ادامه.کتاب تبار انحراف: ادامه بخش دوم........

آغاز تاریخ دشمنی...

شیطان پس از رانده شدن از درگه خداوند نیت درون خود را آشکار ساخت و هدف نهایی را از تقاضای عمر جاویدان نشان داد و گفت:

به عزت تو سوگند که همگان را گمراه کنم.(ص/آیه82)

سوگند به << عزت>> برای تکیه بر قدرت و اظهار توانایی است و تاکیدهایی پی در پی (قسم.لام و نون تاکید وکلمه اجمین) نشان می دهد که او نهایت پافشار را در تصمیم خویش داشته و دارد تا آخرین نفس بر سر گفتار خویش ایستاده است(ر.ک:تفسیر نمونه/ج19/ص343)

ریشه و آغاز تارخ دشمنی با خود محوری و کبر بوده است. تنها دشمن قسم خورده انسان شیطان متکبر است. او برای گمراه ساختن انسان باید ملاک ها و معیارها ارزشی انسان را تغییر دهد.

در روی زمین بدی ها را در نظرشان بیارایم و همگان را گمراه کنم.(الحجر/آیه39)

شیطان آن قدر دنیا را تزیین می کند که انسان در مقام اختیار بین اراده خداوند و اراده خود اراده خود را برگزیند.

خداوند متعال در پاسخ قسم او فرمود:

از ین جا بیرون شو منفور مطرود. از کسانی که پیروی تو گزینند و از همه شما جهنم را خواهم انباشت.(الاعراف/آیه18)

و این گونه شیطان با آدمی دشمنی آغازید و عرصه رویارویی حق و باطل پدیدار شد.

به هر تقدیر پیش از اینکه پای آدم به این زمین برسد پای شیطان وارد شد. پیش از ما دشمن ما روی زمین آمد و همیشه در مبارزه و نبرد هر کس زودتر وارد زمین شود احتمال پیروزی اش بیشتر است چون زمین شناسایی و آماده می کند که وقتی حریف می آید منفعل شود.

روایات. شیطان را عبادتگر بزرگی خوانده اند که یکی از نمازهای او چهار هزار سال به طول انجامید.(تفسیر القمی/ج1/ص42) او با این عبادت سزاوار آن شد که از خداوند تقاضای مهلت کند.

فلسفه آفرینش........

در فلسفه خلقت خداوند فرموده است:

جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریده ام.(الذاریات/آیه56)

برخی گفته اند:<< لیعبدون و ای لیعرفون>>

1.تفسر << لیعبدون>> به <<لیعرفون>> در آیه مورد بحث از معصوم نیست و ابن عباس را گوینده آن گفته اند.(کشف الخفا و مذیل الالباس/خ2/ص132)

2.این نوع تفسیر با روایات فراوانی که در ذیل آن آمده که ائمه فرمودند: خلقهم للعباده(علل الشرایع/ج1/ص13): معارض است.

اما اینکه در روایتی چنین آمده است که:

روزی امام حسین (علیه السلام) میان اصحابشان رفتند و فرمودند: ای مردم خداوند بندگان را تنها برای اینکه او را بشناسند آفرید. پس هنگامی که او را شناختند عبادتش کنند و با همین عبادت از غیر خدای بی نیاز شوند. در این هنگام کسی پرسید: ای فرزند رسول خدا پدرو مادرم فدایت! معرفت خدا چیست؟ فرمود شناخت امام زمان خویش که خداوند اطاعت او را واجب ساخته است.(علل الشرایع /ج1/ص9)

اولا سلسله سند این روایت همه از ضعاف هستند: یا معرفی نامه ندارند و یا تضعیف دارند. در سند این روایت شخصی هست که مرحوم خویی درباره او می فرماید: با این عقایدی که او دارد کافر و زندیق است.

بر فرض هم که روایت قابل استناد باشد این<<لیعرفون>> با آن <<لیعرفون>> که عرفا گفته اند تناسبی ندارد.

این روایت معرفت خدا را شناخت امام زمان دانسته است. این ربطی به فلسفه خلقت ندارد.

از اینها گذشته عبد بودن متوقف بر شناخت خدا و پیامبران و امامان است. اگر انسان به اوامر و نواهی الاهی عمل کند به درجه عبودیت دست می یابد. با دستیابی انسان به هر مرتبه از عبودیت خداوند معرفت او را نسبت به مقام او افزون می کند. بنابراین عبودیت میان دو معرفت قرار دارد که یکی مقدمه عبودیت و دیگری اثر عبودیت است.

آنچه نزد خداوند ارزشمند است عبودیت است و ثواب و عقاب نیز مترتب بر آن است. اگر انسان خداوند و نیز امام زمان خویش را بشناسد اما به شناخت خویش عمل نکند این معرفت ارزشی برای او نخواهد داشت. نمونه های این عارفان بی عمل در تاریخ پر شمار است.

بر فرض هم که این روایت بتواند به تعارض با آن دسته از روایات(خلقهم للعباده)برخیزد می توان گفت: روایات خلقهم للعباد ناظر به هدف خلقت است که همان عبودیت است و نزد خداوند ارزشمند و روایت خلقهم للمعرفه ناظر به مقدمه عبودیت است که همان شناخت خداوند است. در هر صورت تفسیر آیه: لیعبدون. به لیعرفون از شیعه نیست. لیعرفون به معنی عرفانی آن از رواشع مرحوم میرداماد وارد تفاسیر شده است و بیشتر نیز در تفاسیر فلسفی قرآن آمده است. حتی مرحوم علامه آن را ذکر نمی کند. ایشان ذیل بحث روایی روایات خلقهم للعباده را می فرماید سپس این روایت را نیز نقل میکند.(المیزان/ج18جص386-390)

اصولا شناخت نمی توان جای عنصر عبودیت را در این تعبیر بگیرد. عبودیت جانشین کردن اراده غیر به جای اراده خویش است و شناخت مقوله ای دیگر و مقدمه عبودیت است. در عرف نیز بنده به اراده مولا عمل می کند. به همین دلیل است که به او <<عبد>> می گویند. فرمود:<< جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریده ایم>> یعنی به آنها خواسته ام اراده خود را کنار بگذارند و به اراده من عمل کنند. اصولا عبادت و بندگی بدون شناخت مولا تحقق نمی پذیرد.

آغاز تاریخ از دیدگاه قرآن....

در دیدگاه اسلامی روشن است که رشته زندگی انسان امروز از آدم و حوا آغاز می شود و آن دو خود پدر و مادری نداشته اند:

ای مردم همانا شما را از یک مرد و زن پدید آوردیم.(الحجرات/آیه13)

نیز همه دین ها خواه آشمانی و خواه بشری بر این باورند که این پدر و مادر آغازین در باغی به سر می بردند و آنگاه به سبب خطایی از آن رانده شدند. این ریشه اصیل و حقیقی به تدریج از اوهام و پندارهای بشری رنگ پذیرفته و بدین سان اسطوره هایی در این زمینه شکل گرفتند.(مثلا در اوانیشاد. کتاب مقدس هندیان می خوانیم: خداوند دارای پیکری بزرگ بود تا بتواند با پیکر مرد وزن روی هم برابری کند. آن گاه خواست تا پیکرش دو نیم گردد. چنین بود که زوج و زوجه پدید آمدند. پس <<نفس واحده>> قطعه ای است دارای خلا و این خلا را زوجه پر میکند. سپس زوج با زوجه در آمیخت و نسل بشر پدید آمد. پس آنگاه زوجه- یعنی همان که پیش تر زوجه خدا بود- از خود پرسید:<<او چگونه توانست پس از آنکه مرا از نفس خویش بیرون آورد با من در آمیزد؟ پس باید پنهان شوم.>> سپس در چهره گاوی پنهان شد. زوج نیز نیز در چهره گاوی نر رفت و با او در آمیخت. از آمیزش آن دو چهارپایان زاده شدند. آنگاه زوجه چهره اسب ماده یافت و زوجه چهره اسب نر ....سپس زوجه صورت ماده خر یافت و زوج صورت خر نر. و از آمیزش آن دو سم داران پدید آمدند...و به همین ترتیب همه موجودات آفریده شدند...وقتی کار پایان یافت خداوند به موجودات نگریست و حقیقت را دریافت. سپس گفت:<<به راستی که من و این موجودات یک نفس هستیم زیرا من خود آنها را از نفس خویش خارج ساختم)

هر قومی برای خود تصویری از خلقت آدم . حوادث پیرامون آن آفریده است و برخی کتاب های تفسیر به ویژه اهل سنت نیز سرشار از همین وهم بافی ها گشته اند. اندوهنگانه برخی از این افسانه ها در لباس روایت و نقل معصوم به کتاب ها راه یافته اند یکی از سر چشمه های مهم این گونه اخبار که به اسرائیلیات مشهورند خیال پردازی و افسانه سرایی مسیحیان و یهودیان تازه مسلمان و یا مسلمان نمایی چون کعب الاحبار. وهب بن منبه . تمیم داری و هم کیشان آنها بوده است. آنان به دلیل اینکه برخی مسلمانان ساده لوح را آماده شنیدن خرافات خود می دیدند با بهره گیری از قوه خلاق خود داستان ها و افسانه های خرافی را که حتی سابقه ای از آنها در منابع اهل کتاب به چشم نمی خورد خلق می کردند.(محمد رشید رضا در تفسیر المنار/ج4/ص268 می نویسد: یهودیان گاه خرافات یا ساخته های ذهن خودشان را به مسلمان القا می کردند تا آن را وارد کتاب های خود کرده با دین خود در آمیزند. به همین دلی در کتاب های مسلمانان به اسرائیلیات خرافی برمیخوریم که در عهد قدیم اصلا اشاره ای به آنها نشده است.).و با شاخ و برگ هایی که به این داستان ها می دادند گاه از کاه کوهی می ساختند. اسیاری از تلاش های این مسلمان نمایان یهودی الاصل در تاریخ اسلام به بار نشست و سیر تاریخ را تغییر داد.(برای اطلاع بیشتر در این زمینه/ر.ک:اسرائیلیات و تاثیر آن بر داستان های قرآن.) 

از دیدگاه قرآن آدم ابوالبشر(علیه السلام) عالم و علم لدنی است. خداوند می خواهد آدم را خلیفه خود در زمین بگمارد و آدم برای اینکه در زمین فساد نکند باید زمین را کاملا مشناسد. پس نخستین انسانی که پای به عرصه زمین گذاشت عالم بود و تمام ابزارها را می شناخت اما این ابزارها را می شناخت اما این ابزارها فراهم نبود و او از علم خداوندی برای ساخت ابزار بهره می گرفت. بشر اولیه علمش را از خدا داشت دیگری اینکه نخستین انسان خداپرست بود. پس طبق فرمایش قرآن ما معتقدیم زندگی بشر بر روی زمین با دو ویژگی توحید و علم  آغاز شد. این دقیقا بر خلاف مطالب جامعه شناسی امروز غرب است. آنان عقیده دارند زندگی بشر با جهل و بت پرستی آغاز شده است. خدا معلول ترس بشر از عوامل طبیعی است و همین ترس او را به پناه بت ها کشانده است و گاهی درختی یا کوهی یا ستاره ای را از ترس عذاب های آسمانی یا به طمع نزول نعمت پرستیده اند و انسان پس از اینکه مقداری آگاه تر شد از بت پرستی به زنده پرستی و از آن به غیب پرستی و سپس به خدا پرستی کشیده شده است.این دیدگاه جامعه شناسان غرب دقیقاَ برخلاف چیزی است که خداوند از سیر خلق بیان میدارد. چیزی که بشر را دچار جهل و شرک کرده دوری از نقطه آغاز و فاصله گرفتن از خط انبیا(علیه السلام) است.

بر این اساس آغاز زندگی انسان بر روی زمین با اکثریت خوب بوده. هرچند از حیث کمیت بیش از دو نفر نیستند. و همانگونه نیز با اکثریت خوب پایان یافت و عدد اکثریت خوب در پایان را تنها خدا می داند....

ادامه دارد.....




:: برچسب‌ها: دشمنی شیطان, آفرینش از دیدگاه مکاتب مختلف

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٠/٦/٢۸
ادامه کتاب تبار اتحراف-بخش دوم

انسان مسجود فرشتگان

اکنون آدم(ع) با علم الاهی و ژردامنه خویش معلم ملایک نیز قرار گرفته است. خداوندملا’که را امر می کند تا در برابر آدم که روح خداوند در او دمیده شده است سر به سجده آورند. تمام ملایک به سجده افتادند جز ابلیس که از فرمان خداوند سر برتافت.

به به فرشتگاه گفتیم: آدم را سجده کنید. همه سجده کردند جز ابلیسکه سر باز زد و برتری جست. و او از کافران بود.(البقره/آیه34)

به گفته قرآن ابای شیطان از سجده بر آدم(ع) از روی استکبار بود و نه جهل و او می دانست که چه می کند.

شیطان برای سر باز زدن از امر الاهی دلیل آورد:

شیطان از سجده سر برتافت و گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفریده ای و او را از گل.(الاعراف/آیه12)

و جن را پیش از آن از آتش سوزنده بی دود آفریده بودیم.(الحجر/آیه27)

استدلال شیطان این بود که تو امر به سجده عالی بر دانی کرده ای چرا که جنس خلق من از آتش و آدم از خاک است و همیشه آتش بر فراز خاک است و رو به بالا می رود و فرتر از خاک قرار می گیرد پس من بر او برتری دارم و سجده باید از دانی بر عالی باشد. شیطان بدین گونه خواست کار خود را در برابر باری تعالی توجیه کند. خداوند در برابر این استدلال به او پاسخ نداد همان گونه که در این عالم به هیچ معترض مستکبری پاسخ نمی دهد. اما او را از مقام بلند خویش فرو انداخت.

فرمود: از این مقام فرو شو. تو را چه رسد که در آن گردنکشی کنی؟ بیرون رو که تو از خوار شدگانی.(الاعراف/آیه13)

شیطان در استدلال خویش به ماده خلق توجه کرد. ماده خلق انسان خاک و ماده خلق شیطان آتش است: ولی ملاک امر خداوند ماده نبود: صورت فعلی انسان روح خداوندی او بود.

چون آفرینش را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم در برابر او سجده بیفتید.(الحجر/آیه29)

در این عالم معیار همه استکبارها اصالت دادن به ماده است. دلیل استکبار شیطان این بود که گمان می کرد ماد خلقت او (آتش) از ماده خلقت انسان(خاک) برتر است.

سجده ملائک بر آدم (ع) در حقیقت سجده بر روح خداوندی او بود که خزینه علم او بود و ملائک و از جمله شیطان را محتاج او می ساخت. شیطان از جمله کسانی بود که محتاج به علم آدم بودند. اما او به سرعت و دلیل استکبار بی موردش به ناسپاسی پرداخت و افزون برآن این سجده که به فرمان خداوند بود بندگی و عبادت خدا بود. هر کس به امر خدا سجده کند بر خود خداوند سجده کرده است.(تحف العقول/ص 478)

شیطان وقتی اخراج شد باید به جهنم برود. راهی برای نجات جز دست برداشتن از استکبار نبود و او هرگز از این استکبار دست بر نخواهد داشت. در اینجا که از خداوند درخواست مهلت و قدرتی نمود.

گفت:مرا تا روز قیامت که زنده می شوند مهلت ده. گفت: تو از مهلت یافتگانی.(ص/آیه82)

علت این درخواست شیطان آن بود که بتواند بر آدمیان چیره شود چون لازمه مهلت دادن برای زندگی بر روی زمین بهره گیری از ابزار و وسایل است.

ادامه دارد.......




:: برچسب‌ها:

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٠/٦/٢٧