جایگاه ابن تیمیه در علم حدیث و رجال با نگاهی به کتاب منهاج السنّة

حجت الاسلام و المسلمین سیّد حسن آل مجدِّد شیرازی*

  چکیـده
ابن تیمیه (661 ـ 728ق) از دانشمندان معروف اهل تسنن است که دیدگاه‏  های او در کتاب منهاج السنّة النبویة و دیگر آثارش در زمینه ارزیابی احادیث، محور بحث‏  های مختلف بوده است.
نویسنده در این مقاله، ابتدا به بیان دیدگاه دانشمندان اهل سنّت درباره ابن تیمیه و معرفی منهاج السنّة می‏پردازد و پس از آن، روش‏  های برخورد وی با احادیث پیامبر اسلام(ص) را بررسی می‏کند و ضمن ذکر نمونه‏هایی، به نقد علمی آن روش‏ ها می­پردازد.
 
  کلید واژ‌گان: ابـن­ تیمیه، حـدیث صحیـح، توثیق، راوی ضعیف، فضـایل اهل ­بیت(ع)

 
  مقـدمه
تقی­الدین ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم­ بن عبدالسلام معروف به ابن ­تیمیه حرّانی حنبلی (661-728ق)[1] یکی از حلقه‌های وصل بسیار مهم جریان سلفی‌گری و از نماد­های شاخص این حرکت محسوب می­شود.
بعضی از اندیشه­های اعتقادی و برخی از نظریات و فتاوای فقهی او که مخالف با رأی مذاهب مشهور است، تا به امروز مورد نقد و بررسی بوده و طرف­دارانی نیز داشته است. ایشان علاوه بر تأثیرگذاری نسبی در فقه، در مباحث رجالی و حدیثی نیز دارای نظریات خاصی بوده که امروزه مورد استناد عده­ای از سلفی­ ها واقع شده است.[2]
ذهبی در تذکرة الحفّاظ[3] از وی چنین تعبیر می­کند: «الشیخ الإمام العلّامة الحافظ الناقد(الفقیه) المجتهد المفسّر البارع شیخ الإسلام...»،[4] لیکن با کاوش در آثار ابن­ تیمیه به خوبی مشخص می­شود که بسیاری از چنین القاب و اوصافی، به دور از واقعیت است.
 
  ابن­ تیمیه و اهانت به خاندان پیامبر(ص)
پیش از ورود به اصل بحث باید گفت که ابن ­تیمیه از هواداران و طرف­داران سرسخت بنی­امیه و اموی­ ها و از نواصب به شمار می­آید؛ چنان­که این امر به وضوح از کتاب منهاج السنّة النبویة که در حقیقت باید آن را «منهاج البدعة الأمویة» نامید، آشکار است، بلکه او متهم به نفاق نیز شده است. ابن حجر عسقلانی در الدرر الکامنة[5] از ابن ­تیمیه نقل می­کند که:
إنّ علیاً أخطأ فی سبعة عشر شیئاً، ثم خالف نصّ الکتاب، منها اعتداد المتوفّی عنها زوجها أطول الأجلین، و من الناس من ینسبه إلی النفاق لقوله: إنّ علیاً کان مخذولاً حیثما توجّه، و إنّه حاول الخلافة مراراً فلم ینلها و إنّما قاتل للرئاسة لا للدیانة، و لقوله: إنّه کان یحبّ الریاسة، و إنّ عثمان کان یحبّ المال، و لقوله: أبوبکر أسلم شیخاً یدری ما یقول، و علیّ أسلم صبیّاً، و الصبیّ لایصحّ إسلامه علی قول؛[6]
علی در هفده مورد دچار اشتباه شد، و با نصّ قرآن مخالفت کرد، که یکی از آنها درباره عدّه زن شوهر مرده است که باید طولانی­ترین زمان از عدّه وفات و وضع حمل را عدّه خود قرار دهد. بعضی به جهت سخنان زشتی که درباره امیرمؤمنان بیان داشته است، وی را منافق دانسته‌اند؛ چون وی گفته است: علی ­بن ابی‌­طالب(ع) بار ها برای به دست آوردن خلافت تلاش کرد، ولی کسی او را یاری نکرد، جنگ‌های او برای دیانت­خواهی نبود، بلکه برای ریاست­طلبی بود، و عثمان مال را دوست داشت و اسلامِ ابوبکر از اسلامِ علی که در دوران طفولیت بود با ارزش‌تر است؛ زیرا اسلام آوردن طفل بنابر قولی صحیح نیست.
البته این نمونه بسیار کوچکی از یاوه­گویی­ ها و اهانت­های آشکار ابن­ تیمیه به حضرت امیرالمؤمنین(ع) است و برای اطلاع بیشتر می­توان به کتاب أخطاء ابن­ تیمیة فی حقّ رسول الله و اهل بیته(ع) رجوع کرد.
دشمنی و کینه­توزی ابن­ تیمیه در برابر خاندان رسالت و پیروان آنان در کتاب منهاج السنّة به­خوبی آشکار است و او با تمام توان تلاش می­کند تا فضایل آنان را از اعتبار بیندازد تا آنها را کم ارزش جلوه دهد. ابن­ حجر می­گوید: «و کم من مبالغة لتوهین کلام الرافضی أدّته أحیاناً إلی تنقیص علیّ~». [7]
با چنین پیشینه و روحیه­ای پر واضح است که ایشان در قبال احادیث فضائل و مناقب اهل بیت عصمت و طهارت(ع)چه موضعی خواهد داشت و آیا در این صورت احکام صادر شده از طرف او درباره این­گونه احادیث اصولاً ارزش علمی دارند؟!
برای بسیاری از منصفین روشن است که ابن­ تیمیه در برخورد با این قسم از احادیث، جانب تفریط را در پیش گرفته و تمام کوشش خود را برای ردّ این قبیل روایات به کار برده است؛ به­طوری­که بعضی از سلفی­های معاصر مانند البانی نیز برخی از این احکام نابحق و جائرانه را نپذیرفته و خطای ابن­ تیمیه را آشکار ساخته‌اند؛ چنان­که ذکر خواهد شد.
البته ابن­ حجر عسقلانی برای این رفتار ظالمانه ابن­ تیمیه عذری آورده و گفته:
لکنّه ردّ فی ردّه کثیراً من الأحادیث الجیاد[8] التی لم یستحضر حالة التصنیف مظانّها؛ لأنّه کان ـ لاتّساعه فی الحفظ ـ یتّکل علی ما فی صدره، و الإنسان عائد للنسیان؛[9]
امّا ابن­ تیمیه هنگام تألیف کتاب خود، بسیاری از احادیث خوب را که درباره آنها حضور ذهن نداشته، رد کرده است؛ چرا که او بر محفوظات خود تکیه می­کرد و انسان در معرض فراموشی است.
قضاوت درباره این سخن به خوانندگان محترم واگذار می­شود، لیکن جای این سؤال باقی است که آیا جایز است انسان حدیثی را که سندش را به یاد ندارد، رد کند و حکمِ قطعی به بطلان و ساختگی بودن آن بدهد؟ یا باید تحقیق و تفحّص کند تا حجّت بر او تمام شود؟ چگونه است که این امام حافظ با آن همه محفوظات وسیع خود ـ چنان­که ادعا می­شود ـ بیشتر اوقات در این­گونه احادیث صحیح و مشهور، دچار فراموشی و غفلت می‌شده است؟ در حقیقت آنچه ابن حجر در مقام دفاع از عملکرد ناشایست ابن ­تیمیه اظهار کرده، عذر بدتر از گناه است و اهل علم به­خوبی می­دانند که روش ابن تیمیه در این دسته از احادیث، عامدانه و آگاهانه بوده است. منصفان خود قضاوت کنند!
این سخت­گیری ابن ­تیمیه درباره برخی راویان و گونه ­ای از روایات که ناشی از روحیه ناصبی­گری او است، موجب شده تا او را در ردیف دیگر سخت­گیران در احادیث قرار دهند. لکهنوی در الرفع و التکمیل می­گوید:
اعلم أنّ هناک جمعاً من المحدّثین لهم تعنّت فی جرح الأحادیث بجرح رواتها، فیبادرون إلی الحکم بوضع الحدیث أو ضعفه بوجود قدح ـ ولو یسیراً ـ فی راویه، أو لمخالفته لحدیث آخر... منهم ابن ­الجوزی... و الشیخ ابن ­تیمیة الحرّانی مؤلّف منهاج السنّة. [10]
همچنین در کتاب الأجوبة الفاضلة پس از آنکه ابن ­تیمیه را از سخت­گیران در حدیث نام می­برد، می­گوید:
 
إنّه جعل بعض الأحادیث الحسنة مکذوبة و کثیراً من الأخبار الضعیفة موضوعةً تبعاً لابن الجوزی و غیره، بل ادّعی فی کثیر من الموضوعة المختلف فی وضعها و الضعیفة المتفق علی ضعفها الاتّفاق علی وضعها و کذبها؛[11]
ابن­ تیمیه برخی از احادیث خوب را دروغ شمرده و بسیاری از اخبار ضعیف را ساختگی دانسته و این به تقلید از ابن­ جوزی و دیگران بوده، بلکه در بسیاری از احادیثی که در ساختگی بودن آنها اختلاف است و احادیث ضعیفی که همه متفق­اند بر ضعف آنها، ادعای اجماع بر جعلی و دروغ بودن آنها کرده است.
 
پر واضح است حکم چنین افرادی درباره احادیث، چندان اعتبار و ارزش علمی ندارد؛ چنان­که در جای خود بیان شده است، به­خصوص فردی مانند ابن­ تیمیه که انگیزه او در ردّ احادیث فضایل و مناقب اهل بیت(ع) بر ارباب علم و تحقیق پوشیده نیست.
ابن ­تیمیه احادیث دیگری را نیز ردّ و انکار کرده است که علامه محمد زاهد کوثری کتابی به­نام التعقّب الحثیث لما ینفیه ابن تیمیة من الحدیث را در بیان اشتباهات او نوشته است.
 
  ابن ­تیمیه و راویان حدیث
ابن تیمیه با راویان حدیث نیز غرض ورزانه برخورد می­کرد؛ مثلاً عبدالرحمن­ بن مالک­ بن مِهوَل را ضعیف می­شمرد.[12]
ظاهر این عبارت این است که ضعف ابن مهول شدید نیست بلکه مانند سایر راویان ضعیفی است که اگر از روایتشان متابعت شوند، ضعف آنان دیگر موجب ردّ روایت نمی‌شود. این در حالی است که این شخص دروغ­گو بوده و حدیث جعلی می­ساخته است؛ چنان­که ذهبی در میزان الاعتدال می­گوید: «قال أحمد و دار قطنی: متروک، و قال أبوداود: کذّاب، و قال مرّةً: یضع الحدیث، و قال النسائی و غیره: لیس بثقة».[13]
و در لسان المیزان آمده است:
ذکره العقیلی فی الضعفاء، و قال ابن ­معین: لیس بثقة، و قال أبوحاتم: متروک الحدیث، و قال أحمد: حرقنا حدیثه منذ دهر، و قال الجوزجانی: ضعیف الأمر جدّاً، و قال الحاکم و أبوسعید النقاش: روی عن عبیدالله­ بن عمر و الأعمش أحادیث موضوعة، و قال أبونعیم: روی عن الأعمش المناکیر، لاشیء، و ذکره الساجی و إبن الجارود و إبن شاهین فی الضعفاء. [14]
تعجب از ابن­ تیمیه است که با این همه جرح­­های شدید، فقط از ضعف راوی سخن می­گوید و از اقوال بقیه ائمه جرح و تعدیل ـ از جمله احمد ­بن حنبل امام ابن ­تیمیه حنبلی ـ چشم­پوشی می­کند. البته این تعجب زایل می­شود اگر بدانیم ابن مِهوَل سخنی را در مقایسه رافضه با یهود آورده[15] و به دروغ به عامر شعبی نسبت داده است و چون تنها ناقل این سخنان دروغین عبدالرحمن­ بن مهول است، ابن تیمیه با تدلیس و تلبیس سعی کرده ضعف او را ناچیز جلوه دهد؛ زیرا این سخن دروغین خوشایند ابن ­تیمیه بوده است.
این در حالی است که لفظ«رافضه» به اقرار خود ابن ­تیمیه[16] در خلافت هشام و به مناسبت داستان زید بن علی با پیروانش در سال 121 یا 122ق اصطلاح شده است؛ در حالی­که شعبی در اوایل خلافت هشام یا اواخر خلافت یزید ­بن عبدالملک در سال 105ق یا نزدیک به آن وفات یافته است. پس در آن هنگام لفظ رافضه معروف نبوده و این خود دلیل دیگری بر جعلی بودن این نقل است.
از طرف دیگر ابن تیمیه در برابر راویان فضایل و مناقب آل الله(ع) حساسیت بسیار شدید نشان می­دهد و همواره تلاش می­کند تا روایات آنان را از اعتبار ساقط کند؛ مثلاً درباره حدیث «لایؤدّی عنّی إلّا علی» می­گوید: «من الکذب». سپس به سخنان خطابی در کتاب شعار الدین استناد می­کند که در مورد این حدیث گفته است: «هو شیء جاء به أهل الکوفة عن زید بن یُثَیع و هو متّهم فی الروایة منسوب إلی الرفض».[17]
این در حالی است ­که جرحی درباره او نقل نشده است و ترمذی در سنن و نسائی در خصائص از او حدیث روایت کرده­اند، بلکه عجلی گفته است: «تابعیّ ثقة»، و ابن ­حبان او را در الثقات ذکر کرده است.[18]
همچنین در حدیث ردّ شمس، عبّاد ­بن یعقوب رواجنی را جرح کرده است.[19] رواجنی کسی است که امام الائمّه ابن ­خزیمه درباره او می­گفت: «حدّثنا الثقة فی روایته...». ابوحاتم رازی نیز گفته است: «شیخ ثقة»، و دارقطنی گفته است: «شیعی صدوق»[20] و ذهبی در میزان الاعتدال گفته است: «صادق فی الحدیث». [21]
با این­ وجود ابن ­تیمیه این شیخ حدیث را آن­چنان تضعیف می­کند که گویی هیچ­گونه توثیقی ندارد.
از موارد دیگری که حاکی از بی­اطلاعی ابن ­تیمیه در این زمینه است، سخن عجیب او درباره امام رضا(ع) و ابوالصلت هروی است که می­گوید:
و لم یأخذ عنه ـ أی الرضا(ع) ـ أحدٌ من أهل العلم بالحدیث شیئاً، ولاروی له حدیث فی الکتب الستة، و إنما یروی له أبوالصلت الهروی و أمثاله نسخاً عن آبائه فیها من الأکاذیب... .[22]
سر تا پای این ادعا باطل است؛ زیرا:
اولاً، ابن ­حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب می­گوید: «روی عنه أئمة الحدیث آدم­ بن أبی إیاس و نصر­ بن علی الجهضمی و محمد­ بن رافع القشیری و غیرهم».[23] پس چگونه ابن­ تیمیه می­گوید: «لم یأخذ عنه أحدٌ من أهل العلم بالحدیث شیئاً»؟
ثانیاً، ابن­ ماجه قزوینی در کتاب سنن که یکی از کتب شش­گانه حدیثی اهل سنّت است، حدیث «الإیمان معرفة بالقلب، و قول باللسان، و عمل بالأرکان» را از طریق امام رضا(ع) روایت کرده است.[24] پس چگونه ابن­ تیمیه می­گوید: «و لاروی له حدیث فی الکتب الستة»؟!
ثالثاً، عبدالسلام ­بن صالح معروف به ابوالصلت هروی را عده­ای از علمای جرح و تعدیل توثیق کرده­اند. ابن­ معین می­گوید: «ثقة صدوق إلّا أنّه یتشیّع»،[25] و نیز گفته: «ما أعرفه بالکذب»،[26] و «لیس ممّن یکذب»،[27] و حاکم نیشابوری گفته است: «أبوالصلت ثقة مأمون»،[28] و أبوسعد هروی گفته است: «ثقة».[29] و ذهبی نیز نوشته است: «عبدالسلام بن صالح أبوالصلت الهروی الرجل الصالح إلّا أنّه شیعیّ جَلْد». [30]
گذشته از این، جمع زیادی از بزرگان اهل حدیث از او روایت کرده­اند.
از این توثیقات و اعتماد اهل حدیث بر او، نادرست بودن نظر ابن تیمیه درباره ابوالصلت معلوم می­شود.
 
  تأثیر پذیـری ابن ­تیمیه از ابن جـوزی
نکته درخور توجه این است ­که ابن ­تیمیه در اکثر دیدگاه­های حدیثی و رجالی خود از ابوالفرج ابن ­جوزی حنبلی صاحب کتاب الموضوعات و العلل المتناهیة فی الأحادیث الواهیة تقلید می­کند و چون ابن­ جوزی در این فن مهارت کافی را نداشته، اشتباهات زیاد او به ابن­ تیمیه سرایت کرده است. ذهبی گفته است: «ربما ذکر ابن ­الجوزی فی الموضوعات أحادیث حسنة قویة»[31]و سخاوی در فتح المغیث نوشته است: «ربما أدرج ابن الجوزی فی الموضوعات الحسن و الصحیح مما هو فی أحد الصحیحین فضلاً عن غیرهما».[32] به همین جهت ابن ­حجر عسقلانی درباره ابن­ جوزی گفته است: «حاطب لیل».[33]
اشکال اساسی کتاب الموضوعات ابن ­جوزی همان است که جلال الدین سیوطی در اللآلئ المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة[34] بیان کرده است. او می­گوید:
اعلم أنّه جرت عادة الحفاظ کالحاکم و ابن ­حبان و العقیلی و غیرهم أنهم یحکمون علی حدیث بالبطلان من حیثیة سند مخصوص، لکون راویه اختلق ذلک السند لذلک المتن و یکون ذلک المتن معروفاً من وجه آخر و یذکرون ذلک فی ترجمة ذلک الراوی یجرحونه به. فیغترّ ابن الجوزی بذلک و یحکم علی المتن بالوضع مطلقاً و یورده فی کتاب الموضوعات و لیس هذا بلائق، و قد عاب علیه الناس ذلک آخرهم الحافظ ابن حجر؛
بدان­که شیوه عده­ای از حفّاظ حدیث همچون حاکم نیشابوری، ابن­ حبان، عقیلی و غیر ایشان بر این جاری است که حکم به نادرست بودن حدیثی می­کنند، از جهت یک سند خاص؛ به­دلیل اینکه راوی آن حدیث آن سند را برای آن متن جعل کرده، درحالی­که آن حدیث با سند دیگری معروف است، و این مطلب را در شرح حال وی ذکر می­کنند، ولی ابن جوزی بدون توجه به این نکته، حکم به مجعول بودن آن متن می­کند مطلقاً، نه از جهت سند خاص و حدیث را در کتاب الموضوعات وارد می‌کند و این امر از ایشان سزاوار و زیبنده نیست و این اشکال را اهل حدیث بر او وارد کرده­اند که آخرین آنها حافظ­ بن حجر عسقلانی بوده است.
 
  شیوه مقلدانه و غیر کارشناسانه ابن تیمیه در علم حـدیث
بر اساس مباحث پیش­گفته می­توان نتیجه گرفت که ابن ­تیمیه خود حدیث­شناس نبوده، بلکه مقلد دیگران به­ویژه ابن جوزی بوده، و در برخورد با آنچه موافق مرامش نبوده، از تمام موازین علمی عدول می­کرده، و آنچه را که با هوای نفسش سازگار می­دیده، سعی می­کرده آن­ را امری واقعی و ثابت و قطعی جلوه دهد. گواه بر این ادعا نمونه­  های ذیل است:
نمونه اول: درباره حدیث مؤاخاة می­گوید:
أمّا حدیث المؤاخاة، فباطل موضوع فإنّ النبی(ص) لم یؤاخ أحداً... .[35] حدیث المؤاخاة لعلی و مؤاخاة أبی­بکر لعمر من الأکاذیب... .[36] النبی(ص) لم­یؤاخ علیاً و لاغیره، بل کل ما روی فی هذا فهو کذب؛[37] إنّ هذا الحدیث موضوع عند أهل الحدیث لایرتاب أحد من أهل المعرفة بالحدیث أنّه موضوع... .[38]
� پاسخ: ترمذی حدیث مؤاخاة را در الجامع الصحیح روایت کرده و درباره این کتاب گفته است:
صنّفت هذا الکتاب فعرضته علی علماء الحجاز و العراق و خراسان فرضوا به، و من کان فی بیته هذا الکتاب فکأنّما فی بیته نبّی یتکلّم.[39]
ابن ­ماجه نیز در سنن حدیثی را از امیرالمؤمنین(ع) نقل می­کند که آن حضرت فرمود: «أنا عبدالله و أخو رسوله...». [40]
بوصیری در مصباح الزجاجة فی زوائد سنن ابن ماجة می­گوید: «هذا إسناد صحیح رجاله ثقات، رواه الحاکم فی المستدرک و قال: صحیح علی شرط الشیخین».
همچنین طبرانی از ابن­ عباس نقل می­کند که حضرت امیر(ع) فرمود: «و الله إنّی لأخوه و ولیّه و ابن عمّه و وارثه فمن أحقّ به منّی؟».[41]
هیثمی در مجمع الزوائد می­گوید: «رجاله رجال الصحیح». [42]
باز طبرانی از أسماء بنت عمیس روایت کرده است که پیامبر(ص) در حدیثی فرمود: «أَثَمَّ أخی؟» هیثمی در مجمع الزوائد می­گوید: «رجاله رجال الصحیح». [43]
نیز احمد ­بن حنبل، امامِ ابن تیمیه، در مسندش از ابن ­عباس روایت کرده است که پیامبر(ص) در حدیثی به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «أنت أخی و صاحبی».[44]
 
ابن­ عبدالبّر می­گوید:
آخی رسول الله(ص) بین المهاجرین. ثم آخی بین المهاجرین و الأنصار و قال فی کلّ واحدة منهما لعلی: أنت أخی فی الدنیا و الآخرة، و آخی بینه و بین نفسه.[45]
ابن اثیر می­گوید:
أخو رسول الله(ص) و صهره علی ابنته... و آخاه رسول الله(ص) مرّتین، فإنّ رسول الله(ص) آخی بین المهاجرین ثم آخی بین المهاجرین و الأنصار بعد الهجرة و قال لعلی فی کلّ واحدة منهما: أنت أخی فی الدنیا و الآخرة. [46]
ابن ­حجر عسقلانی نیز می­گوید: «لمّا آخی النبی(ص) بین أصحابه قال له أنت أخی».[47]
فضل ­بن روزبهان خُنجی در إبطال الباطل می­گوید: «حدیث المؤاخاة مشهور معتبر معوَّل علیه».[48]
بنابراین بی­اساس بودن ادعای ابن ­تیمیه در مورد حدیث مؤاخات به صراحت ثابت می‌شود.
 
نمونه دوم: ابن ­تیمیه درباره حدیث سدّ الأبواب می­گوید: «قوله: "سدّوا الأبواب إلاّ باب علیّ"، فإنّ هذا ممّا وضعته الشیعة علی طریق المقابلة...». [49]
� پاسخ: ابن­ حجر عسقلانی در فتح الباری این حدیث را از طریق سعد بن أبی وقّاص نقل کرده و گفته است: «أخرجه أحمد و النسائی و إسناده قوی، و فی روایة للطبرانی فی الأوسط رجالها ثقات...». همچنین این حدیث را از طریق زید بن أرقم ذکر کرده و گفته: «أخرجه احمد و النسائی و الحاکم و رجاله ثقات». باز با نقل دو روایت از طریق ابن عباس نوشته: «أخرجهما أحمد و النسائی و رجالهما ثقات».
همچنین از طریق عبدالله بن عمر این حدیث را نقل کرده و گفته: «أخرجه أحمد و إسناده حسن».
وی روایت دیگری را از ابن عمر آورده و نوشته: «رجاله رجال الصحیح، إلّا العلاء بن عرارـ راوی عن ابن عمرـ و قد وثّقه یحیی بن معین و غیره».
سپس گفته: «و هذه الأحادیث یقوّی بعضها بعضاً و کلّ طریق منها صالح للاحتجاج فضلاً عن مجموعها».[50] و بزّار در مسندش گفته است: «ورد من روایات أهل الکوفة بأسانید حسان فی قصة علی».
بنابراین حکم ابن­ تیمیه به دروغ بودن این حدیث ناشی از ناآگاهی او در این زمینه است. علاوه بر این، او در اینجا به دام تقلید از ابن ­جوزی افتاده است؛ زیرا او این حدیث را در کتاب الموضوعات آورده و گفته است: «هذه الأحادیث کلّها من وضع الرافضة قابلوا بها الحدیث المتفق علی صحّته فی سدّ الأبواب إلّا باب أبی‌بکر»،[51] و همین سخن ابن جوزی قبلاً در کلام ابن­ تیمیه گذشت.
ابن­ حجر در جواب به این ادعای ابن­ جوزی می­گوید: «و أخطأ فی ذلک خطأً شنیعاً؛ فإنّه سلک فی ذلک ردّ الأحادیث الصحیحة بتوهّمه المعارضة...». [52]
 
نمونه سوم: ابن ­تیمیه درباره حدیث:"أنت ولیی فی کلّ مؤمن بعدی" می‌گوید: «فإّن هذا موضوع باتّفاق أهل المعرفة بالحدیث».[53]
� پاسخ: سیوطی در کتاب القول الجلی فی مناقب علی تصحیح این حدیث را از ابن ­ابی شیبه نقل کرده است.[54] همچنین احمد بن حنبل، امام ابن­ تیمیه، این حدیث را در مسندش به سند صحیح آورده[55] و ترمذی نیز با نقل این حدیث در سنن، آن را «حدیث حسن غریب» شمرده است. سیوطی در جمع الجوامع و ابن­ جریر طبری و حاکم نیشابوری در مستدرک حکم به صحت این حدیث کرده­اند. حاکم می­گوید: «هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم و لم یخرجاه».[56]
ابن­ حجر هیتمی مکی که در تعصب کم نظیر است، این حدیث را در شرح همزیة تصحیح کرده و ابن­ عبدالبرّ در الاستیعاب پس از نقل این حدیث از طریق أبوداود طیالسی گفته: «هذا إسناد لامطعن فیه لأحد، لصحته وثقة نقلته». [57]
البانی نیز در سلسلة الأحادیث الصحیحة می­گوید:
فمن العجیب حقاً أن یتجرأ شیخ الإسلام علی إنکار هذا الحدیث و تکذیبه فی منهاج السنّة... فلاأدری بعد ذلک وجه تکذیبه للحدیث إلا التسرّع و المبالغة فی الردّ علی الشیعة.[58]
 
نمونه چهارم: ابن ­تیمیه درباره حدیث تشبیه می­گوید: «هذا الحدیث کذب موضوع علی رسول الله(ص) بلاریب عند أهل العلم بالحدیث...». [59]
� پاسخ: این حدیث را ابن­ مغازلی در مناقب و عاصمی در زین الفتی با سندهای متعدد از انس­ بن مالک، و ابن­ شاهین با سند در کتاب السنّة از ابوسعید خدری، ابن­ بطّه عکبری حنبلی با سند از ابن ­عباس و حاکم نیشابوری در تاریخ نیشابور با سند از ابوالحمراء روایت کرده‌اند. در این زمینه هم ابن­ تیمیه در ادعای جعلی بودن این حدیث از ابن جوزی تقلید کرده است. او در کتاب الموضوعات می­گوید: «هذا حدیث موضوع، و أبوعمر متروک».[60] این شخص ظاهراً همان عبدالرحمن ­بن عائذ حمصی است که حدیث او در سنن چهارگانه اهل سنّت آمده است و نسائی و ابن ­حجر او را توثیق کرده­اند و ابن­ حبان نیز او را در الثقات ذکر کرده است.[61]
 
نمونه پنجم: ابن­ تیمیه حدیث ساختگی «لو لم اُبعَث فیکم لَبُعِثَ عمر» را در منهاج السنّة[62] نقل می‌کند، بدون آنکه هیچ­گونه اشاره­ای به جعلی بودن آن کند و این حاکی از برخورد دو­گانه وی در برابر احادیث و تبعیت از هوا و هوس است، نه پیروی از قواعد و ملاکات علمی.
� پاسخ: ابن ­جوزی این حدیث را آورده و آن را حدیث صحیحی نشمرده و گفته: در سند آن زکریا بن یحیی وقار آمده: «کان من کبار الکذابین، و قال ابن عدی: کان یضع الحدیث».[63]
همچنین ذهبی در میزان الاعتدال نوشته: «کذّبه صالح جزرة»[64] و در المغنی گفته: «اتّهم بالکذب». [65]
شوکانی و دیگر علما نیز که احادیث ساختگی را جمع­آوری کرده­اند، این حدیث را در ضمن احادیث موضوعه قرار داده­اند.
با این وصف، ابن ­تیمیه که ادعای او در دفاع از سنّت نبوی گوش فلک را کر کرده است، این حدیث را مانند بقیه احادیث سابق نقل می­کند؛ به­طوری­که گویی هیچ اشکالی در آن نیست. معلوم نیست چگونه ابن ­تیمیه در اینجا دست از تقلید از ابن ­جوزی برداشته و اجتهاد خویش را شکوفا ساخته و به آن عمل کرده است؟
نمونه ششم: ابن ­تیمیه درباره حدیث ثقلین می­گوید: «و الحدیث الذی فی مسلم إذا کان النبی(ص) قد قاله...».[66]
و باز می­گوید:
و أما قوله: «و عترتی(أهل بیتی) و إنهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض»، فهذا رواه الترمذی و قد سئل عنه أحمد بن حنبل فضعّفه، و ضعّفه غیر واحد من أهل العلم و قالوا: لایصح.[67]
� پاسخ: خواننده محترم می­نگرد که چگونه ابن ­تیمیه، برای ردّ این حدیث بسیار مهم تلاش می­کند و اقدام به هر کاری می‌کند، حتی اگر زیر پا گذاشتن یکی از باورهای اساسی اهل سنّت باشد.
نووی در مقدمه شرح صحیح مسلم می­گوید: «اتّفق العلماء علی أنّ أصحّ الکتب بعد القرآن العزیز، الصحیحان: البخاری و مسلم و تلقّتهما الأمّة بالقبول»،[68] ولی ابن ­تیمیه به‌دلیل دشمنی با ثقل اصغر، این اتفاق و اجماع را مدّ نظر قرار نمی­دهد و در روایت مسلَّم تشکیک می­کند.
از سوی دیگر او سعی دارد چنین بنمایاند که روایت «و عترتی أهل بیتی...»، ضعیف و ناصحیح است؛ درحالی­که ذهبی در تلخیص المستدرک علی الصحیحین[69] با حاکم نیشابوری در تصحیح این حدیث موافقت کرده و سمهودی در جواهر العقدین گفته: «و فی الباب عن زیادة علی عشرین من الصحابة». [70]
علاوه بر این، جماعتی از محدّثین قبل و بعد از ترمذی، حدیث ثقلین را با لفظ «و عترتی» یا «أهل بیتی» روایت کرده­اند، از جمله آنان است احمد بن حنبل، امام ابن تیمیه، در چندین مورد در مسندش.[71]
همچنین محمد ناصرالدین البانی، محدث بزرگ سلفی­های معاصر و مرجع آنان در علم حدیث، این حدیث شریف را با همین لفظ هم در صحیح الجامع الصغیر به شماره‌های 2453، 2454، 2745، 7754 و در سلسلة الأحادیث الصحیحة (ج4، ص254-258) به شماره ­: 1760 تصحیح کرده است.
 
نمونه هفتم: ابن­ تیمیه درباره حدیث طیر می­گوید: «حدیث الطیر لم یروه أحد من أصحاب الصحیح و لا صحّحه أئمّة الحدیث...».[72]
� پاسخ: ترمذی این حدیث را در سنن روایت کرده و حاکم آن را صحیح شمرده.[73] آیا حاکم از ائمه حدیث نیست؟!
شمس­الدین ذهبی در تذکرة الحفّاظ می­گوید: «و أما حدیث طیر فله طرق کثیرة جدّاً، قد أفردتها بمصنَّف، و مجموعها وجب أن یکون الحدیث له أصل». [74]
و در تاریخ الإسلام می­گوید: «له طرق کثیرة عن أنس متکلَّم فیها و بعضها علی شرط السنن».[75] و شاگردش تاج الدین عبدالوهاب سُبکی در طبقات الشافعیة می­گوید: «و أما الحکم علی حدیث الطیر بالوضع فغیر جیّد»، [76]
بلکه خاتم حافظان و محدثان ابوالفیض احمد بن محمد بن صدّیق غُماری می­نویسد:
حدیث الطیر الذی فاق حدّ التواتر و لم یوجد حدیث یوازیه فی کثرة رواته إلّا حدیث«من کذب...» الذی اتفقوا علی تواتره، مع أنّ کلّا­ً منهما روی من نحو مائة طریق، ذاک عن أنس و هذا بإطلاق... .[77] 
همچنین علامة محدثِ معاصر محمود سعید ممدوح در تصحیح این حدیث کتابی نوشته است به­نام إتحاف الأکابر بتصحیح حدیث الطائر.
 
نمونه هشتم: ابن ­تیمیه درباره سخنی که از احمد ­بن حنبل درباره فضایل امیر مؤمنان(ع) نقل شده است، می­گوید:
أحمد بن حنبل لم یقل: إنه صحّ لعلیّ من الفضائل ما لم یصح لغیره، بل أحمد أجلّ من أن یقول مثل هذا الکذب، بل نُقل عنه أنه قال: روی له ما لم یُروَ لغیره.[78]
و باز می­گوید: «قول من قال: "صح لعلی من الفضائل ما لم یصح لغیره" کذب لا یقوله أحمد و لاغیره من أئمة الحدیث...». [79]
� پاسخ: آنچه ابن ­تیمیه بر انکار آن اصرار دارد، به­طور صریح ابن ­ابی یعلی، یکی از بزرگان حنابله، آن را در کتابش از محمد بن منصور طوسی نقل می­کند و می­گوید:
سمعت أحمد بن حنبل یقول: ما روی فی فضائل أحد من أصحاب رسول الله(ص) بالأسانید الصحاح ما روی فی علی­ بن أبی طالب(ع).[80]
همچنین ابوالولید بن شحنه می­گوید: «قال أحمد بن حنبل لم یصح فی فضل أحد من الصحابة ما صح فی فضل علی». [81]
و ابن­ حجر نیز می­گوید: «قال أحمد و إسماعیل القاضی و النسائی و أبوعلی النیشابوری: لم یرد فی حقّ أحدٍ من الصحابة بالأسانید الجیاد أکثر ممّا جاء فی علی».[82]
نمونه نهم: ابن­ تیمیه درباره حدیث: «أنا مدینة العلم و علی بابها» می­گوید:
حدیث «أنا مدینة العلم و علی بابها» أضعف و أوهن، و لهذا إنما یُعَدّ فی الموضوعات و إن رواه الترمذی، و ذکره ابن الجوزی و بیّن أنّ سائر طرقه موضوعة.[83]
� پاسخ: در اینجا نیز ابن ­تیمیه چشم بسته، از ابن­ جوزی، تقلید محض کرده، و در همان دامی افتاده است که قبلاً او افتاده بود. ابن ­تیمیه در حالی چنین ادعایی می‌کند که عده­ای از بزرگان اهل حدیث قبل و بعد از او‌، این حدیث را تصحیح یا تحسین کرده­اند؛ از جمله یحیی بن معین، امام اهل جرح و تعدیل، این حدیث را صحیح شمرده است[84]و حاکم نیشابوری گفته: «هذا حدیث صحیح الإسناد و لم یخرجاه».[85]
همچنین حافظ سمرقندی این حدیث را درکتاب بحر الأسانید فی صحاح المسانید که مخصوص احادیث صحیح است، ذکر کرده است.
ابن ­جریر طبری نیز حدیث ترمذی را در کتابش[86] تصحیح کرده، و خاتم حفاظ و محدثان احمد غُماری (م1380ق) کتابی بس ارزشمند به­نام فتح الملک العلی بصحة حدیث باب مدینة العلم علی در اثبات صحت این حدیث شریف نوشته است.
گذشته از این، گروه زیادی از علما و محدثین این حدیث را حسن شمرده­اند، مانند صلاح­الدین علائی، ابن ­حجر عسقلانی[87] و شاگردش سخاوی.
 
نمونه دهم: ابن ­تیمیه درباره حدیث غدیر می­گوید:
و أما قوله: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» فلیس هو فی الصحاح، لکن هو مما رواه العلماء و تنازع الناس فی صحته، فنُقل عن البخاری و إبراهیم الحربی و طائفة من أهل الحدیث أنّهم طعنوا فیه و ضعّفوه، و نقل عن أحمد بن حنبل أنّه حسّنه کما حسّنه الترمذی... .[88]
� پاسخ: این سخن تعجب­آور ابن­ تیمیه یا ناشی از شدت تعصب او است یا حاکی از بی‌اطلاعی مفرط او در علم حدیث است، هر کدام که باشد، برای او منقصت به­شمار می­آید.
ابن­کثیر دمشقی، شاگرد ابن ­تیمیه، از ذهبی نقل می­کند که او درباره این حدیث گفته است: «صدر الحدیث متواتر أتیقن أنّ رسول الله(ص) قاله، و أمّا "اللّهم وال من والاه" فزیادة قویّة الإسناد».[89]
و جلال­الدین سیوطی این حدیث را از احادیث متواتره شمرده و آن را در کتاب‌هایش: الفوائد المتکاثرة، الأزهار المتناثرة و قطف الأزهار المتناثرة که در آنها احادیث متواتر را گرد آورده، ذکر کرده است. همچنین عده­ای دیگر از علما این حدیث را جزء احادیث متواتر دانسته­اند.
ذهبی نیز می­گوید: «حدیث "من کنت مولاه" له طرق جیّدة». [90]
و شمس­الدین محمد جزری در کتاب أسنی المطالب پس از آنکه این حدیث را به سندش از أمیرالمؤمنین(ع) روایت می‌کند، می­گوید:
هذا حدیث حسن من هذا الوجه، صحیح من وجوه کثیرة، متواتر أیضاً عن النبی(ص) رواه الجمّ الغفیر عن الجمّ الغفیر، و لاعبرة بمن حاول تضعیفه ممن لا اطلاع له فی هذا العلم. [91]
نیز می­گوید: «و صحّ عن جماعة ممن یحصل القطع بخبرهم».
هیثمی درباره روایت احمد از طریق رباح­ بن الحارث می­گوید: «رجال احمد ثقات».[92] باز درباره روایت احمد از أبو الطفیل می­نویسد: «رجاله رجال الصحیح غیر فطر بن خلیفة و هو ثقة».[93] همچنین درباره روایت سعید بن وهب می­گوید: «رواه أحمد و رجاله رجال الصحیح».[94] وی درباره روایت زید ­بن یثیع نیز بیان می­کند: «رواه البزار و رجاله رجال الصحیح غیر فطر بن خلیفة و هو ثقة».[95] درباره حدیث عبدالرحمن ­بن أبی­لیلی می­گوید: «رواه أبویعلی و رجاله وثقوا».[96] و موارد دیگر.
ابن ­حجر عسقلانی گفته است:
و أما حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» فقد أخرجه الترمذی و النسائی و هو کثیر الطرق جدّاً، و قد استوعبها ابن­ عقدة فی کتاب مفرد، و کثیر من أسانیدها صحاح و حسان. [97]
در عصر حاضر محدث بزرگ سلفی محمد ناصر­الدین البانی این حدیث را در سلسلة الأحادیث الصحیحة حدیث شماره1750 تصحیح کرده، و گفته:
و جملة القول إنّ حدیث الترجمة صحیح بشطریه، بل الأول منه متواتر عنه(ص) کما یظهر لمن تتبّع أسانیده و طرقه.[98]
وی در ردّ بر ابن ­تیمیه می­نویسد:
کان الدافع لتحریر الکلام علی الحدیث و بیان صحته أنی رأیت شیخ الإسلام ابن ­تیمیة قد ضعّف الشطر الأول من الحدیث، و أما الشطر الثانی فزعم أنّه کذب، و هذا من مبالغاته الناتجة ـ فی تقدیری ـ من تسرّعه فی تضعیف الأحادیث قبل أن یجمع طرقها و یدقّق النظر فیها.[99]
 
نمونه یازدهم: ابن­ تیمیه درباره حدیث «أقضاکم علی» می­گوید: «هذا الحدیث لم یثبت و لیس له إسناد تقوم به الحجة».[100]
� پاسخ: ابن ­ماجه در سنن حدیث شماره­  های 154و155 بسند صحیح از انس روایت کرده است که پیامبر(ص) فرمود: «أرحم أمتی بأمتی... و أقضاهم علی بن أبی طالب».[101]
ابن ­عبدالبرّ نیز این حدیث را با سند از طریق ابو­محجن ثقفی روایت کرده است که پیامبر(ص) فرمود: «و أقضا ها علی(ع)»، و باز با سند از طریق ابوسعید خدری روایت کرده بلفظ: «و أقضاهم علی»،[102] و در التفسیر صحیح بخاری و الاستیعاب از عمر روایت شده است: «أقضانا علی». [103]
ابن­ حجر نوشته است: «له شاهد صحیح من حدیث ابن مسعود عند الحاکم». [104]
بنابراین تشکیک در ثبوت این مضمون کاملاً بی­دلیل است.
نمونه دوازدهم: ابن ­تیمیه درباره حدیث ردّ شمس می­گوید: «المحققون من أهل العلم و المعرفة بالحدیث یعلمون أنّ هذا الحدیث کذب موضوع».[105]باز می‌گوید:
هذا الحدیث لیس فی شیء من کتب الحدیث المعتمدة: لا رواه أهل الصحیح و لا أهل السنن و لا المسانید أصلاً، بل اتفقوا علی ترکه و الإعراض عنه... . [106]
� پاسخ: جلال­الدین سیوطی در اللآلئ المصنوعة می­گوید:
صرّح جماعة من الأئمة و الحفّاظ بأنّه صحیح، قال القاضی عیاض فی الشفاء أخرج الطحاوی فی مشکل الآثار عن أسماء بنت عمیس من طریقین... قال الطحاوی: و هذان الحدیثان ثابتان و رواتهما ثقات. و حکی الطحاوی أنّ أحمد­ بن صالح کان یقول: لاینبغی لمن سبیله العلم التخلف عن حفظ حدیث أسماء؛ لأنّه من علامات النبوّة.[107]
خود سیوطی رساله­ای در تصحیح این حدیث دارد به­نام کشف اللبس فی حدیث ردّ الشمس؛ همان­­گونه که حاکم حسکانی نیز کتابی در تصحیح این حدیث نوشته است.[108]
هیثمی درباره حدیث أسماء بنت عمیس می­گوید: «رواه کلّه الطبرانی بأسانید، و رجال أحدها رجال الصحیح عن إبراهیم ­بن حسن و هو ثقة، وثّقه ابن ­حبّان».[109]
ابن ­حجر در الصواعق المحرقة[110] می­گوید:
حدیث ردّها صحّحه الطحاوی و القاضی فی الشفاء[111] و حسّنه شیخ الإسلام أبوزرْعة[112] و تبعه غیره و ردّوا علی جمع قالوا: إنّه موضوع.
 و خود ابن­ حجر نیز این حدیث را در شرح همزیة[113] صحیح دانسته است.
همچنین عبدالحی لکهنوی گفته است: «و منهم من حکم بصحتها أو حسنها، و هو الرأی المتین عند الواقف علی کلام الفریقین». [114]
مخفی نماند پاسخ­هایی که در اینجا ذکر کردیم، بسیار فشرده و مختصر بود، و الّا هر یک از این شبهات جواب­های مفصل و مبسوطی دارد که خارج از حوصله این مقاله است.
 
  جمع‌بندی
با این بررسی اجمالی به روشنی معلوم شد که ابن­ تیمیه، یا واقعاً از حدیث و رجال اطلاعی نداشته و در این­گونه مسائل مقلد بوده است، یا آنکه در نظریات خود درباره این دسته از احادیث تعصب داشته است: ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ﴾[115] هر انگیزه که باشد، اطمینان به سخنان او سلب می­شود و برای جویندگان حقیقت آشکار می­گردد که آنچه به صورت مبالغه­آمیز و افراطی درباره او گفته شده، بسیار دور از واقعیت است.  
به نظر می­رسد برای برجسته­شدن بیشتر این مسئله، باید با استقصای فضایل و مناقبی که ابن­ تیمیه در منهاج رد کرده و باطل دانسته، درباره هر کدام تحقیقی عالمانه و برجسته بر طبق اصول و قواعد علم حدیث صورت بگیرد تا نقاب از چهره این فرد که امروزه بسیاری از افراد مسلمان فریب او را خورده­اند، به­طور کامل بیفتد و برای آنان روشن شود که ابن­ تیمیه ادعاهای غیر واقعی و بی­پایه بسیاری را ­مانند واقعیت و امری مسلّم جلوه می­دهد و چنین وانمود می­کند که حقیقت جز این نیست. شیوه او موجب گمراهی آنان ـ که نظر خوش­بینانه­ای را به او دارند و چشم بسته از وی در تمام زمینه‌ها تقلید می­کنند ـ شده است.
البته چنین پژوهشی خدمت بسیار بزرگی به اهل بیت(ع) و جامعه علمی خواهد بود. إن شاء الله. و الله ولیّ التوفیق.

  منـابـع
 
1. الأجوبة الفاضلة للأسئلة العشرة الکاملة: محمد عبدالحی لکهنوی، حلب: مکتبة المطبوعات الإسلامیة، 1404 ق.
2. اُسد الغابة فی معرفة الصحابة: علی ­بن محمد جزری، دارالشعب، بی­جا، 1393ق.
3. الاستیعاب فی معرفة الأصحاب: یوسف­ بن عبدالله ­بن عبدالبّر قرطبی، بی­جا، بی­تا.
4.  الإصابة فی تمییز الصحابة: احمد بن ­علی­ بن­ حجر­ عسقلانی، بی­جا، چاپ اول، 1328ق.
5. البرهان الجلی: احمد­ بن محمد ­بن ­الصدّیق، مصر: مکتبة القاهرة، بی­تا.
6. تاریخ الاسلام: شمس­ الدین ­محمد ­بن­ احمد ­بن ­عثمان­ ذهبی، بیروت: دارالکتاب العربی، 1409ق.
7. تاریخ بغداد: احمد ­بن ­علی ­بن ­ثابت­ بغدادی، مصر، 1349ق.
8. تدریب الراوی بشرح تقریب النواوی: جلال­الدین سیوطی، بی­جا، بی­تا.
9. تذکرة الحفّاظ: شمس­الدین ذهبی، حیدرآباد، 1377ق.
10. تنزیة الشریعة المرفوعة عن الاحادیث الشنیعة الموضوعة: حسن­ بن ­علی ­بن­ عرّاق کنانی، بیروت: دار­الکتب العلمیة، بی­تا.
11. تهذیب الآثار: محمد­ بن ­جریر طبری، تحقیق محمد محمود شاکر، مدنی، بی­جا، بی­تا.
12. تهذیب التهذیب: ابن حجر ­عسقلانی، بیروت: دارالإحیاء التراث العربی،1412ق.
13. جواهر العقدین فی فضل الشرفین: علی ­بن­ عبدالله ­سمهودی، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1424ق.
14. درء الضعف: احمد بن محمد بن الصدیق، بی‌جا، بی‌تا.
15. الدرر الکامنة فی اعیان المائة الثامنة: ابن حجر عسقلانی، بی­جا، بی­تا.
16. الرفع و التکمیل فی جرح و التعدیل: محمد ­عبدالحی ­لکهنوی، حلب: مکتبة المطبوعات الإسلامیة، بی­تا.
17. سلسلة ­الأحادیث الصحیحة: محمد ناصر­الدین البانی، بی­جا، بی­تا.
18. سنن ابن ­ماجة: محمد­ بن­ یزید ­قزوینی، بیروت: دارالفکر، بی­تا.
19. شرح صحیح مسلم: یحی ­بن شرف نووی، امیریه، بی­جا، 1306ق.
20. صحیح الجامع الصغیر: محمد ناصرالدین البانی، بی­تا، بی­جا.
21. الصوائق المحرقة علی أهل البدع و الزندقة: احمد ­بن­ حجر هیتمی مکّی، قاهرة: مکتبة القاهرة، چاپ دوم، 1385ق.
22. طرح التثریب فی شرح التقریب: عبدالرحیم­ حسین عراقی، بی­جا، بی­تا.
23. ظفر الأمانی بشرح المختصر الجرجانی: محمد­ عبدالحی لکهنوی، حلب: مکتبة المطبوعات الإسلامیة، بی­تا.
24. فتح الباری بشرح صحیح البخاری: ابن حجر عسقلانی، مصر: دارالرّیان، 1407ق.
25. فتح المغیث بشرح الفیة الحدیث: محمد ­بن عبدالرحمن سخاوی، بی­تا، بی­جا.
26. اللآلئ المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة: جلال­الدین سیوطی، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1417ق.
27. لسان المیزان: ابن حجر عسقلانی، حیدر آباد، 1331ق.
28. مجمع الزوائد و منبع الفوائد: علی ­بن أبی­بکر هیثمی، قاهرة: قدسی،1352ق.
29. المستدرک علی الصحیحین: محمد ­بن عبدالله حاکم نیشابوری، حیدر آباد، 1344ق.
30. مسند احمد: احمد ­بن محمد­ بن حنبل شیبانی، قاهرة: میمنیة، 1313ق.
31. منهاج السنّه النبویّة فی نقض الکلام الشیعة القدریة: احمد ­بن تیمیة حرّانی، تحقیق محمد رشاد سالم، بی­جا، بی­تا.
32. الموضوعات: عبدالرحمن­ بن علی ­بن جوزی، بیروت: دارالفکر،1403ق.
33. میزان الإعتدال فی نقد الرجال: شمس­الدین محمد بن احمد ذهبی، بی­جا، بی­تا.

_______________________________
 
*. استاد و پژوهشگر حوزه علمیه قم
1. تذکرة الحفّاظ، ج 4، ص1496-1497.
2. احادیثی که ابن ­تیمیه درباره آنها اظهار نظر کرده است در کتابی به­نام شیخ الإسلام ابن ­تیمیة و جهوده فی الحدیث به­همت عبدالرحمن بن عبدالجبار فریوائی گردآوری و چاپ شده است.
[3]. تذکرة الحفّاظ، ج4، ص1496.
[4]. علّامه محمد زاهد کوثری در پاورقی کتاب لحظ الألحاظ بذیل تذکرة الحفّاظ(ص 316) تألیف محمد­ بن فهد مکی، از سخاوی نقل می­کند که او در احوال شیخ علاءالدین محمد ­بن محمد ­بن محمد بخاری حنفی ـ که از بزرگان شاگردان علّامه تفتازانی بود چنین گفته است: «لمّا سکن العلّامة البخاری دمشق کان یُسأل عن مقالات ابن ­تیمیة التی انفرد بها فیجیب بما یظهر له من الخطأ فیها و ینفر قلبه عنه، إلی أن استحکم أمره عنده و صرّح بتبدیعه له... ثم بتکفیره ثم صار یصرّح فی مجلسه بأنّ من أطلق علی ابن­ تیمیة شیخ الإسلام یکفر بهذا الإطلاق».
[5]. الدرر الکامنة، ج1، ص163-165.
[6]. البرهان الجلی، ص 55-56.
[7]. «و چه بسیار افراط در ردّ سخنان علّامه حلی، ابن تیمیه را به تنقیص شخصیت علی(ع) کشانده است» ( لسان المیزان، ج6، ص 319-320).
[8]. ابن حجر می­گوید: «و أوعب من جمع مناقبه ـ یعنی أمیرالمؤمنین(ع) ـ من الأحادیث الجیاد النسائی فی کتاب الخصائص». (فتح الباری، ج7، ص93). همچنین می­گوید: «و تتبّع النسائی ما خُصَّ به من دون الصحابة فجمع من ذلک شیئاً کثیراً بأسانید أکثرها جیاد» (الإصابة، ج2، ص508).
[9] . لسان المیزان، ج6، ص 319.
[10]. «بدان­که شیوه بعضی از محدّثین در وارد کردن اشکال بر احادیث چنین است که بر راویان آن   احادیث اشکال می­کردند و سپس به جعلی بودن یا ضعف آن احادیث حکم می­کردند، آن­هم فقط به­ دلیل وجود اشکالی ولو کوچک در روایت یا به­سبب مخالفتش با حدیث دیگر؛ از جمله این محدّثین ابن­ جوزی است و شیخ ابن تیمیه مولّف کتاب منهاج السنّة» ( الرفع و التکمیل فی الجرح و التعدیل، ص320-330).
[11] . الاجوبة الفاضلة، ص174.
[12]. ر.ک: منهاج السنّة، ج1، ص34-57.
[13]. احمد و دارقطنی می­گویند: متروک است؛ یعنی به روایتش اخذ نمی­شود. ابوداود می­گوید: بسیار دروغ­گو است، و بار دیگر گفته است: جعل حدیث می­کند و نسائی و غیر او گفته­اند که او ثقة نیست.
[14]. «عقیلی او را در شمار ضعفا ذکر کرده. ابن معین گفته: مورد اطمینان نیست. ابن ­حاتم گفته: حدیثش ترک می­شود. احمد گفته: از قدیم روایاتش را سوزانده­ایم. جوزجانی گفته: شدیداً در نقل حدیث ضعیف است. حاکم و ابوسعید نقاش گفته­اند: از عبیدالله و اعمش احادیث جعلی نقل    کرده است. ابونعیم گفته: از اعمش احادیث زشتی نقل کرده. ساجی، ابن­جارود و ابن شاهین او را ضعیف می­دانند.» ( لسان المیزان، ج3، ص 428).
[15]. منهاج السنّة، ج1، ص 36.
[16]. همان، ص8 .
[17]. «این چیزی است که اهل کوفه به نقل از زید بن ­یثیع آورده­اند؛ درحالی­که او در روایت کردن   متهم بوده و رافضی است» (منهاج السنّة، ج5، ص63).
[18]. تهذیب التهذیب، ج2، ص250.
[19]. منهاج السنّة، ج8، ص187.
[20]. تهذیب التهذیب، ج3، ص74-75.
[21]. میزان الاعتدال، ج2، ص379.
[22]. «احدی از اهل علم از او یعنی از امام رضا(ع) حدیثی را دریافت نکرده­اند و در کتب شش­گانه اهل سنّت نیز حدیثی برای او ذکر نشده و فقط ابوصلت هروی و امثالش از او صحیفه هالی را نقل کرده­اند که دروغ­هایی را در بردارد» (منهاج السنّة، ج4، ص60).
[23]. «پیشوایان حدیث آدم ­بن أبی‌ایاس و نصر بن علی جهضمی و محمد بن ­رافع قشیری و غیرشان از او روایت کرده­اند» (تهذیب التهذیب، ج4، ص243).
[24]. سنن ابن­ ماجة، ج1، ص 25-26.
[25]. «مورد اطمینان و راست­گو است، فقط شیعه است» ( تاریخ بغداد، ج11، ص48؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص127).
[26]. همان.
[27]. تاریخ بغداد، ج11، ص50.
[28]. المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص126.
[29]. تاریخ بغداد، ج11، ص51.
[30]. میزان الاعتدال، ج2، ص616. برای اطلاع بیشتر درباره توثیق ابوالصلت هروی ر.ک: فتح الملک العلی.
[31]. «ای بسا ابن­ جوزی در کتاب الموضوعات روایات حسن و قوی را ذکر کرده است» (تدریب الراوی، ج1، ص278).
[32]. «چه بسا ابن جوزی در کتاب الموضوعات احادیث حسن و صحیح موجود در یکی از دو صحیحین را ذکر کرده، چه برسد به احادیث صحیح در غیر از صحیحین» ( فتح المغیث، ج1، ص237).
[33]. لسان المیزان، ج2، ص84. برای اطلاع بیشتر درباره عدم اعتماد بر ابن ­جوزی ر.ک: درء الضعف، ص91-95؛ الرفع و التکمیل، ص325-329.
[34]. اللآلئ المصنوعة، ج1، ص108.
[35]. «اما حدیث برادری باطل و جعلی است؛ چون پیامبر^ با احدی برادری نکردند» (منهاج السنّة، ج4، ص32).
[36]. «حدیث برادری پیامبر^ با علی(ع) و برادری ابوبکر با عمر از دروغ­هاست» (منهاج السنّة، ج5، ص71).
[37].«پیامبر^ نه با علی(ع) و نه با غیر او برادری نکرده، بلکه هرچه در این­ باره روایت شده، دروغ است» (منهاج السنّة ، ج7، ص117).
[38]. «این حدیث نزد اهل حدیث جعلی است و هیچ­یک از اهل شناخت حدیث در جعلی بودنش شک نمی­کند» (منهاج السنّة ، ج7، ص360).
[39]. «این کتاب را نوشتم، پس آن را بر علمای حجاز و عراق و خراسان عرضه کردم. پس آنان به این کتاب رضایت دادند. این کتاب در خانه هرکه باشد، مانند این است که در خانه­اش پیامبری در حال سخن گفتن است» (تذکرة الحفاظ، ج2، ص634).
[40]. سنن ابن ماجة، ج1، ص44؛ الاستیعاب، ج3، ص35.
[41]. «قسم به خدا من برادر پیامبر^ و ولیّ او و پسر عمویش و وارثش هستم. پس چه کسی از من به او سزاوارتر است؟».
[42]. مجمع الزوائد، ج9، ص134.
[43]. همان، ص210.
[44]. «تو برادر و یار و همراه من هستی» (مسند احمد، ج1، ص230).
[45]. «رسول خدا^ ابتدا در میان مهاجرین و سپس در میان مهاجرین و انصار برادری ایجاد کرد و در هرکدام از این دو به علی(ع) گفت: تو در دنیا و آخرت برادر من هستی، و بین علی و خودش ایجاد برادری کرد» ( الاستیعاب، ج3، ص35).
[46]. «علی(ع) برادر رسول خدا و داماد او است و دو بار رسول خدا او را به برادری برگزید، چون ایشان یک بار میان مهاجرین و بعد از هجرت، بین مهاجرین و انصار ایجاد برادری کرد و در هریک از این دو بار به علی(ع) فرمود: تو در دنیا و آخرت برادر من هستی» ( اُسد الغابة، ج4، ص91).
[47]. «زمانی­که پیامبر بین اصحابش ایجاد برادری کرد، به علی فرمود: تو برادر من هستی» (الإصابة، ج2، ص507).
[48]. «حدیث برادری، حدیثی مشهور و معتبر است که به آن اعتماد می­شود».
[49]. «اینکه فرموده باشد: "ببندید درب­ها را به­جز درب علی"، به­تحقیق این از جمله احادیثی است که شیعه در برابر آنچه درباره ابوبکر در این زمینه روایت شده است، جعل کرده است» (منهاج السنّة، ج5، ص35).
[50]. «برخی از این احادیث برخی دیگر را تقویت می­کنند و هر طریق از طرق این احادیث برای استدلال صلاحیت دارند، چه رسد به مجموع آنها باهم» ( فتح الباری، ج7، ص18-19).
[51]. «تمام این احادیث را شیعیان جعل کرده­اند تا با حدیث صحیح مورد اتّفاق درباره بستن در­ها به­جز در ابوبکر، مقابله کنند» ( الموضوعات، ج1، ص364-366).
[52]. «و اشتباه آشکاری را در این موضوع مرتکب شده است؛ چون او به­­دلیل توهم معارضه و تنافی، احادیث صحیحی را رد کرده است» (فتح الباری، ج7، ص19).
[53]. «این روایت بنا به اتفاق اهل شناخت حدیث جعلی می­باشد» (منهاج السنّة، ج5، ص35-36).
[54]. القول الجلی، ص60.
[55]. مسند احمد، ج4، ص438.
[56]. المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص110.
[57]. «این سندی است که به­دلیل صحت و مورد اطمینان بودن رجالش احدی نمی­تواند در آن خدش های وارد کند» ( الاستیعاب، ج3، ص28).
[58]. «واقعاً عجیب است که ابن تیمیه جرئت بر انکار و تکذیب این حدیث در کتاب منهاج السنّة کرده است! من دلیلی را برای تکذیب این حدیث از سوی ابن تیمیه جز شتاب و مبالغه در ردّ شیعه نمی­شناسم».
[59]. «این حدیث نزد اهل علم به حدیث، بدون شک دروغ بوده و بر رسول خدا^ جعل شده است» (منهاج السنّة، ج5، ص510).
[60]. الموضوعات، ج1، ص370.
[61]. تهذیب التهذیب، ج3، ص379.
[62]. «اگر من در میان شما مبعوث نمی­شدم، عمر مبعوث می­شد» (منهاج السنّة، ج6، ص55).
[63]. الموضوعات، ج1، ص320.
[64]. میزان الاعتدال، ج2،ص77.
[65]. المغنی فی الضعفاء، ج1، ص240.
[66]. «و حدیث ثقلین که در صحیح مسلم است اگر پیامبر^ آن را فرموده باشد» (منهاج السنّة، ج7، ص 318).
[67]. «و اما این قول ایشان را که: «و عترتم (اهل­بیتم)، این دو جدا نمی­شوند تا نزد حوض کوثر بر من وارد شوند» ترمذی روایت کرده است و از احمد بن حنبل درباره آن سؤال کردند، پس او و عد های دیگر از اهل علم، این حدیث را تضعیف کردند و گفتند که صحیح نیست» (منهاج السنّة، ج7، ص394-395).
[68]. «علما اتفاق نظر دارند که صحیح­ترین کتاب­ها بعد از قرآن عزیز دو صحیح بخاری و مسلم هستند و امت مسلمان نیز این دو را پذیرفته­اند» (شرح صحیح مسلم، ج1، ص20).
[69]. المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 109.
[70]. «حدیث ثقلین از بیش از بیست نفر از صحابه روایت شده است» (جواهر العقدین، ص234).
[71]. مسند احمد، ج3، ص 26،17،14و59.
[72]. «حدیث طیر را احدی از اصحاب صحیح روایت نکرده است و بزرگان حدیث نیز آن را صحیح ندانسته‌اند» (منهاج السنّة، ج7، ص371).
[73]. تذکرة الحفاظ، ج3، ص1042.
[74]. «و اما حدیث الطیر از راه­ های گوناگونی روایت شده که من آنها را در یک کتاب جداگانه جمع­آوری کرده­ام و مجموع این راه­ها ایجاب می­کند که این حدیث دارای اصل باشد» (تذکرة الحفاظ، ج3، ص 1042- 1043).
[75]. تاریخ الإسلام، ج3، ص633.
[76]. «و اما حکم کردن به جعلی بودن حدیث طیر پسندیده نیست» (طبقات الشافعیة الکبری، ج4، ص155).
[77]. «حدیث طیر که از حد تواتر تجاوز کرده است و حدیثی یافت نمی­شود که در فراوانی راویانش همپای آن باشد، مگر حدیث «من کذب» که علما بر تواترش اتفاق دارند، با اینکه هر دوی آنها از حدود صد طریق روایت شده­اند» (درء الضعف، ص58).
[78]. «احمد بن حنبل نگفته است: فضایلی برای علی(ع) صحت دارد که برای غیر او صحت ندارد، بلکه احمد بالاتر از آن است که چنین دروغی را بگوید، بلکه از احمد نقل شد که گفته است: فضایلی برای او روایت شده است که برای غیرش روایت نشده» (منهاج السنّة، ج7، ص 374).
[79]. همان، ج8، ص421.
[80]. «آنچه در فضایل علی(ع) با سند­ های صحیح روایت شده است، در فضایل هیچ­یک از اصحاب رسول خدا^ نیامده است» (طبقات الحنابلة، ج2، ص106).
[81]. «آن روایات صحیحی که در فضیلت علی(ع) وارد شده است، در فضیلت هیچ­کدام از صحابه با سند صحیح نیامده است» (روضة المناظر، ترجمه أمیرالمؤمنین(ع)).
[82]. «وارد نشده است در حق هیج­یک از صحابه با سند­ های خوب، بیشتر از آنچه درباره حضرت   علی(ع) روایت شده است» (فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج7، ص89 . نیز ر.ک: الصواعق المحرقة، ص 120-121؛ الاستیعاب، ج3، ص51).
[83]. منهاج السنّة، ج7، ص515.
[84]. تاریخ بغداد، ج11، ص49.
[85]. المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص126.
[86]. تهذیب الآثار، ج4، ص104.
[87]. تنزیه الشریعة المرفوعة، ج1، ص378.
[88]. «و اما این حدیث که فرموده: «من کنت مولاه فعلی مولاه» در صحاح ذکر نشده و از روایاتی است که علما آن را نقل کرده­اند و مردم در صحت آن دچار نزاع شده­اند. پس، از بخاری و ابراهیم حربی و عد های از اهل حدیث نقل شده است که آنان به این روایت طعن زده و آن را ضعیف شمرده­اند و نقل شده است که احمد بن حنبل این روایت را حسن شمرده؛ همچنان­که ترمذی نیز این روایت را حسن می­دانسته» (منهاج السنّة، ج7، ص319-320).
[89]. «صدر حدیث به­گون های متواتر است که یقین دارم رسول خدا^ آن را گفته است و اما (اللهم وال من والاه) زیادی است که باسند قوی روایت شده است » ( البدایة و النهایة، ج5، ص213-214).
[90]. تذکرة الحفاظ، ج3، ص1043.
[91]. «این حدیث از این طریق حسن است و از وجوه زیادی صحیح به­شمار می­رود و همچنین به­صورت متواتر عده زیادی آن را از عده زیاد دیگر به نقل از پیامبر^ روایت کرده­اند و کسانی که خواسته­اند این روایت را ضعیف قلمداد کنند، اطلاعی از این علم ندارند و به سخنشان اعتباری نیست» ( أسنی المطالب، ص3-4).
[92]. مجمع الزوائد، ج9، ص104.
[93]. همان.
[94]. همان.
[95]. همان، ص105.
[96]. همان.
[97]. «و اما حدیث "من کنت مولاه فعلی مولاه" را ترمذی و نسائی روایت کرده­اند و این حدیث به­طرق زیادی نقل شده است و ابن عقده در یک کتاب تمام این طرق را جمع کرده است که بیشتر سند­ های آن صحیح و حسن هستند» (فتح الباری، ج7، ص93).
[98]. «در مجموع، هر دو قسمت صدر و ذیل این حدیث صحیح است، بلکه صدر این روایت متواتر است؛ چنان­که برای هر کس که سند­ها و طرقش را مطالعه کند روشن می­شود» (سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج4، ص343).
[99]. «آنچه مرا برانگیخت تا در مورد این حدیث سخن گویم و صحتش را بیان کنم، این بود که شیخ الاسلام ابن تیمیه صدر این حدیث را تضعیف و ادعا کرده است که ذیل این حدیث کذب است و البته این کلام او از مبالغات او است که ناشی از سرعت او در تضعیف احادیث است، قبل از آنکه تمام سند های حدیث را مطالعه کند و به­دقت در آنها بنگرد» (سلسلة الأحایث الصحیحة، ج4، ص344).
[100]. «این حدیث ثابت نشده است و سندی ندارد که بتوان به آن احتجاج کرد» (منهاج السنّة، ج7، ص513).
[101]. سنن ابن ­ماجة، ج1،ص55.
[102]. الاستیعاب، ج1، ص7-8.
[103]. همان، ج3، ص39-50.
[104]. فتح الباری، ج7، ص93.
[105]. «محققین از اهل علم و شناخت حدیث می­دانند که این حدیث دروغ و جعلی است» (منهاج السنّة، ج8، ص165).
[106]. «این حدیث در هیچ­یک از کتب حدیثی مورد اعتماد نقل نشده است، نه کتب صحاح و نه کتب سنن و نه کتب مسانید این حدیث را روایت نکرده­اند بلکه آنان بر ترک این حدیث و روبرگرداندن از آن اتفاق نظر دارند» (منهاج السنّة، ج8، ص 177).
[107]. «جماعتی از پیشوایان و حفاظ به صحت این حدیث تصریح کرده­اند. قاضی عیاض در الشفاء می­نویسد: طحاوی در مشکل الآثار این روایت را از دو طریق از اسماء بنت عمیس نقل کرده است. طحاوی می­گوید: این دو حدیث ثابت­اند و رواتشان ثقه­اند و طحاوی حکایت می­کند که احمد بن صالح می­گفته است کسی­که راهش علم است، سزاوار نیست که از حفظ حدیث اسماء تخلف کند؛ زیرا این حدیث از علامات نبوت است» ( اللآلئ المصنوعة، ج1، ص309).
[108]. تذکرة الحفاظ، ج3، ص1200. برای اطلاع بیشتر ر.ک: کشف الرمس عن حدیث رد الشمس.
[109]. مجمع الزوائد، ج8، ص197.
[110]. «حدیث رد شمس را طحاوی و قاضی در شفاء صحیح دانسته­اند و شیخ الاسلام ابو­ذرعه این حدیث را حسن می­داند و غیر او نیز از او تبعیت کرده­اند و کسانی­را که قائل به جعلی بودن این حدیث هستند، رد کرده­اند» ( الصواعق المحرقة، ص 128).
[111]. الشفاء، ج1، ص548.
[112]. طرح التثریب، ج7، ص247.
[113]. شرح الهمزیّة، ص26و303.
[114]. ظفر الأمانی، ص425.
[115]. سوره نمل، آیه 14.




:: برچسب‌ها: ابن تیمیه و محمد بم عبدالوهاب, عقاید این تیمیه, اهل سنت و روایات و احادیث منقول ازابن تیمیه

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۳
وهابیت، امتداد جریان اموی

حجة الاسلام والمسلمین نجم­الدین طبسی


:: خواهشمند است در ابتدای گفتگو تاریخچ های از فعالیت­  های مربوط به وهابیت­پژوهی علما را بیان کنید.
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: با حمد و ثنای پروردگار عزوجل و اهدای درود بی­پایان به روان پاک خاتم انبیا حضرت محمد(ص) و خاندان گرامی­اش و بالاخص آقایمان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). با سلام به شما عزیزان و عرض تشکر از اینکه پی‌گیر این مباحث هستید و برای روشنگری و تبیین حقایق تلاش می­کنید.
وهابی­پژوهی یا به تعبیر روشن­تر، تبیین فضایح و انحرافات و تبیین این جریان انحرافی، موضوع تاز های نیست. اصلاً فلسفه وجودی حوزه­  های ما بر همین اساس است. سیره علما، حفظ مذهب و جلوگیری از رخنه خطوط انحرافی و روشن کردن حقایق برای مردم بوده است. قدما همچون شیخ طوسی، سید مرتضی، شیخ مفید و دیگر بزرگان ما، این سیره را در کتاب­  های کلامی خود سرلوحه برنامه­  های خودشان قرار داده بودند و تا امروز این­چنین بوده است. من تأکید استادم آیت الله مکارم(زیدعزه) را فراموش نمی‌کنم که 37 سال قبل به ما توصیه می­فرمود در کلاس­  های عقاید شب­  های پنجشنبه شرکت کنیم. ما هم به کلاس­ ایشان می‌رفتیم و امتحان می­گرفتند و توجه و عنایت خاصی به این مباحث داشتند. در آن زمان طلاب فراوانی شرکت می­کردند و مدرس مملوّ از طلاب بود. این برنامه‌ها نشان‌دهنده اعتنای حوزه­ها به­این­گونه مباحث است.
وهابیت همان سلفیت دیروز و همان نواصب قدیم و پیروان شجره ملعونه است. آنان پیروان حزب اموی­اند، منتها هر روز به یک لباس درمی­آیند. اگر امروز خود را پیرو معاویه و امویان بدانند، فضایح و رسوایی­  های معاویه آن­قدر زیاد است که طرف­دارانش جرئت دفاع از آن را ندارند. من فراموش نمی­کنم که با یکی از برادران اهل سنّت در مدینه بحث شد و ایشان بسیار با تشیع مخالف بود. وقتی صحبت از علی(ع) و معاویه شد، گفت این دو را با هم مقایسه نکن. علی کجا و معاویه کجا! و تعبیری کرد که من نمی­توانم اینجا بگویم. آن­قدر معاویه را کوچک کرد که من بهت­زده شدم.
جریان وهابی همان امتداد خط حزب ملعون اموی است و به تعبیر امام جعفر صادق(ع): «إنّا و آل­ أبی­سفیان أهل­ بیتین تَعادَینا فی الله».[1] می­فرماید: ما برای خدا با این خاندان اموی دشمن هستیم. بعد می­فرمایند: ابوسفیان با رسول الله(ص)، معاویه با علی(ع)، و یزید با حسین(ع) مقاتله کردند و سفیانی با حضرت قائم مقاتله می­کند. و این جریانی است که امتداد دارد تا به سفیانی برسد که امام زمان(ع) سر سفیانی را قطع و ریشه فساد را قلع و قمع می­کند. از این سخن امام صادق(ع) استفاده می­شود که این جریان اموی در طول تاریخ ادامه دارد و لبه تیز هجومشان پیروان اهل بیت(ع) است.
به­هرحال، وهابیت­پژوهی و تحقیق درباره انحرافات و جنایات آنان از قدیم بوده است، ولی امروز این بحث با عنوان وهابیت مطرح شده است و حوزه­ها با این عنوان به بحث پرداخته­اند. از سال1143 قمری که وهابیت به­عنوان یک مظهر انحرافی در نجد سر درآورد، رسماً آنها شروع به مسلمان­کشی و هتک نوامیس کردند. از همان روز علمای شیعه در کنار علمای اهل سنّت به تبیین حقایق و روشنگری پرداختند و کتاب­  های زیادی تا زمان شیخ جعفر کاشف الغطاء نوشته شد و ایشان حتی نام های به آل سعود خارجی نوشت. یا مرحوم سید محمد جواد عاملی در کتاب مفتاح الکرامة در جلد  های پنجم تا هفتم به تبیین جریان انحرافی وهابی و حقایق آن می­پردازد و از آنان تعبیر به خارجی می­کند و می­فرماید که ما الآن در سنگر دفاع هستیم و نجف تحت محاصره است. اداره حوزه­  های علمیه، دفاع از نجف اشرف، بسیج مردم و سازمان­دهی تمام این قضایا، به فرماندهی آیت الله شیخ جعفر کاشف الغطاء(ره) صورت گرفت. حوزه­  های مقدّسه کمر همّت بستند و در میدان­  های قلم، علم، عمل و جهاد با جدیت عمل کردند و به موفقیت دست یافتند. مرحوم آقای بلاغی کتابی علیه وهابیت نوشتند. کتاب کشف الارتیاب مرحوم سید محسن امین از بهترین کتاب­ها در ردّ این حزب است. علّامه امینی نیز در این زمینه کوتاهی نکرد و در جلد  های سوم و پنجم الغدیر مفصّلاً اعتقادات اینها را نقد و ردّ می­کند. یک بار با ابن­تیمیه درگیر می­شود و به تهمت­  های او جواب می­دهد و آن را نقد می­کند. بار دیگر با آقای عبدالله قصیمی، صاحب کتاب  صراع بین ­الاسلام و الوثنیة،‌ وارد بحث می­شود و اشکال بر زیارات و توسّلات و مانند این مباحث را که کتاب قطوری می­شود، نقد می­کند. خدا آقای مغنیه را رحمت کند! ایشان هم در ردّ این فرقه، کتاب هذی هی الوهابیة را نوشت. اساتید ما، آیت ­الله مکارم(زیدعزه) و آیت الله سبحانی(زیدعزه)، نیز کوتاهی نکردند.
من این خطر را 25 سال قبل احساس کردم. لذا معتقد بودم که از هر فرصتی باید استفاده کرد. در جامعة الزهراء سال­ها تدریس داشتم. از سطح شروع کردم تا بحث خارج. البته الآن تدریس نمی­کنم و به کار  های دیگری می­پردازم. یک وقت از من درخواست شد تا برای طلّاب خارجی که می­خواهند به تبلیغ بروند، موضوعی کاربردی را درس بدهم که بحث وهابیت را در 25 جلسه مطرح کردم و استقبال خوبی هم شد. سپس این مباحث را تحت عنوان روافد الإیمان إلی عقائد الإسلام (چاپ بیروت) تنظیم کردیم و تا کنون بیش از سی بار چاپ شده است. سپس همین بحث را در بیروت، هم در حوزه خواهران و هم در حوزه برادران، مطرح کردم. یادم نمی­رود استادم آیت الله فاضل یکی از پیش­کسوتان جدّی مبارزه با وهابیت بود. ایشان دستور داد که همین کتاب را در شش جلد ترجمه کنند تحت عنوان رویکرد عقلانی بر آیین وهابیت. و این هم چندین­ بار تجدید چاپ شد. به دستور ایشان این کتاب را در حوزه علمیه قم به مسابقه گذاشتند تا طلاب آن­را مطالعه کنند. در حوزه­های علمیه سایر شهر­ها نیز همزمان این آزمون برگزار شد و از آن استقبال خوبی کردند. اینها دلیل بر این است که مراجع حوزه و مسئولین مربوط به این امر اهتمام داشته­اند.
بعد از کتاب روافد الایمان که به چندین زبان هم چاپ شد، به این مسئله بیشتر پرداختم. درس نقد وهابیت کتاب دیگری است که نوشتم و در چهار جلد جیبی به زبان اردو چاپ شد و در یک سال سه بار به چاپ رسید و به کشور­های هند و پاکستان منتقل شد. نامه‌هایی از پاکستان و کشور  های دیگر ­آمد و از ما قدردانی ‌کردند. خود سنی‌ها نیز قدردانی و اظهار کردند که این کتاب برای مقابله با وهابیت بسیار خوب بوده است و کتابی در این موضوع نداشته­اند. بعد از آن کتاب­  های متعددی مثل کتاب درسنامه وهابیت نوشتیم که کتاب درسی است و به زودی به بازار خواهد آمد. کتاب دیگر، آشنایی با وهابیت است که به نظر من کتاب مرجع حساب می­شود و به­زودی در یک جلد قطور وارد بازار خواهد شد، إن شاء الله.
مراکز فرهنگی حوزه مقدّسه اعم از دفتر و سازمان تبلیغات و خود شورای مدیریت در مدارس قم و سایر مراکز فرهنگی در سطح کشور برنامه‌  های خوبی در این زمینه داشته­اند. نشست‌  های متعددی تحت عنوان سلفیه برگزار شده است که مطالب آن هم با عنوان سلفی­گری، توسل و مباحثی دیگر چاپ شده است. اینها گام­هایی است که تاکنون برداشته شده؛ هر چند توقع ما بیش از این است.
وهابیت، امروز احساس خطر کرده است. آنها زمانی داعیه رهبری جهان اسلام را داشتند، اما امروز چهره منفور آنها برملا شده و در کشور خودشان هم طرف­دار ندارند. در کنار شعار مرگ بر اسرائیل و آمریکا، شعار  های مرگ بر آل ­سعود و وهابیت همه­جا را فراگرفته است؛ چون مردم اینها را پیاده نظام آمریکا می­دانند، به­ویژه پس از سکوت در برابر اشغالگران اسرائیل و یورش به بحرین. لذا دست به کار  های تبلیغی وسیعی زده­اند و ما باید کار  های جدّی­تری انجام بدهیم.
 

      : برخی مؤسس وهابیت را ابن ­تیمیه می­دانند و معتقدند که عقاید وهابیت از دل افکار ابن­ تیمیه به­وجود آمده است و حرکت­  های فکری پیش از او همچون احمد بن حنبل را حرکتی جدا می­دانند ولی از فرمایش شما برمی­آید که این جریان ادامه همان جریانی است که عثمانیه و نواصب بنا کردند و بعدها احمد به آن رنگ و لعاب داد و بعد از او، ابن­ تیمیه مسائلی را به آن اضافه کرد و در دوران محمد بن عبدالوهاب به نام وهابیت تبلیغ شد.
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: ابن ­تیمیه امتداد جریان سلفیه و مروّج و مبلّغ آن است، نه مؤسّس آن. قبل از ابن ­تیمیه کسانی مثل بربهاری بودند که با این عقاید، فساد  های فراوانی را در بغداد راه انداختند. احمد ­بن حنبل و طرف­دارانش نیز در این راه منشأ فسادهایی بودند. در کتاب الکامل فی التاریخ ابن­اثیر شافعی ده مورد از مفاسد آنان مانند مسجدسوزی، کشتار، آتش­زدن بازار و مراکز اقتصادی و مواردی از این قبیل نقل شده که عامل آنها حنابله و سلفی­ها بودند.
از عبارات او این نتیجه به دست می­آید که سلفی­ها در طول تاریخ عامل ناامنی و فساد در بلاد اسلامی بوده­اند. در الکامل فی التاریخ (ص317) در حوادث سال 323ق نقل شده که حنابله به خانه­  های مردم و مأمورین حکومتی هجوم بردند و به حریم خصوصی تجاوز­ کردند. در بغداد اوضاع به هم ریخته بود. رئیس پلیس اولتیماتوم داد و ائمه جماعات سلفیان را از مساجد اخراج کردند، اما این اقدام هم به نتیج های نرسید. آنها شافعی­ها را دستگیر و دشمن خدا معرفی می­کردند و به دست افراد نابینا می­دادند تا به آنان کتک بزنند، تا اینکه خود خلیفه عباسی وارد عمل شد و اولتیماتوم شدیدی به آنها داد و گفت: «شما خیال می‌کنید که خداوند چهر های مثل چهره­ های کریه و زشت شما دارد و دارای دست و پاست. شما همه بزرگان را زیر سؤال می­برید، به دوستان علی و رسول الله نسبت کفر می­دهید و می­خواهید همه پیرو شما و مذهب فاجر شما بشوند؟ شما زیارت قبور ائمه را بدعت و زائرین را بدعت­گذار می­دانید؛ در حالی که خودتان قبر گمنامی را زیارت می­کنید و برای آن کرامات می­تراشید و دستور می­دهید که مردم به زیارت آن بیایند». خلیفه عباسی قسم خورد که اگر دست از این انحراف برندارند آنان را آواره ساخته، شمشیر بر گردن­هایشان بنهد و خانه­هایشان را به آتش بکشد. این سخنان مربوط به سیصد سال قبل از ابن ­تیمیه است.
پس این پیچک انحراف قبل از ابن ­تیمیه نیز وجود داشت. متأسفانه حنابله این­گونه­اند، اما مذاهب دیگر چنین نیستند. احمد بن ­حنبل با نواصب رابطه بدی نداشت. با متوکل عباسی که همه او را ناصبی می­دانند، روابط خوبی داشت. هیچ­یک از خلفا قبر امام حسین(ع) را خراب نکرد، ولی این ملعون چندین بار آن را خراب کرد. در نامه­  های احمد بن حنبل آمده است که: «من در نماز شب شما را دعا می­کنم. دین از بین رفته بود و تو دین را برگرداندی». گویا دین در عقاید احمد بن حنبل خلاصه شده است!
احمد بن حنبل در لعن یزید هم احتیاط می­کند و می­گوید که من هیچ­گاه مسلمانی را لعن نکرده­ام و یزید هم یک مسلمان است! او با جوزجانی ناصبی نامه‌نگاری کرد و حریز بن عثمان حمصی را تأیید می­کرد. حریز امام جمعه حمص بود و روزی 140 مرتبه امام علی(ع) را لعن می­کرد و می­گفت که سیصد حدیث در این زمینه دارد. او در پیام شفاهی به یکی از محدثین می­گوید که چرا از موسی بن عبیدالله عبسی حدیث نقل می­کنی؛ در حالی­که به معاویه ناسزا می­گوید؟ مقصودش این است که اگر کسی به معاویه بد بگوید، ضعیف است، ولی بدگویی به علی خوب است.
حالا به عقب برگردیم: احمد بن حنبل طبق نقل کشّی از نوادگان ذو الثدیه است. او نظریه­پرداز خوارج بود که به دست امام علی(ع) در جنگ نهروان به هلاکت رسید. کیست که نداند جریان خوارج را که از بدترین نواصب بودند، خود معاویه حمایت می­کرد؟ کیست که معاویه را نشناسد و نداند که او با آل رسول(ع) بلکه با خود رسول الله(ص) مشکل داشت؟
بنابراین به نظر من تفکر ابن تیمیه امتداد یک جریان است که فراز و نشیب دارد؛ همان­طور که پیروان مذهب اهل بیت(ع) فراز و نشیب داشتند، نه همیشه ضعیف بودند و نه همیشه قوی. گاهی حکومتی مثل متوکل پیدا می­شد که از پیروان ابن تیمیه حمایت می­کرد و امروز هم اکثر حکومت­  های بلاد اسلامی از اینها حمایت می­کنند؛ مثل صدام که اینها را در عراق و کشور  های دیگر آورد و اساس آنها را در این زمان آل سعود بنا کرد.
 

: می­دانیم که بعد از آمریکا، عربستان بیشترین کمک را به وهابیت کرده است. به­نظر شما دلیل حمایت آل­ سعود از آنان چیست؟
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: ببینید، آمریکا همان سیاست انگلیس را حتی پر رنگ­تر ادامه می­دهد؛ سیاست انگلیس، «تفرقه بینداز و حکومت کن»، است، ولی سیاست آمریکا این است که تفرقه بینداز و نابود کن. وجود اسرائیل که الآن مورد حمایت آمریکاست، برای رسوایی آن کافی است. دیگر لازم نیست علناً مسلمان­کشی راه بیندازد، بلکه از افرادی حمایت می­کند که آنها این اهداف ننگین را دنبال کنند. خود آمریکا نمی­توانست بعد از سقوط صدام ظرف کمتر از ده سال، حدود دو هزار مسجد و حسینیه را در عراق خراب کند؛ چون دنیا تحریک می­شد و واکنش نشان می­داد، اما به­راحتی به کمک وهابیان توانست این کار را بکند. آیا در فلسطین اشغالی که بیش از شصت سال تحت اشغال است، می­توانست شصت مسجد را خراب کند؟ نمی­توانست، ولی به راحتی از طریق آل سعود در بحرین در مدت شصت روز، بیش از 180 مسجد تخریب ­شد و بیش از صد زن و دختر ربوده ­شدند. در اسرائیل این حوادث رخ نداده است. البته این سخن به معنای حمایت از جنایات صهیونیسم نیست؛ مقصود این است که آل سعود نیرو  های پیاده­نظام آل یهود است. در واقع این دولت­ها کارمند و مواجب بگیر آمریکایی­ها هستند. امروز سیاست سفارتخانه‌  های آمریکا این است که مسلمین را به جان هم بیندازند و وهابیت بهترین مجریان مقاصد آنها هستند.
 

: آل سعود نشان داده است مثل خود عبدالعزیز که مؤسّس این حکومت است، هر­گاه منافعش اقتضا کند، از اصول دست می­کشد. در سال 1320­ق وقتی حکومت تشکیل داد، اولین کسانی که قیام کردند، همان اخوانی­ها و لشکر خودشان بودند؛ چون از اصول آنها خارج شده بود. او سعی کرد که دل مسلمانان دیگر را به دست بیاورد تا حکومت آنها را بر حجاز به رسمیت بشناسند. در وضعیت کنونی هم می­بینیم که آنها در بحرین حرکت جدّی علیه شیعیان نداشتند، ولی ناگهان در بحبوحه انقلاب­  های اخیر و بیداری اسلامی، آنها فرصت را غنیمت شمردند و وارد عرصه شدند تا اهدافی مانند قتل عام شیعیان جزیرة العرب را دنبال کنند که سال­ها مدّ نظر داشتند و محمد بن عبدالوهاب نیز آن را در دل می­پروراند و در این راه تلاش بسیاری کردند. نظر جناب­عالی در این زمینه چیست؟
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: من نمی­خواهم وارد مباحث سیاسی بشوم؛ هر چند این سیاست نیست، بلکه عین دیانت است، ولی نکته این است که تشیع­زدایی در منطقه خلیج فارس و به­خصوص در بحرین امر تازه ای نیست، بلکه طرح بن بندر است. این طرح همانند طرح شهرک­سازی صهیونیست است که در صدد جمع­آوری یهودیان و انتقال آنها به فلسطین اشغالی است. دقیقاً مانند همان طرح است. بنده به دقت طرح آنها را مطالعه کردم و عملکردهاشان را دیدم. بحرین به عنوان نمون های از کل شیعه بود که الآن هفتصد هزار شیعه دارد.
اینها از مدت­ها قبل برای تغییر وضع فعلی بحرین که اکثریت با شیعیان است، تحت عنوان طرح بندر با پول­ های کلان، وهابی­ها و سلفی­ها را از خارج، وارد بحرین می­کنند و در همان فرودگاه کلید خانه و گذرنامه بحرینی به آنها می­دهند، کار هم می­دهند. از نزدیک شهرک­هایشان را دیده­ام. خانه­ های مدرن و زیبایی برایشان ساخته­اند، ولی شیعه­ها در خانه­ های فرسوده­اند و کار ندارند. پست­ های کلیدی را به این وهابی­ها داده­اند. در منامه، همه خارجی­ها و اتباع بیگانه گذرنامه بحرینی دارند؛ درحالی­که بحرینی کمتر می­بینید. شیعه در بحرین با چنین وضعیتی مواجه است. طبیعی است که دردمند باشند و آنها هم مثل بقیه حق و حقوقی دارند و در جریان بیداری اخیر جهان اسلام، آنها هم به پا خاسته­اند. آل سعود وقتی این خیزش را دید، تحت عنوان سپر جزیره نیرو پیاده کردند. هدف آنها مردم نیست، بلکه حفظ تاج و تخت آل خلیفه است. آل­ خلیفه­ خودش بحرینی نیست، بلکه اهل کویت است. آل­خلیفه به­دلیل اختلافاتی که با قبایل دیگر داشتند، قهر کردند و دویست سال قبل به بحرین رفتند و آنجا را اشغال کردند و به قبایل دوسری در سعودی که اصلاً بحرین را ندیده بودند، گذرنامه بحرینی دادند.
به­هر­حال، مسئله مبارزه با تشیع و شیعه­زدایی درمنطقه چیز جدیدی نیست. آنها از گذشته­ها کارها و خرج­ های بسیاری کردند، اما معمولاً تیرشان به سنگ خورده است؛ چون تشیع در منطقه ریشه­دار است. نصف جمعیت کویت شیعه است. من در امارات خانواده­ های شیع های را دیده­ام که صد تا دویست سال در آنجا زندگی کرده­اند و به آنها شناسنامه نداده­اند و شرط کرده­اند باید سنّی بشوند؛ حال آنکه وقتی کسی از آن سوی مرز می­آمد، به او شناسنامه می­دادند.
درآمد اصلی آل سعود از نفت است و نفت از شهر­های دمام و منطقه شرقیه که شیعه‌نشین است، استخراج می­شود. نفت آنها به همه­جا رسیده، اما مردم شهر نفت‌خیز که شیعه­اند، از آن بی­نصیب مانده­اند. در فیلمی از یک شاهزاده نشان می‌داد که در یک مجلس فحشا، بیست بسته یک میلیون دلاری را بر سر یک فاحشه ریخت. وهابیان از یک طرف درآمد های نفتی را این­گونه خرج می­کنند و از طرف دیگر شیعیان شهر های نفت­خیز با فقر و بیکاری دست و پنجه نرم می­کنند. حتی اعتراض خود سنیان هم بلند شده بود که اموال مسلمین چگونه به­دست سلفی­ها خرج می­شود!
من وهابیت معتقدی را بدین معنا که واقعاً به مذهبش پای­بند باشد، نمی­شناسم. وهابیتِ امروز، وهابیتِ حکومتی است که اگرحکومت به اینها بگوید یهودی بشوید، یهودی می‌شوند و اگر بگوید بی­دین بشوید، بی­دین می­شوند. اگر آنان واقعاً به مذهبشان پای­بند باشند، چرا در شصت و اندی سال که از اشغال فلسطین می‌گذرد،­ حتی یک گلوله برای کمک به فلسطین ارسال نکردند؟ ولی می­بینیم که در قیام یمنی­ها، هواپیما های آل سعود شهر صعده را بمباران می­کنند و بسیاری از آنها را می­کشند و یا در بحرین نیرو پیاده می­کنند و آنجا را اشغال می­کنند! چه جنایاتی که مرتکب نمی­شوند! پس وهابیتِ امروز، وهابیت حکومتی است. اینها در واقع نوکران شیطان بزرگ هستند و آمریکا هرچه بگوید، همان است.
یکی از علمای سنی یمن نویسنده کتاب فقه الآل است. او حتی یک روز هم زیدی نبوده است. این عالم یمنی از مذهب قبلی­اش برگشته و الآن در آستانه شیعه شدن است؛ تشیع عالمانه، نه از روی احساسات. ایشان می­گفت انتشار تشیع و گسترش تشیع بسیار زیاد است، آن­هم در میان جوان­ های سلفی و وهابی. علتش را پرسیدم. گفت اینها دیدند که جریانات همه به ناکجا آباد می­رسد. بعد حرکت سلفی را دیدند و مجذوب آنها شدند و دیدند که در آنجا هم خبری نیست.
صندوق­های بسته­بندی شده به خانه امام جماعت وارد می­شد که روی آن نوشته بود القرآن الکریم، اما داخل آن مشروبات الکلی بود. می­گویند که ما تحقیق کردیم و دیدیم که سلفی­گری چنین است، حالا می­خواهیم تحقیق کنیم که شیعه چه می­گوید؟ می­بینندکه واقعیت اینجاست و با فطرت مطابقت دارد. حالا گروه گروه دارند شیعه می­شوند، علی­رغم اشتباه­کاری بعضی از شیعه­ها. او می­گفت که شما برنامه ندارید، ولی گرایش به تشیع زیاد است. سند این مذهب محکم است؛ چون سندش امام جعفر صادق(ع) و حضرت مهدی(ع) است.
من قص های را نقل کردم که برایش تازگی داشت. گفتم: در ایام حج همراه آیت الله میلانی و حجت­الاسلام شیخ محسن وحید سوار ماشین شدیم. راننده گفت: «خان های در عربستان سعودی نیست، مگر اینکه یک یا دو شیعه داشته باشد. ماهواره‌ های المنار، الکوثر و ... به داخل خانه­ها رفته است». آن­گاه راننده گفت: «پسر یکی از همکارانم که وهابی است، فوت کرد و مجلس فاتح های داشت. پس از پایان فاتحه مرا به صرف شام در باغ خودشان دعوت کرد که در بیرون از شهر بود. وقتی وارد باغ شدم، دیدم حدود دویست نفر از جوان­ها با ریش‌ های بلند و چفیه­ های قرمز، در آنجا حضور دارند. اتفاقاً آن شب مصادف با شب شهادت امام موسی کاظم(ع) بود. دیدم یک صندلی آوردند و یکی از همان ریش بلندها منبر رفت و مصیبت امام کاظم(ع) را خواند که منقلب شدند بعد هم دعا و توسل شد و به احترام امام کاظم(ع) سفره انداختند و از کسی که باعث تشیع اینها شده بود، یاد کردند و به یادش فاتحه خواندند. خواستم فیلمبرداری کنم، گفتند ما تقیه می‌کنیم. ما همه کارمند و استاد دانشگاه هستیم و اگر به شیعه شدن ما پی ببرند، ما را از کار برکنار و اذیت می­کنند».
در حال حاضر، سلفی‌گری و وهابی‌گری چنین وضعیتی دارد. مطمئن باشید که شمارش معکوس شروع شده است و زنگ خطر در خود سعودی زده شده است. حرکت سریع اینها مثل حرکت سریع مگس است. هرگاه مگس سریع به دور خودش چرخید، بدانید که از بین می­رود. نویسنده کتاب قرائة فی کتب العقائد الحنابلة نموذجاً که در خود سعودی است، در کتاب خود می­نویسد: «اگر خشونت و نصب هست، از وهابی است. کشتار، غلوّ، تجسیم، تشبیه و ترور، از وهابی است» و بعد وهابیان را مایه آبروریزی اسلام معرفی می­کند. این نویسنده زیدی نیست و حنبلی است و با ایشان مصاحبه هم کردند. نویسنده کتاب هذی هی الأغلال عبدالله قصیمی است. قصیمی علیه شیعه کتاب نوشته و کتابش هم رایج بود. بن باز در سفرهایش او را با خود این طرف و آن طرف می­برد، اما این شخص از مذهب خود برگشت. کتاب‌ های البروق النجدیة، الثورة الوهابیة، الصراع بین الإسلام و الوثنیة و مانند آن تألیف او است. کتاب آخر خیلی مهم بود و آیت الله امینی این کتاب را نقد کرد و آبرویی برای شخص نویسنده نگذاشت. اما با این اوصاف نویسنده آن از مذهب خود برگشت و کتاب هذی هی الأغلال را نوشت و اسم کتاب اشاره دارد که ایشان غل و زنجیر را همین‌ تفکرات وهابیت می­داند. می­گوید فرهنگ­ شما وهابیان، فرهنگ ضد اسلامی است. برای مثال، وهابی­ها می­گویند که اگر آب کم و تعداد جمعیت زیاد بود، در داخل ظرف بول کنند تا آب زیاد شود و همه بتوانند وضو بگیرند. آیا این فقه است؟ این چه فرهنگی است؟ این عقاید را به اسم اسلام منتشر می­کنید. پس از آنکه این فرد از دین خود برگشت، علیه او کتاب می­نویسند و او را کافر می­شمرند.
 

:  سلفی­ها می­گویند که منظور از گذشته و سلف همان صحابه است. این به چه معناست؟
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: وهابی­ها می­گویند سلفی هستیم؛ یعنی پیرو گذشته­ها هستیم. اینکه گذشته‌ها، صحابه­اند یا تابعین یا تابع تابعین یا فق های قدیم، تعبیرات­ متفاوتی دارند. عمدتاً منظورشان صحابه است. اگر منظور صحابه باشد، از آنها سؤال می­کنیم که حضرت علی(ع) نه به‌عنوان خلیفه و وصی پیامبر(ص)، دست­کم از صحابه بوده است؟ در چه چیزی پیرو علی(ع) هستید؟ نه­تنها پیروی نمی­کنند، بلکه آن حضرت را در کتاب­هایشان سبّ می­کنند. حسن ­بن فرحان مالکی خطاب به وهابیان می‌گوید که شما در کتاب­ های تاریخ خود که در دبیرستان­های سعودی تدریس می­شود علی(ع) را فردی متکبر می­دانید و به او جسارت و از معاویه تجلیل می‌کنید. در واقع اهل بیت(ع) را از صحابه نمی­دانند؛ زیرا سبّ و قتل اهل بیت(ع) را جایز می­دانند و از قاتلشان هم قدردانی می­کنند. شافعی و دیگران می‌گویند که همه مسلمین اتفاق دارند که ابن ملجم مجتهد است و او به هر ترتیب، ثواب برده: «تأول فأخطأ». از آنها می­پرسیم که چرا ابولؤلؤ و نیز قاتل عثمان این مقام اجتهاد را ندارند؟ چرا ابو لؤلؤ را مجوس می­شمارند؟ مجوسی در مدینه چه­کار می­کرده است؟ مگر پیامبر(ص) نفرمودند که من غیر مسلمان را بیرون کردم. این خود ثابت می­کند که خلیفه بی­کفایت است و به فرمایش پیامبر(ص) عمل نکرده است. چطور می­شود که عبدالله، قریشی است، اما أبولؤلؤ، ایرانی و مجوس؟ می­گویند ابولؤلؤ غلام مغیرة ­بن شعبه بود و به­دلیل تبحرش در نجاری و چند حرفه دیگر نزد مغیره کار می­کرد. آیا همه قاتلانِ عثمان، مجوس بودند؟
 

: بنابراین آنها صحابه را در افرادی خاص منحصر می­دانند؟
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: بله، کاملاً درست است. دین آنها، دین معاویه و خطشان، خط معاویه و عملکردشان، عملکرد معاویه است. چرا زوار امام حسین(ع) را جهانگرد نمی‌دانند؟ آیا جهانگردی ممنوع است؟‌ هر ساله میلیون‌ها جهانگرد به مسافرت به کشور های مختلف می­روند. آیا زوار امام حسین(ع) دست­کم به­اندازه توریست و جهانگرد امنیت ندارند؟ چرا این زوار باید درخطر باشند؟ اگر دنبال محو شرک هستند، چرا مراکز عبادت بت­پرست­ها را نابود نمی­کنند، اما بارگاه امامینِ سامرا را منفجر می‌کنند؟ آیا با قبور مشکل دارند، چرا قبر خلیفه اول و دوم را خراب نمی­کنند؟ معلوم می­شود که مشکل آنها با قبر نیست؛ با صاحب قبر مشکل دارند. سلف آنها ائمه(ع) را به شهادت رساندند و نوچه­هایشان شیعیان را می­کشند!
نویسنده  الغارات ـ که ظاهراً زیدی است و در سال283ق وفات یافته یعنی 1200 سال قبل ـ در دو جا دستورالعمل معاویه را به فرماندهان آدم­کش آورده؛ از جمله در صفحه 320 نقل کرده که معاویه شخصی را به عراق می­فرستد و دستور می­دهد اگر به شهر هیت رسیدی و کسی در آنجا بود، او را بکش و هرگاه به روستای شیعه­نشین رسیدی، آن را خراب کن و هر شیعه را که دیدی، بکش و اموال­شان را غارت کن.
نویسنده الغارات باز در صفحه 382 کتاب خود، جریان بسر بن ارطاة را نقل کرده که از طرف معاویه حرکت کرد تا به مدینه رسید و خانه­هایی را که شیعیان علی(ع) در آنها ساکن بودند، آتش زد و این به دستور معاویه بود.
اقدامات جنایتکارانه وهابیت کپی­برداری از جنایات معاویه است. یکی از شیعیان ساکن در جزایر ایران نقل می­کرد که نیمه­شب درب خانه­ام را از بیرون قفل کردند و به داخل خانه من آتش انداختند و زن من هم حامله بود، به این جرم که برای امام حسین(ع) عزاداری کرده بود. شخص دیگری نقل می­کرد: تعدادی از جوان­ های شیعة هزاره افغانستان سوار بر اتوبوس بودند. در بین راه طالبان آنها را پیاده کردند و سرشان را بریدند و ­گفتند این هدیه برای اللهیاری است که مدیر شبکه اهل بیت(ع) است. آیا باید تاوان یک شبکه ماهوار های را ـ که احتمالاً برنامه­هایش از امریکا و یا کشور های اروپایی منتشر می­شود و برخلاف روش ائمه ما سخن می‌گوید ـ چند جوان شیعه افغانستان بپردازند؟ قطعاً اهل تسنن این­گونه نیستند. هرچند ما با اهل سنّت نقاط اختلاف داریم، ولی نقاط اشتراکمان خیلی زیاد است. ما سال­ها با سنّی­ها زندگی کرده­ایم. گاهی آنها برای عزاداری ما مکانی را در اختیار ما می‌گذاشتند. خود من در لبنان در خانه یک سنی منبر رفتم. در ایران سنی­ها در مجالس عزاداری ما شرکت می­کنند. اهل سنّت، حبّ اهل بیت(ع) را جزء دینشان می­دانند. همایشی زیر نظر نمایندگی مقام معظم رهبری(حفظه الله) در امور اهل سنّت در سیستان و بلوچستان برگزار شد و همه حاضران قطعنامه را امضا کردند که اهل بیت(ع) را قبول دارند و هر کس اهل بیت(ع) را قبول نداشته باشد، کافر است. و هنوز هم قطعنامه آنها هست.
اما وهابی­ها این­گونه نیستند. این جریان چیزی جز ادامه جریان اموی­ها نیست. اینها با اهل بیت(ع) مشکل دارند. ابوریحان بیرونی می­گوید: آنها در روز عاشورا کاری با امام حسین(ع)کردند که هیچ حکومتی با اشرار چنین برخوردی نداشت و خط نواصب دنباله­روی همان خط اموی و قاتلان فرزندان رسول الله(ص) است. در جلس های که برای مبلغین حج برگزار شده بود، یکی از طلّاب پاکستانی گفت که اهل سنّت هم مخالف وهابی­ها هستند و آنها را قبول ندارند.
جریان وهابی و سلفی­گری، با اهل سنّت جداست. آنها نباید فریب بخورند و باید مراقب باشند. یک وهابی جاسوس است. به فرمایش امام خمینی(ره) مراکز وهابیت در جهان کانون فتنه و جاسوسی­اند، هیچ دولتی با جاسوس و خرابکار کنار نمی­آید. به قول مقام معظم رهبری(حفظه الله)[2]: دشمنان، وهابیت را برای ضربه­زدن به اسلام ایجاد کرده‌اند. بنابراین دشمنی وهابیان فقط با شیعه نیست، بلکه باهمه بلاد مسلمین مشکل دارند.
 
: روحانیت و حوزه در نقد وهابیت چه سیاستی را در پیش بگیرد؟ برای این مجله که در نقد وهابیت است، چه پیشنهادهایی دارید؟ آیا باید روش تدافعی داشت و یا روش تهاجمی؟ بعضی معتقدند که فقط نباید به ابن تیمیه انتقاد کرد، بلکه باید فراتر رفت و ریشه این فرقه را بررسی کرد؟
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: ما باید عقاید اینها را به چالش بکشانیم. باید شفاف بپرسیم که آیا شما مسلمان هستید؟ آنها می­گویند خداوند عزّوجل قبل از اینکه خودش را خلق کند، اسب را خلق کرد و خودش را از عرق اسب به وجود آورد![3] آیا کسی­که چنین عقید های دارد، مسلمان است؟ مسیح و یهود هم چنین عقید های ندارند. آیا این خدایی که آنها ترسیم می­کنند، خدای مسلمین است یا خدای آل سعود؟ از آنها باید خواست که پیامبر را معرفی کنند. می­گویند عصای شاگرد ابن عبدالوهاب از پیامبر بالاتر است! باید آنها را این­گونه به چالش بکشانیم. باید مسلمانی و عقایدشان را زیر سؤال ببریم!
یکی از علمای قبطی مصر در مصاحب های مسلمین را به چالش کشانده و به استناد به سخنان سلفی­ها، ثابت کرده که حضرت عیسی(ع) از حضرت محمد(ص) بالاتر بوده است. متأسفانه یکی از علمای الأزهر که به جلسه عذرخواهی کشیش‌ های کلیسا رفته بود، نتوانسته بود جواب بدهد. دلایل و استنادات این شخص قبطی، همه بر­گرفته از آموزه­ های وهابی­ است. شبکه المستقله لندن که وابسته به وهابیت است و از سوی خود سعودی­ها حمایت می­شود، سعی در نشر همین افکار غلط دارد. دو سال پیش این شبکه به صوفی­ها و سنی­ های مصر حمله کرد و انصافاً سنی­ های مصر به­خوبی از عهده دفاع برآمدند.
امیدوارم امت اسلام و بالأخص پیروان مکتب اهل بیت(ع) در ادای رسالت خود که همان تبیین حقایق و روشنگری و جلوگیری از نشر مذهب پوشالی و ساختگی وهابیت است، موفق و مؤید باشند.

[1]. بحار الانوار، ج 33، ص 165.
[2] . «از اول وهابیت را برای ضربه زدن به اسلام و ایجاد پایگاهی مثل اسرائیل در بین جامعه مسلمان­ها به وجود آوردند؛ همچنان­که اسرائیل را برای اینکه پایگاهی علیه اسلام درست کنند، به وجود آوردند. استکبار جهانی از طریق به وجود آوردن وهابیت سعی کرده است در داخل جامعه اسلامی، مرکز امنی برای خود ایجاد کند» (بیانات در دیدار جمعی از روحانیون، ائمة­ جمعه و اساتید حوزه‌هاى علمیه اهل سنّت، 5/10/1368 ر.ک:)
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2237
[3]. رجوع شود به کتاب فرحان المالکی.




:: برچسب‌ها: ریشه های جریان اموی در فرقه وهابیت, کتاب کشه الارتیاب

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۳
اجتهاد از نگاه وهابیون

حامد محمدیان خراسانی *


  چکـیده
مسئله اجتهاد و ویژگی­ها و شرایط آن در میان وهابیون از جمله مسائلی است که اطلاعات منسجم و دسته­بندی­شده ­ای از آن در دسترس محققین وجود ندارد؛ به­گونه­ای­که بعضی از محققین بر این باورند آنان اعتقادی به اجتهاد ندارند. نویسنده بر این باور است که آگاهی از شیوه اجتهادی وهابیون و مبانی آن، یکی از مسائل ضروری برای محققین است؛ چرا که اطلاع از صحت و سقم این مبانی، در بسیاری از مباحث فقهی و اعتقادی در هنگام بحث با این گروه بسیار راه­گشاست و بطلان بسیاری از اعتقادات و رفتار  های آنان را که بر خلاف اجماع مسلمانان است، می­توان با نادرستی اجتهاد آنان اثبات کرد. در این مقاله تلاش شده است تا اجتهاد وهابیون و مسائل مرتبط با آن تا حدّ امکان از منابع آنها جمع­آوری شود و مباحث دیگری همچون تعریف اجتهاد، چگونگی اجتهاد وهابیون، سادگی و پایین بودن سطح اجتهاد وهابیون، مبنای وهابیون در مسئله اجتهاد، آسانی اجتهاد از دیدگاه وهابیون، نزاع وهابیون و اهل سنّت در مسئله اجتهاد و منابع اجتهاد وهابیون نیز در این نوشتار بحث و بررسی شده است.
 
  واژ‌گان کلیدی: اجتهاد، وهابیت، احمد بن حنبل، ابن تیمیه، محمد بن عبدالوهاب
  مقدمه
مقوله اجتهاد در طول تاریخ از موضوعات بحث برانگیز میان علمای مذاهب اسلامی بوده و نظریات مختلف و متفاوتی درباره آن بیان شده است. آرا و نظریات علمای مذاهب به تفصیل در کتاب­  های فقهی و اصولی آنان بیان شده است، ولی آرای سلفیون و وهابیون کمتر بررسی گردیده است؛ به­گونه­ای­که برخی از محققین بر این باورند که آنان معتقد به اجتهاد نیستند؛ در حالی­­که با مراجعه به کتب آنان روشن می­شود که از اجتهاد، منابع استنباط، استصحاب، قیاس و... سخن می­گویند. علت این امر این است که تاکنون نظریات وهابیون را نه خود آنان و نه دیگران به صورت منسجم و تفصیلی بیان نکرده­اند. البته این امر برای کسانی که مدّعی احیای اجتهادند، نقطه ضعف و نقصان بزرگی است. آنان از یک­سو از ترک تقلید و لزوم اجتهاد سخن گفته­اند و از سوی دیگر محدوده، حوزه و قواعد آن را به صورت منسجم تدوین نکرده­اند.
با نگاه واقع­بینانه به این مسئله در­می­یابیم که آنان قائل به اجتهادند و اجتهاد هم می‌کنند، اما اجتهادشان نازل­ترین نوع اجتهاد است و به جرئت می­توان گفت که تمام مذاهب اسلامی از این جهت بر آنان برتری دارند. لذا آشنایی محقق با مبانی اجتهادی آنان موجب خواهد شد که با دقت و آگاهی بیشتری با آنان مواجه شود و در مباحث به جمع­بندی بهتری برسد. شاید هنگام بحث با این گروه، به این نقطه برسیم که بگویند: «ما در این مسئله اجتهاد کرده­ایم و این اجتهاد هم معتبر است». در این مواقع آگاهی از مبانی اجتهادی آنان و اطلاع از صحت و سقم و یا استحکام و ضعف آن مبانی، ما را در رسیدن به نقطه مطلوب یاری می­کند.
با مراجعه به کتب وهابیون در می­یابیم که آنان ضوابط، محدوده و منابع اجتهاد را در کتاب­  های خود آن­گونه که سایر فقها و مجتهدان بدان اهتمام دارند، بیان نکرده­اند و فقط به بیان نکاتی در باب اجتهاد و چند قاعده جزئی بسنده کرده­اند. شاید علت این امر این باشد که آنان تمام مسائل، حتی ضوابط و قواعد لازم برای اجتهاد را قابل اجتهاد می­دانند و هر کس در این مسائل به اجتهاد می­پردازد، ضوابط و قواعد خود را معتبر می­داند. شاهد این ادّعا تفاوت آرای علمای وهابی در ابزارها و مقدمات لازم برای اجتهاد است که در مذاهب دیگر تا حدودی اتفاقی است، ولی آنها حتی در این مسئله اتفاق و وحدت نظر ندارند. در بحث «آسان بودن اجتهاد از دیدگاه وهابیون» برخی از آرای آنان را بیان خواهیم کرد و ملاحظه خواهد شد که در این آرا تعارض زیادی وجود دارد.
نگارنده علی­رغم تلاش وافر خود به نوشتار یا کتابی که نظریات آنان را به طور مشخص و جامع بیان کند و مواضع مبهم و تاریک این موضوع را از دیدگاه آنان معلوم سازد، دسترسی نیافت. به­جهت پراکندگی و عدم انسجام دیدگاه­  های آنان، ناگزیر دیدگاه­  های آنان از میان کتاب­  های آنان جمع­آوری شد که در برخی از موارد این آرا با یکدیگر متفاوت و حتی متناقض بود و در این موارد چون امکان جمع میان آنها وجود نداشت، صرفاً به ارائه گزارش این نظریات بسنده شد.
 
  تعریف اجتهاد
اجتهاد در لغت به­معنای به­کارگیری نهایت نیروی بدنی و عقلی آدمی برای رسیدن به غایت و هدف مورد نظر اعم از هدف مادی یا فکری است. اجتهاد اصطلاحی را چنین تعریف کرده­اند: «استنفاد الفقیه وسعه و طاقته الفکری فی استنباط الأحکام الشرعیة من أدلتها التفصیلیة؛[1] اجتهاد به­کارگیری نیرو و توان فکری فقیه در استنباط احکام از منابع و ادله تفصیلی آن است». از دیدگاه محمّد بن عبدالوهاب، اجتهاد «ردّ الامر الی الله و الی رسوله» است. او بر این باور است که حکم هر مسئله­ ای در قرآن و سنّت بیان شده است و وظیفه مجتهد، تلاش برای یافتن آن حکم از نصوص است و لذا او گاهی برای بیان حکم شرعی به احادیث ضعیف و حتی مجعول استناد می­کند.[2] با تعریف محمد بن عبدالوهاب، شیوه وهابیون معاصر با اجتهاد اصطلاحی همخوانی ندارد؛ چرا که آنان بیشتر با نصوص سر و کار دارند، تا با اجتهاد در نصوص و راه­  های دیگر استنباط حکم شرعی. با این حال، ابن قیم اجتهاد را منحصر در موارد فقدان نص می­داند: «أن الإجتهاد إنما یعمل به عند عدم النص فإذا تبین النص فلا إجتهاد».[3]
کلام آیت الله سبحانی(زید عزه) در بیان شیوه اجتهادی احمد بن حنبل، که شیوه وهابیون امروز نیز شبیه شیوه او است، در فهم و درک شیوه اجتهادی وهابیون، به ما بیشتر کمک می­کند:
احمد بن حنبل تنها از مراتب پایین اجتهاد اصطلاحی که آن اجتهاد شیوه سایر ائمه(ع) بود، بهره مند بود. با این مقدار اجتهاد نمی­توان او را یکی از ائمه فقه دانست. اجتهاد شرایط و ویژگی­هایی دارد که در جایگاه آن بحث شده است. مهم­ترین این شرایط ملکه قدسی اجتهاد است که انسان با آن قادر به استخراج فروع از اصول می­شود، اما فتوا دادن با نص صریحی که وارد شده است، پایین­ترین مرتبه اجتهاد است. اجتهاد مطلق، نیازمند یک ذهن فعال که بتواند فروع را از اصول استخراج کند و سایر شرایطی است که ائمه فقه بیان کرده­اند. مشهور این است که اجتهاد احمد، شبیه اجتهاد اخباریون و محدثین است که به نص حدیث فتوا می‌دهند و در موارد فقدان نص توقف می­کنند.[4]
 
  مبنای وهابیون در اجتهاد
وهابیون اگر چه ادّعای اجتهاد و استقلال در رأی و نظر را دارند، اما اکثر نظریات و آرای آنان، برگرفته از نظریات علمای مذهب حنبلی است. وهابیون اگر چه ادّعای بازگشت به آرا و شیوه سلف را دارند، اما منظور حقیقی و مقصود آنان چیزی جز بازگشت به آرای احمد بن حنبل، ابن تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب نیست. آنان تقلید از مذاهب شافعی، حنفی و مالکی را مردود شمردند، ولی خود گرفتار تقلید از افراد فوق گشتند. در حقیقت مذهب سلفی که امروزه از سوی آنان مطرح می­شود، همان مذهب حنبلی است، اما در قالب و نسخه تیمی وهابی آن «مذهبی است برگرفته از آرای ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب».[5]
محمد بن عبدالوهاب در نامه ­ای که خطاب به علما می­نویسد، بر پیروی از مذهب احمد بن حنبل تصریح دارد: «فنحن و لله الحمد متّبعون لا مبتدعون، علی مذهب الإمام احمد بن حنبل».[6] ابن تیمیه احمد بن حنبل را این چنین وصف می­کند؛
...فإنه الإمام الکامل و الرئیس الفاضل الذی أبان الله به الحق و أوضح به المنهاج و قمع به بدع المبتدعین و زیغ الزائغین و شک الشاکین؛[7]
او امام کامل و رئیس فاضلی است که خداوند به­وسیله او حق را آشکار ساخت و راه­ها را بیان کرد و بدعت بدعت­گذاران، انحراف منحرفین و شک شک­کنندگان را نیز به وسیله او از بین برد.
سلفی معاصر، دکتر علی عبدالحلیم محمود؛ می­گوید:
امام احمد، امام تمام اهل سنّت در اصول و فروع است. او در اصول دین و عبادات، به نصوص کتاب و سنّت و فهم صحیح اصحاب تمسک می‌ورزید... .[8]
 شیخ عبدالله فرزند محمد بن عبدالوهاب نیز بر تقلید این گروه از احمد بن حنبل تصریح می­کند و درباره ارزش و جایگاه آرای ابن تیمیه و ابن قیم می­گوید:
ما در فروع تابع مذهب امام احمد بن حنبل هستیم و کسی را که مقلد یکی از چهار مذهب باشد، انکار نمی­کنیم. البته غیر این مذاهب مثل رافضیه، امامیه، زیدیه و... به­جهت عدم ضبط مذاهب آنان قابل قبول نیستند... . ما مستحق مرتبه اجتهاد مطلق نیستیم و هیچ­کدام از ما این ادّعا را ندارد. اگر در مسئله­ای، نصّ آشکار و صحیحی از کتاب یا سنّت غیر منسوخ و غیر مخصص و غیر معارض با قوی­تر از آن برای ما پیدا شود و یکی از ائمه اربعه قائل به آن باشد، به آن عمل می­کنیم و مذهب را کنار می­گذاریم. در نزد ما امام ابن قیم و استاد او، ابن تیمیه، دو امام اهل سنّت­اند و کتاب­  های آنان از عزیزترین کتاب­هاست، ولی ما در هر مسئله ­ای مقلد آنان نیستیم. تنها کسی که قول او را در همه موارد می‌پذیریم، پیامبر(ص) است.[9]
 گفتنی است که احترام به سایر مذاهب که در کلام شیخ بدان اشاره شده است، با سایر اظهارات و عملکرد این گروه در تعارض است که در بحث «نزاع اهل سنّت و وهابیون در امر اجتهاد» به مواردی از آن اشاره خواهیم کرد.
در کتابی که وزارت اوقاف عربستان منتشر کرده، مذهب محمد بن عبدالوهاب، همان مذهب حنبلی معرفی می­شود:
علماء الدعوة یصرحون فی أن مذهبهم فی أصول الدین مذهب أهل السنّة و الجماعة و فی الفروع على مذهب أحمد بن حنبل... و المذهب الحنبلی - الذی یتبعه الشیخ و أتباعه - یدعو تلامیذه إلى الإجتهاد بل هو أسبق المذاهب الإسلامیة إلى العودة نحو الإجتهاد، لذلک خرج منه علماء مجتهدون بارعون و على رأسهم شیخ الإسلام إبن تیمیة؛[10]
علمای ما تصریح کرده­اند که مذهب آنان در اصول دین، همان مذهب اهل سنّت و جماعت است و در فروع تابع مذهب احمد بن حنبل هستند... . مذهب حنبلی که شیخ و پیروان او تابع آن مذهب هستند، نه تنها شاگردانش را به اجتهاد فرا می­خواند، بلکه این مذهب از تمام مذاهب در بازگشت به اجتهاد پیش­تازتر است و به همین جهت این مذهب دارای مجتهدان باتقوایی است که در رأس آنان شیخ الإسلام ابن تیمیه است.
 
  آسان بودن اجتهاد از دیدگاه وهابیون
وهابیون از جمله کسانی هستند که امر اجتهاد و شرایط آن را ساده و آسان می­دانند و بسیاری از علوم را که از نظر علمای سایر مذاهب جزء مقدمات اجتهاد است، لازم نمی‌دانند. احمد بن حنبل که از او به عنوان امام این گروه یاد می­شود، در این زمینه سخت­گیر بود و لذا از احمد این­گونه نقل می­کنند:
قال محمد بن عبدالله بن المنادی: سمعت رجلاً یسأل احمد اذا حفظ الرجل مائة الف حدیث یکون فقیهاً؟ قال: لا، فمائتی ألف حدیث. قال: لا، قال فثلاثمائة الف، قال: لا. قال: فأربع مائة الف. قال: بیده هکذا و حرک یده.[11]َ
از این کلام بر می­آید که از نظر احمد، حداقل حفظ چهارصد هزار حدیث صحیح برای یک مجتهد لازم و ضروری است.
 اگر چه شرایط اجتهاد در نزد ابن تیمیه سخت­تر از علمای فعلی است، اما این شرایط نسبت به علمای معاصر او ساده­تر است. ابن قیم آشنایی با وجوه قرآن و علم به اسانید صحیح و سنن را لازم می­داند: «ینبغی للرجل إذا حمل نفسه علی الفتیا أن یکون عالماً بوجوه القرآن عالماً بالأسانید الصحیحة، عالماً بالسنن... »،[12] اما محمد بن عبدالوهاب اجتهاد را «رد الأمر إلی الله و رسوله»[13] می­داند و به همین جهت می­بینیم که فتاوای او، ابن تیمیه و علمای وهابی در بسیاری از موارد، صرفاً متن حدیث و بدون ارائه هیچ­گونه توضیح و تفسیری است. گویا از نظر آنان صرف توان فهم کتاب خدا و احادیث پیامبر(ص) برای استنباط حکم الهی کافی است. البته در بسیاری از موارد آیات و روایات را بر رأی و نظر خود تطبیق می­کنند که همان تفسیر به­رأی است.
آسانی امر اجتهاد از نظر وهابیون در این کلام شیخ عبدالله فرزند محمد بن عبدالوهاب مشهود است:
نظر مختار این است که هرگاه معنای حدیثی برای صاحب فهم مستقیم آشکار شد، عمل به آن واجب است. پس ابتدا صحیح بودن حدیث را بررسی می­کند، اگر صحیح بود، سپس معنای آن را بررسی می­کند و اگر معنای آن آشکار شد، آن حدیث حجت و معتبر است.[14]
 اما واقعیت این است که طبق آرای علمای مذاهب، صرف فهم معنای حدیث باعث نمی­شود که شخصی به­ درجه اجتهاد برسد و قادر به استنباط تمام احکام شرعی شود.
محمد بن عبدالوهاب سخت­گیری در شروط اجتهاد را ناشی از هوای نفس می­داند. او در این باره چنین می­گوید:
از سنّت­هایی که شیطان آن را جعل کرده است، این است که قرآن و سنّت را فقط مجتهد مطلق درک می­کند و مجتهد کسی است که باید دارای صفات آن­چنانی باشد. این صفات آن­قدر زیاد است که ممکن است به­طور کامل در ابوبکر و عمر هم پیدا نشود... . شکر خدا که این شبهه شیطانی که از ضروریات عامه گشته، از جهات متعددی مردود و باطل است. [15]
 شوکانی هم در این‌باره چنین می­گوید:
بزرگان در کتاب­  های فروع و اصول خود به تعداد علوم لازم برای اجتهاد تصریح کرده­اند که آنها پنج علم است و مختصری از هر فن برای مجتهد کفایت می­کند. [16]
در یک جمع­بندی می­توان گفت که اجتهاد از زمان ابن تیمیه به بعد سیر نزولی داشته است و در در دوران معاصر طبق تصریح کلام بزرگان وهابی، مطالعه نصوص و فهم متن نص کافی است. ابن تیمیه اگر چه به نصوص توجه زیادی دارد، ولی در گفتار و نوشته‌  های خود به میزان زیادی از سایر شیوه­  های اجتهاد نیز استفاده می­کند که این شیوه­ها در آثار علمای معاصر به ندرت دیده می­شود. شاید علت صدور فتاوای عجیب و غریب از علمای معاصر وهابی، همین سطحی­نگری و عدم تفقه آنان باشد که امثال این فتاوا را حتی در کلمات ابن تیمیه و ابن قیم علی­رغم عدم درک صحیح آنان از بعضی از مفاهیم اسلامی، نمی­توان پیدا کرد.
 
  نزاع اهل سنّت و وهابیون در مسئله اجتهاد
وهابیون با تعابیر تندی به تقلید اهل سنّت از ائمه اربعه اعتراض کرده­اند و آن را از مصادیق تقلید کورکورانه دانسته­اند. ابن تیمیه مذهب سلف را غیر از اقوال اشعری و ماتریدی در فهم عقاید می­داند.[17] این اعتراض به قدری شدید است که محمد بن عبدالوهاب، مؤسس سلفی معاصر و احیاگر سلفی­گری در دوران معاصر، فتوا به جواز قتل هر کس می‌دهد که عقیده اهل سنّت و جماعت را دارد و این امری است که وهابیون امروز بنا به مصالحی آن را ابراز و اعلان نمی­کنند. او در نامه خود به ابن عیسی که بر او احتجاج کرده بود که فقها به چیزی بر خلاف فهم او معتقدند، فقه مصطلح را که تمام مذاهب اسلامی بدان معتقدند، شرک می­داند و می­نویسد:
﴿إتخذوا أحبارهم و رهبانهم أرباباً من دون الله﴾، این آیه را رسول خدا و پیشوایان پس از او به همین چیزی که شما اسم آن را فقه گذاشته­اید، تفسیر کرده­اند و همین فقه است که خداوند آن را شرک نامیده و دنبال کردن آن را «ارباب غیر از خدا» معرفی کرده است. من خلافی در این معنا بین مفسرین نمی­بینم... . [18]
او در گفتاری، پیروی از فتاوای علمای مذاهب مختلف را پیروی از آرا و أهوای متفرق و مختلفی می­داند که شیطان آن را وضع کرده است: «الأصل السادس: رد الشبهة التی وضعها الشیطان فی ترک القرآن و السنّة و اتباع الآراء و الأهواء المتفرقة المختلفة...».[19] او همچنین از نسبت دادن کفر به علمای سایر مذاهب و حتی علمای حنبلی ابایی ندارد. نمونه­  های فراوانی از این موضوع در کتاب الدرر السنیة (ج 10) موجود است. در کتابی که وزارت اوقاف عربستان منتشر ساخته، درباره موضع محمد بن عبدالوهاب درباره تقلید چنین آمده است:
و فی کثیر من المناسبات یذم الشیخ محمد بن عبدالوهاب التقلید حتى جعله من الأمور التی خالف فیها الرسول(ص) المشرکین، و لذلک یقول فی هذا الصدد: «دین المشرکین مبنی على أصول أعظمها التقلید، فهو القاعدة الکبرى لجمیع الکفار أولهم و آخرهم؛[20]
در موارد متعددی شیخ محمد بن عبدالوهاب تقلید را مذمت می­کند و آن را از اموری قرار می­دهد که رسول خدا درباره آن با مشرکین مخالفت کرده است و در این باره می­گوید که دین مشرکین مبتنی بر اصولی بود که بزرگ­ترین آن تقلید است. تقلید قاعده­ ای است که در تمام کفار، اولین و آخرین آنها، وجود دارد.
شوکانی در رساله القول المفید فی أدلة الاجتهاد و التقلید درباره تقلید از ائمه اربعه فقه چنین می­گوید:
معنای دروغین انسداد باب اجتهاد این است که در امت اسلام کسی که کتاب و سنّت را بفهمد، باقی نمانده است و وقتی که کسی باقی نماند، راهی به سوی کتاب و سنّت نیست و با بسته شدن این راه، چه بسا احکام بسیار زیادی که تعطیل می­شود... به خدا دروغ بستند و ادّعا کردند که خدا قادر بر آفرینش مخلوقی نیست که دینی را که برای آنان تشریع و آنان را متعبد به آن کرده است، بفهمند. گویا آنچه را که خداوند در قرآن و سنّت تشریع کرده است، دین مطلق و دائمی نیست و تنها تا قبل از پدید آمدن این چهار مذهب اعتبار دارد و بعد از آن نه کتاب و نه سنّتی در کار است. گویا کسی آمده که برای این امت شریعت جدیدی آورده... و بر اساس رأی و ظن خود، احکام کتاب و سنّت را نسخ می­کند... .[21]
البانی، یکی از محققین و مبلغین وهابیت در دوره معاصر، در تعلیق خود بر حدیثی در کتاب حافظ منذری (مختصر صحیح مسلم) فقه سایر مذاهب خصوصاً مذهب حنفی را در کنار کتاب تحریف­شده انجیل قرار می­دهد و می­گوید: «عیسی(ع) به شرع ما و بر اساس کتاب و سنّت حکم می­کند، نه به غیر آن مثل انجیل و فقه حنفی و...». او همچنین مقلدین مذاهب دیگر را از جمله دشمنان سنّت می­داند.[22] او شیوه مقلدین مذاهب را نیز شیوه مقلدین جامدی می­داند که اوّلاً، هرگز توجّهی به گفتار خدا و پیامبر او ندارند. ثانیاً، به فتوای ائمّه فقهی دیگر توجهی ندارند و آنان را کسانی می­داند که کورکورانه تقلید می‌کنند. وی اسلام برگزیده را اسلام سلفی­ها می‌داند. [23]
محمد بن اسماعیل صنعانی، معاصر ابن عبدالوهاب، در کتاب تطهیر الاعتقاد، (ص510) می­نویسد:
فق های مذاهب اربعه، اجتهاد بر خلاف آن مذاهب را جایز نمی­شمرند، ولی این سخن نادرستی است که جز شخص جاهل لب به آن نمی‌گشاید.[24]
در مقابل، علمای بزرگ اهل سنّت نیز اجتهاد و علم بزرگان وهابیت را قبول ندارند و گفتار  های فراوانی در این باب دارند. برای نمونه، ابن حجر هیتمی درباره ابن تیمیه چنین می­گوید:
ابن تیمیه کسی است که خدا او را خوار و گمراه و کور و کر و ذلیل کرده است... . کلام او هیچ ارزشی ندارد... . اعتقاد ما درباره او این است که او بدعت­گذار و گمراه و گمراه­کننده و جاهل و اهل غلوّ است... . به­پرهیز از اینکه به نوشته­  های ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی و دیگران توجه کنی! ...[25]
سلیمان بن عبدالوهاب، برادر محمد بن عبدالوهاب، نیز در کتاب الصواعق الإلهیة، وی و هیچ­یک از پیروان او را مجتهد نمی­داند:
فإن الیوم ابتلی الناس بمن ینتسب إلى الکتاب و السنّة، و یستنبط من علومهما، و لایبالی بمن خالفه، و إذا طلبت منه أن یعرض کلامه على أهل العلم لم یفعل، بل یوجب على الناس الأخذ بقوله و بمفهومه، و من خالفه فهو عنده کافر. هذا و هو لم یکن فیه خصلة واحدة من خصال الإجتهاد، و لا و الله عشر واحدة، و مع هذا فراج کلامه على کثیر من الجهال، فإنا لله وإنا إلیه راجعون؛
مردم امروز مبتلا به کسی شده­اند که خود را به کتاب و سنّت منسوب می­کند و از علوم آن دو استنباط می­کند و توجهی به گفتار مخالفین خود ندارد. اگر از او بخواهی که کلام خود را بر عالمان عرضه کند، نمی‌پذیرد، بلکه پذیرفتن قول و مفهومش را از سوی مردم لازم می­داند و مخالفانش را کافر می­شمرد، این در حالی است که یکی از صفات اجتهاد در او وجود ندارد، بلکه یک دهم یک صفت نیز در او وجود ندارد و با وجود این کلامش در میان بسیاری از جاهلان انتشار یافته است... .[26]
  منابع اجتهاد
شیخ عبدالله، فرزند محمد بن عبدالوهاب، در بیان ترتیب منابع چنین می­گوید:
فتاوای احمد مبتنی بر پنج اصل بود:
یکی از آنها نصوص است که اگر نصی پیدا می­کرد، بر اساس آن فتوا می­داد و به مخالفت هیچ­کس توجه نمی­کرد... .
اصل دوم فتوای صحابه بود که که اگر فتوایی برای بعضی از صحابه می­یافت که مخالفی در آن مسئله نمی­شناخت، به سراغ ادله دیگر نمی­رفت. او در این مواقع نمی­گفت که اجماع وجود دارد، بلکه تقوای در گفتار را رعایت می­کرد و می­گفت که مطلبی پیدا نکردم که با آن، قول صحابی را کنار بگذارم... .
اصل سوم این بود که در هنگام اختلاف اقوال اصحاب، نزدیک­ترین آنها به سنّت و کتاب را انتخاب می­کرد و از اقوال صحابه خارج نمی­شد. اگر موافقت یکی از اقوال برای او ثابت نمی­شد، اختلافات را ذکر می­کرد و به قولی جزم حاصل نمی­کرد.
اصل چهارم اخذ به حدیث مرسل و ضعیف است، البته اگر در آن مسئله، امری که آن را دفع کند، وجود نداشته باشد. او این نوع احادیث را بر قیاس ترجیح می­داد و منظور او از حدیث ضعیف، حدیث باطل و منکر نبود که روات آن متهم باشند، بلکه منظور او از حدیث ضعیف، قسیم حدیث صحیح است. اگر در مسئله اثر یا قول صحابی و یا اجماعی بر خلاف آن پیدا نمی­کرد، عمل به حدیث ضعیف برتر از عمل به قیاس بود. احدی از ائمه نیست، مگر اینکه فی الجمله موافق این اصل هستند. اگر نزد احمد نص، قول صحابی، اثر مرسل یا ضعیف نمی­بود، به اصل پنجم یعنی قیاس رجوع می­کرد که در حال ضرورت آن را به کار می­برد.[27]
1. قرآن
اولین منبع اجتهاد از نظر تمام مذاهب، قرآن است. ابن تیمیه درباره تقدیم قرآن بر سایر ادله می­گوید:
شایسته است که مبلغ دین، اول استدلالات قرآنی را بیان کند که همانا قرآن نور و هدایت است و سپس سنّت رسول خدا و امامان را بیان کند... .[28] علما اول به کتاب و سنّت احتجاج می­کردند، چرا که سنّت، قرآن را نسخ نمی­کند و در قرآن چیزی نیست که با سنّت منسوخ شده باشد، بلکه اگر در قرآن چیزی ناسخ باشد، منسوخ آن در قرآن هست و غیر قرآن بر قرآن مقدم نمی­شود.[29]
ابن تیمیه همانند احمد بن حنبل تخصیص کتاب به سنّت را نمی­پذیرد.
2. سنّت
سنّت نبوی دومین منبع اجتهاد در نزد وهابیون است. فق های حنبلی عقیده دارند که هر خبری، چه متواتر و چه غیر متواتر، چه مسند و چه مرسل، دارای اعتبار است و می­توان در امر استنباط از آن بهره گرفت و به آن استناد جست.[30] ابن تیمیه بر مرجعیت نصوص (کتاب و سنّت) تأکید دارد و به نظر او تمام مسائل فروع به کتاب و سنّت بر می­گردد و ادله دیگر در انشای احکام مستقل نیستند. ابن قیم نیز پذیرش حدیثی را که مضمون آن در کتاب و سنّت نیامده است، به معنای اطاعت از رسول می­داند.[31]
ابن تیمیه در یک تقسیم­بندی، سنّت را به سنّت متواتر و سنن متواتر تقسیم می­کند که منظور او از سنن متواتر، سنن آحاد است که در صورت فقدان حدیث متواتر، سراغ آن می‌رود. ابن تیمیه حدیث متواتر را حدیثی می­داند که مفید علم باشد و آن را منحصر به کثرت عدد نمی­داند و کثرت عدد را یکی از طرق آن می­شمارد. او همچنین انحصار حدیث متواتر به کثرت نقل را قول ضعیف در مسئله می­داند. از نظر او تواتر با صفات راوی مثل تدین و یا ضبط او و یا قبول تصدیقی یا عملی حدیث او حاصل می­شود.[32]
ابن تیمیه حجیت خبر واحد را به طور مطلق نمی­پذیرد و در این‌باره می­گوید: «فإن أحداً من العقلاء لم یقل إن خبر کل واحد یفید العلم».[33] در نزد ابن تیمیه، خبر واحد در صورتی معتبر است که علما به آن عمل کرده باشند:
و أما قسم الثانی من الأخبار فهو ما لایرویه إلا الواحد العدل و نحوه و لم­یتواتر لفظه و لا معناه، و لکن تلقته الأمة بالقبول عملاً به أو تصدیقاً له... فهذا یفید العلم الیقینی عند جماهیر أمة محمد(ص) من الأولین و الآخرین... .[34]
درباره حدیث مرسل و ضعیف نیز اگر قول صحابی و اجماع بر خلاف آن نباشد، عمل می­کنند.[35]
اگر چه ابن تیمیه بر مرجعیت نصوص و تمسک به آن تأکید دارد، ولی در موارد فراوانی عقایدش را بر نصوص ترجیح داده است. او ادّعا می­کند که احادیث بسیاری ساختگی و جعلی­اند، اما هنگامی­که به منابع حدیثی مراجعه می­کنیم، می­بینیم که حدیث مذکور دارای سند صحیح و یا حسن است و بسیاری از علما آن را پذیرفته­اند. ابن حجر عسقلانی در این باره چنین می­گوید:
او در ردّیه­هایش بسیاری از احادیث خوب را که مصادر آنها را ندیده بود، رد کرده است؛ زیرا او به آنچه در ذهنش بود، اعتماد می­کرد، ولی انسان در معرض نسیان است و چه بسیار مواردی که افراط او در توهین به کلام رافضی(علامه حلی)، او را به ورطه توهین به حضرت علی(ع) کشانده است.[36]
3. قول صحابی یا اثر
حنابله در هنگام فقدان نص، سراغ اقوال صحابه و تابعین می­روند. احمد آن­قدر بر آن اعتماد دارد که آن را رکنی از ارکان اجتهاد و مصدر فقه بعد از اجماع می­داند که بر قیاس مقدم است.[37] ابن تیمیه قول صحابی را از باب رجوع به سنّت معتبر می­داند که در صورت مطابقت با اقوال سایر صحابی، پذیرفته می­شود.[38]
در نظر ابن تیمیه، اجماع صحابه همراه با عصمت و ملازم حق است، اما قول صحابی در صورتی حجت است که اوّلاً، مخالف با قول صحابی دیگر نباشد. ثانیاً، مخالف نصّ نباشد. ثالثاً، اگر قول صحابی شهرت یابد و مورد انکار دیگران قرار نگیرد، اقرار بر قول او است که اجماع اقراری نامیده می­شود.[39] در صورت اختلاف اقوال صحابی، نزدیک­ترین آنها به قرآن و سنّت انتخاب می­شود.[40] ابن تیمیه در حالی چنین ادّعایی دارد که گاهی قول صحابی را بر حدیث صحیح السند ترجیح داده است و از آن جمله ترجیح قول عمر بر حدیث پیامبر(ص) درباره متعه است که در نهایت فتوا به تحریم متعه نسا داده است.
4. اجماع
اجماع در اصطلاح به معنای اتفاق و هم­رأیی در حکمی­ از احکام شرعی است. در نزد فق های حنبلی، تنها اجماع صحابه و یا بعضی از بزرگان اهل سنّت اعتبار دارد.[41] احمد اجماع منقول از خلفای اربعه را حجت و واجب الإتباع می­داند. درباره ابن تیمیه می­توان گفت که او نیز با احمد بن حنبل هم­رأی است. وی درباره سختی حصول اجماع بعد از دوران صحابه چنین می­گوید:
لکن المعلوم منه أی الإجماع هو ما کان علیه الصحابة و أما ما بعد ذلک فتعذر العلم به غالباً و لهذا اختلف العلماء فیما یذکر من الإجماعات الحادثة بعد الصحابة.
اجماع معلوم و (قطعی) آن است که صحابه بر آن اجماع داشته­اند، اما بعد از آنان در اغلب موارد علم به حصول اجماع ممکن نیست و لذا علما در اجماع­  های حاصله بعد از صحابه اختلاف دارند.[42]
ابن تیمیه، اجماع را دو نوع می­داند: یکی اجماع قطعی که هرگز خلاف نص نیست و دوم اجماع ظنی و این همان اجماع اقراری و استقرایی است که اقوال علما را استقرا کرده و در آن مخالفی نیافته است. وی احتجاج به این اجماع را اگر چه جایز می­داند. اما کنار گذاشتن نصوص معلوم را در مقابل این اجماع جایز نمی‌داند؛ چرا که این حجت ظنی است. او همچنین مخالف اجماع قطعی را کافر می­داند، به خلاف مخالف اجماع ظنی.[43]
اما محمد بن عبدالوهاب اجماع را به طور مطلق می­پذیرد و برای آن شرطی ذکر نمی‌کند. او در این باره می­گوید: «و لا خلاف بینی و بینکم أن أهل العلم إذا أجمعوا وجب اتباعهم». در جای دیگر می­گوید: «و أنا أدعوا من خالفنی...إما إلی کتاب الله و إما إلی سنة الله و إما إلی إجماع أهل العلم». زیاده­روی او در حجیت اجماع به قدری است که قول قائلین به اختلاف امت را رد می­کند: «و أما قولهم: "إختلافهم رحمة" فهذا باطل بل الرّحمة فی الجماعة و الفرقة عذاب».[44]
 از رفتار وهابیون این­گونه برداشت می­شود که هرگاه اجماع بر خلاف ادّعای آنان باشد، این حرف احمد را به زبان می­آورند که «من ادّعی الإجماع فهو کاذب»، اما هنگامی­که اجماع موافق ادّعای آنان باشد، ادّعای اجماع می­کنند. درباره کلام احمد حنبل باید توجه داشت که وی در موارد متعددی به اجماع استناد می­کرد و این کلام را در مواجهه با «بشر مریسی» به زبان آورد که مدّعی اجماع در مسئله خلق قرآن بود.[45] البانی از کسانی است که درباره اجماع اینچنین می­گوید: «به جز اجماعی که بالضروره از دین دانسته می­شود، تصور غیر آن ناممکن است، چه برسد که بخواهیم از وقوع آن سخن بگوییم».[46]
بعضی از علما به صحت اجماعاتی که ابن تیمیه نقل می­کند، با دیده تردید می‌نگرند و می­گویند که او در بیان آرای مخالفین صادق نبوده و سخن آنان را تحریف کرده است؛ مثلاً می­گویند که ابن تیمیه از سلف، اقوال، اجماعات و تفاسیری را نقل می‌کند که وجود خارجی ندارد یا از علما اقوالی را نقل می­کند که آنان چنین چیزی را نگفته‌اند. ابن تیمیه در جایی نقل می­کند که تمام تفاسیر وارد شده از اصحاب و افزون بر یکصد تفسیر را خوانده است و کسی را نیافته که آیه یا حدیثی را که درباره صفات است، تأویل کند، اما هرگاه محققی به کتب تفسیر مراجعه می­کند، تأویلات زیادی را از اصحاب و سلف می­بیند.[47]
5. قیاس
قیاس در اصطلاح برابری میان فرع و اصل در علت حکم است.[48] احمد بن حنبل بعد از قرآن، سنّت، اگر چه ضعیف باشد، و اجماع، سراغ قیاس می­رفت. ابن تیمیه قیاس صحیح را مخالف نص نمی­داند و در کتاب درء تعارض العقل و النص با رد این کلام بعضی از فقها که برخی از مسائل فقهی را مخالف قیاس می­دانند، اثبات می­کند که تمام آنها موافق قیاس است. او می­گوید: «مواردی که شخص آنها را مخالف قیاس می­بیند، در واقع مخالف قیاسی است که او منعقد کرده است، نه قیاسی که در نفس الأمر صحیح و ثابت است».[49] ابن قیم نیز می­گوید:
در دین و منقولات صحابه مسئل های که مخالف قیاس صحیح که مطابق با اوامر و نواهی است، پیدا نمی­شود؛ همان­طور که عقل صحیح همین طور است... .[50]
6. مصالح مرسله
مصالح مرسله در اصطلاح گروهی از دانشمندان اهل سنّت، عبارت است از تشریع حکم برای حوادث واقعه و پدیده­  های نو بر مبنای رأی و مصلحت اندیشی در مواردی که نصّی وارد نشده است.[51] غالب علمای حنبلی، مصالح مرسله را منبع احکام نمی‌شمرند. مصلحت مرسله از دیدگاه ابن تیمیه این است که مجتهد در یک فعل منفعت راجحی می­بیند که شرع آن را نفی نمی­کند. از کلمات ابن تیمیه برداشت می­شود که او به دلیل احتمال گمراهی و اشتباه، از اعتبار دادن به مصلحت هراس دارد. در این باره چنین می­گوید:
بسیاری از علما یک سلسله مصالح را درک کردند و در استنباطات فقهی آن را به کار بردند؛ درحالی­که بسیاری از آنها در شریعت ممنوع بود و آنها نمی­دانستند، و در مقابل، عده بسیاری مصالحی را که شرعاً اعتبار آنها لازم بود، رها کردند و به دنبال آن بسیاری از واجبات و مستحبات ترک شد و یا ندانسته در وادی محرمات و مکروهات افتادند.[52]
طبق این بیان، ابن تیمیه به علت عدم درک بسیاری از مصالح از سوی انسان، مصالح مرسله را معتبر نمی­داند.
 برخلاف ابن تیمیه، ابن قیم دامنه اعتبار مصلحت را گسترش می­دهد و آن را امری می­داند که شارع آن را ذاتاً معتبر دانسته است. او می­گوید:
مبنا و اساس شریعت بر حکم و مصالح بندگان است... اگر انکار منکر، مستلزم چیزی باشد که آن فعل در نزد خدا و رسول منکری بزرگ­تر و مبغوض است، انکار آن منکر جایز نیست... . پیامبر در جنگ از قطع دستان به دلیل احتمال پیوستن اصحاب به مشرکین که در نزد خدا مبغوض­تر است، نهی می­کرد.[53]
در جای دیگر می­گوید:
خداوند متعال بیان کرده که مقصودش از احکام شریعت، اقامه حق و عدل و قیام مردم به قسط است. پس از هر راهی که حق به­دست آید و عدل شناخته شود، حکم به مقتضا و موجب آن واجب است. راه­ها و وسائل بذاته مراد نیست، بلکه مراد آن غایاتی است که مقاصد شرع است.[54]
وی مثال­ها و نمونه­هایی نیز نقل می­کند که در زمان صحابه و رسول خدا، به‌خاطر مصالحی که اقتضا می­کرده، از قواعد عمومی­ عدول شده است.
7. سد ذرایع
سدّ ذرایع در اصطلاح این است که هر وسیل های که موجب رسیدن به حرام می­شود، باید ترک شود. احمد بن حنبل، ابن تیمیه و ابن قیم معتقدند از هر عملی که مقدمه حرام قرار می­گیرد، باید جلوگیری شود و حکم به حرمت بسیاری از موارد در نزد آنان همین سدّ ذرایع است. علت حرمت وارد شدن زنان به قبرستان از دیدگاه آنان، همین است که با رفتن آنان به قبرستان و گریه و زاری آنها در قبرستان، سر و صورتشان در مقابل نامحرم آشکار می­شود و عمل حرام روی می‌دهد. ابن قیم در این باره چنین می­گوید:
لما کانت المقاصد لایتوصل إلیها إلّا بأسباب و طرق تفضى إلیها کانت طرقها و أسبابها تابعة لها معتبرة بها... فإذا حرم الرّب تعالى شیئاً و له طرق و وسائل تفضی الیه فإنّه یحرمها و یمنع منها تحقیقاً لتحریمه... ولو أباح الوسائل و الذرائع المفضیة الیه لکان ذلک نقضاً للتحریم و إغراءاً للنفوس به و حکمته تعالى و علمه یأبی ذلک کل الإباء... ؛[55]
از آنجا که تنها راه رسیدن به مقاصد، اسباب و طرق منتهی به آن است و اسباب به تبع مقاصد معتبر هستند، اگر خداوند چیزی را حرام کرد و برای آن حرام وسایل و مقدماتی باشد، پس آن مقدمات برای جلوگیری از محرمات نیز حرام است... . اگر آن وسایل و مقدمات حرام، مباح می­بود، این نقض آن تحریم می­بود و موجب تحریک نفوس برای ارتکاب آن محرمات می­شد که حکمت و علم خداوند از این امر منزه است.  
 
اما واقعیت این است که با این نگاه، احتمالات زیادی برای تمسک به سد ذرایع پدید می­آید و شاید بتوان ادّعا کرد که این نوع نگاه دامن هر نوع فعل عبادی را می­گیرد؛ مثلاً نیت نمازگذار در مسجد ممکن است برای سنگ­ها باشد، یا نیت محرم برای حج و عمره، غیر خدا باشد و... . لذا این نوع نگاه به سدّ ذرایع صحیح نیست و به فرض پذیرش سدّ ذرایع، باید به موارد منصوص در شرع اکتفا کرد؛ چرا که در این موارد حتماً به حرام منتهی می­شود، اما در موارد مشکوک به صرف وجود احتمال نمی­توان حکم به حرمت داد. پیروان وهابیت این سؤال را باید پاسخ دهند که چرا در مواردی همچون مصالح مرسله و یا احکام عقلی، دامنه حکم عقل محدود می­شود، اما عقل در سدّ ذرایع آزاد است و محدود نمی­شود؟
8. عقل
از سخنان ابن تیمیه بر می­آید که او عقل را عنصر مستقل در درک احکام نمی­شناسد و معتقد است که تمام احکام در کتاب و سنّت آمده است. او می­گوید:
کسانی که ادّعای تمجید از عقل دارند، در حقیقت ادّعای تمجید از بتی دارند که آن را عقل نامیده­اند. هرگز عقل به­ تنهایی در هدایت و ارشاد کافی نیست، وگرنه خداوند رسولان را نمی­فرستاد.[56]
ابن تیمیه در جای دیگر عقل صریح را می­پذیرد و می­گوید که این نوع عقل با قرآن و سنّت مخالفتی ندارد:
و ما اتفق علیه سلف الأمة و أئمتها، و لیس ذلک مخالفاً للعقل الصریح؛ فإن ما خالف العقل الصریح فهو باطل، و لیس فی الکتاب و السنّة و الإجماع باطل، و لکن فیه ألفاظ قد لایفهمها بعض الناس أو یفهمون منها معنى باطلاً. فالآفة منهم لا من الکتاب و السنّة؛
آنچه سلف و امامان بر آن اتفاق دارند، مخالف عقل صریح نیست. آنچه مخالف عقل صریح باشد، باطل است و در کتاب و سنّت هیچ امر باطلی وجود ندارد، و لکن در آنها الفاظی وجود دارد که بعضی از مردم معنایشان را نمی­فهمند یا از آنها معنای باطلی می­فهمند. در این موارد اشکال از مردم است، نه از کتاب و سنّت.
 
ابوزهره نیز در کتاب ابن تیمیه­اش تأکید می­کند که ابن تیمیه به نتایج عقل مجرد اعتماد ندارد.
کلام ابن تیمیه در نگاه اولیه مقبول و زیباست، اما گویا نوعی بازی با الفاظ است و او معنای عقل صریح و عقل مجرد را بیان نمی­کند. پیروان فکری ابن تیمیه باید صریحاً بیان کنند که آیا عقل بشری از نظر آنان در استنباط احکام جایگاهی دارد یا نه؟ شیخ معتصم سید احمد می­گوید: «کسی که در کتاب­  های حنابله نظر می­کند، به سلسله عقاید متناقض با یکدیگر یا مخالفِ عقل و فطرت انسان پی می­برد».[57] از کلمات وهابیون و نظریات مخالفان اینچنین برداشت می­شود که عقل در نزد آنان جایگاهی ندارد. ردّ جایگاه عقل در استنباط احکام از سوی وهابیون در حالی است که خداوند در آیات فراوانی به تعقل و تفکر دعوت می­کند.
 
  جمـع­بنـدی
وهابیون اگر چه قائل به اجتهادند، اما اجتهاد آنان نازل­ترین نوع اجتهاد است و نمی­توان اجتهاد آنان را همان اجتهاد اصطلاحی نزد اصولیون دانست، بلکه اجتهادی اخباریگرا و ظاهرگراست؛ چرا که آنان اجتهاد را امری بسیار ساده می­انگارند و سایر شرایطی را که علما برای اجتهاد ذکر کرده­اند، ضروری نمی­دانند. آنان در میان منابع بیشتر با نصوص قرآن و سنّت سر و کار دارند و استفاده از سایر منابع اجتهاد و حتی اجتهاد در نصوص قرآن و سنّت به ندرت از آنان مشاهده می­شود. به­عبارت دیگر، گستره اجتهاد در نزد وهابیت، ظواهر آیات و روایات را در بر می­گیرد، آن هم در حد نازل، اما اجتهاد در ما لانص فیه و تفریع فروع بر اصول دیده نمی­شود.
وهابیون اگر چه مدعی اجتهادند و با تعابیر تندی به تقلید علمای اهل سنّت از ائمه اربعه اعتراض کرده­اند، به­گون های که البانی مقلدین مذاهب را از جمله دشمنان سنّت می­داند، اما مبانی اجتهادی آنان، همان فتاوای احمد بن حنبل، ابن تیمیه، ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب است. آنان با ادّعای استقلال در اجتهاد، مذاهب دیگر را کنار گذاشتند، اما در عمل پیرو آرای مذهب حنبلی با محوریت افکار ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب شدند.
وهابیون از احیای اجتهاد در دوران معاصر سخن می­گویند و بزرگان خود را برترین مجتهدان می­دانند، اما نه از احمد بن حنبل و نه از ابن تیمیه و نه دیگر بزرگان آنان کتابی مدوّن درباره مبانی اجتهاد و منابع فقهی مورد قبول آنان در دسترس نیست. این امر برای مدعیان اجتهاد در دوران معاصر، ضعف بزرگی به­شمار می­آید.
  منـابـع:
1. ابن تیمیة حیاته عقایده: صائب عبدالحمید، قم: مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، چاپ دوم، 1426ق.
2. الاجتهاد: عبدالمنعم النمر، قاهرة: الهیأة المصریة العامة للکتاب، بی­تا.
3. أعلام الموقعین: ابن قیم جوزی، قاهرة: دارالحدیث، بی­تا.
4. چالش­  های فکری و سیاسی وهابیت: اکبر اسد علی­زاده، قم: مرکز پژوهش‌  های اسلامی صدا و سیما، چاپ سوم، 1389ش.
5. الرسائل السلفیة: محمد بن علی شوکانی، قاهرة: مکتبة ابن تیمیة، 1411ق.
6. الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم عاصمی نجدی، بی‌جا، چاپ هفتم، 1425ق.
7. دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب و أثرها فی العالم الإسلامی: محمد بن عبدالله بن سلیمان سلمان، ریاض: وزارة الشؤون الإسلامیة و الأوقاف و الدعوة و الإرشاد، چاپ اول، 1422ق، مطالعه شده از سایت:  http://www.al-islam.coM.
8. السلفیة بین أهل السنّة و الإمامیة: سید محمد کثیری، قم: مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، چاپ دوم، 1429ق.
9. السلفیة الوهابیة: حسن بن علی سقاف، عمان: دار الإمام النوی، چاپ اول، 1423ق.
10. السلفیة و قضایا العصر: عبدالرحمن بن زید، ریاض: مرکز الدراسات و الاعلام، چاپ اول، 1418ق.
11. سلفی­گری: علی اصغر رضوانی، قم: انتشارات مسجد جمکران، چاپ چهارم، 1387ش.
12. شناخت سلفی­ها: علی اصغر رضوانی، قم: مسجد جمکران، چاپ اول، 1385ش.
13. الشیخ الإمام محمد بن عبدالوهاب: آمنه محمد نصیر، بیروت: دارالشروق، چاپ اول، 1403ق.
14. الصواعق الإلهیة فی الرد علی الوهابیة: سلیمان بن عبدالوهاب، بیروت: دارذوالفقار، چاپ اول، 1998م.
15. القول المفید فی أدلة الإجتهاد و التقلید: شوکانی، قاهرة: مکتبة القرآن، بی­تا.
16. مجموع فتاوی ابن تیمیة: مروان کجک، مصر: دار الکلمة الطیبة، چاپ اول، 1416ق.
17. معالم و ضوابط الإجتهاد عند شیخ الإسلام ابن تیمیة: علاءالدین حسین رحال، اردن: دارالنفائس، 1422ق.
18. المنهج السلفی عند الشیخ ناصر الدین الألبانی: عمرو بن عبدالمنعم سلیم، ریاض: دارالضیاء، چاپ اول، 1425ق.
19. منابع اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی: محمد ابراهیم جناتی، تهران: انتشارات کیهان، چاپ اول، 1370ش.
20. منهج الاستدلال علی مسائل الاعتقاد: عثمان بن علی بن حسن، ریاض: مکتبة الرشد، چاپ پنجم، 1427ق.
21. وهابیت از دیدگاه اهل سنّت: علی اصغر رضوانی، قم: دلیل ما، 1387ش.
 
 
 
 _______________________

* . دانش آموخته حوزه علمیه قم و موسسه مذاهب اسلامی.
[1]. الاجتهاد، ص29.
[2].  الشیخ الامام محمد بن عبدالوهاب، ص72.
[3].  أعلام الموقعین، ج1، ص141.
[4]. السلفیة بین اهل السنّة و الشیعة، ص145، به­نقل از بحوث فی الملل و النحل، ج1، ص313.
[5]. همان، ص11.
[6]. الدرر السنیة، ج1، ص57.
[7]. مجموع فتاوی ابن تیمیة، ج12، ص254.
[8]. السلفیة بین اهل السنّة و الإمامیة، ص65.
[9]. الدرر السنیة، ج4، ص15.
[10]. دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب و اثرها، ص118.
[11]. أعلام الموقعین، ج ا، ص36.
[12]. همان، ص36.
[13]. الدرر السنیة، ج4، ص4.
[14]. همان، ص25.
[15]. الدرر السنیة، ج1، ص174.
 [16]. القول المفید فی ادلة الاجتهاد، ص25.
[17]. السلفیة بین اهل السنّة و الامامیة، ص67.
[18]. سلفی­گری، ص316.
[19]. الدرر السنیة، ج1، ص174.
[20] دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب، ص119.
[21] . القول المفید فی ادلة الإجتهاد، ص 69.
[22]. السلفیة الوهابیة، ص74.
[23]. المنهج السلفی عند الشیخ ناصر الدین الالبانی، ص250.
[24]. چالش­ های فکری و سیاسی وهابیت، ص31.
[25]. وهابیت از دیدگاه اهل سنّت، ص46-47.
[26]. الصواعق الالهیة، ص37.
[27].  الدرر السنیه، ج4، ص20.
[28] . مجموع فتاوی ابن تیمیة، ج20، ص9.
[29]. همان، ج19، ص،202.
[30] منابع اجتهاد، ص160.
[31]. أعلام الموقعین، ج2، ص279.
[32]. مجموع فتاوی ابن تیمیه، ج18، ص51.
[33]. منهج الاستدلال علی مسائل الاعتقاد، ج1، ص115.
[34]. همان، ص117.
[35] الدرر السنیة، ج4، ص20.
[36]. وهابیت از دیدگاه اهل سنّت، ص43، به نقل از لسان المیزان.
[37]. معالم و ضوابط اجتهاد، ص225
[38]. معالم و ضوابط اجتهاد، ص200.
[39]. ابن تیمیة، ص106.
[40]. الدرر السنیة، ج4، ص20.
[41]. منابع اجتهاد، ص188.
 [42]. مجموع فتاوی إبن تیمیة، ج11، ص341.
[43]. معالم و ضوابط الاجتهاد، ص181.
[44]. الشیخ الامام محمد بن عبدالوهاب، ص74.
[45]. السلفیة، ص81؛ مجموع فتاوی ابن تیمیة، ج19، ص271.
[46]. همان.
[47]. السلفیة بین أهل السنّة و الشیعة، ص462.
[48]. منابع اجتهاد، ص255.
[49]. معالم و ضوابط الاجتهاد، ص185.
[50]. أعلام الموقعین، ج2، ص52.
[51]. منابع اجتهاد، ص332.
[52] . المنهج السلفی، ص295.
[53] . أعلام الموقعین، ج3، ص14.
[54] . همان، ج4، ص292.
[55].  أعلام الموقعین، ج3، ص 120-134.
[56]. سلفی­گری، ص20.
[57]. شناخت سلفی­ها، ص17.




:: برچسب‌ها: اجتهاد از نگاه وهابیون, فرقه منحرف وهابیت, احمد بن حنبل, ابن تیمیه و محمد بم عبدالوهاب

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۳
وهابیت و آل سعود از دیدگاه امام خمینی(ره)

وهابیت و آل سعود  
از دیدگاه امام خمینی(ره) 
حبیب عباسی*

مقدمه

امام خمینی(ره) نه تنها به­عنوان مرجع تقلید شیعیان و رهبر انقلاب مردم ایران، بلکه به­عنوان اندیشمند و متفکر جهان اسلام همواره در شناخت مشکلات و آسیب­  های پیش روی جهان اسلام توانایی خاصی داشت و همواره خیرخواه مسلمانان و در پی اعتلای کلمه اسلام بود و با سخنرانی­ها و پیام­  های روشنگرانه خود به آگاه‌سازی مسلمانان از دشمنان خود و ضعف­ها و علل عقب­ماندگی­شان می­پرداخت.
ایشان وهابیت را جریانی انحرافی در درون اسلام و عاملی برای نفوذ بیگانگان و موجب ذلت مسلمانان می­دانست. با بررسی بیانات و دیدگاه­  های ایشان درباره وهابیت، امکان رسیدن به یک تحلیل جامع و دقیق درباره این فرقه مهیا می­گردد. نکت های که برای شناخت دقیق دیدگاه امام(ره) درباره وهابیت کمک می­کند، به کارگرفتن واژه «آل­ سعود» است که وی در بسیاری از بیانات و بیانیه­  های خود، این واژه را درباره وهابیت به‌کار برده است و این امر اشاره به حکومتی بودن این فرقه دارد. به­عبارت دیگر، به­نظر می­رسد به کاربردن اصطلاح «آل سعود» برای این فرقه عمدی است و برای بیانِ نداشتن پشتوانه مناسب مردمی و دستوری بودن فعالیت­  های این فرقه است.
  اهل سنّت هم وهابیت را قبول ندارند
امام خمینی وهابیت را فرق های می­داند که نه تنها شیعه بلکه اهل سنّت نیز آن را قبول ندارند و با آنان مخالف­اند. ایشان در جمع ائمه جمعه استان­  های ایلام و کرمانشاه می‌فرماید: «وهابى را اهل سنّت هم قبولشان ندارند، نه اینکه ما قبول نداریم، همه برادرهاى ما آنها را قبول ندارند».[1]
وی درباره موضع­گیری وهابیت پیرامون هفته وحدت می­فرماید:
در عین حالى­که یک چنین صدایى بلند شد براى وحدت،[2] یک وقت مى‏بینیم از حجاز یک نفر صدا بلند مى‏کند که اصل جشن گرفتن براى پیغمبر شرک است! من نمى‏دانم چه اساسى است؟ این چرا شرک است؟ البته آن شخص وهابى است. وهابى را اهل سنّت هم قبولشان ندارند، نه اینکه ما قبول نداریم، همه برادرهاى ما آنها را قبول ندارند. شما (فکر مى‏کنید) یک همچنین مسئله‏اى که جشن گرفتن، احترام کردن به پیغمبر اسلام، این جزء این است که مشرک هستند مردم!؟ آن وقت این اختصاص به ایران هم ندارد، احترام به رسول خدا، همه بلاد مسلمین احترام مى‏گذارند. چه شد که ایران را مورد نظر قرار داده است و مى‏گوید ایرانی­ها که جشن مى‏گیرند براى پیغمبر اکرم، اینها مشرک هستند؟[3]
 
  قابل هدایت نبودن وهابیان
ایشان همچنین در بیان دیگری، خدمت وهابیان به حجاج خانه خدا را قابل مقایسه با مجاهدت مسلمانان ایران در مبارزه با استکبار و استعمار نمی­داند و با استفاده از شأن نزول آیه 22 سوره توبه، وهابیان را هدایت­ناپذیر می­داند. ایشان در این باره می­فرماید:
و اینک از فرصت استفاده کرده، به یکى از آیات کتاب کریم اشاره مى‏کنم، آنجا که فرموده است: ﴿أَجَعلْتُمْ سِقایَة الحاجِّ وَ عِمارَةَ المَسْجِدِ الحَرامِ کَمَنْ امَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ وَ جاهَدَ فى‏ سَبیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِى القَوْمَ الظّالِمینَ﴾.[4]
گویى آیه کریمه در همین عصر نازل شده و گویى براى آل سعود و امثال آل سعود در طول تاریخ و براى ملت مجاهد و بزرگ ایران و حجاج بیت اللَّه الحرام در عصر حاضر و امثال آنان در همه اعصار آمده است و خداوند تعالى مى‏فرماید: شما کوردلان آب­رسانى به حجاج و تعمیر مسجد الحرام را با ارزش آنانى که ایمان به خدا و به روز جزا آورده و در راه خدا مجاهده مى‏کنند، مساوى قرار داده‏اید. حاشا که اینان با شما مساوى نیستند و خداوند ستمگران را هدایت نمى‏کند.
آیا سعودی­ها و امثال آنان در طول تاریخ، ارزش خود را براى تهیه آب در مواقف حج و زرق و برق تعمیرات مسجد الحرام را، با ارزش­هاى مسلمانانى که به خداوند و روز جزا ایمان دارند و با نثار خون خود و جوانان مجاهد خود در راه خدا و براى دفع دشمنان خدا از حریم اسلام و حرم خداوند تعالى به­پاخاسته‏اند، مقایسه نکرده‏اند؟ و سعودی­هاى عصر حاضر، پا را فراتر از آن نگذاشته و بر مسلمانان افتخار نمى‏کنند؟ و با مجاهدان راه خدا آن نمى‏کنند که روى آمریکاى جهان­خوار و ارباب خود را سفید کرده است؟ و جالب توجه اینکه خداوند در این آیه ایمان به خدا و روز جزا را ذکر فرموده و از میان تمام ارزش­هاى اسلامى و انسانى مجاهده در راه خدا را با دشمنان خدا و بشریت انتخاب کرده است و در این انتخاب به همه مسلمانان تعلیم فرموده است که ارزش جهاد فوق همه ارزش­هاست. و آیا خداوند با ذکر﴿وَ اللَّهُ لا یَهْدِى القَوْمَ الظّالِمینَ﴾ نمى‏خواهد بفرماید خداوند سعودی­هاى عصر را و تمام اعصار تاریخ را ستمگرانى بیش نمى‏داند که قابل هدایت نیستند و خداوند آنان را هدایت نمى‏فرماید؟ آیا ستمکارى بر حق و خلق و بر رسول خدا و امت بزرگوار حضرت رسول خاتم، بالاتر از آنچه آل سعود با کعبه و حرم امن الهى و با زائران مجاهد آن، که همه چیز و همه کس خود را در راه دوست و آرمان اسلام تقدیم کردند، مى‏توان تصور کرد؟ آیا جرم این مجاهدان که به فرمان خداوند تعالى نداى برائت از مشرکین را انجام داده‏اند، جز برائت از خدایان آل سعود و سعودی­هاى عصر حاضر و شاه حسین و شاه حسن و مبارک نامبارک و صدام عفلقى است؟ آیا سکوت در مقابل این ستمگری­ها که در طول تاریخ سابقه نداشته است، چیزى جز رضاى به این جرم و شرکت در ظلم و ستم ظالمین و ستمگران است؟ و در هر صورت آل سعود براى تصدى امور کعبه و حج لیاقت نداشته و علما و مسلمانان و روشنفکران باید چاره‏اى بیندیشند. [5]
 
ایشان در جای دیگری، حرم امن الهی را مغصوب وهابیت و اصطلاح خادم الحرمین را همچون تغییر نام حجاز به مملکت سعودی جعل وهابیون دانسته و این وقایع را مسائلی بغرنج و تحمل ناپذیر شمرده و فرموده:
اگر در طائف واقع شده بود، این یک مسئله‏اى بود؛ مى‏گفتیم کشتند یک عده‏اى را. اما در حرم واقع شده؛ حرمى که خدا از اول امنش قرار داده و الآن حرم مغصوب است در دست اینها. از اول هم این­طور بود؛ براى اینکه اینها چه­کاره‏اند که آمده‏اند خادم الحَرَمَیْن- خائن الحَرَمَیْن- شده‏اند؛ کى اینها را خادم الحرمین قرار داده؟ با چه وجهى اینها اسم مملکت اسلامى را تغییر داده‏اند از آنى که بود؛ «حجاز» را «مملکت سعودى» قرار دادند؟ مملکت سعودى به چه مناسبت؟ اینها مسائلى است که همه‏اش بغرنج است و ما نمى‏دانیم که از این عار چطور خارج بشویم. من واقعاً در مسائل خیلى تحمل داشتم؛ در مسائل جنگ، در همه اینها تحمل داشتم، اما این بى‏تحمل کرده من را. مسأله غیر از این مسائل است. آنچه ما امیدواریم، این است که خداى تبارک و تعالى با قدرت خودش حل کند مسائل را. و امیدواریم خداوند به همه ما توفیق بدهد که در این باره بى‏تفاوت نباشیم. در این ماه محرم بى‏تفاوت نباشند؛ مسلمین در دنیا بى‏تفاوت نباشند.[6]
 
  حیله‌گری وهـابیت در چاپ قرآن­  های زیبا
بینان­گذار نظام مقدّس جمهوری اسلامی، اقدام وهابیت را در چاپ قرآن­  های زیبا و ارسال آن به کشور  های مختلف، حیل های شیطانی برای اغفال مسلمانان و از صحنه خارج کردن قرآن می­داند و می­فرماید:
و اخیراً قدرت­هاى شیطانى بزرگ به وسیله حکومت­هاى منحرفِ خارج از تعلیمات اسلامى که خود را به دروغ به اسلام بسته‏اند، براى محو قرآن و تثبیت مقاصد شیطانى ابرقدرت­ها، قرآن را با خط زیبا طبع مى‏کنند و به اطراف مى‏فرستند و با این حیله شیطانى قرآن را از صحنه خارج مى‏کنند. ما همه دیدیم قرآنى را که محمد رضا خان پهلوى طبع کرد و عده‏اى را اغفال کرد و بعض آخوندهاى بی­خبر از مقاصد اسلامى هم مداح او بودند و مى‏بینیم که ملک فهد هر سال مقدار زیادى از ثروت­هاى بى‏پایان مردم را صرف طبع قرآن کریم و محالّ تبلیغاتِ مذهبِ ضد قرآنى مى‏کند و وهابیت، این مذهب سراپا بى‏اساس و خرافاتى، را ترویج مى‏کند و مردم و ملت­هاى غافل را سوق به سوى ابرقدرت­ها مى‏دهد و از اسلام عزیز و قرآن کریم براى هدم اسلام و قرآن بهره‏بردارى مى‏کند.[7]
ملاحظه می­شود که امام خمینی(ره)، وهابیت را مذهبی سراپا بی­اساس و خرافی و تمسک ظاهری آنان را به قرآن، در جهت از بین بردن اسلام و قرآن واقعی می­داند.
 
  تفاوت علمای متعهد با علمای وهـابی
ایشان مهم­ترین تفاوت علمای متعهد اسلام با علمای وهابی را ایستادگی در برابر ظلم و شرک و کفر می­داند:
بزرگ­ترین فرق روحانیت و علماى متعهد اسلام با روحانى‏نماها در همین است که علماى مبارز اسلام همیشه هدف تیرهاى‏ زهرآگین جهان‌خواران بوده‏اند و اولین تیرهاى حادثه قلب آنان را نشانه رفته است، ولى روحانى‏نماها در کنف حمایت زرپرستان دنیاطلب، مروّج باطل یا ثناگوى ظلمه و مؤید آنان بوده‏اند.
تا به حال یک آخوند دربارى یا یک روحانى وهابى را ندیده‏ایم که در برابر ظلم و شرک و کفر، خصوصاً در مقابل شوروى متجاوز و آمریکاى جهان­خوار ایستاده باشد؛ همان­گونه که یک روحانى وارستة عاشق خدمت به خدا و خلق خدا را ندیده‏ایم که براى یارى پابرهنگان زمین لحظه‏اى آرام و قرار داشته باشد و تا سر منزل جانان علیه کفر و شرک مبارزه نکرده باشد. و عارف حسینى این­گونه بود.[8]
 
  بلعم باعورا  های وهابی
ایشان درباره ریشه اتهام شرک و کفر به عد های از مسلمانان می­فرماید:
آرى، در منطق استکبار جهانى هر که بخواهد برائت از کفر و شرک را پیاده کند، متهم به شرک خواهد شد و مفتى­ها[9] و مفتى­زادگان، این نوادگان «بَلعَم باعورا»ها،[10] به قتل و کفر او حکم خواهند داد. بالأخره در تاریخ اسلام مى‏بایست آن شمشیر کفر و نفاقى که‏ در لباس دروغین احرام یزیدیان و جیره‏خواران بنى امیه (علیهم لعنة اللَّه) براى نابودى و قتل بهترین فرزندان راستین پیامبر اسلام، یعنى حضرت ابى عبد اللَّه الحسین(ع) و یاوران باوفاى او، پنهان شده بود، مجدداً از لباس همان میراث‏خواران بنى‌سفیان به درآید و گلوى پاک و مطهر یاوران حسین(ع) را در آن هواى گرم، در کربلاى حجاز و در قتلگاه حَرَم، پاره کند و همان اتهاماتى را که یزیدیان به فرزندان راستین اسلام زدند و آنان را «خارجى» و «ملحد» و «مشرک» و «مَهدور الدم» معرفى کردند، درست همان را به رهروان راه آنان وارد آورند.[11]
 
  هماهنگی وهابیت با سیاست­  های مشرکین
ایشان در بیان دیگری عامل همه اشتباهات آل سعود را علمای مزدور وهابی دانسته، فتوای آنان را در حرمت برائت از مشرکین، مخالف با آیات قرآن و سنّت رسول گرامی اسلامی معرفی می­کند و می­فرماید:
و در سوره توبه که امر شد در مجمع عمومى در مکّه خوانده شود، مى‏خوانیم: ﴿وَ أَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ...﴾.[12] فریاد برائت از مشرکان در مراسم حج. و این یک فریاد سیاسى- عبادى است که رسول اللَّه(ص) به آن امر فرمود. حال باید به آن آخوند مزدور که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروى را خلاف اسلام مى‏داند، گفت تأسّى به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالى، خلاف مراسم حج است؟ آیا تو و امثال تو آخوند آمریکایى، فعل رسول اللَّه(ص) و امر خداوند را تخطئه مى‏کنید و تأسى به آن بزرگوار و اطاعت فرمان حق تعالى را بر خلاف مى‏دانید و مراسم حج را از برائت از کفار تنزیه مى‏کنید و اوامر خدا و رسول را براى منافع دنیایى خود به طاق نسیان مى‏سپارید و برائت و نفرین را نسبت به دشمنان اسلام و محاربان با مسلمانان و ستمگران بر مسلمین کفر مى‏دانید؟ ما امیدواریم که دولت سعودى به وسوسه این آخوندهاى از خدا بى‏خبر گوش فرا ندهد و مسلمین را، همان­طور که وعده نموده است، در مراسم حج و برائت از کفار و مشرکان آزاد گذارد و در این عمل الهى با آنان، خصوصاً زائران ایرانى و فلسطینى و لبنانى و افغانى که مورد تجاوز کفار قرار گرفته‏اند، هماهنگ شود تا دشمن مشترکِ همة مظلومان را با نداى واحد به عالمیان معرفى کنند.
و پلیس کشور سعودى و متصدیان امور حج و زیارت و دولت سعودى باید توجه کنند که زائران ایرانى ـ که از یک کشور انقلابى تحت ستم غرب و شرق و غارت­زده که با تأیید خداوند متعال و قیام و نهضت همگانى خود را از چنگال ابرقدرت­ها نجات داد و با همت والاى مرد و زن و کوچک و بزرگ استقلال و آزادى را به­دست آورد و رژیم ستمشاهى امریکایى را به رژیم اسلامى مردمى تبدیل کرد و مستشاران و جاسوسان امریکایى و شوروى را، یا از کشور راند و یا به بند کشید، به زیارت بیت اللَّه الحرام و مرقد مطهر رسول خدا(ص) و ائمه مسلمین(ع) مشرف مى‏شوند، میهمانان خدا و رسول‏اند، و اهانت و جسارت به آنها اهانت و جسارت به میزبانان بزرگ آنان است، خصوصاً که این میهمانان آمده‏اند تا همراه با مناسک حج به نداى ابراهیم خلیل اللَّه و محمد رسول اللَّه(ص) لبیک گویند که لبیک به آنان نیز لبیک به خداى تعالى است ـ با اینانى که از کلّ فجّ عمیق هجرت به سوى خدا و رسول بزرگ او کرده‏اند، با مهر و صفا و محبت و وفا و اخوت اسلامى رفتار کنید و میهمانان خدا و رسول را آزار ندهید. اینان براى مناسک حج و برائت از مشرکان و کافران که خدا و رسول او از آنان برائت جسته است، آمده‏اند. این میهمانان متعهد را گرامى دارید و از قدرت یک رژیم مقتدر اسلامى براى سرکوب دشمن اسلام و مسلمین، اسرائیل غاصب، و قطع ید ارباب او، امریکا، رأس دشمنان اسلام و کشورهاى اسلامى، بهره‏بردارى کنید و مکّه مکرّمه را با هماهنگى زائران سراسر جهان به کانون فریاد علیه ستمگران تبدیل کنید؛ که این یکى از اسرار حج است و خداوند، غنى از لبیک­ها و عبادات بشر است.[13]
 
  ارتباط وهابیت با استعمار
ایشان با درایت و تیزبینی ریشه این انحراف در دنیای اسلام را به­خوبی شناخته بود و آن را مرتبط با استعمارگران دانست و می­فرمود:
مگر مسلمانان نمى‏بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانون‌هاى فتنه و جاسوسى مبدل شده‏اند، که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملّاهاى کثیف دربارى، اسلام مقدس‏نماهاى بی­شعور حوزه‏هاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه­داران بر مظلومین و پابرهنه‏ها، و در یک کلمه اسلام امریکایى را ترویج مى‏کنند؛ و از طرف دیگر، سر بر آستان سرور خویش، امریکاى جهان­خوار مى‏گذارند.[14]
 
  وهابیت و بهائیت، دو روی یک سکه
به عقیده امام خمینی(ره)، وهابیت و بهائیت عامل نفوذی استکبار و وسیل های برای تسلّط دست­نشانده­  های خود بر کشور  های اسلامی است:
اسلام و مذهب مقدس جعفرى، سدى است در مقابل اجانب و عمّال دست­نشانده آنها و روحانیت که حافظ آن است سدى است که با وجود آن، اجانب نمى‏توانند به نحوى­که دلخواه آنهاست، با کشورهاى اسلامى و خصوص با کشور ایران رفتار کنند، لهذا قرن‌هاست که با نیرنگ­هاى مختلف براى شکستن این سد نقشه مى‏کشند: گاهى از راه مسلط کردن عُمّال خبیث خود بر کشورهاى اسلامى، و گاهى از راه ایجاد مذاهب باطله و ترویج بابیت و بهائیت و وهابیت، و گاهى از طریق احزاب انحرافى. امروز که مکتب بى‏اساس مارکس با شکست مواجه است و بى‏پایگى آن برملا شده است، عمّال اجانب که خود بر ضد مکتب آن هستند، در ایران از آن ترویج مى‏کنند. براى شکستن وحدت اسلامى و کوبیدن قرآن کریم و روحانیت در ایران که مهد تربیت اهل بیت عصمت و طهارت است و با زنده بودن این مکتب بزرگ هرگز اجانب غارتگر به آرزوى غیر انسانى خود نمى‏رسند، ناگزیر هستند مذهب مقدس تشیع و روحانیت را که پاسداران آن هستند، به هر وسیله تضعیف کنند و بکوبند.[15]
 
  روابط صمیمی عربستان با اسرائیل
امام خمینی(ره) نتیجه این استعماری بودن و وابستگی به غرب را روابط خوب عربستان با اسرائیل و مقابله نکردن با آن به­عنوان دشمن اصلی امت اسلامی دانسته، می­فرماید:
مسلمانان نمى‏دانند این درد را به کجا ببرند که آل سعود و «خادم الحرمین» به اسرائیل اطمینان مى‏دهد که ما اسلحه خودمان را علیه شما به کار نمى‏بریم! و براى اثبات حرف خود، با ایران قطع رابطه مى‏کنند. واقعاً چقدر باید رابطه سران کشورهاى اسلامى با صهیونیست­ها گرم و صمیمى شود تا در کنفرانس سران کشورهاى اسلامى مبارزه صورى و ظاهرى هم با اسرائیل از دستور کار آنان و جلسات آنان خارج شود. اگر اینها یک جو غیرت و حمیت اسلامى و عربى داشتند، حاضر به یک چنین معامله کثیف سیاسى و خودفروشى و وطن­فروشى نمى‏شدند.
آیا این حرکات براى جهان اسلام شرم‏آور نیست؟ و تماشاچى شدن گناه و جرم نمى‏باشد؟ آیا از مسلمانان کسى نیست تا به­پاخیزد و این همه ننگ و عار را تحمل نکند؟
راستى، ما باید بنشینیم تا سران کشورهاى اسلامى احساسات یک میلیارد مسلمان را نادیده بگیرند و صحه بر آن همه فجایع صهیونیست­ها بگذارند و دوباره مصر و امثال آن را به صحنه بیاورند؟ حال مسلمانان باور مى‏کنند که زائران ایرانى براى اشغال خانه خدا و حرم پیامبر قیام کرده‏اند و مى‏خواستند کعبه را دزدیده، به قم ببرند!؟ اگر مسلمانان جهان باور کرده‏اند که سران آنها دشمنان واقعى امریکا و شوروى و اسرائیل هستند، تبلیغات آنان هم در مورد ما را باور مى‏کنند.
از گسترش باج­خواهى و مصونیت کارگزاران امریکایى، حتى اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد، جلوگیرى مى‏کنیم. ان شاء اللَّه ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج، این منبر بزرگى که بر بلنداى بام انسانیت باید صداى مظلومان را به همه عالم منعکس سازد و آواى توحید را طنین اندازد، صداى سازش با امریکا و شوروى و کفر و شرک نواخته شود. و از خدا مى‏خواهیم که این قدرت را به ما ارزانى دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیساهاى جهان نیز ناقوس مرگ امریکا و شوروى را به صدا درآوریم.[16]
 
  آل سعود، دست نشانده جهان­خواران
ایشان حکومت آل سعود را دست­نشانده جهان­خواران برای کنترل زائران خانه خدا دانسته، می­فرماید:
حکومت آل سعود مسئولیت کنترل زائران خانه خدا را به عهده گرفته است. و اینجاست که با اطمینان مى‏گوییم که حادثه مکه جداى از سیاست اصولى جهان­خواران در قلع و قمع مسلمانان آزاده نیست. ما با اعلام برائت از مشرکین تصمیم بر آزادىِ انرژى متراکم جهان اسلام داشته و داریم. و به یارى خداوند بزرگ و با دست فرزندان قرآن روزى این کار صورت خواهد گرفت. و ان شاء اللَّه روزى همه مسلمانان و دردمندان علیه ظالمین جهان فریاد زنند و اثبات کنند که ابرقدرت­ها و نوکران و جیره‏خوارانشان از منفورترین موجودات جهان هستند.
کشتار زائران خانه خدا توطئه‏اى براى حفظ سیاست­هاى استکبار و جلوگیرى از نفوذ اسلام ناب محمدى(ص) است و کارنامه سیاه و ننگین حاکمان بى‏درد کشورهاى اسلامى حکایت از افزودن درد و مصیبت بر پیکر نیمه جان اسلام و مسلمین دارد.[17]
 
  جنایات وهـابیت
ایشان با اشاره به نقش وهابیت در فاجعه حمله به حجاج، این فاجعه را مشابه اقدامات شاه و صدام در حمله به عزاداران حسینی و آتش زدن قرآن­ها و مساجد معرفی می­کند و در این ­باره می­فرماید:
... این حادثه بزرگ نه تنها احساسات و عواطف ملت ایران را، که یقیناً دل همه آزادگان جهان و ملت­هاى اسلامى را جریحه‏دار و متألم ساخته است، ولى براى ملت بزرگ و قهرمانى همچون مردم عزیز کشورمان که تجربه چندین ساله انقلاب را دیده‏اند و نقاب از چهره‏ها و نیرنگ­هاى ایادى امریکا چون شاه و صدام را در حمله به عزاداران حسینى و آتش زدن قرآن­ها و مساجد برداشته‏اند، این حوادث غیر مترقبه و شگفت‏آور نیست که دوباره دست کثیف امریکا و اسرائیل از آستین ریاکاران و سردمداران کشور عربستان و خائنین به حرمین شریفین به درآید و قلب بهترین مسلمانان و عزیزان و میهمانان خدا را نشانه رود و مدعیان سقایت[18] حاجّ و عمارت مسجد الحرام، خیابان­ها و کوچه‏هاى مکه را از خون مسلمانان سیراب کنند.[19]
 
امام خمینی اقدام جنایتکارانه وهابیت را نشانه آن می­داند که آنان نه تنها «خادم الحرمین» نیستند، بلکه شایسته است که لقب «خائنین به حرمین شریفین» به آنها داده شود.
 
  وهابیت و شکستن حرمت خانه خدا
وهابیت در طول تاریخ ننگین خود جنایات فراوانی مرتکب شده است و بنای نامبارک خود را بر ظلم و ستم به مسلمانان نهاده است و برای رسیدن به اهداف خود از هیچ ظلم و جنایتی فروگذار نکرده است. یکی از جنایاتی که موجب ناراحتی شدید امام خمینی و موضع­گیری شدید ایشان شد، حادثه حمله وحشیانه پلیس سعودی به حجاج بود.
در روز جمعه، ششم ذیحجه سال 1407 هجرى قمرى هنگامى که بیش از 150 هزار زائر در خیابان­هاى مکه براى شرکت در مراسم برائت‏ از مشرکین حرکت کردند، مأمورین مخفى و علنى دولت سعودى با آمادگى قبلى و مسدود کردن محور اصلى حرکت جمعیت، ناگهان با انواع سلاح­هاى سرد و گرم به سرکوبى تظاهرکنندگان پرداختند. در این واقعه غم‏انگیز حدود چهار صد نفر از حجاج ایرانى، لبنانى، فلسطینى، پاکستانى، عراقى و دیگر کشورها به شهادت رسیدند و حدود پنج هزار نفر مجروح و عده‏اى بی­گناه دستگیر شدند. اکثر شهیدان و مجروحین را زنان و سالخوردگانى تشکیل مى‏دادند که قادر به فرار سریع از مهلکه نبودند. آنها در نهایت مظلومیت و بى‏دفاعى به اتهام اینکه تکبیرگویان برائت از مشرکین را اعلام مى‏کردند، به خاک و خون کشیده شده بودند و مهم­تر از این، حرمت حرم امن الهى در روز جمعه در ایام مبارک حج، در ماه حرام شکسته شده بود. آثار خشم امام خمینى از این جسارت، و اندوه عمیق ایشان از اینکه مصالح امت اسلامى و شرایط جهان اسلام‏ مانع از اقدام عملى مى‏شد، تا روزهاى آخر عمر امام در کلام و پیامش آشکار بود.[20] ایشان در پیامی در 29 تیر 1367 چنین مرقوم فرمودند:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏
﴿لَقَد صَدَقَ اللَّهُ رَسولَهُ الرُّءْیا بِالحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ المَسجِدَ الحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ﴾[21]
على­رغم گذشت یک سال از کشتار فجیع و بى‏رحمانه حجاج بى‏دفاع و زائران مؤمن و موحّد به‌وسیله نوکران امریکا و سفاکان آل سعود، هنوز شهر خدا و خلق خدا در بهت و حیرت­ند. آل سعود با کشتن میهمانان خدا و به خاک و خون کشیدن بهترین بندگان حق، نه تنها حرم را، که جهان اسلام را آلوده به خون شهیدان نمود و مسلمانان و آزادگان را عزادار ساخت.[22]
 
ایشان در ادامه حجاج حاضر در مراسم برائت از مشرکین را فرزندان ابراهیم می­شمرد و می­فرماید:
مسلمانان جهان در سال گذشته و براى اولین بار عید قربان را با شهادت فرزندان ابراهیم(ع) که ده­ها بار از مصاف با جهان­خواران و اذناب آنان برگشته بودند، در مسلخ عشق و در مناى رضایت حق جشن گرفتند و بار دیگر امریکا و آل سعود، بر خلاف راه و رسم آزادگى، از زنان و مردان، از مادران و پدران شهید، از جانبازان بى‏پناه ما کشته‏ها گرفتند و در آخرین لحظات نیز با ناجوانمردى و قساوت بر پیکر نیمه جان سالخوردگان و بر دهان تشنه و خشکیده مظلومان ما تازیانه زدند و انتقام خود را از آنان گرفتند.[23]
ایشان در ادامه بیانیه، حمله وحشیانه نیرو  های سعودی به حجاج ایرانی را حمله به بت­شکنانی می­دانست که بت کفر و نفاق را شکسته بودند:
انتقام از چه کسانى و از چه گناهى؟ انتقام از کسانى­که از خانه خویش به سوى خانه خدا و خانه مردم هجرت نموده بودند! انتقام از کسانى­که سال­ها کوله­بار امانت و مبارزه را بر دوش کشیده بودند. انتقام از کسانى که همچون ابراهیم(ع) از بت‏شکنى برمى‏گشتند، شاه را شکسته بودند، شوروى و امریکا را شکسته بودند، کفر و نفاق را خرد کرده بودند. همان‌ها که پس از طى آن همه راه­ها با فریادِ ﴿و أَذِّن فِى النَّاس بِالحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالاً﴾[24] پا برهنه و سر برهنه آمده بودند تا ابراهیم را خوشحال کنند. به میهمانى خدا آمده بودند تا با آب زمزم گرد و غبار سفر را از چهره بزدایند و عطش خویش را در زلال مناسک حج برطرف نمایند و با توانى بیشتر مسئولیت‏پذیر گردند و در سیر و صیرورت ابدى خود نه تنها در میقات حج، که در میقات عمل نیز لباس و حجاب پیوستگى و دلبستگى به دنیا را از تن به در آورند. همان­ها که براى نجات محرومان و بندگان خدا راحتى راحت­طلبان را بر خود حرام، و مُحرِم به احرام شهادت شده بودند و عزم را جزم کردند تا نه­تنها بنده زرخرید امریکا و شوروى نباشند، که زیر بار هیچ­کس جز خدا نروند. آمده بودند که دوباره به محمد(ص) بگویند که از مبارزه خسته نشده‏اند و به­خوبى مى‏دانند که ابى­سفیان و ابى­لهب و ابى­جهل براى انتقام در کمین نشسته‏اند، و با خود مى‏گویند مگر هنوز لات و هُبَل در کعبه‏اند. آرى، خطرناک­تر از آن بت­ها، اما در چهره و فریبى نو.[25]
امام خمینی(ره) به­خوبی آگاه بود که پس از این حادثه خون­بار، وهابیان درصدد توجیه رفتار وحشیانه خود برخواهند آمد. از این­رو، در سالگرد خونین حجاج نوشت:
اما زائران کشورها که یقیناً با کنترل و ارعاب دولت­ها و حکومت ­ایشان به مکه سفر کرده‏اند، جاى دوستان و برادران و حامیان و همسنگران واقعى خود را در میان خود خالى خواهند یافت. آل سعود براى پرده‏پوشى جنایات هولناک سال گذشته خود و همچنین توجیه صدٌّ عن سبیل اللَّه[26] و منع حجاج ایرانى از ورود به حج، زائران را زیر بمباران شدید تبلیغات خود قرار خواهد داد و آخوندهاى دربارى و مفتى­هاى خود فروخته (لعنة اللَّه علیهم) در کشورهاى اسلامى خصوصاً حجاز توسط رسانه‏ها و مطبوعات دست به نمایش­ها و سخنرانی­ها زده و عرصه را بر تفکر و تحقیق زائران درباره فهم و درک فلسفه واقعى حج و نیز پى‏بردن به ماجراى از پیش طراحى‏شده شیطان بزرگ در قتل میهمانان خدا تنگ خواهند نمود و مسلّم در چنین شرایطى رسالت زائران بسیار سنگین است. بزرگ­ترین درد جوامع اسلامى این است که هنوز فلسفه واقعى بسیارى از احکام الهى را درک نکرده‏اند و حج با­ آن همه راز و عظمتى که دارد، هنوز به صورت یک عبادت خشک و یک حرکت بی­حاصل و بى‏ثمر باقى مانده است.[27]
به عقیده وی، سیاست­  های غلط آل سعود و قتل عام مسلمانان، موجب عقب‌افتادگی و به خاک مذلّت نشستن مسلمانان بوده است:
پیامبر اسلام نیازى به مساجد اشرافى و مناره‏هاى تزئیناتى ندارد. پیامبر اسلام دنبال مجد و عظمت پیروان خود بوده است که متأسفانه با سیاست­هاى غلط حاکمان دست­نشانده به خاک مذلت نشسته‏اند. مگر مسلمانان جهان فاجعه قتل عام صدها عالم و هزاران زن و مرد فرقه‏هاى مسلمین را در طول حیات ننگین آل سعود و نیز جنایت قتل عام زائران خانه خدا را فراموش مى‏کنند؟[28]
  آشکار شدن چهره واقعی وهابیت با اقدامات ننگین آل سعود
هرچند خاطره تلخ کشتار حاجیان لکه ننگی بر پیشانی آل سعود و حکومت وهابی بود، اما از منظر امام خمینی(ره) چنین اقدامی چهره پلید حکّام را آشکار می‌ساخت و حقانیت انقلاب اسلامی ایران را برای دنیا روشن می­کرد:
ما در عین حال که شدیداً متأثر و عزادار از این قتل عام بى‏سابقه امت محمد(ص) و پیروان ابراهیم حنیف و عاملین به قرآن کریم گردیده‏ایم، ولى خداوند بزرگ را سپاس مى‏گزاریم که دشمنان ما و مخالفین سیاست اسلامى ما را از کم­عقلان و بی­خردان قرار داده است؛ چرا که خودشان هم درک نمى‏کنند که حرکت­هاى کورشان سبب قوّت و تبلیغ انقلاب ما و معرف مظلومیت ملت ما گردیده است و در هر مرحله‏اى سبب ارتقاى مکتب و کشورمان را فراهم کرده‏اند که اگر از صدها وسیله تبلیغاتى استفاده مى‏کردیم و اگر هزاران مبلّغ و روحانى را به اقطار عالم مى‏فرستادیم تا مرز واقعى بین اسلام راستین و اسلام امریکایى و فرق بین حکومت عدل و حکومت سرسپردگان مدعى حمایت از اسلام را مشخص کنیم، به‌صورتى چنین زیبا نمى‏توانستیم، و اگر مى‏خواستیم پرده از چهره کریه دست­نشاندگان امریکا برداریم و ثابت کنیم که فرقى بین محمد رضا خان و صدام امریکایى و سران حکومت مرتجع عربستان در اسلام‏زدایى و مخالفتشان با قرآن نیست و همه نوکر امریکا هستند و مأمور خراب کردن مسجد و محراب و مسئول خاموش نمودن شعله فریاد حق‌طلبانه ملت­ها، باز به این زیبایى میسر نمى‏گردید.[29]
 
  آل سعود و وهابیت، وارثان ابولهب
ایشان با اشاره به بی­لیاقتی وهابیت در میزبانی زائران خانه خدا و تلاش مستمر برای تأمین منافع امریکا درباره آنان می­فرماید:
همچنین اگر مى‏خواستیم به جهان اسلام ثابت کنیم که کلیدداران کنونى کعبه لیاقت میزبانى سربازان و میهمانان خدا را ندارند و جز تأمین امریکا و اسرائیل و تقدیم منافع کشورشان به آنان کارى از دستشان برنمى‏آید، بدین خوبى نمى‏توانستیم بیان کنیم و اگر مى‏خواستیم به دنیا ثابت کنیم که حکومت آل سعود، این وهابی­هاى پست بی­خبر از خدا، به­سان خنجرند که همیشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفته‏اند، به این اندازه که کارگزاران ناشى و بى‏اراده حاکمیت سعودى در این قساوت و بى‏رحمى عمل کرده‏اند، موفق نمى‏شدیم و حقاً که این وارثان ابى­سفیان و ابى­لهب و این رهروان راه یزید روى آنان و اسلاف خویش را سفید کرده‏اند.[30]
تشبیه وهابیت به خنجری که از پشت در قلب مسلمانان رفته است، به­معنای این است که وهابیت همچون منافقان­اند که از یک­سو دم از حمایت مسلمانان و خدمت به ایشان می­زنند و از سوی دیگر با شیاطین بر علیه مسلمانان هم­پیمان می­شوند و مصداق آیه شریفه هستند که می­فرماید: «و هنگامی­که افراد با ایمان را ملاقات می­کنند، می­گویند ما ایمان آورده­ایم، ولی وقتی با شیطان­ها (و هم­کیشان) خود خلوت می­کنند، می­گویند ما با شماییم ما فقط (آنها را) استهزا می­کنیم».[31]
ایشان همراهی برخی دولت­ها چون عراق، اردن و مراکش با وهابیت و تبریک گفتن به وهابیت به­دلیل قتل عام زائران خانه خدا را چیزی جز استیصال و خشم و ضعف امریکا و ایادی آن در منطقه نمی­داند:
جمهورى اسلامى ایران ـ الحمد للَّه ـ در میان زائران خانه حق از ملیت‌ها و نژادها و کشورها و حتى در خود عربستان طرف­داران بسیار زیاد و دوستان صادق و وفادارى پیدا نموده‏ است که براى گواه و شهادت حقانیت ما و معرفى ابعاد قتل عام خون­بار مسلمانان به دست خادم الحرمین و انتقال حقایق تلخ روز حادثه به مردم جهان ما را یارى دهند. و چه بهتر که بلافاصله و در حالى­که اجساد عزیزان ما بر زمین افتاده‏اند، صدام و حسین اردنى[32] و حسن مراکشى[33] به حمایت از جنایت آل سعود اعلام همبستگى نمایند! گویى عربستان سنگر بزرگى را فتح کرده است و در کشتن صدها زن و مرد بى‏دفاع مسلمان و به رگبار مسلسل بستن آنان و عبور از روى اجساد مطهر آنان به پیروزى نظامى بزرگى نایل آمده است که به یکدیگر تبریک مى‏گویند و حال آنکه جهان در این ماتم نشسته و دل پیامبر خاتم شکسته است. و چه کسى است که نداند توسل به زور و سرنیزه و لشکرکشى در برابر زائران خانه حق و تهیه آن‌همه مقدمات و توسل به بهانه‏هاى پوچ براى درگیرى با زنان و مردان و جانبازان و مادران و همسران شهیدان چیزى، جز استیصال و خشم و ضعف امریکا و عجز و ناامیدى سرسپردگان آنان نخواهد بود.[34]
ایشان تشییع جنازه شهدای مکه و مراسم راهپیمایی بر ضد عربستان را اعلان برائت از کفر خصوصاً آل سعود و وظیفه انقلابی مردم ایران می­دانست:
زائران شریف ایرانى امسال پیام انقلاب و برائت خود را با خونشان به جهان و به امت اسلام ابلاغ نمودند و با تقدیم شهداى بزرگ به پیشگاه مقدس حق از سازندگان و بانیان سیاست نه شرقى و نه غربىِ کعبه خداوند گشتند و ملت بزرگ ایران نیز با تجلیل گسترده خود از شهدا و شرکت میلیونى خود در راهپیمایى و اعلان برائت از کفر خصوصاً آل سعود، به وظیفه انقلابى و الهى خود عمل نموده‏اند که در اینجا لازم است از حضور گسترده آنان و همه اقشار و خواهران و برادران تشکر کنم.[35]
 
  کشتار حجاج، بالاتر از جنایات اسرائیل
ایشان در تبیین اهمیت کشتار حاجیان، این فاجعه را بالاتر از مسئله قدس و جنایات محمد رضا پهلوی و ترور  های منافقین معرفی می­کند:
و آن چیزى که من امروز خیال دارم عرض کنم، قضیه اسف­بارى است که در مکه اتفاق افتاد. ما از اول قیام- ان شاء اللَّه- براى خدا و براى نجات ملت، شهدا خیلى داشتیم. چه قبل از اینکه انقلاب واقع بشود، در زمان ستمشاهى، شهداى بزرگ داشتیم و چه بعدش که مى‏بینید شهداى بسیار ارزشمند داشتیم، لکن مسئله حجاز مسئله دیگرى است، غیر مسائل است ...  ما شهدا خیلى دادیم و در همه جا شهید دادیم. در زمان رضا شاه، آن­همه رنج [دیدیم!] ... در زمان محمد رضا هم چه شهدایى دادیم ... لکن قضیه، قضیه مسئله حجاز نبود. مسئله قدس مسئله بزرگى است ... اما روز قدس مسئله‏اى است و روز جمعه خونین مکه مسئله دیگرى است ...، لکن آنها این­طور نبود که قدس را توهین بهش بکنند، از بین ببرند ... البته نباید قدس دست آنها باشد، ... باید دست صاحبانش باشد، غاصب آمده غصب کرده.
در این انفجارها ... ، در این ترورها ...، بسیار عزیزان بزرگى را ما از دست دادیم ... در جنگ با صدام هم که تحمیل به ما کردند، ... شهید از دست دادیم، خیلى ضرر بردیم لکن... .
مسئله حجاز مسئله‏اى است که ما باز خواب هستیم، دنیا هم باز خواب است که چه شد. مسئله حجاز، مسئله بزرگ­ترین مقامات قدس اسلامى و دنیایى (است که‏) شکسته‏ شد. کعبه احترامش پیش ما تنها نیست، ... کعبه را همه ملل محترم مى‏شمرند؛ همه مللى که به دین (اعتقاد) دارند. کعبه ... از زمان اول خلقت بوده است و همه انبیا در او خدمتگزار بوده‏اند. شکستن کعبه مسئله‏اى نیست که بشود ازش همین طورى گذشت. اگر ما از مسئله قدس بگذریم، اگر ما از صدام بگذریم، اگر ما از همه کسانى که به ما بدى کردند بگذریم، نمى‏توانیم (از) مسئله حجاز بگذریم. مسئله حجاز یک باب دیگرى است، غیر(مسائل) دیگر.[36]
ایشان در کلام دیگری درباره بُعد اصلی مسئله کشتار حجّاج می­فرماید:
مسئله حجاز ابعاد مختلف دارد، منتها بُعد بزرگ­ترش همین است که احترام یک محل مقدسى از بین رفت و مسلمین ساکت نخواهند نشست. بعدها خواهد فهمید فهد، و امثال فهد. خواهد فهمید که چه چیزى تحمیلش کرده‏اند و چه قضیه‏اى واقع شده و مسلمین خودشان مى‏دانند تکلیف خودشان را؛ حجازی­ها هم مى‏دانند این را. اگر این کشتار که در حرم واقع شده بود، اگر در طائف واقع مى‏شد، خوب، باز قابل تحمل بود؛ براى اینکه طائف بود، کشتار بود فقط.[37]
 
  ضرورت زنده نگه­داشتن کشتار حجاج بی­گناه به دست آل سعود
از منظر امام خمینی(ره) وهابیان ملحدینی­اند که مکه به دست آنها گرفتار شده است. وی معتقد است که همه مسلمانان باید با این انحراف و الحاد مقابله کنند و کشتار حجاج بی­گناه و هتک حرمت مکه به­دست آل سعود را زنده نگه­ دارند:
و لازم است زنده نگه­داشتن این روز؛ روزى که این خیانت شد به اسلام. و الآن ماه محرم نزدیک مى‏شود. ماه محرم براى ما خیلى عزا هست، لکن سید الشهدا(ع) هم فدا شد؛ براى اینکه در مکه نماند که نبادا به ساحت قدس مکه جسارت بشود؛ همه فداى مکه هستند. مکه جایى است که همه انبیا خدمتگزار او بوده‏اند و حالا گرفتار شده مکه به دست یک دسته اشخاص ملحد ... و یک ننگى است الآن براى همه مسلمین دنیا که مکه، محل قدس الهى، محلى که مقدس­ترین مقامات الهى است، این طور شکسته بشود و ... مسلمان­ها خودشان تکلیف خودشان را مى‏دانند. مسئله را باید زنده نگه داشت. در ماه محرم، تمام کسانى که منبر مى‏روند، واعظ هستند، نوحه‏خوان هستند، تمام دسته‏جات باید در رأس امورشان این مسئله قرار داده شود. سید الشهدا(ع)... شهادتش براى این بود که اقامه بشود عدل الهى، اقامه بشود خانه خدا ... البته ... معناى اینکه ما باید با این مسئله برخورد داشته باشیم، این نیست که کسانى که الآن در اینجا از سعودى‏ها هستند یا از سایر، از کویت، از جاهاى دیگر، اینها را ما کارى داشته باشیم؛ اینها در پناه ما هستند، باید محفوظ باشند. و این جوان­هاى ما البته حسن نیت دارند، لکن من بهشان عرض مى‏کنم که در بین شما ممکن است اشخاصى باشند که حسن نیت نداشته باشند، بخواهند مملکت ایران را، بخواهند دولت ایران را آلوده کنند ... . مسئله بالاتر از این مسائل است و باید ما با همه قوایى که داریم، مسلمین با همه قوایى که دارند و دنیا، آنهایى­که به خدا اعتقاد دارند با همه قوایى که دارند، باید با این مسئله محاربه کنند، به هر طورى­که خودشان صلاح مى‏دانند. این ننگ را نباید ما به گور ببریم که ما بودیم، دیدیم در حضور ما بزرگ­ترین جنایت واقع شد و حالا هم آنها طلبکار هستند از ما.[38]
 
  آرزوی رهایی سرزمین وحی از دست وهـابیون
امام خمینی(ره) در آخرین سال حیات خود، از هر فرصتی برای افشاگری خیانت‌  های آل سعود و انحرافات این فرقه ضالّه بهره می­گرفت. ایشان در پاسخ به تبریک رؤسای جمهور کشور  های دیگر به­مناسبت اعیاد، جنایات و انحرافات وهابیت را یادآوری می‌کرد؛ از جمله در پاسخ به پیام تبریک رئیس جمهور وقت اندونزی به مناسبت عید سعید قربان، وهابیون را مزدوران امریکای جهان­خوار می­داند و از مسلمانان می­خواهد تا ساکت ننشینند و این جنایت را محکوم کنند و در پایان نجات مسلمانان و سرزمین مقدس حجاز را از دست این نوکران حلقه به گوش امریکا مسئلت می­دارد.‏[39] همچنین در پاسخ تبریک رئیس دولت امارات متحده عربی به مناسبت حلول سال جدید هجری با یادآور شدن فاجعه مکه به دست رژیم مزدور آل سعود و شکسته شدن حرمت این شهر مقدس، از خداى تعالى می‌خواهد تا سرزمین مقدس حجاز و مهبط وحى الهى را از دست ایادى استعمار و دشمنان اسلام رهایی بخشد.[40] همچنین در پیامی به رؤسای جمهور وقت کشور  های الجزایر[41] و مالدیو[42]، آل سعود را غاصبین اماکن مقدسه مسلمانان معرفی می­کند. ‏همین مضامین در پاسخ به پیام­  های نایب رئیس دولت امارات[43] نیز تکرار شده است.
 
  پیام امام خمینی(ره) به آل سعود
ممکن است گمان رود که همه این موضع­گیری­ها به­دلیل حمله به حجّاج ایرانی بوده است، اما با دقت در کلمات امام خمینی(ره) قبل از این فاجعه، سیاست اصولی و اعتقادی وی در قبال این انحراف روشن می­گردد؛ چنان­که در مهرماه سال 1360 در پیامی به ملک خالد، پادشاه عربستان، به­طور صریح درباره مسائل جاری عربستان و اشتباهات و کج‌فهمی­ها و برخورد  های ناشایست نیرو  های امر به معروف و نهی از منکر و پلیس عربستان با زائران و حجاج سخن می­گوید که به­دلیل اهمیت این پیام، آن را به­طور کامل نقل می­کنیم:
مرقوم شما واصل گردید. آنچه که سفارت جمهورى اسلامى گفته است، صحیح است. این­جانب تمام گرفتاری­ها و بدبختى‏هاى مسلمین و دولت‏هاى کشورهاى اسلامى را در اختلاف و نفاق بین آنان مى‏دانم. چرا باید دولت‏هاى اسلامى با داشتن قریب یک میلیارد جمعیت و در دست داشتن ذخیره‏هاى زیر زمینى، خصوصاً موج­هاى نفت که رگ حیات ابرقدرت­هاست و برخوردارى از تعلیمات حیات‏بخش قرآن کریم و دستورات عبادى سیاسى پیامبر اسلام(ص) که مسلمانان را به اعتصام به «حبل اللَّه» دعوت و از تفرقه و اختلاف تحذیر مى‏فرماید،[44] و با داشتن مَلاذ و ملجأیى چون حرمین شریفین، که در عهد رسول اللَّه(ص) مرکز عبادت و سیاست اسلامى بوده و پس از رحلت آن بزرگوار مدت­ها نیز چنین بوده است و طرح فتوحات و سیاسات از آن دو مرکز بزرگ سیاسى عبادى ریخته مى‏شده است، اکنون به واسطه کج‏فهمی­ها و غرض‏ورزی‌ها و تبلیغات وسیع ابرقدرت­ها کار را به آنجا بکشانند که دخالت در امور سیاسى و اجتماعى، که مورد احتیاج مبرم و از اهمّ امور مسلمین است، در حرمین شریفین جرم شناخته شود و پلیس سعودى در داخل مسجد الحرام و در جایى که به حکم خدا و به‏ نصّ قرآن مجید براى همه کس حتى منحرفین محل امن است، با چکمه و سلاح به مسلمانان حمله کرده و آنان را مضروب و دستگیر نمایند و به زندان بفرستند؟ جرم این مسلمانان شعار بر ضد امریکا و اسرائیل، این دشمنان خدا و رسول بوده است.
من نمى‏دانم مسائل و جریاناتى که در کشور شما و حرمین شریفین مى‏گذرد، به­طور صحیح به شما گزارش مى‏دهند، یا همچون شعارهاى ایرانیان که در همه­جا شعار آنان مشهور است، براى شما تحریف شده و بر خلاف واقع گزارش داده‏اند؟ و نمى‏دانم ائمه جماعات حرمین شریفین از اسلام چه برداشت کرده‏اند و از حج بیت اللَّه الحرام، که سرتاسر آن مشحون به سیاست، و سرّ جعل آن قیام انسان­ها به قسط و رفع ستمگری­ها و چپاولگری­هاست، که سیاست کلى انبیاى عظام و خصوص حضرت رسول خاتم(ص) است چه فهمیده‏اند که زائرین حرمین شریفین را به اسم اسلام از دخالت در سیاست و حتى از شعار علیه اسرائیل و امریکا منع و مسلمانان را، به دلخواه امریکا و اسرائیل و سایر دشمنان اسلام و بر خلاف سیره پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) و مسلمانان صدر اسلام، از دخالت در سیاست منع مى‏کنند و عمداً یا از روى جهالت و غفلت مقدمات سلطه اجانب را بر ممالک اسلامى حتى حرمین شریفین، مهبط وحى و مهبط ملائکة اللَّه فراهم مى‏نمایند. اگر دولت حجاز از این فریضه عبادى ـ سیاسى که هر سال در مواقف کریمه حرمین شریفین با حضور میلیونى مسلمانان تشکیل مى‏شود، استفاده سیاسى اسلامى مى‏نمود، احتیاج به امریکا و هواپیماهاى آواکس آن و سایر ابرقدرت­ها نداشت و مشکلات مسلمانان حل مى‏شد. مى‏دانیم که امریکا این هواپیماها را از آن جهت در اختیار عربستان قرار داده است تا به‏ نفع خود و اسرائیل از آنها استفاده نماید، چنان­که دیدیم که آواکس­هاى امریکایى براى تفرقه بین ایران و سایر مسلمانان عرب گزارشى سرتاسر دروغ داد مبنى بر بمباران مراکز نفتى کویت توسط ایران. مع الأسف این سهل­انگارى در عموم دولت‌هاى کشورهاى اسلامى شیوع دارد، تا آنجا که مسلمانان و خصوص دولتمردان آنان را دست خیانتکار و جنایتکار ابرقدرت­ها از دخالت در سیاست و اهتمام به امر مسلمین برکنار زده است و تا جایى که در مرکز سیاست اسلام، مسلمین به حکم وعّاظ السلاطین با دخالت در سیاست، بلکه با شعار علیه دشمنان خون­خوار قرآن کریم و اسلام عزیز، مجرم شناخته مى‏شوند و به حبس و شکنجه کشیده مى‏گردند.
آیا شما از این فجایع که در حرمین شریفین، در مأمن الهى و در جوار قبر رسول اللَّه(ص) به بار مى‏آید، مطلع هستید؟ یا مسائل به صورتى غلط و انحرافى براى شما ترسیم مى‏گردد؛ چنان­که از گزارش شعار ایرانیان معلوم مى‏شود. ما در ایران به­پاخاستیم که به امید خداوند قادر متعال، مسلمانان جهان را در زیر پرچم توحید و متعهد به احکام مترقى اسلام جمع، و دست ابرقدرت­ها را از ممالک اسلامى کوتاه، و مجد مسلمین صدر اسلام را بازگردانیم و سلطه ظالمانه کفار را از بلاد مسلمانان به هم پیچیده و آزادى و استقلال را به مسلمین بازگردانیم. و امید آن است که دولت­هاى اسلامى و خصوص دولت عربستان سعودى که در مرکز سیاست اسلامى واقع است، با ما هم ­صدا و همفکر شوند و هر یک در کشورهاى خود شیرینى حمایت بى‏دریغ ملت­ها را بچشند و همچون دولت مردمى ایران از این نعمت بزرگ الهى بهره‏مند شوند و به حکم قرآن مجید با ملت­ها و دولت­هاى اسلامى به رحمت و اخوت، و با کفار و غارتگران بین المللى به شدت و قدرت عمل کنند.
اخیراً به این نکته تأکید مى‏کنم که از مکتوب شما ظاهر مى‏شود که گزارش­هاى دروغ و انحرافى به شما داده مى‏شود؛ چنان­که نوشته‏اید شعارهاى زائرین ایرانى موجب نارضایتى و تنفر زائرین بیت الله شده است. بهتر بود شما اشخاص امینى را مأمور گزارش­ها نمایید تا معلوم شود شعار ضد اسرائیل و امریکا موجب تنفر و نارضایتى زائرین نشده، بلکه برخورد مأمورین دولت سعودى و ضرب و هتک و به حبس کشیدن مهمانان خداى متعال، به جرم شعار علیه اسرائیل و امریکا، موجب تنفر و نارضایتى مسلمانان جهان و خصوص زائران بیت اللَّه الحرام و حرم معظّم رسول اللَّه(ص) شده است.
از خداوند متعال خواستارم که مسلمانان را از خواب غفلت بیدار، و عظمت اسلام را روز افزون فرماید و مسلمانان و خصوص دولتمردان را به آنچه صلاح اسلام و مسلمین است هدایت فرماید. و السلام علیکم و على جمیع المسلمین. روح اللَّه الموسوی الخمینى‏.[45]
آنچه از مجموعه بیانات و پیام­  های امام خمینی(ره) به­دست می­آید، اینکه ایشان از ابتدای نهضت با دقت مسائل مربوط به جهان اسلام را پی­گیری می­کرد و از انحرافات موجود در آن چون وهابیت آگاهی کامل داشت و همواره در صدد آگاه کردن امت اسلامی بود.
نکته دیگر اینکه ایشان وحدت با شیعه و اهل سنّت را ممکن می­دانند، اما هرگز در برابر جریان وابسته و منحرفی که اصل اسلام را نشانه گرفته است، تسلیم نمی­شود و به بهانه وحدت با آن، در مقابل خیانت­هایش سکوت نمی­کند.
از دیدگاه امام خمینی(ره)، وهابیت مجموع های منسجم از آخوند  های وهابی بی‌خبر از خدا و دنیا زده و متحجّر و سردمداران حکومتی عربستان است که با همراهی و هم‌پیمانی با هم و با استفاده از زور و تزویر، حجاز و اماکن مقدس آن را غصب کرده و به دنبال ایجاد شکاف و تفرقه بین مسلمانان و ضربه زدن به اصل اسلام‌اند.
این فرقه ضالّه همچون خاری در چشم مسلمانان و همچون شمشیری است که از پشت در قلب مسلمانان فرو رفته است و تا همه مسلمانان اتحاد و همدلی نداشته باشند، بر این فرقه منحرف غلبه پیدا نخواهد کرد.
 
 
 ______________________________
 
.* کارشناس ارشد موسسه مذاهب اسلامی.
[1] . صحیفه امام، ج‏15، ص454.
[2] . منظور، تعیین هفته وحدت شیعه و سنی است.
[3] . صحیفه امام، ج‏15، ص 454.
[4] . آیا سیراب کردن حجّاج و آباد ساختن مسجد الحرام را، همانند(عمل) کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه او جهاد کرده است؟! (این دو) نزد خدا مساوی نیستند و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی­کند».
در تفاسیر نقل شده که طلحه گفت: من صاحب خانه کعبه­ام و کلید آن در دست من است، و عباس گفت: مسئولیت آب دادن به حجاج بر عهده من است. علی(ع) فرمود: نمی‌دانید چه می‌گویید: من قبل از مردم به طرف قبله نماز خواندم و سابقه من در جهاد در راه خدا بیش از شماست. آن­گاه خدا این آیه را بر پیامبر اکرم^ نازل کرد:﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ....﴾ (ر.ک: مجمع البیان، ج 5، ص 27؛ در المنثور، ج 3، ص 218).
[5] . صحیفه امام، ج20، ص352.
[6] . صحیفه امام، ج20، ص371.
[7] . همان، ج21، ص396.
[8]. همان، ج‏21، ص120، پیام به ملت مسلمان و علماى پاکستان به مناسبت شهادت سید عارف حسین حسینى، 14 شهریور 1367.
[9] . فتوا دهندگان.
[10] . از علمای بنی اسرائیل که با حضرت موسی مخالفت کرد.
[11] . صحیفه امام، ج21، ص 75-76، پیام به مردم ایران در سالگرد کشتار خونین مکه.
[12] . «و این اعلامی است از ناحیه خدا و پیامبرش به(عموم) مردم در روز حجّ اکبر(عید قربان) که خداوند و رسولش از مشرکان بیزارند» (سوره توبه، آیه3)
[13] . صحیفه امام خمینی، ج‏18، ص86، پیام به مسلمانان ایران و جهان به مناسبت ایام حج، 12 شهریور 1362/ 25 ذى القعدة 1403.
[14] . صحیفه امام، ج21، ص 80و81، پیام به مردم ایران در سالگرد کشتار خونین مکه.
[15] . صحیفه امام، ج3، ص205، 14 شهریور 1367.
[16]. صحیفه امام، ج21، ص 81 ـ82، پیام به مردم ایران در سالگرد کشتار خونین مکه.
[17]. همان، ص80، پیام به مردم ایران در سالگرد کشتار خونین مکه.
[18] . آب­رسانی به حاجیان.
[19] . صحیفه امام، ج‏20، ص 349.
[20] . حدیث بیداری، ص146به بعد.
[21] . سوره فتح، آیه 27.
[22] . صحیفه امام، ج21، ص 74، پیام به مردم ایران در سالگرد کشتار خونین مکه.
[23] همان، ص 75، پیام به مردم ایران در سالگرد کشتار خونین مکه.
[24] . سوره حج، آیه207.
[25] . صحیفه امام، ج21، ص 75، پیام به مردم ایران در سالگرد کشتار خونین مکه.
[26] . بخشی از آیه 127 سوره بقره: «بازداشتن مردم از راه خدا».
[27] . صحیفه امام، ج21، ص 76، پیام به مردم ایران در سالگرد کشتار خونین مکه.
[28] . همان.
[29] . صحیفه امام، ج20، ص350.
[30] . صحیفه امام، ج20،  ص350.
[31]. ﴿وَ إِذَا لَقُوا الَّذِینَ آَمَنُوا قَالُوا آَمَنَّا وَ إِذَا خَلَوْا إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ﴾ (سوره بقره، آیه14).
[32]. ملک حسین، شاه اردن. امام خمینی(ره) درباره وی می­فرماید: «حسین اردنى، این دلال دوره‏گرد خیانتکار که تا دولت­هاى منطقه را به دام شیطان بزرگ نیندازد از پاى نخواهد نشست، و چون «حسنى مبارک» نسخه دوم انور سادات و دیگر خائنین به اسلام را از خود برانند که اینان­اند که شما را بازیچه خود قرار داده‏اند تا متعمداً یا بدون‏ عمد سد راه شرف و عزت اسلام شوند» (صحیفه امام، ج‏20، ص 98).
[33] . ملک حسن پادشاه مراکش(مغرب). امام خمینی درباره وی می­فرماید: «حسن مراکشى که با ملاقات و دست دوستى دادن به «پِرِز» «2» به اسلام و ملت­هاى مسلمان به­ویژه ملت عرب و فلسطین، خیانت فاحش نابخشودنى نموده و بر ملت و دولت­هاى اسلامى و عربى است که با برخورد قاطع دست این خیانتکار را قطع کنند» (صحیفه امام، ج20، ص98).
[34] . همان، ص350-351.
[35] . صحیفه امام، ج20، ص354-355.
[36] . صحیفه امام، ج20، ص368-369.
[37] . همان، ص371.
[38] . صحیفه امام، ج20، ص370.
[39]. همان، ص372، پاسخ به پیام تبریک رئیس جمهور اندونزی، 3شهریور1366.
[40] . همان، ص373.
[41]. ر.ک: صحیفه امام، ج20، ص373، 375و 385.
[42] . همان، ص376
[43] . همان، ص374
[44] . ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَ کُنْتُمْ عَلَى شَفَاحُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آَیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ﴾ (سوره آل عمران، آیه 103).
[45]. صحیفه امام، ج‏15، ص293، 18 مهر1360/11ذى­الحجه1401، خطاب به خالد بن عبد العزیز (پادشاه عربستان سعودى).




:: برچسب‌ها: دیدگاه امام درباره وهابیت, دیدگاه امام خمینی در خصوص آل سعود

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۳
دیدگاه وهابیت درباره حَدّ و مکان برای خداوند و نقد و بررسی آن

توحید و شرک در نجد
قبل از ظهور محمد بن عبدالوهاب
محمدعلی موحدی­ پور *


  مـقدمـه
از روزی که محمد بن عبدالوهاب جنبش خویش را در صحرای نجد آغاز کرد، موافقان و مخالفان اظهار نظر  های متفاوتی درباره او ابراز کرده­اند. یکی از جنجالی­ترینِ این اظهار نظرها، در مسلمان یا مشرک بودن ساکنین سرزمین نجد است. نکته درخور توجه این است که این جنبش، بر مشرک دانستن مسلمانان نجد استوار است؛ زیرا محمد بن عبدالوهاب به­دلیل مشرک خواندن آنان، جهاد با آنان را جایز شمرد. در حقیقت نکته کلیدی و مهم در تأیید این جنبش، ثبوت شرک، انحراف، بدعت و خرافه در میان مسلمانان نجد است که بر اساس آن مسلمانان مرتد به­شمار رفته­اند و حکم به­جهاد با آنان صادر شده است. پس اگر نتوان این­گونه موارد را ثابت کرد، این جنبش با چالشی اساسی روبه­رو خواهد شد. از طرفی دیگر، برخی از علما و مورخان وهابی بحث و گفتگو در زمینه توحید و شرک قبل از ظهور محمد بن عبدالوهاب را خط قرمز وهابیت می­دانند و از آن بر حذر می­دارند.[1] این نوشتار درصدد ترسیم چهره واقعی ساکنین نجد است و هدف ما پاسخ به این سؤال ساده است که آیا شرک و خرافات در سرزمین نجد قبل از ظهور محمد بن عبدالوهاب وجود داشته است؟ آیا آن‌گونه که موافقان این جنبش تأکید می­کنند، غالب اهالی نجد مشرک و در جهل خود غوطه­ور بودند؟ و یا این گفتار دروغی بیش نیست که برای توجیه حرکت انحرافی محمد بن عبدالوهاب درست کرده­اند، ولی ساکنین سرزمین نجد به عقاید مذهبی خود پای­بند بوده و علمای بزرگی آنان را هدایت می­کرده­اند؟ به هر حال، در پی آنیم که بدون پیش­داوری درباره تبرئه ساکنین نجد از شرک یا زدن اتهامِ ظالمانه شرک به آنها، حقیقت به­گونه ­ای شفاف آشکار گردد. برای این منظور تلاش می­کنیم واقعیت­ها را با استفاده از منابع و گفتار خودشان منصفانه بیان کنیم.
پیش از پرداختن به اصل بحث، به­دلیل رابطه تنگاتنگ میان وضعیت دینی یک جامعه و اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاکم بر آن جامعه، به وضعیت سرزمین نجد قبل و بعد از اسلام پرداخته و به اجمال از حیث سیاسی، اجتماعی و اقتصادی درباره آن بحث کرده­ایم.
 
  پیشینه نجد
از روزگاران قدیم جغرافی­دانان اسلامی، جزیرة­ العرب را به پنج بخش تقسیم کرده‌اند که بخش­  های کناره و ساحلی با نام­  های حجاز، یمن، تهامه، عروض و بخش میانی جزیرة العرب که بزرگ­ترین قسمت آن است، با نام نجد شناخته می­شده است.[2]
سرزمین نجد به ­جز مقداری از شرق آن سراسر، بیابان­  های خشک و سوزان و صحرا  های بی­آب و علف بود که در برخی نقاط آن به صورت پراکنده، گروهی از صحرانشینان اقامت داشتند و پاره­ ای از قبایل سیار عرب نیز گهگاه از آن می‌گذشتند. شهرها و روستا  های نجد بیشتر در شرق این سرزمین پهناور، در مناطقی نزدیک خلیج­ فارس قرار داشته­اند. از این­رو، نام نجد نیز در استعمال خاص خود بیشتر ناظر به همین بخش بوده است.
صحرای سوزان «ربع الخالی» در جنوب، صحرای بزرگ «نفود» در شمال و صحرای «دهناء» که آن دو صحرا را به یکدیگر پیوند می­دهد، موجب می­شد که قسمت مسکونی نجد ـ در میان صحرای«دهناء» تا خلیج فارس ـ به­طور کامل از سایر بخش­  های شبه جزیره و عراق و شام جدا، و در عزلت کامل باشد. امارات قطیف، احساء، مسقط، عمان و دیگر اماراتی که در کناره­  های خلیج فارس قرار داشتند نیز ارتباط بیابان نجد را با این خلیج و سایر نقاط دنیا به­کلی قطع می­کردند. از این­رو، سرزمین نجد پس از دوران صدر اسلام، در عزلت کامل فرو رفت و تا میانه قرن دوازدهم، روابط میان نجد و جهان بیرون قطع و یکی از ناشناخته­ترین نقاط جهان بود، حتی دولت­هایی مانند دولت عثمانی که بر حجاز فرمانروایی می­کردند، به آنجا کاری نداشتند. صحاری سوزان گرداگرد سرزمین نجد که رسیدن به مراکز و مناطق مسکونی آن را ناممکن می­ساخت، موجب شده بود که هیچ نیروی خارجی هرگز به آن سرزمین علاقه و رغبت، و نفوذ و قدرتی نداشته باشد؛ به‌طوری­ که در طول هزار و اندی سال جز موارد اندکی، کمترین آگاهی از آن در مصادر و منابع تاریخی به ثبت نرسیده است.[3]
در سرزمین نجد نیز هیچ­گونه سند و نوشته تاریخی که بتواند پرتوی بر گذشته تاریک و ناشناخته آن در طول این سال­ها بیفکند، وجود ندارد، حتی آثار و بنا  های قدیمی مثل کتیبه­ها و سنگ­نوشته­ها که می­توانست گوشه­هایی از تاریخ گذشته نجد را روشن سازد، همه از میان رفته است. اهالی نجد نیز پس از باز شدن نسبی دروازه­  های نجد به روی دیگران، در نیمه نخستین قرن سیزدهم و با مشاهده اقبال فرنگیان بدین­گونه آثار با توجه به نفرتی­که از بیگانگان داشتند، اکثر آن آثار و بناها را با خاک یکسان کردند.[4] بخشی از کتیبه­ها و سنگ­نوشته­ها نیز به این پندار که فرنگیان به­عنوان رمز و نشانه بر سنگ­ها و کوه­ها نقش کرده­اند، به­دست اهالی نجد از میان رفت و بخشی دیگر هم که مربوط به مقبره­ها و زیارتگاه­ها بود، بنابر معتقدات مذهبی وهابیان معدوم گردید.[5]
سرزمین نجد در دوران قبل از اسلام، محل زندگی قبیله­هایی از جمله طسم، جدیس و ثمود بود که به­علت سرپیچی از فرامین الهی مورد غضب خداوند قرار گرفتند و نابود گشتند. قبیله ثمود به­دلیل ذکرش در قرآن و برجای ماندن برخی از آثارش معروف­تر است.[6] مورخان برای آنان حاکمانی ظالم و مستبد برشمرده­اند که خدا و قیامت را فراموش کرده و به فساد و تباهی مشغول بودند.
 از سویی دیگر، سرزمین نجد در دوران صدر اسلام موطن مسیلمه کذاب بوده که به دروغ ادعای پیامبری کرده بود. پس‌ از وفات‌ پیامبر(ص) در صفر سال‌ یازدهم‌ قمری، عده ‌ای‌ از اهالی‌ جزیرة ‌العرب‌، به‌ویژه‌ در نواحی‌ شرقی‌ عمان‌، یمامه (نام قدیم نجد)‌، بحرین‌ و... مرتد شدند و ابوبکر طی‌ نبردهایی‌ معروف‌ به‌ رِدَّه‌، آنان‌ را سرکوب‌ کرد.[7]
نکته جالب توجه، پیش­گویی رسول خدا(ص) درباره ظهور چنین فرقه ­ای در آخرالزمان است. آن حضرت در احادیثی از آنان به شاخ شیطان تعبیر کرده و سرزمین نجد را سرزمین زلزله­ها و فتنه­ها معرفی می­کند[8] و یکی از بارزترین ویژگی­  های آنان را تراشیدن سر خویش برمی­شمرد.[9]
 
  نجـد از منظر سیـاسی
در زمان­  های گذشته سرزمین نجد همواره از وجود حاکمانی قدرتمند و عادل که بتوانند سرزمین نجد را یک­پارچه و امنیت و آرامش را برایش به ارمغان بیاورند، محروم بوده است. نجد به علت دور بودن از مرکز خلافت امویان و عباسیان، مورد توجه جدی دستگاه خلافت نبود؛ به­طوری­که حتی والیان و حکمرانان آن نواحی در بیشتر موارد از سوی والیان دیگر مناطق از جمله حجاز منسوب می­گردیدند و در برخی از موارد دستگاه خلافت برای مناطق متعدد، والی واحدی انتخاب می­کرد.[10] از سویی دیگر، فقدان آب و اقلیم مناسب برای زندگی و کشاورزی، همواره جنگ و خونریزی را در میان آنان رقم زده بود، تا جایی‌که دو قبیله هم­جوار از شبیخون قبیله همسایه در امان نبودند. این شرایط زمینه عقب­ماندگی فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نجد را فراهم آورده بود و شاهد بر این مدعا جنگ­ها و خون­ریزی­هایی است که مورخان بدان اذعان کرده­اند.[11]
مورخان اجماع دارند که گروهی از فرقه زیدیه به نام «اخیضریون» در سال 253ق بر یمامه و اطراف آن چیره گشتند و به­علت فقدان حاکمی قدرتمند در همسایگی خود، سالیان مدیدی بر آنجا حکمرانی کردند.[12] ولی با آشکار شدن ضعف در حکومت اخیضریون، زمینه جنگ و خون­ریزی مجدد فراهم شد و حملاتی از ناحیه اشراف مکه، قرامطه، عیونیین و حکومت جبریین به نجد صورت گرفت.[13] با سقوط دولت اخیضریان، سرزمین نجد تجزیه و به امارات کوچک­تری تبدیل شد و آرامش نسبی­ای که در زمان اخیضریان بر نجد حاکم بود، از میان رفت و جایش را به ناامنی داد. از این زمان به بعد، دیگر حاکم قدرتمندی بر نجد مسلط نگردید و ناامنی و آشوب پیوسته در سراسر نجد موج می­زد.
قبایل مختلف موجود در نجد دائماً در رعب و وحشت به سر می­بردند و از گزند قبایل دیگر در امان نبودند. هرگوشه ­ای از نقاط مسکونی نجد فرمان­بردار یکی از امرا و شیوخ محلی بود که هیچ­یک در بیرون از منطقه سکونت خود نفوذی نداشتند. آنان­ گهگاه به رسم قدیم عرب به قبایل و مناطق هم‌جوار شبیخون زده، به غارت می­پرداختند و مجدداً به مسکن و مأوای خویش باز می­گشتند. حکومت‌  های محلی، تابع هیچ قانونی نبودند و قلمرو تحت حکومت خویش را مطابق امیال نفسانی خود حکومت می­کردند. به عبارت دیگر، می­توان این دوران را، دوران ملوک الطوائفی سرزمین نجد نامید که زور و شمشیر بر همه چیز حاکم بود. از این­رو، سرزمین نجد همیشه در حالت جنگ و خون­ریزی بود، تا زمانی­که عبدالعزیز توانست تمام نجد را با یکدیگر متحد سازد. [14]
ذکر این نکته لازم به نظر می­رسد که با استیلای دولت عثمانی بر مصر (1517م)، حجاز تحت نفوذ دولت عثمانی درآمد. دولت عثمانی، یمن و احساء را به ترتیب در سال­  های 1538م و 1552م به تصرف درآورد و بدین ترتیب سرزمین نجد در محاصره کامل سرزمین‌  های تحت نفوذ دولت عثمانی قرار گرفت، اما هیچ­گاه تا قبل از محمد ­بن عبدالوهاب، سرزمین نجد به­طور مستقیم تابع دولت عثمانی نبود و قبایل مانند قبل، به حکمرانی در حیطه خود ادامه می­دادند.[15]
 
  نجد از منظر اجتماعی و اقتصادی
سرزمین نجد به علت اقلیم نامناسب، از اندک مناطقی است که از گزند اختلاط با نژاد غیر عرب محفوظ ماند و اکثر ساکنین آن به قبایل معروف عرب منتسب هستند. ساکنین نجد به دو دسته­ عشایر و شهرنشینان تقسیم می­شوند که تعداد بادیه­نشینان بر شهرنشینان فزونی دارد. زندگی شهری با زندگی عشایر تفاوت داشت. به­طور مثال، رؤسا در قبایل بر اساس ویژگی­  های فردی مانند شجاعت، سخاوت، کرم و... انتخاب می­شدند و بر همین اساس، علقه بین مردم و حاکمان بیشتر بود، بر خلاف ریاست در شهرها که بر اساس ویژگی­  های فردی نبود، بلکه یا از طریق وراثت بود یا ازطرق زور وحیله وفریب­کاری حاکم. به­همین علت علقه بسیار اندکی بین مردم و حاکمان شهری وجود داشت و همان مقدار ناچیز هم برای حفظ جان بود.
همچنین به­دلیل عدم امکان انتقال ثروت در زندگی شهری، ساکنین شهر تن به ظلم حاکمان می­دادند، زیرا جنگ باعث از بین رفتن متملکات آنها می­شد. لذا اکثر مورخان، امرای نجد را در این زمان افرادی ظالم و جائر توصیف کرده­اند. در مقابل عشایر به­علت قابل انتقال بودن ثروتشان به محض احساس ظلم کوچ می‌کردند و هیچ­گاه زیر بار ظلم و ستم نمی­رفتند.
غالب ساکنین سرزمین نجد بی­سواد بودند و تعلیم و تعلم محصور در تعدادی از شهرنشینان بود. آن تعداد محدود نیز فقط به فراگیری علوم شرعیه می­­پرداختند و در میان مذاهب چهارگانه فقط به تدریس فقه حنبلی اشتغال داشتند. یکی از انگیزه­  های آنان برای یادگیری علوم شرعی، عهده­دار شدن منصب قضاوت بود و پر واضح است که امر قضا فقط در میان شهرنشینان بود و عشایر در مشکلات خود به عرف و تقلید از قبایل رجوع می­کردند.
در یک کلام می­توان گفت که به علت وضعیت اجتماعی و اقتصادی خاصی که در سرزمین نجد حاکم بود، روحیه استقلال­طلبی در ساکنین سرزمین نجد شدت داشت و به­علت عدم سلطه حکومتی قدرتمند در نجد و وضعیت اقتصادی­شان، آنان سلطه هرگونه حکومت مرکزی را نفی می­کردند.[16]
  چند دیدگاه درباره اوضاع دینی نجد
درباره وضعیت دینی نجد، مورخین و متفکرین چندین نظریه ارائه کرده­اند: گروه اول طرف­داران محمد بن عبدالوهاب­اند که در مورد شیخ و طرف­دارانش دچار غلوّ شده و غالب مردمان عصر خویش و ماقبل خود را کافر و مشرک توصیف کرده‌اند. گروه دوم افرادی­اند که تمام افراد جزیرة العرب به­خصوص اهالی نجد را افرادی مؤمن و درستکار دانسته و معتقدند که مورخان و علمای وهابی در توصیف اهالی نجد دچار مبالغه و اشتباه شده­اند. گروه سوم افرادی میانه­رو و متعادل­اند. این دسته با وجود احترام بیش از حد به بنیان­گذار وهابیت محمد بن عبدالوهاب و اعتقاد به ارتکاب برخی اعمال نادرست، عمومیت شرک و بدعت در نجد را رد کرده­اند.
 
دیدگاه اول: شرک ساکنان نجد
این گروه غالباً از افرادی می­باشند که موافق و طرف­دار افکار محمد بن عبدالوهاب­اند و او را فردی مصلح و مخلص می­دانند. این گروه ساکنین سرزمین نجد را افرادی منحرف از راه راستین اسلام دانسته­اند که شرکشان از مشرکان صدر اسلام بیشتر بوده است و با مقایسه­ نجدیان و دیگر ادیان، شرک اینان را بیشتر دانسته­اند. این گروه انحراف و شرک را در میان مسلمانان تعمیم داده و اکثر مسلمانان را از دایره اسلام خارج کرده­اند. آنان توسل به انبیا و اولیا، شفاعت، زیارت قبور، دعا کردن و... را بدعت و قائلین به آن را کافر و حتی کسانی­ را که از آنان تبرّی نجویند نیز کافر دانسته­اند. گفتنی است که محمد بن عبدالوهاب نیز به­عنوان بنیان­گذار وهابیت، این طرز تفکر را داشت. از این روست که برای شناخت بهتر افکار آنان درباره مسلمانان ناگزیریم به اقوال آنان درباره اوضاع دینی مسلمانان نجد قبل از ظهور محمد بن عبدالوهاب اشاره کنیم.
1. دیدگاه محمد بن عبدالوهاب
محمد بن عبدالوهاب، بنیان­گذار وهابیت، در موارد مختلف با عبارات صریح و غیرصریح به توصیف مسلمانان عصر خویش و ماقبل خود پرداخته است. او در موارد مختلف به توصیف محاسن کفار قریش، اصحاب مسیلمه، منافقان عصر پیامبر(ص) پرداخته و برتری آنان را بر مسلمانان عصر خویش، اعم از علما و توده مردم بیان و به زعم خویش ثابت می­کند که فقط با کسانی جنگیده است که کفار قریش، منافقان و اصحاب مسیلمه بر آنان برتری داشته­اند. به­عبارتی او جامعه­ مسلمانان عصر خویش و ماقبل خویش را بدتر از کفار قریش شمرده و چهره ­ای مشرکانه و بدعت­پیشه از آنان ترسیم کرده است. او در کتاب کشف الشبهات در وصف کفار قریش این­گونه می­گوید:
شب و روز به درگاه خداوند سبحان دعا می­کردند. سپس برخی از آنها از ملائکه درخواست می­کردند به سبب پاکی و قربشان در نزد خدا، از خداوند برایشان طلب آمرزش کنند. یا شخص صالحی مثل لات یا پیامبری مانند عیسی را عبادت می­کردند، و دانستی که پیامبر خدا(ص) به سبب این شرک با آنان جنگید و به اخلاص در عبادت دعوتشان کرد. بنابراین پیامبر(ص) با آنان جنگید تا همه دعاها، نذرها، قربانی­ها، استغاثه‌ها و عبادات برای خدا باشد.[17]
سپس او به وصف صریح مسلمانان عصر خویش پرداخته، می­گوید: «کسانی که پیامبر با آنان نبرد کرد، از جهت عقل، بهتر بودند و شرک آنها ضعیف­تر از اینان بود».[18]
 او همچنین در جای دیگر می­گوید:
آنان معنای لا اله الا الله را نمی­دانند و میان دین محمد بن عبد الله(ص) و دین عمر بن لحی که برای مردم عرب مقرر کرده است، فرق نمی‌گذارند... در پی کسب علم برآمدم و هرکس مرا می­شناخت، بر این باور بود که من اهل دانش­ام درحالی­که من در آن زمان، پیش از آنکه مشمول لطف الهی شوم، معنای لا اله الا الله و دین اسلام را نمی­شناختم و نیز هیچ‌یک از اساتید من کمترین آگاهی در این زمینه نداشتند. هر کدام از علمای عارض ادعا کند قبل از این زمان معنای لا اله الا الله یا دین اسلام را می­شناخته یا ادعا کند که یکی از اساتیدش آن را می­شناخته، دروغ گفته و به دیگران افترا بسته است و مردم را به خطا انداخته و خود را برای آنچه نداشته، ستوده است.[19]
محمد بن عبدالوهاب در موارد بسیاری نیز از منافقان[20] و مرتدان[21] ستایش و ادعا کرده است که اکثر اهالی نجد و حجاز منکر قیامت هستند[22] و در هر شهری از شهر  های نجد بتی وجود دارد که به­جای خدا پرستش می­شود.[23] همچنین او در نامه ‌ای خطاب به ابن ­عبداللطیف متذکر می­شود که آنان انسان و سنگ را می‌پرستند. او می­گوید: هیچ­یک از اهل علم را نمی­شناسد که با دیدگاه او مخالف باشد، مگر کسانی­که به جبت و طاغوت ایمان دارند. او علمای شهر ابن­ عبداللطیف را مشکوک به شرک اکبر معرفی می­کند، بلکه او را متهم کرده است که دیگران را به شرک اکبر فرا می­خواند.[24]
در مجموع محمد بن عبدالوهاب جامعه­ مسلمانان عصر خویش و ماقبل خود را به شرک، بلکه شرکی عظیم­تر از شرک کفار اصلی وصف کرده و وضعیت جامعه نجد را بسیار بدتر از مشرکان صدر اسلام خوانده است.
نقد گفتار محمد بن عبدالوهاب را به عهده خوانندگان محترم گذاشته، به طرح یک سوال بسنده می­کنیم که علت مبارزه شدید قرآن با شرک و بت­پرستی و مشرکین صدر اسلام چیست؟ آیا علت ایمان نیاوردن مشرکین صدر اسلام به نبوت پیامبر اکرم(ص)، قیامت و وحدانیت خداوند در عبادت نبود؟ درحالی­که مسلمانان زمان محمد بن عبدالوهاب به نبوت پیامبر اکرم(ص)، قیامت و وحدانیت خداوند در عبادت معتقد بوده­اند.
2. دیدگاه ابن ­غنام
ابن ­غنام کهن‌ترین و متقدم­ترین نویسنده تاریخ موجود در باب جنبش وهابیت به حساب می­آید. او در بخش‌ اول‌ کتاب روضة الافکار و الافهام‌، به‌ تشریح‌ احوال‌ مسلمانان‌ و سرنوشت‌ اسلام‌ در عربستان‌ و دیگر کشورهای‌ اسلامى‌ نظیر مصر، یمن‌، شام‌ و عراق‌ پرداخته‌ و از برخی‌ عقاید و آداب‌ و رسوم‌ مسلمانان‌ چون‌ زیارت‌ قبور و اعتقاد به‌ نذور و طلب‌ شفاعت‌ از اولیاءالله که‌ به‌ ظن‌ّ او بدعت‌ در اسلام‌ است‌، به‌ شدت‌ انتقاد کرده‌ و با استناد به‌ روایاتى‌ از پیامبر اسلام(ص) در زمینه رد این‌ اعتقادات‌، آنان‌ را به‌ شرک‌ و کفر متهم‌ ساخته است، تا جایی­که شرک را در میان مسلمانان تعمیم داده[25] و در مقایسه ­ای امور شرک­آمیز دین اسلام را بسیار بزرگ­تر از مسیحیت دانسته و حکم به خروج مسلمانان از اسلام داده است.[26] او در ادامه به بیان مصادیق بدعت و شرک از دیدگاه خود پرداخته و بعد از پرداختن به مصادیق متعدد، به اجمال از دیگر دیار مسلمانان سخن گفته است. [27] او درباره مصادیق بدعت و شرک در نجد می­گوید:
مردم به زیارت قبر زید بن خطّاب در جبیله می­آمدند و از او برطرف شدن غم و اندوه خود را طلب می­نمودند. او به قاضی الحاجات در بین مردم معروف بود. و عده ­ای گمان می­کردند قبر برخی از صحابه در قریوه در درعیه می­باشد. پس بر عبادت آنان رو آوردند تاجایی­که صاحبان آن قبور در نزدشان از خداوند بزرگ­تر و با عظمت­تر گردیده بودند و مردان و زنان برای بارور کردن نخلی که در مکانی به نام«فدا» بود، به­ آنجا می‌رفتند و زشت­ترین اعمال را مرتکب می­شدند. به آن درخت تبرک جسته، به آن معتقد بودند. زنانی که از وقت ازدواج آنها گذشته بود، در حالی­که امید به برطرف شدن حاجتشان داشته، نزد این درخت می­آمدند و از او همسری را طلب می­کردند... [28]
3. دیدگاه ابن ­بشر
عثمان­ بن بشر یکی دیگر از مهم­ترین و متقدم­ترین تاریخ­نگاران وهابی است. او در مقدمه کتاب عنوان المجد فی تاریخ نجد، سرزمین نجد را بعد از ظهور شیخ به گونه ­ای وصف کرده که گویا قبل از ظهور محمد بن عبدالوهاب نجد سرزمینی مملو از جهل، گمراهی، ظلم و جور و کشتار بوده است در آن زمان توحید به فراموشی سپرده شده و بدعت­ها جای سنت­ها را گرفته و شرک در همه­جا آشکار گردیده بود.[29] او همچنین در جای دیگر صریحاً به توصیف نجد پرداخته و می­گوید:
«شرک در نجد و غیر آن شیوع پیدا کرده بود و اعتقاد در درختان، سنگ‌ها، مقابر، بنای بر روی قبر، تبرک به قبر، نذر برای آن، پناه بردن به جن، ذبح برای جن، قرار دادن طعام برای آنان، قسم به­غیر خدا و... بسیار زیاد شده بود و خداوند به علت وقوع این وقایع در نجد داناتر است...[30]
4. دیدگاه عبداللطیف ­بن عبدالرحمن
عبداللطیف ­بن عبدالرحمن یکی از علمای برجسته دولت سعودی دوم است. او طی سخنانی به فیصل­ بن ترکی بعد از اشاره به انحراف از توحید و نبوت در وصف شهر  های نجد این­گونه می­گوید:
در هر شهری و در هر مکانی و در هرجهتی، تا آنجا ­که من می­دانم، خدایی به غیر از خدای یگانه وجود دارد که مردم او را با خدا عبادت می‌کنند و از او حوائج خود را می­طلبند و این کار تا بدان­جا شهرت دارد که کسی توان انکار آن را ندارد.[31]
5. دیدگاه شوکانی
شوکانی یکی از عالمان برجسته سلفیت در قرن دوازدهم است. او معاصر محمد بن عبدالوهاب بود و در علوم مختلف تبحر داشت. او از برجسته­ترین شاگردان صنعانی به‌حساب می­­آمد و کتابی با نام الدرر النضید فی إخلاص کلمة التوحید نگاشته است. شوکانی در آن کتاب به نقد عقایدی مانند توسل به اولیا و صالحان، شفاعت، زیارت اهل قبور و... پرداخته و به زعم خویش قائلان به آن را مشرک خوانده­ است. او در ابتدای کتابش بعد از توضیح اجمالی درباره توسل، شفاعت و...، از مسلمانان آن زمان سخن گفته است. او بیان می­کند که اکثر مردم به این­گونه امور، عقیده پیدا کرده و برخی خواص نیز به اموری چون اعتقاد در اموات و احیا مبتلا گردیده­اند و معتقدند که آنان قدرت بر انجام هرگونه کاری دارند. او سپس می­نویسد:
اگر این­گونه از اعمال و افعال شرک نباشد، پس نمی­دانی شرک چیست و اگر این­گونه کارها کفر نباشد، پس در این دنیا کفری وجود ندارد.[32]
6. دیدگاه بن باز
عبدالعزیز بن عبدالله ­بن باز یکی از مفتیان بزرگ عربستان بود که ریاست مجلس علمای عربستان سعودی را بر عهده داشت و سالیان مدید منصب قضاوت را در شهر«خرج» عهده­دار بود. او رئیس دانشگاه مدینه منوره نیز بود. از سخنرانی‌  های وی که در زمینه‌  های مختلف ایراد شده، کتب متعددی فراهم شده است.[33] یکی از این کتب، کتاب الامام محمد بن عبدالوهاب دعوته و سیرته است. این سخنرانی در سال 1385ق در مدینه منوره ایراد شده است. او نیز اهالی نجد را قبل از دعوت محمد بن عبدالوهاب چنین وصف می­کند:
اهالی نجد قبل از دعوت محمد بن عبدالوهاب حالتی را سپری می­کردند که مورد رضایت هیچ مؤمنی نبود، شرک اکبر(شرکی که منجر به خروج انسان از اسلام می­گردد)، در تمام نجد انتشار یافته بود؛... اجنه را فرا می‌خواندند و آنان را به یاری می­طلبیدند و برای آنان قربانی می­کردند و قربانی را در گوشه­  های خانه قرار می­دادند تا از شر آنان محفوظ بمانند و این­گونه اعمال در شهر  های دیگر مانند مکه، مدینه و یمن و... نیز صورت می­گرفت.[34]
7. دیدگاه دیگر مورخان وهابی
اکثر مورخان وهابی و افرادی که درباره زندگانی محمد بن عبدالوهاب قلم زده­اند، به مناسبت درباره وضعیت جامعه مسلمانان در نجد قبل از ظهور محمد بن عبدالوهاب سخنانی بیان داشته­اند. غالب آنان معتقدند که سرزمین نجد مملوّ از جهل و گمراهی بود و بسیاری از اهالی نجد متمایل به انحرافات دینی بودند. در سخن آنان، به فراموش شدن توحید، جایگزینی بدعت به سنت، محو نشانه­  های شریعت و اتصاف مردم به خصوصیات اهل جاهلیت، رواج کهانت، استغاثه به اولیا و صالحان و دعوت علما به این امور اشاره رفته است.
البته با بررسی کتب وهابیت آشکار گردید که غالب آنان مطالب خود را از محمد بن عبدالوهاب، ابن­غنام و ابن­بشر برگرفته و به تبعیت از این سه تن وضعیت دینی اسفناکی برای مسلمانان سرزمین نجد ترسیم کرده­ و آنان را کافر و مشرک خوانده­اند.[35]
به­راستی شاخصة انحطاط و انحراف یک جامعه از خط راستین اسلام چیست؟ آیا شاخصة اتهام شرک، این­گونه موارد است؟ آیا به­راستی هیچ­یک از این­ موارد در جامعه مسلمانان عصر رسول خدا(ص) وجود نداشته است؟ و بر فرض وجود، آیا وهابیت مانند پیامبر(ص) در صدد ارشاد آنان بوده­اند؟ و یا با سلاح تکفیر و ارتداد، دست به قتل و غارت مسلمانان زده­اند؟
 
دیدگاه دوم: عدم رواج شرک در نجد
گروه دوم غالباً از افرادی­اند که افکار محمد بن عبدالوهاب را باطل ­دانسته­ و با او و عقایدش به مبارزه برخاسته­اند. این دسته می­گوید که هرگز شرک گریبان مسلمانان را نمی­گیرد و آنان از هرگونه کج­روی و گمراهی مصون هستند. به اعتقاد این گروه، علما و مورخان وهابی درباره مردمان شهر  های نجد و به طور عام مسلمانان دچار انحراف شده­اند که از آنان چهره ­ای گناهکار، مشرک و کافر به تصویر کشیده­اند که در میان آنان شرک، بدعت و بت­پرستی رواج داشته است. این دسته قائل­اند که هدف محمد بن عبدالوهاب و طرف­دارانش از مشرک خواندن و کافر دانستن مردم، این بوده است که بتوانند از این راه بر آنان تسلط یابند و بر آنان حکومت کنند.[36] دلیل بر این مدعا سخن محمد بن عبدالوهاب و برخی از بزرگان وهابیت در رد این افراد است. از این رو، به ذکر بعضی از اقوال علمای مخالف وهابیت درباره اوضاع دینی نجد می­پردازیم.
1. دیدگاه سلیمان­ بن عبدالوهاب
سلیمان بن عبدالوهاب (1208ق) برادر تنی شیخ محمد است که دانش بیشتری نسبت به وی داشت. او فقیه حنبلی و از قضات و علمای معتدل نجد بود که پس از سقوط حریمله به دست وهابیان، به سدیر رفت و بیش از سی سال در آنجا ­­ماند. کتاب وی با نام الصواعق الالهیة فی الرد علی الوهابیة که در رد دیدگاه­  های برادرش نوشته شده، از قوی‌ترین ردیه­ها علیه وهابیت است و مخالفان وهابیت بارها آن را در هند، مصر و ترکیه چاپ کرده­اند.[37] او در کتاب خویش از مسلمانان به نیکی یاد کرده و معتقد است که این امت مصون از لغزش و دارای عصمت است. او بیان می­کند که آنان به یگانگی خدا و نبوت پیامبر(ص) شهادت داده و همگی ملتزم به شعائر و ارکان اسلام هستند.[38] سلیمان در ادامه ادله ­ای مبنی بر عصمت این امت ارائه کرده و گفته:
پیامبر(ص) خبر داده است که این امت تا ابد در راه راست خواهد ماند و هرگز منحرف نخواهد شد. پس معلوم می­شود این اموری که به سبب آنها مسلمانان را تکفیر می­کنید، پیوسته در زمان­  های قدیم وجود داشته و در بلاد مسلمین شایع بوده است. پس اگر اینان بت باشند و کارهایی که مردم در برابر آنان انجام می­دهند، بت­پرستی محسوب شود، پس امر این امت مستقیم نمانده و منحرف گشته است... .[39]
همچنین به احادیث دیگری از  پیامبر اشاره می­کند؛ از جمله اینکه شیطان از بت­پرست شدن مردم جزیرة العرب مأیوس گشته است. چنین احادیثی نشان­دهنده عصمت این امت از شرک و بت­پرستی است.[40]
2. دیدگاه ابن عفالق
محمد بن عبدالرحمن بن عفالق (1100-1164ق) از دیگر علمای بزرگ حنبلی و فقیهی فاضل است که کتاب­هایی درباره فقه و علم نجوم نوشته است. او عامل جدا شدن عثمان بن معمر و امیر عیینه، از شیخ محمد بوده و کتابی با نام تهکم المقلدین فی مدعی تجدید الدین در ردّ محمد بن عبدالوهاب نگاشته است.[41] محمد بن عبدالرحمن در نامه ­ای خطاب به ابن معمر، امت پیامبر را مصون از هر لغزشی و تنقیص و تحقیر این امت را فریب­کاری می­داند. او سپس می­گوید:
و به تحقیق عصمت و مصونیت امت پیامبر از لغزش و گناه، با ادله و براهین قطعی ثابت گشته و هرکس عصمت این امت را نفی کند، خود به کفر نزدیک­تر است.[42]
3. دیدگاه قبانی و دیگران
 احمد بن علی بصری معروف به قبانی یکی دیگر از علمای هم­عصر محمد بن عبدالوهاب است. او کتابی با نام فصل الخطاب فی نقض مقالات ابن عبدالوهاب در رد نامه ابن سحیم، یکی از طرف­داران محمد بن عبدالوهاب، نگاشته که یکی از قدیمی­ترین و قوی­ترین ردیه­ها بر محمد بن عبدالوهاب است که از زمان­  های گذشته مرجعی قابل اطمینان برای مخالفان وهابیت بوده است. او نیز به عصمت امت پیامبر معتقد بود و مدعی بود کسانی­که این امت را گمراه بدانند، به اجماع علمای حنابله و دیگران، کافر هستند.[43]
از دیگر عالمانی که معتقد به عصمت این امت­اند می­توان به عبدالله المویس، ابن اسماعیل و عبدالرؤوف بن محمد اشاره کرد.[44] علاوه بر سخنان مخالفان محمد بن عبدالوهاب، سخن خود او در رد مخالفانش کمکی شایان به شناخت طرز تفکر مخالفانش می­کند. او می­گوید:
آنان گمان می­کنند که من اهل اسلام را تکفیر می­کنم و مالشان را حلال می­شمرم و آنان تصریح می­کنند که در جزیرة العرب احدی کافر نیست.[45]
بی­گمان این عبارت شیخ، تصریح بر عقیده این گروه مبنی برنبود کفر و شرک در جزیرة العرب است.
 
دیدگاه سوم: نظریه میانه­روها
این گروه غالباً از روشنفکران وهابی محسوب می­شوند و با وجود پذیرفتن محمد بن عبدالوهاب به­عنوان مجدد و مصلح در عربستان که سبب پایان دادن به تفرقه­افکنی­ها و یکپارچگی آنها شده است، ویژگی­  های مثبت وی را، مانع طرح اشکال علمی او ندانسته و به نقد مسلک او پرداخته­اند؛ زیرا به عقیده محمد بن عبدالوهاب تقلید از علما و بر نتابیدن نقد آنها، از باب قرار دادن آنان به جای خداوند است[46] و نیز او غلوّ درباره خودش را از این حکم عام استثنا نکرده است.
از طرفی این دسته معتقدند که عالمان به­نامی در قرون گذشته در نجد می‌زیسته­اند که به خطا رفتن و مشرک خواندن همگی آنان بسیار دشوار است. همچنین می­گویند که شیخ در نهی از شرک و اعمال زشت مسلمانان زیاده­روی کرده؛ به­گونه­ای­که حتی غیر شرک آمیز را شرک شمرده است و بر این اساس، به­­کار بردن واژه مشرک را بر مسلمانان مجاز دانسته است و به پیروی از او، دیگر علمای وهابی نیز راه او را ادامه داده و به وضعیت ضد دینی نجد قائل شده­اند. به طوری­که وهابیان این دیدگاه را امری مسلّم تلقی کرده­اند. اکنون سخن برخی از متفکران وهابی را در این زمینه نقل می­کنیم.
 
1. دیدگاه عبدالله عثیمین
دکتر عبدالله عثیمین از مورخان برجسته جزیرة العرب است که کتاب­ها و مقالات متعددی در زمینه تاریخ جزیرة العرب نگاشته است. او در مقاله ­ای با نام«نجد منذ قرن العاشر الهجری حتی ظهور الشیخ محمد بن عبدالوهاب» به بررسی وضعیت دینی نجد قبل از ظهور محمد بن عبدالوهاب پرداخته و معتقد است که درباره اوضاع نابسامان دینی نجد با وجود کثرت علما مبالغه شده است. او می­گوید:
به تحقیق عالمانی[47] قبل از قرن دهم هجری در نجد می­زیسته­اند. دلیل بر وجود این علما مستنداتی است که از آنها به ما رسیده است؛ از جمله آن مستندات، تدریس احمد بن عطوه، یکی از علمای قرن نهم هجری، در شهر عیینه است[48] و این امر وجود عالمانی قبل از قرن نهم هجری در سرزمین نجد را نشان می­دهد... ولی با آغاز قرن دهم اطلاعات بسیاری از علما در منابع تاریخی متعدد از جمله تاریخ احمد بن بسام، منقور،[49] فاخوری، ابن­ بشر و ابن­ عیسی به ثبت رسیده است. کتاب پر ارزش دیگر در زمینه زندگانی علمای نجد، کتاب علماء نجد خلال ستة قرون نوشته عبدالله­ بن عبدالرحمن البسام است. وی در این کتاب حدود هفتاد تن از علمای نجد را از بعد از قرن دهم تا ظهور محمد بن عبدالوهاب نام برده است.[50]
 بنابر تحقیق عبدالله عثیمین، اشقیر در عصر قبل از محمد بن عبدالوهاب، مهم‌ترین مرکز علمی نجد به­شمار می­رفت و پیوسته حرکت علمی رو به رشد در نجد ظاهر و آشکار بوده؛ به­طوری­که در قرن دوازدهم مسافرت علما به خارج از نجد برای تحصیل علوم نسبت به سال­   های گذشته کمتر شده و این امر به­دلیل ازدیاد عالمان متبحر در نجد مانند محمد بن اسماعیل، سلیمان ­بن علی و عبدالله­ بن ذهلان و اندک بودن علمای بنام حنبلی مانند حجاوی (968ق) و منصور البهوتی (1052ق) در خارج از نجد است. او در ادامه به توصیف عالمان مشهور نجد از زبان مورخان می‌پردازد و بیان می­دارد که تلاش علمای نجد قبل از ظهور محمد بن عبدالوهاب، بیشتر بر محور آموزش فقه حنبلی بوده است و بر اساس آن احتیاجات متعدد خود را در امور مختلف از جمله در قضاوت برطرف می­کرده­اند.
عثیمین معتقد است که بیشتر قاضیان نجد از افراد متخلق به صفات پسندیده و مورد احترام مردم بودند و در میان مردم نفوذ بالایی فراوانی داشتند؛ گرچه در میان آنان افراد ناصالحی نیز به چشم می­خورد که مورد انتقاد جدی مردم به­ویژه شاعران از جمله شاعر معروف الشویعر بودند. او می­گوید که علمای نجد با وجود اطلاع از سایر مذاهب چهارگانه، فقط به مذهب حنبلی روی آوردند­ و افراد انگشت­شماری از آنان پیرو این مذهب نبودند. سپس به وضعیت دینی نجد می‌پردازد:
مصادر و منابع موجود در دست ما، درباره عقیده و التزام عملی اهالی نجد به ارکان اسلام قبل از ظهور محمد بن عبدالوهاب با یکدیگر اختلاف دارند، اما منابع طرف­دار محمد بن عبدالوهاب آن دوره را ظلمانی و جاهلی دانسته­اند... از طرفی، برخی مصادر، نجد را موطن و جایگاه علمای جلیل القدری بیان دانسته­اند که اکثر آنان دارای صفات پسندیده بوده­اند؛ همان­گونه که تصور اغلب ساکنین نجد از شهرنشینان نیز تمسک به ارکان اسلام، واجبات و سنن بود. افزون بر اینها اشعار رسیده از آن دوره، مخالف عقیده صحیح و ارکان اسلام نیست، بلکه عکس آن یعنی عقیده و التزام به اسلام را ثابت می­کند و پر واضح است که این‌گونه اشعار حکایت­گر جامعه ­ای سالم و به­دور از شرک است. از طرفی دیگر، حسین بن غنام به شدت تحت تاثیر محمد بن عبدالوهاب قرار گرفته است و چه بسا یکی از دلایل مشرک خواندن تمام مردم نجد، بالابردن ارزش و فضیلت دعوت او بوده است. وانگهی حسین­ بن غنام فقط به مصادیقی در درعیه اشاره کرده و سخنی از مصادیق شرک در دیگر مناطق سرزمین نجد به میان نیاورده است که این امر یا به­دلیل نبود این­گونه مصادیق در دیگر مناطق نجد است و یا به­جهت وجود مصادیق بسیار اندک دیگر مناطق سرزمین نجد نسبت به درعیه است. علت پررنگی مصادیق شرک در درعیه وجود زیارتگاه برخی از صحابه است که باعث لغزش مردم گردید و سبب شد که به انحرافات دیگر کشانده شوند. لذا می­توان گفت که تعمیم شرک بر اهالی نجد از سوی ابن­ غنام از حیث تاریخی پذیرفته نیست. ابن بشر نیز مانند ابن­ غنام بسیار تحت تأثیر محمد بن عبدالوهاب بود و در جای­جای کتابش این اثرپذیری مشهود و عیان است، و لکن مانند ابن غنام تمام مردمان اهالی نجد را مشرک نخوانده و فقط گفته است که شرک در نجد رواج داشته است.[51]
عثیمین بعد از موشکافی­  های بسیار، عقیده خود را درباره نجد این­گونه ابراز می­کند:
از تتبع در منابع مختلف آشکار می­شود حالتی­که در جامعه مسلمانان در نجد قبل از ظهور محمد بن عبدالوهاب حاکم بوده است، حاکی از جامعه ­ای مسلمان است که به ارکان اسلام ملتزم بوده و واجبات و سنن را انجام می­داده­اند و آن­گونه که منابع مؤید حرکت وهابیت گفته­اند، نبوده است. گرچه در میان اهالی نجد جاهلانی به چشم می­خوردند که اعمال مشرکانه ­ای مرتکب می­شدند و این ارتکاب آنان فقط به­سبب جهل آنان بود، ولی نسبت به دیگر مسلمانان موجود در نجد بسیار کم بودند­ و اصلاً قابل مقایسه نبودند، ولی به هر حال منطقه نجد به­دلیل وجود این جهال نیاز به یک حرکت اصلاحی داشت و بهترین سرزمین برای این حرکت، نجد بود.[52]
 
2. دیدگاه محمد البهی
محمد البهی یکی از متفکران و عالمان مصری است که به اصلاحات دینی با حفظ اصول اعتقاد داشت. او در جهت مبارزه با استعمار غرب بسیار کوشید و از فعالان این عرصه به حساب می­آید. البهی یکی از مدیران دانشگاه الأزهر بود و در سال 1382ق به‌عنوان وزیر ارشاد در مصر منسوب شد. او در کتاب الفکر الاسلامی فی تطوره ضمن مهم خواندن حرکت محمد بن عبدالوهاب، به نقد افکار وهابیان نیز پرداخته و معتقد است که آنان در مفهوم توحید و شرک دچار مبالغه­گویی شده­ و همین امر سبب تفرقه میان مسلمانان گشته است.[53] او می­گوید:
وهابیان مسلمانان را موکداًً به توحید در خداوند و نفی شرک از او می‌خوانند؛ به­طوری­که تقدس و عبادت را فقط در خداوند منحصر می‌سازند و بر این اساس، هرگونه احترامی ولو از روی انس و عادت، محض خداوند متعال است. ازسویی، ساخت گنبد و بارگاه بر روی قبور، زیارت آنها و ایستادن خاشعانه در مقابل آنها انسان را به شرک نمی­رساند، چه رسد به اینکه این­گونه اعمال حقیقتاً شرک باشند. به­دلیل همین مبالغه در معنای شرک و توحید است که مبلغان وهابیت نام حرکت خویش را حرکت توحید گذاشته­اند. چنین مبالغه­هایی می­تواند سبب جدایی میان مسلمانان باشد؛ زیرا آنان خود را موحد و اهل توحید و غیر خود را که روش مبالغه­­آمیزی را پیش نگرفته­اند، مشرک می­بینند.[54]
 
3. دیدگاه احمد بسام
احمد بن عبدالعزیز بن محمد بسام یکی دیگر از روشنفکران وهابی است که با وجود پذیرش دعوت شیخ، معتقد است که در شرک اهل نجد مبالغه شده است. او کتابی در زمینه پیشینه تعلیم و مراحل آموزش در نجد با نام الحیاة العلمیة فی وسط الجزیرة العربیة نگاشته است که در آن به مباحثی چون مراحل تعلیم در قرن یازدهم و دوازدهم، سفر  های علمی علما به مناطق گوناگون، اجازات علمی آنان، مناظرات آنان با علمای دیگر مذاهب و... پرداخته و هدف خود را از تألیف این کتاب بیان نشاط عالمان در نجد و جهد و کوشش آنان در فراگیری علوم ذکر کرده است.[55] احمد بسام در انت های کتاب تحت عنوان«خاتمه» نکات مهم کتاب را چنین برشمرده:
از بارزترین نقاطی که می­توان بدان اشاره کرد...، مبالغه برخی از مصادر در اسفناک شمردن وضعیت جامعه مسلمانان و شیوع بی­دینی در سراسر نجد است. این منابع سبب این بی­دینی را جهل مردم به احکام الهی دانسته­اند که منجر به ترک شعائر اسلام گردیده و یا گاهی آن را با خرافات و بدعت­ها مخلوط کرده­اند. گرچه در برخی مناطق افرادی متمسک به احکام شریعت نیز بوده­اند.[56]
 
4. دیدگاه حسن ­بن فرحان مالکی
نویسنده و روشنفکر دیگر، حسن بن فرحان مالکی است که به­دلیل نگرش انتقادی­اش بر مسلک تکفیری محمد بن عبدالوهاب، مورد هجمه بسیاری از افراطیون وهابی قرار گرفته است. او در برخی از قسمت­  های کتابش تلویحاً به اوضاع جامعه مسلمانان در آن دوره اشاره کرده است. او در کتابش در رد ادعای محمد بن عبدالوهاب مبنی بر عدم آگاهی علما و قضات نجد از اسلام و برتر دانستن دین عمر بن لحی از دین پیامبر(ص) و عدم آگاهی اساتید او از معنای لا اله ­الا الله[57] می­گوید:
در تمام کتاب­  های تاریخی که درباره علمای نجد نوشته شده است، شرح حال علما، قضات و طلاب علوم دینی، از زمان عضیب در قرن نهم تا زمان شیخ محمد در قرن دوازدهم هجری ذکر شده است و مورخان معاصر شرح حال بسیاری از علمای اشقیر، شقرا، بریده، عنیزه، حریملاء و... پیش از شیخ محمد را نوشته­اند. اجماع علمای معاصر بر آن است که آنان کافر و بت­پرست نبودند. البته شاید برخی یا تمام آنها تبرک به صالحان را جایز می­دانسته­اند یا مرتکب برخی بدعت­ها می­شده­اند یا برای مدعای خود دلایل ضعیفی ارائه می­کرده­اند، اما این امور را در نهایت می­توان، بدعت یا خطای عقیدتی شمرد، اما آنان بت­پرست نبودند و علما دین عمر بن لحی را بر دین پیامبر(ص) ترجیح نداده­اند. همچنین ابن ­حمید در کتاب سحب الوابله، بسام در کتاب علماء نجد خلال ثمانیة قرون[58]، شیخ صالح قاضی در کتاب علمای نجد و شیخ بکر ابوزید در کتاب علماء الحنابله و دیگر مؤلفانی که شرح حال علمای قبل از شیخ یا معاصر او را نوشته­اند، هرگز بت­پرستی این علما یا پیروی آنان از غیر اسلام نقل نکرده­اند و از اظهار چنین دیدگاهی درباره آنان به خداوند پناه می­بریم.[59]
حسن­ بن فرحان در بخش دیگری از کتاب با برشمردن نام بسیاری از علمای معاصر محمد بن عبدالوهاب و ذکر کتاب سلک الدرر فی تراجم علماء القرن الثانی عشر به عنوان مشهور­ترین کتاب در شرح احوال علمای قرن دوازدهم می­گوید:
این کتاب گویای آن است که دنیای اسلام در آن دوره در جهل غوطه­ور نبوده است، چه رسد به شیوع شرک اکبر، اما متأسفانه از گفتار برخی از مورخین و طرف­داران دعوت برمی­آید که جهان اسلام در جهل غوطه­ور بوده است و حتی غلات وهابی، مسلمانان را متهم به شرک اکبر کرده‌اند، به­طوری­که گویا نور اسلام به خاموشی گراییده بود، تا اینکه شیخ دوباره به آن جان تازه بخشید، ولی این سخن خلاف واقع است؛ هر چند متأسفانه بسیاری از پیروان شیخ این­گونه می­پندارند.[60]
 
5. دیدگاه عبدالله­ بن یوسف شبل
یکی ­دیگر از مورخان معروف وهابی یوسف شبل می­باشد که مصنفات متعددی دارد. او در رد سخنان ابن­ غنام و ابن ­بشر می­نویسد:
به­درستی­که وصف جامعه مسلمانان در دوره قبل از محمد بن عبدالوهاب، به روزگاری تاریک و ظلمانی و به دور از ارکان اسلام که بر آن شرک و بت پرستی سایه افکنده است، چنان­که ابن بشر و ابن غنام در وصف آن گفته­اند، صحیح نیست و آنان مبالغه کرده­اند، بلکه آن دوره از وجود عالمان و فقها و طرف­داران آنها بهره­مند بوده است. [61]
 
 
  جمع‌بندی
آنچه از مجموع اقوال ذکر شده و دیگر منابع نتیجه گرفته می­شود، این است که با وجود کثرت علما در بلاد نجد، درباره وضعیت جامعه مسلمانان قبل از دعوت محمد بن عبدالوهاب مبالغه شده است[62]و با اندکی تأمل در اقوال مؤیدین شرک و بدعت در نجد در می­یابیم که اکثر کسانی­که دورانی سراسر شرک­آمیز و خرافی برای آن دوره ترسیم کرده­اند، غالباً از طرف­داران دعوت محمد بن عبدالوهاب بوده­اند. با مراجعه منابع تاریخی مربوط به تاریخ نجد که قبل و بعد از دعوت محمد بن عبدالوهاب نوشته شده­اند، درمی­یابیم که ادعا های او را ثابت شده تلقی کرده و آن را اصلی مسلّم پنداشته­اند.[63] از جمله منابع مهم مورد استناد در این زمینه کتاب­  های روضة الافکار و الافهام و عنوان المجد فی تاریخ نجد است. بیشتر متأخرین از این دو کتاب نقل قول کرده­اند و مؤلفان این دو کتاب، بسیار تحت تأثیر این دعوت بوده­اند؛ به­طوری­که ابن­ غنام، محمد بن عبدالوهاب و پیروانش را افرادی الهی دانسته که خداوند در موارد مختلف آنها را یاری و دشمنانشان را خوار و ذلیل کرده است و آنها را بر دشمنانش پیروز گردانده است.[64] او حتی برای بیان فضل این دعوت تمام مسلمانان و اجداد آنان را مشرک خوانده و شرکیات مسیحیت را از مسلمانان کمتر دانسته است. [65]
مطلب در خور تأمل، مذمت شدن شیخ از سوی اکثر عالمان معاصرش از جمله پدر و برادرش و برخی از اساتید وی است. از سوی دیگر، اینکه غالب طرف­داران و مؤیدین او، از فرزندان و متأخرین از دعوت او می­باشند. این امر خود نشان­دهنده سیاسی بودن سخنان آنان درباره وضعیت نجد است. به­علاوه، برخی از مورخان و عالمان، وهابیان را از اظهار نظر درباره وضعیت نجد قبل از دعوت شیخ منع می­کنند؛ زیرا تفحص از وضعیت نجد قبل از ظهور محمد بن عبدالوهاب نوعی تشکیک در دعوت محمد بن عبدالوهاب است و لازمه این تشکیک متهم شدن مورخان وهابی و دوستدار ریاست نشان دادن محمد بن عبدالوهاب است که فقط به بهانه حکومت، جان و مال مسلمانان را مباح شمرده و با آنان وارد جنگ شده است.[66]
افزون بر این­ها، برخی از روشنفکران وهابی معتقدند که زبان تکفیر، بر بیش از 95 درصد از کلام شیخ و پیروان او حاکم است و فقط اندکی از کلام او بر خلاف این مسلک است و این مقدار اندک را نیز شیخ با پیروانش در لحظه آرامش نفس و یا با اهداف سیاسی و مانند آنها بیان کرده­اند.[67]   
نکته دیگر اینکه از دلایل ترسیم چهره­ مشرکانه درباره نجد، عقاید وهابیان است. با اندکی تتبع در سخنان آنان آشکار می­شود که دلیل اصلی آنان غالباً محورهایی مانند زیارت قبور، ایجاد گنبد و بارگاه بر روی قبرها، تبرک جستن به قبور، توسل به اولیای الهی، شفاعت و... است که به زعم آنان این امور منجر به شرک اکبر و خروج از دایره اسلام می­گردد و بدین جهت در بدگویی از نجد کوشیده­اند. البته پر واضح است که در هر زمان و هر جامعه­ای، منکرات و کج­روی­هایی موجود می‌باشد و جامعه نجد در آن روزگار هم از این امر مستثنا نیست.[68] گرچه این منکرات در برخی از جوامع به­حسب شرایط حاکم بر آن بیشتر به چشم می­خورد، اما وجود این امور یا وجود اختلاف عقیده در فروع دینی که در مذاهب گوناگون مورد اختلاف است، دلیل بر آن نمی­شود که جامعه ­ای را مشرک و بدعت­گذار بخوانیم و مردم آن جامعه را از دایره اسلام خارج بدانیم.

 
 
 

 
  منـابـع
1. أثر الدعوة الوهابیة فی الإصلاح الدینی والعمرانی فی جزیرة العرب وغیرها: محمد حامد فقى، بی­جا، 1354ق.
2. احتساب الشیخ محمد بن عبدالوهاب: مرفت بن تکامل بن عبدالله أسرة، دارالوطن، بی‌جا، بی­تا.
3. الاحسان فی تقریب صحیح ابن ­حبان: ابی­حاتم محمد بن حبان، تحقیق: خلیل ­بن مامون، بیروت ـ لبنان: دارالمعرفة، چاپ اول، 1425ق.
4.  الاستذکار: ابن عبدالبر، تحقیق: سالم محمد عطا ـ محمد علی معوض، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 2000م.
5. اسلامیة لا وهابیة: ناصر بن عبدالکریم العقل، بی­جا: دار کنوز اشبیلیة، 1425ق.
6. اعتماد دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب على الکتاب و السنة(مطبوع ضمن بحوث ندوة دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب، الجزء الأول): مناع ­بن خلیل قطان، عبدالعزیز بن محمد بن ابراهیم آل الشیخ، صالح بن عبدالرحمن بن عبدالله الاطرم، ریاض: عمادة البحث العلمی بجامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة، چاپ دوم، 1411ق.
7. امام التوحید الشیخ محمد بن عبدالوهاب التاریخ، الدعوة، الجهاد، المراحل الوفاة، الشبهات و الرد علیها: احمد قطان ـ محمد طاهر الزین، اسکندریه: دارالایمان، بی­تا.
8. الامام محمد بن سعود دولة الدعوة و الدعاة: عبدالله­ بن عبدالمحسن ترکی، ریاض: وزرات الشؤون الاسلامیة و الاوقاف و الدعوة و الارشاد، چاپ اول، 1418ق.
9. الامام محمد ­بن عبدالوهاب دعوته و سیرته: عبدالعزیز بن عبدالله ­بن باز، مدینه، 1385ق.
10. الانشطة الدعویة فی المملکة العربیة السعودیة: صالح­ بن غانم السدلان، ریاض: دار بلنسیة، چاپ دوم، 1420ق.
11. بحث حول الشیخ محمد بن عبدالوهاب و حرکته المجددة: ابو أیوب، ریاض: وزرات الشؤون الاسلامیة و الاوقاف و الدعوة و الارشاد، 1419ق.
12. بحوث و تعلیقات فی تاریخ المملکة العربیة السعودیة: عبدالله صالح عثمین، ریاض: مکتبة التوبة، چاپ دوم،1411ق.
13. البدایة و النهایة: ابی الفداء حافظ ابن ­کثیر، تحقیق علی محمد معوض ـ عادل احمد عبدالموجود، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ سوم، 2009م.
14. تاریخ ابن عیسی منقول من کتاب خزانة التواریخ النجدیة: ابراهیم بن صالح، جمع و ترتیب عبدالله بن عبدالرحمن بن آل بسام، ریاض: دار العاصمة، چاپ اول، 1419ق.
15. تاریخ ابن لعبون منقول من کتاب خزانة التواریخ النجدیة: حمد بن لعبون، جمع و ترتیب: عبدالله بن عبدالرحمن­ بن آل ­بسام، ریاض: دارالعاصمة، چاپ اول، 1419ق
16. تاریخ ابن یوسف: محمد بن عبدالله بن یوسف، تحقیق و تعلیق: دکتر عویضه ­بن متیریک جهنی، ریاض: الأمانة العامة للإحتفال بمرور مائة عام علی تاسیس المملکة العربیة السعودیة، 1419ق.
17. تاریخ ابن­عباد: محمد بن حمد بن عباد العوسجی، تحقیق و تعلیق: دکتر عبدالله بن یوسف الشبل، ریاض: الأمانة العامة للاحتفال بمرور مائة عام علی تاسیس المملکة العربیة السعودیة، 1419ق.
18. تاریخ البلاد العربیة السعودیة: منیر عجلانی، ریاض: دارة الملک عبدالعزیز، 2002م.
19. تاریخ الجزیرة العربیة فی عصر الشیخ محمد بن عبدالوهاب: حسین خلف شیخ خزعل، بیروت: مطابع دار الکتب، بی­تا.
20. تاریخ الفاخوری: محمد بن عمر فاخوری، تحقیق و تعلیق: دکتر عبدالله بن یوسف الشبل، ریاض، الامانة العامة للاحتفال بمرور مائة عام علی تأسیس المملکة العربیة السعودیة، 1419ق.
21. تاریخ المملکة العربیة السعودیة: عبدالله صالح عثیمین، ریاض، چاپ پانزدهم، 1430ق.
22. تاریخ نجد الحدیث و ملحقاته: امین ریحانی، بیروت: مطبعة العلمیة، چاپ اول، 1928م.
23. تاریخ نجد: محمود شکری آلوسی، تحقیق: محمد بهجة الأثری، قاهرة: مکتبة مدبولی، بی­تا.
24. تاریخ یعقوبی: احمد بن اسحاق یعقوبی، تعلیق خلیل منصور، قم: دارالزهراء، چاپ اول، 1429ق.
25. جزیرة العرب فی قرن العشرین: حافظ وهبه، قاهرة: دارالافاق العربیة، چاپ سوم، 1375ق.
26. حاضر العالم الاسلامی: لوثروب ستودارد، ترجمه: عجاج نویهض، تحقیق و تعلیق: شکیب ارسلان، بیروت: دارالفکر، بی­تا.
27. الحرکة الوهابیة رد علی مقال للدکتور محمد البهی فی نقد الوهابیة: محمد خلیل هراس، بیروت: دارالکاتب العربی، بی­تا.
28. الحرکة الوهابیة فی عیون الرحالة الأجانب: لی دیفید کوبر ـ جورج رینتز، ترجمه و تعلیق: عبدالله ­بن ناصر ولیعی، ریاض، چاپ اول، 1417ق.
29. الحیاة العلمیة فی وسط الجزیرة العربیة فی القرنین الحادی عشر و الثانی عشر الهجریین و اثر دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب فیها: احمد بن عبدالعزیز بن محمد بسام، ریاض: دارة الملک عبدالعزیز، 1425ق.
30. الخبر و العیان فی تاریخ نجد: خالد بن محمد الفرج، تحقیق: عبدالرحمن­ بن عبدالله شقیر، ریاض: مکتبة العبیکان، 1421ق.
31. داعیة و لیس نبیا: حسن بن فرحان مالکی، اردن: دارالرازی، چاپ اول، 1425ق.
32. الدرر السنیة فی الاجوبة النجدیة: عبدالرحمن­ بن محمد بن قاسم عاصمی، چاپ دوم، 1425ق.
33. الدرر النضید فی اخلاص کلمة التوحید: محمد بن علی شوکانی، تعلیق: ابوعبدالله حلبی، ریاض: دار ابن­ خزیمة، چاپ اول،1414ق.
34. دعاوى المناوئین لدعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب عرض و نقض: عبدالعزیز بن محمد بن علی عبداللطیف، ریاض: دار طیبة، 1409ق.
35. دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب بین المعارضین والمنصفین والمویدین: محمد بن جمیل زینو، ریاض: وزرات الشؤون الاسلامیة و الاوقاف و الدعوة و الارشاد، چاپ دوم، بی­تا.
36. الدعوة الوهابیة وأثرها فی الفکر الاسلامی الحدیث: ظاهر، محمد کامل، بیروت ـ لبنان: دارالسلام، چاپ اول، 1414ق.
37. دعوة محمد بن عبدالوهاب واثرها فی العالم الاسلامی: عبدالله بن سلیمان سلمان، ریاض: وزرات الشئون الاسلامیة و الاوقاف و الدعوة و الارشاد، چاپ اول، 1422ق.
38. دیوان الامیر صنعانی: محمد بن اسماعیل صنعانی، قاهرة: مطبعة المدنی، بی­تا.
39. الرد علی الوهابیة فی القرن التاسع عشر: حمادی ردیسی، بیروت: دار الطلیعة، چاپ اول، 2008م.
40. رسائل فی العقیدة: محمد بن ابراهیم الحمد، ریاض: دار ابن ­خزیمة، چاپ اول، 1423ق.
41. روزنامه ریاض: «خدعوک فقالوا نجد و الشرک»، راشد بن محمد بن عساکر، ش 14123، صفر 1428ق.
42. روضة الافکار و الافهام لمرتاد حال الامام و تعداد غزوات ذوی الاسلام: حسین بن غنام، تحقیق: دکتر ناصر الدین اسد، بیروت ـ قاهره: دارالشروق، چاپ چهارم، 1415ق.
43. زعماء الاسلام فی العصر الحدیث: امین احمد، بیروت ـ لبنان: دارالکتاب العربی، بی­تا.
44. سایت کشف الشبهات: «هل یعقل أن الشرک کان موجوداً فی بلاد نجد قبل الشیخ محمد بن عبدالوهاب»، صالح فوزان،  http://www.khayma.com/kshf/index.htm
45. السحب الوابلة علی ضرائح الحنابلة: ابن حمید نجدی حنبلی، ریاض: مکتبة الامام احمد، چاپ اول، 1989م.
46. السعودیة سیرة دولة و مجتمع قرائة فی تجربة ثلث قرن من التحولات الفکریة و السیاسیة و التنمویة: عبدالعزیز خضر، بیروت: الشبکة العربیة للأبحاث و النشر، چاپ دوم، 2011م.
47. سنن ابن ماجة: محمد بن یزید القزوینی، تحقیق و تعلیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت ـ لبنان: دارالفکر، بی­تا.
48. سنن أبی داود: ابن أشعث سجستانی، تحقیق و تعلیق: سعید محمد لحام، بیروت ـ لبنان: دار الفکر، چاپ اول، 1410ق.
49. سنن الترمذی: ابی­عیسی محمد بن عیسی­ بن سورة ترمذی، تحقیق و تصحیح: عبد الرحمن محمد عثمان، بیروت ـ لبنان: دارالفکر، چاپ دوم، 1403ق.
50. سنن النسائی: ابو عبدالرحمن احمد بن شعیب نسائی، بیروت ـ لبنان: دار الفکر، چاپ اول، 1348ق.
51. شرح کشف الشبهات و یلیه شرح اصول الستة: محمد بن صالح عثمین، ریاض: دار الثریا للنشر، چاپ چهارم، 1426ق.
52. الشیخ الإمام محمد بن عبدالوهاب و منهجه فی مباحث العقیدة: آمنة محمد نصیر، بیروت ـ لبنان: دارالشروق، چاپ اول، 1403ق.
53. الشیخ محمد بن عبدالوهاب المجدد المفتری علیه: أحمد آل بوطامی آل بن علی، الإمارات المتحدة العربیة: دارالفتح الشارقة، چاپ اول، 1415ق.
54. الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیة و دعوته الإصلاحیة وثناء العلماء علیه: أحمد آل أبوطامی آل بن علی، تصحیح عبدالعزیزبن عبدالله باز، مدینة: مطبوعات الجامعة الاسلامیة، بی­تا.
55. الشیخ محمد بن عبدالوهاب و حقیقة دعوته: عبدالله بن حمید، الموقع الرسمی لجماعة انصار السنة المحمدیة،  http://www.ansaralsonna.com/web/play-1738.html
56.  صحیح البخاری: محمد بن اسماعیل بخاری، بیروت ـ لبنان: دارالفکر، 1401ق.
57. الصواعق الالهیة فی الرد علی الوهابیة: سلیمان ­بن عبد­الوهاب، الهدایة، چاپ اول، 1420ق.
58. عبدالعزیز بن باز عالم فقدته الامة مقتطفات من سیرته و مکانته العلمیة: محمد بن سعد الشویعر، ریاض: مطابع الحمیضی، چاپ اول، 1427ق.
59. عقیدة الشیخ محمد بن عبدالوهاب السلفیة و أثرها فی العالم الإسلامی: صالح­ بن عبدالله ­بن عبدالرحمن عبود، ریاض: وزرات الشؤون الاسلامیة و الاوقاف و الدعوة و الارشاد، بی­تا.
60. علماء نجد خلال ثمانیة قرون: عبدالله آل ­بسام، ریاض: دار العاصمة، چاپ دوم، 1419ق.
61. عنوان المجد فی تاریخ النجد: عثمان­ بن عبدالله­ بن بشر، تحقیق و تعلیق: عبدالرحمن ­بن عبداللطیف آل ­الشیخ، ریاض: مطبوعات دار الملک عبدالعزیز، چاپ چهارم، 1402ق.
62. فصل الخطاب فی بیان عقیدة الشیخ محمد بن عبدالوهاب: أحمد بن عبدالکریم نجیب، مراجعة و تعلیق: صالح عبود، جدة: مکتبة الصحابة، قاهرة: مکتبة التابعین، چاپ دوم، 1415ق.
63. الفکر الاسلامی فی تطوره: محمد بهی، قاهرة: مکتبة وهبه، چاپ دوم، 1401ق.
64. الکامل فی التاریخ: عز الدین ابن­ اثیر جزری، تحقیق: ابوالفداء عبدالله قاضی ـ محمد یوسف دقاق، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ پنجم، 2010م.
65. مجلة الدارة، «نجد منذ قرن العاشر الهجری حتی ظهور الشیخ محمد بن عبدالوهاب»، عبدالله صالح عثیمین، ش3، س 4، شوال 1398ق.
66. مجله بررسی­های تاریخی: «روابط ایران با حکومت مستقل نجد»، مدرسی طباطبایی، ش4، س11.
67. مجموعة الرسائل و المسائل النجدیة: شیخ عبداللطیف­ بن عبد­الرحمن ­بن حسن، اعداد مرکز الکتب الالکترونیة، بی­جا، بی­تا.
68. محاضرات تاریخ الأمم الإسلامیة: محمد خضری بک، مصر: مطبعة الاستقامة، چاپ چهارم، 1354ق.
69. المحلى: ابو­ محمد علی­ بن احمد بن سعید ­بن حزم، بیروت ـ لبنان: دار الفکر، بی­تا.
70. محمد بن عبدالوهاب مصلح مظلوم و مفتری علیه: مسعود ندوی، ترجمه و تعلیق: عبدالعلیم عبدالعظیم البستری، ریاض: وزرات الشؤون الاسلامیة و الاوقاف و الدعوة و الارشاد، 1420ق.
71. مدینة الریاض عبر أطوار التاریخ: حمد جاسر، ریاض: دارة ملک عبدالعزیز، 1422ق.
72. مسند الامام ابی عبدالله احمد بن حنبل: احمد بن حنبل، تحقیق و تصحیح: محمد صدقی محمد جمیل عطار، بیروت ـ لبنان: دارالفکر، چاپ سوم، 1430ق.
73. معارج الالباب فی مناهج الحق و الصواب: حسین ­بن مهدی نعمی، تحقیق: محمد حامد فقی، ریاض، چاپ دوم، 1393ق.
74. المعجم الکبیر: ابوالقاسم سلیمان­ بن احمد طبرانی، تحقیق و تخریج: حمدی عبد­المجید سلفی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1405ق.
75. مقدمه تاریخ ابن ­غنام: سلیمان ­بن صالح الخراشی، ریاض: دار الثلوثیة، چاپ اول، 1431ق.
76. منهج شیخ الإسلام محمد بن عبدالوهاب فی التألیف: عبدالمحسن بن حمد عباد بدر، ریاض: وزرات الشؤون الاسلامیة و الاوقاف و الدعوة و الارشاد، چاپ اول، 1425ق.
77. منهج شیخ الإسلام محمد بن عبدالوهاب فی التفسیر: مسعد ­بن مساعد حسینی، الجامعة الإسلامیة بالمدینة المنورة، بی‌تا.
 
 ____________________________
 
* دانش­آموخته حوزه علمیه قم و کارشناسی تاریخ اسلام.
[1]. مقدمه تاریخ ابن­غنام، ص 105، 107 و 108؛ سایت کشف الشبهات،«هل یعقل أن الشرک کان موجوداً فی بلاد نجد قبل الشیخ محمد بن عبدالوهاب»، صالح فوزان،
http://www.khayma.com/kshf/index.htm
 
[2]. محاضرات تاریخ الامم الاسلامیة، ج1، ص7؛ تاریخ الجزیرة العربیة، ص13.
[3]. فی شمال غرب الجزیرة، ص347، به نقل از مجله بررسی­های تاریخی، «روابط ایران با حکومت مستقل نجد»، مدرسی طباطبایی، ش4، سال11.
[4]. تاریخ نجد، ص26؛ مدینة الریاض عبر أطوار التاریخ، ص15.
[5]. مجله بررسی­های تاریخی، «روابط ایران با حکومت مستقل نجد»، مدرسی طباطبایی، ش4، سال11.
[6]. مدینة الریاض عبر أطوار التاریخ، ص22؛ تاریخ الجزیرة العربیة، ص26.
[7]. ر.ک:  تاریخ‌ یعقوبی، ج‌2، ص87-91؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص218-238؛ البدایة و النهایة، ج6، ص318-328‌.
[8]. «ذکر النّبی اللّهُم بارِک لَنا فی شامِنا! اللّهُم بارِک لَنا فی یَمنِنا! قالوا: یا رسولَ الله وَ فی نجدِنا؟ قال: اللّهم بارِک لَنا فی شامِنا اللّهم بارِک لَنا فی یمنِنا! قالُوا: یا رَسولَ الله وَ فی نَجدِنا؟ فأَظُنّه قال: فی الثّالثة: هناکَ الزّّلازِلُ وَ الفِتَنُ و بِها یَطلعُ قَرنُ الشّیطان» (مسند الامام احمد بن حنبل، ج2، 163؛ صحیح البخاری، ج8، ص 95؛ سنن الترمزی، ج5، ص390؛ الاستذکار، ج8، ص221).
[9]. «یَخرُج ناسٌ مِن قبَل المَشرق یَقرَؤونَ القُرآنَ لا یُجاوز تَراقیهِم یَمرَقُونَ مِن الدّینِ کَما یَمرَقُ السّهمُ مِنَ الرّمیَة ثُمّ لا یَعودُونَ فیها حتّی یَعودَ السّهمُ إلی فَوقِهم قالَ ما سیماهُم قال سیماهُم التّحلیقُ و التّسبیتُ» (مسند الامام احمد بن حنبل، ج3، ص64؛ صحیح البخاری، ج8، ص219؛ با اندکی تفاوت ر.ک: المحلی، ج11،ص 103؛ سنن ابی داوود، ج2، ص428؛ سنن ابن ماجة، ج1،ص62، سنن النسائی، ج7، ص120؛ الاحسان فی تقریب صحیح ابن ­حبان، ص1796؛ المعجم الکبیر، ج5، ص20).
[10]. تاریخ البلاد العربیة السعودیة، ص331؛ تاریخ الجزیرة العربیة، ص35،34.
[11]. برای آگاهی بیشتر از منازعات ر.ک: تاریخ ابن عباد، تاریخ ابن یوسف، عنوان المجد فی تاریخ نجد، تاریخ الفاخوری، تاریخ ابن عیسی.
[12]. مدینة الریاض عبر أطوار التاریخ، ص51؛ تاریخ المملکة العربیة السعودیة، ج1، ص37.
[13]. تاریخ الجزیرة العربیة، ص37.
[14]. مجله بررسی­های تاریخی، «روابط ایران با حکومت مستقل نجد»، مدرسی طباطبایی، ش4، سال11.
[15]. بحوث و تعلیقات علی تاریخ المملکة العربیة السعودیة، ص13.
[16]. بحوث و تعلیقات فی تاریخ المملکة العربیة السعودیة، ص16
[17]. شرح کشف الشبهات، ص34-36.
[18]. « الّذینَ قاتَلهُم رسولُ اللهِ أصحّ عُقولاً و أخفّ شِرکاً مِن هؤلاء» (شرح کشف الشبهات، ص104).
[19]. الدرر السنیة، ج10، ص51.
[20].  همان، ج2، ص86.
[21]. همان، ج9، ص387.
[22]. «إنّ أهلَ أرضِنا وَ أرضِ الحِجازِ الّذی یُنکِر البَعثَ مِنهُم أکثَر ممّن یَقِرُّ بِه» ( الدرر السنیة، ج10، ص43).
[23].« وَ کانَ قَبلَ ذلکَ فی کُلّ أرضٍ وَ بلَدٍ مِن أرضِ نَجد أوثانٌ وَ أشجارٌ تُعبَدُ مِن دونِ اللهِ...» (الدرر السنیة، ج10، ص193).
[24].  الدرر السنیة، ج1، ص53-54.
[25]. روضة الافکار و الافهام، ص14.
[26]. «وَ کفی بِما ذَکرناه حُجّة عَلیهِم فی خروجِهم عن الاسلامِ. فقَد غلوا فیه وَ أتوا منَ الشّرک أعظمَ   ممّا فَعلَ النّصاری بِالمَسیح...» (روضة الافکار و الافهام، ص22).
[27]. روضة الافکار و الافهام، ص 18-22.
[28]. همان، ص14،15.
[29]. عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج1، ص27.
[30]. همان، ص34.
[31].  الرسائل و المسائل النجدیة، ج3، ص157.
[32].  الدّرر النّضید فی اخلاص کلمة التوحید، ص28.
[33]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: عبدالعزیز بن باز عالم فقدته الأمة.
[34]. الامام محمد بن عبدالوهاب دعوته و سیرته، ص13.
[35].  برخی از این کتب عبارت­اند از: محمد بن عبدالوهاب مصلح مظلوم و مفتری علیه(ص35-37)؛ تاریخ الجزیرة العربیة فی عصر الشیخ محمد بن عبدالوهاب(ص40-44)، احتساب الشیخ محمد بن عبدالوهاب(ص39-67)؛ امام التوحید الشیخ محمد بن عبدالوهاب(ص26-28)؛ تاریخ نجد الحدیث و ملحقاته(ص25-26)؛ اسلامیة لا وهابیة(ص19-20)؛ جزیرة العرب فی القرن العشرین(ص306-307)؛ بحث حول الشیخ محمد بن عبدالوهاب و حرکته المجددة(ص2-5)؛ دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب و أثرها فی العالم الاسلامی(ص9-13)؛ عقیدة الشیخ محمد بن عبدالوهاب السلفیة وأثرها فی العالم الاسلامی(ص50-100).
[36]. ابن سحمان در رد یکی از مخالفان محمد بن عبدالوهاب می­گوید: «بان ما دعا إلیه الشیخ محمد بن عبدالوهاب من الدعاء إلی توحید الله و النهی عن الشرک: انه لیس من الدین فی شئ، بل هو مجرد هوی و طلب للملک بدعوی الجهاد» ( الرد علی ابن ­عمرو، ص135 از مجله درعیه، ع2، ص270، به نقل از مقدمه تاریخ ابن غنام، ص105). این سخن ابن سحمان و برخی از سخنان محمد بن عبد الوهاب خود گواهی بر عقاید این دسته است.
[37]. علماء نجد، ج2، ص350ـ357؛ تاریخ ابن لعبون، ص185؛ دعاوی المناوئین، ص40ـ41؛ داعیة و لیس نبیاً، ص128.
[38]. الصواعق الالهیة فی الرد علی الوهابیة، ص5.
[39]. همان، ص40.
[40]. همان، ص45.
[41]. علماء نجد، ج6، ص39ـ43؛ السحب الوابلة، ص382؛ دعاوی المناوئین، ص42ـ43؛ داعیة و لیس نبیاً، ص128.
[42].«و تنقیصه للأمة المعصومة من الضلالة المحفوظة من الغوایة»، «و قد ثبت بالأدلة و البراهین القاطعة عصمة الأمة، و من نفی العصمة عنهم إلی الکفر أقرب» (رسائل ابن عفالق، به نقل از دعاوی المناوئین، ص219).
[43].«إن الأمة قد اجمعت علی تکفیر من ضَلَّل هذه الأمة، و ممن نقل الاجماع علماء الحنابلة» (فصل الخطاب فی نقض مقالات ابن عبدالوهاب، به نقل از دعاوی المناوئین، ص220).
[44]. همان، ص220-221.
[45]. «و زعموا أنی أکفّر أهل الاسلام، و أستحل أموالهم و صرّحوا: أنه لایوجد فی جزیرتنا رجل واحد کافر» ( الدرر السنیة، ج10، ص114).
[46]. «فمن أطاع إنساناً عالماً، أو عابداً، أو غیره، فی تحریم ما أحل الله، أو تحلیل ما حرم الله، و اعتقد ذلک بقلبه، فقد اتخذه رباً» ( الدرر السنیة، ج2، ص9 ).
[47]. یکی از دلایل پرداختن عثیمین و دیگران به علمای نجد و تمجید از آنان و نگاشتن کتب متعدد در شرح­حال علمای نجد، رد سخنان گروه اول مبنی بر سوء سیرت عالمان و کمی آنان است؛ مانند رسائل فی العقیدة (ص491) که یکی از دلایل وقوع شرک را ناصالح بودن عالمان دانسته­اند.
[48]. علماء نجد، ج1، ص546. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره زندگانی احمد بن عطوه ر.ک: همان، ص544-552.
[49]. احمد بن منقور کتابی به نام الفواکه العدیدة فی مسائل المفیدة دارد. این کتاب متضمن آرا و فتاوای فقهی علمای هم­عصر و ماقبل او در نجد و امور دیگری مثل استادان و شاگردان و اجازات آنها بوده است (مجلة الدارة، «نجد منذ قرن العاشر الهجری حتی ظهور الشیخ محمد بن عبدالوهاب»، صالح   عثیمین، شماره3، س 4، شوال 1398ق).
[50]. مجلة الدارة، «نجد منذ قرن العاشر الهجری حتی ظهور الشیخ محمد بن عبدالوهاب»، صالح عثیمین، شماره 3، س 4، شوال 1398ق، ص33، 34.
[51]. «المصادر المتاوفرة بین ایدینا غیر متفقة فی وصفها للحالة التی کان علیها النجدیون من حیث العقیدة و القیام بأرکان الإسلام... والمتتبع لتاریخ ابن­ غنام یری بوضوح تحمسه لدعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب... و مهما یکن من أمر فإنه من الممکن القول بأن تعمیم ابن غنام من غیر المسلم به تاریخیاً...» (مجلة الدارة، «نجد منذ قرن العاشر الهجری حتی ظهور الشیخ محمد بن عبدالوهاب»، صالح عثیمین، شماره سوم، س 4، شوال 1398ق، ص40-42).
[52]. «و من المقارنة بین المصادر المختلفة یبدو أن الحالة التی کانت سائدة فی نجد آنذاک لم تکن بالصورة التی أظهرتها بها بعض المصادر المؤیدة لدعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب و یتضح أنها کانت غیر متفقة...لقد کان هناک جهلة یمارسون أعمالاً شرکیة لکن عدد هولاء کان فیما یظهر قلیلاً إذا قورن بمجموع السکان و...» (مجلة الدارة،« نجد منذ قرن العاشر الهجری حتی ظهور الشیخ محمد بن عبدالوهاب»، صالح عثیمین، شماره سوم، س 4، شوال 1398ق، ص42،43).
[53]. برای دفاع از محمد بن عبدالوهاب در برابر گفتار محمد البهی ر.ک: الحرکة الوهابیة رد علی مقال للدکتور محمد البهی فی نقد الوهابیة.
[54]. الفکر الاسلامی فی تطوره، ص75.
[55]. الحیاة العلمیة فی وسط الجزیرة العربیة، ص11.
[56]. «و من أبرز النقاط اللتی یمکن الإشارة إلیها فی هذا الخاتمة... مبالغة بعض المصادر التی تحدثت عن الأوضاع العامة فی نجد قبل الدعوة الاصلاحیة فی وصف الحالة الدینیة السیئة التی کانت تعیشها المنطقة، و بیان أن هذا الوصف ینطبق علی مجموعة تشکل البادیة نسبة کبیرة فیها ابتدعت عن الدین لجهلها بأحکامه و شرایعه حیث ترک قسم منها إقامة الشعائر الدینیة، و خلط قسم آخر هذه الشعائر بالبدع و الخرافات، إلا أنه یوجد الی جانب ذلک أناس متمسکون بأحکام الشریعة» ( الحیاة العلمیة فی وسط الجزیرة العربیة، ص389).
[57]. الدرر السنیة، ج10، ص51.
[58]. او حتی علمای نجد را به بدعت هم متهم نکرده است (داعیة و لیس نبیاً، ص83).
[59].  داعیة و لیس نبیاً، ص82-83.
[60]. «و هذا دلیل علی أن الوضع فی العالم الاسلامی لیس ممعنا فی الجهل فضلاً عن الشرک الأکبر کما یتصوره البعض بناءاً علی ما کتبه بعض علماء الدعوة و مورخیها؛ کما أنه لیس من العدل أن نهمل کل جهود هؤلاء أو نزدریهم، و للأسف إن هؤلاء علی مقتضی کلام غلاة الوهابیة مشرکون شرکاً أکبر و کأنّ الإسلام کان قد انطفأ حتی بعثه الشیخ مجدداً و هذا خلاف الواقع، لکنّه ظن کثیر من أتباع الشیخ للأسف» (داعیة و لیس نبیاً، ص149).
[61]. روزنامه الوطن، سه شنبه 2/3/1423ق، ص27؛ به نقل از سایت کشف الشبهات، «هل یعقل أن الشرک کان موجوداً فی بلاد نجد قبل الشیخ محمد بن عبدالوهاب»، صالح فوزان،
http://www.khayma.com/kshf/index.htm.
[62]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک. السعودیة سیرة دولة و مجتمع، ص58؛ الحرکة الوهابیة فی عیون الرحالة الأجانب، ص35؛ روزنامه ریاض، «خدعوک فقالوا نجد و الشرک»، ابن عساکر، ش 14123، صفر 1428ق.
[63]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک. الدعوة الوهابیة و أثرها فی الفکر الاسلامی الحدیث، ص26-27؛ منهج محمد بن عبدالوهاب فی التفسیر، ص3؛ منهج محمد بن عبدالوهاب فی التألیف، ص5؛ فصل الخطاب فی بیان عقیدة الشیخ محمد بن عبدالوهاب، ص8؛ الشیخ محمد بن عبدالوهاب عقیدته السلفیة و دعوته الاصلاحیة و ثناء العلماء علیه، ص13-14؛ الشیخ محمد بن عبدالوهاب المجدد المفتری علیه، ص3؛ الشیخ الإمام محمد بن عبدالوهاب و منهجه فی مباحث العقیدة، ص57-61؛ الرد علی الوهابیة فی قرن التاسع عشر، ص29-32؛ الخبر و العیان فی تاریخ نجد، ص148-150؛ اعتماد دعوة الشیخ محمد بن عبد الوهاب على الکتاب و السنة للقطان، ص214-219؛ اعتماد دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب على الکتاب و السنة لعبد العزیز آل الشیخ، ص194؛ اعتماد فقه دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب على الکتاب و السنة للأطرم، ص264-265؛ الامام محمد بن سعود دولة الدعوة و الدعاة، ص29-39؛ دعوة الشیخ محمد بن عبدالوهاب بین المعارضین و المنصفین و المؤیدین، ص7؛ أثر الدعوة الوهابیة فی الإصلاح الدینی و العمرانی، ص35-36؛ حاضر العالم الإسلامی، ج1، ص 259-260؛ زعماء الإصلاح فی عصر الحدیث، ص11-15؛ معارج الألباب فی مناهج الحق و   الصواب،169-171؛ الانشطة الدعویة فی المملکة العربیة السعودیة، ص68-69؛ جزیرة العرب فی القرن العشرین، ص306-307؛ الشیخ محمد بن عبدالوهاب و حقیقة دعوته.
[64]. «ولکن الله ألقی فی روع الشیخ ما استبان به خیانة عثمان وغدره، فامتنع عن الذهاب» (روضة الافکار و الافهام، ص100)؛ «أظهر أعراب الجنوب من البأس والشدة والشجاعة فی القتال ما أذهل المسلمین، ولکن الله أراد لدینه الخیر، فکتب لأهل الحق النصر» (همان، ص163)؛ « فکتب الله النصر للمسلمین، فهزموا أهل الضلال» (روضة الافکار و الافهام، ص124).
[65]. همان، ص13،14.
[66]. «و فی هذا ما فیه من التشکیک بکلام العلماء الثقات، قادهم إلیه عدم فهمهم لمقصودهم» (مقدمه تاریخ ابن­غنام، ص105)؛ «إننی لا أجد مبرراً لمن یشتغلون بالتاریخ من أبناء المسلمین: أن یعمدوا إلى فلسفة، و تحلیل بعض الحوادث، و الأخبار لیشککوا فی بعض الحقائق التی تؤدی دورها فی بناء الأمة الإسلامیة... و هذه النتیجة تظهر الشیخ بأنه کان مجرد زعیم، أحب الزعامة، و عمل لتحقیق هذه الرغبة، و أن ما قام به من جهاد مسلح لنجد و ما حولها لم­یکن لإعلاء کلمة الله، بل لم یکن مشروعاً، لأن الناس قد سلکوا منهج الله فی العقیدة، و السلوک، إلا النزر الیسیر منهم. کما أن هذه النتیجة تشککنا فیما نقله الثقات لنا من أخبار ذلک الوقت، و حوادثه، بل تشکک فی کل ما نقله   أتباع المصلح عن إمامهم. و أود أن أذکر سعادة الدکتور: بأن ما شکک به من أخبار أهل زمان الشیخ، و ما هم علیه، لیس هو رأی الشیخ محمد بن عبدالوهاب، و الشیخ حسین بن غنام و المؤرخ عثمان بن بشر- و کفى بهم حجة- و إنما هو رأی جمیع الکتاب و المؤرخین- الذین کتبوا عن تاریخ الشیخ و ما قام به من أعمال وتضحیات، سواء منهم المعاصر للشیخ أو المتأخر عنه» (همان، ص107،108) «معنى هذا الکلام اتهام ابن غنام و ابن بشر(رحمها الله) بالکذب و التجنی على أهل تلک الفترة، و معناه التقلیل من مجهود الشیخ محمد بن عبدالوهاب، و أن ردوده على خصومه فیها نظر» (سایت کشف الشبهات، «هل یعقل أن الشرک کان موجوداً فی بلاد نجدٍ قبل الشیخ محمد بن عبدالوهاب»، صالح فوزان، http://www.khayma.com/kshf/index.htm)
[67]. داعیة و لیس نبیاً، ص107.
[68]. السعودیة سیرة دولة و مجتمع، ص58.




:: برچسب‌ها: اجتهاد از نگاه وهابیون, فرقه وهابیت, فتنه انگلیسی وهابیت, توحید از منظر وهابیت

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۳
پاسخ به شبهات(2)

مسئله حجاب

 سوره نور آیه ۳۱

 

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.

 

و به زنان مومن بگو که چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند و زینتهای خود را جز آن مقدار که پیداست آشکار نکنند و مقنعه های خود را تا گریبان فرو گذارند و زینتهای خود را آشکار نکنند، جز برای شوهر خود یا پدر خود یا پدر شوهر خود یا پسر خود یا پسر شوهر خود یا برادر خود یا پسر بردار خود یا پسر خواهر خود یا زنان همکیش خود، یا بندگان خود، یا مردان خدمتگزار خود که رغبت به زن ندارند، یا کودکانی که از شرمگاه زنان بیخبرند و نیز چنان پای بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کرده اند دانسته شود. ای مومنان همگان به درگاه خدا توبه کنید، باشد که رستگار گردید.

 

سوره احزاب آیه ۵۹

 

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا.

 

ای پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مومنان بگو که چادر خود را برخود فروپشونند. این مناسب تر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند و خدا آمرزنده و مهربان است.

 

شبهه: در آیه 31 سوره نور به زنان دستور داده میشود که حجاب را رعایت کنند و زینتهای خود را پنهان کنند. چنین حکمی در مورد مردان وجود ندارد. بر اساس احادیث معتبر اسلامی مسئله حجاب به پیشنهاد عمر وارد اسلام شد زیرا برخی از زنان محمد با مردان غریبه سخت میگفتند و محمد این آیات را برای کنترل زنان خودش سرایید.

  آیه 59 سوره احزاب از زنان میخواهد که حجاب را بگونه ای رعایت کنند تا شناخته نشوند، این بدان معنی است که صورت آنها نیز همچون حجاب فعلی زنان عرب و افغان باید پوشیده باشد در مورد حجاب میان زنان و مردان برابری وجود ندارد و این نابرابری ظالمانه  با اصل 1 ام اعلامیه حقوق بشر است

 

پاسخ:

برای پاسخ به این شبهه، آنرا به چند قسمت تقسیم میکنیم:

 

۱) آیا عمر حکم حجاب در آیه ۳۱ سورۀ نور، را پیشنهاد کرده است؟

 

  شبهه‌افکن، اقدام به ادعای فاقد سند میکند. او ادعا میکند که این آیۀ قرآن را محمّد(ص) به پیشنهاد عمر بن خطاب، از خودش سروده است!! در مورد اینکه قرآن را پیامبر از نزد خود آورده که شبهه‌افکن مصادره به مطلوب میکند چون خودش خیال میکند قرآن را پیامبر خودش سروده است انتظار دارد همه قبول داشته باشند که این آیه را خود پیامبر سروده است!! این در حالی است که در بخش پاسخ به شبهات قرآنی تمام استدلالات اسلامستیزان در مورد بشری بودن قرآن را پاسخ دادیم.

 

  باری، این ادعا که عمر این پیشنهاد این حکم را کرده است نیز یک دروغ بزرگ است. در اصول کافی به نقل از امام باقر(ع) در مورد شأن نزول این آیه میفرماید:جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبرو شد، چهرۀ زن توجه جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت، زمانی که زن گذشت جوان همچنان با چشمان خود او را بدرقه میکرد، در حالی که راه خود را ادامه میداد، تا اینکه وارد کوچۀ تنگی شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه میکرد.ناگهان صورتش به دیوار خورد تیزی استخوان یا تکه شیشه ای که در دیوار فرو رفته، صورتش را شکافت. هنگامی که زن گذشت زن به خود آمد و دید خون از صورتش جاریست و به صورت و لباسش ریخته! با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبر  میروم و ماجرا را بازگو میکنم. هنگامی که چشم پیامبر خدا به او افتاد فرمود چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل کرد. در این هنگام جبرئیل پیک وحی خدا نازل شد و آیۀ ۳۱ سورۀ نور را نازل کرد.(نگاه کنید به تفسیر نمونه، جلد ۱۴، صفحۀ ۴۳۵) شاید این نکته لازم به ذکر باشد که احکام قرآن در زمانی نازل میشد که زمینۀ مناسب به وجود آمده باشد و خداوند نیز فرمان حجاب را زمانی نازل کرد که این ماجرا پیش آمده بود و برای مردم، بحث نگاه به جنس مخالف مطرح شده بود. اگر این فرمان زمانی نازل میشد که چنین زمینه ای در کار نبود، مورد اعتراض قرار میگرفت پس خدا زمانی این فرمان را نازل فرمود که چنین شرایطی وجود داشته است.

 

۲)آیا زنان محمّد(ص) با مردان غریبه سخن میگفتند و این مسئله باعث این حکم است؟

 

  این ادعا یک دروغ دیگر است. نخست اینکه هیچ روایت معتبری که نشان دهد، که زنان پیامبر با مردان غریبه سخن میگفتند در کار نیست و از این گذشته اگر این دستور بخاطر مسئلۀ زنان پیامبر میخواست نازل شود مثل آیۀ بیست و هشتم  از سورۀ احزاب، فرمان را به طور مستقیم در مورد زنان پیامبر صادر میفرمود.

 

۳)حکم حجاب در مورد مردان نیست!

 

 نکتۀ نخست اینستکه فرمان حجاب برای همه هست و هر کس که احساس کند که نپوشاندن بخشی از بدنش باعث نگاه شهوت آمیز دیگران(به غیر از همسرش) میشود باید ان بخش را بپوشاند. یک مرد هم اگر ببیند نوع لباس پوشیدنش باعث جلب نگاه شهوت آلود از سوی زنان است باید لباس و پوشش خود را اصلاح کند. قرآن در مورد زنان تنها این مسئله را تبیین کرده است. وگرنه به مردها نیز در جاهای مختلف قرآن در مورد پوشاندن اعضا اخطار داده شده است.

 نکتۀ دوم این است که حجاب در مورد زنها بدان علّت صفت و سختتر است که این زنان هستند که میل به تنازّی دارند و مرد چنین میلی ندارد و در مقابل مرد بیشتر میل به نگاه کردن دارد این تمایل در زنان کمتر است. پس برای زنان تأکید بر حجاب است و برای مردان بر غضّ بصر، هر چند زنان نیز به غضّ بصر و مردان نیز به پشاندن اعضای خود در صورتی که خطر افتادن به شهوات حرام وجود داشته باشد توصیه میشوند. همانگونه که گفته شد اسلام احکام را به صورت متعدل بیان میدارد و نه بصورت مساوی. مسلّم است که وقتی زن بیشتر از مرد میل به جلوه کردن دارد باید بیشتر به او فرمان به پوشش داده شود تا مرد.

 

۴)حجاب باید در چه شکلی باشد؟

 

  استخراج احکام که کار فقها است را جناب شبهه‌افکن برای خودش انجام داده میگوید حجاب باید طوری باشد که اکنون در افغانستان باب است! در حالی که این یک ادعای پوچ است. از دید اسلام، پوشاندن صورت و مچ دست برای زنان، در برابرنامحرم الزامی نیست و پوشش ایندو فقط در دو صورت واجب است، یکی اینکه صورت زن آرایش داشته باشد دوم اینکه افراد چشمچران وبیماردل به او نگاه کنند.

 

۵)عدم تطابق با اصل نخست حقوق بشر و تساوی انسانها!

 

  پیش از این نیز گفته شد که حقوق بشر یک قانون خشک و غیرقابل انعطاف است و به هیچ وجه به نیازهای انسانها بر مبنای جنسیت نمینگرد بلکه تمام انسانها را با هم یکی حساب میکند و همین میشود که وظایف زن و مرد با هم یکی میشود حال انکه نگرش ایندو به جهان با هم خیلی متفاوت است. در مورد حجاب هم همانگونه که در بالا گفتیم بر اساس همین نیازها و روح زن است که این حکم برای زن میاید.




:: برچسب‌ها: مسئله حجاب, پاسخ به شبهات حجاب

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱٢
پاسخ به شبهات (1)

کتک زدن زنان

سوره النساء (زنان) آیه ۳۴

... وَ اللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا.

... و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید. و خدا بلند پایه و بزرگ است.

شبهه: (1) مردان درصورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه کنند، یکی از این تنبیهات این است که باید آنها را کتک بزنند. (2) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند.

پاسخ:

شبهه افکن مرتکب سفسطۀ تفسیر ناصحیح شده است.

۱) آیا اسلام به مرد حق کتک زدن زنش را داده است؟


محل نزول


این آیه در مدینه نازل شد.(۱) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر میکردند پسران را قربانی خدایان کنند!(۲)

 

سه سال پیش از نزول آیه بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزونتری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند. پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (۳) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(۴)نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(۵)حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.

آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟

قرآن رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف.» روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود: «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(۶) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او همآغوش‌ باشید؟!» حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است و گویا برتری در میان نیست.(۷)


نزول آیه به هنگام جنگ اُحد

  گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعۀ مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد. اینان گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن میرفت اسلام توسط مشرکان از بین برود. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود. خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه ۳۴ و ۳۵ نساء را فرود فرستاد. پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد و از گسست امت (با توجه به تهدیدات) جلوگیری کرد اما تغییر حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری.

 


احکام فقهی

به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(۸)  از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(۹)در آیه ۴۴ سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم ( یا مانند آن مثل شاخۀ نازک خرما) را برگیر و با آن (همسرت را) بزن و سوگند خود را مشکن.» زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود،  از این رو اگر در جامعه ای ، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.

نپذیرفتن تنبیه بدنی


  برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و آن را انکار کرده اند.(۱۰) این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه است، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتکشان نزد. اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواستۀ خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد. هرگاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب» نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...»(۱۱)


تنها مورد تنبیه، نشوز است.


نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.

جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده است.

  برای حل مسأله نشوز خداوند از ملایمترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیرگذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به اندرز نموده لیکن اگر زنى در برابر نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد راه دوم از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد اگر زن در چنین وضعیتى نیز حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید فرمان قرآن با بکار بردن فعل "ضرب" آمده است. البته این فرمان فرمانی موقتی است و اگر زن پشیمان شد طبق بخش آخر آیه دیگر نباید تنبیه شود و اگر باز هم نافرمانی کرد طبق آیۀ بعد باید داورانی از خانواده مرد و زن انتخاب شوند که مشکل را حل کنند.

 


خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مى‏شود:

۱.اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقى که با پیمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است؛


۲.در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بروز آن در خارج از منزل وضع شده؛


۳. سومین مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.


۴.حد آن نازل‌ترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبى بر بدن زن شود؛


۵.موقتى است و چه داراى نتیجه مثبت و چه منفى باشد باید به زودى از آن دست کشید.

۲)آیا اینکه قرآن میگوید بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی اینکه در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند؟

این هم ادعا نیز یک تفسیر ناصحیح از آیه است. آیه میفرماید اگر زن وظایف خود را درست انجام داد آنها را تنبیه نکنید زیرا ظلم است نه اینکه بگوید اگر وظایفش را انجام نداد حق ظلم دارید! اینگونه تفسیرها را معلوم نیست این افراد از کجا میاورند!!


پی نوشت ها :

۱.تاریخ یعقوبی ، ج۱، ص ۲۵۰

۲.ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج۵، ص ۲۵

۳.المنار، ج۵، ص 76؛ روح المعانی، ج۵، ص ۲۵

۴.تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص ۵۰۴

۵.همان؛ المنار، ج۵، ص ۷۶

۶.وسائل الشیعه ، ج۱۴، ص۱۱۹

۷.فخررازی، التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص ۸۲
۸.تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص ۵۰۴

۹.تفسیر الکبیر، ج۱۰، ص ۸۷

۱۰.التحریر و التنویر، ج۵، ص ۴۳. اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است
.
۱۱.نور آیه ۲

پاسخ های مرتبط :


تنیبه بدنی زن از دیدگاه دو قرآن پژوه معاصر

چرا در قرآن ، اجازه تنبیه بدنی زنان داده شده است؟

 

توجه: بخش اعظم مطالب فوق از سایت پاسخگو برداشته شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 23:55  توسط مسلمان ایرانی  |  آرشیو نظرات

آیا قرآن زن ستیز است؟(۹):سرپرستی مرد بر زن

سرپرستی مرد بر زن

 

سوره النساء (زنان) آیه ۳۴

 

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ...

 

مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است. و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند. پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت شوی عفیفند و فرمان خدای را نگاه میدارند...

 

شبهه:(1) مردان برتر از زنان خوانده شده اند (2) یک دلیل برتری مردان به زنان برتری ذاتی آنها است که خداوند به آنها داده است (3) دلیل دیگر این برتری آن است که مردان به زنان نفقه (پول) میدهند (4) رابطه زن و مرد رابطه ای نابرابر است که به رابطه بین فرمانده و فرمانبردار تشبیه شده است و زنان مجبورند از مردان فرمانبرداری کنند

 

پاسخ:

 

 نویسندۀ شبهه در ایجاد این شبهه به شدت مرتکب دروغگویی و سفسطه است. پاسخ را به چند قسمت تقسیم میکنیم:

 

۱)آیا این آیه میگوید مردان برتر از زنانند؟

 

خیر. این یک دروغ است. معنی واژۀ "قوّام" طبق آنچه در لغتنامۀ المنجد(معتبرترین لغتنامۀ عربی) آمده است برابر است با متعهد، سرپرست، متکفل کار، نیرومند برای انجام کار، امیر و حاکم. در هیچ یک از این معانی سخن از برتری نیست.

 

۲)منظور آیه از "قوّام" نامیدن مردان بر زنان چیست؟

 

  معانی کلمۀ قوّام را در بالا آوردیم. مسلّم است که تنها معنای ممکن برای سرپرست است. نظام خانوادگی اسلامی هم مرد را سرپرست زن و فرزند میداند. علّامه طباطبایی، در تفسیر المیزان، میگوید که قوّام از قیام میاید و به معنای اداره امور زندگی است(تفسیر المیزان،جلد چهارم، صفحۀ ۲۱۵) آیت الله مکارم شیرازی نیز از آن تعبیر به سرپرست و خدمتگزار میکند.(تفسیر نمونه،جلد سوم، صفحۀ ۳۶۹)

 

۳)آیا قرآن میگوید مرد ذاتا از زن برتر است؟

 

نویسندۀ شبهه از عبارت" بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ " نتیجه گرفته است که از دیدگاه قران مرد از زن برتری دارد!! این عمل نمونۀ بارز نوعی از سفسطه است که در علم منطق به "تفسیر ناصحیح" معروف است.

 

از بسیاری از آیات قرآن، آشکار است که از دیدگاه اسلام، زن و مرد از یک جنس خلق شده‌اند و هیچگونه تقدم رتبی و منزلتی نسبت به هم ندارند. قرآن خلقت زن و مرد را برای یکدیگر(روم:۲۱) و آن دو را پوشش یکدیگر به حساب می‌آورد(بقره:۱۸۷) تا هر یک از آن دو دیگری را از دنبال شرو فساد رفتن و اشاعه آن باز دارد. هر کدام برای دیگری لباسی است که به وسیله او پلیدی از او آشکار نگردد.» (المیزان ج۲ ص۴۴)

از آیات مختلفی از قرآن کریم(بقره / ۳۰، ۳۵-۳۴ و ۳۷، حجر / ۳۱-۲۸، طه۱۱۵/، یس /۶، طه / ۱۲۱، اعراف ۲۳ و ۱۸۹، نساء /۱، زمر /۶، روم / ۲۱ ، نحل ۷۲/، شوری / ۱۱.) بر می‌آید:

 

ـ زن چون مرد خلیفه خدا است.(بقره:۳۰)

 

- هنگام خلقت هم از زن و هم از مرد پیمان گرفته شده است که شیطان را پرستشگر نباشند.(بقره:۳۴ و یس:۶)

 

ـ زنان و مردان دیگر نیز از جنس یکدیگر خلق شده‌اند.(نساء:۱ ، اعراف:۱۸۹)

 

برای توضیحات بیشتر به پست آیا قرآن زن ستیز است؟(۱):برتری مرد نگاه بیندازید. چنانکه در آنجا هم عرض شد مرد در برخی مسائل از زن برتر و زن نیز در برخی مسائل از مرد برتر است.

 

۴)آیا علّت این سرپرستی که شبهه افکن از آن به تعبیر به برتری میکند بخاطر اینستکه مرد به زن نفقه میدهد؟

 

خیر. در اینجا نیز این فرد مرتکب همان سفسطۀ تفسیر ناصحیح شده است. مسلم است که مرد پیش از اینکه سرپرست خانواده باشد موظّف به دادن نفقه نیست(!) که حالا بخواهد بخاطر نفقه دادن سرپرست خانواده شود. فلسفه این حکم آن است که به طور طبیعی مرد، توانایی بهتری برای اداره خانواده و تأمین نیازمندی های آن دارد زیرا هم از لحاظ بنیۀ جسمی از زن قویتر است و هم کمتر از زن تحت تأثیر احساسات وعواطف قرار میگیرد. از طرف دیگر زن نیازمند محیطی امن همراه با آسایش کافی است تا در پرتو آن ، بتواند به انجام وظایف دیگری که در نظام آفرینش بر عهده او قرار داده شده است(مانند حمل ، رشد وتربیت فرزند و ...) بپردازد .بنابراین ریاست و مسوولیت مرد و در راستای آن تلاش برای اداره و تامین نیازهای خانواده ، نه تنها امری شرعی ؛ بلکه حقیقتی تکوینی و متناسب با نظام خلقت زن و مرد است.

 

لازم به ذکر است که گسترۀ این حکم محدود به روابط خانوادگی است. به عبارت دیگر این آیه، بیانگر برتری مطلق مرد نسبت به زن نیست و تنها مسوولیت مرد درسرپرستی کانون خانواده را بیان نموده و به دنبال آن ، به برخی از توابع این مسوولیت ( مانند لزوم تامین نیازهای اقتصادی خانواده ) اشاره می کند.

 

۵)آیا این آیه تأییدگر زورگویی مرد به زن نیست؟ آیا این آیه رابطه مرد و زن را به رابطۀ فرمانده و فرمانبردار تبدیل نمیکند؟

 

البته که نه!  این برداشت یک تفسیر غلط است. منظور رهبری واحد منظم با توجه به مسئولیتها و مشورتهای لازم است. میدانیم که اسلام حدود وظایف زن و مرد را مشخص کرده است لذا مرد نمیتواند چیزی خارج از وظایف زن را از او بخواهد. این سرپرستی فقط برای اینستکه خانواده یک واحد اجتماعی کوچک است و مانند یک اجتماع بزرگ نیاز به رهبر دارد.(تفسیر نمونه، جلد سوم، صفحۀ ۳۷۰)




:: برچسب‌ها: پاسخ به شبهات

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱٢
واکاوی روحانیت معاصر و پاسخگویی به شبهات روز

محمد حسین معزی - کارشناس ارشد ادیان ابراهیمی از دانشگاه ادیان و مذاهب

 

رهبر معظم انقلاب در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور به نکات مهمی اشاره کردند. از جمله این نکات که به زعم نگارنده مهم‌ترین مباحث مطرح شده بود، اشاره به نکته اساسی پاسخگویی به شبهات روز از سوی امامان جمعه بود. ایشان با اشاره به اهمیت نقش جوانان، امامان جمعه را به شنیدن و برطرف کردن شبهات دینی، اجتماعی و سیاسی جوانان توصیه کردند. همچنین افزودند باید با جوانان رفیق بود و راه را برای ورود ایشان به عرصه‌های مختلف باز کرد.

این نظر گاه با عنایت به جایگاه اصیل روحانیت و نقش بی‌بدیل این قشر در میان مردم بیان می‌گردد. نقش روحانیت در میان توده‌های مردم برگرفته از مبنای اصیل رجوع به آگاهان و خبرگان در امور دینی و اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند. اساس این وظیفه با توجه به آیه شریفه (واسئلوا اهل الذکر) که در تفاسیر و با استفاده از روایات صحیحه (اهل‌الذکر) اهل بیت علیهم‌السلام هستند، تا زمانی که رجوع به حضرات معصومین در توان مؤمنین باشد.

حضرات معصومین در پاسخ به شیعیان در مورد جواب گرفتن برای سؤال‌های شرعی و دینی خود، شاگردانی را که در نزد آن حضرات به ابواب متعالی علم آراسته شده بودند را به عنوان فقیهان و دین‌شناسان معرفی می‌کردند.
دین‌شناسانی که در مکتب علمی اهل‌بیت(ع) و با استفاده از منابع اصیل دین به سرچشمه‌های حقیقت دست می‌یابند، مرجع پاسخگویی و بیان شریعت هستند.

با نگاهی گذرا به تاریخ پرفراز‌ونشیب اسلام و مسلمانان به جایگاه رفیع این مفهوم دست می‌یابیم. اساساً وظیفه علم‌آموزی و علم‌آموزان به عنوان حل‌وفصل غوامض علمی و دینی در بعد پس از زمان آموزش است در روایات به این نکته برمی‌خوریم که زکات علم‌آموزی نشر آن است و به حکم آیه شریفه 122 سوره توبه که به آیه (نفر) مشهور است از هر طایفه‌ای وظیفه افرادی علم‌آموزی و سپس رجوع به قوم خویش برای انذار مردم است.

حضور عالمان دین‌ آگاه در میان مردم به جهت برطرف کردن نیازهای دینی و پاسخگویی به سؤالات و آگاه نمودن جامعه از وظایف دینی، فرهنگی و اجتماعی امری واجب است. در سیر تاریخی جامعه دینی این حضور را به صورتی پررنگ در خواهیم یافت. هر چه زمانه به جلو رفته است نیازهای فکری جامعه نیز به همین سرعت بیشتر گردیده است.
اساساً حضور عالمانی که مبانی دقیق الهیاتی را آموخته‌اند لازم زندگی اجتماعی اسلام است. حضور مجتهدین بزرگ در شهرهای کوچک نمایه‌ای از این وظیفه مهم است.

مبلغان قرن معاصر
در قرن معاصر جامعه مذهبی ایران حضور حضرات مبلغین دین را نمی‌توان نادیده گرفت، بزرگانی که با حضور خویش سرمنشأ خدمات فراوانی در بین توده مذهبی ایران بودند. حضور چشمگیر عالمان دینی در عرصه‌های تبلیغ و وعظ و جماعت و اجتهاد و جریانات اجتماعی و حتی سیاسی منشأ تحولات شگرفی در تاریخ معاصر ایران شده است.

از بزرگانی همچون سیدجمال‌الدین اسدآبادی، شیخ فضل‌ا... نوری، سیدحسن مدرس گرفته تا مبلغینی همچون فلسفی، شیخ عباسعلی اسلامی و عالمان محل رجوعی همچون سیدعبدالحسین لاری، شیخ مجدالدین محلاتی و مجتهدین متعددی که در اقصی نقاط ایران مشغول به انجام وظیفه دینی خویش بودند که یادآوری نام تمام این بزرگان مجال وسیع و دقیق‌تری غیر از این نوشتار است.

گذری بر دهه های گذشته

در دهه‌های اخیر با توجه به سیر گسترش دین در دنیا شاهد مخالفت‌های گسترده‌تری نسبت به تفکر دینی و هجوم فکری به نسل‌های مذهبی هستم که بیت‌‌الغزل این امر جوانان هستند. تلاش‌ حوزه‌های دینی برای تربیت افرادی که بتوانند در میان نسل‌های تشنه به بیان معارف ناب دینی بپردازند هر چند کافی نبوده است اما ثمرات و تلاش‌های خالصانه‌ای را به همراه داشته است.
با نیم‌نگاهی به دهه‌های اخیر جامعه دینی، به حضور اندیشمندانی از تربیت‌شدگان حوزه‌های دینی در عرصه‌هایی که خطر در آن محیط‌ها بیشتر احساس می‌شده است، برمی‌خوریم.

می‌توان سیر جدی این حضور را با اقدامات عالمان بزرگی همچون آیت‌ا... بروجردی که سرمنشأ بسیاری از این تحولات بوده است، شروع نمود. اعزام طلاب نخبه‌ای همچون آیت‌ا... دکتر مهدی حائری‌یزدی برای تحصیل در غرب و تأسیس مساجد و مراکز دینی در محیط جامعه دینی شروعی بر این سیر در جهت همراهی و پاسخگویی به جامعه مذهبی برشمرد. در دهه پنجاه و با شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی و مقاومت در برابر نشر حقایق دینی فعالیت دانش‌آموختگان حوزه دینی در عرصه تبلیغ و بیان درست و پاسخگویی به هجمه‌ها و شبهات دینی پررنگ‌تر می‌شود.

با هجرت عالمان بزرگی که درد دین و دینداران را داشتند همچون شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید مفتح، آیت‌ا... مکارم شیرازی و بسیاری دیگر و حضور در میان مردم به‌خصوص نسل جوان این سیر به نمو و رشد قابل توجهی می‌رسد. برای مثال شهید مطهری پس از تحصیل و کسب مبانی عالی دینی در حوزه علمیه قم بار هجرت به تهران می‌بندد و با حضور در محیط‌هایی که احساس می‌کند نیازی به بحث و کشف و تبیین مبانی دین در آنها بیشتر است به تبلیغ می‌پردازد. تدریس در دانشگاه بهانه‌ای برای حضور در میان جوانان و ایجاد رابطه مستقیم با نسل پرسشگر و مورد هجمه فکری بود.

سخنرانی‌های حسینیه ارشاد، مقالات مجله زن روز حتی نوشتن کتاب داستان راستان در این مسیر مورد توجه است یا شهیدبهشتی با تأسیس دبیرستان دین و دانش و آموزش زبان انگلیسی و سپس حضور و تحصیل در دانشگاه و هجرت به اروپا برای سرپرستی مرکز اسلامی هامبورگ و برقراری رابطه با دانشجویان مسلمان در جهت همراهی گام به گام نسل پرسشگر بود.

این سیر با پیروزی انقلاب اسلامی و ثمرات چشمگیر آن ادامه می‌یابد. امروزه نیز نسل پرسشگر در برابر شبهات و سؤال‌های گوناگون و دغدغه‌های دینی منتظر حضور جدی‌تر و پررنگ‌تر مبلغین هستند. ایده امام راحل در ایجاد نهادی در دانشگاه‌ها برای حضور روحانیت به جهت پاسخگویی به نیازهای گوناگون فکری دانشجویان مسلمان در همین راستا بوده است.

لازمه های این حرکت

اما لازمه این حرکت اموری است که به عنوان نیاز سنجی این حرکت به اختصار در پی می‌آید:

اول: تربیت صحیح و اصولی عالمان دینی که به مبانی اصیل معارف اسلامی تسلط داشته باشند.
دوم: شناخت نیازها و سرشاخه‌های مورد هجوم از سوی مخالفان دین.
سوم: دست یافتن به ابزارهای حضور و پاسخ‌گویی به شبهات همچون تعلیم زبان‌های خارجی، آشنایی و همکاری با رسانه‌های روزآمد.
چهارم: حضور مستقیم و چهره به چهره در میان نسل پرسشگر.
پنجم: گوش شنوا برای شنیدن دغدغه‌ها داشتن.
و سرانجام آگاهی به این امر که اصلی‌ترین رمز در جهت توفیق همانا اخلاق نیکو و ابراز دوستی با مخاطب است.
قطعاً هر امری در مسیر رشد و تکون خود با مشکلاتی روبه‌رو خواهد شد که ثبات قدم و حلم و بردباری جبران‌کننده بسیاری از نواقص است.

روش شناسی مبلغان

روش‌های گوناگون و تلاش‌های خالصانه مبلغین دین که درد دین داشته‌اند چراغی است برای علاقه‌مندان این طریق. قطعاً مکاتب گوناگون در این زمینه را می‌توان شمارش کرد که بزرگانی همچون شهید مطهری، بهشتی، مفتح، امام موسی‌صدر، آیت‌ا... مکارم شیرازی، استاد قرائتی و بسیاری دیگر هر کدام صاحبان سبک در تبلیغ و ارتباط با نسل پرسشگر هستند. واکاوای این شیوه‌ها مجالی دیگر را می‌طلبد.




:: برچسب‌ها: روش شناسی مبلغان, واکاویی سخنان امام خامنه ای

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱٢
مهمترین ریزش­های خواصّ صدر اسلام

در این گزارش پرونده برخی صحابه پیامبر و خواصّ صدر اسلام بررسی شده و از منظر نوع موضع­گیری در قِبال بیعت و یاری امیرالمؤمنین در فتنه­ های دوران حکومت حضرت ارزیابی گردیده­اند.
 چه بسا یاران خوش­­سابقه رسول خدا که گرفتار دنیازدگی یا منیّت­ها شدند و نتوانستند در امتحانات پایان عمر، سربلند بیرون بیایند و چه بسا صحابه باوفایی که تا آخرین لحظه بر سر پیمان خویش استوار ماندند.




1.زبیر:

در سیره­های اهل سنّت، مشهور است که اولین شمشیر را در راه اسلام،‌ زبیر کشیده و پیامبر نیز دعایش کرده است. همچنین نقل کرده­اند که رسول خدا فرموده: لکلّ نبیّ حواریّ و حواریّی الزبیر. (هر پیامبری حواریّی دارد و حواریّ من زبیر است)1 او جزو دسته اول مهاجرین به حبشه بود که به همراه یازده مرد دیگر و چهار زن به سوی نجاشی رفته­اند و در هیچیک از غزوات رسول خدا هم غایب نبوده است. وی را از جمله افرادی که قبل از سنّ بلوغ (12 سالگی) ایمان آورده­اند و به عنوان چهارمین یا پنجمین مسلمان، برشمرده­اند.2 او در زمان تعیین جانشین پیامبر در خانه علی بن ابیطالب و به حمایت از ایشان متحصّن شده و حتّی با شمشیر کشیده در مخالفت با سران سقیفه بیرون آمده بود.3 و در زمان تعیین خلیفه سوم نیز تنها عضو شورای شش­نفره بود که رأی خویش را به امام علیه السلام داد.

البته سبک زندگی زبیر بعدها با ویژه­خواری­هایی که در بین صحابه رواج یافت و اشرافیتی که در یاران پیامبر نهادینه گشت، تغییر یافت. او خانه­ای در بصره و خانه­هایی دیگر در مصر و کوفه و اسکندریه ساخت و جمع ثروت باقیمانده از وی بالغ بر 35 میلیون و دویست­هزار درهم می­شد. حتی این رقم را تا 52 میلیون درهم نیز نقل کرده­اند4 و از جمله دارایی­هایش، هزار کنیز و هزار اسب نوشته­اند. این در شرایطی بود که طبق روایت حضرت امیر علیه­­السلام، سقف مال حلال از چهارهزار درهم(سکه نقره) تجاوز نمی­کرد5. و بعدها که سطح رفاه عمومی بهتر شده بود،‌ امام صادق علیه­السلام این سقف را به ده­هزار درهم رسانید6. سهم خواهی او پس از به قدرت­رسیدن امیرالمؤمنین و نقشی که در فتنه جمل ایفا کرد، مشهور و متواتر است.

2. طلحه:

طلحه را جزو حاضران جنگ احد و بعد از آن دانسته­اند. از جمله فضایل او،‌ پایداری در جنگ احد تا آخرین لحظات و در کنار علی علیه­السلام و زبیر – در حفاظت از جان پیامبر – بوده است.7 هرچند که او نیز بعدها در دام دنیازدگی خواص گرفتار آمد و روال زندگی­اش را تغییر داد. طبق نقل واقدی، طلحه دومیلیون و دویست هزار درهم(سکه نقره) و دویست هزار دینار(سکه طلا) برابر دومیلیون درهم مال نقد باقی گذاشت و از نوۀ طلحه نقل می­کند که ارزش میراث باقیمانده از پدربزرگش (با احتساب زمین­ها و دام­ها و پول نقد)، سی میلیون درهم بوده است. همچنین نوشته­اند از طلحه،‌ یکصد پوست گاو نر انباشته از زر که در هریک سیصد رطل طلا بود،‌ برجای ماند.8

او البته در شورای شش نفره تعیین خلیفه سوم به عثمان رأی داد و بعدها نیز در جریان شورش علیه او و دست و پازدن برای ردای خلافت،‌ نقشی برجسته ایفا کرد. پس از ناکام ماندن نقشه هماهنگ او با امّ المؤمنین برای تصاحب قدرت پس از قتل عثمان، چشم انتظار جایگاهی در دستگاه خلافت علی علیه­السلام بود که با بی­اعتنایی امام مواجه شد. او و زبیر از اینکه تازه از راه رسیده­هایی مثل محمد بن ابی­بکر و مالک اشتر به استانداری منصوب و به مشورت گرفته می­شوند، اما آن دو با تمام سوابق درخشان­شان مورد توجه نیستند، نزد امیرالمؤمنین شکایت می­بردند و نهایتاً نیز با همدستی کارگزاران برکنار شده خلیفه قبل، فتنه جمل را به پا کردند که شرح آن، مجالی دیگر می­طلبد.

3. سعد بن ابی وقّاص:

از اعضاء شورای شش نفره و جزو اولین کسانی است که اسلام آورده­اند.‌ در تمامی جنگ­های پیامبر حضوری پُررنگ داشت و از جملة شجاعانی که در حفاظت از جان پیامبر کوشا بود، ذکر شده است9. او در زمان خلافت عمر، به فرماندهی سپاه اسلام در جنگ با ایران منصوب شد که به دلیل مریضی، از کمی دورتر(قادسیه) امور جنگ را رهبری می­کرد و به همین سبب، سردار قادسیه لقب گرفته است. همچنین پایه­گذار شهر کوفه و پس از آن استاندار خلیفه دوّم در این شهر بوده است.10

سعد از بیعت با علی علیه­السلام سر باز زد که علتش، طبق فرمایش امیرالمؤمنین به عمّار یاسر، حسادت وی بود. واقعیت اینست که پس از قرارگرفتن در جمع شورای شش نفره تعیین خلیفه سوّم و در ردیف علی بن ابیطالب، خود را شخصیتی می­دید و بر اقبال مردم به امیرالمؤمنین حسد می­برد. صحابه­ای مانند سعد بن ابی وقاص هرچند به صف آشوبگران جمل و صفین نپیوستند امّا از یاوری علی نیز اکراه داشتند و به تعبیر خود آن حضرت: اولئک قومٌ خذلوا الحقّ و لم ینصروا الباطل. (ایشان جماعتی بودند که حق را وانهادند و باطل را هم یاری نکردند.)11

وی در کنار جماعت قابل توجهی از خواص باسابقه در زمان فتنه­های حکومت امام علیه­السلام، راه سکوت و قعود برگزید و از این رو مورد طمع معاویه نیز قرار گرفت. نامه­ای که معاویه به او و عبدالله بن عمر و محمدبن مسلمه نگاشته و یاری ایشان را طلبیده، شاهدی بر این مدّعاست. و شعری که سعد در پاسخ به درخواست معاویه فرستاد، خواندنی است. او در این ابیات،‌ ضمن بیان برتری­ علی­بن ابیطالب بر معاویه،‌ علت عدم یاری حضرت را عدم تشخیص مؤمن از کافر در فتنه­ها و جنگ­های جدید معرفی می­کند و نصرت معاویه را در همان شرایط و باوجود وانهادن علی، گزافه و بیجا می­داند12. او حتی از راویان حدیث منزلت (أنت مِنّی بمَنزله هارون مِن موسی) در شأن امیرالمؤمنین است13 اما همو از بیعت و یاری حضرت دریغ ورزید و پس از صلح تحمیلی امام حسن علیه­السلام و بیعت عراق و حجاز با معاویه، به جمع بیعت­کنندگان پیوست!14

وی به سال 55 هجری و در قصری که در عقیق (ده­میلی مدینه) ساخته بود، درگذشت15. به درخواست عایشه، جنازه او را برای اقامه نماز به داخل مسجدالنبی بردند و جلوی حجره همسران پیامبر نهادند تا آنها نیز بتوانند در نماز شرکت کنند16.

4. زید بن ثابت:

زید را از علماء‌ صحابه و جزو شش یا هفت نفر صاحب فتوا از ایشان دانسته­اند و برخی او را در قضاوت و فتوا، شخص اول مدینه نامیده­اند17. او را در زمره کاتبان وحی و ملازمان رسول خدا نوشته­اند. استعدادش آن­قدر بالا بود که زبان عبری(یهود)‌ را در پانزده روز و زبان فارسی را از فرستاده کسری (پادشاه ایران) در هجده روز و زبان­های حبشی و رومی و قبطی را در زمان کوتاهی از خادمان رسول خدا فراگرفت. اولین جنگی که زید در آن حاضر شد، جنگ خندق و در سن 15 سالگی بود18. او بعدها خزانه­دار بیت­المال در زمان خلیفه دوم و سوم شد و از عطایا و مواهب آن نیز به نیکی بهره­مند گردید! قبل از او عبدالله بن ارقم، خزانه­دار عثمان بود که در اعتراض به خاصّه­خرجی­های عثمان و ویژه­خواری­های اطرافیان خلیفه، کلید را در ملاء عام به عثمان تحویل داد و گفت من خزانه­دار مسلمین­ هستم نه خزانه­دار تو و خویشاوندانت!19 زید بن ثابت آن را تحویل گرفت و به پاس اطاعت­ها و همراهی­هایش، آن­قدر از مواهب و عطایای خلیفه برخوردار شد که نوشته­اند طلا و نقره باقیمانده از او را با تبر می­شکستند و بین ورثه تقسیم می­کردند!20 فقط یکی از بخشش­های خلیفه به او صدهزار درهم بود که البته با اعتراض ابوذر مواجه شد.21 و البته این اعتراضات پی­درپی ابوذر، برایش هزینه تبعید به ربذه را به­دنبال داشت. زید در جریان شورش علیه عثمان، از وی دفاع می­کرد و دیگر انصار پیامبر را هم به یاری دوبارة خدا! فرامی­خواند.22 و البته همان­جا ابوایوب انصاری جوابش داد: «یاریش مى‏کنى از این رو که برایت سودمند بوده است!»23 وی از جمله کسانی است که با علی علیه­السلام بیعت نکرد و در جنگ­های زمان حکومتش نیز برکنار نشسته بود و مجموعه خواص ساکت را تکمیل کرد.

5. محمد بن مسلمه:

از بزرگان انصار و شرکت‏کنندگان در بدر و احد و جنگهاى دیگر غیر از تبوک است24 و کسی است که پیامبر در هنگام اعزام به برخی غزوات، به جای خویش در مدینه می­گذاشت.25 ‌او حتی از جانب پیامبر به فرماندهی برخی سریه­ها (جنگ­هایی که به فرماندهی شخصی غیر پیامبر انجام می­شد) منصوب شده26 و با شجاعت و کاملاً موفّق نیز عمل کرده است. در غزوه بنی­قینقاع، همو مأمور ضبط اموال یهود و تبعید ایشان از مدینه شد27 و فرماندهی گروه اعزامی برای ترور کعب­بن­اشرف یهودی را هم برعهده گرفت. کعب که از سران تأثیرگذار یهود بود، با اشعار و اموالش، جبهه مشرکین را علیه مسلمانان حمایت مادی و معنوی می­کرد. بالاخره رسول خدا فرمان ترور وی را صادر کردند و محمدبن­مسلمه برای انجام آن اعلام آمادگی نمود. او به همراهی چند نفر دیگر و طیّ یک نقشه حساب­شده، کعب را به قتل رسانید که بازتاب وسیعی هم پیدا کرد28 و با ایجاد رُعب در دل یهودیان، اقداماتشان علیه مسلمین را کاهش داد.

محمدبن­مسلمه نیز از جمله صحابه­ای است که با امیرالمؤمنین بیعت نکردند و با وجود سوابق دلاوری، خود را از جنگ­های زمان حضرت کنار کشید. او با این بهانه که در فتنه­های داخلی،‌ وارد نمی­شود و فقط حاضر به کشتن مشرکین است29، به جماعت قاعدین پیوست. سکوت و عدم همراهی امثال او در ایجاد تردید و شبهه در میان مردم بسیار تأثیرگذار بود.

وی که تا قبل از زمان حکومت حضرت علی علیه­السلام در مدینه ساکن بود، با شروع فتنه­ها به بیابان­های اطراف پناه برد و خیمه­ای برای سکونت برپا کرد و می­گفت که از شرّ فتنه فرار کرده است.30 او البته به­دلیل سوابق و جایگاهش، مورد طمع معاویه هم واقع شد و نامه­ای زیرکانه دریافت کرد: «من نامه را براى این ننوشتم تا خواهان بیعت تو باشم. لیکن مى‏خواهم نعمتى را یاد کنم که تو از آن بیرون آمده­اى. تو دلاور انصار هستى ... آیا اهل نماز از کشتن یکدیگر نهى نشده‏اند؟»31 و او در پاسخ معاویه، به تردید خویش در تشخیص حقّ و باطل در فتنة جمل اعتراف کرد و نوشت که معروفی نمی­شناخته تا به آن امر کند اما در مورد معاویه دچار این تردید نیست و او را دنیاطلب و تابع هوای نفس می­داند.32

6. عبدالله بن سلام:

از بزرگان علماء یهود و مقبول نزد ایشان بود که پس از ورود پیامبر به مدینه اسلام آورد و رسول خدا نامش را عبدالله گذاشت33. آنچنان به علم و حکمت شهره بود که بزرگانی مانند معاذ هم به هنگام وفات، حاضران را به دریافت علم از او وصیت می­کردند.34 پس از اسلام آوردن عبدالله، پیامبر از یهودیان پرسید: عبدالله بن سلام در میان شما چگونه مردی است؟ گفتند: بهترین و سید و سرور ماست. فرمود: اگر اسلام بیاورد، چه می­گویید؟ گفتند: خداوند او را از چنین شرّی حفظ کند! پس عبدالله بیرون آمد و شهادتین را بر زبان راند. آنجا بود که یهودیان گفتند: بلکه بدترین ماست35! در نبرد با یهودیان بنی­نضیر که رسول خدا دستور قطع نخل­های خرمای آنان را صادر کرد، همین عبدالله مأمور اجرای حکم گردید36 و در جریان محاصره و تسلیم یهود بنی­قریظه نیز همو مسئول اخراج یهودیان از قلعه بود.37 او آن­قدر جایگاه داشته که دهمین نفر از ده­نفری باشد که حدیث عشرة مبشّره را در شأن­ ایشان نقل کرده­اند.

عبدالله ازجمله صحابه­ای است که در غائله شورش علیه عثمان از وی جانبداری کرده و حتی از معترضان خواسته ملائکه حول شهر را با قتل خلیفه،‌ کوچ ندهند!38 و البته سخنان دیگری هم در حمایت­ از عثمان و بیان مظلومیت او دارد. عبدالله بن سلام نیز از بیعت با علی علیه­السلام خودداری کرد و از جنگ­های ایشان کناره گرفت. نام او هم در ردیف خواصّی که به هنگام فتنه­های زمان امیرالمؤمنین، سکوت را ترجیح داده بودند، به چشم می­خورد.

7. صهیب بن سنان:

در بدر و سایر غزوات پیامبر حاضر بود و جزو سابقین در اسلام به­شمار می­رفت. او در یک روز و همزمان با عمّار یاسر اسلام آورد،‌ درحالی که سی و چند نفر قبل از او مسلمان شده بودند. صهیب در زمرة هفت نفری است که اسلام خود را در مکّه آشکار کردند و به شدّت مورد آزار و شکنجه قریش واقع می­شدند. رسول خدا صهیب را سابق روم(سبقت­جسته در اسلام از میان رومیان) نامیده کمااین­که سلمان را سابق فارس و بلال را سابق حبشه معرفی کرده است.39 او را در ردیف سلمان و مقداد و ابوذر و عمّار از صحابه­ای دانسته­اند که فضائل­شان در کتابی نمی­گنجد.40هرچند که در مواضع سیاسی­ با این چهار نفر هم­سان نیست اما همین جایگاه در بین یاران پیامبر و البته جهت­گیری سیاسی­اش باعث شد که وقتی خلیفه دوم مجروح گردید و شورای شش نفره را برای تعیین خلیفه بعد تشکیل داد، صهیب را مسئول برگزاری نماز جماعت در مسجدالنبی کرد و او در آن ایام پیشنماز دیگر صحابه و مردم مدینه بود41. وی نیز بعدها از بیعت با علی علیه­السلام امتناع ورزید و از فتنه­ها کنار کشید و جبهه خواص ساکت را وزنه­ای قابل توجه بود.

8. اسامه بن زید:

او را براساس نقل قولی از پیامبر، محبوب­­ترین اشخاص نزد ایشان می­دانند!42 و حکایاتی نیز در این باب نوشته­اند. او هم که بزرگ­شده پیامبر بود،‌ غسل بدن مطهر ایشان را به همراه امیرالمؤمنین و چند تن دیگر عهده­دار بود.43 رسول خدا در واپسین روزهای حیات خویش، فرماندهی لشکر اعزامی به شام (معروف به لشکر اسامه) را به وی محوّل کرد و بزرگان اصحاب را تحت فرمانش درآورد و این در حالی بود که نوزده سال بیشتر نداشت.44 به نقل واقدی پیامبر او را در سال هفتم هجری نیز به فرماندهی گروهی اندک درآورد و به سریه­ای فرستاد که در جریان آن درگیری، اسامه مردی را کُشت که در لحظه آخر (وقتی شمشیر را بالای سرش دید)، شهادتین را بر زبان جاری کرد. رسول خدا نیز اسامه را به این علّت توبیخ فرمود و او عذر آورد که آن مرد از روی ترس اظهار اسلام کرد و حضرت جواب دادند: مگر تو از قلب او خبر داشتی؟ اسامه هم به بهانه این ماجرا از بیعت با امیرالمؤمنین و شرکت در جنگ­های زمان امام علیه­السلام کنار کشید.45 و بلکه آن­گاه که بصریان در آستانه جمل برای تحقیق از صداقت طلحه و زبیر فرستاده­ای به مدینه گسیل داشتند، شهادتی به سود سران فتنه جمل داد! و البته به نزاع هم انجامید.46 او حتی در سالخوردگی هم روزهای دوشنبه و پنج­شنبه روزه می­گرفت و می­گفت: اعمال در این دو روز عرضه می­شوند. و غلام او می­گوید در ابتدای جریان جمل، اسامه مرا نزد علی­بن ابیطالب فرستاد و گفت: «سلام برسان و بگو اسامه مى‏گوید اگر شما در کام شیر بروید، دوست مى‏دارم که همراهتان باشم ولى این کارى که مى‏خواهید انجام دهید، اعتقادى به آن ندارم.»47 و حتی خود به حضور امام علیه­السلام آمد و گفت: «مرا از بیرون آمدن با خودت در این راه معاف دار که با خداوند عهد کرده‏ام با کسانى که گواهى به وحدانیتش مى‏دهند، نجنگم»48. و ظاهراً اشاره به همان واقعه­ای داشت که در سریة زمان پیامبر اتفاق افتاد. نام وی نیز در لیست بلند خواصّ برکنار، تأثیرگذاری مواضع ایشان را در مردم هرچه بیشتر می­کرد.

9. ابوسعید خدری:

در جنگ­های پس از خندق و در آغاز جوانی،‌ در رکاب پیامبر بوده و در ردیف چند نفر فقهای عصر خلفا شمرده شده است.49 او هرماه یکبار به همراه محمدبن­مسلمه (دیگر صحابی مذکور در همین مقاله) به زیارت شهدای احد و قبر حمزه سیدالشهداء می­رفتند و دیگران را نیز به این کار توصیه می­کرد50. وی را از اصحاب خوشنام پیامبر و حافظ و راوی احادیث ایشان دانسته­اند.51 او از روزهای نخست به امیرالمؤمنین اظهار علاقه می­کرد و حدیث ثقلین را نیز کاملاً‌ منطبق بر عقاید شیعه نقل می­کند.52 و حتّی از پیامبر نقل می­کند که: حسن و حسین، سرور جوانان بهشت‏اند و پدرشان از آن دو برتر است.53 اما همو در زمان خلافت عثمان از ارادتمندان وی گردید و به جمع پُرشمار قاعدین خواصّ - که از بیعت با علی علیه­السلام و شرکت در جنگ با فتنه­گران سر باز زده بودند - پیوست.54 و جالب این­که نویسنده "وقعه صفین" پس از ذکر این حدیث پیامبر که «چون معاویه را بر منبر من دیدید که خطبه مى‏راند، او را بکشید»، نقل می­آورد: ابو سعید خدرى گفت «ما چنان نکردیم و رستگار نشدیم».55 و جالب­تر این­که ابوسعید از جمله راویان حدیث رسول خدا در مورد عمّار است که فرمود: او را فئه باغیه(سپاه طغیانگر) خواهند کشت در حالیکه آنها را به بهشت می­خواند و آنها او را به جهنّم56.

10. حسّان بن ثابت:

شاعر پیامبر بود که در هجو مشرکین و دفاع از جامعه مسلمین شعر می­سرود و به دلیل تبحّر در این کار، بسیار تأثیرگذار هم بود. رسول خدا نیز او را دعا فرموده بود تا خداوند با روح­القدُس تأییدش فرماید. (اللَّهمّ أیِّدهُ بِروح القُدُس لِمُناضَلَتِه عن المُسلمین)57او البته بسیار از جنگ می­ترسید و در هیچ­یک از غزوات پیامبر هم حاضر نشد اما از سوی حضرت مأمور بود تا علیه مشرکین شعر بسراید و حتّی به دستور رسول خدا بر منبر ایشان در مسجدالنّبی می­ایستاد و در پاسخ اشعار جبهه مقابل، شعر می­خواند58 و با تشویقات زبانی و عملی پیامبر نیز مواجه می­شد. در مقالات قبلی ‌در مورد تأثیرگذاری و جایگاه شعر در صدر اسلام نوشتیم و این­که نقشی مانند رسانه جهان امروز را در تحریک و تخدیر افکار عمومی ایفا می­کرد.

حسّان پس از جریانات مربوط به جانشینی پیامبر، در فضائل علی علیه­السلام شعر سروده و چه پس از رحلت رسول خدا و چه در زمان حیات آن حضرت از امیرالمؤمنین در اشعار خویش با لفظ «وصیّ» (جانشین) یاد و ستایش می­کرد. اما در دوران دوازده ساله خلافت عثمان و بهره­مندی­های او از بخشش­های ویژة خلیفه،‌ رویه­اش را تغییر داد و نهایتاً در مذمّت شورشیان علیه عثمان و دفاع از او اشعاری سرود. از جمله در شعری با اشاره به تقارن روز قتل خلیفه سوّم با عید قربان می­گوید: «پیرى را که نشان سجود بر پیشانی داشت و شب را با تسبیح و قرآن به سر می­برد، قربانی این روز قرار دادند.»59 و در شعری دیگر سرود: «صبراً جمیلاً بنی الأحرار لاتَهِنوا قَد یَنفَعُ الصّبرُ فِی المَکروهِ أحیاناً یا لَیتَ شِعری و لَیتَ الطّیر تُخبِرُنی ما کان شأنُ عَلیّ و ابنُ­عفّاناً لَتَسمَعُنّ وَشیکاً فی دیارِکُم الله­أکبَر یا ثاراتُ عثماناً»60 (ای فرزندان آزادگان! صبر جمیل پیشه کنید که در مصائب، راهگشاست. ای­کاش می­دانستم که نقش علی(ع) در قتل عثمان چه بود. قطعاً بدانید که در سرزمین­تان به­خاطراین اقدام، فریادهای خونخواهی برپا خواهد شد.) او بعدها از بیعت و یاری علی علیه­السلام سرپیچید و به معاویه پیوست.61

 

11. قدامه بن مظعون:

از سابقین در اسلام و مهاجرین به حبشه است که در جنگ بدر و احد و سایر غزوات پیامبر شرکت کرده62 و قبل از دعوت علنی پیامبر، به جمع معدود اولین مسلمانان در مکّه پیوسته بود.63 او در هنگامی که از سوی عمربن­خطاب، امیر بحرین‌ بود، مرتکب شُرب خمر شد! و پس از شهادت دو شاهد، تازیانه­ خورد.64 او نیز از جمله یاران پیامبر بود که توفیق بیعت و یاری علی علیه­السلام را نیافت و گوشه­نشینی اختیار کرد.

12. فضاله بن عبید:

از سابقین در اسلام و حاضرین در جنگ احد و تمامی غزوات پس از آن بوده و در بیعت تحت الشجره (بیعت رضوان) شرکت داشته است. او بعدها به معاویه پیوست و از سوی او منصب قضاوت در شام را عهده­دار شد.65 او در مقایسه با سایر خواصّ ساکن شام، بیشتر اهل فقه و قضا و مقیّد به رعایت مسائل بود. در همین ایام، فردی که از سوی معاویه بر اداره امور املاکش وکالت داشت، به زمین مجاور مِلک معاویه تعدّی کرد و نزاع صاحب زمین با معاویه به دادگاه شام کشید. فضاله نیز که قاضی منصوب معاویه بود، علیه وی حکم کرد و معاویه هم به راحتی پذیرفت و زمین را برگرداند.66 او در فتح روم، از سوی معاویه، فرماندهی لشکر شام را عهده­دار شد و در فتح مصر نیز شرکت داشت و در جنگ صفین، مقابل امیرالمؤمنین شمشیر کشید.67 وی در سال 53 هجری درگذشت و معاویه زیر تابوتش را گرفت، درحالی­که به فرزندش نیز توصیه می­کرد چنین کند، «چراکه دیگر کسی مانند او را بردوش نخواهد کشید.»68

پی‌نوشت­ها:

1) الاستیعاب، ج2، ص512
2) همان، ص511
3) تاریخ الطبری، ترجمه، ج4، ص1329
4) الطبقات‏الکبرى، ترجمه، ج‏3، ص95
5) مجمع البیان، ‌ج5، ص26
6) بحارالانوار، ج72، ص66
7) الاستیعاب، ج2، ص766
8) الطبقات الکبری، ترجمه،‌ ج3، ص190
9) الاستیعاب، ج2، صص607و608
10) تاریخ الیعقوبی، ج2، ص163
11) الاستیعاب، ج2، ص610
12) همان / أسدالغابة، ج‏2، ص216
13) السیرةالنبویة، ج‏2، ص520
14) تاریخ‏ابن‏خلدون، ترجمه‏متن، ج‏1، ص642
15) البدایة و النهایة، ج‏8، ص78 / الاستیعاب، ج2، ص610
16) الطبقات‏الکبرى، ترجمه، ج‏3، ص128
17) الإصابة، ج‏2، ص492
18) البدایة و النهایة، ج‏8، ص30
19) أنساب‏الأشراف، ج‏10، ص8 / تاریخ‏یعقوبى، ترجمه، ج‏2، ص62
20) تاریخ‏ابن‏خلدون، ترجمه‏مقدمه، ج‏1، ص392
21) أنساب‏الأشراف، ج‏5، ص542 (چاپ‏زکار، ج‏6، ص166)
22) الاستیعاب، ج‏3، ص1326
23) تاریخ‏الطبری، ترجمه، ج‏6، ص2331
24) اخبارالطوال، ترجمه، ص158
25) الاستیعاب، ج‏3، ص1378
26) أنساب‏الأشراف، ج‏1، ص377 (چاپ‏زکار، ج‏1، ص483) / التنبیه‏والإشراف، ترجمه، متن، ص230
27) إمتاع‏الأسماع، ج‏9، ص292
28) تاریخ‏الإسلام، ج‏2، ص161 / إمتاع‏الأسماع، ج‏12، ص181 / البدایة و النهایة، ج‏4، ص6
29) امامت‏وسیاست، ترجمه، ص79 / الطبقات‏الکبرى، ج‏3، ص339
30) الطبقات‏الکبرى، ج‏3، ص339
31) امامت‏ و سیاست، ترجمه، ص132
32) همان
33) اسدالغابه، ج3، ص160
34) الاستیعاب، ج‏3، ص1228 / أسد الغابة، ج‏3، ص161
35) إمتاع‏الأسماع، ج‏14، ص75
36) همان، ج1، ص190
37) همان، ص248
38) تاریخ‏الطبری، ترجمه، ج‏6، ص2282
39) الاستیعاب، ج‏2، صص729و730 / أسدالغابة، ج‏2، ص419
40) الاستیعاب، ج‏2، ص733
41) البدایة و النهایة، ج‏7، ص 145 / الطبقات‏الکبرى، ترجمه، ج‏3، ص197
42) الاستیعاب، ج‏1، ص76
43) تاریخ‏الطبری، ترجمه، ج‏4، ص1338
44) أنساب‏الأشراف، ج‏1، ص474 (چاپ‏زکار، ج‏2، ص115) / أسدالغابة، ج‏1، ص80
45) همان / همان
46) تاریخ‏الطبری، ترجمه، ج‏6، ص2379
47) الطبقات‏الکبرى، ترجمه، ج‏4، ص60
48) اخبارالطوال، ترجمه، ص180
49) تاریخ‏ یعقوبى، ترجمه، ج‏2، ص52
50) المغازى، ترجمه، متن، ص226
51) الغارات، ترجمه، ص373
52) الطبقات‏الکبرى، ترجمه، مقدمه، ص17
53) همان، ج‏5، ص13
54) الفتوح، ترجمه، متن، ص1003 / مروج الذهب، ج‏2، صص6- 7
55) پیکارصفین، ترجمه، ص294
56) دلائل‏النبوة/ترجمه،ج‏2،ص:192
57) الاستیعاب،ج‏1،ص:345
58) الإصابة، ج‏2، ص56
59) التنبیه ‏و الإشراف، ترجمه، متن، ص269
60) أنساب‏الأشراف، ج‏5، ص599 (چاپ‏زکار، ج‏6، ص228)
61) الإصابة، ج‏5، ص458
62) أسدالغابة، ج‏4، ص94
63) آفرینش ‏و تاریخ، ترجمه، ج‏2، ص652
64) أنساب‏الأشراف، ج‏10، صص258و259 / الإصابة، ج‏5، صص323و324
65) الاستیعاب، ج‏3، ص1262 / أسدالغابة، ج‏4، ص64
66) أنساب‏الأشراف، ج‏5، صص132و133 (چاپ‏زکار، ج‏5، ص140)
67) تاریخ‏الإسلام، ج‏3، ص547
68) أسدالغابة، ج‏4، ص64 / الاستیعاب، ج‏3، ص1263
*ماهنامه راه




:: برچسب‌ها: یزش خواص در صدر اسلام, خواص ناکارآمد

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۱
چگونه تقوا رادرخود تقویت کنیم

به طور کلی برای حرکت درهر مسیری شناختن مقدم بر حرکت و عمل است. تحصیل تقوی هم از این قاعده مستثنی نیست. برای تحصیل تقوی و آشنایی با روش آن ابتدا لازم است با خود تقوی و حقیقت آن آشنا شویم. این آشنایی خود کمک شایانی به ما در جهت پیدا نمودن راه و روش تحصیل آن خواهد نمود. بنابراین ابتدا حقیقت تقوی را تعریف خواهیم نمود و سپس به راه کسب آن اشاره خواهیم کرد.

 تعریف تقوی:

برای تعریف تقوی و آشنایی با حقیقت آن توجه به نکات زیر لازم است.

1. تقوی از ماده «وقی - یقی» به معنی نگهداشت و حفظ است. در مفردات قرآن آمده «الوقایه حفظ الشیء مما یؤذیه و یضره» و قایه به معنی حفظ چیزی است از آن چه که باعث آزار او می شود و به او زیان می رساند(1)

2. به لحاظ اخلاقی تقوی یک صفت نهادینه شده نفسانی و به تعبیر علمای اخلاق یک ملکه راسخه درونی و به تعبیری امروزی یک مهارت است. ملکه و مهارت حالت درونی و روانی ای است که باعث می شود عمل خارجی به راحتی، روان و بدون زحمت از انسان صادر گردد.

3. کاربرد این مهارت در صراط مستقیم اطلاعت و بندگی حق تعالی آشکار می شود و کارکرد مثبت آن در مسیر قرب الهی نمود پیدا خواهد کرد. به تعبیر برخی از عالمان اخلاقی این صفت باعث می شود که انسان تحاش کند یعنی خود را از منطقه گناه به حاشیه ببرد و حفظ نماید.(2)

4. نوعی ترس و خدا پروایی نیز در معنای تقوی لحاظ شده است و آن ترس از خروج از مسیر بندگی و اطاعت حق است. انسان متقی پیوسته از این که از مسیر خدا خارج شود هراس دارد زیرا او که عاشق کمال و قرب الهی است در این صورت خود را خسارت زده و زیان دیده خواهد یافت.

با توجه به نکات فوق الذکر اکنون قادر خواهیم بود که با حقیقت تقوی، در یک تعریف نسبتا دقیق آشنا شویم. تقوی مهارت و ملکه درونی ای است که به انسان کمک می کند تا همواره در جاده مستقیم اطاعت و قرب الهی ثابت قدم بماند, به وظایف دینی خود عمل کند و خویش را از خطر انحراف و ترس از گمراهی برهاند.

 

روش تحصیل تقوا:

عوامل حصول ملکه تقوی و تحکیم آن عبارت است از:

1. تقویت باور دینی (ایمان): بر طالب تقوی و قرب الهی فرض است که باور دینی و ایمان خویش را به خدای متعال و حقانیت بعثت انبیاء و دین الهی و کتاب آسمانی از طریق مطالعه و تفکر در حوزه های معرفتی و بینش دینی تقویت نماید. رعایت تقوا عملی است که برخاسته از ایمان انسان است و آدمی تا ایمان قوی و شناخت شفافی نسبت به حقایق هستی و اعتقادات دینی نداشته باشد ضامن اجرایی نخواهد داشت حوزه های معرفت دینی عبارتند از خداشناسی، خودشناسی، معادشناسی، فلسفه دین و جهان شناسی.

2. دین آشنایی: دیگر از لوازم این راه آشنایی با حلال و حرام الهی است. بر طالب تقوی لازم است که با احکام اخلاقی و عملی دین از طریق مطالعه و تحصیل کتب اخلاقی و رساله های عملیه آشنا باشد و راه عملی اطاعت خدای متعال را بداند و از بایدها و نبایدهای این مسیر اطلاع کافی داشته باشد. به خصوص شناختن گناهان و پی آمدهای سوء دنیوی و اخروی آن، نقش و تأثیر بسیار سازنده ای در حصول تقوی و تحکیم آن در انسان مؤمن دارد.

3. تمرین و ممارست: حصول هر مهارتی نیاز به تمرین، ممارست، مداومت و ایستادگی دارد. برای طالب تقوی نیز لازم است که در این مسیر از هر طریقی که ممکن است به تدریج عادت های بد خود را ترک و آنها را تبدیل به عادت های مثبت نماید. تمرین عملی و عادت نمودن به ترک گناهان و انجام واجبات الهی به تدریج زمینه حصول ملکه تقوی را در نفس آدمی فراهم خواهد آورد.

4. تلاوت قرآن کریم: از مداومت در تلاوت قرآن کریم همراه با تدبر در آیات الهی و فهم هدایت های قرآنی نباید غفلت نمود. قرائت و تلاوت پیوسته این کتاب مقدس همراه با فهم معانی آن به تدریج تأثیر بسیار سازنده ای در تقویت و تحکیم ایمان و عمل خواهد داشت.

5. شرکت در مجالس و محافل مذهبی، همراهی مؤمنان، همنشینی با عالمان ربانی، مطالعه سیره عملی رهبران معصوم(ع), امامان هدایت و اسوه های تقوا و همچنین مطالعه زندگی و سیره عملی عالمان وارسته, اهل تقوی و سلوک، همچنین سرگذشت گناهکاران و سرانجام منحرفان از راه خدا و تقوی همگی راه هایی هستند که به تقویت بعد معنوی انسان خواهد انجامید.

6. شیطان شناسی: شناختن شیطان، حیله ها و وسوسه هایی که برای اهل تقوی دارد و دام هایی که در راه خدا گسترده است، ضرورتی است که نباید از آن غافل ماند.

 

برای مطالعه بیشتر ر.ک:

 - اخلاق در قرآن، ج 11

 - کیفر گناه، رسول محلاتی

 - گناه شناسی، محسن قرائتی

 - گناهان کبیره، شهید دستغیب.

-----------------------------

پی نوشت ها:

1. مفردات راغب، ماده وقی، ص 881.

2. مراحل اخلاق در قرآن، جوادی آملی، ج 11، ص 206.




:: برچسب‌ها: راههای تقویت تقوی, روشهای تحصیل تقوی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۱
ضرورت پاسخگویی دقیق و عالمانه به شبهات بانوان

رئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان قم گفت: دشمنان ما با جدیت تمام برای ایجاد شبهه و دور کردن زنان از اسلام ناب و بدبین کردن زنان نسبت به آن تلاش می‌کنند.
به گزارش پرس و جو، حجت‌الاسلام عباس اسکندری در همایش خواهران مبلغه در سالن همایش‌های جامعه مدرسین حوزه علمیه قم برگزار شد، گفت: تاثیر‌گذارترین قشر در جامعه بانوان هستند که باید به شبهاتی که برای این قشر به وجود می‌آید به خوبی پاسخ داده شود.
وی افزود: این پاسخگویی باید به صورت دقیق و عالمانه صورت پذیرد و باید به این مرحله رسید که از ظرفیت بالای قم برای پاسخگویی به شبهات خواهران و بانوان سراسر کشور استفاده شود.

وی افزود: تاریخ هم این مسئله را به خوبی نشان داده است که قشر بانوان تاثیر‌گذارترین قشر جامعه هستند و نقش بانوان در جامعه بر احدی پوشیده نیست.
رئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان قم خاطرنشان کرد: درباره وضعیت بانوان تاریخی بسیار تاسف بار برای این قشر شاهد هستیم که بسیار غم‌انگیز است.
اسکندری ادامه داد: زنان در دو مقطع نقش‌آفرینی خوبی داشته‌اند که یکی از آنها مقطع طلوع اسلام است و مقطع دیگر پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی است.
وی با بیان اینکه پیامبر بعد از رسالت خود زن را از جایگاه بسیار پایین به جایگاه رفیعی رساند، اظهار داشت: پیامبر با ارائه الگوی جامعی به نام صدیقه طاهره (س) حرکت بی‌بدیلی را انجام داد که تا آن زمان سابقه نداشت و تاریخ بشری به خود ندیده بود و دیگر هم به خود نخواهد دید.
رئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان قم از این مقطع به عنوان مقطع در خشش زن کامل خبر داد و تصریح کرد: پیامبر به عنوان خاتم رسل و گل سر سبد آفرینش بر دستان این موجود مقرب الهی بوسه می‌زند و به طور عملی جایگاه او را معرفی می‌کند.
اسکندری خطاب به خواهران مبلغ گفت: نباید از این مقطع به سادگی گذر کرد و بیشترین معرفت و ارزش زن را باید در این مقطع مورد توجه قرار داد.
وی تصریح کرد: در جامعه غربی زن در اسارت گرفتار است که باید معارف و ارزش زن را به جهانیان معرفی کرد.
رئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان قم در قسمت دیگری از سخنان خود به مقطع دیگر نقش‌آفرینی ارزشی زن اشاره کرد و گفت: انقلاب اسلامی با همه مشکلات و گرفتاری‌هایی که در این مقطع داشت ولی امام اقدامی پیامبر‌گونه را در خصوص ارزش‌آفرینی به زن داشت.
وی در پایان با بیان اینکه انقلاب اسلامی با عزت، عظمت و رهبری هوشمندانه به پیش می‌رود، خاطرنشان کرد: باید از این انقلاب محافظت کرد تا آسیبی به حرکت عظیم انقلاب اسلامی وارد نشود.




:: برچسب‌ها: شبهات مربوط به بانوان, ضرورت پاسخگویی دقیق و عالمانه به شبهات بانوان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۱
مفهوم فتنه در قرآن کریم
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

فتنه1
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم¤ بسم الله الرحمن الرحیم¤ الم¤ احسب الناس ان یترکوا ان یقولواءامنا و هم لایفتنون»1
در این روزها از فتنه، فتنه های آخرالزمان و از این مقولات زیاد صحبت می شود. یکی از کلیدواژه های قرآن کریم و روایات، از جمله نهج البلاغه، همین واژه فتنه و مشتقات آن است. شاید در قرآن کریم این ماده در حدود 60مورد و در نهج البلاغه حدود 80مورد به کار رفته باشد. جا دارد که بحث جامعی در این زمینه انجام بگیرد.
مفهوم فتنه
ترتیب منطقی بحث اقتضا می کند که اول درباره مفهوم فتنه صحبت کنیم. اصلا فتنه به چه معناست؟ موارد کاربرد آن کدام است؟ و چرا این واژه به کار رفته است؟ به هر حال محور اول مبادی تصوری بحث است. در قرآن کریم واژه فتنه در موارد مختلفی ذکر شده است که مورد استعمال آنها شباهت کمی به همدیگر دارند، و عملا حکم مشترک لفظی را دارند. بسیاری از لغو یین سعی می کنند حتی مشترکات لفظی را هم به یک اصل یا دو اصل برگردانند و بگویند اصل این معانی یک چیز است و با خصوصیات مورد یا با اضافه کردن ویژگی هایی، معنای دوم و سوم به وجود می آید. در این زمینه افراط و تفریط هایی هم وجود دارد. یک بحث این است که اصلا این کار، کار درستی است؟ اگر منظور این است که این ها را به یک مشترک معنوی برگردانیم و بگوییم: اصل، یک معناست و آن تعدد معانی، خصوصیات مورد است، مثل انسان که در بین همه افراد مشترک است و ویژگی های نژاد، زبان، خون، رنگ، جنسیت، و... باعث می شود انسان یک جا مرد و یک جا زن باشد، یک جا سیاه و یک جا سفید باشد؛ انصاف این است که این کار میسر نیست و این کار نادرستی است. گاهی آن قدر معانی با هم تفاوت دارند که نمی توان گفت: این ها مشترک معنوی هستند. اما اگر مقصود، کاری است که در زبان شناسی هم معقول است که می گویند: اصل یک لغتی، یک معنایی بوده و تدریجا در طول زمان، تحولاتی پیدا کرده و بعداً یک معنای دیگری پیدا شده که به اصطلاح به آن منقول می گویند و بعد جهت نقل را پیدا کنند تا بدانند به چه مناسبت از این معنا به یک معنای دیگر منتقل شده است. یک چنین تلاشی برای کشف ارتباط بین معانی مختلف در حد معقولی که عرف پسند باشد (نه اینکه تکلفات زیادی داشته باشد) کار درستی است و این کار یک فرعی از فروع زبان شناسی است.
موارد استعمال کلمه فتنه در قرآن کریم طوری است که نمی شود آن را مشترک معنوی محسوب کرد و بگوییم ماده «فتن» همه جا به یک معنا است. در مورد أموال و اولاد می فرماید: «واعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه...»2 فتنه در اینجا هر معنائی داشته باشد، وقتی آن را با این آیه مقایسه کنیم که «... الفتنه اشد من القتل...»:3 فتنه از قتل بدتر است، چه نسبتی با هم می توانند داشته باشند؟ اگر یک معنا داشته باشند باید گفت: اولاد شما از قتل بدتر هستند و این معنای روشنی ندارد. همچنین وقتی مشتقات فتنه، مثل «بایکم المفتون»4 را درنظر بگیریم. مفسرین گفته اند: این جا مفتون به معنای مصدر است. کسانی به پیغمبر اکرم- العیاذ بالله- نسبت جنون دادند. در این جا می گوید: بسنجید، ببینید که آیا شما اولی به جنون هستید یا او؟ این جا مفتون به معنی مجنون یا جنون است. فتنه در «الفتنه اشد من القتل»با «بایکم المفتون» با اموال و اولاد چه ارتباطی دارد؟ هیچ جهت مشترکی که قابل قبول باشد بین این ها نمی شود پیدا کرد. همچنین مانند: «... ألا فی الفتنه سقطوا...»5 و امثال این ها که معمولا در کتاب های لغت هم، این ها را به عنوان معانی متعدد برای فتنه ذکر کرده اند.
قاعده ای در زبان شناسی وجود دارد که می گوید: اصولا الفاظی که در هر زبانی وضع می شوند، ابتدائاً برای مصادیق مادی است. آدمیزاد در ابتدا که شروع به حرف زدن می کند، هنوز مسائل معنوی و انتزاعی را درست درک نمی کند. آن چه مورد نیازش است، همین مصادیق مادی است که در دنیا با آن ها سرو کار دارد. مثلا قطعاً اول مفهوم علو را که وضع کردند- قطعا که می گویم یعنی ظن متآخم بعلم- اول برای بالا بردن سقف نسبت به کف و امثال آن وضع کرده اند. بعد توجه پیدا کردند به این که یک معانی ای وجود دارد که تعبیر دیگری با آن مناسب نیست جز این که بگوییم آن ها بلند هستند. مثل این که بگوییم مقام خدا علو دارد. یعنی بعد از تصور علو مادی، این معنا را برای علو معنوی تصور می کنند. در اینجا همان لفظی را که برای علو مادی وضع شده بوده، تجرید می کنند و می گویند دو گونه علو داریم یکی علو حسی است و یکی علو معنوی است، و خدا علو معنوی دارد و چیزهایی از این قبیل. این قاعده را در زبان شناسی می توان مورد توجه قرار داد که اول الفاظ برای مصادیق مادی وضع شده و تدریجا به مناسبت هایی برای معانی انتزاعی اعتباری، و بعد هم برای معانی معنوی مافوق طبیعی به کار رفته است.
اما گاهی یک مفاهیم معنوی هست که نمی شود بگویند یک مصداق مادی و یک مصداق معنوی دارد. آن قدر از خصوصیات مادی تنزیه شده که اصلا معنای دیگری شده است. به هر حال می توان این را یک قاعده ای تلقی کرد که الفاظ ابتدائاً برای معانی حسی وضع شده، بعد تدریجا با تصرفاتی، اول به صورت مجاز با قرینه، بعد کم کم به صورت منقول به کار رفته، و بعد یک معنای جدیدی پیدا شده است.
اگر این را بپذیریم، وقتی موارد استعمال فتنه را ملاحظه می کنیم، حسی ترین معنایی که برای فتنه در خود قرآن کریم استعمال شده است در آیه شریفه: «یوم هم علی النار یفتنون»6 است: یعنی به عنوان عذاب انسان هایی روی آتش گداخته می شوند. فتن در این جا یعنی داغ کردن و سوزاندن. وقتی طلا را در آتش ذوب می کنند. می گویند: فتن الذهب، یعنی طلا را روی آتش آب کردند. از این جهت می توان گفت: اولین باری که فتن وضع شده برای همین داغ کردن وضع شده است. این داغ کردن یک لوازم و آثاری دارد. به مناسبت این آثار و لوازم، اول مجازا و بعدها به صورت منقول، لفظ «فتن» را در معانی دیگری استعمال کردند. معمولا وقتی چیزی را روی آتش داغ می کنند، حرکتی اضطرابی در آن پیدا می شود. لذا بعدها «فتن» را در مورد اضطرابات به کار بردند. اضطراب گاهی اضطراب شخصی است که یک حالت روانی برای آدم پیدا می شود. گاهی اضطرابات اجتماعی است. جامعه متزلزل و مضطرب می شود. تدریجا فتنه معانی جدیدی پیدا کرده و بعد در مورد بلاهایی که برای آدم پیش می آید و حال آدم را متغیر و مضطرب می کند به کار رفته است.
لازمه امتحان کردن یک حالت اضطراب است؛ از این جهت به امتحان هم فتنه گفته شده است. در همین آیه شریفه اول سوره روم می فرماید: «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا ءامنا و هم لایفتنون» یعنی آیا مردم می پندارند که وقتی می گویند ما ایمان آوردیم، ما همین طور از آن ها قبول می کنیم و کار تمام می شود و دیگر امتحان نمی شوند؟ «ولقد فتنا الذین من قبلهم...»: ما همه پیشینیان را امتحان کردیم شما را هم امتحان خواهیم کرد. در اینجا فتنه به معنای امتحان است.
می توان چنین تصور کرد که اصل آن واژه به معنی گداختن و داغ کردن بوده و بعد به جهت لوازمش که اضطراب و... بوده، کم کم به اضطراب های روحی و اضطراب های اجتماعی و آشوب ها و... نقل داده شده تا به آشفتگی های دینی رسیده است. اگر فضایی ایجاد شود که اعتقادات دینی مورد شک و تردید قرار بگیرد، این هم یک اضطرابی ایجاد می کند. آشفتگی و ابهام هایی که باعث می شود کسانی در دین خودشان شک کنند، این هم فتنه است. «... و الفتنه أشد من القتل...» مربوط به این مورد اخیر است. یعنی کاری کنند که مردم در دینشان شک کنند و مضطرب شوند؛ نفهمند دین حق و اعتقادات صحیح کدام است. این بدتر از آن است که کسی را بکشند. برای این که وقتی کشته شود اگر مؤمن است، به بهشت می رود و اگر غیرمؤمن است از آن بدتر نمی شود. اما وقتی یک مؤمنی دینش مورد فتنه واقع می شود، یعنی وسایل شک و تردید در دینش فراهم می شود، و بالاخره ایمانش را از دست می دهد، دیگر اهل نجات نیست. مسلماً این ضررش بیش از کشتن او است. پس فتنه با چنین ملاحظاتی این مصادیق را می تواند داشته باشد. در این جا به همین اندازه اکتفا می کنیم که فتنه معانی متعددی دارد.
دنیا جایگاه امتحان و فتنه
بحث دیگر این است که آیا زندگی انسان در این دنیا بی فتنه می شود (فتنه به معنای عامش که شامل همه موارد امتحان می شود، چه امتحانات فردی چه امتحانات گروهی و اجتماعی)؟ البته محال عقلی نیست؛ ولی حکمت الهی این گونه نیست. این عالم به گونه ای است که سر دو راهی ها و چند راهی ها واقع می شویم. گاهی تردید پیدا می کنیم که این طرف را انتخاب کنیم یا آن طرف را؟ این وضع زندگی که ما داریم، بدون امتحان نمی شود. خدا هم می فرماید: «الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم...»7: ما مرگ و زندگی را آفریدیم برای این که شما را امتحان کنیم. امتحان کنیم که چه بشود؟ «... ایکم احسن عملا...» که کدامتان کارتان بهتر است؛ یعنی خدا برای ارزشیابی کار باید یک شرایطی فراهم کند. اسم این، امتحان است. پس بر حسب این آیه و ده ها آیه دیگر خدا می فرماید: شرایطی پیش می آوریم که شما امتحان شوید تا آنچه ته دلتان است ظاهر شود. جوهر وجودتان ظهور پیدا کند که چه کسی هستید؟ این کار خداست. البته خدا از اول می داند که هر کسی چقدر گناه خواهد کرد، و اگر از اول شخص را- العیاذبالله- در جهنم می آفرید، چه کسی می توانست بگوید چرا؟ ولی این عالم برای چیست؟ باید این عالم باشد تا من با اختیار خودم این مسیر را طی کنم و انسان یعنی همین. آنچه منشأ این شده که آدمیزاد این لیاقت را پیدا کند که به مقام خلافت الهی برسد، همین ویژگی است و الا فرشتگان مقرب الهی بودند؛ ولی خدا صلاح ندانست که آن ها خلیفه شوند. گفت: «... انی جاعل فی الارض خلیفه...»8: من جانشینی را در زمین به وجود خواهم آورد. گفتند: «...أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء...»: این موجودی که می خواهی روی زمین بیافرینی موجودی است که فساد و خونریزی خواهد کرد. آیا این را خلیفه می کنی؟ «... قال انی اعلم ما لاتعلمون»: فرمود: آن سری که در این کار است شما نمی فهمید. و نمی توانستند هم بفهمند. چون سر همین بود که باید یک موجودی باشد که با اختیار و انتخاب خودش به مقام قرب الهی برسد. و فراتر از مقام ملائکه هم برسد. اما اختیار و انتخاب لازمه اش این بود که آدم دو گرایش مختلف داشته باشد: هم گرایشی داشته باشد که او را به طرف گناه بکشد و هم گرایشی به طرف عبادت، و او جهت عبادت را انتخاب کند و بدین وسیله برتری خودش را ثابت کند، روشن کند که جوهر او این گونه است که پا روی خواسته های نفسانی اش می گذارد تا خدا راضی باشد و این در ملائکه نبود؛ یعنی نمی دانستند گرایش به معصیت یعنی چه؟ چون آن ها نمونه اش را درون خودشان نمی یافتند. این ها نمی توانستند تصور کنند که یک موجود، جاذبه به ترک عبادت بلکه به ضد عبادت داشته باشد و با اختیار خودش یا روی این کشش بگذارد و به مقامی برسد که عبادتی بهتر از آن ها انجام دهد. خدا هم فرمود: من چیزی می دانم که شما نمی دانید. نه اینکه خدا بخل کرد و به آن ها نفهماند؛ بلکه نمی توانستند بیابند. پس آنچه باعث این شد که انسان لیاقت خلافت اللهی پیدا کند همین ویژگی است. بنابراین زندگی انسان بدون امتحان شدنی نیست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- العنکبوت/1 و 2
2- الانفال/28
3- البقره/191
4- القلم/6
5- التوبه/49
6- الذاریات/13
7- الملک/2
8- البقره/30




:: برچسب‌ها: آیت الله مصباح یزدی, مفهوم فتنه در قرآن, کلید واژه فتنه در قرآن و روایات

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۱
نکات علمی شگفت انگیر درباره نماز و وضو!
وضو و معالجه بیماری ها
وضو سبب رفع بسیاری از بیماریها می شود. دلیلش اثر آب سردبر روی نقاط حساس بدن در قسمتهایی است که وضو می گیریم. جالب این است که در دین اسلام نقاط طب سوزنی مخصوصا در وضو رعایت شده است.برای مثال، آقایان باید آب را از پشت آرنج بریزند. ولی خانمها باید آب را از قسمت تای دست بریزند. چونکه نقاط طب سوزنی در آقایان و خانها در بعضی از نقاط فرق می کند.

این را هم بدانید که با تحریک نقاط طب سوزنی بوسیله آب سرد وضو، خط سیر چهارده نصف النهار را تحریک می کنیم و باعث سرحالی، شادابی، تسکین دردها، نیروی جسمانی وروحی و معالجه بسیاری از بیماریها می گردد.و همچنین تمامی اعضاء داخلی بدن را تقویت می کند.از جمله: ریه ها، روده بزرگ، معده، قلب، کلیه ها، کبد و…

ایجاد نیرو و نشاط با وضو
در احادیث آمده که بعد از وضو، بدن را با چیزی خشک نکنیم وبگذاریم خودش خشک شود. دلیل آن اینست که بدن در برابر سرمائی که حس می کند، خود به خود درجه حرارت آن بالا می رود تا بدن را خشک کند، که همین تحریکات حرارتی باعث باز شدن منافذ زیرپوست می شودو اکسیژن بیشتری به بافتهای پوست و مقداری هم عظلات زیر پوست می رسد و باعث نیرو و نشاط می گردد.

رابطه نماز با میدان مغناطیسی و بارهای الکتریکی
همانطور که می دانید، در بدن ما میلیونها عصب وجود دارد که کار انتقال پیام در بدن ما بوسیله تحریک الکتریکی این عصبها صورت می گیرد. در اثر شارش بار در اطراف آنها، در بدن ما یک میدان تشکیل می شود و میدان بدن ما در اثر فعالیت همزمان میلیونها عصب به وجود می آید.
میدان مغناطیسی بدن و امواج مغزی در معرض خطر:
بنابر تحقیقات پرفسورلای، امواج مغناطیسی خارجی که از نیروگاه های برق یا وسایل برقی مثل سشوارو … ساتع می شود، به DNA سلولهای مغزی آسیب می رساند و قابلیت ترمیم را در آنها از بین می برد.و همچنین این میدانها باعث اختلال در میدان مغناطیسی طبیعی بدن می شوند.
همانطور که می دانید نزدیک به ۷۰% از بدن ما را آب فرا گرفته است و مولکولهای آب به صورت دو قطبی هستند و زمانی که ما در معرض یک میدان مغناطیسی خارجی قرار می گیریم، این مولکولها در جهت آن میدان قرار می گیرند و این پدیده باعث می شود، نظم میدان مغناطیسی ما به هم بریزد.
علاوه بر عوامل خارجی یکسری عوامل داخلی نیز وجود دارند که باعث می شوند اختلال در میدان بدن ایجاد شود. مهمترین آنها بارهای الکتریکی هستند که هنگام شارش بار در عصب، در اطراف آن به وجود می آیند و به صورت الکتریسته ساکن در بافتهای بدن ذخیره می شوند و میدانی که در اطراف این بارها به وجود می آیند در میدان بدن ایجاد خلل می کنند. این بارها به خصوص در نقاطی که تراکم اعصاب بیشتر است ذخیره می شوند و به دلیل این که هم تراکم زیادی دارند و هم در نزدیکی عصبهای بیشتر و مهمتری قرار دارند، برای بدن به شدت مضر هستند. از جمله این نقاط ناحیه سر، دستها و قسمت مچ پا به پایین است.
به ظاهر ما روزانه تنها دقایقی را در معرض میدان مغناطیسی هستیم. مثل موبایل، سشوار و… اما در طول دوران زندگی خود در معرض میدان مغناطیسی بسیار قوی هستیم وآن میدان مغناطیسی زمین است.

نماز و میدان مغناطیسی:
آنگونه که از تصاویر به دست آمده از میدان مغناطیسی زمین پیداست، به طور شگفت انگیزی اگر انسان در هر نقطه ای از زمین رو به قبله بایستد، میدان مغناطیسی بدنش بر میدان مغناطیسی زمین منطبق می گردد و در مدتی که در نماز است میدان بدنش منظم می شود.
نماز وبارهای الکتریکی:
همان طور که قبلا اشاره شد، بارهای زائدی که در اثر تحریکات الکتریکی اعصاب به وجود می آیند هم شبیه میدان بدن بر امواج مغزی اثر سوء دارند. این اثرات در نواحی که اعصاب در آن تحرک بیشتری دارند، خطرات جدیتری ایجاد می کنند. و باید هر چه سریعتر از آن نواحی دور شوند.
به طرز حیرت آوری می بینیم که این نواحی، دقیقا نواحی هستند که در وضو شسته می شوند( سر، دست، مچ پا به پایین) و بنابر تحقیقات صورت گرفته، بهترین راه دفع این بارهای زائد، استفاده از یک ماده رساناست. سریعترین و ارزانترین و بی ضررترین ماده برای این کار، آب است. جالب این جاست که آب هر چه خالص تر باشد، سریعتر بارهای ساکن را از بدن ما به اطراف گسیل می دهد و هیچ مایعی مثل آب خالصی که در وضو به انسانها سفارش شده این اثر را ندارد.

نماز و امواج مغزی:
با دفع بارهای زائد بدن در وضو، امواج مغزی در ایده آل ترین حالت قرار می گیرند. علاوه بر آن حالت تمرکزی که در هنگام نماز در انسان به وجود می آید، تشعشع امواج آنها را به اندازه قابل توجهی بالا می برد و توانایی مغز را در تولید این امواج بالا می برد.

حالات نماز:

۱-ایستادن در نماز:
ایستادن در نماز، باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادی است را تقویت می کند. این عمل باعث می شود تا فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات بعدی بپردازد.
وقتی چشمها در حالت نماز ثابت می ماند، جریان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتیجه تمرکز فکر افزایش می یابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی چون نزدیک بینی می شود و به لحاظ روانی باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بی خوابی و افکار نا آرام را از انسان دور می کند.

۲- رکوع در نماز:
تقویت ماهیچه های شکم، حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن، سوء هاضمه و بی اشتهایی از خواص رکوع در نماز است.کارشناسان می گویند در حالت رکوع ماهیچه های اطراف ستون مهره ها منبسط می شود که در تعادل و آرام کردن سمپاتیک موثر است.مدت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عظلات صورت، گردن، ساق پا و رانها می شود و به این ترتیب به جریان خون در قسمتهای مختلف بدن سرعت می بخشد. تنظیم متابولیسم بدن، فراهم نمودن زمینه از بین رفتن اکثر بیماریها از بدن، کمک به افزایش حالت استواری و استحکام مغز از دیگر خواص رکوع در نماز است.

۳- سجده در نماز:
سجده، ستون مهره های بدن را تقویت کرده و درد های سیاتیک را آرام می کند. سجده علاوه بر از بین بردن یبوست و سوء هاضمه، پرده دیافراگم را تقویت کرده و به دفع مواد زاید بدن به دلیل فشرده شدن منطقه شکمی کمک می کند.سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده، که این امر با تغذیه غدد باعث حفظ شادابی، زیبایی و طزاوت پوست می شود.
حالات سجده به واسطه باز کردن مهره ها از یکدیگر، باعث کشیده شدن اعصابیکه قسمتهای مختلف بدن را به مغز وصل می کند شده و این اعصاب را در یک حالت تعادلی قرار می دهد که این امر برای سلامت انسان بسیار حائز اهمیت است.
اگر فاصله مهر از نمازگزار به اندازه حدودا یک وجب جلوتر از حالت معمولی باشد، کشش بیشتری در کمر حس می شود که باعث مداوای کسانی که دیسک و یا ناراحتی کمر دارند می شود. و اگر کسی که سالم است این کار را انجام دهد، هیچ گاه دچار دیسک و ناراحتی کمر نمی شود.
سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین می دهد. سجده قدرت درک و فهم را زیاد می کند. دلیلش این است که در سجده به پیشانی ما فشار می آید و باعث می شود که کاملا روی پیشانی متمرکز شویم ( اگر در این حالت به نوک بینی مان نگاه کنیم، خود به خود به پیشانی فشار می آید ) .

۴- نشستن بعد از نماز:
استحکام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و رانها، کمک به نفخ معده و روده، بهبود فتق و… از خواص نشستن بعد از نماز است.
سخن آخر
این مطالب فقط بعضی از دلایل علمی در نماز بود و به هیچ عنوان نمی توانیم بگوییم که دلیل اصلی گزینش و چینش این حرکات توسط پروردگار حکیم این نکات علمی بوده است و بنده معتقدم که دلایل گنجاندن نماز در دین ما حکمتهای معنوی و علمی است که هنوز بشر از درک تمام آنها عاجز مانده است.برای پی بردن به برخی از اثار و دلایل معنوی نماز می توانید کتاب “پرتوی از اسرار نماز” نوشته محسن قرائتی را مطالعه بفرمایید.در ضمن چون نماز فلسفه ی خاص خود را دارد که معراج مومن و مایه ی قرب به حق است باید آن را فقط برای خداوند متعال خواند و نه به انگیزه فواید و آثاری از این دست. ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز می تواند برای برخی مفید باشد و دلیلی باشد برای پای بند بودن به دستورات دین.




:: برچسب‌ها: شگفت های نماز و وضو, نماز و ارتباط با امام زمان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۱
توصیه ی امام زمان به آیت‌ الله حق شناس

آیت ا... حاج میرزا عبدالکریم حق‎شناس تهرانی در سال 1298  شمسی در خانواده ای متدین در تهران متولد شدند. نام پدرشان علی و نام خانوادگی‎شان صفاکیش بود. پدر در فرمانداری آن روز تهران صاحب منصب بود و به همین جهت به علی‎خان شهرت داشت. او سه فرزند داشت: ولی، کریم و رحیم. منزل مسکونی پدریشان در خیابان عین الدوله یا ایران کنونی قرار داشت که جزو محلات نجیب تهران حساب می شد. پدر در  ایام صباوت فرزندان خویش وفات یافت؛ ولی مادرشان تا آن زمان که ایشان به سن پانزده شانزده سالگی برسند در قید حیات بود.



عنایت امیرالمونین علی (ع) به مادر آیت الله حق شناس



از مادر بزرگوارشان به نیکی یاد می کردند، و برای او طلب مغفرت داشتند، و خود را وامدار ایشان می‌دانستند. می‌فرمودند: «مادرم سواد نوشتن و خواندن نداشت؛ اما به خوبی قرآن و مفاتیح را می‌خواند، و حتی آیات مبارکۀ قرآن را در میان کلمات دیگر تشخیص می‌داد. او این فهم وشناخت را به خوابی که از امام امیرالمؤمنین علیه‎السلام دیده بود، مربوط می‌دانست. در آن رؤیا ایشان حضرت وصی (علیه‎الصلوه والسلام) را دیده بود که به او دو قرص نان می‌دهند. یکی از آن‎ها را شیطان می‌رباید؛ اما او موفق می‌شود که دیگری را حفظ کرده و بخورد. بعد از این که صبح از خواب برخاسته بود، دیگر می‌توانست قرآن را بشناسد، و بخواند.»




«این‎قدر باید از این چوب ها بخوری، تا آدم شوی»



در مورد دقت و مواظبت او در امر تربیت فرزندان می‌فرمودند: «روزی ناظم مدرسه مشق نوشته های مرا دید، عادت من این بود که  خطوط مشق‌های مدرسه را، سربالا می‌نوشتم. یعنی اول نوشته روی خط بود؛ اما رفته رفته از خط خارج شده و رو به بالا می رفت. او با تشر به من گفت چرا نردبان درست کرده‎ای؟ دستت را بیاور. آن‎وقت با چوب آلبالویی که به دست داشت، ده بار بر کف دست من زد. دستم ورم کرده بود. ظهر در خانه دست ها را به مادر مرحومه‎ام نشان داده و شکایت کردم، گفتم: مادر ببین دستم مثل نان تافتون شده است. فرمود: اگر ناظم با من محرم بود، دست او را می بوسیدم، و تشکر می کردم. این‎قدر باید از این چوب ها بخوری، تا آدم شوی». در مورد پدر نیز یک نمونه می فرمودند که: «روزی با برادر بزرگترم در کوچه بازی می کردم که پدر رسید. برادر بزرگ‎تر به یک سو فرارکرده و من به یک سو رفتم، پدر آمده بود که ما را تنبیه کند. آن روزها خانواده های نجیب، بازی کردن در کوچه ها را برای بچه ها بد می دانستند. خاله‎ام مرا نجات داده به آغوش گرفت، و به دفاع از من برخاست، و گفت: نمی گذارم بچه‎ام را تنبیه کنید.» این نوع برخورد از نوع تربیت های قدیمی بوده و امروزه منسوخ شده است؛ اما ایشان از پدر و مادرشان که این‎قدر به سرنوشت فرزند خود می اندیشیدند، تقدیرکرده و می فرمودند: «زحمات ایشان مایه تربیت ما بود «بعد از فوت پدرشان، مادر همچنان فرزندان خویش را در کفالت داشت؛ اما با وفات مادر-رضوان‎الله علیها- با این که عموهای‎شان در قید حیات بودند، و ممکن بود همه بچه ها به خانه عموها بروند؛ ولی دایی بزرگ حاج‎میرزاعلی سود بخش مقدم، پیش‎قدم شده و گفته بود: «از میان بچه ها کریم به منزل ما بیاید. او فرزند ما باشد.» بدین‎ترتیب دو سه سالی در منزل دایی به سر بردند. در این دوره به دبیرستان دارالفنون می رفتند. حاج دایی می خواست ایشان بعد از دورۀ  درس به بازار برود، به کسب و کار بپردازد، و شاید بعدها با خانواده ایشان پیوندی پیدا کند. رسم روزگار هم همین بود. از آن طرف، دارالفنون هم دانشگاه و هم ادارات دولتی را نوید می داد؛ راهی که برادران ایشان بر آن رفتند، و در وزارت امور خارجه به مقامات رسیدند؛ اما تقدیر خدای رحیم چیز دیگری می خواست، و ایشان در اواخر دوره دبیرستان به چیز دیگری دل بسته شده بود.

 



سخن شیخ محمدحسین زاهد(ره)  و تغییر سرنوشت شاگرد



اما این انقلاب روحی که ایشان را از جمع فارغ‎التحصیلان دارالفنون جدا و شیفته مسائل معنوی و علوم دینی کرد، چه بود؟ هیچ‎کس از آن اطلاعی ندارد ! اما من به یاد دارم که خود ایشان فرموده بودند: «من در همان سنین از مادر مرحومه‎ام خوابی دیدم. ایشان در عالم رؤیا دست دراز کرد، و لامپ برق سقف اطاق را با سیم آن کند، و به دست من داد.» لامپ همچنان روشن مانده بود، یک چراغ پرفروغ که در زندگی ایشان روشنایی یافت؛ و دل اگر روشن شد انسان راه درست وبهتررا می بیند، و فکر می کنیم ایشان به دنبال این خواب، به درک محضر عالم عامل ثقه الاسلام شیخ محمدحسین زاهد موفق می شوند. مرحوم شیخ محمدحسین زاهد(ره) تحصیلات زیادی نکرده بود؛ اما آن‎چه را که خوانده بود به‎خوبی می دانست، و بسیار وارسته و از دنیا گذشته و زاهد بود، و به‎عنوان یک مربی، بسیار کارآمد و موفق به‎حساب می آمد. شاگردان تربیت شده بسیاری داشت که بعضی از آن‎ها بعدها به مقامات عالی رسیدند. استاد وقتی از اوضاع زندگی ایشان آگاه می شوند، می فرمایند: «برای یک مؤمن شایسته نیست که دست بر سفره دیگران داشته باشد.» این مقدمه یک تغییر منزل بلکه تغییر سرنوشت بود.



درخواست حقوق کمتر برای انجام ادای واجبات دین!



بدین ترتیب از خانه دایی خارج شده و در یکی از حجرات مسجد جامع تهران - در کنار شبستان چهل‎ستون - سکونت می گزینند. این‎جا خانه ای مستقل یافته بودند. البته کاری برای گذران حداقل زندگی لازم بود. لذا به دنبال کار برآمدند. در بازار راهی باز می شود، و ایشان که ریاضیات جدید و زبان فرانسه را به خوبی می دانست، قبول می کند کار حساب و کتاب یکی از تجار را به عهده بگیرد. این شغل در آن روزگار، میرزائی خوانده می شد، و اصطلاح حسابداری هنوز در عرف مردم رایج نشده بود. ایشان می فرمودند: «دفتر حساب دو نوع بود: حساب عادی و حساب دوبل.» ایشان با این که حساب دوبل هم بلد بود، و این حساب پیشرفته‎تر و حقوق آن بیشتر بود، آن را رد کرده و همان حساب ساده را به عهده گرفت. بر سر حقوق ماهانه هم صحبت شد. ایشان از مقدار حقوق می پرسد. آن‎ها بین20 تا 25 تومان می گویند، و ایشان پیشنهاد 3 تومان می دهد، تعجب می کنند، و می پرسند چرا؟ می فرمایند: «من حقوق کمتری می گیرم تا بتوانم نمازم را سر وقت به‎جا آورم، و بعدازظهر هم بتوانم به درسم برسم.»

 


با این کلام من معالجه شدم !



ایشان به‎عنوان تأثیر تربیت استاد می فرمودند: «در آن اوایل که برای تحصیل علوم دینی به محضر استاد رسیده بودم، روزی به ایشان عرض کردم: این دایی بنده هیچ توجهی به بنده ندارد -مرحوم دایی بنده خیلی متمکن بود - استاد فرمود: چه گفتی بابا جان؟ گفتم: ایشان پولدار است؛ اما توجهی به من ندارد. فرمود: این توقع، شعبه ای است از محبت دنیا که در قلب تو رسوخ کرده است، زودزود باید این را از قلبت خارج کنی، دایی کدام است!؟ باید بگویی خدا، و از امام زمان صلوات‎ا... و سلامه علیه بخواهی. ایشان بعد از نقل این واقعه اضافه می فرمودند: آقا همان‎طور که طبیب جسمانی معالجه می کند، طبیب روحانی هم معالجه می کند. با این کلام من معالجه شده بودم ؛ حالا ببینید تربیت چه اثری می بخشد. یک آقا شیخ رضا علمایی بود، و قریب نود سال سن داشت.مرد خوبی بود. مدتی بعد به من رسیده گفت: من رفتم پیش دایی شما و شهریه کلانی برای شما قرار گذاشتم. گفتم: به اجازه چه کسی رفتی؟ - من همان آدم قبلی بودم. این تأثیر درس های اخلاقی‎ست که این‎جور آدم را عوض می کند - روز قیامت در حضور پیغمبر صلی‎ا... علیه و آله و سلم گریبان تو را خواهم گرفت. گفت: بابا من رفتم احسان کردم. گفتم: نخیر احسان نبود. باید بروی به دایی من بگویی اگر تو پول می خواهی، حواله بده به من برای شما بفرستم. اما اگر دایی حواله می داد، من از کجامی توانستم این حواله را پرداخت کنم؟ البته روی قوۀ قلب و توجه به مقام مقدس امام زمان این حرف را زده بودم. گفتم: توبه‎ات این است که باید بروی به دایی بگویی که ایشان گفت: من پول ضرور ندارم، و اگر تو پول می خواهی، می توانی به من مراجعه کنی. اگر نروی و این ها را به دایی‎ام نگویی، من از سر تقصیر تو نمی گذرم.



استاد به من گفت تو به جایی می رسی!



ایشان در همان یکی دوران اولیه به نزد استاد – شیخ‎ محمد   حسین زاهد - می روند، و عرضه می دارند که من اعمال و رفتار روزانه‎ام را محاسبه و مکتوب کرده و به نزد شما می آورم که ملاحظه کنید، و درست و نادرست آن را معین بفرمایید. مرحوم زاهد می پذیرد. فردا که محاسبه اعمال خودشان را به نزد استاد می برند، هشت صفحۀ یک دفترچه  را پر کرده بود. استاد می فرماید: چقدر حرف زدی؟ من وقت ندارم این مقدار چیز مطالعه کنم. ایشان می گویند: چشم. روز بعد نوشته های محاسبه های اعمال ایشان فقط دو صفحه بود. وقتی آن را به استاد نشان می دهند، می فرماید: تو به جایی می رسی! کسی که با اراده در یک روز توانسته است این مقدار از حرف زدن غیرلازم خودش را کم کند، به جایی خواهد رسید.



انتخاب استاد در عالم رؤیا / کسی که تا پایان عمر تربیت آقای حق‎شناس را به‎عهد داشت



البته بعد از مدتی ایشان از تعلیمات اخلاقی آقا شیخ‎محمدحسین زاهد(ره) مستغنی می شوند، و از او درخواست استاد بالاتر می‎کنند. بعد هم به همراهی این عالم وارسته یا به تنهایی، به محضر بزرگان علمای تهران می روند، تا از آن میان استادی انتخاب کنند.سرانجام مرحوم آیت ا... میر سید علی حائری (ره) معروف به مفسر را می یابند.

می‎فرمودند: شب قبل از این که ما به محضر ایشان برسیم، در عالم رؤیا سید بزرگواری را به من نشان دادند، که بر منبری نشسته بود، و او بایستی سمت تربیت مرا به‎عهده بگیرد. فردا وقتی به محضر آیت ا... حائری رسیدیم، همان بود که دیشب دیده بودم، و آن بزرگوار تا پایان عمر خویش( 1313 ش) سمت تربیت آقای حق‎شناس را به‎عهده داشته -اند .



در این‎جا بازگفتن یک مطلب مهم لازم به نظر می آید. ایشان یک روز مطلبی فرمودندکه خیلی مبهم و مجمل بود، و ما جز مفهوم اندکی که از یک جمله مبهم می توان فهمید از آن نفهمیدیم. فرمودند:« در همان دوران جوانی، روزی در مسجد جمعه رو به قبله ایستاده و با امام عصر عرضه داشتم که اگر این‎طور شدکه شد، وگر‎نه من در قیامت به حضور جد شما شکایت خواهم برد.» جواب داده شد. اما صحبت چه بود، و جواب چه؟ ما ندانستیم. سال ها بعد روزی با مرحوم حاج سیدابوالقاسم نجار سخن بود. او جریانی را نقل کرد؛ می‎گفت: «روزی به محضر آیت‎ا... حاج میرزا عبدالعلی تهرانی رفته بودم. ورود من مصادف شد با خروج جوانی. من که خدمت جناب میرزا رسیدم، ایشان آن جوان را نشان داد، و فرمود: این را می بینی. او همه آن چه را فردا برای او اتفاق می افتد،وباید انجام بدهد در خواب می بیند. آن جوان آن روز آیت‎ا... حق‎شناس بعد بود، و من فکر می کنم: این بینایی همان چیزی بود که ایشان از امام زمان خواسته  بود.

 

می گفتند: اوائل گاه مسائلی پیش می آمد که از هیبت آیت الله حائری استادمان نمی توانستم به نزدیک رفته و از او سئوال کنم؛ اما خود ایشان، بدون این که من چیزی پرسیده باشم، در ضمن صحبت، جواب سئوال مرا می فرمود، و مرا از حیرت بیرون می آورد. به‎یاد دارم چندین بار از ایشان شنیده بودم که می فرمودند: شبی که فردای آن امام رضوان‎ا... علیه دستگیر شده و آن حوادث خونبار پیش آمد (پانزده خرداد سال42) من در عالم رؤیا مرحوم استاد را دیدم که به اتاق منزل ما در کوچه غریبان آمدند، و در کنار در ورودی نشستند، و این حدیث قدسی را برای من خواندند که خدای متعال می فرماید: ها اناذا یابن آدم مطلعٌ علی احبائی، بعد فرمود: هرچه هست در لغت مُطّلِع است آن را ببین. من از خواب بیدار شده و کتاب لغت نگاه کردم. در لغت معنای اطلاع آمده بود که یعنی می داند، و قادر بر رفع مشکلات است.



حضرت ولی عصر عجل‎الله در خواب آیت الله حق شناس / توصیه اخلاقی حضرت ولی عصر به حاج آقا



ظاهراً حاج آقای حق‎شناس بعد از دبیرستان همان‎طور که کار می کردند، به جدیت تمام به تحصیل علوم دینی نیز مشغول بودند، و این علوم را با علاقه و شدت دنبال می کردند.

چندین بار از ایشان شنیده شد: «در اوایل دوران درس وتحصیل، به ناراحتی سینه دچار شده بودم، حتی گاه از سینه‎ام خون می آمد. سل، مرض خطرناک آن دوران بود، و بیماری من احتمال سل داشت، و دکتر و دارو تأثیر نمی‎کرد. یک روز تمام ذخیره های خود را که از کار برایم باقی مانده بود، (حقوق، روزی یک ریال می شد؛ نیمی از آن را خرج و نیم دیگر را ذخیره می کردم) صدقه دادم. شب هنگام در عالم رؤیا حضرت ولی عصر عجل‎ا... تعالی فرجه را زیارت کردم، و به ایشان التجا بردم. دست مبارک را بر سینه‎ام کشید، و فرمود: این مریضی چیزی نیست ، مهم مرض‎های اخلاقی آدم است، و اشاره به قلب می فرمود. بیماری سینه بهبود یافت. بعد که به خدمت آیت الله میر سید علی حائری رسیده و جریان را بازگو کردم، اولین بار بود که لبخندی بر لبان ایشان دیده شد.خیلی تشویق فرمود، و اضافه کرد؛ اما مواظب باش که ناپرهیزی نکنی.خربزه وانگور نخوری! این عین همان چیزی بود که حضرت ولی عصر در خواب به من فرموده بودند.



معجزه برای فرار از سربازی در عصر سیاه رضا خان!



جریان سربازی پیش می آید، ایشان بایستی به سربازی می رفتند، و این چیزی نبود که در آن روزگاران ـ عصر اختناق سیاه رضا خانی ـ کسی به آن رضایت بدهد ، و همه اگر می توانستند از سربازی فرار می کردند، هر کس برای فرار بهانه ای می جست.  به همین جهت با کمک بعضی از آشنایان، شناسنامه را تغییر می دهند، و کریم به عبدالکریم و صفاکیش به حق‎شناس تبدیل می شود ، سن هم ده، دوازده سال یا حتی بیشتر افزایش می‎یابد؛ لذا تولد ایشان در شناسنامه 1285 شمسی می‎باشد، و بااین مقدمه و عنایتی که همراهی کرد، مسئله سربازی حل شد.



می فرمودند: به محل آزمایشات پزشگی ارتش رفته بود -م تا تکلیف سربازیم مشخص شود. وقتی از پله های آن بالا می رفتم، قلبم به سرعت به تپیدن در آمده بود. پیش خودم می گفتم :من که نمی ترسم پس چرا قلب این چنین به تپش در آمده است!؟در محل معاینه، پزشگان ارتش قلبم را معاینه کردند. معاینه کننده به دیگری گفت: زودتر معافیت این را بنویس برود. دیگری علت سوال کرد:آخر چرا؟ او گفت : این جوان دو روز بیشتر زنده نیست. در هر صورت معافیت صادر شد ، ومن بیرون آمدم. پائین پله ها ضربان قلب به حال عادی باز گشت.

آیت الله حق‎شناس با نهایت علاقه و عشق به درس و بحث ادامه می‎دادند، و چنان‎که گفتیم: در کنار درس کار نیز می کردند. معالم را نزد آیت الله شاه‎آبادی تعلیم می گیرند. یک هم‎درس باهوش به نام شیخ حسن قهرمانی داشتند که آن‎قدر با استعداد بود که مرحوم آقای شاه ‎آبادی   فرموده بود: خود من با شما مباحثه می کنم. از همان دورانی که شرح لمعه می خواندند، یک هم‎بحث و درس با استعداد و خوب دیگر پیدا می کنند به نام میرزا ابوالقاسم گرجی، که درس را ادامه می دهد، و به نجف می رود، و به مقام اجتهاد می‎رسد؛ اما بعد ها به دلایلی به دانشگاه رفته و با نام دکتر ابوالقاسم گرجی استاد ممتاز دانشگاه می‎شوند. ما ذکر خیر این هم‎درس را مکرر از زبان آقای حق‎شناس شنیده بودیم. مکرر می فرمودند:این هم مباحثه  به استاد لمعه  می گفت من شب به خدمت شما می آیم ،وشمادلایل  ومستندات نظریه های فقهی موجود در لمعه را بگوئید من می خواهم اعمال نظر واجتهاد کنم!



 نامی از استاد لمعه، و قوانین ایشان نمی دانیم، و تنها از ایشان شنیده بودیم، بخشی از لمعه را نزد آیت... حاج میرزا عبدالعلی تهرانی(ره) خوانده‎اند؛ اما در سطوح عالیه رسائل و مکاسب و کفایه ایشان یک استاد بزرگ داشته اند که او را نمی شناسیم، و خود، نام او را نبرده‎اند. آیا این استادمرحوم آیت الله شیخ محمد حسین تنکابنی نبوده است که نام او را به طرق دیگری در جمع اساتید ایشان شنیده ایم، ویا کس دیگری است،نمیدانیم!وچرا این نام را ایشان پنهان داشته اند؟ نمیدانیم. یک استاد دیگر این دوره، مرحوم آیت ا... حاج شیخ محمدرضا تنکابنی (ره )  بود که دانشمندی وارسته و بزرگ محسوب می‎شد، و افتخار شاگردی آخوند ملا محمدکاظم خراسانی(ره) را داشت. در همین دوران دوباره به محضر آیت الله شاه‎آبادی(ره) مشرف می شوند، و بخشی از کفایه را از درس آن عالم بزرگ می آموزند.از چگونگی این درس اصلا خبر نداریم. اما وقتی تدریس منظومه به محضر آیت الله شاه‎آبادی پیشنهاد شده بود، ایشان فرموده بود: من وقت ندارم؛ لذا قرار شد در ضمن راه از مسجد به منزل، درس گفته شود. وقتی از مسجد بیرون می آمدند، درس شروع می شد، و آیت ا... شاه‎آبادی شعر منظومه را از بر می خو ا -ند ، و توضیح و شرح می فرمود.



من دیده بودم که ایشان مقایسه می کردند درس کفایه آیت ا... تنکابنی و آیت الله شاه‎آبادی را، و درس آیت الله شاه‎آبادی را ترجیح می دادند. در همین دوران به درس یک استاد بزرگ دیگر نایل می شوند، آیت الله شیخ ابراهیم امامزاده زیدی (ره) که مردی عارف و اخلاقی بود، و محضر  درس آخوند ملا حسینقلی همدانی(ره)، استاد درجۀ اول اخلا -قی  نجف را درک کرده و ملا واهل کمال بود.



توسل به حضرت ولی عصر عجل‎الله برای ادامه تحصیل



می‎فرمودند: «من برای آینده تحصیل به حضرت ولی عصر عجل‎الله فرجه الشریف متوسل شدم، در خواب، ایشان را زیارت کردم. آن حضرت در همان عالم رؤیا کمر مرا گرفتند، و در نجف به زمین گذاشتند؛ اما از بس هوا گرم بود، عرض کردم سوختم، سوختم. باز کمر مرا گرفتند، در وسط مدرسه دارالشفا قم به زمین نهادند. آن جا را موافق یافتم.» بعد ها وقتی به قم رفته بودند، در مدرسه «دارالشفا» که متصل به مدرسه فیضیه است حجره پیدا کرده بودند. متصدی حجره ها مرحوم شهید صدوقی بود، کلید همان حجره ای را به من داد که در عالم خواب به من داده شده بود.



نقل می کردند: «در این مدرسه یک‎سال همراه کسی در حجره بودم که او از بیداری قبل از اذان صبح امتناع داشت، و به من اجازه نمی داد ساعت را قبل از اذان کوک کنم. چاره ای نداشتم، آزار هم‎حجره جائز نبود. تمام آن یک‎سال، نماز شبم را در طول روز قضا خواندم. در نتیجه این صبرواستقامت، سال آینده خداوند توفیق عنایت فرمود، با امام رضوان‎الله علیه هم‎حجره شدم که این یک خوشبختی بود.

آن‎روز حوزه علمیه قم، در سال های بعد از وفات بنیان گذار خویش آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری رضوان‎الله علیه به سر می برد. زعمای حوزه عبارت بودند از آیت الله حجت(ره)، آیت الله سید محمد تقی خوانساری(ره) و آیت الله سید صدرالدین صدر(ره)، و چون هیچ‎کدام مرجعیت عام نداشتند، با کمک یکدیگر حوزه را اداره می کردند. آن‎ها مردان بزرگی بودند، بسیار بی‎هوی و تارک حشمت و جاه، و از نظر دانش بلندمرتبه؛ آیت ا... حق‎شناس به درس فقه آیت الله حجت(ره) می روند که تمام این دوره درس را نوشته‎اند، و این تقریرات؛ جزو نوشته های ایشان باقی است. در درس اصول هم به محضر آیت الله خوانساری (ره)  حاضر می‎شوند، و یک دوره تقریرات این درس هم هنوز باقی مانده است.



اگر می دانستم تو شاگرد آقای شاه‎آبادی هستی، امتحانت  نمی کردم!



من خودم از ایشان شنیدم که به درس خارج مکاسب آیت الله خوانساری نیز حضور یافته‎اند. در اوان ورود به قم، به محضر امام خمینی -رضوان‎الله علیه- می رسند، و از ایشان اجازه ورود به درس فلسفه‎شان:اسفار  را می خواهند. می گفتند: همین‎طور که حرکت می‎کردیم، امام یک آجر از روی زمین برداشت، و فرمود: ماهیت این چیست؟ من عرض کردم: ماهیت این آجریت آن است. بعد از چند سئوال دیگر فرمود: پیش چه کسی درس خوانده ای ؟ من عرض کردم: آیت ا... شاه‎آبادی، فرمود: اگر می دانستم تو شاگرد آقای شاه‎آبادی هستی، امتحانت  نمی کردم.



در آن سال ها هنوز آیت ا... العظمی بروجردی رضوان‎ا... علیه در بروجرد به سر می بردند، و به قم نیامده بودند. البته فضلای قم، ایشان را می شناختند، و قدر و ارزش علمی ایشان را می دانستند. لذا گروهی از این فضلا تابستان ها به بروجرد می رفتند تا از محضر ایشان استفاده کنند. آیت الله حق‎شناس وآیت الله سلطانی و نیز استاد شهید مطهری از این گروه بودند. در سال 1323 شمسی آیت الله العظمی بروجردی(ره) به درخواست و اصرار مکرر علما بزرگ و فضلای قم، بعد از سفر برای معالجه در تهران، به قم وارد شده و برای زعامت حوزه و عهده‎داری مرجعیت، در آن شهرسکونت می کنند.



حاج آقای حق‎شناس می فرمودند: «من شب خواب دیدم که همه علمای بزرگ در صحن اتابکی حرم حضرت معصومه سلام‎ا... علیها جمع هستند. تمام اطراف این صحن دور تا دور، از علما پر بود. آقای بروجردی از یکی از در های صحن وارد شدند. همه علما به احترام ایشان قیام کردند، و ایشان از ابتدای در ورودی به تعارف و احترام به علمای حاضر پرداختند، و من دیدم ایشان کوله پشتی باربران را بر دوش دارند، و همین‎طور که در برابر آقایان علما که در آن جا حاضرند، احترام و کرنش می کنند، کوله پشتی بالا و پایین می رود. فردا به محضر ایشان رفتم، و خواب را عرضه داشتم، فرمود: این بار شریعت است که به دوش من نهاده شده است. امیدوارم آن را به سلامت به دست صاحبش برسانم.



کسی که توانست تشنگی های معنوی ایشان را سیراب کند



ایشان به تمام آرزوی خودش رسیده بودند ، و در وجود آیت الله بروجردی(ره) استادی را یافته بودند، که جامع همه‎چیز بود، و هم می‎توانست تشنگی های معنوی ایشان را سیراب کند، و هم نیاز های علمی او را برآورد. حضور آیت الله بروجردی در قم حوزه ای نوین بنیاد نهاد. علم و دانش نضج تازه یافت، و تحقیق در رجال و حدیث و فقه واصول  ،علاوه بر این ها درس تفسیرحتی معقول، همراه با عشق و شور به درس خواندن در این حوزه تازه پا به راه افتاد. آیت الله حق ‎شناس درتمام درس های فقه و اصول استاد خویش آیت الله بروجردی  شرکت کرد، وهمه را نوشت، و امروز این تقریرات در شمار میراث علمی ایشان باقی است.



آن‎قدر درس خواندند، و مطالعه کردند که دچار خونریزی بینی شدند!



آیت‎الله حق‎شناس آن‎قدر درس می خواندند، و مطالعه می کردند که طبق فرموده خودشان بارها گرفتار خونریزی بینی شده بودند، و در نهایت در امتحانات دروس آیت ا... بروجردی(ره)به شاگرد اولی می رسند. ثمره زحمات ایشان اجتهاد مطلق در علوم دینی بود که مرتبتی بسیار بلند است، ایشان از پنج تن از بزرگان اساتید حوزه اجازه اجتهاد دریافت کردند که از آن جمله می توان به اجازه آیت الله‎العظمی حاج شیخ عبدالنبی عراقی(ره) و آیت الله حاج سید احمد زنجانی(ره) اشاره کرد. ایشان دردهه چهل، سفری چند ماهه به عتبات عالیات داشتند. دراین سفر مرحوم آیت الله خویی به دیدن ایشان می آیند. محل ملاقات، منزل اخوان مرعشی(رهما)بود که از دوستان ایشان و فضلای نامدار نجف بودند؛ از قبل قرار بحثی نهاده شده بود. دوشب، هرشب، حدود سه ربع ساعت بحث بر سر طهارت یا نجاست اهل کتاب به میان آمد.



آیت الله خویی خطاب به آقای حق‎شناس : «در اجتهاد ایشان تردیدی نیست.»



یکی از دوستان ایشان که در این سفر همراه بود، نقل می کرد، همین که آیت الله خویی بر زمین نشستند، به تعارفات مرسوم پرداختند؛ اما هنوز تعارفات ایشان تمام نشده بود که آقای حق‎شناس همانطور که طبق معمول چشم بر زمین انداخته بود، بحث را شروع کرد، و چنان به جد بحث می کرد که آیت الله العظمی خویی سراپا گوش شده بود. بحث که تمام شد، تازه، مجلس، دوستانه شد، و تعارفات به راه افتاد، و بعد آقای خویی فرموده بودند: «در اجتهاد ایشان تردیدی نیست.»



 شریک بحثی در قم داشتند به نام میرزا حسین نظرلوئی تبریزی(ره) که از افاضل تلامذه مرحوم آیت الله حجت(ره) و داماد مرحوم آیت الله قزوینی(ره) بوده و به فضل و تقوا موصوف بود، ایشان علاقه تام و ارادت کاملی به وی داشت. هم‎بحث دیگر ایشان در درس ها آیت الله حاج شیخ علی پناه اشتهاردی(ره)، استاد فقه و اصول و کلام و معلم اخلاق حوزه علمیه بود.



شب بیست یکم محرم سال 1373 قمری مطابق با سال 1331 شمسی شیخ‎محمدحسین زاهد به لقاء الهی رفت. ایشان وصیت کرده بود که برای اداره و امامت نماز مسجدشان، آیت ا... حق‎شناس را دعوت کنند، و فرموده بود که: «ایشان علما و عملا از من جلوتر است.» بزرگان محل و سرشناسان اهل مسجد به قم می روند، و به محضر آیت ا... بروجردی (ره)  می‎رسند، و از ایشان درخواست می کنند که حاج آقای حق‎شناس را برای امامت مسجد امین‎الدوله که در کوچه چهل تن بازار تهران واقع بود، مأمور کنند. آیت الله بروجردی طبق نقل کسانی که در این جمع به محضرشان رفته بودند، فرمودند : «شما فکر نکنید، یک طلبه است که به تهران می آید، شما مرا به همراه خود به تهران می برید.»

آیت ا... حق‎شناس می فرمودند: «بازگشت به تهران برای من بسیار گران بود. قم برای من، محل پیشرفت و ترقی علمی و عملی بود و به هیچ وجه میل به آمدن به تهران را نداشتم.» روزهای سختی بر ایشان گذشته بود. به مشورت با امام رضوان‎ا... علیه می روند، ایشان می فرمایند: «وظیفه است، باید بروید.» عرض می کنند: «شما چرا نمی روید؟» ایشان می فرمایند: «به جدم قسم اگر گفته بودند: روح ‎الله بیاید، من می رفتم. » 



ایشان به هر نحو بود، به تهران می آیند. تأیید جدی مرحوم آیت الله بروجردی(ره) برای ایشان، شأن و شخصیت مقبولی ایجاد می کند. مردم و شاگردان مرحوم آقای زاهد(ره) به ایشان روی می آورند. طلاب تهران برای دروس حوزوی به نزد ایشان می آیند.



آن‎وقت که بنده به محضر ایشان مشرف شدم، از روز ایشان چیزی مطلع نشدم؛ اما عصرها یک درس خارج فقه برای طلاب داشتند، و شب های شنبه، دوشنبه و چهارشنبه برای مردم صحبت می کردند، در این دروس عمومی، احکام شرعی و تفسیر و اخلاق گفته می شد. برای ما که جوان بودیم، آن چه ایشان می فرمود، حکم آب حیات داشت، و اگر یک شب به دلیلی مواعظ ایشان تعطیل می شد، مثل ماهی از آب بیرون افتاده، شده بودیم. در اوایل جوانی دستور یافته بودند که به عنوان بخشی ازراه و رسم سلوک، سه کار را به هیچ وجه رها نکنند: «نماز جماعت واول وقت ، نماز شب و درس و بحث. »

ما در ضمن درس های ایشان اشاره ای به این جریان یافته‎ایم، که برای شما می آوریم. البته ایشان درنقل واقعه کوشیده اند که معلوم نباشد از چه کسی سخن به میان می آید. بیان خود ایشان این است: «یک وقتی بنده مشرف شدم حضرت عبدالعظیم - علیه‎السلام - در آن اوایل آمدنم به مسجد بود. از اول بنایم این بود که نمازم در اول وقت و به جماعت باشد. همه جماعت ها خوانده شده بود. فقط جماعتی که باقی مانده بود، نماز آیت ا... شیخ محمد تقی بافقی(ره) بود - که آن خبیث لامذهب(رضاخان)  آن‎قدر به‎صورت ایشان زده بود که صورت خرد شده بود - ما که نشسته بودیم، فرمود: «برای چه نشسته‎اید؟» گفتم: «ما نشسته‎ایم که نماز را با شما بخوانیم.» گفت: «نماز من جبیره ای است سه ربع طول می کشد!» ما گفتیم: «یک ساعت هم طول بکشد ما نشسته‎ایم.» در این بین، جوانی بود.

ایشان از او پرسید: «شما اهل کجا هستی؟» گفت: «اهل همین دوروبرها.» گفت: «بابا جان نهارت را خورده‎ای» گفت: «نه آقا ما اول نماز می خوانیم، بعد نهار می خوریم.» گفت: «تو برای چه آمده ای‎؟» گفت: «ما برای نماز اول وقت آمده‎ایم، و این از خصوصیات(اوامر) امام زمان صلوات‎ا... و سلامه علیه است.» آیت ا... بافقی از عشاق امام زمان بود. گفت: «بارک‎ا... بگو ببینم مولای من چه فرموده است؟» گفت: «آقا من مجاز نیستم همه را عرض کنم.» گفت: «هر چه فرموده است بگو.» گفت: «مولای شما و من فرمودند که: نمازت را باید اول وقت بخوانی و جماعت را ترک نکنی.» آیت ا... بافقی گریه کرد، چون عرض کردم عاشق امام زمان بود. گفت: «مولای من دیگر چه فرمود؟» گفت: «دومی را می گویم و از گفتن بقیه معذورم؛» فرمودند: «نوافلی را که می خوانی در صدد نباش که مثلا این یازده رکعت - نماز شفع و وتر با آن 8 رکعت - تمام بشود؛ این‎ها را خوب بخوان، با توجه بخوان، در کیفیت نماز سعی بکن نه در کمیت.» حالا من دیدم که همه نماز جماعت را خوانده اند، و آمدیم خدمت شما.»



بنابراین ایشان در حد مقدور این سه وظیفه را از دست نمی دادند. نماز جماعت ایشان تنها در صورتی تعطیل می شد که از پا افتاده مثلا بر تخت بیمارستان خوابیده باشند. به یاد دارم من و چند نفر از دوستان در سال 70 شمسی، در محضر ایشان به عمره مشرف شدیم. معمول این است که عصر از مدینه حرکت می کنند. در راه نماز جماعت را به امامت ایشان خواندیم، شب هنگام به مکه رسیده، بعد از مقدمات برای اعمال عمره به مسجدالحرام رفتیم. این اعمال 2 تا 3 ساعت طول می کشد. دیر وقت شده بود؛ اما چندین ساعت به صبح مانده بود. ایشان با همه ناتوانی جسمانی و خستگی تا صبح بیدار ماندند که نماز شب و نماز جماعت صبح از دست نرود.



در همین سفر هر روز صبح در اتاق‎شان به خدمت‎شان می رسیدیم تا نماز صبح را به امامت ایشان بخوانیم، وارد اتاق که می شدیم، ایشان که نماز شب و کارهای دیگرشان را انجام داده بودند، مشغول تلاوت قرآن بودند. آن صحنه را فراموش نمی کنم.



آیت ا... حق‎شناس در این سال‎ها که در تهران به تعلیم و تربیت مردم و طلاب مشغول بودند، می کوشیدند که دوستان و شاگردان و اطرافیان خویش را با دستورات شرعی و اخلاقی تربیت کنند؛ لذا هر یک از شاگردان، به مقدار نزدیکی با معظم‎له ضوابط دینی و اخلاقی را بیشتر مراعات می کرد، و در زندگی و کار، منظم‎تر و دیندارتر بود.

در تمام طول عمر مبارک‎شان و به‎ویژه در شروع انقلاب به جدیت از امام(ره) پیروی و افکار و نظرات ایشان را تأیید می کردند، و به شخص ایشان ارادت فراوان می ورزیدند. به یاد دارم که روزی کسی، از یکی از دوستان ایشان نقل کرده بود که او آیت ا... حاج‎سیداحمد خوانساری رضوان‎ا... علیه را بر امام ترجیح داده است. ایشان به حدی ناراحت شده بودند که من کمتر دیده بودم. می فرمودند: «امام از همه چیزش در راه خدا گذشته است.» این در حالی بود که خود من وقتی که در تشییع جنازه مرحوم آقای خوانساری(ره) ایشان را زیارت کردم، فرمودند: آمده‎ام در این تشییع شرکت کنم که خداوند گناهان مرا بیامرزد. یعنی این‎قدر به آیت ا... خوانساری(ره( ارادت داشتند.

در گذشته دورتر، جوانان آن روز مسجد امین‎الدوله را که شاگردان مرحوم آقای زاهد بودند، و ایشان تربیت آن‎ها را به‎عهده داشت، در تقلید به حضرت امام(ره) ارجاع داده بودند، و آن‎ها همه مقلد امام شدند که این مجموعه، هسته مرکزی حزب موتلفه اسلامی و اولین یاران و همراهان مخلص امام (ره) بودند که بخشی از جریان نهضت، و انقلاب اسلامی را تشکیل دادند.

خصوصیات ممتاز استاد بزرگ ما آیت ا... حق‎شناس زیاد است، ما به چند خصوصیت بارز در آن میان نظر می اندازیم : بلا کشیم و ملامت کشیم و خوش باشیم.



صبر در بلایا و امراض صعب بود ویژگی کم نظیر حاج آقا



یک خصیصه ایشان که در بزرگان دیگر کمتر نظیر داشت، این بود که همه سیر و سلوک‎شان به صبر در محن و بلایا و امراض صعب بود. می فرمودند: «وقتی در قم، مدرسه بودم، هیچ‎وقت شب درب حجره را از پشت نمی بستم؛ زیرا حالم به‎طوری بود که احتمال می دادم، همین امشب از دنیا بروم، و مجبور باشند که در را بشکنند، و به این راضی نبودم.» به یاد دارم روزی ایشان می فرمودند: «یک وقت گله کرده بودم که همه عمر من به بلا و مریضی گذشته است.» آن شب در خواب به محضر حضرت ولی‎ا... اعظم(ع) مشرف شده و آن حضرت فرموده بودند: در فلان وقت تو فلان مرض و گرفتاری را داشتی در عوض به تو فلان چیز را دادیم...» و همین‎طور شماره شده بود، و سرانجام ایشان به عذرخواهی پرداخته بودند.



یک روز این بنده با چند تن از دوستان به محضر ایشان رفته بودیم. به‎تازگی مشکل قلبی داشتند، و مدتی در بیمارستان بستری شده بودند. ایشان برای ما توضیح می دادند که این مشکل چطور و چطور است. و آن وقت در حال گریه فرمودند: «خیلی راضی هستم! خیلی راضی هستم!» بار دیگر در محضرشان بودیم. همان تازگی ها در دستشویی لغزیده و به‎صورت زمین خورده بودند که نیاز به دکتر پیدا شده و خون‎ریزی و شکستگی و بخیه و پانسمان لازم شده بود. فرمودند: «یک زمین خیلی خوبی خوردم!» در ده - پانزده سال آخر فرمودند: «به من گفته‎اند: می خواهی به کلاس بالا‎تر بروی؟ من جواب دادم: نمی‎توانم. فرموده بودند: می‎توانی! فرمودند:‎ می‎خواهی استخاره کن ! استخاره خوب آمد.»



از آن به بعد همه روزگار ایشان در بلا و مریضی می‎گذشت، خیلی خیلی بیشتر از گذشته، و دیگر مریضی افاقه نمی کرد، از این مریضی به مریضی دیگر و گاهی چندین مریضی سخت در کنار هم. در این دوران ما می دیدیم که دیگر سکوت کامل دارند، و تسلیم محض بودند. در گذشته روزی در بیمارستان به عیادت ایشان رفته بودیم، فرمودند: «به من گفته‎اند: یک سختی در پیش داری! من گفتم: عبادتم را می افزایم. گفتند: ممکن نیست. ناگزیر رضایت دادم.» در این دوران جدید دیگر چیزی نمی گفتند. نه برای شفا دعا می کردند، و نه به زیارت عاشورا پناه می بردند. گویی به آن چیزی رسیده بودند که امام سجاد (علیه افضل التحیه والسلام) می فرمود:« إن المراتب العالیه لا تنال الا بالتسلیم لله جل ثنائه وترک الاقتراح علیه والرضا بما یدبرهم به.»  بار ها ما در طول دورانی که در محضر ایشان بودیم، می شنیدیم که از مرحوم استاد شهید آقای مطهری نقل می کردند: «اذا احب‎ا... عبدا غطّه فی البلاءِ غطّا»



رسیدگی به حاجت مردم مهم‎ترین مشغولیت حاج آقا حق شناس



انجام حوائج مردم برای ایشان بسیار مهم بلکه مهم‎ترین مشغولیت بود. عبادات مستحب خودشان را برای کار مردم و حاجت آنان، تعطیل یا مختصر می کردند؛ البته در حد مقدور این‎گونه کارهای‎شان پنهان بود، و ما که تا حدی نزدیک به ایشان رفت و آمد می کردیم، خبر نداشتیم، مثلا بعد ها خبردار شدیم که برای خانواده های زندانیان سیاسی شبانه کمک می فرستادند، و گاه حتی کارهای شاق به‎عهده می گرفتند که کسی از یک گرفتاری نجات پیدا کند. با یکی از دوستان چندین سال پیش در حرم مطهر حضرت رضا علیه‎السلام بودیم، با تلفن همراه به منزل ایشان تلفن کرد، عرض کرد: الان من در مقابل ضریح مطهر هستم چه کنم؟ فرمودند: دوستانت را دعا کن، و گویی این یک ورد بود بر زبان ایشان.

در تمام دوران سخت جنگ یعنی بمباران و موشک‎باران شهر‎ها، با این که تهران خالی شده بود، تهران را ترک نکرده و به مسجد می آمدند، و دائما نگران مردم بودند. چندین بار برای رفع این بلاها، یک چله تمام زیارت عاشورا خواندند، و شرایط و آداب سخت آن را عمل می کردند؛ البته هر بار با پایان یا نیمه دوران زیارت، حمله های هوایی و موشکی قطع می شد. در این اواخر برای پایان یافتن جنگ یک دوره چهل روزه دیگر زیارت مبارک مزبور را خواندند، و دو ماه به پایان جنگ فرمودند: «تا دو ماه دیگر جنگ تمام است، و دو ماه بعد جنگ پایان یافت.»



«من کمال خود را در خدمت به خانم می دانم»


خصوصیت سوم، احترام خاصی بود که ایشان خود نسبت به خانم ها رعایت می کردند، یا به دیگران سفارش می کردند، و اگر می دانستند کسی نسبت به همسرش بد رفتار می کند، بسیار خشم می گرفتند. نسبت به همسر بزرگوار خودشان نیز نهایت ادب و احترام داشتند، و می فرمودند: «من کمال خود را در خدمت به خانم می دانم، و خود را موظف می دانم که آن چه ایشان می خواهد فراهم کنم.» و بسیار کم اتفاق می افتاد که بدون ایشان به مسافرت بروند.



غیبت همه اعمال آدمی را بر باد می دهد



خصوصیت چهارم این بود که ایشان نسبت به گناه غیبت، سخت حساس بودند، این خصیصه همه علمای اخلاق، و اهل سیر و سلوک است. آن‎ها معتقدند، به واسطه غیبت همه اعمال آدمی بر باد می رود. در اوائل جوانی از کسی غیبت می شنوند، ونمیدانم به چه علت امکان پیدا نمی شود که از او دفاع کنند. ناگزیر بودند که از غیبت شده حلالیت بطلبند. به نزد او می روند. او حاضر نمی شود که حلال کند. می فرمودند: به گریه افتادم، و حاضر بودم که دست و پای او را ببوسم، تا این که مرا حلال کند. وقتی او این‎قدر اصرار و تواضع مرا دید، از من گذشت کرد.

آیت ا... حق‎شناس رضوان‎ا... تعالی علیه همه وقت در مراقبۀ نفس خویش بودند؛وروز های بزرگ امثال غدیر خم ویا مبعث تنها وصیتی که به دوستان ونزدیکان می کردند این بود که: «حداقل این یک روز مراقب باشید.» اما این نکته جالب است که هیچ‎گاه کارهای غریب از ایشان دیده نمی شد. مانند همه آقایان علماء درس می خواندند، مباحثه می کردند، درس می فرمودند، نماز جماعت می خواندند، برای مردم موعظه می کردند، تفسیر می گفتند، و مسئله و احکام شرعی تعلیم می دادند، مشکلات مردم را حل می کردند، به کار آن‎ها رسیدگی می کردند، وجوه شرعی مردم را به جایی که باید می رسانیدند، و برای جوانان عقد ازدواج می خواندند و... هیچ‎چیز ظاهرا غریبی در رفتار و اعمال ایشان دیده نمی شد، و در واقع همه سیر و سلوک‎شان از یک طرف صبر ، رضا و تسلیم در بلایا، امراض و مشکلات و از طرف دیگر خدمت به خلق خدا بود. و با همین راه و رسم به همه‎جا رسیده و کامیاب شدند. در این سال های آخر فرموده بودند: «من به همه آرزوهایم رسیده‎ام.» رحمة ‎الله علیه رحمة واسعة

پایگاه خبری تحلیلی آزادی نیوز - http://www.azadinews.ir

 




:: برچسب‌ها: امام زمان وآیت الله حق شناس, توصه های اخلاقی امام زمان, آیت الله حق شناس

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۱
سخنرانی مهم پناهیان در مورد علائم نزدیکی ظهور


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی

من هر چی فکر کردم امروز صبح درباره چه چیزی صحبت کنم ، ذهنم به موضوع دیگری غیر از بحث علائم ظهور آقا امام زمان(ع) نرفت ؛ شاید به دلیل اخباری که هر لحظه از نجف و عتبات عالیات به گوش میرسه و وقایع تاسف باری که این وقایع رو اگر بخواهیم بهشون عمیق و جدی نگاه بکنیم لاجرم باید تحلیلهایی مبتنی بر برخی از روایات که در تاریخ ثبت شده و علائم ظهور رو ذکر کردن داشته باشیم؛ لذا اجازه بدید بنده سخنرانی نکنم و گزارشی از اخبار مربوط به ظهور رو خدمت شما عرض بکنم.
ادعا میشه که ظهور آقا نزدیکه...


یه مقدمه
در روایات ما هست که هر کسیکه فرج رو نزدیک ندونه دچار قصاوت قلب میشه ؛
طبیعتا از اون طرف حساب بکنید ، هر کسی که دارای قصاوت قلب باشه نمیتونه بپذیره ظهور نزدیکه


ظهور انقدر امر مهم و حساس و مورد علاقه و مورد توجه مداوم یک مومن و منتظره که "یرونه بعیدا و نراه قریبا"
دیگران ممکنه اون رو دور ببینند اما ما اون رو نزدیک میبینیم.
از نظر روحی همه باید فرج رو نزدیک ببینن و خودشون رو در آستانه فرج حس بکنن.
سخنرانی بنده امروز نباید موثر باشه در اینکه کسی ظهور رو نزدیک حس بکنه ؛ بر اساس اون چیزی که به ما یاد دادن ما بر اثر علاقه مون و ایمانمون باید ظهور رو نزدیک حس بکنیم.
اما جدای از این مقدمه که نزدیک بودن ظهور رو همه باید از روی حس قوی خودشون به دلایل روانی در خودشون داشته باشن ،سه نوع دلیل برای نزدیک بودن ظهور وجود داره که یکی از دیگری مهمتر هست



نوع اول از دلایل نزدیک بودن ظهور آقا امام زمان (عج) دلایل شهودی ست.
دلایل شهودی یعنی چی؟
اولیا خدا از چه طریقی، نمیدونم ولی اونا خیلی چیزها رو میتونن بفهمن ؛ میفهمن و خبرش رو میدن به بعضی از اطرافیانشون ، ومعمولا هم زیاد ابهامش رو باز نمیکنن.
آیا از این جور اخبار استفاده میشه که ظهور نزدیکه ؟
... به شدت!

 

من فقط اشاره ای و مقدمتا یکی دو خبر رو میگم و به چند اشاره دیگر میپردازم .
فرزند مرحوم شاه آبادی که استاد عرفان حضرت امام بود ،(خیابون جمهوری اسلامی فعلی ،اسمش خیابون شاه آبادی بود)
ایشون امام جماعت و روحانی بودند در این منطقه که به اسم این خیابون مشهور شد و همین اسم رو ایشون موند،و الا اسم اصلیشون شاه آبادی نیست
فرزندانشون هستند و کتاب خاطرات ایشون رو تنظیم کردند ...
یکی از خاطرات ثبت شده این هست که یکی از فرزندانشون میفرماید که من خواب نخلستانهای سوخته ای رو دیده بودم.
رفتم پیش حضرت امام تو نجف و به امام عرضه داشتم که امام، من تو خواب نخلستانهای سوخته دیدم؛ یعنی چی؟!!
امام فرمودند من تعبیر خوابتو بگم راضی نیستم تا زنده م به کسی بگی و ...
امام فرمودند پدر شما آقای شاه آبادی به من خبر دادند که من(امام) انقلابم پیروز میشه، شاه رو بیرون میکنم، اینجا حکومت اسلامی راه میندازیم تو ایران ، بعد عراق بهمون حمله میکنه و ...


شما نخلهای سوخته ای که دیدی مال یه قسمتی از جنگه که تو جنوب واقع میشه
پدر شما به من خبر داده که یکی ازفرزندانش هم پای رکاب تو آقا سید روح الله به شهادت میرسه که نشون میده آقای شاه آبادی قبول داشتن که کشته های ما شهید هستن در این جنگ


خب اون عارف بزرگوار خبرهمه اتفاقات آینده رو به امام داده ؛ پس بُعدی نداره دیگه درسته؟ میتونه از این جور خبرها بیشترش هم باشه.

 

یا مثلا نمونه هایی از اخباری که از مرحوم بهاء الدینی نقل شده در مورد آینده شنیده شده که به کرات و معتبر نقل کردن بسیاری از بزرگان که دیگه خدشه ای هم درش نیست ؛ مثل اینکه از آینده حاج آقا مصطفی همه شو خبر میده به امام اون زمان جوونیهاشون آقای بهاءالدینی و خیلی نمونه های دیگه که نمیخوام بهش بپردازم .
اون وقتیکه سالها قبل از رحلت امام ،حضرت آقای بهاءالدینی اشاره کرده بودن و تسریع کرده بودن به این که مثلا کسیکه بعد از حضرت امام خواهد بود، آقا سید علی هستن که بعضیا منظور ایشون رو متوجه شده بودن و بعضیا هم متوجه نشده بودن
اینا یه امر عادیست تو آدم حسابیها


حالا این آدم حسابیها که اینجوری از آینده خبر دارن و هیچ بعید نیست،آیا از زمان ظهور حرفهایی زدند

 

به کرات حرفها و اشاراتی نقل شده که یکی دو نمونه اشاره ای خدمتتون عرض میکنم اگر شما دستتون رسید به موارد صریحتر و روششنتر التماس دعا؛
یکی از دوستان از مسئولین تو سوریه چند سال پیش به من میگفتن که وقتی امام فوت کرده بودن ما خیلی اینجا به هم ریخته بودیم ،به آقای فهری که مترجم آثار امام و شاگرد امام بودن مراجعه کرده بودیم که دیدیم ایشون خیلی آرومن ...


ایشون آروم بودن و ما خیلی به هم ریخته بودیم
پرسیدم که شما چرا انقدر آرومید؟!
ما میگم که خاک عالم به سرمون شد ،زمین و زمان به هم ریخت ، ما میگفتیم که خدایا تا انقلاب مهدی خمینی رو نگهدار و ...
ما از اول میدونستیم که امام نمیمونن که پرچم رو به صاحب الامر برسونن
اطرافیان امام میدونستن این دعا در حق امام مستجاب نمیشه
از ایشون پرسیده بودن که خوب بعد از امام کی پرچم میرسه؟ ایشون زمان تقریبیشو گفته بودن .
و بر اساس اون گفته ...


بچه ها خودتون رو برای ظهور آماده بکنید؛
گر در خانه کس است یک حرف بس است
با خداست ، هیچکس نمیتونه وقت تعیین بکنه ولی ما میتونیم یه چیزایی بشنویم
یا اون عالم بزرگواری که خیلی صریح تر از این چیزی که من دارم بهتون میگم از آیت الله بهجت نقل کردن به خود بنده که دو تا از علمای بزرگوا ر که هردو رو میشناسید از قول آقای بهجت اتفاقات عراق رو مرتبط با قصه سفیانی میدونن
چه جوری؟


جزئیاتش که آیا خود سفیانیه یا نه؟ خواهش میکنم و بنا شد به گروه اول دلائل شهودی بسنده بکنیم؛

و به گروه دوم دلائل ظهور میپردازیم که شهودی نیستند و شامل اخباری هستند که در روایات از ائمه معصومین در مورد آخرالزمان اومده، و اگر بخواهیم همه رو بگیم خیلی مفصل میشه


که برخی پیچیده و مبهم و برخی به شدت روشن هستند؛ به برخی از اینها اشاره میکنم

 

در کتاب "بیان الائمه" که آخرین چاپش مال 23-22 سال پیش از بیروت هست ،این کتاب براساس روایات نوشته شده و در اون آمده که ،کشورهای کفر و غربی اسلحه ها و نیروهای نظامی خودشون رو در خاور میانه و کشورهای اسلامی پیاده میکنند ولی وقتی میخواهند وارد عراق شوند با جنگ از جنوب وارد عراق میشوند و شهرها رو یکی پس از دیگری میگیرند ، تا بغداد؛


که بغداد رو عفوا " و بدون درگیری وارد بغداد میشوند چون امرای بغداد از عمله های خود کشورهای غربی اند(لئن امرائهم من عملائهم) با هم ساخت و پاخت میکنن و بغداد رو بدون گلوله میگیرند
آیا شما این اتفاقات رو ندیدید؟


و بعد در روایات نوشته تا 2 سال در این کشور درگیری و خونریزی و هر چند ماه یک بار یه حاکم عوض میشه و بعد از 2 سال هم چه اتفاقی پیش میاد، نوشته و همه اینها رو براساس روایات و تحقیق نوشته ، چشم بندی که نیست که ،و شما دارید اینها رو میبینید.
اینقدرش رو دیدید ، بعیده بقیه ش دروغ در بیاد...



" بدا " البته حاصل میشه، خدا تصمیماتش رو عوض میکنه ،خب حساب کتابهایی داره خدا ؛ ولی اگر حوادث بخواد طبق برنامه پیش بره دیگه خیلی اتفاقها معنا داره وهیشکی زمان تعیین نمیکنه ، اما حوادث و اتفاقات، همه حوادث اخرالزمان هست؛
یه نمونه کتاب بیان الائمه رو میتونید مراجعه بکنید که ترجمه هم نشده
از نمونه علائم ظهور میگن که یکی از فرزندان اهل بیت به همراه هفتاد نفر از یارانش بیرون شهر کوفه قتل عام بشن

 

 


خیلیها میگن شهادت شهید حکیم و یارانشون این علامت بوده
ویا در اخبار آخرالزمان و ظهور داریم که اگر کسی امیر حجاز یا عربستان شد، عبدالله باشد و این عبدالله مرد، دیگه هیچ فاصله ای با ظهور ندارید و شمارش معکوس برای ظهور رو خواهیم داشت؛
چالشهای عبدالله و آمریکا هم در اخبار وجود داره و میتونید ببینید...


در مورد سفیانی هم وقتی از امام جعفر صادق پرسیدن که در مورد سفیانی به ما بگین
حضرت میفرمایند سفیانی اول یا سفیانی دوم؟
که نشون میده دو سفیانی داریم
محققین سفیانی اول رو تطبیقش میدن با صدام

 

سفیانی دوم که در پی سفیانی اوله و اینکه با چه مقدار فاصله ، دیگه اینا جزو بررسی های قابل تامله؛
از اخبار قطعی دم ظهور اینه که کوفه و نجف اشرف که مرکز علم و انتشار علوم نبوی و ائمه در عالم هست تعطیل میشه و این مرکز به قم منتقل میشه و حوزه علمیه در قم باقی میمونه تا ظهور امام زمان.
حتی بعضی میگفتن حالا که صدام سقوط کرده و رفته، دوباره بریم و نجف رو آباد بکنیم...که من گفتم در روایات داریم که کوفه دیگه آباد نمیشه .
از اخبارآخرالزمان هست که کسی از قم قیام میکنه که اسمش، اسم یکی از انبیا گذشته ست.


اسم امام روح الله هست و اسم حضرت عیسی مسیح (ع) هم روح الله بوده
که در دو مرحله قیام میکنه که دفعه اول جوابش رو نمیدن که به زور جواب میگیره و بعد اذیتش میکنن و بعد این پرچم رو میده به دست یک سید حسینی که در دستش علت و نقصی ایجاد میشه و ..


بزرگان اهل روایت و تاریخ فرمودن از علائم ظهور چیزی جز هفت هشت ماه قبل از ظهور باقی نمانده


دوستان دقت بکنن که ما نگفتیم که هشت ماه بیشتر تا ظهور فاصله نداریم
این یعنی اینکه ،علائمی که ظاهر نشده اونهایی هست که اگر ظاهر بشه فوقش 2 ماه 3 ماه یا فوقش 6 ماه به ظهور مونده.


بعضی جاهها این صحبتها رو که کردم، گفتن ببینید فلانی وقت تعیین کرده
دوستان دقیق گوش نکردن که ببینن چی میگم !
میگن این حس رو در ما ایجاد میکنی ؛ من میگم البته که ایجاد میکنم. و من وقتی موفق هستم که این حس رو حتی ایجاد کنم که این جمعه آقا میاد؛ حس رو حتی دوست دارم زودتر ازاین هم ایجاد کنم .
یه نکته ای که دوستان میگن که تو انتظار ایجاد میکنی که آقا زود بیاد یه وقت دیدی تا 200 سال دیگه هم نیومد!


میگم زبونیت رو گاز بگیر و ...بگو زبونم لال یه وقت شاید دیر شد .
جبهه چطور آدما رو درست میکرد ؟ اگر ماها حس بکنیم در آستانه ظهوریم ،خدا شاهده مثل حال و هوای شبای عملیات که
نماز شبا رو رونق میداد به خدا یه صفایی در دلا ایجاد میکنه...
اخبار نزدیک بودن ظهور فراوانند که ،خودتون رو رفقا جمع و جور کنید

 

نوع سوم دلائل ظهور
یکی دو تا روایات بخونم که نوع سوم ازدلائل مهمتر از نوع دوم هستند
نه دلایل شهودی خیلی مهمه و نه دلائل اخباری و حادثه ای ؛ بلکه دلائل نوع سوم که قواعد ظهور هستند خیلی مهمه.


اما یکی دو نکته ...
آیا تا اینجا من تونستم ظهور رو برای شما حسش رو نزدیک بکنم و قابل انتظار بکنم؟
در روایات هست که وقتی ظهور رخ میده مومنین تعجب میکنن و میگن خیلی زودتر از اونی که ما فکر میکردیم شد.


در روایت گاهی ما رو ترسوندن و گفتن آماده باشید برای ظهور که اگر ظهور رخ بده ، دیگه نمیتونید خیلی از آمادگیها رو اون موقع پیدا بکنید ،پاکی روح، پاکی نفس، پاکی جان.


قدیمیا این دعا رو میکردن ؛ خدایا این زیارت عاشورای امروز ما رو ذخیره قبر و قیامت ما قرار بده


حالا دعا جدیده؛ خدایا این زیارت عاشورای ما رو ذخیره عصر ظهور ما و لحظات ما در ظهور قرار بده.



دلائل سوم نزدیک بودن ظهور که قواعد ظهوره ، شامل چه چیزهایی میشه؟


ا- ظلم فراوان میشه ، یعنی ظلم فاحش و علنی میشه
بعضی هی بهونه میگیرند تا آتیش راه بندازن و ... مثلا فیلم درست میکنند تا حمله بکنن به اینجا، فیلم درست میکنن و سر مثلا یه جوان کره ای رو میبرن و به مردم جهان مخابره میکنند که نشون بدن، ببینید چقدر اینها دد منش و وحشی اند ؛
نا مردا اینها خودتونید ،و حتما اون احمقی که این کارو میکنه پرورش یافته خودتونه ، یه مسلمان هیچ وقت این کارو نمیکنه!


دوستان این ظلمها دیگه جواب نداره تو دنیا ؛ مثلا تو کنفرانس دوربان، 3 سال پیش همه کشورها به غیر از امریکا گفتن که رژیم اسرائیل نژاد پرسته؛
و حتی الان آمریکا در برابر جهان دفاع نداره بکنه و مثلا بوش میگه اگه دوباره من رو انتخاب کنید اشتباه حمله به عراق رو میپذیرم.
برای اینکه این جنگ رو راه بندازن اومدن برجهای دو قلو رو خودشون منفجر کردن، و همه جهان اینو فهمیدن و خیلی بازیشون مسخره ست و یه بازی الکی که حتی دیگه کسی گول نمیخوره .


به این میگن ظلم فاحش؛ که از قواعد ظهوره که در این موقع همه مردم میگن این چه وضعیه ؟ این خیلی آبروریزیه.
الان اگه کسی بیاد و گردن صدام یا بوش یا شارون رو بزنه تو چهان چند نفر اعتراض میکنه؟



یکی دیگه از قواعد ظهور، جدا شدن حق از باطله .
تو جهان داره این اتفاق میفته؛ و حماقتها داره از بین میره ، و فریب ها داره از بین میره ...

 

تو جهان داره این اتفاق میفته؛ و حماقتها داره از بین میره ، و فریب ها داره از بین میره ...
و شیعه در اینجا در اثر معرفت، حق رو از باطل تشخیص میده و نه در اثر کتک خوردن ...
مثلا خیلی ها تو عراق که فکر میکردن که آمریکا منجیه ،فهمیدن که امریکا منجی نبوده.
یه دختر آمریکایی تو فلسطین میاد از حق دفاع کنه که توسط تانکهای اسرائیلی لهش میکنن ،و اخبارش تمام امریکا رو ور میداره؛
کم کم شروع شده... حق از باطل داره در عالم جدا میشه؛
تو جامعه شیعی مسلمون هم همین طور ،غربال عجیبی صورت میگیره .



سلسله قواعد ظهور مثلا اینه که ذکر و یاد امام زمان (ع) زیاد میشه ،ذکر و یاد درست و حسابی ها...
که دشمنان آقا امام زمان (عج) و خیلیها سعی کردن این رو از بین ببرن ؛ اون عافیت طلب های بزدل ،میخواستن یاد امام زمان رو انحرافی بندازن تو دلها و میگفتن امام زمانیها انقلابی نیستند و وانقلابیها امام زمانی نیستند...



یکی از نکات جالب رو به عنوان حسن ختام بگم ؛
آقا امام صادق ( ع) فرمودند که در آخرالزمان مواظب بیرقهای الکی باشید که ادعا میکنند منجی عالم هستند ، رهبر جهان اسلام هستند
یکی از شیعیان پرسید چی کار کنیم که منحرف نشیم
آقا امام صا دق (ع) گوشه پرده خیمه رو که ظاهرا تو صحرای منا بودند بالا زدند و افتاب اومد تو ،فرمودند شیعیان ما آخرالزمان بیرقهای الکی وقتی بلند میشه اشتباه نمیکنند و خط رو میشناسند؛
شما میدونستید صدام یکی از همین بیرقهای الکی رهبری جهان اسلام صدامه ؟ باور میکنید اینو؟
محاکمه صدام توسط آمریکا برای استفاده از روحیه ضد آمریکایی مردم برای موجه جلوه دادن صدامه.
بنده یک سال و خورده ای پیش، ماه صفر سوریه بودم؛ یک فلسطینی راننده تاکسی از هر چی ازش میپرسیدم خیلی خوب پاسخ میداد وقتی از صدام ازش پرسیدم دیدم زده زیر گریه و..هوار ، که من اصلا ترسیدم بهش توضیح بدم.

 

یا بن لادن...؛شما اگر سخنرانیهاشو گوش بکنید زبانم لال عینهو سخنرانیهای حضرت امام، که حتی یکی از مجلات خودی سخنرانیهاشو اون وقتی که مسائل افغانستان بود، چاپ میکرد... گفتم چاپ نکن... اونا میخوان رقیب بتراشن برای امام؛
یکی از پرچمهای دروغین سرهنگ قذافیه که خودش رو رهبر جهان اسلام میدونه و میگه که من یه روزی کل جهان اسلام رو نجات میدم؛
ولی ما که ولایت همه چی رو برای ما روشن کرده و غرق ولایتیم فرق داریم با اونا...
یه عده از سیاسیون وقتی امریکا اولش به عراق حمله کرده بود و صدام مقابل آمریکا وایساد یه عده تو ایران گول خوردن و گفتن خالدبن ولیده و گول خورده و حالا توبه کرده !


ولی مقام معظم رهبری،با روشنگری اون زمان ،که آمریکا از صدام استفاده کرد برای چهره ضد آمریکایی ساختن، رهبری فرمودن که خنده داره که صدام بخواد جلو آمریکا بایسته، که شاید 10 -15 سال طول کشید تا معلوم بشه این مردک بازیگره و اینا بازین ؛ این بیرقهای دروغین همه برملا میشه...


کشور ما ببینید چه نظمی داره ، جنگ به فرمان ولایته و اصلا جا افتاده...
یه لحظه فکر کنید این مملکت نعوذ بالله مملکت امام زمانی و ولایت فقیهی نباشه ، شما فکر میکنید ساکت مینشستن حزب اللهی ها،؟...میرفتن و خودشون رو به کشتن میدائن ، شما فکر نکنید برا ما مهم نیست ...ولی مصلحت...
آقای کورانی از علمای لبنان و مولف کتاب عصر ظهور ما که 25 سسال پیش کتاب ایشون رو میخوندیم تعجب میکردیم؛


ایشون تو اون کتاب که جنگ ایران و عراق هنوز شروع نشده بوده، نوشته بودن که عتبات(کربلا و نجف) مورد هجوم دشمنان قرار میگیرن، شیعیان کشته میشن و رهبری ایران نیروهای مسلح خودش رو آماده داره ولی دخالت نمیکنه و فقط نظارت میکنه و بعد اونجا آقای کورانی مینویسه من تعجب میکنم که چرا رهبری ایران دخالت نمیکنه و مثلا نجف رو نجات نمیده از دست دشمنان و میگه این دلیلش برا من معلوم نیست ،میگه یعنی فرمان مستقیم از امام زمان (ع) داره و یا مثلا میخواد در آستانه ظهور سربازانش رو حفظ کنه برای ظهور و ...


اینها کاریست که اونهایی که اهل تاریخن در تاریخ پیش بینی کردند...
دقیقِ سخنان حضرت آیت الله بهجت در دو سال پیش تابستان که به حاج آقا ابو ترابی فرموده بودند و ایشون به من فرموده بودند ،بنده عرض میکنم خدمت شما ...

 

حاج آقا ابوترابی فرمودند ؛ایشون کسالتی داشتند براشون دکتر بردیم ، نشسته بودیم ...بعد اینکه دکترا رفتند ایشون بیهوا برگشتن رو به من و فرمودن که آدم از طرفی باید دعا کنه برای نزدیک شدن فرج و از طرفی بلاهایی که در راهه، بلاهای سفیانی . اینا رو آدم چه جوری تحمل بکنه ، آدم نمیدونه که از خدا مرگ خودشو بخواد و یا بخواد زنده بمونه و ظهور آقا رو ببینه، بلایای آستانه ظهور رو چی کار بکنه؟...


شما فکر میکنید قابل تحمله مرقد حضرت علی (ع) گلوله باران بشه ؟...
قابل تحمله؟...
گلوله به حرم حضرت ابا عبدالله الحسین بزنن و ما راحت زندگی کنیم؟...
این نفرت و عداوت رو تو خودتون ببرید بالا ...



...خدایا قتل دشمنان اهل بیت از اول تا اخر ، قتل یهودیها به دستان ما میسور بگردان.
خدایا ما رو ببخش و بیامرز
خدایا در فرج آقامون تعجیل بفرما
خدایا ما را هر چه مشتاقتر و منتظر ظهور ولی عصر قرار بده
خدایا ما ررو با نائب امام زمان رهبر عزیز انقلابمون به سپاه جهانی امام زمان متصل بگردان
دست مجرئح رهبر انقلاب ما به دستان با برکت مهدی فاطمه متصل بفرما
آنی و کمتر از آنی ما رو به خودمون وا مگذار
خدایا یک لحظه از عمر ما رو صرف غیر خودت نکن
خدایا یک لحظه از عمر ما رو صرف خودمون نکن
خدایا یک لحظه از عمر ما رو صرف شیطان و دشمنان خودت نکن
همه لحظات عمر ما رو صرف خودت و اولیاء خودت قرار بده
همه لحظات عمر ما رو صرف اطاعت از اوامر خودت قرار بده
و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان




:: برچسب‌ها: استاد پناهیان, علایم ظهور

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۱
نزدیکی ظهور در نظر امام خامنه ای!

سم الله الرحمن الرحیم

 

«هیچ وقت نمیشود گفت که حالا سالها یا مدتها مانده است که این اتفاق بیفتد، هیچ وقت هم نمیشود گفت که این حادثه نزدیک است و در همین نزدیکى اتفاق خواهد افتاد. همیشه باید مترصد بود،»

 

کلمات فوق، گزیده ای از فرمایشات امام خامنه ای، در جمع تخصصی مهویت است که 90/4/19 ایراد کرده است. بعد از ماه ها سکوت معنا دار مقام معظم رهبری در این خصوص، و فیصله دادن به درگیری های چند ماهه در خصوص مستند ظهور بسیارنزدیک است، یاد آوری چند نکته ضروریست.

1-      تاکید معظم له بر کار عالمانه، دقیق و پرهیز از کارهای عامیانه و جاهلانه  که به حق پایه و اساس هر رشته تخصصی، به خصوص مهدویت است.« از کارِ عالمانه و همراه با دقت در مسئله‌ى انتظار و مسئله‌ى دوران ظهور نباید غفلت کرد. و از کارِ عامیانه و جاهلانه بشدت باید پرهیز کرد. از جمله‌ى چیزهائى که میتواند یک خطر بزرگ باشد، کارهاى عامیانه و جاهلانه و دور از معرفت و غیر متکى به سند و مدرک در مسئله‌ى مربوط به امام زمان (عجّل‌اللَّه تعالى فرجه الشّریف) است، که همین زمینه را براى مدعیان دروغین فراهم میکند.»

2-      تاکید بر غلط اندار بودن تطبیق: «در طول تاریخ مدعیانى بودند؛ بعضى از مدعیان هم همین چیزى که حالا اشاره کردند، یک علامتى را بر خودشان یا بر یک کسى تطبیق کردند؛ همه‌ى اینها غلط است. بعضى از این چیزهائى که راجع به علائم ظهور هست، قطعى نیست؛ چیزهائى است که در روایات معتبرِ قابل استناد هم نیامده است؛ روایات ضعیف است، نمیشود به آنها استناد کرد. آن مواردى هم که قابل استناد هست، اینجور نیست که بشود راحت تطبیق کرد. همیشه عده‌اى این شعرهاى شاه نعمت‌اللَّه ولى را - در طول سالهاى متمادى و در موارد زیادى - بر آدمهاى مختلفى در قرون مختلف تطبیق کردند، که بنده دیدم. گفتند بله، اینى که گفته من فلان کس را، فلان جور مى‌بینم، این فلان کس است؛ یک شخصى را گفته‌اند. باز در یک زمان، صد سال بعد مثلاً، یک کس دیگرى را پیدا کردند و به او تطبیق کردند! اینها غلط است، اینها کارهاى منحرف‌کننده است، کارهاى غلطانداز است. وقتى انحراف و غلط به وجود آمد، آن وقت حقیقت، مهجور خواهد شد، مشتبه خواهد شد، وسیله‌ى گمراهى اذهان مردم فراهم خواهد شد؛ لذا از کارِ عوامانه، از تسلیم شدن در مقابل شایعات عامیانه بایستى بشدت پرهیز کرد. کارِ عالمانه، قوى، متکى به مدرک و سند، که البته کار اهل فنِ این کار است، این هم کار هر کسى نیست، باید اهل فن باشد، اهل حدیث باشد، اهل رجال باشد، سند را بشناسد، اهل تفکر فلسفى باشد؛ بداند، حقایقى را بشناسد، آن وقت میتواند در این زمینه وارد میدان شود و کار تحقیقاتى انجام دهد. این بخش از کار را هرچه ممکن است، بیشتر باید جدى گرفت تا راه ان‌شاءاللَّه براى مردم باز شود؛ هرچه دلها با مقوله‌ى مهدویت آشنا شود و انس پیدا کند و حضور آن بزرگوار براى ما، ما مردمى که در دوران غیبت هستیم، محسوستر شود و بیشتر حس کنیم و رابطه بیشتر داشته باشیم، این براى دنیاى ما و براى پیشرفت ما به سمت آن اهداف بهتر خواهد بود.»

3-      انتظار و مترصد بودن: «مسئله‌ى انتظار هم که جزء لاینفک مسئله‌ى مهدویت است، از آن کلیدواژه‌هاى اصلى فهم دین و حرکت اساسى و عمومى و اجتماعى امت اسلامى به سمت اهداف والاى اسلام است؛ انتظار؛ انتظار یعنى ترغب، یعنى مترصد یک حقیقتى که قطعى است، بودن؛ این معناى انتظار است. انتظار یعنى این آینده حتمى و قطعى است؛ بخصوص انتظارِ یک موجود حىّ و حاضر؛ این خیلى مسئله‌ى مهمى است. اینجور نیست که بگویند کسى متولد خواهد شد، کسى به وجود خواهد آمد؛ نه، کسى است که هست، وجود دارد، حضور دارد، در بین مردم است. در روایت دارد که مردم او را مى‌بینند، همچنانى که او مردم را مى‌بیند، منتها نمیشناسند. در بعضى از روایات تشبیه شده است به حضرت یوسف که برادران او را میدیدند، بین آنها بود، در کنار آنها بود، روى فرش آنها راه میرفت، ولى نمیشناختند. یک چنین حقیقت بارز، واضح و برانگیزاننده‌اى؛ این کمک میکند به معناى انتظار. این انتظار را بشریت نیاز دارد، امت اسلامى به طریق اولى‌ نیاز دارد. این انتظار، تکلیف بر دوش انسان میگذارد. وقتى انسان یقین دارد که یک چنین آینده‌اى هست؛ همچنانى که در آیات قرآن هست: «و لقد کتبنا فى الزّبور من بعد الذّکر انّ الارض یرثها عبادى الصّالحون. انّ فى هذا لبلغا لقوم عابدین»(1) - مردمانى که اهل عبودیت خدا هستند، میفهمند - باید خود را آماده کنند، باید منتظر و مترصد باشند. انتظار لازمه‌اش آماده‌سازى خود هست. بدانیم که یک حادثه‌ى بزرگ واقع خواهد شد و همیشه منتظر باشید.»

نکته ای که باید توجه داشت، مسئله نزدیکی ظهور در بیانات معظم له است؛ آیا در مورد نزدیکی ظهور در بیانات ایشان مطلبی است یا نه؟

مقام عظمای ولایت، مطالب جالب و خواندنی در مورد مهدویت دارند که در سایت نشر آثار با جستجوی «ظهور نزدیک» می توان به مطالب گوهر باری دست یافت. یکی از آنها ذکر این نکته است: « امروز، هم بشریت بیش از بسیاری از دورانهای تاریخ، دچار ظلم و جور است، هم پیشرفتی که امروز بشریت کرده است، معرفت پیشرفته تر است. ما به زمان ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) این محبوب قلبی انسانها نزدیک شده ایم زیرا معرفتها پیشرفت کرده است.» تاریخ: 3/9/78 بیانات مقام معظم رهبری در جشن بزرگ منتظران ظهور همزمان با هفتۀ بسیج و روز ولادت حضرت مهدی (عج)

چگونه می توان بین این دو حرف را جمع کرد؟ یک جا می فرماید: ««هیچ وقت نمیشود گفت که حالا سالها یا مدتها مانده است که این اتفاق بیفتد، هیچ وقت هم نمیشود گفت که این حادثه نزدیک است و در همین نزدیکى اتفاق خواهد افتاد. همیشه باید مترصد بود،»

و در جایدیگر می فرماید: « ما به زمان ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) این محبوب قلبی انسانها نزدیک شده ایم زیرا معرفتها پیشرفت کرده است.»

چندین وجه جمع قابل تصویر است:

1-      یکی را ناسخ و دیگری را منسوخ بدانیم. فرموده اخیر که فرمودند: « هیچ وقت هم نمیشود گفت که این حادثه نزدیک است». ناسخ و فرموده سال 78 را منسوخ بدانیم.

این احتمال زمانیست که وجه جمع دیگری برای آن نیابیم. چرا که اصل بر عدم نسخ است و برای نسخ دلیل لازم است.

2-      بگوییم آن زمان در شرایطی قرار داشتیم که بشارت به نزدیکی ظهور صحیح بود ولی حالا چنین شرایطی نیست.

این احتمال هم باطل است. چرا که به صراحت علت نزدیکی ظهوردر ذیل کلام معظم له ذکر شده است و آن پیشرفت معرفت هاست: « ما به زمان ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) این محبوب قلبی انسانها نزدیک شده ایم زیرا معرفتها پیشرفت کرده است.» و این نکته بر کسی پوشیده نیست که پیشرفت معرفت ها در سال 90 نسبت به سال 78 به مراتب بیشتر شده است. حالا کاری به بیداری اسلامی در منطقه نداریم که خود دلیل و یا تاییدی دیگر بر نزدیکی ظهور است.

3-       بگوییم نعوذ بالله در کلام معظم له تناقضی آشکار است.

این نکته نیز باطل و بدور از شناخت است. چرا که شناختی که از معظم له داریم، و به اذعان دوست و دشمن کمترین تناقضی در کلمات ایشان یافت نمی شود، مگر برای آن، وجه جمعی منطقی وعقلایی وجود دارد.

4-       بگوییم نزدیکی ظهور دارای چندین معناست. به عبارتی؛ اشتراک لفظی است. یعنی؛ معنایی که در سال 78 از نزدیکی ظهور قصد شده غیر از معنایی است که در سال 90 از آن قصد شده است. در سال 78 منظور از نزدیکی ظهور؛ همان نزدیکی است که در دعای عهد هر شیعه ای را ملزم و تشویق به یاد آوری آن در هر صبحکاه می کند: «انهم یرنه بعیدا و نراه قریبا» این کفار هستند که ظهور را دور می بینند و ما آن را نزدیک می دانیم! یعنی بینش شیعه این است که دائما خود را نزدیک به ظهور می بیند تا روحیه امید و صبر و ... در او زنده بماند. اما معنای نزدیکی ظهور در سال 90، به معنی قطعی دانستن ظهور در زمان خاص است که روایات آن را توقیت و باطل دانسته اند. (تعیین وقت).

اشتراک معنوی بودن نزدیکی ظهور، شاید بتواند وجه جمع صحیحی باشد. ولی با معنایی که از نزدیکی ظهور در سال 78 قصد شده این احتمال نیز باطل می شود. چون که نزدیکی ظهور به معنایی که در دعای عهد به آن اشاره شده، نیاز به دلیل و علت ندارد. و هر شیعه ای در هر زمانی این نگاه را باید در خود تقویت کند. و حال آنکه معظم له در ذیل کلامش، علت نزدیکی ظهور را پیشرفت معرفت ها دانسته است:« ما به زمان ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) این محبوب قلبی انسانها نزدیک شده ایم زیرا معرفتها پیشرفت کرده است.»

5-       بگوییم نزدیکی ظهور در هر دو سخنرانی به یک معناست و آن غیر از معنایی است که در دعای عهد آمده است. بلکه واقعا ظهور نزدیک است. بدین معنا که؛ اگر نزدیکی ظهور بر اساس دلیل و قراین روشنی باشد مورد قبول باشد که در سال 78 بدان اشاره شده است: :« ما به زمان ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) این محبوب قلبی انسانها نزدیک شده ایم زیرا معرفتها پیشرفت کرده است.» و اگر لقلقه زبان شدن نزدیکی ظهور بر اساس حدسیات و احتمالات ضعیف باشد باطل است، چنانکه در سال 90 بدان اشاره شده و قراین ذیل کلام معظم له آن را تایید می کند:« از کارِ عالمانه و همراه با دقت در مسئله‌ى انتظار و مسئله‌ى دوران ظهور نباید غفلت کرد. و از کارِ عامیانه و جاهلانه بشدت باید پرهیز کرد. از جمله‌ى چیزهائى که میتواند یک خطر بزرگ باشد، کارهاى عامیانه و جاهلانه و دور از معرفت و غیر متکى به سند و مدرک در مسئله‌ى مربوط به امام زمان (عجّل‌اللَّه تعالى فرجه الشّریف) است، که همین زمینه را براى مدعیان دروغین فراهم میکند. کارهاى غیرعالمانه، غیرمستند، غیر متکى به منابع و مدارک معتبر، صرف تخیلات و توهمات؛ اینجور کارى مردم را از حالت انتظار حقیقى دور میکند، زمینه را براى مدعیان دروغگو و دجال فراهم میکند؛ از این بایستى بشدت پرهیز کرد.»

با این حساب می توان با توجه به پیشرفت بینش ها و معرفت ها سخن از نزدیکی ظهور کرد، با توجه به عدالت خواهی هایی که در بشریت امروزی ایجاد شده و همچنین بیداری اسلامی، می توان به نزدیکی ظهور امیدوار بود و از ترویج نزدیکی ظهور به طور قطعی پرهیز کرد! چنانکه در کلام معظم له اشاره شده است: «هیچ وقت نمیشود گفت که حالا سالها یا مدتها مانده است که این اتفاق بیفتد، هیچ وقت هم نمیشود گفت که این حادثه نزدیک است و در همین نزدیکى اتفاق خواهد افتاد. همیشه باید مترصد بود.».

ولی باید امیدوار باشیم به نزدیکی ظهور که اولین قدم اش را شهدای عزیز ما برداشتند: « شما مردم عزیز – بخصوص شما جوانها – هر چه که در صلاح خود، در معرفت و اخلاق و رفتار و کسب صلاحیتها در وجود خودتان بیشتر تلاش کنید این آینده را نزدیکتر خواهید کرد، اینها دست خود ماست اگر ما خودمان را به صلاح نزدیک کنیم، آن روز نزدیک خواهد شد همچنان که شهدای ما با فدا کردن جان خودشان آن روز را نزدیک کردند، آن نسلی که برای انقلاب آن فداکاریها را کردند، با فداکاریهای خودشان آن آینده را نزدیکتر کردند هر چه ما کار خیر و اصلاح درونی خود و تلاش برای اصلاح جامعه انجام بدهیم آن عاقبت را دایما نزدیکتر می کنیم.»
تاریخ: 22/8/79 بیانات مقام معظم رهبری در سالروز میلاد خجستۀ امام زمان (عج)

همچنین در جای دیگر فرمودند: « شما جوانان عزیز که در آغاز زندگی و تلاش خود هستید، باید سعی کنید تا زمینه را برای آن چنان دورانی آماده کنید، دورانی که در آن، ظلم و ستم به هیچ شکلی وجود ندارد، دورانی که در آن، اندیشه و عقول بشر، از همیشه فعالتر و خلاقتر و آفریننده تر است، دورانی که ملتها با یکدیگر نمی جنگند، دستهای جنگ افروز عالم همانهایی که جنگهای منطقه ای و جهانی را در گذشته به راه انداختند و می اندازند دیگر نمی توانند جنگی به راه بیندازند، در مقیاس عالم، صلح و امنیت کامل هست، باید برای آن دوران تلاش کرد. قبل از دوران مهدی موعود، آسایش و راحت طلبی و عافیت نیست. در روایات، «والله لتمحصن» و «والله لتغربلن» است، به شدت امتحان می شوید، فشار داده می شوید. امتحان در کجا و چه زمانی است؟ آن وقتی که میدان مجاهدتی هست. قبل از ظهور مهدی موعود، در میدانهای مجاهدت، انسانهای پاک امتحان می شوند. در کوره های آزمایش وارد می شوند و سربلند بیرون می آیند و جهان به دوران آرمانی و هدفی مهدی موعود (ارواحنا فداه) روزبه روز نزدیکتر می شود، این، آن امید بزرگ است، لذا روز نیمه شعبان، روز عید بزرگ است.»
تاریخ: 30/11/70 سخنرانی در اجتماع بزرگ مردم قم، در سالروز میلاد حضرت مهدی (عج)




:: برچسب‌ها: امام خامنه ای و ظهور منجی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۱
تحلیل واقعا عالی وقابل فهم از اوضاع سوریه
به گزارش مشرق به نقل از آنا، سعدالله زارعی کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه در دومین نشست جبهه جهاد سایبری مرصاد در تشریح آخرین تحولات سوریه اظهار داشت: این کشور حدود 400 هزار کیلومتر مربع وسعت و 22 میلیون نفر جمعیت دارد و با برخورداری از موقعیت دریایی دو استان لاذقیه و طرطوس دارای موقعیت ساحلی هستند که سوریه را به مدیترانه وصل کرده اند.

همچنین سوریه از نظر همسایگان بیشترین مرز را با ترکیه دارد و مرز دوم آن با عراق است که تقریبا در جنوب و شرق سوریه واقع شده و همچنین با اردن و لبنان مرز دارد و فلسطین اشغالی هم در جنوب غربی سوریه دارای حدود 100کیلومتر مرز با این کشور است بنابراین سوریه از نظر جغرافیایی به دلیل ارتباط با دریای مدیترانه منطقه عربی مجاورت با رژیم صهیونیستی و با ترکیه بعنوان یک کشور بزرگ مسلمان غیر عرب دارای موقعیت ویژه ای است و با توجه به اینکه سوریه در ارتفاعات واقع شده است و رژیم صهیونیستی در دامنه آن سوریه موقعیت برتری را ازاین لحاظ دارد.

وی افزود: سوریه دروازه جهان عرب و غرب است‌، در جنگ های بزرگ در صدر اسلام و قرون وسطی، جنگ‌های صلیبی و حتی قرن اخیر بین مسلمانان و اروپایی‌ها سوریه نقش کانونی داشته و همچنین نقش کلیدی درباره فلسطین و بیت‌المقدس که سوری‌ها در سال 1460 میلادی آن به فرماندهی صلاح‌الدین ایوبی آزاد کرده‌اند و پس از تأسیس رژیم صهیونیستی نیز سوریه جنگ‌های بزرگی را با هدف باز پس‌گیری فلسطین انجام داده و جزو معدود کشورهای عربی که آزادسازی فلسطین را در دستور کار خود دارد.

زارعی تصریح کرد: سوریه از نظر تاریخی نیز موقعیت ویژه‌ای داشته و از سال 40 تا 132 هجری مقر امپراطوری اسلامی و مرکز خلافت آن بوده و اگر چه بعدها تضعیف شده اما نقطه ثقل مرکزی خود را حفظ کرده، این کشور قبلا بعنوان شامات شامل سوریه فعلی، لبنان، فلسطین، و اردن بوده و امروز هم بعنوان نقطه کانونی منطقه حرف اول را می‌زند.

*سوریه، عامل شکست اسراییل و آمریکا در جنگ 33 روزه

کارشناس مسائل خاورمیانه گفت: مسائل این روزهای سوریه دارای دو منشأ و مبنا و نقطه آغازین است که به صورت شکلی و عملی هستند که صورت شکلی آن در انقلابات کشورهای عربی است که مسائل سوریه را در امتداد یکی از آن کشورها قرار می دهد اما به لحاظ عملی با ماجرای جنگ 33 روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان در سال 1385 -تابستان 2006- آغاز شده که با شکست اسرائیلی ها کمیته 80 نفره ای به نام لینونگراد از طرف رژیم صهیونیستی و آمریکا تشکیل شد تا عامل شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی را در جنگ مشخص کند. شش ماه بعد از آن این کمیته گزارش خود را در دو بخش آشکار و محرمانه اعلام کرد که درنهایت در بهمن ماه 86بخش آشکار آن منتشر شد و به صراحت یکی از عوامل پیروزی حزب الله لبنان پشتیبانی جدی سوریه از نظر تسلیحاتی در حین جنگ شناخته شد.

وی افزود: این مسئله که سوریه عامل شکست اسرائیل است در همان مقطع مشخص شد و عوامل جنگ 33 روزه تصمیم گرفتند با این عامل مهم پیروزی حزب الله را از میان بردارند که این قضیه تا فروردین سال 90 که مسائل سوریه آغاز شد و شاهد یک سلسله اقدامات خاص برای عملیات علیه سوریه بودیم ادامه داشت.

*عملیات اسراییل در یونان و صحرای النقیب، بازسازی عملیات در سوریه

زارعی تصریح کرد: شش ماه قبل از آغاز انقلابات در کشورهای عربی بین تیر و مرداد 89 مانور مشترک اسرائیل و یونان و در واقع کشورهای ناتو برگزار شد و نیروی هوایی رژیم صهیونیستی عملیات هلی برد را که به منظور غافلگیرکردن نیروهای انسانی پشت دشمن انجام می شود صورت دادند و در همان مقطع این سوال مطرح شد که این عملیات برای چه انجام می شود و اسرائیل چرا در یونان عملیات می کند و جغرافیایی مانور آن با منطقه تطبیق می کند. این منطقه شباهت زیادی به سوریه دارد و بعدها در مقالات مختلفی در ایران و جهان نوشته شد که این عملیات آماده سازی برای واقعیت سازی آن منطقه با سوریه است.

کارشناس مسائل خاورمیانه اظهار داشت: اقدام دیگر اسرائیل برگزاری مانور جامع یک ماهه در استان جنوبی فلسطین یعنی صحرای النقیب بود که بعنوان یک محیط بزرگ جغرافیایی درنظر گرفته شده بود و در این مانور از ملیت های مختلف ازجمله بخشی از ضد انقلاب ایرانی حضور داشتند. کما اینکه قاتل شهید شهریاری یعنی جمالی فشی در اعترافات خود گفت که بخشی از نیروهای ایران مخالف نظام به فلسطین اشغالی آورده شده و درآن مانورها عملیات علیه سوریه را تمرین می کردند. این ماجرا به حدود دو و نیم سال قبل یعنی بهمن و اسفند 88 برمی گردد ضمن اینکه به غیراز این اعترافات اسناد دیگری هست که مانور یک ماهه النقیب در رابطه با سوریه انجام شد. آمریکایی ها به دنبال فرصت مناسبی برای اجرای این برنامه بودند و همچنین عربستان سعودی، قطر، انگلیس، فرانسه و ترکیه نیز در طرح مشترک مانور با آمریکا و اسرائیل حضور یافتند و از ظرفیت آنها استفاده شد.

*هماهنگی کامل اسرائیل و ارتجاع عرب در جنگ 33 روزه و 22 روزه

وی افزود: در میانه جنگ 33 روزه و زیرجنگ رژیم صهیونیستی جان پالوتز گفت که در این جنگ هماهنگی کاملی با کشورهای عربی داریم و یک کشور عربی قبل از آغاز جنگ هزینه کامل آن را به ما پرداخت کرده و در همان مقطع رسانه های اسرائیل مانند هاآرتص، اشاره کردند که این کشور عربستان سعودی است و در حالی که این اتهام بزرگی به عربستان بود و منتظر تکذیب این خبر بودیم ازسوی سعودی‌ها و نه در سطح رسانه‌ای و نه در سطح دیپلماسی این مسئله تکذیب نشد لذا نشان داد که جنگ 33 روزه در پشت پرده بسته شده است.

زارعی تصریح کرد: در همان مقطع قطری‌ها نیز نقش دوگانه‌ای را بازی می‌کردند و این مسئله مورد سوال بود که از یک طرف تلویزیون عربی الجزیره قطر پوشش خبری جنگ را به نفع مقاومت می‌داد و از سوی دیگر خبرهایی مبنی بر تماس دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل و قطر و سفر مقامات صهیونیست به دوحه می‌رسید. این تناقض میان رسانه‌ها و سیاست رسمی قطر یک نقشی برای این کشور بود به این معنا که در سطح رسمی و سیاسی از اسرائیل حمایت کند و در بخش رسانه ای و اجتماعی به دلیل اینکه اصلا نمی شد افکار عرب ها را در یک جنگ اسرائیل با یک طرف عربی به نفع اسرائیل تنظیم کرد علیه رژیم صهیونیستی بود. البته صحنه طوری نشد که با وجود نقشه یک سری تبلیغات به نفع اسرائیل بتوانند از شبکه الجزیره درآن مقطع علیه مقاومت استفاده کنند اما بعدها ارتباط اطلاعاتی اسرائیل و قطر فاش شد.

کارشناس مسائل خاورمیانه تصریح کرد: در جریان جنگ 22 روزه رژیم صهیونیستی علیه حماس در منطقه غزه فلسطین باز هم مسئولان اسرائیلی اعلام کردند که دیدارهایی میان مقامات اطلاعاتی و نظامی آنها با برخی از کشورهای عرب در خلیج عقبه اتفاق افتاده که کشورهای عرب شرکت کننده در این دیدار اصرار داشتند که اسرائیل ریشه مقاومت مانند حماس و جهاد اسلامی را از فلسطین بکنند یعنی این مسئله اول خواست عربی بود و بعد خواست اسرائیلی ها. درآن مقطع اسرائیلی ها اعلام کردند که عربستان و قطر حدود دو میلیارد دلار حتی بیش از هزینه جنگ را در اختیار اسرائیل قرار داده است اما به برکت خون و مقاومت فلسطینی ها راه به جایی نبردند این مسئله هم ازسوی عربستان و قطر تابه امروز تکذیب نشده است.

* شکست بزرگ محور عربی- غربی در سوریه



زارعی اظهار داشت: بنابراین همانها که در جنگ 33 روزه و 22 روزه علیه مقاومت قرار گرفتند مسئله اسقاط نظام سوریه را در دستور کار قرار دادند و برنامه‌های خود را برای چنین روزی آماده کردند لذا در صحنه عمل قطر، عربستان، ترکیه و رژیم صهیونیستی بعنوان محور منطقه و آمریکا، فرانسه و انگلیس بعنوان محور خارجی از 16 ماه پیش مخصوصا از مهرماه سال 90 به این طرف که عملیات نظامی در کشور سوریه آغاز شد همه ظرفیت‌های خود را به‌صورت علنی به صحنه آورده و با جسارت زیاد وارد این عرصه شدند تا به هر قیمتی نظام سوریه سقوط کند.

وی افزود: ملک عبدالله پادشاه عربستان در یک جلسه رسمی صحبت از دادن یک هزار و 200 میلیون دلار برای ساقط کردن نظام سوریه و قطری‌ها نیز میلیاردها دلار کسب کردند و اخیرا نیز 22 میلیارد دلار پول دادند تا در پروژه هالیوودی درشهر نوادا آمریکایی‌ها یک دمشق کامل را از لحاظ ساختمان ها، خیابان ها، نحوه نفوذ فرار وضربه زدن به این مراکز را درفضای واقعی بازسازی کنند و با وجود افشای این خبرها بازهم قطری ها آن را تکذیب نکردند و معلوم است که اینها خیلی بیشتر از این پول می دهند. البته این پول های حرام نتوانسته خیلی معجزه کندو نظام سوریه را ساقط کند. این مسئله در رسانه ها افشا شده و آنها پولهایی زیادی برای رسیدن به اهداف خود خرج کرده‌اند.

وی افزود: آمریکایی‌ها علی رغم ژست‌های دیپلماتیک در مبارزه با تروریسم در صحنه رسمی توسط وزیر امور خارجه هیلاری کلینتون اعلام کردند که تجهیز و مسلح کردن مخالفین بشار اسد وظیفه جامعه بین المللی است و البته در این میان عربستان، قطر و ترکیه را بسیار جلوتر از خود می‌دانند. این واقعیت جنگ فعلی سوریه درمبنا و مقصد و مسیر اصلی این جنگ است.

کارشناس مسائل خاورمیانه در پاسخ به این سوال که تا اینجای کار در سوریه برنده و بازنده کیست، گفت: اروپا، آمریکا، ارتجاع عرب، رژیم صهیونیستی و ترکیه همه ظرفیت‌های خود را گذاشته‌اند تا نظام سیاسی در اندازه سوریه را که فقط 400 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و اقتصاد سالیانه‌اش با 18 میلیارد دلار یعنی حدود یک سوم بودجه نظامی رژیم صهیونیستی بسته می‌شود، ساقط کنند.

زارعی تصریح کرد: کشوری با این وضعیت اقتصادی، در 40 سال گذشته پس از جنگ ژوئن 1967 با اسرائیل از لحاظ سیاسی و امنیتی تا امروز وضعیت فوق‌العاده بوده زیرا بین اسرائیل و سوریه صلحی اتفاق نیافتاده و قراردادی امضا نشده و در آتش بس در حالت ناپایدار است. این فضا برای مردم وضعیت سختی را بوجود آورده و از سویی دیگر در مرز بلندی های جولان اسرائیلی ها و سوری ها همیشه درحالت آماده باش هستند.

وی اظهار داشت: کشورهای عربی نیز همیشه درصدد ضربه زدن به سوریه بوده اند و سوریه همیشه کشوری جدا از کشورهای دیگر عربی بوده و نزدیک به یک سال است که این همه لجستیک به میدان آمده تا یک نظامی را با این وضعیت ضعیف تغییر دهد. بنابراین این شکست بزرگی برای آنهاست که تا به حال نتوانسته اند به هدف خود برسند و بازنده شده اند.

*سقوط رژیم‌های آمریکایی، باقی ماندن دوستان ایران

کارشناس مسائل خاورمیانه گفت: یکی از نشریات اروپایی نوشته است که این مسئله فقط مسئله سوریه نیست و این جنگ تعیین کننده ماندن قدرت غرب در خاورمیانه است لذا با وجود اینکه غربی ها از همه ظرفیت ها و انواع طرح های مانند آنچه در یمن، لیبی، عراق، افغانستان، بالکان و سومالی استفاده کرده و در سوریه همه این طرحها را امتحان کرده است اما هیچ کدام نتوانسته در بسته سوریه را به روی آنها باز کند و تا همین الآن برای آنها به منزله شکست بوده است زیرا پرونده ای که آمریکا، انگلیس و فرانسه پای آن بیایند باید یک هفته ای تمام شود و هنگامی که پرونده سوریه 16ماه به طول انجامیده معلوم می شود که آمریکا دیگر قدرت یک سره کردن مانند گذشته را ندارد.

زارعی تصریح کرد: آمریکا برای مقابله با مسئله کوچک باید همه را پای کار بیاورد که شکست آنها در سوریه شکست آمریکا در منطقه و رسوا کننده است و بدین معناست که هرگاه یک رژیم آمریکایی در منطقه مانند رژیم های بن علی و مبارک در خطر قرار بگیرد به راحتی سقوط می کند اما اگر یک نظام دوست جمهوری اسلامی ایران درخطر قرار بگیرد باقی می ماند و اگر این فرمول درذهن مردم منطقه صورت بگیرد دیگر نمی توان در افکار عمومی جهان مسئله را جمع کرد.

کارشناس مسائل خاورمیانه اظهار داشت: متأسفانه جمهوری اسلامی ایران هنوز یک کنفرانس منطقه ای با حضور روسیه، چین، سوریه، لبنان، الجزایر، سودان، عراق، عمان، کویت، پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، و دیگرکشورهای دوست ما در سطح منطقه ای و بین المللی حدود 60 الی 70 کشور را به میدان بیاوریم و کنفرانسی را در تهران یا بغداد یا جای دیگری برگزار کنیم. وحتی در برابر تهدیداتی که علیه بشار اسد مطرح شده ما هیچ حرفی نزدیم و حتی مانورهای مشترک و ارسال تجهیزات علنی که محور غربی عربی انجام داده را تا به حال لازم نبوده که صورت دهیم یعنی ایران با تسلط بر سلسله اعصاب خود با این قضیه برخورد کرده و حتی رهبری و رئیس جمهور یک خط درمیان اسم سوریه را نمی آورند اما با این وجود تاکنون سوریه سقوط نکرده است.

زارعی افزود: اگر این فرمول در دنیا جا بیافتد که نظام‌های هوادار ایران سقوط نمی کنند برای مردم دنیا خیلی جذاب می شود و استقبال می کنند که این مسئله موجب فروپاشی امپراطوری غرب در خاورمیانه باشد و می تواند مسئله سوریه مبدأ مهمی برای تغییر وضعیت سیاسی در صحنه جهانی شود.

*مراحل سیاسی، نظامی و تروریستی علیه ملت سوریه

وی با اشاره به اینکه اتفاقات اخیر سوریه تا به حال مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است، گفت: مرحله اول مرحله سیاسی بود و در فروردین 90 تا مهر 90 ادامه پیدا کرد. در این مقطع آمریکا و کشورهای غربی امیدوار بودند حرکت مردمی اتفاق بیافتد و نظام سیاسی سوریه در دریای اعتراضات مانند کشورهای دیگر مثل مصر و تونس غرق شوند. دراین مرحله کمتر شاهد عملیات نظامی بودیم که البته این روند موفق نبود.

کارشناس مسائل خاورمیانه افزود: مرحله دوم استراتژی نظامی از مهر 90 تا 12 اسفند 90 بود که شامل عملیات نظامی، حضور گروه های مسلح، گروگانگیری، حمله به ماشین ها، ومراکز ایست و بازرسی پلیس در جاده ها، مراکز دولتی، و ...بود و در همین مرحله سلاح های زیادی از لبنان، طرابلس، ترکیه و اردن وارد می شد. اما در 12 اسفند ارتش سوریه ضربات سختی را به تروریست ها وارد کرد و مقر اصلی آنها در منطقه باب عمر در استان حمص را سرکوب کرد و بدین ترتیب فاز نظامی به بن بست انجامیده و پرونده مرحله نظامی در سوریه بسته شد. بنابراین از 18 اسفند کوفی عنان نماینده سازمان ملل طرح 6ماده ای خود را مطرح کرد تا مخالفین ازفشار قبلی خارج بشوند و مرحله دیگری شروع شود.

زارعی اظهار داشت: مرحله سوم مرحله امنیتی بود که اقداماتی از سوی گروه های خاص نامعین بعنوان اقداماتی انفجاری در مراکز حساس دولتی و غیردولتی انجام شد. بدین معنا که عملیات انفجاری تروریستی یعنی فرد در خیابان و جاده ها اسلحه به دست نمی گیرد بلکه با نفوذ در جایی به بمب گذاری و عملیات تروریستی دست می زند. مانند انفجار های شهر حوله و چند شهر دیگر که از اواسط فروردین آغاز شد و به یک معنا تا کنون در این مرحله هستیم.

وی تصریح کرد: این بخش مرحله امنیتی و انفجارهای تروریستی به دو قسمت تقسیم می شود یکی قبل از ورود ارتش که در این مرحله کوفی عنان مرتب رفت و آمد می کند و روسیه برای موفق شدن طرح عنان فشار می آورد و گروه های مختلف کنفرانس هایی را در تونس، استانبول، و پاریس علیه ملت سوریه برگزار می کنند و گروه های مسلح را حمایت کرده و عملیات محدودی را انجام می دهند اما قسمت دوم بعد از ورود به مخالفین به مرحله عملیات تروریستی است که ارتش ورود جدی به صحنه پیدا می کند و تقریبا دو هفته قبل از انفجار 28 تیر در مرکز اطلاعات سوریه ارتش، به پاکسازی مناطق آلوده مشغول شده است که تا به امروز ادامه دارد.

زارعی تصریح کرد: البته تروریست‌ها در داخل شهر دمشق نیستند بلکه در باغ‌های اطراف شهر هستند که امروز پاکسازی دمشق تمام می ‌شود و ارتش مشغول پاک‌سازی تروریست‌ها در حلب‌، حمص و حمار است اما با این وجود و به احتمال زیاد عملیات تروریستی علیه ملت سوریه با افق محدودتر و بسته‌تر استمرار پیدا می‌کند.

کارشناس مسائل خاورمیانه هدف از اقدامات تروریستی در سوریه را تشریح کرد و گفت: هدف این است که بگویند پرونده سوریه بسته نشده و نظام سیاسی آن بر اوضاع مسلط نیست و حتی وست روله وزیر خارجه آلمان گفته که اسد دیگر نمی توند بگوید من بر کل سوریه مسلط هستم و باید کشورهای غربی علیه نظام سوریه وارد عمل شوند.

*تقسیم پست های حکومتی میان طوایف مختلف سوریه

زارعی درباره ساختار قومیتی سوریه و خاندان اسد اظهار داشت: سوریه چهار گروه جمعیتی دارد که یک گروه علوی ها هستند که بخش عمده آنها در استان ساحلی لاذقیه حضور دارند آنها شیعیانی هستند که تفاوتشان با شعیه جعفری این است که ما سیستم مرجعیت دینی و مرجع تقلید داریم و مقید به احکام فقهی و فروع دین هستیم اما علوی ها این سیستم روحانیت را ندارند و حالت مرید و مرادی و مسئله معنوی در آنها بیشتر است تا فقهی و علوی ها بسیار کمتر از شیعیان جعفری پایبندی و تقید به احکام شرعی اسلامی دارد. آنها در سوریه حدود سه میلیون نفر یعنی 15 درصد جمعیت را تشکیل می دهند.

وی افزود: جمعیت های دیگر، مسیحیان سوریه بین 1.5 تا دو میلیون نفر یعنی 7 تا 10 درصد جمعیت و کردهای سنی کمتر از سه میلیون نفر یعنی حدود 10 تا 12 درصد جمعیت را تشکیل می دهند و فرقه دیگری به نام دروزی ها نیز هستند که ادعای مسلمانی، شیعه بودن و پیروی از پیغمبر اسلام را دارند اما سیستم آنها قطب گونه مانند صوفیان است که همه چیزشان با مسلمانان فرق می کند نه نماز نه روزه ونه حج دارد و به سختی می توان آنها را مسلمان خواند. این فرقه عمدتا در لبنان و عده ای از آنها نیز در ترکیه و سوریه حضور دارند که در سوریه خیلی کم هستند و تقریبا 3 درصد جمعیت را تشکیل می دهند.

این کارشناس مسائل خاورمیانه تصریح کرد: این جمعیت های اقلیت در طول تاریخ سوریه در وضع مشابهی قرار داشتند زیرا در برابر اکثریت سنی های عرب قرار می گیرند که حدود 65 درصد جامعه سوریه را سنی های عرب تشکیل داده و بیشتر در استان های دیرازور ، حمص، حما، دمشق، حلب، درعا و استان های جنوبی قمیطره، سویدا حضور دارند.

زارعی افزود: سیستم سیاسی سوریه توافق نانوشته ای بین قومیت هاست مثلا رئیس جمهور سوریه علوی است معاون او سنی است یا اینکه وزارت دفاع همواره سعی شده در دست مسیحی ها باشد و همین وزیر دفاعی که اخیرا کشته شد نیز مسیحی بود بنابراین سعی شده تا حکومت بین طوایف مختلف تقسیم شود و اکثرا نیز سنی ها در حکومت حاضر هستند.

* سلامت اقتصادی و جایگاه ویژه بشار اسد در میان رهبران عربی

وی تاکید کرد: حافظ اسد به عنوان مظهر استقلال و به نوعی رهبر استقلال سوریه محسوب می شود. به عنوان فردی که جهادی و معتقد به مقاومت بوده و برای سوری ها در حد جمال عبدالناصر بود وخاندان اسد در سوریه هرگز به عنوان خاندان آلوده ای مطرح نبوده و اگر آنها حساب هایی داشته اند قاعدتا باید در فرانسه بسته می شد و این کشور اعلام می کرد که دارایی های خاندان اسد را بلوکه کرده ایم کما اینکه درباره بن علی، مبارک و قذافی اعلام شد پس معلوم می شود که فساد مالی درباره اسد مطرح نیست.

کارشناس مسائل خاورمیانه گفت: اگر در عرصه سیاسی، انتخابات را یک شاخص بدانیم این انتخابات را بشار اسد برگزار کرد و 57 درصد مردم به طرح او رای دادند و در مقطع دوم در سوم خرداد 91 مردم در انتخابات بیش از 51 درصد رای دادند که نشان می دهد سیستم سیاسی سوریه از طرفداران زیادی برخوردار است و حتی در یک انتخابات کاملا آزاد با حضور چند کاندیدا برگزار شود مطمئنا بشار اسد پیروز است و او تنها رهبر عربی است که از این حالت برخوردار است.

*در صورت وقوع جنگ مستقیم در سوریه، جنگ تعیین سرنوشت خواهد بود

زارعی درباره احتمال وقوع جنگ مستقیم در سوریه اظهار داشت: پیش بینی من این است که در یکی دو سال آینده این جنگ اتفاق نمی افتد و حتی آن چه که آمریکایی ها در مورد جنگ داخلی بین مذاهب به سوریه گفتند نیز اتفاق نمی افتد اما ممکن است اتفاقات تروریستی ادامه پیدا کند.

وی تصریح کرد: اگر جنگی هم در سوریه اتفاق بیفتد جنگ تعیین سرنوشت است که این مسئله مورد وفاق همه طرف هاست. وستروله وزیر خارجه آلمان گفته است که مسئله سوریه نقطه عطفی برای جهان و جنگ تعیین سرنوشت است. لاوروف وزیر خارجه روسیه هم در نقطه مقابل این درگیری را به نقطه سرنوشت تشبیه کرده و در تعبیر جمهوری اسلامی ایران هم جنگ سوریه جنگ تعیین سرنوشت خواهد بود یعنی مشخص می کند که در خاورمیانه چه کسی باید برود و چه کسی باید بماند.

*در صورت لزوم باید برای حمایت از سوریه دخالت کنیم

زارعی گفت: قضیه سوریه یک همچنین ابعادی دارد بنابراین ما یا باید تسلیم شویم و نفوذ منطقه ای خود را در عراق، سوریه، لبنان و شمال آفریقا از دست بدهیم و تمام دوستان خود را به تیغ بلا بسپاریم و ناظر باشیم هر بلایی بر سر سوریه آمد، کاری انجام ندهیم یا بایستی تمام ظرفیت خود را پای این کار بیاوریم تا این اتفاقات نیفتد.

کارشناس مسائل خاورمیانه تصریح کرد: به گفته رهبر معظم انقلاب اسلامی موقعیت امروز ما در منطقه طلایی است و ایشان نکات بسیار مهمی را در برابر کسانی که واقع گرایی را به معنای تسلیم دانسته اند مطرح فرمودند زیرا جریان فتنه و یک جریان خاص دیگر که تعبیر واقع گرایی را تسلیم در برابر غرب می دانند به همدیگر رسیده اند اما حضرت آقا گفتند که واقعیت این است آمریکا و اسرائیل تضعیف شدند ولی برخی افراد واقعیات را وارونه می کنند و از شعب ابی‌طالب صحبت می‌کنند در حالی که به فرموده آقا ما سختی و مشکلات داریم اما با امید به آینده و گام به گام به سمت حل آنها پیش می رویم در حالی که غربی ها مانند اتوبوسی هستند که در زیر بهمن گرفتار شده اند.

زارعی گفت: واقعیت این است که ما توانسته‌ایم فلسطین را پس از سی سال که خواستند از بین ببرند سرزنده و سرپا نگه داریم و قطعا امید به پیروزی فلسطینیان خیلی بیشتر از سال 57 است این یک موفقیت بزرگ بوده یعنی پرچم بزرگ فلسطین و قلوب مسلمین را نگه داشتیم که به معنای عمق موفقیت سیاسی و امنیتی برای ما است.

وی افزود: ما با عراق توانستیم بگوییم که جمهوری اسلامی ایران یعنی چه که در مقابل 300 هزار نیروی نظامی غرب که ایران 300 نفر هم به میدان نیاورده توانسته ایم صحنه سیاسی را بچینیم و همچنین با لبنان و پیروزی حزب الله در جنگ 33 روزه و با پیروزی حماس در جنگ 22 روزه بعد از 5 سال محاصره آب و غذا و دارو در غزه دنیا فهمید که ایران یعنی چه و جز این نبود که یک دستی این ها را مدیریت می کرد.

وی تصریح کرد: البته دفاع ما از مردم سوریه است نه یک دولت خاص ضمن اینکه مخالفین دولت اسد مردمان زیادی نیستند که اگر بودند باید در دمشق هم تظاهرات می‌کردند ولی این طور نبود از سوی دیگر دشمنان سوریه پنهان نیستند و از ده‌ها سال گذشته عربستان، آمریکا، اسرائیل، انگلیس و فرانسه دشمنان فعلی شناخته شده رسمی سوریه هستند.

*سیستم سیاسی سوریه، کودتاپذیر نیست

وی درباره احتمال کودتا در سوریه با توجه به قرار داشتن اکثر پست های حکومتی در اختیار سنی ها اظهار داشت: اگر امکان کودتا وجود داشت در چهل سال اخیر حکومت حافظ اسد و بشار اسد اتفاق افتاده بود. در همین ارتش امروزی سوریه تلاش بسیاری را برای این امر انجام داده اند اما احتمال آن بسیار ضعیف است زیرا در 40 سال گذشته سیستم سیاسی سوریه نشان داده که کودتا را در درون دفع می کند و کودتا پذیر نیست.

*تفاوت اخوان المسلمین مصر و اخوان سوریه

زارعی درباره تفاوت اخوان المسلمین سوریه و مصر گفت: اخوان المسلمین در سوریه فاقد تشکیلات اما در مصر مستقل هستند ضمن اینکه اخوانی ها در سوریه تا حد زیادی وابسته به قطری ها هستند نه اردوغان. همچنین اخوان المسلمین در مصر متاسفانه در چارچوب سیاست منطقه ای عمل می کند نه در یک چارچوب داخلی و به همین دلیل می گوییم که اگر در سوریه آشی هم پخته شود برای اخوان مصر نخواهد بود.

*بمب گذاری ها نشانه قدرت نیست

این کارشناس مسائل خاورمیانه اظهار داشت: برخی ها می گویند که مخالفین تا بیخ گوش بشار اسد با این انفجارها پیش رفته اند در حالی که این درست نیست زیرا اگر این مسئله نشانه نفوذ بود در ایران منافقین با انفجارهای تابستان 60 سران قوای جمهوری اسلامی را ترور کردند ولی راه به جایی نبردند لذا بمب گذاری نمی تواند نشانه قدرت باشد زیرا حتی یک کودک می تواند یک کیف بمب گذاری را در جایی قرار دهد.

زارعی تصریح کرد: سیستم سیاسی سوریه منحصر به فرد نیست اگرچه شاکله آن ریاستی است، رئیس جمهور رئیس حزب است دولت تعیین می کند و جایگاه ویژه دارد اما قطعا در سوریه هم فرد و هم سیستم در حال مقاومت هستند که اگر غیر از این بود قطعا سیستم سقوط می کرد اما حتی آمریکایی ها هم اذعان کرده اند که سقوط فرد به معنای سقوط سیستم سوریه نیست.

وی درباره صحبت هایی که مبنی بر حضور سپاه قدس ایران در اتفاقات سوریه و کشته شدن فرمانده آن شده اظهار داشت: درباره سردار حاج قاسم سلیمانی همگان دیدیم که ایشان صحیح و سلامت در دیدار با رهبری حضور داشتند و از سویی دیگر حرف هایی که درباره حضور ایران در سوریه زده می شود از یک طرف راست است زیرا ما هر جا لازم شده ظرفیت هایمان را به کمک مردم سوریه آورده‌ایم و از سویی دروغ است زیرا هنوز لازم نشده که نیرو، تجهیزات و ... به سوریه بفرستیم اما غربی‌ها همه امکانات و طرح‌های خود را در آنجا به کار گرفته‌اند که موفق هم نشده‌اند.



:: برچسب‌ها: سوریه و آخرالزمان, خطر کشورهای عربی اسلامی در دشمنی با جبهه مقاومت, شکست دشمنان منطقه و فرا منطقه ای جبهه مقاومت

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/٩
خطر عالمان دنیاپرست ( نوشته شده توسط محمد حسن زاده )

یکی از آموزه های قرآنی، قاعده طلایی «آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند» است. بر همین اساس خداوند از مؤمنان خواسته است تا در هنگام انفاق و صدقه دادن، هر آن چیزی که محبوب و دوست داشتنی خودشان است همان را انفاق کنند؛ چرا که اگر این گونه رفتار نکنند، در حقیقت انفاقی نکرده اند. به سخن دیگر، حسن فاعلی با حسن فعلی می بایست همراه باشد و تنها حسن فاعلی و نیت خیر کفایت نمی کند؛ چنانکه کار نیک بی نیت خیر و حسن فاعلی نیز دردی را درمان نمی کند. خداوند می فرماید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ماتنفقوا من شی ء فان الله به علیم؛ هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید و از هر چه انفاق کنید قطعاً خدا بدان داناست. (آل عمران، آیه 92)
اصولا برخی تنها مدعی هستند و در هنگام عمل است که مشخص می شود که چند مرده حلاج هستند. در بیرون گود هستند و می گویند لنگش کن؛ اما خود از عهده هیچ کاری برنمی آیند. از این رو خداوند اصل را بر آزمون و امتحان قرار داده تا سیه رو شود هر که در او غش باشد. (عنکبوت، آیات 2 و 3)
بسیاری از مردم در آزمون های الهی شکست خوردند و رو سیه شدند. هر کسی در دام چیزی افتاد و نتوانست از آن برهد. از شهوت های جنسی و غذایی و مالی و نام و نان و نشان و قدرت و ثروت و همچنین در آزمون نعمت و نقمت، از گرسنگی، نقص در مال و ثروت و فرزند و عضو و جان و تن تا رفاه و قدرت، هر کسی پایش لغزید و سقوط کرد. (بقره، آیه 155؛ انعام، آیه 53؛ طه، آیه 40، ص، آیه 34)
عالمان دنیاپرست، واعظان دروغین
در این میان وضعیت برخی از مردمان از دیگران بدتر و خطرناک تر است؛ چرا که از نظر اجتماعی دارای اعتباری هستند و مردم به ایشان به عنوان سرمشق خود می نگرند. از جمله اینها مسئولان و عالمان و بستگان و اقوام رهبران و عالمان هستند. از این رو خداوند برای آنان همانگونه که پاداش مضاعف قرار داده، مجازات و کیفر دو چندان نیز قرار داده است. (احزاب، آیات 29 و 30)
عالمان دنیاپرست به سبب آنکه قدرت نرم را در اختیار دارند می توانند با کلام و حرف خویش همه چیز را دگرگون کنند. گاه با کتمان حق و نگفتن و سکوت خویش مردم را گمراه می کنند و برای خود متاع دنیوی می خرند (بقره، آیات 164 و 159 و 174)؛ و گاه دیگر با تغییر قوانین الهی و تحریف در آن برای خود گنج قارونی فراهم می آورند و کاخ و سکه گرد می آورند و به تکاثر اموال می پردازند. (توبه، آیه 34)
اینان واعظان دروغینی هستند که خودشان در گمراهی بوده و مردمان را نیز گمراه می کنند. گفتار و رفتارشان با هم مطابقت ندارد و در دل چیزی دارند و بر زبان چیزی دیگر می رانند، بر زبان چیزی می گویند و در عمل چیزی دیگر می کنند. اینان با اینگونه رفتار، آتش دوزخ را در شکل کالا و پول و قدرت به جان می خرند و سحت (مال حرام) را برای خود می اندوزند. (صف، آیات 2 و 3)
این دسته از عالمان چنان به دنیا گرایش نشان می دهند که مردم را به شک و تردید در قیامت می اندازند. وقتی بر منبر هستند از حساب و کتاب مثقال ذره می گویند و جالب اینکه خودشان بیت المال را چنان می بلعند که گویی حساب و کتابی نیست. خانه های درندشت و کاخ های بزرگ متعدد در جاهای خوش آب و هوا می سازند و لباس های آنچنانی می خرند و سفرهای آنچنانی می روند و حقوق آنچنانی برای خود وضع می کنند. ظریفی می گفت شاید اینها باور کرده اند که خداوند تنها مثقال ذره ها را حساب و کتاب می کند و کاری به ارقام درشت تر ندارد. در حالی که خداوند همه چیز از ریز و درشت و آشکار و نهان و سر و اخفی را حساب می کند. (یونس، آیه 61؛ سبا، آیه3)
اینها با این اخلاق تکاثرگرایانه خود مردم را هم بی دین می کنند. وقتی توده های مردم می بینند که عالمان ایشان به هر شکل و صورتی شده در جمع مال و ثروت می کوشند و به عیش و طرب می پردازند، در انتخاب مقصد و مقصود دچار اشتباه و تردید می شوند و گمان می کنند که راه رسیدن به خدا همین ثروت اندوزی و عیاشی است که عالمان در پیش گرفته اند. گنج های قارونی عالمان، خود مایه گمراهی و بی دینی مردم می شود چنان که در عصر موسی(ع) شده بود و مردم به جای حضرت موسی(ع) و زندگی ساده و بی آلایش او، زندگی قارونی را می جستند و از خدا می خواستند. (قصص، آیات 76 و 79 و آیات دیگر)
رفتارهای عالمان دنیاپرست و جمع آوری ثروت توسط آنان، در حالی است که خودشان در قرآن می خوانند که نباید به ثروت اندوزی مشغول شد؛ چرا که هر چه گرد می آورند و می اندوزند به خدا می رسد و خداوند وارث همه این ثروت خواهد بود و چیزی برای انسان نمی ماند. (حجر، آیه 23)
ناله حافظ از واعظان دروغین و بی عمل
حافظ با نگاهی به وضعیت بحران عالمان دنیاپرست دوره خویش که مردمان را گمراه می کردند می سراید که این نوکیسه ها و نودولتی ها با این کارهایشان دین و ایمان مردم را به باد داده اند. سوز حافظ را می بایست سوز دینداری دانست که درد دین مردم دارد و می ترسد که رفتارهای عالمان دروغین و مدعیان گمراه، موجب شود تا مردم حقیقت را گم کنند و اینان را سرمشق زندگی خود سازند؛ چنانکه امروز حرص و ولعی که در میان عده ای از مردم برای ثروت اندوزی از هر راهی افتاده و می خواهند با اختلاس و گرانفروشی و کم فروشی ثروت بیشتر بیندوزند، ریشه در همین رفتار عالمان دروغین دنیاپرست دارد که به عنوان الگو سرمشق مردم قرار گرفته اند.
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
یا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند




:: برچسب‌ها: خطر عالمان دنیاپرست, آزمون های الهی, مدعیان دروغین

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/٩
پاسخ به شبهات فیلم موهن درباره همسران پیامبر(ص)

یکی از مواردی که در فیلم موهن به ساحت رسول اعظم(ص) دستمایه قرار گرفته، تعداد ازدواج های پیامبر(ص) است.
در سکانس هایی از این فیلم موهن، پیامبر(ص) را- نعوذبالله- فردی جاه طلب نشان می دهد که به یارانش دستور کشتن مردان قبایل غیرمسلمان می دهد تا به این ترتیب زنان آنها را به غنیمت گیرد! در ادامه سکانس هایی پخش می شود که زبان از توصیف آنها شرم دارد. این شبهه موضوع جدیدی نیست و همواره از سوی معاندان در طول تاریخ اسلام مطرح می شود. محمدحسن قدردان قراملکی در کتاب «درباره پیامبر اعظم(ص)» درباره علل ازدواج های پیامبر(ص) چنین می نویسد:
¤ازدواج های پیامبر، تابع مصالح دینی و اجتماعی
انگیزه های ازدواج حضرت، نه از سرشهوت رانی و خوشگذرانی، بلکه اساساً برطبق دستور الهی و برپایه مصالح و مقتضیات اسلام در آن مقطع زمانی صورت گرفته بود.
ابوسفیان این دشمن پیامبر، از ازدواج ایشان با دختر خود، زمانی که دخترش در حبشه تنها مانده بود، آگاه شد، گفت: «پشت این مرد به زمین مباد.»
شرایط زمانی ازدواج ها که در اوج سختی و فشار جنگ ها بود و از طرفی ازدواج با زنان بیوه که برخی چندین بار ازدواج کرده بودند و همسر نگرفتن از انصار که به راحتی اسلام را پذیرفته بودند و عدم انتقاد از ازدواج های پیامبر در زمان ایشان همگی از این مطلب نشان دارد که این ازدواج ها بر پایه مصالح و اقتضائات زمان بوده است نه از سر لذت که برخی در پی القای آن هستند.
انگیزه های ازدواج های حضرت را به صورت کلی می توان در سه بخش انگیزه های سیاسی و اجتماعی، اخلاقی و دینی تحلیل و تبیین کرد که به آنها اشاره می شود.
الف) انگیزه های سیاسی و اجتماعی (همبستگی با اقوام مختلف)
هنگامی که پیامبر ندای اسلام را بلند کرد، تنها بود و تا مدت ها جز عده ای محدود به او ایمان نیاوردند، او بر ضدتمام معتقدات خرافی عصر و محیط خود قیام کرد و به همه اعلام جنگ داد، طبیعی است که همه اقوام و قبایل آن محیط بر ضد او بسیج شوند و باید از تمام وسایل برای شکستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکی از آنها ایجاد رابطه خویشاوندی از طریق ازدواج با قبایل مختلف بود؛ زیرا محکمترین رابطه در میان عرب جاهلی، رابطه خویشاوندی محسوب می شد و داماد قبیله را همواره از خود می دانستند و دفاع از او را لازم و تنها گذاشتن او را گناه می شمردند، قرائن زیادی در دست داریم که نشان می دهد ازدواج های پیامبر لااقل در بسیاری از موارد، جنبه سیاسی داشته است.
در راستای این اهداف، پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنی امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی اسرائیل پیوند زناشویی برقرار کرد، ازدواج، مهمترین پیوند و میثاق اجتماعی است؛ به ویژه در آن فرهنگ، تأثیر بسیاری از خود به جا می گذارد.
در آن محیط که جنگ، خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر ابن خلدون، جنگ و خونریزی جزو خصلت ثانوی آنان شده بود، بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و الفت، پیوند زناشویی بود.
با دقت در ازدواج های حضرت، به این نکته پی می بریم که همسران حضرت تنها از میان مهاجران و نه انصار بود، برای اینکه اتحاد و همدلی بین حضرت و انصار وجود داشته و به واسطه ای نیاز نبود؛ اما بین حضرت و قبایل مهاجر، کدورت و دشمنی هایی اتفاق افتاده بود که عقد ازدواج، آنها را به عقد دوستی و وحدت تبدیل می کرد، به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، بویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه ازدواج کرد؛ اما با قبایل انصار که از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد.
«گیورگیو» نویسنده مسیحی می نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد، در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان و سایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مکه شد».
ب) انگیزه های اخلاقی
نکته دیگری که بسیار حائز اهمیت است، اینکه با دقت در سیره پیامبر(ص) می توان دریافت که هیچگاه مقصود ایشان از این ازدواج ها، تمایلات جنسی نبوده است، با تأمل در ازدواج های حضرت، ما شاهد انگیزه های اخلاقی نوعاً حمایت مادی یا معنوی از زنان (همسران) هستیم که شواهد زیر این ادعا را ثابت می کنند:
1. ایشان در طولانی ترین بخش عمر خویش یعنی از 25 تا 50 سالگی فقط با همسر اول خویش حضرت خدیجه زندگی کرد و تا او زنده بود، همسر دیگری اختیار نکرد؛ در حالی که ایشان در سن جوانی بودند، بعد از خدیجه نیز تا یک سال ازدواج نکرد، ازدواج های متعدد پیامبر(ص) در هفت سال آغازین هجرت بوده است؛ یعنی در حد فاصل سنین 54 تا 61 سالگی.
2- علاوه بر این شکی نیست کسانی که به زن دوستی و شهوترانی نظر دارند، به طور معمول به دنبال جمال، زیبایی و زنان جوان هستند، ولی در سیره پیامبراکرم(ص) نه تنها چنین چیزی وجود ندارد، بلکه ما شاهدیم که ایشان بعد از ازدواج با دختر باکره با بیوه زنان و حتی با زنان پیر ازدواج می کند و این با انگیزه شهوانی مشابهتی ندارد.
3- علت ازدواج ایشان با ام حبیبه(رمله) دختر ابی سفیان به این خاطر بود که شوهرش در حبشه نصرانی شد، ولی او مسلمان باقی ماند؛ پس رسول خدا(ص) برای حمایت از او به صورت غیابی با ایشان ازدواج کرد و نجاشی حاکم حبشه از طرف پیامبر عقد را جاری ساخت.
در اینجا به صورت واضح می توان انگیزه دینی و حمایتی پیامبر را دید و این کار با سخن کسانی که این ازدواج ها را با انگیزه شهوت می دانند سازگار نیست؛ چون این زن در حبشه بود و حتی زمان برگشت او مشخص نبود.
4- ازدواج گاهی برای حفظ جان برخی از زنان مسلمان صورت می گرفت. درباره سوده بنت زمعه این جهت را بیان کردند؛ چون همسر خود را از دست داده بود و اقوام او همه کافر بودند که درباره او خطر کشته شدن یا اسارت و شکنجه وجود داشت، رسول خدا(ص) با ازدواج، او را نجات داده و در پناه خود قرار داد.
5- رسول خدا(ص) برای کمک و تأمین زندگی برخی از زنان که بیوه شده بودند، با آنها ازدواج کرد؛ مانند ازدواج با زینب بنت خزیمه که در جاهلیت به خاطر انفاق به فقرا و مساکین به ام مساکین شهرت داشت، اما بعدها وی خود فقیر و تهیدست شده بود، پیامبر با ازدواج با او درپی حفظ آبروی وی برآمد.
6- انگیزه ایشان در ازدواج با ام سلمه این بود که او دارای کودکان یتیمی بود که قادر به اداره آنها نبود.
7- در برخی از ازدواج ها، انگیزه پیامبر، رهایی اسرا و آزادسازی آنها بود؛ چنانکه با صفیه دختر حیی بن اخطب یهودی ازدواج کرد که دختر بزرگ یهودیان بود و او را از اسارت آزاد کرد.
8- حضرت با ازدواج با جویره دختر حارث بن ابی ضرار رئیس طایفه بنی المصطلق که به اسارت درآمده بود، موجبات آزادی همه اسرای این قبیله را فراهم آورد؛ چون مسلمانان دیگر وقتی دیدند این طایفه با پیامبر خویشاوند شدند، همگی اسرای این قوم را که در دست داشتند، آزاد کردند و مردمان بنی المصطلق وقتی این رفتار را دیدند، همگی به اسلام گرویدند.
این تعبیر لطیفی است که نشان می دهد ازدواج پیامبر با زنان متعدد و مختلف برای حل یک سلسله مشکلات اجتماعی و سیاسی بوده است.
ج) انگیزه های دینی
چنانکه اشاره شد، بعضی از ازدواج های پیامبر(ص) به امر الهی و به منظور اثبات یک حکم دینی یا برداشتن سنت جاهلی بود که خود حضرت پیش قدم می شدند؛ اینجا می توان به ازدواج با زینب بنت جحش اشاره کرد.
در اسلام «پسر خوانده» حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد محرم نیست؛ درحالی که در جاهلیت احکام پسر واقعی را بر پسر خوانده سرایت می دادند، از آن جمله زن پسرخوانده محرم بود، اسلام این حکم را باطل کرد. پیامبر(ص) به دستور خدا با زینب بنت جحش که همسر مطلقه زیدبن حارثه، پسر خوانده پیامبر بود، ازدواج کرد تا حکم جاهلی را در عمل باطل کند و مردم، پذیرای نقض حکم جاهلی باشند.
اگر این ازدواج صورت نمی گرفت، ممکن بود زیدبن حارثه، یا پسر اسامه بن زید، بعد از رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبر مطرح می شد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر(ص) دگرگون می گردید.
به نقل از: فارس
 




:: برچسب‌ها: شبهات درباره پیامبر, فیلم موهن در باره پیامبر

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/٩
پاسخ به شبهات فیلم موهن درباره همسران پیامبر(ص)

یکی از مواردی که در فیلم موهن به ساحت رسول اعظم(ص) دستمایه قرار گرفته، تعداد ازدواج های پیامبر(ص) است.
در سکانس هایی از این فیلم موهن، پیامبر(ص) را- نعوذبالله- فردی جاه طلب نشان می دهد که به یارانش دستور کشتن مردان قبایل غیرمسلمان می دهد تا به این ترتیب زنان آنها را به غنیمت گیرد! در ادامه سکانس هایی پخش می شود که زبان از توصیف آنها شرم دارد. این شبهه موضوع جدیدی نیست و همواره از سوی معاندان در طول تاریخ اسلام مطرح می شود. محمدحسن قدردان قراملکی در کتاب «درباره پیامبر اعظم(ص)» درباره علل ازدواج های پیامبر(ص) چنین می نویسد:
¤ازدواج های پیامبر، تابع مصالح دینی و اجتماعی
انگیزه های ازدواج حضرت، نه از سرشهوت رانی و خوشگذرانی، بلکه اساساً برطبق دستور الهی و برپایه مصالح و مقتضیات اسلام در آن مقطع زمانی صورت گرفته بود.
ابوسفیان این دشمن پیامبر، از ازدواج ایشان با دختر خود، زمانی که دخترش در حبشه تنها مانده بود، آگاه شد، گفت: «پشت این مرد به زمین مباد.»
شرایط زمانی ازدواج ها که در اوج سختی و فشار جنگ ها بود و از طرفی ازدواج با زنان بیوه که برخی چندین بار ازدواج کرده بودند و همسر نگرفتن از انصار که به راحتی اسلام را پذیرفته بودند و عدم انتقاد از ازدواج های پیامبر در زمان ایشان همگی از این مطلب نشان دارد که این ازدواج ها بر پایه مصالح و اقتضائات زمان بوده است نه از سر لذت که برخی در پی القای آن هستند.
انگیزه های ازدواج های حضرت را به صورت کلی می توان در سه بخش انگیزه های سیاسی و اجتماعی، اخلاقی و دینی تحلیل و تبیین کرد که به آنها اشاره می شود.
الف) انگیزه های سیاسی و اجتماعی (همبستگی با اقوام مختلف)
هنگامی که پیامبر ندای اسلام را بلند کرد، تنها بود و تا مدت ها جز عده ای محدود به او ایمان نیاوردند، او بر ضدتمام معتقدات خرافی عصر و محیط خود قیام کرد و به همه اعلام جنگ داد، طبیعی است که همه اقوام و قبایل آن محیط بر ضد او بسیج شوند و باید از تمام وسایل برای شکستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکی از آنها ایجاد رابطه خویشاوندی از طریق ازدواج با قبایل مختلف بود؛ زیرا محکمترین رابطه در میان عرب جاهلی، رابطه خویشاوندی محسوب می شد و داماد قبیله را همواره از خود می دانستند و دفاع از او را لازم و تنها گذاشتن او را گناه می شمردند، قرائن زیادی در دست داریم که نشان می دهد ازدواج های پیامبر لااقل در بسیاری از موارد، جنبه سیاسی داشته است.
در راستای این اهداف، پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنی امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی اسرائیل پیوند زناشویی برقرار کرد، ازدواج، مهمترین پیوند و میثاق اجتماعی است؛ به ویژه در آن فرهنگ، تأثیر بسیاری از خود به جا می گذارد.
در آن محیط که جنگ، خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر ابن خلدون، جنگ و خونریزی جزو خصلت ثانوی آنان شده بود، بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و الفت، پیوند زناشویی بود.
با دقت در ازدواج های حضرت، به این نکته پی می بریم که همسران حضرت تنها از میان مهاجران و نه انصار بود، برای اینکه اتحاد و همدلی بین حضرت و انصار وجود داشته و به واسطه ای نیاز نبود؛ اما بین حضرت و قبایل مهاجر، کدورت و دشمنی هایی اتفاق افتاده بود که عقد ازدواج، آنها را به عقد دوستی و وحدت تبدیل می کرد، به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، بویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه ازدواج کرد؛ اما با قبایل انصار که از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد.
«گیورگیو» نویسنده مسیحی می نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد، در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان و سایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مکه شد».
ب) انگیزه های اخلاقی
نکته دیگری که بسیار حائز اهمیت است، اینکه با دقت در سیره پیامبر(ص) می توان دریافت که هیچگاه مقصود ایشان از این ازدواج ها، تمایلات جنسی نبوده است، با تأمل در ازدواج های حضرت، ما شاهد انگیزه های اخلاقی نوعاً حمایت مادی یا معنوی از زنان (همسران) هستیم که شواهد زیر این ادعا را ثابت می کنند:
1. ایشان در طولانی ترین بخش عمر خویش یعنی از 25 تا 50 سالگی فقط با همسر اول خویش حضرت خدیجه زندگی کرد و تا او زنده بود، همسر دیگری اختیار نکرد؛ در حالی که ایشان در سن جوانی بودند، بعد از خدیجه نیز تا یک سال ازدواج نکرد، ازدواج های متعدد پیامبر(ص) در هفت سال آغازین هجرت بوده است؛ یعنی در حد فاصل سنین 54 تا 61 سالگی.
2- علاوه بر این شکی نیست کسانی که به زن دوستی و شهوترانی نظر دارند، به طور معمول به دنبال جمال، زیبایی و زنان جوان هستند، ولی در سیره پیامبراکرم(ص) نه تنها چنین چیزی وجود ندارد، بلکه ما شاهدیم که ایشان بعد از ازدواج با دختر باکره با بیوه زنان و حتی با زنان پیر ازدواج می کند و این با انگیزه شهوانی مشابهتی ندارد.
3- علت ازدواج ایشان با ام حبیبه(رمله) دختر ابی سفیان به این خاطر بود که شوهرش در حبشه نصرانی شد، ولی او مسلمان باقی ماند؛ پس رسول خدا(ص) برای حمایت از او به صورت غیابی با ایشان ازدواج کرد و نجاشی حاکم حبشه از طرف پیامبر عقد را جاری ساخت.
در اینجا به صورت واضح می توان انگیزه دینی و حمایتی پیامبر را دید و این کار با سخن کسانی که این ازدواج ها را با انگیزه شهوت می دانند سازگار نیست؛ چون این زن در حبشه بود و حتی زمان برگشت او مشخص نبود.
4- ازدواج گاهی برای حفظ جان برخی از زنان مسلمان صورت می گرفت. درباره سوده بنت زمعه این جهت را بیان کردند؛ چون همسر خود را از دست داده بود و اقوام او همه کافر بودند که درباره او خطر کشته شدن یا اسارت و شکنجه وجود داشت، رسول خدا(ص) با ازدواج، او را نجات داده و در پناه خود قرار داد.
5- رسول خدا(ص) برای کمک و تأمین زندگی برخی از زنان که بیوه شده بودند، با آنها ازدواج کرد؛ مانند ازدواج با زینب بنت خزیمه که در جاهلیت به خاطر انفاق به فقرا و مساکین به ام مساکین شهرت داشت، اما بعدها وی خود فقیر و تهیدست شده بود، پیامبر با ازدواج با او درپی حفظ آبروی وی برآمد.
6- انگیزه ایشان در ازدواج با ام سلمه این بود که او دارای کودکان یتیمی بود که قادر به اداره آنها نبود.
7- در برخی از ازدواج ها، انگیزه پیامبر، رهایی اسرا و آزادسازی آنها بود؛ چنانکه با صفیه دختر حیی بن اخطب یهودی ازدواج کرد که دختر بزرگ یهودیان بود و او را از اسارت آزاد کرد.
8- حضرت با ازدواج با جویره دختر حارث بن ابی ضرار رئیس طایفه بنی المصطلق که به اسارت درآمده بود، موجبات آزادی همه اسرای این قبیله را فراهم آورد؛ چون مسلمانان دیگر وقتی دیدند این طایفه با پیامبر خویشاوند شدند، همگی اسرای این قوم را که در دست داشتند، آزاد کردند و مردمان بنی المصطلق وقتی این رفتار را دیدند، همگی به اسلام گرویدند.
این تعبیر لطیفی است که نشان می دهد ازدواج پیامبر با زنان متعدد و مختلف برای حل یک سلسله مشکلات اجتماعی و سیاسی بوده است.
ج) انگیزه های دینی
چنانکه اشاره شد، بعضی از ازدواج های پیامبر(ص) به امر الهی و به منظور اثبات یک حکم دینی یا برداشتن سنت جاهلی بود که خود حضرت پیش قدم می شدند؛ اینجا می توان به ازدواج با زینب بنت جحش اشاره کرد.
در اسلام «پسر خوانده» حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد محرم نیست؛ درحالی که در جاهلیت احکام پسر واقعی را بر پسر خوانده سرایت می دادند، از آن جمله زن پسرخوانده محرم بود، اسلام این حکم را باطل کرد. پیامبر(ص) به دستور خدا با زینب بنت جحش که همسر مطلقه زیدبن حارثه، پسر خوانده پیامبر بود، ازدواج کرد تا حکم جاهلی را در عمل باطل کند و مردم، پذیرای نقض حکم جاهلی باشند.
اگر این ازدواج صورت نمی گرفت، ممکن بود زیدبن حارثه، یا پسر اسامه بن زید، بعد از رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبر مطرح می شد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر(ص) دگرگون می گردید.
به نقل از: فارس
 




:: برچسب‌ها:

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/٩
گفت و گو با خانواده شهید کاک توفیق مدنی فرد یار کرد آقا هنگام شهادت چه خواست؟

سید محمدمشکوه الممالک
نام کردستان ، اولین کلمه ای را که در ذهن تداعی می کند «غیرت و مردانگی» است. این شهرت و آوازه غیور مردان کرد مدیون کسانی است که اسطوره والگوی مروّت و مردانگی بودند همچون حاج توفیق مدنی فرد که نام مریوان را مشهور و حماسه وفا و پایداری را آوازه این شهر کرد. مریوان به خود می بالد که مهد امثال حاج توفیق بوده است. او ، درروستای بلکر مریوان ،در خانواده ای مذهبی متولد شد. سال 57 به ندای امام لبیک گفت و به عنوان پیشمرگ کرد مسلمان، نماینده امام و مشاور حاج احمد متوسلیان در جبهه غرب وفاداری خود را ثابت کرد. چون بزرگ طایفه و سالار عشیره اش بود حرفش به روی چشم همه جا داشت و با یک اشاره جوانان طایفه را مشتاق و راهی سپاه و سازمان پیشمرگان کرد مسلمان کرد تا جان خود را در راه اسلام و ایستادگی و پایمردی فداکنند. 17 شهید از طایفه حاج توفیق تقدیم انقلاب شد و همیشه خانواده های پیشمرگان کرد مسلمان راضی و خوشنود از اینکه جوانان خود را برای دفاع از اسلام و انقلاب داده اند حامی نظام و ولایت فقیه بوده و هستند. قصه مردانگی و رشادت های بی شمار
حاج توفیق فراوان ،قلم قاصر وصفحه روزنامه محدود است تا اینجا به این بسنده می کنم که او پسر بزرگ خود را هم در این راه فدا کرد. وقتی خبر شهادتش را شنید خم به ابرو نیاورد و درمیان همه طایفه خدا را شکر کرد.حاج توفیق را فدایی خمینی نامیده و به او لقب مقداد خمینی دادند. آنقدر وفاداری و مردانگی حاج توفیق ضد انقلاب کوردل و مزدور را عذاب می داد که سرانجام مانند مار زخمی، زهر خود را ریخته و این غیور مرد را ربوده، به اسارت در آوردند و مظلومانه به شهادت رساندند.
در یکی از شب های تابستان به دیدار خانواده این شهید شاخص مریوان رفتم،خانواده ای محترم ،مهمان نواز ،مهربان و صمیمی؛ با همسر و آقازاده های این شهید عزیز به نام آقایان دارا، آراس و آرام مدنی فرد که افتخارشان این است که خود را سرباز نظام ، انقلاب و رهبر معظم انقلاب می دانند و معتقدند راه شهیدان ،پدر و عموهای خود را تا زنده اند ادامه می دهند به گفت وگو نشستم که حاصل این گفت وگو در ادامه آمده است.
¤ خوف از ضدانقلاب در دل شب
همسر شهید از آن شب هایی که شهر مریوان در اختیار ضدانقلاب بود می گوید: گروهک ها شب ها می آمدند و به خانواده ها فحش می دادند، تهدید می کردند. گاهی نیمه شب به خانه ها ریخته و زن و بچه ها را کتک می زدند تا باعث جنگ روانی برای پیشمرگان کرد و خانواده هایشان شوند و آنها در خانه بنشینند و انقلاب و نظام را کمک نکنند. ما بعضی از شب ها فرار کرده و به مدارس روستاها می رفتیم وشب را تا صبح آنجا می ماندیم. آن شب ها خواب به چشم ما نمی آمد چون به خاطر حفظ ناموس و در کمین افتادن مردهایمان نگران بودیم. از همه نظر تهاجم فرهنگی به راه انداخته بودند، به حدی که حضرت امام دستوردادند تا برادرانی همچون بروجردی و متوسلیان آمدند و خانواده های پیشمرگان را به کرمانشاه انتقال دادند. حتی زمانی که ما به کرمانشاه مهاجرت کردیم یک شب فردی از گروهک منحل کومله از مریوان آمده و زیر آن هتلی که ما در آن مستقر بودیم بمب گذاشته بود که با کشتن خانواده پیشمرگان به آنها ضربه ای بزنند که به لطف خدا بچه های سپاه متوجه شده و او را دستگیر کرده بودند.
¤ مهربانی با ضدانقلاب اسیر
آرام مدنی فرد از پدر می گوید: من دردانه حاجی بودم خیلی به پدرم وابسته بودم .از ویژگی های پدرم اعتقاد به اسلام و خدا بود که در همه کارها رضایت خدا را مقدم می دانست. حاج توفیق از انقلاب ایران یک چیز رادید، این که انقلاب اسلامی حامی مستضعفان و انسان هایی است که مورد ظلم قرار گرفته اند.پدرم پای حرفش ایستاد و مردم را با نظام همراه کرد تا ایران را دوباره بسازند. با کمک او مریوان جان تازه گرفت. در خانه نیز اخلاق خوبی داشت هیچ وقت ندیدم پدرم به ما و مادرمان بی حرمتی کند. احترام و محبت به همسر وخانواده از اولویت های پدرم بود. دوستان از برخورد پدرم با اعضای گروهک هایی که به اسارت در می آمدند می گفتند:
حاج توفیق با ضد انقلاب هم مهربان بود و سعی می کرد فکر آن ها را عوض کند و آنها را به سمت نظام برگرداند.
¤ تهدید ضد انقلاب
حاج توفیق مدنی فرد از افراد با نفوذ منطقه بود. وقتی دست یاری به نظام داد ضد انقلاب مدام او را تهدید می کردند که اگر دست از حمایت نظام برندارند خودش و فرزندانش را از بین می برند . اما او معتقد بود که ما برای آب ، خاک ، نظام و اسلام می جنگیم و اگر شهید شویم نزد خدا و پیغمبر اسلام روسفید هستیم.
حتی در سال 1359 گروهک های کومله یک دستگاه مینی بوس که متعلق به حاج توفیق بود را در منطقه کماسی مریوان هدف آرپی جی قرار داده و منهدم کردند تا هشداری برای حاج توفیق باشد که دست ازفعالیت بر علیه گروهک ها بر دارد ولی او به این تهدیدات، ضررهای جانی و مالی توجه نمی کرد.
¤ دیدار رهبر معظم انقلاب
زمان ریاست جمهوری آقای خامنه ای سال 61، ایشان برای بازدید به منطقه دزلی و مریوان آمده بودند در همان سالها پدر، برادر و عموهایم به همراه چندتن دیگر از پیشمرگان کرد مسلمان با ایشان عکس یادگاری گرفته بودند.این عکس نزد ما بودکه به یکی از دوستان در تهران نشان دادیم و گفتیم اگر می شود برای ما دیدار با رهبر عزیزمان را تدارک ببینند . بعداز 15 روز از بیت رهبری تماس گرفتندکه مقام معظم رهبری شما را برای دیدار طلبیده اند.خیلی خوشحال شدیم در باورمان نمی گنجید که ایشان پدرم ،که نماینده ویژه ایشان در کردستان بود و در بازدیدها به عنوان یار نزدیک آقا همراهشان بود را در ذهن داشته باشند.به تهران رفتیم ما را به در منزل شخصی حضرت آقا بردند، ایشان تشریف آوردند وگفتند سلام علیکم خیلی خوش آمدید، خانواده کاک توفیق مدنی فرد به به! رسیدن به خیر. ما از خوشحالی اشک شوق می ریختیم، با حضرت آقا روبوسی کردیم بعد از سلام و خوش آمد گویی به محافظان گفتند، خانواده حاج توفیق را همراهی کنید و ما به همراه خود ایشان به حسینیه رفتیم ، ما را در صف اول قرار دادند و بعد از اتمام صحبتها ما را به پشت حسینیه هدایت کردند. حضرت آقا فرمودند از مشکلاتتان بگویید. ما خیلی مشکل و گله از مسئولین داشتیم که بگوییم ولی با حضور ایشان، فضا آن قدر نورانی شده بود که همه چیز را فراموش کردیم انگار که حافظه ما پاک شد و هیچ چیزی در ذهنمان نبود که بگوییم این مشکلات ماست و شما به داد ما برسید. فقط گفتیم چفیه تان را به عنوان تبرّک بدهید که دادند. ما به مریوان برگشتیم تا یک ماه، بچه های مریوان ما را برای تبرک می بوسیدند.
¤ بخشیدن کسی که پسرش را شهید کرد.
آقای دارا مدنی فرد از خاطرات پدر یادآوری می کند. مدت ها بعد از شهادت برادرم خبردادند گروهکی که مین را در جاده گذاشته بودند دستگیر کرده که از نیروهای حزب کومله بوده اند.آمدند به پدرم گفتند که آن کسی که مین گذاشته را پیدا کردیم ،حکم اعدام است. اما
گذاشته ایم به انتخاب شما،آن ها را تحویل شما می دهیم. پدرم به سپاه می رود و جوانی 20 ساله را می بیند که این کار را کرده بود.پدرم پیشانی آن پسر را بوسیده وگفته بود پسرم شما در راه اشتباهی هستید، به آغوش نظام برگردید ، من نمی خواهم شما کشته شوید چراکه سنی ندارید. من شما را به مردم و خانواده تان هدیه می کنم که بفهمید انقلاب کینه ای ندارد و انتقام نمی گیرد. همان جا حکم آزادی آن فرد را می دهد.تا 10-15 روز خانواده اش به خانه پدرم می آمدند و تشکر می کردند که شما جان پسر ما را بخشیدی در حالی که او پسر بزرگ شما را شهید کرده است ما از شما ممنون و سپاسگزاریم.
¤ تا آخر ایستاد
دارا مدنی فر از نحوه ربوده شدن پدر می گوید: وقتی پایه اساسی نظام در منطقه شکل گرفت و منطقه امن و آرام شد ، مردم به زندگی های خود برگشتند. پدرم در سن 75 سالگی به علت کهولت سن و بیماری آسم تصمیم گرفت ماشینی خریداری کند و از طریق آن امرارمعاش کند . چون پدرم یک مهره ی نظام بود و همه او را در منطقه می شناختند. هنوز بعد از سالها کینه اش در دل ضد انقلاب بود و تا فهمیدند که قرار است کاک توفیق ماشین را تحویل بگیرد با طرف عراقی هماهنگ کرده و به اسم کرد بومی عراق نزد پدرم آمده و سلام و احوال پرسی کرده و می گویند این ماشین شما است. به محض اینکه پدرم سوار می شود آنها هم سوار شده، با کلت کمری پدرم را تهدید می کنند که ای جاشی(منافق) خود فروخته! بالاخره توانستیم دستگیرت کنیم. خیلی وقت است که انتظار این لحظه را می کشیدیم. از آن جا پدرم را به محل فرماندهی حزب دموکرات در قندیل عراق می برند. ما بعد از 20 روز از طریق بچه های سپاه شنیدیم که پدرمان در قندیل عراق اسیر شده است ،آن شب خیلی ناراحت و گریان بودیم. بعد از یک ماه رادیو دمکرات ها که در کردستان هم قابل دریافت است اسم پدرم را خواندند که یکی از مهره های خودفروخته نظام ایران به نام توفیق علی نیزام(نام طایفه) را دستگیر کردیم .چنانچه کسی از او شکایتی دارد نامه ای به دفتر حزب بفرستد تا او را در دادگاه به کیفر اعمال خود برسانیم.در آن 9 ماه اسارت پدرم، مدام شب و روز این خبر را اعلام می کردند حتی رادیو لندن وبی بی سی این خبر را می خواندند تا برای ما جنگ روانی درست کنند.یکی از هم سلولی های پدرم که از بچه های سنندج بود می گفت پدرت را هرروز سه بار شکنجه می کردند وقتی می پرسیدیم حاج توفیق این ها از جان تو چه می خواهند،گفت می گویند اگر در رادیو و تلویزیون اعلام کنی من و طایفه ام این چند سال اشتباه کردیم که با نظام جمهوری اسلامی ایران بوده ایم و راه اشتباه را رفته ایم و علیه نظام و رهبر صحبت کنی ما در بهترین کشورهای دنیا به تو و خانواده ات پناهندگی می دهیم با همه امکانات رفاهی ،پدرم گفته بود نمی خواهم ، من راه اسلام، قرآن و انقلاب را انتخاب کرده ام و مدتی که به نظام خدمت کردم را جزء افتخارات خود می دانم.
¤ سحرگاه وصال
9 ماه بود که شکنجه و کتک کاری نان و غذای حاج توفیق شده بود. او را به دادگاه برده و پس از قرائت حکم از او می خواهند در مقابل خبرنگاران و رسانه های مخالف جمهوری اسلامی دشنام وتوهین هایی که به او گفته می شود را به امام خمینی روا دارد، ناگهان حاج توفیق باشنیدن این دشنام ها نسبت به امام اختیار خود را از دست می دهد و رنگ صورتش از سرخی به سیاهی گرویده و عرق از سر ورویش جاری می شود، با نهیبی که به غرش شیر می ماند فریاد می زند شما کفار بی دین از من می خواهید به مولی ومقتدایم امام خمینی (ره) فحش بدهم، به الله اگر تکه تکه ام کنید لحظه ای از عقیده ی خود برنمی گردم.
یکی از نگهبانان اسلحه را به دهان کاک توفیق می کوبد خون از دهانش جاری می شود او را به سلولش می برند. حکم در غیاب او قرائت می شود ولی نگهبانان تا صبح و اجرای حکم به خوبی عقده های خود را روی جثه نحیف و پیر کاک توفیق خالی می کنند. وقت اجرای حکم دستان کاک توفیق را از پشت به تیرک چوبی می بندند سرآغشته به خونش را بالا می گیرد ،گویی یک لحظه تمام عقاید چندین ساله اش مانند نوار فیلمی از جلوی دیدگانش می گذرد .از بنیانگذاری ومشارکت در پاگرفتن سازمان پیش مرگان کرد مسلمان، همدمی، هم رزمی و مشاوره دادن به حاج احمد متوسلیان و سرکوب و بیرون راندن ضدانقلاب از مریوان وحومه اش ، همراهی بی توقع با نظام جمهوری اسلامی تا سال 1372علی رغم برخی کم لطفی ها از جانب تعدادی از مسئولان ،حضور در سلیمانیه عراق جهت امرار معاش خانواده و اسارت به دست ضد انقلاب و... ناگهان غرش تفنگها بر سینه وتن کاک توفیق می نشیند.
همان دوست هم سلولی پدر تعریف می کرد: قبل از شهادت پدرت، ما را آن جا بردند تا جنگ روانی راه بیندازند. هنگام اعدام پرسیدند چه خواسته ای داری، گفت فقط من را به سمت ایران ببندید تا روی و نفسم به سمت ایران باشد من را به سمت عراق نچرخانید.
¤ کرامتی از شهید کاک توفیق
ادامه ماجرا از زبان فرزند شهید: سرانجام در ماه مبارک رمضان پدرم را شهید کرده وپس از گذشتن 21 روز دقیقاً صبح روز عید فطر بود که اعلام کردند جاشی خود فروخته، توفیق علی نیزام را اعدام کردیم .مردم کردستان خوشحال باشید! این جمله عید را بر ما عزا کرد و همه طایفه به هم ریخت. بچه های سپاه برای گرفتن جنازه شهید به لب مرز رفته و چهار روز طول کشید تا جنازه را تحویل گرفتند. در کمال ناباوری بعد از 25 روز، هنگام تحویل جنازه، ، خدا و بسیاری از مردم مریوان وعلمای بزرگ اهل تسنن سلیمانیه شاهد بودند که بعداز 25روز هنوز از جای گلوله هایی که به بدن پدرم اصابت کرده بود خون تازه جاری بود و به هیچ عنوان خون بند نمی آمد. چندین بسته پنبه را روی شکافهای ناشی از گلوله ها بربدن ایشان می گذاشتند، ولی بازهم خون جاری می شد. در مسجد سلیمانیه که ایشان را برای عوض کردن کفن به آنجا انتقال داده بودند چند تن از علمای بزرگ اهل تسنن به محض دیدن جنازه به همراهان ومردم منطقه باصدای بلند اعلام کردند که این جنازه یک شهید حقیقی است، بوی عطر ازاین جنازه به مشام
می خورد وهنوز از جای گلوله ها خون جاریست.مردم بیایید و این شهید را زیارت کنید. جنازه حاج توفیق به شهرستان مریوان انتقال یافت. وقتی تمامی بستگان وشماری زیادی از مردم شهر مریوان برای تحویل گرفتن واستقبال ازاین شهید به مرز عراق رفته بودند بادیدن جنازه وبوی عطری که ازبدن این پیرمرد 75ساله به مشام می خورد، شگفت زده شدند .
امام جمعه وقت مریوان وتعدادی از علمای شهر مریوان با دیدن جنازه و بوی عطر بسیار دلنشین ، فضای مسجدرا باصلوات والله اکبر پر کردند. امام جمعه مریوان چندین بار جای گلوله های مانده بر بدن کاک توفیق را بوسید و گفت شهادت مبارک ای یار حاج احمد و شهید چمران. از تو می خواهیم ما را در دنیای آخرت شفاعت کنی به الله قسم شهید بزرگ کردستان هستی.
¤ پرونده ای که گم شد!
پدرم سال 57 با بچه های طایفه وارد سپاه می شود اماسال 73 که ما برای پیگیری پرونده او رفتیم. پرونده پدرم گم شده بود و پرونده ایشان را پیدا نکردیم که عضو سپاه بوده و به عنوان پیشمرگ کرد مسلمان خدمت کرده است.هرچه گشتیم نبود.هم رزمان پدرم در حال حاضر درجه های سرهنگی و سرداری دارند و یا بازنشسته و شهید شده اند اما پرونده ای از پدرم نیست!
¤ شهید حسن مدنی فرد
پسر بزرگ خانواده به نام حسن مدنی فرد در سال 61 در حین مأموریت از مریوان به سنندج ،در جاده ای که ضد انقلاب مین گذاری کرده بود به همراه دو تن از همرزمانش به شهادت می رسند.
از مادر درباره حسن می پرسیم. می گوید؛ خیلی انسان آرام و خوش اخلاقی بود.هرگاه مشکلی پیش می آمد به آرامی حل می کرد.در بین مردم محبوب بود و کسی را ندیدم که از دست او ناراضی باشد. بعداز انقلاب که تعدادی از مردان طایفه ما به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان درآمدند حسن هم جزو آنها بود.
از مادر درباره آخرین دیدار با فرزندش می پرسم،می گوید: همان روز شهادت حسن به سپاه می رود کارهایش را انجام می دهد، چون مسئول اطلاعات وامین سپاه کردستان بود قرار بود برای تحویل حقوق بچه های سپاه مریوان به سنندج برود.
قبل از آن به خانه آمد با من و پدرش احوالپرسی کرد.گفت امروز مأموریت دارم به سنندج بروم. با پدرش ومن روبوسی کرد،ما را درآغوش گرفت و رفت.
سال 61 یک روز صبح ساعت 9 -10بود که خبر آوردند که کاک حسن شهید شده، خانه در مرکز شهر و در محله مسجد هژاره بود. وقتی جنازه را در مسجد آوردند، همه طایفه و مردم جمع شدند که تسلی دل ما باشند. اما همسرم گفت خدا را شکر می کنم که پسر بزرگم در راه انقلاب و اسلام شهید شد. او رو به طایفه کرد وگفت:باید به فال نیک بگیریم که فرزندمان را تقدیم اسلام کرده ایم.




:: برچسب‌ها: امام خامنه ای و شهدا, شهید توفیق مدنی, امام خامنه ای و شهید توفیق مدنی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/٩
چرا جدی گرفته نشد ؟! (یادداشت روز روزنامه کیهان نوشته شده توسط حسین شریعتمداری)

بعد از آن که آقای دکتر احمدی نژاد در مصاحبه با واشنگتن پست از آمادگی و ابراز تمایل ایران برای برقراری رابطه با آمریکا خبر داد، انتظار آن بود که این پیشنهاد رئیس جمهور محترم کشورمان بلافاصله با استقبال گرم اوباما و سایر مقامات بلندپایه آمریکایی روبرو شود، چرا که طی بیش از دو دهه گذشته، «مذاکره با ایران» یکی از اهداف راهبردی دولت آمریکا بوده است که همواره نیز مخالفت شدید جمهوری اسلامی ایران را در پی داشته است. بنابراین وقتی رئیس جمهور محترم کشورمان درباره «مذاکره مستقیم» و نهایتا برقراری رابطه با آمریکا ابراز تمایل می کند، استقبال اوباما و سایر مقامات آمریکایی از این پیشنهاد، طبیعی ترین واکنش مورد انتظار از سوی آنان است ولی نه فقط اوباما و دیگر مقامات آمریکایی از این پیشنهاد آقای دکتر احمدی نژاد کمترین استقبالی نکردند، بلکه با پیشنهاد ایشان برخوردی سرد و تقریبا بی تفاوت نیز داشتند و سؤال این است که چرا؟!
مگر نه این که مذاکره مستقیم با ایران، آرزوی چندین و چند ساله دولتمردان آمریکایی بوده و هست پس علت چه بود که از ابراز تمایل رئیس جمهور کشورمان استقبال نکردند؟! پاسخ دشوار نیست و با پوزش از آقای احمدی نژاد باید گفت دولتمردان آمریکایی، پیشنهاد آقای احمدی نژاد را بدون پشتوانه تلقی کرده اند. چرا که آنها نیز به خوبی می دانند آقای احمدی نژاد اگرچه رئیس جمهور و یکی از مسئولان بلندپایه جمهوری اسلامی ایران است ولی اتخاذ تصمیم درباره مذاکره یا رابطه با آمریکا در حوزه مسئولیت و اختیارات قانونی ایشان نیست بلکه مطابق اصل یکصد و دهم قانون اساسی، تعیین سیاست های کلان نظام برعهده رهبری است و رهبر معظم انقلاب نیز بارها به صراحت و با ارائه دلایل منطقی و مستندات خالی از ابهام، مخالفت خود را با مذاکره و رابطه ایران و آمریکا اعلام کرده اند. بنابراین علی رغم آن که پیشنهاد آقای احمدی نژاد برای دولتمردان آمریکایی یک «امتیاز طلایی» تلقی شده و تحقق آرزوی سال ها بر زمین مانده آنان بود ولی می دانستند این پیشنهاد فاقد پشتوانه است و نهایتا می تواند در حد و اندازه تمایل شخصی ایشان تلقی شود و نه تصمیم برخاسته از خواست مردم و اراده نظام. دقیقا به همین علت است که ابراز تمایل آقای احمدی نژاد به مذاکره و برقراری رابطه با آمریکا از سوی دولتمردان آمریکایی «جدی» و «قابل اعتناء» ارزیابی نمی شود.
کاش رئیس جمهور محترم کشورمان به این نکته بدیهی توجه داشتند و بیرون از حوزه اختیارات قانونی خود، وعده ای نمی دادند که خدشه ای ناخواسته بر جایگاه قابل احترام ریاست جمهوری باشد و کاش در میان یکصد و چند ده نفر از همراهان خود در سفر نیویورک، جایی نیز برای حضور چند تن از حقوقدانان و کارشناسان برجسته سیاسی باز می کردند تا در مصاحبه ها و اظهارنظرها به ایشان مشاوره بدهند. هرچند نام افرادی از این دست در میان هیئت همراه رئیس جمهور محترم دیده می شود ولی معلوم نیست که آیا از آنها درخواست مشاوره شده و آنان مشاوره غیرکارشناسی داده اند؟ یا از آنها مشاوره ای خواسته نشده و یا این که جرات و جسارت لازم برای ارائه نظری متفاوت با رئیس جمهور محترم را نداشته اند؟!
دولتمردان و مراکز استراتژیک در آمریکا انکار نمی کنند که مذاکره را فقط برای مذاکره می خواهند و نه برای حل و فصل مسائل فیمابین، چرا که آنها نیز به خوبی می دانند، تقابل ایران و آمریکا ریشه در ماهیت طرفین درگیر دارد و مادام که ما در حاکمیت بر اسلام ناب محمدی(ص) که ظلم ستیز است تکیه داریم و آمریکا بر خوی استکباری خود اصرار می ورزد، این درگیری و تقابل ادامه خواهد داشت و پایان آن فقط هنگامی است که ایران اسلامی- خدای نخواسته- از حضور نسخه اسلام در حاکمیت چشم پوشی کند و یا آمریکا خوی استکباری خود را کنار گذاشته و به قول حضرت امام(ره) از خر شیطان پیاده شود. اصرار آمریکا بر مذاکره به منظور فاکتور کردن آن برای نهضت ها و انقلاب های اسلامی و القای این توهم ناامیدکننده است که «اگر الگوی شما ایران اسلامی است، ایران نیز در نهایت چاره ای جز کنار آمدن با آمریکا نداشته است»! این نکته، بدیهی تر از آن است که «تاب مستوری» داشته باشد و تاسف آور است که چرا از نگاه تیزبین دوستان پنهان مانده است.
در این اظهارنظر «جرج فریدمن»، مسئول پایگاه تصمیم ساز استراتفور آمریکا دقت کنید. این مرکز استراتژیک به باشگاه کهنه کاران سازمان «سیا» شهرت دارد. فریدمن اعتراف می کند که؛ «مشکل آمریکا با ایران، فعالیت هسته ای این کشور نیست، ایران نشان داده است که نه فقط بدون رابطه با آمریکا، بلکه در حال درگیری با آن می توان قدرت برتر منطقه بود. نگرانی ما- آمریکا- آن است که ایران با این خصوصیات به الگوی سایر ملت ها تبدیل شده است» و...
آقای احمدی نژاد و یا مشاوران ایشان باید می دانستند که مخالفت جمهوری اسلامی ایران با مذاکره و رابطه با آمریکا، برخاسته از یک منطق قوی و مستحکم است و نه یک سلیقه در میان سایر سلیقه ها. پیش از ایشان، دولت های سازندگی و اصلاحات نیز مانند آقای احمدی نژاد و مشاورانش با ساده اندیشی و یا به هر علت دیگری که بحث جداگانه ای می طلبد برای مذاکره و برقراری رابطه با آمریکا خیز برداشته بودند ولی منطق قوی رهبرمعظم انقلاب که از پیوست قانونی روشن و پشتوانه عظیم مردمی نیز برخوردار بود، حرکت آنان را ناتمام گذاشت. اولین نمونه از این دست، در سال 1369 اتفاق افتاد. آن روزها -30 فروردین/19 آوریل 1990- جیمز بیکر وزیرخارجه وقت آمریکا طی سخنانی اعلام کرد که آمریکا آماده مذاکره مستقیم با ایران است و 7 روز بعد - 6 اردیبهشت ماه 69- آقای عطاءالله مهاجرانی معاون پارلمانی آقای هاشمی رفسنجانی - که امروزه به انگلیس پناهنده شده و با آیپک (لابی صهیونیست ها) و MI6 (بخش اطلاعات خارجی دولت انگلیس) همکاری آشکار دارد- طی مقاله ای با عنوان «مذاکره مستقیم» در روزنامه اطلاعات، ایستادگی در مقابل کاخ سفید را «شعارگونه» نامیده و خواستار مذاکره مستقیم و سپس رابطه با آمریکا شد. همان روزها حضرت آقا در سخنانی مستند و با ارائه دلایلی مستحکم به نقد این دیدگاه پرداخته و فرمودند؛
« و اما مسئله ای که این روزها در سطح جمعی از اهل فکر و اهل نظر در جریان است، مذاکره کردن و مذاکره نکردن است... من معتقدم، آن کسانی که فکر می کنند ما باید با راس استکبار-یعنی آمریکا- مذاکره کنیم، یا دچار ساده لوحی هستند، یا مرعوبند. من بارها این نکته را عرض کرده ام که استکبار، بیش از این که نان قدرت و توانایی خودش را بخورد، نان هیبت و تشر خودش را می خورد. اصلا استکبار، با تشر و ابهت و شکلک درآوردن و ترساندن این و آن، زنده است. مذاکره، یعنی چه؟ صرف این که شما بروید با آمریکا بنشینید حرف بزنید و مذاکره کنید، مشکلات حل می شود؟ این طوری که نیست. مذاکره در عرف سیاسی، یعنی معامله، مذاکره با آمریکا، یعنی معامله با آمریکا. معامله، یعنی داد و ستد؛ یعنی چیزی بگیر، چیزی بده تو از انقلاب اسلامی، به آمریکا چه می خواهی بدهی، تا چیزی از او بگیری؟ آن چیزی که شما می خواهید به آمریکا بدهید، تا در مقابل از او چیزی بگیرید، چیست؟ ما چه می توانیم به آمریکا بدهیم؟ او از ما چه می خواهد؟ آیا می دانید که او چه می خواهد؟ «و ما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید». والله که آمریکا از هیچ چیز ملت ایران، به قدر مسلمان بودن و پایبند بودن به اسلام ناب محمدی(ص) ناراحت نیست. او می خواهد شما از این پایبندیتان دست بردارید. او می خواهد شما این گردن برافراشته و سرافراز را نداشته باشید؛ حاضرید؟»
این استدلال محکم و غیرقابل خدشه به وضوح نشان می دهد که مخالفت جمهوری اسلامی ایران با مذاکره ایران و آمریکا، برخاسته از یک نظام فکری مستدل و عالمانه است و نه یک سلیقه سیاسی.
اما رهبرمعظم انقلاب این نگاه را در سال 1369 یعنی 22 سال قبل مطرح فرموده اند. آن روزها که نظام اسلامی ایران در بلندای اقتدار این روزها نبود و هنوز مانند امروز مجموعه ای از شکست ها و ناکامی های پی در پی در ویترین حریف به نمایش درنیامده بود. به بیان دیگر، امروزه از جایگاهی به مراتب مقتدرانه تر و برتر نسبت به آن روزها برخورداریم. بنابراین، نه فقط بر پایه آموزه های مقاومت اسلامی که تغییرناپذیرند، بلکه براساس عقل سیاسی و نگاه برخاسته از فرمول های رایج استراتژیک نیز بایستی از موضعی بالاتر به ماجرای یاد شده نگاه کنیم. ولی متأسفانه جناب آقای احمدی نژاد از کنار این موقعیت برتر با کم توجهی عبور کرد و در حالی که انتظار می رفت با صلابت برگرفته از پشتوانه اقتدار بی بدیل نظام، علیه آمریکا و متحدانش خروش بردارند، از موضعی که با صلابت و جایگاه مثال زدنی و الگو شده ایران اسلامی و ملت ایران فاصله داشت به آوردگاه نیویورک رفتند! بدیهی است که نگاه طرف مقابل همانگونه که اشاره شد به ایران پرصلابت بود و پیشنهاد رئیس جمهور محترم کشورمان را برای مذاکره و رابطه جدی نگرفت ولی خدشه به جایگاه ریاست جمهوری و مواضع مقتدرانه ای که تاکنون آقای احمدی نژاد از خود نشان داده بود نیز ناخوشایند و غیرقابل پذیرش است.




:: برچسب‌ها: چرا جدی گرفته نشد؟, احمدی نژاد و آمریکا

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/٩
بررسی اتحاد استراتژیک شاخه فرهنگی صهیونیسم با بودیسم سرخ پوش صلح در هالیوود چه م

مبحث حاضر به بررسی اتحاد استراتژیک میان شاخه فرهنگی صهیونیزم با جریان برخاسته از آئین بودا می پردازد. از آنجا که جریان های برخاسته از شرق به ویژه شبه عرفان های هندی برای غرب جذابیت ویژه ای در این سده اخیر داشته و هالیوود از این فرصت ویژه برای اسلام ستیزی بهترین بهره را جسته و تا توانسته این آئین های پوشالی را به نام عرفان و معرفت به خورد بشریت داده است، دراین مختصر تلاش بر این است که نقاب از چهره جریان های هنری و ردپای آثار اتحاد شوم کفرشرقی با مراکز صهیونیستی که تشنه به خون مسلمانان بوده و علیه توحید اسلامی متحد شده اند بردارد.
نگاهی گذرا بر بودیسم
بودیسم آئینی است که فردی به نام گورو شاکیا مونی (گوتاما) مشهور به بودا پس از کشف چهار حقیقت مقدس بودائیان (وجود رنج، علت و خاستگاه رنج، امکان رهایی از رنج و راه رهایی از رنج) در زیر درختی با نام (بودی) بنیان نهاد. بودا حدود 25قرن پیش در شمال شرقی هند (در نپال) متولد شد. پدر او فرمانروای دودمان «ساکیا» بود. به اعتقاد بودائی ها شاکیامونی در زیر درخت بودی توانست به حالت اشراق و روشن ضمیری کامل برسد.
بودای تبتی
آئین بودا بعد از وی به شاخه های بسیاری تقسیم شد که دو شاخه اصلی آن ماهایانه و هینایانه است. بودیسم تبتی شاخه ای از مه راه یا همان ماهایانه است. شکلی که بودا در تبت به خود گرفته است همان است که به لامائیسم مشهور است.
آخرین دالایی لاما در یک نگاه
«تزین گیاتسو» آخرین دالایی لاما یا همان رهبر جریان بودائیسم است.
با آنکه وی خود را فردی صلح طلب و تلاشگر برای حاکمیت صلح و ثبات برای تمام دنیا می داند، اما در برخی جریان های تند ضدصلح که هم ایفای نقش کرده که از آن جمله می توان به مخالفت وی با اعدام صدام که فردی جانی و متجاوز بوده و در طول دو دهه جان هزاران فرد شریف از شهدای این مرز و بوم و هزاران عراقی و کویتی را گرفت و نیز جریان برانداز و فتنه و انقلاب ناموفق رنگین سبز اشاره کرد که عکس های وی با برخی چهره ها و شعارها و صحبت هایی که همزمان این فتنه و بعد از انتخابات و پیروز نشدن این جریان از سوی وی ایراد شد در وبلاگ ها، سایت ها و برخی خبرگزاری ها هنوز موجود است.
نکته قابل تأمل در مورد رهبر بودائیان تبت این که با توجه به فعال بودن وی و دفترش در تمامی زمینه ها حتی دفاع از افراد جنایتکاری که وی در مرگ آنان اظهار تأسف کرده، اما درباره کشتار هزاران مسلمان میانماری که توسط اکثریت بودایی هدف تجاوز قرار گرفته و به قتل می رسند سکوت اختیار کرده و در تمامی دیدارهایی که از زمان شروع این کشتار وحشیانه با گروه های مختلف داشته حتی اشاره کوتاه و گذرایی نیز نسبت به آن نداشته است. جالب اینجاست که در دیداری که با مسلمان داشته ایشان را دعوت به همدلی با خود و همراهی با مکتب بودا می کند بدون آنکه سخنی از کشتار و تجاوز به حقوق مسلمانان نماید.
علاوه بر این ، عکس ها و اسناد، حمایت و همراهی دالایی لاما را با شبه نظامیانی اثبات می کند. شبه نظامیانی که نزدیک دو دهه- از اواسط دهه1950 تا اواسط دهه 1970- علیه چین اقداماتی نظامی انجام می دادند. نکته جالب اینجاست که این گروه شبه نظامی مورد تایید و حمایت سازمان سیا بوده است.
براساس یکی از اسناد وزارت امور خارجه مربوط به تاریخ 9ژانویه 1964، دولت آمریکا حمایت های مالی گسترده ای را به شبه نظامیان و همچنین شخص دالایی لاما اختصاص می دهد.
سازمان سیا علاوه بر کمک های آموزشی و نقدی به شبه نظامیان طرفدار دالایی لاما، در برنامه فرار وی از تبت نیز نقش داشت. بنابر اسناد سازمان سیا که اخیراً منتشر شده اند، نیروهای آموزش دیده توسط سیا که دالایی لاما را همراهی می کردند به صورت مستقیم با مأمورین سیا در ارتباط بودند.
او تاکنون بیش از 50دکترای افتخاری از نهادهای ماسونی و صهیونیستی دریافت کرده است.
اتفاق دیگری که قابل تأمل است خبر اعطای مدال طلای کنکره آمریکا برای اولین بار به یک فرد خارجی (دالایی لاما) در شهریور 1385 بود که باعث تعجب افکار عمومی در جهان شد و این نیست جز اینکه تنزین گیاتسو تاکنون بارها شیفتگی و نزدیکی خود به رژیم صهیونیستی را اظهار نموده است و با آنکه شعار اصلی آئینش را صلح و شادمانی برای همه می داند. چند مسافرت رسمی به سرزمین اشغالی و دیدار با سرکردگان اسرائیل غاصب داشته و رسماً در مقابل دیوار ندبه در اورشلیم به ادای احترام و نیایش پرداخته است.
پیوند شهرک دروغ پردازی هالیوود با بودیسم تبتی
از مکاتبی که برای غرب و بشر سرگردان از عوارض مدرنیته، جذابیتی یافته مکتب التقاطی بودیسم است. در دهه های اخیر هالیوود به شدت تحت تأثیر یهودیان صهیونیسم حامی بودیسم به خصوص بودای تبتی شده است. از زمانی که «تنزین گیاتسو» رهبر بودائیان تبت تدریس در دانشگاهی دست چندم در آمریکا را برعهده گرفته و مراوده اش با هالیوود نشینان را بیشتر و بیشتر کرده شاهد اوج گیری روزافزون فیلم هایی هستیم که به بودا و لاما می پردازند.
از جاذبه هایی که می تواند به عنوان علت دلبستگی جهان غرب بویژه شهرک نشینان هالیوود به آیین بودا و لاما باشد، باور بودایی و لامایی به اصل تناسخ و انکار معاد است.
فهرستی از برخی فیلم های مهم بوداگرای هالیوود
در این بخش به معرفی اجمالی برخی از آثار سینمایی، انیمیشن و فیلم ها و سریال های تلویزیونی که با هدف ترویج فرهنگ بودیسم طراحی و تولید شده خواهیم پرداخت. علت معرفی این آثار این است که به نوعی در تلویزیون و یا سینمای ایران به نمایش عمومی درآمده اند. این تولیدات در هالیوود و یا شرکت های فیلم سازی اروپایی، هندی، کره ای، ژاپنی و متاسفانه برخی کشورهای مسلمان تولید شده اند: تعداد فیلم های هالیوودی و مستند که درباره بودیسم و شاخه های آن ساخته شده کم نیست.
بیشتر این فیلم ها مستندهایی است که به معرفی گوشه ای از زندگانی تنزین گیاتسو می پردازند. در این مستندات بر صلح طلبی وی بسیار تاکید می شود و پیش فرض آنها این است که سر نهادن به دستور العمل های این رهبر بودایی، جهان را به سوی صلح و صفا، نشاط، آرامش و شادی رهنمون خواهد کرد. بزرگ نمایی در شخصیت، شأن و جایگاه دالایی لاما، اولین نکته ای است که بیننده تمام این ساخته های تصویری، آن را به وضوح درمی یابد. نکته دیگری که باید توجه داشت نقش مکملی است که این به اصطلاح مستندها نسبت به یکدیگر دارند. گویا هریک، تکه ای از پازل جامع و تکه پاره ای از نقشه واحدی را تشکیل می دهند که سال های سال بر روی طراحی و مهندسی آن، وقت و هزینه صرف شده و این مستندها محصول رسانه ای آن نقشه بزرگ و جامع هستند که با هم پوشانی و هم راستایی، شخصیت مرده ای را که در تبعید نیز به سر می برد می خواهند زنده ساخته، متحرک و پویا نشان دهند.
نفرین مجسمه سیاه
ماجرای فیلم، مربوط به ربوده شدن یک مجسمه بوداست. در سیر فیلم، نیک سارق به دنبال فروش مجسمه، کراماتی از مجسمه ربوده شده می بیند و پی به قدرت معنوی و اسرارآمیز آن می برد. این حادثه او را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد و در آخر فیلم، نیک بر اثر تاثیر معنوی که از مشاهده این کرامات در او حاصل شده، سرش را می تراشد و به جمع بودائیان می پیوندد.
این فیلم که به صورت آشکار به تدوین و ترویج مبانی آیین بودا پرداخته است، در پاره ای از دقایق تبدیل می شود به شبه مستندی اثرگذار برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطب، و تبلیغ و ترویج بودیسم.
بودای کوچک
داستان فیلم مربوط به گروهی راهب بودایی است که از کشور بوتان به سیاتل آمریکا سفر می کنند تا به یک خانواده آمریکایی بگویند روح یکی ازرهبران بودایی آنها در وجود پسر کوچکشان «جس» حلول کرده است (تناسخ). این خانواده به هند سفر می کنند و از نزدیک با تولد، زندگی و چگونگی به «روشنایی» رسیدن و بودا شدن (شاکیامونی گوتاما) آشنا می شوند.
با حلول روح وی در قالب پسرک، به مخاطب القا می شود که بودای امروز تویی و بوداشدن در دسترس توست. این شیوه از پیام دهی بسیار در مخاطب تاثیر می گذارد و با استفاده از روحیه همذات پنداری، بدون آنکه مخاطب موضعی در مقابل این باورها بگیرد، به راحت ترین شکل پیام در دلش جای می گیرد. این اثر که بارها از رسانه ملی ایران و سینما پخش شده است، غیرمستقیم آمریکای امروز را همان بودای دولتی معرفی می کند و بیانگر الفت عجیب بودیسم با جهان غرب به سرکردگی آمریکاست.
راهب خشمگین
موضوع این فیلم ریشه های اسرارآمیز راهبان بودایی تبتی است که متاسفانه در اواخر مهر ماه سال 1386ه.ش. بی هیچ نقدی در بخش «شرق و هویت» اولین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران (سینما حقیقت) به نمایش درآمد. بودیسم تبتی در این مستند به گونه ای نوین بررسی می شود و دقت در این مستند پرده از این مطلب برمی دارد که این شاخه از آیین بودا تا چه اندازه در بین اندیشمندان و به تبع آن در میان گروه های فرهنگی غرب جا افتاده است. تهی و ارگی از مضامینی است که این مستند بسیار لطیف به آن پرداخته است.
بودیسم و سرمایه جهانی
این مستند در سال 2005 ساخته شده است. در این مستند آرنوبوت و ساسکیا ساسن ابعاد وسیع سرمایه سالاری معاصر را به بحث گذاشته، درباره بازارهای سرمایه و بورس صحبت می کنند و دیدگاه بودا را نسبت به «کاپیتالیسم مجازی» بررسی می نمایند در ادامه راهکارهایی برای آرامش از نگاه مکتب بودا به مریدان عرضه می گردد.
هفت سال در تبت
این فیلم با به تصویرکشیدن نماهای بسیار زیبا و هنری از شگفتی های طبیعت و زیبایی های کوهستان های تبت و آیین ها، دین داری و مهربانی مردم لهاسا، به طور حتم اثری کاملاً ترویجی برای تبتیان و فرهنگ بودای تبتی به حساب می آید؛ تا حدی که برخی منتقدان، آن را مناسب وزارت گردشگری تبت دانسته اند! داستان فیلم درباره دو اتریشی طرفدار نازیسم است که برای فتح قله اورست و قلل مرتفع رشته کوه های «هیمالیا» به تبت سفر می کنند. هانریش هرر و دوستش پیتر در مسیر، به شهر مقدس بوداییان تبتی، یعنی همان «لهاسا» می رسند.
ماجراهای تن تن؛ تن تن در تبت
تن تن (بخوانید مشهورترین خبرنگار جهان) شخصیتی کارتونی است که همیشه در کنار سگش میلو سفر می کند و دنبال آشکار کردن حقایقی (!) است که پرده برداشتن از آن ها از دست هر کسی برنمی آید.
در قسمت «تن تن در تبت»، او دوستی چینی دارد که برای دیدار عمویش راهی کاتماندو می شود و طی نامه ای از تن تن می خواهد به کاتماندو بیاید. تن تن خبردار می شود هواپیمای او در نزدیکی تبت سقوط می کند. تن تن برای پیدا کردن دوستش رهسپار هیمالیا می شود و...
حضور در معبد راهبان بودایی در تبت و اظهار هم دلی و تشویق یک خبرنگار جهان گرد، آیا می تواند چیزی جز هم دلی جهان غرب با تبت و آیین ویژه آن جا داشته باشد؟!
این فیلم داستانی به صورتی مستند، به زندگی دالایی لاما پرداخته و به شدت لامائیسم را ترویج می کند. «مارتین اسکورسیزی» کارگردان مشهور هالیوودی که در به کارگیری صحنه های ناب، مشهور است، این فیلم را در سال 1997 ساخته است. او در این فیلم 128 دقیقه ای علاوه بر زندگی دالایی لاما، چگونگی جدایی طلبی آن ها از چین را هم روایت می کند.
او در یکی از فیلم های جنجالی اش، زندگی حضرت مسیح را با عنوان «آخرین وسوسه مسیح، 1989» و به شکلی کاملاً تحریف شده روایت کرد، که باعث اعتراض شدید مسیحیان شد. وی در این فیلم، حضرت مسیح را که بنابر اعتقاد مسیحیت کلیسایی به صلیب کشیده شده بود،13 در بندعشق زنی در بالای صلیب به تصویر می کشد. این عشق وی را به سوی زندگی دنیا کشانده و او را فریفته شیطانی که به شکل فرشته ای درآمده، نشان می دهد. بدتر این که در این فیلم، یهودای خائن، از گناه تاریخی خود تطهیر شده، مرشد مسیح می شود و او را به بالای صلیب بازمی گرداند.
چنین کارگردانی که در مورد جایگاه نبوت و مسئله قداست ذره ایی احترام قائل نیست، در فیلم «کندون» سراغ شخصیت دالایی لاما رهبر تبتی ها می رود و او را تناسخ بودای مهر(!) و دالایی لامای گذشته معرفی می کند.
فیلم «2012»
«2012» فیلمی درام، حماسی و تخیلی، محصول 2009 آمریکا و کانادا به کارگردانی رولند امریش است.
پایه و اساس پایان دوران بودن سال 2012 بر مبنای باورهای مایایی است. مایاها سال 2012 را سال پایانی جهان می دانند. تنها نقش ادیان آسمانی و گروه های مذهبی در این فیلم، تسهیل پذیرش پایان عمر جهان در 2012 است و بس! در فیلم شاهدیم به بهانه پخش اخبار، صحنه هایی از مکان ها و گروه های مذهبی، پشت سر هم نمایش داده می شوند و گزارشگر به اصطلاح اخبار مستند، این گونه عرضه می دارد که طبق باور همه پیروان ادیان، این همان نقطه پایانی موعود در ادیان است. وقتی همه دنیا و نمادهایی از اماکن مذهبی جهان تخریب شد و پیروان ادیان مردند، و انسان سکولار توانست حرف خداباوران را دروغ بیانگارد؛ آن گاه مرگ خدا و ادیان آسمانی اعلام می شود و با نمایش خاندان تبتی که نمادی از باور به بودیسم مخصوص تبت هستند؛ پس از خانواده آنگولاساکسونی جکسون در لحظه خروج از کشتی ارتشی غول آسا، سازندگان فیلم «2012» اعلام می دارند که اکنون روز آغاز حکم فرمایی ادیان و مکاتب بشری است: چرا که هم خود بودا اعلام می دارد از جانب خدا نیامده است و هم تمام طرفداران وی به این نکته اذعان دارند. (گیاتسو، 1381، 56)
در لحظه ای که تمام دنیا پر از تلاطم و بی قراری است و مردم و زمامداران و رهبران دینی د رجنب و جوش و اضطراب به تصویر کشیده می شوند، دالایی لامای فیلم، شاگردش را به آرامش دعوت می کند و می گوید: «زمانی آرام خواهد بود که ظرف وجودی اش پر باشد.» او برای انتقال صحبتش از تشبیه تصویری بسیاری بلیغی استفاده می کند. نوشیدنی خاصی را درون فنجان می ریزد تا اینکه آن نوشیدنی سر ریز شود. به همین دلیل، نحوه آرام شدن ضمیر را، نجات از این مهلک آخرالزمانی و سوارشدن بر کشتی نمی داند، بلکه سبب نجات را سوار شدن به امیال درونی نفس معرفی می کند و خودش که بنابر ظاهر فیلم به درجه آرامش و شادی واقعی! درونی یا همان نیروانا رسیده است در کمال آسایش، و طبق فلسفه بودای تبتی در سخت ترین شرایط ، در آرامش باطنی است. جالب این جاست که در لحظه سرازیر شدن امواج خروشان، وی به زنگوله می کوبد و به نوعی به استقبال مرگ می رود و به اقیانوس می پیوندد.
آخرین کنترل کننده باد
چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش در زمین وجود دارد و چهار ملت؛ هر ملت و مردمانش فقط قادر به کنترل یکی از این عناصر هستند. اما آواتار که در هر دوره ظهور می کند، قابلیت و قدرت کنترل هر چهار عنصر را دارد. آواتار معاصر کودکی است که صدسال قبل ناپدید شده است و در نبود او ملت آتش، با دزدی طومارها و علوم دیگر ملت ها، بر آنان برتری پیدا می کند. خواهر و برادری اسکیمو او را پیدا می کنند و آواتار برمی گردد و طبق پیش گویی ها، آواتار تنها کسی است که می تواند تعادل را بر روی زمین برقرار کند...
سریال انیمیشنی این فیلم آمیزه ای از کونگ فوی چینی، فلسفه بودای تبت، هنرهای رزمی ژاپنی و حتی عقاید مذهبی هندوست و جذابیت های تصویری بالایی دارد.
این فیلم بی شک جز بر زندگی گیاتسو و نقش رهبری معنوی او بر دنیا(!) دلالت ندارد و دلایل زیادی هست که درصدد اثبات رهبری معنوی جهانی برای رهبر بودائیان لامایی است؛ از جمله:
1- منجی ای که در این فیلم معرفی می شود، شرقی و متعلق به معبدی است که ویژه بوداییان سرزمین تبت است.
2- آنگ که کودکی تنزین گیاتسو است، در فیلم از یکی از استادان خود با نام راهب گیاتسو یاد می کند. تمام رهبران بودائیان تبتی با نام خانوادگی «گیاتسو» شناخته می شوند.
3- صلح طلبی ای که گیاتسو در تمام صحبت هایش از آن دم می زند، در این فیلم نیز بسیار پررنگ است.
4- اتفاقاتی که برای قهرمان فیلم، آنگ می افتد، شبیه بسیاری از اتفاقاتی است که برای تنزین گیاتسو در طول بیش از 75 سال زندگی اش افتاده است: برای مثال مردم سرزمین آتش در فیلم، نمادی است از سرزمین چین که به تبت یورش آورد و آتش چنگ را شعله ور کرد.
جمع بندی نهایی
سال هاست که هالیوود نبرد نرم خویش علیه تمدن و فرهنگ اسلامی شیعی ایران زمین را آغاز کرده است.
برای مقابله با دینی که آن ها از آن به عنوان اقتدارگرا یاد می کنند باید سراغ شیوه های نرم تر و ملایم تر رفت. به همین دلیل در کنار گسترش تز اسلام ستیزی در رسانه های غربی و شرقی، ترویج مکاتب و عرفان های دروغین هم در دستوکار آن ها قرار گرفته است.
نکته ای که به این بهانه باید مورد توجه قرار گیرد اتخاذ استراتژیک جبهه فرهنگی صهیونیزم به سرکردگی هالیوود با جریان های عرفانی شرقی است.
برای آن ها مهم نیست که مردم سرزمین ها و تمدن های مختلف مسیحی شوند یا هندو و یا بودایی، مهم این است که مسلمان نباشند.
 




:: برچسب‌ها: سرخ پوش صلح در هالیوود, صهیونیسم با بودیسم

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۸
احادیثی تکان دهنده که روزگار غیبت و زمانه ظهور را توصیف می‌کنند

علایم آخرالزمان

سیاسی - ایران نیوز24:پیامبر خدا محمد مصطفی ( که درود خدا بر او باد) در روایتی فرمود: روزگاری خواهد آمد که دین خدا تکه تکه خواهد شد. سنت من در نزد آنان بدعت و بدعت در نزد آنان سنت باشد، شخصیت های بزرگ در نزد آنها حیله گر خوانده می شوند و اشخاص حیله گر در نزد مردم، با شخصیت و وزین خوانده شوند.

مومن در نزد آنان حقیر و بی مقدار می شود و فاسق به پیش آنها محترم و ارجمند باشد، کودکانشان پلید و گستاخ و بی ادب و زنانشان بی باک و بی شرم و بی حیا شوند، پناه بردن به آنها خواری و اعتماد به آنان ذلت و درخواست چیزی از آنها نمودن، جامه درویشی به تن کردن و مایه بیچارگی و ننگ است.

در آن هنگام خداوند، آنان را از باران به هنگام، محروم سازد و در وقت نامناسب بر آنها ببارد.

*اگر در جمع آنها باشی به تو دروغ گویند

زمانی بر مردم بیاید که چهره هایشان چهره های آدمیان ولی دل هایشان دل های شیاطین باشد، بسان گرگان درنده خونریز باشند. از منکرات اجتناب نکنند، پیوسته به کارهای ناپسند خویش ادامه دهند، اگر در جمع آنها باشی به تو دروغ گویند و اگر خبری برایشان بازگویی تو را دروغگویی شناسند و چون از آنها غایب باشی غیبتت کنند. افراد بد بر آنان مسلط شود که آنان را به انواع عذاب معذب دارند، نیکانشان دعا کنند ولی اجابت نشود.

*شکم هاشان خدایان آنها، و زنانشان قبله گاهشان و پولشان دینشان

در جایی دیگر رسول خدا فرمود: زمانی بر مردم بیاید که شکم هاشان خدایان آنها شود، و زنانشان قبله گاهشان و پول شان دین شان شود و کالاهای دنیوی را مایه شرف و اعتبار و ارزش خویش دانند. از ایمان جز نامی و از اسلام جز آثاری و از قرآن جز درس نماند. ساختمان های مسجدهایشان آباد باشد ولی دلهایشان از جهت هدایت خدا خراب شود.

*به چهار بلا مبتلا شوند

در آن روزگار است که خداوند، آنها را به چهار بلا مبتلا سازد. نخست: تجاوز به ناموسشان، دوم: هتک حرمت از ناحیه زورمندان و ثروتمندانشان، سوم: خشکسالی و چهارم: ظلم و ستم از جانب زمامداران و قاضیان.

اصحاب از سخنان آن حضرت سخت به شگفت آمدند و گفتند: یا رسول الله! مگر آنها بت پرست هستند؟ پیامبر فرمود: آری هر پول و درهمی به نزد آنها بتی است که در حد پرستش به آن تعلق خاطر دارند.

* آنچنان از علما بگریزند که گوسفند از گرگ گریزد

از پیامبر خدا در منابع شیعه و اهل تسنن روایت شده است که در جایی دیگر فرمود: روزگاری بیاید که مردم شان آنچنان از علما بگریزند که گوسفند از گرگ گریزد. در آن هنگام، خداوند آنها را به سه بلا دچار سازد: نخست آنکه برکت از مالشان بگیرد، دوم: ستمگران را بر آنها مسلط سازد و سوم انکه بی ایمان از دنیا بروند.

یکی از اصحاب از پیامبر پرسید: یا رسول الله دین مردم شان چگونه خواهد بود؟

پیامبر فرمود: زمانی بر مردم بیاید که هر کس دین خویش را به سختی حفظ کند. دینداری شان بسان کسی ماند که آتش در دست خود نگه دارد.

*از قرآن جز رسم الخطی و از اسلام جز نامی برای مسلمانان نماند

در جایی دیگر در بحارالانوار جلد52ص190 پیامبر فرمود : زمانی برسد که از قرآن جز رسم الخطی و از اسلام جز نامی برای مسلمانان نماند ، آنچنانکه گروهی به دین خدا در جهان خوانده شوند در حالی که همین گروه از هرکسی از اسلام دورتر باشند. مسجدهاشان از حیث ساختمان آباد ولی از نظر هدایت، خراب باشد.

در میان مردمانشان قرآن و اهل آن در اقلیت باشند. مومنانشان در میان مردم باشند ولی در میان آنها نباشند، با مردم باشند ولی براستی با مردم نباشند، زیرا هدایت با ضلالت همراه نیست گرچه در کنار یکدیگر باشند.

*به اندک نانی پیش هرکسی کرنش کنند

در بحار ج 77ص369 آمده است پیامبر در اواخر عمر خود اصحاب را جمع کردند و فرمودند: زمانی بر مردم بیاید که اخلاق انسانی از آنان رخت بربندد چنانکه اگر نام یکی را بشنوی به از آن بود که آن را ببینی یا اگر او را ببینی به از آن است که او را بیازمایی. چون او را بیازمایی، حالاتی زشت و ناروا در او مشاهده کنی.

دینشان پول و قبله گاهشان زنانشان شود. برای رسیدن به اندک نانی پیش هرکسی کرنش کنند نه خود را در پناه اسلام دانند و نه به کیش نصرانی زندگی کنند. بازرگانان و کاسبان شان رباخوار و فریبکار، و زنانشان خود را برای نامحرمان بیارایند. در آن هنگام اشرارشان بر آنها چیره گردند و هر چه دعا کنند به اجابت نرسد.

*آنچنان به قوانین اسلامی بی اعتنا بشوند که...

روزگاری خواهد امد که مردمانشان به پراکندگی مصمم باشند و از هماهنگی و اتفاق نظر و اتحاد بدور شوند. آنچنان به قوانین اسلامی بی اعتنا بشوند که گویی آنان خود پیشوای قرآن بودند نه قرآن پیشوای آنها . از حق جز نامی نزد آنها نمانده باشد و از قرآن جز خط و ورقی نشناسند. بسا یکی در درس قرآن و تفسیر وارد شود، هنوز جا خوش نکرده از دین خارج شود. و چون در آخرالزمان دینتان دستخوش افکار گوناگون روایات جدید شود، کمتر کسی از شماست که دینش را حفظ کند.

* هنگامی که معیشت جز با گناه تامین نگردد

در کنزالاعمال حدیث 31008 آمده است یکی از اصحاب پرسید دین خدا چگونه خواهد شد؟

پیامبر(ص) فرمود: زمانی بر مردم بیاید که هیچ دیندار دینش برایش سالم نماند جز اینکه از قله کوهی بگریزد یا از سوراخی به سوراخ دیگر پناه برد چون روباه که با بچه هایش چنین کند، و این آخرالزمان باشد.

هنگامی که معیشت جز با گناه تامین نگردد، چون این وضع پیش آید عزب بودن و تجرد حلال شود، در آن روزگار است که مرد به دست پدر و مادرش تباه و گمراه شود و اگر پدر و مادر نداشته باشد به دست زن و فرزندش و اگر زن و فرزند نداشته باشد، چه بسا هلاکت و تباهی اش به دست خویشان و همسایگانش باشد که او را به تهیدستی و فقر سرزنش کنند و بترسانند و تکالیفی بر او نهند که وی از عهده ان بر نیاید تا گاهی که او به پرتگاه های هلاکت سقوط کند.

در آخرالزمان فریبکارانی بیایند که حدیث هایی نو و روایت هایی جدید از دین بر شما بخوانند

و نیز از پیامبر خدا در کتاب کنزالاعمال، حدیث 290324 روایت شده است که فرمود: در آخرالزمان دغلبازان و فریبکارانی بیایند که حدیث هایی نو و روایت هایی جدید از دین بر شما بخوانند، انچنان که نه شما و نه پدرانتان چنین حدیث هایی نشنیده باشید. پس دوری گزینید از آنها. مبدا به دام تزویر و فریب شان بیافتید.

از علی بن ابی طالب(ع) درباه آخرالزمان پرسیده شد: آیا در آن زمان مومنانی وجود دارند؟ فرمود: آری. باز پرسیده شد: آیا از ایمان آنان بر اثر فتنه ها چیزی کاسته می شود؟ فرمود: نه، مگر آن مقدار که قطرات باران از سنگ خارا بکاهد اما آنان در رنج بسر برند.

امیرالمونین (ع) فرمود: زمانی بر مردم بیاید که مقرب نباشد جز به سخن چینی، و جالب شمرده نشود جز فاجر بودن، و تحقیر نشوند جز افراد با انصاف، در آن زمان دستگیری مستمندان زیان بشمار آید و صله رحم لطف وبزرگواری بشمار آید. (نهج/حکمت 102)

امام سجاد(ع) فرمود: چون خداوند می دانست در آخرالزمان اهل فکر دقیق النظر خواهند آمد، از این جهت قل هوالله و احد و آیاتی از سوره حدید نازل کرد. بحار 60/18

*بر شما باد که همچون بادیه نشینان و زنان دینداری کنید

امام صادق(ع) فرمود: چون قائم ما قیام کند خداوند انچنان نیرویی به چشم و گوش پیروانش داده که به پیک و پیام اور نیازی نداشته باشند و به هرکجای جهان که باشند امام خود را ببینند و سخنش را بشنوند. بحار ۳۶/۴۵

پیامبر (ص) فرمود: «این دین مدام برپا خواهد ماند و گروهی از مسلمانان از آن دفاع کنند و در کنار ان بجنگند تا قیامت بپا شود.» و فرمود: «در هر عصر و زمانی گروهی از امتم مدافع احکام خدا باشند و از مخالفان باکی نداشته باشند.» کنزالاعمال حدیث34499و34500

در جای دیگری فرمودند: «چون در اخرالزمان دینتان دستخوش افکار گوناگون گردد، بر شما باد که همچون بادیه نشینان و زنان دینداری کنید که به دل هایشان دیندارند و دین انها از الایش به افکار مصون ماند.

 




:: برچسب‌ها: بدعت در دین, علایم اخر الزمان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۸
گزارشی از مدرن ترین سامانه دفاع هوایی کشور؛ پیشرفت بومی بارعد ایرانی

اعلام وجود سامانه پدافند هوایی رعد و بخشی از مشخصات عملکردی آن توسط فرمانده کل سپاه و سپس حضور آن در رژه نیروهای مسلح در 31 شهریور ماه سال جاری بار دیگر نامشخص بودن عمق توان پدافند هوایی ایران را اثبات کرد .
یکی از پرکاربردترین سامانه های دفاع هوایی در دنیا، سامانه های میانبرد و ارتفاع متوسط هستند. این گستردگی استفاده به دلایل مختلفی پدید آمده از جمله بیشتر بودن تعداد تهدیدات عمل کننده در این لایه و ایجاد بازدارندگی جغرافیایی مناسب و مقرون به صرفه با توجه به برد موشک های مورد استفاده.
در بین این سامانه ها انواع متحرک آنها از اهمیت بالاتری برخوردار هستند زیرا استقرار در یک منطقه و برچیدن و جابه جایی آنها بسیار سریع انجام شده و ضمن برقراری حفاظت بهتر از خود سامانه با جابجا کردن آتشبار، امکان پوشش مناطق مختلف در صورت نیاز با این عمل فراهم می شود .
در کشورمان ایران سامانه های میانبرد پدافند هوایی موشکی «هاوک» و «استاندارد» پیش از انقلاب و سامانه های «اچ-کیو-2/صیاد-1»، «سام-6» و«مرصاد» و پس از انقلاب به خدمت گرفته شده است .
به جز صیاد-1 و مرصاد بقیه سامانه ها ساخت خارج هستند. صیاد-1 در واقع نوع بومی و به روز شده موشک سامانه اچ-کیو-2 است که با رادارهای بهسازی شده همین سامانه هماهنگ شده و مرصاد نیز نوع بومی شده و بسیار پیشرفته از سامانه هاوک است .
از نظر تعداد آتشبار موجود در کشور طبق اطلاعات منتشر شده در منابع خارجی، هاوک در کنار نسخه ایرانی آن، ستون فقرات پدافند هوایی میانبرد ایران را تشکیل داده است. در بین سامانه های نام برده شده، تنها سام-6 که پس از جنگ تحمیلی 8 ساله خریداری شد متحرک بوده و بقیه سامانه ها ثابت هستند. لازم به ذکر است سامانه استاندارد، روی شناورهای نیروی دریایی ارتش استفاده می شود و تاکنون دست کم دو برنامه بهسازی را پشت سر گذاشته است .
اجرای تعمیرات لازم در شرایط جنگ و تحریم و بهسازی های کامل روی اجزای مختلف سامانه های دفاع هوایی موشکی، پشتوانه ای برای ساخت کامل یک سامانه بود که مرصاد نمونه بارز آن است. این سامانه که توسط متخصصان دفاعی کشورمان در ارتش و وزارت دفاع ساخته شده با وجود همه قابلیت های بالایی که دارد اما از نوع ثابت است و برای ایجاد یک دفاع مستحکم و بقاپذیر در صحنه عملیات و نزدیک به خطوط مقدم و یا جابه جایی سریع برای غافلگیر کردن دشمن نیاز به متحرک شدن تمام اجزای سامانه دارد .
از طرفی سامانه سام-6 نیز برد بالایی نداشته و 24.5 کیلومتر برد و 14 هزار متر سقف ارتفاع، فضای زیادی برای اجرای طیفی از عملیات های دشمن ایجاد می کند از این رو جای یک سامانه میانبرد و ارتفاع متوسط به بالا که تمام متحرک باشد در میان حلقه های دفاع هوایی کشور خالی بود .
رعد وارد می شود
جدیدترین سامانه دفاع هوایی موشکی معرفی شده در کشور با نام «رعد» که در نشست خبری فرمانده کل سپاه برای اولین بار از آن سخن گفته شد آمده است تا حلقه مفقوده میانبردهای ایران را پر کند و بنا بر مطالب منتشر شده، دارای مشخصاتی برتر نسبت به سامانه بوک روسیه است. برد این سامانه 50 کیلومتر و سقف پرواز آن توسط فرمانده کل سپاه 25 تا 27 کیلومتر و توسط فرمانده نیروی هوافضای سپاه 75هزار پا(معادل 22.8 کیلومتر) عنوان شده .
با این مشخصات به نظر می رسد رعد برتری محسوسی بر بیشتر سامانه های همرده موجود در کشور داشته باشد. در واقع در بحث برد با در نظر گرفتن اطلاعات جدول فوق، این برتری با 11 تا 47 درصد افزایش نسبت به سامانه های موجود کاملاً مشخص بوده و در زمینه سقف ارتفاع هدف قابل درگیری هم تنها سامانه قابل رقابت با آن صیاد-1 است که باید منتظر اعلام مجدد مشخصات رعد بود تا هم در این مورد و هم در زمینه کمینه ارتفاع هدف قابل درگیری، سرعت موشک، جرم سرجنگی و مشخصات مهم دیگر نیز مقایسه نهایی صورت گیرد .
بوک؛ آتش سوزانی
از سرزمین سرد روسیه
با توجه به برتر اعلام شدن رعد بر سامانه بوک مروری بر مشخصات این سامانه مطرح روسی مفید خواهد بود. بوک بر مبنای تجارب عملیاتی و بهسازی های سامانه سام-6 و پیشرفت در زمینه رادار و جنگ الکترونیک ساخته شده و نسل اول آن یعنی بوک-ام-1 در 1979 و نسل دوم آن بوک-ام-1-2 در 1998 وارد خدمت شده است .
خودروهای رادار، واحد فرماندهی و کنترل، پرتابگرهای موشک و خودروهای حامل موشک های ذخیره و تعمیرات از اجزای این سامانه هستند. برد موشک در نسل اول این سامانه 30 کیلومتر و در آخرین نمونه های نسل دوم آن(بوک-ام-2ئی) 50 کیلومتر و ارتفاع هدف قابل درگیری در نسل اول 30 تا 14هزار متر و در نسل دوم 15 تا 25هزار متر عنوان شده است .
از توانمندی های مهم نوع بوک-ام-1-2 و بوک-ام-2ئی قابلیت درگیری با طیف وسیعی از اهداف هوایی است که حتی شامل موشک های بالستیک تاکتیکی(راهکنشی) و برخی اهداف سطحی و شناوری است. سرعت موشک این سامانه 1200 متر بر ثانیه و جرم سرجنگی آن 70 کیلوگرم بوده و توانایی تحمل تا 30 برابر شتاب جاذبه را دارد .
این سامانه قابلیت درگیری همزمان با 4 تا 6 هدف را داشته و در زمان 18 ثانیه از کشف نسبت به درگیری با هدف واکنش نشان می دهد. بوک-ام-1-2 تنها در مدت 5 دقیقه از استقرار برای اجرای عملیات آماده شده و در همین مدت نیز از حالت عملیاتی برای انتقال آماده می شود .
در ساختار اصلی این سامانه به هر پرتابگر، یک رادار هم اختصاص داده شده که این یکی از عوامل استقلال عملکردی بیشتر و پایداری بالاتر در برابر جنگ الکترونیک دشمن است. مجموعه ویژگی های مطرح شده از این سامانه باعث شده تا کارشناسان نظامی دنیا، نسل آخر بوک را پایدارترین سامانه پدافند هوایی موشکی دنیا بدانند که حتی اگر کاملاً صحت نداشته باشد قطعاً یکی از برترین ها است .

مقایسه رعد با بوک
هر چند از رادار و سامانه کنترل آتش رعد مشخصاتی تاکنون اعلام نشده اما بر مبنای تصاویر و اطلاعات اندک منتشر شده می توان مقایسه هایی انجام داد .
اصول طراحی چنین سامانه هایی نشان می دهد برد رادار ردگیری هدف باید در حدود دو برابر بیشترین برد موشک و در حدود 100 کیلومتر باشد. راداری که در نخستین فیلم منتشر شده از آزمایش های رعد روی برخی از خودروهای پرتابگر دیده می شود .
رعد تاکنون تنها با پرتابگر سه فروندی روی یک خودروی جدید 6 چرخه دیده شده در حالی که بوک علاوه بر چنین خودرویی از پرتابگرهای شنی دار نیز استفاده می کند که همه آنها دارای چهار موشک هستند .
مقایسه خودروی ایرانی رعد با نمونه روسی هرچند نشان از شباهت های کلی دارد که هر دو را در یک رده جای می دهد اما تفاوت های آشکاری در ظاهر و چینش اجزا و زیرسامانه های مختلف از جمله بخش نگهدارنده و پرتاب موشک نشان می دهد که این خودرو طراحی متفاوتی داشته و در ایران ساخته می شود .
در فیلم منتشر شده این خودرو در حال حرکت در زمین های ناهموار دیده می شود که توانایی مهمی برای ایجاد امکان استقرار سامانه در نواحی گوناگون کشور است .
باید به خاطر داشته باشیم که تاکنون نزدیک به 10 نوع خودروی تاکتیکی از نمونه های یک چهارم تن تا تانک برهای سنگین در کشورمان طراحی و ساخته شده است. همچنین توانمندی صنایع دفاعی کشورمان در ساخت خودروهای شنی دار اثبات می کند در صورت لزوم، بکارگیری رعد روی شاسی های زرهی و شنی دار نیز دور از دسترس نخواهد بود، موضوعی که با توجه به سرزمین های کویری و رملی در کشور به خصوص شرق و البته تهدیدات هوایی از سوی پایگاه های آمریکایی در افغانستان می تواند با اهمیت باشد .
گفتنی است نسل اول موشک های سامانه بوک روی پرتابگر شنی دار سام-6 نیز به کار رفته اند و خودروهای این سامانه می توانند کاندیدایی هر چند موقت برای پذیرش موشک های طائر-2 سامانه رعد باشند .
در ادامه مشخصات ظاهری موشک طائر-2 را با دو موشک از سامانه بوک مقایسه می کنیم که موشک 9-ام-38 از نسل اول بوک و موشک 9-ام-317 از نسل آخر دو نمونه انتخاب شده از سامانه بوک هستند .
به طور کلی شکل بدنه طائر-2 با دو موشک روسی مشابه و شکل بال های میانی و بالک انتهایی آن متفاوت است. دماغه طائر نسبت به موشک های روسی با زاویه کمتری به نوک می رسد و در واقع تیزتر است. طول و همچنین قطر بدنه در این سه موشک تقریباً برابر هستند .
در هر سه موشک قطر بدنه در مقطعی از آن افزایش یافته است که از این نظر طائر-2 به نسل اول موشک بوک نزدیکتر به نظر می رسد. در موشک ایرانی طرح بال میانی به نسل دوم بوک نزدیک تر است اما هم در بال و هم در بالک افزایش سطح دیده می شود. به علاوه هر دوی اینها به قسمت عقبی موشک متمایل شده اند و حتی لبه فرار بالک عقبی بر انتهای موشک منطبق شده است .
عقب رفتن این بالک، خصوصیات کنترلی بهتری را در مرحله ای که سوخت داخل موشک به اتمام رسیده و توزیع جرمی آن نهایی و مرکز جرم به جلو منتقل شده به دلیل افزایش بازوی گشتاور بیشتر حول مرکز جرم ایجاد خواهد کرد. لبه حمله این بالک نیز دارای تغییر زاویه است که بهبودهای آیرودینامیکی را موجب می شود .
بزرگ تر شدن سطح بال اصلی و بالک می تواند احتمال کمتر بودن سرعت طائر-2 را به وجود بیاورد زیرا سرعت با توان دوم در ایجاد نیروی برآ(لیفت) و پسا(درگ) مشارکت می کند و مساحت با توان اول؛ بنابراین با توجه به میزان افزایش سطح این بال می توان سرعت نهایی طائر را بطور حدودی 980 متر بر ثانیه تخمین زد. تیزتر شدن دماغه در جهت تلاش برای کاهش نیروی مقاوم و کاستن از میزان کاهش سرعت نیز با احتمال مطرح شده تطابق دارد. دلیل دیگر این افزایش مساحت، افزایش احتمالی وزن موشک است که برای برقراری تعادل نیرویی نیاز به بزرگتر شدن سطوح آیرودینامیکی را بوجود آورده است .
با توجه به مشخصات عملکردی و ابعاد موشک طائر-2 می توان آن را گزینه مناسبی برای جایگزینی با موشک های استاندارد بر روی ناوهای ایران دانست زیرا در عین برد بیشتر نسبت به آن امکان جایدهی طائر-2 در پرتابگرهای جعبه ای و در آینده با مجهز شدن به یک بوستر برای پرتاب عمودی وجود دارد .
سطح بدنه طائر صاف تر و کم زائده تر از موشک روسی نسل آخر بوک به نظر می رسد خصوصاً در ناحیه اتصال بال به بدنه به وضوح طرح ایرانی بهتر است زیرا از ایجاد زائده های بیرونی برای اتصال بال به بدنه خودداری شده. این امر باعث بهبود شکل جریان هوا اطراف موشک شده و نیروی مقاوم را کاهش می دهد. همچنین انتهای بدنه طائر مانند دو نمونه روسی با کاهش سطح مقطع(اصطلاحاً دم قایقی) ساخته شده تا نیروی مقاوم در انتهای بدنه بر اثر جدایش جریان(بیس درگ) پس از اتمام سوخت کاهش یابد .
در مجموع می توان گفت با این تفاوت ها و شباهت ها بین موشک و سامانه ایرانی با نوع روسی به همان میزانی که الگوبرداری از آخرین نسل سامانه بوک مشهود است، اجرای فرایندهای طراحی و بکارگیری روش های بهتر ساخت در سامانه رعد نیز قطعی است که نشان از توانمندی بالای متخصصان کشور در زمینه موشک های پیچیده پدافند هوایی دارد .
موشک هایی که قرار است اهدافی با سرعت های چند برابر صوت را در ارتفاع های مختلفی منهدم کنند و از این رو جوانان ایران اسلامی در زمینه های مختلف الکترونیک، رادار، مخابرات، سازه، آیرودینامیک، مکانیک پرواز و پیشرانش با کار گروهی به این موفقیت بزرگ یعنی ساخت سامانه ای قابل مقایسه با بهترین سامانه های مشابه دنیا رسیده اند که بجز چینی ها، آمریکایی ها نیز برای توسعه نمونه بومی از آن الگوبرداری کرده بودند .




:: برچسب‌ها: مدرن ترین سامانه دفاع هوایی کشور, پیشرفت بومی با رعد ایرانی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۸
پایگاه تحلیلی «آلترنت» مطرح کرد هشت داستان ساختگی برای ترس آمریکایی ها

عصری که در آن به سر می بریم به عصر ارتباطات مشهور است ، با رسانه می توان حقی را باطل و باطلی را حق نشان داد و در این راستا کشورها و نظام های جنگ طلب برای توجیه جنایات و لشکر کشی های خود از ابزار رسانه حداکثر استفاده را می برند .
این مسئله به وضوح بعد از حادثه مشکوک 11سپتامبر خود را نشان داد ، دولت آمریکا از حادثه ای مشکوک استفاده کرد و با توپخانه ای که رسانه ها برای بوش فراهم کردند توانست به دو کشور مستقل افغانستان و پاکستان حمله کند و موجی از کینه و نفرت را در جهان به وجود آورد، اکنون با گذشت سالها نه تروریسم در دنیا از میان رفته است و نه آمریکا به اهداف خود رسیده است.
در این مقاله ، پایگاه تحلیلی آلترنت آمریکا 8داستان ساختگی که دولت این کشور به مدد رسانه ها از آن برای توجیه هجمه به ملت ایران سوء استفاده می کند را مورد بررسی قرار داده است .
پایگاه تحلیلی «آلترنت» در مقاله ای به قلم «خوان کول» می نویسد: ایران هیچ گاه کشوری جنگ طلب نبوده است. با این حال بسیاری آن را به تولید سلاح هسته ای محکوم می کنند .
آلترنت با زیر سؤال بردن 9 اتهام غیرمستدل غرب علیه ایران، درباره فعالیت هیته ای ایران می نویسد: رهبر ایران فتوایی علیه سلاح هسته ای داده که براساس آن «ملت ایران هیچ وقت به دنبال بمب هسته ای نبوده و نخواهد بود»
1-در مورد برنامه غنی سازی هسته ای غیرنظامی ایران، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل، ادعا می کند که برنامه ای مخفیانه برای تولید سلاح هسته ای است اما هیچ مدرکی دال بر چنین ادعایی وجود ندارد، علاوه بر این، این موضوع خلاف نظر «ایهود باراک» وزیر دفاع خود نتانیاهو است که اقرار کرده است که ایران تصمیم ندارد برنامه تولید سلاح هسته ای راه بیندازد. «بنی گانتز» رئیس ستاد اسرائیل هم قبول دارد که ایران تصمیمی برای ساختن بمب ندارد .
چرا حقی که برای عربستان و امارات مسلم است از ایران سلب می شود؟
2-اغلب این بحث مطرح می شود که ایران به انرژی هسته ای نیاز ندارد ولی این کشور از برخی از منابع انرژی نفت برای تولید برق استفاده می کند و ایرانی ها روزبه روز در این زمینه پیش تر می روند. چشم انداز آن ممکن است همان باشد که در اندونزی رخ داد، یعنی این که تمام نفتش را به علاوه مقداری که وارد می کرد، مصرف کرد. همین اتفاق ممکن است برای ایران بیفتد. صادرات انرژی در ایران سپری برای ممانعت از بحران مالی است که به کشور امکان حفظ استقلال را می دهد. دیگر غول های نفتی، شامل عربستان سعودی و امارات متحده عربی می شوند که در حال ساخت کارخانه های انرژی هسته ای هستند. هیچ موضوع غیرقانونی و یا غیرعادی در مورد این که ایران هم در همین راه قدم بردارد وجود ندارد .
ایران هرگز به کشوری حمله نکرده، پس چرا خشونت طلب محسوب می شود؟
3- برخی ادعا کرده اند که ایران تهدید به نابودی اسرائیل کرده است به هیچ وجه ایران چنین کاری نکرده است. ایران سیاست موسوم به «عدم آغاز حمله» دارد که به کرات رهبر این کشور آن را اعلام کرده است.«محمود احمدی نژاد» رئیس جمهور ایران، اظهار امیدواری کرده است که «رژیم اشغالگر قدس« از «صحنه روزگار محو شود.» ولی تهدید نکرد که تانک یا موشک هایش را علیه اسرائیل به کار می برد . او اظهار امیدواری کرده است اسرائیل مانند شوروی سابق فروپاشد. ایران تاکنون در تاریخ مدرن جنگی را علیه هیچ کشوری آغاز نکرده است. اسرائیل با خشونت بخش هایی از خاک مصر را در سال 1956 و 1967 و لبنان را در سال های 1982 و 2006 اشغال کرد. فهرست جنگ های خشونت آمیزی که آمریکا آغار کرده است، شامل اشغال عراق در سال 2003 بیشتر از آن است که در این مقاله بگنجد. بنابراین، چرا ایران را کشوری خشونت طلب به حساب می آورند؟
براساس سخنان رهبر ایران ساخت بمب هسته ای گناهی بزرگ است
4- رهبر ایران فتوایی علیه سلاح هسته ای داده است که براساس آن «ملت ایران هیچ وقت به دنبال بمب هسته ای نبوده است و نخواهد بود». شکی نیست که تصمیم گیران در کشورهای مخالف این موضوع را به خوبی می دانند که ایران به دنبال سلاح هسته ای نیست زیرا جمهوری اسلامی، از نظر قانونی، مذهبی و نظری، مالکیت سلاح هسته ای را گناه بزرگی می داند و معتقد است که گسترش چنین سلاح هایی بیهوده، ویران گر و خطرناک است .
5-آژانس بین المللی انرژی اتمی، در بازرسی از ایران، هیچ مدرکی دال بر تولید بمب پیدا نکرد. همچنین تصدیق کرد که هیچ اورانیومی برای برنامه تولید سلاح به کار نرفته است .
مسابقه تسلیحات هسته ای را اسرائیل راه انداخت، نه ایران
6- اغلب ادعا می شود که برنامه هسته ای ایران ممکن است کشورهای خاورمیانه را به مسابقه تسلیحاتی ترغیب کند ولی مسابقه تسلیحاتی را 400 کلاهک هسته ای اسرائیل ایجاد کرد. آزمایش های عراق برای غنی سازی در اواخر دهه 1980 تا سال 1991 مستقیماً در نتیجه دانش این کشور درمورد بمب هایی بود که فرانسه، بریتانیا و آمریکا به اسرائیل داده بودند. اگر ایران غیرهسته ای تا این حد مهم است، چرا اسرائیل به درخواست های مکرر کشورهای خاورمیانه برای ایجاد منطقه عاری از سلاح هسته ای پاسخ نمی دهد؟
چرا کسی آرژانتین را بابت غنی سازی اورانیوم تهدید نکرد؟
7-در واقع ایران غنی سازی اورانیومش را تا 75/19 درصد کاهش داده است و آن را تا سطح ورقه هایی برای سوخت راکتور پزشکی پایین آورد (یعنی همان کاری که مدت هاست ایران می گوید دارد با اورانیوم انجام می دهد). ایران وقتی آرژانتین از تولید و تهیه سوخت اورانیوم برای رآکتورهای پزشکی خودداری کرد، این منبع سوختی را از دست داد.
گفتنی است وقتی آرژانتین غنی سازی اورانیوم را تا این سطح انجام داد هیچ کس تحریمی برایش قائل نشد و او را به بمباران تهدید نکرد.
نتانیاهو جنایات خود را فراموش می کند و ایران را متهم می سازد
8-نتانیاهو به طور ضمنی گفته است که فعالیت های ایران دلیل و منبع مشکلات رژیم صهیونیستی است ولی در واقع اصراروی بر اینکه میلیون ها فلسطینی را بدون وطن و بدون حقوق اولیه انسانی رها کند ، تلاش برای الحاق روبه گسترش و خزنده بیت المقدس به عنوان بخشی از سومین مکان مقدس اسلام به رژیم صهیونیستی و ... باعث ایجاد تنفر شدید از سوی مسلمانان نسبت به این رژیم و از قرار معلوم آمریکا شده است.
بنیادگرایان تندرو را خیلی راحت در باب نیات شوم آمریکا علیه اسلام می توان متقاعد کرد؛ زیرا آمریکا در زمینه کلاه گذاشتن سر فلسطینی ها و اسرائیلی کردن تمام منطقه بیت المقدس همکاری زیادی با رژیم اشغالگر قدس داشته است.
این که مطبوعات آمریکا به نتانیاهو اجازه می دهند که در شبکه های تلویزیونی این کشور ظاهر شود گواهی است بر این که تا چه حد رسانه های جمعی آمریکا وظیفه اصلی خود یعنی اطلاع رسانی به عموم مردم آمریکا را رها کرده اند .




:: برچسب‌ها: آمریکا, داستان ترس از ایران

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۸
قطعات پازل ظهور (1) عربستان (قسمت سوم)

حجاز سرزمینی است که خورشید اسلام از آنجا طلوع کرد. عربستان سعودی به خاطر قرار گرفتن در منطقه مهم خلیج فارس و داشتن بزرگترین ذخایر نفتی و گازی جهان، از نگاه بین المللی ارزش بسیار زیادی دارد. در جهان اسلام نیز این کشور با داشتن پیشینه تاریخی بسیار کهن و وجود کعبه شریف، نقش بسیار مهمی ایفا میکند . عربستان سرزمینی است که حضرت ابراهیم (ع) در آنجا به فرمان خدا ، جایگاه و مأمن اصلی یکتاپرستی را بنیان نهاد و با بعثت رسول اکرم (ص) حیات جدیدی را تجربه کرد .

 

فارغ از دیدگاه های سیاسی و بین المللی هم این کشور کانون

 اتفاقات شریفی خواهد بود که تبیین و شناساندن اهمیت تحولات آن

 نیازمند ساعتها کار کارشناسی و تحلیل های گسترده و نگاشتن مقالات متعدد است.

 


در "قطعات پازل -شماره 1 . . . عربستان - قسمت دوم" به بررسی

 یکی از روایاتی پرداختیم که اگر در صحت سند آن به یقین برسیم ،

 بدون شک تکلیف بسیاری از وقایع آینده نزدیک ، روشن خواهد شد

 و شبهه اندازان را در موضع ضعف قرار خواهد داد . اما به دلیل اهمیت

 ویژه این روایت بر آن شدم تا تحقیق کاملتری در مورد این روایت و دیگر

 مسائل مربوط به وضعیت اجتماعی کشور عربستان در عصر ظهور

 انجام دهم .


 دوستان عزیز ؛ بررسی این روایت از آن جهت حائز اهمیت

 مضاعف است که اثبات آن ؛ اثبات یکی از پنج علامت محتوم

 نیست و آنانی را که تعیین مصداق شخصیتهای حتمی و به

 تبعش تفکر نزدیکی ظهور را اشتباه میدانند به تعمق بیشتر فرا

 می خواند .


« از مسند احمد از پیامبر (ص) نقل شده است : مردی در حجاز

 حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است ؛ هنگامی که

 او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف)

وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی

 نمی بینی ؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است ، خلافت  می

نماید ؛  وای بر شیعه ما از او . . . سپس سه مرتبه تکرار کردند : خبر

 مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت

 دهم. » (١)


اگر شرط فرض را بر صحیح بودن سند این روایت رسیده از حضرت

 محمد (ص)  قرار دهیم ، اثبات انطباق مفهوم کلی این حدیث بر

 شرایط موجود ؛ منـــــوط به صحت برقراری رابطه برادری بین

 عبدالله (پادشاه فعلی عربستان) و حاکمیست که نامش شبیه نام یک

 حیوان است و از اینجا پی میبریم که کلمات کلیدی این روایت همانا ١

 - اسم آن حاکم و ٢ - کژی چشم اوست .

 

 

ترکیب چهره  منحوس فهد که نمایانگر سیرت پنهان

 ماسونی (به تحقیق جناب خادم الامام (عجل الله) در

 سایت وعده صادق) اوست بر کسی پوشیده نیست

 و کژی چشم درتمامی تصاویری که از او در دسترس

 است هویداست .

                                                               » » »


اما طبق تحقیقات انجام شده و بررسی سایتهای عربی به این موضوع

 پی بردیم که فهد در لغت عرب غالبا در دو معنی شاخص است :

 


١ - فَهَد به فتح ف و ه و سکون دال به معنی حیوان درنده خو و یا

 همان یوزپلنگ است.

 


٢ - فَهد به فتح ف و سکون ه و دال به معنی خوش یمن و مبارک

 است.

 

 

گویش مردم عربستان و متون موجود در سطح اینترنت حاکی از آن

 است که نام نامبارک پادشاه پیشین عربستان ملک فَهد بن عبدالعزیز

 بوده است (یعنی مورد دوم) و در صحبتی که با یکی از اساتید زبان

 عربی (که عرب زبان هم هستند) داشتم ایشان هم بر این مسئله

 صحه گذاشتند و گویش ملک فَهَد (مورد اول) را تنها مختص ما ایرانیان

 دانستند . با این اوصاف ممکن بود که تحلیل روایت فوق با شبهه در

 اساس آن مواجه شود. اما با دقت بر متن رمز آلود  "یحکم الحجاز رجل

 اسمه علی اسم حیوان" متوجه می شویم که این نام به صورت

 مطلق به نام یک حیوان پیوند نخورده است ! یعنی نفرموده است که او

 همنام یک حیوان است و فرموده ؛" اسمه علی اسم حیوان" ! که

 ترجمه دقیقش میشود : اسمش چون اسم یک حیوان است .

 

 

که این شباهت میتواند در لفظ یا معنا باشد . پس برای بنده جای

 سئوالی در مورد انطباق این روایت بر احوالات سلاطین اخیر آل سعود

 باقی نمی ماند. البته به شرط صحت سند ، که آنرا در قسمت

 چهارم قطعه عربستان بررسی خواهیم کرد.

 

 

 و اما در تحقیقات به آمارهای جالبی هم از تعدد زوجات ، پسران و

 دختران خاندان آل سعود دست پیدا کردم که اطلاع از آنها به کشف

 حقایق وقایع آینده کمک میکند :

 

 

شمار دقیق همسران و فرزندان عبدالعزیز (پدر ملک فهد و ملک

 عبدالله) نامعلوم است . گفته می‌شود که او ۱۷ تا ۲۲ همسر قانونی

 و ۳۷ تـــا ۴۸ پسر مشروع ! داشته ‌است. البته با توجه به قوانین

 مربوط به تعدد زوجات در اسلام هیچگاه بیش از ۴ زن در یک زمان

 نداشته . تعداد دختران او به درستی مشخص نیست و در یکی از

 منابع  ۲۱۵ نفر برآورد! شده ‌است. تعداد پسران او را نیز تا ۱۵۰ نفر

 ذکر کرده‌اند  هر پنج پادشاه پس از عبدالعزیز از فرزندان او بوده‌اند . (

٢)


در پست اول عربستان گفتیم که ارثیه تاج و تخت در خاندان آل سعود

 (طبق وصیت ملک عبدالعزیز)  از برادر به برادر می رسد و نه از پدر به

 پسر ! حالا بیائید و اوضاع سلطنت را بعد از ملک عبدالله ترسیم کنیم

 با علم به اینکه ولیعهد ایشان هم اکنون ٨۶ ساله و دارای امراضی

همچون سرطان است (٣) ،

 


نکته اول : اگر برای ملک عبد العزیز سعودی که بنیانگذار پادشاهی آل

 

 سعود است همان ۴٠ پسر مشروع !! را در نظر بگیریم و کاری به رقم

 ١۵٠ نداشته باشیم و البته در نزاع بر سر میراث حکومت کاری هم به

 آن 215 نفر فرزندان دختر ملک عبدالعزیز نداشته باشیم ، در بدترین

 حالت (با عنایت به تزاید نسل در این خاندان!) می بایست حد اقل

۴٠٠ نوه پسر برای ملک عبدالعزیز در نظر گرفت .


 


نکته دوم : با توجه به اینکه تا کنون ۵ نفر از پسران ملک عبدالعزیز به

سلطنت رسیده اند

 

 

سال

نام حاکم سعودی

۱۹۰۲-۱۹۵۳

عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن فیصل

۱۹۵۳-۱۹۶۴

سعود بن عبدالعزیز

۱۹۶۴-۱۹۷۵

فیصل بن عبدالعزیز

۱۹۷۵-۱۹۸۲

خالد بن عبدالعزیز

2005-1982

فهد بن عبدالعزیز

تا کنون - 2005

عبدالله بن عبدالعزیز

 

حداقل 17 برادر دیگر از آنها باقی می ماند (زنده اند) که به ترتیب :1 - شاهزاده مشعل که حتی از ملک عبدالله هم بزرگتر است ولی فهد اورا از سلسله وراث تاج و تخت کنار گذاشته است 2 - شاهزاده سلطان 3 - شاهزاده عبدالرحمن جانشین وزیر دفاع 4- شاهزاده نایف وزیر کشور 5 - شاهزاده سلمان امیر منطقه ریاض 6 - شاهزاده طلال پدر ولید بن طلال مدیر اداره سرمایه گذاری المملکه القابضه 7 - شاهزاده بندر که در بستر بیماریست 8 - شاهزاده بدر که نایب رئیس گارد ملی است 9 - شاهزاده متعب که وزیر امور شهر و روستاست 10 - شاهزاده احمد جانشین وزیر کشور 11 - شاهزاده عبدالله 2 بن عبدالعزیز 12 - شاهزاده عبدالمحید امیر منطقه مکه مکرمه 13 - شاهزاده میقرن امیر منطقه مدینه منوره 14 - شاهزاده سلطان نایب امیر منطقه ریاض 15 - شاهزاده نواف رئیس قبلی سازمان استخبارات عربستان و مشاور فهد 16- شاهزاده فواز 17 - شاهزاده ممدوح . شایان ذکر است که شاهزادگان سلطان ، نایف ، سلمان و احمد با ملک فهد برادر تنی بوده و از مادری از قبیله سئودری هستند ولی با ملک عبدالله برادر ناتنی هستند.(4)

 

یقینا تمامی شاهزادگان فوق حائز شرایط سلطنت نیستند و البته به طور قطع همگی آنها بالای 58 سال سن دارند ، ضمن اینکه یکی از شاخصه های پادشاهی در این خاندان سن است که پس از ملک عبدالله امیر سلطان و امیر عبدالرحمن را کاندید تاجگذاری مینماید که هر دو بالای 82 سال سن دارند و اولی در بستر مرگ است.


نکته سوم : چند سالی است که اخباری بگوش میرسد مبنی بر اینکه پادشاه فعلی عربستان دیگر حاضر به ادامه عمل به وصیت پدرش نیست و سعی دارد تا پس از خود سلطنت را در خاندان خودش و در میان پسرانش موروثی کند ! (5) ملک عبدالله صاحب 15 پسر و 21 دختر از چهار زن عربستانی، سوری، لبنانی و اردنی است .


 تاریخ عربستان در چند دهه گذشته نشان می دهد که همواره بر سر مناصب و پستهای لشکری و کشوری ما بین این هفت هزار شاهزاده و نوادگان آنها رقابتهای شدیدی بوده است . اگر بخواهیم خاندان 20 هزار نفری آل سعود را در چند خانواده اصلی جمع کنیم ، چهار خانواده در عربستان قابل شناسایی هستند. در حقیقت این چهار خانواده چندان هم که تصور می‌رود، زندگی مسالمت آمیزی با یکدیگر ندارند و با وجود تلاش‌های که ملک فهد برای ایجاد اتحاد میان آنها صورت می‌داد ، رقابت آنها گاه به کشمکش‌های سیاسی منجر می‌شود .(6)


 جمع بندی نکات بالا : با نگاهی به آنچه گذشت در می یابیم که اوضاع حکومت در آینده عربستان دست کم بسیار پیچیده و بغرنج خواهد بود و عاشقان و منتظران حضرت صاحب الامر (عجل الله) با تعمق در این اوضاع  ناخودآگاه به یاد روایت امام صادق (ع) می افتند که فرمود :  هرکس برای من مرگ عبدالله را تضمین کند من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم ….آنگاه که مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشینى او نسبت به هیچکس به توافق نمى رسند و این جریان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى یابد، عمر سلطنت هاى چندین ساله بسر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندین روزه فرا مى رسد. ابوبصیر مى گوید: پرسیدم : آیا این وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز! . و این درگیرى بعد از کشته شدن این پادشاه (عبدالله ) منجر به کشمکش بین قبیله هاى حجاز مى شود.(7)

 

منابع و مآخذ

1 - کتاب ، تألیف سید محمد علی طباطبایی حسنی، ناشر: موسسه  البلاغ بیروت، چاپ دوم، 1425 هجری قمری (2004 میلادی)، صفحه ی 122.

2 - http://looklex.com/e.o/ibn_saud.htm

3 - http://www.khabaronline.ir/news-3908.aspx

4 -علی نمکی نایب رئیس انجمن نخبگان ایران -  روزنامه شرق چاپ 12 مرداد 1384 - دانشگاه صنعتی شریف

5 -  http://www.hawzah.net/Hawzah/News/NewsView.aspx?NewsID=79784&LanguageID=1&NewsType=1

http://majd.samablog.com/post1.php

http://www.khabaronline.ir/news-3848.aspx

http://iranpardis.com/showthread.php?t=40329

http://www.centralclubs.com/235-t52674.html

6 - http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3285

http://www.khabaronline.ir/news-3908.aspx

7 - بحارالانوار جلد ۵۲ ص ۲۱۰ و ۲۴۰

با امید تعجیل در فرج و  رضایت حضرت حجت (عجل الله)

منبع: http://farabin/


مطالب مرتبط :




:: برچسب‌ها: عربستان سعودی, دشمن شناسی, تحولات منطقه در زمانظهور, قطعات پازل ظهور

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/٧
قطعات پازل ظهور (1) عربستان (قسمت دوم)

 

بسم الله الرحمن الرحیم


در قسمت دوم بحث مربوط به کشور عربستان ذیلا به یک روایت و تحلیل قابل توجه دیگر اشاره می شود :

محققین مسلط به زبان عربی در بررسی متون و مقالات عربی مرتبط با ظهور حضرت حجت (عجل الله) به روایتی از یک کتاب مشهور به نام « دویست و پنجاه علامت تا زمان ظهور امام مهدی (عجل الله):  مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عجل الله) » نوشته علامه سید محمد علی طباطبایی حسنی چاپ شده در سال 1419 هجری قمری در شهر بیروت، برخوردند که ماحصل این بررسی را در ادامه می خوانید:

 « عن مسند احمد عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم : یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان، إذا رأیته حسبته فی عینه الحول من البعید و اذا اقتربت منه لا تری فی عینیه شیئاً، یخلفه أخ له إسمه عبدالله، ویل لشیعتنا منه؛  اعادها ثلاثاًً : بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة. »(1)

 « از مسند احمد از پیامبر (ص) نقل شده است: مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است ؛ هنگامی که او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی ؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است ، خلافت  می نماید ؛  وای بر شیعه ما از او . . . سپس سه مرتبه تکرار کردند : خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم. »

 

 


محقق و استاد برجسته جناب خادم الامام (عجل الله) کضمن تهیه این کتاب و بررسی آن در صفحه 122 با این روایت روبرو می شوند که متن اسکن شده آن را می بینید ؛

 

 

 

 

 

نکته مهم اینکه همانطور که ملاحظه می فرمائید در ذیل روایت مذکور توسط علامه طباطبائی قید شده است که "هذا الخبر نقله إلیٌ أحد الفضلاء المطلعین" یعنی : "این خبر را یکی از انسان های فاضل و مطلع برایم نقل کرده است" و این جمله نشانگر آن است که علامه طباطبائی خود شخصا این حدیث را از کتاب مسند احمد (کتاب مورد وثوق اکثر علمای سنی) استخراج ننموده است و امکانش وجود دارد که صحت سند آن در کتاب اصلی (مسند احمد) به اثبات نرسد .

اما اگر این روایت با همین مضمون در کتاب اصلی هم آمده باشد انطباق عجیبی با وضعیت فعلی خاندان آل سعود دارد.

 با یک جستجوی ساده در مترجم گوگل می توان به معنی اسم فهد پی برد ؛ فهد در لغت عربی به معنای یوز پلنگ است ! عجیب اینکه روایت می فرماید : بعد از پادشاهی که نامش همچون حیوان است، برادرش عبدالله به پادشاهی می رسد. در عربستان کنونی نیز ملک عبدالله که برادر ملک فهد «  یوزپلنگ » است، سلطنت را از سال 2005 میلادی و به دنبال فوت ملک فهد به عهده گرفته است . روایت ذکر شده در ادامه بیان می دارد: « ویل لشیعتنا منه : وای بر شیعه ی ما از او. ». اما آیا ملک عبدالله سزاوار چنین توصیفی است؟

 بنا بر ادعاهای وهابیون ؛ خاندان آل سعود و خصوصا شخص ملک عبدالله با روافض (لقب شیعیان در کتب وهابیون) برخورد قاطع نمی کنند ! و چون معتقد به مباح بودن خون شیعیان هستند همواره خواستار محاکمه و به بند کشیدن پیروان اهل بیت (علیهم السلام) هستند .

 گرچه در ماههای اول سلطنت ملک عبدالله بیان می شد که وی  شخص معتدل و میانه رویی است و با ملک فهد که در زمان او حجاج شیعه در روز برائت از مشرکین به خاک و خون کشیده شدند، تفاوت دارد، اما گذشت زمان ثابت کرد که نه تنها خطر او برای شیعیان و سایر مسلمانان آزاده از ملک فهد کمتر نیست، بلکه ملک عبدالله به مراتب خطرناک تر است.(2)

 با وجود اینکه ملک عبدالله در طی این سالها تلاش نموده است تا در ظاهر و در جریان مناسبات سیاسی با کشورهای منطقه خود را فردی صلح طلب معرفی نماید، اما شواهد امر دقیقاً خلاف این نکته را ثابت می کند؛ به طوری که از زمان آغاز رسمی سلطنت ملک عبدالله ، حملات گروه های تکفیری تحت حمایت عربستان به شیعیان عراق، افزایش یافته و حتی هتک حرمت این گروههای تکفیری به عتبات عالیات و حرم ائمه (ع) در عراق افزون گشته است. از زمان آغاز سلطنت ملک عبدالله، مفتیان وهابی عربستان که تحت حمایت کامل خاندان آل سعود هستند، فتواهای بی شرمانه ای صادر نموده که این فتواها به دست گروه های تکفیری عراقی تحت حمایت دولت عربستان سعودی اجرا شده و منجر به کشتارهای هر روزه ی شیعیان عراقی و انهدام زیارتگاه های معصومین (ع) شده است. علاوه بر این ملک عبدالله  ارتباط بسیار قوی با امریکا و اسراییل برقرار نموده و بدین ترتیب به مسلمانان خیانت کرده است. این ارتباط تا بدانجا است که سران سعودی در زمان سلطنت ملک عبدالله، با جرج بوش میگساری و رقص شمشیر می نمایند.

 

 

    

از سوی دیگر بنا بر گزارش های بی شماری که از سوی حجاج شیعه بخصوص حجاج شیعه ی ایرانی به دست رسیده است، در طی 3 – 2 سال اخیر، فشارهای زیادی بر حجاج ایرانی وارد آمده است که تاکنون سابقه نداشته است. این فشارها تا به آنجا بوده است که برخی از علما از جمله آیت الله مکارم شیرازی، بحث احتمال تحریم حج عمره را مطرح نمودند.

یکی از آخرین شاهکار های ملک عبدالله در  خیانت  به  شیعیان،  دست داشتن دستگاه های اطلاعاتی عربستان سعودی به همراه دستگاه اطلاعاتی کشور خائن اردن در ترور شهید حاج عماد مغنیه بود که این مسئله خود یکی از ننگین ترین جنایات ملک عبدالله می باشد.

 همچنین جنایات اخیر که در شهر مقدس مدینه به دست دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی عربستان و نیز نیروهای افراطی وهابی موسوم به نیروهای امر به معروف و نهی از منکر وابسته به دولت عربستان انجام شدند و در طی آن ها تعداد زیادی از شیعیان به شهادت رسیدند و تعداد دیگری نیز زخمی شدند، خود حکایت از دسایس شیطانی ملک عبدالله عربستان دارند . با توجه به مسائل گفته شده، به راحتی می توان دریافت که عبارت « ویل لشیعتنا منه »  در روایت ذکر شده،  کاملاً  برازنده ملک عبدالله می باشد.

 با توجه به مطالبی که ذکر شد، این احتمال وجود دارد که ملک عبدالله و خاندان آل سعود، آخرین پادشاه مقتدر و آخرین خاندان پادشاهی عربستان باشند. چرا که چندین روایت از معصومین (ع) ذکر شده است که اوضاع حجاز در آخرالزمان را پیشگویی کرده اند و این پیشگویی ها تا حد زیادی بر وضعیت کنونی عربستان منطبق است. گرچه ما انسان ها از خطا و اشتباه مبری نیستیم و ممکن است در تحلیلها اشتباه نماییم ، اما در هر حال توجه به اوضاع کنونی عربستان و تحلیل آن بر طبق روایات آخرالزمانی معصومین (ع) خالی از لطف نیست و می تواند ما را در برخورد با پیشامدهای آخرالزمان یاری نماید.

منبع و ماخذ : 

1 - کتاب ، تألیف سید محمد علی طباطبایی حسنی، ناشر: موسسه  البلاغ بیروت، چاپ دوم، 1425 هجری قمری (2004 میلادی)، صفحه ی 122.

 

2 - http://mouood.org/content/view/8548/2



منبع: http://yekketaaz.persianblog.ir/post/93/

 

 مطالب مرتبط :



:: برچسب‌ها: عربستان سعودی, دشمن شناسی, قطعات پازل ظهور

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/٧
قطعات پازل ظهور(1) عربستان (قسمت اول)

بر اساس روایات مستدل و مستند معصومین (ع) سرزمین حجاز <عربستان کنونی> در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عجل الله) از شهر مکه، اشاره کرد.  وقایع مربوط به اختلافات خاندان پادشاهی حجاز و مرگ آخرین پادشاه مقتدر این خاندان به نام عبدالله، نشانه ای است که در سالهای نزدیک به ظهور اتفاق می افتد و نشانه مهمی برای نزدیکی زمان ظهورحضرت حجت (عجل الله) می باشد و میتوان آنرا به عنوان قطعه اول پازل ظهور انتخاب و معرفی کرد. 

همانگونه که ذکر شد، در روایات مربوط به آخرالزمان، سخن از اختلاف در پادشاهی حجاز به میان آمده است. نکته  بسیار جالب و عجیبی که دیده می شود، این است که در عصر حاضر که اکثریت کشورها حکومت جمهوری را پذیرفته اند و حتی تعدادی از کشورهای عربی همچون عراق، سوریه، مصر، الجزایر و ... نیز صاحب حکومت جمهوری شده اند، کماکان کشور عربستان توسط حکومت پادشاهی اداره می شود و این نکته از نظر انطباق با روایات بسیار مهم و قابل توجه است ؛ چرا که در روایات درباره حکومت حجاز (عربستان) ذکر شده است که حکومت حجاز در عصر ظهور ، در دست خاندان "بنی فلان یا آل فلان" است.
از آنجا که در روایات سخن از یک خاندان شده است (آل فلان یا بنی فلان)، می توان دریافت که حکومت حجاز در عصر ظهور قاعدتاً باید پادشاهی باشد تا افراد مختلفی که همگی به یک خاندان تعلق دارند، در رأس حکومت قرار گیرند. مطمئناً احتمال اینکه در یک حکومت جمهوری، افراد متعددی از یک خاندان بتوانند رئیس جمهور شوند بسیار بعید است. توجه کنید که عرض کردم چند نفر، نه 2 نفر از یک خاندان ؛ چرا که گهگاه دیده شده است که یک پدر و یک پسر توانسته اند رئیس جمهور یک کشور شوند؛ مثل آمریکا که بوش پدر و بوش پسر به ریاست جمهوری رسیده اند، یا سوریه که حافظ اسد و بشار اسد رئیس جمهور گشته اند؛ اما در هر صورت تا به حال دیده نشده است که افراد متعددی از یک خاندان رئیس جمهور شوند.

بقیه در ادامه مطلب . . .

همانگونه که ذکر شد، در تعدادی از روایات، سخن از بنی فلان یا آل فلان به میان آمده است. در زیر، یکی از این روایات را ملاحظه می فرمایید:
« از ابوبصیر نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق (ع) عرض کردم : ابو جعفر (امام باقر (ع)) می فرمود: قائم آل محمد (عج) 2 غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمود: آری. این امر تحقق نیابد مگر آنکه در خاندان فلان اختلاف به وجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت گردد و مرگ و کشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده شوند. (١)
 
روایت دیگری نیز با مضمون مشابه از امام رضا(ع) نقل شده است:

« بزنطی از حضرت رضا (ع) روایت می کند که فرمود:  از  جمله  نشانه های  فرج، حادثه ای است که بین 2 حرم مکه و مدینه رخ دهد. پرسیدم آن حادثه چیست؟ فرمود: تعصب قبیله ای بین 2 حرم بوجود آید و فلانی از خاندان فلان، 15 رئیس قبیله را به قتل رساند. (٢)
در روایت های ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از آخرین خاندان پادشاهی حجاز، با عنوان خاندان فلان یا آل فلان نامبرده شده است .
ذکر یک نکته بسیار مهم: بنا بر نظریات عالمان دین یکی از دلایلی که ائمه ی اطهار (ع) عبارت بنی فلان یا آل فلان را برای آخرین خاندان پادشاهی عربستان برگزیده اند و صریحاً به نام دقیق این خاندان اشاره نکرده اند، می تواند این مسئله باشد که ذکر نام صریح این خاندان، موجب می شده است تا خاندان های پادشاهی که در عربستان حکومت کرده اند، هیچ کدام نام ذکر شده در روایات را بر خود ننهند؛ چرا که هیچ خاندانی  قاعدتاً  دوست نمی دارد که نامش، همنام آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایت های ذکر شده از معصومین (ع) باشد. زیرا درصورت همنام بودن نام این خاندان ها با آخرین پادشاهی عربستان در روایات، موجب عکس العمل شیعیان اهل بیت (ع) می شده است .
در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، روایات ذکر شده از معصومین (ع)، تنها به ذکر عبارت بنی فلان اکتفا نکرده و مختصات دقیقتری از آخرین پادشاه مقتدر عربستان نیز ارایه کرده اند. به طوری که برخی از روایات، نام آخرین پادشاه عربستان را « عبدالله  » عنوان کرده اند. روایت زیر از آن جمله است :
« امام صادق (ع) فرمودند:
هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم. سپس فرمود: وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت چند ماهه و چند روزه شود. راوی می گوید: سئوال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمود: هرگــــــــــــز. (٣)
همانگونه که ملاحظه فرمودید، روایت فوق از پادشاهی به نام عبدالله نام می برد که مرگ او در ایام نزدیک به ظهور اتفاق می افتد. نکته مهم اینکه اولین عبارت این روایت، حالت شرطی داشته و مرگ عبدالله را پیش زمینه  ظهور حضرت قائم (عجل الله) معرفی می کند: "  هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (عجل الله) را برای او تضمین می کنم ... "
همچنین ادامه  روایت بیان می دارد که بعد از مرگ عبدالله ، اختلافات زیادی بر سر به دست گیری قدرت پدید می آید و این مسئله تا ظهور حضرت قائم (عجل الله) ادامه می یابد. با توجه به این مطالب، به وضوح می توان دریافت که عبدالله حاکم حجاز می باشد و مرگ او منجر به اختلافات داخلی در حکومت حجاز شده و ضعف و اختلافات داخلی در حکومت فاسد حجاز ، زمینه مساعدی برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله) فراهم خواهد کرد ؛ در این میان به نظر میرسد یکی از ملزومات ظهور حضرت ، مهیا شدن شرایط شهر مکه است و با توجه به عداوت و دشمنی فرقه وهابیت که در حال حاضر اندیشه غالب در عربستان است و شدیدا از سوی آل سعود رواج یافته و حمایت می شود ظهور اتفاق نخواهد افتاد مگر در شرایطی که هرج و مرج بر سرزمین حجاز سایه افکنده باشد ؛ چرا که یقینا وجود یک حکومت مقتدر و منسجم ضد شیعه و ضد مهدی مانع بزرگی برای گرد هم آمدن یاران حضرت است و از آنجا که روایات شریف دلالت بر اوضاع نابسامان حجاز در هنگامه ظهور دارد می توان گفت که این نابسامانی جز در شرایط عدم وجود یک حکومت مرکزی مقتدر مهیا نخواهد شد.

در عصر حاضر که بنا به نظر بسیاری از علما و محققین، " عصر الظهور " می باشد، تعداد زیادی از نشانه های ظهور به صورت پی درپی محقق شده اند. با توجه به این مسئله، ضرورت دقت در وضعیت سیاسی و نظامی کشورهای منطقه و تطبیق احتمالی (نه قطعی) حوادث منطقه  خاورمیانه و جهان بر روایات مربوط به آخرالزمان، بیش از پیش آشکار می گردد. در این میان، وقایع کشور عربستان به دلیل اهمیت شهر مکه در مسئله ی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) و تحرکات وهابیون در قرن اخیر، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
نکته ی عجیب تر اینکه، حوادث سالهای اخیر عربستان و به حکومت رسیدن پادشاه جدید این کشور، لزوم توجه ویژه به روایات آخرالزمانی ییرامون وضعیت عربستان را دوچندان می نماید.
همانگونه که در روایات ذکر شده ملاحظه فرمودید، نام آخرین پادشاه مقتدر حجاز (عربستان)، عبدالله می باشد. عجیب اینکه از سال 2005 میلادی و پس از مرگ ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عربستان به دست برادر ناتنی وی، ملک عبدالله بن عبدالعزیز افتاد. البته از سال 1996 میلادی و به دنبال سکته ی ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عملاً به دست ولیعهد آن زمان این کشور، یعنی ملک عبدالله  افتاد؛ اما حکومت و سلطنت رسمی ملک عبدالله ، از سال 2005 میلادی آغاز گشت.
ملک عبدالله بن عبدالعزیز در سال 1924 میلادی به دنیا آمد. پدر او ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود و مادرش فهده بنت عاصی نام داشتند.ملک عبدالله پنجمین پسر ملک عبدالعزیز بود که مطابق قانون اساسی عربستان پس از برادر ناتنی اش ملک فهد و در هنگامی که 81 سال از عمرش می گذشت، بر مسند پادشاهی عربستان تکیه داد. از سال 2005 تا کنون، ملک عبدالله پادشاه عربستان می باشد.
این مسئله که بعد از قرن ها، شخصی به اسم عبدالله حکومت و سلطنت را در حجاز بر عهده گرفته است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. زیرا همانگونه که ذکر گردید، آخرین پادشاه مقتدر حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) نیز عبدالله نام دارد. بنابراین احتمال دارد (توجه کنید که فقط احتمال دارد) ملک عبدالله فعلی، همان عبدالله ذکر شده در روایات باشد. البته همانگونه که گفته شد، این فقط یک احتمال است نه یک مسئله  100% قطعی ؛ چرا که ممکن است در سال های آینده، افراد دیگری با نام عبدالله بر مسند قدرت در عربستان تکیه زنند و به همین دلیل است که بنده در مطلب گذشته از همراهان و دوستان این وبلاگ درخواست کردم تا در بررسیمباحث مرتبط با مهدویت از دو فاکتور عقلانیت و معنویت بهره گیرند و هر یک خود به نتیجه ای شخصی برسند تا خدای ناکرده خواندن این مطالب باعث شبهه نشود و چه بسا کسانی هستند که با افراط در مصداق شناسی به توقیت (تعیین وقت برای ظهور حضرت حجت)رسیده اند که امریست نکوهش شده و غیر قابل قبول که در احادیث به کرٌات دیده می شود.

از جمله این روایات می توان به فرمایش معصوم (ع) استناد کرد که فرموده اند : «... واما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره و کذب الوقاتون ; و اما ظهور فرج همانا در اختیار خداوند متعال است و وقتگذاران دروغ گفتند (۴) و همچنین رحمان بن کثیر نقل می کند که نزد امام صادق علیه السلام بودم که مهزم وارد شد . از آن حضرت پرسید: فدایت گردم، آیا مرا خبر نمی دهید از زمان این امری که انتظار آن را می کشیم؟ آن حضرت فرمود: «یا مهزم! کذب الوقاتون; ای مهزم! وقتگذاران دروغ می گویند .» (۵) و همچنین از امام باقر (ع)با تاکید بیشتری ذکر شده است . آنگاه که فضیل بن یسار از زمان ظهور پرسید، امام پنجم در جواب او فرمود: «کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون .»بدون تردید مقصود از وقت تعیین کردن در اینجا، عبارت است از مشخص کردن دقیق سال و روز ظهور و گرنه تعدادی از روایات به صورت اجمال برخی محدوده های زمانی ظهور را مشخص کرده اند .

 همانطور که عرض شد ممکن است ملک عبدالله  عربستان که از سال 2005 میلادی رسماً حکومت این کشور را بر عهده گرفته است، همان عبدالله حاکم حجاز ذکر شده در روایات باشد. البته علت بیان این انطباق , صرفاً نام عبدالله نیست؛ بلکه مسایل دیگری نیز وجود دارند که احتمال درست بودن این انطباق را تا حدی افزایش می دهند . یکی از مسایلی که تا حدی ملک عبدالله و خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان را با مطالب ذکر شده در روایات پیرامون آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان، تطبیق می دهد، شرایطی است که خاندان پادشاهی آل سعود در حال حاضر آن را تجربه می کند.
در روایات ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از اختلافات و کشمکش در آخرین خاندان پادشاهی حجاز در زمان نزدیک به ظهور سخن به میان آمده است.  عجیب اینکه  خاندان پادشاهی آل سعود نیز کم کم می رود تا شرایط ذکر شده در روایات را تجربه کند و دچار اختلافات در رأس حکومت شود. گرچه ملک عبدالله به دلیل به دست گیری عملی قدرت از سال 1996 تاکنون، توانسته است حکومت عربستان را با اقتدار حفظ نماید، اما وضعیت خاندان آل سعود بسیار شکننده است و بنابر نظر اکثر کارشناسان مسایل سیاسی، در آینده ای نزدیک، خاندان آل سعود دچار بحران جدی در به دست گرفتن قدرت خواهد شد.
یکی از معضلات بزرگی که خاندان آل سعود در طی دهه های اخیر با آن روبرو بوده است، این است که مطابق قانون اساسی کشور عربستان، تنها پسران ملک عبدالعزیز، حق دارند پادشاهی عربستان را به دست گیرند!!!!!! و بعد از مرگ یکی از پسران او، پسر دیگر عبدالعزیز باید پادشاهی عربستان را در دست گیرد با توجه به اینکه پسران عبدالعزیز همگی مسن هستند، احتمال اینکه در طی مدت کوتاهی یکی پس از دیگری فوت نمایند و تمام پسران عبدالعزیز از بین بروند، زیاد می باشد. (٧)این مسئله حتی در مورد انتخاب ملک عبدالله نیز مشکلاتی ایجاد کرده بود که گرچه در نهایت حل شدند، اما این نگرانی را در بین مسئولان عربستان ایجاد کرد که پادشاه آینده نیز ممکن است به مشکل ملک عبدالله گرفتار شود.
جریان این مشکل از این قرار است که تمامی پسران عبدالعزیز که واجد شرایط پادشاهی می باشند، حداقل 70 سال سن دارند و فاصله سنی این پسران نیز از یکدیگر بسیار کم است. برای مثال ملک عبدالله  که بعد از برادرش فهد به حکومت عربستان رسید، بنا به قولی تنها چند ماه و بنا به قول دیگری 3 سال از فهد کوچکتر بود و فاصله سنی عبدالله با برادر کوچکترش شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز نیز بسیار کم می باشد. بنابراین این اختلافات سنی کم، خود از یک سو موجب اختلافات شدید بین ملک عبدالله و شاهزاده سلطان بر سر جانشینی ملک فهد شده بود، اما به هر حال به دلیل اینکه ملک عبدالله عملاً قدرت را از سال 1996 در دست داشت، مشکل چندانی در بحث جانشینی فهد، پیش نیامد . اما با توجه به اینکه ولیعهد کنونی عربستان یعنی شاهزاده سلطان نیز در حدود 85 سال سن دارد و وضعیت سلامتی اش نیز نامناسب است،احتمال اینکه در طی سالهای آینده فوت نماید، زیاد است.

 بقیه پسران عبدالعزیز نیز همگی مسن هستند و به احتمال زیاد تعداد زیادی از آنان در عرض چند سال آینده فوت خواهند کرد. بنابراین به زودی باید شاهد انتقال قدرت از پسران ملک عبدالعزیز به نوادگان عبدالعزیز باشیم که این مسئله نیز خود به زودی بحران واقعی و منازعات و اختلافات داخلی شدیدی را در خاندان آل سعود پدید خواهد آورد.

این مسئله حتی از چشم خبرنگار روزنامه مشهور فیگارو نیز به دور نمانده و این روزنامه در روز چهارشنبه ٣ آگوست ٢٠٠۵ در مقاله ای با عنوان " عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود " به آن اشاره کرده است.(٨)

بدین ترتیب هیچ بعید نیست که پس از مرگ ملک عبدالله که در سنین کهولت و پیری به سر می برد، عربستان صحنه  کشمکش و درگیری خاندان آل سعود شود. این مسئله با روایات اسلامی که درباره ی آخرین خاندان پادشاهی حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) بیان شده اند، مطابقت زیادی دارد. چرا که در یکی از روایات آمده است:

  وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت های چند ماهه و چند روزه شود. (٩)

 بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، به نظر می رسد که وضعیت خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان، شباهت بسیار زیادی با آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایات مربوط به آخرالزمان دارد. گرچه این تطبیق قطعی و صد در صد نمی باشد، اما توجه به آن و پی ریزی مناسبات سیاسی و نظامی شیعیان با عربستان بر پایه ی آن، خالی از لطف نمی باشد. بدین صورت که با توجه به شباهات ذکر شده، شیعیان باید وضعیت داخلی خاندان پادشاهی عربستان را به دقت زیرنظر گیرند تا اختلافات و جنگهای داخلی عربستان در سالهای آینده، گریبانگیر آنها نشود. از سوی دیگر، با مشاهده ی اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی عربستان، باید بیش از پیش احتمال نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) را داد و مطابق این احتمال، آمادگی ها را در جهت استقبال از آن حضرت و دوری از فتنه های آخرالزمان، افزایش داد.

باز هم لازم به ذکر است که واقعاً ممکن است ملک عبدالله پادشاه کنونی عربستان و خاندان آل سعود (خاندان پادشاهی عربستان)، آخرین پادشاه و آخرین خاندان پادشاهی حجاز نباشند و در آینده نیز پادشاهان دیگری در عربستان حکم برانند، اما به هر حال نمی توان شباهت ملک عبدالله و خاندان آل سعود را با روایت های ذکر شده در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، نادیده گرفت. بنابراین بهتر است که توجه ویژه ای به وضعیت عربستان سعودی در عصر حاضر داشته باشیم.

منابع و مآخذ

١  – بحارالانوار، ج 52، ص 157.
٢  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.
    – کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه  266.
٣  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.

۴  – کتاب الغیبه، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی، قم، ص 291 .

۵  – کتاب الغیبة، ص 426 و الکافی، ثقة الاسلام کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 8 جلد، 1365 ه . ش، ج 1، ص 368 .

۶  – کتاب الکافی، ج 1، ص 368 .


٧  – http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia

٨  –  عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود

٩  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.

ادامــــــــــه دارد . . .

پ ن١ : مجددا تقاضا دارم در نتیجه گیری از این مباحث رعایت انصاف و اعتدال را بفرمائید تا کوشش این حقیر و دیگر دوستانی که در جمع آوری این مطالب زحمت کشیده اند بیهوده نباشد.

پ ن٢ : در قسمت دوم این مقاله به دیگر مسایلی که احتمال صحت این انطباق را افزون میکند می پردازیم.

برگرفته از وبلاگ: http://farabin/

مطالب مرتبط :



:: برچسب‌ها: قطعات پازل ظهور, عربستان, ملک عبدالله

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/٧
قطعات پازل ظهور(1) عربستان (قسمت اول)

بر اساس روایات مستدل و مستند معصومین (ع) سرزمین حجاز <عربستان کنونی> در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عجل الله) از شهر مکه، اشاره کرد.  وقایع مربوط به اختلافات خاندان پادشاهی حجاز و مرگ آخرین پادشاه مقتدر این خاندان به نام عبدالله، نشانه ای است که در سالهای نزدیک به ظهور اتفاق می افتد و نشانه مهمی برای نزدیکی زمان ظهورحضرت حجت (عجل الله) می باشد و میتوان آنرا به عنوان قطعه اول پازل ظهور انتخاب و معرفی کرد. 

همانگونه که ذکر شد، در روایات مربوط به آخرالزمان، سخن از اختلاف در پادشاهی حجاز به میان آمده است. نکته  بسیار جالب و عجیبی که دیده می شود، این است که در عصر حاضر که اکثریت کشورها حکومت جمهوری را پذیرفته اند و حتی تعدادی از کشورهای عربی همچون عراق، سوریه، مصر، الجزایر و ... نیز صاحب حکومت جمهوری شده اند، کماکان کشور عربستان توسط حکومت پادشاهی اداره می شود و این نکته از نظر انطباق با روایات بسیار مهم و قابل توجه است ؛ چرا که در روایات درباره حکومت حجاز (عربستان) ذکر شده است که حکومت حجاز در عصر ظهور ، در دست خاندان "بنی فلان یا آل فلان" است.
از آنجا که در روایات سخن از یک خاندان شده است (آل فلان یا بنی فلان)، می توان دریافت که حکومت حجاز در عصر ظهور قاعدتاً باید پادشاهی باشد تا افراد مختلفی که همگی به یک خاندان تعلق دارند، در رأس حکومت قرار گیرند. مطمئناً احتمال اینکه در یک حکومت جمهوری، افراد متعددی از یک خاندان بتوانند رئیس جمهور شوند بسیار بعید است. توجه کنید که عرض کردم چند نفر، نه 2 نفر از یک خاندان ؛ چرا که گهگاه دیده شده است که یک پدر و یک پسر توانسته اند رئیس جمهور یک کشور شوند؛ مثل آمریکا که بوش پدر و بوش پسر به ریاست جمهوری رسیده اند، یا سوریه که حافظ اسد و بشار اسد رئیس جمهور گشته اند؛ اما در هر صورت تا به حال دیده نشده است که افراد متعددی از یک خاندان رئیس جمهور شوند.

بقیه در ادامه مطلب . . .

همانگونه که ذکر شد، در تعدادی از روایات، سخن از بنی فلان یا آل فلان به میان آمده است. در زیر، یکی از این روایات را ملاحظه می فرمایید:
« از ابوبصیر نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق (ع) عرض کردم : ابو جعفر (امام باقر (ع)) می فرمود: قائم آل محمد (عج) 2 غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمود: آری. این امر تحقق نیابد مگر آنکه در خاندان فلان اختلاف به وجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت گردد و مرگ و کشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده شوند. (١)
 
روایت دیگری نیز با مضمون مشابه از امام رضا(ع) نقل شده است:

« بزنطی از حضرت رضا (ع) روایت می کند که فرمود:  از  جمله  نشانه های  فرج، حادثه ای است که بین 2 حرم مکه و مدینه رخ دهد. پرسیدم آن حادثه چیست؟ فرمود: تعصب قبیله ای بین 2 حرم بوجود آید و فلانی از خاندان فلان، 15 رئیس قبیله را به قتل رساند. (٢)
در روایت های ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از آخرین خاندان پادشاهی حجاز، با عنوان خاندان فلان یا آل فلان نامبرده شده است .
ذکر یک نکته بسیار مهم: بنا بر نظریات عالمان دین یکی از دلایلی که ائمه ی اطهار (ع) عبارت بنی فلان یا آل فلان را برای آخرین خاندان پادشاهی عربستان برگزیده اند و صریحاً به نام دقیق این خاندان اشاره نکرده اند، می تواند این مسئله باشد که ذکر نام صریح این خاندان، موجب می شده است تا خاندان های پادشاهی که در عربستان حکومت کرده اند، هیچ کدام نام ذکر شده در روایات را بر خود ننهند؛ چرا که هیچ خاندانی  قاعدتاً  دوست نمی دارد که نامش، همنام آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایت های ذکر شده از معصومین (ع) باشد. زیرا درصورت همنام بودن نام این خاندان ها با آخرین پادشاهی عربستان در روایات، موجب عکس العمل شیعیان اهل بیت (ع) می شده است .
در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، روایات ذکر شده از معصومین (ع)، تنها به ذکر عبارت بنی فلان اکتفا نکرده و مختصات دقیقتری از آخرین پادشاه مقتدر عربستان نیز ارایه کرده اند. به طوری که برخی از روایات، نام آخرین پادشاه عربستان را « عبدالله  » عنوان کرده اند. روایت زیر از آن جمله است :
« امام صادق (ع) فرمودند:
هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم. سپس فرمود: وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت چند ماهه و چند روزه شود. راوی می گوید: سئوال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمود: هرگــــــــــــز. (٣)
همانگونه که ملاحظه فرمودید، روایت فوق از پادشاهی به نام عبدالله نام می برد که مرگ او در ایام نزدیک به ظهور اتفاق می افتد. نکته مهم اینکه اولین عبارت این روایت، حالت شرطی داشته و مرگ عبدالله را پیش زمینه  ظهور حضرت قائم (عجل الله) معرفی می کند: "  هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (عجل الله) را برای او تضمین می کنم ... "
همچنین ادامه  روایت بیان می دارد که بعد از مرگ عبدالله ، اختلافات زیادی بر سر به دست گیری قدرت پدید می آید و این مسئله تا ظهور حضرت قائم (عجل الله) ادامه می یابد. با توجه به این مطالب، به وضوح می توان دریافت که عبدالله حاکم حجاز می باشد و مرگ او منجر به اختلافات داخلی در حکومت حجاز شده و ضعف و اختلافات داخلی در حکومت فاسد حجاز ، زمینه مساعدی برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله) فراهم خواهد کرد ؛ در این میان به نظر میرسد یکی از ملزومات ظهور حضرت ، مهیا شدن شرایط شهر مکه است و با توجه به عداوت و دشمنی فرقه وهابیت که در حال حاضر اندیشه غالب در عربستان است و شدیدا از سوی آل سعود رواج یافته و حمایت می شود ظهور اتفاق نخواهد افتاد مگر در شرایطی که هرج و مرج بر سرزمین حجاز سایه افکنده باشد ؛ چرا که یقینا وجود یک حکومت مقتدر و منسجم ضد شیعه و ضد مهدی مانع بزرگی برای گرد هم آمدن یاران حضرت است و از آنجا که روایات شریف دلالت بر اوضاع نابسامان حجاز در هنگامه ظهور دارد می توان گفت که این نابسامانی جز در شرایط عدم وجود یک حکومت مرکزی مقتدر مهیا نخواهد شد.

در عصر حاضر که بنا به نظر بسیاری از علما و محققین، " عصر الظهور " می باشد، تعداد زیادی از نشانه های ظهور به صورت پی درپی محقق شده اند. با توجه به این مسئله، ضرورت دقت در وضعیت سیاسی و نظامی کشورهای منطقه و تطبیق احتمالی (نه قطعی) حوادث منطقه  خاورمیانه و جهان بر روایات مربوط به آخرالزمان، بیش از پیش آشکار می گردد. در این میان، وقایع کشور عربستان به دلیل اهمیت شهر مکه در مسئله ی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) و تحرکات وهابیون در قرن اخیر، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
نکته ی عجیب تر اینکه، حوادث سالهای اخیر عربستان و به حکومت رسیدن پادشاه جدید این کشور، لزوم توجه ویژه به روایات آخرالزمانی ییرامون وضعیت عربستان را دوچندان می نماید.
همانگونه که در روایات ذکر شده ملاحظه فرمودید، نام آخرین پادشاه مقتدر حجاز (عربستان)، عبدالله می باشد. عجیب اینکه از سال 2005 میلادی و پس از مرگ ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عربستان به دست برادر ناتنی وی، ملک عبدالله بن عبدالعزیز افتاد. البته از سال 1996 میلادی و به دنبال سکته ی ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عملاً به دست ولیعهد آن زمان این کشور، یعنی ملک عبدالله  افتاد؛ اما حکومت و سلطنت رسمی ملک عبدالله ، از سال 2005 میلادی آغاز گشت.
ملک عبدالله بن عبدالعزیز در سال 1924 میلادی به دنیا آمد. پدر او ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود و مادرش فهده بنت عاصی نام داشتند.ملک عبدالله پنجمین پسر ملک عبدالعزیز بود که مطابق قانون اساسی عربستان پس از برادر ناتنی اش ملک فهد و در هنگامی که 81 سال از عمرش می گذشت، بر مسند پادشاهی عربستان تکیه داد. از سال 2005 تا کنون، ملک عبدالله پادشاه عربستان می باشد.
این مسئله که بعد از قرن ها، شخصی به اسم عبدالله حکومت و سلطنت را در حجاز بر عهده گرفته است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. زیرا همانگونه که ذکر گردید، آخرین پادشاه مقتدر حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) نیز عبدالله نام دارد. بنابراین احتمال دارد (توجه کنید که فقط احتمال دارد) ملک عبدالله فعلی، همان عبدالله ذکر شده در روایات باشد. البته همانگونه که گفته شد، این فقط یک احتمال است نه یک مسئله  100% قطعی ؛ چرا که ممکن است در سال های آینده، افراد دیگری با نام عبدالله بر مسند قدرت در عربستان تکیه زنند و به همین دلیل است که بنده در مطلب گذشته از همراهان و دوستان این وبلاگ درخواست کردم تا در بررسیمباحث مرتبط با مهدویت از دو فاکتور عقلانیت و معنویت بهره گیرند و هر یک خود به نتیجه ای شخصی برسند تا خدای ناکرده خواندن این مطالب باعث شبهه نشود و چه بسا کسانی هستند که با افراط در مصداق شناسی به توقیت (تعیین وقت برای ظهور حضرت حجت)رسیده اند که امریست نکوهش شده و غیر قابل قبول که در احادیث به کرٌات دیده می شود.

از جمله این روایات می توان به فرمایش معصوم (ع) استناد کرد که فرموده اند : «... واما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره و کذب الوقاتون ; و اما ظهور فرج همانا در اختیار خداوند متعال است و وقتگذاران دروغ گفتند (۴) و همچنین رحمان بن کثیر نقل می کند که نزد امام صادق علیه السلام بودم که مهزم وارد شد . از آن حضرت پرسید: فدایت گردم، آیا مرا خبر نمی دهید از زمان این امری که انتظار آن را می کشیم؟ آن حضرت فرمود: «یا مهزم! کذب الوقاتون; ای مهزم! وقتگذاران دروغ می گویند .» (۵) و همچنین از امام باقر (ع)با تاکید بیشتری ذکر شده است . آنگاه که فضیل بن یسار از زمان ظهور پرسید، امام پنجم در جواب او فرمود: «کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون .»بدون تردید مقصود از وقت تعیین کردن در اینجا، عبارت است از مشخص کردن دقیق سال و روز ظهور و گرنه تعدادی از روایات به صورت اجمال برخی محدوده های زمانی ظهور را مشخص کرده اند .

 همانطور که عرض شد ممکن است ملک عبدالله  عربستان که از سال 2005 میلادی رسماً حکومت این کشور را بر عهده گرفته است، همان عبدالله حاکم حجاز ذکر شده در روایات باشد. البته علت بیان این انطباق , صرفاً نام عبدالله نیست؛ بلکه مسایل دیگری نیز وجود دارند که احتمال درست بودن این انطباق را تا حدی افزایش می دهند . یکی از مسایلی که تا حدی ملک عبدالله و خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان را با مطالب ذکر شده در روایات پیرامون آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان، تطبیق می دهد، شرایطی است که خاندان پادشاهی آل سعود در حال حاضر آن را تجربه می کند.
در روایات ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از اختلافات و کشمکش در آخرین خاندان پادشاهی حجاز در زمان نزدیک به ظهور سخن به میان آمده است.  عجیب اینکه  خاندان پادشاهی آل سعود نیز کم کم می رود تا شرایط ذکر شده در روایات را تجربه کند و دچار اختلافات در رأس حکومت شود. گرچه ملک عبدالله به دلیل به دست گیری عملی قدرت از سال 1996 تاکنون، توانسته است حکومت عربستان را با اقتدار حفظ نماید، اما وضعیت خاندان آل سعود بسیار شکننده است و بنابر نظر اکثر کارشناسان مسایل سیاسی، در آینده ای نزدیک، خاندان آل سعود دچار بحران جدی در به دست گرفتن قدرت خواهد شد.
یکی از معضلات بزرگی که خاندان آل سعود در طی دهه های اخیر با آن روبرو بوده است، این است که مطابق قانون اساسی کشور عربستان، تنها پسران ملک عبدالعزیز، حق دارند پادشاهی عربستان را به دست گیرند!!!!!! و بعد از مرگ یکی از پسران او، پسر دیگر عبدالعزیز باید پادشاهی عربستان را در دست گیرد با توجه به اینکه پسران عبدالعزیز همگی مسن هستند، احتمال اینکه در طی مدت کوتاهی یکی پس از دیگری فوت نمایند و تمام پسران عبدالعزیز از بین بروند، زیاد می باشد. (٧)این مسئله حتی در مورد انتخاب ملک عبدالله نیز مشکلاتی ایجاد کرده بود که گرچه در نهایت حل شدند، اما این نگرانی را در بین مسئولان عربستان ایجاد کرد که پادشاه آینده نیز ممکن است به مشکل ملک عبدالله گرفتار شود.
جریان این مشکل از این قرار است که تمامی پسران عبدالعزیز که واجد شرایط پادشاهی می باشند، حداقل 70 سال سن دارند و فاصله سنی این پسران نیز از یکدیگر بسیار کم است. برای مثال ملک عبدالله  که بعد از برادرش فهد به حکومت عربستان رسید، بنا به قولی تنها چند ماه و بنا به قول دیگری 3 سال از فهد کوچکتر بود و فاصله سنی عبدالله با برادر کوچکترش شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز نیز بسیار کم می باشد. بنابراین این اختلافات سنی کم، خود از یک سو موجب اختلافات شدید بین ملک عبدالله و شاهزاده سلطان بر سر جانشینی ملک فهد شده بود، اما به هر حال به دلیل اینکه ملک عبدالله عملاً قدرت را از سال 1996 در دست داشت، مشکل چندانی در بحث جانشینی فهد، پیش نیامد . اما با توجه به اینکه ولیعهد کنونی عربستان یعنی شاهزاده سلطان نیز در حدود 85 سال سن دارد و وضعیت سلامتی اش نیز نامناسب است،احتمال اینکه در طی سالهای آینده فوت نماید، زیاد است.

 بقیه پسران عبدالعزیز نیز همگی مسن هستند و به احتمال زیاد تعداد زیادی از آنان در عرض چند سال آینده فوت خواهند کرد. بنابراین به زودی باید شاهد انتقال قدرت از پسران ملک عبدالعزیز به نوادگان عبدالعزیز باشیم که این مسئله نیز خود به زودی بحران واقعی و منازعات و اختلافات داخلی شدیدی را در خاندان آل سعود پدید خواهد آورد.

این مسئله حتی از چشم خبرنگار روزنامه مشهور فیگارو نیز به دور نمانده و این روزنامه در روز چهارشنبه ٣ آگوست ٢٠٠۵ در مقاله ای با عنوان " عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود " به آن اشاره کرده است.(٨)

بدین ترتیب هیچ بعید نیست که پس از مرگ ملک عبدالله که در سنین کهولت و پیری به سر می برد، عربستان صحنه  کشمکش و درگیری خاندان آل سعود شود. این مسئله با روایات اسلامی که درباره ی آخرین خاندان پادشاهی حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) بیان شده اند، مطابقت زیادی دارد. چرا که در یکی از روایات آمده است:

  وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت های چند ماهه و چند روزه شود. (٩)

 بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، به نظر می رسد که وضعیت خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان، شباهت بسیار زیادی با آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایات مربوط به آخرالزمان دارد. گرچه این تطبیق قطعی و صد در صد نمی باشد، اما توجه به آن و پی ریزی مناسبات سیاسی و نظامی شیعیان با عربستان بر پایه ی آن، خالی از لطف نمی باشد. بدین صورت که با توجه به شباهات ذکر شده، شیعیان باید وضعیت داخلی خاندان پادشاهی عربستان را به دقت زیرنظر گیرند تا اختلافات و جنگهای داخلی عربستان در سالهای آینده، گریبانگیر آنها نشود. از سوی دیگر، با مشاهده ی اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی عربستان، باید بیش از پیش احتمال نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) را داد و مطابق این احتمال، آمادگی ها را در جهت استقبال از آن حضرت و دوری از فتنه های آخرالزمان، افزایش داد.

باز هم لازم به ذکر است که واقعاً ممکن است ملک عبدالله پادشاه کنونی عربستان و خاندان آل سعود (خاندان پادشاهی عربستان)، آخرین پادشاه و آخرین خاندان پادشاهی حجاز نباشند و در آینده نیز پادشاهان دیگری در عربستان حکم برانند، اما به هر حال نمی توان شباهت ملک عبدالله و خاندان آل سعود را با روایت های ذکر شده در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، نادیده گرفت. بنابراین بهتر است که توجه ویژه ای به وضعیت عربستان سعودی در عصر حاضر داشته باشیم.

منابع و مآخذ

١  – بحارالانوار، ج 52، ص 157.
٢  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.
    – کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه  266.
٣  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.

۴  – کتاب الغیبه، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی، قم، ص 291 .

۵  – کتاب الغیبة، ص 426 و الکافی، ثقة الاسلام کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 8 جلد، 1365 ه . ش، ج 1، ص 368 .

۶  – کتاب الکافی، ج 1، ص 368 .


٧  – http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia

٨  –  عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود

٩  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.

ادامــــــــــه دارد . . .

پ ن١ : مجددا تقاضا دارم در نتیجه گیری از این مباحث رعایت انصاف و اعتدال را بفرمائید تا کوشش این حقیر و دیگر دوستانی که در جمع آوری این مطالب زحمت کشیده اند بیهوده نباشد.

پ ن٢ : در قسمت دوم این مقاله به دیگر مسایلی که احتمال صحت این انطباق را افزون میکند می پردازیم.

برگرفته از وبلاگ: http://farabin/

مطالب مرتبط :



:: برچسب‌ها:

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/٧
باور مهدوی در کلام رضوی

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

باور مهدوی در کلام رضوی

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

مژده به ظهورامام مهدی(ع(از همان سالهای آغازین ظهور اسلام آغاز شد و پیامبر گرامی اسلام(ص)در هر فرصت و مناسبتی که پیش می‏ آمد مردم را به ظهور عدالت گستر موعود در آخرالزمان بشارت می‏دادند و آنها را از نسل و تبار، تولد وغیبت، ویژگیهای ظاهری، نشانه‏ های ظهور، شاخصه‏ های قیام رهایی‏ بخش و مؤلفه‏ های حکومت جهانی آن حضرت آگاه می‏ ساختند.

تا آنجا که امروز ما با صدها روایت که از طریق شیعه و اهل سنت از آن حضرت نقل شده مواجهه‏ ایم.1


این سیر پس از رحلت نبی مکرم اسلام(ص) در میان اهل بیت طاهرین او(ع) استمرار یافت و هر یک از ایشان نیز در عصر خود تلاش کردند که باور مهدوی و فرهنگ انتظار را در میان امت اسلامی زنده و پویا نگه دارند و بدین طریق پیروان خود را در برابر هجوم مصائب، رنجها، دردها و بلاهای گوناگونی که از سوی حاکمان جور بر آنها روا داشته می‏ شد، صبر و پایداری بخشند.


حرکت رو به گسترش معارف مهدوی در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع)به اوج خود رسید و آن دو امام بزرگوار ضمن تبیین، تشریح، پالایش و پیرایش آموزه‏ های اسلامی در زمینه‏ های مختلف اعتقادی، اخلاقی و فقهی و تحکیم پایه‏ های ایمانی پیروان خود، تلاش فراوانی برای توسعه و تعمیق اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار در میان شیعیان نمودند و با به جا گذاردن صدها روایت در این زمینه، این اندیشه و فرهنگ را تازگی و طراوت بیشتری بخشیدند.2


پس از این دو امام و پیش ازامام حسن عسکری(ع)امامی که بیش از همه بر مواریث شیعی در زمینه باور مهدوی و فرهنگ انتظار افزود و گنجینه‏ های گرانبهایی برای امت اسلام به یادگار گذاشت امام رضا(ع(است.


براساس پژوهش مؤلف محترم مسند الإمام رضا(ع)3 و تتبع پژوهشگران ارجمند مجموعه ارزشمند معجم أحادیث الإمام المهدی(ع)4 افزون بر 30 روایت از امام رضا(ع) در زمینه باور مهدوی و فرهنگ انتظار نقل شده که هر یک از آنها ما را با بعدی از ابعاد بیکران شخصیت امام مهدی(ع) و قیام رهایی‏ بخش و عدالت‏ گستر آن حضرت آگاه می‏سازد.


1. خالی نبودن زمین از حجتهای الهی


امام رضا(ع) در مواضع متعددی با تأکید بر اینکه زمین هیچگاه از حجت الهی و امام به حق خالی نمی‏ماند به طور غیر مستقیم موضوع امامت را تثبیت می‏کردند.
از جمله آن حضرت در پاسخ «سلیمان الجعفری» یا «سلیمان بن جعفر الحمیری» که می‏پرسد:


تخلو الأرض من حجة‏اللّه‏؟
آیا زمین از حجت خدا خالی می‏ماند؟
می‏فرماید:
لوخلت الأرض طرفة عین من حجة لساخت بأهلها.5
اگر زمین [به اندازه] یک چشم برهم زدن از حجت خالی بماند، ساکنانش را در خود می‏برد.
مضمون این روایت از سوی تعدادی دیگر از راویان با تغییرات جزیی در عبارت، نقل شده است.6
براساس این روایت تا آستانه قیامت زمین از امامی که حجت خداست خالی نخواهد ماند، هر چند که در مقاطعی از تاریخ این حجت الهی بنابر ضرورتهایی در غیبت به سر برد.


2. نام و نسب امام مهدی(ع)

با توجه به لزوم شناخت امام دوازدهم و لزوم جلوگیری از حیرت و سرگردانی شیعه در شناسایی منجی موعود، امام رضا(ع) در احادیث متعددی، گاه به نقل از پدران و اجداد طاهرینش تا رسول گرامی اسلام(ص) و گاه بدون نقل از ایشان به معرفی سلسله نسب آن امام می‏پرداختند.


از جمله در یکی از روایتهایی که امام رضا(ع) به واسطه پدران بزرگوار خود از رسول گرام اسلام(ص) نقل می‏کنند، چنین آمده است:


أنا سیّد من خلق اللّه‏، عزّوجلّ، وأنا خیر من جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و حملة العرش و جمیع ملائکة اللّه‏ المقربین و أنبیاءاللّه‏ المرسلین، و أنا صاحب الشفاعة والحوض الشریف و أنا و علیّ أبوا هذه الأمّة من عرفنا فقد عرف اللّه‏ عزّوجلّ و من أنکرنا فقد أنکر اللّه‏، عزّوجلّ، و من علیّ سبطا أمّتی و سیداشباب أهل الجنّة، الحسن والحسین و من ولد الحسین تسعة أئمّة، طاعتهم طاعتی و معصیتهم معصیتی، تاسعهم قائمهم و مهدیّهم.7


من سرور آفریده‏های خدای عزّوجلّ هستم؛ من از جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، حاملان عرش، همه فرشتگان مقرب خدا، و پیامبران مرسل خدا برترم؛ من صاحب شفاعت و حوض شریف [ کوثر [هستم. من و علی دو پدر این امتیم؛ هر کس که ما را شناخت خدای عزّوجلّ را شناخته است و هر که ما را انکار کند، خدای عزّوجلّ را منکر شده است.

دو سبط این امت و دو سید جوانان اهل بهشت، حسن و حسین، از[ فرزندان ] علی‏ اند و از نسل حسین نه امامند که پیروی از آنان پیروی از من و نافرمانی از آنها نافرمانی از من است. نهمین نفر از این امامان، قائم )برپا دارنده) و مهدی آنان است.


آن حضرت در روایت دیگری می‏فرماید:
الخلف الصالح من ولد أبی محمد الحسن بن علی و هو صاحب الزمان و هوالمهدی.8


آن جانشین صالح از فرزان ابومحمد حسن بن علی است و او صاحب الزمان و مهدی است.


در روایت دیگری امام رضا(ع) پس از آنکه «دعبل» در پیشگاه آن حضرت قصیده معروف خود را در وصف اهل بیت می‏خواند و در آن از قیام آخرین امام یاد می‏کند، می‏فرماید:
یا دعبل الإمام بعدی محمد ابنی و بعد محمد ابنه علیّ و بعد علی ابنه الحسن و بعدالحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فی غیبته، المطاع فی ظهوره لولم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد لطوّل اللّه‏ عزّوجلّ ذلک الیوم حتّی یخرج فیملاء الأرض عدلاً کما ملئت جورا.9


ای دعبل! امام پس از من فرزندم محمد و پس از محمد فرزندش علی و پس از علی فرزندش حسن و پس از حسن فرزندش حجت قائم است. همو که در غیبتش انتظار کشیده می‏شود و در ظهورش اطاعت می‏گردد.

اگر از [ عمر [دنیا یک روز بیشتر باقی نمانده باشد خداوند عزّوجلّ آن روز را آن قدر طولانی می‏کند تا او قیام کند و زمین را از عدل و داد پر کند همچنانکه از جور و ستم پر شده بود.


در این زمینه احادیث دیگری نیز از آن حضرت نقل شده که در این مجال فرصت پرداختن به همه آنها نیست.10


3. صفات و ویژگیهای امام مهدی(ع)


امام هشتم شیعیان(ع) در موارد متعددی به توصیف ویژگیهای ظاهری و جسمی امام مهدی(ع) پرداخته‏ اند تا باب هرگونه شبهه و اشتباه را بر مردم ببندند.
از جمله آن حضرت در پاسخ «ریان بن صلت» که می‏پرسد:
أنت صاحب هذا الأمر؟
آیا صاحب این امر [ حکومت اهل بیت(ع) [ شمایید؟
می‏فرماید:
أنا صاحب هذا الأمر ولکنّی لست بالذی أملؤها عدلاً کما ملئت جورا، و کیف أکون ذلک علی ماتری من ضعف بدنی و إنّ القائم هوالذی إذا خرج کان من سنّ الشیوخ و منظر الشبّان، قویّا فی بدنه حتّی لومدّ یده إلی أعظم شجرة علی وجه الأرض لقلعها ولو صاح بین الجبال لتدکدکت صخورها یکون معه عصا موسی و خاتم سلیمان علیهماالسلام، ذاک الرابع من ولدی یغیّبه اللّه‏ فی ستره ما شاء، ثم یظهره فیملوء [به] الأرض قسطا و عدلاً. کما ملئت جورا و ظلما.11


من صاحب این امر هستم، اما آنکه زمین را پر از عدل می‏کند همچنانکه پر از جور شده بود، من نیستم. و چگونه من با این ناتوانی جسمی که می‏بینی می‏توانم او باشم. به درستی که قائم کسی است که به هنگام قیامش در سن پیرمردان و با چهره جوانان ظاهر می‏شود.

او از چنان قوت بدنی برخوردار است که اگر دستش را به سمت بزرگ‏ترین درختی که بر روی وجود دارد دراز کند آن را از ریشه برمی‏کند و اگر در بین کوهها فریاد کشد، صخره‏ ها متلاشی می‏شوند.

عصای موسی و خاتم سلیمان، که بر آنها درود باد، با اوست و او چهارمین فرزند من است. خداوند او را تا زمانی که بخواهد در پوشش خود غایب می‏سازد، سپس او را آشکار می‏سازد تا زمین را به وسیله او از قسط و عدل آکنده سازد آنچنانکه ]پیش از آن ] از جور و ستم پر شده بود.


همچنین آن حضرت در پاسخ «ابی صلت هروی» که می‏پرسد:
ما علامات القائم منکم إذا خرج؟
نشانه‏ های قائم شما به هنگام ظهور چیست؟
می‏فرماید:
علامته أن یکون شیخ السنّ، شاب المنظر، حتّی أنّ الناظر إلیه لیحسبه ابن أربعین سنة أو دونها و إنّ من علاماته أن لایهرم بمرور الأیّام واللیالی، حتّی یأیته أجله.12


نشانه او این است که سن پیران و چهره جوانان دارد، تا آنجا که وقتی کسی او را مشاهده می‏کند گمان می‏برد که چهل سال یا کمتر سن دارد. به درستی که از نشانه‏ های او این است که گذر شب و روز او را پیر و سالخورده نمی‏سازد تا زمانی که اجل او فرا رسد.


آن حضرت در روایت دیگری به توصیف جمال نورانی امام دوازدهم پرداخته، می‏فرماید:
بأبی و أمّی سمیّ جدّی، صلی‏اللّه‏ علیه و آله، و شبیهی و شبیه موسی بن عمران، علیه‏السلام، علیه جیوب النور یتوقّد من شعاع ضیاء القدس.13


پدر و مادرم به فدای او که همنام جدّم، شبیه من و شبیه موسی بن عمران است. بر او نوارهای نورانی است که از پرتو نور قدس روشنایی می‏گیرد.


4. غیبت و نهان زیستی امام مهدی(ع)

امام رضا(ع) نیز چون دیگر اجداد طاهرینش موضوع غیبت آخرین حجت حق را پیش‏ بینی و شیعیان را برای برخورد با این پدیده آماده نموده است. در یکی از روایاتی که «حسن بن علی بن فضال» از آن حضرت نقل کرده، در این زمینه چنین می‏خوانیم:


کأنّی بالشیعة عند فقدهم الثالث من ولدی کالنعم یطلبون المرعی فلا یجدونه. قلت له: ولم ذاک یا ابن رسول‏اللّه‏؟ قال: لأنّ إمامهم یغیب عنهم، فقلت: ولم؟ قال: لئلاّ یکون لأحد فی عنقه بیعة إذا قام بالسیف.14


گویا شیعیان را می‏بینم که به هنگام فقدان سومین فرزند من،15 مانند گوسفندانی که به دنبال چوپان خود می‏گردند سرگردانند و او را نمی‏یابند. گفتم: چرا این‏گونه است، ای پسر رسول خدا؟ فرمود: زیرا امامشان از آنها غایب شده است. پرسیدم: چرا؟ فرمود: برای اینکه به هنگام قیامش با شمشیر، بیعت هیچکس بر گردنش نباشد.


آن حضرت در روایت دیگری به نقل از رسول گرامی اسلام(ص) می‏فرمایند:
بأبی ابن خیرة الإماء ابن النوبیّة الطیّبة الفم، المنتجبة الرحم... و هوالطرید الشرید الموتور بأبیه و جدّه، صاحب الغیبة یقال مات أوهلک، أیّ واد سلک؟16


پدرم به فدای فرزند بهترین کنیزان، فرزند آن ]کنیز [ اهل نوبه17 که دهانی خوشبو و رحمی نیک‏نژاد دارد. او رانده شده (دور افتاده)، بی‏خانمان و کسی است که انتقام خون پدر و جدش گرفته نشده و صاحب غیبت است. گفته می‏شود: او مرده یا هلاک شده است، در چه سرزمینی سیر می‏کند؟


همچنین امام هشتم شیعیان(ع) در زمینه غیبت آخرین امام، به نقل از پدران بزرگوار خود از رسول اکرم(ص) چنین روایت می‏کند:
والذی بعثنی بالحقّ بشیرا لیغیبنّ القائم من ولدی بعهد معهود إلیه منّی حتّی یقول أکثر الناس: ما للّه‏ فی آل محمد حاجة، و یشکّ آخرون فی ولادته. فمن أدرک زمانه فلیتمسّک بدینه ولا یجعل للشیطان إلیه سبیلاً بشکّه فیزیله عن ملّتی و یخرجه عن دینی، فقد أخرج أبویکم من الجنّة من قبل، و إنّ اللّه‏ عزّوجلّ جعل الشیاطین أولیاء الذین لایؤمنون.18


سوگند به آنکه مرا به حق به عنوان بشارت دهنده برگزید، [ امام ] قائم از فرزندان من، براساس پیمانی که ازجانب من برعهده اوست، از دیده ‏ها پنهان می‏شود تا آنجا که بیش‏تر مردم می‏گویند: خدا نیازی به خاندان محمد ندارد. و گروهی دیگر در ولادت او شک می‏کنند.

پس هر کس زمان او را دریابد بایستی به دین او درآویزد و به واسطه شک خود برای شیطان راهی به سوی خود باز نسازد، تا شیطان او را از آئین من زائل و از دین من بیرون نکند. همچنانکه پیش از این پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد. به درستی که خداوند عزّوجلّ شیطان را سرپرست (ولیّ) کسانی که ایمان ندارند، قرار داده است.


5. فضیلت انتظار و چشم به راه بودن امام مهدی(ع)

موضوع دیگری که در زمینه باور مهدوی در کلام امام رضا(ع) یافت می‏شود، موضوع «انتظار فرج» یا چشم به راه گشایش بودن است. آن حضرت در روایات متعددی به موضوع فضیلت انتظار فرج اشاره کرده‏ اند. از جمله در روایتی خطاب به «حسن بن جهم» که از ایشان در مورد «فرج» می‏پرسد، می‏فرماید:


أولست تعلم أنّ انتظار الفرج من الفرج؟ قلت: لا أدری إلاّ أن تعلّمنی. فقال: نعم إنتظار الفرج من الفرج.19


آیا می‏دانی که انتظار فرج [ جزیی ] از فرج است؟ گفتم: نمی‏دانم مگر اینکه شما به من بیاموزید. فرمود: آری انتظار فرج، جزیی از فرج است.


در روایت دیگری نیز می‏فرماید:
ما أحسن الصبر و انتظار الفرج أما سمعت قول العبد الصالح: «و ارتقبوا إنّی معکم رقیب»20 «وانتظروا إنّی معکم من المنتظرین»21 فعلیکم بالصبر إنّما یجی‏ء الفرج علی الیأس و قدکان الذین من قبلکم أصبر منکم...22.


چه نیکوست صبر و انتظار فرج، آیا سخن بنده صالح خدا [ شعیب ] را نشنیدی که فرمود: «و انتظار برید که من [ هم ] با شما منتظرم» و «پس منتظر باشید که من [هم] با شما از منتظرانم»، بر شما باد به صبر و بردباری؛ چرا گشایش بعد از ناامیدی فرا می‏رسد و به تحقیق کسانی که پیش از شما بودند از شما بردبارتر بودند.


و بالاخره در روایت بسیار زیبایی فضیلت انتظار را این‏گونه بیان می‏کنند:
... أما یرضی أحدکم أن یکون فی بیته ینفق علی عیاله ینتظر أمرنا فإن أدرکه کان کمن شهد مع رسول اللّه‏، صلی‏اللّه‏ علیه و آله، بدرا، و إن لم یدرکه کان کمن کان مع قائمنا فی فسطاطه...23.


... آیا هیچیک از شما خوش ندارد که در خانه خود بماند، نفقه خانواده ‏اش را بپردازد و چشم به راه امر ما باشد؟ پس اگر در چنین حالی از دنیا برود مانند کسی است که به همراه رسول خدا(ص) در [نبرد] بدر به شهادت رسیده است. و اگر هم مرگ به سراغ او نیاید مانند کسی است که به همراه قائم ما و در خیمه او باشد.


6. ظهور امام مهدی(ع)


موضوع دیگری که در روایات رضوی به آن پرداخته شده، موضوع ظهور امام مهدی و آثار و پیامدهای آن است. از جمله در روایتی که «حسین بن خالد» آن را نقل می‏کند آن حضرت در پاسخ این پرسش که:
یا ابن رسول اللّه‏ و من القائم منکم أهل البیت؟


ای فرزند رسول خدا! قائم شما اهل بیت کیست؟
می‏فرماید:
قال الرابع من ولدی ابن سیّدة الإماء، یطهّر اللّه‏ به الأرض من کلّ جور و یقدّسها من کلّ ظلم، [و هو] الذی یشکّ الناس فی ولادته و هو صاحب الغیبة قبل خروجه.

فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره [بنور ربّها] و وضع میزان العدل بین الناس فلایظلم أحد أحدا، و هوالذی تطوی له الأرض ولایکون له ظلّ و هوالذی ینادی مناد من السماء یسمعه جمیع أهل الأرض بالدّعاء إلیه یقول: ألا إنّ حجة‏اللّه‏ قد ظهر عند بیت‏اللّه‏ فاتّبعوا فإنّ الحقّ معه و فیه و هو قول اللّه‏ عزّوجلّ: «إن نشأ ننزّل علیهم من السماء آیة فظلّت أعناقهم لها خاضعین»24.25


چهارمین از فرزندان من، فرزند سرور کنیزان، کسی است که خداوند به واسطه وی زمین را از هر ستمی پاک و از هر ظلمی پیراسته می‏سازد و او کسی است که مردم در ولادتش شک می‏کنند و او کسی است که پیش از خروجش غیبت می‏کند

و آنگاه که خروج کند زمین به نورش [نور پروردگارش] روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت را برقرار کند و هیچکس به دیگری ستم نکند واو کسی است که زمین برای او درهم پیچیده می‏شود و سایه‏ ای برای او نباشد و او کسی است که از آسمان ندا کننده‏ ای او را به نام ندا کند و به وی دعوت نماید به گونه‏ ای که همه اهل زمین آن ندا را بشنوند،

می‏گوید: «آگاه باشید که حجت خدا در کنار خانه خدا ظهور کرده است پس او را پیروی کنید که حق با او و در اوست» و این همان سخن خدای تعالی است که فرمود: «اگر بخواهیم از آسمان برایشان آیتی نازل می‏کنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند».


7. دعا به امام مهدی(ع(

میان امام رضا(ع) و امام مهدی(ع) آنچنان پیوند قلبی وجود داشته که آن حضرت از سالها پیش از تولد نسل چهارم خود با بیانهای متعدد و متفاوت او را دعا کرده و نصرت و یاریش را از خداوند طلب کرده است. در یکی از این دعاها چنین می‏خوانیم:


أللّهمّ أصلح عبدک و خلیفتک بما أصلحت به أنبیائک و رسلک و حفّه بملائکتک و أیّده بروح القدس من عندک و اسلکه من بین یدیه و من خلفه رصدا یحفظونه من کلّ سوء و أبدله من بعد خوفه أمنا یعبدک لایشرک بک شیئا ولاتجعل لأحد من خلقک علی ولیّک سلطانا وائذن له فی جهاد عدوّک و عدوّه واجعلنی من أنصاره إنّک علی کلّ شی‏ء قدیر.26


خداوندا! [امور] بنده و جانشین‏ات را اصلاح کن، آنچنانکه [امور] پیامبران و رسولات را اصلاح کردی؛ او را با فرشتگانت دربر گیر و با روح ‏القدس از جانب خودت یاری کن؛ در پشت سر و پیش روی نگهبانانی قرار ده که او را از بدی درامان دارند؛

بیم و نگرانی او را تبدیل به امنیت و آرامش کن تا تنها تو را بپرستد و کسی را برای تو شریک نگیرد؛ هیچ یک از آفریدگانت را بر ولیّ‏ات مسلط مساز؛ اجازه جهاد با دشمان تو و دشمنان خودش را به او عطا کن و مرا از یاران او قرار ده؛ چرا که تو بر همه چیز توانایی.

 

منبع : سبطین

 

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

www.MASAFPORTAL.com

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=



1 .ر.ک: مؤسسة المعارف الإسلامیة، معجم أحادیث الإمام المهدی علیه‏السلام، ج1 و 2. در این کتاب 560 حدیث که از طریق شیعه و اهل سنت از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده جمع‏ آوری شده است که البته این رقم بدون احتساب احادیث مشابه است.


2 .ر.ک: همان، ج 3و4. مجموعه روایاتی که در این کتاب از امام باقر و امام صادق(ع) نقل شده، بدون در نظر گرفتن احادیث مشابه، افزون بر 450 روایت است.


3 .ر.ک: عزیزاللّه‏ العطاردی الخبوشانی، مسند الإمام الرضا(ع)، ج1، ص228-216.


4 .ر.ک: معجم أحادیث الإمام المهدی، علیه‏السلام، ج4، ص179-153.


5 .ابو جعفر محمد بن الحسن بن فروّخ الصفّار القمی، بصائر الدرجات، ص489، ح8.


6 .ر.ک: همان، ص 489-488، ح4، 6 و 7؛ محمدبن یعقوب الکلینی، الکافی، ج1، ص179، ح11؛ محمدبن علی بن الحسین بن بابویه (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا، ج1، ص272، ح1.


7 .محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص261؛ عزیز اللّه‏ العطاردی، همان، ص221، ح385.


8 .محمدباقر المجلسی، بحارالانوار، ج51 ص43، ح31.


9 .ر.ک: عزیزاللّه‏ العطاردی، همان، ص220، ح384، ص221، ح386.


10.محمد بن علی بن الحسین بن بابویه (شیخ صدوق)، همان، ج2، ص372.


11.همان، ص376، ح7.


12.همان، ص652، ح12.


13.همان، ص370.


14.همان، ص480، ح4.


15.ظاهرا در اینجا از سوی راوی یا کسانی که از او نقل کرده‏اند اشتباهی رخ داده است؛ چرا که امام مهدی(ع) چهارمین فرزند امام رضا(ع) محسوب می‏شود نه سومین فرزند.


16.محمد بن یعقوب الکلینی، همان، ج1، ص323-322، ح14؛ محمدباقر المجلسی، همان، ج50، 21، ح7.


17.«نوبه» ولایتی از بلاد سودان از اقلیم اول، به جنوبی مصر بر کنار رود نیل... هم اکنون نیمی از سرزمین نوبه جزو مملکت مصر و نیم دیگر جزو سودان است (علی اکبر دهخدا، لغتنامه، ج14، ص20158-20157). مراد از کنیز اهل نوبه (نوبیّه) مادر امام جواد(ع) است.


18.محمدبن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، همان، ج1، ص51.


19.ابو جعفر محمدبن الحسن (شیخ طوسی)، کتاب الغیبة، ص276؛ محمدباقر المجلسی، همان، ج52، ص130، ح29.


20.سوره هود(11)، آیه 93.


21.سوره اعراف(7)، آیه 71.


22.عبداللّه‏ بن جعفر الحمیری، قرب‏الاسناد، ص224، به نقل از: عزیزاللّه‏ العطاردی، همان، ص217، ح373.


23.محمدبن یعقوب الکلینی، همان، ج4، ص260، ح34.


24.سوره شعرا(26)، آیه 4.


25.محمدبن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، همان، ج2، ص372، ح5.


26.ابوجعفر محمدبن الحسن (شیخ طوسی)، مصباح المتهجّد، ص326. به نقل از: معجم أحادیث الإمام المهدی(ع)، ح4، ص171




:: برچسب‌ها: باور مهدوی در کلام رضوی, امام زمان در کلام امامان, صفات و ویژگی های امام زمان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/٧
نبرد قرقیسیا

مقدمه

روایتهای اسلامی خبر از وقوع جنگها، فتنه ها و آشوب های گسترده و فراوان در آخرالزمان و در آستانه ظهور امام مهدی (ع) می دهند; فتنه هایی که پی درپی می رسند و سرزمین های بسیاری را در برمی گیرند .

رسول گرامی اسلام (ص) از این فتنه ها و آشوب ها چنین یاد می کنند:

فتنه ای به پا می شود و به دنبال آن فتنه ای دیگر برمی خیزد . فتنه اولی در مقایسه با دومی همانند تازیانه خوردن است در مقایسه با ضربات لبه تیز شمشیر! سپس فتنه ای پدید می آید که همه محرمات در آن حلال شمرده شود! آنگاه خلافت به بهترین مردم روی زمین می رسد در حالی که او در خانه اش نشسته باشد (1) .

آن حضرت در روایت دیگری به گستردگی و تنوع این فتنه ها اشاره کرده، می فرمایند:

بعد از من چهار فتنه بر شما فرود آید که در اولی خون ها مباح می شود، در دومی خون ها و ثروت ها مباح می گردد، در سومی خون ها و ثروت ها و ناموس ها مباح می شود و در چهارمی آشوبی کور و کر جهان را مضطرب می سازد آنچنانکه کشتی غول پیکر آب های مجاور را مضطرب کند، این فتنه شما را زیر پر می گیرد و عراق را می پوشاند و در جزیره دست و پا می زند، مردم تلخی حوادث و فشار آشوب را لمس می کنند، آنچنانکه پوست به هنگام دباغی شدن فشار وارده را لمس می کند . کسی قدرت یک کلمه سخن گفتن نخواهد داشت! این فتنه در نقطه ای آرام نمی یابد جز پس از آنکه در نقطه ای دیگر بیداد کند (2) .

آنچنان که از روایات برمی آید، یکی از بزرگ ترین این فتنه ها، درگیری و نبردی است که در منطقه «قرقیسیا» رخ می دهد . هم در منابع شیعی و هم در منابع اهل سنت به این نبرد اشاره و از جزئیات آن خبر داده شده است . مقاله حاضر تنها در پی آن است که گزارشی اجمالی از آنچه در این منابع آمده، ارائه نماید . ان شاءالله تحلیل جامع تر این رویداد را در فرصتی دیگر پی می گیریم .

در این مقاله ابتدا پاره ای از روایات شیعه و اهل سنت را که در آنها به گستردگی و بزرگی نبرد «قرقیسیا» اشاره شده نقل می کنیم و در ادامه نیز به بررسی موقعیت جغرافیایی این منطقه، دلایل و زمینه های