نقش ایران در نقشة ظهور

نقش ایران در نقشة ظهور

 

 

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ علی کورانی  در خصوص نقش ایران  در نقشه ظهور:

اشاره:


استاد نویسندة محقّق حجّت‌السلام والمسلمین شیخ علی کورانی، از جمله صاحب‌نظران معدودی هستند که در حوزة سرزمین‌های درگیر در عصر ظهور دارای اثر می‌باشند.


  با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید. لطفاً برای آغاز گفت و گو بفرمایید در روایات چه نقشی برای ایرانیان یاد شده است؟


به طور مختصر ملاحظه می‌کنیم که در احادیث نبوی صحیح السند و مسلّم از ایرانیان تعریف و تمجید شده و دربارة نقش ایرانیان در فتوحات اسلام، رساندن اسلام به مردم جهان و عصر امام مهدی(ع) روایات متعدّدی وارد شده است. جالب اینجاست که در منابع اهل سنّت روایات بیشتری در این رابطه نقل شده است.

پیامبر اکرم(ص) در سال ششم هجری برای کسریٰ، خسروپرویز، نامه نوشتند. او عصبانی شد و نامة حضرت را پاره کرد. در برابر این ماجرا، پیامبر(ص) علیه کسری و نه ایران و ایرانیان صحبت نمودند، فرمودند: «مزّق الله ملکه کما مزّق کتابی؛ خداوند همان طور که نوشتة مرا پاره کرد حکومتش را پاره پاره کند». امّا آن حضرت(ص) دربارة مردم ایران هیچ نفرمودند، بلکه در روایات و نوبت‌های دیگری از ایرانیان به تعریف و تمجید یاد کردند. برای نمونه ابونعیم اصفهانی در حدیث صحیحی از ایشان روایت می‌کند که فرمودند: «خواب دیدم گوسفندان سیاهی در اطرافم بودند و پس از آن گوسفندان سفید زیادی آمدند به حدّی که گوسفندان سیاه گم شدند». ابوبکر این خواب را چنین تعبیر کرد که اوّل اعراب تابع شما می‌شوند و پس از آن ایرانیان. بنا بر نقل سنّیان، پیامبر(ص) فرمودند ابراهیم(ع) نیز خوابم را چنین تعبیر نمود.
 
حدیث «لو کان العلم و الإیمان بالثّریا لتناله رجالٌ من فارس؛ اگر علم و ایمان به ثریا درآویخته باشد، مردانی از فارس بدان دست خواهند یافت» را منابع بسیاری از اهل سنّت نقل کرده‌اند.1 احمد بن حنبل در مسندش می‌آورد: وقتی این آیه از سورة جمعه نازل شد که: «و آخرین منهم لمّا یلحقوا بهم و هو العزیز الحکیم؛2 و [نیز آن پیامبر را برانگیخت به سوی] دیگران از ایشان ـ مؤمنان ـ که هنوز بدیشان نپیوسته‏اند و اوست توانای بی‏همتا و دانای با حکمت». یکی از اصحاب از رسول خدا(ص) پرسید این افرادی که هنوز نیامده‌اند چه کسانی هستند؟ حضرت پاسخ دادند: «لو کان الإیمان عند الثریّا لتناله رجالٌ من هولاء». در «صحیح»

بخاری،3 «صحیح» مسلم4 و بسیاری دیگر منابع آمده که حضرت به شانة سلمان دست زدند و فرمودند: «قوم این شخص» و آنگاه از او و ایرانیان تعریف کردند.

همچنین این پیشگویی از ایشان نقل شده که فرمودند: شما ایران را فتح خواهید کرد امّا پس از تغییر و تحوّلاتی، آنان پرچم اسلام و تبلیغ اسلام را از دست شما خواهند گرفت». و امثال این احادیث از رسول خدا(ص) دربارة نقش ایرانیان و یمنی‌ها بسیار زیاد است که در این میان احادیث مربوط به ایرانیان بیشتر است.

دسته‌ای دیگر از روایات نیز از تفضیل و برتری ایرانیان نسبت به اعراب سخن گفته اند. به یاد اوّلین سال پس از پیروزی انقلاب امام خمینی (قدّس الله نفسه) افتادم که در آن ایّام یک نویسندة مصری در «روزنامة الصباح» نوشت: «النّبی یرشّح الفرس بقیادة الاُمّة الإسلامیّة؛ رسول اکرم(ص) ایرانیان را کاندیدای رهبری امّت اسلامی کرد».

  ایرانیان چه نقشی در حوادث پیش از ظهور دارند؟


نقش ایرانیان برای زمینه‌سازی ظهور نیز در روایات، پررنگ ترسیم شده است. در میان تمام زمینه‌سازان و گروه‌های مختلف زمینه ساز، اوّلین نقش را ایرانیان بر عهده دارند. پس از آن گروه‌هایی دیده می‌شوند که مقابل یهود می‌ایستند؛ مانند گروهی در عراق که مقابل نواصب می‌ایستند و علاوه بر آنها از یمانی‌ها نیز صحبت به میان آمده که خیلی تصویر دقیقی دربارة آنان ارائه نشده و به عکس دربارة ایرانیان و زمینه‌سازی آنان برای انقلاب حضرت مهدی(ع) روایات متعدّدی ذیل حدود نه عنوان، به دست ما رسیده است:
ـ قوم سلمان؛
ـ سرزمین مشرق؛
ـ پرچم‌های مشرق؛
ـ پرچم‌های سیاه؛
ـ جبال طالقان؛
ـ اهل سبلان؛
ـ و ...

ابن مسعود به نقل حاکم در «مستدرک» نقل کرده است: نزد پیامبر(ص) نشسته بودیم و ایشان سرحال بودند. هر سؤالی می‌کردیم، پاسخ می‌دادند تا اینکه تعدادی از بچه‌ها در حال بازی کردن به مسجد آمدند و حسنین(ع) نیز در میان آنان بودند. تا پیامبر(ص) آنان را دیدند اشک از دیدگان مبارکشان جاری شد. آنان را در آغوش گرفته، می‌گریستند. از ایشان علّت را جویا شدیم که چه شد ناگهان این‌قدر حالتان عوض شد؟ ایشان فرمودند: «ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده است. بعد از این، اهل بیتم مصیبت‌ها می‏بینند و از وطن آواره می‌گردند، تا آنگاه که مردمی از جانب مشرق با پرچم‌های سیاه به طلب حق قیام کنند. این حق را به آنها نمی‌دهند تا جنگ کنند و پیروزی یابند و حق را بگیرند و آن را به مردی از اهل‌بیت من بسپارند که دنیا را پر از عدل کند چونان که از ظلم پر باشد. هر کس، آن زمان را درک کند به آنها بپیوندد. اگر چه به وسیلة رفتن از روی برف باشد».

در این روایت، چند مرحله برای قیام اهل مشرق بیان شده تا در نهایت به ظهور منتهی می‌شود و ظلم به اهل بیت(ع) خاتمه می‌یابد. این مطلب را شیعه و سنّی روایت کرده‌اند و از منابع هر دو به دست می‌آید که آغاز قیام حضرت از مشرق است و اوّلین قیامِ زمینه‌ساز از ایران خواهد بود. در منابع اهل سنت به صراحت آمده که «یبدأ أمره من المشرق؛ قیام ایشان از مشرق آغاز می‌شود». من متحیّرم که با شروع از مشرق، چطور ایشان از مکّه خارج می‌شود.

چند وقت پیش، وهّابیان مدّعی شدند فردی غیر هاشمی از بُرَیده صفاتش بر حضرت مهدی(ع) تطبیق می‌کند و او را نزد «بن باز» مفتی مشهور عربستان بردند. او هم از این مطلب استقبال کرد. بعد خودشان گفتند که در روایات آمده قیام مهدی از مشرق شروع شده، پس او را به افغانستان می‌بریم تا او از آنجا برنامه‌هایش را شروع کند. اینکه در روایات گفته شده صاحبان پرچم‌های سیاه اهل خراسان‌اند نیز بر طالبان تطبیق می‌کند و طالبانی‌ها با همین نگاه عمامه و پرچمشان را سیاه انتخاب کرده‌اند. این مطلب به وضوح مشخّص می‌کند که نزد ایشان مسلّم است که آغاز قیام حضرت و یارانشان از مشرق است؛ هرچند تلاش می‌کنند با تطبیق آن بر طالبان و غیر طالبان آن را دچار تحریف و انحراف بکنند.

امّا حدیث معروف «رایات سود» (پرچم‌های سیاه) و سرزمین مشرق در منابع مختلفی آمده است که من بیش از همه به روایت امام باقر(ع) اعتماد کرده‌ام که در «الغیبه» نعمانی(ص273) آمده است و به نظر من صحیح‌ترین روایت است. در این روایت، ابوخالد کابلی از ایشان نقل می‌کند که فرمودند: «گویی قومی را می‏بینم که از خاور خروج کرده‏اند و خواستار حقّ‌اند ولی به آنان داده نمی‌شود، سپس باز خواستار حقّشان شوند و به آنان ندهند، چون چنین بینند شمشیرها برهنه کنند و بر گردن‌ها گذارند. این وقت حقّ آنان را به آنان بدهند ولی آنان نپذیرند تا آنکه قیام کنند و آن را باز ندهند مگر به صاحب شما، کشتگانشان شهیدند. هان که اگر من آن روز را درک می‌کردم جان خود را برای یاری صاحب این امر نگاه می‌داشتم».


این حدیث پرمحتوا به مراحل قیام، تا زمانی که آن را به حضرت بسپارند دلالت دارد و تمام الفاظ و مطالب قابل تدقیق و بررسی است و اهل سنّت هم به روایت نعیم بن حماد (متوفی227) حدوداً معاصر با امام رضا(ع) توجه دارند. او از ابن‌مسعود چند مرحله را برای این قیام نقل می‌کند که در کتاب‌های ابن ابی شیبه5، ابن ماجه،6 طبرانی، سیوطی و... نیز آمده است.

  با توجه به روایات متعددی که نقل فرمودید، شرایط سیاسی ایران در آستانة ظهور چگونه خواهد بود؟


می‌توان با همان حدیث امام باقر(ع) که عرض کردم، این پرسش را پاسخ داد. الان به ذکر دو نکته بسنده می‌کنم؛ اوّل اینکه ما در هیچ روایتی سخن از ورود ارتش وسپاه خارجی به ایران نداریم. با توجه به متن روایت یادشده، خارجی‌ها از ایرانی‌ها می‌ترسند نه اینکه به ایران حملة خارجی بشود. به نظر بنده نه آمریکا و نه هیچ کشور دیگری نمی تواند به داخل ایران لشکر کشی کند. نکتة بعدی موجود در این روایت بحث آشوب داخلی ایران است که ایران درگیر مشکلات داخلی خواهد بود. قراین متعددی در این رابطه وجود دارد. عبارت «فلا یعطونه إلّا ...» بیانگر آن است که دربارة رساندن و تحویل دادن پرچم به امام عصر(ع) اختلاف وجود خواهد داشت. همچنین روایت با این عبارت شروع می‌شود که «کأنّی بقومٍ قد خرجوا...» سپس در ادامه آمده «...حتّی یقوموا..» که نشانگر قیام پس از آن انقلاب اوّلی است. در آن مقطع یمن در دست یکی از یاران حضرت(ع) قرار می‌گیرد. یمانی، نمایندة تامّ الاختیار حضرت خواهد بود که همة مؤمنان جهان حتّی ایرانیان باید از او تبعیّت کنند. در این روایت صحیح السّند که مورد استناد فقهاست، آمده: «در میان پرچم‌ها راهنماتر از پرچم یمانی نباشد که آن پرچم هدایت است، زیرا دعوت به صاحب شما می‏کند، و هنگامی که یمانی خروج کند، خرید و فروش سلاح برای مردم و هر مسلمانی ممنوع است. چون یمانی خروج کرد به سوی او بشتاب که همانا پرچم او پرچم هدایت است. هیچ مسلمانی را روا نباشد که با آن پرچم مقابله نماید، پس هر کس چنین کند او از اهل آتش است، زیرا او (یمانی) به سوی حقّ و راه مستقیم فرا می‏خواند». سپس آن حضرت به من فرمود: «همانا از دست رفتن و سقوط حکومت فلان خاندان، همانند شکستن کاسة سفالین است، و همچون مردی است که در دستش کاسه‏ای سفالین بوده و او مشغول راه رفتن باشد که ناگاه در حالی که غافل است کاسه از دستش فرو افتد و بشکند، پس هنگامی که فرو افتاد بگوید: آه ـ همچون خود باخته‏ای ـ پس، از دست رفتن دولت آنان چنین است که به کلّی از زوال آن بی‏خبر باشند».

و امیرالمؤمنین(ع) بر منبر کوفه فرمودند: «همانا خدای عزّوجلّ در آنچه مقدّر فرموده و حکم کرده و محتوم داشته که گزیر از آن نیست و شدنی است، مقدّر فرموده که بنی امیّه را آشکارا با شمشیر فروگیرد و اینکه فلان خاندان را ناگهانی دریابد».

و آن حضرت فرمود: «ناگزیر باید آسیایی به گردش درآید و خرد کند و چون بر محورش برپا شد و بر پایه‏اش استوار گردد، خداوند بنده‏ای بی‏گذشت و سنگدل و از خاندانی گمنام (بی‏اصل و نسب) را برانگیزد که پیروزی با اوست، یارانش دارای موهای بلند و سبیل‏دار و جامه‏های سیاه در بر، صاحبان پرچم‌های سیاه، هستند وای بر آن کس که با ایشان دشمنی ورزد که بی‏قانون و ملاحظه او را بکشند، به خدا سوگند گویی هم اکنون آنان را پیش چشم می‏بینم و به کردارشان و آنچه که بدکاران و ستمگران عرب از ناحیه ایشان می‏بینند می‌نگرم، خداوند آنان را که مهری در دلشان نیست بر ایشان چیره گرداند، پس ایشان را در شهرهای خودشان ـ در کنار فرات، شهرهای بیابانی و ساحلی ـ بی‏حساب می‏کشند، به سزای آنچه کرده‏اند، و پروردگار تو به بندگانش ستمکار نیست».

 برای یمانی چه ویژگی‌هایی در روایات نقل شده که مردم او را با آن ویژگی‌ها بشناسند؟


بی‌تردید او دلایل و معجزاتی برای معرفی خود به مردم ارائه خواهد کرد. در این ایّام اختلاف میان ایرانی‌ها بالا می‌گیرد. امام هم مشغول رفت و آمد و برقراری رابطه با علماست و آنان ایشان را می‌بینند و شرایطی مشابه دوران غیبت صغری پیش می‌آید و به تصریح روایات در آن مقطع ادّعای نیابت و سفارت حضرت مهدی(ع) منعی ندارد: ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السّفیانیّ و الصّیحة فهو کذّابٌ مفتر؛ بدانید، هر کس که قبل از خروج سفیانی و صیحة آسمانی ادّعای مشاهده (رابطه و نمایندگی امام زمان(ع)) کند، دروغ‌گوی افترازننده است».

این مرحله را باید یک امتحان بدانیم که افرادی صادقانه ادّعای نیابت حضرت مهدی(ع) را دارند. در این مقطع، ایران دو دسته می‌شود: دسته‌ای می‌گویند باید پرچم را به دست حضرت(ع) بدهیم و دسته‌ای که با عقاید ناسیونالیستی، اعتقادی به این امر ندارند و با آن مخالفت می‌کنند. بین این دو درگیری سیاسی و احتمالاً درگیری نظامی محدودی رخ می‌دهد که در نهایت، با پیروزی دستة اوّل و سپاه سیّد خراسانی و شعیب بن صالح خاتمه می‌یاید. پس از این پیروزی، شعیب بن صالح و خراسانی با امام(ع) ملاقات خواهند داشت و در حدود ده ماهة پیش از آن، این اختلافات و درگیری‌ها وجود خواهد داشت. خراسانی حاکم وقت ایران است نه اینکه الزاماً از منطقة خراسان باشد و نام شعیب بن صالح را امام(ع) که در آن مقطع در عراق به سر می‌برند برای او انتخاب می‌کند و با توجه به اینکه پس از بیعت، فرماندة کلّ قوای امام عصر(ع) می‌شود و خراسانی حاکم ایران باقی می‌ماند باید مقام او را بالاتر از سید خراسانی بدانیم.

 سید حسنی کیست و آیا می‌توان او را همان خراسانی بدانیم؟


یک سید حسنی در همان مقطع قیام برای یاری امام داریم که از دیلم خروج می‌کند. یک سید حسنی هم در عراق وجود دارد که ادّعای مقابله با حضرت را دارد. در روایات، صفات مذمومی برای او بیان شده که با توجه به آن صفات، او شخصّیتی غیر از خراسانی است. روایات، حسنی غالباً در منابع سنی است و در منابع شیعی مطالب مجمل و محدودی آمده است.

  آیا در روایات، صحبتی از فتنه‌های آخرالزّمانی در ایران به میان آمده یا خیر؟


تعریف از قم و اهل قم و ایران در روایات آمده و آنجا را به عنوان پناهگاه معرفی کرده‌اند. بسیاری از آنچه در روایات گفته شده که دربارة ایران رخ خواهد داد در دوره های قبل مانند حملة مغول رخ داده و خیلی قابل تطبیق بر شرایط الآن و پس از آن نیست.

 آیا حضرت به ایران تشریف می‌آورند؟


تنها روایتی که آمده، ابن حماد می‌گوید: امام(ع) در طول مسیر به حوالی اهواز تشریف می‌آورند امّا این مطلب در هیچ‌یک از روایات اهل بیت(ع) نیامده است.

 منظور از اهل طالقان چیست؟


طالقان یعنی سلسله جبال البرز و قبلاً فکر می‌کردم که منظور مردم منطقه‌ای مشخّص (در ایران یا افغانستان) است امّا الآن به این نتیجه رسیده‌ام که منظور، منطقة ایران و ایرانیان است و آن مناطق خصوصیّت خاصّی ندارند. همان‌طور که گفتم از ایران و ایرانیان با عباراتی نظیر اهل خراسان، طالقان، سبلان، مشرق، خراسان و مانند آن یاد شده است.

  چه تعداد یا درصدی از یاران حضرت را ایرانیان تشکیل می‌دهند؟


وقتی فرماندة کلّ قوای حضرت ایرانی است، قطعاً تعداد یاران ایرانی سپاه ایشان نیز زیاد خواهد بود. امّا ارتش یمن خیلی کم است و مأموریت آنان، گرفتن مکّه و حجاز برای حضرت است ولی از عراق به بعد غالب یاران حضرت ایرانیان و عراقی‌ها خواهند بود.

 آیا حوادث امروز لبنان و یمن با آنچه در روایات آمده، صدق می‌کند؟


در روایات ذیل آیة 5 سورة اسراء که آمده است: «فإذا جاء وعد أولاهما بعثنا علیکم عباداً لنا أولی‏ بأسٍ شدیدٍ فجاسوا خلال الدّیار و کان وعداً مفعولاً؛ هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را بر ضدّ شما می‌انگیزیم (تا شما را سخت در هم کوبند؛ حتّی برای به دست آوردن مجرمان)، خانه‏ها را جستجو می‏کنند؛ و این وعده‏ای است قطعی» با شرایط کنونی لبنان قابل تطبیق است. در روایات آمده اهل روم عراق را می‌گیرند و بعد از مدّتی از آنجا می‌روند که این هم اتّفاق افتاد. یا اینکه باز در عراق تأسیس خطّ سفیانی در این راستا که هرکه سر شیعه‌ای را بیاورد فلان مقدار جایزه می‌گیرد، همچنین فرج شیعیان قبل از شورش سفیانی از جمله مواردی است که در روایات قابل مشاهده است.

گفتگو از ماهنامه موعود

پی‌نوشت‌ها:

1.عبدالرزاق، ج 11، ص 66؛ ابن ابی شیبه، ج12 ، ص 26؛ مسند احمد، ج2 ، ص 296.
2. سورة جمعه (62)، آیـة 3.
3. صحیح بخاری، ج 6، ص 188.
4. صحیح مسلم، ج 4، ص 1972.
5. ج 15، ص 35.
6. ج 2، ص 1366.




:: برچسب‌ها: نقش ایران در نقشة ظهور, شیخ علی کورانی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۳/٢٢
در بحر انتظار

در بحر انتظار

کاین سایه خیال ز پندار می رود
ای شاه مهرخان جهان! چهره کن عیان
کز جان عاشقان تو زنگار می رود
این درد دوری تو زدریای بیدلی
تا ساحل وصال صدف وار می رود
دلهای عاشقان به امید تو می تپد
وان عهد جاودانه به اسحار می رود
دل بی خود از وجود خود ای باغبان عشق
در فکر لاله های تو بسیار می رود
آن کس که دل گسست زغیر تو بار بست
آن مست جام تو هشیار می رود
ما غایب از حضور تو در خواب غفلتیم
کی خفته سوی دولت بیدار می رود
"وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم"
عمری که بی فضیلت دیدار می رود
ساقی! بیا و کاسه ما پر شراب کن
امساک روزه دار به افطار می رود
شعرم کنون تلاطم امواج واژه هاست
در بحر انتظار سبکبار می رود

 

داغ هجران

کاشکی زخم تو در جان داشتم
پای در کوه و بیابان داشتم
تا ببویم وسعت عشق تو را
مرکبی از نسل طوفان داشتم دیدن روی تو آسان نیست آه
کاشکی من داغ هجران داشتم
آه از پاییز سرد ای کاش من
از تو باغی در بهاران داشتم
تا بیفشانم به پایت سربسر
کاشکی جان فراوان داشتم
بعد از آن مثل شقایقهای سرخ
خلوتی در باغ باران داشتم
یک غزل بس نیست هجران تورا
کاش صدها شعر ودیوان داشتم
سلمان هراتی




:: برچسب‌ها: در بحر انتظار

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۳/٢٢
شمارش معکوس برای ظهور ...............

تحرکات دشمنان برای آغاز جنگ های ظهور و پافشاری رهبری بر ادامه پیشروی در جنگ نرم

تحرکات دشمنان برای آغاز جنگ های ظهور

 

و پافشاری رهبری بر ادامه پیشروی در جنگ نرم 

 

 

 

* چرا دشمنان اینگونه در مقابل حوادث ظاهراً غیرحساس یمن به هراس و تکاپو افتاده اند؟!

 

* راز بزرگ اهمیت بسیار بالای حوادث یمن چیست؟

 

* با وجود صف آرایی اسرائیل ، آمریکا ، وهابیت عربستان و ... در مقابل شیعیان مظلوم یمن آیا می توان این جنگ نابرابر را برادرکشی خواند؟!

 

* فلسفه عدم ورود مقام معظم رهبری(مدظله) به دفاع از شیعیان بی پناه یمن چیست؟!

 

* آیا دیو استبداد و استکبار خواهد توانست شیرمردان شیعه یمنی را قلع و قمع کند؟

 

* آیا دشمن خواهد توانست با مشت آهنین و براه اندازی جنگی خونین جلوی انقلاب بزرگ شیعیان خارومیانه را بگیرد؟!

 

* آینده تحولات به کدامین سو در جریان است؟!

 

 


بطور قطع و یقین منطقه خاورمیانه در آستانه تحولات بسیار بزرگ و تاریخی قرار دارد که نشانه های آن از هم اکنون برای کارشناسان ، آگاهان و بیداردلان آشکار شده است . بنا بر روایات شریف  اصلی ترین حوادث و وقایع آخرالزمان درمنطقه خاورمیانه اتفاق خواهد افتاد.

 با یک نگاه کلی در این منطقه حساس اینک دو گروه قدرتمند حق و باطل را در مقابل هم در حال کارزاری نفس گیر در جبهه های گوناگون می بینیم ، از جنگ نرم تا سخت ، از جنگهای نرم فرهنگی و فکری تا رویارویی های وحشتناک فیزیکی و نظامی!  با وجود بیداری اسلامی که به یمن  نور انقلاب خمینی کبیر و صدور فرهنگ مقاومت در اکثر ملتهای منطقه ایجاد شده است ، خاورمیانه شاهد درگونیهای عمیق مخصوصاً در حوزه فکری به نفع جبهه حق می باشد ، اما با این وجود جبهه باطل نیز با داشتن سالها سابقه تسلط  مقتدرانه در اکثر کشورهای این منطقه هنوز جاپاهای محکمی برای تاثیرگذاری و ماندگاری دارد و لحظه به لحظه با آغاز و تسریع در روند نابودی دیکتاتورهای کوچک و پوسیده خاورمیانه و غده سرطانی اسرائیل  ، برنامه های پیچده ای  برای نجات و فرار از شکست و نابودی ، توسط آنها  در حال اجراست :

« ...امروز دیو چند چهره‏ى استعمار، همه‏ى توانائیهاى خود را براى به زانو در آوردن اسلام به عرصه آورده است؛ از نیروى نظامى و مشت آهنین و اشغال صریح تا زنجیره‏ى اهریمنى تبلیغات و به کارگیرى هزاران سامانه‏ى دروغ پراکنى و شایعه‏سازى، و از سازماندهى دستجات ترور و آدمکشى بیرحمانه تا گسترش دادن ابزارهاى فساد اخلاقى و تکثیر و ترویج مواد مخدّر و تخریب عزم و روحیه و اخلاق جوانان، و از تهاجم همه جانبه‏ى سیاسى به مراکز مقاومت تا برانگیختن نخوتهاى قومى و تعصبهاى فرقه‏ئى و ایجاد دشمنى میان برادران» (پیام سال ۸۸ رهبری به حج)

 جبهه باطل برای پیروزی در این نبرد سهمگین همزمان از دو جنگ نرم و جنگ سخت استفاده می کند ، در عراق و افغانستان و یمن و ... عملاً جنگ سخت را برای بازگرداندن سلطه جهنمی خود  آغاز کرده است و در ایران و برخی ملتهای منطقه از شیوه براندازی نرم و پیشروی آرام و نامرئی سود می جوید و در نظر دارد با  اجرای برنامه ای دقیق  و مرکب از هر دو روش خود را از مهلکه نزدیک نابودی برهاند.

اصلی ترین جنگ نرم آنها در کشورمان بود که برای بدست گیری سکان اجرایی در صورت موفقیت  و ایجاد اغتشاشات گسترده و تلاطم و جنگ داخلی در صورت عدم موفقیت در  کانون بیداری اسلامی و جهانی ، ایران مبارز و قهرمان و شکست ناپذیر برنامه ریزی  شده بود ، اما حضور باشکوه و انتخاب تاریخی مردم بیداردلمان و تدابیر حکیمانه  بزرگ فرمانده همیشه بیدار جبهه حق ، ولی امر مسلمین و پیروزی تام و تمام ، این جنگ بزرگ نرم به  شکست بزرگ و سرگردانی دشمن ختم شد.

اینک دشمن وامانده و مضطرب هرلحظه نزدیکتر شدن نابودی خود را با چشم های هراسان می نگرد ، آخرین تیر ترکش، تشدید و فراگیر کردن جنگ سخت است و بهترین نقطه آغاز آن نیزاگر قلب تپنده  و مغز متفکر جبهه حق ، ایران مبارز و قهرمان باشد ، بهتر است ، اما قدرت و صلابت و شکوه و سابقه درخشان دفاع جانانه جوانان شیعه برای دنیاپرستان بزدل آن قدر وحشتناک است که بتواند جسارت هرگونه تعرض را از آنها بگیرد و طمانینه و اقتدار همراه با نهیب های به هنگام ولی امر مسلمین و تدبیر بزرگ سردار ولایت احمدی قهرمان ، شکافهای عمیقی در جبهه باطل برای توافق جهت آغاز جنگ سخت و حمله نظامی به ایران ایجاد کرده است.

آمریکا ، زمینه سازی برای فرار آبرومندانه از باتلاق خاورمیانه!

اسرائیل ، زمینه سازی برای آغاز نبردی خونین به امید نجات!

 آمریکاییهای  به خیال خود بزرگ ، که با تحریک سران فتنه گر کفر و  به بهانه واهی خودساخته 11 سپتامر ،  حمله به خاورمیانه را آغاز کرده بودند ، اینک بدون کمترین تحرک نظامی عملاً در حال فرو رفتن در باتلاق نابودی بوده و برای هر اقدام خود با هزاران شک و تردید روبرو هستند  و احتمالا با اندک عقل عافیت طلب و حسابگری که دارند در کوتاه مدت شر خود را از سر مردم مظلوم خارومیانه کم خواهد کرد ، همانگونه که طبق روایات در هنگام ظهور نیروهای غربی در منطقه نیستند ومسئولیت خود را بر دوش عنصری پلید که سالها مشغول پرورش و تجهیز او توسط  دولت یهودی بوده اند ، خواهند نهاد.

اما این سکه روی دیگری نیز دارد ، هرچند آمریکا با وخیم بودن اوضاع ، عطای منافع خارومیانه را به لقایش بخشیده و در حال فراهم کردن زمینه فرار آبرومندانه از منطقه است ، و تمام تلاش اسرائیل برای باز کردن پای این دیو زخم خورده و متحدانش به جنگ با ایران با دیپلماسی شجاعانه و بسیار هوشمندانه ایران قهرمان شکست خورده است ، اما شیطان کوچک اسرائیل که از یک طرف آرزوهای بزرگی برای خاورمیانه داشت که همگی را برباد رفتاه می بیند ،  از طرف  دیگر به وضوح  نابودی هرلحظه خود را می بیند و زمانی که در یک طرف شیعیان لبنانی و مبارزان افسانه ای حزب الله را در مرزهای شرقی و از طرف دیگر مبارزان و مردم شکست ناپذیر غزه را در درون می نگرد ،( که بیانات تمام کارشناسان خودی و غیر خودی و تحقق نشانه های بسیار در مورد نابودی این رژیم جعلی  آنها را به یقین مهم می رساند) وهیچ راه  و چاره ای نمی یابد ، نه مانند آمریکا فرار و نه چیز دیگر. تنها باید بماند و مبارزه خونین و جنگ آخر و سرنوشت ساز را با سراب  « شاید پیروزی»  آغاز کند. تهدیدات و تمهدیدات این رژیم شیطانی در طی ماههای گذشته را می توان در راین راستا تحلیل کرد.

ایران، مطمئن و مقتدر در حال فتح!

اسرائیل ، مضطرب و هراسان نظاره گر نابودی خویش!

اینگ شرایط منطقه ای اینگونه در جریان است : ایران ، این مهد بیداری و ایثار و شجاعت و شهادت  که 30 سال است  مانند خورشیدی درخشان بر تمامی دلهای حق طلبان جهان نورافشانی می کند ، با قدرت و صلابت تمام ، بزرگترین فتنه و جنگ نرم در 30 سال گذشته را که به قیمت ریزش برخی انقلابیون پوسیده و با جوانه زدن دوباره و رهایی از این پوست مزاحم بود ، از سر گذراند و  اینک با اقتدار در افقی برتر در حال پیش روی معنوی و مادی از نفوذ در دلهای ملتهای منطقه تا تقویت و شکوفایی هسته های بسیار قدرتمند مقاومت در جای جای کشورهای اسلامی است.

اما در طرف مقابل دقیقاً وضع برعکس است ، ناکامی های متعدد و پشت سرهم جبهه استکبار از فروفتن در باتلاق عراق و افغانستان تا شکست بسیار مفتضحانه در جنگ معجزه آسای 33 روزه و تا تحقیر 22 روزه و تا مقاومت خیره کننده و پیروزیهای شگفت آور شیعیان یمن ، همه و همه ناقوسهای مرگ و نابودی را برای نماینده منحوس و جعلی استکبار در منطقه و رژیم های خودکامه به صدا درآورده است. از طرفی شکوه مقاومت و شجاعت آزادیخواهان و حق پرستان  و بازی هنرمندانه آنان در جبهه سیاسی با ایجاد شک و تردید و اختلاف در جبهه باطل ، جرات اقدام برای هرگونه  هزینه کردی را برای نجات اسرائیل از بین برده است.

اینک اسرائیل یکه و تنها و زخم خورده در میان بازوان توانمند مبارزان قدرتمند و شجاع جبهه حق احاطه شده و هر لحظه بیشتر در باتلاق نابودی فرو می رود ، اما در این میان هنوز امیدواریهایی برای آنان وجود دارد ، استفاده از قدرت سران مزدور و خودکامه کشورهای منطقه برای رسیدن به هدف ؛ با در پیش گرفتن برنامه ای خشن و ورود مقتدرانه در جنگ سخت و زدن به سیم آخر!

راز بزرگ اهمیت تحولات یمن چیست؟!

 دشمنان از چه چیزی اینگونه هراس دارند؟!

تحولات جنگ یمن در راستای تحلیل فوق ، قابل تفسیر است ، مگر گروه الحوثی بیشتر از یک گروه شیعه کوچک در منطقه ای غیرحساس هستند؟! ، چرا این جنگ نابرابر بین آنها و دولت مرکزی اینگونه برای مجموع سران مزدورعرب و اسرائیل و آمریکا مهم شده  است که اینگونه برای مقابله با آن همه با هم متحد شده و در یک صف واحد قرار گرفته اند؟!

بسیاری با حمایت سیاسی ، بسیاری با حمیت مالی  و برخی با دخالت مستقیم نظامی ، از اسرائیل و عربستان و اردن تا کویت و مصر و بحرین و آمریکا و ... درصدد نابودی این نقطه هستند ،از ارسال ارتش نخبگان ارتش اسرائیلی اردن تا ورود همه جانبه عربستان در جنگی تمام عیار و استفاده از انواع سلاحهای مرگبار تا حمایت سران سرسپرده کشورهای عربی تا   حضور کارشناسان نظامی اسرائیلی در کنار برادران عربستانی و اردنی خود و تشکیل اتاق جنگ و تا حمایتهای همه جانبه اطلاعاتی و تسلیحاتی شیطان بزرگ !

 مگر این محور و مکان و این تحولات چه اهمیتی دارد؟! حقیقت آن است همانطوریکه پادشاه ملعون اردن سالها پیش هشدار داد خاورمیانه با تشکیل هلال مستحکم شیعی در آستانه انقلاب بزرگ شیعیان قرار دارد ، و همانطوریکه روایات شریف می فرمایند یکی از محورها  و نقاط آغازین حرکت شیعیان در انقلابی منطقه ای که بعداً جهانی خواهد سد ، یمن است و این راز بزرگ هراس و وحشت جبهه کفر از مقاومت شجاعانه جوانان دلیر یمن است.

با این نگاه گسیل ارتش اردن از هزاران کلیومتر فاصله قابل تحلیل است ، با این تفسیر ورود اسرائیل به این درگیری ، ورود همه جانبه دولت خبیث وهابیت عربستان که کینه ای دیرینه با تشیع دارد ، قابل فهم است با این تحلیل علت  تشکیل نشستهای اضطراری  و تشکیل اتاق جنگ توسط  سرسپردگان و اربابانشان و ورود  همه جانبه به درگیریها مشخص می شود.

چرا ایران اسلامی دراین لحظات حساس باید بدون واکنش مناسب ، با غم و اندوه نظاره گر کشتار شیعیان یمن باشد!

سئوالات بسیاری در مورد علت عدم ورود مقام معظم رهبری(مدظله) به بحث درگیریهای یمن و عدم حمایت صریح ایران وجود دارد ، اگر بتوان جنگ یمن را در ابتدا  برادر کشی نامید ، اینک با ورود آمریکا و اسرائیل و وهابیت و ارتش اسرائیلی اردن  به این جنگ نابرابر ، بیشتر به یک نسل کشی بیرحمانه شیعیان شبیه است تا برادر کشی! اما آقا چرا با این عبارت ساده فعلاً حساسیت قضیه یمن را کنار گذاشت و ملت ، دولت و گروههای سیاسی ایران  را از ورود به این بحث مهم و تکلیف برحذر داشت؟

دشمن زخم خورده و مکار در این لحظات حساس و سرنوشت ساز در نظر دارد با بهره گیری از شکاف بزرگ دینی در میان برادران اهل سنت و تشیع ، قبل از تکامل اتحاد و انسجام اراده های محکم مبارزین با استکبار و استبداد از همه فرقه ها برای نبرد آخر ، با آغاز زود هنگام جنگ سخت و ورود شیعیان به این درگیریها ، تهمت گروهی بودن درگیریهای خاورمیانه و خطر کودتای شیعی را واقعی نشان داده و اهل سنت را برای مقابله با این خطر بزرگ  تحریک کند .

در میان مقام معظم رهبری(مدظله) با عدم ورود به جنگ یمن  و تاکید بر محبت و برادری، آخرین نقشه دشمن برای تشدید شکاف شیعه - سنی و پراکندن ویروس تفرقه و اختلاف و فتنه های افراطی بعدی برای بازکردن سر این دملهای چرکین را نقش بر آب کرد ، همچنانکه در جنگ 22 روزه با دفاع جانانه و بی هتمای از مردم مظلوم فلسیطین عقده های برادری و اخوت و وحد ت را محکم تر نمود و اینک آقا با تاکید بر یکپارچکی مسلمانان ، نفوذ عمیق تشییع را در دل ملتهای منطقه عمیق تر و مستدل تر نمود تا در آینده نزدیک  و در بهترین موقعیت ، با مدد این محبوبیت مقاومت و تشیع ، در دل ملتها از هر فرقه ای ، کاری ترین ضربه  که آخرین خواهد بود را بر دشمن در حال نابودی وارد نماید.

انقلاب بزرگ آزادیخواهان و شیعیان در خاورمیانه در راه است!

نشانه های بسیاری بر نزدیک بودن قدرت نمایی بزرگ شیعیان  و هواداران مقاومت در منطقه آشکار شده است ، از قدرت و پیشرفت روز افزون شیعیان در ایران اسطوره ای تا عراق و تا حزب الله قهرمان و تا حماس و رزمندگان دلاور یمن ، هلال قدرتمند شیعی در منطقه اینک در حال تکامل است و علاوه بر آن نفوذ معنوی و نرم و عمیق هسته های مقاومت در خاورمیانه در دلهای متنفر از استبداد و ظلم و خفقان ملتهای منطقه.

و اینک در این روزهای حساس مقاومت جانانه شیرمردان شیعه یمن و پیروزیهای شگفت انگیزشان همراه با خفت و خواری ارتشهای رژیم های پوسیده مزدور ، علامات بسیار خطرناکی را برای مزدوران استکبار در منطقه و اسرائیل غاصب می فرستد و ناقوس مرگ را برای آنان به صدا درآورده است.

تلاش وسیع و نقشه های شوم استکبار برای ایجاد جنگهای فرقه ای و مذهبی در منطقه با تدابیر و مواضع حکیمانه نائب امام زمان(عج) نقش برآب شده و تاکید و اصرار معظم له بر وحدت و برادری و اخوت در پیام حج امسال مانند گذشته ، همچنانکه قدرت و قوت را در دل جوانان شیعه انباشته کرده  ، در دلهای مستعد جوانان و ملتهای مجذوب مقاومت در منطقه از هر فرقه ای ، نور محبت و عشق و برادری را تابانده است و تا اعماق دل آنها نفوذ کرده ، اینک سران انقلابی شیعه منطقه از سید حسن نصرالله تا احمدی دلاور تا ولی امر مسلمین محبوب ترین شخصیتها اثرگذار در میان امواج مردمی منطقه است که براحتی قدرت ایجاد قیام و انقلابی بزرگ و طوفانی فراگیر برای در هم پیچاندن طومار ظلم و جور در منطقه را به آنان می دهد.

مدیریت مقتدرانه و حکیمانه آخرین نبرد توسط نائب امام زمان(عج)

مقام معظم رهبری(مدظله) در پیام حج سال گذشته خویش فرمودند:

« من با اطمینان کامل می گویم ، تحقق کامل وعده الهی(ظهور) برای تمدن نوین اسلامی در راه است» و اینک در متن تحولات بزرگ ظهور و تعجیل و اضطراب دشمنان برای آغاز هرچه سریعتر تهاجم جهت تسلط  مجدد بر اوضاع و سرکوب زمینه های قیام بزرگ ، معظم له به اقتدار ، حکمت و اتکاء به ذات باری تعالی در حال مدیریت آخرین نبرد بزرگ در خاورمیانه است ، این سخن شاید برای عده ای سنگین و غیرقابل باور باشد ولی تحولات ماههای آینده و سال پیش رو این ادعا را به آسانی به اثبات خواهد رساند!

آری اینک جبهه حق در کل جهان و علی الخصوص خاورمیانه با اقتدار کامل و با صلابت و قدرت نرم  در حال فتوحات آخرین است و عنقریب است که کاخهای سست ظالمان منطقه در امواج مردمی منطقه مضمحل گردند و این نکته را شب پرستان به خوبی دریافته اند و لذاست که هراسناک و پریشان ، مردد و با عجله در حال برنامه ریزی و مقابله برای سرکوب محورهای قیام شیعیان هستند که یکی از این محورهای مهم یمن می باشد ، غافل از اینکه همین ترس و پریشانی ، همین تردید و عجله و اضطراب ، بزرگترین بلای جان و عامل شکستهای پی در پی آنها خواهد بود در حالی که در جبهه حق ، وجود شور و نشاط  و امید ، و تحقق پی در پی وعده های الهی ، قدرت مقاومت و جسارت و ابتکار عمل را صدها برابر کرده و محبت تا اعماق نفوذ کرده رهبران شیعی در دل ملتهای شیعی و غیر شیعی، یدی واحد و قدرتی بی نظیر ساخته است که در آستانه  پاک کردن این مهد نزول ادیان ابراهیمی از وجود مستکبران ، مزدوران و ظالمان است.

 « ....چه روزگار شگفتی ! تاریخ آینده کره ارض ، بارور حوادثی بس شگفت است ، حوادثی که مجد و عظمت جهانگیر اسلام را در پی خواهد داشت و این همه را تنها کسی درمی یابد که منتظر است و بوی یار را از فاصله ای نه چندان دور می شنود و هر لحظه انتظار می کشد تا صدای «اناالمهدی» از جانب قبله بلند شود و او را به سوی خویش فرا خواند ... »

.................

- ما شیرمردان شیعه ایران دستان توانمند دلیران شیعه یمنی را که اینک پرچم عزت و اقتدار تشیع را به اهتزار درآورده اند ، می بوسیم و آرزو داشتیم  که در این لحظات حساس در کنار آنها با دشمن صهیونیستی و وهابیت مزدور پیکار می کردیم ،  باشد که دستان مبارک مولایمان این مجاهدان برگزیده را یاری فرماید، تا این علم برافراشته بر زمین نیفتد که نخواهد افتاد ، وعده الهی برای یاری یاری کنندگان حق در راه است ، پیروزی بزرگ ، نزدیک است.

- متاسفانه برخی از خودی های نادان و بی تحلیل که اتفاقاً خود را صاحب بصیرت و بینش هم می دانند!  و برخی غیرخودی های مغرض از این مسئله برای کوبیدن ولایت و دولت مکتبی استفاده می کنند ، در مورد خودی ها فقط می توان گفت :

 دشمن دانا که غم جان بود       بهتر از آن دوست  که نادان بود

و در مورد دشمنان چه می توان گفت که طبیعت او بر این است و انتظاری جز این از او نیست!




:: برچسب‌ها: شمارشمعکوس برای ظهور, تحرکات دشمنان برای آغاز جنگ های ظهور و پافشاری رهب

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۳/٢٢
نقشه های شوم هالیود برای آخرالزمان
 

هر زمان که صحبت از آخر الزمان و قیام حضرت حجت علیه ظلم و جور می شود و آینده سبزو حکومت مطلق عدالت الهی  پیش چشم مان همچون آرزویی  تصور می گردد با خود  می انگاریم که تنها ما شیعیان منتظر ظهور منجی هستیم و فرهنگ انتظار تنها مختص به مسلمانان و اهل تشیع است  . زمانی که پای خود را از منابع شیعی فراتر می گذاری این حقیقت بیش از پیش خود نمایی می کند . بیشتر ادیان چه الهی چه غیر الهی برای آخر الزمان منتظر یک منجی هستند هرچند که  در کیفت و چگونگی آن ها تفاوت های بسیاری است ولی در مورد مسئله وجود و ظهور منجی اتفاق نظر وجود دارد .

    در مسیحیت و یهود   مسئله ظهور منجی وجود دارد و اعتقاد رجعت مسیح  و ظهور ایشان پیش بینی شده  است. ولی ظهور منجی به عنوان یک اصل و اساس  دینی در دنیای  دین زدای امروز و تفکرات سکولاریسمی نوعی تناقض را  بوجود آورده است . تنقاضی که از یک سیاست دو گانه دولت مردان و تئوریسن های غربی نشئات می گیرد . آنها می خواهند در عین سکولاریسم مردم را از حادثه آخر الزمان آگاه کنند و به  آنها بقبولانند که منجی در یک زمان قرار است بیاید و تمام ظلم و جور را از بین ببرد و عدالت ابدی را حکم فرما کند .

                      

در این میدان  مکتب ها و تفکر ها یهودیان صهیونیست  که ریشه تاریخی فراماسونری را در پرونده خود دارند برای ظهور منجی برنامه بسیار مفصلی را فراهم کرده اند .  صهو نیست ها در ابتدا اعتقاد و تفکر صهیو نیسم را از انحصار یهودیان خارج کرده و فرقه مسحیان صهیونیست را پایه گذاری کردند  . آنها در سیاست گذاری های خود تصمیم گرفتند  تا افکار جهان را به اعتقادات خود معطوف کرده و قالب تجدید شده  منجی و آخر الزمان را نه یک مسئله دینی و مذهبی بلکه یک مسئله اجتماعی و جهانی مطرح کنند .

برای این کار رسانه ها به عنوان خط مقدم تاثیر گذاری بر افکار عمومی جهان بسیار مناسب دیده شده است به نحوی که بوجه های کلان اجرای این پروژه   بیشترین سهم را برای رسانه ها به ویژه سینما قائل شده است . مبحث سینما  و آخر الزمان دایره بسیار وسیعی را در حوزه  نشر تفکر صهیونسیت ها و غلبه آن بر اعتقادات دینی مردم  دارد . هالیوود به عنوان بزرگترین مرکز فیلم سازی جهان مرکز تولیدات سینمایی  صهوینست ها قرار گرفت تا بتوان اعتقادات خود را از طریق به صحنه کشیدن و نمایش داده در ذهن مخاطبین عملیاتی کنند .

                     

صهوینیسم  در  مسیحیت:

 تاریخ تولد یهودیان صهیونسیت به بیش از یک قرن نمی سد و دین شناسان این مذهب را شاخه ای از پروتستان های مسیحی می دانند .آنچه مشخص است اینکه این نحله فکری، بنیاد محکم الهی و آسمانی ندارد و بر اساس یک سری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است. اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در آمریکا و انگلیس حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم می باشد و آنها اعتقاد دارند که پیروان کلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح را که در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان پیشگویی های انجیل بیان شده، عملی نمایند.پیروان این مکتب خود را از مبلغان انجیل می دانند و اعتقاد دارند پیروان این مکتب، مسیحیان دوباره تولد یافته می باشند که فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاک خواهند شد. از ویژگی های ممتاز پیروان این مکتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهیونیسم می باشد و تعصب این مسیحیان به صهیونیسم بیش از صهیونیست های یهودی مقیم اسرائیل و آمریکا می باشد.

واقعه آرماگدون :

اما یک ایدئولوژی بسیار مهم و مقدسی که پیروان صهیونیسم مسیحی، به آن اعتقاد دارند، واقعه آرماگدون است. این ایدئولوژی در واقع یک نحله فکری خاص است که دارای نگرشی آخرالزمانی است و بنیادگرایان مسیحی علاقه زیادی به این موضوع داشته و به همین خاطر، به طرق مختلف به ارائه اطلاعات و تبلیغات وسیعی در این رابطه پرداخته اند. آنچه مشخص است اینکه این نحله فکری، بنیاد محکم الهی و آسمانی ندارد و بر اساس یک سری شواهد و حدس و گمانها، پایه ریزی شده است.آرماگدون در تفکر صهیونیسم مسیحی همان نبرد آخرالزمان است که امروزه در دو منطقه اروپا و آمریکا، هفتاد میلیون هوادار سرسخت دارد که برای استحکام بخشیدن به بنیانهای فکری و نظری خود، هر تلاشی چه در عرصه ملی و بین المللی انجام می دهند تا از ساحت عقیده خود دفاع کنند. 

         

آرماگدون واژه ای عبری است به معنای تپه شریفان یا کوه. تپه ای که در جنوب شرقی هیفا در قسمت شمالی کشور فلسطین قرار دارد و در محدوده کرانه های باختری رود اردن واقع شده است. گفته شده که در گذشته مکانی استراتژیک در مسیر و تقاطع شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. آنچه قابل توجه است اینکه این منطقه بسیار محدود و کوچک است. به هر حال آنچه مهم است اینکه امروزه این مکان به عنوان مکانی برای جنگ آخرالزمان بنیادگرایان انتخاب شده است.

   

 

به همین منظور آنها معبد بزرگ را که موجب جنگ آرماگدون می شود «معبد مصیبت بزرگ» می نامند. مطابق اعتقادات صهیونیسم مسیحی، غیر از معتقدان به «خواسته های مسیح»، تمامی مردم جهان، چه مسیحی و چه غیر مسیحی، به دست دجال کشته خواهند شد.




:: برچسب‌ها: هالیوود, نقشه شوم

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۳/٢٢
آخرین کتاب انشتین..............

 

آخرین کتاب انیشتین / موضوع : نامه نگاری انیشتین با آیت الله العظمی بروجردی قدس سره

 

 



ادعا می کنند انیشتین با آیه الله بروجردی مکاتبه داشته است مدعی این هستند که وی بر مبنای حدیث معراج حضرت رسول (ایشان هنگامی که به معراج می رفتند پایشان به کوزه آبی خورد و آب از آن ریخت بعد پیامبر هنگام بازگشت مشاهده می فرمایند که هنوز از کوزه آب می ریزد و این به نوعی همان نظریه نسبیت انیشتین و بحث بسط زمان است که 1400 سال پیش در روایات شیعی به آن اشاره شده است) در اواخر عمر شیعه شده است و از استفاده از بمب اتم توسط هری ترومن بیزار شده است. و حتی بنا بر فرمایش آیه الله بروجردی از ریاست جمهوری اسرائیل خود داری می کند ، گفتنی است این نامه ها و نظرات انیشتین در رساله ای به نام " Die Erklärung" به معنی بیانیه آمده است که توسط سیستم های امنیتی انگلیس مصادره شده است.

 

آلبرت اینشتین در رساله­ ی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه" ، که در سال 1954 ( =1333ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­ دهد و آن را کامل­ترین و معقول­ترین دین می ­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ ی اینشتین با آیت ­الله العظمی بروجردی (فوت 1340 ش = 1961 م) است که توسط مترجمین برگزیده­ ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خو درا با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج ­البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت 1371 ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­ شده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­ شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده ­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­ کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­ خورد و آن ظرف واژگون می ­شود.

اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­ گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می­ نویسد....

همچنین اینشتین در این رساله "معاد جمسانی" را از راه فیزیکی اثبات می­ کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون = عمل و عکس العمل .) او فرمول ریاضی "معاد جسمانی " را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می­ داند:   E=M.C2>>M=E:C2    یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

 

اینیشتین در این کتاب همواره از آیت­ الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ "بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ "حسابی عزیز"...

3000000 دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکت­ های اتومبیل بنز و فورد و .. از یک عتیقه­ دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه ­ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. هم اکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی – توسط دکتر عیسی مهدوی (برادر دکتر ابراهیم مهدوی) و توأم با تحقیق و ارائه منابع مذکور در متن (توسط اینجانب) می­ باشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است . اصل نسخه این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی – سپرده شده و نگهداری می­ شود. توضیحات بیشتر و شماره ثبت آن را برای اطلاع خوانندگان در آغاز برگزیده این کتابچه ارائه خواهیم داد.

 

گزیده ­ای از آخرین رساله اینشتین: (DIE ERKLA"RUNGدی ارکلرونگ = بیانیه) ترجمه: دکتر عیسی مهدوی، تحقیق و پیشگفتار و پاورقی: اسکندر جهانگیری

پیشگفتار:

در اوائل سال 1382 شمسی (=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی ( تولد 1310 ش ) – مقیم لندن پس از سفری به آمریکا و آلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه­ داران شرکت اتومبیل سازی "فورد" در آمریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله گران­قیمت بالاخره موفق شدند قرار داد خرید آن را از یک عتیقه­ دار یهودی را به امضاء برسانند. بهای این رساله که تماماً به خط خود انیشتین می­باشد سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده پرداخت گردید:

1/000/000$ BENZ   به افتخار این که اینشتین آلمانی بود.

1/000/000$ FORD   به افتخار این که در آمریکا میزیست و نیز به افتخار جان . اف. کندی . رئیس جمهور آمریکا ( مقتول 1963 م ) که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده آمریکا دانسته است حال آن که در 1954 م ( سال نگارش این اثر ) هنوز 7 سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگویی­ های اینشتین به شمار می­ رود. نیز شاید سرنخ­ هایی از معمای حیرت­ انگیز ترور زنجیره­ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده او نیز قربانی شدند؟ و چرا ... ؟

500/000$ : CONCORDE  به افتخار جناب لاوازیه – مقتول 1794 م در انقلاب / یا شورش / فرانسه – و نیز قانون بقای ماده او که در این رساله بارها یاد شده است.

500/000$: TITANICبه یاد بود کشته شدگان حادثه اندوهبار کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی (فوت 1955م) – کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله – بخش­هایی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن می­شود.

شخصیت­ های اصلی این رساله :

آلبرت اینشتین (فوت مشکوک 1955 م) /

الکساندر فلمینگ (فوت 1955م)

آیت­ الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت 1961میلادی) /

نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می­کرد (فوت 1962م) /

جان . اف . کندی ( مقتول 1963م) /

علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در 1954م (= 1333 ش – سال نگارش این رساله) /

حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت 1371 ش = 1992م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود.

سؤالی که اینجا مطرح می­ شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( 1954 – 1955 و باز 1955م ) و نیز سه تاریخ مرگ (1961 – 1962 – 1963 م ) دقیقاً پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (1955 م ) مرده­اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط ­ها ( ع ... پ ... ) در همان سال نگارش راسله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر (ح ... پ ... ) به نام­ های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده­ اند؟

و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد "یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی" اجازه تکثیر این اثر علمی – مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی­ دهد؟

سرآغاز متن کتاب، اولین عبارت کتابچه اینشتین / خطاب به آیت ­الله بروجردی این عبارت آلمانی است : Herzliche Gru``&e von Einsteinهرتسلیش گروشس فن آینشتاین = با صمیمانه ­ترین سلام­ ها از اینشتین محضر شریف پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی. پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی (*1) را پذیرفته ام / که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) (*2) از سال 1954 ( *3*) است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.

به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) (*4*) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود ( *5) . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید (*6*) اکتشاف فیزیکی من را – که کشف نیروی نهفته در اتم بود – همچون صاعقه­ ای آتشبار و خانمان سوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه­ ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.

گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع­ بندی این چهل نامه است / برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می­ نویسم همانگونه که آقای بروجردی – مقیم شهر قم / در ایران – می­ دانند : من در آوگوست 1939 (*7) طی نامه­ای به روزولت – رئیس جمهور وقت آمریکا – او را از پیشرفت آلمان نازی – که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود – در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت امیز ... باید ابرقدرتی چون آمریکا – که به نظر من عاقل­ترین و ... خونسردترین ابر قدرت­های دنیای فعلی است – سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی – در شکافتن هسته اتم – بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته – یعنی آدولف هیتلر نژادپرست خونخوار – آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی ­شود – حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می­ دهد. اما وقتی آمریکا ... آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد یدگر امثال هیتلر دیوانه نمی­توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز – که آغاز دوره پاپی وی برا مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود – فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ – حتی با خود نازی­ های آلمان – استفاده شود سپس من نام ه­ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی – که مقیم نجف بودند – نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی­ ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن – به نحو ابتدایی – استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می­ کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"

آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ­مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روزولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر (*6 افتاد و توصیه­ های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود – این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می­ کنم که هر گاه به یاد این حادثه می­افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می­شود و پیرتر می­ شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال­ های 1914 – 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 – 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!! گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان­تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت­ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس­ه ای کوچک­تر نیز همواره ناکام بوده­ ام / هنگامی که ورزش­ های رزمی از جمله کاراته / جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بی­تمدن و خرچنگ خوار – یعنی چین و ژاپن و کره – به وسیله اروپا و آمریکا آمد / من از جمله مخالفان این گونه ورزشها بودم و تأکید می­کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه ­ای خشونت را در جامعه رواج می ­دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (= آقای بروجردی برای من در جواب نامه ((ایکس – 25)) مرقوم فرموده­اید // در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان – غیر مجاز و ممنوع است !!// . آری ! سیاست فقط فکر لحظه ­های هیجان­ آور را در سر می­ آورد / حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می ­آورد!! و اکنون ای جناب ... بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) – رئیس جمهور وقت اسرائیل هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را – که رسماً و علناً به من (اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می ­دانستند – بپذیرم؟ / خود در جواب نامه ((ایکس – 32)) فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی­پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من (اینیشتن) نیز به بهانه اشتغالات علمی / این پیشنهاد را رد کردم.

پینوشت:

1- Zwo"Iffach

2 – Ma"rz

3 – برابر با اواخر سال 1332 ش / یا اوائل سال 1333 ش

4 – 5 – Augustتقریباً برابر با مرداد ماه 1325 شمسی

6 – احتمالاً منظور وی : هاری ترومن (1945 – 1953) است

7 – تقریباً برابر با مرداد 13

آدرس مطلب در پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی بروجردی قدس سره:

 
منبع خبر:
http://broujerdi.org/content/view/27/1



:: برچسب‌ها: انشتین, آیت الله بروجردی, ریاست جمهوری انشتین, آخرین کتاب انشتین

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۳/۱۳
چگونه اربابان قدرت اخلاق را فدای سیاست می کنند؟

چگونه اربابان قدرت اخلاق را فدای سیاست می کنند؟
شهرهای مخوف در زیر زمین آمریکا

مژگان نژند
اشاره:
قرن هاست که افسانه ها پیرامون عالمی پر رمز و راز از غارها و تونل های زیرزمینی که ساکنان آنها را مردمانی عجیب و غریب تشکیل می دهند، نقل محافل علاقه مند به «تئوری های توطئه» است و این داستان سرایی همچنان ادامه دارد. به عنوان نمونه، بسیاری از «کارشناسان بشقاب پرنده ها» بر این باورند که این پرندگان آهنین به احتمال قوی از پایگاه هایی زیرزمینی که توسط موجودات فضایی و در راستای ماموریت هایی در ارتباط با زمین و زمینیان ساخته شده اند، به پرواز درمی آیند. بدین سان، افسانه ها و شایعات پیرامون این جهان پنهان از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و همچنان بر زبان ها جاری است. به هر شکل، همگان آزادند هر آنچه را که می خواهند در باور خود بگنجانند، اما آنچه مسلم می نماید این است که دولت آمریکا به دلایل گوناگون و گاه نامعلوم تونل ها و تأسیساتی گسترده در زیر خاک خود و نیز در زیرزمین دیگر نقاط جهان بر پا ساخته است که گاه ابعاد یک شهر را دارند. حال، اگرچه وجود پایگاه هایی مشابه در بسیاری کشورها، از جمله چین، روسیه، فرانسه، نروژ، ویتنام و... نیز گزارش شده است، اما ظاهراً هیچ یک وسعت پایگاه های زیرزمینی آمریکا و فجایعی که در آنها رخ می دهد را ندارد.
آمریکا کشوری است که به دلیل زرق و برق ظاهرش به سرزمین آرزوها و به واسطه بلندپروازی های بی پایان اربابانی که در آن پا گرفته اند، به سرزمینی پررمز و راز تبدیل شده است. شاید بسیاری براین باور باشند که آنچه از نیمه پنهان آمریکا گفته می شود صرفاً به داستانی تخیلی، سرشار از «تئوری توطئه»، تعلق دارد که هیچ حقیقتی در آن نهفته نیست. اما، باید گفت که شواهد و اسناد بسیار است که خلاف این می گویند. به عنوان نمونه، گزارشی رسمی از مقامات آمریکایی مورخ 7 اوت 1989 طرحی پنهان را فاش می سازد که با هدف «بقای دولت در صورت بروز فاجعه» طراحی گردیده است. این طرح که «بقای دولت» نام گرفته، پیوسته نقش «بیمه عمر» دولت آمریکا را ایفا کرده است.
در سال 1982، نهادی جدید تحت نظارت مستقیم رئیس جمهور آمریکا شکل گرفت و «آژانس مسئول روش های برنامه ریزی بسیج نیروها» نام نهاده شد. بدین سان، در صورت وقوع حمله ای هسته ای، تیم های ویژه مسئول طرح های جنگی، کدهای نظامی و دیگر اطلاعات حساس، ماموریت می یابند جانشین منتخب رئیس جمهور را به سمت پست های فرماندهی سری که در سراسر آمریکا سازماندهی گردیده اند هدایت کنند. در طرح مزبور، تخلیه 46 افسر منتخب «طرح کلی تخلیه اضطراری» نیز پیش بینی شده است. در راستای اجرای این طرح همچنین 50 پناهگاه زیرزمینی در 10 منطقه این کشور احداث گردیده که جملگی به وسیله ماهواره و یا شبکه های ارتباطی زیرزمینی با یکدیگر مرتبط اند. در واقع، باید گفت که، تامین بودجه تحقیقات پیرامون احداث پایگاه های زیرزمینی را- که گاه چندان گسترده اند که به شهرهایی زیرزمینی می مانند- از سال 1958 نیروی هوایی آمریکا عهده دار بوده است. به عنوان مثال، شرکت «رند» (RAND) از جمله شرکت هایی است که این گونه تحقیقات را به انجام رسانده و گزارش هایی متعدد پیرامون روش های ساخت این ساختارهای زیرزمینی، تاسیسات و تجهیزات آنها و نیز ایجاد حفره های عمیق به کمک انفجارهای هسته ای، ارائه داده است.
باید گفت که، بسیاری از این «شهر»های زیرزمینی در زیر تأسیسات نظامی دایر گردیده اند و هرگونه اطلاعات پیرامون آنها در شمار «محرمانه»ها رده بندی شده است. اما، به مرور زمان، کارکنان سابق این مراکز- از جمله افسران بلندپایه ارتش آمریکا(نیروی هوایی، دریایی و زمینی)، کارکنان سرویس های اطلاعاتی (سیا، امنیت ملی، سرویس های مخفی نیروی هوایی، و...) و یا دانشمندان و پژوهشگران رشته های مختلف علوم- مهر سکوت را شکسته و به تحقیقاتی مخفی در زمینه جنگ میکروبی، سلاح های روانی- الکترونیک، یا مجتمع های عظیم زیرزمینی اشاره کرده اند که در مکان هایی چون «منطقه 51»، تأسیسات «نورتراپ آنتیلوپ والی» در کالیفرنیا (که گفته می شود در 42 سطح مختلف ساخته شده است) و یا ساختمان «لاکهید» در نزدیکی «ادواردز» (کالیفرنیا) واقعند. از جمله این افراد، می توان به سروان «ای تی کول کورسو» (رئیس سابق بخش تحقیقات و توسعه «ریورس تکنولوجی» پنتاگون)، «باب لازارد» (مهندس سابق که در پایگاه «منطقه 51»، در 200 کیلومتری «لاس وگاس» فعالیت داشته است)، «ویلیام کوپر»، «استیفن گریر»، «بیل هامیلتون»، «دان باریش»، «فیل اشنایدر» و بسیاری دیگر که در انواع پروژه های مخفی دولت آمریکا دخالت داشته اند، اشاره کرد. برخی از این «پناهندگان»، از «مردانی که زیاد می دانستند»، حتی انجمنی با نام «پروژه افشاگری» تشکیل داده اند که نوعی لابی با هدف کسب حمایت سنای آمریکا از اظهارات آنهاست، اظهاراتی که در صورت عدم حمایت از این افراد به پیگردهای قضایی جدی و در نهایت، فشارهای روانی و جسمانی تا سرحد مرگ می انجامد. اما، در این ارتباط برخی کارشناسان از جمله «ژان پیرپتی»، فیزیکدان نجومی، معتقدند که پروژه مزبور صرفاً دامی است که سرویس های اطلاعاتی آمریکا با هدف ترغیب نظامیان و یا دانشمندان به افشاگری، و در نتیجه کنترل بهتر آنها و حتی بستن دهان شان، گسترده اند. برخی نیز می گویند این شاهدان عاملان عملیات گسترده مسموم سازی افکارند و هدف آنها در واقع بی اعتبار جلوه دادن شاهدان واقعی است که هنوز چیزی بروز نداده و عاملان فجایعی ناگفتنی اند.
به هر شکل، «فیل اشنایدر» مهندس عمران که در محرمانه ترین پروژه های «سیا» و پنتاگون شرکت داشته، جان خود را نیز در این راه گذارد، در ارتباط با پایگاه های زیرزمینی آمریکا می گوید، «بودجه محرمانه» یا «بودجه سیاه» این گونه تأسیسات معادل حدود 25 درصد تولید ناخالص ملی و سالانه حدود 25/1 تریلیون دلار است. به گفته او، این مبلغ به برنامه های محرمانه مانند برنامه های مرتبط با پایگاه های نظامی مستقر در اعماق زمین، اختصاص می یابد. باید گفت که 129 پایگاه از این دست در خاک آمریکا وجود دارد که ساخت آنها عموما از سال های آغازین دهه 1940 شروع شده است. برخی از این پایگاه ها حتی پیش از این تاریخ احداث گردیده اند. پایگاه های مزبور عمدتا شهرهایی زیرزمینی و بسیار قدرتمند و گسترده اند (بین 88/13 تا 74/18 کیلومتر مکعب) که در عمق 4/2 تا 2/7 کیلومتری، در مناطقی غالبا به دور از مناطق «حساس» به لحاظ زمین شناسی، ساخته شده اند و به کمک قطارهای سریع السیر با یکدیگر ارتباط می یابند. عمق متوسط این پایگاه ها از 1600متر متجاوز است. این «شهر»های زیرزمینی به دستگاه هایی لیزری مجهزند که قادرند ظرف یک روز تونلی به طول 11کیلومتر حفر کنند. «فیل اشنایدر» که خود در ساخت بیش از 13پایگاه نظامی زیرزمینی، از جمله گسترش پایگاه «دالسی» (نیومکزیکو) شرکت داشته است، در مورد این پایگاه می گوید که در 7 سطح با بیش از 4کیلومتر عمق ساخته شده است.
«اشنایدر» در ژانویه 1996 در شرایطی مرموز زندگی را وداع گفت. در واقع، باید گفت که همسرش جسد وی را در آپارتمان محل زندگی شان در حالی کشف کرد که شکنجه و به وسیله طناب خفه شده بود. با این حال، دولت آمریکا رسماً اعلام کرد که وی خودکشی کرده است. «اشنایدر» 7ماه پیش تر از این ماجرا، در مه 1995، در کنفرانسی که در «ایداهو» برگزار گردید، اعتراف کرده بود که جانش در خطر است زیرا که قصد دارد چیزهایی در مورد «ساختار کثیف و شیوه عمل دولت فدرال آمریکا» فاش سازد. وی در این کنفرانس علاوه بر افشاگری های فوق، در مورد پدرش- «اتو اسکار اشنایدر»- نیز توضیح داد که در یک زیردریایی آلمانی کار می کرده و سپس به اسارت آمریکا درمی آید، به اجبار به این کشور برده می شود و در پروژه های مختلف مانند پروژه بمب اتمی، بمب هیدروژنی، «تجربه فیلادلفیا» و غیره شرکت می یابد. او همچنین مخترع دوربین فیلمبرداری پرسرعت بوده که نخستین تجارب هسته ای را در 12ژوئیه 1946 در «اتول» (منطقه «بیکینی») به ثبت رسانده است.
«فیل اشنایدر» در ادامه همچنین به خاطره آشنایی اش با شخصی اشاره می کند که در «پورتلند» (اورگون) زندگی و در کارخانه فولادسازی «گاندرسون استیل فابریکیشن» که در ساخت قطار و واگن تخصص داشت، کار می کرده است. این شخص بعدها به «اشنایدر» اعتراف می کند که آنها در واقع در حال ساخت واگن های زندان هستند. به عبارت دیگر، «گاندرسون» قراردادی با دولت فدرال به امضا رسانده که ساخت نزدیک به 107200 واگن حمل زندانیان، مجهز به 143جفت دستبند، در آن پیش بینی شده بود.
در واقع، مجموعاً 11شرکت در این پروژه عظیم شرکت داشتند و «گاندرسون» نیز به احتمال قوی مبلغ 2میلیارددلار بابت این قرارداد دریافت کرده بود. شرکت فولادسازی «بیت اللحم» نیز در این پروژه شرکت داشت. حال، چنانچه عدد 107200 را در 143 و سپس عدد 11ضرب کنیم، رقمی حدود 15میلیون به دست خواهیم آورد که بی شک با تعداد افرادی که اتهام مخالفت با دولت فدرال را بر دوش خواهند کشید برابری می کند.
«فیل اشنایدر» از دیگر سو دولت فدرال آمریکا را متهم می کند که به مردم خود دروغ گفته، سناتورها را دستاویز قرارمی دهد تا بر اقدامات محرمانه خود و فجایعی که به بار می آورد سرپوش گذارد. از دیدگاه وی، ساختار کنونی دولت آمریکا بر مبنای «تکنوکراسی» بنا گردیده، و نه دموکراسی! و «تکنوکراسی» نوعی فئودالیسم است که هیچ ارتباطی با جمهوری آمریکا ندارد. «اشنایدر» معتقد بود که دولت آمریکا استراتژی وسیعی را با هدف به بردگی کشاندن مردم این کشور پی گرفته است، و می گفت: «ما در واقع به دلیل وجود این افراد شر و مصیبت آفرین که کشورمان را هدایت می کنند- و تعدادشان نیز اندک نیست- مایه خنده جهانیانیم.»
«فیل اشنایدر» در خاتمه اظهارات خود، با اشاره به این که در طول سال های همکاری اش با دولت فدرال که به ابتلای وی به بیماری سرطان منجر گردید، 11 تن از بهترین دوستانش به قتل رسیدند- که قتل 8 تن از آنها رسماً «خودکشی» اعلام گردید-، به برخی دیگر از اتهامات دولت فدرال اشاره می کند که در شمار آنها، اختراع تکنولوژی ایجاد زمین لرزه، به وجود آوردن ویروس «ایدز» به عنوان یک سلاح میکروبی در آزمایشگاه ملی «شیکاگو» در سال 1972 و استفاده از آن علیه مردم آمریکا (وی در این ارتباط اظهار می دارد با چشمان خود اسناد «دفتر مطالعات استراتژیک» را که امروز نیز وجود داشته، از سوی «مراکز کنترل و پیشگیری بیماری ها در آتلانتا» کنترل می شود، مشاهده کرده است) و تخریب برج های دو قلوی «مرکز تجارت جهانی نیویورک» به وسیله بمب هسته ای کوچک («اشنایدر» خود از جمله مأموران تحقیق بوده و در محل حضور داشته است) و بسیاری فجایع دیگر قرار دارد. وی پیش از مرگ قصد داشت 140 هزار صفحه از اسناد مربوط به ساختار دولت فدرال و مجموع برنامه های این دولت را در اینترنت منتشر سازد.
راز «شهر»های زیرزمینی
«ریچارد ساودر»، دکتر علوم سیاسی که پروژه های «گروه مهندسان ارتش آمریکا» یا به عبارت دیگر، واحدهای عمران نیروی زمینی را که بودجه ای کلان د راختیار داشته و در سطح امنیتی خارق العاده قرار دارند، از نزدیک بررسی کرده است، در دو کتاب خود- «پایگاه ها و تونل های زیرزمینی: دولت سعی دارد چه چیز را پنهان کند؟» و «پایگاه های زیردریایی»- پیرامون پایگاه های زیرزمینی و زیردریایی واقعی یا فرضی کارتل نظامی- صنعتی آمریکا که در چارچوب «بودجه های سیاه» نظامی احداث گردیده اند، تحقیقات بسیار به انجام رسانده است.
وی در آثار خود از جمله به اظهارات شاهدانی (مانند «فیل اشنایدر») اشاره می کند که گفته اند: نیروی هوایی آمریکا و یا واحدهای نظامی بیش و کم سری ساختارهای زیرزمینی عظیمی برپا ساخته و در واقع زیرزمین آمریکا را «تکه پاره» کرده اند. به گفته این شاهدان، در این «شهر»ها پناهگاه هایی عظیم وجود دارد که به تکنولوژی های فوق سری غیرقابل باور، سلاح های فوق پیشرفته و یا ناوگانی از بشقاب پرندگان نظامی همه گونه مجهزند. شاهدان همچنین از آزمایشگاه های «کثیف» عظیمی سخن می گویند که در آنها خوکچه های «انسانی» در «اسارت» به سر برده، تحت آزمایش های شیمیایی و ژنتیک گوناگون و نیز انواع آزمایش «کنترل ذهن» قرار می گیرند. در یک کلام، جهانی زیرزمینی و اسرارآمیز، نماد روح سیاه و شیطانی قدرت پنهان کارتل نظامی- صنعتی که خود تحت امر اربابان پول و قدرت قرار داشته، به افسانه «اندرون دوزخی» زمین و «هیولا»های ساکن آن بار دیگر زندگی بخشیده اند، هیولاهایی ساخته و پرداخته دست انسان، حاصل انواع آزمایش ژنتیک که قرار است به خلق «نسل برتر» انسان ها بیانجامد.
«ریچارد ساودر» در تحقیقات خود کوشیده است دریابد آیا آمریکایی ها از امکانات مالی وتکنیک ساخت این گونه ساختارهای زیرزمینی برخوردارند؟ و نتیجه گرفته است که: بله، آمریکا امپراتوری زیرزمینی و زیر دریایی گسترده ای برای خود برپا ساخته است. به همان گونه که، تحقیق گران دیگری فاش ساخته اند آمریکا ساختارهایی عظیم و آماده بهره گیری بنا کرده است،اردوگاه هایی که در کوتاه مدت می توانند میلیون ها تن از شهروندان را در خود جای دهند.
«ریچارد ساودر» که پیرامون تکنولوژی های نظامی بسیار دقیق و پیشرفته که درراستای کنترل رفتار، ادراک و احساسات افراد به کار می روند بسیار تحقیق کرده است، در مصاحبه ای با سایت تحلیلی «کارما پلیس» اظهار می دارد: شاهدان بسیاری وجود دارند که می گویند توسط واحدهای نظامی آمریکا و یا مأموران سرویس های اطلاعاتی ربوده شده، به «جهنم» تأسیسات و پایگاه های زیرزمینی عجیب و غریب که در زیر پـایگاه های رسمی نیروی هوایی، آمریکا مانند «چاینالیک» (درکالیفرنیا)، «گروم لیک» (در نوادا) و یا «دالسی» (درنیو مکزیکو) بنا گردیده اند، انتقال یافته اند و تحت آزمایش هایی «بسیار غیرعادی» قرارگرفته و بسیاری اوقات نیز شاهد رویدادهایی وحشتناک بوده اند. به عبارت دیگر، تجاربی توصیف ناپذیر را پشت سر گذارده اند.
بسیاری از این اظهارات نیز در ارتباط با کنترل ذهن این خوکچه های انسانی قراردارد. به عنوان نمونه، فردی به نام «کریستا تیلتون» درسال های دهه 1980 داستانی از ربوده شدن خود، مشاهده تکنولوژی های عجیب و برخورد با موجوداتی حیرت انگیز در پایگاه «دالسی»، و نیز تجارب عجیبی که خود شخصاً پشت سرگذارده بود، برای رسانه ها فاش می سازد که سرو صدای بسیار به پا می کند. از دیگر اشخاصی که داستان ربوده شدن وتجارب شان در رسانه ها جنجال می آفریند، «ملیندا لسلی» است که خود پس از آن فعالانه به تحقیقات و افشاگری دراین زمینه می پردازد. و یا «لاری وارن» که به یک پایگاه زیرزمینی مخفی در اعماق زمین، در زیرپایگاه نظامی «بنت واترز» در جنوب انگلیس برده شده بود. «ریچارد ساودر» در تحقیقات خود همچنین با «کارول راتز»، نویسنده کتاب «خیانت به یک ملت»، که خود قربانی تجاربی وحشتناک در دوران کودکی و نوجوانی بوده، ملاقات کرده است. و یا «کارلا ترنر» که وی نیز در تحقیقات خود به موضوع پایگاه های زیر زمینی آمریکا پرداخته است.
اما، چه کسانی مولد این گونه وضعیت ها هستند، و به چه دلیل؟ قدرمسلم آن که، امروز انسان غربی درضد ارزش ها و ضد واقعیت ها، اطلاعات زدایی ها، دروغ ها، تبلیغات، تقلب و ریا و پنهانکاری همه گونه غرق شده است. و به هرحال، فراموش نکنیم که جوامع سری و مخفی طی قرون متمادی پیوسته در ارتباطی بسیار نزدیک با قدرت سیاسی و اقتصادی قرار داشته اند. صدها تن از اعضای این سازمان ها پست های مهم و حساس دولتی، نهادهای مهم مالی و صنایع را در اختیار گرفته و نوعی فاشیسم را در جامعه آمریکا به اجرا گذارده اند. و فاشیسم به ناچار با سادیسم و اقدامات جنون آمیز -مانند شکنجه، سرکوب سیاسی، حذف آزادی بیان وافکار، و غیره - در ارتباط است. گروهی که رهبری این فاشیسم را عهده دار است، نفوذی بسیار بر دولت، ارتش، صنایع،بانک ها، رسانه های جمعی، دانشگا ه ها و نهادهای مذهبی جامعه آمریکا دارد. و این نیروهای تاریکی و فاشیست در راستای نشاندن بهتر قدرت خود، در جست وجوی کنترل اذهان اند. برای این کار نیز (به ویژه کنترل توده ها)، شیوه هایی متعدد به کارگرفته می شود که از جمله آنها، استفاده از موادشیمیایی و دارویی است. به عنوان مثال، امروز در بیش از 60 درصد سیستم های شهری توزیع آب در آمریکا به نام بهداشت عمومی و درچارچوب سیاستی رسمی، از مشتقات فلوئور استفاده می شود، و این درحالی است که فلوئور برجسم و روان تأثیر گذارده، انفعال ذهنی و فیزیکی به همراه می آورد و انسان را در برابر سیاست کنترل اجتماعی و سیاسی آسیب پذیر می سازد. نازی ها نیز در جریان جنگ جهانی دوم به منظور کنترل زندانیان خود در اردوگاه های اسرا، به همین شیوه عمل می کردند. به طورکلی، آلوده کردن آب و موادغذایی به کمک مولکول هایی که بر خلق وخو اثر می گذارند، شیوه کار اربابان است.
در واقع، باید گفت که ملت آمریکا یکی از معتادترین ملت های روی زمین است. در مدارس، روان شناسان بسیاری از کودکان را به این بهانه که دچار «اختلالات رفتاری» و یا «مشکل تمرکز» اند «دارو خور» کرده اند. میلیون ها تن از شهروندان آمریکایی از جمله بسیاری از کودکان این کشور موادی بسیار قوی مانند «والیوم»، «پروزاک»، «تورازین» و بسیاری از دیگر داروهای مشابه مصرف می کنند که توانایی های احساسی و ذهنی آنها را مختل می سازد. در واقع، نرخ مصرف داروهای روانی در آمریکا بسیار بالاست، به گونه ای که جامعه این کشور درحال تبدیل شدن به نوعی «تیمارستان» است که ساکنان آن باید مدام دارو مصرف کنند تا بتوانند در جامعه خود همانند انسان هایی عادی رفتار کنند. در اتحاد شوروی، مخالفان به منظور «بازسازی ذهنی» به واحدهای زندان روانی اعزام می گردیدند. در آمریکا، کودکان «مشکل دار» را- که غالبا بین 8 تا 10 سال بیشتر ندارند- ردیابی می کنند و سپس، روان پزشکان دولت درمان های لازم برای «بازسازی» ذهن این طفلان معصوم را که اغلب هنوز دبستانی هستند، آغاز می کنند.
حال، دیگر بماند که به چه میزان افزودنی شیمیایی در موادغذایی و نوشیدنی هایی که در اختیار مردم قرار می گیرد، به کار می رود! انسان عصر جدید به لطف صنایع غذایی و شیمیایی به واقع به آزمایشگاهی سیار مبدل گردیده است که در آن تجارب بسیاری انجام می پذیرد. موادغذایی که در آمریکا توزیع می گردد حاوی عوامل شیمیایی فعالند (مانند ترکیبات آلومینیوم و یا دیگر مواد مانند «گلوتامات سدیم» که یک افزودنی غذایی بسیار رایج است که در صورت استفاده از آن در دوزهای بالا می تواند آسیب های جدی به مغز وارد آورد).
کنترل ذهن انسان ها به کمک موادشیمیایی و خرفت کردن ذهن در آمریکا امری بسیار متداول است. شهروندان موادغذایی، آب و نوشیدنی هایی مصرف می کنند که از چندین تن عامل شیمیایی اشباع گردیده اند. اما، نه فقط این! باید گفت که، در راستای «رام کردن» شهروندان، تکنولوژی های الکترونیک نیز بسیار به کار می رود که برپایه انتشار امواج الکترو مغناطیسی عمل می کنند. بسیارند افرادی که خطرات ناشی از به کارگیری تکنولوژی هایی که لایه های اتمسفر و یونوسفر را به «تپش» می آورند، به شدت محکوم می کنند، اما شاید بهتر باشد نگران خطراتی نزدیک تر نیز باشند که جسم و روان انسان ها را تهدید می کنند.
به هر شکل، وجه اسرارآمیز آنچه در پایگاه های زیرزمینی رخ می دهد بیش تر در تکنولوژی هایی چون تکنولوژی های دستکاری ژنتیک و یا تکنولوژی های «سایکوترونیک» (روان شناسی- الکترونیک) نهفته است که در هدف گرفتن مستقیم ژن ها در تجاربی به منظور پدیدآوردن «انسان برتر» و یا مغز انسان، در راستای ایجاد توهمات دیداری و شنیداری و یا خلق و خوی افراطی، تغییرات احساسی مانند ترس بسیار و یا خوف و وحشت توصیف ناپذیر، مورد استفاده قرار می گیرند. حال، تحقیقات متعدد نشان می دهد که این تکنولوژی ها امروز نظامی شده و در میدان جنگ و نیز به منظور کنترل اجتماعی و سیاسی جامعه مدنی استفاده می گردند.
در واقع، اربابان جهان ازطریق نوچه های آمریکایی و اروپایی خود به توسعه بازاری جدید می اندیشند که آن نیز بازار فروش انسان های «تولیدشده» است، انسان هایی «جهش یافته» و نوین که به لطف بیوتکنولوژی، متناسب با «وظیفه»ای که به آنها محول می گردد، کاملا مطیع و فرمانبردار بوده، ذره ای مخالفت در برابر آنچه از آنها خواسته می شود از خود بروز نمی دهند. در یک کلام، «انسان برتر!» روبات هایی کامل که به راحتی در هر نقشی- از جمله جاسوسی و حتی خودفروشی- فرورفته، به گونه ای برنامه ریزی می شوند که پاسخگوی هر خواسته ای باشند! «رونالد ریگان» (که خود یکی از این «روبات»های «همه کاره» را در اختیار داشت)، «ریچارد نیکسون» و «هنری کیسینجر» از جمله طرفداران تولید این گونه انسان های «ابزار»ی بوده اند. اما، «موجودات» حاصل از آزمایش های ژنتیک چه؟ با آنها چه باید کرد؟ موجوداتی که نه انسان و نه حیوان، بلکه «هیولاهایی» با اشکال مختلف اند!
درارتباط با تکنولوژی های کنترل ذهن، «ریچارد ساودر» بازهم می گوید، نظامیان آمریکایی از این گونه روش ها برای «انعطاف» بیش تر اهداف خود بهره می گیرند. او می گوید: «شاید فکر کنید که این موضوع هیچ ارتباطی با شما ندارد، زیرا که در بلژیک، فرانسه، سوئیس، ایتالیا و یا هر نقطه دیگری از کره زمین به غیر آمریکا زندگی می کنید. اما، هرکه هستید و هرکجا که هستید، باید بدانید که هیولاهای تکنولوژیک همه جا رها گردیده اند! پس، مادامی که هنوز آزادید، اقدام کنید؛ وگرنه تحت یوغ یک دیکتاتوری شیمیایی، دارویی، الکترونیک، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قرار خواهیدگرفت. به همین سادگی! چه بخواهیم، چه نخواهیم، این واقعیتی است که بی توجهی ما بدان، سبب از بین رفتنش نخواهدشد.»
نظامیان و روان کاوان برای پنهان نگاهداشتن اهداف خوف آور خود، این باور را به وجود آورده اند که «موجودات فضایی» عامل آدم ربایی ها هستند! اما، حقیقت این است که «سیا» و دیگر سازمان های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا، برنامه های جدی برای کنترل ذهن پی گرفته اند که «ام کی اولترا» (مونارک) یکی از آنها و صرفا نوک کوه یخ به شمار می آید، «ساودر» تأکید می کند، برنامه های «کنترل ذهن» در واقع از هنگام جنگ جهانی دوم همزمان با انتشار شایعات مربوط به بشقاب پرنده ها به شدت افزایش یافته است. اما، قدرمسلم آن که نظامیان و آژانس های اطلاعاتی به طور پنهان در این دو پدیده دست دارند.
پروژه های «سیاه» آمریکا: ام کی اولترا
باید گفت که در پس این واژه های مبهم و عجیب در واقع شیطانی ترین جنایات تاریخ بشریت نهفته است. نوعی کنترل سازمان یافته ذهن که، طبق اسناد از رده بندی خارج شده دولت آمریکا، اظهارات مأموران سابق جامعه اطلاعاتی این کشور، نوشتارهای مورخان، گزارش های پژوهشگران متخصص کنترل ذهن، مقالات روان پزشکان و نیز اظهارات شاهدان و قربانیان این برنامه های «سیاه» - شکلی پیچیده از شوک های جسمانی و روانی بسیار دردآور بر پایه کنترل ذهن- که با نام «برنامه ریزی مونارک» شناخته شده است.- نزدیک به 50 سال بر تمامی بخش های جامعه آمریکا تأثیرگذارده است.
در واقع، نخستین مجموعه از برنامه های سری شست و شوی مغزی در پاییز 1947توسط نیروی دریایی آمریکا انجام پذیرفت. این «پروژه پوششی» که «چاتر» نام داشت، در حقیقت در پاسخ به موفقیت های شوروی در زمینه به کارگیری «سرم حقیقت» برنامه ریزی شده بود.استراتژی فوق بر شناسایی و آزمایش «سرم» هایی استوار بود که در بازجویی ها و به هنگام استخدام مأموران مورد استفاده قرار می گرفت. پروژه مزبور رسماً در سال 1953 پایان یافت، اما «سیا» تصمیم گرفت در چارچوب پروژه ای دیگر با نام «بلوبرد» (1950)، بر تلاش های خود در زمینه «تغییر رفتار» بیفزاید. از جمله اهداف این پروژه، یافتن راهی برای «شرطی کردن» مأموران به منظور جلوگیری از افشای اطلاعات غیرمجاز در صورت شکنجه آنها، بررسی امکان کنترل افراد از طریق به کارگیری تکنیک های بازجویی ویژه، تحقیق در زمینه بهبود حافظه و ایجاد امکانات دفاعی در راستای جلوگیری از کنترل پرسنل آژانس از سوی دشمن بوده است. در سال 1951، «پروژه بلوبرد»، «پروژه آرتی شوک»» نام گرفت که در آن تکنیک های استفاده از مواد مخدر و هیپنوتیسم فراوان به کار می رفت. این پروژه نیز در سال 1956 پایان یافت، در حالی که پروژه «ام کی اولترا» در آوریل 1953 شکل گرفته بود. «ام کی اولترا» که بر «کنترل رفتار» متمرکز بود، تکنیک های متعددی را به کار می گرفت که از جمله آنها، قراردادن فرد در معرض تشعشعات، استفاده از شوک های الکتریکی و یا مواد شیمیایی (از جمله «ال اس دی»)، و نیز بهره گیری از علوم روان پزشکی، روان کاوی، جامعه شناسی و یا آزار جسمی و روانی، بود. «امی کی اولترا» 150 پروژه را شامل می شد که «مونارک» یکی از آنها بود و خود چندین زیرمجموعه داشت. در شمار این زیرمجموعه ها، می توان به پروژه ربودن کودکان با هدف شرطی کردن آنها به روش های گوناگون و تبدیل شان به جاسوسان، قاتلان، اسباب بازی ها» و...اشاره کرد. و یا «پروژه اسپیل بیندر» که هدف آن پدید آوردن قاتلان «در خواب» بود.
«پروژه ام کی اولترا» در سال 1988 خاتمه یافت، اما در سال 1974 افشا شد. هدف از اجرای این پروژه سری «غیرقانونی»، دستکاری ذهن برخی «خوکچه ها» از طریق تزریق مواد روان گردان به ویژه «ال اس دی» به آنها و سپس استفاده از این افراد برای اهداف غیرنظامی، نظامی، جاسوسی و یا بازجویی بود. در سال 1974، انتشار مقاله ای در «نیویورک تایمز» پرده از راز برنامه های «سیاه» برداشت. سناتور «کندی» در 3 اوت 1977 به نقل از معاون «سیا» فاش کرد، بیش از 30 دانشگاه و موسسه آموزشی در «پروژه ام کی اولترا» و آزمایش انواع دارو بر روی افراد «غیرداوطلب» از هر قشر اجتماعی، آمریکایی و خارجی، شرکت داشته اند.
«سیا» به رغم اظهارات شاهدان، قربانیان و گزارشات برخی روان کاوان و روان پزشکان که به درمان کودکان و بزرگسالان قربانی این گونه تجارب پرداخته بودند، هرگز حاضر به اعتراف نشد. از جمله این قربانیان، «فرانک اولسون»، متخصص بیوشیمی در ارتش آمریکا و پژوهشگر در زمینه سلاح های میکروبی، بود که بدون رضایت خود به مصرف «ال اس دی» وادار گردید و یک هفته بعد خودکشی کرد. ظاهرا، پزشک تحت امر «سیا» که مأمور مراقبت از وی بود به هنگامی که او خود را از پنجره به بیرون پرتاب می کرد، خواب بوده است. اما، پسر «اولسون» بعدها برای خبرنگاران فاش کرد که پدرش به دلیل اطلاعات خود پیرامون تکنیک های بازجویی «سیا» به قتل رسید. در سال 1994، جسد «اولسون» پس از نبش قبر وی نشان داد که پیش از سقوط ضربه ای مهلک نیز به جمجمه اش وارد شده بود.
شایان ذکر است که در سال های دهه 60-1950، «سیا» و ارتش آمریکا در پروژه هایی سرمایه گذاری کردند که طی آنها با کاشتن الکترودها در مغز برخی افراد و ارسال پیام به آنها به وسیله امواج کوتاه، می توانستند این افراد را در کنترل کامل خود بگیرند. طبق اظهارات شاهدان، کشور نروژ نیز از جمله کشورهایی است که تجاربی اینچنین به دست آورده است.
به طور کلی، «سیا» تاکنون میلیون ها دلار به آزمایش دست کم 12 روش کنترل ذهن اختصاص داده است که بخشی از این پروژه ها به کودکان مربوط گردیده و همدستی «مرکز بین المللی تعطیلات کودکان» را نیز به همراه داشته است. «هنری کیسینجر»، وزیر خارجه اسبق آمریکا، معتقد بود کودکان بهترین خوکچه های آزمایشگاهی اند و آزمایش بر روی آنها بیشترین نتیجه را عاید می سازد. بنابراین، می توان بر روی آنها سرمایه گذاری کرد و نسل هایی پدید آورد که کاملا تابع اوامر اربابان خواهند بود.
پایگاه های زیرزمینی آمریکا
باید گفت که، رقم این پایگاه ها بسیار است. آنچه در این پایگاه ها می گذرد کاملا سری و بر مردم آمریکا پوشیده است. همانقدر می دانیم که بعضی از آنها به آزمایش های هسته ای اختصاص یافته اند، اما در مابقی فجایعی رخ می دهد که دست یافتن به عمق آنها ناممکن به نظر می رسد. در ذیل به اسامی تعدادی از این پایگاه ها اشاره شده که فعالیت شان تقریبا نامشخص است: «البوکرک» (نیومکزیکو)، «منطقه 51» (نوادا)، «بنیسیا» (کالیفرنیا)، «بلودایموند» (نوادا)، «بروکز رنج» (آلاسکا)، «چاینا لیک» (کالیفرنیا)، «کاتالینا ایلند (کالیفرنیا)، «کارلزبد» (نیومکزیکو)، «کلرادو اسپرینگز» (کالیفرنیا)، «کالورت» (تگزاس)، «دنور» (کلرادو)، «دلتا» (کلرادو)، «کرید» (کلرادو)، «دالسی» (نیومکزیکو)، «فورت ایروین» (کالیفرنیا)، «کانزاس سیتی» (کانزاس)، «گروم لیک» (نوادا)، «فورت هواچاچی» (آریزونا)، «مانت پانی» (ویرجینیا)، «مرکوری» (نوادا)، «نیویورک» (نیویورک)، «ریورتون» (وایومینگ)، «وایمر» (اورگون)، «کریتر لیک» (اورگون)، و...
منابع: سایت های کارماپلیس، ویکیپدیا، سیتی نت، رپ باتل، بلاگز وژتاریسم، میستر تی وی، نکسوس، ترانزیسیون 888، کنسپیراسیون، پلانت رولاسیون، سوسیته پریلوس، موندیالیزاسیون، آلترانفو، و...


منبع کیهان

 

 




:: برچسب‌ها: شهرهای زیر زمینی, آمریکا و دروغ بزرگ, دانشمندان بخت برگشته, بشقاب پرنده های آمریکایی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۳/٤
چگونه اربابان قدرت اخلاق را فدای سیاست می کنند؟

چگونه اربابان قدرت اخلاق را فدای سیاست می کنند؟
شهرهای مخوف در زیر زمین آمریکا

مژگان نژند
اشاره:
قرن هاست که افسانه ها پیرامون عالمی پر رمز و راز از غارها و تونل های زیرزمینی که ساکنان آنها را مردمانی عجیب و غریب تشکیل می دهند، نقل محافل علاقه مند به «تئوری های توطئه» است و این داستان سرایی همچنان ادامه دارد. به عنوان نمونه، بسیاری از «کارشناسان بشقاب پرنده ها» بر این باورند که این پرندگان آهنین به احتمال قوی از پایگاه هایی زیرزمینی که توسط موجودات فضایی و در راستای ماموریت هایی در ارتباط با زمین و زمینیان ساخته شده اند، به پرواز درمی آیند. بدین سان، افسانه ها و شایعات پیرامون این جهان پنهان از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و همچنان بر زبان ها جاری است. به هر شکل، همگان آزادند هر آنچه را که می خواهند در باور خود بگنجانند، اما آنچه مسلم می نماید این است که دولت آمریکا به دلایل گوناگون و گاه نامعلوم تونل ها و تأسیساتی گسترده در زیر خاک خود و نیز در زیرزمین دیگر نقاط جهان بر پا ساخته است که گاه ابعاد یک شهر را دارند. حال، اگرچه وجود پایگاه هایی مشابه در بسیاری کشورها، از جمله چین، روسیه، فرانسه، نروژ، ویتنام و... نیز گزارش شده است، اما ظاهراً هیچ یک وسعت پایگاه های زیرزمینی آمریکا و فجایعی که در آنها رخ می دهد را ندارد.
آمریکا کشوری است که به دلیل زرق و برق ظاهرش به سرزمین آرزوها و به واسطه بلندپروازی های بی پایان اربابانی که در آن پا گرفته اند، به سرزمینی پررمز و راز تبدیل شده است. شاید بسیاری براین باور باشند که آنچه از نیمه پنهان آمریکا گفته می شود صرفاً به داستانی تخیلی، سرشار از «تئوری توطئه»، تعلق دارد که هیچ حقیقتی در آن نهفته نیست. اما، باید گفت که شواهد و اسناد بسیار است که خلاف این می گویند. به عنوان نمونه، گزارشی رسمی از مقامات آمریکایی مورخ 7 اوت 1989 طرحی پنهان را فاش می سازد که با هدف «بقای دولت در صورت بروز فاجعه» طراحی گردیده است. این طرح که «بقای دولت» نام گرفته، پیوسته نقش «بیمه عمر» دولت آمریکا را ایفا کرده است.
در سال 1982، نهادی جدید تحت نظارت مستقیم رئیس جمهور آمریکا شکل گرفت و «آژانس مسئول روش های برنامه ریزی بسیج نیروها» نام نهاده شد. بدین سان، در صورت وقوع حمله ای هسته ای، تیم های ویژه مسئول طرح های جنگی، کدهای نظامی و دیگر اطلاعات حساس، ماموریت می یابند جانشین منتخب رئیس جمهور را به سمت پست های فرماندهی سری که در سراسر آمریکا سازماندهی گردیده اند هدایت کنند. در طرح مزبور، تخلیه 46 افسر منتخب «طرح کلی تخلیه اضطراری» نیز پیش بینی شده است. در راستای اجرای این طرح همچنین 50 پناهگاه زیرزمینی در 10 منطقه این کشور احداث گردیده که جملگی به وسیله ماهواره و یا شبکه های ارتباطی زیرزمینی با یکدیگر مرتبط اند. در واقع، باید گفت که، تامین بودجه تحقیقات پیرامون احداث پایگاه های زیرزمینی را- که گاه چندان گسترده اند که به شهرهایی زیرزمینی می مانند- از سال 1958 نیروی هوایی آمریکا عهده دار بوده است. به عنوان مثال، شرکت «رند» (RAND) از جمله شرکت هایی است که این گونه تحقیقات را به انجام رسانده و گزارش هایی متعدد پیرامون روش های ساخت این ساختارهای زیرزمینی، تاسیسات و تجهیزات آنها و نیز ایجاد حفره های عمیق به کمک انفجارهای هسته ای، ارائه داده است.
باید گفت که، بسیاری از این «شهر»های زیرزمینی در زیر تأسیسات نظامی دایر گردیده اند و هرگونه اطلاعات پیرامون آنها در شمار «محرمانه»ها رده بندی شده است. اما، به مرور زمان، کارکنان سابق این مراکز- از جمله افسران بلندپایه ارتش آمریکا(نیروی هوایی، دریایی و زمینی)، کارکنان سرویس های اطلاعاتی (سیا، امنیت ملی، سرویس های مخفی نیروی هوایی، و...) و یا دانشمندان و پژوهشگران رشته های مختلف علوم- مهر سکوت را شکسته و به تحقیقاتی مخفی در زمینه جنگ میکروبی، سلاح های روانی- الکترونیک، یا مجتمع های عظیم زیرزمینی اشاره کرده اند که در مکان هایی چون «منطقه 51»، تأسیسات «نورتراپ آنتیلوپ والی» در کالیفرنیا (که گفته می شود در 42 سطح مختلف ساخته شده است) و یا ساختمان «لاکهید» در نزدیکی «ادواردز» (کالیفرنیا) واقعند. از جمله این افراد، می توان به سروان «ای تی کول کورسو» (رئیس سابق بخش تحقیقات و توسعه «ریورس تکنولوجی» پنتاگون)، «باب لازارد» (مهندس سابق که در پایگاه «منطقه 51»، در 200 کیلومتری «لاس وگاس» فعالیت داشته است)، «ویلیام کوپر»، «استیفن گریر»، «بیل هامیلتون»، «دان باریش»، «فیل اشنایدر» و بسیاری دیگر که در انواع پروژه های مخفی دولت آمریکا دخالت داشته اند، اشاره کرد. برخی از این «پناهندگان»، از «مردانی که زیاد می دانستند»، حتی انجمنی با نام «پروژه افشاگری» تشکیل داده اند که نوعی لابی با هدف کسب حمایت سنای آمریکا از اظهارات آنهاست، اظهاراتی که در صورت عدم حمایت از این افراد به پیگردهای قضایی جدی و در نهایت، فشارهای روانی و جسمانی تا سرحد مرگ می انجامد. اما، در این ارتباط برخی کارشناسان از جمله «ژان پیرپتی»، فیزیکدان نجومی، معتقدند که پروژه مزبور صرفاً دامی است که سرویس های اطلاعاتی آمریکا با هدف ترغیب نظامیان و یا دانشمندان به افشاگری، و در نتیجه کنترل بهتر آنها و حتی بستن دهان شان، گسترده اند. برخی نیز می گویند این شاهدان عاملان عملیات گسترده مسموم سازی افکارند و هدف آنها در واقع بی اعتبار جلوه دادن شاهدان واقعی است که هنوز چیزی بروز نداده و عاملان فجایعی ناگفتنی اند.
به هر شکل، «فیل اشنایدر» مهندس عمران که در محرمانه ترین پروژه های «سیا» و پنتاگون شرکت داشته، جان خود را نیز در این راه گذارد، در ارتباط با پایگاه های زیرزمینی آمریکا می گوید، «بودجه محرمانه» یا «بودجه سیاه» این گونه تأسیسات معادل حدود 25 درصد تولید ناخالص ملی و سالانه حدود 25/1 تریلیون دلار است. به گفته او، این مبلغ به برنامه های محرمانه مانند برنامه های مرتبط با پایگاه های نظامی مستقر در اعماق زمین، اختصاص می یابد. باید گفت که 129 پایگاه از این دست در خاک آمریکا وجود دارد که ساخت آنها عموما از سال های آغازین دهه 1940 شروع شده است. برخی از این پایگاه ها حتی پیش از این تاریخ احداث گردیده اند. پایگاه های مزبور عمدتا شهرهایی زیرزمینی و بسیار قدرتمند و گسترده اند (بین 88/13 تا 74/18 کیلومتر مکعب) که در عمق 4/2 تا 2/7 کیلومتری، در مناطقی غالبا به دور از مناطق «حساس» به لحاظ زمین شناسی، ساخته شده اند و به کمک قطارهای سریع السیر با یکدیگر ارتباط می یابند. عمق متوسط این پایگاه ها از 1600متر متجاوز است. این «شهر»های زیرزمینی به دستگاه هایی لیزری مجهزند که قادرند ظرف یک روز تونلی به طول 11کیلومتر حفر کنند. «فیل اشنایدر» که خود در ساخت بیش از 13پایگاه نظامی زیرزمینی، از جمله گسترش پایگاه «دالسی» (نیومکزیکو) شرکت داشته است، در مورد این پایگاه می گوید که در 7 سطح با بیش از 4کیلومتر عمق ساخته شده است.
«اشنایدر» در ژانویه 1996 در شرایطی مرموز زندگی را وداع گفت. در واقع، باید گفت که همسرش جسد وی را در آپارتمان محل زندگی شان در حالی کشف کرد که شکنجه و به وسیله طناب خفه شده بود. با این حال، دولت آمریکا رسماً اعلام کرد که وی خودکشی کرده است. «اشنایدر» 7ماه پیش تر از این ماجرا، در مه 1995، در کنفرانسی که در «ایداهو» برگزار گردید، اعتراف کرده بود که جانش در خطر است زیرا که قصد دارد چیزهایی در مورد «ساختار کثیف و شیوه عمل دولت فدرال آمریکا» فاش سازد. وی در این کنفرانس علاوه بر افشاگری های فوق، در مورد پدرش- «اتو اسکار اشنایدر»- نیز توضیح داد که در یک زیردریایی آلمانی کار می کرده و سپس به اسارت آمریکا درمی آید، به اجبار به این کشور برده می شود و در پروژه های مختلف مانند پروژه بمب اتمی، بمب هیدروژنی، «تجربه فیلادلفیا» و غیره شرکت می یابد. او همچنین مخترع دوربین فیلمبرداری پرسرعت بوده که نخستین تجارب هسته ای را در 12ژوئیه 1946 در «اتول» (منطقه «بیکینی») به ثبت رسانده است.
«فیل اشنایدر» در ادامه همچنین به خاطره آشنایی اش با شخصی اشاره می کند که در «پورتلند» (اورگون) زندگی و در کارخانه فولادسازی «گاندرسون استیل فابریکیشن» که در ساخت قطار و واگن تخصص داشت، کار می کرده است. این شخص بعدها به «اشنایدر» اعتراف می کند که آنها در واقع در حال ساخت واگن های زندان هستند. به عبارت دیگر، «گاندرسون» قراردادی با دولت فدرال به امضا رسانده که ساخت نزدیک به 107200 واگن حمل زندانیان، مجهز به 143جفت دستبند، در آن پیش بینی شده بود.
در واقع، مجموعاً 11شرکت در این پروژه عظیم شرکت داشتند و «گاندرسون» نیز به احتمال قوی مبلغ 2میلیارددلار بابت این قرارداد دریافت کرده بود. شرکت فولادسازی «بیت اللحم» نیز در این پروژه شرکت داشت. حال، چنانچه عدد 107200 را در 143 و سپس عدد 11ضرب کنیم، رقمی حدود 15میلیون به دست خواهیم آورد که بی شک با تعداد افرادی که اتهام مخالفت با دولت فدرال را بر دوش خواهند کشید برابری می کند.
«فیل اشنایدر» از دیگر سو دولت فدرال آمریکا را متهم می کند که به مردم خود دروغ گفته، سناتورها را دستاویز قرارمی دهد تا بر اقدامات محرمانه خود و فجایعی که به بار می آورد سرپوش گذارد. از دیدگاه وی، ساختار کنونی دولت آمریکا بر مبنای «تکنوکراسی» بنا گردیده، و نه دموکراسی! و «تکنوکراسی» نوعی فئودالیسم است که هیچ ارتباطی با جمهوری آمریکا ندارد. «اشنایدر» معتقد بود که دولت آمریکا استراتژی وسیعی را با هدف به بردگی کشاندن مردم این کشور پی گرفته است، و می گفت: «ما در واقع به دلیل وجود این افراد شر و مصیبت آفرین که کشورمان را هدایت می کنند- و تعدادشان نیز اندک نیست- مایه خنده جهانیانیم.»
«فیل اشنایدر» در خاتمه اظهارات خود، با اشاره به این که در طول سال های همکاری اش با دولت فدرال که به ابتلای وی به بیماری سرطان منجر گردید، 11 تن از بهترین دوستانش به قتل رسیدند- که قتل 8 تن از آنها رسماً «خودکشی» اعلام گردید-، به برخی دیگر از اتهامات دولت فدرال اشاره می کند که در شمار آنها، اختراع تکنولوژی ایجاد زمین لرزه، به وجود آوردن ویروس «ایدز» به عنوان یک سلاح میکروبی در آزمایشگاه ملی «شیکاگو» در سال 1972 و استفاده از آن علیه مردم آمریکا (وی در این ارتباط اظهار می دارد با چشمان خود اسناد «دفتر مطالعات استراتژیک» را که امروز نیز وجود داشته، از سوی «مراکز کنترل و پیشگیری بیماری ها در آتلانتا» کنترل می شود، مشاهده کرده است) و تخریب برج های دو قلوی «مرکز تجارت جهانی نیویورک» به وسیله بمب هسته ای کوچک («اشنایدر» خود از جمله مأموران تحقیق بوده و در محل حضور داشته است) و بسیاری فجایع دیگر قرار دارد. وی پیش از مرگ قصد داشت 140 هزار صفحه از اسناد مربوط به ساختار دولت فدرال و مجموع برنامه های این دولت را در اینترنت منتشر سازد.
راز «شهر»های زیرزمینی
«ریچارد ساودر»، دکتر علوم سیاسی که پروژه های «گروه مهندسان ارتش آمریکا» یا به عبارت دیگر، واحدهای عمران نیروی زمینی را که بودجه ای کلان د راختیار داشته و در سطح امنیتی خارق العاده قرار دارند، از نزدیک بررسی کرده است، در دو کتاب خود- «پایگاه ها و تونل های زیرزمینی: دولت سعی دارد چه چیز را پنهان کند؟» و «پایگاه های زیردریایی»- پیرامون پایگاه های زیرزمینی و زیردریایی واقعی یا فرضی کارتل نظامی- صنعتی آمریکا که در چارچوب «بودجه های سیاه» نظامی احداث گردیده اند، تحقیقات بسیار به انجام رسانده است.
وی در آثار خود از جمله به اظهارات شاهدانی (مانند «فیل اشنایدر») اشاره می کند که گفته اند: نیروی هوایی آمریکا و یا واحدهای نظامی بیش و کم سری ساختارهای زیرزمینی عظیمی برپا ساخته و در واقع زیرزمین آمریکا را «تکه پاره» کرده اند. به گفته این شاهدان، در این «شهر»ها پناهگاه هایی عظیم وجود دارد که به تکنولوژی های فوق سری غیرقابل باور، سلاح های فوق پیشرفته و یا ناوگانی از بشقاب پرندگان نظامی همه گونه مجهزند. شاهدان همچنین از آزمایشگاه های «کثیف» عظیمی سخن می گویند که در آنها خوکچه های «انسانی» در «اسارت» به سر برده، تحت آزمایش های شیمیایی و ژنتیک گوناگون و نیز انواع آزمایش «کنترل ذهن» قرار می گیرند. در یک کلام، جهانی زیرزمینی و اسرارآمیز، نماد روح سیاه و شیطانی قدرت پنهان کارتل نظامی- صنعتی که خود تحت امر اربابان پول و قدرت قرار داشته، به افسانه «اندرون دوزخی» زمین و «هیولا»های ساکن آن بار دیگر زندگی بخشیده اند، هیولاهایی ساخته و پرداخته دست انسان، حاصل انواع آزمایش ژنتیک که قرار است به خلق «نسل برتر» انسان ها بیانجامد.
«ریچارد ساودر» در تحقیقات خود کوشیده است دریابد آیا آمریکایی ها از امکانات مالی وتکنیک ساخت این گونه ساختارهای زیرزمینی برخوردارند؟ و نتیجه گرفته است که: بله، آمریکا امپراتوری زیرزمینی و زیر دریایی گسترده ای برای خود برپا ساخته است. به همان گونه که، تحقیق گران دیگری فاش ساخته اند آمریکا ساختارهایی عظیم و آماده بهره گیری بنا کرده است،اردوگاه هایی که در کوتاه مدت می توانند میلیون ها تن از شهروندان را در خود جای دهند.
«ریچارد ساودر» که پیرامون تکنولوژی های نظامی بسیار دقیق و پیشرفته که درراستای کنترل رفتار، ادراک و احساسات افراد به کار می روند بسیار تحقیق کرده است، در مصاحبه ای با سایت تحلیلی «کارما پلیس» اظهار می دارد: شاهدان بسیاری وجود دارند که می گویند توسط واحدهای نظامی آمریکا و یا مأموران سرویس های اطلاعاتی ربوده شده، به «جهنم» تأسیسات و پایگاه های زیرزمینی عجیب و غریب که در زیر پـایگاه های رسمی نیروی هوایی، آمریکا مانند «چاینالیک» (درکالیفرنیا)، «گروم لیک» (در نوادا) و یا «دالسی» (درنیو مکزیکو) بنا گردیده اند، انتقال یافته اند و تحت آزمایش هایی «بسیار غیرعادی» قرارگرفته و بسیاری اوقات نیز شاهد رویدادهایی وحشتناک بوده اند. به عبارت دیگر، تجاربی توصیف ناپذیر را پشت سر گذارده اند.
بسیاری از این اظهارات نیز در ارتباط با کنترل ذهن این خوکچه های انسانی قراردارد. به عنوان نمونه، فردی به نام «کریستا تیلتون» درسال های دهه 1980 داستانی از ربوده شدن خود، مشاهده تکنولوژی های عجیب و برخورد با موجوداتی حیرت انگیز در پایگاه «دالسی»، و نیز تجارب عجیبی که خود شخصاً پشت سرگذارده بود، برای رسانه ها فاش می سازد که سرو صدای بسیار به پا می کند. از دیگر اشخاصی که داستان ربوده شدن وتجارب شان در رسانه ها جنجال می آفریند، «ملیندا لسلی» است که خود پس از آن فعالانه به تحقیقات و افشاگری دراین زمینه می پردازد. و یا «لاری وارن» که به یک پایگاه زیرزمینی مخفی در اعماق زمین، در زیرپایگاه نظامی «بنت واترز» در جنوب انگلیس برده شده بود. «ریچارد ساودر» در تحقیقات خود همچنین با «کارول راتز»، نویسنده کتاب «خیانت به یک ملت»، که خود قربانی تجاربی وحشتناک در دوران کودکی و نوجوانی بوده، ملاقات کرده است. و یا «کارلا ترنر» که وی نیز در تحقیقات خود به موضوع پایگاه های زیر زمینی آمریکا پرداخته است.
اما، چه کسانی مولد این گونه وضعیت ها هستند، و به چه دلیل؟ قدرمسلم آن که، امروز انسان غربی درضد ارزش ها و ضد واقعیت ها، اطلاعات زدایی ها، دروغ ها، تبلیغات، تقلب و ریا و پنهانکاری همه گونه غرق شده است. و به هرحال، فراموش نکنیم که جوامع سری و مخفی طی قرون متمادی پیوسته در ارتباطی بسیار نزدیک با قدرت سیاسی و اقتصادی قرار داشته اند. صدها تن از اعضای این سازمان ها پست های مهم و حساس دولتی، نهادهای مهم مالی و صنایع را در اختیار گرفته و نوعی فاشیسم را در جامعه آمریکا به اجرا گذارده اند. و فاشیسم به ناچار با سادیسم و اقدامات جنون آمیز -مانند شکنجه، سرکوب سیاسی، حذف آزادی بیان وافکار، و غیره - در ارتباط است. گروهی که رهبری این فاشیسم را عهده دار است، نفوذی بسیار بر دولت، ارتش، صنایع،بانک ها، رسانه های جمعی، دانشگا ه ها و نهادهای مذهبی جامعه آمریکا دارد. و این نیروهای تاریکی و فاشیست در راستای نشاندن بهتر قدرت خود، در جست وجوی کنترل اذهان اند. برای این کار نیز (به ویژه کنترل توده ها)، شیوه هایی متعدد به کارگرفته می شود که از جمله آنها، استفاده از موادشیمیایی و دارویی است. به عنوان مثال، امروز در بیش از 60 درصد سیستم های شهری توزیع آب در آمریکا به نام بهداشت عمومی و درچارچوب سیاستی رسمی، از مشتقات فلوئور استفاده می شود، و این درحالی است که فلوئور برجسم و روان تأثیر گذارده، انفعال ذهنی و فیزیکی به همراه می آورد و انسان را در برابر سیاست کنترل اجتماعی و سیاسی آسیب پذیر می سازد. نازی ها نیز در جریان جنگ جهانی دوم به منظور کنترل زندانیان خود در اردوگاه های اسرا، به همین شیوه عمل می کردند. به طورکلی، آلوده کردن آب و موادغذایی به کمک مولکول هایی که بر خلق وخو اثر می گذارند، شیوه کار اربابان است.
در واقع، باید گفت که ملت آمریکا یکی از معتادترین ملت های روی زمین است. در مدارس، روان شناسان بسیاری از کودکان را به این بهانه که دچار «اختلالات رفتاری» و یا «مشکل تمرکز» اند «دارو خور» کرده اند. میلیون ها تن از شهروندان آمریکایی از جمله بسیاری از کودکان این کشور موادی بسیار قوی مانند «والیوم»، «پروزاک»، «تورازین» و بسیاری از دیگر داروهای مشابه مصرف می کنند که توانایی های احساسی و ذهنی آنها را مختل می سازد. در واقع، نرخ مصرف داروهای روانی در آمریکا بسیار بالاست، به گونه ای که جامعه این کشور درحال تبدیل شدن به نوعی «تیمارستان» است که ساکنان آن باید مدام دارو مصرف کنند تا بتوانند در جامعه خود همانند انسان هایی عادی رفتار کنند. در اتحاد شوروی، مخالفان به منظور «بازسازی ذهنی» به واحدهای زندان روانی اعزام می گردیدند. در آمریکا، کودکان «مشکل دار» را- که غالبا بین 8 تا 10 سال بیشتر ندارند- ردیابی می کنند و سپس، روان پزشکان دولت درمان های لازم برای «بازسازی» ذهن این طفلان معصوم را که اغلب هنوز دبستانی هستند، آغاز می کنند.
حال، دیگر بماند که به چه میزان افزودنی شیمیایی در موادغذایی و نوشیدنی هایی که در اختیار مردم قرار می گیرد، به کار می رود! انسان عصر جدید به لطف صنایع غذایی و شیمیایی به واقع به آزمایشگاهی سیار مبدل گردیده است که در آن تجارب بسیاری انجام می پذیرد. موادغذایی که در آمریکا توزیع می گردد حاوی عوامل شیمیایی فعالند (مانند ترکیبات آلومینیوم و یا دیگر مواد مانند «گلوتامات سدیم» که یک افزودنی غذایی بسیار رایج است که در صورت استفاده از آن در دوزهای بالا می تواند آسیب های جدی به مغز وارد آورد).
کنترل ذهن انسان ها به کمک موادشیمیایی و خرفت کردن ذهن در آمریکا امری بسیار متداول است. شهروندان موادغذایی، آب و نوشیدنی هایی مصرف می کنند که از چندین تن عامل شیمیایی اشباع گردیده اند. اما، نه فقط این! باید گفت که، در راستای «رام کردن» شهروندان، تکنولوژی های الکترونیک نیز بسیار به کار می رود که برپایه انتشار امواج الکترو مغناطیسی عمل می کنند. بسیارند افرادی که خطرات ناشی از به کارگیری تکنولوژی هایی که لایه های اتمسفر و یونوسفر را به «تپش» می آورند، به شدت محکوم می کنند، اما شاید بهتر باشد نگران خطراتی نزدیک تر نیز باشند که جسم و روان انسان ها را تهدید می کنند.
به هر شکل، وجه اسرارآمیز آنچه در پایگاه های زیرزمینی رخ می دهد بیش تر در تکنولوژی هایی چون تکنولوژی های دستکاری ژنتیک و یا تکنولوژی های «سایکوترونیک» (روان شناسی- الکترونیک) نهفته است که در هدف گرفتن مستقیم ژن ها در تجاربی به منظور پدیدآوردن «انسان برتر» و یا مغز انسان، در راستای ایجاد توهمات دیداری و شنیداری و یا خلق و خوی افراطی، تغییرات احساسی مانند ترس بسیار و یا خوف و وحشت توصیف ناپذیر، مورد استفاده قرار می گیرند. حال، تحقیقات متعدد نشان می دهد که این تکنولوژی ها امروز نظامی شده و در میدان جنگ و نیز به منظور کنترل اجتماعی و سیاسی جامعه مدنی استفاده می گردند.
در واقع، اربابان جهان ازطریق نوچه های آمریکایی و اروپایی خود به توسعه بازاری جدید می اندیشند که آن نیز بازار فروش انسان های «تولیدشده» است، انسان هایی «جهش یافته» و نوین که به لطف بیوتکنولوژی، متناسب با «وظیفه»ای که به آنها محول می گردد، کاملا مطیع و فرمانبردار بوده، ذره ای مخالفت در برابر آنچه از آنها خواسته می شود از خود بروز نمی دهند. در یک کلام، «انسان برتر!» روبات هایی کامل که به راحتی در هر نقشی- از جمله جاسوسی و حتی خودفروشی- فرورفته، به گونه ای برنامه ریزی می شوند که پاسخگوی هر خواسته ای باشند! «رونالد ریگان» (که خود یکی از این «روبات»های «همه کاره» را در اختیار داشت)، «ریچارد نیکسون» و «هنری کیسینجر» از جمله طرفداران تولید این گونه انسان های «ابزار»ی بوده اند. اما، «موجودات» حاصل از آزمایش های ژنتیک چه؟ با آنها چه باید کرد؟ موجوداتی که نه انسان و نه حیوان، بلکه «هیولاهایی» با اشکال مختلف اند!
درارتباط با تکنولوژی های کنترل ذهن، «ریچارد ساودر» بازهم می گوید، نظامیان آمریکایی از این گونه روش ها برای «انعطاف» بیش تر اهداف خود بهره می گیرند. او می گوید: «شاید فکر کنید که این موضوع هیچ ارتباطی با شما ندارد، زیرا که در بلژیک، فرانسه، سوئیس، ایتالیا و یا هر نقطه دیگری از کره زمین به غیر آمریکا زندگی می کنید. اما، هرکه هستید و هرکجا که هستید، باید بدانید که هیولاهای تکنولوژیک همه جا رها گردیده اند! پس، مادامی که هنوز آزادید، اقدام کنید؛ وگرنه تحت یوغ یک دیکتاتوری شیمیایی، دارویی، الکترونیک، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قرار خواهیدگرفت. به همین سادگی! چه بخواهیم، چه نخواهیم، این واقعیتی است که بی توجهی ما بدان، سبب از بین رفتنش نخواهدشد.»
نظامیان و روان کاوان برای پنهان نگاهداشتن اهداف خوف آور خود، این باور را به وجود آورده اند که «موجودات فضایی» عامل آدم ربایی ها هستند! اما، حقیقت این است که «سیا» و دیگر سازمان های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا، برنامه های جدی برای کنترل ذهن پی گرفته اند که «ام کی اولترا» (مونارک) یکی از آنها و صرفا نوک کوه یخ به شمار می آید، «ساودر» تأکید می کند، برنامه های «کنترل ذهن» در واقع از هنگام جنگ جهانی دوم همزمان با انتشار شایعات مربوط به بشقاب پرنده ها به شدت افزایش یافته است. اما، قدرمسلم آن که نظامیان و آژانس های اطلاعاتی به طور پنهان در این دو پدیده دست دارند.
پروژه های «سیاه» آمریکا: ام کی اولترا
باید گفت که در پس این واژه های مبهم و عجیب در واقع شیطانی ترین جنایات تاریخ بشریت نهفته است. نوعی کنترل سازمان یافته ذهن که، طبق اسناد از رده بندی خارج شده دولت آمریکا، اظهارات مأموران سابق جامعه اطلاعاتی این کشور، نوشتارهای مورخان، گزارش های پژوهشگران متخصص کنترل ذهن، مقالات روان پزشکان و نیز اظهارات شاهدان و قربانیان این برنامه های «سیاه» - شکلی پیچیده از شوک های جسمانی و روانی بسیار دردآور بر پایه کنترل ذهن- که با نام «برنامه ریزی مونارک» شناخته شده است.- نزدیک به 50 سال بر تمامی بخش های جامعه آمریکا تأثیرگذارده است.
در واقع، نخستین مجموعه از برنامه های سری شست و شوی مغزی در پاییز 1947توسط نیروی دریایی آمریکا انجام پذیرفت. این «پروژه پوششی» که «چاتر» نام داشت، در حقیقت در پاسخ به موفقیت های شوروی در زمینه به کارگیری «سرم حقیقت» برنامه ریزی شده بود.استراتژی فوق بر شناسایی و آزمایش «سرم» هایی استوار بود که در بازجویی ها و به هنگام استخدام مأموران مورد استفاده قرار می گرفت. پروژه مزبور رسماً در سال 1953 پایان یافت، اما «سیا» تصمیم گرفت در چارچوب پروژه ای دیگر با نام «بلوبرد» (1950)، بر تلاش های خود در زمینه «تغییر رفتار» بیفزاید. از جمله اهداف این پروژه، یافتن راهی برای «شرطی کردن» مأموران به منظور جلوگیری از افشای اطلاعات غیرمجاز در صورت شکنجه آنها، بررسی امکان کنترل افراد از طریق به کارگیری تکنیک های بازجویی ویژه، تحقیق در زمینه بهبود حافظه و ایجاد امکانات دفاعی در راستای جلوگیری از کنترل پرسنل آژانس از سوی دشمن بوده است. در سال 1951، «پروژه بلوبرد»، «پروژه آرتی شوک»» نام گرفت که در آن تکنیک های استفاده از مواد مخدر و هیپنوتیسم فراوان به کار می رفت. این پروژه نیز در سال 1956 پایان یافت، در حالی که پروژه «ام کی اولترا» در آوریل 1953 شکل گرفته بود. «ام کی اولترا» که بر «کنترل رفتار» متمرکز بود، تکنیک های متعددی را به کار می گرفت که از جمله آنها، قراردادن فرد در معرض تشعشعات، استفاده از شوک های الکتریکی و یا مواد شیمیایی (از جمله «ال اس دی»)، و نیز بهره گیری از علوم روان پزشکی، روان کاوی، جامعه شناسی و یا آزار جسمی و روانی، بود. «امی کی اولترا» 150 پروژه را شامل می شد که «مونارک» یکی از آنها بود و خود چندین زیرمجموعه داشت. در شمار این زیرمجموعه ها، می توان به پروژه ربودن کودکان با هدف شرطی کردن آنها به روش های گوناگون و تبدیل شان به جاسوسان، قاتلان، اسباب بازی ها» و...اشاره کرد. و یا «پروژه اسپیل بیندر» که هدف آن پدید آوردن قاتلان «در خواب» بود.
«پروژه ام کی اولترا» در سال 1988 خاتمه یافت، اما در سال 1974 افشا شد. هدف از اجرای این پروژه سری «غیرقانونی»، دستکاری ذهن برخی «خوکچه ها» از طریق تزریق مواد روان گردان به ویژه «ال اس دی» به آنها و سپس استفاده از این افراد برای اهداف غیرنظامی، نظامی، جاسوسی و یا بازجویی بود. در سال 1974، انتشار مقاله ای در «نیویورک تایمز» پرده از راز برنامه های «سیاه» برداشت. سناتور «کندی» در 3 اوت 1977 به نقل از معاون «سیا» فاش کرد، بیش از 30 دانشگاه و موسسه آموزشی در «پروژه ام کی اولترا» و آزمایش انواع دارو بر روی افراد «غیرداوطلب» از هر قشر اجتماعی، آمریکایی و خارجی، شرکت داشته اند.
«سیا» به رغم اظهارات شاهدان، قربانیان و گزارشات برخی روان کاوان و روان پزشکان که به درمان کودکان و بزرگسالان قربانی این گونه تجارب پرداخته بودند، هرگز حاضر به اعتراف نشد. از جمله این قربانیان، «فرانک اولسون»، متخصص بیوشیمی در ارتش آمریکا و پژوهشگر در زمینه سلاح های میکروبی، بود که بدون رضایت خود به مصرف «ال اس دی» وادار گردید و یک هفته بعد خودکشی کرد. ظاهرا، پزشک تحت امر «سیا» که مأمور مراقبت از وی بود به هنگامی که او خود را از پنجره به بیرون پرتاب می کرد، خواب بوده است. اما، پسر «اولسون» بعدها برای خبرنگاران فاش کرد که پدرش به دلیل اطلاعات خود پیرامون تکنیک های بازجویی «سیا» به قتل رسید. در سال 1994، جسد «اولسون» پس از نبش قبر وی نشان داد که پیش از سقوط ضربه ای مهلک نیز به جمجمه اش وارد شده بود.
شایان ذکر است که در سال های دهه 60-1950، «سیا» و ارتش آمریکا در پروژه هایی سرمایه گذاری کردند که طی آنها با کاشتن الکترودها در مغز برخی افراد و ارسال پیام به آنها به وسیله امواج کوتاه، می توانستند این افراد را در کنترل کامل خود بگیرند. طبق اظهارات شاهدان، کشور نروژ نیز از جمله کشورهایی است که تجاربی اینچنین به دست آورده است.
به طور کلی، «سیا» تاکنون میلیون ها دلار به آزمایش دست کم 12 روش کنترل ذهن اختصاص داده است که بخشی از این پروژه ها به کودکان مربوط گردیده و همدستی «مرکز بین المللی تعطیلات کودکان» را نیز به همراه داشته است. «هنری کیسینجر»، وزیر خارجه اسبق آمریکا، معتقد بود کودکان بهترین خوکچه های آزمایشگاهی اند و آزمایش بر روی آنها بیشترین نتیجه را عاید می سازد. بنابراین، می توان بر روی آنها سرمایه گذاری کرد و نسل هایی پدید آورد که کاملا تابع اوامر اربابان خواهند بود.
پایگاه های زیرزمینی آمریکا
باید گفت که، رقم این پایگاه ها بسیار است. آنچه در این پایگاه ها می گذرد کاملا سری و بر مردم آمریکا پوشیده است. همانقدر می دانیم که بعضی از آنها به آزمایش های هسته ای اختصاص یافته اند، اما در مابقی فجایعی رخ می دهد که دست یافتن به عمق آنها ناممکن به نظر می رسد. در ذیل به اسامی تعدادی از این پایگاه ها اشاره شده که فعالیت شان تقریبا نامشخص است: «البوکرک» (نیومکزیکو)، «منطقه 51» (نوادا)، «بنیسیا» (کالیفرنیا)، «بلودایموند» (نوادا)، «بروکز رنج» (آلاسکا)، «چاینا لیک» (کالیفرنیا)، «کاتالینا ایلند (کالیفرنیا)، «کارلزبد» (نیومکزیکو)، «کلرادو اسپرینگز» (کالیفرنیا)، «کالورت» (تگزاس)، «دنور» (کلرادو)، «دلتا» (کلرادو)، «کرید» (کلرادو)، «دالسی» (نیومکزیکو)، «فورت ایروین» (کالیفرنیا)، «کانزاس سیتی» (کانزاس)، «گروم لیک» (نوادا)، «فورت هواچاچی» (آریزونا)، «مانت پانی» (ویرجینیا)، «مرکوری» (نوادا)، «نیویورک» (نیویورک)، «ریورتون» (وایومینگ)، «وایمر» (اورگون)، «کریتر لیک» (اورگون)، و...
منابع: سایت های کارماپلیس، ویکیپدیا، سیتی نت، رپ باتل، بلاگز وژتاریسم، میستر تی وی، نکسوس، ترانزیسیون 888، کنسپیراسیون، پلانت رولاسیون، سوسیته پریلوس، موندیالیزاسیون، آلترانفو، و...


منبع کیهان

 

 




:: برچسب‌ها:

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۳/٤
امام هادی(علیه السلام) و یک نکته از روانشناسی اجتماعی

امام هادی(علیه السلام) و یک نکته از روانشناسی اجتماعی

 

نویسنده: حجت الاسلام کیوان عزتی


در این نوشتار قصد داریم تنها به عنوان نمونه، به ترجمه و شرح یکی از روایات صادره از ائمه‌ی معصومین (علیهم‌السلام) که در آن به یک مسأله از مسایل روان‌شناسی اجتماعی اشاره شده است، بپردازیم. این روایت از میان روایات صادره از امام هادی (علیه‌السلام) انتخاب شده است.
بررسی تأثیرات متقابل فرد و اجتماع و توجه به تعامل میان فرد و جامعه، موضوعی نیست که صرفاً در عصر حاضر و با ظهور علم روان‌شناسی جدید به آن توجه شده باشد. بسیاری از فلاسفه و حکما از زمان‌های بسیار دور موضوعات روان‌شناسی اجتماعی را به زبان خود و با روش‌های مرسوم عصر خویش مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند. در یک تعریف ساده، روان‌شناسی اجتماعی به عنوان علم مطالعه‌ی رفتار متقابل بین انسان‌ها یا علم مطالعه‌ی تعامل انسان‌ها شناخته می‌شود. رفتار فرد در گروه، مسأله‌ی هم رنگی، بررسی نگرش و تغییرات آن، تأثیر عوامل اجتماعی روی رفتار، توجیه خود و ... عمده‌ترین مباحث مورد علاقه‌ی روان‌شناسان اجتماعی است.
با توجه به این نکته که اهل بیت (علیهم‌السلام)، حاملان و وارثان وحی و علوم انبیا و خزانه داران علم الهی، منبع علم، معرفت و حکمت هستند و به همین دلیل مؤمنان موظف به اخذ معارف و علوم خود از این منبع هستند و باید نظام معرفتی خود را بر اساس آنچه از این منبع جوشیده و تراوش کرده است، شکل و سامان دهند. برای درک صحیح مسایل مربوط به روان‌شناسی اجتماعی نیز سزاوار است که به این منبع مراجعه کنیم.
بدیهی است که سامان دادن علم روان‌شناسی اجتماعی با گرایش اسلامی آن، تلاش گسترده‌ای را می‌طلبد که از موضوع این نوشتار خارج است. در این نوشتار قصد داریم تنها به عنوان نمونه، به ترجمه و شرح یکی از روایات صادره از ائمه‌ی معصومین (علیهم‌السلام) که در آن به یک مسأله از مسایل روان‌شناسی اجتماعی اشاره شده است، بپردازیم. این روایت از میان روایات صادره از امام هادی (علیه‌السلام) انتخاب شده است.
ترجمه و شرح روایت:
قالَ الامامُ أبو الحسن، علىّ الهادى صلوات اللّه و سلامه علیه:

* لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ،
 

از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى و مکدر و آزرده خاطرش ساخته‏‌اى یا بر او خشم گرفته‌اى، صفا، یک رنگی، صمیمیت و محبت مجوى.
جامعه‌ی سالم، جامعه‌ای است که بین افراد آن جامعه محبت، یک رنگی، صفا و صمیمیت حکم فرما باشد و آحاد آن جامعه هم‌چون اعضای یک خانواده نسبت به هم با صفا معاشرت کنند؛ خشم و غضب بی‌جا، قلب‌های مملو از کینه و کدورت‌های حاصل از اختلاف‌ها، این آرامش اجتماعی را مورد تهدید قرار خواهند داد. کسی که در رفتار خود با دیگران این اصل را رعایت نکرده است، طبیعتاً نباید انتظار صفا و صمیمیت از طرف دیگران داشته باشد.

* ولاَ الوَفاءَ مِمَّنْ غَدَرْتَ بهِ،
 

و از کسی که به او وفا نکرده‌ای، خیانت کرده‌ای و نیرنگ زده‏اى، وفاداری طلب مکن.
قرآن کریم، با این که بزرگ‌ترین دشمن اسلام را یهود و مشرکان می‌داند و در توصیف آنان می‌فرماید:
« لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا؛ یهود و مشرکان را لجوج‌ترین دشمن نسبت به افراد با ایمان می‌یابی.»[1]
اما همین قرآن، هر زمان که پای پیمان و وفاداری نسبت به آن به میان می‌آید، دستور می‌دهد که مسلمانان پیمان‌های خود را حتی با این گروه‌ها حفظ کنند و چیزی از آن کم نکنند. از این رو می‌فرماید:
«إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ؛ مگر با آنان که در نزدیکی مسجد الحرام پیمان بستید، تا آنان به پیمان خود وفادارند، شما نیز وفادار باشید. همانا خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد.»[2]
با این وصف، وفاداری نیز از لوازم جامعه‌ی سالم است و در طرف مقابل، نیرنگ و خیانت از عوامل تهدید کننده‌ی این اصل مهم اجتماعی است. کسی که در رفتار با سایر افراد، طریق خدعه، نیرنگ و خیانت را پیش گرفته و به لوازم وفا متعهد نبوده است نباید از دیگران انتظار وفاداری داشته باشد.

* وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إلَیْهِ،
 

هم‌چنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى و تیر بدگمانى‏ات را به او نشانه رفته‏‌‌اى و نسبت به او با سوء ظن برخورد کرده‏‌‌ای، نصیحت، موعظه، خوش‏بینی، خیرخواهى و خلوص طلب نکن.
«نصح» و خیرخواهى به این معناست که نه تنها انسان خواهان زوال نعمت از دیگران نباشد بلکه طالب بقاى نعمت و افزون شدن آن براى همه‌ی نیکان و پاکان گردد، یا به تعبیرى دیگر آنچه از خیر، خوبى و سعادت معنوى و مادى براى خویش مى‌خواهد براى دیگران نیز بطلبد و این یکى از فضایل معروف است که در آیات قرآن و روایات اسلامى به آن اشاره شده است. پیامبران الهى خیرخواهان امت‌ها بودند و یکى از صفات بارز آن‌ها همین موضوع بود.
قرآن مجید از زبان «نوح» شیخ الانبیا چنین نقل مى‌کند که به قوم خود فرمود:
«اُبَلِّغُکُمْ رِسَالاَتِ رَبِّى وَ اَنْصَحُ لَکُمْ وَ اَعْلَمُ مِنَ اللهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ؛ رسالت‌هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‌کنم و خیرخواه شما هستم و از خداوند چیزهایى (از لطف و مرحمت و عنایت) مى‌دانم که شما نمى‌دانید.»‍[3]
در این جا بعد از مسأله‌ی ابلاغ رسالت، سخن از نصح و خیرخواهى امت به میان آمده که نقطه‌ی مقابل حسد، بخل و خیانت است. همین معنا با تفاوت مختصرى در مورد پیامبران بزرگ خدا، «هود، صالح و شعیب (علیهم‌السلام)» نیز وارد شده است. بدیهى است که خیرخواهى منحصر به این چهار بزرگوار نبوده بلکه تمامی انبیاى الهى و اولیای معصومین این ویژگى را داشته‌اند و پیروان راستین آنان نیز باید خیرخواه دیگران باشند.
در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که فرمودند: « اِنَّ اَعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَاللهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ اَمْشَاهُمْ فِى اَرْضِهِ بِالنَّصِیحَةِ لِخَلْقِهِ ؛ بلند مقام‌ترین مردم در پیشگاه خداوند در قیامت کسى است که از همه بیش‌تر تلاش در خیرخواهى مردم کرده است.»[4] و در روایت دیگرى از همان حضرت (صلى‌الله‌علیه‌وآله) میزان و معیارى براى خیرخواهى بیان شده و آن این است که از منافع دیگران به اندازه‌ی منافع خویش دفاع کند، ایشان می‌فرمایند: «لَیَنْصَحُ الرَّجُلُ مِنْکُمْ اَخَاهُ کَنَصِیحَتِهِ لِنَفْسِهِ؛ هر کدام از شما باید نسبت به برادر مؤمن خود خیرخواه باشید به همان اندازه که نسبت به خویش خیرخواه است!»[5]
واژه‌ی «نصح» و «نصیحت» اگر چه در زبان روزمره‌ی فارسى ما معمولاً به معنای اندرز به کار مى‌رود ولى در لغت عرب چنین نیست، بلکه مفهوم وسیع و گسترده‌اى دارد. «راغب» در کتاب «مفردات» مى‌گوید: «نصح و نصیحت» هر کار و هر سخنى است که در آن مصلحت دیگرى باشد و این واژه در اصل به معناى خلوص و اخلاص است. به همین دلیل عسل خالص را «ناصح» مى‌گویند، کار خیاط را هم نصح مى‌نامند به خاطر اصلاح کردن پارچه‌اى که به او داده شده است و از آن جا که شخص خیرخواه از روى خلوص و اخلاص در اصلاح کار دیگران مى‌کوشد، واژه‌ی نصح و نصیحت درباره‌ی او به کار مى‌رود و اصولاً هر چیزى که خالص و صاف باشد، خواه در سخن یا عمل و در امور مادى یا معنوى، واژه‌ی «نصح» بر آن اطلاق مى‌شود. بنابراین هنگامى که در بحث‌هاى اخلاقى سخن از نصیحت به میان مى‌آید، مقصود، ترک هر گونه حسد، کینه، بخل، سوء ظن و خیانت است.[6] در نتیجه کسی که از نصح و خیرخواهی نسبت به دیگران دریغ کرده و با سوء ظن با دیگران روبه‌رو شده است نباید انتظار خیرخواهی از آنان داشته باشد.

* فَإنَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ. [7]
 

چون که دیدگاه، افکار و قلب دیگران نسبت به تو، همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى‌باشد.
امام (علیه‌السلام) در این فراز پایانی، علت آنچه را که در سطور گذشته مرور کردیم بیان می‌فرمایند و آن این که: «قلب‌ها با هم مرتبطند و رفتار انسان با دیگران در رفتار آن‌ها با انسان اثر مستقیم دارد و آنچه که هر کسی در دل نسبت به دیگران دارد، دیگران نیز همان را در دل نسبت به او خواهند داشت.»(*)

پی نوشت ها :
 

(1) سوره‌ی مائده : 82
(2) سوره‌ی توبه : 7
(3) سوره‌ی اعراف : 62
(4) اصول کافى، صفحه‌ی 28، حدیث 5 و 4
(5) همان مدرک.
(6) اخلاق در قرآن، جلد 2، نصح و خیرخواهی
(7) بحارالانوار: ج 50، ص 177، ح 56، و ج 71، ص 182 ح 41.

منبع:www.basadeghin.com




:: برچسب‌ها: روانشناسی ائمه

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۳/٢