کس بمیرد و در گردن او بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است» (صحیح مسلم: 22/6 باب من فرَّق امر المسلمین).
41- بحار الانوار: 96/53 ح 110 دعای عهد.
42- شوری: 23.
43- کمال الدین: 353 و 354 باب 33 ح 50.
44 - مصباح المتهجد: 61 ح (69.96).
منبع مقاله :
اشکوری، احمد؛ (1390)، مبانی اعتقاد به مهدویت، کاظم حاتمی طبری، قم: مسجد مقدس جمکران، چاپ اول




:: برچسب‌ها: معنی نشانه در اصطلاح دینی, نشانه های ظهور

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۳/۱٠/۳
شهر کوفه و ظهور منجی آخرالزمان

شهر کوفه کجاست؟ که منتظر حکومت آخرین امام است. گویی باید مساله شهر کوفه در جهان حل شود تا مساله ظهور حل شود. اگر مساله نخبگان مدعی و خودخواهی که از ولایت سر باز می زنند حل شد، امام ظهور می کنند. اگر خواص، تحمیل گری نداشته باشند امام ظهور می کنند.

روند تاریخی تحولات اجتماعی صدر اسلام در دوره ی امیر المؤمنین(ع) نشان می دهد که "کوفه" به عنوان پایگاه مهم اسلامی تا جنگ جمل و بروز اختلافات عقیدتی و سیاسی حین این جنگ، به عنوان پایگاه مدافع حکومت علوی، رویکردی نسبتاً مناسب داشت؛ چنان که حضرت توانست در این جنگ بر منافقان و ناکثان پیروز شود. اما سپس آن روند تنزلی و ریزش از جبهه ی حق در میان کوفیان به طور جدی آغاز می شود، آنجا که در جنگ صفین جلوه های روشنی از آن نمودار می شود. بخش مهمی از شکوه های حضرت در نهج البلاغه، به تبیین چهره حقیقی کوفیان و روان شناسی اجتماعی و علل ریزش آنان مربوط می شود. از این رو بر آن شدیم تا تحلیل حجت الاسلام علیرضا پناهیان در مورد کوفه؛ مقر حکومت امام عصر(ع) را منتشر کنیم:

"وقتی از فرج امام زمان(ع) صحبت می کنیم از همه دین حرف می زنیم، اگر از هر کجای اسلام حرف بزنیم از قطعه ای از حکومت حضرت مهدی(ع)، انقلاب مهدوی و جامعه مهدوی و دگرگونی عالم در فرج حضرت سخن گفته ایم، از هر قطعه ای از تاریخ اسلام سخن بگوییم، از قطعه ای از تاریخ پر نور آینده که منتظرش هستیم، حرف زده ایم. از هر قطعه ای از زندگی امام زمان(ع) در دروان حکومتشان، اصحابشان و جامعه که درست می کنند حرف بزنیم در واقع از قطعه ای از تاریخ گذشته دین حرف زده ایم، اینها کاملا به هم مرتبط هستند.

ما باید در این زمینه تمرین کافی داشته باشیم، وقتی از عاشورای امام حسین(ع) حرف می زنیم بدانیم که با ظهور حضرت ولی عصر(ع) ارتباط دارد و ارتباطشان را خوب درک کنیم.

در روز عید غدیر وقتی پیامبر(ص) امام علی (ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کردند در همان خطبه از امام زمان(ع) و آخرین امام مفصل سخن گفتند، روز غدیر خم روز امام زمان(ع) است، لذا در هر قسمتی از دین که حرف بزنیم، باید ربط آن را با ظهور امام زمان(ع)، با فرج حضرت و چگونگی شکل گیری حکومت ایشان بدانیم.

حتی اگر از اخلاقیات و اجتماعیات حرف می زنیم، باید ربط میان حرف هایمان را با آنچه در حکومت حضرت خواهد گذشت، بدانیم. اگر در جامعه بحث از حجاب می شود باید ببینیم که حجاب در زمان حضرت چگونه است، در مورد مسائل مالی باید بدانیم که نظام اقتصادی در زمان حضرت چگونه خواهد شد.

بدین ترتیب تمام مباحث و معارف دینی ما به نوعی ارتباط با معارف مهدوی دارد، نباید معارف مهدوی را به چند روایت خاص محدود کرد که مربوط به زندگی و غیبت حضرت است.

در دعای ندبه بعد از بیان خصوصیات و اوصاف حضرت ولی عصر(ع) بخش عمده ای از دعا، ناله ها و ندبه های دعا کنندگان درباره غربت امام علی(ع) است، چرا در دعای ندبه این همه از امام علی(ع) از فضایل ایشان و از غریبی او سخن به میان آمده است؟

غصه های امام علی(ع) در شهر کوفه و قصه های این شهر بسیار عجیب است. باید ببینیم که ارتباطش با حکومت امام عصر(ع) چیست و چرا محل استقرار حکومت حضرت، شهر کوفه است؟ و چرا داستان شهر کوفه با ظهور امام عصر(ع) دوباره زنده می شود؟.

وقتی به سابقه کوفه در تاریخ اسلام بر می گردیم. این سابقه باید رابطه روشنی با ظهور امام زمان(ع) داشته باشد، کوفه از قرن 6 عالمان بسیار بزرگی را در خود دارد، شهری که هزار شهید تقدیم کرده، بیش از 3 هزار جانباز دارد، 50 تن از فرماندهان لشکر عاشورا در دفاع مقدس از شهر کوفه بودند، شواهد نشان می دهد که چنین شهری پر معنویت، هوشمند و انقلابی است.

هر کس منتظر ظهور حضرت ولی عصر(ع) است باید دو واحد کوفه شناسی را پاس کرده باشد و پیش نیازی را به عنوان آگاهی پشت سرگذاشته باشد، باید رازهای شهر کوفه را بشناسد.

در معرفی شهر کوفه که دردهای تاریخ اسلام در آن نهفته و درکی عمیق از حکومت حضرت است. ما چه می دانیم؟ معمولا از کوفه که نام می برند، به بی وفایی می رسیم. بی وفا بودن برای این شهر توصیف سطحی و ساده ای است، با بی وفایی نمی شود این شهر را شناخت؛ زیرا شهر کوفه 3 امام ما را اسیر خود می کند، 3 امام بزرگ ما را به قتل می رساند.

شهر کوفه محل ماموریت رسالت امام علی(ع) قرار می گیرد و به ایشان دستور داده می شود که شما با همه قدرت معنوی خود به شهر کوفه برو و آن را اصلاح کن، شهری که 2 امام در آن کار کردند ولی نتیجه اش شهادت امام حسین(ع) شد، این شهر درست نمی شود.

شهر کوفه کجاست؟ که منتظر حکومت آخرین امام است. گویی باید مساله شهر کوفه در جهان حل شود تا مساله ظهور حل شود، بعد از برقراری حکومت جامعه دینی به وسیله پیامبر(ص)، مساله تاریخ اسلام و شکل گیری دین، حل مسائل شهر کوفه می شود.

شهر کوفه به هیچ وجه شهری به معنای رایج کلمه نبوده که خصلت قومی خاصی داشته باشد، در زمان خلافت امام علی(ع) 15، 20 سال از تاسیس نگذشته است، یک شهرک جدید الاحداث بوده و همه اعضای آن از مهاجرین بودند، پس چرا اینقدر اهمیت پیدا می کند؟

شهر کوفه شهری است که خواص و نخبگان و برجستگان جامعه دینی آنجا حضور دارند، فرماندهان سپاه اسلام در آن زمان این شهرک را ساختند، شهر کوفه شهر سران جامعه اسلامی است، شهر مدیر کل ها، آدم هایی در سطح وزارت و وکالت که سابقه در دین داشته و خدمات جهادی دارند، اهل کوفه بودن یعنی جزو خواص جامعه بودند.

بنابراین نخستین ویژگی این شهر این بود که خواص آن زیر بار ولایت نمی رفتند. چون خود را از نخبگان می دانستند. چرا کوفیان به سهولت تحت فرمان حضرت امیر(ع) قرار نگرفتند، چون خواصی پر مدعا بودند، باید بدانیم که نخبگان به سادگی به راه نمی آیند.

داستان شهر کوفه داستان غیبت هزار ساله امام زمان(ع) است، امام عصر(ع) دنبال 313 آدم حسابی می گردد که جزو خواص کوفی نباشند، اگر ما 313 نخبه و خواص عالی به امام معرفی کنیم آقا حتما می آیند، ای مردم! اگر مساله شهر کوفه حل شود امام غایب ما می آید، یعنی اینکه اگر مساله نخبگان مدعی و خودخواهی که زیر بار ولایت نمی روند حل شود، امام ظهور می کنند.

دهه محرم دهه امر به معروف ونهی از منکر است این مساله باید تن دانه درشت ها و خواص جامعه را بلرزاند، نهی از منکر آدم حسابی ها هستند که اگر حسابی خوب شدند، امام زمان(ع) ظهور می کنند، نقش عموم مردم هم این است که اگر نخبگان جامعه خوب عمل نکردند جلویشان بایستند نه اینکه فریبشان را بخورند.

کوفه مهم است؛ زیرا 3 امام ما را اسیر کرد. 2 امام را مستقیم به قتل رساند و یک اماممان را غیرمستقیم به قتل رساند، مساله، 50 سال سابقه دین ماست که در این شهرگیر کرده است.

یکی از روش های نخبگان شهر کوفه که امیرمومنان را آزار می داد این بود که نباید نخبگان جامعه دینی داشته باشند تا امام زمان()ع بیاید، تحمیل گری بود، آن خواص ولایت را محلی قرار داده بودند که بتوانند حرف خود را به امام تحمیل کنند، امام علی(ع) در خطبه 209 نهج البلاغه که خطبه کوتاهی است، روش های تحمیل گری کوفیان را بیان می کنند.

روش های تحمیل گری را همه منتظران باید بلد باشند، ما جز عموم هستیم که باید جلوی تحمیل گری خواص را بگیریم، تحمیل گری درجات مختلفی دارد، گاهی با ایجاد جو وحشتناکی واقعیت تلخی را تحمیل می کنند. به طور مثال معاویه با ایجاد قائله ای پیراهن عثمان را علم کرد. گفت می خواهم انتقام بگیرم تا خودش را تحمیل کند، همچنین خوارج کاری کردند که در شهر کوفه مومنین، مومنین را بکشند، مومن بودند ولی احمق متعصب و ...

برپایی حکومت آقا امام زمان(ع) یعنی اینکه مساله شهر کوفه حل شده است، یکی دیگر از روش های تحمیل گری وارد شدن از راه دوستی و مشاوره دادن بود. به طور مثال ابن عباس به امام علی(ع) مشاوره می داد، و امام راه نشانش می داد، فرمود ابن عباس می خواهی به من مشورت بدهی، بده ولی متوجه باش که دوست من هستی تحمیل گری نکنی، اگر من حرف تو را نپذیرفتم، تو حرف مرا بپذیر.

تحمیل گری جریان خبیثی است، امام زمان(ع) کسی را می خواهد که تحمیل گر نباشد. یکی از ویژگی های 313 نفر این است که مانند برده ای در پیش آقای خود هستند. ما باید این مساله را در جمهوری اسلامی با ولایت ولی فقیه تمرین کنیم.

یکی دیگر از روشن های تحمیل گری نخبگان کوفه این بود که می دانستند امام علی (ع) دلسوز و مهربان هستند، اینکه آگاه بودند که چون امام ستمگر نیست، اگر در مخمصه اش بگذاریم، آخر قبول می کند. یکی از رازهای 1400 سال گریه شیعه بر امام حسین(ع) همین مساله است."




:: برچسب‌ها: شهر کوفه در کجا قرار دارد, منجی آخرالزمان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۳/۸/۱٩