تحلیلی جامع بر علل گرانی های اخیر (مسعود شفیعی کیا)

ی توان پیش بینی کرد که فتنه گران به دنبال این سیاهنمایی اقتصادی مهره های اصلی ای که برای انتخابات سال آینده مطرح خواهند کرد در پوشش کارشناس و مدیر اقتصادی خواهند بود که این نیز هشیار ی می طلبد .

فتنه گران و ساکتین فتنه ۸۸  بازیگر فتنه ی اقتصادی

 با توجه به فتنه های پیچیده ی دشمنان در منطقه که به دنبال ضد حمله هایی علیه بیداری اسلامی با شدّت بیشتر زوایای تازه ای پیدا میکند ، مانند آنچه که بر علیه دولت مقاومت سوریه و مردم مظلوم بحرین جاری است  .

و با توجه به اینکه دشمنان کاملاً بر تأثیر گذاری انقلاب اسلامی ایران بر این تحولات  آگاهند آیا عدم برخورد سخت با نظام اسلامی نشانه ی آتش بس بر علیه ایران است ؟!

چگونه می توان پذیرفت ، دشمنانی که به فرموده ی رهبر معظم انقلاب اسلامی، « بیست سال برای فتنه ۸۸ برنامه ریزی کردند. » ولی امروز آتش بس داده باشند ؟!

با انسداد سیاسی فعلی که برای فتنه گران نشاندار فتنه ۸۸  پیش آمده و با وجود حضور مردم در صحنه – برخلاف اکثر خواص خاموش و همراه فتنه – حداقل در این برهه دشمنان در صحنه ی سیاسی موفق نخواهند بود و با توجه به هشیاری و همبستگی مردم و بیداری دیده بانان امنیتی کشور ، دشمنان نه مایلند و نه می توانند به تحرکاتی مانند آنچه که در سوریه می گذرد دست بزنند بنابر این فتنه نظامی نیز مانند فتنه سیاسی اکنون در برنامه ی اصلی دشمنان نمی باشد .

ولی به دلیل ضعف ساختاری و نفوذ نامحرمان در بازار مصرف و به دنبال بازخورگیری مستکبران غرب از تحریم ها متأسفانه هجمه ای همه جانبه را در این کارزار شاهدیم ، که اثرات و اهداف و راهکارهای دشمنان در نابسامان نشان دادن بازار را می توان در چند جهت ارزیابی کرد :

- « جنگ اقتصادی » جنگی برای زمین زدن ایران

  رهبر معظم انقلاب اسلامی با رصد هشیارانه دست دشمنان را سال گذشته خواندند و به همین مناسبت پارسال را « سال جهاد اقتصادی » و به دنبال آن نیز امسال را « سال تولید و حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی » نامیدند و فرمودند :

«  ما امسال را « سال جهاد اقتصادى» اعلام کردیم. سیاست استکبارى، زمین زدن ملت ایران و نظام جمهورى اسلامى از راه اقتصاد است. تحریمها گرچه بهانه‌اش مسئله‌ى انرژى هسته‌اى است، اما دروغ میگویند؛ هدف تحریمها، فلج کردن اقتصادى است. پس هدف دشمن، زمین زدن جمهورى اسلامى است؛ یعنى زمین زدن ایران اسلامى؛ یعنى زمین زدن ملتى که با حضور خود، با پشتیبانى خود، با حمایت خود، این نظام را تا امروز پیش برده و رشد داده و رونق داده. بنابراین بایستى در مقابلش مجهز بود. جبهه‌ى مقابل را باید شناخت، ابزار و سلاح او را باید شناخت و ضد آن سلاح را باید آماده کرد؛ این جهاد اقتصادى میخواهد. یکى از خصوصیات این تحرک که اسمش جهاد است، این است که انسان بداند این در مقابل دشمن است؛ یعنى بداند در مقابل یک حرکتِ خصمانه و غرض‌آلودى است که دارد انجام میگیرد. حرکتى که در مقابل یک چنین جهتگیرى خصمانه وجود دارد، یکى از شرائط اصلى جهاد است. »

(حرم امام رضا علیه السلام - ۹۰ /۱/۱  

۲- موفقیت دولت و ملّت در جنگ اقتصادی ۹۰ با طرح هدفمندی یارانه ها و تلاش معکوس  دشمنان

رهبر معظم انقلاب اسلامی در ابتدای امسال در حرم رضوی ( علیه السلام ) در دیدار عمومی  با اقشار مختلف ایرانیان با تقدیر از ملّت و مسئولان رویکرد یکساله را در مقابله با این توطئه ی دشمنان مثبت ارزیابی کردند و با برشمردن بیش از چهارده دستاورد اقتصادی که دولت در آن دخیل می باشد مهمترین دستاورد سال ۹۰ را موفقیت « هدفمندی یارانه ها » برشمردند .

ولی به دنبال این ارزیابی نیک اندیشانه ی معظم له دست های پنهان وآشکار که در بازار هستند به اخلال خود که از چند ماه قبل آغاز کرده بودند ابعاد تازه ای داده و با همصدایی صداوسیما وخیل رسانه های منحصر به جریان قدرت و ثروت ریشه ی تمام فتنه های اقتصادی را در اجرای هدفمندی یارانه ها و به دروغ در سوء مدیریت دولت القاء کرده و می کنند.

۳ - پیشرفت کشور در عرصه رشد و ناکارآمدی تحریم ها و التهاب در بازار روش ناجونمردانه ی دشمن و فتنه گران

گرچه در نابسمانی جهانی اقتصاد که کشورهای برخوردار غربی چون فرانسه نیز ار رشد اقتصادی صفر درصد در رنجند ولی کشور ما با تمام فشارها بنا بر آمار مراکز داخلی و جهانی از بالا رفتن شاخص های رشد بهره مند شد .

 ولی در این میان فرصت طلبان و نفوذی های دشمن در ساختار ناهمگون بازار به خدعه ای ناجوانمردانه روی آورد و با توجه به اینکه در نظر اکثر مردم پیشخوان فروشگاهها و شاخص هایی چون قیمت مرغ و کالاهای ضروری شاخص تورم و اقتصاد کشور است برای زیر سؤال بردن بیانات رهبری معظم انقلاب اسلامی در عدم دنبالگیری قوه قضاییه و نهادهای نظارتی و امنیتی به تاخت وتاز آزادنه در بازار پردازند .

که نمونه ای از آن گزارشی از دولت است که خبر از تبانی خائنانه ی برخی از تولید کنندگان دام و طیور در عدم پروار بندی فصلی و یا کشتار گاوهای شیری که کمبود ساختگی ایجاد کرده و در عوض فروش خوراک دام و طیوری که دولت در اختیار آنان گذاشته است به دو برابر قیمت در بازار می باشد . که نه اصناف و نه دادگاهها و نه بخش خصوصی اراده ی  مقابله با این دلال بازی هایی که امثال آن نیز کم نیست را ندارند  .

۴ - کم شدن تصدی گری دولت ولی عدم کاهش توقعات

با توجه به « طرح بهبود فضای کسب و کار » که مجلس هشتم به دولت تحمیل کرده نظارت بر بازار و تصمیم گریری برای ان بخش عمده ایش به اتاق های بازرگانی و اصناف واگذار شده و ایشان نیز گویا نمی خواهند مسئولیت خود را ایفا کنند و کسی پاسخی از ایشان نمی خواهد .

۵ - دامن زدن واحدهای صنفی همراه فتنه به التهابات اخیر بازار

فراموش نکرده ایم که در انتخابات ۸۴ و ۸۸ بسیاری از این واحدهای صنفی واصنافی که گرانی های امروز بیشتر متوجه آنان است با صدور بیانیه ها و انتشار متن های تبلیغی در رسانه هایی از آقای رفسنجانی وموسوی حمایت کردند بنابر این نباید این به هم ریختگی بازار تولید و توزیع را صرفاً اقتصادی دید و از غرض های سیاسی غافل شد.

۶ - عزم دشمنان برای ضربه ی اقتصادی به کشور ولو به قیمت ضرر خود

دشمنان به سرکردگی غرب آنقدر برای ضربه زدن اقتصادی به کشورمان مصمم هستند که حتّی حاضرند  شرکت ها یشان ضرر کنند و به اخراج کارمندانشان در این بحران اقتصادی که دامنگیرشان است تمام شود همانطور که در شرکت پژوی فرانسه شاهدیم .

 کار ایشان ما را یاد حکایت حسودی می اندازد که برای ضربه ی حیثیتی به همسایه اش از غلامش خواست که وی را بکشد و قتلش را بیاندازد به گردن همسایه و این روش را نه تنها دشمنان خارجی بلکه شریکان ایشان که حاسد دولت نهم و دهم و رئیس جمهور هستند به کار می گیرند و حاضرند به طور موقت ضرری را متحمل شود و واحدهای خود را از خط تولید خارج سازند تا روش و گفتمان دکتر احمدی نژاد از چشم همگان به خیال خام خود بیاندازند ، به این اطمینان که اگر دولت باز برگردد به کارگزاران دو دولت گذشته و ساکتان فتنه تمام این خسارت ها با بیت المال ارزانیشان می شود.

۷ - التهاب آفرینی های  امروز بازار زاییده واگذاری های حزبی بخش خصوصی در دولت های گذشته

نحوه ی واگذاری ها در دولت های قبل به نحوی بوده است که اکثر گلوگاههای اقتصادی در دست کارگزاران آنان باقی مانده است و به یاد داریم حتّی در دولت خاتمی واگذاری پمپ های بنزین نیز منوط به تأیید نماینده ای از مجلس ششم و یا یکی از دولتی های خاتمی بود وخود بخوان مفصل این مجمل ، چنانچه اکنون مسئولان اتاق های بازرگانی تهران و ایران واکثر اعضاء آن همان مدیران دولت های سابق می باشند.

همانطور که کارگزاران و نفوذی های دولت های قبل در تمام ارکان نظام ، خاموش و یا در وسط میدان ، فتنه ۸۸ را برعلیه دولت عدالت و ملّت مظلوممان بازی گری کردند حال نیز سر پل های اقتصادیشان به دنبال التهاب آفرینی در بازار هستند تا حرف اربابان غربی و آمریکای عزیزشان را در تأثیر گذاری تحریم ها در اقتصاد ایران به اثبات برسانند تا آفرینندگان ترکمانچای سعدآباد که حق غنی سازی را به پای فرزندان ملکه ی انگلیس ریختند حال از خوب بودن روش ذلیلانه شان دربرابر دشمنان پیشرفت ما دم بزنند..

۸ - به دنبال هر پیروزی دیپلماتیک التهابی ساختگی در بازار

حال که با تأکید رهبر معظم انقلاب اسلامی دشمن جنگ تمام عیار اقتصادی را دنبال می کند و از آنجا که به گواه دوست ودشمن دولت تحریمها را دور می زند و تحریم ها در پیشرفت کشور وقفه ای ایجاد نکرده دشمن به کمک عوامل فتنه سراغ التهاب بازار تحت کنترلش رفته و با جنگ روانی رسانه ای بر آن است اوضاغ بسامان کشور را نابسامان نشان دهد تا فشارهای دیپلماتیک کارساز تر باشد .

چنانچه پس از هر پیشرفت دیپلماتیک کشور شاهدیم که موج مصنوعی در بازار می افتد مانند گران شدن نان در هنگام سفر کارساز رئیس جمهور به اجلاس شانگهای و یا بالار فت التهابات بازار در اثنای مذاکرات بغداد و مسکو و …

۹ – هماهنگی عوامل احزاب معارض دولت و  مسلط بر بازار با جنگ روانی دشمن گویای فتنه ای عمیق از جنس فتنه ۸۸

به دنبال پیشگویی سال گشته ی « ع » از قحطی  که متأسفانه در رسانه ی ملّی و مطبوعات انتشار یافت و سنگ بنای التهابات اخیر بازار بوده است ، می بینیم که از ابتدای سال نیز پیشگویان لندن نشین هم به یاری دشمنان دولت آمده چنانچه رادیو بی بی سی در ابتدای امسال  از قول مشاور اقتصادی اتحادیه ی اروپا ( مهرداد عمادی ) گفت : « مهرماه در ایران ، گرسنگی در سطح کشورهای صحرای آفریقا خواهیم داشت . »

( ۹۱/۱/۲۲ )

هرچه ما به این موعد نزدیک تر می شویم ائتلاف فتنه گران اقتصادی و دشمنان را بیشتر احساس می کنیم مثلاً عدم جوجه ریزی برخی از مرغداران و کشتار دام های شیری بدون توجیه اساسی و فروش دوبرابری نهاده های دامیشان در بازار آزاد و یا احتکار اجناس و دلال بازی های آزادانه گویای هماهنگی عوامل اقتصادی فتنه با بیگانه گان  می باشد ولی سخن و گلایه ما نیز همان سخن و گلایه ی رئیس جمهور محترم است که نهادهای امنیتی و اطلاعاتی باید همانگونه که به حقّ با نفوذی ها و تروریست های ناامن کننده برخورد می کنند و آنان را شناسایی می کنند عوامل فتنه ی اقتصادی را به مردم معرفی کنند و فتنه ۸۸ به همه فهماند که  صرف خودی بودن اخلال گران بازار نباید ما را از فتنه غافل کند چنانچه موسوی و خاتمی و رفسنجانی های را دیدیم که نظام را تا چه ورطه ای کشاندند.

۱۰ - نقطه ضعف های اصل ۴۴ فرصت سوءاستفاده ی عوامل فتنه

رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره ی ابلاغ سیاست های جدید اصل ۴۴ فرمودند که این سیاست ها خالی از اشکال و غیر قابل نقد نیست .

با توجه به ساختار غلط واگذاری ها در دولت های گذشته و ساختار خراب گردش مالی و نظام بانکی کشور و عدم موفقیت تشکیل تعاونی ها که در ابلاغ این اصل آمده به دلیل عدم حمایت  بانک ها .

و از آنجا که بانک ها تسهیلات کلان را منحصر کرده اند به سرمایه داران نشاندار .

و به دنبال تار ها و بندهایی که مجلس سر راه نظارت دولت بر واحدهای خصوصی که باز از مفاد ابلاغ اصل ۴۴ می باشد ، می توان گفت که فتنه گران اقتصادی و پیاده نظام دشمن در بازار ، با سوءاستفاده از این آسیب ها و نقطه ضعف هایی که اجرای اولیه اصل ۴۴ به دنبال داشته است بیشترین خدمت را به دشمنان پیشرفت ما کرده اند و برعکس مردم گویا اکثر سرمایه داران بخش خصوصی به خصوص وابستگان جریان های سیاسی فتنه ۸۸ نمی خواهند چون مردم هزینه ی پیشرفت ایران اسلامی را بپردازند بلکه همراهی با دشمن را ترجیح می دهند.

۱۱ -  اطلاع رسانی بی پرده ی دولت با همکاری صداوسیما ؛ عامل بازدارنده ی فتنه ی اقتصادی

دولت محترم با توجه به اشکال مکرری که رهبری معظم انقلاب اسلامی به اطلاع رسانی دولت داشته اند – گرچه جسته گریخته از لابه لای سخنان رئیس جمهور محترم که انعکاس نمی یابد این دغدغه ها را جویندگان می شنوند ولی باید با همکاری صادقانه ی صدا وسیما ، مسئولان این موارد را به استماع مردم برسانند و با همگرائی و حضور مردمی که فتنه ۸۸ را در نهم دی و بیست ودوم بهمن ها و ۱۲ اسفندها خنثی کردند این فتنه را هم به خودشان برگردانند.

۱۲ - همراهی ساکتان فتنه ۸۸ با فتنه گران اقتصادی

به هرحال عوامل فتنه باردیگر چون فتنه ۸۸ همراهی خود با دشمنان بر علیه ملّت را نشان داده اند وساکتین همراه فتنه نیز به جای اثر گذاری در مراکز تصمیمی گیری مثل مجلس که در اختیارشان است به سخن چینی و نمامی بر علیه دولت در ملاقات بزرگان  و مراجع پرداخته و در سخنرانی های پر طعنه و کنایه شان  نشانی غلط داده و التهابات در جنگ اقتصادی را به دروغ در سوء مدیریت دولت خلاصه می کنند به امید اینکه بتوانند طریق عدالت دولت نهم و دهم را کور کنند ولی رهبر معظم انقلاب مان خوب فرمودند که برای اینکه به دشمنان بفهمانیم که « ما می توانیم .» پا برجا ایستاده ایم .

۱۳ - مهره ی احتمالی فتنه گران در انتخابات آینده ریاست جمهوری در ظاهری اقتصاددان 

  می توان پیش بینی کرد که فتنه گران به دنبال این سیاهنمایی اقتصادی مهره های اصلی ای  که برای انتخابات سال آینده مطرح خواهند کرد در پوشش کارشناس و مدیر اقتصادی خواهند بود که این نیز هشیار ی می طلبد .

ولی باز به مدد إلهی و تأییدات امام عصر ارواحنا فداه به فراصت رهبری مقتدر و دولت خدمتگزار فتنه اقتصادی همچون فتنه ۸۸ خنثی خواهد شد.

مسعود شفیعی کیا

۱۸/۰۴/ سال تولید ملّی و حمایت از کار وسرمایه ایرانی

 

http://sedayemellat.net/?p=5868

 




:: برچسب‌ها: تحلیلی جامع بر علل گرانی های اخیر

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۳٠
آیا فتنه اقتصادی شروع شده است؟

خبرگزاری آریا – گرانی ها گویا تمامی ندارد. یک روز لبنیات گران می شود و روز دیگر گرانی در  حوزه مسکن و حمل و نقل عمومی بیداد می کند ، حالا هم گویا مقصد جدید گرانی، مرغ و تخم مرغ است.
به گزارش آریا ، حالا سوال اصلی این است که علت اصلی این گرانی ها چیست؟ و چرا مانند گذشته پس از دوره ای کوتاه  به پایان نمی رسد؟
در این میان عده ای بر این باورند که شاید دست های پشت پرده برای مقاصدی خاص فعال هستند،مقاصدی همچون : ناکارآمد نشان دادن دولت و یا ناراضی کردن مردم .
برخی نیز بر این باورند که دست های پشت پرده می خواهند حربه زنگ زده و ناکارآمد تحریم را موثر نشان  دهند! حال آن که همه شواهد گویای این است که گرانی های اخیر هیچ ربطی به تحریم ها ندارد و دست های پشت پرده به دنبال ایجاد فتنه ای جدید هستند!

رییس کمیسیون اقتصادی مجلس : فتنه جدید در راه است  
  رییس کمیسیون اقتصادی مجلس با بیان این که شدت گرانی ها به صورت فعلی ناشی از تحریم ها نیست گفت : جریان و  فتنه ای جدید توسط افراد سودجو در راه است.  ارسلان فتحی پور در گفتگو با آریا اظهار داشت : تاثیر  تحریم ها بر گرانی های اخیر به شدتی که در حال حاضر در بازار  شاهد آن هستیم نیست  و به نظر می رسد افرادی سودجو با اختلال در بازار در صدد ایجاد جریان و فتنه  اقتصادی در کشور هستند. وی با بیان این که کسانی که معتقدند ۳ نرخی کردن ارز فساد به وجود می آورد، در حال حاضر باید پاسخگو باشند که آیا در شرایط فعلی فساد وجود ندارد؟ ارز مرجع در کجا هزینه می شود که مردم باید کالاهای اساسی خود را با چندین برابر قیمت واقعی خود تهیه کنند ؟ وی با اشاره به بالا رفتن قیمت مرغ تا سقف کیلویی ۸ هزار تومان گفت: باید از  آقایانی که می گفتند ارز باید تک نرخی شود پرسید چرا قیمت  مرغ به ۸ هزار تومان رسیده است؟
کسی که عرضه نداشته باشد بازار را  تامین و مدیریت کند باید از سر میزش هم خداحافظی کند.
 فتحی پور گفت: کسانی که به دنبال افزایش نقدینگی در کشور و هدایت آن هر روز به یک بازار جدید هستند تروریسم های اقتصادی هستند که  از این وضعیت سود های کلان عایدشان می شود. وی در ادامه با اعلام این که بسته اقتصادی مجلس هفته آینده درکمیسمون اقتصادی بررسی خواهد شد خاطر نشان کرد: اجرای راهکارهای این بسته در کنترل قیمت ها و سامان گرفتن وضعیت اقتصاد کشور بسیار موثر خواهد بود.
رییس کمیسیون اقتصادی مجلس افزود: بارها تاکید کرده ام که اگر نرخ ارز هدفمند شود ، گرانی  و تورم کنترل خواهد شد.
 
   عضو هیئت رئیسه اتاق بازرگانی تهران: بی برنامگی و سوءمدیریت دلایل وضع فعلی اقتصاد است

 عضو هیئت رئیسه اتاق بازرگانی تهران معتقد است که همه این گرانی ها از سوء مدیریت و بی برنامگی مسئولین امر نشآت می گیرد.
سید حمید حسینی عضو هیئت رئیسه اتاق بازرگانی تهران در گفتگو با آریا با بیان مطلب فوق ، اظهار داشت: عده ای معتقد هستند که آقایان سیاسی با برنامه ریزی برای ایجاد اختلال در اقتصاد و گران کردن جنس های قصد بهره برداری اقتصادی و سیاسی از این موضوع را دارند، ولی به اعتقاد بنده این آقایان اهل این کارنیستند و قابلیت انجام این کار را ندارند.
این فعال اقتصادی با بیان اینکه سوء مدیریت و عدم برنامه ربزی از دلایل اصلی گران شدن کالا است ، تاکید کرد: علاوه بر مسائل بانکی و هدفمند کردن یارانه ها ، عدم برنامه یزی برای ورود کالاها و تامین کالاها از دیگر دلایل این نابه سامانی اقتصادی است.
 به گفته عضو هیئت رئیسه اتاق بازرگانی بازرگانی تهران می بایست دولت یکی برنامه ریزی اصولی در زمینه کنتر ل گرانی ها و قیمت اقلام انجام دهد

  عضو کمیسیون اقتصادی مجلس : دروغ می گویند ، گرانی هیچ ربطی به تحریم ندارد
 
گرانی ها ی اخیر ناشی از تاخیر در تحویل مواد اولیه و نهاده ها به واحدهای تولیدی است
عضو کمیسیون اقتصادی مجلس در گفتگو با آریا  با رد افزایش قیمت ها تحت تاثیر شرایط تحریم گفت:  گرانی ها ربطی به تحریم ندارد  ، چراکه ما از اول انقلاب  تا کنون تحریم هستیم ومردم  شرایط  زندگی خود را با وضعیت تحریم  تطبیق داده و  تاثیر این موضوع  بر میزان افزایش  قیمت ها و زندگی مردم  بسیار کمرنگ است.
عبدالکریم رجبی با بیان این که واحدهای تولیدی در چند ماه اخیر به دلیل تاخیر در دریافت مواد اولیه و نهاده ها  با کاهش تولید روبرو بوده اند  گفت: این امر در گرانی های اخیر تاثیر بسزایی داشته است. نماینده گلستان در مجلس خاطر نشان کرد : با پیگیری های به عمل آمده و جلساتی که در این زمینه با وزیر جهاد کشاورزی و صنعت و تجارت داشتیم  ، قرار بر این شد که این مشکل مرتفع و مواد اولیه  به موقع به دست صاحبان تولید برسد.
وی  افزایش قیمت  شدید مرغ در روزهای اخیر را در پی عدم هماهنگی جهت تحویل   نهاده ها به مرغداری ها دانست و افزود : مجلس در این زمینه پیگیری های لازم را انجام داده و با توجه به این که بیشتر مرغداری ها در شمال کشور فعال هستند مجمع  نمایندگان  خطه شمال در این باره  به طور جد پیگیر این مسئله بوده و طی مذاکراتی که با وزیر کشاورزی  داشتیم ، قرار بر این شد که  مشکل تامین نهاده ها برطرف شود و ضمنا تسهیلاتی هم  در اختیار  مرغداری ها قرار بگیرد که  هم اکنون دستور وزیر در این باره صادر شده است  وبه زودی تسهیلات در اختیار واحدهای مرغداری قرار خواهد گرفت.  

   آل اسحاق : فتنه اقتصادی همان تحریم است
 
رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران با بیان اینکه تحریمهاحدود ۱۵ درصد گرانی ها راتشکیل می دهد، عنوان کرد: بازیگر اصلی در بحث گرانی ها  مجموعه سیاستها و تدابیر اقتصادی وتنظیم عوامل تعادل اقتصادی در بحث عرضه و تقاضای کالا است.
یحیی آل اسحاق رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران در گفتگو با آریا با بیان مطلب فوق ، اظهار داشت: مسائل مربوط به گرانی همان مسائل قدیمی گرانی و گران فروشی است و باید مسائل پایه ای گرانی را در حوزه های اقتصادی جستجو کرد .
 آل اسحاق با بیان اینکه مهم ترین علت گرانی بحث عرضه و تقاضا است، تاکید کرد:  بدین معنا که اگر  عرضه کمتر از تقاضا باشد اولین نتیجه آن بر روی قیمت است و آن را بالا می برد؛گرانی وجود دارد ونباید کسی در آن شکی به خود راه دهد.
 رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران با اشاره به اینکه باید ببینیم در بحث عرضه مشکل داریم و یا بحث تقاضا ، ادامه داد:ما در دو مقوله عرضه و تقاضا مدیریت درستی را شاهد نبوده ایم  ومقدار عرضه و تقاضا متناسب با واقعیت ها نیست وبویژه در مورد کالاهایی که مورد استفاده مردم بیشتر مردم است .
 این فعال اقتصادی با بیان اینکه  حدود ۷۰ درصد کالاهای کشور  که مورد نیاز اکثریت مردم است اقلامی چون  پوشاک مواد غذایی ، بهداشت ، مسکن و… را شامل می شود، اذعان داشت: باید یک نظام مدیریت درباره تامین و توزیع و عرضه کالاها کاملا این مراحل را زیر میکروسکوپ قرار دهد.
رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران افزایش حجم نقدینگی در دست مردم را یکی دیگر از عوامل گرانی ها برشمرد و اعلام کرد:   با بالا رفتن حجم نقدینگی در دست مردم و تزریق نقدینگی از راه های دیگر تقاضا  برای خرید کالا بالا می رود که در آن صورت با کمبود کالا مواجه می شویم.
آل اسحاق در پایان تصریح کرد: اگرمقدار نقدینگی با تولید ناخالص داخلی همخوانی نداشته باشد  و همین طورحجم پولی که در جامعه است با حجم کالایی که در جامعه است اگر نخواند به طور اتوماتیک وار باعث بالارفتن قیمت ها می شود
مسائل مربوط به تحریم به افزایش قیمت ها ربط دارد  و در حدود ۱۵ درصد تحریمها در بالارفتن قیمتها نقش دارد اما بازیگر اصلی در این بین مجموعه سیاستها و تدابیر اقتصادی وتنظیم عوامل تعادل اقتصادی در بحث عرضه  و تقاضای کالا است.
 
عضو کمیسیون کشاورزی  مجلس :عده ای سرمایه دار نبض بازار را در دست گرفته اند
 
  عضو کمیسیون کشاورزی مجلس با بیان این که مردم در آستانه ماه مبارک رمضان نباید دغدغه گرانی برای تامین مایحتاج خود داشته باشند  گفت : عده ای سرمایه دار با  انحصار در آوردن  واردات برخی کالاها نبض  بازار را در دست گرفته اند.
رحمت ا… نوروزی در گفتگو با آریا با بیان این مطلب اظهار داشت :  برخی از دولت مردانی که در تصمیم گیری های اقتصادی کشور تقش بسزایی دارند به خوبی نتوانسته اند  به  وظایف خود عمل کنند و متاسفانه  امروز شاهد هستیم که بعد از گذشت بیش از ۳۰ سال  از پیروزی  انقلاب  واردات برخی کالاها و به طور مثال  دان و نهاده های مرغ و برنج  در انحصار یکی و دونفر است  که نبض اقتصاد وبازار کشور را در دست  گرفته و در قیمت ها نوسان ایجاد می  کنند.  وی با تاکید بر این که  وزرای صنعت و کشاورزی باید  با برنامه ریزی های لازم درعرصه تصمیم  گیری ها ی اقتصادی فعال باشند گفت: نمایندگان مجلس نیز از وضعیت موجود ناراحت هستند ، و اعتقادمان بر این است که مسئولین باید در این آشفته بازار تورم و گرانی جدی تر وارد عمل شوند.
نوروزی افزود: تصمیم گیری مجلس برای واگذاری برخی امور وزارت صنعت ، معدن و تجارت به وزارت جهاد کشاورزی نیز  در راستای بهبود در انجام امورات صورت گرفت.
 عضو کمیسیون کشاورزی مجلس با تاکید بر این که دست دلالان و واسطه گران باید با یک استراتژی درست  کوتاه شود گفت:چند نفر سرمایه دار امورات مربوط به  واردات و صادرات کشور و به خصوص واردات را در دست گرفته اند و با ایجاد نوسان در قیمت ها در کشور مشکل ایجاد می کنند. نماینده مردم علی آباد کتول در مجلس با اظهار این که مقام معظم رهبری نحوه برخورد با مفاسد اقتصادی را مطرح کرد ه اند گفت:  در حال حاضر مسئولین باید در این زمینه وارد شوند و به جا درمان پیشگیری کنند. 
وی ادامه داد: در آستانه ماه مبارک رمضان مردم نباید  دغدغه گرانی برای تامین مایحتاج  خود داشته باشند و سه قوه باید با هماهنگی با هم  با هرکس که به دنبال ایجاد  فتنه اقتصادی است برخورد جدی داشته باشند.

 ایرج ندیمی: دولت اوضاع را تحت کنترل گرفته است
 
ندیمی اعلام کرد: دولت تمام عزم خود را جزم کرده تا بازار را کنترل کند و از افزایش قیمتها جلوگیری به عمل آورد.
ایرج ندیمی نماینده و عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی در گفتگو با آریا، در رابطه با علت گرانی های اخیر در بازار گفت: بخشی به عملکرد تولید، میزان واردات و مدیریت بازار دارد.
وی افزود : در گرانی های اخیر بیشترین نقش را تولید داخل دارد چرا که اگر در داخل کشور تولید محصولات ضروری کم بود باید وارد می شد تا در بازار با کمبود مواجه نمی شدیم.اگر کنترل صنوف و یا کاهش هزینه تولید بود که همه این عوامل وظیفه و حیطه اصلی سازمان کنترل و تنظیم بازار است تا با برنامه ریزی دقیق و به موقع از ایجاد چنین وضعی جلوگیری می کرد.
وی خاطرنشان کرده است : مشکل بیش از اینکه سیاسی باشد اقتصادی بوده و بیش از اینکه تحریم باشد به کنترل بازار بر می گردد.همیشه در رابطه با گرانی ها یک پای دلالان وجود دارد به طوری که این دلالان کالاها را خریداری کرده و با روش های مختلفی سعی در بالا بردن قیمتها می کنند.به طوری که با شناسایی مناطقی که کالاها گرانتر است سعی می کنند کالاهای خود را عرضه و با قیمت بالاتری به فروش برسانند.
ندیمی تاکید کرد : این انحصار احتکار و بازار سیاه استفاده از فرصتهای مختلف و ایجاد جنگ روانی مسئله ای است که دلالان و کسانی که صنف واقعی نیستند برای سوجویی بیشتر مطرح می کنند.
وی در مورد عملکرد دولت نیز گفت :وضعیت در برخی از استانها کنترل شده است و قیمتها در همه شهرها و استانها به یک میزان نیست ولی دولت برای ایجاد قیمت یکسان کالاها در کل کشور باید بازرسی و کنترل خود را افزایش دهد به طوری می توان مشاهده کرد که در یک استان و در یک خیابان قیمت یک کالا با یکدیگر متفاوت است.
 
وزیر سابق دولت احمدی نژاد: دولت در گرانی های اخیر مقصر است / مجلس دائما در تعطیلات است

به گفته سلیمانی کسانی که در نظام اقتصادی کشور اخلال ایجاد می کنند باید با آنها به شدت برخورد کرد.
محمد سلیمانی عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی و نماینده مردم تهران در گفتگو با خبرنگار اقتصادی آریا در پاسخ به این سوال که آیا واقعا کسانی قصد دارند نظام اقتصادی کشور را بر هم  بزنند و به نوعی قصد ایجاد فتنه اقتصادی را دارند، اظهار داشت: با مجلسی که دائم تعطیلات به سر می برد و وقت زیادی را برای مباحث مهم اقتصادی مانند گرانی نمی گذارد، هر کسی می تواند در این زمینه حرف بزند.
وزیر اسبق ارتباطات دولت نهم افزود: چنین ادعاهایی باید در کمیسیون های مجلس بررسی شود و اگرچنین مطلبی صحت داشته باشد باید به شدت با آن برخورد شود.
 نماینده مردم تهران با اشاره به اینکه دولت هم در گرانی های اخیر مقصر است، تصریح کرد: دولت باید با تشکیل یک کمیسیون در این زمینه به موقع اطلاع رسانی کند و جو روانی که از خود گرانی مهمتر است را از بین ببرد.
سلیمانی اذعان داشت: قوه مجریه در مدیریت گرانی ها عملکرد قابل قبولی نداشته است و برخورد چندانی در این زمینه از خود بروز نداده است.
وی افزود: اگر عملی را در این زمینه انجام داده اند باید اطلاع رسانی کنند و باید با مردم در میان بگذارند مشکلات را ،.مردم ما مردم خوبی هستند و اگر مشکلات برای آنها توضیح داده شود آن ها کمک بیشتری در این زمینه به عمل می آورند
 نماینده مردم تهران با اشاره به تعطیلی ابن روز های مجلس ، تاکید کرد: اگرکمیسیون های تخصصی مجلس تشکیل شود وکسی هم ادعاهای در مورد اختلال در نظام اقتصادی داشته باشد  با مطرح کردن موضوع مورد بحث در مجلس و بعد از آن اعلام نتیجه، می تواند خیلی از شبهات را از بین ببرد .
 سلیمانی در پایان تصریح کرد: رها کردن موضوع توسط مجلس باعث می شود که گرانی های اینطور همه را گرفتار خود کند.

منبع اصلی خبر http://www.aryanews.com/Lct/fa-ir/News/20120715/20120715155927738.htm




:: برچسب‌ها: فتنه اقتصادی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۳٠
کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 6

باب ششم‏

«در ذکر مذمتها که خدا بزبان»

«انبیاء بنی اسرائیل را فرموده»

در پاراش کی نابوء در سفر پنجم از توراة مذکور است که روزی‏

حضرت موسی علیه السلام بقوم خود فرمود که چون از رودخانه یردن‏

گذشتید باید قوم بنی اسرائیل دو طائفه شده شش سبط بر یکسمت‏

بر کوه گریزنم بایستند و شش سبط دیگر بر کوه عبال و لاویان بآواز بلند

بگویند که لغت و نفرین باد آن کسی را که بت بتراشد و بسازد و تمام‏

قوم بگویند آمین،و لعنت باد آن کسی را که حرمت ندارد پدر و مادر

خود را و همه قوم بگویند آمین،و همچنین در هر فقره قوم بگویند آمین.

و تتمه فقرات اینستکه:لعنت باد آنکه بر باید زمین همسایه خود را،

و لعنت باد انکه بغلط اندازد کور را در راه،و لعنت باد انکه حق غریب‏

و یتیم و بیوه را ببرد یا بنا حق بر ایشان حکم کند،و لعنت باد بر انکه‏

بخوابد با زن پدر خود،و لعنت باد بر انکه جمع شود با بهائم،و لعنت‏

باد بر انکه بخوابد با خواهر خود،و لعنت باد بر انکه بخوابد با مادر

زن خود،و لعنت باد بر انکه بزند رفیق خود را در جای تنهائی،

و لعنت باد بر انکه رشوه بگیرد و خون ناحق کند،و لعنت باد بر انکه‏

بعمل نیاورد فرمانهای توراة را.

و بعد از این فقرات میفرماید که اگر بشنوید قول خدای خالق‏

خود را باین معنی که نگاه دارید و بعمل آورید فرمانهای او را که من‏

امروز شما میفرمایم بدهد خدای خالق شما را بلندی بر همه قومهای این‏

زمین بیابید این همه برکتهائی که مذکور میشود،و رسیدن این برکتها

موقوف است بر شنیدن امر خدای خالق خود برکت یابی در شهر و برکت‏

یابی در صحرا و برکت یابی در فرزندان خود و برکت یابی در ثمره زمین‏

خود و در حیوانات و کارها و گلهای گوسفند خود و برکت یابی در ظروف‏

و اوانی خود و برکت یابی در آمدن خود و بیرون رفتن و بگریزاند از پیش تو

و خدا برکت در انبار تو و درکسب تو برکت میدهد تو را در زمینی‏

که خدای خالق تو میدهد بتو برانگیزاند خدا تو را از برای خود بخاص‏

بودن چنانچه عهد کرده است اگر نگاه داری مر فرمانهای خدا را

و بروی در راههای او،و ببینند همه قومهای آن زمین که نام خدا خوانده‏

شد بر تو و بترسند از تو باقی گذارد ترا خدا به نیکوئی در فرزندان تو

و در حیوانات تو و در زراعت تو بر آنزمین که عهد کرده خدا بپدران تو

که آنرا بتو دهد و بگشاید خدا بتو خزائن خود را آسمانها ببارند بر زمین‏

در وقتش و برکت دهد مکاسب تو را و قرض دهی بقومان دیگر و احتیاج‏

بقرض گرفتن از کسی نداشته باشی وزیر دست نکردی،و همه اینها در

در صورتیستکه بشنوید فرمانهای خدای خالق خود را که من میفرمایم‏

شما را امروز بنگاه داشتن و بعمل آوردن و براست و چپ میل مکنید از برای‏

رفتن بدنیال خدایان دیگر،و اگر نشنوی قول خدای خود را بنگاه‏

داشتن و عمل آوردن فرمانهای او از رسومها که من میفرمایم امروز بیاید

بر تو همه نفرینها و بدیهائی که مذکور میشود،ملعون باشی در شهر

ملعون باشی در صحرا خیر و برکت برطرف شود از هر چیز و نفع نبری‏

از فرزند خود و خیر و برکت نیابی در ثمره زمین خود و گاو و گوسفند

خود،ملعون باشی اگر داخل شوی و اگر بیرون روی،وارد آید از

جانب خدا بر تو محنتها و آشوبها و زجرها در هر چاره و اندیشه که بعمل‏

آوری و نتیجه دهد افعال بد تو نیست شدن و نابود شدن تو را و بفرستد

خدا بتو مر و با و مرگی را تا تمام گرداند تو را از بالای آن زمینی که‏

بآن زمین خواهی آمد بمیراث گرفتن آن زمین یعنی بیت‏المقدس و برساند

خدا بتو بسیاری از آلام و اسقام از اورام و تب لرز و سوزش و سرسام‏

و سموم و یرقان و بتو برسد بلاها از شمشیر و تاخت شدن و بگردد آسمان‏

بر بالای سر تو مس و زمین در زیر پای تو آهن،و بعوض باران خاک‏

از آسمان ببارد و بوده باشی زخم خورده در پیش دشمنان و گریزان از

دشمن باشی و باشی در جمیع شهرهای آن زمین ترسان و باشد جثه و بدن تو

خوراک حیوانات و مرغان و گرفتار گرداند خدا تو را بأنواع بلاها از خوره‏

و پیسی و جرب و کری که شفائی از برای آنها نباشد و گرفتار گرداند

تو را بدیوانگی و کوری و حیرانی دل که راه بجائی نبری و بر مراد و مطلب‏

خود فیروز نگردی و باشی در همه روزگاران ستم رسیده و سرگردان‏

و نباشد فرج دهنده از برای تو زن خطبه کرده تو را دیگران بگیرند

و خانه آباد کرده تو را دیگران ساکن شوند و میوه خورند دیگران از

درختی که تو نشانیده باشی و گاو و گوسفند تو را در نظر تو ذبح و تو را

از گوشت آن نصیب ندهند و فرج دهنده‏ای از برای تو نباشد و پسران‏

و دختران تو در دست دیگران اسیر باشند و تو بر احوال ایشان مطلع باشی‏

و نتوانی چاره کنی و بخورند همه میوهای زمین تو را و همه حاصل دست‏

کرد تو را قومی که نشناسی آن قوم را و باشی ستم کشیده و شکسته شده‏

در همه روزگاران و باشی دیوانه در نظر خود چون نظر کنی گرفتار17YA

کند خدا تو را بمرض خوره از کف پای تا فرق سر تو که شفائی‏

نباشد آنرا،و بر طرف کند تو را و پادشاه ترا و مسلط کند بر تو قومی‏

که نشناسی تو و پدر تو آن قوم را و خدمت کنی آنجا خدایانی را که‏

از سنک و چوب تراشیده باشند،و پریشان احوال بحیثیتی که بتو مثل زنند

و تو را سرزنش کنند در همه آن قومها که خدا تو را گرفتار ایشان‏

کرده است برکت بر طرف شود از زمین تو بنحوی که تخم بسیار

بکاری و حاصل کم جمع کنی و بخورد آنرا ملخ و درخت انگور بنشانی‏

و خدمت کنی و تو را میوه ندهد و آنرا کرم بخورد و زیتون در حدود

زمین تو بسیار باشد و تو نتوانی که از آن روغن بگیری و استعمال کنی‏

زیرا که کنده شود آن زیتون،و پسران و دختران بزائی و از برای تو

باقی نمانند بلکه بأسیری افتند و اشجار و اثمار و اراضی تو را دیگران میراث‏

گیرند دیگران بر سر تو مسلط شوند و تو بسیار پست شوی و دیگران میراث‏

تو را قرض دهند و تو محتاج بقرض گرفتن باشی و دیگران صاحب اختیار

و بزرک باشند و تو پست و ذلیل باشی و برسد بتو همه این نفرینها تاخت‏

برند بر تو تانیست گردانند تو را،و اینها بجهت اینست که نشنیدی‏

قول خدای خالق خود را بنگاه داشتن فرمانهای او و رسومهای او که‏

فرمود ترا و بعوض اینکه عبادت نکنی خدای خالق خود را در شادی‏

و رفاهیت خدمت خواهی کرد مر دشمنان خود را که بفرستد خدا او را

در قحطی و تشنگی و برهنگی و کمی هر چیز و بگذارد غل آهن را

در گردن تو تا بر طرف کند تو را بفرستد خدا قومی را از اطراف‏

آن زمین بمثابه کرکس که پرواز کنند و نفهمی زبان آن قوم را و قومی‏

سخت رو باشند که از پیران شرم نکنند و بر اطفال رحم نکنند،فانی‏

و نیست گردانند چهار پایان را وزراعتها را تا اینکه باقی نگذارند دانه‏

از زراعت و هیچ از روغن و بر طرف کنند گاو و گوسفند را و عذاب‏

کنند مردمرا بر دروازها و مسلط شوند بر شهرها و حصارها و قلعه‏ها

و عذاب کنند بر در هر دروازه‏ای که در شهرهای شماست بخوری در

آن قحطی و محاصره گوشت فرزندان خود را که جگر گوشگان شمایند،

و هر کس تمام اقوام و اقربای خود را در اسیری و زحمت ببیند و همه ناز

پروردگار بزحمت و مشقت و عذاب گرفتار شوند و زنان و دختران بدست‏

دشمنان اسیر شوند.

(مؤلف گوید)که آنچه در این فصل نوشته شد از پاراش‏

کی تابوء از سفر پنجم توراة است،و در همین پاراش و پاراش بعد از این‏

و دیگر مواضع توراة از این قبیل تهدیدات و وعیدها بسیار است،و در

نقل آنها بجز ملال چیزی دیگر عائد روزگار مطالعه کننده نخواهد

گردید،فلهذا بهمین قدر اکتفا نموده تتمه را حواله میکنیم بکتاب توراة.

و غرض ما از ایراد این فصل در این مقام تأکید و تبیین این مدعا

بود که بنی اسرائیل را با خدا خویشی و پدر فرزندی نیست،و آنچه‏

ادعا میکنند که ابناء اللّه و احباؤه دروغ میگویند و کرامت و عزت ایشان‏

در نزد خدا موقوف بر فرمان برداری و اطاعت کردن ایشان است،

و معلوم است که هر طائفه که اطاعت و فرمان برداری کنند البته عزت‏

و بزرگی خواهند یافت،و تمام آنچه را خدا در این آیات فرموده‏

و ایشان را بآن ترسانیده بعمل آمد و آنچه را نهی کرده بود ایشان منتهی‏

نشدند و بأشد عذابها گرفتار شدند،چنانچه در نوبت اول بخت النصر

بر ایشان مسلط شد و ایشانرا بأسیری ببابل آورد،و در آن مناجات که‏

از برای حضرت دانیال در زمین بابل اتفاق افتاد و ما قدری از آنرا

در این کتاب نقل کردیم مذکور است که نشنیدیم آنچه را فرمود بما

موسی بنده تو و گرفتار شدیم بآن و عیدها که آنحضرت فرموده بود،

و ثانیا خدا بر ایشان رحم کرده و ایشان را خلاصی بخشید و ایشان متعظ

نشده کرت دیگر فرمانهای او را فراموش کردند و نگاه نداشتند و بعمل‏

نیاوردند و غضب خدا بر ایشان شدید شد و بقحط و تنگی و گرسنگی‏

و محاصره گرفتار شدند و أهل روم بر ایشان مسلط شده ایشان را بر طرف‏

کردند.

و یوسف بن کوریون در تاریخ خود نقل کرده که در آن محاصره‏

فرزند خود را کشتند و خوردند.و ایضا نوشته که آنچه در آن محاصره‏

در شهر سوای آنچه بدست دشمن کشته شدند و گرفتار شدند هزار هزار

و صد هزار نفر بودند.نعوذ باللّه من غضب اللّه،و پادشاهی از میان‏

ایشان بیرون رفت و تا حال هنوز آثار آن از احوال ایشان هویداست‏

و در جمیع ولایات و اقالیم گرفتار خواری و ادای جزیه‏اند،نه ایشان را

در نزد مسلمین اعتباری و نه در پیش طائفه نصرانی قدری و مقداری‏

هست و نه از خود ملاذ و ملجأی دارند.

و ما در این مقام چند آیه از کتب سائر انبیاء در مذمت این طائفه‏

نقل نموده فصل را بآن ختم میکنیم،و باللّه التوفیق:

در اول کتاب حضرت شعیا پیغمبر علیه السلام آیاتی چند مذکور

است که حاصل ترجمه آن اینستکه:ای آسمانها بشنوید و ای زمینها

گوش کنید چنین میفرماید خدا که پسران بزرگ کردم و بلند کردم و ایشان‏

نا فرمانی کردند مرا میشناسد گاو صاحب خود را وخر آخر خود را

و بنی اسرائیل که قوم منند نشناختند و فهم نکردند،وای بر قوم خطا

کار سنگین گناه نسل بدکاران وا گذاشتند خدا را

و بغضب آوردند خدای اسرائیل را یا خوبان بنی اسرائیل را و برگشتند

بقهقری.یعتی بعوض اینکه بایست ترقی کنند و بسوی خدا میل کنند

تنزل کرده میل بهوای نفس کردند،و باین سیاق ایشان را مذمت فرموده‏

و همان و عیدها که در توراة بایشان وعده فرموده بود که هرگاه احکام‏

خدا را بر پا ندارند بر ایشان وارد آید بر ایشان شمرده تا اینکه سخن را

بجائی رسانیده که میفرماید که ماهها و عیدهای شما را دشمن میدارم و در

هنگام برداشتن شما دستهای خود را بدرگاه من میپوشانم چشمهای خود را

از شما هر چند بسیار تضرع کنید من نیستم شنوا آنرا دستهای شما

آلوده است بخون.

و ایضا در نشان ششم همان کتاب آیاتی چند مذکور است که حاصل‏

معنی آن اینستکه وقتی دیدم ملائکه خدا را که پرواز میکردند و یکی از

آنها بنزد من آمد و آتشی در دست داشت و گفت که باین قوم بگو که‏

شنیدن بشنوید و فهم نکنید بدل دیدن ببینید و ندانید،یعنی از برای‏

ایشان در ظاهر چشم و گوش خواهد بود و خدا بر آنها مهر خواهد نهاد

که فهم و تعقل چیزی نکنند.

و بعد از این آیه است که:فربه کن دل این قوم را و گوش‏

او را سنگین کن و چشمان او را بپوشان که مبادا ببینید و بشنوید و فهم‏

کنند و باز کردند و علاج کنند.

و ایضا در نشان پنجاه و نهم آن کتاب مذکور است که دست خدا

کوتاه نسبت از فرج دادن و گوش خدا سنگین نشده است از شنیدن‏

بلکه گناهان شما حائل شده است میان شما و خدا و خطاهای شما پوشانیده‏

است رحمت خدا را از شما زیرا که دستان شما بخون آلوده است‏

و انگشتان شما در معصیت فرو رفته است لبهای شما دروغ گفتند و زبانهای‏

شما بباطل و ناحق گفتگو میکنند،نیست کس راست گوئی در میان‏

 

شما و نبست بعدالت حکم کننده مبل گنندکانید بهیچ،و پوچ و سخن‏

گویندکانید بباطل و لا یعنی و بار بردار شوند بزحمت و بزایند بکجی.

و ایضا در نشان شصت و پنجم این کتاب مذکور است که از نسل‏

یعقوب از سبط یهودا بیرون آورم کسی را که بمیراث گیرد کوه خاص مرا

و مراد از آنکس حضرت عیسی بن مریم است و میفرماید که تابعان‏

و پیروان او در راحت و فراغت باشند و شما بنی اسرائیل بسبب اینکه بت‏

پرستی کنید و از برای بت خوانچها و سفرها ترتیب دهید کشته شوید

و بسلاخ خانه برده سر بریده شوید زیرا که خواندم شما را و اجابت‏

نکردید و کلام فرمودم و شما نشنیدید و بدی کردید در نظر من و آنچه من‏

نخواستم شما کردید باین سبب چنین امر کرد خدای رب العالمین که‏

بخورند بندگان من و شما گرسنه باشید و بندگان من بیاشامند و شما تشنه‏

باشید و بندگان من شادی کنند و شما شرمنده باشید و بندگان من خوشحالی‏

کنند از خوشی دل و شما ناله کنید از درد دل و از شکستگی خواطر

مویه کنید و یاد کرده شود اسم شما بنفرین.

و در کتاب حضرت ارمیا علیه السلام مذمت بسیار در شأن بنی اسرائیل‏

مذکور است،چنانچه در نشان دویم مذمت ایشان بر بت پرستی فرموده‏

و در نشان چهارم میفرماید که بی فهمند قوم من و مرا ندانستند پسران‏

نادانند ایشان و صاحب فهم نیستند ایشان و بسیار دانایند در بدی و خوبی را

ندانسته‏اند.و در نشان پنجم میفرماید که بشنوید ای قوم بی فهم و بی‏

عقل که چشم هست برایشان و نمی‏بینند و گوش هست بر ایشان و نمیشنوند

و از من نمیترسند.و در نشان هفتم خطاب پیغمبر فرموده میفرماید که‏

تضرع و التماس درباره این قوم مکن که من از تو نخواهم شنید آیا

نمیبینی که چه میکنند ایشان در شهرها و در کوچه‏های بیت المقدس که‏

هیمه جمع میکنند اطفال ایشان و آتش میکنند مردان ایشان و خمیر میکنند

زنان ایشان و سرانجام و ترتیب میکنند هدیه‏ها و پیش کشی‏ها بجهت‏

خدایان بیگانه و غرض ایشان بخشم آوردن من است.

و در نشان هشتم میفرماید که چگونه میگویند که عاقلانیم ما و دستوری‏

خدا با ماست و بتحقیق که دروغ گفتند و شرمنده شوند عقلاء ایشان‏

و بگیر آیند و مخالفت کردند سخن را و کجاست عقل در ایشان،باین‏

سبب بدهم زنان ایشان را بدیگران و صحرای ایشانرا بمیراث بران زیرا که‏

تمام ایشان از کوچک و بزرک طماعانند و دروغ‏گویان.

و در نشان یازدهم میفرماید که برفتند بدنبال خدایان باطل و خدمت‏

کردند ایشان را باطل کردند بنی اسرائیل شرط مرا که شرط کرده‏

بودم با پدران ایشان،باین سبب امر کرد خدا که من میآورم برای‏

ایشان بدی که نتوانند بیرون آمد از او تضرع کنند بدرگاه من و من‏

نشنوم از ایشان بروند بآن شهرها و آن کوچهائی که عطرها بجهت بتها

میسوختند و بنزد آن بتها تضرع کنند و فرج از برای ایشان نخواهد بود

زیرا که بعد شهرهای بنی اسرائیل و کوچهائی بیت المقدس بودند بتان‏

و ای ارمیا التماس مکن تو از برای این قوم و ایشان را دعا مکن که من‏

نیستم اجابت کننده بسبب بدی ایشان.

و در اول نشان پانزدهم میفرماید که اگر بایستند بپیش من موسی‏

و اشموعیل بجهت التماس بنی اسرائیل که من قبول نخواهم کرد التماس‏

ایشان را،دور کن این جماعت را از پیش من،و اگر بگویند بتو که‏

بکجا برویم بگو بایشان که چنین امر کرد خدا که هرگاه مرک خواهید

بسوی مرک و اگر شمشیر خواهید بسوی شمشیر و اگر قحط خواهید بسوی‏

قحطی و اگر اسیری خواهید بسوی اسیری:

و در نشان شانزدهم ارمیا میفرماید که چنین امر شده بمن که نیائی‏

بخانه ماتم ایشان از برای ماتم داری و نه موی گوئی از برای ایشان که‏

برداشتم سلامتی خود را از این قوم و فضل و رحمت خود را بمیرند بزرگان‏

و کوچکان و بآن زمین قبر نشوند و کسی از برای ایشان ماتم نگیرد.

و در اواخر نشان بیست و سیم میفرماید که فراموش کنم ایشان را

فراموش کردنی و رها کنم ایشان را و آن شهر را که بدادم بایشان و پدران‏

ایشان و بدهم ایشان را سر زنش همیشگی و خجالت همیشگی که هرگز

فراموش نشود.

و در آخر نشان بیست و چهارم میفرماید که بدهم ایشان را ترس‏

و اضطراب و بدی در همه مملکتهای آن زمین بسر زنش بنحوی که ضرب‏

المثل باشند و بنفرین در همه آن مملکتها که ایشان را پراکنده خواهم‏

کرد بفرستم بر ایشان شمشیر و قحطی و مرگی تا تمام کنم ایشان را از آن‏

زمین که دادم بایشان و پدران ایشان.

(مؤلف گوید)که آنچه از هر نشان کتاب ارمیا نقل شد قلیلی‏

بود از کثیر و تمام کتاب آنحضرت مشحون است بمذمت و ذکر بدی‏

بنی اسرائیل،و ما از هر یک کمی نقل کردیم تا نشانه باشد،و معلوم‏

است که غرض این وعدها هیچ یک نقل خرابی اول بیت المقدس نیست‏

زیرا که خدا شنید بعد از آن دعاهای ایشان و تضرعهای ایشان را،

و آنچه در این آیات میفرماید و عید است باینکه هرگز نخواهم شنید،

پس غرض از این آیات خرابی دویم و پریشانیست که ثانیا اتفاق افتاد،

و حال دو هزار سال است که بآن گرفتارند.

و در نشان هجدهم کتاب ارمیا آیاتی مذکور است که ذکر آن در

این مقام مناسب است،و خلاصه آن اینست که وحی رسید بحضرت‏

ارمیا علیه السلام که برو بکارخانه کوزه‏گری که در آنجا چیزی بتو

معلوم خواهد شد،آنحضرت میفرماید که رفتم بکارخانه کوزه‏گری‏

و دیدم اسناد کوزه‏گر را که پاره گل در دست داشت و چیزی میساخت‏

و هرگاه او را از آن خوش نمیآمد آنرا بر هم زده از آن گل چیز

دیگر میساخت بشکل دیگر،و در این حال بمن وحی رسید که بهمین‏

نحو است عادت و رفتار من با بنی آدم،و بگو بطائفه بنی اسرائیل که‏

آیا مرا بر ایشان تسلطی که این کوزه‏گر را بر گل است نیست بلکه هرگاه‏

وعده بدی بدهم قومی را و ایشان در نظر من نیکی کنند و از گناهان‏

خود پشیمان شوند من آن بدی را از ایشان صرف نموده با صلاح احوال‏

ایشان میکوشم و ایشان را میآمرزم،و اگر وعده نیکی بقومی بدهم و ایشان‏

بد کنند در نظر من من آن نیکی را از ایشان منصرف ساخته ایشان را بعذابها

گرفتار میکنم و أز ایشان انتقام میکشم.

و فائده نزول آن وحی بر حضرت ارمیا علیه السلام آن بود که‏

مبادا بنی اسرائیل بوعده که خدا بأنبیاء خود داده بود فریفته شده ترک‏

فرمان کنند و چنین دانند که خدا از ایشان انتقام نخواهد کشید بسبب‏

اینکه ایشان از آل یعقوب و شجره اسحق و ابراهیم‏اند و یقین بدانند که‏

خدا عادل است و جزای عمل هر کس را بآنکس خواهد رسانید«ان‏

خیرا فخیر و ان شرا فشر».و فی الحقیقه این وعده‏ایست زهره شکاف‏

که هر کس را بفکر کار خود میأندازد و قطع رشته امیدواری هر ذی‏

حیاتی میکند.اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و البعد عن المعصیة.

برگشتیم به تتمه نقل آیاتی که در کتب انبیاء در مذمت بنی‏اسرائیل‏

وارد شده است.

در نشان سیم کتاب عاموس پیغمبر مذکور است که«کی لا یعسه‏

أدنای دابار کی إیم کالا سدو إل عبادا و هنبیایم»یعنی‏

نمیکند خدا أمری را مگر اینکه آشکار میکند سر آنرا از برای بندگان‏

خود که پیغمبرانند.

و در نشان پنجم میفرماید که من قرار دادم برای شما مویه‏ای را

بنی اسرائیل بیفتند طائفه بنی اسرائیل که دیگر بر نخیزند و آواره شوند

از این زمین و دیگر بر پا دارنده نباشد از برای ایشان.

و در کتاب ملاخی پیغمبر مذمت بسیار وارد است،و این ملاخی‏

همان پیغمبری است که پیش از این دو آیه از کتاب او را در مقام‏

سخن در ابدی بودن توراة نقل کرده‏ایم و طریق استدلال هارمیم را از

آن ذکر نموده جواب دادیم،و آنچه از علماء یهود که در این زمان‏

موجودند استماع شده اینست که دلیل از این تمام تر نیست،خلاصه‏

ملاخه از پیغمبران عظیم الشأن بوده و یهود کمال اعتماد بر کتاب او دارند،

و در نشان دویم کتاب آنحضرت مذکور است که شما گمراه شدید و از

راه راست بیرون افتادید و گمراه کردید بسیاران را در شریعت و تباه‏

کردید شرط وی را و من قرار دادم از برای شما خواری و مذلت را

نسبت بجمیع طوائف،زیرا که شما نگاه نمیدارید طریقه مرا و چشم‏

میپوشید در اجرای احکام شریعت من و بعضی را بر بعضی ترجیح‏

میدهید آیا همه فرزند یک پسر نیستند و خدای واحد همه را خلق نکرده‏

است،پس بچه سبب خیانت کرد مرد با برادر خود و خیانت کرد

و تباهی و معصیت کرده شد در میان بنی اسرائیل و در بیت المقدس ستت‏

کرد یهود خاص خدا را زیرا که صاحب شد دختر بیگانه را.

و بعد از این میفرماید که«یحزت أدنای لا إیش أشر

یعسه ناعر و عنه ما هال یعقب و مکش منحاه لأدنای‏

صباؤت»یعنی نیست کند خدا مردیرا که بهمرساند فرزند و فرزند

زاده از آل یعقوب و نزدیک آورنده هدیه از برای خدای رب العالمین.

و این آیه مبتنی است بر آنچه اول میفرماید،و خلاصه آن اینستکه‏

فرزندت عزت میدارد پدر را و عبد و مولای خود را پس اگر پدرم من‏

کجاست عزت من و اگر مولایم کجاست ترس من فرمود خدای رب‏

العالمین که ای بزرگان که خوار کنند گانید اسم مرا و میگوئید که در

چه چیز خوار کردیم اسم تو را در این خوار گردید که نزدیک میآورید

بقربانگاه من قربانی رد شده را و میگوئید که چه عیب دارد قربانی‏

ما و این سخن شما بجهت اینستکه حقیر میپندارید سفره و قربانگاه خدا

را نزدیک میآورید حیوان کور را برای قربانی آیا نیست بد،و نزدیک‏

میآورید شل و خسته آیا نیست بد،و اگر این کور و شل و خسته را پیش‏

کش برید از برای پادشاه خود آیا از شما راضی میشود و باین پیشکش‏

منظور میدارد مراعات جانب شما را،و در صورتی که چنین هدیه در دست تو

باشد میپذیرد سخن تو را و روا میکند حاجت تو را همچنین مرا بشما

رغبت نیست و از مشرق تا مغرب بزرگ است اسم من در نزد همه‏

قومها و در هر مقامی تعظیم میکنند اسم مرا و هدیه نیکو میآورند و شما

خوار کنندگانید اسم مرا.

 

باب هفتم‏

«در ذکر اخبار و احوالی چند که»

«ایراد آن مناسب این رساله است»

و در آن چند فصل است:

فصل اول‏

«در ذکر آیاتی چند از زبور»

«حضرت داود علیه السلام»

بدانکه در مزبور نوزدهم زبور مذکور است که«تورت‏

أدنای تمیماه مشیبت نافش».

و علماء یهود این آیه را حجت تمام بودن توراة حضرت موسی قرار

داده و تام بودن آن معنی میکنند که یعنی باید هرگز نسخ نشود.و طریق‏

استدلال ایشان اینستکه:لفظ«تورت»بتوراة موسی تفسیر میکنند،

و حال اینکه در میان لغت عبری چنین متعارف است که لفظ علم را

مصدر بکلمه‏ها میکنند و در هر کجا که میخواهند که از توراة موسی‏

خبر دهند بلفظ هتورا خبر میدهند،و همچنین در سائر الفاظ،و این‏

معنی بر متدرب مخفی نیست،و بسی غریب است امر یهود که در بسیاری‏

از مواضع هتورا را بمطلق دستوری تفسیر میکنند،و در این مقام تورا را

 

بتوراة موسی علیه السلام.

و بر هر تقدیر لفظ تمیماه که معنی آن تمام اوست بتمام است او تفسیر

میکنند،و باین نحو خلاصه میکنند که توراة خدا یعنی توراة موسی تمام است‏

تسکین دهنده جانهاست،و در هیچ موضع توراة موسی بتورت ادنای‏

تعبیر نشده است،و معنی آیه موافق عبارت بر وجه صحیح اینست که‏

دستوری خدا تمام آن آسایش جانهاست،و این معنی مطلقا دلالت بر

مدعاء یهود ندارد،و بر تقدیری که آنچه یهود ادعا میکنند ثابت شود

چه دلالت دارد بر اینکه باید نسخ نشود.

و علاوه بر این میگوئیم که هرگاه سخن ایشان تمام باشد منافی‏

آیات بسیار از زبور خواهد بود،زیرا که بر بنی اسرائیل لازم بود که‏

مادام که مکلف بشریعت توارة باشند داخل سلسله دیگر نشوند و سلسله‏

دیگر را بخود راه ندهند،و مع ذلک خدا پرست را منحصر در بنی اسرائیل‏

میدانند،و بنابر این مقدمات لازم میآید که هرگز تمام روی زمین خدا

پرست نباشد بلکه هیچ سلسله غیر بنی اسرائیل را خدا نشناسد زیرا که‏

توراة همیشگی است و مادام که حکم او باقی است دیگری خدا پرست‏

نخواهد شد.

و در زبور آیات بسیار هست که صریح است در اینکه خلق روی‏

زمین خواهند شد،چنانچه در مزبور بیست‏دویم میفرماید که«یزکرو

و یاشوبو إل أدنای کل أپس آرص»الی آخرها،یعنی یاد کنند

و باز کردند بسوی خدا همه اطراف زمین و سجده کننده بپیش او همه‏

قبیله‏ها و کروه‏ها زیرا که خدا راست پادشاهی و تسلط بر گروه‏ها تمام‏

شوند و سجده کننده همه سرکشان روی زمین و بپیش او بر رکوع روند

همه فرو روندگان بخاک و جان ظالمان زنده نخواهد ماند.

و در مزبور چهل و هفتم میفرماید که بزرگان قومها جمعیت نمودند

و ایمان آوردند بخدای ابراهیم.

و در مزبور شصت و ششم میفرماید که همه خلق زمین سجده میکنند

تو را و سرود میگویند برای تو و سرود میگویند نام تو را همیشه.

و در مزبور شصت و هفتم بعد از انکه در تمام مزبور نقل قومهای‏

روی زمین را میکند و شکر گفتن و تسبیح کردن ایشان را بیان میفرماید

در آخر میگوید که بترسند از خدا همه اطراف زمین.

و در مزبور نود و ششم میفرماید که تسبیح گوئید خدا را تسبیح‏

تازه،و تسبیح گوئید خدا را ای همه خلق روی زمین.

و در مزبور هشتاد و ششم میفرماید که همه قومها که آفریده بیایند

و سجده کنند پیش تو خدا یا و عزت دارند نام تو را.

و امثال این آیات در زبور بسیار است و ما بهمین قدر اکتفا کردیم‏

زیرا که طلب کننده حق را کفایت است.

فصل دویم‏

یکی از ابوالفضولهای یهود که در این زمان در صدد تألیف‏

رساله‏ای در اثبات حقیقت و نسخ نشدن دین یهود بر آمده در آن کتاب‏

قدری معجزها و خوارق عادات که از انبیاء سلف صادر شده نقل کرده‏

و بعد از آن گفته که پیغمبر و رسول باید که امثال این مردم که صاحب‏

این معجزات‏اند باشند و انکسی که اهل اسلام به پیغمبری او اعتقاد دارند

صاحب هیچ معجزه نیست و از او مثل این خوارق عادات بلکه از اینها

کمتر نیز صادر نشده.18YA

و از این عبارت معلوم میشود که این ابو الفضول معجزات پیغمبر

آخر الزمان را که اظهر من الشمس است در مقام لجاج و تعصب انکار

کرده و نمیداند که اگر کسی با او معارضه بمثل نموده منکر معجزات‏

انبیاء سلف شود و بگوید چگونه بر تو معلوم شده که آن پیغمبران صاحب‏

معجزه بوده‏اند چه خواهد گفت؟

و اگر گوید که در کتبی که در میان یهود متداول است مذکور است‏

میگوئیم که مثل این در کتب اهل اسلام نیز در شأن پیغمبر آخر الزمان‏

موجود است بلکه بسیار بیشتر از آنچه در کتب سلف در شأن جمیع‏

انبیاء نقل است،پس بنابراین سخن هیچ امتی در شأن پیغمبر خود

مسموع نیست و باید که معجزه‏ای که بالفعل جاری باشد دلیل بر خصم‏

شود و چنین معجزه از انبیاء سلف باقی نیست.

و اگر مدعی دست بجدل زده بگوید که اهل اسلام منکر معجزات‏

انبیاء سلف نیستند و یهود منکرند معجزات پیغمبر آخر الزمان را،پس‏

معجزات انبیاء احتیاج باثبات ندارند زیرا که مجمع علیه است،و چون‏

معجزات پیغمبر آخر الزمان مختلف فیه است باثبات محتاج است.

در جواب میگوئیم که:این شبهه ایست که بسی خلق را از اهل‏

ملل گمراه کرده است و باین دست آویز خود را سر گردان دارند،

زیرا که اهل اسلام که تصدیق پیغمبران سابق را میکنند نه اینست که‏

اشخاص موجوده بالفعل که حال در میان مردم موجود باشد تصدیق‏

کنند و اشاره کنند که این شخص پیغمبر است،بلکه ایشان میگویند

که خدا پیغمبران بسیار فرستاده چه بر بنی اسرائیل و چه بر غیر ایشان،

و آن پیغمبران فرستاده خدا بودند و از جانب خدا سخن میگفتند و تمام‏

ایشان خبر از بعثت پیغمبر آخر الزمان دادند،بلکه مبعوث شدن ایشان‏

از جهت فراهم آمدن اسباب نبوت آنحضرت بود،و همان طائفه که‏

باین نحو مبعوث شدند پیغمبران صاحب معجزه بودند و اقرار بوقوع‏

معجزه از آن پیغمبران میکنند،خلاصه بصاحب معجزه بودن آن موسی‏

قائلند که خبر بوجود پیغمبر آخر الزمان داده و محمد عربی را به پیغمبری‏

یاد کرده.و اگر یهود نیز به پیغمبری همان موسی قائلند پس بر ایشان‏

لازم است که اقرار به پیغمبری پیغمبر آخر الزمان کنند.

و اگر میگویند که موسی خبر پیغمبری آن پیغمبر نداده پس اهل‏

اسلام نیز آن کسی را که خبر بابن مطلب نداده باشد و بپیغمبری آن‏

بزرگوار تصدیق نکرده باشد صاحب معجزه نمیدانند و او را بپیغمبر نمیگویند

و مثل این شخص را نمیشناسند،پس از این تصدیق فائده عائد روزگار

آن یهودی که بگوید معجزات موسی مثلا مجمع علیه است و کسی‏

منکر آن نیست و ما معجزه پیغمبر آخر الزمان را تصدیق نمیکنیم نشد،

و باعتقاد او هر دو در مقام ابهام ماند و اثبات هر دو منوط بر سخن‏

خود آن پیغمبر شد.

و چون هر امتی در شأن پیغمبر خود صاحب غرضند سخن ایشان‏

مناط نیست،و بر هر که مدعی مطلبی شود اثبات لازم است،پس آن‏

یهودی را لازم است که اثبات نبوت انبیاء خود نماید و معجزات‏

ایشان را ثابت گرداند،و در اثبات مدعاء خود از طائفه اسلام‏

عاجزتر است.زیرا که بعضی از معجزات پیغمبر آخر الزمان در میان است‏

و کسی آن را انکار نمیتواند نمود،مثل قرآن که در این هزار و دویست سال‏

زمان کسی را معارضه آن میسر نگردیده با اینکه در مواضع متعدده آن‏

مذکور است که اگر کسی میتواند مثل أقل سوره‏ای از آنرا بیاورد.

و اعجاز آن از دو حیثیت است:یکی از رهگذر کمال قرآن که‏

کتابی است با این عظم شأن و سلامت بیان که کسی را اتیان بمثل آن‏

میسر نیست،و دیگر اخبار بغیب که کسی را میسر نخواهد شد که‏

مثل آنرا بیاورد،و این معجزه عظیم است،زیرا که آنحضرت بتنهائی‏

برخواسته جمیع طوائف را بکفر و عصیان نسبت داد و کسی را از برای‏

خود نگذاشت که یاور و معین او باشند و بغیر از خدا چشم توقع و اعانت‏

از کسی نداشت چنانچه اول بدعوت قریش که اقوام او بودند برخواسته‏

مضمون«و انذر عشیرتک الأقربین»را بگوش ایشان رسانیده و با این‏

حالت چنین کتابی آورده ببانک بلند فریاد کرد که بمثل این را بیاورید

و هرگز نخواهید آورد.و خال هزار و دویست سال گذشت که کسی‏

مدعی اتیان بمثل آن نشد و همگی طوعا او کرها فرمان او را گردن‏

گذاشتند و بسیاری کشته و ذلیل و خوار شدند.

و دیگر از معجزات آن حضرت خبر دادن باین استکه پیغمبری‏

بعد از من مبعوث نخواهد شد و این سخن را علی رؤوس الأشهاد فرمود

و تا حال نیز درست آمده متنبی نیز بهم نرسید،و این نیز معجزه‏

عظیمه است.

و در این اوان که قلم واسطی نژاد در وادی تحریر این فصل‏

میشتافت چنین مسموع شد که یکی از فضلاء بلکه فضولهای یهود ادعاء

نموده که این سخن را از ما که بنی اسرائیلیم شنوده بوده و در کتب‏

انبیاء دیده بود که پیغمبری مبعوث نخواهد شد.

و هر چند سراپای این سخن را ملاحظه نمود بغیر از بی ربطی‏

قائل آن چیزی دیگر بنظر نیامد،زیرا که در کتب انبیاء مطلقا مذکور

نیست که دیگر پیغمبری مبعوث نخواهد شد،بلکه در تمام آنها تصریح‏

شده که پیغمبری بوعده هست،و ما قلیلی از آنرا در این رساله نقل کردیم.

اگر گوید که این سخن زبانی در میان یهود مذکور است.

میگوئیم که بر سخن زبانی ایشان چه اعتماد است که کسی آنرا گرفته‏

بر آن اصرار نماید،خصوصا در صورتی که خلاف مضمون کتب‏

ایشان باشد.

و ایضا علماء تاریخ از هر سلسله و طائفه اتفاق دارند که آنحضرت‏

امی بود و کتابی نخوانده بود و با کسی از اهل کتاب صحبتی نداشته بود

بلکه در آن اوان در مکه معظمه که مولد و منشأ آنجناب بود کسی از

اهل کتاب نبود.

و معجزه دیگر آنحضرت که از همه معجزات آنحضرت رنگین‏

تر است اینستکه در سوره جمعه میفرماید که«مثل الذین حملوا التوارة

ثم لم یحملوها کمثل الحمار اسفارا»و ظهور این معجزه بهد از اینستکه‏

کسی تمام این رساله را بنظر دقت ملاحظه نماید و بر خریت علماء یهود

اطلاع بهمرسانیده آیه مذکوره را معجزه داند.

و ما قطع نظر از جمیع اینمراحل و مطالب نموده میگوئیم که ظهور

معجزات بسیار از کسی دلیل بر عظم شأن آن پیغمبر نیست،بلکه‏

دلیل است بر اصرار امت او در گمراهی،و در صورتیکه امت در

انکار انبیاء اصرار ننمایند ایشان محتاج بتفکرار معجزه نیستند،آیا هرگز

دیده و شنیده شده است که خوبان از انبیاء طلب معجزه کنند،بلکه‏

در آنوقت که موسی علیه السلام وارد مصر شد و بهارون نقل کرد که‏

خدا مرا بپیغمبری اختیار کرده و امر نموده که تو مرا در این امر یاری‏

کنی و باتفاق من بیائی که بنزد فرعون رفته او را دعوتنمائیم،هارون‏

سمعا و طاعة گفته بلا توقف بآن امر خطیر تن در داد مطلقا طلب گواهی‏

از آنحضرت ننمود،و فرعون ملعون در شنیدن فرمان آنهمه ابا و امتناع

 

 

نموده ساعت بساعت معجزه دیگر طلب مینمود.

پس ابو الفضول مذکور در مقام اثبات معجزات بسیار از برای‏

انبیاء خود از اصل کار غافل شده و نفهمیده که این معنی مستلزم بی آب‏

و روئی او و طائفه اوست.و فی الحقیقه اثبات معجزه که ما از سوره‏

جمعه نقل نمودیم نموده و شاهد حاضری از برای ما جسته و سخن ما را

بکرسی نشانده.

و آنچه از معجزات که از پیغمبر آخر الزمان و دیگر پیغمبران صادر

شد در مقامی بود که کسی در مقابل اصرار مینمود و ایشان را ملجأ

میساخت،و همین اخبار بغیب دادن را که ما در معجزات جناب ختمی‏

مآب اثبات نمودیم بجهت اصرار طائفه یهود بود.

و بیان این اجمال اینستکه چون حضرت کلیم اللّه در آیه نابی آقیم‏

که در پاراش شو فطیم از توراة مذکور است و ما آنرا نقل نموده ترجمه‏

کردیم خبر داده بود که از علامات آن پیغمبر موعود اینستکه از غیب‏

خبر دهد،و جناب ختمی مآب نیز انکار یهود را تا انقراض عالم‏

میدانست و بر اصرار و ابرام ایشان علم داشت بطریقی از غیب خبر داد

که هر روز ظهور آن بیشتر گردیده کسی را انکار آن میسر نگردد

و حجت بر طائفه یهود نیز تمام باشد و نتوانند گفت که بر ما معلوم نیست‏

که آیا آنحضرت اخبار از غیب فرموده یا نه.

و اگر کسی اساس شریعت آنحضرت را بنظر دقت ملاحظه کند

میفهمد که تمام آن مبنی است بر طوری که در ضمن آن مصالح اممی‏

که بعد از آنحضرت بوجود خواستند آمد نیز منظور داشته شده،و آن‏

نیز فی الحقیقه اخبار از غیب است زیرا که میدانسته که بچه وضع‏

خواهد شد و از آن قرار عمل نموده،مثل اینکه در شریعت حضرت‏

موسی که خدا حج کردن بر بنی اسرائیل را واجب گردانید آنرا مقید

بشرطی نکرد و نگفت که حج بر شما واجب است بشرط استطاعت،

زیرا که بنی اسرائیل را امر کرد باینکه در زمین کنعان ساکن شوند

و از آن مکان بیرون نروند و هر ساله حج کنند،و در آنوقتی که حضرت‏

خاتم الانبیاء حج را بر امت خود واجب ساخت جمعیت و وسعت مملکت‏

ایشان از بنی اسرائیل و زمین بیت المقدس کمتر بود،و مع ذلک وجوب‏

حج را مقید باستطاعت فرموده ملاحظه جانب آن امتها که بعد از

آنحضرت بهم رسیدند و در اطراف عالم متفرق شدند نیز فرموده،و الا

از مدینه تا مکه کمتر از شهر بنی اسرائیل فاصله بود و ممکن بود که بطریقی‏

که بنی اسرائیل هر ساله سه دفعه بحج میرفتند ایشان نیز یکدفعه بروند

و احتیاج بقید استطاعت مطلقا نبود.

و طائفه یهود همان طائفه‏اند که علماء متقدمین ایشان ذکر کرده‏اند

که با وجود اینکه ایشان طالب موسی علیه السلام بودند و آنهمه معجزات‏

را از آنحضرت در مصر ملاحظه نمودند و آنحضرت ایشان را از چنگال‏

فرعونیان خلاص نمود و در هنگام گریختن چنان دریائی را شکافته از

برای ایشان گشود ایشان ایمان بآنحضرت نیاورده بودند و در مقام انکار

اصرار مینمودند تا وقتی که در پای کوه سینا بجهت نزول توراة و الواح‏

جمع شدند و سخن خدا را بگوش خود شنیدند و دیگر چاره‏ای بجز اذعان‏

ندیدند،پس در آنوقت بآنحضرت ایمان آوردند و او را برسالت قبول‏

کردند.سبحان اللّه العظیم و بحمده.

 

فصل سیم‏

بباید دانست که علماء یهود تتبع کتاب توراة نموده آنچه از او امر

و نواهی در آنکتاب مستطاب مسطور است شماره کرده‏اند و گفته‏اند

که تمام آن اوامر و نواهی ششصد و سیزده است،و تمام آنها را فرموده‏

خدا میدانند و مطلقا در میان ایشان از وجوب و استحباب و حرام و مکروه‏

و مباح نیست،بلکه جمیع اوامر واجب و تمام نواهی حرام است و در آن‏

میان فعل و ترک هیچیک را اولویت نیست.و تفاصیل انرا در اول نسخ‏

توراة که بقالب برده‏اند مسطور است.

و بعضی از علماء ایشان اساسی ترتیب داده و بنائی گذارده که در

مذهب یهودیت اصولی و فروعی میباشد،و اصول را سیزده چیز قرار داده‏

و گویا غرض او از اصول اموری است که اعتقاد داشتن بآنها را بر هر

یک از افراد بنی اسرائیل واجب دانسته،و آن سیزده چیز اینست:

اول خدا موجود است،دویم خدا أحد است،سیم جسم و جسمانی نیست،

چهارم خدا قدیم است،پنجم خالق کل مخلوقاتست،ششم اینکه نبوت‏

بقوم خاص خود داده است نه غیر،هفتم اینکه بر نخواست و بر نخیزد

از بنی اسرائیل مثل موسی علیه السلام،هشتم اینکه توراة راست‏

و درست را بدست نبی خاص بقوم خاص خود عطا فرمود،نهم اعتقاد

بأبدی بودن توراة،دهم خدا علیم است،یازدهم جزاء دهنده نیک‏

و بد است،دوازدهم اعتقاد بآمدن ماشیح،سیزدهم اعتقاد بزنده شدن‏

مردها.

و جمیع علماء که بعد از این شخص بوجود آمده‏اند متابعت او

کرده سخن اصول و فروع را در میان آورده بهمین وضع قبول کرده،

مگر یکی از علماء که او را یوسف بن البو میگویند در مقام مقابله آن‏

مؤسس ایستاده و سخنان او را رد کرده و ادله که بر اثبات بعضی از

آن اصول مثل ابدی بودن توراة و غیره اقامه نموده است نپذیرفته و گفته‏

است که:دلیلی بر این اصول مثل ابدی بودن توراة و فرستادن ماشیح‏

نیست،بلکه چون تمام علماءبآن تصریح کرده‏اند ما را اعتقاد داشتن‏

بآن واجب،و بناء اصول را یوسف مذکور بر سه چیز قرار داده اول‏

شناختن خدا،دویم اعتقاد بکتاب خدا،سیم اعتقاد باینکه نیک و بد

جزاء داده خواهد شد.

و غرض ما از ایراد این کلمات حصول اطلاع مطالعه کننده این‏

رساله است بر تمام اوضاع این طائفه،و در این مقام میگوئیم که:

بعضی از این اصول سیزده از جمله اموریست که مطلقا در توراة و کتب‏

سائر انبیاء دلیلی بر آن یافت نمیشود،و یوسف بن البو نیز متعرض‏

این نشده.

و یکی از آنجمله اعتقاد بزنده شدن مردهاست که در کتب انبیاء

مطلق اثری از آن نیست بلکه تمام جزای بدیها در دنیا مقرر است مثل‏

قحط و طاعون و شمشیر و رفع برکت و امثال اینها،و ما قدری از آنها را در

باب قبل از این باب نقل نمودیم،و بر حقیر معلوم نیست که چه چیز

علماء یهود را بر آن داشته که قائل بزنده شدن مرده و حشر و نشر شوند

و بر آن اصرار نموده داخل اصول شمرند و حال اینکه چیزی از مذهب‏

ایشان موقوف بر آن نیست،نه اینستکه در کتب انبیاء عبارتی موجود

باشد که بدون اینکه بنشر و حشر قائل شوند درست نیاید،و نه اینستکه‏

هرگاه ساکت از آن باشند راه بحثی بر ایشان مفتوح باشد،مگر اینکه‏

از این اساس خواسته‏اند که راه بحث عوام خود را بر خود مسدود

سازند،زیرا که اگر ایشان در مقام موعظه عوام خود را نصیحت کنند

و گویند که یهودیت واجب است و تارک آن ملعون و مطرود است و کسی‏

که احکام توراة را بر پا ندارد گرفتار خواهد شد بأنواع عذابها که‏

خدا در توراة وعده فرموده مثل قحط و قتل و غیرهما.عوام در جواب‏

خواهند گفت که:ما مببینیم که بسیاری از یهود ترک یهودیت نموده‏

مسلمان و نصاری شدند و بر ایشان بسیار خوب‏تر و بهتر از یهود که بر

یهودیت باقیند میگذرد.پس علماء ایشان ملجأ شده‏اند که در جواب‏

بگویند که محل انتقام از آنانی که ترک یهودیت کرده‏اند عالمی دیگر

خواهد بود و آن عالم آخرت است و این جماعت بعد از زنده شدن معاقب‏

خواهند شد.

و اگر این سخن را نگویند بر ایشان لازم میآید که اذعان کنند که‏

مذهب یهودیت باطل است و خدا را با آن طائفه نظری نیست.

و آنچه در خصوص ماشیح قائل شده‏اند بنابراین است که چون عبارات‏

کتب انبیاء دلالت میکند بر وجود پیغمبر عظیم الشأن و ایشان را رد آن‏

میسر نیست و بحقیقت آن رسیدن و اذعان کردن نیز موقوف بر توفیق‏

یافتن است که از برای ایشان میسر نیست،فلهذا لفظ ماشیح پیدا

کرده‏اند و اعتقاد بآمدن ماشیح را از اصول قرار داده هر روزه بگوش‏

عوام خود میخوانند که اگر احدی از ایشان را یکی از این آیات گوشزد

شود بحقیقت آن نرسد و بی تأمل حمل بر ماشیح کند.

و دیگر از جمله سخنانی که در این مقام میتوان گفت اینستکه‏

دلیل بر اصل سیم چیست،بلکه آنچه معلوم میشود از ظاهر عبارت کتب‏

 

انبیاء غیر از این است.

و علاوه بر این سخنان که مذکور شد این اساس اصول بسیار

مغشوش و پریشان بنظر میآید،و تحقیق آن بوجهی که بحثی بر آن وارد

نیاید اشکال دارد،زیرا که از مؤسس استفسار مینمائیم که آیا این سیزده‏

امر از جمله ششصد و سیزده است یا نه؟اگر گوید بلی از جمله‏

آنهاست اولا میگوئیم که چرا سیزده امر از میان آن امور امتیاز یافته‏

و اصول شده و باقی بحال خود مانده،و ثانیا میگوئیم که چنین نیست‏

بلکه ما تتبع امور ششصد و سیزده کرده اول و ثانی این اصول را در آنجا

یافتیم و از باقی خبری نبود.

و اگر آن شق تردید را اختیار کند و گوید که این امور داخل‏

ششصد و سیزده امر نیست.میگوئیم چنین نیست زیرا که اول و ثانی‏

چنانچه دانستی داخل است و ما بقی داخل نیست.

و اگر مدعی گوید که پیدا کردن اصول دخلی بششصد و سیزده‏

چیز که علماء از توراة جمع کرده‏اند ندارد بلکه این اصول اموریستکه‏

باید اعتقاد بآنها داشت و تعلق باعضاء و جوارح ندارد،و آنچه علماء جمع‏

کرده‏اند اموریست که از افعال است و تعلق بفعل یا ترک دارد.خواهیم‏

گفت که اول و ثانی این اصول داخل اعتقاد است یا عمل و باختیار هر شق‏

دخول آن در یک جا بی جاست زیرا که اگر از عمل است چرا در اصول‏

شمرده شده و اگر از اعتقاد است چرا داخل ششصد و سیزده چیز است.

و اگر گوید چه مانع دارد که امر واحد در تحت دو علم با شدید و اعتبار

و در مقام باین نحو باشد که اعتقاد بوجود واجب الوجود و توحید داخل‏

در اصول و وجوب تحصیل آن اعتقاد باین معنی که هر مکلفی لازم است‏

که این اعتقاد را تحصیل نماید داخل در فروع و از ششصد و سیزده‏19YA

امر شمرده شود.میگوئیم که آیا تحصیل اعتقاد یازده امر باقی بر مکلف‏

واجب است یا نیست،و چه فرق است میان وجوب تحصیل اعتقاد باین‏

در امر و آن یازده امر در صورتی که واجب است همه واجب است و اگر

واجب نیست هیچ یک واجب نیست و فرق پیدا کردن تحکم است.

مگر اینکه گوید که تحصیل این دو امر از توراة مستلیط است و از

برای وجوب باقی اثری نیست.میگوئیم که این سخن علاوه بر اینکه‏

مخالف اعتقاد مؤسس مذکور است و آن مؤسس تمام این اصول را از

توراة مستنبط میداند فی نفسه باطل است،زیرا که با وجود آن همه تأکیدات‏

که در توراة وارد شده که بر توراة چیزی میفزائید و کم مکنید لازم‏

میآید که در اول امر این همه امور بر توراة افزوده شود،و مع ذلک‏

حضرت موسی علیه السلام از آنچه که مقصود از تکلیف است ساکت‏

مانده اصول آنرا بخلق نرسانیده باشد،و این گمانی است بسیار فاسد.

و آنچه بگمان فقیر میرسد و گویا در نفس الأمر چنین باشد اینستکه‏

مؤسس مذکور بجهت رواج دین یهود و اینکه مبادا رخنه در اساس آن‏

بهم رسد چند چیز جسته و چنین پنداشته که هرگاه این امور رائج شد

دیگر دین یهود مصون و محفوظ خواهد ماند:

«اول»-اینکه نبوت بقوم خاص خود که غرض از آن بنی‏

اسرائیل است داده است نه بغیر ایشان،و مقصود از تأسیس این مقدمه‏

اینستکه از غیر بنی اسرائیل پیغمبری نخواهد بود.

«دویم»-اینکه بر نخیزد از بنی اسرائیل مثل موسی،و حاصل‏

این مقدمه بانضمام مقدمه اولی اینستکه هرگز شریعت موسی نسخ نخواهد شد،

زیرا که در صورتی که پیغمبری مختص بنی اسرائیل باشد و مثل موسی‏

پیغمبری از بنی اسرائیل برنخیزد البته شریعت آنحضرت نسخ نخواهد شد.

و سه اصل دیگر از آن سیزده اصل بجهت اتمام حجت و جواب از

ابحاث باحثین قرار داده:اول اینکه توراة را بقوم خاص خود عطا

فرموده،دویم آمدن ماشیح،سیم زنده شدن مردها.و یک مقدمه دیگر

که اعتقاد بأبدی بودن توراة باشد بجهت تأکید امر خود بنا گذارده و این‏

مقدمات را اصول نامیده که در نظر مردم عظم داشته چنین دانند که منکر

یکی از اینها کافر و مستحق قتل است و منکر ضروری دین است،و بمجرد

اینکه کسی از این مقوله سخنی بگوید تمام یهود اعم از عوام و خواص‏

بانکار او بر خیزند و گوش بحرف آن قائل نداده او را مستحق انواع‏

عقوبت دانند.

باقی مقدمات را از اصول شمردن و عدد آنرا بسیزده رسانیدن بجهت‏

استطراد و دفع ما یقال است که کسی براه فکر آن مؤسس پی نبرد و بر

اساس تدلیس او اطلاع نیابد،و بلکه بواسطه سخن حقی باطل او نیز

رواج یابد و مردم مخالفت اصول شش گانه را مثل منکر ذات خدا

و صفات خدا دانند.

و ما این رساله را در این مقام بذکر حکایتی که از موضوع رساله‏

خارج نیست ختم مینمائیم و امید اجر و چشم داشت ثواب در ترتیب و تنظیم‏

آن از خداوند داریم لا غیر.

و آن حکایت اینستکه فقیر بعد از تشریف بشرف اسلام و ظهور

و وضوح حقیت شریعت خیر الأنام پیوسته راغب و طالب بود بلکه کسی‏

را دلالت نموده گمراهان بی بصیرت را که از امثال این ادله واضحه‏

چشم میپوشند بفکر کار خود اندازد،و همیشه در مقام حیرت و تعجب‏

بودم که چه چیز مانع بینایش علماء یهود شده و ایشان را از مشاهده چنین‏

امری که اظهر من الشمس است باز داشته،یا اینستکه کتب انبیاء سلف‏

مطالعه نمیکنند و یا اینکه معانی آنرا نمیفهمند،و الا هربی فهمی که ترجمه‏

تحت اللفظ آن کتب را بفهمد بحقیقت کار میرسد و شبهه و شکی از برای‏

او باقی نمیاند.

و باین سبب مکرر گفت و شنود با این طائفه نموده مجالس متعدده‏

در این خصوص منعقد ساخت،نهایت هرگز بفکر اینکه باید پرده از

روی کار ایشان برداشت و ایشان را در انجمن ار باب فهم و ذکا رسوا

ساخت نبود،و هر وقت و هر مکان که اتفاق ملاقات با یکی از علماء

و دانشمندان ایشان میأفتاد بمقتضای وقت کلمه چند از هر جا مذکور میشد.

تا اینکه در همین سال شخصی از طائفه یهود از مشهد مقدس طوس وارد

دار العباده یزد شده کتابی بخط یهود ابراز نمود که یکی از علماء آن‏

طائفه که در مشهد مقدس ساکن است تألیف نموده و آنرا مسمی بحیاة

الروح ساخته و در آن کتاب سخن از اصول سیزده گانه پر داخته،روزی‏

فقیر بعنوان تفنن نظر بصفحه از صفحات آن کتاب انداخته عجب گنجی‏

بنظر آمد،و معنی کنز المهملات که در ألسنه و افواه مشهور است مشاهده‏

شد،زیرا که مؤلف آنکتاب بهمین قدر که در اصول یهود تصنیف‏

نماید راضی نشده کتاب مذکور را از نظم و نثر ملمع ساخته از سخنان‏

حکما اعم از اشراق و مشا خصوصا از رساله حدود شیخ ابوعلی‏سینا

بسیاری در آن درج کرده با اینکه خود هر از بر فرق نکرده و عبارات‏

و کلمات یهود را که میراث بکسبی دارد نفهمیده و مع ذلک گاهی در

مقام نصیحت و گاهی در حین فخریه بعضی کلمات پهلودار نا مربوط

از او طراویده.

چون این مراتب مشاهده حقیر گردید و عمق حمق آنطائفه را که‏

تا آنوقت نفهمیده بود فهمید لازم دید که عجالة در دارالعباده مذکور چند

مجلس عام و از دخام تمام بر پا نموده علماء و بزرگان و عوام و سائر الناس آن‏

طائفه را گوشمالی داده قبایح اعمال و عدم ادراک و لجاج و بی‏انصافی ایشان را

در حضور دانشمندان هر طائفه بر ایشان شمارد و بالکلیه از قبایح و فضایح‏

ایشان پرده بردارد.

و بهمین اکتفا نکرده نگارش گذارش آن مجالس را از علماء و حضار

التماس نماید و سواد آنرا بأطراف عالم منتشر سازد تا تنبیهی باشد که دیگر

از اهل ذمه کسی از حد خود پا بیرون نگذارد.

و چون این عزم تصمیم یافت با شفاق صاحب اختیار آن بلد دام‏

اقباله العالی سه چهار مجلس منعقد شد و تمام علماء و فضلاء و قضاة و حکام‏

و اعیان و اشراف و عوام در آن جمع شدند،و طائفه یهود نیز حاضر شده‏

علماء و فضلاء ایشان را در صف اسلام راه داده ایشان را از هر رهگذر

مطمئن خاطر ساختند و حالی خاطر نشان ایشان شد که کسی را با ایشان‏

از رهگذر چوب و خنجر کاری نیست و جدال از روی علم و ادله کتاب‏

آسمانی است.

و بعد از تأسیس این اساس سخن در میان آمده هر یک از مجالس‏

مذکوره بقدر چهار پنج ساعت نجو می‏کشید،و خلاصه آنچه حضار

مجلس گذارش آن مجالس را در مقام شهادت نگاشته خامه فصاحت‏

ختامه فرموده‏اند در این مقام نقل مینمایم.

و صورت التماس نامه فقیر از فضلاء حضار اینست:

بعد از حمد و ثنای حکیم مرسلی که بواسطه ارسال رسل و انزال‏

کتب سر گشتگان بیدای حیوانی را بسر منزل حصول امانی هدایت‏

نمود،و پس از درود و نعت نبی مرسلی که بآیات ظاهره و معجزات‏

باهره متحیران صحرای هیچ میدانی را بشهرستان وصول بسعادت جاودانی‏

دعوت فرموده.

غرض از تحریر و تسطیر این کلمات و افرة البرکات آنست که چون‏

حضرت بخشاینده شفیق قائد توفیق را رفیق طریق این در بحر معاصی‏

غریق نمود و بمقالید غایت بی‏نهایت ابواب هدایت بر خاطر او گشود

بر خود واجب و لازم گردانید که شکرا لبعض نعمائه بقدر مقدور سعی‏

و کوشش نموده آنچه در بیان حقیقت و ثبوت ملت بیضای محمدی از

کتب انبیاء سابق علیهم صلوات اللّه الملک الخالق مستفاد میگردد بمنصه‏

ظهور رسانیده اطمینان بخش خواطر موافقان و بر هم زن هنگامه مخالفان‏

گردد،فلهذا مدتی مدید اوقات شبانه روزی خود را صرف تدرب کتب‏

انبیاء سلف و تبکیت و الزام علماء ناخلف نمود و نقاب اختفاء از چهره‏

عروس مدعا بأحسن وجهی گشود،تا اینکه کار بجائی رسید که کمترین‏

باین وصف معروف گردید و الزام این طائفه را از کمترین هر صاحب‏

حواسی دید و شنید و عداوت طائفه یهود نسبت باین امیدوار بألطاف‏

قادر و دود بمرتبه اعلی رسید،و در این اوان که جمعی از خراسان باین‏

سامان آمدند در میان ایشان یکی از یهودان کتابی ابراز نمود که یکی از

آن طائفه علی رغم حقیر تصنیف نموده و ادله فاسده و شواهد متفرقه‏

کاسده خود را در رشته تألیف کشیده،چون أساس آن مبنی بر انکار

ضروریات خود یهود است صلاح چنین دانسته شد که پیش از انکه بر آن‏

کتاب شرحی بلکه جرحی نوشته آید بر علماء یهود مراتب مذکوره را

مشافهة علی رؤس الأشهاد موجه داشته شهود عدل بر آن گرفته آید

که راه انکار آن طائفه ادبار مسدود گردد.

پس التماس و استدعاء از علماء و فضلاء و اشراف و نقباء و سادات‏

و عظماء و سائر مؤمنین و غیر هم از هر ملت که در مجالسی که فیما بین‏

حقیر و علماء یهود اتفاق افتاد حاضر بودند،مینماید که آنچه دیده و شنیده‏

باشند در حواشی صحیفه مرقوم سازند و بمهر خود مزین فرمایند،الباقی‏

و السلام علیکم.

و خلاصه سجلات که علماء عظام و فضلاء گرام بر صحیفه نوشته‏اند

بر سبیل اختصار و حذف تکرار اینست که نقل کرده میشود:

عالی جناب فضائل مآب مقدس ألقاب سلالة الفضلائی کهف الحاج‏

و العمار مستدعی متن در مجالس متعدده که بهم نزدیک و در اوائل شهر

ذی قعدة الحرام سنه هزار و دویست و ده هجری بود آیات و اخبار بسیار

از توراة موسی و کتب انبیاء مثل حضرت شعیا و ارمیا و دانیال و حبقوق‏

و صحیفه نحمان که در میان یهود بنبوت هیلد مشهور است و بزبان فارسی‏

بوحی کودک موسوم است و غیر هم و تفاسیر و بیانات علماء در بیان نشان‏

و اظهار شأن ذی شان خاتم پیغمبران بر آن گمراهان خواند،و ایشان‏

در جواب آن ادله از شاخی بشاخی پریده گاهی میگفتند که آنجماعت‏

که از ما اعلم بودند متشبث باین طریقت بودند و ما نیز متابعت ایشان‏

میکنیم،و نوبه دیگر میگفتند که این ادله و آیات بر ارمیا صدق میکند

و بعد از ابطال این سخنان بأدله و برهان چاره بجز اذعان بنبوت و سروری‏

و اقرار و اعتراف بپیغمبری آنجناب ندیده با ان همه عناد و لجاج و اصرار

و انکاری که در جبلت آنطائفه موجود است متفق الکلمه گفتند که‏

آنجناب پیغمبر بر حق و مبعوث از حق بر خلق است نهایت مبعوث است‏

بر جماعتی که کتاب و رسولی نداشته باشند و بنی اسرائیل که صاحب‏

کتاب و شریعتند مکلف بمتابعت آنحضرت نیستند،و چون از ایشان بر

این تخصیص مطالبه دلیلی شد بغیر از دفع الوقت جوابی ظاهر نشد.

و عالی جناب مذکور ادله بسیار از آیات و اخبار بر خلاف ادعاء

ایشان اقامه نموده علماء بنی اسرائیل سعی و کوشش بسیار در تحریف‏

و تبدیل آنها نمودند،أما امر از آن ابین و دلالت ادله بر مدعا از آن‏

اظهر بود که بر احدی مخفی ماند،و فی الحقیقه این گذارش باعث تجدید

ایمان جمعی کثیر از مؤمنان گردید،و ایمان علم الیقین مسلمانان بعین الیقین‏

رسید.«و من لم یجعل اللّه له نورا فماله من نور ذلک فضل اللّه یؤتیه‏

من یشاء و اللّه ذو الفضل العظیم».

و علماء یهود در ضمن صحیفه مذکوره بخط عبری این فقرات را

نوشته اسامی خود را در ذیل آن ثبت نمودند:کمترینان ملاهای‏

بنی‏اسرائیل ساکن یزد فلان و فلان الی آخرها قائل هستیم موافق گفته‏

نبوت هیلد که این محمد نام از اولاد حضرت اسماعیل پیغمبر بر حق‏

است از جانب خدا برای بنی‏اسماعیل غیر از بنی اسرائیل عن قبول فلان‏

عن قبول فلان-الی آخر الاسماء.

این بود خلاصه آن صحیفه،و در نقل سجلات علماء و فضلاء اسلام‏

نهایت اختصار بعمل آمد،و آنچه نقل شد مضمون یک سجل بود،

و بر صحیفه مذکوره دوازده سجل نوشته شده است،و چون مضمون تمام‏

بیکدیگر قریب بود و در نقل باقی فایده ندید از ایراد اعراض نمود.

الحمدللّه اولا و آخرا،و للصلاة و السلام علی نبیه محمد و آله و سائر

الأنبیاء و المرسلین،و رحمة اللّه و برکاته.

ختم بالخبر و السعادة فی السادس من شهر رمضان المبارک سنة احدی‏

عشرة و مائتین بعد الألف من الهجرة علی مهاجرها السلام و التحیة.

 

فهرس‏

3 پیشگفتار از:سید احمد حسینی.

8 مقدمه مؤلف.

15(باب اول)در ذکر آنچه خداوند عالمیان بحضرت ابراهیم‏

علی نبینا و آله و علیه السلام و اولاد آنحضرت وعده فرموده‏

و اثبات شأن و مرتبه حضرت اسماعیل علیه السلام.

28(باب دویم)در ذکر إخبار أنبیاء بپیغمبری عظیم الشأن‏

و اینکه آن پیغمبر از غیر بنی اسرائیل است.

36 فصل اول-در اثبات مقید بودن حکم تورات بزمان بنی‏

اسرائیل در ارض بیت‏المقدس.

41 فصل دویم-در اثبات اینکه عباداتی که اکنون در میان‏

بنی‏اسرائیل متداول است اختراعی است.

50 فصل سیم-در ذکر ادله که برای ابدی بودن تورات‏

اقامه نموده‏اند و جواب از آنها.

69(باب سیم)در ذکر علاماتی که در کتب انبیاء بجهت‏

ظهور پیغمبر صاحب شریعت مذکور است و بیان اینکه‏

مصداق این علامات کیست.

 

69 فصل اول-در علاماتیکه از تورات استنباط میشود.

70 فصل دویم-در نقل آیاتی که در کتاب شعیا مذکور است.

84 فصل سیم-در نقل آنچه در کتاب صفنیاء پیغمبر مذکور است‏

85 فصل چهارم-در ذکر آیاتی که در کتاب حبقوق مذکور است‏

93 فصل پنجم-در نقل آیات و اخباری که در کتاب دانیال‏

مذکور است.

123 فصل ششم-در وحی کودک.

138(باب چهارم)در احوال حضرت عیسی بن مریم‏

علیه السلام و ایراد آنچه انبیاء سابق درباره ان بزرگوار

خبر داده‏اند.

153(باب پنجم)در ذکر آیات و اخباریکه دلالت بر مدح‏

و خوبی بنی اسرائیل میکند و معانی آن آیات و اظهار آنچه‏

در این مقام ضرور است.

154 فصل اول-در ذکر آیات و اخباریکه دلالت بر فضیلت‏

بنی‏اسرائیل میکند مطلقا.

157 فصل دویم-در ذکر آیات و اخباریکه دلالت بر فضیلت‏

بنی‏اسرائیل میکند بشرط آنکه فرمان برداری کنند و از

اوامر و نواهی الهی تجاوز نکنند.

160(باب ششم)در ذکر مذمتها که خدا بزبان انبیاء بنی‏

اسرائیل را فرموده.

173(باب هفتم)در ذکر اخبار و احوالی چند که ایراد آن‏

مناسب این رساله است.

173 فصل اول-در ذکر آیاتی چند از زبور حضرت داود

علیه السلام.

175 فصل دویم-در رد یکی از بوالفضولهای یهود.

182 فصل سیم-عدد اوامر و نواهی کتاب تورات.

187 احتجاج مؤلف با دانشمندان یهود.

 

پایان




:: برچسب‌ها: کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 6

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۱۸
کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 5

(حرف الألف)

«آیتا أمتا مزعزع بریاتا أمتا عابدا هد مداتا بیدین‏

أمتا»یعنی بیایند گروهی و طایفه که از جا بکنند و حرکت دهند تمام‏

خلق را کرده شود خرابیها بدست پسر کنیز.

مراد از این آیه خبر از ظهور اسلام است،و از آنچه میفرماید

که از جا بکنند و حرکت دهند تمام خلق را مقصود اینست که چون‏

پیش از بعثت خاتم پیغمبران که بر تمام خلق مبعوث باشد

فرستاده نشده بود بلکه بر بسیاری از طوائف هیچ پیغمبری مبعوث نشد

و غیر از بنی اسرائیل که برگزیدگان و خدا بودند و خدا ایشان را بر تمام‏

خلق آن زمان تفضیل داده بود طایفه دیگر کتابی و پیغمبری و شریعتی‏

در ظاهر نداشتند و سائر خلق بمنزله بهائم بودند و هنوز بمرتبه که توانند

بعقل و دلیل چیزی از مبدأ و معاد بفهمند ترقی نکرده بودند،و چون‏

بمرتبه کمال که عبارت از انسانیت بوده باشد رسیدند و قابل اینکه در

عرصه تکلیف در آیند شدند خداوند عالم پیغمبر آخر الزمان را بر تمام‏

عالم مبعوث گردانیده آنحضرت را مخاطب بخطاب«ارسلناک للناس کافه»

فرموده تا اینکه آنحضرت از هیچ طائفه قطع نظر ننموده مجموع را

بسوی خدا و قیامت دعوت نماید،و پیغمبری آنحضرت مثل پیغمبری‏

خلیل اللّه نبوده که اختصاص بأهل نینوی داشته باشد و نه مثل پیغمبری‏

کلیم اللّه و روح اللّه بود که بر بنی اسرائیل بخصوصها مبعوث بودند.

پس معنی این فقره که تمام خلق را از جا کنده بسوی خدا

حرکت خواهد و هیچیک را در مرتبه خود وا نخواهد گذاشت که او را

از جا نجنباند و بسوی خدا حرکت ندهد،و لفظ«هد مدانا»که‏

 

بخرابی تفسیر شد موافق است با آنچه علماء تفسیر کرده‏اند،و قریب‏

است بلغت عربی زیرا که در عربی هدم بمعنی خرابی است.و حاصل‏

معنی این فقر اینست که بظهور اسلام خرابی بسیار شود،و فی الحقیقه‏

چنین شد زیرا که بظهور اسلام ممالک بسیار بدست ایشان منقرض و خراب‏

شد مثل خیبر و قریظه و نضیر و بنی قینقاع از طوائف یهود و تمام پادشاهان‏

از عجم و روم و غیرهما بدست ایشان منقرض شدند،چنانچه حضرت‏

دانیال بآن خبر داده بود و بسیاری از شهرهای ایشان خراب شد و تمام‏

عبادت خانهای ایشان برکنده شد و طاق ایوان کسری بمجرد ولادت‏

با سعادت آنحضرت شکست،و بنیان سلاطین بزرک از رعب تزلزل‏

پذیرفت.

و بعضی از ملاهای یهود این زمان لفظ«هدمداتا»را بخاموشی تفسیر

کرده،و میتوان بود که مقصود از خاموشی رفع فتنه و جدال باشد که‏

پیش از ظهور اسلام در میان خلق بر پا بود،چنانچه در جاهلیت هر طائفه‏

و قبیله‏ای با یکدیگر جدال و نزاع داشته پیوسته در نزاع و ناامنی بوده فتنه‏

و فساد کمال ارتفاع داشت،و مقدمات اوس و خزرج و قریظه و نضیر هنوز

در ألسنه و افواه مشهور و در اشعار عرب مذکور است،و بوجود آنحضرت‏

و ظهور اسلام بالمره برطرف و آتش فتنه‏ها خاموش گردید،و خداوند

عالم تألیف قلوب ایشان نموده تمام را بیکدیگر برادر گردانید.

و معنی بدست پسر کنیز ظاهر است،زیرا که خاتم پیغمبران از

اولاد اسماعیل و آنحضرت فرزند هاجر کنیز ساره بود،و حکایت ایشان‏

بتفصیل در اوائل همین کتاب گذشت.

 

(حرف الباء)

«بعالما دنشا و حردین کرشا جبارین حالشا و هلمین‏

قیشا»بدانکه لفظ«دنشا»در نظر فقیر نیست که در جائی از کتابهای‏

عبری استعمال شده باشد،و در کتب لغتی که الحال نزد فقیر موجود

است ضبط نشده،و والد فقیر این لفظ را در این مقام بفراموش کردن‏

تفسیر کرده و در بعضی ترجمها بمعنی کندن بنظر رسیده،و در ترجمه فارسی‏

که یکی از ملاهای یهود نوشته بمعنی خراب کردن ترجمه کرده،و هرگاه‏

بمعنی کندن و خراب کردن باشد بهمان معنی است که در حرف ألف‏

مذکور شد،زیرا که معنی چنین میشود که عالم را خراب کند یا بکند

و هرگاه بمعنی فراموش کردن باشد با فقره بعد بسیار مناسب خواهد بود

زیرا که در فقره بعد لفظ«حردین»را بچند انیدن تفسیر میکنند،

و معنی چند انیدن حرکت دادن و ترسانیدن و از جا کندن است.

و«کرشا»بمعنی راندن و دور کردن است،چنانچه در شار اشیم‏

تصریح شده و در توراة بهمین معنی استعمال شده:

و خلاصه دو فقره بنابراین چنین خواهد شد که عالم یعنی دنیا را

فراموش کند و حرکت دهد و براند و دور کند-یعنی آن پسر کنیز-

هرگز میل بدنیا نکند و آنرا از خود دور کند،چنانچه در احادیث‏

اهل بیت رسالت وارد شده که جبرئیل کلید تمام گنجهای عالم را برای‏

آنحضرت آورد و پیغام رسانید که از قبول کردن اینها چیزی از شأن‏

و مرتبه تو نخواهد کاست،و آنحضرت قبول نکرد و گفت نمیخواهم،

و عمده شریعت آنحضرت امر بزهد از دنیاست.

و معنی دو فقره آخر اینست که جبار انرا راست کند و بشکند و خراب‏

 

کند،و ظهور این معنی بدست آنجناب اظهر از آنست که احتیاج باثبات‏

و شاهد داشته باشد.

و از حرف جیم و دال ابجد و تمام حروف هنوز چیزی مفهوم‏

فقیر نشده.

و در حرف حاء حطی احتمال میرود که غرض خبر از مقدمه اصحاب‏

فیل باشد،زیرا که شاید معنی آن فقرات چنین باشد که حیوانی‏

خواهند آورد که خانه مقدسی را خراب کند و آن حیوان راضی نشود

و خراب نکند.

و حرف طاء و یاء و کاف نیز مثل آن حروف است در ابهام.

(حرف اللام)

«لشبیرت أبابا دمستمامی باء لا یهوله أرکا دیصمح‏

ملکا»برای شکسته بودن آن در که بسته شده باشد از آمدن نرسیده‏

باشد بآن درمان و جاره که بروید پادشاه،خلاصه معنی این فقرات‏

شاید خبر از خرابی خانه کعبه بوده باشد،چنانچه در تاریخ روضة الصفا

مذکور است که خانه کعبه پیش از ولادت حضرت رسالت خراب شد

و پنج سال بعد از ولادت آنحضرت ساخته شد.

(حرف المیم)

«محمد کایا أعا بأیاد یطمع هویا و یهی کلیلیا»

یعنی محمد بزرگ صاحب اقتدار چوب خواهش کرد شده که فرو نشاند

بوده را و باشد کل و جمله.

بدانکه لفظ«بأیا»در نسخه موجود در نزد فقیر بألف است و بمعنی‏

 

خواهش شده وقتی درست است که بعین بوده باشد،و چون از این‏

قبیل تبدیلات در کلام عبری بسیار است و مطلقا در بند املاء نیستند خود را

باین معنی راضی کرده ترجمه نمود،و اگر بألف درست باشد و تبدیل نشده‏

باشد معنی آن فهمیده نمیشود.

و لفظ«کلیلیا»بمعنی جمله و کل،و بمعنی بهتر از همه،و بمعنی‏

تاج که مرادف اکلیل بوده باشد آمده،و هر یک در مقام مناسب است.

و میتواند بود که لفظ«محمد کأیا»تتمه آیه قبل بوده باین نحو

باشد که بروید پادشاه که محمد صاحب اقتدار است،و تمام فقرات بعد

صفت محمد بوده باشد.

و آنچه در این مقام بخاطر بعضی از علماء یهود رسیده و گفته است‏

که چرا محمد را پادشاه گفته بسیار بارد است،زیرا که در کتب انبیاء

مکرر پیغمبران را پادشاه گفته‏اند،چنانچه حضرت موسی در سفر پنجم‏

توراة در پاراش سیم پادشاه خوانده شده،و غیر از این موضع نیز از این‏

قبیل بسیار است.و شاید«محمد کأیا»ابتداء کلام بوده فقرات بعد

بر آن حمل شود.

و خلاصه سخن بر هر تقدیر اینست که آنحضرت چوب خواهش‏

کرده شده است،و این معنی کنایه است از خوبی و صلاح آنحضرت،

و چوب را کنایه از مرد صالح قرار دادن در لغت عبری متعارف است،

چنانچه در توراة مذکور است که در وقتی که حضرت موسی علیه السلام‏

جاسوسان بزمین کنعان میفرستاد سفارش کرد که ببینید که در آن زمین‏

چوبی هست:و علماء گفته‏اند یعنی ببینید که در آنزمین مرد صالحی هست.

و معنی فرو نشاندن بوده را نسخ ادیان و رسوم است که ببعثت آنحضرت‏14YA

 

اتفاق افتاد.و مراد از کل بودن عموم بعثت و رسالت آنحضرت است‏

بر کافه ناس.

(حرف النون)

«نحرا کد مطا و لئت قص مطا متعبد قطاطا و هوا

حسف طنیادا ملطا»یعنی روشن کند چون برسد و به نشان قیامت‏

برسد کننده جنک باشد و باشد از سفال گل بیرون آمده.

فقره«روشن کند چون برسد»حجت بر منکرین نبوت آنحضرت‏

است،زیرا که زمین روشن نمیشود مگر بنور هدایت و ضلالت و اضلال‏

تاریکی است نه روشنی.

و فقره بعد ظاهر است،زیرا که بقیامت رسیدن آنحضرت دلیل‏

بر خاتم بودن است و جنک کردن آنحضرت با دشمنان دین مشهور است.

و فقره آخر خبر است باینکه که آن پیغمبر از سلسله عرب است،

و اشاره است بآنچه حضرت دانیال در نمایش صنم خبر داده بود و در آنجا

بثبوت پیوست که حسف طینا عرب است.

حرف السین‏

«سکر پوها و تشجا و آریل کسها نفق نفشه پها»

یعنی محکم کند سخن را مدح و تسبیحاترا و برود و ببرد بیرون آید جان امیر.

غرض از محکم کردن سخن اشاره است باینکه معجز آن حضرت‏

سخن خواهد بود و فصاحت و بلاغت را بجائی خواهد رسانید که اساس‏

آن بسیار محکم باشد و از هم نریزد و سخن را بنحوی بگوید که کسی دخل‏

و تصرف در آن نتواند کرد و تحریف و تبدیل در آن راه نیابد.

 

و مراد از محکم کردن مدح و تسبیح بر پا شدن نماز یومیه است،و مراد

از رفتن و بریدن او غالب شدن اوست دو جنک.و مراد از بیرون آمدن‏

جان امیر احتمال دارد که کشته شدن امیران و سرداران سپاهها باشد که‏

با آنحضرت جنک کردند.

حرف العین‏

«عفاعزا و نافل عزیزا و باطلا کزا و دی شلطت‏

و کزا»یعنی بپوشاند سختی را و بر اندازد سختی را و باطل کند بت را

و انکه مسلط شود آسمانرا و بگذرد.

شاید مراد از پوشاندن سختی را و بر طرف کردن سختی اطفاء نائره‏

و آنکه مسلط شود آسمانرا و بگذرد.

شاید مراد از پوشانیدن سختی و بر طرف کردن سختی اطفاء نائره‏

قتل و غارت و ناخوشیها باشد که پیش از آنحضرت بود و مردم در جاهلیت‏

انواع زحمت میکشیدند و بظهور شریعت آنحضرت آن فتنه و فساد بالکلیه‏

مرتفع شد.

و شاید مراد این باشد که آنحضرت بدین سمحه سهله مبعوث شد

و تمام تکلیفات شاق و سختیها که در شریعتهای دیگر بود برداشت.

و مراد از باطل کردن بت معلومست،زیرا که آنحضرت اساس‏

بت پرستی را باطل کرد،و چه بسیار بتها چه در مکه و چه در غیر مکه‏

بدست آنحضرت و اصحاب آنحضرت شکسته شد.و مراد از فقره آخر

خبر از معراج آنحضرت است.

حرف الفاء

«فخراری هوا و مکدل بن کد وا أت قولا قاو هوا

کلبو بواه»مراد از فخر اسفال است،و این معنی بعربیت که‏

 

فخار بمعنی کوزه‏گر است نزدیک است،و حاصل معنی اینست که او

از اسفال باشد بزرک کند پسران بت‏پرستان را نشان قولا قاو اوست‏

همه او در شادی است.

حاصل معنی فقره اول همان اشاره است باینکه آنحضرت از عرب‏

است که بنشان حضرت دانیال.و معنی فقره دویم کمال ظهور دارد زیرا

که آنحضرت بعد از اینکه بر مکه و سائر اطراف مسلط شد و هر کسی‏

که اطاعت او نکرد کشت نهایت هر که اطاعت کرد و اولاد آنجماعتی را

که کشت نهایت مراعات کرد،و تمام اولاد بت‏پرستان در اسلام بزرگ‏

شدند و بامارت و بزرگی رسیدند و مجموع بواسطه آنحضرت بود.

و آنچه مذکور است که نشان قولا قاو اوست اشاره است بآنچه‏

حضرت شعیا خبر داده است در فصل بیست و هشتم کتاب خود و در آنجا

لفظ قولا قاو مذکور است،و در سائر کتب انبیاء در جائی دیگر این‏

لفظ مذکور نیست،و مقصود از کلام کودک اینست که همین محمد

نشان قولا قاو است که در کتاب شعیا مذکور است،و ما آنرا در همین‏

کتاب نقل نمودیم و ترجمه کردیم و آنچه از آن استنباط میشد نوشتیم،

و چون در این مقام صریح است که احوال کیست و مقصود کدام شخص‏

است،زیرا که علاوه بر علامات تصریح باسم دارد،پس بنابراین‏

مقصود حضرت شعیا نیز همان شخص باشد و ابهامی از برای ان عبارت شعیا

نیز باقی نماند،و فی الحقیقة همین دو فقره از برای طالب حق کافیست‏

و احتیاج بچیز دیگر ندارد.

و در کتاب آروخ که از جمله کتب لغت است مذکور است که‏

لفظ«وای»بمعنی اندوه و مصیبت است،و لفظ«واه»بمعنی شادی‏

 

و خوشی،فلهذا ما فقره چهارم را بنحو مذکور معنی کردیم،و مقصود

از آن ظاهر است.

حرف الصاد

«صیهرا شاها و سیباه و هما شاطا و شامعا و عرق بهما»

معنی تحت اللفظ فقره اول اینستکه روشنائی درنک کند.شاید که‏

غرض رد شمس باشد،و شاید اشاره بشق القمر باشد،و بهر تقدیر از

فقرات مبهمه است و حقیقت مقصود معلوم نیست.

و از حروف دیگر تا آخر وحی چیزی معلوم نمیشود مگر از حرف‏

تا که میتوان حمل بر ظهور حضرت مهدی نمود،زیرا که حاصل معنی‏

اینست که بیاید ساعتی که قوی شود رستگاری و بسیار شود نبوت و جاری‏

شود و پر شود همه زمین.

وحی دویم‏

که بعکس وحی اول است و از تاء قرشت شروع شده و تا فاء

رسیده است:

حرف التاء

«تشک تفارا و ترب کبورا و یشترو أسیرا»یعنی بسیار

شود شرافت و بسیار شود جبروت و گشوده شوند بستگان:مقصود از

این فقرات واضح است.

 

حرف الشین‏

«شینا شیقا و مشتیتا عاقا و معقاعیقا و دبقا مستنقا»

یعنی شش آرزومند همان شش بدشواری افتند دشواری بعد از دشواری‏

و چسبندگان برحمت بیفتند.

حرف الراء

«رعصما مترسا و ناصا و حلسا دیسا»یعنی بسختی بیفتند

و بتنگی بیفتند و بعذاب افتند و کنده شوند و خورد شوند.

حرف القاف‏

«قفیصا متعر فاعل یدسا دسفاه کصرفا بتر و فانپتسما

پحوما»یعنی بخنجر از قفا بریده شود بر کنار رودخانه و در صحرا مثل‏

امتحان کرده شده و شکسته شده گرفته میشود در زفاف.

حرف الصاد

«صبوعا نصپعا نسرفا و نفرعا و میو دعا بدیعا شبوعا

نشتعشعما»یعنی خیمهای رنگین که جای نشست فرزند آزادگانست‏

سوخته شود و آشکار شوند خویشان معروف که بناز پروریده شده بودند.

(مؤلف گوید)که شاید مراد از این فقرات بتمامها خبر از مقدمه‏

واقعه کربلا باشد و آن شش نفر برگزیده بزرگان و چسبیدگان باقی اصحاب‏

باشند،و مراد از سر قفا بریده شده سیدالشهداء،و حکایت زفاف و عروسی‏

حکایت قاسم بن الحسن بوده،فقرات آخرین خبر از اسیر شدن و سوختن‏

 

خیمهای اهل بیت که فرزند زادگان حضرت رسالتند بوده باشد،

و اللّه یعلم.

و از حرف تاء این وحی و تمام سه وحی دیگر چیزی که توان مطلبی‏

فهمید دستگیر نشد،فلهذا از آن گذشته امیدواری بکرم پروردگار اینستکه‏

توفیق فهم تمام را کرامت فرماید،انه علی کل شی‏ء قدیر.

 

باب جهارم‏

«در احوال حضرت عیسی بن مریم»

«علیه السلام و ایراد آنچه انبیاء سابق»

«درباره آن بزرگوار خبر داده‏اند»

«اول»-در پاراش و یحی یعقوب از سفر اول توراة مذکور است‏

که چون وقت وفات حضرت یعقوب علیه السلام رسید اولاد امجاد خود را

طلبیده هر یک را جدا جدا تفقد فرموده گوش و هوش ایشان را بجواهر

گرانبهای نصیحت و وصیت تزیبن بخشید و ایشان را اخبار و اعلام نموده‏

که هر یک از ایشان و اولاد ایشان بروزگاران چه خواهد رسید،از آن‏

جمله در شأن یهودا باین عبارت فرموده که«لا یاثور شبط می یهودا

و محو قق می بمن رغلاق عد کی یابو شیلو ولو ییقهت عمیم»

یعنی دور نشود سلطنت از یهودا و بزرگی از فرزندان او تا اینکه بیاید

شیلو و بأو جمع شوند قومها:

(مؤلف گوید)که«شیلو»باتفاق علماء یهود اسم مسیح است،و مسیح‏

در کتب انبیاء بهفت اسم مذکور است.و آنچه از تدرب کتب معلوم‏

میشود اینستکه سلطنت بر اولاد یهودا که حضرت داود و سلیمان از آن‏

سبط اند قرار داشت تا وقت خرابی بیت‏المقدس در مرتبه ثانی،و در

خرابی بیت المقدس سلطنت اولاد یهودا تمام شد و از آن وقت تا حال‏

که دو هزار سال است از بنی اسرائیل صاحب حکمی در عالم وجود

 

ندارد و از سلطنت و پادشاهی و بزرگی ایشان اثری باقی نیست،پس اگر

ما صدق شیلو کسی باشد که هنوز بوجود نیامده باشد بنحویکه اعتقاد

علماء یهود است لازم میآید که سخن پیغمبر خدا دروغ باشد و سلطنت‏

از اولاد یهودا پیش از ظهور مسیح بر طرف شده باشد،پس باید

مسیح کسی باشد که ظهور او مقارن خرابی بیت‏المقدس باشد،و آن‏

عیسی بن مریم بود که در آن اوان مبعوث شد و مقارن بعثت او سلطنت‏

اولاد یهودا بانقراض پیوست،و همه قومها مگر طایفه قلیلی از بنی‏اسرائیل‏

بر او جمع شدند و بپیغمبری او اقرار کردند،و الحال نیز اقرار دارند چه‏

از طائفه اسلام و چه از اهل فرنک و غیر هم.

«دویم»-در نشان پانزدهم کتاب شعیا آیاتی چند مذکور است‏

که در آن آیات خبر است از کسی که اولاد ییشا که پدر حضرت‏

داود پیغمبر است شخص بزرگی عظیم الشأن بهم خواهد رسید،و اول‏

آن آیات اینست«و یا صا خطر می کزع ییشی و نصر می شاراشا

و یفره»و همچنین تا آخر آیه،و خلاصه معنی آیات اینست که بیرون‏

آید شاخه از ریشه ییشا و برومند شود و قرار گیرد بر او روح خدا

و روح حکمت و بینش و روح اندیشه و جبروت و روح دانش و ترس خدا

و گفتار او بترس خدا باشد و بطریق وحی و الهام سخن گوید بدون تعلم‏

از کسی و حکم کند براستی برای درویشان و نصیحت کند متواضعان‏

زمین را و بزند زمین را بعصا دهن خود و روح لبهای او بکشد ظالمان را

یعنی جهاد ظالمان با عصا و شمشیر نکند بلکه بزبان وقوت نفس خود

ایشان را بر طرف کند و براه راست دلالت کند،و باشد اساس کار او

بر عدل و راستی بطریقی که گرک و میش با یکدیگر چرا کنند و کسی را

اذیت بکسی نرسد و بچه شیر خواره دست در سوراخ مار کند و شیر

 

درنده مانند حیوانات وحشی بچرد و پر شود کوه خاص من از دانش‏

و فهم مثل اینکه دریا از آب پر میشود.

و در آخر آن آیات مذکور است که«و هایاه بیوم ههو

شورش ییشی أشر عومد لنس عمیم إلیو کوییم ییدر و شو

و هایتاه منوحا توکابود»یعنی باشد در آنروز شاخه درخت ییشا

که بر پا شده است برای علم قومها بأو قومها بگروند و باشد جای او

عزت و بزرگی.

(مؤلف گوید)که از اولاد ییشا بودن حضرت عیسی بن مریم‏

علیه السلام در کتب انساب و تواریخ مسطور است و هیچ یک از علماء

انساب در این معنی خلاف نکرده‏اند.و آنچه در این آیات مذکور

است بتمامها موافق است با آثار آنحضرت که از شاخه درخت ییشا بود

و روح اللّه لقب داشت و تعلیم از کسی نگرفت حتی اینکه در تعلم لغت‏

احتیاج بمعلمی نداشت و در طفولیت سخن گفت و هرگز جهاد نکرد

و امر نبوت را بنصیحت و زبان بر پا داشت و خلق را نصیحت میکرد

و بقوت نفس از ایشان انتقام میکشید.

و آنچه علماء یهود در این مقام میگویند اینست که از علامات ظهور

او صلح کل و دوستی دشمنان مثل گرک و میش و گاو و خرس است و باید

کسی بکسی اذیت نرساند،و حال اینکه از زمان حضرت آدم تا حال‏

پیوسته تیغ جفای ظالمان بر سر مظلومان آخته و دست زبر دستان همیشه‏

بر زیر دستان افراخته بوده،پس آنشخص را که در آیات خبر داده‏اند

باید هنوز نیامده باشد.

و ما در جواب میگوئیم که آنچه اعتقاد طایفه اسلام و متواتر در

احادیث ایشان است که حضرت عیسی بن مریم علیه السلام در آخر

 

الزمان در خدمت قائم آل محمد بزمین خواهد آمد و در زیر علم آنحضرت‏

خواهد ایستاد و در میان لشکر آنحضرت بعزت و بزرگی فرمان فرما خواهد

بود،و همچنین در احادیث وارد است که در آن زمان صلح اتفاق‏

خواهد افتاد و هیچ یک از حیوانات اذیت بدیگری نخواهد رسانید و دست‏

اذیت ظالمان از مظلومان کوتاه خواهد شد،و ظهور این امور در کعبه‏

معظمه که کوه خاص خداست خواهد بود،و راستی و عدل آن و ادی را

خواهد پر کرد،و چون این امور هنوز اتفاق نیفتاده پس بر کسی که از دین‏

اسلام خارج باشد حجت نمیشود نهایت مسلمانان را موجب مزید یقین‏

و استحکام اعتقاد خواهد گردید.

و اگر کسی گوید که:امنیت و رفاهیت موقوف بود بر اطاعت‏

کردن حضرت عیسی علیه السلام چنانچه طائفه‏ای که آنحضرت را

اطاعت کردند حال هم در رفاهیت‏اند مثل اهل فرنک،بسیار بعید

نخواهد بود.

مخفی نماناد که بیشتر کتاب حضرت شعیا علیه السلام خبر است از

احوال حضرت عیسی علیه السلام،و چون از برای آنحضرت دو ظهور

است یکی در اول و یکی در آخر و علامات هر دو ظهور با هم دیگر

ذکر شده و آنچه از آثار ظهور ثانی است اتفاق نیفتاده،و اگر مجملی از

آنها را در احادیث توان جست حجت بر خصم که احادیث را منکر است‏

نخواهد بود و بجهت عدم وقوع نمیتوان او را الزام داد،خصوصا در

صورتی که خصم اعتقاد بوجود حضرت عیسی نداشته باشد و چنین داند

که آنحضرت کشته شد و بر دار کشیده شد،و آنچه از علاماتی که‏

علامت ظهور اول بوده و اتفاق افتاده خصم بدست آویز اینکه آنشخصی‏

که این علامات در شأن او وارد است باید تمام آنها بر او صدق کند15YA

 

منکر میشود،پس بنابراین غالب آن کتاب بر آن جماعت غیر مفهوم‏

خواهد ماند و از مطالعه آن حاصلی جز حیرت عاید ایشان نمیگردد.

بلی آن جماعت متفق الکلمه میگویند که این علامات تماما در شأن‏

ماشیح است و او را موجود میدانند و انتظار ظهور او را میکشند،و از

جهت استحکام اساس ادعاء خویش بأهل اسلام میگویند که غرض ما

از ماشیح مهدی آخر الزمان است که شما نیز بآمدن او امیدوارید.

نهایت در شأن ماشیح موعود سخنان چند میگویند که بر هیچ یک‏

از آنها دلیلی ندارند،مثل اینکه میگویند که باید از بنی اسرائیل باشد

و بر شریعت توراة رفتار کند و دین یهودیت را بر پا دارد و در رتبه از

موسی بن عمران پست‏تر باشد.

و اگر کسی تمام آنچه ایشان در شأن ماشیح میگویند ملاحظه کند

و با یکدیگر بسنجد از قبیل آسمان و ریسمان خواهد بود،و چون خامه تیز

گام در قطع مراحل این رساله عجول و عمرنا پایدار از آن اعجل است در خود

مجال اقامت بر سر این مطلب ندید و از نقل کتاب حضرت شعیا زبان‏

بکام کشید،اگر مشیت اللّه قرار گرفته باشد و در اجل موعودی تأخیری‏

واقع شود و توفیق موافقت نماید اراده هست که بعد از فراغ از تألیف‏

این رساله تمام کتاب شعیا را ترجمه بلکه تفسیر نماید،و بعون اللّه تعالی‏

در آنجا چگونگی این کلمات و عبارات بظهور خواهد رسانید.

و آنچه در این مقام اشاره بآن ضرور است اینستکه در این اوان‏

یکی از ابو الفضولهای یهود که خود را عالم میپندارد و در مشهد مقدس‏

ساکن است کتابی تصنیف کرده و بمضمون«بر عکس نهند نام زنگی‏

کافور»آنرا مسمی بحیاة الروح ساخته،و در آن کتاب در مقام اثبات‏

ابدی بودن شریعت توراة از شأن پنجاه و چهارم کتاب شعیا ایه‏ای جسته‏

 

و آنرا دلیل بر مدعاء خود پنداشته،و استدلال مذکور علاوه بر بی‏بنا بودن‏

و بر مدعا دلالت نداشتن مستلزم فساد کلی است از برای یهود،زیرا که‏

ایشان بغیر از اینکه میگویند که دلیل ما بر هر مدعائی متابعت آباء و اسلافست‏

و ایشان چنین و چنین گفته‏اند و از ما اعلم و اصلح بودند و ما را متابعت ایشان‏

واجب است،چیز دیگر در دست ندارند،و این سخن را در جمیع مواد

چه در اصل ملت و اعتقاد و چه در تفسیر و ترجمه کتب انبیاء جاری میسازند

و بقدر سر موئی از تقلید گذشتن و بجانب تحقیق میل کردن را جائز نمیدانند.

و استدلال بی پائی که آن مدعی علم کرده از جمله سخنانی است‏

که خود از پیش خود تراشیده و بمتصرفه ناقص خود آنرا جسته و دلیل‏

پنداشته،زیرا که آیه مذکوره در ضمن آیاتیست که باتفاق کل خبر

است از احوال ماشیح،و هیچ یک از مفسرین ایشان بجز اینکه مجملا

گفته که تمام این آیات چه در این نشان پنجاه و چهارم و چه در نشان‏

پیش از آن و بعد از آن در شأن ماشیح است چیز دیگر نگفته.

و خلاصه مضمون آن آیه اینستکه من چنان شرط کردم که دیگر

طوفان بزمین نیاورم شرط کردم که تو را غضب نکنم و زجر نکنم و اگر

کوهها و کمرها رها شوند و بگردند سلامتی و رحمت من از تو نگردد.

و دلالت این آیه بر مطلب مستدل معلوم نیست که از چه و چه است‏

و اگر گوید که:این آیه از سائر آیات جداست و بما قبل و بما بعد مطلقا

دخل ندارد و خطاب ببنی اسرائیل است.میگوئیم که:بنابراین باید

که خداوند عالم بعد از حضرت شعیا دیگر بنی اسرائیل را غضب نکند

و حال اینکه غالب آنچه بر بنی اسرائیل وارد شد بعد از آنحضرت بود،

زیرا که آنحضرت در اواسط بیت المقدس اول مبعوث شد و بچندی فاصل‏

بخت النصر بر ایشان مسلط شد و کرد آنچه کرد،و بعد از آن تا این‏

 

زمان رسید بایشان آنچه رسید،و در این صورت نزاع مستدل از ما گذشته‏

تعلق بخدا و پیغمبر گرفت و لازم آمد که ایشان دروغ گفته بوعده خود

وفا نکرده باشند.

و اگر گوید که:مقصود از اینکه تو را غضب نکنم و سلامتی از تو

نگردد اینستکه شریعت شما منسوخ نشود.میگوئیم:عجب دلالتی و غریب‏

استدلالی میانه غضب کردن و نسخ نمودن شریعت چه ملازمه است،

و بر تقدیر اثبات ملازمه باید که شریعت بنی اسرائیل چند دفعه نسخ شده‏

باشد،زیرا که خدا بر ایشان چند دفعه غضب کرد که یکی از آنها

تسلط بخت النصر و دیگر تسلط طیطوس بود،و علی هذا القیاس بجهت‏

بت پرستیها و معصیتها چندین دفعه ببلاها و عذابها گرفتار شدند.

«سیم»-در فصل پنجم میخاء پیغمبر مذکور است که«و أنا

بت لحم إفراتا صاعیر لهیوت بألف یهودا میمخالی یص‏

لهیوت موشل بیسر ائل و مص أوتاو میقدم میمعلام لاخن‏

بیتنم عدعت یولدا یالاداه».

بدانکه بیت لحم قریه از قرای بیت المقدس است که در زمان‏

بنی اسرائیل در تصرف سبط یهودا بود و آن قریه را افراتا نیز میگویند،

و حاصل معنی اینستکه توای بیت لحم کوچکی از برای بودن مکان بزرگان‏

یهودا از تو برای من بیرون میآید از برای مسلط شدن بر بنی‏اسرائیل‏

و بیرون آمدن او امریست که مقدر شده است پیش از خلقت عالمیان لیکن‏

بدهم ایشان را تا وقتیکه زاینده بزاید.

و دلالت این فقرات بر این مدعا اینستکه باتفاق مؤرخین حضرت‏

عیسی علیه السلام در بیت لحم متولد شد و مادر او از سبط یهودا بود،

و آنچه در کتب سماوی و عرف و غیر هما متعارف است اینستکه فرزند را

 

بپدر نسبت میکنند چنانچه میگویند که زائید ابراهیم اسحق را و اسحاق‏

یعقوب را و یعقوب فلان و فلانرا و هرگز اتفاق نیفتاده که فرزندی را

بمادر اسناد دهند مگر نسبت بعیسی بن مریم که در این مقام فرموده که‏

زاینده بزاید بجهت اینکه آنحضرت بی پدر متولد شد.و هر گاه کسی‏

خود را از تعصب خالی کند تشکیکی از برای او باقی نخواهد ماند.

و اگر کسی گوید که:شاید این مولود بعد از این در بیت لحم‏

اتفاق افتد.در جواب میگوئیم که:این بسیار بعید است،زیرا که‏

در صورتی که سلسله دولت بنی اسرائیل از یکدیگر گسیخت و اسپاط

متفرق شده هر کس بطرفی افتاد بحیثیتی که هیچیک از آحاد بنی اسرائیل‏

نمیداند که از چه سبط و کدام طائفه است،و خدا داند که بیت لحم‏

در کدام مکان بوده و الحال خراب است یا آباد.و بهر حال منصف‏

میداند که باید این امر اتفاق افتاده باشد.

«چهارم»-در نشان بیست و سیم کتاب ارمیا چند آیه مذکور است‏

که حاصل معنی آن اینست که وعده فرموده است خدا که برویاند از نسل‏

داود صدیقی را که بزرک بزرک شود و در روزگار او رستگار شود یهودا

و امنیت یابند بنی اسرائیل،و در آخر میفرماید که«وزه شمو أشر

یقروء أدنای صدقنو»یعنی و این اسم او آنچه بخواند او را خدای‏

صدیق ما.

و همچنین در نشان سی و سیم از همان کتاب آیاتی مذکور است که‏

مضمون آن قریب است بمضمون آیات نشان بیست و سیم،مگر اینکه‏

ضمائری که در این نشان است ضمیر مؤنث است،و حاصل معنی آن اینستکه‏

وعده خدا اینست که برویاند از نسل داود رویانیدن صدیقی و رستگاری‏

یابد بأو یهودا و امنیت یابد بیت المقدس.

 

و باز در آخر همان آیات میفرماید که«وزه أشر یقر الاه‏

أدنای صدقنو».

و آنچه علماء یهود در این دو مقام گفته‏اند اینستکه این آیات نشان‏

ماشیح است و بر این چیزی نیفزوده‏اند.و یکی از مفسرین که او را ردق‏

گویند گفته که ماشیح خود بخود مثل گیاه صحرا بروید،و گویا این‏

معنی را از لفظ روئیدن و رویانیدن که در آیات مکرر مذکور است‏

استنباط نموده،و فی الحقیقه درست فهمیده زیرا که بوجود آمدن فرزند

بی پدر شبیه است بروئیدن گیاه خود روی،یعنی گیاهی که کسی تخم‏

آنرا نکاشته باشد و بمحض دهقانیت قدرت حضرت احد بدون اسباب‏

ظاهری روئیده باشد،و آن علامات بر مسیح بن مریم صدق دارد خصوصا

در صورتیکه باقی آنچه در آیه مذکور است نیز بر آنحضرت درست آید،

مثل اینکه از آل داود باشد و رستگار شود بأو سبط یهودا،زیرا که‏

آنچه در کتب تواریخ مذکور است و بعضی از علماء یهود بآن قائلند اینستکه‏

تمام سبط یهودا بآنحضرت ایمان آوردند و در بستر راحت و امنیت استراحت‏

گزیدند و مثل سائر یهود حیران و سر گردان و ذلیل نماندند.

و فقره«یقرء ادنای صدقنو»را در هر دو موضع بدو وجه میتوان‏

ترجمه کرد:یکی«ادنای»فاعل«یقرء»بوده حاصل معنی چنین باشد

که بخواند خدا او را صدیق.و دیگر اینکه فاعل«یقرء»را تقدیر

کرده«ادنای»را داخل مقروء قرار دهیم و باین طریق معنی کنیم که‏

بخواند خواننده او را خدای راستی.

و بر هر تقدیر این علامت نیز بر آنحضرت صدق میکند،زیرا که‏

بر تقدیر اول صدیقی خواند خدا او را ظاهر است.و در قرآن مجید

بآن تصریح واقع شده و مکرر در شأن مسیح بن مریم مصدق فرموده.

 

و بر تقدیر دویم خدا خواندن آنحضرت را در میان طائفه نصاری‏

مشهور است،و خداوند احد در چند موضع از قرآن مجید بآن تصریح‏

فرموده قائلین این قول را سرزنش کرده،از جمله آن مواضع در سوره‏

مبارکه مائده در دو موضع فرموده‏«لقد کفر الذین قالوا إن اللّه هو

المسیح بن مریم».

و چون ضمائری که در نشان سیم است مؤنث است میتواند بود که‏

غرض از آن خبر خود مریم علیها السلام بوده باشد،و صدیق خواندن‏

خدا مریم را در قرآن در سوره مائده صریح است چنانچه میفرماید که‏

«و امه صدیقة»و همچنین نصاری آن معصومه را خدا میدانند.

اگر متعصبی گوید که:چه مانع دارد که از آل داود دیگری‏

نیز متولد شود که این صفات بر او درست آید و او را صدیق یا خدا

خوانند و خود بخود بروید و سائر صفات دیگر نیز که در همین آیات‏

و سائر آیات کتب انبیاء در نشان ماشیح مذکور است بر او درست آید،

مثل اینکه بوجود او بنی اسرائیل براحت و امنیت افتند و پادشاه باشد

و بر همه مسلط شود،و دلیل بر اینکه آنشخص عیسی بن مریم بوده‏

باشد چیست و حال اینکه او در آخر بیت المقدس ثانی بوجود آمد که‏

اول خرابی و پریشانی بنی اسرائیل بود.

در جواب میگوئیم که:اعتقاد طائفه یهود اینست که ماشیح‏

موعود متولد شده است،زیرا که در تفسیر آیاتی که در نشان پنجاه‏

و سیم کتاب حضرت شعیا پیغمبر مذکور است و اول آن آیات اینستکه‏

«هینه یسکیل عبدی یاروم»الی آخرها،و حاصل معنی آن‏

آیات خبر است از بنده برگزیده از بندگان خدا که بیاید و بزرگ شود

و دهن پادشاهان از او بسته شود و بنماید بایشان آنچه را ندیده باشند

 

و بفهماند آنچه را نشنیده باشند.و همچنین اوصاف آن بنده را میشمارد

تا اینکه در فقره میفرماید که او بیمناک است از تقصیرات ما و خسته‏

است از گناهان ما سلامتی ما از اوست و جراحت او شفاست برای همه‏

ما و ما چون گوسفندان سرگردان شدیم.و همچنین صفات او را میشمارد

تا آخر آیات.

مترجمین ایشان میگویند که غرض از آن بنده ماشیح است،و نقل‏

کرده‏اند که یکی از علماء که اور راربی یوشع میگویند بر در کن عدن‏

یعنی بهشت عدن ماشیح را دید که تمام بدن او مجروح و خسته و بیمناک‏

بود بجهت گناه بنی اسرائیل و بر او زخم بسیار بود،و کسی که هنوز

متولد نشده باشد و قدم بعرصه وجود نگذاشته باشد بچه نحو میتواند که‏

بر در بهشت بنشیند و اندام او زخم و جراحت داشته باشد.و در غیر این‏

موضع نیز در تفاسیر و ترجمهای خود تصریح بوجود آمدن ماشیح کرده‏اند

پس بنابراین احتمال اینکه ماشیح بعد از این متولد خواهد شد

باطل خواهد بود،و بر تقدیری که موجود شده باشد ورد و بحث در

خصوص اینکه چرا بوجود او سائر علامات بعمل نیامده مشترک خواهد

شد میان ما و یهود،یهود را لازمت که متابعت ما نموده قاتل شوند

باینکه از برای آن حضرت دو ظهور است و احدهما اتفاق افتاده،

و بعضی علامات مثل اینکه از چه سلسله است و در کجا متولد میشود،

ما صدق بهمرسانیده و ما بقی مانده و بعمل خواهد آمد و آن شخص که‏

متولد شده،و مراد از ماشیح اوست یا مسیح بن مریم است یا غیر اوست‏

و هرگاه غیر او بوده باشد میگوئیم که فرزندی که در میان سبط یهودا

متولد شود شد و غیر مسیح بن مریم بود کیست و چرا از آنشخص هیچ‏

خبری نیست،و مسیح بن مریم با وجود اینکه بر باطل بود باین شدت‏

 

مشهور شد،بلکه میگوئیم که کسی که در عالم فرزند بی پدر متولد

شدن را غیر از آنحضرت ادعا نکرده و در هیچ کتاب تاریخی نیز مذکور

نیست مگر در تاریخ طوائف اتراک که قریب بآن نقلی هست و میگویند

که زنی عالنقوا نام بی شوهر زائید،و بر تقدیر صدق نه آن زن از آل‏

داود بود و نه از سبط یهودا و نه از طائفه بنی اسرائیل بود،و از فرزندانی‏

که ادعا کردند که بی پدر زائیده است سه نفر بودند و هر سه کافر

بودند و شخص کافر ماشیح نمیتواند بود،پس باید که البته آنشخص‏

مسیح بن مریم بوده باشد.

و اگر گوید که مسیح بن مریم کشته شد و بردار آویخته شد و کسی‏

که کشته شود ماشیح نیست زیرا که باید ماشیح زنده باشد و جمیع‏

علامات درباره او صدق کند.

در جواب میگوئیم که:بر هر صاحب بصیرتی معلومست که تمام‏

امور عالم بروفق مشیة اللّه جاری است و از احدی بی‏اذن و اراده او امری‏

متمشی نمیگرد چنانکه گفته‏اند:

اگر تیغ عالم بجنبد زجاینبرد رگی تا نخواهد خدای‏

و در صورتی که اراده خدا بافتاء مسیح بن مریم تعلق نگرفته باشد

و باید که آنحضرت زنده بماند یهود را چگونه میسر میشود که او را

بکشند و بردار کنند.

و آنچه بر خصم محقق است بیش از این نیستکه شخصی را بحلیه‏

عیسی بن مریم گرفته بردار کردند،أما بر همان دار کنندگان نیز مشتبه‏

شد که آیا عیسی بن مریم بوده یا نه،و آن اشتباه از آنزمان تا حال که‏

قریب بدو هزار سال است در میان جمیع طوائف مشهور است،چنانچه‏

در کتاب تاریخی که موسوم است بشبط یهودا مذکور است،و در

 

آنکتاب گفته که طائفه نصاری میگویند که عیسی بن مریم کشته نشد

و مسلمین را در زنده بودن آنحضرت تشکیکی نیست،و در قرآن مجید

صریحا مذکور است که«و قولهم انا قتلنا عیسی بن مریم رسول اللّه و ما

قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم و ان الذین اختلفوا فیه لفی شک منه مالهم به‏

من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه یقینا بل رفعه اللّه الیه و کان اللّه عزیزا

حکیما»یعنی مهر نهاد خدا بر دلهای یهود بسبب گفتن ایشان اینکه‏

کشتیم ما عیسی بن مریم را و حال اینکه نکشتند او را و بردار نیاویختند

او را و لکن شبهه شد از برای ایشان،بدرستی که انکسانی که اختلاف‏

کرده‏اند در شأن او در شکند از احوال او،نیست از برای ایشان از

دانش مگر ظن و نکشتند او را از روی یقین بلکه خدا او را بالا برد

بسوی خود و خدا غالب و حکیم است.

و این حکایت شبیه است بآنچه یهود در شأن موسی بن عمران‏

میگویند،و در کتاب سیفریا شار که از جمله کتب معتبره ایشان است‏

مذکور است،و خلاصه آن حکایت اینستکه چون آنحضرت در مصر

قبطی را کشت بأمر فرعون او را گرفته در مقام سیاستگاه بپای دار

حاضر کردند و چون خواستند او را سیاست کنند بأمر خداوند اکبر

ملکی آنحضرت را از چنگال ایشان رهانیده در بیابانی گذاشت و شبه‏

آنحضرت را خدا بر یکی از آنجماعت انداخته آنشخص کشته شد و بدار

آویخته شد و آن بزرگوار بسلامت ماند.

و چنانچه خصم پرده شرم و حیا را از چهره وقاحت بر داشته‏

بگوید که:ما را در نسب حضرت عیسی بن مریم شبهه است و او را

صادر از فحشاء و بغی میدانیم و نمیتوانیم که بماشیح بودن چنین کسی راضی‏

شویم و حال اینکه باید ماشیح بهترین خلق باشد.

 

در جواب میگوئیم که:آیا فرزند بی پدر موجود شدن را ممکن‏

میدانید و تجویز آنرا میکنید یا اینکه میگوئید که ممتنع است که بی پدر

کسی موجود شود؟وشق ثانی بیقین باطل است زیرا که دلیلی بر این‏

مدعا دلالت ندارد،بلکه خلاف آن از ملاحظه قدرت خدا بنظر میآید

زیرا که در صورتیکه تواند که بی پدر و مادر خلق کند بی پدر را

بطریق اولی میتواند آفرید و او را در خلق کردن هیچ احتیاج بماده و مدت‏

نیست،و علاوه بر این آنچه از عبارت سابق معلوم شد آن بود که باید

ماشیح بخودی خود بروید،و هرگاه ممتنع باشد که چنین فرزندی بعمل‏

آید لازم میآید که آنعلامت کذب بوده بر کسی صدق نکند.

و بر تقدیر اول که ممکن باشد بلکه واجب باشد که ماشیح موعود

نیز بی پدر موجود شود و این یکی از علامات آنحضرت باشد میگوئیم که:

آیا دلیلی دلالت بر این مطلب میکند که مریم دختر عمران که مادر

آنحضرت بود باغیه بود که از آن دلیل لازم آید که آنحضرت صادر

از فساد باشد،و خصم را ممکن نیست که ادعاء دلیلی بر این نماید بلکه‏

آنچه از تتبع کتب تواریخ و غیرها معلوم میشود این استکه آن معصوم در

زمان خود از زهاد و عباد و نساک بوده کسی را در طهارت و عصمت‏

آنحضرت سخنی نبود و بر تمام عمر خود بغیر از عبادت و ملازمت‏

بیت المقدس کاری نداشت،و در آنزمان از جمیع عباد و زهاد و نساک‏

بنی اسرائیل که در بیت المقدس بودند گوی سبقت میربود،و علاوه بر این‏

از خاندانی بود که تمام آنها پاک و پاکیزه و خدا ترس و بزرگ بودند،

و بعد از اینکه حضرت عیسی قدم بعرصه عالم گذاشت جمعی از اهل‏

فساد از رهگذراینکه آنحضرت را مخل اوضاع دنیوی خود میدانستند

آن معصومه را بفساد نسبت داده خود را مستحق غضب الهی گردانیده‏16ya

 

باعث این شدند که بالمره بر طرف و ناچیز شده بأنواع بلاها مبتلا

گردیدند.

خلاصه هرگاه باید که مادر ماشیح بی شوهر آنحضرت را بزاید

کسی از مریم باین امر سزاوارتر نیست،زیرا که پاکیزه‏ترین و بهترین‏

زنان بود و کسی بأو بهیچ وجه احتمال بغی و فساد نمیداد،پس باید که‏

طالب حق خود را از امراض و اغراض خالی کرده بنظر تأمل و تفکر

امور و ادله را ملاحظه نماید،و مع ذلک از حضرت مسبب الأسباب‏

مسألت نماید که او را براه راست هدایت نماید،و اگر نه کسی که‏

در مقام عناد بایستد و بنای امر را بر اغماض گذارد و متابعت اسلاف را

سرمایه استظهار داند هفتاد مقابل این ادله بأو نفع نمیرساند.و السلام‏

علی من اتبع الهدی.

 

باب بنجم‏

«در ذکر آیات و اخباریکه دلالت بر مدح»

«و خوبی بنی اسرائیل میکند و معانی آن آیات»

«و اظهار آنچه در این مقام ضرور است»

بباید دانست که خداوند صمد بلسان انبیاء بنی اسرائیل ایشان را

خبرها داده و در هر یک از کتب مضمون آیه مبارکه‏«یا بنی اسرائیل‏

اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین»که ترجمه آن‏

اینستکه ای بنی اسرائیل یاد کنید نعمت مرا آنچنان نعمتی که بشما انعام کردم‏

بآن،و بدرستیکه من تفضیل دادم شما را بر خلق عالمیان گوش زدایشان فرموده.

و مضمون آیه دیگر که میفرماید«یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی‏

انعمت علیکم و أوفوا بعهدی اوف بعهدکم و ایای فارهبون»یعنی ای‏

بنی اسرائیل یاد آورید نعمت مرا که انعام کردم بآن بر شما و وفا کنید بعهد

من که اگر وفا کنید بعهد من وفا میکنم بعهد شما و از من بترسید و بس.

در چندین موضع بایشان فرموده و بنی اسرائیل این آیات را دست‏

آویز خود کرده بآن فخر میکنند و چنین میدانند که این مراتب دلیل است‏

براینکه باید ایشان یهودیت را ترک نکرده بر این مذهب استحکام و ابرام‏

ورزیده بهیچ وجه دست از آن ملت منسوخه ندارند،بنابراین لازم‏

گردید که بعضی از آن آیاترا در این مقام نقل نموده باندازه فهم خود

آنها را ترجمه کنیم که حقیقت آن بر ناظران در این رساله مخفی نماند.

و در این باب دو فصل ایراد میشود:یکی در آیاتی که دلالت‏

بر فضیلت ایشان میکند بدون اینکه شرطی شده باشد،و دویم در آنچه‏

با شرط دلالت بر مدعا دارد.

 

فصل اول‏

«در ذکر آیات و اخباریکه دلالت بر فضیلت»

«بنی اسرائیل میکند مطلقا»

«اول»-آیه ایست که در آخر پاراش وا إتحنن مذکور

است و آن اینستکه«کی عم قارش أتاه لأدنای إلهخا بخا

باحر أدنای إلهخا لهیوت لو لعم سقولاه می کل هاعمیم‏

أشر عل پن ها أداما»یعنی قوم خاص تو از برای خدای خالق‏

خود ترا بر گزید خدای خالق تو از برای خود قوم بر گزیده از همه‏

قومها که در روی آن زمین ساکن‏اند.

و آنچه علماء یهود در این آیه میگویند اولا اینستکه از کلمه هاء

اشاره که بر سر لفظ ادا ما مذکور است قطع نظر نموده در ترجمه آیه‏

میگویند که خدا برگزید بنی اسرائیل را از همه قومها که بر روی‏

زمین‏اند،و بعد اینکه آیه را حسب الخواهش خود معنی کرده‏اند میگویند

که پس باید قوم خاص خدا منحصر باشد در بنی اسرائیل و در روی‏

زمین کسی از خواص نباشد،و معلوم است که خداوند احد دیگری را

بر قوم خاص خود ترجیح نمیدهد و بیگانه را از آشنا بهتر نمیداند،پس‏

چگونه میتواند بود که از قومی دیگر که بیگانگان درگاه خالق عالم‏اند

کسی بهمرسد که ناسخ طریقه آشنایان بوده ایشان را متابعت او واجب باشد

و سستی این کلمات ظاهر است،زیرا که در توراةها اداما مذکور

است،و چنانچه دانستی اشاره است بآن قومی که در آن زمین ساکن‏اند

و مؤید همین معنی است آنچه در آیات سابق بر این آیه مذکور است،

 

و خلاصه مضمون آنها امر است بداخل شدن در زمین بیت المقدس‏

و شکستن بتها و خراب کردن مذبحها و عبادتخانهای آنجماعت که در آنزمین‏

ساکن بودند،و تأکید و تهدید بسیار فرموده است در اینکه مبادا بآنجماعت‏

بهیچوجه بناء آشنائی بگذارند و با ایشان و صلت کنند و دختر بایشان دهند

و از ایشان دختر بگیرند.و تمام آن آیات منع و زجر بنی اسرائیل است‏

از آشنائی و دوستی با کفار و بت‏پرستان آن سر زمین.

و بعد از آن آیه منقولست که شما از این بت‏پرستان بهترید،و مع‏

ذلک در آیه بعد میفرماید که از بسیاری و زیادتی شما بر این قومان بود

که شما را برگزیدم و اختیار کردم از برای بودن از قوم زیرا که شما

از این قومان بسیار کمترید بلکه بجهت عهدی بود که خدا با پدران شما

کرده بود که بیرون اورد شما را ورها کند از دست فرعون پادشاه مصر

و اینکه بدانی که خدای خالق تو نگاه دارنده و وفا کننده است بوعدها

و فرمانهای خود.

خلاصه آنچه از تمام این آیات معلوم میشود اینستکه خداوند عالم‏

بنی اسرائیل را بجهت خوبی پدران ایشان بر تمام آن قومها که در آنزمین‏

ساکن و مشغول بت پرستی بودند برگزیده و ایشان را فخر کردن نمیرسد،

قوم خاص خود خوانده و از این مراتب ایشان را فخر کردن نمیرسد،

و بسیار سهل است که خدا پرست از بت پرست بهتر باشد،و بر تقدیری که‏

ایشان بهترین خلق زمین باشند لازم نیست که تا قیامت بهتر باشند و خدا

قومی دیگر را خاص نگرداند،بلکه جائز است مثل اینکه در آنوقت‏

ایشان برگزیده خدا بودند در وقت دیگر طائفه دیگر خاص خدا گردند

و ایشان را تفضیل بر دیگران دهد.

«دویم»-آیه ایست که در پاراش راه آنوخی مذکور است و آن‏

 

آیه این است که«با نیم آتم لأدنای إلهخم لا تتکددو

ولاتا میمو تار حاه بن عنخم لا مت کی عم قادش أتاه‏

لأدنای إلهخا و بخا باحر أدنای یهیوت لو لعم سقولاه‏

می کل ها عمیم أشر عل پن ها أداما»و آیه دویم از این دو

آیه بعینها همان آیه است که از پاراش و اتخن نقل شد،و استنباط

و جواب از آن احتیاج بتکرار ندارد.و معنی آیه اول اینستکه شما طائفه‏

و گروه خدای خالق خودید نه رخسار بخراشید و نه زخم کنید میان چشمها

و صورتهای خود را از برای مرده.

و لفظ«بانیم»که در این آیه مذکور است بحسب متن لغت بمعنی‏

پسران است،و ما در ترجمه متابعت صاحب کتاب شاراشیم کرده آنرا

بطائفه و کروه ترجمه کردیم،و صاحب کتاب مذکور این لفظ را بمعانی‏

بسیار ترجمه کرده از آنجمله طائفه و گروه و مردم و فضلا و تلمیذ و جماعت‏

و غیر ذلک،و بر تقدیری که خصم این معانی را از صاحب کتاب‏

شاراشیم قبول نکند و خواهد که بمعنی مشهور حمل کند میگوئیم که معلوم‏

است که خداوند یگانه صمد را فرزند بطریق حیوانات نمیباشد و او را

زوجه و جفتی نیست پس باید که حمل بر اقرب مجازات نموده بگوئیم که‏

یعنی شما خاصان و برگزیدگان و دوستان و بمنزله پسران خدائید.

و جمع این معانی چه نفع بروزگار ایشان میکند و چه دلالت دارد

که باید ایشان بر شریعت خود راسخ بوده پیغمبری دیگر را اطاعت‏

نکنند و تا قیام قیامت و بر یهودیت باقی باشند،و از اینکه میفرماید که‏

شما خاصان خدائید لازم نمیآید که خدا را دیگر خاصی نبوده باشد.

«سیم»-آیه ایست که در پاراش اله شموت مذکور است و آن‏

در مقامیست که خداوند عالم حضرت موسی را بسوی فرعون میفرستد و بأو امر

 

میفرماید که بگو فرعون را«کوه آمر أدنای بنی مجوری یسرائل»

الی آخرها،یعنی چنین گفت خدا که پسر اول زاد من است اسرائیل‏

و میگوید بتو که بفرست پسر مرا که عبادت کند مرا.

و علماء یهود بهمین آیه که فرموده است«بنی مجوری»فخر میکنند

و میگویند که ما را فرزند خود خوانده.و ما در جواب سخنان را اعاده‏

میکنیم و میگوئیم که در این فرزند خواندن چه دلالت است بر ابدی‏

بودن احکام توراة و اینکه البته باید شریعت حضرت موسی منسوخ نشود

چگونه عاقل خود را با مثال این ادله واهیه تسلی میدهد و در مقابل‏

براهین تامه میایستد و ابرام میورزد«و من لم یجعل اللّه له نورا فما له‏

من نور».

فصل دویم‏

«در ذکر آیات و أخباریکه دلالت»

«بر فضیلت بنی اسرائیل میکند»

«بشرط اینکه فرمان برداری»

«کنند و از اوامر و نواهی الهی»

«تجاوز نکنند»

و عمده آن آیاتیست که در پاراش و یشمع یترو در سفر دویم‏

مذکور است،و خلاصه معنی آن اینست که چون بنی اسرائیل از مصر

بیرون آمدند ببیابان سینا در آن منزل بحضرت موسی علیه السلام وحی‏

 

رسید که بکو ببنی اسرائیل که دیدید آنچه کردم بمصریان و برداشتم‏

و بلند گردانیدم شما را و اکنون اگر بشنوید سخنان مرا و بر پا دارید شروط و احکام‏

مرا باشید نزد من برگزیدگان و شما خواهید بود بمن بزرگان و قوم خاص‏

و قریب باین مضمون در کتب انبیاء بسیار است و در بسیاری از

مواضع توارة تصریح شده که بر پا دارید شریعت و احکام را تا اینکه‏

من عزت دهم شما را و رفاهیت بخشم و برکت نهم.و در نقل تفاصیل‏

آنها بر فائده نیست،و بسیاری از آن موضع مثل همین آیات که از

پاراش و یشمع یترو نقل شد بعد از وقوع مقدمه است که خداوند عالم‏

از جماعتی که کافر بوده‏اند انتقام کشیده و بجهت اینکه مبادا بنی اسرائیل را

بخاطر برسد که چون خدا این طائفه را بسبب ما هلاک کرد و ما را

بر ایشان تفضیل داد پس ما دوستان خدا خواهیم بود و هرگز با ما چنین‏

نخواهد کرد و ما پیوسته مرفه الحال خواهیم زیست هر چند عصیان‏

و نافرمانی کنیم.فلهذا در هر مقام مضمون آیه‏«یا أیها الناس انا خلقناکم‏

من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم عند اللّه أنقاکم‏

إن اللّه علیم خبیر»که حاصل ترجمه آن اینست که أی گروه مردمان‏

بدرستی که ما خلق کردیم شما را از مردی وزنی-یعنی در اصل شما

تفاوتی نیست و کسی را مزیتی بر دیگری از این رهگذر که پسر فلانست‏

یا طافئه بهمان حاصل نخواهد بود،و قرار داد طائفه و قبیله بجهت اینستکه‏

هر کس شناخته شود و فلان کس پسر فلان از فلان پسر بهمان ممتاز

باشد،و بدرستی که گرامی‏ترین شما در نزد خدا اتقای شما است،

و آن کس که پرهیزکارتر است نزد خدا عزیزتر است و خدا دنا و با خبر

است،گوش زد ایشان فرموده و ایشان را از خواب غفلت بیدار ساخته‏

و تنبیه و تصریح فرموده است باینکه هرگاه شما شروط مرا بر پا دارید

 

و مرا اطاعت کنید و پرهیزکاری را شعار خود ساخته از مراتب بندگی‏

و عبودیت تجاوز نکنید در نزد من گرامی خواهید بود و من شما را عزیز

میگردانم،و إلا اینکه شما و دیگران در صورتی که مرا اطاعت نکنید

یکسان خواهید بود و از همه انتقام خواهم کشید.

و بهمین جهت است که ایشان را بلسان انبیاء که بعد از حضرت‏

موسی علیه السلام مبعوث شدند مذمت بسیار فرموده و گناهان ایشان را

بر ایشان شمرده،و ما در این مقام بجهت اتمام حجت قدری از آن‏

مذمتها و سرزنش‏ها را نقل خواهیم کرد،و حاصل سخن ما با طائفه‏

یهود اینستکه چگونه عاقل خود را باین امر راضی کند که امثال این‏

کلمات را حجت خود قرار داده باین دست آویز خود را از سعادت‏

دارین محروم گردانیده مغرور شود باینکه خدا ایشان را برگزیده و ایشان را

قوم خاص خود خوانده.

بلی کدام متقی است که خدا باو آشنا نیست و کدام ظالم را با خدا

آشنائی است‏«ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن‏

باللّه و الیوم الآخر و عمل صالحا فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون».

ادامه دارد....................

 




:: برچسب‌ها: کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 5

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۱۸
کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 4

فصل سیم‏

«در نقل آنچه در کتاب صفنیاء پیغمبر مذکور است»

و صفنیاء پیغمبری است از آل داود که در اواخر بیت‏المقدس اول‏

مبعوث شد،و کتاب او کتابی است مختصر مشتمل بر سه فصل،و تمام‏

آن کتاب مشتمل است بر خبر دادن از احوالاتی که بر بنی اسرائیل وارد

خواهد شد از خرابی ایشان و اسیری ایشان و برگشتن ایشان ببیت‏المقدس‏

 

و آباد شدن بیت‏المقدس کرت دویم و خبر از پادشاهان جبار که در کتاب‏

دانیال مفصل آن مذکور است.

و در نشان سیم آن کتاب فقره‏ای مذکور است که خلاصه ترجمه‏

آن اینست که بجهت جمع کردن همه قومها بر شریعت خود همه پادشاهان را

بر طرف کنم بریختن غضب خود بر ایشان و گرمی خشم من بسوزد همه‏

زمین را،و بعد از آن فقره میفرماید«کی آز اهفخ إل عمیم ساناه‏

برورا لقرء کولام لشم أدنای لعابد و شخم إحاد»یعنی‏

آنوقت برمیگردانم بقومها لب پاکیزه برای خواندن همه ایشان بنام خدا

و عبادت کردن ایشان بیک روش.

و چون این اخبار مطابق است با آنچه در کتاب دانیال مذکور است‏

و در آن کتاب از این مقام ابسط بیان شده ما را ضرور نیست که در این‏

مقام تفصیل آن را بیان نموده پادشاهان جبار و انقراض ایشان را بیان‏

کنیم،بلکه حواله بوقت ترجمه نمودن صحیفه دانیال میکنیم.

فصل چهارم‏

«در ذکر آیاتی که در کتاب حبقوق مذکور است»

بدانکه حبقوق از پیغمبران عظیم الشأن بوده،و آنچه از تاریخ یوسف‏

ابن کوریان معلوم میشود اینست که در وقت مسلط شدن بخت النصر

بر بیت‏المقدس و بعد از آن در حیاة بوده زیرا که در فصل سیم از باب‏

اول آنکتاب مذکور است که چون زمان پادشاهی بخت النصر بسر رسید

و سلطنت بابل بداریاوش که داراب مجوس است قرار گرفت و بجهتی‏

 

که در کتاب دانیال مذکور است دانیال را در برکه سباع انداخت و در آن‏

وقت به حبقوق که در زمین بیت‏المقدس میبود وحی رسید که بدیدن‏

دانیال برود،آنحضرت بطی الأرض از بیت‏المقدس ببابل آمده در چاه‏

درندگان رفته با حضرت دانیال صحبت داشته بهمان راهی که آمده بود

برکشت.این است خلاصه آنچه در تاریخ ابن کوریان مذکور است.

بدانکه چون حبقوق پیغمبر تسلط بخت النصر را که مرد کافر

بت‏پرست بود بر بنی اسرائیل که خداپرست بودند دید و همه روزه اساس‏

ظالمانرا در تزاید میدید،از این معنی دل تنک و متفکر شد که آیا حکمت‏

در این چه خواهد بود،در مقام مناجات با قاضی الحاجات حکمت این‏

استفسار نمود و مضامین مناجات آنحضرت در نشان اول از کتاب خودش‏

مذکور است،و فی الحقیقة مضامینی است که از دل سوخته و خواطر

افروخته و احوال پریشان و دیده‏گریان شبیه باعتراضاتی که عشاق بر معشوق‏

میکنند صادر گردیده،و در اول نشان دویم میفرماید که در آن مقام‏

ایستاده منتظر جواب بودم که ناگاه بمن وحی شد که«کتب حازون‏

و بائر عل هلوحت لمعن یاروص قور إبوکی عد حازون لمعد

و یافیح لقص و لا یکذب إیم بمحمح صک لوکی بویا بؤء

و لا یأحر هین عوپلا لا یاشرا نفشوبو و صدیق بأمونا

تو بحیه»یعنی بنویس وحی را و واضح بنویس بر لوحی از این جهت‏

که آسان باشد بر قاری خواندن که پیغمبری بوعده هست که گفتگو

کند از انجام و دروغ نگوید اگر دیر کند امیدوار باش بآمدن او که البته‏

آمدنی است و دیر نمیکند هر که سخت روئی کند با او شایسته نباشد جان‏

او بأو و صالح بسبب ایمان آوردن بأو زندگی کند.

(مؤلف گوید)لفظ«حازون»آنچه در لغت عبری استعمال شده‏

 

بمعنی نبوت و وحی است،و در نظر حقیر نیست که جائی بمعنی پیغمبر

استعمال شده باشد،و چون در این مقام میفرماید که حازون که بوعده‏

خواهد آمد و چنین خواهد گفت و چنین خواهد کرد ظاهر است که‏

بمعنی پیغمبر باشد هر چند نبوت بوعده بودن و ظاهر شدن لازم دارد که‏

نبی بوعده بوده باشد زیرا که ممتنع است که نبوت بی نبی ظاهر شود،

فلهذا در این مقام بپیغمبر تفسیر کرده شده،و لفظ«قص»بمعنی انجام‏

است،و چون در این مقام حضرت حبقوق استفسار از سبب و لمیت‏

وقوع این امور که عبارت از غلبه دشمن بر دوست بوده باشد نموده‏

بود در جواب فرمودند که پیغمبری خواهد آمد.و در این دو احتمال میرود:

«اول»-اینکه خبر از انجام داشتن و دانستن اینکه امور بچه‏

سبب اتفاق خواهد افتاد و چه فایده بر آن متفرع خواهد گردید از اسراری‏

که هنوز وقت بروز آن نشده و مختص بپیغمبری است که خواهد آمد

و تو را فهمیدن آن میسر نیست،و آنچه بر تو لازم است اینست که‏

مردم را بر این بداری که بآن پیغمبر ایمان آورند و آن پیغمبر دیر نخواهد

کرد و خواهد آمد.

و اگر کسی را بخواطر رسد که چگونه میشود که باید خبری در

وقتی بروز کند و جائز نیست بروز آن در وقت دیگر.میگوئیم که از

امثال مشهوره است که«الأمور مرهونة بأوقاتها»،و بسیاری از اخبار بود که‏

انبیاء سابق خبر نداده‏اند و انبیاء که بعد از ایشان مبعوث شدند آن خبرها را

گفتند،مثل آنچه حضرت موسی علیه السلام در توراة خبر داده‏

انبیاء سابق مثل ابراهیم و نوح و آدم و غیر هم خبر نداده‏اند،و همچنین‏

انبیاء بعد از موسی علیه السلام مثل شعیا و دانیال و غیر هم خبر بسیار دادند

که از حضرت موسی نقل نشده است.

 

«و دویم»-از دو احتمال که در آن عبارت میرود اینست که‏

پیغمبری در وعده هست که خبر از انجام که قیامت باشد خواهد داد

و دروغ نخواهد گفت،پس عالمی دیگر که انجام این عالم بوده باشد

خواهد بود و تسلط بدان بر نیکان سبب حصول اجر و مزید درجات‏

نیکان در آخرت است و بدان بجزاء اعمال خود خواهند رسید،و این‏

زحمت کشیدن چند روزه دنیا در جنب آن نعمتها که از برای ایشان‏

بأزاء آن مهیاست بسیار آسان است.

و بهر تقدیر این آیه صریح است که مراد از این نبی موعود پیغمبران‏

بنی‏اسرائیل نیستند،زیرا که هیچ یک از انبیاء بنی اسرائیل خبر از

انجام ندادند و نفرمودند که امر عالم و آدم بکجا خواهد رسید و از قیامت‏

مطلقا گفتگو در میان ایشان نیست،و باعتقاد بنی اسرائیل بعد از حبقوق‏

پیغمبری مبعوث نشد،زیرا که دانستی که اعتقاد بنی اسرائیل اینست‏

که در بیت‏المقدس ثانی پیغمبری مبعوث نشد،و چنانچه دانستی حبقوق‏

بعد از خرابی اول بیت‏المقدس باین وحی سرافراز گردید.

و صدق این آیه بر پیغمبر آخر الزمان کمال ظهور دارد زیرا که‏

بیشتر از کتاب آنحضرت ذکر قیامت و احکام آخرتست و تمام مردم را

دعوت بآخرت میفرمود.و فی الحقیقة گفتگوئی بغیر از اینکه باید تدارک‏

سفر آخرت درست کرد نداشت.

و چون عبارت کتاب حبقوق درست فهمیده شد دیگر احتیاج باین‏

نخواهی داشت که ما آنچه را علماء بنی اسرائیل در تعیین این نبی گفته‏اند

و بر کسانیکه قرار داده‏اند ذکر کنیم و بر ابطال آن استدلال نمائیم.

و آنچه در آخر ذکر شده که هر که سخت روئی کند با آن‏

پیغمبر جان بأو سزاوار نیست،اشاره بآن فقره است که در توراة در آیه‏

 

نابی اقیم مذکور شد،و ما در آن فصل بآن اشاره کردیم.

و غرض از اینکه فرموده که بنویس و واضح بنویس که بر قاری‏

آسان باشد خواندن آن اینست که چون حیرت و شبهه از برای هر کس‏

حاصل میشود و بسیارند که در این مقام معطل مانده و کافر شده و عدالت‏

خدا را انکار کرده‏اند،و چنانچه حبقوق با آن عظم رتبه و پیغمبری در این‏

مقام متحیر شود از دیگران که رعیت‏اند چه توقع است،فلهذا میفرماید

که بنویس و واضح بنویس که بر کسی مشتبه نماند.

و بعد از این بجهت تأکید این مطلب که دنیا بچیزی نمیأرزد و در جنب‏

ثواب آخرت قدری ندارد چندین آیه در مذمت دنیا و شراب که فی الحقیقه‏

ام الفساد و اصل اساس دنیاست فرموده،و ثانیا در نشان سیم خبر پیغمبر

موعود را تکرار فرموده نشان از مکان بعثت انحضرت داده و قدری از

صفات آنحضرت را ذکر نموده،و عبارت آن اینست که«إلوه می‏

تیمان یابوء و قارش مهر پاران سلا کیسا شامییم هدو

و تهیلا توما لا ها آرص»یعنی رحمت خدا از جانب جنوب خواهد

آمد و خاصی از کوه پاران همیشه خواهد بود خواهد پوشانید آسمان را

شرافت او و ستایش او پر خواهد کرد زمین را.

(مؤلف گوید)که لفظ«إلوه»در لغت عبری بمعنی اله است‏

و چون خدا را مکانی نیست و آمدن و رفتنی نسبت بذات خدا معنی ندارد

پس باید بمعنی رحمت خدا و وحی خدا بوده باشد،و در بعضی جاها الوه استعمال‏

شده و ملک مقصود است،و این معنی هم در این مقام مناسب است.

و جمهور مفسرین یهود پاران را بمکه تفسیر نموده‏اند که خالی از

تازکی نیست و فی‏الحقیقة شنیدنی است،و آن اینستکه در اول پاراش‏

آخر توراة عبارتی مذکور است که ترجمه‏اش اینست که خدا آشکارا

 

شد از سینا و بدرخشید از ساعیر و فیض بخشید از پاران،و مراد از آن‏

ظهور موسی و عیسی و محمد است،چه محل تجلی و نزول وحی بر حضرت‏

موسی علیه السلام کوه سینا بود،و محل بعثت حضرت عیسی علیه السلام‏

ساعیر بود،و محل ظهور نور محمدی صلی اللّه علیه و آله در پاران بود.

و علماء بنی اسرائیل در بیان این آیه گفته‏اند که اول خدا بر کوه‏

پاران تجلی کرد بر بنی‏اسماعیل و ایشان را تکلیف بپا داشتن توراة کرد

و ایشان قبول نکردند،و بعد از آن بر ساعیر تجلی کرد بر فرزندان عیص‏

برادر یعقوب ایشان نیز قبول نکردند،و بعد از این هر دو بر کوه طور

بر بنی اسرائیل تجلی کرد و ایشان قبول کردند.

و چون بحسب اعتقاد ایشان بنی اسماعیل و بنی عیص در عرضه نیستند

که محل نزول وحی و تجلی الهی باشند اعم از اینکه قبول کنند یا نکنند

و این بیان منافی مذهب ایشان خواهد بود فلهذا آمده‏اند و بر طنبور نغمه‏

افزوده‏اند و گفته‏اند که بر این دو جماعت تجلی نکرد بلکه خداوند عالم از برای‏

هر قومی ملکی در آسمان خلق کرده که بزرگ آن قوم است و اختیار آن‏

قوم در دست اوست،و میکائیل را بزرگ بنی اسرائیل میدانند و جبرائیل را

بزرگ بنی اسماعیل،و همچنین سائر طوائف را،و گفته‏اند که تجلی سعیری‏

و پارانی بر دو ملک بزرگ بنی اسماعیل و بنی عیص بوده و آندو ملک قبول‏

نکردند،و بنابراین معنی آیه بر عکس ترتیب ذکری خواهد بود،زیرا

که باعتقاد ایشان اول تجلی پارانی بوده و بعد ساعیری و بعد سینائی و در این

آیه عکس این ترتیب است،و مراد از آشکار شدن و درخشیدن و فیض‏

رسانیدن عرض کردن وحی بملک و قبول نکردن ملک خواهد بود.

و دلالت این عبارت بر این مدعا اگر از معما مشکل‏تر نیست البته‏

آسان‏تر نخواهد بود،و چون بمقام تفسیر همین آیه از کتاب حبقوق رسیده‏اند

 

حواله بتفسیر آن آیه از توراة نموده‏اند،و آمدن قدوس را از جانب کوه‏

پاران بهمان تجلی بر ملک بنی اسماعیل نمودن و ملک قبول نکردن معنی‏

کرده‏اند.

و این داستان چه شبیه است بحکایت شخصی که نام حضرت یعقوب را

فراموش کرده بود از کسی پرسید که چه بود نام آن امام که دختر

او را شغال خورد؟آن کس گفت که تمام این عبارت بر خلاف واقع‏

است زیرا که امام نبود بلکه پیغمبر بود و دختر نبود بلکه پسر بود و شغال‏

نبود بلکه گرک بود و با این همه خورد باطل است زیرا که نخورد.

و ما قطع نظر از آنچه بر این بیان نسبت بآیه توراة وارد میآید و اینکه‏

مستلزم اسنادهای غریب و عجیب است بخدا و ملائکه و انبیاء نموده بر آنچه‏

در حمل نمودن آیه کتاب حبقوق بر این معنی لازم میآید اشاره میکنیم‏

و میگوئیم که لفظ«یابوء»در این مقام صیغه مستقبل است،و صیغه‏

مستقبل در عبری بمعنی ماضی استعمال نشده اگر چه لفظ ماضی بمعنی‏

استقبال استعمال شده.

و ایضا اینکه میفرماید همیشه خواهد بود با اینکه روز اول قبول‏

نکردند بچه نحو با یکدیگر ملائم میشود.

و ایضا میفرماید که خواهد پوشانید شرافت آن اسمان را و در قبول‏

نکردن وحی و تجلی خدا چه شرافت است،بلکه هرگاه نقیض شرافت را

ثابت نکند و سراسر از هم بگذرد بسیار مناسب تمام شده خواهد بود.

و ایضا فقره که میفرماید که ستایشش زمین را پر خواهد کرد

هیچ معنی نخواهد داشت زیرا که امری که در آسمان اتفاق افتد و خدا بیکی‏

از ملائکه خود امری کند و آن ملک قبول نکند چه دخل بزمین دارد

و چه ستایش کردنی در زمین بر این متفرع است.10YA

 

و ایضا باعتقاد ایشان تجلی بر ساعیر و پاران هر دو شد و هر دو قبول‏

نکردند و ذکر احدهما در این مقام بدون دیگری وجهی ندارد.

و ایضا این مطلب مطلقا بعبارت کتاب حبقوق ملائم نیست و دخلی‏

بنقلی که سخن در آنست ندارد.

سبحان اللّه عناد و لجاج و تعصب و محبت بمذهب آباء و اجداد وحب‏

ریاست دنیا شخص را بچه مهلکه‏ها می‏اندازد و کار را بچه جاها میرساند

و عاقل را بچه نحو کر و کور میسازد که امور بدیهه را نفهمد و باین‏

پریشانی سخن بگوید که مستلزم تقبیح خدا و رسول و ملائکه بوده باشد،

و مع ذلک اظهار نماید که توقع اجر از خدا هم دارم نعوذ باللّه من ذلک.

و ما هر چند در این رساله التزام کرده‏ایم که نسبت بهیچ کس‏

پا از جاده ادب بیرون نگذاشته مباحثه و مجادله علمی را بمفاحشه و مراء

تبدیل نکنیم،نهایت در این مقام قلم تیز رواندکی سرکشی نموده چند

گامی عنان گسیخته حرکت کرد.استغفر اللّه من طغیان القلم:

بر کشتیم بتفسیر آیه کتاب حبقوق:در جانب جنوب بودن مکه‏

معظمه که محل پیغمبر آخر الزمان بود نسبت ببیت‏المقدس که مکان نزول‏

وحی بر حضرت حبقوق پیغمبر است کمال ظهور دارد،و مذکور شد

که جمهور مفسرین پاران را بمعنی مکه تفسیر کرده‏اند،پس ما را احتیاج‏

باثبات آن نیست،و همیشه بودن آن حضرت باین معنی است که شریعت‏

انحضرت نسخ نخواهد شد،و حال هزار و دویست سال از بعثت آن حضرت‏

گذشته و هر روز ظهور شریعت آنحضرت از روز پیش بیش است.

و شاید مراد از پوشیدن آسمان از شرافت آنحضرت اشاره بمقدمه‏

معراج باشد،و هرگاه کنایه از بیان شأن و بزرگی انحضرت نیز باشد

هم مناسب است.

 

و حاصل اینکه معنی ستایش او زمین را پر کند اینست که آنحضرت‏

مبعوث بر تمام خلق زمین است،زیرا که معنی ستایش او با ستایش‏

کردن او خدا راست یا ستایش کردن خلق او راست و هر دو معنی‏

مستلزم اینست که تمام خلق متابعت او کنند.

و در همین نشان سیم که بتمام شدن آن کتاب حبقوق تمام میشود

بعضی دیگر اشارات مذکور است که هر که خواهد بآن کتاب رجوع‏

کند.و من اللّه التوفیق و الهدایة.

فصل بنجم‏

«در نقل آیات و اخباری که در»

«کتاب دانیال مذکور است»

و در آن چهار نمایش است:

(نمایش اول)

(در ذکر صنم)

در فصل دویم از کتاب دانیال مذکور است که در سال دویم‏

پادشاهی بخت النصر پادشاهی خوابی دید و پریشان حال و آشفته شد و آن‏

خواب را فراموش کرد،و دانایان و منجمان را طلبیده بایشان گفت که‏

میخواهم بمن بگوئید که چه خواب دیده‏ام و تعبیر آن چیست؟ایشان‏

گفتند که پادشاه خواب را بما بگوید تا ما او را تعبیر کنیم.پادشاه‏

گفت من خواب خود را فراموش کرده‏ام،و چنانچه آن خواب را بمن‏

خبر ندهید و تعبیر آنرا نگوئید شما را بقتل میرسانم و خانهای شما را خراب‏

 

میکنم،و هرگاه خبر دهید بخشش و انعام و عزت بسیار بشما میرسانم.

ایشان همان جواب را دو مرتبه بعرض رسانیدند،غضب بر پادشاه‏

مستولی شده ایشان را تهدید و تخویف بسیار نمود،و ایشان بعرض رسانیدند

که آدمی بر روی زمین نیست که تواند سخن پادشاه را معلوم کند،

و هرگز هیچ پادشاهی چنین تکلیف بدانشمندان نکرده است و بغیر از

ملائکه که صحبت ایشان با بنی آدم میسر نیست کسی بر آن امر قادر نیست‏

آتش غضب پادشاه شعله کشیده حکم بقتل عام تمام حکما و دانشمندان‏

که در آن مملکت حاضر بودند کرد،و در آن وقت حضرت دانیال‏

با بنی اسرائیل در زمین بابل بأسیری گرفتار بودند و آنحضرترا نیز حاضر

ساختند که با دانشمندان بقتل آورند،دانیال سبب غضب پادشاه را

بر دانشمندان از سر کرده جلادان استفسار نموده سر کرده جلادان‏

ماجری را بتفصیل از برای دانیال نقل کرد،دانیال خود را بپادشاه‏

رسانید و مهلت طلبید که تعبیر خواب را اعلام کند،و بعد از حصول‏

مهلت بخانه خود رفته با سه نفر دیگر از پیغمبران و بزرگان بنی‏اسرائیل‏

حل این مشکل را از حلال مشکلات مسألت نمودند،و در شب‏

خداوند عالم مقدمه را بر حضرت دانیال ظاهر ساخت،و آنحضرت‏

بعد از قیام بأدای شکر و ثنای حضرت باری سر کرده جلادان را اعلام‏

بخشید و او آنحضرترا بتعجیل نزد پادشاه برد و بعرض رسانید که دانیال‏

آمده که حکایت خواب را با تعبیر بیان سازد،پادشاه او را نزد خود

طلبیده گفت که:آیا تو خواب مرا میدانی و تعبیر او را میگوئی؟

دانیال گفت که هیچ یک از بنی‏آدم این سر را نمیتواند گفت و عالم‏

بآن خدای خالق آسمان است و میخواهد در این خواب خبر دهد تو را

از اموریکه واقع خواهد شد در روزگاران بعد و نه اینست که من بعقل‏

 

خود خبر میدهم ترا بلکه با علام خداست خبر دادن.أی پادشاه در خواب‏

دیدی که صنم بزرگی که قدش بلند بود و شکوه او بسیار بود در برابر

تو ایستاده بود و سر آن صنم از طلای خالص بود،و سینه و بازوی آن‏

نقره بود،و شکم و رانش از مس بود،و ساق اواز آهن بود،و پاهای‏

او بعضی از آهن و بعضی از سفال بود.و بعد از آن دیدی که سنگی‏

از کوه رها شد و بر پاهای آن صنم که از آهن و سفال بود خورد و آن‏

صنم را خورد کرد و باد اجزاء آنرا متفرق کرد و اثری از آنها باقی‏

نماند،و آن سنک بزرک شد مثل کوه و تمام روی زمین از آن پر شد.

این است خواب تو،و تعبیر آن اینست که توئی پادشاه و پادشاه‏

پادشاهان که خالق آسمان و زمین است پادشاهی و حسن و قوت و عزت بتو

بخشید و مسلط کرد تو را بر ساکنان روی زمین از بنی‏آدم و حیوانات‏

صحرا و مرغان هوا،توئی آن سر که در آن صنم طلا بود.و بعد از

تو بر خیزد پادشاهی دیگر که از تو پس‏تر باشد،و پادشاه سیمین که‏

از مس بود مسلط شود بر همه روی زمین،و پادشاه چهارم باشد قوی‏

چون آهن،و همچنانکه آهن خورد میکند و میتراشد همه آنها را خورد

کند،و آنچه دیدی که پاهای او و انگشتان او بعضی از آنها سفال‏

کوزه‏گری بود و بعضی از آنها آهن بود پادشاهی ایشان دو صنف باشد

بعضی قوی باشند و بعضی ضعیف،و این دو صنف بیکدیگر مخلوط

نشوند همچنانکه آهن مخلوط نشود بسفال،و در ایام این دو پادشاه‏

برانگیزاند خدای آسمان پادشاهی که در روزگاران تبه نشود و پادشاهی را

بقوم دیگر وا نگذارد و خورد کند و تمام کند همه این پادشاهانرا و او

بماند در روزگاران.و آنچه دیدی که از کوه سنک بخودی خود رها

شد و کسی مباشر آن سنک نبود و خورد کرد آهن و مس و سفال و نقره‏

 

و طلا را اشاره است باینکه آنچه را دیدی البته خواهد شد و راست است‏

خواب تو و معتبر است تعبیر آن.

و بعد از این مراتب مذکور است که بخت النصر تعظیم و توقیر

دانیال را بعمل آورده بخشش بسیار بآنحضرت کرده او را مسلط بر تمام‏

مملکت بابل کرد،و دانیال باطلاع پادشاه هر یک از بزرگان بنی اسرائیل را

بخدمتی از خدمات ملکی مأمور ساخته خود در خدمت پادشاه بود.

(مؤلف گوید)که آنچه از این کلام مستفاد میگردد اینست که‏

پادشاهی از زمان بخت النصر تا آخر عالم در پنج سلسله بوده باشد،

و سلسله اول همان سلسله است که بخت النصر از ایشان بوده،و علامت‏

سلسله دویم اینست که از سلسله اول پس‏تر و ضعیف‏تر باشند،و علامت‏

سلسله سیم این است که عالم گیر بوده باشد و بر تمام روی زمین مسلط

شود،و علامت سلسله چهارم اینکه دو سلسله با یکدیگر بزرک شوند

و با یکدیگر آمیخته باشند اما با یکدیگر مخلوط و ممزوج نشوند،و یکی‏

از آن دو سلسله که تعبیر آهن است بسیار قوی باشند و سلسله دیگر که‏

تعبیر سفال است و در عبارت کتاب دانیال«حسف طینا»مذکور

است ضعیف باشند،و علامت سلسله پنجم اینست که تمام هر چهار

پادشاه را بشکند و ضعیف نشود و همیشه باقی ماند و پادشاهی را بسلسله‏

دیگر ندهد و بقومی دیگر وا نگذارد و خورد کند آهن و مس و سفال‏

و نقره و طلا را.و سائر این علامات که در پنجم مذکور است باید که‏

اثری از هر یک از پادشاهان اربعه تا ظهور پنجم باقی باشد،و الاصادق‏

نخواهد بود که سلسله پنجم در روزگار آن پادشاهان پیدا شود و خورد

کند آهن و مس و سفال و نقره و طلا را.

و علماء بنی اسرائیل هر یک از این سلسله‏ها را ملکوت اسم گذارده‏

 

و در میان ایشان در تعیین ملکوت اول و دویم و سیم خلافی نیست،

و اختلاف ایشان در ملکوت چهارم بسیار است،و ملکوت پنجم را

هنوز منتظرند و میگویند که آن ملکوت ماشیح است،و ماشیح باعتقاد

ایشان همان کس است که انبیاء بوجود او بشارت داده‏اند،و آنچه در

تعیین ملکوتها گفته‏اند اینست که بخت النصر بتصریح حضرت دانیال‏

ملکوت اول است،و پادشاهان مجوس که بعد از بخت النصر بهمرسیدند

که کورش و داریاوش از ایشان است ملکوت دویم‏اند،و مراد از

ملکوت سیم اسکندر رومی است،و در ذکر ملکوت چهارم سه فرقه‏

شده‏اند:فرقه گفته که ملکوت چهارم قیاصره‏اند که در روم میبودند

و طیطوس رومی که بیت‏المقدس را دفعه دیگر خراب کرد از ایشان‏

است،و فرقه گفته دیگر گفته‏اند که مراد از ملکوت بنی اسماعیل‏

مذکور است،و قیاصره را داخل ملکوت سیم میگیرند،و فرقه ثالثه‏

ملکوت چهارم را مرکب از قیاصره و قیداریه گرفته‏اند،و در نظر تمام‏

ایشان همین مطلب بوده که عبارت را بنحوی درست کنند که هنوز داخل‏

ملکوت پنجم نشده باشد،و از ابحائی که بر هر یک از مذاهب ثلاثه‏

وارد میآید غافل شده‏اند یا تغافل کرده‏اند،و ما بعد از اینکه عبارت را

موافق علامات که حضرت دانیال فرموده و مطابق آنچه در تواریخ عالم‏

مذکور است معنی کردیم اشاره ببعضی از آن ابحاث خواهیم کرد.

و اللّه ولی التوفیق.

آنچه از تدرب در کتب تواریخ مع اختلافها معلوم میشود اینست‏

که اول پادشاهان عالم پیشدادیان که اول ایشان کیومرث است بوده‏

باشد،و بعد از انقضاء دولت ایشان پادشاهی بکسانی که ایشان را کیان‏

 

میگفتند،و اول ایشان کیقباد بود تعلق گرفت،و بعد اسکندر رومی‏

بر عالم مسلط شده ملوک طوائف شد،و بعد از ملوک طوائف بطایفه‏

دیگر که بساسانیان شهرت دارند تعلق یافت و ساسانیان بظهور دولت‏

اسلام منقرض شدند،و این سلسله پادشاهان بزرک عالم بودند،و سائر

سلسلها یا تابع بعضی از این پادشاهان بوده در ناحیه از نواحی مملکت‏

بحکومت اشتغال داشتند یا اینکه ذیل یکی از این پادشاهان بزرک بوده در

حکم همان ملکوت بودند یا پادشاهی ایشان مختص بشهری و ولایتی بود

و در تعداد پادشاهان عالم نبودند،مثل فراعنه مصر و پادشاهان بنی‏اسرائیل‏

و عمالقه و امثال اینها.بلی در زمان ظهور پادشاهان ساسان در میان عرب‏

پادشاهان بهمرسیدند و بزرگی ایشان بسیار شد و با وجود این ساسانیان را

خدمت میکردند و در جنب ساسانیان بسیار ضعیف بودند.

و بباید دانست که آنچه علماء تواریخ در احوال بخت النصر گفته‏اند

اختلاف بسیار کرده‏اند:بعضی گفته که در أیام پسر کودرز بود و از

جانب کیان حاکم بابل بود،و مسعودی او را از جانب هر اسب حاکم‏

بابل دانسته،اما در ذکر پادشاهان کلدانیین او را شمرده و کلدانیین بتقریر

مسعودی چهل و پنج نفر بودند که در بابل زمین فرمان فرما بودند،

و اول ایشان را نمرود جبار گفته و سی‏وسیم ایشان را بخت‏النصر جبار ذکر

کرده.و از این تقریر معلوم شد که مسعودی کلدانیین را در زمان‏

بخت النصر تابع فرس میدانسته.

و بعضی از مؤرخین بخت‏النصر را پادشاه مستقل بر سر خود نقل‏

کرده،و این قول موافق است با اعتقاد یهود:و بهر تقدیر غرض از

ملکوت اول بنص حضرت دانیال بخت‏النصر است،و چنانچه بخت‏النصر

پادشاه مستقل بوده باشد خواه از کلدانیین و خواه از غیر ایشان و از کیان‏

 

نباشد مراد از ملکوت دویم کیان خواهد بود از لهراسب و کشتاسب‏

و ما بعدهما:

و بعضی از علماء تواریخ تاریخی بطریق جدول بعبارت ترکی نوشته‏

و در آنجا تصریح کرده باینکه کورش مجوس کشتاسب است،و ضعیف‏

کشتاسب در سلطنت مشهور است:

و علامت ملکوت سیم حضرت دانیال بر غیر اسکندر رومی صدق‏

نمیکند زیرا که پادشاهی که عالم گیر باشد و تمام ربع مسکون را سیر کند

و بعد از حضرت دانیال باشد و ملکوت دویم بدست او تمام شود بغیر از

اسکندر رومی نیست:

و مراد از ملکوت چهارم باید ساسانیان باشند،زیرا که تمام علامات‏

که حضرت دانیال فرموده بر ایشان صدق میکند،بجهت اینکه ایشان‏

با پادشاهان عرب با یکدیگر بزرک شدند،و این بعد از ملوک طوائف بود،

و پادشاهان عرب از ایشان ضعیف‏تر بودند و پیوسته خدمت ایشان را

میکردند و بمصالحه و مهادنه روزگار میگذرانیدند و با ایشان آشنا بودند،

نهایت مخلوط بایشان نمیشدند زیرا که مراد از مخلوط شدن چنانچه علماء

یهود تصریح کرده‏اند تزویج کردن است،و پادشاهان عرب با اینکه‏

از فرس ضعیف‏تر بودند هرگز بتزویج کردن با ایشان راضی نشدند،

و خبر کشتن کسری نعمان را در این خصوص مشهور است،و واقعه عظیمه‏

که بنی شیبان را با کسری در خصوص دختر نعمان اتفاق افتاده در ألسنه‏

و افواه مذکور و شعراء عرب در این خصوص اشعار بسیار گفته‏اند،و این‏

خاتون عاملی این حکایت را بتفصیل در کتاب سوانح الرضیة نقل کرده.

و آنچه حضرت دانیال خبر داده که ملکوت چهارم که از آهن‏

است بر همه غالب باشد در پادشاهان آل ساسان ظاهر بود،زیرا که نقل‏

 

کرده‏اند که روزی که نامه جناب خاتم پیغمبران بخسرو پرویز که یکی‏

از پادشاهان ساسان است رسید هفت پادشاه که یکی خاقان چین و دیگری‏

رای هند بود در پایه سریر او حاضر بودند،پس باید مراد از آهن‏

پادشاهان اهل ساسان و مراد از خسف طینا عربند و تمام علامات درست آمد.

و آنچه در وصف ملکوت پنجم فرموده بر ملکوت اسلام که قیداریه‏

است درست میآید،زیرا که ایشان بزرک شدند در روزگار همه آن‏

پادشاهان در وقتی که ساسانیه و عرب پادشاه بودند،و اسکندریه نیز

در روم هنوز بر پا بودند،و کیان و اشکیان نیز در دولت ساسانیان صاحب‏

اعتبار و سردار و فرمان روا بودند،و تمام اینها در دست اسلام بر طرف‏

شدند،و حال اثری از هیچ طائفه از طوائف نیست،و اسلام پر کرد

اطراف عالم را باسم و آوازه خود.

پس معلوم شد که غرض از ملکوت چهارم ساسانیه و عرب بودند

و از پنجم اسلام،و سخن فرقه اولی از علماء یهود که ملکوت چهارم را

بقیاصره تعبیر کرده‏اند بی‏جاست،زیرا که باید ملکوت چهارم دو صنف‏

باشند باهم و غیر مخلوط بهم و قیاصره یک طائفه بودند.و همچنین بر قول‏

فرقه دیگر که بقیداریه قرار میدهند نیز همین بحث وارد میآید،و بر هر دو

قول و قول ثالث که بقیاصره و قیداریه با هم قرار میدهند لازم میآید که‏

ساسانیه را مطلقا التفات نفرموده باشد،با اینکه ایشان پادشاهان بزرک‏

و صاحب تسلط بودند:

و بر قول اول لابد قیداریه ملکوت پنجم میشود،یا اینکه تأویل کند

و بگوید که قیداریه را نیز مثل ساسانیه انداخته و همین قیاصره را که ذیل‏

اسکندریه‏اند و فی الحقیقة پادشاهان علی حده نیستند ذکر کرده.

و بر قول ثالث که ملکوت چهارم را مشترک میان قیاصره و قیداریه‏11YA

 

میگیرند بحثی دیگر لازم میآید،و آن اینست که معنی با هم بودن‏

و بهم مخلوط نشدن باطل میشود،زیرا که اول دولت قیداریه آخر دولت‏

قیاصره بود،و هرگاه جایز باشد که دو سلسله با هم نباشند بیکدیگر ضم‏

کرده بیک ملکوت تعبیر کنند،چرا جایز نباشد که تمام پادشاهان عالم را

بیکدیگر منضم ساخته بیک ملکوت تعبیر شود و خواب بخت النصر بی‏

مصرف شود.

و از این مراتب تماما قطع نظر نموده میگوئیم که منتهای مطلب یهود

اینست که بثبوت رسانند که هنوز ملکوت چهارم تمام نشده و وعده‏

ظهور ملکوت پنجم نرسیده و آن در وقت ظهور ماشیح که در آخر

دنیاست خواهد بود،و ثبوت این مطلب مادام که کلام حضرت دانیال‏

بی معنی و دروغ نسازند بکرسی نمینشیند،زیرا که از کلام آنحضرت‏

معلوم شد که باید صاحب ملکوت پنجم در روزگاران این پادشاهان‏

بهم رسد و او ایشان را تمام کند،و حال هیچ اثری از آثار آن پادشاهان‏

که تعبیر طلا و نقره و مس بوده‏اند نیست و تمام بر طرف شده‏اند.

و ایضا باید دانست که متقدمین علماء بنی اسرائیل در تفسیر آیه که‏

در نشان چهاردهم کتاب زکریا پیغمبر مذکور است،و آن آیه اینست‏

که«و ها یا یوم إحاد»الی آخرها،یعنی باشد یکروز که آن ظاهر

است در پیش خدا نه روز باشد و نه شب در وقت غروب روشنائی ظاهر

شود..تصریح کرده‏اند که غرض از آن وقت که نه روز باشد و نه‏

شب ایام دولت چهارم ملکوت است،و روشنائی ظاهر شدن اول ایام‏

ملکوت پنجم است.و تصریح کرده‏اند که ایام چهار ملکوت هزار سال‏

است،و تمام علماء ایشان از متقدمین و متأخرین متفقند که ابتداء دولت‏

بخت النصر در سنه سه هزار و سیصد و نوزده از هبوط آدم بوده،و همچنین‏

 

متفقند که هجرت حضرت خاتم الأنبیاء در چهار هزار و سیصد و سی و چهار

بوده،و این دو تاریخ یک هزار و پانزده سال میشود و ظهور اسلام بچند

سال قبل از هجرت بود،پس هزار سال که ایشان قرار داده‏اند درست‏

شد،و در اول ظهور اسلام وعده ظهور ملکوت پنجم رسید:

(مؤلف گوید)که این زکریا غیر از زکریا پدر یحیی است،

و از زکریا پدر یحیی در میان یهود مطلقا خبری نیست،چنانچه سابق بر این‏

اشاره شد:

(نمایش دویم)

(در ذکر چهار حیوان)

در فصل هفتم از کتاب دانیال مذکور است که در سال اول پادشاهی‏

بلشئصر پادشاه بابل حضرت دانیال شبی در خواب دید که در اطراف‏

عالم دریای بزرگی پیدا شد و از آن دریا چهار حیوان بزرک بیرون آمد

که هر یک مغایر دیگری بود:

حیوان اول بشکل شیر بود و پرها داشت مثل پرهای کرکس،و بعد

از بیرون آمدن از دریا پرهای او ریخته شد و بر پاهای خود مثل آدمیان‏

ایستاده و داده شد بأو دل آدمیزاد:

و حیوان دویم بشکل خرسی بود و آمد و در پهلوی آن یک ایستاد

و سه استخوان چون دنده در میان دندانهای او بود گفتند بأو برخیز و بخور

گوشت بسیار.

و حیوان سیم بصورت پلنک بود و چهار پرداشت مثل پر مرغ و چهار

سر داشت و داده شد بأو تسلط.

 

و حیوان چهارم شکل مهیب داشت و قوی بود بسیار و داندانهای‏

او از آهن بود و بزرک بود میخورد و خورد میکرد و آنچه باقی میماند پایمال‏

میکرد،و این حیوان از جمیع آن حیوانات عجیب‏تر بود و ده شاخ داشت.

دانیال میفرماید که:چون در آن شاخها نگریستم دیدم که شاخ‏

کوچکی از میان آن شاخها بیرون آمد و سه شاخ از آنشاخها کنده شد

و افتاد از پیش آنشاخ کوچک و بر شاخ کوچک او چشمان بود مثل چشم‏

آدمی و دهنی بود که سخنان بزرک میگفت،و بعد از آن دیدم که کرسیها

گذاشته و پیری سال خورده و بر بالای آن نشست که لباس او مثل برف‏

سفید بود و موی سرش پاگیزه بود و کرسی او چون شعله آتش سوزان‏

بود،ورود خانه از آتش از پیش او بیرون میآمد و کشیده میشد و هزار

هزار از خدمتکاران او را خدمت میکردند و بسیار بسیار در پیش او ایستاده‏

بودند،و بدیوان کردن نشست و کتابها گشوده شد و دیدم که آن شاخ‏

سخن میگفت،و دیدم که کشته شد و سوخته شد آن حیوان و باقی حیوانات‏

سلطنت از ایشان گرفته شد و مهلت داده شدند تا وقت وعده،و دیدم‏

در میان این از آسمان کسی بصورت انسان آمد تا رسید بنزد آن پیر که‏

بر کرسی نشسته بود و بأو داده شد تسلط و عزت و پادشاهی،و مقرر شد

که همه قومها و امتها و اهل لغتها او را خدمت کنند،و تسلطی بأو داده‏

شد که از او باز گرفته نشود و پادشاهی بأو داده شد که تباه نشود.

و من از این احوال پریشان خواطر شدم و بنزدیک یکی از آنها که‏

ایستاده بودند رفتم و از أو استفسار کردم،گفت:تعبیر اینها اینست که‏

چهار حیوان که دیدی چهار پادشاه باشند که در روی زمین بهم رسند

و بعد از ایشان پادشاهی کنند خاصان بلند مرتبه«و یحسنون ملخوتا

عد عالما و عد عالم عالمیا»یعنی و نیکو نگاه دارند پادشاهی را

 

تا عالمها و تا عالم عالمها.

دانیال میفرماید:که خواستم که تحقیق کنم حیوان چهارم را که‏

عجیب‏تر از همه آنها بود و بسیار مهیب بود و دندان آهن داشت و ناخن‏

مس داشت و میخورد و خورد میکرد و پایمال میکرد،و سؤال کردم از ده‏

شاخ که در سر داشت و از شاخ دیگر که بیرون آمد و از افتادن سه شاخ‏

و چشمهای آن شاخ و دهن آن و سخن گفتن بزرک آن و از اینکه آن شاخ‏

کوچک جنک کرد بخاصان غالب شد و از اینکه عتیق روزگاران بیامد

و دین داد بخاصان بلند مرتبه و اینکه دیدم که وقت رسید و پادشاهی را

نیکو قبول کردند خاصان؟

چنین گفت که:حیوان چهارم پادشاه چهارم باشد که در زمین‏

بهم رسد که عجیب‏تر از آن سه پادشاه باشد بخورد همه زمین را و بکوبد

و خورد کند،و شاخهای ده گانه او ده پادشاه باشند که برخیزند،و بعد

از ده پادشاه پادشاهی برخیزد که عجیب‏تر از ایشان باشد سه پادشاه را

بر طرف کند و سخنان از جانب بالا گوید و بخاصان بلند مرتبه ناسزا گوید

و خواهش کند تغییر دادن وقتها و شریعت و داده شود بدست او تا وقت‏

و در وقت و نصف وقت،و اینکه بدیوان بنشست بگردانید و نیست کرد

و کم کرد پادشاهی او را تا آخر،و پادشاهی و سلطنت و بزرگی که پادشاهی‏

تمام عزیر آسمان بوده باشد بخشیده شود بقوم خاصان بلند مرتبه پادشاهی‏

او پادشاهی عالم است،و هر سلطانی برای او خدمت کنند و سخن او را

بشنوند.

دانیال میفرماید:تا این جا بود آخر سخن،و من بسیار آشفته شدم‏

و این سخن را در دل نگاه داشتم.

(مؤلف گوید)که علماء یهود تماما در این مقام ذکر کرده‏اند که‏

 

مقصود از این نمایش و نمایش صنم یکی است،و تعبیر سه حیوان اول‏

همان تعبیر سه ملکوت اول آن نمایش است،و چون در این سه ملکوت‏

اختلافی نکرده‏اند در این سه حیوان نیز اتفاق دارند،و اختلاف ایشان‏

در تعبیر حیوان چهارم مثل اختلافی است در تعیین ملکوت چهارم‏

مذکور شد،و همان اقوال بعینها در این مقام مذکور است.

و یوسف بن کوریون در کتاب تاریخ خود میگوید:که بعد از مردن‏

اسکندر یویانی مملکت را چهار امیر او تقسیم کرده هر یک در ربعی فرمان‏

فرما شدند،و بعد از گذشتن روزگاری قیاصره بهم رسیده آن سلسلهای‏

چهار گانه را برطرف کردند.

و گویا ابن کوریون مصداق چهار پر و چهار سر حیوان سیم را که‏

باتفاق جمیع علماء یهود اسکندر است این چهار امیر میدانسته،فلهذا در اول‏

ذکر قیاصره تصریح میکند باینکه اینست تعبیر حیوان چهارم که در کلام‏

دانیال مذکور است.نهایت چون یوسف مذکور معاصر سلطان هشتم‏

از قیاصره بوده نتوانسته که تحقیق کند که غرض از ده پادشاه کیست‏

و کدام است،و مقصود از آن شاخ کوچک چیست.

و خلاصه کلام ابن کوریون در این مقام اینستکه:پادشاه هشتم‏

از قیاصره که پدر طیطوس رومی بود بمحاصره بیت المقدس آمد و مدتی‏

بمحاصره قیام نمود تا اینکه خبر بر طرف شدن قیصر هفتمین رسید و سلطنت‏

روم بپدر طیطوس قرار گرفت و او پسر خود را بر لشکری که بمحاصره‏

مشغول بودند سردار کرده خود بدار الملک رفت و طیطوس بر بیت المقدس‏

تسلط یافت و آنرا خراب کرد و بنی اسرائیل را اسیر کرد و ایشان را

ذلیل ساخت.

و صاحب تاریخ که یوسف بن کوریون است گفته که من در جمیع‏

 

مقدمات حاضر بودم و همه را برأی العین مشاهده کردم.و چون سائر

مفسرین یهود مقصودی و مقصدی بغیر از این نداشته‏اند که سخنی بگویند

و عبارت را بطریقی معنی کنند که هنوز زمان ملکوت چهارم باقی باشد

و نوبت دولت بخاص خاصان نرسیده باشد و مطلقا در بند اینکه آنچه میگویند

مربوط است یا نه و موافق علامت درست میآید یا نمیآید نبوده‏اند و باعتقاد

خویش صنم را حسب الخواهش خود معنی کرده‏اند لهذا در این مقام‏

زیاده بر اینکه مقصود از این و آن نمایش یکی است چیزی نگفته‏اند.

و والد فقیر در رساله موسومه بأنباء الأنبیاء که بعد از تشریف بشرف‏

اسلام بتصنیف آن موفق شده‏اند تعبیر سه حیوان اول که اثبات و نفی‏

مطلبی بر آن موقوف نبوده از علماء یهود پذیرفته‏اند و در تعبیر حیوان چهارم‏

متابعت یوسف بن کوریون که فی الحقیقة اعلم و اقدم آن سلسله است نموده‏

کلام او را بر طائفه یهود حجت ساخته در اتمام آن فرموده‏اند:که مراد

از شاخ کوچک طیطوس است که بر بیت المقدس مسلط شد و خاصان بلند

مرتبه بنی اسرائیل را ذلیل کرد و بیت‏المقدس را خراب کرد و خواست‏

که شریعت خدا را تغییر دهد.

و در تفسیر اینکه داده شود بأو وقت و دو وقت و نصف وقت میفرمایند

که شادی مراد از وقت دویست و ده سال بوده باشد و مراد از دو وقت‏

دو چندان که عبارت از چهار صد و بیست سال بوده باشد و مراد از نصف‏

وقت یکصد و پنج سال بوده باشد که مجموع آن هفتصد و سی و پنج سال‏

بوده باشد،و در اثبات این مدعا محتاجیم بدو مقدمه:«اول»در توجیه‏

تفسیر یک وقت بمدت دویست و ده سال:«دویم»در اثبات امتداد

مدت پادشاهی ملکوت بمدت هفتصد و سی و پنجسال.

اما توجیه تفسیر یک وقت بمدت مذکوره اینست که ابتداء رفتن‏

 

یعقوب و فرزندانش بمصر تا وقت بیرون آمدن بنی اسرائیل از آنجا که‏

در این زمان در تعب و مشقت بودند دویست و ده سال بوده،پس مراد

از یک وقت همین قدر مدت خواهد بود.

و أما امتداد مدت پادشاهی ملکوت چهارم باین نهج است که در تاریخ‏

یوسیفون در آخر فصل سیم مذکور است ابتداء پادشاهی ملکوت چهارم‏

با ابتداء پادشاهی هشمو نائیم که یکی از پادشاهان بنی اسرائیل است موافق‏

بود،و از ابتداء پادشاهی هشمونائیم تا خراب شدن بیت‏المقدس در مرتبه‏

ثانی دویست و شش سال گذشته بود،و از هبوط آدم تا خراب شدن‏

بیت‏المقدس در مرتبه ثانی سه هزار و هشتصد و بیست و هشت سال گذشته‏

بود،و بعثت خاتم النبیین صلی اللّه علیه و آله در چهار هزار و سیصد و سی‏

و چهار بود،و بیست و سه سال بعد از بعثت انحضرت مسلمانان بر سر بقیه‏

ملکوت چهارم که پادشاهی ایشان هر قل بود رفتند و ایشان را بر طرف‏

کردند.بنابراین ابتداء پادشاهی ملکوت چهارم تا وقتیکه هر قل پادشاه‏

آخر ایشان بر طرف شده است هفتصد و سی و پنج سال میشود،و شبهه نیست‏

که بعد از انقضاء ملکوت چهارم ابتداء ملکوت پنجم است،پس مراد

از ملکوت پنجم اسلام است و ایشانند خاص خاصان.

تمام شد خلاصه کلام و الدم علیه الرحمة،و فقیر را هنوز در این‏

مقام شبهه چند بخواطر میرسد:

«اول»-اینکه در کلام حضرت دانیال تصریح شده است که‏

آن پادشاه که تعبیر شاخ کوچک است بعد از ده پادشاه بهمرسد،

و طیطوس باعتقاد یوسف بن‏کوریون بعد از هشت پادشاه بوده،و آنچه‏

مسعودی در مروج الذهب نوشته اینست که طیطوس بعد از شش پادشاه‏

پادشاه شد بشراکت دیگری و تنهائی پادشاه نبود،و اینکه از کلام حضرت‏

 

دانیال چنین مستفاد میگردد که باید پادشاه ملکوت چهارم یازده باشند

ده نفر تعبیر ده شاخ و یک نفر که در آخر است تعبیر شاخ کوچک،

و قیاصره بنابرآنچه مسعودی نوشته از اول تا قسطنطین که یکی از پادشاهان‏

بزرک ایشان است و او همان پادشاه است که از بت‏پرستی بیرون آمد داخل‏

دین نصرینت شد زیاده از چهل نفر بوده‏اند،و همچنین از قسطنطین‏

تا هر قل جمعی کثیر از ایشان بسلطنت رسیده‏اند،و آنچه بعضی در تعیین‏

ده نفر گفته‏اند که همان هشت نفر که یوسف بن‏کوریان اسم ایشان را

مذکور کرده است با قسطنطین و هر قل ترجیح بلا مرجح بلا و سخن بی‏دلیل‏

است و اعتمادی بر آن نیست.

«دویم»-اینکه قیاصره وقتی تعبیر حیوان چهارم میشوند که‏

تعبیر اول بخت النصریه بوده باشند،و ظاهر کلام حضرت دانیال اینست‏

که این چهار پادشاه بعد از این نمایش بهمرسند،زیرا که در کلام آن‏

فرشته که از برای دانیال حیوانات را تفسیر میفرمود لفظ«یقومون»

بصیغه مضارع مذکور است،و مضارع بلغت عبری بمعنی ماضی دیده‏

نشده،و این نمایش از برای دانیال در زمان بلشئصر پسر بخت‏النصر

اتفاق افتاد،و در آن وقت پادشاهی بخت‏النصریه بر پا شده و مدتی‏

بر آن گذشته بود،بلکه قریب با تمام رسیده بود.

و اگر کسی گوید که چون در نمایش صنم از تمام مفسرین کلام‏

دانیال تخلف ورزیدی و ملکوت چهارم را بآل ساسان تعبیر کردی و حال‏

اینکه هیچ یک از ایشان این سخن را نگفته بودند بلکه بآن راضی نیز

نبودند،پس ترا چه چیز مانع است که با ایشان در این سخن که مراد

از دو نمایش یکی است موافقت نمائی و این را نیز بهمان آل ساسان‏

تعبیر کنی؟

 

جواب میگوئیم:که ما در این رساله التزام کرده‏ایم که سخن‏

بی‏دلیل نگوئیم و از کسی نپذیریم و در بند رضا مندی احدی بغیر از

خدای خالق آسمان و زمین نباشیم و از سر زنش کسی نیندیشیم و آنچه را

حق میدانیم و بکرسی میتوانیم نشانید بگوئیم،و چنانچه خواهیم که این‏

نمایش راهمان تفسیر که در نمایش صنم ذکر شد تفسیر کنیم از عهده‏

آن بیرون نخواهیم آمد،زیرا که معلوم نیست که مقصود از حیوان‏

اول کیست و بر پا ایستادن او و داده شدن با و دل آدمیزاد اشاره بچیست‏

و چرا بشکل شیر بود و پرها بسان کرکس داشتن و بعد از بیرون آمدن‏

ریختن چه مقصود است،همچنین سائر حیوانات و جزئیا صفات آنها مبهم‏

مانده،پس از تعیین و تفسیر آن گذشتن و آنرا حواله بأهل آن نمودن اولی‏

خواهد بود.عسی اللّه ان یأتینا بالفتح او امر من عنده.

و آنچه بر سبیل احتمال در این مقام مذکور میشود اینست که شاید

مقصود از این نمایش و نمایش صنم غیر یکدیگر بوده باشد،زیرا که‏

نمایش صنم از بخت النصر اتفاق افتاده بود،و آن اشاره بود بأموری که‏

در مملکت او و ماحوی اتفاق میافتاد،و احوال پادشاهانی بود که بر ملک‏

بابل و آن سرزمینها مسلط خواستند شد،و این نمایش تعلق بحضرت‏

دانیال داشت.

و ظاهر اینستکه ذکر پادشاهان بیت‏المقدس و احوال آن سرزمین‏

و چگونگی حال بنی اسرائیل بوده باشد،پس هر دو را حمل بر یک‏

معنی کردن بعید خواهد بود.

و یکی از مؤیدات قویه ما در اینکه ملکوت چهارم نمایش صنم را

بآل ساسان تعبیر کردیم و بقیاصره تعبیر نکردیم همین بود که قیاصره را

هرگز بر مملکت بابل و آن ولایات که در تصرف بخت النصر بود تسلطی‏

 

بهم نرسید،و همیشه آل ساسان بر آن زمین مسلط بودند.

و مبادا یهودی را از مطالعه این فصل بخاطر رسد که اعتراف‏

و اقرار ما بعجز از فهمیدن مقصود از این فصل کلام حضرت دانیال‏

موجب ضعف ادله داله بر اصل مطلب که اثبات نبوت خاتم انبیاست‏

میشود،زیرا که بعون اللّه تعالی ما اثبات آن مطلب را بوجوه مختلفه‏

نموده و خواهیم نمود،و از اینکه ما این فصل را نفهمیدیم دلیل یهود

نمیشود،زیرا که ایشان نیز در نفهمیدن با ما شریکند.

نمایش سیم‏

(در ذکر غوچ و بز)

در فصل هشتم کتاب دانیال مذکور است که در سال سیم از

پادشاهی بلشئصر بعد از آنکه نمایش اولین بر من ظاهر شده بود و در

کنار رودخانه‏ای ایستاده بودم چشم را گشاده دیدم که یک غوچ در

کنار آن رودخانه ایستاده بود و شاخها داشت و آن شاخها بلند بود و یکی‏

بلندتر بود از دویمین و آن بلندتری بالا رونده بالا رونده بود در دیگری،

و ان غوچ شاخ میزد بجانب مغرب و جنوب و شمال و هیچ حیوان در پیش‏

او نمیایستاد و خلاص کننده نبود حیوانات را از دست او،و آنچه خواهش‏

او بود میکرد و بزرک شد.

و بعد از آن بزی را دیدم که از همه بزها کوچک‏تر بود از جانب‏

مغرب آمد و بر همه روی زمین سیر کرد و نبود پاهای او رسنده بزمین‏

و از میان دو چشم او شاخی نمودار شد و بیامد بنزدیک آن غوچ که در کنار

رودخانه ایستاده بود و حمله کرد بر او بزد او را و بر هم شکست شاخهای‏

 

او را و آن غوچ نتوانست که در پیش او بایستد و او را بزمین انداخت‏

و پایمال کرد و نبود خلاصی دهنده‏ای مر آن غوچ را از دست آن بز،

و آن بز کوچک بسیار بزرک شد و آن شاخی که داشت بخودی خود شکسته‏

شد و بر جای آن چهار شاخ دیگر برآمد که محاذی چهار طرف آسمان‏

بود،و از یکی از آن چهار شاخ یک شاخ دیگر بیرون آمد و بزرک شد

تا جنوب و مشرق و بیت‏المقدس و بزرک شد تا بسپاه آسمان رسید و سپاه آسمان‏

و ستارهای آن را بزمین انداخت و پایمال کرد و از او برخواسته شد قربانی‏

دائمی و انداخته شد جای خاص آن و کرد انچه کرد و فیروزی داده شد.

(مؤلف گوید)که آنچه در این مقام بغوچ تعبیر کرده شد

در کتاب دانیال بلفظ ایل مذکور است،و چون مفسرین یهود ایل را

بغوچ تفسیر کرده بودند ما نیز متابعت ایشان کردیم،و الا ظاهر اینست‏

که ایل بمعنی کبش که نوع ذکور معز است بوده باشد چنانچه در عربی‏

باین معنی آمده.

و بالجمله مقصود از این کبش سلسله مجوسیه‏اند که پیش از اسکندر

سلطان و فرمان فرما بودند،و سلطنت ایشان بهمه اطراف عالم سوای‏

مشرق زمین که در تصرف سلاطین ترک بود و پیوسته بامجوسیه جدال‏

میکردند رسیده بود،و پادشاهان اطراف از جنوب و مغرب و شمال منقاد

ایشان بوده فرمایشات ایشان را بجز اطاعت چاره نداشتند،و از همه آن‏

پادشاهان که تابع مجوس بودند اهل روم ضعیف‏تر و کوچک بودند،

فلهذا در این نمایش اسکندر را ببز که نوع اناث کبش است تعبیر

فرمودند که از همه بزها کوچک‏تر بود،و شاخ بزرک آن بز خود اسکندر

است که بر پادشاهان مجوس مسلط شد و ایشان را شکست و بخودی خود

مرد و کسی او را بر طرف نکرد،و بعد از او آن چهار امیر که یوسف‏12YA

 

ابن کوریون نقل کرده بسلطنت رسیدند و هر یک در ربعی سلطنت کردند

و تعبیر آن چهار شاخ که بجای یک شاخ روئیده ایشانند،و از یکی از آن‏

امیران که در مملکت روم فرمان فرما بود قیاصره که تعبیر آن شاخ است‏

که از یکی از آن شاخها روئیده بیرون آمده بسیار بزرک شدند و سلطنت‏

و عظمت ایشان بسیار شد،و با بزرگان بنی اسرائیل که در آن زمان خدا

پرست و خوبان منحصر بایشان بود و ستارهای راه هدایت و لشکر خدا

بودند جنکها کردند،و آخر الأمر طیطوس بر بیت‏المقدس مسلط شد

و آن مکان مقدس را خراب کرد و رسوم و شریعت بنی اسرائیل که عمده‏

آن قربانی کردن در بیت‏المقدس بود از میان برخواسته شد و آن مکان‏

شریف خراب و بائر ماند،و آنچه خواست از جور و تعدی کرد.

و مخفی نماناد که آنچه در این نمایش مذکور است که آنشاخ از یکی‏

آنشاخهای چهار گانه بیرون آمد مؤیدیست بر انچه در نمایش صنم مذکور

شد که قیاصره ذیل اسکندریه‏اند.و اللّه تعالی یعلم.

برگشتیم بتتمه کلام حضرت دانیال،آنحضرت میفرماید که شنیدم‏

که فرشته با فرشته سخن میگفت و سؤال او این بود که«عدمانی‏

هحاز ون هتا مید و هپشع قومم تت و قدش و صبامر مس»

معنی تحت اللفظ این فقره اینست که تا کی این وحی این دائمی و این‏

گناه شوم داده شود و قدوس و سپاه پایمال باشد.

و والد فقیر در رساله انباء الأنبیاء میفرماید که حاصل معنی این‏

سؤال اینستکه پرسید تا کی خواهد بود این وحی و نمایش که تفصیل آن‏

مذکور شد که عبارت از گذارش احوال سه سلسله ملکوت باشد.

غرض اینکه میپرسد که نهایت مدت پادشاهی سه پادشاه که تسلط ایشان‏

غضب خداست کی خواهد بود و تا کی خواهد بود دائمی،یعنی حکم‏

 

قربانی دائمی که از جمله عبادات بنی اسرائیل بود تا کی خواهد بود و حکم‏

آن باقی و منسوخ نخواهد بود و تا کی خواهد بود این گناه شوم،یعنی آن‏

بت‏پرستی تا کی رواج خواهد داشت و قدوس و سپاه تا کی پایمال خواهند

بود،یعنی بیت‏المقدس و لشکر خدا تا کی پایمال این جماعت بت‏پرستان‏

خواهند بود.

و بعد از سؤال آن فرشته جواب داد و در جواب خطاب بحضرت‏

دانیال نمود،چون غرض از سؤال و جواب اعلام آنحضرت بود،و الفاظ

جواب اینست«و یومر الی عد عرب بقر ألقیم و شلش ماوت‏

و تصدق قدش»یعنی بمن گفت تا پسین و بامداد دو هزار و سیصد

و راست شدن قدوس.

بدانکه بعضی از مفسرین کلام حضرت دانیال دو هزار و سیصد را

بدو هزار و سیصد روز تعبیر کرده‏اند،و بعضی از تفسیر آن ساکت مانده‏اند

و بعضی بأمور چند وارد آورده‏اند که درست نیامده و خلاف آن ظاهر

شده.و آنچه والد فقیر در تعیین آن گفته بحسب ظاهر درست‏تر میآید،

و آن اینست که دو هزار و سیصد را بدو هزار و سیصد سال معنی فرموده،

و فرموده که چون از جمله سؤالات این بود که تا کی خواهد بود این‏

بت‏پرستی و خرابی بیت‏المقدس.و آنچه مشاهد و مرئی است بت‏پرستی‏

بظهور اسلام بر طرف شد و بیت‏المقدس از خرابی بر آمد،پس از انتهای‏

آن مدت ظهور اسلام خواهد بود،و راست شدن قدوس بعثت پیغمبر

آخر الزمان خواهد بود.

و چون انتهاء آن معلوم شد باید معلوم شود که ابتدای آن کجا

و بکه میرسد،و هرگاه دو هزار و سیصد حمل بر روز شود پیش از ظهور

اسلام باین قدر زمانی امری نبود که توان ابتدا قرار داد،پس حمل‏

 

بر سال نموده میگوئیم که ظهور اسلام در سال چهار هزار و سیصد و سی‏

و چهار از هبوط آدم بود،و ولادت حضرت اسماعیل بنص توراة در

دو هزار و سی و چهار بود،پس ما بین این دو واقعه دو هزار و سیصد سال‏

خواهد بود،پس ابتداء مدت مذکور ولادت حضرت اسماعیل خواهد بود.

و وجه اینکه چرا فرشته ابتدا را از ولادت آنحضرت قرار داده‏

بر فطن زیرک مخفی نخواهد بود،زیرا که ولادت آنحضرت اول ظهور

کرامت پیغمبر عربی بود،چنانچه در باب اول این کتاب معلوم شد.

برگشتیم بنقل تتمه نمایش حضرت دانیال،میفرماید که بعد از

دیدن این علامات طلب فهمیدن آنها نمودم دیدم در برابر من کسی بصورت‏

مردی ایستاده و ندائی شنیدم از میان نهر که گفت ای جبرئیل بفهمان‏

بأو این وحی را،و بیامد جبرئیل بپهلوی من و از آمدن او ترسیدم و بررو

افتادم،گفت بمن جبرئیل که بفهم ای فرزند آدم این نمایش را که‏

متصل است بقیامت.من از سخن گفتن او بیهوش شدم و بررو در افتادم‏

جبرئیل مرا بر پا داشت و گفت:ترا اعلام میکنم از آنچه خواهد شد

تا عاقبت،این غضب آن غوچ که دیدی که صاحب شاخها بود پادشاه‏

مادی و پارش خواهد بود،و آن شاخ بزرک که از میان دو چشم او بیرون‏

آمد اولین ایشان خواهد بود،و آنچه دیدی که آنشاخ شکسته شد و در

جای آن چهار شاخ دیگر بیرون آمد چهار پادشاه خواهد بود که از قوم‏

او بیرون خواهند آمد و نباشند بقوت او،و در عاقبت پادشاهیت که نزدیک‏

تمام شدن جرم گناه کاران است برخیزد پادشاه سخت روی فهم کننده‏

و قوی شود نه بقوت خود معجزها را تباه کند و فیروزی یابد و بکند

و تباه کند قویها را و قوم خاصان را و بر عقل فیروزی یابد مکرها در دست‏

و دل او باشد و در همواری تباه کند بسیاران را و بر روی امیر امیران‏

 

بایستد و بتمام شدن قوت شکسته شود،و نمایش صبح و شام که گفته شد

راست است و تو پنهان کن این وحی را تا روزگاران بسیار.

دانیال میفرماید که من شکسته شدم و بیمار شدم چند ایام و بر خواستم‏

که بفعل آورم خدمت پادشاه و غمگین بودم بدان نمایش و تنوانستم که بفهمم‏

(مؤلف گوید)که مراد از مادی و پارس مداین و فارس است،

و مراد از یاون یونان است،و مراد از پادشاه سخت روی فهیم طیطوس‏

رومی است که بر بیت‏المقدس مسلط شد و صاحبان قوت بنی اسرائیل را

شکست.و مکر و حیله و فریب طیطوس در تاریخ یوسف بن کوریون‏

با بسط وجهی مذکور است هر که خواهد مطلع شود بآن رجوع کند،

و آنچه فرموده که نتوانستم بفهمم غرض نمایش صبح و شام است.

نمایش چهارم‏

(در ذکر هفتاد هفته حضرت دانیال)

در فصل نهم کتاب حضرت دانیال مذکور است که در سال‏

اول پادشاهی داریاوش مطالعه میکردم کتابهائی را که در آن بود شماره‏

هفتاد سالی که خداوند عالم خبر داده بود بأوصیاء پیغمبر که باید

بیت‏المقدس در آن ظرف مدت خراب باشد،پس روزه گرفتم و پلاس‏

پوشیدم و بر خاکستر نشستم و در مقام تضرع و زاری بر آمدم و تضرع‏

کردم بسوی خدای خالق خود و گفتم ای خدای خالق بزرگوار وفا کننده‏

بوعدها خطا کردیم و براه کج رفتیم و ظلم بر خود کردیم و تو را فرمان‏

برداری نکردیم و نشنیدیم سخن پیغمبران تو را که از جانب تو سخن‏

گفتند بگذشتگان ما خداوندا حکم تو عدل است و ما شرمسار و روسیاهیم‏

رحمتها و بخششها از جانب تو است و ما همه گناه کاریم و از فرمان تو

و پیغمبران تو بیرون رفته‏ایم و آنچه بما رسیده است بسبب گناهان ماست‏

 

که ما را خبر داده بود بنده تو موسی بحصول پیوست سخنان او که‏

گفته بود بما،و معصیت بسیار کردیم و توبه نکردیم و پشیمان نشدیم و رسید

بما آن سزاها و بدیهای آن اعمال،زیرا که درست کردار و عادل است‏

خدای خالق ما،و اکنون بشنو ای خدای خالق ما تضرع بنده خود را

و نالهای او را و رحم کن بر آن زمین مقدس که خراب شده است بأمر

تو،خدایا مستجاب کن دعای ما را و رحم کن پریشانی ما و پریشانی‏

آنشهر که عبادت در آن شهر میکنیم،مائیم راندگان و تضرع ما بأمید

بسیاری رحمت تو است،خدایا ببخش ما را و مستجاب کن دعاهای‏

ما را و بتأخیر مینداز استجابت دعای ما را زیرا که میخوانیم تو را و دعا

میکنیم بنام تو و این قوم پرستندگان تواند و این شهر شهر برگزیده تو

است و من اقرار کننده‏ام بگناهان خود و گناهان قوم خود که بنی‏اسرائیل‏اند،

قبول کن التماس مرا و استجابت کن دعای مرا.

حضرت دانیال میفرماید که من در نماز بودم و تضرع میکردم که‏

ناگاه همان جبرئیل که او را در وحی سابق دیده بودم و میشناختم‏

پروازکنان بنزد من آمد و وقت شام بود که بنزدیک من رسید و گفت‏

ای دانیال اکنون آمدم که بفهمانم تو را در اول تضرع کردن که بیرون‏

آمد سخن و من آمدم که اعلام کنم تو را زیرا که تو پسندیده‏ای،فهم‏

کن سخن را و بفهم نمایش را،و الفاظ جبرئیل اینست«شابو عمیم‏

شبعیم نحنخ عل عمخا و عل عیر قاد شخا لخا لخلی‏

هپشع و لحاتم حطاوت و لخپر عاون و لهائی صدق‏

عولائیم و لحتوم حازون و نابی و لمشوح قدش قاد اشیم»

یعنی هفتهای هفتاد بریده شد و بر قوم تو و بر شهر خاص تو بجهت تمام‏

شدن جرم و ختم شدن خطا و بکفاره شدن گناه و بآوردن راستی عالمها

 

و مهر شدن نبوت نبی و بزرگ شد خاص خاصان.

(مؤلف گوید)که تمام علماء یهود متفقند که شابوع در این آیه‏

بمعنی هفت سال است،و این معنی مطابق است با آنچه در لغت عربی‏

سابوع بسین مهمله استعمال میکنند،زیرا که اطباء و منجمین در تقسیم‏

عمر مولود گویند که در سابوع اول چنین و چنان خواهد شد،و در

دویم چنین،و غرض ایشان در هفت سال اول و هفت سال دویم است‏

و در فصل دهم کتاب دانیال نیز که شابوع بمعنی هفت روز استعمال شده‏

مقید بیامیم است،پس مراد از هفتاد هفته هفتاد هفت سال که چهار

صد و نود سال است خواهد بود.

و ایضا تمام علماء اتفاق کرده‏اند که در این آیه خبر است از آبادی‏

بیت‏المقدس در مرتبه دویم،نهایت هیچ یک متوجه معنی آن نشده‏اند

که معنی تحت اللفظ این آیه بچه نحو با یکدیگر مربوط میشود و چه نحو

جواب استدعاء حضرت دانیال میشود،بلکه خلاصه آنچه که گفته‏اند

این استکه در این آیه شش امر مذکور است:اول تمام شدن جرم،

دویم ختم شدن خطا،سیم کفاره شدن کفاره شدن گناهان،چهارم آوردن عدل‏

عالمیان،پنجم مهر شدن نبوت،ششم بزرگ شدن خاص خاصان.

و گفته‏اند که سه امر اول در آن زمان که بیت‏المقدس آباد شد

بعمل آمد،و در سه امر آخر اختلاف بسیار کرده‏اند:مثل اینکه‏

بعضی گفته‏اند که این سه امر بعد از قیامت بوقوع خواهد رسید،

و بعضی دیگر گفته‏اند که این سه امر هم در بیت‏المقدس ثانی بعمل‏

آمد،و راستی عالمها را بآبادی بیت‏المقدس ثانی تعبیر کرده‏اند،و مهر

شدن بنی و نبوت را هم گفته‏اند که در بیت‏المقدس ثانی در میان بنی‏اسرائیل‏

بوقوع پیوست،و بزرگ شدن خاص خاصان را میگویند که عبارت از

 

اینست که بیت المقدس خراب بود آباد شد و بزرگ شد.

و بطلان امثال این سخنان و عدم ربط آن بمقصود ظاهر است،

و خلاصه آنچه والد فقیر در رساله انباء الأنبیاء فرموده‏اند اینستکه مراد

از هفتا هفته سال است،و این معنی در میان بنی اسرائیل شایع است،

و مجموع هفتاد هفته چهار صد و نود سال میشود،و ابتداء مدت هر چند

معلوم نیست أما چون از سخنان جبرئیل که بعد از این مذکور خواهد شد

ظاهر میشود که انتهاء آن خراب شدن بیت‏المقدس ثانی از دست‏

طیطوس،پس بنابراین ابتداء مدت خراب شدن بیت‏المقدس در مرتبه‏

اولی خواهد بود زیرا که ما بین دو خرابی چهار صد و نود سال بود،

و مراد از قطع شدن این مدت بر بنی اسرائیل و شهر خاص که بیت‏المقدس‏

است تعیین و تقدیر این مدت است بر ایشان،باین معنی که پیش از آن‏

از برای ایشان مهلت نیست،و بعد از انقضای این مدت باید ایشان‏

بر طرف شوند و مذهب و ملت ایشان نسخ شود و بیت‏المقدس خراب‏

شود و پادشاهی و پیغمبری از ایشان بدیگران منتقل شود،و مراد از آوردن‏

راستی عالمها قرآن است که اخبار صادقه عالمها در آن مذکور است،

و معنی ختم شدن نبی و نبوت ظاهر است،و مراد از بزرگ شدن خاص‏

خاصان ظهور پیغمبر آخر الزمان است که بآنحضرت ختم شد نبوت.

تمام شد خلاصه سخن انباء الأنبیاء،و آنچه در این مقام بخاطر فقیر

میرسد اینستکه نوشته میشود:

بدانکه کلمه«نحنخ»را در ترجمه کتاب دانیال بریده شد

نوشته‏اند،و طائفه یهود دار العباده یزد نحنخ را بمعنی قطع شد ترجمه‏

میکنند و بریده شد هم باین معنی میتواند بود که خلاصه آن چنین باشد:

که هفتاد هفته دیگر بر قوم تو قرار داده شد و امر ایشان باین مدت‏

 

بریده و اندازه کرده شد،و این معنی را از کتاب شاراشیم میتوان فهمید.

و«لخلی هپشع»با پنج فقره دیگر احتمال میرود که متفرع‏

بر فقره اولی باشد،و معنی چنین شود که هفتاد هفته دیگر فرصت‏

از برای قوم تو و شهر تو قرار داده شد تا در این مدت گناهان را کفاره‏

کنند و خطاها را تمام کنند-الی آخر الفقرات.

و گویا مراد بنی اسرائیل نیز همین معنی بوده در آنجا که گفته‏اند

که سه امر اول در آبادی دویم بیت‏المقدس اتفاق افتاد،و بنابراین معنی‏

شاید که مراد از سه فقره آخر خبر از بعثت حضرت عیسی بن مریم‏

بوده باشد،و خلاصه این باشد که این مدت دیگر ببنی‏اسرائیل فرصت‏

داده شد که چنین شخص عظیم الشأنی از میان ایشان بهم رسد و کتاب‏

خدا را ظاهر کند و نبوت بوجود او در میان بنی اسرائیل ختم شود.

نهایت در مقام ایرادی بذهن میرسد و آن اینستکه سه امر اول از جمله‏

شش امر در آبادی بیت المقدس اتفاق نیفتاد،زیرا که ایشان بعد از

دخول آن زمین معصیت بسیار کردند و هر روزه بدعت تازه‏ای از برای‏

خود قرار دادند و بر قتل انبیاء مثل زکریا و یحیی و غیر هما اقدام نمودند حتی‏

اینکه چنین میدانند که حضرت عیسی را نیز کشتند،و مطلقا در قید اینکه‏

گناهی را کفاره کنند یا از معصیتی پشیمان شوند نبودند تا اینکه ثانیا رسید

بایشان آنچه رسید.

و شاید کسی در جواب گوید که خدا ایشان را فرصت داد از برای‏

این اعمال و ایشان بر پا نداشتند،و بر پا نداشتن تقصیری بود از ایشان،

و میتوان بود که فقرات ست علت موجبه فرصت دادن ببنی‏اسرائیل بوده‏

باشد.و حاصل معنی چنین شود که چون بسبب التماس و استدعاء حضرت‏

دانیال یا بجهت دیگر از جهات مثل اسیر بودن و زحمت کشیدن و غیر ذلک‏

 

گناهان گذشته ایشان کفاره شد و جرمهای ایشان تمام شد و خطاهای‏

ایشان محو شد،پس باین جهت مدت دیگر برای ایشان قرار داده شد.

و چون احتمال میرفت که حضرت دانیال یا دیگری را بخاطر رسد

که هرگاه گناهان ایشان آمرزیده شد و خداوند عالم بر ایشان ترحم و شفقت‏

فرمود پس چرا باید فرصت و راحت ایشان در این مدت قلیل مقدر شود

و چرا تا آخر عالم ایشان مرفه نباشند؟فلهذا سه فقره آخر را بجهت رفع‏

این شبهه فرموده،و طریق دلالت بر این مدعا بدین نحو است که چون‏

در نزد ارباب ملل عمر دنیا مؤجل و از برای آن ابتداء و انتهائی مقدر

است خصوص نزد یهود که بر این مطلب کمال اصرار دارند و تمام ایشان‏

بتخصیص حضرت دانیال را معلوم بود که خاص خاصان بزرگ خواهد

شد و راستی عالمیان خواهد آورد و بظهور آن بزرگوار نبوت ختم خواهد شد.

و این امور از جمله مقدراتی است که تغییر در آن ممکن نیست،

پس ایشان را خبر داد که از این بیشتر زمان بشما نمیرسد و میباید که‏

بعد از این مدت اسباب ظهور خاص خاصان فراهم آید.و فی الحقیقة

این نیز مژده بود بنی اسرائیل را،زیرا که ایشان پیش از ظهور آنحضرت‏

بسیار شایق و طالب آنحضرت بودند،چنانچه هنوز هم اظهار این مطلب‏

میکنند و میگویند که ما انتظار او را میکشیم و همه روزه چشم در راه‏

و صول آنحضرت هستیم.

و اگر کسی گوید که در آخر هفتاد هفته که آن وقت خرابی بیت‏

المقدس است در مرتبه ثانی تا ظهور خاص خاصان که مصداق آن پیغمبر

آخر الزمان علیه صلوات اللّه الملک المنان است زمان طویلی فاصله بود،

پس انقطاع هفتاد هفته را بظهور آنحضرت چه نسبت،و هرگاه ظهور

آنحضرت مقارن آخر هفتاد هفته اتفاق میافتاد این معنی درست میشد.

 

جواب میگوئیم که این مطلب را بدو وجه تصحیح میتوان کرد:

«اول»-اینکه چون عادة اللّه چنین جاری شده که انبیاء را

در وقتی مبعوث گرداند که خلق در گمراهی و ضلالت فرو رفته‏

باشند خصوصا انبیاء او لو العزم عظیم الشأن را،مثل اینکه حضرت خلیل‏

و کلیم را نفرستاد مگر در وقتی که نمرود و فرعون دعوای خدائی کردند،

پس بنابراین باید که ظهور خاص خاصان نیز که بر تمام عالم مبعوث‏

است نباشد مگر در وقتیکه تمام عالم در جاهلیت بوده محتاج بپیغمبری‏

باشند،و چون خدا پرست در عالم بحسب ظاهر منحصر ببنی‏اسرائیل بود

لازم مینمود که آن سلسله نیز از نظم افتاده سلسله از خدا پرستان در ظاهر

بر پا نباشند تا بحکم عادة اللّه خاص خاصان مبعوث بر عالمیان گردد،پس‏

انقراض بنی اسرائیل سبب عمده‏ای بود از برای ظهور آنحضرت و واجب‏

بود که در زمان طویلی پیش از ظهور اتفاق افتد.

«دویم»-اینکه چون ظهور حضرت عیسی علیه السلام قریب‏

با نتهاء هفتاد هفته اتفاق افتاد و آنحضرت از سائر انبیاء صریح‏تر اخبار

بوجود خاص خاصان فرمود،چنانچه پیش از آنحضرت کسی بنام مبارک‏

آنحضرت تصریح ننموده و حضرت عیسی علیه السلام تصریح بآن کرده‏

بنحوی که قرآن مجید بآن ناطق است در آنجا که میفرماید«و اذ قال‏

عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول اللّه الیکم مصدقا لما بین یدی من‏

التوراة و مبشرا برسول یأنی من بعدی اسمه احمد»یعنی گفت عیسی بن مریم‏

ای بنی اسرائیل بدرستی که من فرستاده خدایم بسوی شما در حالتی که‏

تصدیق کننده‏ام توراة را و بشارت دهنده‏ام برسولی که میآید بعد از من‏

که اسم او احمد است.

پس در عهد حضرت عیسی آنحضرت را نحو ظهوری اتفاق افتاد که پیش‏13YA

 

از آن اتفاق نیفتاده بود،و کسی باسم آنحضرت تصریح نکرده بود،

بلکه سائر انبیاء صفات آن بزرگوار را خبر داده بودند.

و بهر تقدیر خلاصه سخن چنین شد که خداوند عالم دعاء حضرت‏

دانیال را استجابت فرمود و گناهان بنی اسرائیل را آمرزید و هفتاد هفته‏

بر زمان ایشان افزود،و علت زیاده بر این ندادن را نیز بأحسن وجهی‏

اعلام فرمود.

این بود آنچه در این مقام بخاطر فقیر رسید،و چنانچه بعد از این‏

معنی از این واضح‏تر و نزدیکتر بخاطر رسد یا از جائی استنباط شود ملحق‏

بمقام خواهد نمود،و هرگاه یکی از نظر کنندگان در این کتاب را معنی‏

درستی بخاطر رسد باثبات آن منت گذارند.

بباید دانست که آنچه در آخر همین فصل از کتاب دانیال مذکور

است تفصیل امور واقعه که در این هفتاد هفته است بر سبیل اجمال،

و در نقل آن زیاده فائده نیست،هر که خواهد بکتاب دانیال رجوع کند.

و ایضا بباید دانست که ایراد این نمایش هفتاد هفته بباب ابدی‏

نبودن احکام توراة آن این کتاب انسب بود،نهایت چون تمام کلام‏

حضرت دانیال در این باب مذکور شده بود و مجمل دخلی هم باین مطلب‏

داشت ذکر شد.

(اکمال فیه اتمام)

در فصل دهم کتاب دانیال مذکور است که در سال سیم پادشاهی‏

کورش فارسی سه هفته بسیار اندوه گین بودم و طعام و شراب نخوردم،

و در روز بیست و چهارم در کنار رودخانه بزرگی ایستاده که شخصی‏

بصورت انسان بر من ظاهر شد بهیئت غریب و لباس غریب پوشیده بود

 

و من بسیار ترسیدم و بی‏هوش افتادم،آنشخص بنزد من آمد و مرا برداشت‏

و بمن گفت مترس من آمدم که بفهمانم ترا آنچه واقع میشود بر قوم تو

که یک پیغمبری دیگر در روزگاران هست.

و همچنین نقل میکند تا آخر سخن،و غرض از ایراد این کلام نقل‏

همین سخن بود که پیغمبر دیگر هست،و معلوم است که غرض از آن‏

پیغمبر کیست.

فصل ششم‏

(در وحی کودک)

و در آن دو بیان است:

(بیان اول)

(در احوال کودک و حکایت او)

و آن چنانست که یکی از علماء بنی اسرائیل که او را پنحاس میگفتند

و مستجاب الدعوه بود زوجه‏ای داشت راحل نام،و آن ضعیفه بسیار

خدا ترس و مطیع و فرمان بردار شوهر و صاحب حسن و وجاهت بود،

و پیوسته از خدا مسألت مینمود که او را فرزندی کرامت کند و در این‏

مسألت تضرع و گریه و زاری بسیار میکرد تا اینکه نوبتی پنحاس بتقریبی‏

گریه و زاری راحل را شنید و عجز و تضرع او را در طلب فرزند دید

و دلش بر آن ضعیفه سوخته در طلب فرزند با آن زن هم داستان گردید،

 

و تیر دعاء ایشان بهدف اجابت رسید و اثر حمل در راحل ظاهر شده بعد از

شش ماه از ابتداء حمل پسری نیکو صورت پاکیزه سیرت قدم بعرضه‏

عالم نهاد،و تولد آن مولود در روز پنج‏شنبه اول تشرین اول سال چهار

صد و بیست از خرابی بیت المقدس در مرتبه ثانی بود،و این سال سی‏

و چهار سال مقدم است بر ولادت با سعادت خاتم انبیاء محمد مصطفی‏

صلی اللّه علیه و آله،و این مولود را نحمان نام کردند و چون متولد شد

بسجده رفت و بعد از سر برداشتن گفت که این پرده آسمان که شما میبیند

بر بالای آن نهصد و پنجاه و پنج پرده دیگر هست و بر بالای آن پردها

چهار حیوان هست و بر بالای حیوانات کرسی بلند پایه ایست و بالای آن‏

کرسی آتش سوزاننده و خدمتکاران آن کرسی و کرسی تمام از آتش است.

چون پنحاس این سخنان را از فرزند خود شنید او را از سخن‏

گفتن منع بلیغ فرموده با تندی بأو گفت که خاموش باش،پس نحمان‏

خاموش شد و تا دوازده سال سخن نگفت،و راحل پیوسته گریه و زاری‏

نموده میگفت که کاش ما را فرزندی نشده بود زیرا که عاقبت فرزند

ما لال و بی‏زبان شد،روزی پنحاس از مدرس خود باز گشته داخل‏

خاله شد و راحل بطریقی که عادت او بود بخدمت پنحاس نموده پاهای‏

او را شست و نحمان را بنزد پدر آورده در مقام تضرع و زاری ایستاد

و التماس کرد که پنحاس دعا کند تا خداوند عالم او را گویا گرداند

یا او را از ایشان بگیرد.پنحاس گفت که نحمان سخن گوید أما چون‏

گویا گردد سخنان گوید که مردم از آن خوف بردارند.راحل‏

التماس کرد که دعا کند که خدا او را گویا گرداند و سخنان او را مخفی‏

و مجمل گوید،پنحاس دهن بر دهن نحمان گذاشته او را قسم داد که‏

سخن نگوید مگر سخنی که مجمل باشد و کسی نفهمد مگر در وقتی که‏

 

آن سخنان بعمل آید،و باین شروط او را رخصت سخن گفتن داد.

چون آن کودک گویا شد پنج وحی موافق حروف ابجد گفت که‏

تمام آنها خبر از امور آینده است و خبر داد که شما مرا بدست خود دفن‏

خواهید کرد،و بعد از چندی آن مولود مسعود جان را بجان آفرین‏

سپرد و او را در قریه کفر بر عم که از قرای بیت‏المقدس است‏

در مکانی که چهل نفر از علمای یهود مدفون بودند دفن کردند.

(مؤلف گوید)که چون مقصود کودک و غرض از آن وحی‏

مبارک بشارت بظهور حضرت خاتم النبیین و ذکر اوصاف حمیده آنجناب‏

و اخبار بوقایعی است که بعد از آنحضرت تا زمان ظهور مهدی آل‏

محمد(ص)و هبوط حضرت عیسی بن مریم وزنده شدن مردگان اتفاق‏

خواهد افتاد،و هر چند بسیاری از ألفاظ آن وحی غیر مفهوم است‏

زیرا که خبر از واقعه‏ایست که هنوز وقوع نیافته و خبر آن بما نرسیده،

نهایت بسیاری از آن عبارات ظاهر است که چه معنی دارد،و هر گاه‏

علماء یهود در آن توغل مینمودند و آن را مثل سائر کتب خود تفسیر

میکردند بغیر از این چاره نداشتند که ترک دین آباء و اجداد خود نموده‏

پیروی مذهب حق محمدی نمایند،و این بامزاج ایشان که مجبول بر عصبیت‏

و لجاج است مطلقا موافقت نداشت،فلهذا بقدر وسع و طاقت سعی در

اخفاء کتاب مذکور نموده چنان کردند که نشان آن در صفحه روزگار

نماند و کسی از آن خبر نداشته باشد.

اما چون امور عالم منوط بمشیت دیگری است نسخه آن در کنف‏

حفظ الهی محفوظ مانده تا چندی قبل از این زمان که کتابی از کتب‏

بنی‏اسرائیل را که موسوم است بتأکید و مصوه بقالب خانه برده بودند

که بقالب رسانند و نسخه مذکور با آن کتاب در یکجلد بوده و بقالب‏

 

رسیده و علماء بر صحت آن شهادت دادند،زیرا که بناء امر قالب خانه‏

بر اینست که تا کتابی بصحت نپیوندد و علماء بر خوبی و درستی آن شهادت‏

ندهند و سجل ننویسند آنرا بقالب نمیبرند،لا جرم چون کتاب مذکور

بقالب رسیده فی الجمله نسخه آن در عالم انتشاری بهم رسانید،یکی از

آن نسخ در دار العباده یزد بنظر والد فقیر که فی الحقیقه اعلم از جمیع‏

علماء طایفه خود بود رسید و ایشان در معانی آن تأمل بسیار فرموده‏

بسیاری را بنحوی که مقصود از آن عبارت یقینا همان بود تفسیر فرمودند

و بعضی را در پرده ابهام گذاشتند،و بعد از اینکه آن مرحوم بجوار

رحمت ایزدی پیوست فقیر در کتاب مذکور و آنچه آن مرحوم ترجمه‏

فرموده بودند توغل و تأمل بسیار کرده بعضی دیگر از فقرات آنرا

باعتقاد ناقص خود فهمیده ضمیمه افکار ایشان نمود.

و وضع کتاب مذکور باین طریق است که در وحی اول شروع‏

بحرف ألف شده باین نحو که آیه اول مصدر بألف است و دویم بباء

و سیم بجیم و همچنین تا آخر قرشت،و در وحی دویم بعکس اول که ابتداء

بتاء قرشت شده نهایت بألف نرسیده و چند آیه بیشتر نیست،و وحی سیم‏

و چهارم بطریق وحی اول است،و احتمال میرود که وحی دویم نیز تمام‏

بوده بجهتی از جهات آن آیه از میان رفته باشد.و اللّه تعالی یعلم.

(بیان دویم)

(در ذکر وحی کودک)

که در میان بنی اسرائیل بنبوت هیلد مشهور است:

(وحی اول)

مشتمل است بر تمام حروف تهجی که از ألف تا تاء قرشت بوده‏

باشد:

 

ادامه دارد..............




:: برچسب‌ها: کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 4

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۱۸
کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 3

 

(مؤلف گوید)که در عبارات بنی اسرائیل در تقریر این دلیل‏

بجای کلمه شریعت موسی شریعت توراة مذکور است،و ما بجهت دفع‏

بحث اینکه هرگاه شریعت توراة تمام است پس احکام مشنا چیست‏

و از کجاست لفظ شریعت توراة را بشریعت موسی بدل کردیم،و این‏

بحث را که فی‏الحقیقه بحث عمده بود از ایشان مندفع ساختیم.

«سیم»-از ادله عقلیه ایشان دلیلی است که باعتقاد ایشان دلالت‏

میکند بر اینکه شریعت توراة تا حال نسخ نشده،و آن اینست که میگویند

که چون در وقت نزول توراة علامات بسیار ظاهر شد از صاعقها و برقها

و آوازهای غریب،و در آن وقت ششصد هزار کس در پای کوه جمع‏

شده بودند،پس هرگاه کتابی یا شریعتی دیگر نازل شود باید تمام آن‏

 

علامتها در وقت نزول ظاهر شده و آن جمعیت فراهم آید و تا حال هنوز

این امور اتفاق نیفتاده،پس شریعت توراة هنوز نسخ نشده.

و بطلان این دلیل از آن اظهر است که احتیاج بیان داشته باشد

و گویا فراموش کرده‏اند آنچه را خود در روز جمعیت در پای کوه استدعا

نمودند که ما را طاقت دیدن و شنیدن این علامات و آوازها نیست و میترسیم‏

که هرگاه دیگر اتفاق افتد بمیریم،و خداوند عالم التماس ایشان را پذیرفته‏

استدعاء ایشان را با جابت مقرون فرمود و بایشان وعده داد که پیغمبر

دیگر که مبعوث شود سخن خود را بدهن او میگذارم و این علامتها را

در حین نزول وحی ظاهر نمیسازم.و ما آن آیات را در فصل اول‏

از همین باب از پاراش شوفطیم نقل نموده آنرا ترجمه کردیم.

اما ادله نقلیه ایشان‏

«اول»-دلیلی است که هارمیم که یکی از مفسرین معتبر

ایشان و اعتقاد بأبدی بودن شریعت توراة را داخل اصول دین شمرده ذکر

کرده است،و آن این است که در سفر پنجم توراة در پاراش رإه‏

آنوخی مذکور است که«إت کل هدا بار أشر آنوخی مصوه‏

إتخم أوتوتشببمر و لعسوت لا توثف عالا و لا تقرع میمنو»

یعنی مر همه آنسخنانی را که من فرمان میدهم مر شما را آنرا نگاه دارید

برای عمل کردن نه بیفزائید بر او و نه کم کنید از او.

مفسر مذکور از اینکه فرموده است که کم و زیاد مکنید استدلال‏

بر ابدی بودن نموده و گویا چنین فهمیده که هرگاه خدا طایفه را امر

کند که شما دخل و تصرف مکنید و آنچه را من فرمان میدهم بی‏کم و زیاد

 

بعمل آورید بر جناب اقدس الهی نیز لازم میشود که آن امر را تغییر

ندهد و نتواند که هیچ دخل و تصرف در آن بفرماید.و بطلان این ادعا

کمال ظهور دارد،و چنانچه در این آیه لفظ«لا أوثف و لا أقرع»

بصیغه متکلم بجای«لا توثف و لا تقرع»مذکور بود،یعنی من‏

که خداوند مختارم زیاد و کم نمیکنم راهی بجائی داشت.

«دویم»-از ادله نقلیه دلیلی است که آنرا مفسر مذکور ذکر

نموده،و آن اینست که در سفر پنجم در پاراش أتم نیصابیم‏

مذکور است«هنیساروت لا دنای إلهنو و هنقلوت لا نوو لبا

ننوعد عولام لعسوت إت کل دبر هتورا هزوت»یعنی‏

این پنهانیها از برای خدای خالق ما و آن آشکارها برای ما و فرزندان ما

همیشه برای بفعل آوردن مر همه سخنان توراترا اینک.

و این آیه را بدو وجه میتوان فهمید:

1-انکه لفظ«عدعولام»قید ما قبل بوده معنی چنین باشد

که پنهانیها از برای خدا و آشکارها برای ماست همیشه،و تتمه آیه که‏

از«لعسوت»تا آخر بوده باشد معنیش اینستکه سخنهای این توراة

از برای عمل کردن و بجای آوردن است،و بر این توجیه بهیچ وجه‏

دلالت بر مدعای مفسر نمیکند.

2-اینکه لفظ«عدعولام»را قید ما بعد گرفته معنی چنین‏

شود که این سخنان توراة از برای عمل کردن است همیشه.و گویا

مفسر مذکور آیه را باین معنی حمل نموده بآن استدلال جسته است.

و مخفی نخواهد بود که«عد عولام»را قید ما بعد گرفتن بعید

است،بجهت اینکه هرگاه قید ما بعد بود بایست در آخر ذکر شود.

و قطع نظر از این آنچه این قید را ضرور دارد اول آیه است،زیرا

 

که چون مذکور شد که از برای ما فرزندان ما مظنه میرفت که کسی‏

توهم کند که از برای فرزندان بی‏واسطه ایشان باشد،پس بجهت رفع‏

این توهم قید«عدعولام»ضرور بود.

مگر اینکه عبارت بطریق دیگر توجیه نموده بگوئیم که عدعولام‏

قید اول و لعسوت تا آخر تفسیر اشکارها باشد،و حاصل معنی چنین‏

شود که آشکارها برای ماست همیشه،و آن عمل کردن شریعت این‏

توراة است.

و علی ای تقدیر در جواب میگوئیم که:اولا بر مفسر مذکور

لازم میآید که حکم بر بطلان احکام غیر توراة از مشنا و غیره نماید

چنانچه سابق بر این اشاره کردیم،و ثانیا بر او لازم است که لفظ

«عدعولام»را حمل بر معنی جاوید نماید،و سابق بر این اشاره‏

نمودیم که این لفظ از ألفاظ مشترکه است و بچند معنی استعمال شده،

چنانچه در توراة و کتب سائر انبیاء مکرر استعمال شده بمعنی زمان طویل‏

بلکه گاهی استعمال شده و مقصود از آن هفتاد سال است،از آنجمله‏

در کتاب ارمیا در نشان بیست و پنجم مذکور است که بنی اسرائیل را

بگو که بسبب نافرمانی شما خواهم فرستاد بنده خود بخت‏النصر را

بزمین شما و آن زمین را خراب خواهم کرد خراب کردنی تا عولام،و در

آیه بعد از آن خبر داده که بنی اسرائیل که بعد از هفتاد سال از اسیر

خلاص شده ثانیا این زمین را آباد خواهند کرد.بلکه در میان‏

بنی‏اسرائیل عدعولام را بیوبل تفسیر میکنند و یوبل بمعنی پنجاه سال‏

است،چنانچه در مقام حکم آزاد شدن بنده بآن تصریح شده است،

و یوسف بن البو در مقام رد برهارمیم بیشتر استعمالات عدعولام را در

غیر معنی جاوید جمع نموده در کتاب عقاریم ایراد کرده است هر که‏

 

خواهد بآن رجوع کند.

(مؤلف گوید)که هارمیم این دو دلیل را بیکدیگر متصل کرده‏

و باین نحو تقریر کرده که:از آیه اول مستفاد میشود که همین توراة

بخصوص را-یعنی بدون کم و زیاد-تا جاوید بعمل آورند.و باعتقاد

خود چنین پند داشته که دلیل باین وجه تمام تر است.و چون بعون اللّه‏

تعالی از آن دو دلیل جواب داده شد معلوم خواهد بود که حال این‏

ترکیب چه نحو است.

و ایضا باهارمیم مضایقه ننموده از او استفسار مینمائیم که آیا جمیع‏

آنچه در توراة مذکور است معمول به است یا چیزی در توراة هست‏

که نباید بآن عمل کرده شود،ثانی باطل خواهد بود و شق اول منتج‏

مطلب ماست،زیرا که ما از توراة و سائر کتب انبیاء اثبات نموده‏

و خواهیم نمود که شریعت توراة موقت است و باید ترک کرده شود،

و پیغمبری دیگر که مبعوث بر کافه ناس بوده باشد مبعوث خواهد شد

بلکه مبعوث شده‏اند،و چنانچه متابعین توراة باین آیات عمل مینمایند

باید توراة را کم کنند و الا باید بنسخ شدن آن قائل شوند.

«سیم»-از ادله نقلیه ایشان دلیلی است که آنرا نیز همان مفسر

ایراد کرده است،و آن اینست که در پاراش أتم نیصا بیم آیه‏ای‏

مذکور است که مضمون آن اینست:که فرمانها که من فرمان دادم‏

بشما پوشیده نیست و دور نیست از تو در آسمان نیست که بگوئی کی میآورد

آنرا برای ما و در کنار دریا نیست که بگوئی کی میرود و آنرا میآورد بلکه‏

نزدیک است بشما که در دل و زبان شماست باید بعمل بیاورید.

مفسر مذکور گفته:که چون میفرماید که در آسمان نیست یعنی‏

در آسمان دیگر حکمی و شریعتی نیست.و ضعف این دلیل از آن اظهر

 

است که احتیاج بتعرض داشته باشد،بلکه مؤلف از ذکر این دلیل‏

بسیار خجالت کشید.

«چهارم»-از ادله نقلیه ایشان دلیلی است که آنرا نیز هارمیم‏

از کتاب یکی از انبیاء که او را ملاخی میگویند استنباط کرده،و طریق‏

استنباط او چنین است که میگوید:که در آخر آن کتاب مذکور است‏

که«ذخرو تورت موشه عبدی أشر صیویتی أو تو بحورب‏

عل کل یسرائل حوقیم و مشپاطیم»یعنی بیاد آورید دستوری‏

موسی بنده من را که فرمان دادم آن را در کوه سینا بر همه بنی‏اسرائیل‏

رسمها و شریعتها.

و در آیه بعد از آن گفته که«هینه آنوخی شلیح لاخم إت‏

إلیاهنابی لفنه بو یوم أدنا هکا دول و هنورا و هشیب لب‏

آبوت عل بانیم و لب بانیم عل أبو تام پن آبو و هیکتی‏

إت ها آرص حرم»یعنی اینک من میفرستم بر شما مر الیاء نبی را

پیش از آمدن روز خدای بزرگ سهمناک و برگرداند دل پدران بفرزندان‏

و دل فرزندان را بپدران که مبادا بیابیم و بزنم مر آن زمین را و خراب کنم.

مفسر مذکور میگوید که ذکر این آیه بعد از آیه اول دلیل است‏

بر اینکه باید رسمها و شریعتهای حضرت موسی علیه السلام بر قرار باشد

و ما در جواب میگوئیم که هارمیم را التزام یکی از دو امر لازمست‏

یا اینکه باید اقرار کند باینکه الیا پیش از قیامت مبعوث خواهد شد

تا معنی آخر آیه دویم که الیا مهربان گردان دل پدران و پسران را بر یکدیگر07YA

 

و مهربانی موجب عدم خرابی آن زمین گردد درست آید،زیرا که در قیامت‏

کل زمینها خراب شده مهربانی در میان پدر و پسر متصور نیست،پس‏

لازم میآید که شریعت موسی مقید بوقتی بوده تا زمان آمدن الیا بر پا باشد

و بعد از آن نسخ شود.و یا اینکه التزام کند که مهربان گرداننده دلها

کسی دیگر است و آخر این آیه بأول دخل ندارد،پس اصل استدلال‏

او باطل خواهد بود زیرا که مبتنی است بر اینکه باید معنی هر دو آیه که‏

بعد از هم ذکر شده بهم متصل باشند،و اگر این ادعا نکند از هیچ یک‏

از این دو آیه بتنهائی استدلال نمیتواند نمود.

و ایضا میگوئیم که هرگاه هارمیم آیات بعد از یکدیگر بهم متصل‏

نموده از آن معنی میفهمد،باید از تمام توراة و همچنین کتب دیگر بغیر

از یک معنی نفهمد،زیرا که تمام آیات آن بعد از یکدیگر مذکور است‏

و هر یک بما قبل و ما بعد خود متصل است و اتصال بعضی و انفصال بعضی‏

دیگر ترجیح بلا مرجح است.بلکه میگوئیم که ملاخی پیغمبر آیه اول را

در مقام موعظه فرموده و مثل آن موعظه در کلام دیگر انبیاء موجود

نیست،و باعث بر این طریق و عظ اینست که بنی اسرائیل در بیت‏المقدس‏

اول نافرمانی بسیار کردند و خدا از ایشان انتقام کشید و ایشان را با سیری‏

بخت‏النصر گرفتار کرد،این پیغمبر بایشان میفرماید که معصیت مکنید

و احکام و فرمانهای حضرت موسی بر پا دارید.و در آیه دویم خبر از آمدن‏

الیا پیغمبر داده چنانچه عادت تمام انبیاء اینست که خبر از آمدن پیغمبر

بعد از خود میدهند.

و اگر در این مقام بر مفسر مذکور که از بزرگان علماء یهود است‏

تفضل نموده دل او را نشکنیم و با او در فهم معنی آیه موافقت نموده‏

اتصال دو آیه را بیکدیگر فرض کنیم و بپذیریم که باید شریعت موسی‏

 

تا مبعوث شدن الیا در روز بزرگ سهمناک برقرار باشد،در جواب میگوئیم‏

که روز خدای بزرگ سهمناک در بسیاری مواضع از کتب انبیاء مذکور

است که بر غیر خرابی ثانی بیت‏المقدس که آن وقت ظهور حضرت عیسی‏

ابن مریم بود قرار نمیگیرد و علماء بآن تصریح کرده‏اند.پس مفسر

مذکور را چه باعث است که باید روز خدای بزرگ سهمناک را در این‏

مقام حمل بروز قیامت نموده خود را در مضیق چنین بحثی اندازد و حال‏

انکه دلیلی بر این حمل ندارد،بلکه ظاهر این است که روز خدای بزرگ‏

سهمناک در این مقام نیز بهمان معنی بوده بعثت حضرت الیا در همان ایام‏

اتفاق افتاده باشد و بظهور شریعت عیسوی شریعت موسی منسوخ شده باشد.

و اگر گوید که بنابراین باید حضرت الیا در آخر بیت‏المقدس ثانی‏

مبعوث شده باشد و حال اینکه از بعثت آنحضرت کسی خبر نداده در جواب‏

میگوئیم که آیا مقصود اینست که از یهود کسی خبر ببعثت حضرت الیا

نداده یا اینکه مطلقا در میان هیچ طائفه خبر از بعثت آنحضرت نیست.

اما ثانی معلوم است که در میان غیر یهود خبر از آنحضرت که بالیاس‏

نبی در میان سائر طوائف مشهور است بسیار است،و جمیع علماء سیر

و تواریخ ذکر کرده‏اند و گفته‏اند که در زمان قریب بزمان حضرت عیسی‏

مبعوث شد،أما نبودن خبر بعثت آنحضرت در میان طائفه یهود دو وجه‏

میتواند داشت:

«اول»-اینکه چون بعثت آنحضرت بیت‏المقدس خراب شد

و بنی اسرائیل که بر یهودیت باقی بودند بأسیری افتادند و دیگر دو مرتبه‏

جمع نشدند و فراغتی از برای ایشان اتفاق نیفتاد که توانند چیزی را ضبط

نمایند،چنانچه در اسیری اول که بدست بخت‏النصر گرفتار شدند خط

و کتاب خود را فراموش کردند،و حال اینکه آن اسیری از هفتاد سال‏

 

بیشتر نبود.

«دویم»-اینکه میتواند بود که چون بعثت حضرت الیا علامت‏

انقراض دین یهود بود آنرا دانسته منکر شده از روی تعصب و محبت‏

بدین آباء و اجداد ترک ذکر او کرده باشند،چنانچه حضرت زکریا

و یحیی علیهما السلام که از جمله پیغمبران بزرگ و مبعوث بر بنی اسرائیل بودند

و ناسخ شریعت ایشان هم نبودند مطلقا ذکر ایشان در میان یهود مذکور

نیست،بلکه یهود میگویند که در بیت‏المقدس ثانی مطلقا پیغمبری‏

مبعوث نشد.

و یوسف بن کوریان که از جمله مؤرخین معتبر یهود است در تاریخ‏

خود ذکر زکریا و یحیی نموده و تصریح بپیغمبری ایشان کرده و گفته است‏

که این همان یحیی است که مردم را در رودخانه یردن غسل میداد.

(مؤلف گوید)که نقل غسل دادن حضرت یحیی مردم را که‏

یوسف بن کوریان تصریح کرده این استکه آنحضرت در وقت بعثت‏

خود بشارت بپیغمبری حضرت عیسی بن مریم داده مردم را در رودخانه‏

یردن غسل میداد و توبه میفرمود و ایشان را مستعد ادراک خدمت حضرت‏

روح اللّه علیه السلام میکرد،و در کتب نصاری باین مراتب تصریح شده‏

و یهود بهمین جهت پیغمبری او را منکر شده مطلقا در کتب خود اسم‏

آنحضرت را مذکور نساخته‏اند.و میتواند بود که ذکر نشدن اسم این‏

دو پیغمبر نیز بجهت اول بوده باشد،و اللّه یعلم.

بباید دانست که چون در میان بنی اسرائیل مبعوث شدن پیغمبران‏

معین است که در چه زمان بوده و این ملاخی که هارمیم این دلیل را

از کتاب او استنباط نموده وقت بعثتش معلوم نیست بهمین جهت او را

خاتم پیغمبران گفته‏اند و بوجود پیغمبری بعد از او تا نزد قیامت قائل‏

 

نیستند.

و این دلیل علاوه بر اینکه دلالتش بر مدعا بوضعی است که‏

ملاحظه میشود و چند پیغمبر دیگر هم در میان بنی اسرائیل هست که‏

زمان بعثتشان معلوم نیست پس بنابراین دلیل باید تمام آنها خاتم‏

پیغمبران باشند دلالت میکند بر خلاف اعتقاد ایشان،زیرا که خاتم‏

پیغمبران بودن این نبی لازم دارد که بعد از جمیع انبیاء مبعوث شده باشد.

و در میان بنی اسرائیل تا وقت مرخص شدن از اسیری بخت‏النصر

پیغمبران بودند،پس باید این نبی در بیت‏المقدس ثانی مبعوث شده‏

باشد تا خاتمیت بر او صدق کند،و این خلاف اعتقاد ایشان است.

«پنجم»-از ادله نقلیه ایشان دلیلی است که یکی از مفسرین‏

توراة از پاراش آخر توراة استنباط نموده و آن اینست که میفرماید

«تراصیوا لا نومشه مور اشا قهیلت یعقوب»یعنی این‏

دستوری را بما فرمان داد موسی بمیراث بنسل یعقوب.و در این آیه‏

توراة را میراث خوانده و میراث نباید انتزاع شود.

و این دلیل از ادله غریبه است و معلوم نیست که غرض مستدل‏

چیست،زیرا که اگر همین ظاهر را خواسته باشد که هر چه میراث‏

باشد باید هرگز از ید وارث انتزاع نشود و اگر خدا هم خواهد که از

وارث میراث را بگیرد جایز نباشد بسیار واهی خواهد بود،و باید در

پهلوی دلیل سیم که از هارمیم نقل نمودیم نوشته شود.

«ششم»-از ادله نقلیه ایشان آیه‏ای است که در پاراش أتم‏

نیصابیم مذکور است و آن اینست«و شاب أدنای ألهخا إت‏

شبوتخا و ریحمخا و شاب و قیبصخامی کل ها عمیم أشر

هنیصخا أدنای الو هخا شاما»یعنی باز گرداند باز خدای خالق‏

 

مرا سیران تو را و رحم کند ترا و باز گرداند و جمع کند از همه قومها که‏

پراکنده کرده خالق تو آنجا.

و آنچه از قبل یهود در اتمام این دلیل میتوان گفت اینست:که‏

چون خداوند عالم بحضرت موسی وعده فرموده که جمع کند قومهای‏

پراکنده را در زمین بیت‏المقدس پس بنابراین لازم است که جمع یهود

البته در زمین کنعان جمع شده بشریعت موسی عمل نمایند،و هرگاه‏

شریعت موسی نسخ شود چگونه جایز است که ثانیا بآن شریعت منسوخه‏

عمل شود،پس باید بر قرار بوده نسخ نشود.

و دلالت این دلیل بر مدعا مثل ادله سابقه است و احتیاج‏

بطول دادن کلام در رد آن نیست،و آنچه مقصود از این آیه است‏

چنانچه از مطالعه اول پاراش تا این آیه معلوم میشود اینست که خداوند

عالم بحضرت موسی علیه السلام خبر میدهد که بعد از تو قوم تو از بیابان‏

تیه خلاص شده داخل زمین کنعان خواهند شد،و بسبب نافرمانی و بت‏

پرستی بأسیری خواهند افتاد و دست ایشان از آنزمین کوتاه خواهد شد

و ثانیا بر ایشان رحم نموده ایشان را جمع خواهیم نمود و آن زمین را آباد

خواهند کرد.

و این وعدها تمام بعمل آمد و بنی اسرائیل بعد از موسی داخل آن‏

زمین شدند و مدتی در آنجا اقامه نموده بیت‏المقدس ساختند،و بعد بسبب‏

معصیت بسیار بدست بخت‏النصر اسیر شدند و مدت هفتاد سال در زمین‏

بابل بأسیری گرفتار بودند،و بعد از بخت‏النصر کورش مجوس ایشان را

مرخص نموده بزمین کنعان رفتند و آنرا ثانیا آباد کردند و مدتی دیگر

در آنزمین اقامت نمودند و جمیع وعدهای خدا درست شد و در هیچ موضع‏

خبری و اثری از آبادی بیت‏المقدس ثالث بدست یهود نیست.

 

بدانکه متأخرین علماء یهود که در قریب باین زمان بودند چون‏

یافته‏اند که از ادله سابقین چیزی دلالت بر ابدی بودن ندارد دست‏

از آنها برداشته باعتقاد خود دو آیه یکی از کتاب شعیا و دویم از کتاب‏

ارمیا جسته آنرا دلیل قرار داده‏اند و ما هر دو را در این مقام ایراد نموده‏

میگوئیم که:

«هفتم»-از ادله نقلیه ایشان دلیلی است که متأخرین از کتاب‏

شعیا جسته‏اند،و آن چنین است که در اواخر کتاب شعیا مذکور است‏

که«کی کأشر هشامییم هحدا شیم و ها آرص هحدا شا

أشر أتی عسه عمدیم لفانی نأوم أدنای کن یعمد زر عخم‏

و شمخم»یعنی چنانچه آسمان نو و زمین نو آنچه من میآفرینم باشند

در پیش من گفتار خدا چنین باستند فرزندان شما و اسم شما.

از این آیه استدلال بر ابدی بودن شریعت حضرت موسی علیه السلام‏

نموده‏اند،و حقیر هر چند تأمل و تفکر نمود که بلکه راهی از برای این‏

مطلب جسته باشد میسر نشد،و از کلام مفسر کتاب شعیا نیز چیزی که‏

از آن رایحه استدلال استشمام شود نیافت،فلهذا از آن گذشته متوجه‏

نقل دلیل دیگر شد.

«هشتم»-از ادله نقلیه ایشان دلیلی است که از کتاب ارمیا

جسته‏اند و آن اینست که در نشان سی و یکم آن کتاب آیاتی چند مذکور

است که خلاصه مضمون آن اینست که:خداوند عالم بسیاری از بدیهای‏

بنی‏اسرائیل را بر ایشان میشمرد و تهدید و تخویف بسیار بایشان میکند

و میفرماید که بسبب این نافرمانیها و گناهان ولایت ایشان خراب خواهد

شد و ایشان بأسیری خواهند افتاد.

و بعد از ذکر این مراتب در مقام ترحم خبر آبادی ثانی را بایشان‏

 

میدهد و میفرماید که ثانیا شرط میکنم بایشان شرط نو نه آن شرط که‏

با ایشان کردم در روز خروج از مصر و ایشان آن شرط را نگاه نداشتند

و آن شرط که الحال میکنم اینست که باید تمام بنی اسرائیل مرا بشناسند

و احکام مرا بدانند،و باید شناختن و دانستن از روی یقین بوده در آن‏

باب تقلید را روا ندارند و هر کس را علم حاصل باشد،و در این صورت‏

من خدای ایشان باشم و ایشان قوم من و من هم میآمرزم گناهان ایشان را

و میگذرم از خطاهای ایشان.

و بعد از این فقرات آیه مذکور است که ترجمه‏اش اینست که چنین‏

فرمود خدای دهنده آفتاب برای روشنائی روز و ماهتاب و ستارگان برای‏

روشنائی شب شکافنده دریا و بموج آورنده آن خدای رب العالمین که‏

اگر بگردد و تغییر کند این رسمها که نزد من است نیز فرزندان اسرائیل‏

باطل شوند از بودن قوم من همه روزگاران.

یعنی اگر از این شرط که من کردم بگردند و آنرا نگاه ندارند

و حق آنرا مراعات نکنند من که خداوند آفتاب و ماه و ستارها و خالق‏

و متصرف اشیاء و رب العالمینم از ایشان انتقام کشم و ایشان را باطل کنم‏

باطل کردنی که هرگز برنخیزند،و چنانچه الحال بر ایشان رحم نموده‏

با ایشان تجدید عهد کردم دیگر نکنم.

و جمیع آنچه را خدا در این آیه خبر داده است اتفاق افتاد و بنی‏اسرائیل‏

در آنزودی باسیری افتادند و بعد از هفتاد سال بزمین کنعان بر کشتند

و مدتی دیگر در آنزمین بأمنیت گذرانیدند و بعد از آن خراب شدند خرابی‏

که دیگر برنخواستند.و علماء یهود همین آیه آخر را بتنهائی نقل نموده‏

بآن استدلال بر ابدی بودن شریعت موسی علیه السلام میکنند و میگویند

که مراد از اینکه اگر این رسمها بر گردد بنی اسرائیل باطل شوند اینست‏

 

که اگر روشن کردن آفتاب روز را و ماهتاب و ستاره شب را به کردند

بنی‏اسرائیل باطل شوند کشتن این رسمها ممتنع است پس بطلان شریعت‏

بنی‏اسرائیل ممتنع خواهد بود.و بنابراین معنی قطع نظر از اینکه نظم‏

سخن از یکدیگر خواهد گسیخت قیود بی‏مصرف در کلام بسیار خواهد

شد،و بنابر آن لفظ«هحوقیم هاله»که مقید باسم اشاره است‏

غلط خواهد بود و مطلقا کلام مربوط بیکدیگر نخواهد شد.

و ظاهر آنچه از این آیه استنباط میشود دلیل موقت بودن است نه‏

ابدی بودن،و نظر باینکه متقدمین مثل هارمیم و امثال او متفطن شده‏اند

که این آیه دلیل بر ایشان است نه از برای ایشان مطلقا ذکر این دلیل را

نکرده بأدله مذکوره متمسک شده‏اند،و علماء این زمان از این معنی‏

غافل شده خود را هدف سهام ملامت ساخته‏اند.

 

باب سیم‏

«در ذکر علاماتی که در کتب انبیاء بجهت ظهور»

«پیغمبر صاحب شریعت مذکور است و بیان اینکه»

«مصداق این علامات کیست»

و در آن چند فصل است:

فصل اول‏

«در علاماتیکه از توراة استنباط میشود»

در سفر پنجم در پاراش شوفطیم مذکور است که«نابی میقر

بخا..»الی آخرها،و ما تمام این آیه را در اول باب دویم این کتاب‏

نقل نموده ترجمه کردیم،و در آنجا ثابت شد که باید آن پیغمبر از غیر

بنی‏اسرائیل بوده باشد و باید بنی اسرائیل برادرزاده و مرتبه او از رتبه‏

موسی کمتر نباشد و صاحب شریعت تازه باشد و نزول شریعت بر آن‏

حضرت بطریق نزول الواح که با صاعقها و آوازها بود نباشد،و معجزه‏

آن پیغمبر این باشد که از غیب خبر دهد و خدا از منکران او انتقام‏

کشد و او را مسلط کند بر همه ادیان.

پس درست آمدن این علامات بر انبیائی که بعد از حضرت موسی‏

در میان بنی اسرائیل مبعوث شدند ممتنع خواهد بود،و همچنین بر حضرت‏

 

عیسی بن مریم علیه السلام نیز درست نخواهد آمد زیرا که آنحضرت‏

از بنی اسرائیل بود،بلکه این علامات تمام بر احوال حضرت خاتم النبیین‏

(محمد بن عبد اللّه)صلی اللّه علیه و آله صادق است،زیرا که آن‏

حضرت از بنی‏اسماعیل است نه از بنی اسرائیل و برادری بنی‏اسرائیل‏

با بنی‏اسماعیل ظاهر است،و نزول وحی و شریعت بر آنحضرت بطریق‏

سخن در دهان گذاشتن بود و هیچ کس نقل نکرده که در حین نزول‏

وحی بر آنحضرت علامتی ظاهر شده باشد،و اخبار بغیب فرمودن آنحضرت‏

مشهورتر است که احتیاج بذکر داشته باشد،از آنجمله خبر دادن‏

باینست که پیغمبری مبعوث نخواهد شد و حال هزار و دویست سال از زمان‏

آنحضرت گذشته و کسی که ادعاء پیغمبری کند بهم نرسیده چه جای‏

اینکه پیغمبری بهم برسد،و انتقام کشیدن خدا از منکرین آنحضرت کمال‏

ظهور دارد چه هر کس متابعت آنحضرت نکرد یا بر طرف شد یا بقید

ذلت و خواری گرفتار شد،و الحال نیز همه روزه شریعت آنحضرت‏

در تزاید است و در اطراف و جوانب عالم خلقی در آن داخل میشوند

و هرگز کسی از آن شریعت بیرون نرفته است.

و از مطالعه فصول بعد قطع و بت حاصل خواهد شد که مقصود

از نبی غیر از جناب ختمی مآب نیست.

فصل دویم‏

«در نقل آیاتی که در کتاب»

«شعیا مذکور است»

«اول»-آیاتی است که در فصل بیست و هشتم آن کتاب‏08YA

 

مذکور است و مشتمل است بر لفظ«قولاقاو»،و لفظ قولا قاو

در عبار کتب هیچ یک از انبیاء نیست مگر در کتاب نحمان که در میان‏

یهود به نبوأت هیلد مشهور است مذکور است که محمد نشان‏

قولا قاو است،و ما آن کتاب را در موضع خود باین رساله نقل خواهیم‏

نمود انشاء اللّه تعالی.

و آن آیات اینست«کی صولا صاو صولا صاو قولا قاو

قولا قاو زعر شام کی بلعک سافا و بلاشان أحرت ید بر إل‏

هاعام هز أشر أمر ألهم زت همنوحا هنیحو لعایف‏

و زت همر کئا و لا آبو شموع و هایا لهم دبر أدنای‏

صولا صاو صولا صاو قولا قاو قولا قاو زعر شام زعر شام‏

لمعن یذنوا و کاشلوا حر و نشبارو و نقشو و نلکاد و».

در کتاب شاراشیم که از کتب لغت است در فصل توه مذکور

است که معنی قولا قاو اینست که فرمان دهند پیغمبران فرمان بعد فرمان‏

و صولا صاو را نیز بهمین معنی گفته است،و ترجمه این آیات اینست که:

فرمان دهد بعد فرمان اندازه کند بعد اندازه اندک اینجا اندک اینجا که‏

بزبانی باشد که فهمیدن آن مشکل باشد و بزبان دیگر سخن گوید مر این‏

قوم را آنچه امر کند بایشان آنها آسایش است برای خستگان و اینست‏

آسایش و شنیدن آن خواهش و حال اینکه باشد برای ایشان سخن خدا

فرمان دهد بعد فرمان و اندازه کند بعد اندازه اندک اینجا اندک اینجا

باین سبب برطرف شوند و سرنگون شوند پست شوند و شکسته شوند

و بتله افتند و گرفته شوند.

(مؤلف گوید)که نشانهائی که در این آیات مذکور است‏

با قطع نظر از آنچه در صحیفه نحمان در تعین آن تصریح شده کمال ظهور

 

بر مقصود دارد،زیرا که جمیع بنی اسرائیل قائلند که غرض از این آیه‏

خبر دادن بوجود شخص عظیم الشأنی است،این قدر هست که میگویند

باید این شخص از بنی اسرائیل بوده باشد،و بر آن تقیید دلیلی ندارند

بلکه از بعضی از فقرات آن خلاف این فهمیده میشود.

و الحال میگوئیم که:باید آن پیغمبر فرمان دهد بعد فرمان،و از

این عبارت یکی از دو معنی مقصود میتواند بود:اول اینکه فرمان دادن‏

این پیغمبر بعد از فرمان دادن پیغمبران دیگر باشد و معنی خاتم‏النبیین‏

بودن است،دویم اینکه فرمان دهد این پیغمبر بعد فرمانی باین معنی که‏

جمیع احکام شریعت آن پیغمبر دفعة واحده بر او نازل نشود مثل نزول‏

توراة که دفعة واحده بر حضرت موسی نازل شد،بلکه بتدریج در زمان طویل‏

روز بروز بر آنحضرت کتاب و شریعت نازل شده هر روز فرمان دهد

فرمان تازه بعد از فرمان دیگر،مثل نزول قرآن بر خاتم پیغمبران که‏

در بیست سال متجاوز بر آنحضرت نازل شد.

و لفظ«زعر»در لغت عبری بمعنی قلیل،و لفظ«شام»

بمعنی مکان و زمان هر دو استعمال میشود،و مراد از این فقره نیز یکی‏

از دو معنی خواهد بود:یکی انکه فرمان دادن آن پیغمبر و نزول وحی‏

بر او قدری در مکانی و قدری در مکانی دیگر یا قدری در زمانی و قدری‏

در زمانی دیگر خواهد بود،مانند نزول قرآن بر پیغمبر آخر الزمان که‏

قدری در مکه و قدری در مدینه و قدری در سفرها در ازمنه مختلفه‏

اتفاق افتاد،نه مثل نزول توراة که تماما در کوه سینا بیکدفعه‏

نازل گردید.دیگر اینکه شریعت آن پیغمبر مشتمل باشد بر شریعت‏

جمیع پیغمبران،بدین معنی که از هر شریعتی چیزی در شریعت آنحضرت‏

یافت شود،چنانچه بالفعل مشاهده میشود که در شریعت اسلام از

 

هر شریعتی چیزی موجود هست،مثل وجوب ختنه کردن از شریعت‏

حضرت ابراهیم علیه السلام و حرمت نکاح محارم از شریعت حضرت‏

موسی علیه السلام و غیر ذلک.

و صدق فقره بعد که بلغت دیگر سخن گوید با این قوم بر پیغمبر

عربی ظاهر است،زیرا که لغت آنحضرت عربی بود و عربی غیر از

عبری است و از عبری مشکل‏تر است.زیرا که مشتمل است بر اعراب‏

و علامات که در لغت عبری نیست،و بمجرد دانستن تحت اللفظ مقصود

مفهوم نمیشود بلکه لازم است که لااقل علم صرف و نحو و معانی بیان‏

را بداند.

و ما صدق این مضمون که دین آسایش است مبعوث بدین سمحه‏

سهله بودن آنحضرت است،زیرا که بپا داشتن احکام هیچ شریعتی بآسانی‏

شریعت اسلام نیست،از آنجمله در هر زمینی که باشند و خواهند ایشان‏

را جایز است که در آنزمین عبادت کنند و بر ایشان لازم نیست که‏

در موضع مخصوصی بوظایف عبادت خود قیام نمایند،چنانچه بر بنی‏اسرائیل‏

واجب است که البته در زمین بیت‏المقدس بلکه در مکان معینی از آن‏

زمین بعبادت خود قیام نمایند،و آنچه در اسلام مقید است بموضع معین‏

مقدمه حج است،و وجوب آن در عمری یکدفعه بیش نیست و آن هم‏

بشرط استطاعت است و مثل حجهای یهود نیست که در سالی سه دفعه‏

واجب باشد و استطاعت در آن شرط نباشد.

و همچنین عبادات اسلام در اطراف شبان روز و اوقات فراغت از اشتغال‏

قرار داده شده که بهیچ وجه مزاحم اشتغال و آسایش نبوده باشد،و مثل‏

عبادات نصاری نیست که ادای آن در نصف شب لازم باشد.و غیر

از اینها نیز بسیار است که ذکر آنها موجب طول خواهد گردید.

 

و اینکه فرموده که خواهش و اراده ایشان نیست شنیدن آنرا و باین‏

سبب ببلاها گرفتار خواهند شد،احتیاج ببیان و تفصیل ندارد زیرا که‏

نشنیدن و قبول نکردن یهود سخن آنحضرت را و کشته شدن و ذلیل شدن‏

ایشان از دست آنحضرت از آن مشهورتر است که بر کسی مخفی باشد.

«دویم»-آیاتی است که در فصل چهل و دویم کتاب شعیا مذکور

است،و آن اینستکه«هن عبدی إتماخ بو بحیری راصتا نفشی‏

ناتتی روحی عالا و مشپاط لکوئیم یصی لا یصعق و لا ییسا

و لا یشمیع بحوص قولوقان راصوص لا یشبر و پشتاکها

لا یکبنا لأمت یصی مشپاط لایکه و لا یاروص عد یاییم‏

با آرص مشپاط و لتورا تهو إییم بیحلو»یعنی اینک بنده‏

من اعانت کنم او را بر گزیده من پسندیده جان من بدهم وحی خود را

بر او شریعت برای قومها بیرون آورد فریاد نکند و مرتبه بر خود قرار

ندهد و نشنواند بیرون سخن خود را نی خورد شده را نشکند و فتیله‏

کتان نیم سوز را خاموش نکند براستی بیرون آورد شریعت را ضعیف‏

نشود و نگریزد تا بنهد در زمین شریعت خود را و بکتابها و شریعتهای او جزیرها هم‏

امیدوار باشند.

(مؤلف گوید)که علماء بنی اسرائیل سعی و کوشش بسیار نموده‏اند

که بلکه این آیات را بهر وضع که بوده باشد بر کسی درست آورند

تا بر پیغمبر آخر الزمان صدق نکند،و بعون الله بر هیچکس غیر از آنحضرت‏

درست نیامده.

اما آنچه ایشان گفته‏اند اولا سخن بی‏دلیل ایشان است که در هر

مقام میگویند و آن اینست که باید آن پیغمبر از بنی اسرائیل باشد،و مع‏

ذلک میگویند که بر هر پیغمبری از پیغمبران بنی اسرائیل واجب است که‏

 

متابعت شریعت حضرت موسی نموده باید شریعت دیگر نداشته باشد

و هر چه ادعا کند باطل خواهد بود.و غافل شده‏اند از اینکه این بنده‏

برگزیده خدا باید شریعت از برای قومها بیرون آورد،و متابعت شریعتی‏

کردن شریعت بیرون آوردن نیست.

و همچنین صدق این علامات بهمین دلیل بر ما شیح که باعتقاد

ایشان نزد قیامت ظهور خواهد کرد درست نیست،زیرا که بزعم ایشان‏

آن ما شیح بر شریعت حضرت موسی علیه السلام خواهد بود.

و بعضی از علماء ایشان چون فهمیده است که بر پیغمبران بنی‏اسرائیل‏

و ما شیح بنابر معتقد ایشان صدق ندارد دست و پا کرده و از برای خود

مفری جسته و این بنده برگزیده خدا را حمل بر کورش مجوس نموده و آن‏

پادشاهی بت‏پرست بوده که بعد از بخت النصر بر زمین بابل مسلط شد

و بنی اسرائیل را رخصت برگشتن بزمین کنعان داد.

و این حمل از امور عجیبه است که هیچ نادانی خود را راضی نمیکند

که چنین سخنی بگوید و بنده برگزیده خدا را که این همه تعریف‏

و ستایش او فرموده حمل کند بر شخص بت‏پرستی که هرگز خدا را

نشناخته باشد.

و از این قبیل سخنان بسیار در این مقام گفته‏اند که در نقل آن‏

فائده بسیاری نیست،پس بر میگردیم بتحقیق کلام حضرت شعیا

علیه السلام و میگوئیم که:آنچه در این کلام مذکور است بر حضرت‏

عیسی بن مریم هم که نصاری معتقدند صدق ندارد،زیرا که میفرماید

که آن بنده نگریزد تا ننهد بر زمین شریعت را،و این دال است بر اینکه‏

آن بنده مأمور بجهاد باشد،و حضرت عیسی بن مریم مأمور بجهاد نبود،

و آنچه در فقره آخر مذکور است که بکتاب او جزیرها هم امیدوار باشند

 

دلیل بر اینست که آن بنده مبعوث بر تمام عالم باشد و حضرت روح اللّه‏

چنین نبود.

و صدق این علامات بر حضرت سیدالمرسلین کمال ظهور دارد،

زیرا که شریعت و وحی تازه بآنحضرت داده شد و از برای قومها و تمام‏

خلق بیرون آورد و بر همه مبعوث بود و با کفار و مشرکین جهاد کرد تا اینکه بدین‏

او در آمدند یا قبول جزیه کردند،و ضعیف نشد و در هیچ جنک نگریخت‏

و سلاطین صاحب سطوت و شوکت را تابع و منقاد ساخت،و با این همه‏

مرتبه بر خود قرار نداد بلکه بر روی خاک مینشست و بر خر برهنه سوار میشد

و با بندگان و ضعیفان صحبت میداشت و هرگز صدا بلند نکرد و بأطراف‏

زمین حتی جزیرها و دریاها رسید.

و بعد از آن آیات فقرات چند که مشتمل است بر مذمت بنی‏اسرائیل‏

و اینکه از گناهان ایشان باز خواست خواهم نمود مذکور است،و بعد

از آن خطاب بحضرت شعیا علیه السلام فرموده میفرماید:منم خدائی‏

که خواندم ترا براستی و محکم گیرم دست ترا و نگهداری کنم برای شرط

قوم و روشنائی قومها برای شکافتن چشمهای کوران و بیرون آوردن بندیان‏

از بند و خلاص کردن زندانیان از زندان تاریک،منم خدائی که هو اسم‏

من است و عزت بدیگری ندهم و ستایش خود ببت ندهم پیشینیان آمدند

و آیندگانرا پیش از آمدن بشما اعلام میکنم مدح گوئید از برای خدا مدح‏

نو و تسبیح کنند او را از کنارهای زمین و دریاها و جزیرها و بیابانها و شهرها

و خانها و مکانها که مسکن اولاد قیدار است،و ساکنان کمر کوهها

از سر کوهها و بلندیها فریاد کنند و عزت از برای خدا قرار دهند و تسبیح‏

خدا را در جزیرها تعلیم کنند.

و بعد از چند فقره دیگر میفرماید که:ببرم کوران را براهی که‏

 

ندانسته‏اند و ایشان را بجاده برم که ندانسته باشند و بجای تاریکی که‏

در پیش ایشان باشد بروشنائی بدل کنم و کجی راه را بهمواری بدل کنم‏

این سخنان را که خبر داده‏ام البته خواهم کرد پس شرمنده و روسیاه‏

شوند آنجماعت که پناه ببت میبرند و میگویند ببتهای ریخته که شما

خدایان مائید.

(مؤلف گوید)که این قیدار همان قیدار پسر اسماعیل است،

و اولاد قیدار عربند،و این فقره صریح است در اینکه این اساس از

مدح و تسبیح نو از برای خدا قرار دادن و در بلندیها فریاد کردن و عزت‏

از برای خدا قرار دادن و راه هموار راست و جاده مستقیم که بر کسی‏

معلوم نبوده باشد و شریعت شامله که جمیع اهل عالم را شامل باشد

و بجزیرها و اطراف عالم برسد تماما از اعراب خواهد بود،و طالب حق را

از این واضح‏تر دلیلی ضرور نیست،و تطبیق جزئیات این فقرات‏

بر احوال پیغمبر آخر الزمان و امت آنحضرت احتیاج بذکر ندارد و هر نظر

کننده میفهمد.

بر میگردیم بترجمه تتمه وحی خداوند عالم،در یک آیه ذکر

فرموده که آن بنده من امی و ناخوان باشد و از کسی تعلیم نگرفته باشد

و حاصل معنی آن آیه اینست که:ای جماعت امیین و کور و کر بشنوید

و ببینید نیست کور و کری مثل بنده من که بفرستم او را مسلم و فرمان‏

بردار است،هر چیز را میبیند و میشنود نهایت ندیده و نشنیده میأنگارد

و خدا میخواهد بسبب راستی او بزرگ کند کتاب را و قوی گرداند.

و بعد از آن میفرماید که:این قوم تا لان غارت رسیده شده‏

و پریشان احوال شوند و جوانان ایشان همه در خانها پنهان شوند و غارت‏

و تا لان کرده شوند و خلاص کننده برای ایشان نباشد و نباشد کسی که‏

 

شفاعت ایشان را بکند کیست در میان شما که این را بشنود و گوش‏

کند و اطاعت کند بآخرین.

(مؤلف گوید)که آنچه بر بنی اسرائیل در ظهور اسلام وارد

شد از غارت شدن و بقتل آمدن مشهور است،و آنچه مذکور شده که‏

کسی شفاعت ایشان نکند در مقدمه قتل قریظه درست ظاهر شد،زیرا

که بعد از شکستن ایشان عهدی را که با رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله‏

بسته بودند و ساختن با کفار و یهود که در جنک احزاب بر سر مدینه جمع‏

شده بودند حضرت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله بر حصار ایشان مسلط

شدند و حکم بقتل عام ایشان فرموده ایشان چون پیش از بعثت با انصار

حلیف بودند استدعا نمودند که حضرت رسول بر ایشان حکم کند بآنچه‏

سعد انصاری حکم نماید و مظنه آنها چنین بود که چون با سعد سابقه‏

خصوصیت و آشنائی داشتند شفاعت ایشان خواهد کرد و حکم بقتل عام‏

ایشان نخواهد کرد،حضرت سید رسل استدعاء ایشان را با جابت مقرون‏

فرموده با حضار سعد فرمان داد،و سعد انصاری بعد از حضور حکم‏

بقتل عام ایشان نموده اهل آن قریه تمام علوفه شمشیر اهل اسلام گردیدند

و بهیچوجه شفاعت کردن ایشان بخاطر سعد خطور نکرد چه جای اینکه‏

ایشان را شفاعت کند،و صدق کلام خدا که بشعیا فرموده بود بظهور

رسید.

و مراد از آخرین که میفرماید که کیست بشنود و اطاعت کند بآخرین‏

همان آخرین است که در اول وحی مذکور شد که«پیشینیان آمدند

و آیندگانرا پیش از آمدن بشما اعلام میکنم»و آنچه علماء یهود در تفسیر آن‏

ذکر کرده‏اند که مراد آخرین بلیه است که در آخر کار بایشان میبایست‏

برسد حرفی است بی‏معنی،زیرا که اطاعت کردن بلیه نامعقول است.

 

و بعد از این آیات میفرماید که:کی بنی اسرائیل را در ورطه‏

تالان و غارت گرفتار کرد بغیر از خدائی که معصیت کردیم او را

و رضای او را تحصیل نکردیم و بکتاب او عمل ننمودیم تا غضب کرد

و کار زار قوی شد و آتش فتنه شعله کشید و ایشان آنها را بر خود قرار

ندادند و چنین دانستند که از گناه دیگران است.

و گویا مراد از این فقره جواب بحثی بوده باشد که مبادا کسی‏

توهم کند که چگونه میتواند بود که بنده بر گزیده خدا که تمام او

رحمت و رافت و روشنائی است و از برای هدایت قومها مبعوث شده‏

و میخواهد که مردم را بسوی خدا دعوت کند،بنی‏اسرائیل را که‏

در آن زمان بحسب ظاهر خداپرست منحصر در ایشان بود بکشد

و ایشان را غارت کند.

جواب میگوید که:آن بنده ظلم نمیکند و بنی اسرائیل بدو سبب‏

مستوجب این عذابها شدند:یکی آنکه گناه بسیار کرده بودند،و دویم‏

انکه خود را گناه کار نمیدانستند و چنین میدانستند که ایشان هیچ گناه‏

نکرده‏اند و دیگران گناه کارند.و الحق صفت دویم در جوش آوردن‏

دریای غضب قهاری بسیار سریع و شدید الأثرتر از اول است.نعوذ باللّه‏

من هذا و ذاک.

«سیم»-از آیاتی که در کتاب شعیا مذکور است آیه که در

فصل چهل و پنجم ذکر شده،و آن بعد از خطاباتی است که خداوند

عالم ببنی اسرائیل میفرماید و میگوید که:ای باقی مانده‏گان قومها در

یک مکان نزدیک بیکدیگر جمع شوید،آیا ندانستند آن جماعت که بدست‏

خود بت میتراشند و آنها را خدایان خود قرار میدهند و عبادت آنها

میکنند رستگاری ایشان از آنها ممکن نیست،و از یکدیگر مشورت کنید

 

که این بت پرستی را از قدیم کی بشما تعلیم کرده،آیا نه من خدایم‏

و نیست خدائی بغیر از من،و فرج دهنده نیست بغیر از من.

و چون در آنزمان خداپرستی بغیر از طائفه بنی اسرائیل در ظاهر

نبود و پیغمبری هم بر قومی دیگر مبعوث نشده بود مظنه میرفت که‏

بنی‏اسرائیل باین سخنان گوش نداده متمسک شوند باینکه هرگاه بت‏

پرستی بد بود چرا از برای تمام خلق غیر از بنی اسرائیل منعی وارد

نمیشد و پیغمبری بر ایشان مبعوث نمیگردید،پس باید بت‏پرستی امری‏

باشد مبنی بر اصل،و همین شبهه را دلیل پند داشته از بت‏پرستی ممنوع‏

نشوند،فلهذا بعد از این فقرات میفرماید که«پنوا لی و هیو اشعو

کل أیس آرص کی آنی إل و إن عود بی یشبعتی یا صامی پی‏

صدا قادا بار و لایا شوپ کی لی تخزع کل برخ تیشابع‏

کل لا شون»یعنی روی کنید بمن تا رستگار شوید ای همه اهل‏

اطراف زمین که منم خدا و نیست دیگری بذات خود سوگند میخورم‏

بیرون آمد از دهن من سخن براستی و برگشت ندارد که برای من دوته‏

شوند هم زانوها و قسم خورند هم زبانها.

و مقصود از این دو آیه اینست که من این بتها را بر طرف خواهم‏

کرد و چنین میکنم که کل عالم مرا عبادت کنند و بمن قسم خورند

و معبودی دیگر نپرستند.و چون این امور هنوز اتفاق نیفتاده بود بجهت‏

اطمینان خواطر ایشان خبر را مؤکد بقسم فرموده و گفته که راست است‏

و برگشت ندارد البته چنین خواهد بود.

و گویا نهی نکردن همه قومها و پیغمبر نفرستادن بر ایشان در آنوقت‏

مبنی بر حکمتی بوده که بر ما مخفی است،و اداء فرمودن این مطلب را

که تمام خلق عبادت من خواهند کرد باین عبارت که همه زانوها دوته‏09YA

 

خواهد شد برای من،و حال اینکه در آنزمان زانو دوته کردن در عبادت

متعارف نبود اشاره است باینکه آنوقت را همه عالم منع خواهم کرد که‏

در عبادت زانوها دوته کردن را قرار دهم و آن پیغمبر که باین طریق‏

عبادت کند مبعوث بر کافه ناس خواهد بود.

و فایده آن اشاره اینست که بر کسی وقت ظهور پیغمبر مبعوث‏

بر کافه ناس مخفی نماند،و اینکه فرموده بمن قسم خورند همه زبانها شاهد

است قوی بر این مطلب زیرا که در شریعت خاتم انبیاء نهی از قسم‏

خوردن بغیر خدا شده،حتی اینکه قسم خوردن بکتاب خدا و انبیاء

و برگزیدگان را نیز تجویز نکرده‏اند،بلکه در هیچ امری باین قدر تأکید

نشده،پس در این آیه سه نشان مذکور است:یکی زانو دوته کردن‏

در عبادت،دویم قسم بغیر خدا خوردن را حرام کردن هر چند قسم‏

بیکی از برگزیدگان خدا باشد،سیم مبعوث بر کافه ناس بودن.و صدق‏

این هر سه بر جناب ختمی مآب کمال ظهور دارد.

و اگر کسی گوید که:در این آیه مذکور است که همه زانوها

خواهد شد برای خدا و همه زبانها بخدا قسم خواهند خورد،و هیچ یک‏

بعمل نیامده زیرا که تمام خلق داخل در دین آنحضرت نشده‏اند که‏

زانو را دو ته کنند و بغیر از خدا قسم نخورند.

جواب میگوئیم که:بعد از بیان مقصود آن آیه این سخن بهیچ‏

وجه ورود ندارد،زیرا که دانستی که غرض رفع شبهه بنی‏اسرائیل‏

بوده که نگویند که هرگاه بت‏پرستی اصل نداشت چرا خدا سائر

خلق را منع نمیکند و پیغمبری بکافه خلق نمیفرستد.و این غرض بمجرد

اینکه بفرماید که کسی را بکافه خلق خواهم فرستاد حاصل میشود،

و مقصود این نیست که خبر دهد که تمام خلق او را اطاعت خواهند کرد

 

تا این بحث لازم آید.

و ایضا میگوئیم واجب نیست که در روز اول بعثت پیغمبر تمام‏

عالم بأو ایمان آورند بلکه بتدریج پیغمبر و تابعان و نائبان آنحضرت بهر قسم‏

که بوده باشد خلق را داخل در تحت فرمان شریعت میکنند تا اینکه‏

بالمره داخل خواهند شد و وعده خدا درست خواهد شد،و این اثر از

و جنات احوال شریعت پیغمبر آخر الزمان ظاهر است زیرا که همه روزه‏

فوج فوج داخل در اسلام میشوند و تا حال اتفاق نیفتاده که کسی از

دین اسلام بیرون رفته باشد یا در شهر و ولایتی که اساس اسلام بر پا شده‏

موقوف شده باشد،وللّه الحمد.

«چهارم»-آیاتیست که در فصل چهل و سیم مذکور است،

و مضمون آن تأکید همان فقرات است که در دویم و سیم نقل شد،

و در فصل اول خبر از خلاصی بنی اسرائیل است از بخت النصر و آبادی‏

بیت‏المقدس،و بعد از آن میفرماید که«کل هنقرا بشمی‏

و لخبودی براتیو یصر تیو أف عسیتو»یعنی همه خلق را

برای خواند نام خود و عزت مندی خود آفریدم و خلق کردم نیز بجا رسانم‏

و این فقره مطابق است با آنچه در قرآن مجید میفرما که«و ما

خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»،و مقصود از این همان مطلبی است‏

که در آیه بی نشبعتی مذکور شد.

و بعد از آن میفرماید که:بیرون آورد قوم کور که چشم هست‏

بر او و کرها که گوش هست در ایشان همه قومها جمع شوند یکسان‏

و جمعیت کنند امتها کیست در ایشان که معلوم کند بایشان اینها را

و اولیها را بشنواند بایشان بدهند شهادت ایشان و تصدیق کنند و بشنوند

و بگویند راست است شما شاهد من هستید میفرماید خدا و آن بنده من‏

 

که برگزیدم او را از برای اینکه بدانید و اعتقاد کنید بمن و بفهمید که‏

منم هو پیش از من نبوده است بزرگواری و بعد هم نخواهد بود منم منم‏

خدا و نیست بجز من نجات دهنده من معلوم کردم و نجات دادم و خبر

دادم و نیست در میان شما بیگانه و شما هستید میفرماید خدا منم بزرگوار.

(مؤلف گوید)که از این آیات تأکید آنچه از آیه هن عبدی‏

معلوم شد مستفاد میگردد،و علاوه بر آن مشتمل است بر امر نمودن‏

مر بنی اسرائیل را که آن بنده برگزیده من که آمدن او شما را اعلام‏

کردم شما شاهد بر پیغمبری او باشید و در وقت آمدن تصدیق کنید که‏

اینست که خدا بپیغمبران خبر داده و ما را اعلام کرده و بر تمام قومها

و امتها مبعوث است.

و تمام این فصل و فصل قبل از این و بعد از این بلکه تمام کتاب‏

حضرت شعیا مشتمل است بر امثال این اخبار و نهی نمودن بنی اسرائیل را

از بت‏پرستی،و ما از این فصول بهمین قدر اکتفا نموده یک آیه‏

دیگر را از کتاب آن پیغمبر عظیم الشأن که خبر در آن از این سخن‏

نیست نقل مینمائیم و طالب حق و متعصب را هر دو بخود وا میگذاریم که‏

ان اللّه یهدی من یشاء.

«پنجم»-آیاتی است که در فصل پنجاه و یکم آن کتاب مذکور

است و آن اینست که«هقشیبو إلی عمی و لیؤمی إلی ها زینوکی‏

تورا ما ییتی تص و مشپاطی لا و رعمیم أرکیع قاروب‏

صد فی یا صایشعی وز راعی عمیم یشیاطو إلی إییم یقو و

و ألزروا عی بیحلون»یعنی گوش دهید بمن ای قوم من و امت‏

من بمن گوش دهید که کتاب دستوری از نزد من بیرون میآید و شریعت‏

خود را برای روشنائی قومها قرار میدهم نزدیکست راستی من بیرون‏

 

آید رستگاری من و بقوت بازوی من قومها شریعت بجا آورند بمن گروهها

امیدوار باشند و بقوت من امیدوار باشند.

(مؤلف گوید)که رشی که یکی از مفسرین معتبر بنی‏اسرائیل‏

است تصریح کرده باینکه تو را هر کتابی است که به پیغمبری داده شود

و تصریح کرده است باینکه این علامات تمام ظاهر خواهد شد،و آنچه‏

در این آیه وعده شده است تمام در وقت ظهور سانابرورا که در

کلام صفنیاء پیغمبر مذکور است خواهد شد،و ما آن کلام را در

این کتاب نقل نموده مقصد از آن معین خواهیم کرد.

و این عز را که او هم از مفسرین معتبر است گفته که همر کئاه‏

که در وحی قولا قاو مذکور است ظاهر میشود،و ما صدق وحی قولا قاو

معلوم شد که نیست.

و بعد از این همه در ترجمه صحیفه نحمان ثانیا تبیینی مینمائیم.و بعد از

این آیه آیاتی چند مذکور است که خلاصه آن خبر است که احکام‏

خدا برگشت ندارد و آنچه را میفرماید و وعده میدهد خواهد کرد.

 

ادامه دارد...................




:: برچسب‌ها: کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 3

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۱۸
کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 2

و ایضا میگوئیم که بنابراین تأویل باید که پیغمبری از بنی‏اسرائیل‏

بغیر از حضرت موسی با خداوند جلیل مناجات نکرده باشد،و چنانچه‏

مناجات هم کرده باشد جواب نشنیده باشد،و این خود باطل است که‏

بسیاری از انبیاء بعد از حضرت موسی با خدای خود مناجات نموده از

آنجناب سؤالات و خواهشها نمودند و بجواب آنها بی‏واسطه ملک فایض‏

گردیدند،چنانچه از تدرب در کتب سائر انبیاء معلوم میشود.

«سیم»-اینکه شاید مراد از مثل موسی بودن این باشد که مثل‏

موسی است در اینکه مبعوث است بر خصوص بنی اسرائیل نه بر همه‏

قومها و امتها هر چند در مرتبه و شأن و سائر صفات مثل موسی نبوده‏

باشد،و بر این تقدیر میان آیتین منافاتی نیست.

جواب خواهیم داد که آیا آن پیغمبر صاحب شریعت تازه غیر

شریعت حضرت موسی خواهد بود یا بر همان شریعت مبعوث خواهد

شد؟تقدیر اول خلاف معتقد بنی اسرائیل است زیرا که ایشان شریعت‏

حضرت موسی را همیشگی میدانند و مطلقا بتغییر آن راضی نمیشوند و تمام‏

 

نزاع ایشان با سایر فرق عالم بر سر همین مطلب است چنانچه بعد از

این بتفصیل مذکور خواهد شد انشاء اللّه تعالی.و بر تقدیر ثانی مناسب‏

چنین بود که لفظ نابی که صیغه مفرد است در این مقام مذکور

نشده بصیغه جمع ادا کردد،زیرا که جمیع انبیاء که بعد از حضرت‏

موسی مبعوث شده‏اند در این صفت شریک و ذکر یکی ترجیح بلامرجح‏

است،پس لابد باید که آن پیغمبر را صفت دیگری بوده باشد که‏

در آن صفت با حضرت موسی شریک باشد و سائر انبیاء در آن صفت‏

شریک نباشند تا موجب ترجیح تواند شد،و هرگاه این معنی معین‏

و معلوم شود در صحت و سقم آن نظر کرده خواهد شد.

«چهارم»-انکه لفظ«میقر أب حهم»دلیل است بر اینکه‏

آن پیغمبر باید از بنی اسرائیل باشد.

جواب گوئیم که جمیع بنی آدم با یکدیگر برادرند،و در توراة

مکرر اولاد عیص را که برادر حضرت یعقوب است برادر بنی‏اسرائیل‏

خوانده،چنانچه در اواسط پاراش إله هدباریم از سفر پنجم‏

میفرماید که«وإت‏ها عام صولمور أتم عوبریم بکبول أخحم‏

بن عساو»و همچنین در چند آیه بعد از این هم اولاد عیص را برادر

ایشان خوانده،بلکه إدوم را که طایفه از کفارند و از اولاد حضرت‏

ابراهیم هم نیستند در دو موضع توراة برادر بنی اسرائیل خوانده:یکی‏

در پاراش زوت حوقت از سفر چهارم در آنجا که مذکور است‏

که«و یشلخ موشه ملاخیم میقادش إل ملخ إدوم کوه‏

آمر آحیخا یسرائل»و دیگر در پاراش کی قص از سفر پنجم آنجا

که میفرماید که«لا تتعب أدومی کی آحیخا هو»و در غیر این‏

مواضع هم مذکور است،پس ذکر اینکه باید آن پیغمبر از برادران‏

 

ایشان باشد چه دلالت دارد بر اینکه از بنی اسرائیل خواهد بود.و اللّه‏

اعلم بحقائق الأمور.

و ایضا در فصل چهل و دویم کتاب شعیا مذکور است آیه که‏

ترجمه‏اش اینست:اینک بنده من اعانت کنم او را برگزیده من پسندیده‏

جان من بدهم وحی خود را بأو شریعت از برای قومها بیرون آورد.

و این صریح است در اینکه شریعت آن بنده غیر شریعت موسی خواهد

بود،زیرا که شریعت موسی بیرون آورده شده بود و از زمان حضرت‏

موسی تا زمان حضرت شعیا معمول به بود و مع ذلک وعده اینکه بیرون‏

خواهد آورد معنی ندارد،و در این فقره که شریعت از برای قومها

بیرون خواهد آورد دلیل دیگر است بر اینکه آن شریعت از برای قومها

بیرون خواهد آورد دلیل دیگر است بر اینکه آن شریعت غیر شریعت‏

موسی است،بجهت اینکه موسی مبعوث بر قوم خاص بود.

و ایضا در فصل پنجاه و یکم کتاب شعیا آیه مذکور است که‏

ترجمه‏اش اینست:بشنوید بمن ای قوم من ای امت من از من گوش‏

کنید که دستوری از من بیرون خواهد آمد و شریعت خود را از برای‏

روشنائی قومها قرار خواهم داد.

و در کتاب حیقوق آیه مذکور است که ترجمه‏اش اینست:که‏

بنویس وحی را و واضح بنویس بر لوحی تا آسان باشد خواندن آن‏

بر قاری که دیگر پیغمبری بوعده هست و گفتگو خواهد کرد از قیامت‏

و دروغ نخواهد گفت،اگر دیر کند امیدوار باش که او آمدنی است‏

و دیر نمیکند،و هر که سخت روئی کند با او شایسته نباشد بانکس‏

جان او.یعنی متحقق کشتن است و خوبان بایمان آوردن بأو زندگی کنند

(مؤلف گوید)که آنچه در این آیه از کتاب حیقوق مذکور

است گویا تأکید و تجدید همان خبر است که از توراة نقل شد زیرا که‏

 

منکران شخص موعود را در هر دو موضع واجب القتل یاد کرده،

و ما این آیه را با آیات کتاب شعیا در موضع دیگر ذکر خواهیم کرد

با آنچه از این هر دو استنباط میشود.

و ایضا در صحیفه دانیال تصریح باینکه حکم توراة نسخ خواهد شد

مذکور است،و چون اراده چنین است که بیشتر از آن را در این‏

رساله نقل ننمائیم در این مقام از ذکر آن میگذریم و حواله بموضع دیگر

مینمائیم.

بدانکه عمده دلیل بر اینکه شریعت توراة ابدی نیست و باید نسخ‏

شود اینست که تمام احکام توراة مقید است باینکه باید در زمان بودن‏

بنی‏اسرائیل در زمین کنعان و معمور بودن بیت‏المقدس بعمل آید،

و چنانچه حکم توراة ابدی میبود تقیید بزمان و مکان معنی نداشت با وجود

اینکه در چند آیه از آیات توراة مذکور است که دست بنی‏اسرائیل‏

از آن زمین کوتاه خواهد شد،و ما آن آیات را نقل خواهیم کرد،

و آنچه الحال علماء بنی اسرائیل قرار داده‏اند و در سائر بلاد بعمل میآورند

محض اختراع و از بدعتهای ایشان است و در توراة و سائر کتب معتبره‏

مطلقا از این عبادات خبری و اثری نیست،و ما سه فصل در این مقام‏

ایراد نموده:در فصل اول اثبات مقید بودن حکم توراة مینمائیم،و در فصل‏

دویم اختراعی بودن عبادات متداوله در میان یهود را بثبوت میرسانیم،

و در فصل سیم جواب از ادله که بر ابدی بودن حکم توراة اقامه نموده‏اند

میگوئیم،و باللّه التوفیق:

 

فصل اول‏

«در اثبات مقید بودن حکم توراة»

«بزمان بودن بنی اسرائیل در»

«ارض بیت‏المقدس»

در پاراش وا إتحنن که پاراش دویم از سفر پنجم توراة است‏

مذکور است که حضرت موسی بقوم میفرماید«دإه لیمدتی إتحم‏

حوقیم و مشپاطیم کأشر صیونی أدنای إلهای لعسوت کن‏

بقرب ها آرص أشر أتم بائیم شاما لریشاة»یعنی ببین آموختم‏

مر شما را رسومها و شریعتها چنانچه فرمود مر خدای خالق من بکردن‏

این چنین در میان آنزمین که شما میآئید آنجا برای میراث گرفتن آن‏

زمین که غرض زمین کنعان است.

و ایضا بعد از چند آیه مذکور است که«یوم أشر عامد

تالیفن أدنای إلهخا بحورب بإمور أدنای إلی هقهل لی‏

إت ها عام واشمیعم إت دبارای أشر ییلمدون لپیرا

اوتی کل هیامیم أشر هم حییم عل ها أداماوإت بنهم‏

یلمدون»یعنی روزی که ایستاده بودی به پیش خدای خالق خود

در کوه سینا که فرمود خدا بمن که جمع کن برای من مر این قوم را

تا بشنوانم ایشان را مر سخنان خود که بیاموزند تا بترسند از من همه‏

روزگاران که ایشان زنده‏اند بر آن زمین،و مر پسران خود را بیاموزانند

و بعد از سه آیه دیگر میفرماید«وأوتی صیوا أدنای باعت‏

 

ههی للمد إتخم حوقیم و مشپاطیم تعسو تخم أوتام‏

با آرص أشر أتم عو بریم شاما لریشتاة»یعنی مرا فرمود خدا

در آن وقت برای آموزیدن مر شما را رسومها و شریعتها برای عمل کردن‏

شما آنها را در زمینی که شما میگذرید آنجا بمیراث گرفتن.

و ایضا در اواخر پاراش مذکور است که«نح إمور لیهم‏

شوبو لاخم لاهلخم و أتاپو عمد عیمادی و أدبرا إلخا

إت کل همیصو و هحوقیم و همشپاطیم أشر تلمدم‏

و عاسوبا آرص أشر آنخی نوتن لیهم لریشتاة»جناب‏

اقدس الهی بحضرت کلیم در کوه سینا میفرماید:که برو و امر کن‏

بنی‏اسرائیل را که در پای کوه جمع آمده‏اند که بر گردید شما بخیمهای‏

خود و تو در اینجا بایست تا من سخن گویم بسوی تو همه فرمانها

و رسومها و شریعتها را که بیاموزانی ایشان را و بعمل آورند در زمینی که‏

من میدهم ایشان را بمیراث.

و همچنین بعد از دو آیه میفرماید که«وزوت همیصو

أهحوقیم و همشپاطیم أشر صیوا أدنای إلهخم للمد

إتخم لعسوت با آرص أشر أتم عوبریم شاما لریشتاة»

یعنی اینک آن فرمان و آن رسوم و آن شریعتهاست که فرمود خدای خالق‏

شما برای آموزیدن مر شما را برای عمل نمودن در زمینی که شما میگذرید

آنجا برای میراث گرفتن.

و ایضا در پاراش چهارم از همان سفر که پاراش رإه آنوخی‏

است مذکور است که«إله هحوقیم و همشپاطیم أشر تشمرون‏

لعسوت با آرص أشر ناتن أدنای إلوه أبو تخا لخا

لریشتاة کل هیامیم أشر أتم خییم عل ها أداما»اینست‏

 

آن رسومها و شریعتها که باید نگاه دارید برای عمل نمودن در آن زمین‏

که داد خدای خالق پدران شما بتو بمیراث در همه آنروز گاران که‏

شما زندگانی نمائید برای زمین.

و ایضا در پاراش ویلخ مشه که پاراش نهم از سفر پنجم‏

است در موضعی که حضرت موسی علیه السلام در بیابان تیه در وقت‏

رحلت خود بنی اسرائیل را جمع نموده وصیت میفرماید بحضرت یوشع‏

خطاب نموده که«هقهل إت ها عام ها أناشیم و هناشیم‏

و هطف وکر خا أشر بیشعارخا لمعن بیشمعو و لمعن‏

بیلمدو ویار أو إت أدنای إل هخم و شامر و لعسوت إت‏

کل دبر هتو راهروت و بنهم أشر لابادعوا بیشمعو

ولیمدو یسیرا إت أدنای إل هخم کل هیامیم أشر أتم‏

حییم عل ها أداما أشر أتم عوبریم إت هیردن شاما

لریشتاة»یعنی جمع کن مر این قومرا مردان و زنان و طفل و غریب‏

که در دروازهای تواند از برای آنکه بشنوند برای آنکه بیامرزند و بترسند

مر خدای خالق شما را و نگاه دارید برای عمل کردن مر همه سخنهای‏

این توراة را و پسران ایشان که ندانستند بشنوند و بیاموزند برای ترسیدن‏

مر خدای خالق شما را همه روزگارانیکه شما زنده‏اید برای زمین که‏

شما عبور کنندگانید مر رودخانه یردن را بآن زمین برای میراث گرفتن.

(مؤلف گوید)که رودخانه یردن ما بین بیابان تیه و زمین‏

کنعان واقع است،و بنی اسرائیل بعد از رحلت حضرت موسی علیه‏

السلام و هارون از آن رودخانه گذشته داخل زمین کنعان و بیت‏المقدس‏

شدند.

و از این قبیل آیات در توراة بسیار است که هرگاه باید تمام‏

 

انها نقل شود لا اقل ثلث توراة نوشته خواهد شد،و طالب حق‏

و خالی از تعصب را همین قدر کفایت میکند،و چنانچه تعصب پرده‏پوش‏

دیده بصیرت کسی باشد او را از مطالعه جمیع کتب سماوی نفعی نخواهد

رسید.

و علاوه بر این آیات که بر سبیل عموم مقید است ببودن بنی‏اسرائیل‏

در آن زمین بسیاری از احکام ایشان بخصوصه مقید است ببودن در آن‏

زمین،و بعمل آوردن فعل آنها موافق شریعت توراة در غیر آنزمین‏

ممکن نیست:

از آن جمله احکام زن نفسا و مستحاضه باید بعد از ایام معین قربانی‏

بکند تا پاک شود،چنانچه در اوائل پاراش تزریع که پاراش چهارم‏

از سفر سیم توراة است بعد از انکه ایام نشتن و پلید بودن هر یک از

زاینده نرینه و مادینه را معین فرموده میفرماید آیه که حاصل معنی آن‏

اینست:که در وقت تمام شدن ایام او بیاورد بره یکساله برای قربانی‏

عولا و بچه کبوتر یا فاخته برای قربانی حطات بدر خیمه میعاد بنزد

کوهن تا نزدیک آورد آنرا پیش خدا و کفاره خواهد برای آن زن تا پاک‏

شود از پلیدی خون خود،و هرگاه دست رس به بره نداشته باشد

دو بچه فاخته یا دو بچه کبوتر یکی بجهت قربانی عولا و یکی بجهت‏

قربانی حطات به پیش کوهن بیاورد،و کوهن برای او کفاره خواهد

تا پاک شود آن زن.

و این فقرات صریح است که باید تطهیر زن نفسا در خیمه میعاد

که بیت‏المقدس است بدست کوهن که از اولاد هارون و خادم بیت‏

المقدس است بعمل آید،و بدون این اعمال آن زن را طهارت حاصل‏

نخواهد بود.

 

و ایضا در اواخر پاراش مصوراع که پاراش پنجم از آن سفر

است طهارت از جنابت و حیض را نیز موقوف بأعمالی که باید در

بیت‏المقدس بدست کوهن بعمل آید فرموده.

و از آن جمله حجهای ایشان است که در تفصیل آنها پر فایده‏

نیست،و هیچیک از آنها مقید باستطاعت نشده،بلکه بر همه کس‏

واجب است که هر ساله آنها را بعمل بیاورد،و وجوب آنها مستلزم‏

اینست که در هر سال سه دفعه در آن زمین حاضر شده بآن اعمال‏

قیام نمایند،و ذکر آنها در آخر پاراش رإه أنوخی است.

و از جمله آنها احکام عیدها است که بنص صریح توراة بدون‏

حضور در زمین بیت‏المقدس ممکن نیست.

و از آن جمله قربانیهاست که بأنواع مختلفه مذکور،و از جمله‏

عبادات واجبه ایشان است و در همه آنها تصریح شده که باید در زمین‏

بیت‏المقدس بعمل آید،بلکه در اوائل پاراش رإه آنوخی این آیه‏

مذکور است«هیشا مرلخا پن تعله عولو تخا بخل ما قوم‏

أشر ترئه کی إیم بما قوم أشر یبحر أدنای بأحد شباطخا

شام تعله عولو تخا و شام تعسه کل أشر انخی مصوکا»

یعنی احتراز کن مبادا ببری قربانی عولای خود را بهر مقام که ببینی مگر

بمقامی که اختیار کند در زمین یکی از سبطهای تو آنجا بالا بر قربانی‏

عولای خود را و آنجا بکنی هر چه میفرمایم تو را.

(مؤلف گوید)که و نیز از آن جمله است زکاة دادن و نذر

بعمل آوردن و صدقه مستحبه دادن و بسیاری از احکام که ذکر هر یک‏

جدا جدا و نشان دادن مواضع آنها از توراة موجب طول خواهد بود،

بلکه بیشتر آنها در چند موضع مذکور است،و هر که خواهد بپاراش‏05YA

 

رإه آنوخی رجوع کند تا بر تفصیل اکثر آن احکام مطلع گردد،و مقید

بودن همه را بزمین بیت‏المقدس صریحا ملاحظه نماید،و از برای طالب‏

حق آنچه نقل کرده شد کافیست،و من اللّه الاستعانه.

و در کتاب یوشع پیغمبر مذکور است که«و هشبتی کل مسو

ساح حکاه حاد شاه و شبتاه و کل مغداه»یعنی باطل خواهم‏

کرد همه شادیهای ایشان و حجهای ایشان و ماههای ایشان و شنبهای ایشان‏

و همه عیدهای ایشان را.

و این آیه صریح است در انقراض شریعت بنی‏اسرائیل.

فصل دویم‏

«در اثبات اینکه عباداتی که اکنون در میان بنی‏اسرائیل»

«متداول است اختراعی است»

باید دانست که آنچه بالفعل مستمسک علماء یهود است در اثبات‏

عبادات خود اینست که جناب اقدس الهی در کوه طور فرمانی چند زبانی‏

بحضرت موسی داده که هیچ یک از آنها داخل در توراة نیست،و گفته‏اند

که مجموع آنها شصت بابست که لا اقل چند برابر توراة است،و آن‏

فرمانها از عهد حضرت موسی تا دو هزار سال بر زبانها جاری و در سینها

نقش بوده،و بعد از انقضاء آن مدت طویل علماء آنرا در قید کتابت‏

کشیده مسمی گردانیدند به مشنا،و اول آن کتاب اینست که«مشه‏

قبیل تورامی سینی إمساراه لیوشع و یوشع لزقنیم»یعنی‏

موسی گرفت توراة را از سینا و سپرد بیوشع و یوشع سپرد به پیران.

 

و این عبادات که بالفعل در میان بنی اسرائیل بناست از آن کتابست،

و با وجود این خود قائلند که این عبادات در زمان آبادی بیت‏المقدس اول‏

نبوده و بعد از خرابی بیت‏المقدس بنا شده،و این سخن بسیار پریشان‏

و بچند وجه مردود است:

«اول»-اینکه جمیع انبیاء از حضرت موسی و یوشع و سائر انبیاء

بنی‏اسرائیل که بعد از این دو بزرگوار مبعوث شده‏اند تأکید و سفارش‏

بسیار ببنی‏اسرائیل فرموده‏اند که بر پا دارید احکام این توراة را،و از آن‏

احکام مشنا هیچ چیز و اثری نیست،و هرگاه آنهم داخل شریعت‏

و احکام میبود بایست در یک موضع سفارش بر پا داشتن آن نیز شده باشد.

و اگر اغماض کننده گوید:که چون آن احکام نباید در آن زمان‏

بعمل آید و تا در زمین بیت‏المقدس بودند بایست بأحکام توراة عمل نمایند

فلهذا جمیع انبیاء سفارش بآنچه بایست در آن زمین و آن زمان بعمل آید

فرموده آن دیگر را کذاشته‏اند،و از این جهت است که از احکام‏

مشنا هیچ اثری در کلام انبیاء نیست.

جواب میگوئیم که:در چند موضع از توراة مذکور است که شما

بسبب نافرمانی از بیت‏المقدس پراکنده خواهید شد و دست شما از این‏

زمین کوتاه خواهد شد.

از آن جمله در پاراش وا إتحسنن از سفر پنجم مذکور است که‏

«هعید وتی باخم هیوم إن هشا مییم و إت آرص کی آبود

توبدون مهر معل‏ها آرص أشر أتم عوبریم إت هیردن‏

شاما لریشتاة لاتار یخون یامیم عالها کی هیشامد تیشا

مدون»یعنی گواه میگیرم بشما امروز مر این آسمانها و مر این زمین را که‏

پراکنده و گم میشوید بتعجیل از بالای آن زمین که شما میگذرید مریردن را

 

بآنجا برای میراث گرفتن آن زمین،طول نمیکشد أیام بودن بر آن زمین‏

که نیست میشوید نیست شدنی.

و همچنین در پاراش و یلخ مشه از سفر پنجم میفرماید که«هپکدتی‏

لاخم هیوم کی آبود توبدون لاتار یخون بامییم عل‏ها

أداما أشر أتا عوبر إت هیردن لا بو شاما لریشتاة»یعنی اعلام‏

کردم بشما امروز که پراکنده میشوید پراکنده شدنی طول نمیکشد ایام‏

ماندن بر آن زمین که تو میگذری رودخانه یردن را بآمدن بآنزمین برای‏

میراث گرفتن آن.

و آیات دیگر بهمین مضمون در توراة و سایر کتب انبیاء بسیار است‏

هر که خواهد رجوع کند.

و ایضا در توراة و کتب سائر انبیاء مکرر مذکور است که بنی‏اسرائیل‏

بیفتند و برنخیزند،و ما بعون اللّه تعالی بعضی از آنها را در باب علی حده‏

نقل خواهیم نمود،و الحال میگوئیم:که با وجود این مراتب بایست‏

لا اقل در یک موضع از این مواضع همین قدر مذکور باشد که در وقت‏

کوتاه شدن دست شما از این زمین عمل کنید بآن شریعتی که زمانی بشما

سپرده شده است.

و ایضا اعتقاد بنی اسرائیل اینست که انبیاء خبرهای بسیار از احکام‏

آینده داده‏اند و همه روزه انتظار آنرا میکشند،بلکه میگویند که جمیع‏

آنچه در عالم خواهد شد انبیاء خبر داده‏اند،مثل اینکه میگویند که‏

ما شیح بیرون خواهد آمد و عمل بشریعت توراة خواهد نمود،پس چگونه‏

میتواند بود که با وجود آن اخبار هیچیک از انبیاء خبر از احکام مشنا نداده‏

خبر از شریعت ما شیح که باعتقاد فاسد ایشان شریعت توراة است داده‏

باشند،و حال اینکه احتیاج بخبر دادن مشنا ضرورتر است،بجهت اینکه‏

 

آن احکام در زمانی ضرور بود که احدی از انبیاء در بنی اسرائیل نبود

و تمام حیران و سرگردان بودند،بلکه بهمین جهت از تأکید و سفارش‏

کردن باقامه توراة هم بسیار ضرورتر بود،بجهت اینکه تا بیت‏المقدس‏

بر پا بود همیشه پیغمبری بود که خلق را هدایت نماید و ایشان را بمنزل‏

نجات رساند،و بعد از خرابی بیت‏المقدس اول انبیاء از ایشان‏

منقطع شدند.

و ایضا در توراة و سائر کتب حکایات احوال ماضیه که بحسب ظاهر

نفعی بر نقل آن متصور نیست بسیار است،پس چگونه میتواند بود

که از این احکام با وجود شدت احتیاج ساکت باشند.

و اگر اغماض کننده‏ای ابرام نموده ثانیا بگوید که لفظ تو را در لغت‏

عبری بمعنی دستوری است،و چه مانعی از اینکه آنچه در سفارشات‏

انبیاء بلفظ تو را مذکور شده بمعنی لغوی بوده شامل توراة و مشنا هر دو

باشد،نه اینکه حمل بر معنی اصطلاحی نموده خصوص توراة از آن‏

فهمیده شود.

جواب میگوئیم که بیشتر بلکه تمام آنچه در سفارشات انبیاء مذکور

است لفظ«هتورا هزوت»است،و لفظ«ها»و کلمه«هزوت»

هر دو اسم اشاره است،یعنی این توراة همین،و با وجود لفظ دال بر اشاره‏

چگونه حمل بر معنی عام میتواند نمود؟!

«دویم»-اینکه در تواریخ و کتب بنی اسرائیل مذکور است که‏

چون در خرابی اول بیت‏المقدس بنی اسرائیل بأسیری افتادند و هفتاد سال‏

در زمین بابل مانده بعد از آن کورش‏(1)مجوس ایشان را مرخص نموده‏

ببیت‏المقدس برگشتند،و چون بآن زمین رسیدند توراة را بلکه خط(1)کورش پادشاهی بود که بخت‏النصر را برطرف نمود-

 

خود را نیز فراموش نموده بودند و در بادیه حیرت در اندیشه چاره‏جوئی‏

سرگردان میگشتند تا اینکه عزیر که توراة را از حفظ داشت و فراموش‏

نکرده بود ثانیا بجهت ایشان نوشت،و در صورتی که کتابی را که سالها

معمول بایشان بوده در هفتاد سال فراموش کنند و محتاج شوند باینکه‏

شخصی ثانیا آنرا بجهت ایشان بنویسد چگونه ممکن است که مشنا را

با آن بزرگی که لااقل باید ده برابر توراة باشد در دو هزار سال در حفظ

نگاه داشته باشند.

و این وجه و وجه اول اگر چه استبعاد است اما در مقام افاده‏

یقین میکند.

و اکثر علماء بنی اسرائیل برآنند که وقتی که بنی اسرائیل از اسیری‏

بابل نجات یافتند و بزمین کنعان آمدند خط عبری را بالمره فراموش نموده‏

بودند،و آن خط که الحال مینویسند بخط آشوریت مشهور است،

یعنی خط همان جماعت زمین بابل است.

«سیم»-اینکه در چند موضع از توراة مذکور است که چیزی‏

از احکام توراة را کم و زیاد نمیکند.پس اگر احکام مشنا موافق و مطابق‏

احکام توراة است پس دلالت بر چیزی که ورای آنچه در توراة است‏

ندارد و اگر مخالف باتوراة است عمل بآن مستلزم زیاد و کم شدن توراة

است،و بنص توراة مردود خواهد بود.

«چهارم»-آنکه در پاراش شوفطیم از سفر پنجم از جمله وصایای‏

حضرت موسی بقوم آیه‏ای مذکور است که حاصل معنی آن این است‏

که:هرگاه امری برتو مشکل شود برو سؤال کن از کوهن بیت‏المقدس‏

تا در آن مقام از این توراة حکم کند.و تأکید بسیار میفرمایند که آنچه‏

از گفتار توراة را آن کوهن بشما اعلام کند عمل کنید و بیمین و شمال میل‏

 

مکنید،و چنانچه احکامی دیگر میبود نبایست تخصیص باین توراة داده‏

شود،بلکه لااقل حکم مطلق بایست مذکور شود.

«پنجم»-اینکه در کتاب یوسف ابن‏کوریان که از کتب معتبره‏

ایشان است مذکور است که در اواخر بیت‏المقدس ثانی بنی‏اسرائیل‏

دو گروه شدند:طائفه که ایشان را پاروشیم میگفتند بعضی اعمال‏

و عبادات بعمل میآوردند،و انطائفه دیگر هم که باسم قرائیم مذکور بودند

بر طائفه اولی انکار بلیغ نموده از ایشان دلیل بر شریعت آن افعال میطلبیدند

و ایشان مستمسکی بغیر از عمل آباء و قول علماء نداشتند،قرائیم آنرا قبول‏

نکرده سخن ایشان این بود که آنچه میگوئید در توراة نیست و آنچه‏

در توراة نیست دلیل نخواهد بود،تا آخرالأمر کار بجدال و قتال کشیده‏

خلق کثیر بقتل رسیدند.و چنانچه این همه احکام از جانب خدا میبود

طائفه پاروشیم بایست باین استمساک جسته سخن خود را بکرسی نشانند،

و قرائیم را نمیرسید که بر آنچه غیر توراة باشد انکار نمایند(1).

اکمال‏

بدانکه عمده عبادات و احکام بنی اسرائیل در این زمان چهار عمل‏

است که کمال اعتناء بآنها میکنند بلکه انها را داخل اصول دین خود

میدانند،و اعتناء ایشان باین احکام از بسیار احکامی که در توراة مذکور

است بیشتر است:

«اول»-عبادت هر روزه ایشان است که ان را نماز یومیه‏

(1)صاحب تاریخ نوشته که بیشتر بنی اسرائیل از بزرگان و متولیان با قرائیم‏

بودند و معدودی از فقرا با پاروشیم بودند«منه».

 

میخوانند.

«دویم»-اینکه هرگاه عیب خاصی در رئه ذبیحه یافت شود

آن را حرام میدانند.

«سیم»-اینکه ذبیحه حیوانات را باید عالم بجمیع مسائل دینیه‏

ایشان بکند،و ذبیحه غیر چنین عالمی حرام است.

«چهارم»-انکه گوشت حیوانات را با لبنیات نمیخورند،حتی‏

در یک سفر هم جمع نمیکنند،و تا از خوردن یکی چند ساعت نگذرد آن‏

دیگری را نمیخورند(1).

و در خصوص نماز یومیه خود میگویند که این عوض قربانیهاست‏

که در زمان اقامت ببیت‏المقدس واجب بود،و در این باب دلیلی اقامه‏

ننموده بلکه خود قائلند که دلیل ندارند،و حال سخن بی دلیل معلوم‏

است که چیست.

و آنچه دلیل میکنند بر اینکه باید ذبح را عالم بکند و اگر عیبی در رئه‏

ذبیحه یافت شود حرامست این است که در توراة مذکور است که‏

«و ذابحتا و آخلتا کأشر صیوتیخا»یعنی ذبح نمائید و بخورید

چنانچه فرمودم تو را.

و این عبارت«فرمودم تو را»علمای بنی اسرائیل دست‏آویز خود

کرده‏اند میگویند«فرمودم تو را»خبری است لسانی،غرض از این‏

عبارت«فرمودم تو را»اینست که چون قبل از موسی علیه السلام‏

هر حیوانی را که بر هر نوعی که میکشتند یا میمرد میخوردند،این‏

فرمان آمد که چنین مکنید بلکه بطریقیکه گفتم تو را و فرمودم تو را بعمل‏

(1)از این چهار عملی که نوشته شده است و اعتماد ایشان هم برآنست‏

در هیچیک از کتب انبیاء اثری و نشانی نیست«منه»:

 

آورید،یعنی بگردن ذبح نمائید و پاک و حلال بوده باشد بخورید.

و از این قبیل کاشر صیوتیخا در آیهای توراة بسیار است:از آنجمله‏

در پاراش مشپاطیم بجهت واقعه عید میوه بندان گفته«کاشر صیوی تیخا»

و ایضا در پاراش کی تی سا اول بجهت اسباب و اساس خیمه میعاد و یکی‏

بجهت آداب عید فطر بندان و در هر دو گفته«کاشر صیوی تیخا»یعنی‏

چنانکه فرمودم تو را.

و ایضا در توراة مذکور است«و أنشه قدش تهیون لی و یاسار

بساده طریفا لا توخلو لکلب تشلیخون أوتو»یعنی مردمان‏

مقدس باشید برای من و گوشت در صحرا افتاده نخجیر شده مخورید برای‏

سک بیندازید آنرا.

و کاش معلوم میشد که دلالت این آیات بر اینکه ذبیحه غیر عالم‏

حرامست و هرگاه در رئه ذبیحه عیبی باشد حرام است بچه نحو است،

این قدر هست که از مفهوم عبارت چند موضع از توراة خلاف این اعتقاد

ایشان میتوان فهمید:

یکی مفهوم همان آیه انشه قدش که آنرا دلیل پنداشته‏اند.

و دیگر مفهوم آیه که در پاراش همشپاطیم از سفر دویم مذکور است‏

و ترجمه‏اش اینست که اگر شاخ زند گاوی مردی یا زنی را و بمیرد آنمرد

یا زن سنگسار کنید آن گاو را و خورده نشود گوشت آن.

و دیگر مفهوم ایه که در پاراش کی تیسا مذکور است و حاصل آن‏

نهی است از خوردن ذبیحه کفار،و چنانچه ذبیحه غیر عالم حرام‏

میبود چه احتیاج بتخصیص ذکر حرام بود این ذبائح بخصوص بود.

و ایضا در پاراش احرموت از سفر سیم مذکور است که«إیش‏

إیش بن یسر ائل و من هکر هکا بتوخام أشر یاصود صیدجا

 

أو عوف أشریئا خل و شافخ إت دامو و حیسا هو بعافار»

یعنی مردی از بنی اسرائیل یا غریبی که در میان ایشان جا گرفته است‏

شکار کند حیوانی یا مرغی که مأکول اللحم باشند و بریزد خون او را بخاک.

و از این آیه مستفاد میشود که شکار کرده شده بنی اسرائیل یا کسی در میانه‏

ایشان باشد و خداپرست باشد از قبیل بندگان ایشان میتوان خورد،

هر چند در این دلالت نوع خفائی هست.

و اما در خصوص حرام بودن جمع میان لبنیات را با گوشت دلیلش‏

را این کلمه دانسته‏اند که«لا تبشل کدی بحلب إیمو»یعنی‏

طبخ مکن گوشت بزغاله را با شیر مادر او.و طریق استدلال باین کلمه‏

در میان علماء بنی اسرائیل باین نحوست که میگویند:این کلمه در سه‏

موضع از توراة مذکور است:در موضع اول منع از طبخ فهمیده میشود

و در موضع دویم منع از اکل آن،و در موضع سیم منع از مطلق انتفاع‏

بردن بآن،و هرگاه این معانی فهمیده نشود باید تکرار باشد و تکرار

بی‏فایده خواهد بود.

و وهن و سستی این استدلال کمال ظهور دارد،زیرا که بسیاری‏

از احکام و قصص کتب سماوی هست که مکرر مذکور شده،حتی اینکه‏

در توراة حکمی که در ده دوازده موضع مذکور شده باشد موجود است‏

و هیچ کس بر آن تکرار نکته نفهمیده و نگفته،و بر تقدیری که نکته‏

گفته شود چه چیز دلالت دارد که این علت تکرار است.و بعد از تسلیم‏

آنچه میتوان گفت گوشت بزغاله و شیر مادر اوست نه هر گوشت و هر شیر،

و چنانچه راه استدلال را در این جا بیان نکرده بودند و مثل سابق مهمل‏

گذاشته بودند صرفه از برای ایشان بیشتر بود.خداوند عالم بهمه کس‏

دیده بینائی کرامت فرماید.

 

و همچنین استدلال کردن بآیه دیگر که در توراة مذکور است،

و آن اینست که«شور أوسه أوتو و إت ینو لا تشحتو بیوم‏

إحاد»یعنی گاو را یا گوسفند را با بچه آن در یک روز ذبح مکنید.

مثل استدلال سابق است،بلکه اندکی از آن پریشان‏تر و ناتمام‏تر،زیرا

که در این آیه مطلق اسم لبنیات نیست.

فصل سیم‏

«در ذکر ادله که برای ابدی بودن»

«توراة اقامه نموده‏اند و جواب از آنها»

بدانکه اعتقاد جمیع علماء بنی اسرائیل از متقدمین و متأخرین اینست‏

که شریعت حضرت موسی علیه السلام ابدی است،و بعضی از ایشان‏

این اعتقاد را داخل اصول دین شمرده‏اند،و دیگری بر او انکار نموده‏

و گفته که داخل اصول دین بودن این اعتقاد مسلم نیست نهایت اعتقاد

جمیع یهود اینست که شریعت موسی ابدی است.و متأخرین این طائفه‏

در اثبات این مطلب ادله چند اقامه نموده‏اند بعضی نقلی و بعضی عقلی،

و متقدمین ایشان اکتفا بأدله عقلیه نموده از آن ادله نقلیه در کتاب ایشان‏

مطلقا اثری نیست،بلکه از کلام ایشان معلوم میشود که چیزی که‏

دلالت بر این مدعا کند در کتب انبیاء موجود نیست.و ما ادله عقلیه‏

ایشان را که عمده مناط حکم و اتفاقی میان متقدمین و متأخرین ایشان است‏

ذکر نموده جواب از آنها میگوئیم،و بعد از آن بأدله نقلیه که متأخرین‏

آنرا بهم بافته و دلیل پنداشته‏اند پرداخته بعون اللّه انها را نیز جواب‏06YA

 

میگوئیم،و من اللّه الاستعانه و التوفیق.أما ادله عقلیه ایشان سه دلیل است:

«اول»-انکه چون اعتقاد ایشان چنین است که هیچ مخلوقی‏

بشأن و مرتبه و رتبه حضرت موسی علیه السلام بوجود نیامده و نخواهد

آمد،پس میگویند که شریعت چنین کسی باید منسوخ نشود،زیرا

که منسوخ شدن شریعت بشریعت دیگر دلیل نقصان رتبه صاحب شریعت‏

اول است از صاحب شریعت دویم.

و ما در جواب میگوئیم:که تمام آن دلیل موقوف است بر اثبات‏

همان مقدمه که اعتقادی ایشان است،و آن مقدمه ادعاء محض است‏

و هیچ دلیل ندارد،و آنچه منتهای دلیل ایشان است آیه‏ایست که در توراة

در سفر چهارم در پاراش بهعلوتخا مذکور است،و آن در مقامی است‏

که بنی اسرائیل حضرت کلیم اللّه را متهم بصحبت داشتن با زنی که‏

بر آنحضرت حرام بود داشته‏اند و خداوند رحیم مهربان در مقام براءت آن‏

بزرگوار بهارون و مریم خواهر او میفرماید که چنین سخنان میگوئید درباره‏

پیغمبر خود که خدا با او سخن میگوید و چنین نیست بنده من موسی‏

و اوست در همه خانهای من امین و معتبر،روبرو سخن میگویم با او و بنور

من نظر میکند،چه سبب نترسیدید بسخن گفتن درباره بنده من موسی‏

و در دو آیه قبل از این آیات مذکور است که«مشه عانا و مؤد

میکول‏ها أدام أشر عل ین‏ها أداما»یعنی موسی بسیار متواضع‏

تر است از هر انسانیکه بر روی آنزمین است.

و خلاصه آنچه از این آیات مستفاد میگردد همین قدر است که‏

موسی علیه السلام در نزد خدا صاحب مرتبه بوده،و کسی منکر این‏

مطلب نیست،و باینکه آن حضرت پیغمبر مرسل و صاحب کتاب و مرتبه‏

رفیعه و شأن بزرگ و کلیم خدا و افضل از بسیاری از انبیاء بوده همه کس‏

 

اقرار دارند و مطلقا احتیاج باثبات ندارد،و بنی اسرائیل را ضرور نیست‏

که از برای اثبات این مدعا این گناه شنیع خود را که اسناد دادن چنین‏

امر شنیعی بچنان پیغمبر عظیم القدری بوده باشد اظهار نمایند.سبحان اللّه‏

آیا از خدا شرم و از خلق آزرم نکردند.استغفر اللّه ربی و اتوب الیه.

نهایت این مراتب منافات ندارد با اینکه کسی دیگر مثل آنحضرت یا بهتر

از آنحضرت بهم رسد و ناسخ شریعت آنحضرت باشد،بلکه عبارت‏

«أشر عل پن ها أداما»فی الجمله تأییدی میکند.

و ایضا میگوئیم که چون بعد از این بأدله قاطعه ثابت خواهد شد

که پیغمبری مبعوث بر جمیع بنی‏آدم خواهد گردید،و بعد از اثبات این‏

مقدمه بهمین دلیل لازم میآید که آن پیغمبر اشرف از حضرت موسی‏

علیه السلام باشد.

«دویم»-از ادله عقلیه ایشان اینکه معلوم است که غرض از بعث‏

رسل و انزال کتب بغیر از رسانیدن احکام الهی بعباد همان احکام که‏

فعل یا ترک آن موجب صلاح معاد و معاش ایشان باشد نیست،و در صورتی‏

که پیغمبری مبعوث شد و تمام آنچه را در صلاح معاد و معاش مدخلیت است‏

رسانید ارسال پیغمبر دیگر که ناسخ شریعت پیغمبر اول بوده باشد ممتنع‏

است،زیرا که آن پیغمبر ثانی هرگاه امر کند بآنچه پیغمبر اول بآن‏

امر کرده است ناسخ شریعت اولی نخواهد بود،و اگر امر کند بغیر

آنچه پیغمبر اول امر کرده است و حال اینکه مفروض اینست که آن‏

پیغمبر اول جمیع احکام را آورده است،پس انچه را پیغمبر ثانی بیاورد

مخالف صلاح و خلاف فرموده خدا خواهد بود،و ظاهر است که مدعی‏

آن دروغ‏گو است و قابل پیغمبری نیست،پس هرگاه پیغمبری بعد از

پیغمبری مبعوث شود از یکی از دو قسم خالی نخواهد بود:یا اینکه پیغمبر

 

ثانی تابع پیغمبر اول و برپا دارنده شریعت او خواهد بود چنانچه انبیاء

بعد از حضرت موسی باین وضع مبعوث شدند و شریعت حضرت موسی‏

را بر پا داشتند،و یا اینکه پیغمبر اول شریعت را کامل و تمام نیاورده‏

و محتاج است باینکه دیگری انرا تمام نماید و آنچه را او بیان نکرده بیان‏

کند مثل حضرت موسی که بعد از حضرت ابراهیم علیه السلام مبعوث‏

شد و شریعت آنحضرت را که تمام و کامل نبود تمام کرد و چیزی از احکام‏

آنحضرترا نسخ نکرد.و علماء ایشان تصریح کرده‏اند باینکه نسخ در احکام‏

الهی محال است.

و بعد از تمهید این مقدمات میگویند که چون شریعت حضرت موسی‏

تمام و کامل است و چیزی از احکام نمانده است که در آن شریعت بیان‏

نشده باشد پس بعثت پیغمبری دیگر از جانب خدا که حکمی کند که‏

در شریعت موسی نباشد ممتنع خواهد بود چه جای اینکه نسخ احکام‏

توراة نموده حکمی بجای حکمی قرار دهد.

و این دلیل بچند وجه مردود است:

1-اینکه میتواند بود که صلاح معاد و معاش در تمام عمر عالم‏

نسبت بجمیع طوائف و امم یکچیز بوده اصلا تغیر و تفاوت در آن راه‏

نیابد و صلاح طائفه مخالف دیگر نباشد و حال اینکه هر طائفه را رفتاری‏

دیگر و آدابی علی حده است که هرگاه یکی از ایشان یکیرا ترک نموده‏

طریق طائفه دیگر را پوید در نظر عقلا قبیح خواهد بود،بلکه شخص‏

واحد که بر طریق طائفه واحده بوده باشد در هر زمانی چیز دیگر مناسب‏

اوست.مثل انکه شخص در حال طفولیت در دامن پدر خود نشستن‏

جائز بلکه خوش نماست،و بعد از آن بتدریج رفتار او در خدمت پدر

خود تغییر نموده کار بجائی میرسد که بغیر از ایستادن در حضور پدر

 

وضعی دیگر او را لائق نیست.پس میتواند بود که امری در زمانی‏

مستلزم صلاح بوده همان امر در وقت دیگر مستلزم فساد گردد،پس‏

پیغمبر اول در زمان اول امر بآن نموده پیغمبر ثانی در زمان ثانی از آن‏

نهی کند.

2-اینکه قول باینکه شریعت پیغمبر اول ناتمام است کلامی است‏

بی‏معنی،زیرا که آن احکامی را که آن پیغمبر نیاورده در آن وقت‏

آمدن انها ضرور بوده یا نه،بر تقدیر اول مفاسد بسیار لازم میآید،

از آنجمله بخل کردن خدا و گمراه و متحیر گردانیدن بندگان و بی‏فایده‏

بودن ارسال پیغمبر،و بر تقدیر ثانی آن شریعت تمام بوده نقصی نخواهد

داشت.

3-اینکه علماء بنی اسرائیل تصریح نموده‏اند که نسخ بسیار در احکام‏

الهی واقع شد،و احکام بسیار بجای احکام دیگر جاری گردید،از آنجمله‏

یوسف بن البو در فصل سیم از باب چهارم کتاب عیقاریم ذکر کرده که‏

تتبع و تدرپ کتب سابقین کردیم و یافتیم که خلال خدا در وقتی حرام‏

میگردد و حرام در وقتی حلال میشود،چنانچه بر حضرت آدم و فرزندان‏

او تا زمان نوح خوردن غیر گیاه زمین حرام بود و در زمان نوح اکل‏

حیوانات مطلقا حلال شد،و همچنین حلال بود تا اینکه حضرت موسی‏

اکل حیوانات بی‏تزکیه را حرام فرمود.و همچنین عقد بعضی از محارم‏

پیش از زمان حضرت موسی حلال بود آنحضرت آنرا حرام ساخت،

و ساختن مصبا که عبارت از موضع مرتفعی است که بجهت گذاشتن‏

قربانی میسازند در اول بعثت موسی حلال بود و انحضرت در پای کوه‏

دوازده مصبا ساخت و بعد از چند وقت در حیات موسی حرام شد و آنحضرت‏

منع از ساختن آن فرمود...و بعضی دیگر از مواضع را نیز شمرده است.

 

4-اینکه آنچه میگوئید که شریعت موسی تمام است مقصود از آن‏

چیست؟هرگاه غرض اینست که آنچه بنی اسرائیل را در آن وقت‏

ضرور بود در آنشریعت مذکور است مسلم میداریم أما چه دخل بمدعا

دارد،و اگر مقصود اینست که مشتمل است بر آنچه تا اخر عالم بنی‏آدم‏

را ضرور شود ممنوع خواهد بود،زیرا که بهیچ وجه دلیلی بر این اقامه‏

نشده بلکه هیچ کس این ادعا نکرده است،و چگونه میتواند که این‏

ادعا بکند و حال اینکه در کتب بعضی از انبیاء مذکور است که شریعتی‏

بهم خواهد رسید که بر بلندیها آواز کنند و عبادت ایشان مشتمل بر رکوع‏

و سجود باشد.و امثال این بسیار است و ما بعد از این اکثر آنها را ایراد

خواهیم نمود.و همچنین خبر از نقل قیامت و احوال بهشت و دوزخ و زنده‏

شدن مردها مطلقا در شریعت موسی مذکور نیست،و چگونه میتواند بود

که در شریعتی که تمام و کامل بوده است مطلقا خبری از امر آخرت‏

نبوده باشد.

ادامه دارد................




:: برچسب‌ها: کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 2

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۱۸
کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 1

محضر الشهود فی رد الیهود

تألیف‏

حاج بابا قزوینی یزدی‏

پیشگفتار از:

سید احمد حسینی‏

 

طبقه الاداب فی النجف الاشرف‏

 

پیشگفتار

بسم اللّه الرحمن الرحیم‏

یهودیت یکی از سه دین بزرگی است که دارای کتاب آسمانی و دستوری‏

پا بر جا بوده و در سراسر دنیای امروز حکم فرما میباشند.این سه دین‏

آسمانی بر حق(یهودیت-مسیحیت-اسلام)برای نجات بشریت از

مفاسد عقائدی و اجتماعی و اقتصادی و دیگر نواحی تباهی آمده،و اصلاحات‏

پر ارج و با ارزشی از خود در جهان پهناور بیادگار گذاشته‏اند.

پیغمبران عظیم الشأن این سه آئین مقدس حضرت موسی و عیسی‏

و محمد علیهم السلام در دوران زندگانی خود زحمات فراوانی کشیده‏

تا توانستند مردم را از خواب غفلت بیدار کرده و بشاه راه هدایت‏

سوق دهند.

ولی نکته جالبی که باید در اینجا یادآور شویم اینستکه یهود از

روز نخست ستیزگیهای غریبی از خود نشان داده و تا عصر حاضر هر

روزه صفحه تاریک نوینی در اعماق تاریخ برسم یاد بود مینهند.

با اینکه بنی اسرائیل از فرعون و فرعونیان آزارهای بسیار و رنجهای‏

بیشمار کشیده،و از سالیان دراز در انتظار موسی بن عمران علیه السلام‏

بسر میبردند،و پیوسته بیکدیگر بشارت آمدن پیغمبر گرامی را میدادند،

و چنین عقیده داشتند که یگانه شخصی که بتواند آنها را از چگال‏

ظالمانه فرعون نجات دهد همانا موسی خواهد بود...با همه این مراتب‏

نیروی خود را صرف مخالفت با آنحضرت نموده در تمام کارها از

دستورهای وی رو گردان بودند.

 

بوحی خدائی تن در ندادند تا صاعقه و بلاهای آسمانی بر آنها نازل‏

شد،بجهت ده روز معطل شدن حضرت موسی در کوه طور همگی‏

دست از دین بر داشته بگوساله پرستی پرداختند،از نعمتهای پر قیمت‏

فراموش کرده عدس و پیاز و چیزهای بی ارج دیگری درخواست کردند،

همتهای نابخردانه و دروغهای بیجا نسبت بپیغمبر خدا دادند،او را بپاداش‏

زحمات طاقت فرسایش آزارهای فراوان نموده و تا آخرین روز زندگانیش‏

آنچه میتوانستند کردند...

و همین یهود پس از زندگی حضرت موسی علیه السلام دست بکتاب‏

مقدس تورات زده تحریفات زیادی در آن نمودند و خیلی از آیات را کم‏

و زیاد کردند و جملی را که بصلاح خود نمیدانستند از آن کتاب آسمانی‏

انداختند و آنچه میل داشتند بر وی افزودند.

و دین پاک یهودیت که از برای آزادی بشر فرستاده شده و دارای‏

پایهای قوی و استوار بود و تمام جهات خیر و صلاح و اصلاح را در برداشت‏

این دین مقدس نیز در اثر بازیهای یهود کم‏کم معنویت خود را از دست‏

داده مبدل بدینی پر از مادیگری و خونریزی و ظلم و ستم شده و چهره زیبای‏

نورانی خود را از دست داد.

نمونهای زیادی در تاریخ پر شورش یهود پیدا میشود که دلالت‏

بر کمال وحشیت و نا انسانیت و بی بند و باری دین حاضر یهودیت و یهودیها

مینماید،ولی تمام اینها در اثر همان بازیهای گوناگونی است که در

کتاب تورات نموده و حقائق دین خدائی را دگرگون نشان داده و سوء

استفاده از این کار ناشایسته کرده‏اند.

راجع بتغییراتی که یهودیها در دین یهودیت و کتاب تورات‏

 

داده‏اند کتابهای زیادی نوشته شده است،ولی دو کتاب در این زمینه‏

بپارسی نگارش یافته که بسیار پر قیمت و دارای ارزش علمی بسزائی‏

میباشند:

یکی کتاب(اقامة الشهود فی رد الیهود)نوشته میرزا محمد رضا

جدید الاسلام که از دانشمندان بزرک یهود تهران بوده و در سال 1238 ه

بشرف اسلام مشرف شده و پس از اسلامش این کتابرا بزبان عبری‏

تألیف نمود،و در سال 1292 ه سید علی حسینی تهرانی آنرا بپارسی ترجمه‏

کرده بنام(منقول رضائی)چاپ شد.

و کتاب دویم(محضر الشهود فی رد الیهود)که بخامه توانای حاج‏

بابا قزوینی یزدی برشته تحریر در آمده و برای اولین بار چاپ و تقدیم‏

خوانندگان گرامی میشود.

این کتاب دارای امتیازات زیادی میباشد که شماردن آنها در اینجا

بطول میانجامد،ولی امتیازی که لازم است آنرا یادآور شویم اینستکه‏

نویسنده وی در خانواده‏ای بزرک شده بود که از احبار یهود بشمار

میرفتند و در آنزمان از خانوادهای علمی باشهرت آن گروه میبودند

و جنبه روحانی یهود یزد را اشغال میکردند،با این سابقه مؤلف عظیم‏

الشأن دیگر محتاج این نبود که از کتابهائی که در رد یهودیها نوشته شده‏

نقل کند و افکار دینی یهود را از دیگران فراگیرد،بلکه خودش با کمال‏

قدرت علمی مستقیما از کتاب تورات و کتب انبیاء بنی اسرائیل و تفاسیر

آنها که بزبان عبری نوشته شده استفاده نموده و مطالب این کتاب را

پرداخته است.

از اوراق این کتاب چنین بر میآید که باندازه کافی از همه گونه‏

کتابهای یهود در کتابخانه شخصی خود داشته و همیشه در فکر این بوده‏

 

که آنچه تازه نوشته میشود نیز تهیه نموده تا روز بروز از گذارشات دینی‏

آنها باخبر بوده باشد.

مؤلف باضافه معلومات گرانبهائی که راجع بکتابها و عقاید یهود

داشته مطالعات فراوانی در پیرامون مسیحیت و اسلام نموده و سالها بحث‏

در کتابهای توراة و انجیل و قرآن کرده و با نظر بسیار دقیق این سه کتاب‏

مقدس را تجزیه و تحلیل و مقارنه نموده تا توانسته حق را از باطل و درست‏

را از نادرست تشخیص دهد و از حق پیروی کند.

معلوم است که با چنین مقدماتی این کتاب که چکیده زحمات چند

ساله میباشد تا چه حدودی دارای ارزش علمی خواهد بود،و چه‏

معلومات گرانبهائی دارد که در کتابهای دیگر کمتر میتوان آنها را یافت.

أما مؤلف کتاب حاج بابا قزوینی دانشمندی بزرک از دانشمندان‏

یهود یزد در اواخر سده دوازدهم و اوائل سده سیزدهم هجری بشمار میرفته‏

که در اثر بحث زیاد و کنجکاوی بیشمار در ادیان مختلفه و کتب سماوی‏

و ارشادات پدر ارجمندش-که وی نیز از بزرگان دانشمندان یهود آن‏

سامان بوده-بشرف اسلام مشرف شد.

پدرش محمد اسماعیل جدید الاسلام هنگامی که دین مقدس اسلامرا

اختیار نمود روابط خود را با یهودیها قطع نکرد،بلکه روز و شب با

آنها اجتماع مینمود و در حقیقت دین یهود و سائر ادیان مباحثها داشت‏

و پیوسته آنها را ارشاد میکرد که دین باطل یهودیت را رها نموده و متابعت‏

از دین اسلام که دین حق است نمایند...و این خود آثار علمی پر

ارجی در نویسنده این کتاب گذاشت.

مؤلف در اول همین کتاب میگوید:

 

«والد فقیر از سلسله بنی اسرائیل و در میان ایشان از افاضل‏

و اعیان بود،و همگی علماء و ارباب فهم آن طائفه بفضل و تتبع او معترف‏

و او را بصفت زهد و تقوی متصف میدانستند،و آن مرحوم در تمام‏

عمر مشغول بتحصیل علوم و مطالعه کتب و متابعت رسوم انبیاء سلف و علماء

خلف میبود...تا آنکه توفیق ربانی شامل حال او و تأیید سبحانی کافل‏

آمال آن سعادت مآل گردیده بتشریف شرف دین حنیف سر افراز و باین‏

عطیه عظمی از امائل و اقران خود ممتاز گردیده،جماعت یهود را شنیدن‏

این خبر کمال دهشت و باعث نهایت وحشت شده این معنی را علت فتور

دین و ملت و سبب نقص و مذلت خود دانسته چاره جوئی را کمر بستند

و در پس زانوی تفکر و تحیر نشستند و از اطراف و جوانب زبان تغییر

و ملامت گشودند...آنجناب هر یکرا بنحوی از انحاء و طوری از جواب‏

مجاب و بطرق متعدده و انواع مختلفه ابواب موعظه و نصیحت بر روی‏

ایشان میگشود،و بأدله و بیان و حجت و برهان ایشان را بمتابعت حضرت‏

خاتم رسالت ارشاد و دعوت میفرمود...و در آن اوان فقیر بسن شباب‏

و غالب اوقات از افادات آنجناب بهره یاب و آنچه اصغا مینمود مغتنم‏

دانسته بخواطر فاتر میسپرده از نانیوشیدن آن جماعت عنود کمال تعجب‏

مینمود».

نویسنده گرامی از فرصتها کاملا استفاده نموده و مشغول دعوت‏

بدین مقدس اسلام میبود،و در هر جا و با هر کس و هر طور که میتوانست‏

سخن از ادله حقانیت آن دین آسمانی بمیان میآورد،تا کار بجائی رسید

که محافل عمومی ترتیب داده و دانشمندان و بزر کان و اعیان را جمع کرده‏

و در حضور آنان با یهود بمباحثه و جدل پرداخت و حقیقت را چنانکه‏

باید و شاید برای همه آشکار ساخت و شهادات حضار را در طومارها

 

ثبت و ضبط نمود تا آنکه راه انکار برای هیچ سر گشی باز نباشد.

دانشمند یگانه حضرت حجة الاسلام و المسلمین اقای حاج سید

علی محمد وزیری دام ظله خدمات شایان و پر اهمیتی در راه نشر معارف قرآن‏

کریم و مذهب جعفری فرموده که هر کدام بسهم خود قابل تقدیر و ستایش‏

و البته بهترین یادگارهای عمر است که برای همیشه پاینده خواهد ماند.

یکی از خدمات اسلامی بزرک ایشان کتابخانه عمومی ارزنده ایست‏

که در یزد تأسیس نموده و دارای بیش از هفده هزار کتاب چاپی و سه‏

هزار کتاب خطی نفیس میباشد و هر روزه مورد استفاده عموم معارف‏

پروران است،

و کتاب حاضر(محضر الشهود فی رد الیهود)نسخه منحصر بفرد

این کتابخانه میباشد که بسعی و اهتمام جناب آقای وزیری در سلسله‏

انتشارات کتابخانه چاپ شده تقدیم خوانندگان گرامی میشود.

امید از پروردگار متعال چنانست که بر ایام عمر آقای وزیری‏

بیفزاید تا گامهای جلوتری در این راه نهاده و هر روزه تحفه تازه‏ای در

سلسله نشریات دینی کتابخانه اضافه نمایند.

نجف اشرف سید احمد حسینی‏

 

بسم اللّه الرحمن الرحیم‏

الحمد للّه الذی هدانا سواء السبیل،و کرّمنا بمتابعة اشرف من‏

ولد من نسل اسماعیل،الذی شرف بانتسابه ابراهیم الخلیل،محمد المزبور

وصفه فی الزبور و التوراة و الإنجیل،و صیرنا من المحبین لآله و عترته الواقفین‏

علی اسرار التأویل و التنزیل،سیما ابن عمه و وصیه مظهر الحق و مبطل الأباطیل.

أما بعد:چنین گوید امیدوار بکرم خداوند جلیل(ابن محمد

اسماعیل حاجی بابا قزوینی)ساکن یزد:که بر ارباب ألباب و دانش‏

و اصحاب بصیرت و بینش مخفی نماند که والد فقیر از سلسله بنی اسرائیل‏

و در میان ایشان از أفاضل و اعیان بود،و همگی علماء و ارباب فهم آنطائفه‏

بفضل و تتبع او معترف و أو را بصفت زهد و تقوی متصف میدانستند،

و آن مرحوم در تمام عمر مشغول بتحصیل علوم و مطالعه کتب و متابعت‏

رسوم انبیاء سلف و علماء خلف میبود،و در آن تجسس و طلب بغیر از تمیز

میانه حق و باطل ادیان و وصول بطریق حق وایقان مطلبی و مقصدی‏

نداشتند،و پیوسته ظهور راه صوابرا از مفتح الأبواب سائل،و استجابت‏

دعای خود را از آن جناب آمل بودند،تا آنکه توفیق ربانی شامل حال‏

او و تأیید سبحانی کافل آمال انسعادت مآل گردیده بتشریف شریف دین‏

 

حنیف سرافراز و باین عطیه عظمی از امائل و اقران خود ممتاز گردیده،

جماعت یهود را شنیدن این خبر کمال دهشت و باعث نهایت وحشت شده‏

این معنی را علت فتور دین و ملت و سبب نقص و مذلت خود دانسته چاره‏

جوئیرا کمر بستند و در پس زانوی تفکر و تحیر نشستند،و از اطراف و جوانب‏

زبان تعییر و ملامت گشودند و اولا بواسطه رسل و رسائل طریق استعلام‏

منشأ و جهت این امر را پیمودند،آن مرحمت پناه در مقام جواب بآن‏

گروه گمراه فرمودند که جناب اقدس اله که بر نیت و ضمیر هر کس‏

آگاه و شهید و گواه است که اختیار کمترین دین اسلام را نه از راه طمع‏

مال و جاه و توقع قرب امیر و شاه است،بلکه بعد از استعانت بعنایت‏

بی‏نهایت حضرت رب‏العزت بذل جهد خود را در تحقیق حقیقت مذهب‏

و ملت نموده از تتبع کتب و آثار و تأمل در آیات و اخبار حقیقت دین مبین‏

سیدالمرسلین و خاتم النبیین(محمد بن عبدالله)صلی اللّه علیه و آله المعصومین‏

را بأدله قاطعه و براهین ساطعه بدون شائبه شک و شبهه بعلم الیقین دانسته‏

و فهمیده و از بیم مؤاخذه و عقاب روز حساب و امید اکتساب ثواب از ملت‏

آباء و اجداد اجتناب و بشرف اسلام بهره‏مند و کامیاب گردیده‏ام،و چنانچه‏

شما نیز تارک مواد عناد و اعتساف و سالک سبیل اعتبار و انصاف گردیده‏

لباس خوف ننک و عار را از خود خلع و ریشه شجر غوایت ثمر ضلالت‏

اثر«إنا وجدنا آبائنا و انا علی آثار هم مقتدون»را از مزرع خاطر قلع‏

مینمائید،صورت زیبای شاهد مدعا در مرآت ظهور جلوه نما و سخافت‏

ملت منسوخه را کالشمس فی وسط السماء مشاهده خواهید نمود.

آن جماعت عنود این نصایح گوهر آمود را اصغا ننموده از تمام‏

ایشان چه از وضیع و شریف و چه از قوی وضعیف بغیر از لازمه اهتمام‏

در تحریف آن مرحوم از دین حنیف و کمال ابرام در تکلیف بعود بدین‏02YA

 

سخیف چیز دیگر بظهور نرسید،آن جناب هر یک را بنحوی از انحاء

و طوری از جواب مجاب و بطرق متعدده و انواع مختلفه ابواب موعظه‏

و نصیحت بر روی ایشان میگشود،و بأدله و بیان و حجت و برهان ایشان را

بمتابعت حضرت خاتم رسالت ارشاد و دعوت میفرمود،نهایت:

هر که را روی ببهبود نبوددیدن روی نبی سود نبود

و در آن اوان فقیر بسن شباب و غالب اوقات از افادات آن جناب‏

بهره یاب،و آنچه اصغا مینمود مغتنم دانسته بخاطر فاتر سپرده از نانیوشیدن‏

آن جماعت عنود کمال تعجب مینمود،و پیوسته تخم این تمنا در مزرع‏

خاطر میکاشت که کاش کتابی نوشته آید که مشتمل باشد بر تمام آن‏

ادله و براهین و قواعد و قوانین که هرگاه بعد از این یکی از این قوم‏

حق ناشناس خواهد که بطریق شبهه و وسواس رخنه در حصن حصین دین‏

مبین محکم اساس اندازد،و یا با عانت ابلیس ابواب تشکیک و تلبیس بر روی‏

مسلمانی گشاید شاید بوسیله تأمل در این کتاب و تدبر در این ابواب رفع‏

شبهه و شکوک او را توان نمود،و نقاب ارتیاب از چهره شاهد مقصود

گشود،و بسهولت از عهده جواب ناصواب برآید،بلکه اقامه حجت‏

بر خصم نموده او را بدین اسلام دعوت و هدایت کرد تا این معنی موجب‏

رفع درجات آن مرحوم گردیده در روز قیامت در ظل رایت حضرت‏

رسالت راه یابد،و از آن او ان الی الآن که مدت چهل سال است باعتبار

علائق و عوائق روزگار و مصائب و نوائب ادوار و حوادث لیل و نهار

و اختلال حال و توزع بال فرصت و مجال نیافت،و هر قدر در شاهراه‏

مقصود بقدم سعی و کوشش بیشتر شتافت کارکنان قضا و قدر را مانع‏

حصول امنیت خویش یافت.

تا آنکه در این زمان خجسته نشان و اوان مینمت اقتران،که از یمن‏

 

همت و الانهمت و حسن نیت صافی طویت بندگان سپهر مکان شوکت‏

و اجلال توأمان حشمت و اقبال همعنان باسط بساط عدل و احسان ناشر

رایات بر و امتنان مهر سپهر ایالت و جلالت قطب فلک شهامت و فخامت‏

نور حدقه کیاست و فراست نور حدیقه فطانت و متانت نجم درخشان‏

بسالت و رزانت لعل بدخشان نجابت و مناعت گوهر بحر سخاوت و سماحت‏

مهبط فیوضات حضرت یزدان مظهر ألطاف قادر سبحان زبده امرای‏

ملک آرای جهان امیر صایب تدبیر فلک شان خان ظفر قرین سعادت‏

قران(محمد تقی خان)لا زال مراسم العز و الاقبال بمیامن وجوده مشیدة

الأرکان،ساحت فسیح المساحت دارالعباده یزد و نواحی آن بنحوی رشک‏

امصار جهان و نمونه گلزار جنان گردیده که هر که سرمه انصاف در دیده‏

بصیرت کشید و صورت اوضاع این مکان را دید معنی«تلک الجنة التی‏

نورث من عبادنا من کان تقیا»را فهمید،و هر ذی شعوری که‏

گوش هوش گشود ندای غمزدای«ادخلوها بسلام آمنین»را در شأن‏

این بلد امین شنود،ساکنان و متوطنانشان از پیر و جوان و توانا و ناتوان‏

در مهد امن و امان و در بستر آسایش و اطمینان غنوده و گوش صادران‏

و واردانش هرگز آواز دادخواه نشنوده،نه دراز دستی را دست تعدی‏

بجانب مال و منال زیر دستی دراز و نه بدچشمی را گوشه چشمی بطرف‏

عرض و ناموس کسی باز،ذات بیهمالش در تنظیم نظام دین و اعلاء اعلام‏

اسلام بی مثل و انباز،و در إحکام أحکام شریعت خیر الأنام از امر او

حکام ممتاز،رأفت و رحمت بی عدد و شمارش یتیمان را پدر مهربان‏

و ضعیفان را غمکسار و دلنواز رایت عطای گهر بارش درویشان را مایه‏

استغنا و بیچارگان را چاره ساز.

لاجرم در چنین زمان و چنان مکانی داعی دوام دولت ابد اختتام‏

 

آن والا مقام فرصت را غنیمت دانسته کمر عزیمت بر میان محکم بسته‏

بعزم قطع این وادی هولناک پای همت را پیش گذاشت،و آنچه از آن‏

مرحمت پناه استماع و بر حقیت آنها اطلاع یافته بعلاوه آنچه خود از تتبع‏

آثار و تفحص اخبار استنباط نموده بحیطه ضبط در آورد،و چنانچه خدا

خواهد و مقدر شده باشد اراده چنین است که انشاءاللّه کتابی نوشته آید

که مشتمل باشد بر رد دعوای تتأبید و خلود دین یهود ورد ادله و شبهات‏

آنها،و بر آیات و اخباری که دلالت دارد بر اینکه پیغمبری خواهد آمد

و شریعت تازه‏ای خواهد آورد و شرافت آن پیغمبر آسمانها و زمین را فرو

خواهد گرفت،و در بعضی از آنها تعیین وقت بعثت،و در بعضی تصریح‏

بنام نامی و اسم سامی آن پیغمبر والا گهر شده،و در پاره‏ای کیفیت‏

شریعت بیضا مذکور،و در برخی تعریف و توصیف آن نبی مرسل‏

مزبور باشد.

و همچنین إخبار باینکه جماعت یهود دین او را قبول نخواهند نمود،

و در مقام تکذیب و اهانت او خواهند بود،و باین تقریب ذلیل و خوار

و بی قدر و اعتبار خواهند گردید نوشته آید.

و همچنین مشتمل بر اخباریکه اشعار دارد بر اینکه بعثت آن پیغمبر

والا مقام بعد از ظهور و غیبت حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام‏

خواهد بود.

و همچنین مشتمل باشد بر اینکه(ماشیح)که در کتب انبیا از

آن خبر داده‏اند حضرت عیسی بن مریم است.

و غیر از این اخبار آنچه در هر مقام ایراد آن ضرور باشد ایراد

شود،و چون این کتاب ادله و شواهد است در رد یهود پس هرگاه‏

آنرا مسمی گردانیدم ب(محضر الشهود فی رد الیهود)لفظ با معنی‏

 

و ظاهر با فحوی مطابق خواهد بود.

وها أنا اشرع فی المرام،راجیا من اللّه الاعانة و به الاعتصام،

و سائلا منه التوفیق للاتمام.

و این کتاب مشتمل است بر چند باب:

 

باب اول‏

«در ذکر آنچه خداوند عالمیان بحضرت»

«ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام و اولاد»

«آنحضرت وعده فرموده و اثبات شأن»

«و مرتبه حضرت اسماعیل علیه السلام»

در اول پاراش لخ لخا از توراة حضرت موسی علیه السلام‏

ایه مذکور است که ترجمه‏اش این است:که فرمود خدا بابراهیم که‏

بیرون رو از زمین تولدگاه خود بآن زمین که بنمایم بتو و بگردانم تو را

از برای قوم بزرگ و بلند گردانم نام تو را و آفرین کنم آفرین کنندگان‏

تو را و لعنت کنم نفرین کنندگان تو را و آفرین کرده شوند بتو قبیلهای‏

آن زمین.

و ایضا در همان پاراش بعد از ذکر چند آیه میفرماید:«و أدنای‏

أمرال أبر ام أحر هیپا رد لوط میعموسانا عنخا و رئه من‏

هما قوم إشوا تا شام صافونا وا نقبا و اقدما و ایاما کی‏

إت کل‏ها آرص أشر أتامر و لخا إتننا و لو زعخا عد عولام‏

و سمتی إت زرعخا کعفرها آرص أشر ایم یوخل إیش‏

لنیوت إت عفرها آرص کم زرعخا بیمانه»یعنی فرمود

خدا بابراهیم بعد از جدا شدن لوط از نزد او که بگشا چشمان خود را

و ملاحظه کن اطراف این مکان را که در آن مقام داری از اطراف شمال‏

 

و جنوب و مشرق و مغرب که همه آنزمین را تو می‏بینی بتو و ذریه تو خواهم‏

داد تا جاوید،و بگردانم نسل تو را مانند خاک زمین چنانچه کسی خاکرا

تواند شمرد نسل تو را نیز میتواند شمرد.

و ایضا در همان پاراش بعد از چند آیه که مشتمل است بر بیان‏

گزارش جهاد کردن حضرت ابراهیم با پادشاهان زمین کنعان و آن حوالی‏

و طلب کردن آن حضرت فرزندان میراث‏گیر و وعده دادن خدا فرزندان‏

و ذریه بعدد ستارگان آسمان و نقل کشتن آن حضرت جانوران و مرغان‏

بجهت حصول اطمینان و غیر ذلک میفرماید:«بیوم ههو کارت‏

أدنای إت أبرام بریت لمور لزر عخاتتی إت ها آرص هزوت‏

می نهو مصرییم عد هنا هار هکا دول نهز پرات»یعنی‏

در آنروز شرط کرد خدا با ابراهیم بدادن آن زمین بذریه ابراهیم از نهر

مصر تا نهر فرات که در آن روز مملکت در تصرف ده نفر پادشاه کافر

بود که اسامی آنها در همین مقام از توراة مذکور است.

(مؤلف گوید)که علماء مفسرین بنی اسرائیل را اعتقاد چنین است‏

که وعدها تمام در شأن اسحاق بلکه یعقوب و ذریه او درست میآید و دیگری‏

از اولاد خلیل را شریک با اسحاق نمیگرداند،و در کتب و تفاسیر خود

تصریح باین مطلب نموده‏اند،و در نظر حقیر بسیار سست و باطل مینماید

بچند وجه:

«اول»-آنکه فرموده است که نسل و ذریه تو را نتوان شمرد،

و بنی اسرائیل همیشه طائفه محصوری بوده‏اند نه بطائفه دیگر آمیخته میشدند

و نه کسی را بخود راه میدادند.و در زمان موسی علیه السلام و بعد از

موسی چند دفعه بشماره در آمدند،چنانچه در وقت خروج از مصر و دخول‏

درتیه و خروج از تیه ایشانرا شمردند،و عدد ایشان در توراة و غیرها از

 

 

کتب مسطور است.

«دوم»-آنکه وعده فرموده که کل آن زمین را بذریه تو خواهم‏

داد،و هرگز بنی اسرائیل کل آنزمین را در تصرف نداشتند،و از آن‏

ده پادشاه که اسم ایشان در توراة مذکور است بنی اسرائیل در وقتی که‏

از تیه بیرون آمدند بر زیاده از پنج شش نفر ایشان مسلط نشدند،بلکه‏

هرگز بحوالی نهر فراتت عبور نکردند چه جای آنکه بر آنجا مسلط

شوند و همه قبیلهای آنزمین هرگز بنام حضرت ابراهیم خوانده و آفرین کرده‏

نشدند،بلکه هر یک طایفه علی حده و صاحب تسلط در زمین خود

و منسوب بقبیله خود بوده‏اند،چنانچه بر متدبرین کتب سیر و تواریخ‏

و قصص مخفی نیست.

و دیگر آنکه در همین آیه مذکور است که کل آنزمین مال اولاد

آنحضرت باشد تا انقراض عالم و دست اولاد حضرت اسحاق کوتاه شود

باندک وقتی،والحال بتصرف اولاد حضرت اسماعیل در آمده و تا انقراض‏

عالم در تحت تصرف ایشان خواهد بود.

«سیم»-آنکه در همان پاراش میفرماید که ساره زوجه انحضرت‏

در خدمت شوهر خود عرض کرد که چون من عقیمم تو خلوت کن‏

با کنیزک من هاجر مصریه که شاید آبادان و بسیار شویم بأو،و چون‏

حضرت خلیل با آن کنیز خلوت نمود و اثر حمل در کنیز ظاهر شد در

خدمت خاتون خود تقصیر نموده بلکه اظهار مساهمت و هم چشمی مینمود

این معنی بر ساره گران آمده شکایت بنزد حضرت خلیل برد و آنحضرت‏

ساره را بر هاجر تسلط داد و ساره و هاجر را رنجانیده هاجر از پیش او

گریخته ببیابانی رفت و در سرچشمه آب فرشته بر هاجر نازل شده گفت‏

از کجا می‏آئی و بکجا میروی؟هاجر جواب داد:که از خاتون خود

 

گریخته‏ام.فرشته او را امر ببازگشتن بنزد خاتون خود و جفا کشیدن‏

در زیر دست او نمود،و بعد از آن این فقرات مذکور است که«و یومر

لنه ملئخ أدنای هر با أربه إت زرعخ و لا بیسافر مروب‏

و یومر لنّه ملئخ أدنای هیناخ ها راو یولدت بن و قارات‏

شمر بیشماعل کی شامع أدنای إل عن بیخ و هوء یهیه پرا

أدام یادمو بکل و ید کل بو و عل پن کل إحاو یشکون»

یعنی گفت بأو فرشته خدا که بسیار کنم بسیار مر نسل تو را که شمرده‏

نشود از بسیاری،و گفت بأو فرشته خدا که الحال تو آبستنی و خواهی‏

زائید پسر بخوان نام او را اسماعیل که شنید خدا ناله درویشی و دل‏

ریشی تو را و آن فرزند خواهد بود پرء آدم در دست او در همه و دست همه‏

بر او و بر روی همه برادران خود مسکن خواهد گرفت.

(مؤلف گوید)که لفظ«پرء»بنحویکه در نسخ توراة مسطور

است باین نحو است که اول پاء فارسی است و بعد از آن راء قرشت‏

و بعد از آن همزه،و چنانچه همزه بر راء مقدم میبود بمعنی شرافت میبود

و کمال مناسبت بمقام داشت،أما بنحو موجود در نسخ توراة آنچه از

شاراشیم که از کتب معتبره لغت عبری است معلوم میشود بمعنی بهره‏مند

و بسیار و بیایان دوست و صحرانشین و شکار کن آمده و هر یک از این‏

معانی بوجهی مناسبت بمقام دارد،أما معنی بهره‏مند ظاهر است،و معنی‏

بسیار هم بسیار مناسب است که تأکید فقره اولی بوده باشد یعنی کثیر

النسل،و چنانچه بمعنی بیابان دوست و صحرانشین و شکارکن هم باشد

مناسب خواهد بود،چه حضرت اسماعیل در بیابان پاران ساکن میبود

و شکار هم بسیار میفرمود،و ممکن است که غرض از بیابان دوستی‏

و صحرانشینی این باشد که اعراب از نسل آن حضرت خواهند بود،

 

بجهت انکه اعراب بیابان دوست و صحرانشین و شکارکن میباشند،بلکه‏

این معنی در این مقام انسب خواهد بود،زیرا که در مقام بشارت دادن‏

خدا بواسطه ملک بهاجر خبر صحرانشینی حضرت اسماعیل چه تازگی‏

و خوشی دارد که هاجر را بآن تسلی حاصل شده موجب گوارا شدن‏

زحمت زیر دستی و رنجانیدن ساره او را گردد.

و هرگاه بمعنی این باشد که عرب از نسل اوست بالالتزام مژده‏

خواهد بود بوجود پیغمبر آخر الزمان از نسل حضرت اسماعیل علیه السلام‏

و این بزرگترین مژدها و موجب گوارا شدن هر نوع زحمتی میتوان بود،

و العلم عنداللّه تعالی.

و فقره«دست او در همه و دست همه در او»را بعضی از مترجمین‏

توراة چنین ترجمه کرده که یعنی او بر همه مسلط و همه بأو محتاج خواهند

بود،و فقره بعد که«بر روی همه برادران مسکن گیرد»فی الجمله‏

تأیید میکند،و میتوان بود که مراد أزید وحی و شریعت بوده باشد،

چه ید بمعنی وحی در کتب انبیا بسیار استعمال شده و علماء و مفسرین بآن‏

تصریح نموده‏اند.

از آن جمله در اوائل کتاب ارمیا و اواخر نشان هجدهم ملاخیم اول‏

و در نشان سیم و هفتم و سی و سیم و سی و هفتم و چهلم کتاب بزقیل که ذوالکفل‏

پیغمبر است بهمین معنی مذکور است،پس معنی فقره اول که«دست‏

او بر همه»چنین خواهد بود که وحی و شریعت حضرت اسماعیل-یعنی‏

ذریه او که نبی عربی و خاتم پیغمبران بوده باشد-بر همه قومها و طائفها

جاری و بعثت آنحضرت اختصاص بگروهی نخواهد داشت،چنانچه تمام‏

انبیاء که بعد از حضرت خلیل مبعوث شدند بقوم مخصوصی مبعوث بودند

و معنی فقره دویم که«دست همه در او»اینست که چون وحی‏

 

آنحضرت که قرآن است مشتمل است بر جمیع آنچه در عالم موجود

و متحقق گردید و خواهد گردید،چنانچه میفرماید«و لا رطب و لایابس‏

الا فی کتاب مبین»و میفرماید که«اوتیت جوامع الکلم»پس وحی‏

همه انبیاء مندرج در او و دست همه در او خواهد بود،و اللّه یعلم.

و بر هوشمندان مطلع بر طور کلام مخفی نخواهد بود که وعده فرمودن‏

خدا بهاجر که نسل تو را بسیار خواهم کرد بحیثیتی که شمرده نشود،

اشاره است باینکه همان بشارت که بحضرت ابراهیم داده شده و موجب‏

سرور آنحضرت گردیده در شأن همان فرزند است که در رحم هاجر

است تا موجب خوشنودی کامل برای هاجر تواند گردید.

و ایضا در همان پاراش بعد از فقرات چند که بما نحن فیه دخل‏

ندارد آیاتی چند مذکور است که حاصل معنی آن آیات این است که‏

خدا با خلیل خود چند شرط فرموده است بشرط آنکه آنحضرت پیروی‏

کند راه او را:اول آنکه بسیار کند نسل و ذریه او را بسیار بسیار،

دویم آنکه برومند کند ایشان را بحیثیتی که باشند گروه و طوائف و جمیع‏

پادشاهان از ذریه آنحضرت،سیم آنکه بزرگی و پادشاهی را خدا در ذریه‏

آنحضر جاوید قرار دهد،چهارم زمین کنعان که محل سکنای آنحضرت‏

بود بذریه آنحضرت مسلم داشته از ایشان انتزاع نگردد،پنجم آنکه‏

نگاه دارند شریعت را که اهم آن در آن اوقات ختنه کردن در روز هشتم‏

بود.و چگونه میتواند بود که ظهور تمام این وعدها در بنی اسرائیل بوده‏

باشد،و عبارت توراة که مشتمل بر این فقراتست اول آن اینست«و یهی‏

أبرام نن تشغیم شانا»الی آخرها،و هر که خواهد که بر تفصیل‏

آن مطلع گردد رجوع بتوراة نماید.

و أیضا در آنچه بعد از این فقرات در همان پاراش میفرماید که‏03Ye

 

«و بر ختی أوتاه و کم نائی میمنا لخائن و بر ختیها و هایتا

لکوئیم ملخ عمیم میمناه یهیو»یعنی آفرین کنم او را-یعنی‏

ساره را-و نیز بدهم از او بتو پسری و از ساره قومان و پادشاهان قومان‏

بهم رسد،دلیل است بر عدم اختصاص ظهور وعدها در بنی‏اسرائیل‏

زیرا که در وعده پادشاهی و بزرگی اولاد ساره«لکوئیم»فرموده،

و«همون کوئیم»نفرموده،چنانچه در آیات سابقه که بحضرت ابراهیم‏

شرط شده«همون کوئیم»فرموده.

و در همان پاراش بعد از ذکر مژده رسیدن بحضرت ابراهیم بتولد

اسحاق و سجده شکر کردن آنحضرت و استبعاد کردن از فرزند بهم رسیدن‏

از مرد صد ساله و زن نود ساله میفرماید که«و یومر إبراهام إل ها

إل هیم لو بیشماعل یحیه لفا نخا و یومر الهیم أبال سارا

إیشتخا یو لدت لخابن و قار اتا إت شمو یسحق و هقموتی‏

إت بریتی إیتو لبریت عولام لزرعو أحر او و لیشماعل‏

شمعتیخا هینه بر ختی أتو و هفر یتی أتو و هربتی أتو بمؤد

مؤذ شنم عاسار نسئیم یولیدوو نتیسو لغری کادول و إت‏

بریتی آقیم إت یسحق أشر تلد لخا سارا لموعد هزه بشاناها

أحرت»یعنی گفت ابراهیم خداوندا کاش اسماعیل زنده بماند بدرگاه تو

فرمود خدا أما ساره زن تو خواهد زائید از برای تو پسری که بخوانی‏

او را اسحاق بران کنیزانم مرشرط خود را بأو بشرط عولام به نسل او بعد

از او،و به اسماعیل خبر دادم تو را که آفرین کنم او را و برومند کنم‏

او را و بسیار کنم او را بسیار بسیار،از او بزاید دوازده بزرک بدهم‏

او را بقوم بزرگ،و شرط خود را بپا دارم باسحاق که بزاید برای تو ساره‏

در سال دیگر.

 

(مؤلف گوید)که آنچه از فقره اولی مستفاد میگردد کمال مباینت‏

دارد با آنچه اعتقاد علماء بنی اسرائیل است از اینکه ناجی و خدا پرست‏

و امتی که بر حق باشند منحصر است بأولاد اسحاق،و حضرت اسماعیل‏

هرگز در عرضه نبوده و در نظر خلیل هیچ اعتبار نداشته و اولاد آنحضرت‏

تمام عاصی و بر باطلند.تبیین این اجمال اینکه چگونه میتواند بود که‏

حضرت خلیل الرحمن با آن عظم شأن و بزرگی و مرتبه بحیثیتی که بیشتر

از امم انحضرت را اشرف از جمیع پیغمبران میدانند بعد از بشارت یافتن‏

بوجود فرزندی که خدا پرست منحصر در نسل او و خدا پرستی و شریعت‏

و دین تا انقراض عالم در میان آن سلسله بر پا خواهد بود،خواهش و تمنا

نماید که کاش اسماعیل زنده بماند،و حال آنکه بر وجود حضرت اسماعیل‏

باعتقاد ایشان بغیر از خسران و زیان و کفر چیزی مترتب نیست.کلا

و حاشا و معاذ اللّه که چنین باشد،بلکه معنی این آیه چنین است که چون‏

بر حضرت ابراهیم یقین شده بود که تمام شروط که خدا بأو وعده فرموده‏

در نسل و ذریه حضرت اسماعیل ظهور خواهد نمود،و یقین هم دانسته‏

بود که آنکسی که خدا او را از همه کس دوست‏تر میدارد و بشأن‏

و مرتبه او کسی نخواهد رسید و سرور کل عالم و بنی آدم خواهد بود از

نسل او بهم خواهد رسید.

فلهذا در وقت مژده رسیدن بوجود اسحاق که فی الحقیقه مژده‏

بزرگی بود برای حضرت ابراهیم خصوصا بعد از یأس از فرزند بهم‏

رسانیدن خواست که اظهار شکر نموده بدرگاه احدیت عرض نماید که‏

خوشی و سرور من بوجود انکس که بدرگاه تو عزیزتر است بیشتر است‏

و اظهار اینرا نیز نموده باشد که با وجود چنین مژده از آن فراموش نکرده‏

مطمح نظری بغیر از همان کس که برگزیده و دوست تو است ندارم‏

 

و تمام همت من مصروف است بر بقای همان شجره که چنین کسی ثمره‏

آن میتواند بود،و گویا در جنب چنان موهبتی سایر مواهب هیچ و ناچیز

است،و مراهمین شرافت کافیست که بمن عطا شده است فرزندی که‏

از نسل او حبیب و دوست تو بعمل خواهد آمد.

و از این جهت است که خداوند عالمیان در جواب حضرت خلیل‏

خود چنین میفرماید:که این فرزند هم که ساره میزاید برگزیده ماست‏

و بعضی شروط خود را درباره او و أولاد او ظاهر خواهیم ساخت چنانچه‏

یکی از آنها ختنه کردن در روز هشتم ولادت است.

و این شرط درباره اسماعیل علیه السلام میسر نبود بجهت اینکه‏

نزول این حکم بسالها بعد از تولد حضرت اسماعیل بود،و علماء و مفسرین‏

تصریح نموده‏اند-خصوص رشی که مفسر معتبر ایشان است-که شرطی‏

که در«إت بریتی آقسم إت یسحق»مذکور است غرض از آن ختنه‏

کردن در روز هشتم است.و همچنین بعضی شروط دیگر هم مدت مدید

بذریه او برپا بود چنانچه فرموده که«إت بریتی أوتو»الی آخرها.

و چون در این خطاب لفظ عولام مذکور شده و این لفظ مشترک‏

است میان معنی جاوید و زمان طویل و مظنه بود که توهم شود که باید

ظهور شرط خداوند جلیل باحضرت خلیل در نسل حضرت اسحاق علیه السلام‏

تا جاوید بماند.و بجهت رفع این توهم فرمودند که خبر اسماعیل بتو داده‏

شده است که برکت داده شده است و او را بسیار خواهم کرد«مؤد

مؤد»و بزرگان موعود از نسل او بهم خواهند رسید،و لفظ«مؤد مؤد»

که معنی آن غایة الغایة است در این مقام استعمال فرمود تا اینکه قرینه باشد

که عولام در مقدمه اسحاق بمعنی زمان طویل است،و البته بزرگی و پیغمبری‏

از خاندان او نقل بخاندان اسماعیل خواهد شد،و هرگاه کسی بزرگان‏

 

دوازده نفر را که خدا خبر داده که از حضرت اسماعیل بوجود خواهند

آمد حمل نماید بر اوصیای حضرت خیر البشر که ائمه اثنی عشرند و این‏

مطلب را تأکید مژده سابق قرار دهد که بجهت اطمینان خاطر خلیل‏

مذکور شده باشد دور نخواهد بود بلکه بنظم سخن کمال مناسبت دارد

و اللّه العالم.

و این بیانات در تحقیق لفظ عولام در این مقام بر تقدیری است‏

که«أحراو»آخر آیه بوده و لفظ«ولیشماعل»اول آیه دیگر

و از آن منفصل باشد چنانچه الحال کتابت نسخ توراة باین وضع است،

و میتوان بود که«ولیشماعل»بر ما قبل بوده معنی آیه چنین باشد

که شرط جاوید در نسل اسحاق و اسماعیل هر دو با هم بعمل خواهد آمد

چنانچه در واقع چنین شد و مدتی اولاد اسحاق بزرک و صاحب شریعت‏

بوده‏اند بعد از آن نسخ شریعت و بزرگی ایشان شده بأولاد اسماعیل تعلق‏

گرفت و تا جاوید در این سلسله خواهد بود،و چون علما و مفسرین‏

بنی‏اسرائیل باین معانی خود را راضی نمیسازند و از روی عناد چشم از

امثال اینها میپوشند،و چنانچه حمل نمایند بر آنچه اعتقاد خود ایشان است‏

که جمیع این شروط بأولاد اسحاق علیه السلام تعلق دارد لازم میآید که‏

حکم خدا دروغ باشد،زیرا که از وقت خرابی ثانی بیت المقدس که تا این‏

زمان قریب بدو هزار سال میشود بزرگی و پادشاهی و سائر شروط از میان‏

بنی‏اسرائیل بیرون رفته دست ایشان بجائی بند نیست،فلهذا بیشتر ایشان‏

از تفسیر این آیه ساکت مانده چشم از آن پوشیده‏اند.

(تتمه)

در پاراش ویر النو از سفر براشیت بعد از نقل متولد شدن‏

 

اسحاق علیه السلام و از شیر باز شدن انحضرت و ضیافت کردن حضرت‏

ابراهیم همه قومها را مذکور است که«و یومر لأبراهام کارش‏

ها آما هزت و إت بناکی لا ییرش بن ها آما هزت عیم بنی‏

عیم یسحق ویرع هدابار مؤد بعن أبراهام عل أودوت‏

بنو و یومر إلیهم إل أبراهام أل یرع بعنخال هنعر

و عل أما تخاکل أشر تومر إلخاسارا شمع بقولاة کی‏

بیسحق یبقاره لخا زارع و کم إت بن ها آما لغوی‏

أسیمنوکی زرعخاهو»یعنی گفت ساره بحضرت ابراهیم که بیرون‏

کن این کنیزک و پسر او را که میراث نگیرد پسر او با پسر من اسحاق‏

بد امد این سخن بسیار در نظر ابراهیم بسبب فرزند خود فرمود خدا

به ابراهیم که بد نیاید بنظر تو آنچه گفت بتو ساره درباره کودک‏

و کنیزک تو بشنو سخن او را که باسحاق خوانده میشود بتو نسل تو،

و نیز این فرزند کنیز را بر قوم بزرک قرار میدهم که فرزند تو است او

(مؤلف گوید)آنچه در این آیه مذکور است مؤیدی است‏

قوی بر آنچه در تفسیر آن آیات مذکور شد،زیرا که چون سلطنت‏

و بزرگی یافتن اسحاق مقدم بود بر اسماعیل بایست در آن اوان اسماعیل‏

در تحت فرمان اسحاق بوده فرمان برداری نماید امر شد بحضرت ابراهیم‏

که باید آنچه خواهش کسان اسحاق است بعمل آید،و چون حضرت‏

ابراهیم بزرگی اسماعیل را دانسته بود او را در اول این سخن بسیار باید

آمد،و آنچه در این مقام که مقام ترجیح اسحاق بر اسماعیل است بجهت‏

تقدم سلطنت او بر اسماعیل،و ذکر علت است بجهت اینکه باید حکم‏

او جاری باشد مذکور شده از ذکر شأن و بزرگی اسماعیل و تصریح باینکه‏

او را بزرک خواهم گردانید دلیل است بر اینکه از بیرون کردن نقصی‏

 

عاید اسماعیل نخواهد شد،و آنچه درباره او وعده شده بعمل خواهد

آمد،این قدر هست که سلطنت اسحاق تقدم دارد بر سلطنت او.

و در همین پاراش بعد از این آیه آیاتی چند هست که مشتمل است‏

بر ذکر بیرون کردن هاجر و بصحرا رفتن او با فرزند،و چون از

فقرات آن عظم شأن و قرب و منزلت اسماعیل و هاجر نزد خداوند عالمیان‏

معلوم میشد ما قدری از آنرا بجهت تأکید و تأیید مراتب سابقه ترجمه‏

نموده کلام را بآن ختم مینمائیم.و باللّه التوفیق.

خلاصه ترجمه آن آیات اینست که چون حضرت خلیل از جانب‏

رب جلیل مأمور به بیرون کردن هاجر شد نانی و ظرف آبی برای هاجر

و اسماعیل مهیا ساخته ایشان را روانه بیابان بئر شبع نمود،و چون آب‏

ایشان تمام شد حضرت اسماعیل علیه السلام در زیر درختی آرام گرفته‏

حضرت هاجر از انحضرت کناره گرفته بگوشه مشغول گریه کردن‏

شد،و جهت کناره گرفتن این بود که نمیتوانست فرزند خود را بآن‏

حال ببیند،در این حال فرشته‏ای از آسمان هاجر را ندا کرد که:

مشوش مباش خدا شنید آواز فرزند تو را در آنچه خواست،برخیز

و محکم بگیر دست او را که بزرک میگرداند خدا او را،و خداوند عالمیان‏

نمود بحضرت هاجر چاه آبی را و آنحضرت رفته از آن چاه آب آورده‏

بحضرت اسماعیل خورانید،و بود خدا با آنحضرت،و بزرک شد آنحضرت‏

و بود تیرانداز،و سکنی گرفت در بیابان پاران.تا آخر آنچه در این‏

پاراش مذکور است و ما بهمین قدر اکتفا میکنیم.

(مؤلف گوید)که آنچاه که بجهت حضرت هاجر ظاهر شد

بالاتفاق چاه زمزم است و بیابان پاران مکه معظمه است.

 

(اکمال)

در آخر پاراش حی سارا از سفر بر اشیت مذکور است که بعد

از وفات حضرت ساره حضرت ابراهیم علیه السلام زن دیگر که نام او

قطورا بود گرفته از آن زن شش پسر بهم رسانیده ایشان را در حیات‏

خود بأطراف عالم فرستاد،و در حین وفات آن بزرگوار حضرت اسماعیل‏

و اسحاق ببالین آنحضرت حاضر بوده آن حضرت را در مغاره قدس دفن‏

فرمودند.و بعد از این فقرات اسامی اولاد اسماعیل مذکور است باین‏

تفصیل:بنایوت،وقدار،وادئیل،ومبسام،ومشمع،

ودوما،و مسا،وحدد،و تما،و یطور،و نافیش،و قدما.

(مؤلف گوید)که غرض از نقل این فقرات اینست که ناظر

در این رساله مطلع باشد که قیدار از فرزندان اسماعیل است،و در این‏

مقام تصریح باین مطلب شده.

 

باب دویم‏

«در ذکر إخبار أنبیاء به پیغمبری»

«عظیم الشأن و اینکه آن پیغمبر از»

«بنی‏اسرائیل است»

بدانکه در سفر پنجم توراة در پاراش شو فطیم بعد از ذکر

وصایای حضرت موسی علیه السلام بقوم که چنین و چنین کنید و در

تنازع و ترافع محاکمه و مرافعه برید بنزد حاکمی که در بیت‏المقدس ساکن‏

است تا حکم کند میان شما بشریعت همین توراة،و منع بلیغ فرموده‏

است از متابعت کردن منجمان و اسطرلاب بینان و فال گیران و ساحران‏

و امثال اینها،مذکور است که«نابی میقر بخاما حخا کامونی‏

یاقیم لخا أدنای إلهخا إلنو تشماعون»یعنی پیغمبری از میان‏

تو از برادران تو مثل من برانگیزاند خدای خالق تو از او بشنوید.

و بعد از آن میفرماید«کخل أشر شائلنا معبم أدنای‏

إلهای وات ها إش هکد و لا هزت لا إراه عودو لا اموت‏

و یومر أدنای إلای هطیبو أشر دیبرو»و حاصل معنی این‏

فقره این است که خبر مبعوث شدن آن پیغمبر بمن رسید در روزیکه‏

در پای کوه سینا جمعیت نمودند و بدرگاه احدیت عرض کردند که ما

را دیگر طاقت شنیدن آواز خدای خالق خود و دیدن آتشها-یعنی صاعقه‏

و برق-نیست،زیرا که میترسیم که از هیبت آن بمیریم،و فرمود

 

خداوند عالم که نیکو گفتند این قوم.

و گویا قوم بنی اسرائیل چنین تصور کرده بودند که در هر وقت‏

و بر هر پیغمبر که وحی نازل شود باید بوضع نزول الواح بوده باصاعقه‏

و برق و آوازها بوده باشد،لهذا استدعا و التماس رفع این حکم نموده‏

خواستند که طریق نزول وحی باین وضع نبوده باشد،خداوند عالم بر

ضعیفی ایشان رحم نموده فرمود که خوب گفتند و ایشان را مژده داده‏

فرمود که:«نابی آقیم لهم میقرب أحهم کاموخا و ناتتی‏

دباری بپیو و دیبر ألهم إت کل أشر أصو نو»یعنی‏

پیغمبری مبعوث میگردانم بایشان از میان برادران ایشان مثل تو،و بدهم‏

کلام خود را بدهن او و سخن گوید بایشان آنچه را فرمان دهم او را.

و چون در مقامی که وحی بدهن پیغمبر گذارده شود و در حین‏

نزول آن علامتی و آبتی با آن نباشد که تمام خلق انرا ملاحظه نموده‏

بفهمند که آن وحی از جانب خداست چگونه انرا قبول خواهند کرد،

و البته در مقام انکار بر خواهند آمد،لهذا میفرماید که«وهایاه ها

إیش أشر لا یشمع إل دباری أشر یدبر بشی آنوخی‏

إدرش معیمو أخ هنا بی أشر یازید لدبر داباربشمی إت‏

أشر لا صیو یتو لدبر وأشر یدبر بشم إلهیم أحریم‏

ومت هنا بی ههو»یعنی هر آن مردی که نشنود سخن مرا آنچه‏

بفرماید آن پیغمبر فرستاده من بنام من انتقام میکشم از او،اما آن‏

پیغمبری که دعوی دروغ کند بسخن گفتن بنام من آنچه من فرمان‏

نداده باشم او را بگفتن،و آنچه سخن گوید بنام معبودان دیگر کشته‏

شود آن پیغمبر.

و چون از آن فقره مستفاد شد که سخن گوینده بنام خدا دو شخص‏

 

خواهند بود:یکی از آن فرستاده برحقی که خدا او را فرستاده باشد و از

منکر او انتقام خواهد کشید،دویم انکه متنبی بوده بدروغ سخن خدا را

بر خود بندد و چنین کسی واجب القتل و کافر است،و تمیز میانه این‏

دو نفر مشکل و از برای همه کس میسر نیست،و با وجود این اطاعت‏

و پیروی بر هر فرد واجب و کسی از این تکلیف معاف نشده،فلهذا

باید علامتی نصب شود که همه کس را میسر باشد که بواسطه آن در

مقام تحقیق بر آمده راست‏گو را از دروغ‏گو تمیز نماید،و میباید آن‏

علامت چیزی باشد که فهمیدن آن برای همه کس آسان بوده طلب کردن‏

آن نیز از پیغمبر محتاج بأسباب فراوان نبوده باشد تا هر فرد را

جدا جدا ممکن شود که در مقام امتحان برآید و بآسانی او را فهمیدن‏

میسر شود،پس خداوند عالمیان آنچه را از همه آسان‏تر بوده و اختیار

فرموده معجزه را اخبار بغیب قرار دهد چنانچه میفرماید که«وخی‏

تومر بلبابخا إیخاه ندع إت هدابار أشر لا دیبر و أدنای‏

أشر یدبر هنابی بشم أدنای و لا یهیه هدابار و لا یابؤ

هو هدابار أشر لا دیبرو أدنای یزادون دیبرو هنابی لانا

غور میمنو»یعنی اگر بگوئی بدل خود که چگونه بدانیم این سخن‏

را نفرموده است خدا آنچه سخن گوید آن پیغمبر بنام خدا و نشود آن‏

سخن و بوقوع نیاید آن سخنی است که نگفته است آنرا خدا و بیجا

سخن گفته است آن پیغمبر مترسید از او،یعنی او پیغمبری نیست که‏

خدا از منکر او انتقام کشد.

(مؤلف گوید)که در آخر توراة مذکور است که«لا تام‏

نابی عود بیسرائل کموشه»یعنی برنخیزد پیغمبر دیگر از اسرائیل‏

مثل موسی.و چون در دو موضع از آیات مذکوره تصریح شده که آن‏04YA

 

پیغمبر موعود مثل موسی خواهد بود باید از غیر بنی اسرائیل بوده باشد،

و چون علماء بنی اسرائیل چنین میگویند که آن پیغمبر باید از سلسله‏

ایشان باشد در این مقام سخنی چند میتوانند ایراد نمود که ذکر الها

و جواب از آنها ضرور است:

«اول»-اینکه لفظ لاقام در این آیه صیغه ماضی است و معنی‏

آن اینست که بر نخواست نه اینکه بر نخیزد.

و جواب از آن اینست که در لغت عبری لفظ ماضی بمعنی مستقبل،

بسیار استعمال میشود،چنانچه در لغت عربی هم این رسم شایع است،

و قرینه بر اینکه غرض در این مقام معنی استقبال است اینست که در

بنی‏اسرائیل که مراد حضرت یعقوب است پیش از موسی پیغمبری نبود

مگر حضرت یوسف،و علماء بنی اسرائیل بپیغمبری حضرت یوسف‏

اعتقاد ندارند و آنحضرت را پیغمبر نمیدانند،و بر تقدیری که آن حضرت‏

پیغمبر بوده باشد معلوم است که مقصود از این آیه ترجیح حضرت‏

موسی بر یوسف به تنهائی نیست،پس غرض از لاقام معنی استقبال‏

است نه ماضی.

«دویم»-انکه تتمه آیه لاقام چنین است که«أشر یداعو

أدنای پائیم إل پائیم»یعنی که معلوم کند خدا أو را رو برو.

و مقصود از این آیه اینست که پیغمبری بر نخیزد از اسرائیل مثل موسی‏

که سخن گوید با خدا رو برو،و از این لازم نمیآید که در هیچ صفت‏

مثل موسی نبوده باشد،بلکه همین در کلیم اللّه بودن مثل موسی نخواهد

بود،پس صحیح است که آن پیغمبر مثل موسی است در سائر صفات،

و مثل موسی نیست یعنی در سخن گفتن با خدا رو برو و کلیم اللّه بودن.

جواب میگوئیم که این تأویل کمال مباینت با اعتقاد بنی‏اسرائیل‏

 

دارد،زیرا که ایشان موسی را بهترین خلق اولین و آخرین میدانند و قائل‏

نیستند که کسی بأدنی پایه مرتبه حضرت موسی باشد،و اعتقاد باین‏

معنی از اصول دین ایشان است،چنانچه بعضی از علماء ایشان تصریح‏

نموده‏اند،پس این تأویل حکمی خواهد بود بدون رضای طرفین.

و ایضا میگوئیم که آنچه در این آیات در وصف پیغمبر موعود

مذکور است که سخن خود را بدهن او میگذارم ظاهر معنی آن اینست‏

که با او رو برو سخن خواهم گفت،پس معنی چنین خواهد شد که‏

آن پیغمبر مثل موسی باشد در اینکه خدا او را معلوم کند روبرو و بی‏

واسطه.

ادامه دارد................




:: برچسب‌ها: کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 1, حاج بابا قزوینی یزدی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۱۸
آیا فتنه ی بزرگ شام آغاز شده است؟
 

نشانه ها و علائم

محدودیت مرخصی نظامیان ارتش اردن

انتقال جنگجویان مسلح از لیبی به اردن

فعالیت گسترده نیروهای موساد در اردن

جنگ روانی و رسانه ای اردن علیه سوریه

دستور اوباما برای بررسی طرح حمله به سوریه

تحرکات نظامی اسرائیل در مرزهای سوریه و لبنان

استقرار منافقین خلق ایران در مرزهای اردن و عراق

ایجاد اردوگاه و پایگاه نظامی برای شورشیان سوریه

تجمیع نیروها و تهاجم همه جانبه زمینی از خاک اردن

استقرار سیستم های موشکی پاتریوت در مرز سوریه

حمایت از اسرائیل در صورت حمله به رژیم صهیونیستی

همکاری سازمان القاعده در حمله از خاک اردن به سوریه

انتقال نظامیان آمریکایی در سال 2011 م از عراق به اردن

همکاری باقیمانده های حزب بعث عراق در حمله به سوریه

انتقال تجهیزات سنگین نظامی از سوی آمریکایی ها به اردن

برپایی اردوگاه نظامی در منطقه حایل مرزی رمثا توسط اردن

طراحی حمله همزمان اسرائیل به پایگاه های حزب الله در لبنان

همکاری نزدیک ولید جنبلاط و سمیر جعجع با محور مخالفین سوریه

اظهارات امیر قطر مبنی بر استقرار ارتش کشورهای عربی در سوریه

آمادگی برای سرکوب تحرکات اسلام گرایان و فلسطینیان علیه حکومت اردن

زمینه سازی برای انتقال جنگجویان لیبیایی و منافقین خلق ایران به منطقه رمثا

انتقال تجهیزات نظامی به مرزهای سوریه تحت پوشش برگزاری رزمایش در اردن

افزایش گشت های شناسایی و نظامی ارتش اردن در مرزهای مشترک با سوریه

انتقال انواع سلاح ها و تجهیزات نظامی به صورت قاچاق از مرزهای اردن به داخل سوریه

کمک های آشکار 10 میلیون دلاری و 25 میلیون دلاری آمریکا به شورشیان مسلح سوریه

شرایط مساعد پشتیبانی و حمله زمینی از مرزهای اردن به سوریه نسبت به خاک ترکیه

پرداخت کمک مالی ماهانه به هر یک از جنگجویان لیبیایی بین 800 تا 1200 دلار از سوی قطر

آموزش شورشیان سوریه توسط شرکت امنیتی بلک واتر و اعزام آنها برای عملیات به شهر درعا

تشکیل ستاد هماهنگی اطلاعاتی و سازماندهی مشترک آمریکا،ناتو،قطر،عربستان،ترکیه و اردن

آموزش بمب گذاری ،انفجارات و عملیات خرابکارانه و ترور توسط نیروهای اسرائیلی به شورشیان سوریه

طراحی طرح دخالت نظامی مقامات آمریکایی و عرب به بهانه حفظ انبارهای سلاح های شیمیایی سوریه

فعالیت افسران اطلاعاتی کشورهای عربستان،قطر،تونس،لیبی،امارات،پاکستان،فرانسه،ترکیه،اسرائیل...

حضور و اسکان 18000 جنگجوی لیبیای به فرماندهی بلحاج در مناطق غرب امان ، عبدون و شهر اربد اردن

برگزاری رزمایش مشترک نظامی به نام " الأسد المتأهب" (شیر در کمین) با حضور 17 کشور غربی و عربی

همکاری مشترک آمریکا،ناتو،سلفی ها،اخوان المسلمین،القاعده،لیبیایی ها،بلک واتر،منافقین،14مارس لبنان




:: برچسب‌ها: آیا فتنه ی بزرگ شام آغاز شده است؟

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/٥
گزارش تحلیلی مشرق از ابعاد رزمایش بین‌المللی اردن؛
ابهامات گسترده در اهداف برگزاری رزمایش بین‌المللی "شیر در کمین" با حضور رژیم صهیونیستی که دقایقی پیش به پایان رسید نشان می‌دهد که برگزاری بزرگترین رزمایش عربی در تاریخ این کشور و در قلب خاورمیانه اسلامی، دیکته آمریکا به یک مزدور منطقه‌ای است که در راستای تحولات سوریه و با هدف فشار بر محور مقاومت اسلامی از یک سو و برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر انجام می‌شود.




به گزارش گروه بین‌الملل مشرق، رزمایش "شیر در کمین" در حالی وارد آخرین روز عملیاتی خود شد که همچنان پنهان‌کاری‌های زیادی درمورد ماهیت عملیات صورت گرفته در اردن تحت پوشش این رزمایش وجود دارد؛ مخفی‌کاری‌ها در این رزمایش به حدی بوده است که در هفته‌های اول آن حتی نام کشورهای شرکت‌کننده دراین رزمایش که رسانه‌های اردنی آن را بالغ بر 19 کشور ذکر می‌کنند، اعلام نشد و البته هنوز هم تعدادی از این کشورها ناشناخته مانده‌اند و از سوی دیگر، از ماهیت تمرین‌های نظامی آنها نیز اطلاع دقیقی در دست نیست.

همچنین کشورهای اصلی شرکت‌کننده دراین رزمایش با وجود ادله زیادی که در مورد ارتباط این تمرین نظامی با حوادث سوریه وجود دارد، همچنان اصرار دارند این‌گونه وانمود کنند که این رزمایش ارتباطی باحوادث سوریه ندارد و تمرینی است که از دو سال پیش برگزاری آن قطعی شده است.
نامی مشکوک برای رزمایشی غربی - صهیونیستی - عربی
کارشناسان درباره انتخاب نام این رزمایش (الأسد المتأهب) نظرات مختلفی ابراز کرده اند. از آنجا که امروز نام رئیس جمهور سوریه یعنی "بشار الأسد" در رأس اخبار شبکه های غربی و عربی و صهیونیستی قرار دارد، به نظر می رسد که رژیم اردن و همپیمانان نظامی اش، این نام را با منظور خاصی برگزیده اند.
برخی نیز معتقدند که واژه "المُتَأَهِب" را می توان به صورت مفعولی یعنی "المُتأَهَب" نیز خواند و در آن صورت نام رزمایش، بیانگر "الأسد"ی است که در کمین شکارچیان گرفتار آمده و محاصره شده است که کنایه از گرفتار شدن سوریه در کمین 19 کشور همپیمان اردن است.

آیا واقعاً رزمایش شیر در کمین ربطی به سوریه ندارد؟
منابع رسانه‌ای اما تأکید می‌کنند که این رزمایش ارتباط مستقیمی با حوادث سوریه دارد و تمرین‌هایی برای حضور نظامی در سوریه در این رزمایش انجام می‌شود. شبکه سی‌ان‌ان در این راستا به نقل از منابعی اعلام کرد که نیروهای آمریکایی و اردنی، نحوه نفوذ در مراکز داخل سوریه با سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیک را برای حملات احتمالی به سوریه تمرین می‌کنند. گزارشگر این شبکه آمریکایی افزود؛ آنها خطرات احتمالی استفاده از این سلاح‌ها در فضای اردن را که شباهت زیادی به شرایط زیست‌محیطی سوریه دارد، در این رزمایش به بررسی گذاشته‌اند.
 

شبکه سی ان ان با بهره گیری از اصطلاحات خاص مقامات آمریکایی اعلام کرد که تمرین‌هایی را نیز برای امکان دخالت نیروهای بین‌المللی در طی18 ساعت برای تأمین امنیت 20 مکان حاوی سلاح‌های غیرمتعارف در سوریه برای جلوگیری از قرار گرفتن در دست نیروهای القاعده انجام داده اند. نحوه تعامل مقامات اردن با گسیل‌شدن موجی از پناهندگان سوری به این کشور نیز از دیگر موارد تمرین‌شده در این رزمایش بوده است.

پایگاه خبری عربی‌پرس نیز به نقل از منابع سیاسی در اردن نوشت که عبدالله دوم پس از توافق با آمریکا اجازه داد تا تحت پوشش این رزمایش، نیروهای ویژه آمریکایی صدها تروریست را برای گروهک تروریستی ارتش آزاد سوریه آموزش دهند.
کارشناسان نظامی و امنیتی چه می گویند؟
"ولادیمیر ساژین" کارشناس آکادمی خاورشناسی و رادیو صدای روسیه در زمینه اهداف این رزمایش می‌گوید: امروز اوضاع در کشورهای مختلف خاورمیانه چندان آرام نیست و از سوی دیگر در رزمایش اردن، دقیقاً کشورهایی حضور دارند که از نظر کارشناسان در فهرست مخالفان سوریه و ایران قرار دارند.

وی افزود: از میان کشورهای عربی، فقط کشورهای پادشاهی سنی‌مذهب خلیج‌فارس حضور دارند که همگی مخالف دولت بشار اسد و دولت ایران هستند.

به اعتقاد "الکسی آرباتوف" رئیس مرکز امنیت بین‌الملل نیز، این رزمایش در کشور اردن، شیوه ای برای فشار بر پرزیدنت بشار الأسد است. او می‌گوید: این رزمایش نه‌تنها از نظر ابعاد، که حتی از نظر زمان برگزاری آن نیز قابل توجه است زیرا در شرایط کنونی، برگزاری این رزمایش به‌نوعی "تجزیه جهان اسلام" است.

وی ادامه می‌دهد: اکنون اهل‌سنت و غرب در یک طرف قرار گرفته‌اند و شیعیان همراه با روسیه، چین و ایران در طرف دیگر قرار دارند.

"مارینا اوتووای" پژوهشگر بنیاد کارنگی معتقد است که دیدار مقامات اردنی با آمریکایی‌ها برای فراهم‌کردن زمینه انجام رزمایش "شیر در کمین" ممکن است از ابعادی برخوردار باشد که با وضع جاری سوریه در ارتباط خواهد بود.

 ماهیت رزمایش
این رزمایش که ابتدا قرار بود حدود یک هفته به طول بینجامد به طرز مشکوکی از تاریخ هفتم می امسال (هشتم اردیبهشت) آغاز شد و امروز (چهارشنبه) به پایان رسید و بدین ترتیب چهار برابر زمان ازپیش‌اعلام‌شده به طول انجامید که هنوز مشخص نیست نیروها و تسلیحات چهاربرابری این رزمایش از کجا تأمین شده است. کشورهای اردن، آمریکا، عربستان سعودی، استرالیا، بحرین، برونئی، مصر، فرانسه، عراق، ایتالیا، کویت، لبنان، اسلوونی، قطر، امارات عربی متحده، انگلیس و پاکستان از جمله کشورهای شرکت‌کننده در این رزمایش هستند؛ البته با وجود اعلام مقامات رسمی بر اینکه 19 کشور در این رزمایش شرکت کرده‌اند، نام دو کشور هنوز هم مخفی مانده که با توجه به اخبار منتشرشده، یکی از آنها رژیم صهیونیستی است.

روز نخست هفته آخر این رزمایش، پنجشنبه گذشته با حضور عبدالله دوم، شاه اردن و تعداد دیگری از مقامات کشوری و نظامی اردن و همچنین تعدادی از افسران ارشد عربی و خارجی آغاز شد؛ این بخش در 330 کیلومتری جنوب عَمان پایتخت اردن و در 40 کیلومتری مرزهای عربستان سعودی برگزار می‌شود.

هفته آخر رزمایش شیر در کمین که با حضور خبرنگاران انجام می‌شود، شامل تمرین‌های هوایی جنگنده‌ها و بالگردهای نظامی آمریکایی و اردنی بوده و در عملیات زمینی نیز درگیری با تانک‌ها و رگبارها و مسلسل‌های سنگین به تمرین گذاشته شده است.

همزمانی مشکوک رزمایش با بزرگترین نمایشگاه بین‌المللی تجهیزات نظامی در قلب خاورمیانه
مقامات اردنی که ظاهراً گسیل‌شدن سلاح‌های غربی به اردن به بهانه رزمایش را ناکافی می‌دانستند، نمایشگاه بزرگی نیز در این کشور ایجاد کردند تا بتوانند با خیالی آسوده‌تر در مرزهای سوریه مستقر شوند و در زمان مقتصی بدون کمترین فوت وقت، مأموریت آمریکایی خود را انجام دهند. این در حالی است که از ماه‌ها پیش، از عَمان گزارش می‌رسد که هتل‌های این کشور مملو از مبارزانی است که از کشورهای مختلف به اردن آورده شده‌اند و با آمادگی کامل برای اقدامات تروریستی در سوریه منتظر فرا رسیدن زمان عملیات علیه سوریه هستند.
 
دروازه ورودی نمایشگاه بین المللی جنگ افزار در اردن

نمایشگاه سوفکس وبرنامه‌های جانبی آن که شامل همایش یگان‌های عملیات ویژه بود، اخیراً با حضور تعدادی از رؤسای جمهور کشورها و وزیران دفاع و رؤسای ستادهای ارتش و افسران ارشد نیروهای ویژه دریایی و هوایی از منطقه و جهان در اردن برگزار شد.

نمایشگاه سوفکس با حمایت ویژه عبدالله دوم برگزار شد. این نمایشگاه، شامل دو مرحله بود که مرحله اول، شامل نمایش جدیدترین تجهیزات جنگی و امنیتی بود که طی سه روز برگزار شد و مسابقاتی نظیر مسابقه جنگنده‌ها برای نخستین بار در منطقه از دیگر فعالیت‌های این نمایشگاه بود و علاوه بر همه اینها، همایش یک‌روزه نیروهای عملیات ویژه، بخش دیگری از سوفکس بود.

شیر در کمین، بازدارندگی اردنی یا توطئه آمریکایی؟
ابهامات در رزمایش برگزارشده در اردن، به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ تحلیلگران بر این اعتقادند که حضور 19 کشور در این رزمایش بیش از آنکه حالتی واقعی و نظامی داشته باشد، جنبه تبلیغاتی دارد، چرا که عمده نیروهای انسانی و تجهیزات موجود در آن از سوی سه کشور آمریکا، عربستان سعودی و اردن تأمین شد.

موضوع عجیب دیگر، تعداد نیروهای انسانی شرکت‌کننده در این تمرین‌هاست؛ درحالی که از اردن تنها سه‌هزار و 853 نفر در این رزمایش حضور داشتند وعربستان نیز 800 نیرو در آن دارد، آمریکا شش‌هزار و237 نیروی نظامی خود را به این رزمایش گسیل کرده و بقیه 16 کشور هم فقط حدود هزار و110 نفر را در این مانور شرکت داده‌اند. این، نشان می‌دهد که رزمایش مزبور، بیش از آنکه جنبه اردنی داشته و برای دفاع از این کشور باشد، طرحی منطقه‌ای است که آمریکا آن را طراحی کرده و حکومت عبدالله دوم به عنوان مزدور آمریکا در منطقه تنها اجرای این طرح را بر عهده دارد.
 
شاه عربستان سعودی، از اسپانسرهای اصلی رزمایش شیر در کمین
اردن فقیر، بودجه رزمایش را از کجا آورده است؟
این در حالی است که بر اساس آمارهای رسمی، اردن در پنج سال گذشته، کمک‌های نظامی اقتصادی به ارزش چهار میلیارد و 200میلیون دلار از آمریکا دریافت کرده است.

کسری بودجه دولت این کشور و میزان بدهی خارجی اردن که از مرز 20 میلیارد دلار گذشته دلیل دیگری براین نکته است که اردن قدرت تأمین مالی برنامه‌ریزی و برگزاری این رزمایش بزرگ را ندارد و البته سفراخیر عبدالله دوم، شاه این کشور به عربستان سعودی و دیدار وی با ملک عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود، احتمالات دیگری غیر از کمک‌های آمریکا را نیز مطرح کرده است.

در همین راستا بود که شورای همکاری شیخ‌نشین‌های عربی حاشیه خلیج فارس در آخرین نشست خود مقرر کرد که به مدت پنج سال، سالانه نیم میلیارد دلار به اردن کمک بلاعوض کند در حالی که اردن هنوز به عضویت این شورا در نیامده است!
پیامدهای دامنه دار شیر در کمین و سوفکس
رزمایش بین‌المللی "شیر در کمین" لحظاتی پیش پایان یافت اما بسترهای برگزاری و پیامدهای آن از جمله تسهیل تحرکات تروریست‌ها در مرزهای عربستان‌سعودی، عراق، اردن و لبنان به‌سوی سوریه و خرید و فروش جنگ‌افزارها در حاشیه نمایشگاه بین‌المللی سوفکس و ... همچنان موجود است و بر سر مردم شامات سایه افکنده است؛ سایه‌ای سیاه و کشدار که بعید است تا چند ماه و شاید چند سال آینده، از سر مردم منطقه دست بردارد.



:: برچسب‌ها: رزمایش اردن, رزمایش شیر در کمین

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/٤
نقشه کودتای
یک مقام امنیتی آگاه از نقشه عملیاتی گروهک وهابی "جبهة النصرة لأهل الشام" به سرکردگی شخصی با نام مستعار "ابو محمد الجولانی" برای تسخیر دمشق و به دست گرفتن کنترل آن در آینده بسیار نزدیک پرده برداشت و مدعی شد این نقشه را یکی از سران ارشد جماعت اخوان المسلمین سوریه به عنوان طراح این کودتا برای وی فاش کرده است.
به گزارش گروه بین الملل مشرق، یکی از نمایندگان "مجلس سنای" انگلیس تصریح کرد که چند روز پیش، از طریق یکی از رهبران جماعت اخوان المسلمون سوریه از "برنامه و نقشه ای نظامی" برای تصرف شهر دمشق، پایتخت سوریه مطلع شده است.
این نماینده مجلس سنای انگلیس در ادامه سخنان خود گفت که مرحله اول این طرح شامل بمبگذاری و منفجرکردن همزمان 50 تا 100 خودرو است تا بدین ترتیب، آشوب و هرج و مرجی بی سابقه سراسر سوریه را فراگیرد.
وی افزود: در مرحله بعد و پس از منفجر کردن خودروها باید در انتظار بیرون آمدن هزاران اسلامگرای مسلح از مخفیگاه های خود باشیم و این صرف نظر از صدها نیروی مسلحی است که از یگان های نظامی خود در ارتش جدا شده تا بر مناطق حساس و استراتژیک پایتخت از جمله مراکز نظامی، امنیتی، اداری، رسانه ها و مراکز دولتی مسلط شوند.
 
 
این نماینده مجلس سنای انگلیس در ادامه توضیح داد که این طرح بیش از هر چیز به یک "کودتای نظامی" ولی از نوع بسیار خاص و ویژه آن شبیه است که در آن ابداع ها و نوآوری های بسیاری صورت گرفته است.
وی چندی پیش با یکی از رهبران اخوان المسلمون سوریه دیدار داشته اند و او درباره اجرای این نقشه در مرحله آینده در سوریه سخن گفته است.
به گفته این منبع، علاوه بر این طرح، اخوان المسلمون، نقشه ها و برنامه هایی برای براندازی و سرنگونی نظام بشار اسد در دست دارد ‌اما مشخص نکرده که آیا این، جماعت اخوان المسلمون است که این طرح ها در سوریه به اجرا می گذارد یا این طرف ها و جماعت های دیگر هستند که عامل اجرای این برنامه ها هستند.
وی در عین حال تأکید کرد که اخوان المسلمون از این طرح ها کاملاً مطلع و آگاه است.
به گفته این نماینده مجلس سنای انگلیس که در کمیسیون دفاعی سنا هم فعال است، این طرح بر دو مرحله استوار است که مرحله اول آن شامل منفجر کردن ده ها خودرو در مناطق امنیتی و نظامی مهم مانند ستاد مشترک ارتش در مرکز دمشق و مراکز دستگاه ها و سازمان های اطلاعاتی و امنیتی و همچنین مراکز اداری حساس و مهم است که حکم سلسله اعصاب دولت را دارد و منهدم کردن ساختمان های نخست وزیری، وزارت خارجه، وزارت کشور، فرماندهی نیروی پلیس پایتخت و برخی وزارتخانه های مهم مانند وزارت برق و ارتباطات نیز در این راستا قرار می گیرد.
 
اما مرحله دوم این طرح، شامل خروج هزاران نیروی مسلح پنهان شده در مناطق مختلف پایتخت است که طی هفته های گذشته در نقاط مختلف دمشق و حومه آن مستقر و مخفی شده‌ اند و تاکنون ماهیت خود را پنهان نگه داشته اند و بعضاً در مراکز حساس و مهم دولتی نفوذ کرده اند که قرار است بلافاصله پس از بروز آشوب ها و هرج و مرج پس از انفجار خودروهای بمبگذاری شده، از مخفی گاه های خود بیرون آیند تا بخشی از آنها اقدام به تصرف رادیو و تلویزیون و تأسیسات تکنیکی مرتبط با آن کرده و از طریق این مرکز، خبر "سرنگونی نظام بشار اسد و فرار مسؤولان کشور" را اعلام کنند و گروهی دیگر نیز راه‌ های ارتباطی منتهی به پایتخت را در سه محور تصرف کرده و کنترل آن را به دست خواهند گرفت و پس از به دست گرفتن کنترل آن، این راه ها را بمبگذاری و مین گذاری خواهند کرد تا مانع فرار و خروج وفاداران نظام از دمشق یا فراخواندن نیروهای کمکی به داخل شهر شوند.
به گفته این منبع، از جمله مراکز نیروهای کمکی ارتش سوریه که در خارج پایتخت مستقر هستند و قرار است به محض بحرانی تر شدن اوضاع به مرکز فراخوانده شوند، گردان سوم است که در ورودی شمالی دمشق در منطقه "القطیفة" و "الرحیبة" مستقر است و همچنین گردان اول که در دروازه جنوبی دمشق در "قطنا" استقرار یافته است. همچنین گردان‌ های ریاست جمهوری و گردان 14 هستند که در غرب دمشق که در منطقه   "قاسیون" و "وادی بردى" مستقرند.
 
این نماینده سنای انگلیس در ادامه توضیح داد که نظام سوریه، اطلاعاتی درباره این نقشه از دستگاه های اطلاعاتی و تجسسی روسیه به دست آورده است و به همین دلیل دیدیم که دمشق چند روز پیش، اقدام به اخراج سفرا و هیئت‌ های دیپلماتیک غربی کرد تا مبادا این هیئت های دیپلماتیک در اجرای این نقشه با معارضان سوری همراه شوند.
وی تصریح کرد که این مقام ارشد جماعت اخوان المسلمون سوریه که در یکی از رستوران‌ های لندن با وی دیدار کرده این طرح را بر روی کاغذ برای وی پیاده کرد اما هنگام خروج از رستوان، فراموش کرد برخی از برگه ها را با خود ببرد و به همین دلیل، وی هم اکنون دست نوشته های این مقام ارشد جماعت اخوان المسلمون را در اختیار دارد.
این نماینده انگلیسی ادامه داد که این نقشه قرار بود ماه آوریل گذشته به اجرا درآید اما مجریان عملیات با موانع لجستیک بسیاری مواجه شدند که از جمله آنها نیاز به حداقل پنج هزار نیروی مسلح برای تصرف و تسلط بر مراکز حیاتی و استراتژیک و همچنین تأمین خودرو برای بمبگذاری و انفجار و نیز نیاز به میزان بسیار زیادی مواد منفجره (حدود پنج تا هفت تن) "سی 4" بود که باید به طور بسیار محرمانه و سری وارد کشور شود و در خودروها جاسازی شود. همچنین وارد کردن شمار زیادی سامانه ها و دستگاه های ارتباطی که افراد را به اتاق‌ های کنترل و فرماندهی مرکزی عملیات مرتبط کند و امکان هدایت و فرماندهی عملیات از آن طریق وجود داشته باشد، از جمله نیازهای این کوتا بوده است و همین موضوع موجب شد تا آنها برای فراهم کردن تجهیزات و وسایل و افراد مورد نیاز برای اجرای عملیات تأمل بیشتری کرده و آن را به وقت دیگری موکول کنند.
به گفته وی در این راستا جماعت اخوان المسلمون تصمیم گرفته ده ها فرمانده این جماعت را مخفیانه وارد سوریه کند و این نکته ای است که روزنامه فرامنطقه ای الشرق الاوسط چندی پیش نیز به آن اشاره کرد که این ورود فرماندهان جماعت را باید در چارچوب اجرای این نقشه ملاحظه کرد.
 
این نماینده سنای انگلیس تأکید کرد که با توجه اطلاعات ویژه‌ ای که در اختیار دارد سازمان "جبهه النصرة لأهل الشام" (جبهه یاری) نقش بسیار مهم و اساسی را در این عملیات ایفا خواهد کرد، چون اطلاعات موجود نشان می دهد که اکثر فرماندهان درجه یک و درجه دو این سازمان، منتسب به قوم ها و طوایف ترک سوریه هستند که دستگاه های اطلاعاتی و جاسوسی ترکیه در بین آنها از نفوذ بسیار بالایی برخوردارند و جبهه یاری برخلاف باور موجود از حیث ساختار سازمانی و یا دست کم از حیث عملکردی تفاوت چندانی با جماعت اخوان المسلمون سوریه ندارد، اگرچه از حیث اندیشه و تفکر به "سفلی گری وهابی" منتسب بوده و یکی از پایگاه ها و شاخه های سازمان "القاعده" در سوریه است.
وی در این ارتباط گفت که اطلاعات امنیتی در اختیار انگلیس نشان می دهد که بسیاری از سرکردگان جبهه یاری یا از فرماندهان میدانی و یا فعالان سابق سازمان "الطلیعة الاسلامیة" یا از فرزندان آنها هستند که شاخه نظامی جماعت اخوان المسلمون مصر در دهه هشتاد به شمار می آمد.
این اطلاعات تا حدود بسیار زیادی با محتوای مناقشه هایی مطابقت دارد که پایگاه خبری الحقیقه موفق شده بود در یکی از اتاق های گفت وگوی اینترنتی طی یک ماه گذشته اطلاع یابد؛ این اتاق همان اتاقی است که پیش از آن الحقیقه طی آن از قصد معارضان سوری برای بمبگذاری در سازمان اطلاعات هوایی سوریه در القصاع و مقر اداره امنیت جنایی در منطقه البرامکه در 17 مارس گذشته و دو روز پیش از اجرای عملیات از آن آگاه شده بود و دو روز بعد صحت این اطلاعات و میزان موثق بودن آن، برای مخاطبان این پایگاه به اثبات رسید.



:: برچسب‌ها: نقشه کودتای

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/٤
جهان در آستانه ظهور
جهان در آستانه ظهور /گفت وگو با حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی کورانی

اشاره:

در بعد از ظهر یک روز کاری، به دفتر «مؤسّسة مصطفی العالمیه» در شهر مقدس قم رفتیم و با روی گشادة استاد و محقّق لبنانی الاصل جناب حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی کورانی مواجه شدیم. بیشتر خوانندگان موعود با این چهرة شناخته شدة مطالعات مهدوی آشنا هستند. مجموعة گران سنگ «معجم احادیث الامام المهدی(ع)» (در 8 جلد)، کتاب عصر ظهور (که به زبان های عربی، فارسی، اردو و... ترجمه و منتشر شده است)، معجم موضوعی روایات امام مهدی(ع) و مقالات متعدّد در حوزة مهدویت، از آثار قلمی ایشان است. خودشان دلیل عزیمت به ایران را این می دانند که انقلاب اسلامی ایران، تنها حرکت زمینه ساز مشرق زمین برای ظهور امام مهدی(ع) است. گفت وگو به زبان عربی انجام شد و موضوع آن نیز به تناسب ویژه نامة این شماره، به سرزمین شام و کشور سوریه اختصاص پیدا کرد. امیدواریم بتوانیم در آینده، ادامة این گفت وگو را دربارة دیگر سرزمین های اسلامی درگیر در واقعة ظهور، تقدیم خوانندگان گرامی کنیم. إن شاءالله

* از استاد و محقق گرامی آقای کورانی سپاسگزاریم که به رغم مشغلة فراوان در ایران و لبنان، ما را به حضور پذیرفتند. لطفاً برای آغاز گفت وگو، بفرمایید جهان مقارن ظهور چه وضعیتی دارد؟

اگر به آن دسته از روایات رسول خدا و اهل بیت طاهرینش(ع) دربارة وقایع و حوادث مقارن ظهور امام زمان(ع) بنگریم و بر آن اساس، وضعیت عالم را قبل و مقارن ظهور توصیف کنیم، درمی یابیم که در آن مقطع زمانی، فساد و ظلم و جور در همة جای عالم مشاهده می شود هر چند که از گذشته ها نیز ظلم و ستم در عالم وجود داشته است؛ خداوند متعال نیز می فرماید: «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی النّاس»1 الآن می بینیم که فساد همه جا را خشکی، دریا و فضا فرا گرفته است. این از یک جهت و از جهت دیگر، روایات بیان می کنند که امام مهدی(ع) ظهور نمی فرماید تا آنکه نام آن حضرت(ع) ذکر لب مردم و انسان ها می شود. معنای این سخن آن است که مردم، محبّان و ثابتان بر امامت او ظهور آن حضرت را از خدا طلب می کنند و در انتظار ظهور ایشان لحظه شماری می کنند و دوستدار، مؤیّد و یاری کننده ایشان هستند. از جهت دیگر در مجموعه ای از روایات بیان شده که درون امت اسلامی جریان پابرجا و محکمی، منتظر ظهور ایشان هستند و برای ظهورشان زمینه سازی می کنند. بنابراین خبر ظهور ایشان در سراسر عالم پخش می شود.

در روایات ما، سه ویژگی برای عصر ظهور امام زمان(ع) برشمرده شده است: 1. ظلم و ستم فراگیر و فتنه ای که به هر خانه ای وارد می شود، 2. وجود دشمنانی که در حال تلاش مستمر هستند؛ مانند نواصب و دیگرانی که در عراق و دیگر مناطق سرزمین های اسلامی مشغول فعالیت علیه شیعه هستند و سپس سوریه را تصرّف می کنند و حکومت آنجا را می گیرند، 3. جریان یاران و مولیان امام(ع) که در سرزمین های اسلامی در حال تلاش هستند و یاد و نام امام مهدی(ع) را در عالم پراکنده می سازند.

* بحران ها، جنگ ها و شورش های عصر ظهور چه مناطقی از جهان را بیشتر تحت تأثیر قرار می دهد؟

قیام امام زمان(ع) در مرحلة اوّل، هشت ماه به طول می انجامد که در این مدت امام مشغول جهاد با دشمنان و دفع خطر آنان است. قبل از این مرحله، آن حضرت دو ماه در مکه حضور دارند. می توانیم بگوییم؛ که در همان سال نخست ظهور، همة سرزمین های عربی و اسلامی در اختیار امام(ع) قرار می گیرند، به این ترتیب که آغاز ظهور از مکه است، یمن به همراهی آن حضرت(ع) می آید و سپاه یمانی، مکه را برای امام به تصرف درمی آورد و در شبه جزیرة عربستان حکومتی باقی نمی ماند و تنها درگیری های قبیله ای جریان دارد. (قبل از ظهور، نظام سیاسی آن فروپاشیده و هیچ فردی نتوانسته است وفاق جمعی را به دست آورد.) به همین دلیل، اهل حجاز، از ارتش سوریه برای ایجاد امنیت در شهر مکه، درخواست و دعوت می کنند، امّا امام مهدی(ع) حاکم یمن را که از اصحاب و یاران ایشان است، برای این امر منصوب می کنند. سپاه یمانی مکه را در اختیار می گیرند و در آنجا باقی می مانند و زمان این باقی ماندن به طول می انجامد.

اگر نگاهی به تاریخ بیندازیم، امام مهدی(ع) در روز عاشورا قیام نموده، حدود مدت 2 ماه (یعنی محرم و صفر) در مکه اقامت می کنند و سپس وارد شهر مدینه می شوند. در آن شهر اماکن منسوب به امیرالمؤمنین و حضرت زهرا(س) را تکریم می کنند و اتفاقاتی رخ می دهد، آنگاه وارد عراق می شوند. میلیون ها نفر در آن کشور به استقبال حضرت(ع) می آیند. هر چند مخالفانی هم در آنجا وجود دارند، ولی اکثریت مردم به یاری امام می آیند.

در هنگام حضور امام(ع) در عراق، پرچم ها و سپاهیانی از مصر به نزد آن حضرت می آیند. این سپاهیان حکومت جائر مصر را سرنگون ساخته، حکومتی حامی امام(ع) تأسیس نموده و برای یاری امام نزد آن حضرت(ع) آمده اند. همچنین از جانب ایران نیز سپاه خراسانی که فرماندهی نظامی آن را شعیب بن صالح به دست دارد، با امام مهدی(ع) بیعت می کنند و ترکیه نیز چنین است. در نتیجه می بینیم در همین مدت کوتاه، عربستان، یمن، عراق، مصر، ایران، ترکیه و کلیة حکومت های حاشیة خلیج فارس در اختیار امام زمان(ع) قرار می گیرند و جملگی با آن حضرت همراه می شوند.

در نقطة مقابل، دشمنان حضرتش در سوریه (محل حکومت سفیانی) گرد می آیند. پس از آنکه امام(ع) قیام می کنند، به شام (سوریه) می آیند و به نبرد می پردازند. منظور از جنگ شام و جنگ قدس، مصداقاً یکی است؛ یعنی هنگامی که امام در نبرد با سفیانی در سوریه پیروز شدند، وارد قدس می شوند و حکومت یهودی (اسرائیل) را سرنگون ساخته، آنجا را در اختیار می گیرند.

در این هنگام، غرب با مشاهدة انهدام حکومت صهیونیستی در قدس، به حرکت درمی آید. در مورد سران رژیم های عربی نیز باید گفت که آنها، قبل از تسلیم به امام(ع) حامی حکومت یهودی هستند و نحوة تسلیم شدنشان به امام چنین است که مردم آنها تظاهرات وسیعی در حمایت از امام(ع) انجام می دهند و رژیم های خود را ساقط می کنند و بدین وسیله به حمایت و همراهی امام(ع) می پردازند.

پس از آنکه غرب به حرکت درآمد و سپاهیانش را به نبرد با امام گسیل داشت، حضرت عیسی مسیح(ع) نزول می کند و غربیان از ایشان استقبال می کنند. مسیح(ع) به طرح مسئلة صلح با امام مهدی(ع) می پردازد. و این روایت را همه شیعه و سنی از پیامبر خدا(ص) نقل کرده اند که: «آخرین صلحی که بین شما و رومیان [غربیان] واقع خواهد شد، به وسیلة فرزندم مهدی(ع) خواهد بود؛ به مدت ده سال که هفت سال دیگر نیز ادامه خواهد یافت».

یعنی اصل توافق ده ساله است، امّا تا هفت سال دیگر نیز ادامه پیدا می کند. در این مدّت، امام مهدی(ع) حکومت خود را برپا می نمایند و عیسی(ع) نیز در میان غربیان به انجام اقداماتش می پردازد. و در این مدت هیچ درگیریی اتفاق نمی افتد. امّا بعد از این مدّت، نبردی بزرگ بین غرب و امام مهدی(ع) به وقوع می پیوندد.

* این وقایع، مربوط به بعد از ظهور بود؛ در مدت زمان قبل از ظهور چه سرزمین هایی دستخوش آشوب و بحران خواهند بود؟

بنابر روایات ما، قبل از ظهور در عراق حوادث و وقایعی به وقوع می پیوندد که متأثر از آن سفیانی بر سوریه مسلط می شود و آنجا را تحت سلطة خود درمی آورد. از سوی دیگر، در یمن، یکی از یاران امام مهدی(ع) به نام یمانی به قدرت می رسد. همچنین از سویی وقایع و بحران هایی مانند: جنگ ها، زلزله ها، بحران مالی و... در مدت زمان محدودی رخ می دهد که البته چندان طولانی هم نیست.

* آیا اینها در کلّ جهان رخ می دهد یا تنها مناطق مسلمان نشین با آنها مواجه می شوند؟

اتفاقاً ما روایاتی داریم که به عنوان مثال بیان می کند فلان جنگ، جهانی است و در آن دو سوم مردم کشته می شوند و محلّ وقوع آن، از مسلمانان به دور است (مثلاً بین هند و چین) و معصوم(ع) فرموده اند: «آیا دوست ندارید که جزء یک سوم باقیمانده باشید؟»

* بر اساس مرزبندی ها و جغرافی های سیاسی کنونی بین کشورها و به طور مشخص هر یک از شخصیت های مطرح عصر ظهور، قیام خود را از چه مناطقی آغاز می کنند؟ و توصیف آنها در روایات چگونه آمده است؟

توصیف این افراد به تفصیل در روایات بیان شده است. به عنوان مثال، دربارة شخصیت یمانی، روایات متعددی وجود دارد، دربارة خراسانی، شعیب بن صالح (فرماندة سپاه خراسانی) و سفیانی (در شام) نیز به همین ترتیب مطالب فراوانی نقل شده است.

* علاقه مندم اگر شما موافق باشید به تناسب موضوع این ویژه نامة سرزمین های درگیر، وارد گفت وگو دربارة منطقة شام بشویم؛ با این پرسش که اهل شام در طول تاریخ اسلام، نسبت به اهل بیت(ع) چه موضعی داشته اند؟

اهل شام و حکام آن، از سابق، در زمان معاویه دشمن اهل بیت(ع) بودند. البته این وضعیت عمومی آنهاست هرچند که در بین آنها افراد معدودی از شیعیان امیرالمؤمنین(ع) نیز از قدیم الایام وجود داشته اند. حتی درون شهر دمشق افراد صالحی از شاگردان ابوذر و تربیت یافتگان آنان بودند؛ مانند معاویة ثانی (معاوی[ بن یزید) که برخلاف اجدادش فردی صالح و جزء نسل سوم شاگردان ابوذر بود؛ استادش (عمر مخصوص) و استاد او ابراهیم نخعی و استاد او ابوذر غفاری بود. پس در شام و حتی دمشق نیز شیعیانی مخلص و ارادتمند به اهل بیت(ع) وجود داشتند، امّا در اقلیت بودند. اوضاع عمومی در شام دشمنی با اهل بیت(ع) بود.

* نظر شما دربارة روایات فراوانی که در خصوص ستایش شام جعل گردیده چیست؟

باید توجه داشت که حاکم شام، معاویه بوده است. ما مشاهده می کنیم که از قبل یهودیان بنی قینقاع، بنی قریظه، بنی نظیر و خیبر پس از آنکه دست به خیانت و شکستن عهد با پیامبر(ص) زده اند از سرزمن های اسلامی رانده شده و در شام اجتماع کرده اند. معاویه قصد داشت که خلافت را به شام منتقل کند و آنجا را پایتخت جهان اسلام قرار دهد. از این رو، احادیث فراوانی را در ستایش شام و مذمت عراق جعل کرد. خصوصاً پس از جنگ ها و درگیر های معاویه با امیرالمؤمنین(ع) احادیث مجعولة فراوانی را با این مضمون پراکنده ساخت که شام، زمین محشر است، شام جزء بیت المقدس است، ... تا آنجا که حتی در دوران عبدالملک بن مروان، حج را بر گرد بیت المقدس (که جایگاه یهودیان بود) انجام دادند. از همین رو، بسیاری از روایات در ستایش شام و در باب مذمّت عراق، دروغ و کذب است؛ غیر از روایاتی که از طریق اهل بیت(ع) بیان شده است زیرا ناظر به مصلحت ها و نقاط برجستة شام است.

* با توجه به بحث ریشة شیعه در شام، برخی نظرشان بر این است که مهاجرت جدّی یمنی ها به شام نیز در پایه گذاری شیعه در شام نقش داشته است؛ لطفاً در این خصوص هم نظرتان را بیان کنید.

هجرت نخست یمنی ها به شام، در زمان های بسیار قدیم و قبل از مسیح(ع) واقع شده و دلیل آن هم، تخریب سدّ سبأ و پراکنده شدن سبئی ها در نقاط مختلف، از جمله بلاد شام بوده است. امّا هجرت جدید آنان در عصر فتوحات اسلامی است. یمنی ها سربازان اسلامی بودند که وظایف تعیین شدة مشخصی داشتند و برای آن در شام استقرار پیدا کردند امّا این دو ارتباطی با موضوع تشیع در شام پیدا نمی کند.

* ارتباط ساکنان و حاکمان کنونی شام را با اهل بیت(ع) چگونه می بینید؟

کسانی که در حال حاضر بر شام حکومت می کنند، قوم علوی ها هستند، که یک استثناء در تاریخ حکومت های شام به شمار می روند؛ زیرا در طول تاریخ اسلامی، همواره بنی امیه در شام ستوده می شدند. حکّام شامی آنقدر نسبت به بنی امیه متعصّب بودند که اگر ما از لبنان می رفتیم و صبح وارد بازار حمیدی می شدیم و فروشنده ای می فهمید که ما شیعه هستیم، می گفت: از من نخر، روز مرا خراب و بدیُمن نکن(!) برو و چند ساعت دیگر بیا. آنها بغض عجیبی نسبت به اهل بیت(ع) و شیعیانشان داشتند. این مسئله بسیار شدید بود تا آنجا که اکثریت شیعیان را رافضی می دانستند. الآن وضعیت تغییر پیدا کرده زیرا حاکمیت آنها در اختیار علوی ها و بعضاً عِلمانی ها (لائیک) قرار دارد. علوی ها می گویند ما شیعه هستیم و ما هم از آنها می پذیریم. امّا این علوی ها فقط 2 تا 3 میلیون از جمعیت حدوداً 20 میلیونی سوریه را تشکیل می دهند. شیعیان سوریه جمعیتی بالغ بر 200 تا 300 هزار را به خود اختصاص می دهند. لذا بیش از نیمی از جمعیت آنجا را سنّیان متعصب ضدّ شیعه و دوستدار بنی امیه تشکیل می دهند، امّا در حال حاضر نمی توانند خواست خود را به انجام برسانند. لذا هنگامی که سفیانی شورش خود را آغاز می کند، زمینة حمایت از او و اقداماتش در سوریه وجود دارد.

* وضعیت کنونی دیگر نقاط شام غیر از سوریه مانند: اردن و فلسطین را نسبت به اهل بیت(ع) چگونه می بینید؟

در گذشته ها، وضعیت این دو کشور نیز مانند سوریه بود، امّا در حال حاضر دربارة فلسطین این دیدگاه تغییر کرده است و فلسطینیان اکثراً به جهاد با دولت یهودی برخاسته اند، از امام حسین(ع) بسیار یاد می کنند و تعداد قابل توجهی از آنان رسماً مذهب شیعه را پذیرفته اند. اهل اردن نیز دو دسته هستند؛ گروهی اردنی که نسبتاً نرم خویند امّا گروه دیگر که بسیار خشک و متعصب و ضدّ اهل بیت(ع)اند حتی سرسخت تر از وهّابیان «مصعب زرقاوی» از رهبران فرقة ضدّ شیعی القاعده از اینها بود و او را «کشتة امت» می خوانند. او شیعیان را ذبح می کرد و آنها نیز او را بزرگ می دارند. به همین دلیل، اردن سرانجام همراه سوریه تحت امر سفیانی درمی آید.

* آیا ما می توانیم کشتارهای کنونی شیعیان را در نهایت زمینه ساز شورش سفیانی بدانیم؟

طبیعتاً همین طور است. وقتی که یمن از دست آنها خارج شود و نظام سعودی فرو پاشد، وهابیان و ناصبی های عربستان با یهود و غربی ها متحد می شوند و نظام سوریه را تحت فشار قرار می دهند و از طریق این فشار بیرونی و وقایع داخلی، زمینه برای سلطة سفیانی فراهم می گردد. حوادث شام متسلسل و پی درپی خواهد بود؛ ابتدا زلزله، سپس شکل گیری شورش و کودتا، سپس حرکت و شورش سفیانی و مسلط شدن وی بر اوضاع.

* چه عواملی موجب می شود که سفیانی به راحتی بر شام مسلط شود؟

روایات ما بیان می کنند که در آغاز، زلزله ای در شام رخ می دهد که در آن یکصدهزار نفر از بین می روند. بعد از مدت کوتاهی، حکومت در اختیار اصهب (شخص بور) قرار می گیرد. اصهب از نام های شیر (اسد) نیز می باشد. آنگاه شخصی به نام «ابقع» بر ضدّ او شورش می کند. این، زمینة انقلاب علیه اصهب را فراهم می آورد. درگیری مدتی بین آن دو به طول می انجامد. بعد از مدتی سفیانی شورش می کند و هردوی آنها را از میان برمی دارد و خود بر سرزمین شام تسلط می یابد.

* هدف سفیانی از این شورش و درگیری چیست؟

هدف سفیانی، مقابله با امام مهدی(ع) و شیعیان اوست.

* آیا نمی توان گفت هدف او صرفاً کشورگشایی و قدرت طلبی است؟

خیر، سفیانی با روم (غربیان) و یهود (اسرائیل) هم پیمان است. او نقشه ای دارد و هدف اصلی اش تسلط بر عراق است که لازم است ابتدا بر شام (سوریه و اردن) سلطه پیدا کند. و ناآرامی های عربستان باعث می شود که هم فکرانش از او برای عربستان درخواست نیرو کنند. و او لشکری را به «مدینه» می فرستد. پس او یکی از فرمانروایان عربی است که با اسرائیل و غرب متحد است. سفیانی فقط دو لشکر اعزام می کند، یکی به عراق و دیگری به مدینه. همچنین او حمله ای بزرگ به مرز مشترک عراق، سوریه و ترکیه (منطقة قرقیسیا) می کند که دلیل آن دستیابی به منابع طبیعی (معدن نفت، طلا یا ...) با انگیزة اقتصادی است.

* نسبت اهل شام، بعد از ظهور، با امام عصر(ع) چگونه است؟

فردی از امام صادق(ع) می پرسد: وقتی سفیانی آشکار شد، چه کنیم؟ امام(ع) فرمودند: «هنگامی که این فاسق آشکار شد، دو ماه به کشتار شیعیان می پردازد. پس اگر آن زمان را درک کردید، باید که مردانتان چهره هایشان را بپوشانند و زنان مشکلی نخواهند داشت». در روایات ما، خداوند، طایفه هایی از اهل شام را از پیروی سفیانی مصون داشته است که آن طوایف به شیعیان لبنان، سوریه و شاید غزّه اگر به امامت و ولایت اهل بیت(ع) بپیوندند تعبیر شود.

* سرانجام چگونه پروندة سفیانی بسته می شود؛ در حالی که از قدرت بالایی برخوردار است؟

سفیانی فقط بر سوریه و اردن حکمرانی خواهد کرد و تنها 2 لشکر برای حفظ امنیت به عراق و مدینه گسیل می دارد. (مانند اینکه اتحادیة عربی نیروهایی را برای برقراری امنیت به کشوری بفرستد) امّا سپاهی را که به جنگ با امام مهدی(ع) به مدینه می فرستد، در سرزمین بیداء به واسطة خسف الهی، در زمین فرو می رود. پس از آن خود سفیانی در جنگ با امام مهدی(ع) به درک واصل می شود.

از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، سپاسگزاریم.

پی نوشت:

1. سورة روم (30)، آیة 40.




:: برچسب‌ها: جهان در آستانه ظهور, شورش های عصر ظهور

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/٤