سرزمینهای درگیر در واقعه ظهور: شام

نطقه شام از دیر باز به عنوان یکی از حوزه های مهم تمدن بشری مطرح بوده است و پیشینه ی تاریخی گسترده ای دارد. در گذشته بلاد شام مناطق مختلفی چون «سوریه»، «لبنان»، «اردن»، «فلسطین» و بخش هایی از «ترکیه» را شامل می شده است و به همین دلیل هر زمان که در روایات از شام سخن به میان می آید، می تواند به هر یک از سرزمین های یاد شده، قابل انطباق باشد.
شام در آستانة ظهور امام مهدی(ع) چه وضعیّتی دارد؟
شام در آستانة ظهور محور شرارت، کانون شقاوت و مرکز شناعت معرفی شده است.

شام پایتخت نیرومندترین حکومت ضدّ بشری سفیانی در منطقه می شود. او شش ماه می جنگد تا بر سه کشور سوریه، اردن و فلسطین سیطره پیدا می کند. وی هشت ماه حکومت می کند و در آغاز نهمین ماه حکومتش حضرت بقیةالله اروحنا فداه قیام می کنند. سپاه سفیانی در سرزمین بیدا خسف می شود، سپس سفیانی دستگیر شده به دست یمانی سر از تنش جدا می شود.

لازم به توضیح است که در میان بیش از ۲۰۰۰ علایم ظهور، تنها پنج علامت به عنوان علائم حتمی ظهور در احادیث صحیحه آمده است، که عبارتند از: ۱٫ خروج سفیانی ؛ ۲٫ قیام یمانی ؛ ۳٫ بانگ آسمانی ؛ ۴٫ خسف بیدا ؛ ۵٫ قتل نفس زکیه.

همه نشانه های حتمی، در سال ظهور اتّفاق می افتد و از نظر زمانی نخستین نشانه ای که رخ می دهد و فرارسیدن انفجار نور و سپری شدن شب دیجور غیبت را نوید می دهد، خروج سفیانی است. امام باقر(ع) در این رابطه می فرماید: «خروج سفیانی از نشانه های حتمی است».

و امام رضا(ع) با تأکید بیشتری می فرماید: «ظهور قائم(ع) حتمی است، خروج سفیانی از سوی پروردگار حتمی است و هرگز بدون سفیانی، قائم(ع) قیام نخواهد کرد».
امام صادق(ع) با تعیین وقت خروجش می فرماید:
«خروج سفیانی حتمی است و در ماه رجب خروج می کند».

این تاریخ مربوط به آغاز حرکت اوست، وی شش ماه می جنگد تا به قدرت می رسد، به مدت هشت ماه نیز بر سه کشور سوریه، اردن و فلسطین حکومت می کند.
بنابر این بیان منظور از ماه رجب، ماه رجب پیش از سال ظهور می باشد.

بنابر مشهور نام سفیانی «عثمان بن عنبسه»  و لقبش «سفیانی» است. او از تبار ابوسفیان است.

سفیانی از بطن هند جگرخواره، به نقلی از صلب یزید بن معاویه و به نقلی دیگر از تبار عقبةبن ابی سفیان  و بر اساس نقل سوم از تبار خالدبن یزید بن ابی سفیان است.
شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: «اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین انسان ها را دیده ای، او بور، سرخ روی، و زاغ چشم است».   امیرمؤمنین(ع) در همین رابطه می فرماید: «پسر هند جگرخواره از «وادی یابس» خروج می کند، او مردی میان بالا، دارای چهره ای وحشتناک، سرستبر و آبله روی می باشد، چون او را ببینی او را یک چشم می پنداری».

در احادیث عامه (اهل سنّت) آمده است: «سفیانی از تبار خالدبن یزیدبن ابی سفیان، سرستبر، در چهره اش آثار آبله و در چشمش نقطة سپیدی است».

سفیانی پس از خروج به چه اقداماتی دست می زند؟
اگر بخواهیم شرح جنآیات سفیانی را بشماریم، به تدوین کتابی بزرگ نیاز خواهیم داشت. در اینجا فقط فرازهایی از احادیث معصومین(ع) را فهرست وار می آوریم:
۱٫پیامبر اکرم(ص) فرمود: «مردی از درون دمشق خروج می کند که او را سفیانی گویند؛ پیروانش از تیرة کلب هستند، آنقدر کشتار می کند، که حتّی شکم زنان را می شکافد و کودکان را از دم تیغ می گذارند».۵۷ حاکم، این حدیث را با معیارهای بخاری و مسلم صحیح دانسته است.
۲٫امیرمؤمنین(ع) فرمود: «مأمورانش را گسیل می دارد، کودکان را گرد می آورد و آنها را در دیگ های زیتون می جوشاند».

۳٫ آن حضرت(ع) در حدیثی دیگر فرمود: «گروهی از اولاد رسول خدا(ص) به بلاد روم پناهنده می شوند، سفیانی آنها را از پادشاه روم باز می ستاند، پس آنها را در دمشق گردن می زند».

۴٫ درحدیث دیگری فرمود: «سپاه سفیانی هفتادهزار نفر را در بغداد می کشند و شکم سیصد زن را می شکافند».

۵٫و در حدیثی دیگر فرمود: «با هفتادهزار نفر به سوی عراق حرکت می کند، در کوفه به بصره و دیگر شهرها می گردد، ارکان اسلام را منهدم می کند، دانشمندان را می کشد، قرآن ها را می سوزاند، مساجد را ویران می کند، محرمات را مباح می کند، به آوازه خوانی فرمان می دهد، کارهای ناشایست را رواج می دهد، از انجام فرائض الهی جلوگیری می کند، از جور و ستم پروا نکند، به جهت دشمنی با خاندان پیامبر، هر کسی را که نامش: محمّد، علی، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، امّ کلثوم، خدیجه و عاتکه باشد، از دم شمشیر می گذارند».

۶٫امام باقر(ع) فرمود: «سفیانی سرخ روی، بور و زاغ چشم است، او هرگز خدای را نپرستیده است، او هرگز وارد مکه ومدینه نشود، او همه اش می گوید: انتقام، انتقام، وانگهی دوزخ».

۷٫امام صادق(ع) فرمود: «او می گوید: خدایا انتقام، انتقام، وانگهی دوزخ. او به قدری پلید است که مادر فرزندش را از ترس اینکه مخفی گاهش را نشان دهد زنده به گور می کند».

۸٫ در برخی از تفاسیر عامه آمده است: «سفیانی لشکری به بغداد می فرستد که بیش از ۳۰۰۰ نفر را می کشند و شکم بیش از ۱۰۰ زن را می شکافند».

۹٫ در برخی از احادیث عامه از کشتن هفتادهزار نفر در «عین التّمر»  و تعدّی به حریم سی هزار نفر در کوفه سخن رفته است.

۱۰٫در برخی دیگر از منابع عامه آمده است: «سفیانی همه مخالفانش را می کشد، آنها را با ارّه دو نیم می کند و در دیگ ها می جوشاند، به مدت شش ماه این جنایت ها ادامه می یابد.

یکی از سیاه ترین جنآیات تاریخ، که صفحات تاریخ را لکّه دار نموده، فاجعة «حرّه» می باشد، این جنایت به دست یزید معاویه در سال ۶۲ ق. رخ داد. او مسلم بن عقبه را با دوازده هزار تن از لشکر شام به مدینه گسیل داشت و به او فرمان داد: اگر یک تن از بنی امیه کشته شود شمشیر بکشد، به کسی رحم نکند، رخمی ها و فراری ها را بکشد و سه روز مدینه را غارت کند.

هیچ تاریخ نویسی به خود جرأت نداده که جنآیات یزید را در مدینه به تصویر بکشد و صرفاً به نقل چند آمار بسنده کرده اند.

در مورد جنآیاتی که سپاه سفیانی در مدینه انجام می دهد، در احادیث فراوان آمده است که: «لشکر سفیانی مدینه را ویران می کند، شدیدتر از فاجعة حرّه».
سفیانی چه سرانجامی پیدا می کند؟

سپاه سفیانی پس از قتل عام مدینه، برای نبرد با حضرت بقیةالله ارواحنا فداه مدینه را به قصد مکّة معظمه ترک می کنند، در دو منزلی مدینه در سرزمین بیدا، به فرمان خدا، زمین دهان باز می کند و همة سپاهیان سفیانی را که تعدادشان یک صد و سی هزار نفر بیان شده است، در کام خود فرو می برد.

در دو آیه در قرآن کریم به این داستان اشاره شده است.  و در ده ها حدیث شرح این داستان آمده است.
این داستان که به «خسف بیدا » مشهور است چهارمین نشانه از نشانه های حتمی ظهور به شمار می آید.

واحد پژوهش موسسه فرهنگی موعود عصر(عج)
منبع: دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه شریف ظهور، به کوشش اسماعیل شفیعی سروستانی.




:: برچسب‌ها: سرزمینهای درگیر در ظهور

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٩
تحلیل آیت الله جوادی آملی از علت کشتار شیعیان در پاکستان

«آیت الله العظمی جوادی آملی» با بررسی دلایل استمرار کشتار شیعیان در پاکستان گفتند: اینهمه کشتار بی رحمانه درکشور پاکستان صورت می‏گیرد اما هیچیک از زورمداران جهان آن را محکوم نمی‏کند؛ زیرا حقوق بشری که در جهان کنونی مطرح است ناقص است و دو رکن دارد نه سه رکن.

 

«آیت الله العظمی جوادی آملی» در ابتدای درس اخلاق هفتگی خود که ظهر امروز پنجشنبه 29 دی 1391 در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء در قم برگزار شد به کشتار شیعیان در پاکستان پرداختند.

این استاد برجسته حوزه علمیه قم با اظهار تسلیت و همدردی با قربانیان حوادث تروریستی پاکستان گفت: اینهمه کشتار بی رحمانه درکشور پاکستان صورت می‏گیرد اما هیچیک از زورمداران جهان آن را محکوم نمی‏کند.

ایشان با اشاره به حقوق بشر غربی گفتند: حقوق بشر سه رکن اساسی دارد؛ اما آنچه در جهان کنونی مطرح است دو رکن است نه سه رکن، لذا به هیچ وجه توان اجرا در یک کشور را هم ندارد چه برسد به جهان.

آیت الله جوادی آملی "مواد"، "مبانی" و "منابع" را سه رکن اصلی هر قانونی دانستند و تصریح کردند: اگر کسی خواست کار فقهی، حقوقی و اخلاقی انجام دهد باید سه عنصر محوری را مد نظر قرار بدهد؛ اول) مواد حقوقی، دوم) مبانی حقوقی، و سوم) منابع حقوقی.

ایشان توضیح دادند: یک قانون برای اجرای در کشور باید ماده های مشخصی داشته باشد که این، یا کار مجالس است که قانونگذاری می‏کنند یا کار حوزه های علمیه است که فروع را بحث می کنند و فردبندی می‏کنند و می‏شود رساله عملیه. بزرگانی هم که در فن اخلاق کتاب می‏نویسند مواد اخلاقی که قابل اجرا است را به شکل جزئی متذکر می‏شوند.

این مفسر قرآن کریم سپس در بیان رکن دوم حقوق و قانون گفتند: مواد حقوقی، فقهی و اخلاقی را از یک مبانی می‏گیرند. در فقه، این مبانی را "اصول فقه" تأمین می‏کند. در مجالس هم همینجور است که یک سری مواد را با استناد بر یک سری مبانی تهیه می کنند که در "قانون اساسی" مندرج است؛ مانند عدالت، حریت، استقلال، امنیت، امانت و مانند اینها.

آیت الله جوادی آملی اضافه کردند: این دو رکن ـ یعنی مواد و مبانی ـ در حقوق بشر امروزین هست؛ اما این حقوق بشر رکن سوم ـ یعنی منبع ـ را ندارد که وحی الهی است.

این مرجع تقلید شیعیان با اشاره به اینکه مواد از مبانی گرفته می‏شود و برخی از مبانی مهم و بعضی اهم و برخی فرع و بعضی اصل هستند گفتند: مهم‏ترین مبنا "عدل" است که همه این مبادی به آن برمی‏گردد؛ لذا  مساوات اگر بر طبق عدل باشد خوب است؛ امنیت و امانت چون عدل است خوب است؛ تا اینجا حق است. اما عدل هم یک مفهوم شفافی دارد، یعنی هر چیز را در جای خود قرار می دهد؛ اما جای اشیاء کجاست؟ جای اشخاص کجاست؟ عدل می‏گوید جای اشیاء را اشیاءآفرین مشخص می‏کند؛ جای اشخاص را اشخاص آفرین مشخص می‏کند. آیا جای زن و مرد یکی است؟ آیا جای شراب و سرکه یکی است؟ آیا جای گوسفند و گرگ و گراز یکی است؟ تمام نزاع بین موحد و ملحد همین جا است.

آیت الله جوادی آملی سپس در بیان اهمیت رکن سوم حقوق ـ یعنی منبع حقوق ـ فرمودند: این حقوق بشر امروزی هیچ پایه علمی ندارد، برای اینکه این مواد را از مبانی استخراج کردند اما این مبانی را از منبع آن که وحی الهی است نگرفتند؛ بلکه این مبانی را از تمایلات قدرت‏های جهانی می‏گیرند. لذا برادران حزب الله لبنان یا مردم مسلمان غزه که دارند از خودشان دفاع میکنند را تروریست می‏خوانند! خوب، کسی که دفاع را ترور بداند و مجاهد را تروریست بخواند یعنی عدل را به میل خودش تعبیر می‏کند.

ایشان به اشاره به حادثه تروریستی بزرگ در ایام عزای پیامبر(ص) در پاکستان گفتند: این همه کشتار بی رحمانه را هیچ‏کس محکوم نمی‏کند؛ بنابراین تا بشر به پایگاه وحی نرسد و از منبع وحیانی برخوردار نباشد مبانی را به میل خود ترسیم می کند. همین مسأله در مسائل اخلاقی و قانونی هم هست. جهان را این روش ابتر دارد اداره می‏کند.

استاد عالی حوزه علمیه قم در توضیح "روش ابتر اداره جهان" توضیح دادند: اداره کردن جهان به روش ابتر یعنی گاهی پایان را نبینند و گاهی اول را نبینند. نظام استکبار جهان نه اول را می‏بیند که خدایی هست و نه آخر را می‏بیند که معاد و بهشت و جهنم است. در کتاب‏های عقلی از صاحبان اینگونه هوش‏های کاذب تعبیر به "صاحب فتانت بتراء" می‏کنند. صاحب فتانت بتراء یعنی کسی که هوش ابتر دارد و وسط را می‏گیرد و ارزیابی می‏کند ولی از اول و آخر بریده است.

آیت الله جوادی آملی در پایان گفتند: این همه کشتار عزادران شیعه در پاکستان به هیچ وجه قابل توجیه نیست. عده ای هم صریحا گفتند ما این کار را کرده ایم! همین گروه‏هایی هم که داعیه اسلامی دارند این جنایات را محکوم نمی‏کنند. امیدواریم که روزی بشر به برکت صاحب اصلی(عج) از فتانت بتراء نجات پیدا کند و مواد حقوقی ـ مثل فقه و اخلاق ـ را از مبانی بگیرد و مبانی را از منابع دریافت کند.




:: برچسب‌ها: کشتار شیعیان, شیعیان پاکستان, کشتار شیعیان پاکستان, تحلیل آیت الله جوادی آملی از علت کشتار شیعیان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٩
نسخۀ اسپانیایی انجیل برنابا

فرا مارینو در آثار قدیس ایرنایوس1 (202 – 115 حدود) مطالبی در خصوص قبح اعمال پولس خوانده بود مستند به نسخه‌ای از انجیل برنابا که ایرنایوس در اختیار داشته است. لذا بسیار علاقمند شد که انجیل برنابا را بخواند. او که از قوم و خویشان پاپ سکتوس پنجم2 (1590 - 1520) بود و در دادگاه تفتیش عقاید سمتی داشت روزی در معیت وی به کتابخانه‌اش وارد شد. با سنگین شدن چشمان پاپ، فرا مارینو به جست‌وجو پرداخته، به زودی یک نسخۀ ایتالیایی از انجیل برنابا یافت و آن را در لباس خود پنهان کرده، منتظر نشست تا پاپ بیدار شود. سپس اذن بازگشت گرفت و در خلوت با شوق زیاد آن را مطالعه کرده، بر اثر آن اسلام آورد.

 

یوسف لاوی ملقب به برنابا یکی از مؤمنان اولیه به حضرت عیسی(ع) بوده است. او در جزیرۀ قبرس زاده شد و به سبب آنکه از سبط لاوی بود برای تحصیل علوم دینی به اورشلیم آمد و کارهای مهمی را در زمان حواریون بر عهده گرفت. مسیحیان مدعی هستند که او حضرت عیسی(ع) را ندیده ولی به نظر می‌رسد که شأن او در تاریخ عیسویان بسیار بالاتر از اینها باشد.
این مقاله سعی کرده صرفاً با استناد به اناجیل اربعه و کتب مورد قبول مسیحیان نشان دهد که برنابا شخص دوم نصارا محسوب می‌شده و یگانه حواری‌ باسواد بوده که می‌توانسته انجیل خداوند که شفاهآ از زبان عیسی(ع) قرائت می‌شده را مکتوب کند. ما در این مقال نشان خواهیم داد که یکی از منابع اصلی اناجیل اربعۀ مسیحی در واقع انجیل برنابا بوده است. به این ترتیب ملاحظه خواهیم کرد که علیه برنابا توطئه‌ای صورت گرفته است.
حتی الامکان سعی کرده‌ایم که مطالب به زبان ساده نگارش شود تا برای مخاطبان غیرمتخصص نیز قابل استفاده باشد. در نقل قول‌های عهدین، از ترجمۀ قدیم کتاب مقدس استفاده شده که چاپ نخست آن به سال 1895 میلادی در لندن بوده است.

******

نسخه‌های کنونی از انجیل برنابا

متن کنونی از انجیل برنابا بر اساس یک نسخۀ ایتالیایی است که در ابتدای قرن هجدهم کشف شده است. در سال 1709 میلادی شخصی به نام جان فردریک کرامر3  که مستشار پادشاه پروس (آلمان) بود این نسخه را از یکی از مشاهیر شهر آمستردام هلند (که اطلاعاتی دربارۀ او داده نشده است) به دست آورد. کرامر سپس آن را به جان تولند4  فیلسوف ایرلندی قرض داد و او شدیداً تحت تأثیر آن واقع شد و بدین سبب کتابی با عنوان نصرانیت یا یهودیان، بیگانگان و مسیحیت محمدی5  نوشت که به سال 1718 در لندن منتشر شد و به انتقاد شدید از کلیسا پرداخت. تولند نخستین اندیشمند اروپایی است که به متفکران آزاد فکر (the freethinker) ملقب گشته‌اند.

در سال 1713 کرامر این نسخه را به یک شاهزادۀ اتریشی به نام اوژن ساووی6 هدیه کرد که با وجود مشاغل سیاسی فراوان و جنگ‌هایی که شرکت می‌کرد علاقۀ وافری به مطالعه داشت. نهایتاً این نسخه خطی در سال 1738 دو سال پس از مرگ ساووی با سایر کتب وی، به کتابخانۀ دربار سلطنتی وین منتقل شد و هم‌اکنون در کتابخانۀ ملی اتریش به شمارۀ ثبت 2662 موجود است.

در سال 1907 بعد از قریب دویست سال از کشف، نهایتاً نسخۀ ایتالیایی به زبان انگلیسی ترجمه و در چاپخانۀ کلارندان آکسفورد به چاپ رسید. مترجمان اسقف لونسدال راگ و همسرش لورا7  بودند که در مقدمۀ خود نویسندۀ این کتاب را یک مسیحی نومسلمان دانسته‌اند با توسل به این برهان سست که تعالیم این کتاب به دین اسلام شباهت دارد!

نسخه‌های این چاپ در اسرع وقت به طرزی حیرت انگیز نایاب شدند و بجز یک نسخه در موزۀ بریتانیا و نسخه‌ای در کتابخانۀ کنگره امریکا در واشینگتن، اثر دیگری از آن به دست نیامد. سپس قریب به هفتاد سال به زبان انگلیسی چاپ و منتشر نشد تا سال 1973 که در کراچی (پاکستان) به کوشش محمد عطاءالرحیم از روی نسخۀ کنگره به طبع رسید. در ایران در تیر ماه 1357 شمسی (1978 میلادی) این ترجمۀ انگلیسی توسط حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی در مرکز بررسی‌های اسلامی قم به چاپ رسیده است. بعد از رواج اینترنت، دیگر عملاً نمی‌شد مانع نشر انجیل برنابا شد.

نسخۀ اسپانیایی انجیل برنابا

در اوایل قرن هجدهم، نسخۀ اسپانیایی انجیل برنابا نیز علن شد و کمی بعد به دست جورج سایل8 مستشرق مشهور انگلیسی و مترجم قرآن رسید. این نسخه در 222 بخش، فصل بندی شده و خطوط آن در اثر مرور زمان رو به ناخوانایی می‌رفت. اوراق آن نیز بسیار قدیمی و کتاب در معرض پوسیدگی بود.

جورج سایل که در سال 1726 ترجمۀ کتاب عهد جدید به زبان عربی را ویراستاری کرده بود، در سال 1734 نیز ترجمه‌ای از قرآن مجید را به زبان انگلیسی منتشر کرد. او در مقدمۀ مفصلی که بر ترجمۀ قرآن نوشت دربارۀ این نسخۀ اسپانیایی اظهار نظر کرده است. جورج سایل در 1736 درگذشت. پنجاه سال بعد، کشیش توماس مُنک‌هاوس9  استاد دانشگاه آکسفورد این نسخه را از اسپانیایی به انگلیسی ترجمه کرد و ترجمه و نسخۀ اصل را به سال 1784 میلادی به کشیش دیگری به نام جوزف وایت10 سپرد. بجز خبر سخنرانی وایت دربارۀ مقایسۀ دو نسخۀ ایتالیایی و اسپانیایی، از این تاریخ به بعد سخنی از نسخۀ اسپانیایی در میان نبوده و آن نسخه ظاهراً مفقود شده است.

وایت در یک سخنرانی خود برای دانشجویان، دو نسخۀ اسپانیایی و ایتالیایی را مقایسه کرده و گفته است که تفاوت قابل ذکری در این نسخ نیست بجز دو مورد کوچک. اول اینکه در نسخۀ اسپانیایی آمده است که پطرس تنها کسی بود که فهمید آن مصلوب عیسی(ع) نیست11 و ثانیاً نام یکی از چهار فرشته در نسخۀ ایتالیایی «اُوریل» و در نسخۀ اسپانیایی «عزرائیل» ثبت شده است.

البته این سخن وایت دلالت بر بی‌طرفی او ندارد به طوری که او در سال 1784 میلادی که این نسخه را دریافت کرده به تبعیت از یکی مقالات نخستین جورج سایل به نام «مباحث مقدماتی» مدعی شده می‌گوید: «اصل عربی این نسخه پیوسته در شرق موجود است.» در حالیکه هیچکدام از آن دو نفر، نسخۀ زبان عربی مورد ادعای خود را ندیده‌اند و جورج سایل نیز در مقدمه‌ای که بر ترجمۀ قرآن نوشت اعتراف کرده که نسخۀ عربی انجیل برنابا را رؤیت نکرده و در این ادعای پیشین خود از اظهارات شخصی به نام برنارد لامُنه12 (شاعر و وکیل فرانسوی) تبعیت کرده است. دکتر خلیل سعادت، مترجم عربی انجیل برنابا از انگلیسی، تأکید کرده است که در میان مسلمانان هیچگاه چنین کتابی موجود نبوده و تاکنون کسی در مباحثات با مسیحیان به آن احتجاج نکرده و در هیچ منبع مکتوب از جمله در الفهرست ابن‌ندیم ذکری از آن در میان نیست.

جورج سایل در مقدمۀ ترجمۀ قرآن نوشته است که این نسخۀ اسپانیایی توسط مصطفی عرندی یک مسلمان اهل آراگون اسپانیا، در استانبول از زبان ایتالیایی ترجمه شده است (که البته معلوم نیست این نسخۀ ایتالیایی همان نسخۀ ایتالیایی سابق الذکر که در وین موجود است باشد. زیرا تفاوت‌هایی میان آن دو هست). عرندی در مقدمۀ خود بر ترجمۀ اسپانیایی مطلب قابل توجهی آورده است که نسخۀ ایتالیایی منبع او، توسط یک راهب مسیحی به نام فرا مارینو13 از کتابخانۀ پاپ در واتیکان خارج شده است. فرا مارینو پیش‌تر در آثار قدیس ایرنایوس14  (202 – 115 حدود) مطالبی در خصوص قبح اعمال پولس خوانده بود مستند به نسخه‌ای از انجیل برنابا که ایرنایوس در اختیار داشته است. لذا بسیار علاقمند شد که انجیل برنابا را یافته و بخواند. او که از قوم و خویشان پاپ سکتوس پنجم15 (1590 - 1520) بود و در دادگاه تفتیش عقاید سمتی داشت روزی در معیت وی به کتابخانه‌اش وارد شد. با سنگین شدن چشمان پاپ، فرا مارینو به جست‌وجو پرداخته، به زودی یک نسخۀ ایتالیایی از انجیل برنابا یافت و آن را در لباس خود پنهان کرده، منتظر نشست تا پاپ بیدار شود. سپس اذن بازگشت گرفت و در خلوت با شوق زیاد آن را مطالعه کرده، بر اثر آن اسلام آورد. از آنجا که پاپ سکتوس پنجم در فاصلۀ سال‌های 1585 تا 1590 در واتیکان زمامدار بوده است لذا این ماجرا باید در این فاصله رخ داده باشد. آنطور که ویکی پدیا نوشته، فرا مارینو آرزوی خود را در آن نسخه مکتوب کرده که چاپ انجیل برنابا برای مردم ضروری است و تنها شهر در اروپا که این کتاب می‌تواند در آنجا به طبع برسد استانبول است.

این نسخۀ اسپانیایی در حوالی سال 1800 مفقود شد و خبری از آن به دست نیامد. لکن آنطور که در مدخل «انجیل برنابا» در سایت ویکی پدیا آمده در اوایل دهۀ 1970 یک رونوشت قرن هجدهمی از این نسخه در میان کتب چارلز نیکُلسون16 (1903 - 1808) در کتابخانۀ دانشگاه سیدنی (استرالیا) یافت شد. روی این کتاب یادداشتی وجود دارد که در آن اینطور آمده است:
این کتاب از روی نسخۀ آقای ادم کالامی17  که آن را پس از مرگ جورج سایل [1736 میلادی] خریداری کرد استنساخ شده است ... و صاحبِ کنونی این نسخه اکنون در سال 1745 پس از مرگ جان نیکولز 18 [مجموعه‌دار و عتیقه شناس معروف] آن را به من داده است.19

هرچند که نسخۀ اسپانیایی بر اساس یک نسخۀ ایتالیایی ترجمه شده است ولی باید توجه کرد که آن نسخه فعلاً مفقود است و نباید آن را همین نسخۀ ایتالیایی موجود تصور کرد. زیرا آنان که مانند جوزف وایت هر دو نسخه را دیده‌اند به تفاوت‌هایی در آنها اذعان کرده‌اند. اگرچه این تفاوت‌ها بسیار اندک است ولی نشان از خاستگاه متفاوت آنها دارد. و لهذا باید آرزو کرد که این نسخۀ ایتالیایی مفقوده که فرا مارینو در فاصلۀ سال‌های 1585 تا 1590 از کتابخانۀ پاپ در واتیکان خارج نموده نیز یافت شود.

به این ترتیب نظریه لونسدال راگ که مدعی شده که نسخۀ ایتالیایی موجود نسخۀ منحصر به فردی است که یک نومسلمان اهل آندلس برای تبلیغ اسلام آن را نوشته با توجه به این حقیقت سست می‌شود. زیرا حداقل دو نسخۀ ایتالیایی از این انجیل دیده شده که با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند. اگرچه اکنون یکی از نسخ ایتالیایی موجود نیست ولی ترجمۀ آن به زبان اسپانیایی در تمام قرن هجدهم وجود داشته و اکنون نیز رونوشت آن در دانشگاه سیدنی وجود دارد که باید به همت افراد خیرخواه و آشنا به زبان اسپانیایی ترجمه و انتشار یابد.

پی نوشت‌ها:
1. St. Irenaeus (ca. 115 - 202)
2. Pope Sixtus V (1520 – 1590)
3. John Frederick Cramer
4. John Toland (1670 – 1722)
5. Nazarenus, or Jewish, Gentile, and Mahometan Christianity (1718)
نسخۀ عکسی (pdf) کتاب، در این آدرس موجود است. برای مطالعۀ سایر آثار تولند، به سایت «آرشیو» در آدرس ذیل مراجعه کنید:
http://archive.org/details/acollectionseve00unkngoog/
6. Eugene of Savoy (1663 – 1736)
7. Lonsdale Ragg (1866 - 1945) and Laura Ragg (Laura Maria Roberts)
8. George Sale (1697 – 1736)
9. Rev. Dr Thomas Monkhouse (d. 1793)       
10. Rev. Joseph White (d. 1814)
11. این همان ماجرای انکار کردن پطرس و سوگند خوردن او و دشنام دادنش به آن محکوم در خانۀ رئیس کاهنان است که در هر چهار انجیل آمده و مسیحیان آن را به تقیه یا توریۀ پطرس تفسیر می‌کنند. در حالیکه او علاوه بر انکار، سوگند نیز خورده و سپس بر آن محکوم لعنت هم فرستاده است (متی 26/ 73). از آنجا که پطرس جانشین حضرت عیسی(ع) (یوحنا 21/ 15 تا 17) و به قول انجیل متی، سنگ زیر بنای کلیسا است (متی 16/ 18) لذا او نمی‌تواند لغزش بخورد و یا برای حفظ جان خود عیسی(ع) را انکار کند. زیرا اگر او خطا کرده باشد از آن پس، همه نوع گناه از همه کس مجاز خواهد بود.
دلایل متعددی در دست است که پطرس در این ماجرا خطایی نکرده است. اولاً که خود پطرس طبق نقل لوقا در شب آخر به حضرت عیسی(ع) گفت که تا پای جان دادن هم تو را رها نخواهم نکرد (لوقا 22/ 33). ثانیاً در وقتی که همۀ شاگردان در شام آخر از دست سربازان گریختند پطرس تنها کسی بود که آن محکوم را بدون ترس تا خانۀ رئیس کاهنان تعقیب نمود (متی 26/ 56 تا 58) هرچند که انجیل یوحنا شاگرد دیگری را نیز بدون اینکه نامش را بیاورد با پطرس همراه دانسته است (یوحنا 18/ 15). ثالثاً اگر انکارهای پطرس به سبب ترس از مرگ بود او می‌توانست به محض آنکه وی را شناختند از منزل خارج شود و نه اینکه همانجا بماند تا سه نوبت انکار کند و اوضاع بدتر شود. رابعاً پطرس عیسی(ع) و نام او را انکار نکرده است بلکه آن محکوم را که خدمۀ آن منزل به سمت او اشاره می‌کردند انکار نمود و گفت که او را نمی‌شناسد. و این بسیار درست است (لوقا 22/ 54 تا 60). زیرا آن شخص یهودا بوده که فقط ظاهرش به معجزۀ خدا شبیه عیسی گشته بود. در اینجا پطرس به چشمش اعتماد نکرد و به نور عقلش یهودا را شناخت در وقتی که او به یک سیلی آنها اعتراض می‌کرد (یوحنا 18/ 23) و عیسی بودن خود را انکار کرده از کاهنان می‌خواست که او را آزاد کنند (لوقا 22/ 68). خامساً که در انجیل متی درج است که حضرت عیسی(ع) فرمود: «هر که مرا پیش مردم انکار نماید من هم در حضور پدر خود که در آسمان است او را انکار خواهم کرد» (متی 10/ 33). اما عیسی(ع) با ظهور مجددش پطرس را ملامت نکرد، پس او گناهی نکرده است. سادساً که پطرس بعد از صعود عیسی(ع) به مقام بلندی رسید که دیگر نیازی به لمس کردن بیماران نبود تا آنها را شفا دهد. بلکه نقل است که مریضان را در کوچه‌ها می‌خواباندند تا در وقت رفتن پطرس به معبد، سایۀ او بر آنها بیفتد و شفا بگیرند (اعمال 5/ 15) و این نشان می‌دهد که پطرس صادق بوده و در خانۀ رئیس کاهنان خطایی مرتکب نشده و تشخیص او در انکار کردن آن محکوم درست بوده است. همین یک استدلال برای مصلوب نشدن حضرت عیسی(ع) کافی است. هرچند که در اناجیل مسیحی چهل برهان دیگر هم به نفع این موضوع وجود دارد، که از حوصلۀ این مقال خارج است و بنده برخی از آنها در مقالۀ نقدی بر مصائب خرافی مسیح(ع) متذکر شده‌ام.
12. Bernard de la Monnoye (1641 - 1728)
13.  Fra Marino (16th & 17th cen.), where "Fra" stands for Frate, i.e. "brother" in latin.
14. St. Irenaeus (ca. 115 - 202)
15. Pope Sixtus V (1520 – 1590)
16. Sir Charles Nicholson (1808 – 1903)
17. Edm. Callamy
18. John Nickolls (ca. 1710 – 1745)
19. http://en.wikipedia.org/wiki/Gospel_of_Barnabas#Spanish_manuscript from: Fletcher, J. E. (1976) "The Spanish Gospel of Barnabas". Novum Testamentum XVIII: 314 – 3




:: برچسب‌ها: انجیل برنابا, انجیل

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٩
80 وظیفه و تکلیف منتظران نسبت به حضرت مهدی(عج)در عصر غیبت

کتاب“مِکیال المکارم”نوشتۀ آیت‌الله محمد تقی موسوی اصفهانی، یکی از کتاب‌های معتبر و باارزش در زمینۀ مهدویت است.

این کتاب به سفارش حضرت مهدی(ارواحنا فداه) نوشته و نا‌م‌گذاری شده است.

در بخشی از این کتاب گران‌سنگ 80 وظیفه و تکلیف ما نسبت به حضرت مهدی(عج)در عصر غیبت بیان شده است که به شرح زیر می‌باشد:

1. تحصیل شناخت صفات و آداب و ویژگی‌های آن حضرت

2. رعایت ادب نسبت به ایشان

3. اظهار محبت نسبت به آن حضرت به طور خاص

4. محبوب نمودن ایشان در میان مردم

5. انتظار فرج و ظهور آن حضرتعلیه السلام

6. اظهار اشتیاق به دیدار آن بزرگوار

7. ذکر مناقب و فضائل آن حضرت علیه السلام

8. اندوهگین بودن مؤمن از فراق آن حضرت علیه السلام

9. حضور در مجالس ذکر مناقب و فضائل آن حضرت علیه السلام

10. تشکیل مجالس ذکر مناقب و فضائل آن حضرت علیه السلام

11. سرودن شعر در فضایل و مناقب آن حضرت علیه السلام

12. خواندن شعر در فضایل و مناقب آن حضرت علیه السلام

13. قیام به هنگام یاد شدن نام و یا القاب آن حضرت علیه السلام

14. گریستن بر فراق آن حضرت علیه السلام

15. گریاندن بر فراق آن حضرت علیه السلام

16. خود را به گریه کنندگان شبیه نمودن بر فراق آن حضرتعلیه السلام

17. درخواست معرفت امام عصر علیه السلام از خداوند عزوجل

18. تداوم درخواست معرفت آن حضرتعلیه السلام

19. مداوت به خواندن دعای غریق ( یا الله، یا رحمن، یا رحیم، یا مقلب القلوب ...)

20. دعا در زمان غیبت آن حضرتعلیه السلام

21. شناختن علامت‌های ظهور آن حضرتعلیه السلام

22. تسلیم بودن و عجله نکردن( در امر ظهور )

23. صدقه دادن به نیابت آن حضرتعلیه السلام

24. صدقه دادن به قصد سلامتی آن حضرت علیه السلام

25. رفتن به حج به نیابت آن حضرتعلیه السلام

26. فرستادن نایب که از طرف آن حضرت حج کند.

27. طواف بیت الله الحرام به نیابت آن حضرتعلیه السلام

28. نایب ساختن دیگری تا از طرف آن حضرت طواف نماید.

29.زیارت مشاهد رسول خدا و ائمه معصومین (علیهم السلام) به نیابت از مولایمان

30. استحباب اعزام نایب برای زیارت از سوی آن حضرت علیه السلام

31. سعی در خدمت کردن به آن حضرتعلیه السلام

32. اهتمام ورزیدن به یاری آن حضرتعلیه السلام

33. تصمیم قلبی بر یاری کردن آن حضرتعلیه السلام در زمان حضور و ظهور ایشان

34. تجدید بیعت با آن حضرت علیه السلام بعد از فرایض همه روزه و هر جمعه

35. صله آن حضرت علیه السلام به وسیله مال

36. صله شیعیان و دوستان صالح امامان علیهم السلام به وسیله مال

37. خوشحال کردن مؤمنین

38. خیرخواهی برای آن حضرت علیه السلام

39. زیارت کردن آن حضرت علیه السلام (بوسیلۀ توجه نمودن به آن حضرت و سلام کردن به ایشان)

40. دیدار مؤمنین صالح و سلام کردن بر آنان

41. درود فرستادن بر آن حضرت علیه السلام

42. هدیه کردن ثواب نماز به آن حضرت علیه السلام

43. هدیه نماز مخصوص

44. نماز هدیه به آن حضرت به گونه مخصوص در وقت معین

45. اهداء قرائت قرآن به آن حضرتعلیه السلام

46. توسل و طلب شفاعت از خداوند به وسیله آن حضرتعلیه السلام

47. دادخواهی و توجه نمودن و عرض حاجت به آن حضرتعلیه السلام

48. دعوت کردن مردم به آن حضرتعلیه السلام

49. رعایت حقوق آن حضرت و مواظبت بر ادای آنها و رعایت وظایف نسبت به آن بزرگوار

50. خشوع دل هنگام یاد آن حضرتعلیه السلام

51. عالم باید علمش را آشکار سازد.(عالِم باید علمش را دربرابر بدعت‌ها آشکار نماید.)

52. تقیه کردن از اشرار و مخفی داشتن راز از اغیار

53. صبر کردن بر اذیت و تکذیب و سایر محنت ها

54. درخواست صبر از خدای تعالی

55. سفارش یکدیگر به صبر در زمان غیبت آن حضرتعلیه السلام

56. پرهیز از مجالسی که نام آن حضرت علیه السلام در آنجا مورد تمسخر باشد.

57. تظاهر با ستمگران و اهل باطل(تقیّه در برابر پادشاه ستمگر)

58. ناشناس ماندن و پرهیز از شهرت یافتن

59. تهذیب نفس

60. اتفاق و اجتماع بر نصرت آن حضرتعلیه السلام

61. متفق شدن بر توبه واقعی و بازگرداندن حقوق به صاحبان آنها

62. ییوسته به یاد آن حضرت علیه السلام بودن

63. به آداب آن حضرتعلیه السلام عمل نمودن

64. دعا به درگاه الهی برای جلوگیری از نسیان یاد آن حضرت علیه السلام (از خدا بخواهی که تو را از فراموش کردن یاد آن حضرت محفوظ بدارد.)

65. اینکه بدنت نسبت به آن حضرتعلیه السلام خاشع باشد.

66. مقدم دانستن خواستة آن حضرتعلیه السلام بر خواسته خود

67. احترام کردن نزدیکان و منسوبین به آن حضرتعلیه السلام (مانند سادات علوی و علمای دینی)

68. بزرگ داشتن اماکنی که به قدوم آن حضرت علیه السلام زینت یافته‌اند.

69. وقت ظهور را تعیین نکردن.

70. تکذیب و دروغ شمردن وقت گذاران ظهور

71. تکذیب کردن مدعیان نیابت خاصۀ آن حضرت علیه السلام در زمان غیبت کبری

72. درخواست دیدار آن حضرتعلیه السلام با عافیت و ایمان

73. اقتدا و تأسّی جستن به اخلاق و اعمال آن حضرتعلیه السلام(معنی تشیع و مأموم بودن همین است.)

74. حفظ زبان از یاد غیر خدا و مانند آن

75. خواندن نماز آن حضرتعلیه السلام

76. گریستن در مصیبت مولایمان شهید مظلوم حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام

77. زیارت قبر مولایمان آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

78. بسیار لعنت کردن بر بنی امیه در آشکار و پنهان

79. اهتمام و همت کردن در ادای حقوق برادران دینی

80. مهیا کردن سلاح و اسب در انتظار ظهور آن حضرتعلیه السلام (آماده باش بودن)




:: برچسب‌ها: وظیفه شیعیان در زمان غیبت, چه تکلیفی شیعیان نسبت به امام زمان(علیه السلام) دا

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٥
اشکالات عقاید انجمن حجتیه

در زمان پهلوی بالاخص پهلوی دوم بهائیت رشد بسیار داشت و فرصتی پیدا کرد تا جمعیت خود را سه برابر کند و در دستگاه دولتی و شاه نفوذ فراوان بکند. رییس رادیو تلویزیون وقت دکتر شاه قلی، وزیر بهداری، وزیر آموزش و پرورش و... هویدا نخست وزیر و بسیاری دیگر بهایی بودند و به سفارش اربابان و شاه ... 

در زمان پهلوی بالاخص پهلوی دوم بهائیت رشد بسیار داشت و فرصتی پیدا کرد تا جمعیت خود را سه برابر کند و در دستگاه دولتی و شاه نفوذ فراوان بکند. رییس رادیو تلویزیون وقت دکتر شاه قلی، وزیر بهداری، وزیر آموزش و پرورش و... هویدا نخست وزیر و بسیاری دیگر بهایی بودند و به سفارش اربابان و شاه در همة امور دخالت داشتند.
در میان ملت، روحانیت و مذهبیون کشور به مقابله با بهائیت پرداختند از جمله آقای فلسفی (خطیب معروف) با اجازه حضرت آیت الله بروجردی علیه بهائیت شروع به سخنرانی میکند و حتی از رادیو پخش میشود (سخنرانی ایشان چنان تأثیر می گذارد که تیمسار باتمانقلیچ رییس ستاد ارتش کلنگی را بر روی شانه اش گذاشت و به سوی مرکز بهائیت در تهران حرکت کرد و آن جا را تصرف و سپس تخریب کرد).

علماء نیز از جمله امام خمینی(ره)، پس از فوت آیت الله بروجردی به صورت فعال از سال 1340 شمسی با مشارکت فعال در اعتراض علیه لایحه انجمن ولایتی و ایالتی در صحنه حضور پیدا کرد و در مواقع مختلف برای آگاهی دادن مردم علیه بهائیان اقدام نمودند، از دیگر معترضین بهائیت در کشور، مرحوم شیخ محمود (ذاکر زاده) تولایی معروف به شیخ محمود حلبی بود. او از اعضای فعال انجمن تبلیغات اسلامی مشهد بود و مأموریت یافت دربارة فرقه بهائیت تحقیق کند. ایشان در سال 1335 اقدام به تشکیل انجمن خیریه حجتیه مهدویه کرد[1] و برخی دو علت برای تأسیس آن عنوان کرده اند:

1. دوست و همکار حلبی به نام سید عباس علوی که همراه او مأمور برای تحقیق در مورد بهائیت مورد شده بود، جذب بهائیت شده و از مبلغان آنان گشت؛

2. مرحوم حلبی در سال 32 مدعی بود که امام زمان ـ علیه السّلام ـ به او امر فرمودند که گروهی را برای مبارزه با بهائیت تشکیل بدهد.
 

هدف از تشکیل انجمن
 

اصلیترین و عمدهترین هدف، فعالیتهای فرهنگی برای پیشگیری از تبلیغ و ترویج بهائیت و منزوی نمودن بهائیان در جامعه و دعوت به دین مبین اسلام بود.


کارگردانان انجمن


الف. شیخ محمود ذاکر زادة تولایی معروف به شیخ محمود حلبی؛

ب. سید رضا آل رسول؛

ج. سید محمد حسین عصار؛

د. سید حسین سجادی؛

هـ . غلام حسین حاج محمد تقی تاجر.
 

عمده ترین نیروهای انجمن معلمان و افراد باسواد بودند به علت حساسیت رژیم شاه، روحانیون کمی در این انجمن حضور داشتند و یا این که چون مرحوم حلبی مخالف سرسخت فلسفه بود اعضای انجمن را از غیر روحانی انتخاب میکرد.
 

انجمن از بعد تشکیلات
 

تمام دوره های آموزشی خود را که شامل 4 دوره مقدماتی و یک دوره نهایی میشد بر مبنای بهائیت برنامهریزی کرده بود: 1. تاریخچه تشکیل بهائیه و بابیه؛ 2. قائمیه و رد اشکالات در مورد حضرت مهدی (عج)؛ 3. خاتمیت و رد اشکالات در مورد خاتمیت دین اسلام؛ 4. ردّیه بر اصول 12 گانه بهائیه و به اصطلاح خودشان منشور بهائیت. در پایان هم دوره ای ویژه مدرسین بود.
 

افکار و عقاید انجمن
 

1. با توجه به تبصره 2 از ماده دوم که در سال 1335 تدوین و تصویب شد به هیچ وجه انجمن در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت چون که دخالت در سیاست زیبنده پیشوایان دینی نیست.
 

2. مرحوم کلبی تأکید میکرد که دشمن اصلی اسلام بهائیت است. و امروز تکلیف شرعی و دینی همه ما آن است که با بهائیت مبارزه کنیم.[2]
 

3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمی که بلند شود در ضلالت است و به شکست میانجامد (تمسک به روایات رأیت) باید منتظر بود تا خود حضرت بیایند.
 

4. تشکیل حکومت خالص در زمان امام مهدی (عج) است: استناد به روایت امام صادق ـ علیه السّلام ـ که میفرماید: "ما خرج و لا یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اصطلمة البلیة و کان قیامه زیادة فی مکر و هنا و شیعتنا".[3]
 

5. باید گناه و ستم و معصیت به اوج خود برسد تا زمینه قیام آن حضرت فراهم شود و حضرت بیایند.
 

6. جهاد در دوران غیبت معنا ندارد، گفتار مرحوم حلبی: شیعه میگوید در عصر غیبت امام زمان (عج) جهاد نیست چرا و پاسخ میدهد چون که حاکم اسلامی باید معصوم باشد مصداق پیدا نکرده است.[4]
 

7. تقیه را در مقابل مبارزه قرار میدادند و معتقد بودند که مبارزه هدر دادن نیروهاست.[5]
 

8. در عصر غیبت تمام مسئولیتها و وظایف یک انسان مسلمان، انتظار است و ندیدن امام معصوم از بزرگترین مصیبت هاست .


9. بهاییها وجود امام زمان (عج) را منکرند، انجمنیها آثار وجودی حضرت را نفی میکنند.[6]
 

10. یکی دیگر از برخوردها و روشهای انجمن که پس از پیروزی انقلاب و حتی هم اکنون به آن دامن میزنند بحث اختلاف شیعه و سنی است.[7]
 

11. فلسفه را نوعی بدعت و ورود فلسفه یونان را به اسلام از طرحهای استعماری میدانند.[8]
 

12. هر گونه مبارزه با استعمار و استبداد نه تنها سودی ندارد بلکه مایه نیرومندی وپیشرفت بهائیها خواهد و پیوسته این اندیشه را پراکنده میساختند که مبارزه با زورمندان و قدرتهای جهانی ویژه حضرت مهدی (عج) است[9] و قرآن با صدای رسا اعلام می دارد که خود را به دست خویش هلاک نکنید. و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه.
 

13. خود را از علما و فقها، اسلام شناستر، آگاهتر، عالمتر و دلسوزتر برای اسلام میدانستند.[10]


14. رهبر و ولی و حاکم جامعه فقط باید معصوم باشد، عدالت تنها کافی نیست، عصمت هم می خواهد.[11]


16. اصول سه گانه:

1. خودداری از تعرض به شاه؛

2. خودداری از تعرض به آمریکا و اسراییل؛

3. خودداری از تعرض به مسایل سیاسی.
 

روش برخورد شاه با انجمن


حکومت از آنها حمایت میکرد زیرا از یک سو کاری به سیاست نداشتند و خطری برای رژیم به حساب نمیآمدند و از طرفی نیز میتوانستند بستری برای مبارزه با رشد کمونیسم باشند.[12]

مرحوم حلبی میگفت شاه از همه سلاطین قبلی با عفتتر است[13] و در سال 1357 که مردم فوج فوج در خون خویش غوطهور بودند انگشتری را که روی سطح آن نوشته بود یدالله فوق ایدیهم برای سلامت شاه ارسال کرد.[14]
 

امام و انجمن حجتیه


امام خمینی(ره) در خواست اجازه مصرف سهم امام را در انجمن در 28 دیماه 1349 برابر شعبان 1390 میدهند ولی در سال 1351 این اجازه را لغو میکند. و امام پس از انقلاب آیت الله خزعلی که برای تهیه گزارش و تکمیل اطلاعات خودشان درباره انجمن به امام مراجعه کرد و امام ایشان را برای نظارت جهت تهیه گزارش بر این گروه تعیین کردند تا انجمن را زیر نظر گرفته وگزارش فعالیتهای آن را به امام تقدیم نماید. انجمن نیز اقدام به چاپ و تکثیر سخنرانیهای آیت الله خزعلی در تأیید خود نموده و کوشید وانمود کند که امام و نماینده ایشان هوادار انجمن است و امام این نظارت را در 12 رمضان 60 شمسی لغو میکند و به آقای خزعلی میفرمایند شما دیگر در رابطه با آنها ارتباطی نداشته باشید.[15]
 

و امّا جواب از عقاید انجمن حجتیه


1. عدم مداخله در امور سیاسی:

دخالت نکردن در سیاست به این معنا بود که در مقابل شاه و رژیم او ساکت باشد و در حالی که امام تقیه را حرام کرده بودند.
 

2. بزرگ نمایی بهائیت و تکلیف فقط مبارزه با بهائیت است:
علت قوت و پرورش بهائیت، شاه و رژیم اسراییل و آمریکا بود اگر شاه از بین میرفت بهائیت هم از بین میرفت، پس باید مبارزه با شاه میشد تا با رفت علت، معلول هم از بین برود.
 

3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمی بلند شود در ضلالت است و به شکست میانجامد
مراد پرچمی است که به نام امام مهدی و با ادعای مهدویت برپا گردد نه هر پرچمی که برای برطرف کردن ظلم و جور برپا شود.
 

4. باید گناه و ستم و معصیت زیاد بشود تا امام زمان (عج) بیاید.

امام در پیام خودشان فرمودند یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد شود تا حضرت صاحب بیاید حضرت صاحب مگر برای چه چیزی میآید، حضرت صاحب می آید معصیت را بردارد ما معصیت کنیم که او بیاید این اعوجاجات را بردارید، این دسته بندیها را برای خاطر خدا اگر مسلمان هستید و برای کشورتان اگر ملی هستید، این دسته بندهای را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش میبرد در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست (پیام امام در 26 تیرماه 1362).
 

5. جهاد در دوران غیبت معنا ندارد
اولاً که قیامها در زمان شاه، دفاع از اسلام بوده است و ثانیاً دلیل آنها بر عدم جهاد این بود که میگفتند رهبر معصوم نبوده و مصداق حاکم اسلامی وجود ندارد. در جواب باید گفته شود که خود امامان هم نایب داشتند و وکالت در امور را به بعضی از امنا و فقها سپرده بودند و در دوران غیبت امام معصوم امور را به فقها سپرده شده است.
 

6. تقیه را در مقابل مبارزه قرار دادن و گفتن این که مبارزه، هدر دادن نیروهاست
امام راحل میفرماید: و الله گنهکار است کسی که ساکت بنشیند.[16]
 

7. تمام مسئولیت و وظیفه یک انسان انتظار است و ندیدن امام بزرگترین گناه است
تمام وظیفه یک انسان عمل به تکلیف است و تکلیف در هر زمان فرق میکند و امام زمان (عج) از ما انجام وظیفه را میخواهد و دیدن آن حضرت تکلیف نیست.
 

8. جدایی دین از سیاست
امام راحل فرمود: دیانت ما عین سیاست ماست، دین بدون سیاست که معنا ندارد یعنی فقط از ما یک نماز و روزه را خواستند شیوه امامان معصوم هم و دخالت در امور اجتماعی و رهبری جامعه را به عهده داشتن این سیاست است پس ائمه ـ علیهم السّلام ـ هم دین و سیاست را با هم عمل میکردند و در سال 1362، 26 تیرماه امام راحل در پیامی که یک دسته دیگر هم تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید حضرت صاحب مگر برای وحی میآید، حضرت صاحب میآید که معصیت را بردارد ما معصیت کنیم که او بیاید این اعوجات را بردارید این دسته بندیها را به خاطر خدا اگر مسلمید و برای کشورتان اگر ملی هستید این دسته بندیها را بردارید در این موج که الآن این ملت به پیش میبرد در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.
و پس از این بود که با پیام مرحوم حلبی جلسات انجمن حجتیه تعطیل اعلام شد. در ضمن باید گفت که انجمن که قبل از انقلاب تز جدایی دین از سیاست را می زد پس از انقلاب رو به پُستهای کلیدی آورد که مورد مخالفت شدید روشنفکران قرار گرفت و پس از انقلاب بسیاری از اسناد را در مرکز ساواک که به ضرر خودشان بود از بین بردند.
ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که خط و تز و فکر انجمن خراب بود و عده ای از آقایان به خاطر اعتقاد به وجود امام زمان(عج) شاید چند روزی هم با آنها همکاری می کردند ولی بعد از این که مخالفت انجمن و امام را دیدند از انجمن جدا شدند.

=-=-=-=-=

پی نوشت ها :
[1] . روزنامه جمهوری اسلامی ایران، 9 آبان 1381 ولی آقای طاهر احمد زاده در نشریه چشم انداز ایارن صفحه اول، ش دوم، 1378 سال تأسیس انجمن را 1336 به بعد میگوید.
[2] . کتاب نهضت امام خمینی، ج 3، سید حمید روحانی، ص 134.
[3] . در شناخت حزب قاعدین، ص 40، روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان.
[4] . پگاه، ش 71، 4 آبان 1381.
[5] . در شناخت حزب قاعدین، ص 44.
[6] . کیهان، 26 / 10 / 68.
[7] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان.
[8] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان.
[9] . نهضت امام خمینی، ج 3، حمید روحانی، ص 134.
[10] . همان، ص 137.
[11] . شناخت حزب قاعدین، ص 118.
[12] . روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان، 1381، ش صفحه 3 ضمیمه.
[13] . شناخت حزب قاعدین، ص 239.
[14] . همان، ص 239.
[15] . در شناخت حزب قاعدین، ص 236.
[16] . در شناخت حزب قاعدین، ص 46.




:: برچسب‌ها: اشکالات انجمن حجتیه, انجمن حجتیه, عقاید انجمن حجتیه

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٥
حجتیه‌ای کیست و چه می‌کند؟

حجتیه ای ها معتقدند که قبل از آنکه حضرت حجت(عج) بیایند کسی حق ندارد حکومت اسلامی تشکیل دهد و اگر هم بدهد فایده ای نخواهد داشت! از همین رو بود که با شاه هم مشکل خاصی نداشتند؛ یعنی به عبارتی حاکم که باشد و حکومت چه، برای شان خیلی فرق ندارد. مهم این است که دینمان را حفظ کنیم و خودمان را آماده کنیم تا وقتی حضرت ظهور کردند به ایشان بپیوندیم و برای برقراری حکومت عدل جهانی تلاش نماییم.

ویژگی های منتظران حقیقی را هم که از ایشان بپرسی و تکالیف او را که بخواهی خواهند گفت: «برای تعجیل در فرج آقا دعا کن! برای سلامتی آقا صدقه بده!دعای ندبه و عهدت ترک نشود و ...» راستی مگر جز این است که اینها نیز جزیی از توصیه های دینی ما به مؤمنان عصر غیبت می باشند؟!

مشکل کجاست؟

راستش همه ماجرا این نیست. اگر کسی واقعاً بخواهد یک جریان فکری اصیل داشته باشد و در کارهایش نقد جریانات انحرافی را هم قرار دهد هیچ اشکالی ندارد اما به شرطی که شیعه گی اش را مخدوش نکند! یعنی چه!؟ یعنی مصداق کسانی که در تپه های اطراف کربلا برای فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دعا می کردند و او را یاری نمی دادند چون حاکم وقت را نماینده خدا می دانستند یا ترسو و عافیت طلب بودند، نباشد آن شیعه، شیعه قلابی است!

اینکه این جماعت را - مسامحتاً - دلسوزان دین خواندیم بیراه نبود چرا که کم نبودند کسانی از آنان که حداقل پس از انقلاب به جریان مردم پیوستند و شهید دادند و انقلابی شدند. انصاف این است که باید حساب اقلیت فرصت طلب و مقدس مآب و خائنین آگاه را از غافلان و توابین و فریب خوردگان این جریان جدا دانست.

نباید این نکته مهم را هم فراموش کرد که نقد چنین جریاناتی بسیار سخت و ظریف است چرا که خودشان مذهبی و دین دار و مقید به شریعت اند و دغدغه شان نیز حفظ دین از انحراف است. راستی مشکل اینان کجاست و چرا حتی یک خطر محسوب می شوند؟! در یک جمله می توان پاسخ داد: «اولویت نشناسی!»

در ماجرای تحریم چراغانی نیمه شعبان توسط امام(ره) برای اعتراض به حکومت، اینان به شدت در مقابل آن فعال شدند و جشن های مفصل و چراغانی های دوچندان کردند! و استدلال شان هم این بود که «شاه، شیعه است!» البته منکر این نمی شود شد که این استدلال از ذهن یک انسان مقدس مآب دین نشناس نیز ممکن است تراوش کند چقدر درد دارد وقتی جریان انقلابی به رهبری امام(ره) که در حال جذب جوانان برای مبارزه با منشأ فساد، یعنی حکومت شاهنشاهی است می بیند که جریانی شبیه خودشان - حداقل در ظاهر - جوانان مستعدی که هر کدامشان می توانند یک گام، فروپاشی ام المسائل را جلو بیندازند، به سوی خود کشانده و به مسائل فرعی و دست چندم مشغول می سازد و استعداد سوزی می کنند!

شاید در میان انجمنی های عاقل، کسی معتقد نباشد که ما باید فساد بیشتری بکنیم تا آقا بیایند ولی آیا اینکه معتقد باشی خود آقا باید بیاید تا امور را اصلاح کند و به جای اینکه مشغول شوی و در سطح کلان و نه فردی، راهی که قرار است ایشان بپویند را بپویی و به رفع فساد و علل آن از جهان بپردازی، سکوت کنی و به قول خودت منتظر آقا شوی! خود، نوعی کمک به گسترش ظلم و فساد نیست؟! آیا جز این است که تفکری که ظالمان و فاسدان از آن استقبال می کنند همین اندیشه انحرافی عدم جواز ورود به سیاسیات و اجتماعیات درزمان غیبت حضرت می باشد؟ انجمنی ها از آنجا که سکولار بودند ناگزیر بودند از جزیی اندیشی و اقدامات محدود فردی، لذا حاضر بودند علیه پپسی کولا که صاحبش بهائی بود اقدامات متعدد و متنوعی صورت دهند و هزینه ها کنند اما یک کلمه نپرسند که چرا حکومت چنین امتیازاتی را به این حضرات می دهد؟! ماجرا به طنز شبیه است، نیست؟ اما چرا؟!

این تقریر، نگرشی خوشبینانه بود ولی کدهای بسیاری وجود دارد که نشان می دهد حداقل بخشی از سران این جریان یا از حلقه فرصت طلبان دو رو بوده اند و یا عافیت طلبان ترسو! چرا که بر اساس اسناد ساواک، به اندک تشر حکومت، دست ها را بالا برده و حرف گوش کن می شدند!

مثلاً در ماجرای تحریم چراغانی نیمه شعبان توسط امام(ره) برای اعتراض به حکومت، اینان به شدت در مقابل آن فعال شدند و جشن های مفصل و چراغانی های دوچندان کردند! و استدلال شان هم این بود که «شاه، شیعه است!» البته منکر این نمی شود شد که این استدلال از ذهن یک انسان مقدس مآب دین نشناس نیز ممکن است تراوش کند.

قرآن سر نیزه هم گرچه توسط آگاهان بلند شد اما امثال همین ظاهربینان نادان را فریب داد! به راستی چه کسی می توانست گسترش مطربخانه ها و کاباره ها را ببیند و آن را هم به پای حکومت ننویسد و شاهش را شیعه مولا بداند؟! این حد از تجاهل طبیعی است؟!

انجمن حجتیه، یک فکر و یک نوع نگرش غلط به دین است؛ دین خنثی و عافیت طلب ومقدس مآبی که گرچه برای مولایش قمه می زند اما پای هزینه دادن برای حفظ دین او و حقیقت و روح آموزه های شیعی نیست!

بسیار بجاست تا مروری داشته باشیم بر موضع حضرت امام خیمنی(ره) در مقابل انحراف برخی از روحانیون منتسب و یا نزدیک به انجمن حجتیه که در "منشور روحانیت" منعکس شده است:

"دسته ای دیگر از روحانی نماهایی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می دانستند و سر به آستانه‌ی دربار می ساییدند، یک مرتبه متدین شده و بر روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آن همه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند، تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند. تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان(ارواحنا فداه) را مفید و راهگشا می دانستند، امروز از اینکه در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد، فریاد وا اسلاما سر می دهند.

دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابی شده اند. ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند.(منشور روحانیت، ۶۷.۱۲.۳)

در یک نگاه دقیق تر باید گفت که به نظر می رسد مبارزه انجمنی ها با بهائیت یا مارکسیسم و وهابیت نیز نوعی پاسخ به وجدان بیدار جوانان مؤمن مجذوب ایشان بود، چرا که او پس از آموزش های اعتقادی، با دیدن فسادها و ظلم های اطراف خویش، طبعاً احساس مسئولیت کرده و دغدغه اقدام می یابد و حال، این حس مؤمنانه باید پاسخ داده شود که انجمن آن را در راهی انحرافی می سوزاند! وگرنه در بطن این نظریه مخدوش که ما تا قبل از حکومت حضرت مسئولیتی نداریم، حتی همین نوع احساس مسئولیت نیز قابل توجیه نیست!

آنچه مسلم است آنکه توقف فعالیت های انجمن در سال ۶۲ که ظاهراً به خاطر تبعیت از انتقاد امام(ره) از اینان صورت گرفت، یک تعطیلی صوری و ظاهری بود و بر اساس قرائن، این نوع نگاه، هنوز - حتی به صورت تشکیلاتی و ساماندهی شده - وجود دارد و در حال جذب نیرو و فعالیت است. از جمله جریاناتی که امروز، انجمنی ها به شدت در آن فعال اند دشمن سازی شیعه و سنی به اسم مبارزه با جریان منحرف وهابی است.

مثل انجمنی ها مثل دکتری است که بیماری با قلبی شکافته و بدنی دارای چند زخم را نزدش آورده اند و او به جای رسیدگی به قلب او، زخم های بدنش را مداوا می کند؛ چنین آدمی در ظاهر در حال مداواست اما در حقیقت کار او ممکن است به مرگ بیمار منجر شود! اینان چنانچه در اوایل انقلاب، خطر مارکسیسم را بیشتر از آمریکا که امام(ره) آن را شیطان بزرگ نامیدند، می دانستند و باز، جبهه ای فرعی و انحرافی گشوده بودند، اینک نیز دم از خطر برادران اهل سنت می زنند و آن را ازخطر صهیونیسم بین المللی نیز بزرگتر می نمایند! رسوایی اینان در ماجرای غزه و فلسطین بیشتر نمایان شد که می گفتند: کمک به فلسطینیان به خاطر سنی بودن آنها جایز نیست!! اینجا بود که دقیقاً هم کلام سران وهابی و بی دین سعودی و مرتجعین آمریکایی منطقه شدند و برای عاقلان مشخص شد که مجاهدان اسلام آمریکایی که از سر جهل یا خباثت، دشمنان فرعی و دروغین را اصلی و حقیقی می نمایانند، روزی، این چنین روشن، با هم همنوا می شوند!

انجمن حجتیه، یک فکر و یک نوع نگرش غلط به دین است؛ دین خنثی و عافیت طلب و مقدس مآبی که گرچه برای مولایش قمه می زند اما پای هزینه دادن برای حفظ دین او و حقیقت و روح آموزه های شیعی نیست!

الویت نشناسی!

مثل انجمنی ها مثل دکتری است که بیماری با قلبی شکافته و بدنی دارای چند زخم را نزدش آورده اند و او به جای رسیدگی به قلب او، زخم های بدنش را مداوا می کند. چنین آدمی در ظاهر در حال مداواست اما در حقیقت کار او ممکن است به مرگ بیمار منجر شود! اینکه بدانی حکومت و غرب، پشت سر بهائیت است و فرصت های متعدد اقتصادی و پست های کلان حکومتی را آگاهانه میان آنان پخش می کند اما به هر دلیل، چه ترس و چه حماقت، با او کاری نداشته باشی و انگشت اتهامت را سوی معلول ها بگیری، مصداق همین دکتری هستی که به فرعیات می پردازد و از اصل باز مانده است!آیا حجتی آشکار تر از این وجود داشت که با رفتن شاه کل بساط بهائیت و متعلقاتش برچیده شد؟!

موعود




:: برچسب‌ها: انجمن حجتیه, عقاید انجمن حجتیه

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٥
نگاهی به واقعیت آرماگدون

آرماگدون واژه ای عبری است به معنای تپه شریفان یا کوه. تپه ای که در 20 مایلى جنوب - جنوب شرقى حیفا، قرار دارد و فاصله آن از دریاى مدیترانه، حدود 15 مایل است.و از طرف دیگر  در فاصله ی 55 مایلی تل آویو قرار دارد.
 گفته شده که در گذشته مکانی استراتژیک در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژیک نظامى و کاروان رو قرار داشت.این مکان که یکی از شاه راههای اصلی بوده که مصر را به دمشق و مشرق مربوط می ساخت جنگهای بسیاری را به خود دیده .حتی برخى از تاریخ­نویسان اعتقاد دارند که در اینجا بیش از هر جاى دیگر در جهان، جنگ روى داده است. فاتحان کهن همیشه مى‏گفتند، «هر فرماندهى که مجدو را داشته باشد، در برابر همه مهاجمان پایدارى مى‏کند.»

 مانند جنگ بین یهودیان و کنعانیان که در اخر یهودیان پیروز جنگ بودن «و بعد چنانکه مى‏دانیم، شاه سلیمان این شهر را مستحکم ساخت و به مرکزى براى اسب­ها و ارابه­هایش بدل کرد.» آنچه قابل توجه است اینکه این منطقه بسیار محدود و کوچک است. به هر حال آنچه مهم است اینکه امروزه این مکان به عنوان مکانی برای جنگ آخرالزمان بنیادگرایان انتخاب شده است. منطقه آرماگدون در غرب رود اردن و در میان الجلیل و السامره در دشت یزرعین قرار دارد.

 اما بنیادگرایان مسیحی معتقدند برای ظهور و بازگشت دوم مسیح، جنگی هسته ای و اتمی در محل آرماگدون به وقوع می پیوندد که دارای فجایع بسیار زیادی است و به واسطه این نبرد عظیم، اکثر شهرهای جهان دچار تخریب و نابودی خواهد شد.
در کتاب مقدس تنها یک بار در مکاشفات یوحنا، فصل16، آیه 16، نسبت به این مکان سخن گفته شده است. به این صورت که:" ...و آنها را در جایی گرد آورد که به زبان عبرانی آرماگدون می نامند."
در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد. پس تنها در رویای مکاشفات انجیل در عهد جدید یک بار آمده  و در منابع اسلامی همچون قرآن و روایات هیچ سخنی از آرماگدون بیان نشده است. حال آنکه در میان مجموعه عظیم روایاتی که در دست داریم تنها شش هزار روایت مختص به موضوع آخرالزمان و مهدویت می باشد اما همانطور که گفته شد نامی از این جنگ در این میان به چشم نمی خورد.

این ادعا وجود دارد که در نبرد مورد نظر دو نیرو با یکدیگر وارد درگیری می شوند که یکی نیروهای شر و بی ایمان می باشند که فرماندهی آنها را فردی به دجال بر عهده دارد که ضد مسیح است و شریکان او عبارتد از اعراب، مسلمان و حامیان روسی که ارتشی چهارصد میلیونی را تشکیل می دهند.
جری فالول، که یکی از مبلغان سرسخت و جدی مسیحیت صهیونیستی می باشد و در کاخ سفید هم هواداران بسیاری دارد، در این رابطه چنین می گوید:" روسیه و هم پیمانان آنها(ایران، آفریقای جنوبی(حبشه)، آفریقای شمالی(لیبی)، اروپای شرقی(جومر)، قفقاز) در خیل سپاهیان شر قرار دارند و این جنگ فراگیر و اتمی است و عده زیادی از بین خواهند رفت.

 

صهیونیست :
اما گروه مقابل نیروهای خیر می باشند که همان حامیان اسرائیل هستند که به رهبری مسیح وارد جنگ می شوند و اینان دارای خصوصیتی ویژه هستند و آن اینکه حامل نور و خیر و خوبی هستند. اما نتیجه جنگ این است که مسیح، اولین ضربه را با سلاح های کشنده ی خود، بر نیروهای شر وارد می کند و این ارتش را از بین خواهد برد به گونه ای که گفته شده آنچنان حمام خونی به را افتد که تا افسار اسبان در آن فرو خواهد رفت.
در جایی دیگر جری فالول به طرز موذیانه و با زیرکی، با استفاده از برخی از روایات کتاب مقدس و البته با تفسیری شخصی با کمک ظن خود، از قول خداوند چنین عباراتی را بیان می کند:
"بیایید و قربانی که را برای شما آماده کرده ام، بخورید. به کوه های اسرائیل بیایید و گوشت بخورید و خون بنوشید! گوشت جنگاوران را بخورید و خون رهبران جهان را بنوشید که مانند قوچ ها و بره ها و گاوهای پرواری شده اند.
نهایتا جنگ آرماگدون با ایمان آوردن یهود به مسیح، به عنوان منجی ایشان، به پایان خواهد رسید، پس از آنکه دو سوم آنها در این نبرد از بین می روند. سپس مسیح، مومنان به خویشتن را همراه خود به آسمانها می برد و اینان از بالای آسمان در حالیکه در راحتی و خوشی هستند، نظاره گر نبرد آرماگدون خواهند بود و بعد از اتمام جنگ به همراه مسیح به زمین بازمی گردند تا برای مدتی طولانی زندگانی سرشار از سعادت و آسایش را سپری کنند.


           این بود قسمتی از وقایع آرماگدون که به اعتقاد مسیحیان و مکتب نوظهور صهیونیسم مسیحی به زودی رخ می دهد

=-=-=-=-=
اما برای ما مسلمانان جهان و علی الخصوص شیعیان این داستان ، داستان ساختگی ست که به دست یهودیان و مسیحیان شکل گرفته ولی آیا به واقع این جنگ رخ می دهد ؟!
برای پاسخ به این سوال ابتدا بهتر است که کمی اطلاعات و دانسته ها ی خودمان درباره ی ظهور را با هم مرور کنیم .
همه ما می دانیم که ظهور امام زمان ، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در روز 10 ماه محرم و روز عاشورا  صورت می گیر د .اما قبل از آن در روز 23 ماه مبارک رمضان همان سال ندای ظهور حضرت بلند می شود( که فقط منتظران حقیقی آن را می شنوند ) .


امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید :
قائم (عجل الله تعالی فرجه) ( درود خدا بر او باد ) در شب بیست و سوم ماه رمضان، به نام (شریفش) ندا می شود و در روز عاشورا، روزی که حسین بی علی (علیه السلام)در آن کشته شد، قیام خواهد کرد.  منابع : غیبة طوسی ، صفحه 274 / بحارالانوار ، جلد 52 صفحه 290


امام محمد باقر (علیه السلام)می فرماید :
گویا حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه) را می بینم که روز عاشورا ، بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل پیش روی او ندا می کند: بیعت برای خداست. پس زمین را پر از عدل می کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود.  منابع : غیبة طوسی ، صفحه 274 / کشف الغمه ، جلد 3 ، صفحه 252 / بحارالانوار ، جلد 52 صفحه 290


حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) پس از طلوع آفتاب، پشت مقام حضرت ابراهیم (علیه السلام) دو رکعت نماز به جا می آورند، میان رکن و مقام ایستاده و اولین خطبه خود را به گوش جهانیان می رساند و پس از معرفی خود، مردم را به بیعت دعوت می کنند.
(هل من ناصر ینصرنی)کیست که مرا یاری کند. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) همانند امام حسین (علیه السلام)در صحنه ی کربلا ، این جمله را 3 مرتبه فریاد میزنند با این تفاوت که امام حسین (علیه السلام)در عین مظلومیت جوابی به جز سنگ و توهین های یزیدیان نشنید .اما هنگامی که امام زمان ندای " هل من ناصر ینصرنی " را فریاد می زنند تمام مردم حاضر لبیک کنان به سمت منجی خود می روند.

 

دجال :

در بعضی از روایات اشاره شده است که در آخرالزمان دجال خواهد آمد . منظور از دجال چیست؟ آیا در جامعه کنونی ما مصداق دارد؟

دجال از ریشه «دجل » به معنای دروغگوی حیله گر است . اصل داستان دجال در کتاب های مقدس مسیحیان است . (رساله یوحنا، بابا 2، آیه 18و22 ) در انجیل این واژه بارها به کار رفته و از کسانی که منکر حضرت مسیح باشند و یا «پدر و پسر» را انکار کنند، به عنوان دجال یاد شده است . به همین جهت در ترجمه انگلیسی کتاب های مقدس مسیحی، واژه آنتی کریست ( (Antichrist) یعنی ضد مسیح به کار رفته است .
در روایات زیادی از اهل سنت، خروج دجال از نشانه های برپایی قیامت دانسته شده است . (سنن ترمذی، ج 4، ص 507 - 519) در کتاب های روایی شیعه، تنها دو روایت در مورد خروج دجال به عنوان یکی از علائم ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) آمده است (کمال الدین صدوق، ص 525 و 526) که هیچ یک از آن ها از نظر سند معتبر و قابل قبول نیست . بنابراین، از نظر منابع شیعی، دلیل معتبری بر این که خروج دجال یکی از علائم ظهور باشد، وجود ندارد; اما در عین حال با توجه به روایات زیادی که در منابع اهل سنت آمده است، احتمال این که اصل قضیه دجال به طور اجمال صحت داشته باشد; وجود دارد . البته حتی اگر اصل قضیه دجال صحت داشته باشد، بی تردید بسیاری از ویژگی هایی که برای آن بیان شده، افسانه به نظر می رسد .


پس، اصل قضیه دجال امری محتمل و ممکن، می نماید . اکنون این سؤال مطرح است که مقصود از دجال چیست؟ درباره مصداق این واژه دو احتمال وجود دارد:

 

1 . با توجه به معنای لغوی «دجال » ، مقصود از آن نام شخص معینی نیست; بلکه هر کسی که با ادعاهای پوچ و بی اساس و با تمسک به انواع اسباب حیله گری و نیرنگ در صدد فریب مردم باشد، دجال است .

بر این اساس، دجال ها متعدد خواهند بود . وجود روایاتی که در آن سخن از دجال های متعدد رفته است، این احتمال را تقویت می کند; مانند: «قال رسول الله (ص): یکون قبل خروج الدجال نیف علی سبعین رجالا; (کنزالعمال 14، ص 200) پیش از خروج دجال، بیش از هفتاد دجال خروج خواهند کرد» .

بنابراین احتمال، در حقیقت قضیه دجال بیانگر این مطلب است که در آستانه انقلاب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) افراد حیله گر برای نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلی، همه تلاش خود را به کار می گیرند تا با تزویر و حیله گری مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استواری رهبریش، دچار تردید سازند . این که در همین روایات تاکید شده است: «هر پیامبری امت خویش را از خطر بر حذر داشته است » ، خود تاییدی دیگر بر همین احتمال است که مقصود از دجال، هر شخص حیله گر و دروغ گویی است که قبل از خروج حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در صدد فریب مردم است .

 

2. دجال، کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادی بر همه جهان است .

استکبار با ظاهری فریبنده و با قدرت مادی، صنعتی و فنی عظیمی که در اختیار دارد، سعی می کند مردم را فریب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فریبنده خود کند . بر این اساس است که پیامبران امت های خود را از فتنه دجال بیم داده اند: «ما بعث الله نبیا الا و قد انذر قومه الدجال ... ; (بحارلانوار، ج 52، ص 205) هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر آن که قومش را از فتنه دجال بر حذر داشت » ، در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت و ورطه حاکمیت طاغوت و استکبار جهانی بر حذر داشته اند . پس احتمال می رود منظور از دجال - با آن شرایط و اوصافی که در این روایات برای او شمرده شده - همان استکبار جهانی باشد; مثلا در اوصاف دجال گفته شده «کوهی از طعام و شهری از آب به همراه دارد» کنایه از امکانات عظیم و گسترده ای که استکبار در اختیار دارد . (رجوع کنید به: الف) چشم به راه مهدی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات قم، جمعی از نویسندگان، ص   ب) دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص 223 289)

 

سفیانی:

اخبار و روایاتی که گویای خصوصیات سفیانی و خروج او هستند، بدین ترتیب می‌باشد:

 

حتمی بودن خروج او:

 امام صادق(ع) فرموده اند: «پیش از قیام قائم(علیه السلام) پنج علامت حتمی می‌باشد: یمانی‌، سفیانی ، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه، و فرورفتن سرزمین بیداء»(کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ص650)
سفیانی مردی از نسل ابوسفیان .

امیرالمؤمنین فرمودند: «فرزند خورنده جگرها، از وادی یابس خارج می‌شود …اسمش عثمان و پدرش عنبسه و از اولاد ابوسفیان است.»(همان، ص651)

خصوصیات فردی او:
امام باقر(ع) در این رابطه می‌فرمایند:«سفیانی، سرخ رویی سپید پوست و زاغ چشم است؛ هرگز خدا را پرستش نکرده، و هرگز مکه و مدینه را ندیده است و …»
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «او چشم راست ندارد،و در چشم چپش چیزی است که گویی آمیخته به خون است. .»(مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص965)

و از برخی روایات چنین استفاده می‌شود که وی مسلمان منحرفی است که کینه حضرت علی(ع) را به دل دارد. چنان که امام صادق(ع) می‌فرمایند: «گویا سفیانی را می‌بینم که در میدان کوفه جایگاه خود را گسترده، و منادی او فریاد می‌زند: هر کس سر شیعه علی بن ابی طالب را بیاورد‌، هزار درهم خواهد گرفت. همسایه به همسایه می‌جهد و گردنش را می‌زند و هزار درهم می‌گیرد. آگاه باشید که در آن روز حکومت شما فقط به دست زنازادگان خواهد بود.»(کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص273)

عقیده او:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «او با صدای بلندی فریاد می‌زند بین مشرق و مغرب، که صدایش را جن و انس و شیاطین می‌شنوند ـ نگارنده می گوید: به فرض صحت این روایت، ممکن است این عمل به وسیله رادیو و تلویزیون صورت بگیرد ـ و می‌گوید: ای دوستان من! به سوی من آئید، من هستم کسی که آفریده است، پس استوار ساخته و مقرر کرده و هدایت نموده است. من پروردگار برتر شما هستم.»(مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص965)

مدت حکومت و محل مرگ او:
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلا م) در ذیل آیه شریفه "و لو تری إذا فزعوا فلا فوت" می‌فرمایند: «کمی پیش از قیام مهدی(علیه السلام) سفیانی خروج می‌کند؛ سپس به اندازه دوران حاملگی یک زن که 9 ماه باشد، حکومت می‌کند؛ لشکریان او به مدینه وارد می‌شوند، تا این که به "بیداء" می‌رسند، و خداوند آنها را در زمین فرومی‌برد.»(تاریخ غیبت کبری، سید محمد صدر، ص648)

ب) یکی دیگر از علائم ظهور حضرت که در بعضی روایات از نشانه‌های حتمی شمرده شده است، خروج شخصی به نام "دجال" است.

محدث قمی(ره) می گوید: در روایت است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «هر مؤمنی که دجال را ببیند آب دهان خود را بر روی او بیندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند. چون اوظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نماید، و میان او و لشگر حضرت قائم(علیه السلام) جنگ واقع شود، و بالاخره آن ملعون به دست مبارک حضرت حجت(علیه السلام) یا به دست عیسی بن مریم(علیه السلام) کشته شود.»(منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج2،‌ ص336

البته روایات شیعه بر این است که امام مهدی(علیه السلام) است که دجال را می‌کشد، نه عیسی بن مریم.

اما در جواب این سوال که ایا نبرد پایانی رخ می دهد یا خیر با کمی تدبیر و تامل در روایات معصومین(ع) درباره ی دوران ظهور به جواب این سوال می رسیم در روایات به جای مانده از معصومین از جمله امام صادق (ع) آمده است که بین سپاهیان  امام زمان (ع) با سپاه کفار جنگی بزرگی رخ میدهد لازم به ذکر است که سفیانی هم به عنوانی یکی از فرماندهان سپاه کفار که تشکیل شده از کشور های غرب زمین است این جنگ شرکت دارد قبل از شروع شدن جنگ امام زمان(عجه الله تعالی فرج الشریف) رو به سپاه کفار آمده و آنها را راهنمایی می فرمایند حضرت مسیح هم که در کنار امام زمان حضور دارد رو به پیروان مسحیت کرده و خود را برای انها معرفی میکند تعداد کمی  ایمان می اوردند و به سوی امام زمان می آیند ولی اکثر سپاهیان در ظلمت باقی می مانند .  در اخر هم سپاهیان امام زمان (عجه الله تعالی فرج الشریف) پیروز میدان می باشند و سفیانی را در بیت المقدس (اوشلین)  سر میزنند و او را به هلاکت می رسانند .سپس امام زمان (عجه الله تعالی فرج الشریف) عدل و داد جهانی گسترش می دهد .

 

کاری از گروه فرهنگی هنری صدای سبحان

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

WWW.masafportal.COM

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=




:: برچسب‌ها: آرماگدون, سفیانی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٧
شعبده ای پانصد ساله به نام نوسترآداموس

نوسترآداموس به راستی کیست؟ آیا او پیشگویی صادق است یا شارلاتانی است یهودی؟ پروژه های فراماسونری یهود برای بازی با عقاید و باورهای مردم چگونه و به دست چه افرادی اجرا می شود؟ چرا کتاب این پیشگو در 5 قرن گذشته، مکرر چاپ شده است؟ آیا در این مورد هم با افسانه ای همچون افسانه هولوکاست رویرو هستیم؟ برای رازگشایی از این افسانه پانصد ساله یهودی، با گزارش ویژه مشرق همراه باشید.....

 

عبده بازی اخیر در روزهای پایانی سال 2012 تنها یکی از پروژه های فراماسونری یهود برای بازی با عقاید و باورهای آخرالزمانی مردم جهان بود.

یکی از مراجع عمده فراماسونری در پیشگویی های جهانی، یهودی کابالیستی به نام "نوستر آداموس" است که آمیزه ای از سحر، تعالیم کابالایی یهود، قدرت سرودن شعر، حرص جمع آوری ثروت و نیز خواص تخدیری گیاهان، او را به تهیه مواد لازم برای نشخوار چندین قرنی اشاعه دهندگان فراماسونر خرافه گرایی موفق کرد.

 

 

یکی از تمهیدات فراماسونری تحت استیلای یهود مبتلا کردن مردمان جهان به خرافه پرستی و خرافه گرایی بوده است. حجم تلاش و سرمایه گذاری تشکیلات فراماسونری برای نفوذ دادن خرافاتی که زایل کننده قدرت تعقل و تفکر توده ها بوده و آنها را به انفعالی رام کننده در برابر حوادث پیرامون جامعه می کشاند به اندازه ای بزرگ بوده است که حتی توانسته بشر غربی امروزی مدعی عقلانیت و دانش و تفکر را نیز به بازیچه بگیرد (هجوم اروپاییان به روستایی در فرانسه برای در امان ماندن از نابودی 21 دسامبر 2012 و بسیاری موارد دیگر).

شعبده بازی اخیر در روزهای پایانی سال 2012 تنها یکی از پروژه های فراماسونری یهود برای بازی با عقاید و باورهای آخرالزمانی مردم جهان و لوث کردن موضوعات پیرامون آن همچون ظهور منجی آخرالزمان و حکومت جهانی عدالت بود که با سرمایه گذاری چندین ساله و میلیون ها دلاری اختصاص یافته از سوی زرسالاران یهود پیگیری شد.

 

 

اشاعه خرافه از بزرگترین دستاویزهای فراماسونری برای منفعل کردن جوامع بوده است.

در این مقاله سعی خواهیم داشت به معرفی یکی از منابع ویژه دستگاه تبلیغاتی فراماسونری در مورد پیشگویی ها و پیش بینی ها بپردازیم. یکی از مراجع عمده فراماسونری در پیشگویی های جهانی یهودی کابالیستی به نام "نوسترآداموس" است که با توجه به زندگی او شهرت و زنده ماندن نام و یاد او در تاریخ به خودی خود موضوع مشکوک و عجیبی به نظر می رسد. البته استفاده مکرر فراماسونری یهود از پیشگویی های او برای توجیه اتفاقات جهانی خود نشانگر وجود حقایق پشت پرده فراوانی است.


خانواده و کودکی نوستر آداموس

میشل نوتردامی که به "نوستر آداموس" شهرت یافته است فرزند یک خانواده یهودی ساکن پرونس فرانسه بود. او در ۲۱ دسامبر 1503 میلادی متولد شد و در دوم ژوئیه ۱۵۶۶ با به جا گذاشتن ثروت خوبی برای اطرافیانش مرد. همچون اکثر یهودیان، خانواده میشل نیز به نوعی با نظام اقتصادی وقت در ارتباط بودند. خانواده ‏های پدری و مادری او به گردآوری مالیات از روستاییان اشتغال داشتند و از قبل این رانت خواری شرایط خوبی را برای خود ساخته بودند.

پدر او "پیر دی نستردام" بود که پس از ازدواج با یک زن کاتولیک در ظاهر به مسیحیت گرویده بود ولی فرزندانش از جمله میشل را برای تربیت بر اساس آیین یهود به پدربزرگ سپرد. پدر بزرگ پدری میشل از بزرگان خاندان اسرائیلی ایساچار بود و در تربیت میشل بر اساس خصلت یهودیان سنگ تمام گذاشت و او را به وارد شدن به حرفه پزشکی تشویق کرد.

 

 

میشل تحت تربیت پدربزرگش
با ارزش ها و ایدئولوژی های یهودیت زرسالار آشنا شد.

تحصیلات

پس از پی ریزی شخصیت نوستر آداموس توسط پدر بزرگش او در ۱۵ سالگی وارد دانشگاه اوینگتن شد و به درس هایی مانند دستور زبان، علوم بلاغه و منطق پرداخت. ورود او به دانشگاه مصادف با شیوع بیماری "مرگ سیاه یا طاعون" و تعطیلی دانشگاه شد. اما میشل به یکی دیگر از شغل های موروثی یهودیان روی آورد و به عطاری و پزشکی و معالجه بیماران پرداخت و چند سال بعد طبق وصیت پدر بزرگش برای تحصیل طب وارد دانشگاه "مون‌پلیه" شد.

میشل به دلیل عدم توجه به دروس دانشگاهی و اصرار بر شیوه های عطاری از دانشگاه اخراج شد و یکی دیگر از کارهای موروثی یهودیان یعنی ساختن داروهای تقلبی را در پیش گرفت.

 

 

میشل همچون راکفلر معاصر به فروش داروهای تقلبی روی آورد.

"قرص رز" که توسط میشل برای درمان طاعون ساخته شده بود چیزی مانند شیشه های نفت سیاه راکفلر یهودی برای درمان سرطان بود؛ شیشه هایی که راکفلر به عنوان یک فروشنده دوره گرد دارو توانست از آن ثروت هنگفتی را به دست آورد.

قرص رز نیز برای نوستر آداموس درآمد زیادی داشت. جالب توجه است که همسر و دو تن از فرزندانش با ابتلا به طاعون جان سپردند و قرص رز نتوانست کاری برای آنها انجام دهد!


علاقه مندی ها

نوستر آداموس تحت تربیت پدر بزرگش به سحر و جادو علاقه فراوانی پیدا کرده بود و به نجوم و ریاضیات نیز دلبستگی خاصی داشت. برای تکمیل آنچه که از پدر بزرگ یاد گرفته بود مدتی را در ایتالیا گذراند و از محافل یهودی آنجا تعالیم کابالا یا عرفان یهودی را آموخت. هنگام تحصیل در "مونت پلیه" نیز به سرودن شعر و نوشتن قطعات ادبی می پرداخت. خود را دوست دار ستارگان می نامید و خورشید را مرکز جهان می دانست و درمان و رفتن به حالت خلسه با استفاده از گیاهان را بسیار مهم تلقی می کرد. به ساختن زمادها و اقلام آرایشی گیاهی نیز دلبستگی خاصی داشت و جزوه هایی در این مورد نوشته بود. در نوشته های طبی و پزشکی او سرقت علمی و کپی برداری از منابع دیگر به وفور به چشم می خورد.

 

میشل، جادوگری یهودی و رمز و راز متون عرفان کابالایی را در ایتالیا به خوبی آموخت.

او قبل از آن که بخواهد پیشگویی های خود را بنویسد به نگارش تقویم سالانه پرداخت. در ۱۵۵۰ میلادی میشل نخستین تقویم نجومی خود را که در آن پیش‌‌گویی‌هایی درباره اوضاع جوی سال بعد انجام شده بود؛ منتشر کرد. این تقویم با استقبال فراوانی مواجه شد و از نظر مالی برای میشل خوب تمام شد. شاید انگیزه نوشتن پیشگویی هایی برای 500 سال بعد بازار داغ فروش این نوع اقلام در اروپای قبل از رنسانس بوده است. در نتیجه، آمیزه ای از سحر، تعالیم کابالایی یهود، قدرت سرودن شعر، حرص جمع آوری ثروت و نیز خواص تخدیری گیاهان در وجود میشل احوالاتی را به وجود آورد که او با سفر به شمال شرق فرانسه در دیری به نام "اوروال" ساکن شد و رباعیات پیشگویی خود را در آنجا نوشت.

 

 

نوستر آداموس با انتشار تقویم های سالانه پول هنگفتی به جیب زد.

به دنبال پول و نفوذ به کانون قدرت

بدون نفوذ به کانون قدرت، میشل در اهتمام به یکی از مهمترین اهداف و روش کار یهودیان کوتاهی می کرد. گفتیم که تقویم نجومی سال ۱۵۵۰ برای میشل نفع مالی فراوانی داشت. او پس از موفقیت مالی تقویم خود تصمیم گرفت هر سال یک یا چند سالنامه نجومی منتشر کند. برخی از اطرافیان پدری و مادری میشل قبلا توانسته بودند به جمع اشراف و صاحب منصبان وقت وارد شوند. سال نامه‌های نجومی بهانه خوبی برای معرفی میشل به دربار، نجیب زادگان و دیگر اشخاص مهم بود.
به خصوص زنان درباری و اشراف پس از شنیدن مهارت میشل در پیشگویی و سحر جادو برای کسب اطلاع از تعداد معشوقه های آشکار و نهان شوهران هوس بازشان مشتاق بودند. در نتیجه تقاضای طالع بینی و اظهار نظر در مورد آینده به سوی نوستر آداموس سرازیر شد.

 

 

کانون های کابالایی با تبلیغ و حمایت از میشل
او را به اشراف و دربار اروپا معرفی کردند.

کارهای نوستر آداموس از سال ۱۵۵۰ تا زمان مرگش هر ساله منتشر می‌شدند و علاوه بر اشاعه نام و آوازه اش ثروت هم برای او می آوردند. در واقع راز تبلیغ و جاودانه سازی میشل را از همین جا باید پیگیری کرد. گروهی وجود داشته اند که با تبلیغ و شناساندن میشل در جمع اشراف او را برای مقاصد بعدی آماده می کرده اند و الا نه او پزشک حاذقی بود و نه در هیچ یک از علاقه مندی هایش از جمله ادبیات و ریاضیات به جایی رسیده بود.

رهبران کابالای یهود برای خرافه پردازی و نفوذ به دربار پادشاهان و بزرگان نیاز به موضوعی خارق العاده داشتند که انحصاری بوده و در توان هر کسی هم نباشد. سحر، جادو و پیشگویی دست آویز خوبی بود. با این حال میشل نمی توانست خارج از چارچوب ارکان قدرت و بدون پرداخت حق آنها به فعالیت های خود ادامه دهد.

از این رو با کلیسای کاتولیک که پدرش به ظاهر پیرو آن بود مناسبات خوبی داشت. در حقیقت نوستراداموس با کلیسا به عنوان یک پیشگو و شفابخش همکاری می کرد و در عوض از حمایت کلیسا (و یا پیش فراماسونرهای نفوذی در آن) برخوردار می شد. اما در سال ۱۵۶۱ میشل در مورد سالنامه ۱۵۶۲ به بیانی تک خوری کرده بود و در نتیجه از سوی کلیسا مدتی را در زندان گذراند.

شهرت نوستر آداموس که با تبلیغات و حمایت های گسترده محافل کابالایی یهود به دست آمده بود بالاخره کار خود را کرد و کاترین مدیچی ملکه فرانسه و پسرش شارل نهم، او را به عنوان پزشک، مشاور و منجم به دربار فراخواندند. بدین ترتیب داستان نفوذ استر یهودی به دربار پادشاه ایران باستان به عنوان ملکه این بار برای نوستر آداموس به صورت پزشک دربار تکرار شد.

 

 

نوستر آداموس با جعل و سرقت، کتاب هایی نوشت
و در بازار داغ اروپای پیش از رنسانس به نان و نوایی رسید.

نوستر آداموس به ثروت اندوزی و کسب قدرت در دربار ادامه داد و بعد از مرگ همسرش با یک بیوه ثروتمند به نام "آن پونسارد" ازدواج کرد. میشل و آن در سایه حمایت های دربار توانستند در عرض یک سال، ۱۵۵۶ تا ۱۵۶۷، یک سیزدهم سهام پروژه عظیم کانال آبیاری منطقه بی آب "سالون" از آب رودخانه دورانس را به دست آورند. ارتقاء میشل در دربار فرانسه همچنان ادامه داشت و این بار ملکه کاترین، همسر هنری دوم پادشاه فرانسه در سال ۱۵۵۵ او را به پاریس فرا خواند. نوستر آداموس از این زمان به بعد توانست به مرکزی ترین منابع قدرت وقت نفوذ کند به طوری که هنگام مرگش در سال ۱۵۶۶ مشاور و پزشک مخصوص پادشاه بود.


مهمل بافی و سرقت ادبی: پیشگویی ها

کتاب یک هزار پیشگویی او، همان چیزی است که امروزه نوستر آداموس را مشهور ساخته و نام او را هر از چندگاهی بر سر زبان ها می اندازد. او در ان کتاب لغات و اصطلاحات یونانی، ایتالیایی، لاتین و زبان‌های منطقه‌ای را با هم تلفیق کرده است و با ساختن ملغمه ای مبهم راه را برای هرگونه تاویل و تفسیری از نوشته هایش باز گذاشته است. به نظر می رسد نوستر آداموس سفارش تهیه و نوشتن متنی را دریافت کرده است که دارای ویژگی های لازم برای بهره برداری ها و تبلیغات و خرافه پردازی های طولانی مدت آتی باشد. در سال 1555 کتاب پیشگویی‏ های نوستراداموس در لیون چاپ شد و برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد.

 

 

تا کنون هیچ کدام از پیشگوی های نوستر آداموس در عالم واقع تایید نشده اند.

نوستر آداموس حتی از آثار پیشگو های قبل از خود که فاصله زمانی چندانی هم با او نداشته اند سرقت کرده و به نا خود گردآوری کرده است. ریچارد روست یکی از پیشگویانی بوده که قبل از نوستر اداموس می زیسته و نوشته هایش گاهی عینا توسط او کپی برداری شده است. بخشی از پیشگویی های منتسب به نوستر آداموس در نسخه های قدیمی تر موجود نیست و کاملا مشخص است همان گروه کابالایی که نوستر آداموس را پرورید و به دستگاه قدرت فرانسه نفوذ داد در ادامه کار خود و برای بهره برداری های بیشتر، مرتبا در نوشته های نوستر آداموس دست برده و برای تهیه مواد لازم برای خرافه پردازی و مشغول کردن جوامع هر روز صفحه جدیدی به نوشته های بی سر و ته او افزوده است.

در سال ۱۹۸۳ نسخه ‌های اصلی نوشته های مربوط به سال ‌های ۱۵۵۵ و ۱۵۵۷ توسط محققی به نام چومارات کشف و آشکار شد که بسیاری از نوشته های منتسب به نوستراداموس در آن نسخه ها موجود نیستند و هیچ سند معتبر امروزی هیچ یک از ادعاهای پرطمطراق در مورد پیشگویی های نوستر آداموس را نمی تواند اثبات ‌کند. بعدها مشخص شد که بسیاری از این پیشگویی ها شایعات غیر معتبر و اکاذیبی بوده‌ که توسط افرادی همچون ژابرت (۱۶۵۶)، گوناد (۱۶۹۳) و بارست (۱۸۴۰) ساخته شده و به نوشته های نوستر آداموس اضافه شده اند.

 

 

شهر سالون فرانسه، جایی که میشل سال های آخر عمر را در آنجا گذراند.

نوستر آداموس در نوشته های خود که نام پیشگویی بر آنها گذاشته است از داستان و اعتقادات اساطیری یونان و همچنین تورات، انجیل و قرآن کپی برداری کرده است. بخشی از پیش گویی های میشل ترجمه ای غامض از آیات قرآن مسلمین است که با شیطنت خاص یهود و پس و پیش کردن کلمات به خواننده تحویل داده شده است. مثلا نوستر آداموس در یکی از پیشگویی هایش می گوید: کسوفی در پیش خواهد بود که از زمان آفرینش گیتی تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسیح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنین ظلمتی به خود ندیده است. حال به آیات مربوط به قیامت در سوره قیامت قرآن کریم دقت کنید: فاذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر یقول الانسان یومئذ این المفر. هنگامی که بینایی خیره می گردد، و ماه فرو می رود، و خورشید و ماه گرد هم آیند، آن روز انسان می گوید: به کجا فرار کنم؟

 

 

زنده نگه داشتن مشکوک یاد و نام نوستر آداموس، شهر سالون فرانسه.

یل دورانت جملات جالبی درباره نوسترآداموس دارد:

کتاب نوستراداموس مشتمل بر صدها فقره پیشگویی به زبان فرانسه گنگ و مبهم است و قابل تفسیر و تأویل‏های متفاوت و حتی متعارض. او در این کتاب به پیشگویی حوادث از نیمه سده شانزدهم تا «پایان جهان» پرداخته که به ‏زعم او در سال3797میلادی رخ خواهد داد. مطالب کتاب «چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده بود که هر سطر آن می‏ توانست تقریباً بر هر واقعه‏ای از تاریخ آینده انطباق یابد.» (ویل دورانت،تاریخ تمدن، ترجمه فریدون بدره‏ ای و دیگران، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی،1368، ج6، ص1014)

 

 

ویل دورانت، نویسنده مجموعه 30 جلدی تاریخ تمدن:
مطالب کتاب نوسترآداموس«چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده بود
که هر سطر آن می‏ توانست تقریباً بر هر واقعه‏ای از تاریخ آینده انطباق یابد.»

مبلغان نوستراداموس مدعی‏ اند که او اعدام چارلز اوّل، پادشاه انگلیس، و لویی شانزدهم، پادشاه فرانسه، آتش‏ سوزی سال1666لندن، ظهور و سقوط ناپلئون اوّل، ظهور هیتلر و بسیاری از حوادث دیگر را پیش‏ بینی کرده است. این در حالی است که نوستراداموس از پیشگویی نزدیک‏ترین حوادث زمانش عاجز بود. به‏ نوشته ویل دورانت، «نوستراداموس برای شارل نهم عمری نود ساله پیشگویی کرد که ده سال بعد در24سالگی زندگی را بدرود گفت.» (همان مأخذ، ص 1013)

 

 

یکی از آخرین چاپ های کتاب نوستراداموس
(با ویرایش و تعلیقات سرژ هوتن)

فرار از مسولیت

بدیهی است میشل زیرک درس خود را در مکتب کابالای یهود به خوبی خوانده است و می داند که برای جلوگیری از تزلزل موقعیت خود در دربار و بین مردم در نتیجه آشکار شدن گاه و بیگاه دروغ هایش به چه دست آویزهایی باید متمسک شود. از این رو صفت "پیشگو" را به کلی برای خود نامناسب می دید و در فرصت های گوناگون به پیشگو نبودن خود اصرار داشت.
او در جایی برای پسرش که به نوعی باید وارث او باشد می نویسد: « پسرم اگرچه من از کلمه «پیشگو» استفاده کرده‌ام، اما چنین مقام بالایی را به خود نسبت نمی‌دهم و نام و یا وظیفه پیشگو را به خود نسبت نمی‌دهم». و یا در نامه ای به هنری دوم نوشته است: « برخی از پیشگویی ها اتفاق افتادن حوادث عجیبی را پیشبینی کرده‌اند. بهرحال من به هیچ وجه چنین عنوانی را به خود نسبت نمی‌دهم».
او در جایی دیگر فرار از مسئولیت و پاسخگویی در برابر ادعاهایش را به اوج رسانده و می نویسد: «من این شهامت را دارم که به لطف تحقیقاتم وبا در نظر گرفتن آنچه طالع بینی علمی می‌گوید پیش‌بینی کنم (هرگز در مورد جزئیات ضمانت نمی‌دهم) و مردم را در مورد تهدیدات ستاره‌ها آگاه کنم. و من آنقدر احمق نیستم که وانمود کنم پیشگو هستم».

 

 

قبر خدمت گذار صادق کابالای یهود در سالون فرانسه.

جمله آخری که از نوستر آداموس نقل شد؛ بسیار قابل تامل است. او آنقدر احمق نیست که وانمود کند پیشگوست! عده ای این وظیفه را به عهده گرفته اند و در طول حیات او، از او یک پیشگو ساخته و به قصد حمایت از منافع و اهداف خود او را تا بالاترین مدارج دربار نفوذ داده اند و پس از مرگش تا امروز نیز به بهره برداری از او ادامه می دهند. کتاب های فراوانی در تفسیر نوشته های مهمل نوستر آداموس نوشته می شود و تا کنون چندین فیلم توسط بزرگترین پادوهای هالیوودی دستگاه فراماسونری بر اساس پیشگویی های او ساخته شده است. چنین به نظر می رسد که نوستر آداموس به کلید واژه برنامه های تحمیق همه جانبه بشر امروزی از سوی محافل فراماسونری تبدیل شده است.


هالیوود در خدمت افسانه نوسترآداموس

پیشگامی اورسن ولز

در سال 1981، حدود سه سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اورسن ولز(Orson Welles) و کمپانی برادران وارنر فیلمی 84 دقیقه‌ای درباره «پیشگویی‌های نوستراداموس» عرضه کردند که در ایران نیز به وسعت توزیع شد. در این فیلم، نوستراداموس در مقام پیشگویی بزرگ جلوه‌گر می‌شود. طبق این پیشگویی‌ها ایران و جهان اسلام با کشورهای کمونیستی متحد خواهند شد و در سال1999میلادی ایالات متحده آمریکا را آماج حمله اتمی قرار خواهند داد.

 

 

فیلم «مردی که آینده را دید»
ادای دین اورسن ولز به افسانه نوسترآداموس

اورسن ولز (1915- 1985)کارگردان و بازیگر سرشناس سینمای سده بیستم غرب است که پیوندهای عمیق او با کانون‌های صهیونیستی پوشیده نیست؛ و می‌دانیم که این تعلق موروثی بود.

 

 

اورسن ولز از جوانی به جادوگری علاقه فراوان داشت

به‌گفته اورسن ولز، مادر بزرگ او در مراسم تدفین پسرش (پدر اورسن ولز) مناسک شیطان پرستان را انجام می‌داد.(فرانک برادی،زندگینامه اورسن ولز، نیویورک، 1989، ص 14)و نیز می‌دانیم که اورسن ولز از جوانی به جادوگری علاقه فراوان داشت و یکی از اوّلین فیلم‌هایی که در آن بازی کرد (جادوی سیاه، 1949) درباره زندگی ژزف بالسامو (کنت کاگلیوسترو)، جادوگر و فراماسون و شیاد نامدار یهودی سده هجدهماست. در تعلق کمپانی برادران وارنر به کانون‌های زرسالار یهودی- صهیونیستی نیز تردید نیست. هدف از فیلم اورسن ولز این بود:القاء خطر «تهدید اتمی» به افکار عمومی آمریکا و فراهم کردن زمینه روانی برای گسترش صنایع تسلیحاتی از یکسو، و ترویج نفرت از اسلام و انقلاب اسلامی ایران از سوی دیگر.

فرجام سخن

شهرت عجیب نوستراداموس تصادفی نیست. در طول چهار سده پس از مرگ نوستراداموس کسانی وظیفه تعبیر و تفسیر پیشگویی‏های او را به‏دست داشته‏اند، در هر مقطع مهم تاریخی نام و یاد او را زنده کرده‏ اند و سخنان مبهم وی را پیشگویی‏هایی تحقق ‏یافته جلوه‏گر ساخته‏اند. به عبارت دیگر، «پیشگویی‌های نوستراداموس» به ابزاری بدل شده که کانون‌های زرسالار یهودی طرح‌ها و نقشه‌ها و گاه هیاهوهای تبلیغی خود را در غالب آن عرضه می‌کنند. به‌کارگیری «پیشگویی‌های نوستراداموس» برای بیان اهداف و آرزوهای این کانون‌ها علیه انقلاب اسلامی ایران و نیز بلوای اخیر پایان جهان دلیلی روشن بر صحت این مدعاست.

..................................................................................................
منابع و مآخذ:


http://www.nostradamus.org/bio.php
http://www.pakalertpress.com/?s=nostradamus&x=7&y=8
http://wiki.answers.com/Q/What_is_a_Freemason
http://www.holocaustrevealed.org/english/s/p288.html
http://the-red-thread.net/KNIGHTS/secret70.html
http://francesco.venier.forumcommunity.net/?t=29566363
http://beforeitsnews.com/prophecy/2012/08/nostradamus-vatican-predictions-2441220.html
http://www.hogueprophecy.com/mabus
http://lkm.fri.uni-lj.si/xaigor/slo/nostrad.htm
http://www.adishakti.org/nostradamus/eternal_light_within.htm
http://www.hiddenrealities.8m.com/nostrodamus.html
http://www.crystalinks.com/geraldford07.html
http://www.nostradamus-dimde.de/index.php
http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8708.htm
http://global-conspiracy.over-blog.com/pages/Association_Freemasons_Shaping_Society_The_Great_Nostradamus-1834527.html
https://mountainguerrilla.wordpress.com/2012/09/05/putting-on-the-nostradamus-cap/
https://passthespork.wordpress.com/tag/france




:: برچسب‌ها: نوسترآداموس, شعبده ای پانصد ساله به نام نوسترآداموس, آیا نوسترآداموس یهودی بود

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٧
سرخپوستان؛ ونشانه های فرهنگ وتمدن ایرانی

در عصر دل انگیز آخرین روز پاییز، نشست شصت و هشتم موسسه ی موعود (عجل الله تعالی فرجه)، با موضوع «کشف قاره ی امریکا و حضور ایرانیان در آن قاره» برگزار شد. شب یلدای امسال با موضوعی که سخنران محترم، دکتر «حمید شفیع زاده» مطرح کردند، تبدیل به یکی از عجیب ترین شبهای سال شد. خصوصاً که به لطف (!) رسانه های غرب و شرق، شایعه ی آخرین شب جهان هم در گوشه و کنار شهر پیچیده بود!

سرخپوستان؛ ونشانه های فرهنگ وتمدن ایرانی
در عصر دل انگیز آخرین روز پاییز، نشست شصت و هشتم موسسه ی موعود (عجل الله تعالی فرجه)، با موضوع «کشف قاره ی امریکا و حضور ایرانیان در آن قاره» برگزار شد. شب یلدای امسال با موضوعی که سخنران محترم، دکتر «حمید شفیع زاده» مطرح کردند، تبدیل به یکی از عجیب ترین شبهای سال شد. خصوصاً که به لطف (!) رسانه های غرب و شرق، شایعه ی آخرین شب جهان هم در گوشه و کنار شهر پیچیده بود!
چیزی که برای موعودیان در این همایش چندان هم عجیب نبود این خبر بود: «یهودیان با دست بردن به تاریخ، آن را تحریف کردند.» و دسته ای از اطلاعات هم برای بیشتر مردم تازگی داشت: «کریستف کلمب امریکا را از روی نقشه ای که مسلمانان تهیه کرده بودند، پیدا کرد؛ آن را کشف نکرد!» و «ایرانیان، سالها بود که در امریکا ساکن بودند و تمدن بزرگی داشتند.» و «امریکا، پرو، آمازون و برزیل نامهایی است که ریشه ی فارسی دارد؛ ایرانیان امریکا را نام گذاری کردند.»

یهودیان، سارقان تاریخ
چندان هم دور از ذهن نیست که حقایق تارخی بسیاری از چشم ما پنهان مانده باشد. خصوصاً که منابع معتبر تاریخی در بیشتر اعصار، در دست غربیان ویهودیان بوده است و آنها نیز با هدف حاکمیت بر جهان، بارها در آن دست برده و تاریخ را تحریف کرده وبسیاری ازاسناد را ازبین برده اند. دکتر شفیع زاده در توضیح این مطلب، مثالهایی از چندین دروغ بزرگ تاریخ ارائه دادند:
بد نیست همین جا بگوییم که آقای شفیع زاده، با ارائه ی تصاویر و سندهایی سخنان خود را ثابت می کردند.

ایرانیان، نقشه ی دقیق کل جهان را کشیدند
دکتر شفیع زاده، پس از بیان چند دروغ از تاریخ تحریف شده، بیان کردند که اعلام کشف قاره ی امریکا توسط کریستف کلمب یکی دیگر از تحریفات ودروغ های تاریخی است . ایشان با نشان دادن نقشه های متعددی قبل از تاریخ کشف امریکا، ثابت کرد که ایرانیان و مسلمانان، در حوالی سالهای 1300 نقشه های کاملی از کل جهان تهیه وترسیم کرده بودند و به طور کامل و با جزئیات، کشورهای امریکا و استرالیا را در آن مشخص و حتی نام گذاری کرده بودند.

ایشان همچنان، نقشه های کشیده شده توسط انگلیسی ها تا سالهای 1600 را نشان دادند و بیان کردند که اروپاییان در نقشه کشی بسیار ضعیف بودند و حتی تا سالهای زیادی، استرالیا را در قطب جنوب ترسیم می کردند

شفیع زاده بعد از این افزود:«در تاریخ آمده است که انگلیسی ها تا سال 1485 قادر به دریانوردی نبوده اند و کریستف کلمب برای دریانوردی، همراه با خودش چندین تن از اعراب را برد.

در اسل 1589 در اسپانیا کتابی چاپ شد و استاد دریانوردان اروپایی را به تصویر کشیدوانجا نشان داده شده که این استادمردی بود با کلاه نمدی و لباس و مشخصات یک ایرانی.» سپس ایشان عکس این دریانورد را برای مردم نمایش دادند و اضافه کردند: «نخستین ساعت دقیق اروپائیان در سال 1761 م. ساخته شد. بنابراین اروپائیان اصلاً قادر نبودند که در دریا سفر کنند. این در حالی است که قدیمی ترین ساعت توسط مسلمانان سالها قبل در اسپانیا ساخته شده بود.»

سرخپوستان، اقوام متمدن ایرانی
سخنران نشست، در ادامه ی سخنان خود، به این حقیقت تلخ اشاره کردند که در فیلمها و کارتونهایی که ما تا به حال دیده ایم، سرخپوستها انسانهای وحشی و بی تمدن معرفی شده اند در حالی که هنوز در برخی مناطق، آثاری از یکی از زیباترین شهرهای جهان که آن را «تنوچتیتلان» می خواندند موجود است.
سپس با نشان دادن چند عکس از بقایای این شهر، افزود: «در توصیف این شهر، گفته اند که آنقدر بوی گل در فضای آن پخش بود که انسان را سرمست می کرد و این شهر علاوه بر معماری خاصی که داشت، بسیار سرسبز هم بود.
در ضمن سرخپوستها، از جمله اقوام مایا، آزتک و اینکا، در علوم پزشکی بسیار متبحر بودند. از جمله اینکه، جراحی روده و معده و دیگر جراحی ها را به درستی انجام می دادند و حتی برق و لیرز و هواپیما را هم می شناختند.»
بعد از این، آقای شفیع زاده به بحث مفصلی درباره حضور ایرانیان در امریکای جنوبی و شمالی قبل از حضور کریستف کلمب پرداخت. ایشان، باتطبیق اثاری باستانی از مناطقی در ایران و کشورهای امریکای جنوبی از جمله مکزیک و پاناما، نشان دادند که هر دو قوم، عقاید مشترک، زبان مشترک، نمادهای مشترک و آئینهای مشترک و حتی صنایع دستی (قالی) با طرح مشترک داشتند.
سپس افزودند: «تمام شهرهای امریکا توسط ایرانیان، نامگذاری شده بود. امریکا، از «مارکان» گرفته شده بود. مارکان، به معنای مارگونه است و به دلیل شکل خاص قاره ی امریکا آن را به این نام می خواندند. «پرو»، در واقع از «پر رود» گرفته شده است. چرا که پرو، پر رودترین کشور جهان است. پاناما، در گذشته، داریان نام داشته و از نام داریوش انتخاب شده است. مکزیک، از ماخلو، گرفته شده است. زبان این منطقه شبیه به ترک هاست و به خاطر این ماخلو نامیده شده بود که گروه های ماه پرست در این منطقه زندگی می کرده اند.»
سخنرانی تا پاسی از شب ادامه داشت وحضار تصاویر بسیاری را مشاهده کردند. قرار است بزودی تحقیقات حاصل شده توسط موسسه فرهنگی موعود منتشر شود. ان شا الله
یادآوری می کنیم سلسله نشست های ماهانه موعود در آخرین پنجشنبه هر ماه شمسی؛ راس ساعت دو و نیم عصر درمحل سالن مرکز آفرینشهای کانون پرورش فکری واقع در خیابان حجاب برگزار می شود.




:: برچسب‌ها: کشف قاره آمریکا, یهودیان و تحریف تاریخ, سرخپوستان و فرهنگ ایرانی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٧
آیا حوادث یمن جرقه انقلابی بزرگ در منطقه و جهان خواهد بود؟! یا فرو کش خواهد کرد؟

 

به این خبر دقت فرمائید:

 

« به گزارش شیعه آنلاین به نقل از البرز، سازمان اطلاعات وجاسوسی رژیم صهیونیستی مشهور به موساد تحقیقات گسترده ای را درخصوص حکومت امام زمان(عج) و علایم ظهور آخرین منجی به انجام رسانده است.

 بر اساس تحقیقات سازمان جاسوسی اسرائیل فردی که در اعتقادات کلیه ادیان آسمانی و ملل جهان از او بعنوان آخرین منجی یاد میشود قطعا همان امام زمان شیعیان است.

 همین نتیجه منجر میگردد تا این سازمان جاسوسی به تحقیقات خود با موضوع علایم و چگونگی ظهور امام مهدی(عج) گسترش دهد.

 سه نشانه سید خراسانی،سید یمانی و سفیانی از نکات مورد توجه موساد بعنوان علایم مهم  ظهور آخرین منجی در تحقیقات انجام گرفته بشمار میرود.

نتایج این تحقیقات اخیرا در دست مقامات آمریکایی ، یمنی و عربستانی نیز قرار گرفته تا با اقدام به موقع مانع قیام سید یمانی در عربستان یا یمن گردد.

از همین رو عربستان باهدف جلوگیری از ظهور امام زمان و قیام سید یمانی پیش ازاین ظهور دست به عملیات جدیدی در میان شیعیان مناطق مختلف زده تا به شناسایی پیش از موعد این قیام دست یابد.

 از سوی دیگر این سه کشور با گمان اینکه احتمالا سید یمانی در میان شیعیان انقلابی یمن است دست به کشتار های اخیر در این کشور زده اند!»(۱)

در گزارشی دیگر که چند سال پیش منتشر شد نیروهای اطلاعاتی غربی در یمن مشاهده شده اند که در حال کسب اطلاعات از رهبران شیعی یمن می باشند.

 همانطوریکه عرض شد شاید بتوان اصلی ترین فاکتور در جنگ فعلی یمن را اعتقادات آخرالزمانی دانست.

   انسانها اساساً در جنبه فردی و اجتماعی و بر اساس فطرت در هنگام شدت و اضطرار ، از اعماق جان ، خواستار نجات و حضور منجی می شوند  و اگر اخبار گذشته و روایات هم وجود چنین چیزی را تایید کرده و از وقوع حتمی و پیروزی آن سخن گفته باشند ، قطعاً این اضطرار و ترس با نوعی  شوق و امید و قدرت و اراده در می آمیزد و قدرتی شگرف ایجاد می کند.

 

نگاهی به تحولات چند ساله یمن نشان می دهد که بحث ظهور و نقش مردم یمن در زمان ظهور در چند ساله گذشته در بین عوام و خواص ، دوستان و دشمنان ، و در بین شیعیان  یمن و رهبران آنها  بسیار داغ بوده است ، دو سال پیش دولت یمن سید حسین طباطبایی الحوثی را با اتهام اینکه او ادعا دارد یمانی موعود است و تصمیم به قیام و کودتا دارد ، شهید کرد ( زیرا ضمن اینکه الحوثی رهبر برجسته و اثر گذاری در بین شیعیان یمن بود نام او هم حسین بود ، همنام یمانی مطرح شده در روایات که ذکر شده  نام یمانی حسن یا حسین است ، وی همچنین ارادت ویژه ای به امام خمینی(ره) و نظام شیعی ایران داشت)

 

همانطوریکه عرض شد بحث ظهور و انتظار منجی یکی از مهمترین اعتقادات شیعیان در هر نقطه جهان است  علی الخصوص که  این اعتقاد در هنگام بروز شدائد و سختیها و گرفتاری همه جانبه انسانها بیشتر بروز می کند ، حال در نظر بگیرید شیعیان یمن در حالی که این خصوصیت عمومی شیعیان را دارند ، اخبار و روایات متعددی درباره نقش برجسته خود در زمان ظهور دریافت می کنند و این اخبار سینه به سینه در بین عوام و خواص منتقل می شود و با شدت گرفتن اوضاع و بروز جنگ به اوج خود می رسد و هرچه اوضاع وخیم تر شود با منطبق دیدن اوضاع با نشانه های ذکر شده امید بیشتری بر نزدیک بودن فرج ذکر شده در روایات ایجاد می گردد و اگر پیروزیهای پی در پی و در خشانی نیز بدست آید که یقین به موعودی بودن شرایط به شدت بالا می رود و بطور مستقیم قدرت و شجاعت و ابتکار عمل در بین رهبران و رزمندگان یمنی را بالا می برد ، بر اینها  بیفزائید سنت عمومی الهی را که سرانجام مقاومت و پایداری در هر ملتی پیروزی است و امدادهای غیبی حق تعالی را که مخصوص مجاهدان در راه خداست

 از طرف دیگر شیعیان یمن تاثیر پذیری بسیار بالایی از شیعیان لبنان و مخصوصا رهبر آرمانی آن سید حسن نصرالله دارند ، بسیاری از مردم یمن سید حسن نصرالله که اصالتاً یمنی می باشد را بعنوان رهبر و پیشوای مذهبی خود قبول دارند.  پیروزیهای طلائی و معجزه آسای حزب الله  در مقابل دشمن قدرتمند یهودی ، تاثیر فوق العاده ای بر تشکل بخشیدن و سازمانی کردن رزمندگان شیعه در یمن گذاشت ، اکنون سید حسن نصرالله بصورت مستقیم در سخنرانی های خود تحولات یمن را مورد اشاره قرار می دهد و قطعاً بصورت غیر مستقیم آن را هدایت می کند ،

 روایات معتبر زیادی بر نقش برجسته شیعیان یمن در تحولات ظهور اشاره دارد ، برخی مفسرین وجود دو یمانی را در هنگام ظهور صحیح تر می دانند ، یمانی موعود که از ناحیه شامات قیام می کند و یمانی دیگری که از خود یمن بر می خیزد ، بسیاری از مفسرین اعتقاد دارند وجود مقدس امام زمان(عج) را بعد از ظهور بیش از 10000 رزمنده همراهی می کنند که از عربستان و اطراف آن هستند که شاید بخش عمده ای از آنها را  شیعیان یمن تشکیل می دهند.

 

قطعاً فرمانده جوان و دلاور شیعی رزمندگان یمن ، « عبدالمالک الحوثی» نقش برجسته ای در کسب  پیروزیهای پی در پی دارد ولی نباید فراموش کرد که مهمترین عامل اثرگذار در این درگیریها اعتقاد عظیمی است که در بین عوام و خواص مبنی بر آرمانی بودن شرایط ، منطبق بودن آن بر عصر ظهور و افتخارآمیز بودن نقش بزرگ آنها دارد ، این تفکر مقدس و بزرگ در بین شیعیان لبنان نیز بصورت بسیار قوی و اثرگذار از مردم عادی تا رزمندگان حزب الله  تا خواص و تا رهبری برجسته آن جریان داشته و دارد حتی رسانه های منطقه نیز چندباره به این نکته اشاره کرده اند که نزدیک شدن ظهور بر قدرت شیعیان افزوده است.

 

از طرف دیگر اطلاع دشمنان علی الخصوص رهبران آنها از احتمال وقوع پیش بینی های روایات باعث ایجاد نوعی ترس و اضطراب همراه با وحشیگری ، شدت عمل و دستپاچگی در آنها شده است ، استفاده بیرحمانه دولت عربستان از انواع سلاحهای مرگبار از بمبهای فسفری گرفته تا جنگنده های اف 15 و تورنادو تا هلیکوپترهای آپاچی و ریختن صدها تن بمب  برسر کوچک و بزرگ  ،  اتحاد همراه با برانگیختگی و ترس سران مرتجع کشورهای منطقه برای مقابله با این قیام همه جانبه شیعیان همه و همه حاکی از آن است که مسئله فراتر از درگیری گروهی کوچک در یمن می باشد ، پادشاه اردن که زمانی بحث هلال شیعی را مطرح کرده و خطر آن را برای سران مزدور عرب گوشزد نمود ، اینک از هزاران کیلومتر فاصله زبده ترین نیروهای خود را به درگیریها فرستاده است ، تا کینه و نفرت و عطش خود را برای کشتار وسیع شیعیان نشان دهد ، و اراده پلید خود را در نقش آفرینی بیشتر در منطقه افشا کرد ، همانطوریکه همزمان در چند سال گذشته ارتباطات پنهانی وسیعی با اسرائیل داشته و زیر نظر آنها به تقویت لشگر و سپاه خود پرداخته است.

 

روند این تحولات به کجا ختم خواهد شد

 

با توجه به گسترش و سمت و سوی درگیریها بعید به نظر می رسد که صلحی برقرار شود و  احتمالا این درگیریها تا فتح کامل یکی از دو طرف و تسلیم و نابودی طرف دیگر ادامه خواهد داشت هرچند ممکن است در این میان آتش بسی نیم بند و موقتی صورت گیرد. 

 

تا قبل از ورود نیروهای زبده اردنی به درگیریها ، تقریباً هیچ امیدی به پیروزی در برابر شیعیان برانگیخته و سرسخت وجود نداشت ، اما باید به انتظار نشست و دید که آیا کماندوهای اردنی آموزش دیده تحت نظر نیروهای اسرائیلی توان برخورد و سرکوب شیعیان را خواهند داشت ؟! آیا اراده های پولادین رزمندگان بی دفاع یمنی توسط ادوات پیشرفته عربستان و کماندوهای جسور و قدرتمند اردنی  قابل شکستن است ؟! مقاومت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟! آیا رزمندگان یمنی باز هم شگفتی خواهند آفرید؟! آیا حادثه ای غیر مترقبه تحولات را تحت تاثیر قرار خواهد داد؟! ، آیا صلح و آتش بس برقرار خواهد شد ؟ البته این حالت نیز پیروزی بزرگی برای شیعیان است چون ضمن تثبیت موقعیت خود و قدرت نمایی ، ضربات سختی را به چند دشمن دیرینه خود وارد نموده اند!

 

آیا وضعیت موجود همان وقایع پش بینی شده توسط روایات است ؟! ظاهر قضیه این را نشان می دهد، با توجه با بروز اکثر نشانه های ظهور ، و در حال جریان بودن وقایع یمن ، قطعاً شکستی برای شیعیان در کار نخواهد بود و اگر فتوحات گسترده ای نیز فعلاً بدست نیاید ، بعد از آتش بس موقت ، بنا بر روایات ، فتح یمن و عربستان به دست شیعیان حتمی خواهد بود.

 

مرگ ملک عبدالله ، بزرگترین هدیه خداوند به شیعیان یمن:

 از طرفی تحولات یمن تاثیر پذیری بسیاری از تحولات عربستان دارد ، دشمن اصلی شیعیان و پشتوانه دولت یمن ،  حکومت وهابی عربستان است.

  سال گذشته در همین ایام بود که موسسات اطلاعاتی آمریکا گزارشی را به رئیس جمهور جدید ، اوباما داد که در آن تاکید شده بود در آینده بسیار نزدیک پادشاه فعلی عربستان از بین خواهد رفت و جنگ قدرت در میان  شاهزادگان ، امکان استقرار نظامی مستحکم را خواهد گرفت ، به گونه ای که در طی 5 سال 5 پادشاه در عربستان عوض خواهد شد و  پیش بینی موسسسات اطلاعاتی عربستان هم تقریبا چنین چیزی بود!!!

 حال سوال اساسی این است که اگر این پیش بینی های موسسات اطلاعاتی و همچنین روایاتی که مرگ پادشاه عربستان بنام عبدالله را در ایام حج در نزدیکی ظهور پیش بینی می کنند ، به وقوع بپیوندد این رخداد چه تاثیری بر درگیریهای یمن خواهد داشت؟

 پشتوانه و محرک اصلی نیروهای دولتی یمن در جنگهای قبلی، دولت عربستان بوده است  و اینک نیز عربستان خود با مداخله  نظامی بطور مستقیم وارد این درگیریها شده است ، حال هرگونه آشوب و بحرانی در داخل عربستان مانند مرگ ملک عبدالله یا بحرانی دیگر مانند آنچه در سال 66 برای حجاج بیت الله الحرام پیش آمد ( و اکنون نیز نشانه هایی  برای فتنه انگیزی وهابیون در ایام حج  دیده می شود) مستقیماً بر بحران یمن تاثیر خواهد گذاشت ، که در هر حالت باعث افزایش روحیه ، قدرت و انگیزه رزمندگان شیعی برای ادامه مبارزه و کسب پیروزیهای بیشتر خواهد شد.

 

دولتهای دست نشانده عربی  با سرکوب شیعیان یمن در نظر دارند ضمن گرفتن زهر چشم از ایران ، از تبدیل شدن هلال شیعی  به دایره شیعیان از افغانستان و ایران و عراق تا لبنان و یمن و عربستان جلوگیری کنند.

 

قطعاً در این میان نابود کردن زمینه های ظهور منجی (که بنا بر روایات ،  یکی از آن زمینه ها در میان شیعیان یمن خواهد بود) هدفی مهم برای دشمنان در این درگیریها به حساب می آید.

 

اما ظاهراً کار به گونه ای دیگر در جریان است خداوند اراده کرده است تا با یاران اندک اما مومن خود پوزه مزدوران و اهریمنان را به خاک بمالد ، شیعیان یمن اینک در کوران حوادث و سختیها و مشکلات پخته و آبدیده می گردند تا در فردایی نزدیک که شاید متصل به امروز باشد شایستگی ایفای نقش بزرگ خود در دوران ظهور را پیدا کنند.

 

مستضعفین جهان بار دیگر به پا خواسته اند ، فریادهای رسای تکبیر آنها  کاخهای سبز و سرخ مزدوران اردنی و مصری را نیز لرزانده است ، شیاطین با هراس و اضطراب تمام توان خود را به میدان می آورند ، صحنه های امدادهای غیبی 33 روزه و 22 روزه بار دیگر در حال تکرار است ،  شیطان بزرگ و ولد نامشروئش با نگرانی قضایا را دنبال می کند ، چشمان منتظران امام زمان(عج) اینک به این حوادث مهم دوخته شده است و در حالی که بر دل و لب دعا دارند ، خود را مهیا می سازند .

 

آیا این آتش خشم مستضعفان بطور موقت فروکش خواهد کرد؟! آیا اراده خدا بر این تعلق گرفته است تا این شعله مقدس را گسترش دهد تا ریشه ظلم را در جهان بخشکاند ؟! آیا با حادثه ای بزرگ در عربستان ، این حلقه محاصره کفار و منافقین خواهد شکست؟! آیا طوفانی بزرگ در راه است تا مهدی فاطمه(عج) همانند نوح نبی جهان را از اشرار پاک سازد ، نشانه های بسیاری بر در جریان بودن این واقعه مبارک دلالت دارد ، و ما چه سعادتمندانی هستیم که خداوند توفیقمان داده است تا این لحظات بزرگ را دریابیم و تلاش و مجاهدت ، دیگر بر عهده خودمان است و همت و فرصت ، مسابقه ، برد و باخت ....

 

 به هوش باشیم که این لحظات طلائی دیگر تکرار نخواهد شد !

 

باید منتظر باشیم و ببینیم ، انتظاری فعال ، انتظاری همراه با پویایی ، همت  و نشاط! و بشارت ظهور برای چشم براهان سپیده !




:: برچسب‌ها: تحولات یمن قبل از ظهور, قیام یمانی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٦
تعدادی از سناتورها و سیاستمداران در ایالات متحده فاش کردند رد پای اسرائیل در قتل

تعدادی از سناتورها و چهره های سیاسی آمریکا اعلام کردند «اسرائیل» پشت قتل عام دانش آموزان آمریکایی در مدرسه «ساندی هوک» قرار دارد.
پس از وقوع یکی از مرگبارترین حوادث آمریکا که طی آن یک نوجوان 20 ساله 28 نفر از جمله 20 دانش آموز را به رگبار بست، چند روزی است سناریوی دست داشتن اسرائیل در این کشتار مطرح می شود، آن هم نه از سوی تحلیلگران عادی بلکه از سوی گروهی از سناتورها و سیاستمداران آمریکایی!
این مطلب را شبکه تلویزیونی پرس تی وی طی گفت وگو با یک تحلیلگر آمریکایی مطرح می کند.
در این گزارش آمده: روزها پس از حادثه قتل عام در مدرسه «ساندی هوک» شهر «نیوتاون» آمریکا و کشتار فراموش نشدنی 20 دانش آموز، اکنون به این حادثه به عنوان یک حمله تروریستی نگریسته می شود.
«مایکل هریس»، نامزد جمهوریخواه پیشین فرمانداری ایالت «آریزونا» و رئیس بخش مالی ستاد انتخاباتی جمهوریخواهان از جمله کسانی است که عامل وقوع این حادثه را «اسرائیل» و هدف از آن را «انتقام از اوباما» عنوان کرده است.
به گفته «هریس» این رخداد «انتقام اسرائیل بود...» اسرائیل از آمریکا و باراک اوباما ناراحت است.
«هریس» در ادامه با انتقاد از نوع موضع گیری های رسانه ها، آنها را به «تناقض گویی» متهم کرد و گفت: حقایق آشکار خواهد شد... اسرائیل بر این باور است که آمریکا به ویژه در جریان جنگ 8 روزه غزه زیر پای آنها را خالی کرده و اجازه داده تل آویو در سازمان ملل تحقیر شود... پاسخ اسرائیلی ها به این اقدام آمریکا ترتیب دادن یک حمله تروریستی به زشت ترین و وحشیانه ترین شکل ممکن بود.
گفتنی است، با وجود سابقه ای که رژیم کودک کش اسرائیل در کشتار غیرنظامیان دارد، این تحلیل دور از ذهن نیست. واشنگتن از رژیم و لابی قدرتمند اسرائیل و روابط این رژیم با جرایم سازمان یافته کاملاً مطلع است و از آن هراس دارد.
گفته می شود «چاک هاگل» یکی از سناتورهای مهم آمریکا که از قضا گزینه اصلی اوباما برای تصدی پست وزارت دفاع محسوب می شود، به افشای این واقعیت کمک کرده است.
اسرائیل تنها رژیمی است که به صراحت از ترور و کشتار کسانی صحبت می کند که آنها را دشمن خود می نامد. پس از ترور «احمد الجعبری» یکی از فرماندهان اصلی گردان های القسام، مقامات اسرائیل یکی از اهداف خود از آغاز جنگ 8 روزه را ترور رهبران و نمایندگان قانونی مردم فلسطین اعلام کردند. این رژیم چند ماه قبل از حملات تروریستی به غزه نیز، به صورت کاملاً خودسرانه به کارخانه اسلحه سازی در سودان حمله و آن را بمباران کرده بود.




:: برچسب‌ها: اسارئیل و آمریکا, جنایات اسرائیل

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٤