فرشتگان چگونه می‌میرند؟

همه موجودات در سیر و حرکت خود به نقطه‌ای خواهند رسید که در آن نقطه خاتمه یافته و در آن ساکن گشته و استقرار می‌یابند. از نظر قرآن کریم، مرگ هر چیزی هنگامی است که «اجل» آن شئ فرا برسد و همة موجودات ـ چه انسان و چه غیر انسان دارای چنین اجلی هستند. چنان‌که قرآن می‌فرماید: «و در صور دمیده می‌شود و تمام کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند، می‌میرند؛ مگر کسانی که خدا بخواهد».1 این آیه ابتدا می‌فرماید: «تمام آنها که در زمین و آسمان هستند، می‌میرند که شامل تمام ملائکه نیز می‌شود.»

همة موجودات در سیر و حرکت خود به نقطه‌ای خواهند رسید که در آن نقطه خاتمه یافته و در آن ساکن گشته و استقرار می‌یابند. از نظر قرآن کریم، مرگ هر چیزی هنگامی است که «اجل» آن شئ فرا برسد و همة موجودات ـ چه انسان و چه غیر انسان دارای چنین اجلی هستند.
چنان‌که قرآن می‌فرماید: «و در صور دمیده می‌شود و تمام کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند، می‌میرند؛ مگر کسانی که خدا بخواهد».1 این آیه ابتدا می‌فرماید: «تمام آنها که در زمین و آسمان هستند، می‌میرند که شامل تمام ملائکه نیز می‌شود.»
سپس برخی از انان را استثنا می‌کند:
این نقطة استقرار و ثبات بنا بر گفتة قرآن، نزد خداوند است. «أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّی عِندَهُ»2 و آنچه نزد خداوند است، باقی می‌باشد. (و وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ)3 از این رو، وقتی موجودات به پیشگاه خداوند رسیدند و در نزد او حاضر گشتند، دارای حیاتی ابدی و جاویدان می‌گردند. همة موجودات ـ چه انسان و چه غیر انسان ـ صیرورت و شدنِ آنان به سوی خداوند است و عاقبت به سوی او برگشته و در پیشگاه او حاضر و محشور می‌گردند. این بازگشت همگانی به سوی خداوند، همان «مرگ» است. پس می‌توان چنین نتیجه گرفت که همة موجودات از جمله فرشتگان، این چنین «مردنی» خواهند داشت.در قرآن کریم از منشأ چنین رخدادی به «نفخ صور»4 تعبیر شده است و دمیدنی که در صور انجام می‌گیرد هم منشأ میراندن و هم منشأ زنده گردانیدن و برانگیختن و حشر و برپایی قیامت است. نیز از این حادثه به «صیحه»،5 «زجره»6 (صیحه)، «صاخه»7 (صیحة شدید) و «فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ»8 (دمیدن در چیزی که صدا از آن خارج می‌شود) تعبیر گشته است.
وقتی زمان نفخة اوّل می‌شود، اسرافیل در صور می‌دمد و تمام موجودات دارای روح می‌میرند؛ مگر اسرافیل که بعد از آن به امر خدا اسرافیل نیز می‌میرد.13 از بعضی آیات، از جمله آیة «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ»14 که به طور کلّی می‌فرماید، هر چیزی هلاک می‌شود و می‌میرد؛ مگر وجه خداوند تعالی، به خوبی استفاده می‌شود که این گروه باقیمانده نیز سرانجام می‌میرند.
پس، از این آیه فهمیده می‌شود که عدّه‌ای از موجودات در نفخة اوّل نمی‌میرند. در اینکه اینها چه کسانی هستند؟ در میان مفسّران اختلاف است.
گروهی معتقدند که آنها جمعی از فرشتگان بزرگ خدا، همچون جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیلند. در روایتی است که وقتی رسول الله(ص) این آیه را تلاوت کردند، مردم پرسیدند چه کسانی استثنا شده‌اند؟ حضرت فرمود: «جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و ملک الموت و وقتی خلایق قبض روح شدند، آنها نیز به فرمان خدا به ترتیب می‌میرند.»10 روایت دیگری حاملان عرش خدا را نیز بر این ملائک افزوده‌اند.11
از بعضی آیات، از جمله آیة «کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ»14 که به طور کلّی می‌فرماید هر چیزی هلاک می‌شود و می‌میرد؛ مگر وجه خداوند تعالی، به خوبی استفاده می‌شود که این گروه باقیمانده نیز سرانجام می‌میرند، به گونه‌ای که در سرتاسر عالم هستی موجودی زنده نخواهد بود، جز خداوند متعال. بنابراین، فرشتگان دارای عمر بسیار طولانی هستند؛ امّا آنان نیز روزی خواهند مرد.

جزئیّات مرگ فرشتگان به زبان امام سجّاد(ع)
در مورد نفخ صور و مردن همة عالمیان از امام سجّاد(ع) پرسش شده بود که ایشان ضمن یک حدیث طولانی مراحل دمیده شدن در صور را توضیح می‌دهند و در مورد مرگ فرشتگان هم جزئیّاتی بیان می‌دارند، به این مضمون:«تمام اهل زمین می‌میرند؛ به طوری که یک تن در روی زمین باقی نمی‌ماند و اهل آسمان می‌میرند؛ حتّی یک نفر از آنها باقی نمی‌ماند؛ مگر ملک‌الموت و حَمَلة عرش، جبرائیل و میکائیل.»
سپس حضرت فرمود: 
«در این حال ملک الموت می‌آید تا در نزد پروردگار عزّوجلّ حضور پیدا نموده، می‌ایستد و به او گفته می‌شود؛ در حالی که خدا داناتر است، که باقی مانده است؟»
ملک الموت می‌گوید: «ای پروردگار من! هیچ کس باقی نمانده است؛ مگر ملک الموت و حملة عرش و جبرئیل و میکائیل.»
به او گفته می‌شود که: «به جبرئیل و میکائیل هم بگو بمیرند.»
فرشتگان در این حال می‌گویند: «ای پروردگار! اینان دو رسول تو و دو امین تو هستند.»
خداوند می‌فرماید: «من حکم مُردن را بر هر که دارای نفس باشد که زنده و دارای روح است نوشته‌ام.»
ملک الموت پس از انجام مأموریّت خود می‌آید تا در نزد پروردگار خود حضور یافته و می‌ایستد.
به او گفته می‌شود ـ در حالی که خدا داناتر است ـ: که باقی مانده است؟
ملک الموت می‌گوید: ای پروردگار من! باقی نمانده است؛ مگر ملک الموت و حمله عرش.
خداوند می‌فرماید: «بگو حملة عرش نیز بمیرند.»
در این حال ملک الموت با حالت اندوه و غصّه می‌آید و در حالی که سر خود را پایین انداخته و چشمان خود را بر نمی‌گرداند، در نزد خدا حضور می‌یابد.
به او گفته می‌شود: «که باقی مانده است؟»
می‌گوید: ای پروردگار من! غیر از ملک الموت کسی باقی نمانده است!
به او گفته می‌شود: بمیر ای ملک الموت! پس می‌میرد.
در این حال خداوند زمین را به دست قدرت خود می‌گیرد و آسمان‌ها را به دست قدرت خود می‌گیرد و می‌گوید:
«أَینَ الَّذِینَ کانُوا یدْعُونَ مَعِی شَرِیکا؟ أَینَ الَّذِینَ کانُوا یجْعَلُونَ مَعِی إلَهًا ءَاخَرَ؟؛15
کجا هستند آن کسانی که با من در کارهای من شریک می‌پنداشتند؟ کجا هستند آن کسانی که با من خدای دیگری قرار می‌دادند؟»

67. سورة عبس، آیات 33 و 34
8. سورة مدثّر، آیات8 ـ 10.
9. سورة زمر، آیة 68، «...و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض الا من شاءالله».
10. بحارالانوار، ج 79، ص 184.
11. همان، ج 6، ص 329 .
12. همان.
13. همان، ص 324.
14. سورة قصص، 88.
15. «کافی» طبع حروفی، ج 3، کتاب جنائز، ص 256 و 257؛ و طبع سنگی ج 1، صص 70 و 71.

منبع: تبیان




:: برچسب‌ها: مرگ فرشتگان, فرشتگان چگونه می‌میرند؟

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۳٠
وقتی با عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود / حتّی به دروغ از خدا تعریف کن

تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحما نی و… . کار محبت همین است.

 

پانزده توصیه حاج محمد اسماعیل دولابی (رحمة الله علیه) در خصوص زندگی مومنانه:

1.هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.


2. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذ کر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

3. اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست.
غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

5. موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.


6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

7. تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود.
اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

8. هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحما نی و… . کار محبت همین است.

10. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

11. خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

13. ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله

14. "دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند." 

15. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند




:: برچسب‌ها: حاج اسماعیل دولابی, رفاقت با عزرائیل, روشهای شکر خدا

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۳٠
پویایی و تلاش لازمه جدایی ناپذیر انتظار

آنان که به حقیقت انتظار بار یافتند، منتظران واقعی‌اند که در مسیر آماده‌سازی ظهور در تلاش و تکاپویند. منتظران حقیقی ولی عصر یا به دیدار و ادراک ظهور آن حضرت مفتخر می‌گردند یا به منزلت کسانی می‌رسند که همراه حضرتش جهاد کرده باشند. منتظر حقیقی کسی است که آماده جهاد و شهادت، حماسه و ایثار است، نه زاهد عابدی که پیوندی با جهاد و شهادت ندارد.*

 

تکالیف و وظایف منتظران

1. امام‌شناسی

دعای نورانی وجود مبارک امام صادق(ع) ـ‌ چنانچه گذشت ـ نخستین وظیفه انسان اهل انتظار را تبیین می‌کند: «اللّهمّ! عرّفنی نفسک، فانّک إنّ لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک. الّلهمّ! عرّفنی رسولک، فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک. اللّهمّ! عرّفنی حجّتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی».(1)شناخت امامت و امام، اولین وظیفه مؤمن اهل انتظار است، که بر اساس معرفت توحید و شناخت نبوّت استوار می‌گردد، چون دانستیم پیامبر خلیفه خداوند است و براساس امر و وحی او سخن می‌گوید و کار می‌کند، آن‌گاه می‌بایست امام را در پرتو معرفت پیامبر بشناسیم، وگرنه می‌پنداریم مسئله امامت را می‌توان تحت لوای سقیفه به سامان رسانید.

از آنجا که امامت جز نیابت رسالت نیست و نائب جز سخن منوب عنه را نمی‌گوید، آن که منوب عنه را شناخت، به معرفت نائب او بار می‌یابد و چون بدین پایه رسید، مشکلات علمی و عملی‌اش حل خواهد شد؛ یعنی وقتی به این معرفت بار یافت و از مجرای امامت و نبوّت به توحید مرتبط شد، آن‌گاه در فکر و عمل، به غیر دین سر نخواهد سپرد و در تمامی عرصه‌های زندگی دین‌سالار خواهد بود. در عرصه امور اجتماعی، به مردم سالاری غیر دینی تن نخواهد داد و قانون را بر محور «امرالله» خواهد دانست نه «امر الناس»، از این‌رو به قانونی جز قوانین الهی که از بیان و بنان و تبیین مقام والای نبوّت و امامت جاری می‌گردد تسلیم نخوهد شد.

2. پویایی و تلاش

ادراک صحیح و روشن معنای انتظار اقتضا می‌کند که انسانِ منتظر حرکتی دائمی و تلاشی پویا داشته باشد، تا بر اثر آن خود و جامعة خویش را مهیای ظهور امام منتظر(عج) سازد. فرمایش وجود مبارک امام صادق(ع) که «لیعدنّ أحدکم لخروج القائم ولو سهماً»(2) چراغ روشنایی بخش این راه خجسته است.

لحظه میمون ظهور ناپیداست و این خود سبب می‌شود تا هر لحظه بی‌صبرانه در انتظار طلوع مبارکش باشیم. این انتظار عاقلانه در پرتو کلام نورانی صادق آل محمد(ص) ما را بر آن می‌دارد که خویش را با حرکت و تلاش در راه استعدادیابی و زمینه‌سازی ظهور حضرتش و فراخور خود حتی به اندازه مهیا کردن تیری، آماده حضورش سازیم. آنچه هست این تیر، گاه تیر بیان و بنان است و گاه تیری درخور سایر عرصه‌‌های علمی و نظامی.

یا باید توانمند باشیم که معارف الهی را شرح و تفسیر کنیم و توسعه دهیم و نشر و ابلاغ کنیم و با تمییز عقل از حسّ و قیاس و وهم و استحسان و خیال و مغالطه، در صیانت این چراغ نورانی بکوشیم؛ یا با تسلط به فن‌آوری‌های گوناگون در عرصه‌های مختلف به ویژه در زمینه دفاع نظامی مهیّای رویارویی با آنانی باشیم که زعم خاموشی شعله فروزان وحی را در سر می‌پرورانند، گرچه داشتن هر دو سلاح، مطلوب‌تر است.آن‌که به انتظاری تهی از رزم‌آوری و مجاهده دل خوش می‌دارد و گمان می‌کند بی‌آمادگی برای جهاد و شهادت می‌توان منتظر موعود موجود بود، خیالی باطل دارد و کار انتظارش به سامان نخواهد رسید.

3. تخلق به کرائم اخلاقی

شکی نیست که منتظران وجود مبارک ولیّ عصر(عج) که در مکتب انتظار صادقانه درس صلاح و اصلاح آموخته‌اند، می‌باید افزون بر دعای زبانی برای تعجیل در فرج وجود مبارک امامشان، با زبان حال و استعداد نیز چنان باشند. بر همین اساس، آن‌که انتظارش حقیقی و ترقّبش صادق باشد، می‌تواند از عمق جان خویش با زبان حال و قال فرج میمون و خجسته امام خویش را از خداوند سبحان مسئلت دارد.برای نیل به چنین مرتبه‌ای انسان منتظر می‌بایست به دانش خود عمل کند و مجهولات را بپرسد؛ نیز خیرخواه همگان باشد و کینه کسی را در دل نپرورد، چرا که قلب کین‌آلوده شایسته بذرافشانی معرفت و محبت ولیّ عصر(عج) نیست.

منتظر حقیقی را بایسته است که به غیر خدا تکیه نکند و جز به او امید نبندد و مراقب سرزمین قلبش باشد و این کالای ثمین را به ثمن بخس شهوت و غفلت نفروشد، زیرا ارائه دهنده چنین کالایی جز دشمن آشکار انسان نیست و ابلیس چون چنین معامله‌‌ای کند، ثمن و مثمن را با هم می‌برد و چیزی جز خسران و زیان بهره فروشنده نخواهد شد.

ترک تعلق به مظاهر دنیای مذموم، زمینة طهارت روح و پاکی ضمیر انسان منتظر را فراهم می‌آورد؛ آن‌گاه به لطف خدای سبحان صاحب شامّه‌ای می‌شود که نه تنها با این شامّه بوی خوش یار را در می‌یابد، رایحة عفن دنیازدگی، دنیاخواهی، نفاق و تفرقه‌افکنی را نیز تشخیص می‌دهد و از حریم هلاکت‌بار آن نیز دوری خواهد کرد.

4. تعالی فرهنگ، مدیریت، شهامت و شجاعت

معنای حقیقی انتظار،‌ تحصیل شرایط حضور و ظهور ولیّ عصر(عج) است و هر که در این مسیر مجاهده نکند، انتظارش به حقیقتِ انتظار موصوف نمی‌شود.بر پایه روایات تشریح وقایع پس از ظهور، هنگام قیام ولیّ عصر(عج) دست لطف الهی بر سر امت کشیده و عقل‌هایشان کامل می‌گردد و بردبار می‌شوند. این رشد و بالندگی چیزی نیست که نیازی به زمینه‌سازی نداشته و انسان‌ها ناگاه و یک‌باره از نادانی به دانایی رسند.

تعالی سطح فرهنگ، تعقل و فهم عمومی، نخستین زمینه لازم جهت ادراک پیام انسان کامل و ظهور ولیّ مطلق خداست و این مهم از گرانمایه‌ترین وظایف منتظران آن حضرت است، زیرا جامعه‌ای که از سطح فرهنگ والاتر و بالاتری برخوردار باشد، معارف الهی را که امام(ع) عرضه خواهد کرد بهتر ادراک و در برابر هجوم امواج جهل و کینه بهتر ایستادگی و دفاع می‌کند. نه خود گرفتار جهل و تجاهل می‌گردد و نه اجازه‌ می‌دهد از جهل دیگران سوء استفاده شود.

وظیفه دیگر اهل انتظار، رشد و تعالی بخشیدن به تدبیر امور، مدیریت‌های اجتماعی و اکمال ملکات شهامت و شجاعت است، زیرا دین و اجرای احکام حیات‌بخش آن همواره به این چهار عنصر محتاج است و به فرموده امام باقر(ع) شجاعت، صلابت و نفوذ در اجرای احکام الهی از ویژگی‌های یاران وجود مبارک امام زمان(عج) است: «اجری من لیث و أمضی من سنان»(3) و چون جامعه اسلامی در رشد و تعالی فرهنگ و خردورزی از سویی و بالندگی شجاعت، شهامت و مدیریت از سوی دیگر به نصاب خود رسید، زمینة ظهور حجت مطلق الهی فراهم می‌گردد.

5. اقتدا به سنت و سیره پیامبر(ص) و امامان((ع))

امام عصر(عج) احیا کنندة آموزه‌های نورانی قرآن و معارف پیامبر اکرم(ص) و ائمّه هدیٰ((ع)) است. رهاورد امام عصر(عج) همان اسلام ناب و معارف والایِ پیامبر عظیم المنزله اسلام است که از خزائن الهی عرضه داشت و امامان معصوم((ع)) یکی پس از دیگری این حقیقت را در بیان و سیره خویش پاس داشتند.راه امام عصر(عج) جز راه قرآن و عترت نیست و منتظر امام عصر(عج)، می‌بایست با قرآن و آموزه‌هایش از سویی و با سیره و معالم عترت از سویی دیگر آشنا باشد، تا بتواند خویش را در پرتو انوار روح‌بخش آن‌ها نهد و با اقتدای به آنان خود را برای حضور در محضر امام زمان(عج) آماده سازد.

ارتباط با امام زمان(عج)

عترت طاهره که یکی از دو ثقل به جا مانده از رسول‌گرامی(ص) است، همتای قرآن و همدوش آن است و بر همین اساس، احکامی که دربارة قرآن ثابت است، در مورد عترت طاهره نیز ثابت خواهد بود،از این‌رو ارتباط با امام عصر(عج) نیز زندگی‌بخش و تأمین کننده حیات معقول و مطلوب آدمی است، چون نبی مکرم اسلام(ص) ـ چنانچه قبلاً بیان شد ـ عدم معرفت و پذیرش ولایت امام معصوم زمان را مایه مرگ جاهلی بر شمردند و آنچه نبودش مرگ جاهلانه می‌آورد، بودنش حیات عاقلانه را تأمین خواهد کرد و آن‌که معرفت و ولایت را فهمید، همواره خویش را در معرض ارتباط با امام معصوم عصر خویش می‌نهد.

چگونگی ارتباط با امام زمان(عج)

تشرف بی‌واسطه و مستقیم به محضر نورانی امام زمان(عج) لیاقت و شایستگی‌هایی ویژه می‌خواهد، از این‌رو تنها اوحدی از موحدان به باریابی محضر مطهرش توفیق می‌یابند.آنچه برای همگان ضروری و میسور است، ایجاد و حفظ ارتباط روحی و معنوی با آن حضرت است که در پرتو رعایت ادب حضور و ارتباط با آن حضرت تحصیل خواهد شد.انجام دادن مستحبات و اعمال صالح به نیابت از آن حضرت و اهدای ثواب آن به ارواح طیّب عترت طاهره((ع)) از بهترین راه‌هایی است که می‌تواند ارتباط انسان با آن وجود مبارک را تأمین کند و بهترین حالت در چنین نیابتی، آن است که انسان در برابر عمل خویش از آن امام خواسته‌ای نداشته باشد، چرا که از قدر عملش می‌کاهد.

البته این سخن بدین معنا نیست که انسان اگر مشکل خاصی دارد، با امام خویش در میان نگذارد و از او نطلبد؛ بلکه مقصود آن است که در انجام دادن اعمال صالح به نیابت از آن حضرت، طلبی نداشته باشد و پیشنهادی ندهد تا آنان در خور خویش عطا کنند؛ نه در اندازة مطلوب محدود ما. آنان چون در خور خویش عطا کنند، هم قابلیت و ظرفیت می‌بخشند و هم مقبول و مظروف.

ادعای بابیّت و سفارت از ولی‌ّ عصر(عج)

ارتباط با امام زمان(عج) آرزوی هر منتظر مشتاق و افتخار والای هر صاحب معرفتی است؛ اما این کالای ثمین به اقتضای قدر والای خود در کنار اولیای بی‌ادعایی که از خورشید آن کسب نور کرده‌اند، همواره به مدعیانی مبتلا بوده است که ادعای ارتباط با قلب عالم را وسیلة نیل به اهداف روا یا ناروای خویش قرار داده و خواسته یا ناخواسته رهزن مؤمنان مشتاق اما ساده‌دلی شده‌اند که دائماً تشنة رسیدن خبری یا رؤیت اثری از جان جانان عالم‌اند.

هر منتظر متعقلی، ضروری است با شناخت راه‌های اصیل ارتباط با ولیّ عصر(عج) از سویی و معرفت مدعیان ارتباط از سویی دیگر، خویش و جامعه را از در افتادن به وادی وهم و خرافه که مورث گمراهی است رهایی بخشد.دو واژه «بابیت»(4) و «سفارت» دربارة کسانی به کار می‌رود که مدعی رابطه با امام عصر(عج) بوده و ادعا می‌کنند که از امام(ع) دستورهایی به آن‌ها رسیده است(5)؛ یعنی به امام معصوم(ع) دسترسی یافته و آموزه‌هایی را از آن حضرت گرفته‌اند که در این صورت آن آموزه‌ها برای او و آنانی که این سخنان را از وی ـ که واسطه میان امام(ع) و دیگران شده است ـ می‌شنوند، حجت شرعی و دستوری الهی است، این معنای حقیقی چنین ادعایی است، گرچه مدعیان ارتباط با حضرت ولی عصر(عج) به آن تصریح نکنند.

گفتنی است نیل به زیارت وجود مبارک صاحب الامر(عج) که از آن به ملاقات تعبیر می‌شود، غیر از ادعای بابیت یا سفارت از سوی آن حضرت است. بی‌شک، ملاقات و زیارت آن حضرت امری محال نیست، همان‌گونه که برخی از انسان‌های صالح در عصر غیبت به این سعادت رسیده‌اند و نیز بهره‌برداری از هدایت باطنی آن حضرت نیز امری مسلّم و مقبول است که همواره شایستگان از آن مستفید گشته‌اند.میان این دو معنا از بهره‌مندی و ارتباط با امام معصوم و ادعای بابیت و سفارت، فاصله عمیقی است که بر اهل بصیرت پوشیده نیست.

براساس حکم عقل و برآیند دستورهای نقل، تکذیب مدعیان سفارت و تلقی حکم یا پیام از سوی آن امام، وظیفه دوستان و منتظران واقعی آن حضرت است(6)؛ چرا که با گشوده شدن چنین بابی و پذیرفتن ادعای آنان فضایی ساخته خواهد شد تا هر روز بلکه هر لحظه، کسی با چنین داعیه‌ای دیگران را به خویش و پیام ادعایی خود بخواند و چه بسا که در این میان، مدعی تغییر یا تبدیل یا جعل احکام اسلامی گردند، که خود هرج و مرج می‌آفریند. بر این اساس، نه تنها تکذیب چنین کسانی واجب است؛ بلکه هر گونه عملی که به تقویت آنان انجامد، به بداهت عقل و براساس معاونت بر اثم، حرام خواهد بود.

در عصر غیبت کبرای ولیّ عصر(عج) برای رهایی از بی‌سر و سامانی و نجات از بلاتکلیفی از سوی ائمه هدی((ع)) امت اسلامی به اطاعت از فقیه جامع شرایط مأمور و موظف گردیده است تا در فروع دین، یا کارشناسی شده یا با استناد به نظر کارشناس امین و عادلی که توانایی استنباط احکام شرعی از ادله عقلی و نقلی را دارد زندگی کرده و اعمال فردی و اجتماعی خویش را انجام دهند.

نه خواب و رؤیا و نه ادعای ارتباط و تلقی ارشاد از امام معصوم(ع) هیچ کدام در تعیین تکلیف عملی جامعه در ارتباط با امام عصر ارزش و اعتباری ندارد؛ زیرا اولاً امت اسلامی به تبعیت از آن امر نشده‌اند و ثانیاً هیچ ضابطه و قانونی برای اثبات صدق رؤیاها یا ادعاها وجود ندارد، تا بتوان صحیح آن را از سقیم تشخیص داد؛وگرنه باید پذیرفت که در هر گوشه‌ای کسی سری بردارد و با ادعای دیدن رؤیایی یا تلقی امری وظیفة شرعی تازه خاصی را بیان سازد که در این صورت بر هیچ عاقلی پوشیده نمی‌ماند که نه دین خدا از تحویل و تبدیل در امان می‌ماند و نه مسلمانانِ منتظر، سیرِ نورانی انتظار را به سلامت می‌پیمایند، چون دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و نظام فقهی و اجتماعی اسلام و جامعه اسلامی در هم می‌پاشد.

باید هماره به یاد داشت در عصر غیبت کبری باب سفارت و نیابت خاص آن حضرت بسته است و هیچ کس جز «کذّاب مفتر» چنین ادعایی نخواهد داشت و ارتباط عاشقان منتظر با امام منتظر(عج) از طریق عمل به فتاوای نواب عام حضرتش تأمین می‌شود؛ اما هماره باید مراقب بود بر اثر محبت به نواب عام آن حضرت به دام افراط گرفتار نیاییم و حکم نائب خاص را به نواب عام تسرّی نبخشیم، که هر افراط و تفریطی در نادانی ریشه دارد: «لاتری الجاهل إلاّ مفرطاً أو مفرِّطاً».(7)

پی‌نوشت:

*.مطلب حاضر، خلاصه‌ای از کتاب شریف <امام مهدی(عج)، موجود موعود>، تراوشی از خامه استاد آیت‌الله جوادی آملی درباره حضرت بقیة الله(عج) می‌باشد.

1. اصول کافی، ج 1، ص 337.

2. الغیبة، نعمانی، ص 320.

3. بصائر الدرجات، ص 24؛ بحارالانوار، ج 52، ص 318.

4. این واژه که امروزه برای فرقه‌ای ساخته و پرداخته دست استعمار، عَلَم گردیده، در معنای اصطلاحی خود (واسطه) به کار رفته است.

5. ر.ک: فرهنگ فرق اسلامی، ص 88.

6. مانند آنچه در نامة آخرین امام(عج) به آخرین نائب خاص خویش مرقوم فرمود: «سیأتی شیعتی من یدعی المشاهدة. ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کاذب مفتر»؛ کمال الدین، ج 2، ص 193؛ الاحتجاج، ج 2، ص 556 (با اندکی اختلاف).

7. نهج البلاغه، حکمت 70.

منبع:نامه جامعه - شماره هشتاد و سه




:: برچسب‌ها: انتظار, امام زمان (عج) و انتظار واقعی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۳٠
هلنا بلاواتسکی ، عصر جدید و دروغ 2012

همانطور که در مقاله "آتلانتیس .... اتوپیای نهان پیشگان" اشاره شد، امروزه افکار و برنامه ریزی رهبران تئوصوفی نقشه ی راه نظم نوین جهانی است و چیزی که هم اکنون به صورت گسترده و از طرق مختلف، حتی در پوشش مبارزه با نظم نوین جهانی ترویج می شود، عقاید "تئوصوفی"[1] و "جنبش عصر جدید"[2] است.


به طور خلاصه عقاید تئوصوفی و جنبش عصر جدید به قرار زیر است:


ستاره شناسی، طالع بینی و اعتقاد به دوری بودن تاریخ در ارتباط با صورت های فلکی زودیاک، ارتباط با موجودات ماروائی (ارواح و اجنه) برای کسب دانش (مکاتب اسرارآمیز)، اعتقاد به توانایی انسان در رسیدن به مقام خدایی، نهان پیشگی، اعتقاد به برپایی جهان تک حکومتی در آستانه عصر برج دلو تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری سازمان هایی در هم تنیده هستند و عقایدی که در زیر توضیح داده خواهد شد از تعالیم اصلی هر سه این گروه هاست. به طور مثال بسیاری از ماسون ها مانند فیلسوف-ماسون درجه ۳۳، منلی پی هال عضو جامعه تئوصوفی بوده و هستند و حتی در دوره ای ریاست جامعه تئوصوفی در دست "آنی بیسانت"[3] مارکسیست، ماسون و موسس جامعه بین المللی "کمک ماسونری"[4] بوده است. آنی بیسانت همچنین با برپایی لژ های ماسونری در سرار جهان به جامعه تئوصوفی خدمات بزرگی انجام داده است.

هلنا پترونا بلاواتسکی[5] و جامعه تئوصوفی[6]

 


بدرستی می توان بنیانگذار جنبش عصر جدید را موسس جامعه تئوصوفی، هلنا پرونا بلاواتسکی دانست. بلاواتسکی متولد ۱۸۳۱ از همان آغازین دوران زندگی اش بسیار به موضوعات ماورائی و اسرار آمیز علاقه داشت، لذا در ۱۷ سالگی سفر ۱۰ ساله ای را به نقاط مختلف جهان (آمریکا جنوبی، مصر، کانادا، فرانسه، یونان، مکزیک، تبت، هند، آلمان و انگلیس) جهت مطالعه سنت های مذهبی آن ها آغاز کرد و با راهنمایی موجودات ماورائی که او در این سفر با آن ها ارتباط برقرار کرده بود، با کوله باری از تعالیم اسرارآمیز به نیویورک رفت تا درسال ۱۸۷۵ سازمانی با نام جامعه تئوصوفی تاسیس کند.
افکار و نظریات او که از طریق کتاب ها و مجله اش با نام "مجله لوسیفر" انتشار یافت، اصول و عقاید جنبش عصر جدید را شکل داد. با گذشت زمان، روز به روز بر شدت محبوبیت جامعه او افزوده شد و چهره های شاخص از سرار جهان به آن پیوستند که در بین آن ها اسامی کسانی چون: توماس ادیسون، الویس پریسلی، ماهاتما گاندی، آرتور کانن دویل و جیمز جویس دیده می شود.


در اینجا می توانید لیست بلندتری از این افراد و گروه های مشهور را ببینید.



عقاید بلاواتسکی و به طبع آن جنبش عصر جدید


چنانچه در حین مطالعه، این عقاید به نظر شما آشنا آمد تعجب نکنید زیرا امروزه این عقاید به صورت گسترده از طریق رسانه ها و سیستم های آموزشی جهان در حال تعلیم است.

اعتقاد به زودیاک، دوری بودن تاریخ و ظهور معلم جهانی در هر برج از زودیاک


بلاواتسکی معتقد بود تاریخ پایان ندارد بلکه به صورت دوری است و هر دور در ارتباط با یکی از صورت های فلکی (برج) زودیاک[7] است و معلم جهانی مختص به خود را دارد.

هلنا بلاواتسکی – لوسیفر: نشریه تئوصوفی(9 نوشته است:« تئوصوفیست ها در هر رتبه ای – که برخی از آن ها معنای پنهان آواتار ها[8]، ماشیح ها، سوشیانس ها و عیسی های مورد انتظار جهانیان را دریافته اند – می دانند که پایان جهان وجود ندارد، بلکه این اعصار هستند که تکمیل می شوند، یعنی پایان یک دور که هم اکنون به سرعت نزدیک می شود. … مانند دوره ی مسیحا … کسی که با برج حوت مرتبط بود … این یک دوره است، تاریخ است و خیلی طولانی نیست اما بسیار نهانی است، ۲۱۵۵ سال خورشیدی طول می کشد … در ۲۴۱۰ و ۲۵۵ سال پیش از میلاد مسیح نیز رخ داد، همان زمانی که نقطه اعتدالین وارد نشان [زودیاک] قوچ شد و سپس به حوت وارد شد. و در آینده ای نزدیک وارد نشان دلو می شود، آن هنگام خصوصیات روحی بشریت شروع به تغییر بزرگی می کند و ما باید کارهای روحی زیادی انجام دهیم.»


به اعتقاد بلاواتسکی حضرت مسیح (ع) تنها نماینده ی عصر برج حوت[10] و تعلیم یافته مکاتب اسرار آمیز از طریق استادان و معلمان بوده است و با ورود به عصر "برج دلو"[11] اتوپیای نظام واحد جهانی به همراه "معلم جهانی"[12] مختص آن عصر ظهور خواهد کرد. بلاواتسکی همچنین در کتاب "آیزیس فاش شد"[13] شرح می دهد که داستان حضرت عیسی (ع) در سنت های باستانی مختلف جهان وجود داشته است و همه آن ها نماد "خدای خورشید"[14] بوده اند.
بلاواتسکی در کتاب "کلید تئوصوفی"[15] اهداف اصلی جامعه خود را چنین بیان می کند:
• تشکیل انجمن برادری جهانی بدون تفاوت در نژاد، رنگ و کیش 
• ترویج مطالعه ادیان مختلف جهان 
• تحقیق در مورد اسرار نهان طبیعت



جا به جا کردن شیطان با خداوند، خوب دانستن شیطان و شر دانستن خدا

هلنا بلاواتسکی – تعالیم سری(18 نوشته است:«این درست است اگر ما شیطان، مار کتاب پیدایش[16] را به عنوان خالق اصلی، ولی نعمت و پدر معنویت انسان در نظر بگیریم. زیرا او "پناهگاه نور"، لوسیفر تابان و روشنی بخش است. کسی که چشمان آدم و به قول معروف مخلوق یهو[17] را باز کرد. و او اولین کسی بود که نجوا کرد: "هنگامی که از آن سیب بخوری، مانند خدا خواهی شد و خیر و شر را تشخیص خواهی داد". این عمل او را تنها می توان نوری از جانب یک منجی دانست. و با این کار او با یهو، روح متقلب، دشمنی ورزید. اما او در حقیقت نهان همچنان محبوب ترین پیامبر(فرشته) باقی مانده است.»

 

هلنا بلاواتسکی – تعالیم سری(20 نوشته است:«لقب شیطان به راستی متعلق به اولین و خشن ترین دشمن تمام خدایان دیگر، یهو[19] است… نه به ماری که تنها از سر همدردی و حکمت سخن گفت. … امروز اثبات شده است که شیطان، اژدهای قرمز سوزان، رب تابان، لوسیفر یا حامل نور در درون ماست، در ذهن ماست، وسوسه گر ماست، منجی ماست، رهایی بخش هوش ما از حیوانیت خالص است.»

دیوید اسپنگلر[21] یکی از رهبران جنبش عصر جدید می گوید:

دیوید اسپنگلر – تفکری بر مسیح(22 نوشته است:« نور حقیقی لوسیفر از راه اندوه، تاریکی و عدم پذیرش، قابل مشاهده نیست. نور حقیقی این موجود عظیم تنها هنگامی قابل مشاهده است که چشمان خود شخص بتواند نور مسیح، نور خورشید درون خود را ببیند. لوسیفر در درون همه ماست تا ما را به تمامیت رهنمون کند. در حالی که ما به سمت عصر جدید که عصر تمامیت است حرکت می کنیم هر یک از ما به نقطه ای خواهد رسید که من آن را ورود به مکتب لوسیفر می نامم. مسیر ویژه ای که هر کسی باید از آن عبور کند تا به وجود نور درونش و به کامل و تمام بودن خود پی ببرد. لوسیفر می آید تا آخرین هدیه اش، تمامیت را به ما ببخشد، اگر ما آن را بپذیریم آنگاه او آزاد خواهد بود و ما نیز آزاد می شویم. این ورود به متکب لوسیفر است. این نقطه ایست که بسیاری هم اکنون و در آینده با آن روبرو خواهند شد. زیرا این آیین ورود به عصر جدید است. آیینی برای عبور از گذشته و ورود به شرایطی جدید است.»


ارتباط با موجودات ماورایی، اجنه و ارواح برای کسب دانش (مکاتب اسرارآمیز) به اصطلاح "انتقال از ارواح"[23]

 


در تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری به وجود گروهی از مردان و زنان بسیار تکامل یافته اعتقاد دارند و آن ها را سران حکمت ( سلسله سران روحانی یا سران عروج کرده) می نامند و ادعا می کنند بودا، کریشنا، عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) از سران حکمت بوده اند و موجودی به نام "مایتریا"[24] از تمام آن ها برتر و رهبر آن هاست که خود او تحت فرمان "سانات کومرا"[25] قرار دارد.
تئوصوفیست طرفدار عصر جدید، دن رود یار[26] توضیح می دهد که سانات کومرا طبق تعالیم نهان پیشگان، همان شیطان است:

دن رودیار – جادوی آهنگ و هنر موسیقی(28 نوشته است:«شیطان تغییر یافته لغت سانات کومرا است و در فلسفه نهان پیشگان هند، موجودی شبیه به پریمیسیوس[27] است که به انسان آتش خودآگاهی، استقلال و فردیت بخشید.»


آن ها اعتقاد دارند این سران حکمت، دست مخفی راهنمای انسان در مسیر تکامل بوده اند و مایتریا همان ماشیح یهودیان، مسیح مسیحیان، پنجمین بودای بوداییان، کریشنای هندو ها و امام مهدی (عج) مسلمانان است که همگی منتظرش هستند و او هم اکنون در زمین حضور دارد و در وقت مناسب در اجتماع ظاهرخواهد شد. بزرگترین مبلغ مایتریا نقاشی انگلیسی به نام "بنجامین کرام"[29] است. او بعد از اینکه به گفته خود با مایتریا ارتباط برقرار کرد، در سال ۱۹۸۲ شروع به چاپ آگهی های تمام صفحه در ۲۲ روزنامه در سراسر جهان کرد که در آن نوشته بود:

بنجامین کرام نوشته است:« نقشه چیست؟ آن نقشه عبارتست از برپایی حکومتی جهانی و یک دین نوین جهانی به رهبری مایتریا.»

اگر فکر می کنید بنجامین کرام تنها دچار اشتباه در تشخیص شده و هدفش خیر است به این سخنان او توجه کنید:

بنجامین کرام – ظهور مجدد مسیح و سران حکمت(31 نوشته است:« برای بسیاری در حال حاضر، این هوشیاری که عبارتست از شناخت سطحی بالاتر از آگاهی که در اختیار کسانی است که در حال تشکیل حکومت معنوی خود هستند، استادان آیین های ورودی جهان. وجود آن ها نخستین بار توسط اچ.پی بلاواتسکی، کمک-موسس جامعه تئوصوفی در سال ۱۸۷۵ آشکار شد. جزئیات بیشتر درباره ارتباط با این سران و اقدامات آن ها توسط آلیس بیلی در سال های ۱۹۱۹ تا ۱۹۴۹ ارائه شد. او در کتاب "عمومی سازی سلسله سران"[30] طرح این مردان روشنی یافته را برای بازگشت و انجام اقدامات فیزیکی فاش کرد و من نیز اضافه می کنم، این نقشه آغاز شده است.»

 

 


بنجامین کرام جهت تبلیغ آمدن مایتریا موسسه "اشتراک بین المللی"[32] و یک سایت اینترنتی تاسیس کرده است و مرتبا به نقاط مختلف جهان سفر می کند تا با برگزاری جلساتی، از مایتریا برای مردم مطلب انتقال دهد. جلساتی که گفته می شود سیاستمدارانی چون میخائیل گورباچوف و جورج بوش در آن شرکت کرده اند.
همانطور که اشاره شد ارتباط با موجودات ماورایی از کارهای اصلی این فرقه است. شخص بلاواتسکی کتاب "تعالیم سری"[33] را با راهنمایی یکی از سران روحانی به نام "کوت هومی" نوشته است.

 


آلیس بیلی[34] یکی دیگر از رهبران تاثیر گذار تئوصوفی، به گفته خود با انتقال از موجود ماورائی تبتی به نام "دجوال کول"[35]، ۲۴ جلد کتاب نوشته است. نمونه هایی از این دست در تئوصوفی، جنبش عصر جدید و فراماسونری فراوان یافت می شود.

تناسخ و تکامل، امکان خدا شدن انسان، یکی بودن خدا، انسان و طبیعت


یکی از اصول فکری تئوصوفی و جنبش عصر جدید نظریه تکامل است. در حقیقت نخستین کسی که نظری تکامل را مطرح کرد چارلز داروین نبود و طبق انجیل مسیحیان، نخستین نفر شیطان بود که در باغ عدن به آدم و حوا گفت: «اگر از آن سیب بخوری، خدا خواهی شد». ایده تکامل از زمان های باستان جزء تعالیم اصلی نهان پیشگان بوده است. در واقع تئوری داروین تنها تلاشی برای پوشاندن لباس علمی به آن ایده بود و البته موفق شد آن را در دنیا فراگیر کند.
تلاش های فراوانی جهت یافتن شواهدی برای اثبات نظریه تکامل انجام گرفت که یکی از تاثیر گذارترین آن ها، یافته ها و در واقع جعلیاتی بود که توسط کشیشی عضو جامعه یسوعیون[36] به نام پیتر تیلارد دی شاردان[37] انجام پذیرفت. اقدامات و نظریات شاردان تاثیر بسزایی در پذیرش نظریه تکامل توسط کلیسای کاتولیک داشت. پاپ ژان پل در سال ۱۹۸۶ با تاثیر از نظریات شاردان و بر اساس سند "واتیکان ۲″ "روز جهانی دعا برای صلح"[38] را سازماندهی کرد. هدف اصلی این مراسم که مشابه آن در سال های بعد نیز تکرار شد، اتحاد ادیان بود و طی آن از نمایندگان ادیان آسمانی و مشرک دعوت به عمل آمده بود و حتی شخص پاپ آیین پرستش خدایان ادیان مشرک را به جا آورد.
این اقدامات تیلارد باعث محبوبیت چهره او در بین طرفداران جنبش عصر جدید شد تا جایی که برخی به او لقب پدر عصر جدید دادند.

 


تیلارد در رابطه با منجی متحد کننده ادیان می گوید:

تیلارد دی شاردان نوشته است:« من اعتقاد دارم آن منجی که همه بدون شک منتظرش هستیم، یک منجی جهانی خواهد بود و آن منجی، مسیح تکامل است. به نظر من همگرایی ادیان حول یک منجی جهانی که اصول تمام آن ها را ارضاء کند، تنها راه تغییر جهان است و تنها از این طریق دین آینده قابل دست یافتن است.»

 

 


براد استایگر[39]، طرفدار جنبش عصر جدید در کتاب "برادری"[40] بیان می کند انسان در دین جدید در می یابد که خداست و این مقصود ادیان باستانی بوده است:

براد استایگر نوشته است:« بسیاری متقاعد شده اند که عصر برج دلو، منادی دینی جدید است. حتی در آن دیگر کلمه دین به کار نخواهد رفت. در آن زمان از مسئله اصلی درک واقعی تری خواهیم داشت و شخص از سطح اعتقاد به یک چیز کامل تر شده، به یک چیز تبدیل می شود و آنچه را که ادیان باستانی سعی داشتند بیان کنند، در خواهد یافت: آرام شوید و دریابید که خدا هستید. در واقع این دین بزرگ جدید است و در آن همه و هر کسی در خواهد یافت که خداست.»

مفهوم پیوسته و مترادف با تکامل و البته از اصول تئوصوفی، مفهوم تناسخ و زندگی ابدی روح در بدن های مختلف است. بنابر عقاید تئوصوفی، انسان بوسیله شیطان قدرت تفکر پیدا کرد و می تواند با تکامل و تصرف طبیعت و جهان به خدا تبدیل شود. ویلمهرست[41] فراماسون نیز هدف ماسونری را ساختن انسان-خدا تعریف می کند و می گوید:

ویلمهرست – مفهوم فراماسونری(42 نوشته است:« نقطه اوج در لژ، بیانگر نهایت سطح آگاهی ممکن برای ماست که وقتی استعداد هایمان را به حد کمال رشد دهیم، بی نهایت خواهد بود. انسان که از زمین زاده شد و در قلمرو طبیت رشد کرد تا به سطح عقلگرایی کنونی رسید، باید تکامل خود را تا رسیدن به سطح خدایی ادامه دهد و سطح آگاهی اش را با آگاهی محیط بر عالم یکی کند. این هدف نهایی تمام آیین های ورودی بوده و هست.»

حتما مطلع هستید که با وجود رد شدن نظریه تکامل با شواهد متعدد، همچنان این نظریه پایه بسیاری از علوم قرار داد و توسط سیستم های آموزشی سراسر جهان تعلیم داده می شود.

ضرورت تشکیل نظم نوین جهانی در آستانه عصر جدید و آماده سازی مردم برای قبول آن

 


یکی از رهبران برجسته و تاثیر گذار تئوصوفی آلیس بیلی[43] متولد ۱۸۸۰ بود. طرح او برای برپایی نظام نوین جهانی در عصر جدید و دین واحد آن، امروزه توسط صاحبان قدرت و رسانه به کار گرفته شده و به صورت گسترده در حال اجراست. طبق طرح او برای دستیابی به جهان تک حکومتی با دینی واحد، بایستی به جهانیان تئوصوفی و فراماسونری آموزش داده شود. او در کتاب "عمومی سازی سلسله مراتب سران"[44] برای نبرد اندیشه ها در آینده اینگونه برنامه ریزی می کند:

آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران نوشته است:«جنگ بزرگی در دنیای افکار با سلاح اندیشه به راه خواهد افتاد. این جنگ شامل حوزه احساسی که به خاطر تعصبات آرمانگرایانه به وجود می آید نیز خواهد بود. این تعصبات طبیعی علیه ظهور دین جهانی و نهان پیشگی خواهد جنگید. … نباید فراموش شود که تنها کارآموزان و شاگردان نهان پیشگان، هسته اصلی دین جهانی را تشکیل خواهند داد.
بنابر این بدون شک، در حال حاضر آشنا سازی عموم مردم با ماهیت تعالیم اسرار آمیز از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. … هنگامی که آن سرور همراه پیروان و شاگردانش بیاید، ما باید برای تازه واردان، تعالیم اسرار آمیز را ترمیم کرده و معانی زود فهمی از آن ارائه کنیم.»

به عقیده نهان پیشگان، تعالیم و مکتب اسرار آمیز که از شیطان به انسان رسیده، در دست فیلسوفان باستان بوده است اما به گونه ای از میان رفته و این وظیفه نهان پیشگان است تا سنت های باستانی را جستجو و حقایق نهان آن را کشف کنند و بوسیله آن حکمت ها، مشکلات جهان را برطرف کنند.
آلیس بیلی معتقد بود فراماسونی محل خوبی برای تربیت نهان پیشگان ماهر آینده جهت اهداف تئوصوفی است:

آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران نوشته است:«جنبش ماسونری در حالی که می تواند از سیاست و اجتماع دور بماند و در وضعیت انفعال کنونی باقی بماند، به این نیاز خواهد رسید که می تواند و باید قدرت را بدست گیرد. آن [ماسونری[ نگهبان قانون است. آن خانه تعالیم اسرارآمیز و محل ورود [به مکتب] است. در نماد های آن آیین خدایی موجود است و راه رستگاری بصورت مصور در بطن اعمال آن محفوظ است. راه خدایی در معابد آن نشان داده شده و تحت چشم جهان بین کارها به پیش می رود. آن چیزی بیش از یک سازمان نهان پیشگی است که قابل درک باشد و آموزشگاه حرفه ای نهان پیشگان ماهر و تازه وارد خواهد بود.»

بیلی همچنین بیان می کند که فراماسونری و نهان پیشگی، دین عصر جدید است که باید به مردم آموزش داده شود و چون هرکسی وارد انجمن های ماسونری و یا آیین های مذهبی نمی شود، باید از طریق سیستم آموزشی تعلیم آن ها را انجام داد:

آلیس بیلی – عمومی سازی سلسله مراتب سران نوشته است:« سه محل اصلی آماده سازی مردم برای عصر جدید را می توان کلیسا، انجمن های برادری ماسونری و حوزه آموزش دانست. … سرور والا از طریق برنامه های آموزشی در جهان به دنبال عامه مردم هوشمندی می گردد که از طریق آیین ها و نمادگرایی مانند ماسونری و یا از طریق مذهب و مراسم های مذهبی مانند کلیسا قابل دسترس نیستند.»

همانطور که پیش تر اشاره شد آلیس بیلی در سال ۱۹۱۹ با موجودی تبتی به نام "دجوال کول" ارتباط برقرار کرد و تا سال ۱۹۴۹، ۲۴ جلد کتاب نوشت. او برای انتشار آثارش و همچنین آثار بلاواتسکی و جامعه تئوصوفی، "انتشارات لوسیفر" را تاسیس کرد که بعدا به خاطر صراحت زیاد، نامش را به "تراستِ لوشیس"[45] تغییر داد. تراست لوشیس به یکی از سازمان های اصلی عصر جدید بدل شد و هم اکنون نیز در حال فعالیت است. تراست لوشیس مستقیما وابسته به سازمان ملل متحد است و در آن به عنوان یک NGO، فعالیت های مختلفی از جمله انتشار آثار سازمان ملل را انجام می دهد. بدون شک سازمان ملل متحد یکی از مروجین و مجریان اصلی تئوصوفی و جنبش عصر جدید است.
رابرت مولر یکی از شاگردان آلیس بیلی که بمدت ۴۰ سال عضو دبیرخانه سازمان ملل بوده است می گوید:

رابرت مولر نوشته است:«ما باید با آخرین شتاب ممکن به سمت جهان تک حکومتی، دین واحد جهانی تحت یک رهبر جهانی حرکت کنیم.»

رابرت مولر همچنین برای عمل به طرح استادش در نقاط مختلف جهان و با تایید سازمان ملل مدارسی را تاسیس می کند که به گفته خود او تعالیم آن مدارس بر اساس کتاب های آلیس بیلی است.

 


بد نیست نظر مبلغ اصلی رهبر جهانی نهان پیشگان (مایتریا)، بنجامین کرام را نیز درباره دین عصر جدید بدانیم:

بنجامین کرام نوشته است:«دین عصر جدید تعالیم خود را از طریق سازمان هایی چون فراماسونری بیان خواهد کرد. هسته مکاتب اسرار آمیز در فراماسونری گنجانده شده است.»


لزوم نابودی افراد ناسازگار با نظم نوین جهانی


حال باید دید جنبش عصر جدید چه برنامه ای برای کسانی دین جدید را نپذیرند و وارد مکاتب اسرار آمیز نشوند دارد. آیا آن ها طبق شعارهای به ظاهر صلح جویانه خود مانند تشکیل انجمن برادری جهانی، با مخالفاشنان مدارا خواهند کرد ؟ مطمئنا خیر، آلیس بیلی معتقد است نابودی موانعی که در سر راه هدف قرار بگیرد، عمل بدی نیست و بسیار مطلوب نیز هست:

آلیس بیلی – آموزش در عصر جدید(46 نوشته است:« نگذارید فراموش شود که زندگی، هدف و مقصد از پیش تعیین شده آن در الویت است و زمانی که ثابت شد عاملی در راه رسیدن به هدف، ناقص عمل می کند یا با حالت مریض و لنگ لنگان پیش می رود، حذف آن عامل از نقطه نظر سران روحانی یک مصیبت نیست. مرگ مصیبیتی هراسناک نیست. در حقیقت عمل نابودگر، عملی خشن و نامطلوب نیست. مجوز این نابودگری توسط محافظان نقشه صادر شده است تا شر به خیر تبدیل شود.»

باربا مکارکس هوبارد[47] یکی از رهبران جنبش عصر جدید در این رابطه چنین می گوید:

باربارا مارکس هوبارد – "همکاری در آفرینش"(49 نوشته است:« در بین طیف های مختلف مردم تنها یک چهارم بالار رفتن را انتخاب می کنند .. و یک چهارم در برابر این انتخاب مقاومت می کنند. آن ها به زندگی با تکامل مداوم علاقه ای ندارند. حال که ما در حال انتقال از سطح انسان مخلوق به سطح انسان کمک-خالق هستیم، آن یک چهارم خرابکار باید از جامعه حذف شود، خوشبختانه شما عزیزان محبوب من، مسئول این کار نخواهید بود. ما مسئول هستیم. ما مسئول اجرای پروسه گزینش خدا برای سیاره زمین هستیم. او انتخاب می کند و ما نابود می کنیم. ما سواران" اسب سفید"[48] آخرالزمان، مرگ هستیم.»

هوبارد همچنین در کتاب "تولدت مبارک سیاره زمین"[50] می نویسد:

باربارا مارکس هوبارد – تولدت مبارک سیاره زمین نوشته است:« پایان این دور از دوره تکامل فرا خواهد رسید. همه آنچه ما می دانیم انتخاب است و تمام کاری که باید انجام دهیم انتخاب کردن است. همه کسانی که انتخاب می کنند تا به مسیح ذاتی خود تبدیل شوند، از درون راهنمایی خواهند شد تا چگونه عمل کنند. همه کسانی که تکامل را انتخاب نکنند، خواهند مرد. در آن وقت دوره کودکستان در زمین به پایان می رسد.»

رابرت مولر طرفدار جنبش عصر جدید و فعال سازمان ملل متحد که پیش تر به او اشاره شد، می گوید:

رابرت مولر – ایده ها و آرزو ها برای جهانی بهتر(52 نوشته است:«من در تعجبم که چرا تا بحال کسی به فکر ساختن زمینی پیشرفته نیافتاده است، سازمانی که در رقابت با ازدیاد جمعیت، پا در کفش "زمین مادر"[51] کند و هر زمان از تعداد انسان ها یا مصرف کنندگان کم شود غرق در شادمانی گردد. باید برای افراد، حوادث یا موسساتی که بتوانند از جمعیت انسان ها یا مصرف کنندگان منابع زمین بکاهند، جایزه در نظر گرفت. و نخستین جایزه را باید به سازمان ملل متحد داد که با برگزاری کنفرانس های کنترل جمعیت و برنامه های ضد افزایش جمعیت، در سال های ۱۹۵۲ تا ۲۰۰۰، از تولد ۲ بیلیون و ۲۰۰ میلیون نفر جلوگیری کرد.»

 

 


نظم نوین جهانی و دروغ ۲۰۱۲


حتما همه شما نظریات مختلف درباره وقوع اتفاقی غیر مترقبه در سال ۲۰۱۲ را شندیده اید. نظریاتی که طی سال های اخیر بشدت در حال تبلیغ است و در دو دسته قرار می گیرد. دسته اول که غالب این نظریات را شکل می دهند، پیش بینی نابودی زمین بر اثر حادثه ای طبیعی بر اثر عواملی مانند: قرار گرفتن خورشید در مرکز کهکشان راه شیری، در یک خط قرار گرفتن سیارات منظومه شمسی، جابه جا شدن قطب شمال و جنوب زمین، انفجاری بزرگ در خورشید، برخورد یک شهاب سنگ یا سیاره نیبیرو به زمین و از همه معروف تر پیش بینی تقویم مایان ها از پایان یافتن تاریخ در ۲۰۱۲ است.
جالب این است که پیش بینی شده است تمام این اتفاقات قرار است دقیقا در سال ۲۰۱۲ و حتی در روز ۱۲ سپامبر اتفاق بیافتد که بیشتر شبیه به یک لطیفه می ماند. محققانی که به درستی در این زمینه تحقیق کرده اند برای هیچ کدام از این ادعاها شاهدی نیافتده اند، حتی در فرهنگ مایان ها هیچ اشاره ای به پایان تاریخ در سال ۲۰۱۲ پیدا نشده است و تقویم آن ها تنها بر اساس محاسبه و مشاهده دوره چرخش ستارگان با مشاهده از روی زمین ساخته شده است. علاوه بر این که انجام چنین محاسباتی بسیار قبل تر از آن ها در یونان انجام شده بود، دوره چرخش ستارگان تنها یک خصوصیت بصری است و تنها برای کسی که از زمین آن را مشاهده می کند مصداق دارد و بیرون از سیاره زمین هیچ ویژگی خاصی ندارد.
دسته دیگری از نظریات که غالبا توسط طرفداران جنبش عصر جدید تبیلغ می شود بیان می کنند که در سال ۲۰۱۲ به واسطه قرار گیری زمین در موقیت خاصی نسبت به ستارگان، انرژی خاصی از ستارگان به زمین می رسد و بگونه ای (که خودشان نیز نمی دانند چگونه) باعث جهش و افزایش ناگهانی سطح آگاهی و هوشیاری مردم جهان می شود. که البته این نظر را تنها کسانی بدون دلیل قبول می کنند که پیرو آن ها باشند. دقت کنید که این ایده با افزایش دانش مردم در آخرالزمان که در روایات ما آمده است تفاوت دارد، آن ها علت این جهش را انرژی روحانی ساتع شده از ستاره ها می دانند.
حال چرا این دروغ ها به صورت گسترده در حال تبلیغ است؟ زیرا صاحبان قدرت و طرفداران عصر جدید عقیده دارند در سال ۲۰۱۲ به عصر برج دلو وارد می شوند و در نتیجه باید مردم را از طریق پروپاگاندای تبلیغاتی آماده اهداف خود کنند.
مایکل پی مائو[53] از طرفداران عصر جدید می گوید:

مایکل پی مائو – پیشگویی ها در نیایش های ژرمانوس(54 نوشته است:«۲۰۱۲ آنچنانکه پیش بینی شده است، پایان دنیا نیست، بلکه آغاز عصری طلایی، عصر برج دلو است که در حدود سال ۲۰۱۲ آغاز می شود.»

دکتر کریستوفر پپلر[55] عقیده جنبش عصر جدید درباره سال ۲۰۱۲ را چنین توضیح می دهد:

کریستوفر پپلر – مکاشفات در ستاره ها(56 نوشته است:« آن ها معتقدند عصری که در حدود سال ۲۰۱۲ فرا خواهد رسید، عصر برج دلو خواهد بود. آن ها می گویند این عصر، عصر روشن شدن اندیشه ها و اتحاد جهانی است، جهان پس-مسیحیت.»

موسس گروه ماسونی "باشگاه رم"[57] ، اروین لاسلو[58] به همراه شاگرد جیدو کریشنامورتی[59] (تئوصوفیت مشهور)، دیپاک چوپرا[60] و میخائیل گورباچف[61] کتاب "۲۰۱۲ انتقال جهان"[62] را نوشته و در آن نظریات ۲۰۱۲ را ترویج کرده اند. لاسلو همچنین یک سایت[63] و سازمان مشابه دیگری با نام "باشگاه بوداپست"[64] تاسیس کرده است که نظریات ۲۰۱۲ و عقیده تکامل انسان در جنبش عصر جدید را تبلیغ و ترویج می کنند. از اعضای این باشگاه می توان رابرت مولر، عضو سابق دبیرخانه سازمان ملل و باربارا مارکس هوبارد را نام برد که می گوید:

باربارا مارکس هوبارد نوشته است:«ما در حال طرح ریزی برای ۲۰۱۲ بودیم و آن طرح هم اکنون در حال اجراست.»

نکته جالب توجه دیگر، وضعیت جنبش های مردمی ضد نظم نوین در غرب است. از یک طرف محققان دارای اعتقادات مسیحی مانند: ولیام کوپر و فریتز اسپرینگ مایر و … هر یک بگونه ای (ترور، رندانی شدن و …) ساکت شده اند و از طرف دیگر برخی رهبران جنبش های مردمی مانند: دیوید آیک، مایکل تساریون، جوردن مکسول، دیوید ویلکاک و … آزادنه و بدون هیچ مشکلی در حال ادامه کار خود هستند و در کنار متهم کردن و بعضا افشا کردن سران جوامع مخفی، همان افکار و نظریات تئوصوفی (و جنبش عصر جدید) و اتوپیای آن (همان نظم نوین جهانی) را ترویج و تبیلغ می کنند.

 


جمع بندی:


همانطور که مشاهده کردید آموزش فراماسونری و نهان پیشگی در دستور خود برگزیدگان صاحب قدرت قرار دارد و به راحتی می توانید ترویج آن را در رسانه های گوناگون (فیلم های سینمایی، بازی و …) مشاهده کنید. جای تعجب نیست که اکثر محصولات تولید شده در رابطه با فراماسونری در قالب معمایی و رمز آلود ساخته شده اند و در پوشش افشاسازی جوامع مخفی، مخاطب را با انبوهی از نماد ها، عقاید و سنتهای شرک آمیز نهان پیشگان باستان، بمباران می کنند و به این طریق به او نهان پیشگی را آموزش می دهند. بسیاری از مردم عادی در غرب که مخالف نظم نوین جهانی هستند پیرو رهبرانی شده اند که خود در ظاهرِ مبارزه با این جریان، همان عقاید فراماسونری را به آن ها تلقین کرده و در حقیقت مردم ساده را در جبهه نظم نوین جهانی قرار داده اند. ما نیز باید بسیار مراقب باشیم که فریب این به ظاهر افشاسازی ها و نسخه های بدلی را نخورده و از جبهه حق و یاری مهدی موعود (عج) خارج نشویم.
 

پانوشت:


1. Theosophy 
2. New Age movement 
3. Annie Besant 
4. co-Freemasonry 
5. Helena Petrovna Blavatsky 
6. Theosophical Society 
7. Zodiac 
8. Avatar: در اساطیر هندو به معنای تناسخ زمینی خدا 
9. Lucifer: A Theosophical Magazine 
10. Age of Pisces 
11. Age of Aquarius 
12. World Teacher 
13. Isis Unveiled 
14. Sun God 
15. The Key to Theosophy 
16. Genesis 
17. Jehovah: نام خداوند در انجیل 
18. The Secret Doctrine 
19. Jehovah: نام خداوند در انجیل 
20. The Secret Doctrine 
21. David Spangler 
22. Reflections on the Christ 
23. Channeling 
24. Maitreya 
25. Sanat Kumara 
26. Dane Rudhyar 
27. Prometheus 
28. The Magic of Tone and the Art of Music 
29. Benjamin Crème 
30. The Externalization of the Hierarchy 
31. The Reappearance of the Christ and the Masters of Wisdom 
32. Share-International 
33. The Secret Doctrine 
34. Alice Bailey 
35. Djwhal Khul 
36. Jesuit 
37. Pierre Teilhard de Chardin 
38. World Day of Prayer for Peace 
39. Brad Steiger 
40. The Fellowship 
41. W. L. Wilmshurst 
42. The Meaning of Masonry 
43. Alice Bailey 
44. The Externalization of the Hierarchy 
45. Lucis Trust 
46. Education in the New Age 
47. Barbara Marx Hubbard 
48. Pale Horse 
49. The Book of Co-Creation 
50. Happy Birthday Planet Earth! 
51. Mother Earth 
52. Ideas And Dreams For A Better World
53. Michael P. Mau
54. The Sanctus Germanus Prophecies
55. Dr. C.L. Peppler 
56. Revelation in the Stars 
57. Club of Rome 
58. Ervin Laszlo 
59. Jiddu Krishnamurti 
60. Deepak Chopra 
61. Mikhail Gorbachev 
62. World Shift 2012 
63. worldshift2012.org 
64. Club of Budapest




:: برچسب‌ها: هلنا بلاواتسکی, عصر جدید, دروغ 2012

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٩
یمانی چند ماه پیش از ظهور حضرت ولی عصر(عج) حکومت یمن را به دست می گیرد

عصر شیعه ـ حجت‌الاسلام والمسلمین کورانی، پژوهشگر عرصه مهدویت در نشست بررسی خروج یمانی و تطبیق‌های معاصر با بیان این که ارایه نشانه‌هایی از سوی انبیا و اوصیا،‌ روشی الهی است،‌اظهار داشت:‌ حضرت آدم(ع) علامت‌هایی برای آمدن حضرت ادریس(ع)‌دادند و این پیامبر الهی نیز علامت‌هایی برای نبوت حضرت نوح(ع) تبیین کردند و این روند ادامه داشت، تا این که حضرت عیسی(ع) در انجیل، علامت‌هایی را برای ظهور حضرت محمد(ص) ارائه نمودند.

وی خاطر نشان کرد: یکی از علامات قطعی ظهور حضرت بقیه‌الله(عج) «خروج یمانی» است. روایات پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصوم(علیهم‌السلام) تصریح دارند که او چند ماه پیش از ظهور حضرت ولی عصر(عج)، قیام خواهد کرد و حکومت یمن را به دست خواهد گرفت؛ او زمینه‌ساز و سخنگوی امام است و جنبش‌ او هدایت‌کننده‌ترین جنبش است.
وی حکومت عدل الهی را بشارتی از سوی حضرت رسول اکرم(ص) دانست و اذعان نمود: حاکم شدن عدل الهی بر زمین،‌ حتمی است و دوران آن نیز کوتاه نیست. نبی اکرم(ص) نیز درباره این حکومت عادلانه که توسط حضرت مهدی(عج) در جهان حاکم می‌شود، نشانه‌هایی بیان داشته‌اند که از جمله یمانی، سفیانی، خراسانی و... است.
حجت‌الاسلام والمسلمین کورانی افزود: بر اساس روایات، یمانی ممدوح و مورد تمجید قرار گرفته است که چند ماه قبل از ظهور حضرت، حاکم یمن می‌شود و زمینه‌ساز حکومت ولی عصر(عج) می‌باشد. در مقابل او نیز سفیانی قرار دارد که دشمن اهل‌بیت(علیهم‌السلام) می‌باشد.


وی با اشاره به تطبیق‌هایی که همواره در تاریخ به وجود آمده است و با شکست روبرو شده است،‌ اذعان داشت: انسان باید بر اساس این نشانه‌ها نسبت به ظهور امیدوار باشد البته نباید تطبیق قطعی داد، بلکه باید امید داشت.
این پژوهشگر عرصه مهدویت، ادامه داد: یمانی کسی است که پیرو اهل‌بیت(علیهم‌السلام) است و سفیانی نیز مخالف اهل‌بیت(علیهم‌السلام) می‌باشد؛ از سوی دیگر شیعه به عنوان محب و پیرو و سلفی‌ها نیز به عنوان دشمن اهل‌بیت(علیهم‌السلام) هستند؛ بنابراین، می‌توان امید داشت که جریانات امروز جهان که در کشورهای مختلف،‌از جمله یمن رخ می‌دهد، می‌تواند از نشانه‌های ظهور حضرت حجت(عج) باشد.
وی با تأکید بر این که امید‌واری با تطبیق قطعی تفاوت دارد، اظهار نمود: اگر ما امید داشته باشیم که جریانات اتفاق افتاده در جهان،‌ مقدمات ظهور باشد،‌ خوب است، ‌ولی این که تطبیق قطعی بدهیم،‌ اشکال دارد و ممکن است با تحقق نیافتن آن، آسیب‌هایی در جامعه به وجود آید.


حجت‌الاسلام والمسلمین کورانی در پایان با بیان این که این امیدواری باید بر اساس اصول عقلانی باشد، تصریح کرد: اگر نسبت به نشانه‌های ظهور، ناامید باشیم، به اعتقادات ما آسیب‌هایی بزرگ وارد می شود که جبران آن دشوار است.
در ادامه این نشست،‌ حجت‌الاسلام آیتی،‌ دبیر علمی نشست، در سخنانی درباره تطبیق رویدادها مصادیق روایی آن اظهار داشت:‌ برای تطبیق باید چند مطلب صادق باشد، نخست این که روایت در مقام بیان نشانه‌ها است. این گونه نباشد که هر سخنی که از شیعه و سنی در این عرصه مطرح است،‌ به عنوان نشانه در نظر گرفته شود.
وی شفافیت دلالت را از دیگر ضروریات، برای تطبیق دانست و ادامه داد:‌ شفافیت انطباق، ضرورت دیگری است که باید به آن توجه داشت. باید دید،‌ آنچه که در حدیث وجود دارد،‌ دقیقاً در فرد و حادثه موجود نیز وجود دارد؟
حجت‌الاسلام آیتی، نفی احتمال دیگر را لازمه تطبیق دانست و گفت: زمانی که چند مرحله، محقق نباشد، نباید تطبیقی صورت گیرد.
انجمن مهدویت حوزه‌ با برگزاری نشست علمی با حضور اساتید،‌کارشناسان و پژوهشگران عرصه مهدویت، به بررسی خروج یمانی و تطبیق‌های معاصر پرداخته است.




:: برچسب‌ها: علائم ظهور, خروج یمانی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٧
120 علامت آخرالزمان از دیدگاه امام صادق(ع)

عصر شیعه ـ امام صادق(ع) طی روایتی به جزئیات علائم و مفاسدی که در آستانه انقلاب مهدی فراگیر جامعه بشری می گردد اشاره نموده اند که گویی این پیشگویی ها مربوط به همین قرن حاضر است:

1. آنگاه که دیدی حق مرده و اهل حق از میان رفتند.

2.و دیدی که           ستم همه جا را گرفته است.

3.و دیدی که           قرآن فرسوده شده و بدعتهایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن آمده است.

4.و دیدی که           دین بی محتوا شده، همانند ظرفی که آن را واژگون نمایند.

5.و دیدی که           اهل باطل بر اهل حق بزرگی جویند.

6.و دیدی که          شر آشکار است و از آن نهی نهی شود و هر که کار زشت انجام دهد معذورش دارند.

7.و دیدی که           فسق اشکار گردیده و مردان به مردان و زنان به زنان اکنفا کتتد.

8.و دیدی که           شخص مؤمن سکوت اختیار کند و سخنش را نپذیرند.

9.و دیدی که           شخص فاسق دروغ گوید و کسی دروغ و افترایش را بر او باز نگرداند.

10.و دیدی که            بچه کوچک مرد بزرگ را خوار شمارد.

11.و دیدی که            پیوند خویشاوندی بریده شد.

12.و دیدی که            هرکه را بکار بد بستایند خوشحال گردد و سخن گوینده را به خودش باز نگرداند.

13.و دیدی که            پسر بچه همان کند که زنان کنند.

14.و دیدی که            زنان با زنان تزویج کنند.

15.و دیدی که            مداحی و چاپلوسی فراوان شده.

16.و دیدی که            مرد مال خود را در غیر راه  خدا خرج کند و کسی از او جلوگیری نکند.

17.و دیدی که            چون شخص مؤمنی را ببینند، از کوشش و تلاش او به خدا پناه برند.

18.و دیدی که            همسایه، همسایه خود را اذیت کند و مانعی برای او در این کار نباشد.

19.و دیدی که            کافر خوشحال است از آنچه در مؤمن می بیند و شاد است از اینکه در روی زمین فساد و تباهی بیند.

20.و دیدی که            آشکارا شراب بنوشند و برای نوشیدنش گرد هم آیند.

21.و دیدی که            امر به معروف کننده خوار است.

22.و دیدی که            فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نیرومند و ستوده است.

23.و دیدی که            اهل قرآن و هر آنکه آن را دوست دارد خوار استو

24.و دیدی که            راه خیر بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.

25.و دیدی که            خانه کعبه تعطیل شده و دستور به ترک آن دهند.

26.و دیدی که            مرد به زبان گوید آن چه را عمل نکند.

27.و دیدی که            مردان خود را برای استفاده مردان فربه کنند، و زنان برای زنان.

28.و دیدی که            زندگی مرد از پس او اداره می شود و زندگی زن از فرج او.

29.و دیدی که            زنان مانند مردان برای خود انجمنها ترتیب دهند.

30.و دیدی که            در میان فرزندان عباس کارهای زنانگی آشکار شد... و دیدی که پولدار عزیزتر از مؤمن باشد و ربا آشکار شود و بر آن سرزنش نشود.

31.و دیدی که            زن برای نکاح مردان با شوهر خود همکاری کند.

32.و دیدی که            بیشتر مردم و بهترین خانه ها آن ها باشند که به زنان در هرزگی کمک کنند.

33.و دیدی که            مؤمن به خاطر ایمانش غمناک و خوار گردد.

34.و دیدی که            بدعت و زنا آشکار گردد.

35.و دیدی که            مردم به شهادت ناحق اعتماد کنند.

36.و دیدی که            حلال تحریم شود و حرام مجاز.

37.و دیدی که            دستورات دینی طبق تمایلات اشخاص تفسیر گردد.

38.و دیدی که            مردم چنان در ارتکاب گناه جری شده اند که منتظر رسیدن شب نیستند.

39.و دیدی که            مؤمن نتواند کار بد را نکوهش کند جز با قلب.

40.و دیدی که            مال کلان در راه غضب الهی خرج شود.

41.و دیدی که            زمامداران به کافران نزدیک شوند و از نیکان دوری گزینند.

42.و دیدی که            والیان در داوری رشوه گیرند.

43.و دیدی که            پستهای حساس دولتی به مزایده گذارده شود.

44.و دیدی که            مردم با محارم خود نزدیکی کنند.

45.و دیدی که            به حرف تهمت و سوء ظن مردم را بکشند.

46.و دیدی که            مرد به خاطر آمیزش با زنان مورد سرزنش قرار گیرد.(همجنس بازی رواج می یابد)

47.و دیدی که            مرد از کسب زنش از هرزگی نان می خورد و آن را می داند و به آن تن در میدهد.

48.و دیدی که            زن بر مرد خود مسلط می شود و کاری را که مرد نمی خواهد انجام می دهد و به شوهر خود خرجی می دهد.

49.و دیدی که            مرد، زن و کنیزش را کرایه می دهد و به خوراک و پوشیدنی پستی تن در می دهد.

50.و دیدی که            سوگند های بناحق بنام خدا بسیار گردد.

51.و دیدی که            قمار آشکار گردد.

52.و دیدی که            شراب را بدون مانع علنا بفروشند.

53.و دیدی که            زنان مسلمان خود را در اختیار کافران می گذارند.

54.و دیدی که            لهو لعب آشکار گشت و کسی که از کنار آن عبور می کند از آن جلو گیری نکند.

55.و دیدی که            مردم شریف را خوار کند کسی که مردم از تسلطش ترس دارند.

56.و دیدی که            نزدیکترین مردم به فرمانروایان کسی است که به دشنام گویی ما خانواده ستایش شود.

57.و دیدی که            هر کس ما را دوست دارد دروغگویش دانند و شهادت او را نپذیرند.

58.و دیدی که            برسر گفتن حرف زور و ناحق مردم با یکدیگر رقابت کنند.

59.و دیدی که            شنیدن قرآن کریم بر مردم سنگین و گران آید و در عوض شنیدن سخنان با طل برای مردم آسان است.

60.و دیدی که            همسایه همسایه را گرامی می دارد از ترس زبانش.

61.و دیدی که            حدود خدا تعطیل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل کنند.

62.و دیدی که            مساجد طلا کاری شده.

63.و دیدی که            راستگو ترین مردم پیش آنان ، مفتریان دروغگو می باشند.

64.و دیدی که            شر و سخن چینی آشکار گردد.

65.و دیدی که            ستمکاری شیوع یافته.

66.و دیدی که            غیبت را سخن نمکین می شمارند و مردم همدیگر را بدان مژده دهند.

67.و دیدی که            برای غیر خدا به حج و جهاد روند.

68.و دیدی که            سلطان به خاطر کافر مؤمن را خوار گرداند.

69.و دیدی که            خرابی و ویرانی بیش از عمران و آبادی است.

70.و دیدی که            زندگی مرد از کم فروشی اداره می شود.

71.و دیدی که            خونریزی را آسان می شمارند.

72.و دیدی که            مرد برای غرض دنیایی، ریاست می طلبد و خود را به بد زبانی مشهور می سازد تا از او بترسند و کارها به او واگذارند.

73.و دیدی که            نماز را سبک شمارند.

74.و دیدی که            مرد مال بسیار دارد ولی از وقتی که آن را پیدا کرده، زکات  آن رن نپرداخته است.

75.و دیدی که            قبر مردها را بشکافند و آنها را بیازارند و کفنهایشان را بفروشند.

76.و دیدی که            آشوب بسیار است.

77.و دیدی که            مرد روز خود را به نشئه بسر برد و شب را به مستی صبح کند و به وضعی که مردم درآنند اهمیت ندهد.

78.و دیدی که            با حیوانات عمل زشت انجام می دهند.

79.و دیدی که            حیوانات همدیگر را بدرند.

80.و دیدی که            مرد به مصلی رود ولی چون برمی گردد جامه به تن ندارد.

81.و دیدی که            دل مرد سخت و چشمانشان خشک و یاد خدا بر آنان سنگین آید.

82.و دیدی که            کسبهای حرام شیوع یافته و بر سر آن رقابت کنند.

83.و دیدی که            نماز خوان برای ریا و خود نمایی نماز می خواند.

84.و دیدی که            فقیه برای غیر دین فقه می آموزد و دنیا و ریاست طلب می کند.

85.و دیدی که            مردم دور کسی را گرفته اند که قدرت دارد.

86.و دیدی که            هر کسی روزی حلال می جوید مورد سرزنش قرار می گیرد و جوینده حرام مورد ستایش و تعظیم.

87.و دیدی که            در مکه و مدینه کارهایی می کنند که خداوند دوست ندارد و کسی هم نیست که مانع شود و هیچ کس آنها را از این اعمال زشت باز نمی دارد.

88.و دیدی که            آلت لهو و لعب در مکه و مدینه آشکار می گردد.

89.و دیدی که            اگر کسی سخن حق می گوید و امر به معروف و نهی از منکر می کند دیگران او را نصیحت کنند و بگویند: این کاربر تو لازم نیست.

90.و دیدی که            مردم به همدیگر نگاه می کنند و به مردم بدکار اقتدا نمایند.

91.و دیدی که            راه خیر به کلی خالی است و کسی از آن راه نمی رود.

92.و دیدی که            مرده را به مسخره می گیرند و کسی برای مرگ او غمگین نشود.

93.و دیدی که            هر سال بدعت و شرارت بیشتر می شود.

94.و دیدی که            مردم و انجمنها پیروی مگر از توانگران.

95.و دیدی که            به فقیر چیزی بدهند درحالیکه به او بخندند و برای غیر خدا به او ترحم نمایند.

96.و دیدی که            نشانه های آسمانی پدید آید ولی کسی از آن هراس نکند.

97.و دیدی که            مردم در حضور جمع همانند بهائم مرتکب عمل جنسی شوند و هیچ کس از ترس، کار زشت را انکار نکند.

98.و دیدی که            مردم در غیر اطاعت خدا زیاده خرج کنند ولی در مورد اطاعت خدا از کم هم دریغ کنند.

99.و دیدی که            بی احترامی به پدر و مادر آشکار گردد و مقام آنها را سبک شمارند و حال آنها در پیش فرزند از همه بدتر باشد.

100.و دیدی که          زنها بر حکومت غالب گشته و پستهای حساس را قبضه کنند و کاری پیش نرود جز آنچه طبق دلخواه آنان باشد.

101.و دیدی که          پسر به پدر خود افترا زند و به پدر و مادر خود نفرین کند و از مرگشان خوشحال گردد.

102.و دیدی که         اگر روزی بر مردی بگذرد و در آن روز گناهی بزرگ مرتکب نشده باشد مانند هرزگی  یا کم فروشی و یا انجام کار حرام یا میخوارگی ، آن روز گرفته و غمگین است و خیال می کند که روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بیخود تلف شده است.

103.و دیدی که        سلطان مداد غذایی را احتکار می کند.

104.و دیدی که       حق خویشاوندان پیامبر (خمس) بنا حق تقسیم شود و بدان قمار بازی کنند و میخوارگی نمایند.

105.و دیدی که       با شراب مداوا کنند و برای بیمار نسخه نمایند و بدان بهبودی جویند.

106.و دیدی که       مردم در مورد ترک امر به معروف و نهی از منکر بی عقیدگی بدان یکسان شوند.

107.و دیدی که       منافقان و اهل نفاق سر و صدایی دارند و اهل حق بی سر و صدا و خاموشند.

108. و دیدی که      برای اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگیرند.

109.و دیدی که       مسجدها پر است از کسانیکه ترس از خدا ندارند و برای غیبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آیند و در مساجد از شراب مست کننده توصیف کنند.

110.و دیدی که      شخص مست از خرد تهی گشته و بر مردم پیش نمازی کند و به مستی او ایراد نگیرند و چون مست گردد گرامیش دارند.

111. و دیدی که     هر که مال یتیمان بخورد به شایستگی او را بستایند.

112.و دیدی که       قضات به خلاف دستور خدا داوری کنند.

113.و دیدی که        زمامداران از روی طمع خیانتکاران را امین خود سازند.

114.و دیدی که         میراث حق را فرمانروایان بدست افراد بدکار و بی باک نسبت به خدا داده اند، از آنها حق حساب بگیرند و جلوی آنها را رها سازند تا هرچه خواهند انجام دهند.

115.و دیدی که        بر فراز منبر ها مردم را به پرهیزکاری دستور دهند ولی خود گوینده به دستورش عمل نکند.

116.و دیدی که        وقت نماز را سبک شمارند.

117.و دیدی که        صدقه به وساطت دیگران به اهل آن دهند و بخاطر رضای خدا ندهند، بلکه روی درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.

118.و دیدی که        تمام هم و غم  مردم شکم و عورتشان است و باکی ندارند که چه بخورند و با چه آمیزش کنند.

119.و دیدی که        دنیا به آنها روی آورده است.

120.و دیدی که         نشانه های حق مندرس گشته است.
در چنین موقعی مواظب خود باش و نجات خود را از خداوند بخواه.

منابع:
-روضه کافی ،”مرحوم کلینی"،حدیث 7

-بحار الانوار،"علامه مجلسی"،ج 52 ، صص 254-260.

-ترجمه روایت برگرفته از کتاب "عدل منتظر"، گفتار هفتم، نوشته"داود الهامی"ص170
نقل از» وبلاگ موسسه آخرالزمان




:: برچسب‌ها: علامت آخرالزمان از دیدگاه امام صادق(ع), آخرالزمان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٧
شیعیان اندونزی تحت فشار وهابیت از مذهب خود برگردید وگرنه کشته می شوید!

شیعیان اندونزی به خاطر فشار وهابیت و گروه های تندرو در وضعیت دشواری به سر می برند.
خبرگزاری فرانسه گزارش داد: گروه های متعصب سلفی در جاوای اندونزی، شیعیان را از روستای خود اخراج کرده و شرط بازگشت آنها به خانه هایشان را دست کشیدن از اعتقادات خود و تغییر مذهب اعلام کرده اند. خانم صلیحه که توسط افراد تندرو از روستای خود اخراج شد و هم اکنون به یک ورزشگاه متروکه پناه برده می گوید تنها جرم و جنایت وی شیعه بودن است. در این رابطه نزدیک 200 تن از شیعیان به یک ورزشگاه متروکه در منطقه سامبانغ واقع در شرق جزیره جاوا پناه آوردند. این عده از ماه اوت گذشته زندگی خود را با حداقل امکانات می گذرانند. آنها پس از اینکه مقام های محلی اندونزی تأمین آب و مواد غذایی را برای آنها متوقف کردند، مجبور به استفاده از منابع بسیار محدود برای خرید نیازهای حیاتی خود شدند.
خانم رویا 21 ساله و خانه دار پس از فرار از روستای خود تنها چیزی که توانست با خود به همراه بیاورد حلقه ازدواجش بود که آن را فروخت تا مایحتاج خود و خانواده اش را خریداری کند. وی پس از تمام شدن پول خود گفت که دیگر قادر نیست چیزی را خریداری کند و کودک شیرخوارش هم اکنون فقط آب می خورد.
خانم صلیحه 22 ساله به خبرگزاری فرانسه گفت: ما نمی خواهیم مانند پناهندگان زندگی کنیم، ما خواهان بازگشت به روستای خود می باشیم. مقام های محلی و مذهبی منطقه یاد شده، بازگشت این عده به روستای خویش را مشروط به ترک مذهب شیعه و روی آوردن به مذهب سنی کردند. این مقام ها گفتند که اگر آنها این شرط را نپذیرند بایستی منطقه را ترک کنند.
بوشوری مقسوم، رئیس شورای محلی علمای اندونزی می گوید شیعیان زندیق هستند و در منطقه سامبانغ از یک روستا به روستای دیگر رفت و آمد می کنند تا عقاید انحرافی خود را تبلیغ کنند.
موناجی، رئیس روستای سامبانغ در این باره گفت: شیعیان، مکانی در این منطقه ندارند مگر اینکه مذهب سنی را برگزینند. البته پناهندگان شیعه به شدت با این درخواست مخالفت کردند.
رویا یک زن شیعه در این زمینه گفت: نمی دانم چه آینده ای برای ما رقم می خورد ولی می دانم که من هرگز از مذهب خود عدول نخواهم کرد. البته نماز می خوانم تا سنی ها یک روزی ما را بپذیرند. ما همگان به یک خدا و یک پیامبر و یک قرآن ایمان داریم. پس چرا نمی توانیم با هم و با صلح و صفا زندگی کنیم؟
این گزارش حاکی است شیعیان در اندونزی ده درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند ولی تعیین تعداد آنها به دلیل اینکه اغلب شیعیان اندونزی امور مذهبی خود را در خفا انجام می دهند، تا حدودی مشکل است. اندونزی 240 میلیون نفر جمعیت دارد.
انستیتو سیتارا اعلام کرد خطرناکترین حمله به شیعیان اخیراً در سامبانغ اتفاق افتاد که گروه های تندرو به شیعیان یورش برده و آنها را مجبور به پناه بردن به ورزشگاه متروکه کردند. مهاجمان خانه ها را به آتش کشیده و حداقل یک نفر را نیز به قتل رساندند. فرد کشته شده که پدرخانم صلیحه بود، تلاش داشت مهاجمان را آرام کند اما آنها او را کشتند.
یادآور می شود پیش از این روزنامه آسیا تایمز فاش کرد که وهابیون سعودی با کمک دلارهای تزریق شده، در تشدید فشار و سرکوب علیه شیعیان اندونزی نقش آفرینی می کنند.




:: برچسب‌ها: فرقه منحرفه وهابیت, جنایات وهابیت, عربستان و سلفی های متعصب

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٦
دشمن شناسی در کلام رهبری

ضرورت دشمن شناسی  :

  بی شک دشمن شناسی از محوری ترین مباحث در موضوع دفع تهدیدها و دفاع از یک ملت به شمار می آید. چه بسا انهایی که در طول تاریخ در اثر غفلت از دشمنان و فقدان آگاهی و بصیرت لازم سیاسی و اجتماعی در شناخت توطئه های بیگانگان و اتخاذ مواضع به موقع و صحیح توسط نخبگان و خواص آن جامعه به سرنوشتی هلاکت بار منجر گردیده اند.

امیر مؤمنان علی(ع) در کلام خود دراین باره می فرمایند: (کسی که در برابر دشمنش به خواب رود (از او غافل بماند) حیله های (غافلگیرانه دشمن) او را از خواب بیدار می کند)

  در همین رابطه بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) می فرمایند: « نباید غافل باشیم، ما باید بیدار باشیم و توطئه های آنها را قبل از اینکه با هم جمع بشوند، خنثی کنیم. »

همچنین رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اولین روز سال 86 در مشهد مقدس در این باره می فرمایند: «یک ملت باید دشمن را بشناسد، نقشه دشمن را بداند و خود را در مقابل آن تجهیز کند. »

اقسام دشمنان :

در یک تقسیم بندی کلی دشمنان ملت بزرگ و انقلابی ایران را در شرایط کنونی می توان به دو بخش دشمنان درونی و بیرونی تقسیم نمود «ما دو دشمن داریم؛ یک دشمن، دشمن درونی است، یک دشمن، دشمن بیرونی است. دشمن درونی خطرناک تر است.

تشریح ابعاد مختلف دشمن درونی :

ازجمله عوامل عقب ماندگی ملت ها که زمینه تسلط بیگانگان را بر منابع مادی و معنوی یک کشور فراهم می سازد، پدیده شوم تنبلی اجتماعی و عدم خودباوری و اعتماد به نفس در یک ملت می باشد که رهبر معظم انقلاب با نگاه نافذ خود از آن بعنوان دشمن درونی ملت بزرگ ایران یاد نموده و می فرمایند: «اگر ملتی این بیماری ها را داشته باشد، این ملت پیشرفتش ممکن نیست، اگر ملتی مردمش تنبل باشند، ناامید باشند، اعتماد به نفس نداشته باشند، با همدیگر پیوند نداشته باشند، به همدیگر بدبین باشند، از آینده ناامید باشند، چنین ملتی پیش نخواهد رفت، اینهامثل موریانه ای که در درون پایه بنا بیفتد، بنا را ویران می کند.»

تشریح ابعاد مختلف دشمن بیرونی و برنامه های آن :

رهبر معظم انقلاب دشمن بیرونی ملت ایران را نظام سلطه بین المللی دانسته و جنگ روانی، جنگ اقتصادی و همچنین مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی کشور را ازجمله محورهای مهم برنامه های دشمن بیرونی ارزیابی نمودند «دشمن بیرونی عبارتست از نظام سلطه بین المللی، یعنی همان چیزی که به آن استکبار جهانی می گوییم... امروز مظهر این دشمن عبارتست از شبکه صهیونیسم جهانی و دولت کنونی ایالات متحده آمریکا. »

«امروز دشمنان بیرونی ما هم برای ملت ایران نقشه دارند. ما سیاست های پنج ساله خودمان را تعریف می کنیم، افق چشم انداز بیست ساله را تعریف می کنیم، برای اینکه راه را مشخص کنیم، دشمن ما هم همین طور، او هم برای ما برنامه دارد، او هم سیاستی دارد، باید سیاست او را بشناسیم. من برنامه های استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه می کنم: «اول جنگ روانی، دوم جنگ اقتصادی و سوم، مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی. »

تشریح ابعاد مختلف جنگ روانی دشمن :

یکی از مهمترین ابعاد جنگ دشمنان بیرونی، بهره گیری از جنگ روانی می باشد که در آن تلاش بر این است که با طراحی قبلی و حتی المقدور بدون بکارگیری از ابزار نظامی به نتایج موفقیت آمیز یک جنگ تمام عیار در عرصه دیپلماسی، سیاسی فرهنگی اجتماعی دست یافت در تعریف جنگ روانی آمده است: «عملیات روانی شامل اقداماتی از پیش تعیین شده برای انتقال اطلاعات و شواهد معین به مخاطبین با هدف تأثیرگذاری بر احساسات، انگیزه ها، اهداف و نیز تأثیر بر رفتار دولت ها، سازمان ها، گروهها و افراد می باشد. »

 

آنچه می توان از آن بعنوان مهمترین محورهای عملیات روانی دشمن در کلام رهبر معظم انقلاب نام برد عبارتند از:

 

 

1- مرعوب کردن مسئولین، شخصیتهای سیاسی و نخبگان کشور

2- تضعیف اراده عمومی مردم

3- تغییر درک صحیح مردم از واقعیت های موجود جامعه

4- سلب اعتماد ملت از مسئولین کشور

5- ترویج شایعه تحریم و فشار اقتصادی بر کشور

6- ترویج شایعه بکارگیری ابزار خشونت بر علیه ملت ایران

7- عوض کردن جای متهم و مدعی با ابزار تبلیغاتی و رسانه ای

8- ترساندن ملت های منطقه از ملت ایران و انقلاب اسلامی

9- دامن زدن به اختلافات مذهبی، قومی، جناحی، سیاسی و رقابت های صنفی

یکی از ابزارهای مهم دشمن در جنگ روانی ایجاد اختلاف و تشتت آراء در بین یک ملت با بهره گیری از گروهها، شخصیت ها و جریانات سیاسی وابسته به خود می باشد که رهبر معظم انقلاب در کلام خود این دسته از عناصر سیاسی را نصیحت دوستانه نموده و فرمودند: «من به همین مناسبت به عناصر سیاسی داخلی هم دوستانه نصیحت می کنم، مراقب باشند، طوری حرف نزنند، طوری موضعگیری نکنند که به مقاصد دشمن در این جنگ روانی کمک شود. »

به همین مناسبت مقام معظم رهبری در موضوع فناوری هسته ای نیز به عده ای که در داخل کشور همان حرف های دشمن را تکرار می کنند نصیحت کرده و فرمودند: «عده ای می نشینند همان حرف دشمن را تکرار می کنند که: آقا! چه لزومی دارد؟... همانهایی که ملی شدن نفت را که به وسیله دکتر مصدق و مرحوم آیت الله کاشانی انجام گرفت، امروز تمجید می کنند- که آن کار، نسبت به این کار کوچک بود؛ این از او بزرگتر است- همانها امروز نسبت به انرژی هسته ای همان حرفی را می زنند که مخالفین مصدق و کاشانی آن روز می گفتند.

 روزنامه واشنگتن پست با سرزنش اعضای دائم شورای امنیت می نویسد: «این شورا به جنگ اراده یک ملت رفته است و برگ برنده جمهوری اسلامی ایران در چالش هسته ای با غرب، به میدان آمدن خواست و اراده ملی است، اراده ای که چون متکی بر پشتوانه یک ملت است به هیچ وجه شکستنی نیست. »

در این زمینه مواضع برخی جریانات سیاسی داخلی که در واقع با موضع گیری خود بخشی از عملیات روانی دشمن را در داخل کشور کلید می زنند قابل تأمل است که چگونه پس از صدور قطعنامه 1737 شورای امنیت بر علیه فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران برخی احزاب و جریانات سیاسی با اتخاذ مواضع منفعلانه در جهت اهداف جنگ تبلیغاتی و روانی دشمن گام برمی دارند که بعنوان نمونه می توان به بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اشاره نمود که در بخشی از آن آمده است: «دولت نهم با افراطی گری و بی منطقی خود در حوزه سیاست خارجی و پرونده هسته ای، مصالح و منافع یک کشور را در معرض تاراج قرار داده است. »

این درحالی است که در همین ایام روزنامه واشنگتن پست با سرزنش اعضای دائم شورای امنیت می نویسد: «این شورا به جنگ اراده یک ملت رفته است و برگ برنده جمهوری اسلامی ایران در چالش هسته ای با غرب، به میدان آمدن خواست و اراده ملی است، اراده ای که چون متکی بر پشتوانه یک ملت است به هیچ وجه شکستنی نیست. »

سلب اعتماد مردم از مسئولین و دولت، خواست دیگر دشمن :

از جمله نکات مهم دیگری که رهبر معظم انقلاب از آن بعنوان خواست دشمنان نام بردند تلاش آنان برای سلب اعتماد مردم از مسئولین و دولت می باشد و در این زمینه فرمودند: «اعتماد به مسئولین کشور، اعتماد به دولت، همان چیزی است که دشمنان می خواهند نباشد دشمنان می خواهند مردم به دولت- که مسئولیت اداره امور کشور را دارد- بی اعتماد باشند، سعی کنید این نقشه دشمن را خنثی کنید. من از دولت حمایت می کنم از همه دولتهای بر سرکار و منتخب مردم حمایت کردم، بعد از این هم همین خواهد بود »

مقام معظم رهبری برخی ازراهکارهایی که دشمنان در جهت براندازی نظام به آن رو آورده اند، را اینگونه بر شمرده اند :

1. تضعیف و تخریب باورهای دینی.

 

 

  حـفـظ هـویـت فـرهـنـگـی و دیـنـی نـشـانـه ای از شـخـصـیـت و   استقلال ملت‌هاو تضعیف آن نشانه وابستگی ملت‌ها است. اعتقاد به    حفظ (هویّت دینی ) و دفاع از آن تـا پـای جـان، نـظـام نـوپای جمهوری اسلامی را برپا کرد و آن را در برابر تهاجمات گـونـاگـون دشـمـن، مـقـاوم و پایدار نمود. اگر دشمن بتواند این اعتقاد را از ذهن مردم بزداید، مـقـاومـت‌ها و ایـثـارهـا و فداکاری‌ها هم به دنبال آن از بین خواهند رفت و کشور دوباره در سلطه اجانب قرار خواهد گرفت. آیت الله خامنه ای در این باره می‌فرماید: "آنها حاضرنیستند ببینند درمقابل چشمشان پرچم دین و دمکراسی روی یک علم برافراشته شود. سعی آنها این است که بین مردم سالاری و دین فاصله ایجاد کنند. " و براین اساس " تلاش دشمن این است که مردم را ازنظام اسلامی دلسرد و پایه‌های ایمان و عقیده وعمل دینی را درمردم سست کند. "

 

2. تضعیف ارکان نظام اسلامی

بـعـد از پیروزی انقلاب اسلامی، بسیاری از نهادهای خودجوش انقلابی،فعّالیّت‌های خود را شروع کرده، و با الهام از رهنمودهای رهبری نظام به کار خود ادامه دادند. از جمله اهداف دشمن در جهت براندازی نظام اسلامی، تضعیف و تخریب این ارکان نظام می‌باشد که نقش مهمّی در تداوم پیروزی انقلاب ایفا می‌کردند. ازمهمترین اهداف دشمن در این زمینه تضعیف اصل ولایت فقیه بوده است. اصل ولایت فقیه به عنوان مهم ترین رکن نظام جمهوری

اسلامی به شمار می‌رود؛ اصلی که نظام اسلامی را یک نظام دینی قرار داده و سبب امتیاز آن از نظام‌های مـوجـود دنـیـا شـده اسـت ؛ بـه همین دلیل این رکن مورد هجوم دشمن قرار گرفته،که گاه توسط عوامل داخلی دست به انجام آن‌ها می‌زند. رهبری دراین باره می‌فرماید. " استکبار جهانی این بار تصور کرد که می‏تواند روش مؤثرتری را برای مبارزه با انقلاب اسلامی تجربه کند و بر همین اساس پس از مطالعه زیاد به این نتیجه رسید که باید رهبری انقلاب را هدف قرار دهد، زیرا می‏داند که با وجود یک رهبر مقتدر در ایران اسلامی، همه توطئه‏های آنها نقش بر آب خواهد شد. "

ایشان درادامه می‌فرماید

"رهبری یعنی آن نقطه‏ای که مشکلات لاعلاج دولت به دست او حل می‏شود، نفس او حقیقت را برای مردم روشن و توطئه دشمن را بر ملا می‏کند، تبلیغات دروغ و ترفندهای گوناگون دشمن را افشا می‏کند و به مردم امید می‏دهد. در برابر توطئه سیاسی بین‏المللی می‏ایستد و تمامیت انقلاب را در مقابل توطئه‏گران قرار می‏دهد و دشمن را وادار به عقب نشینی می‏کند، رهبری در برابر اختلاف‏افکنیهای دشمن، مایه الفت و مانع تفرقه می‏شود و دستها را در دست هم می ‏گذارد. "

منبع:فارس

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

www.masafportal.com

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=




:: برچسب‌ها: دشمن شناسی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٥
جنایات آمریکا در السالوادور،شیلی و ژاپن

بسم الله الرحمن الرحیم
 
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
 
جنایات امریکا در السالوادور،شیلی و ژاپن         
 
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
 
 
 
اگر آمریکا برای ارتکاب جنایت،حتی از روزنامه‏نگاران خود استفاده می‏کند،حال‏ تصور کنید که بعد جنایاتی که سفارتهای آمریکا مرتکب می‏شوند،تا چه حد است!بایداضافه نمود که سیاست این چنینی آمریکا فقط مختص به چند دهه اخیر نیست،بلکه از آغاز اینگونه بوده است.در این سلسله مقالات به گوشه‏ای از جنایات آمریکا در بعضی کشورها خواهیم پرداخت.
 
 
 
 
 
1-     السالوادور(1)
 
مردم السالوادور برای آزادی و فرار از فقر مدتهای مدیدی جنگیده‏اند ولی دائما توسط نیروهای ارتش و مزدوران دیگری که توسط آمریکا پشتیبانی شده‏اند سرکوب‏ گردیده‏اند.مردم السالوادور می‏گویند که«جنگیدن و سریع مردن بهتر از گرسنگی‏ کشیدن و طولانی مردن است»(2).ارتش السالوادور در سال 1932 میلادی در طول چند ساعت بیش از 000،30 نفر از مردم را که 2 درصد از جمعیت کشور را تشکیل می‏دادند قتل عام نمود(15).این ارتش و مزدوران الحاقی آنان توسط آمریکا پشتیبانی مالی،تسلیحاتی و سیاسی می‏شوند.
 
 
 
جنایاتی که آمریکا در السالوادور مرتکب شده است قابل توصیف نیست.ارتش، نیروهای گارد ملی و نیروهای مزدور دیگر نه تنها به مردم السالوادور رحم نمی‏کردند، بلکه 4 نفر از زنان راهبه آمریکایی‏(3)را نیز کشتند.
 
 
 
سفیر آمریکا در السالوادور،آقای مورات ویلیامز(4)گفت«کمک‏های مالی آمریکا به‏ السالوادور،همیشه بر شدت عملیات نظامی(کشتن مردم توسط ارتش(می‏افزاید» (5)
 
 
 
دو نویسنده آمریکایی به نامهای رابرت آرمسترانگ و جنت شنک‏(6)در کتاب خود به نام«چهره انقلاب در السالوادور»می‏نویسند:ارتش با نیروهای الحاقی به نام اردن‏(7)
 
 
 
(مزدوران دیگری که توسط آمریکا پشتیبانی می‏شوند)که پیراهن‏های سیاه رنگ منقش‏ به جمجمه انسان و دو استخوان ضربدر را بر تن داشتند،حمله را شروع می‏نمایند.
 
 
 
شاهدان امر می‏گویند که آنها کودکان را گرفته و به هوا پرتاب می‏کنند و بعد بدن آنان را با کاردهای بزرگ‏(8)می‏درند.سر آنان را جدا نموده و بدن آنان را به دو نیم‏ می‏کنند(9)
 
 
 
این نمونه‏ای از جنایات سیاستمداران طرفدار حقوق بشر آمریکا است!جالب اینکه‏ تعداد زیادی از این قلع و قمع‏ها در زمان ریاست جمهوری آقای جیمی کارتر،رئیس‏ جمهور اسبق آمریکا اتفاق افتاده است ولی ایشان در سالهای اخیر،میخ و چکش را برداشته و دائما دم از حقوق بشر می‏زند.
 
 
 
 
 
2-شیلی‏(10)
 
آمریکایی‏ها معترفند که در سال 1970 میلادی آقای آلنده(سالوادور آلنده‏ گوسنز)(11)در انتخابات ریاست جمهوری شیلی بیشترین آراء را به خود اختصاص داده‏ و قانونا از جانب اکثریت مردم شیلی،به عنوان رئیس جمهور انتخاب گردید.
 
 
 
قبل از انتخابات ریاست جمهوری شیلی(سال 1970 میلادی)و اعلان نتیجه آراء،
 
 
 
هنری کیسینجر صهیونیست،نامه‏ای را به ادوارد کوری‏(12)سفیر آمریکا در شیلی(در آن‏زمان)مخابره کرده و در آن می‏نویسد:
 
 
 
«زمانی که آلنده در شیلی به قدرت می‏رسد،ما(آمریکا)هر چه را در توان داریم‏ برای محکوم نمودن شیلی و نیز کشاندن مردم شیلی به منتها درجه فقر و محرومیت‏  انجام خواهیم داد»(13)
 
 
 
آمریکا این سیاست را دقیقا دنبال نمود و از ارتکاب هیچگونه جنایتی در مورد دولت‏ و مردم شیلی کوتاهی ننموده و سرانجام در سال 1973 میلادی با انجام یک کودتا،آلنده‏ را به قتل رسانده و پینوشه،یکی از مزدوران ارتشی خود را بر سر کار آورد.این نمونه‏ای‏ دیگر از فریادهای صهیونیست‏های آمریکا برای برقراری حکومت دموکراسی و نیز طرفداری از حقوق بشر است.
 
 
 
 
 
3-ژاپن‏
 
آمریکا در ساعت 15:9 صبح ششم اوت 1945 میلادی اولین بمب اتمی-پلوتونیم‏(14)-را بر سر مردم هیروشیما(15)پرتاب نمود و بیش از 130000 نفر از مردم‏  جان خود را از دست دادند و 90 درصد از شهر با خاک یکسان گردید
 
 
 
سه روز بعد،یعنی در تاریخ نهم اوت 1945 حوالی ظهر،آمریکا دومین بمب اتمی-اورانیم‏(16)-را بر سر مردم ناکازاکی‏(17)افکند و بیش از 75000 نفر از مردم در آتش‏سوخته و یا زخمی شدند..در یکی از طبقات زیرین سازمان ملل متحد در نیویورک،یک بطری شیشه‏ای،که در اثر حرارت بمب اتمی-که بر سر مردم بیگناه نازاکی پرتاب‏  شد-ذوب شده است را،در معرض نمایش گذاشته‏اند.حال شما تصور کنید که اگر شیشه که نقطه ذوب آن بسیار بالا می‏باشد،شکل و فرم خود را در اثر حرارت شدید از دست داده است،پس پوست و گوشت و استخوان مردم چگونه سوخته و خاکستر شده‏ است.تعداد زیادی از مردم ژاپن،بعدها بر اثر ابتلا به سرطان ناشی از آن بمب‏های ‏اتمی،جان خود را از دست دادند.
 
 
 
آمریکا تنها کشوری در جهان است که در طول تاریخ،از بمب اتمی و یا مواد دیگر حاوی رادیواکتیو نظیر اورانیم برای کشتار مردم دنیا،استفاده کرده است.حال واشنگتن‏ می‏گوید که آمریکا باید مشخص کند که چه کشوری مجهز به سلاح هسته‏ای باشد و یا حتی نیروگاه هسته‏ای‏(18)احداث نماید.تا آنجا که برد موشکهای معمولی کشورهای‏ دیگر را نیز،باید آمریکا تعیین کند!
 
 
 
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
 
کاری از گروه تحقیقات جنبش مصاف
 
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
 
www.masafportal.com
 
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
 
 
 
پینوشت :
 
[1]-السالوادور(EL Salvador)در زبان اسپانیایی به معنای نجات دهنده(EI Savior)می‏باشد.
 
..It is better to die fast by fighting than to die slow by starvation[2]-
 
[3]-(American nuns
 
([4]-(Murat Williams))
 
([5]-"Us aid toEl Salvador always heightens the military repression")
 
([6]-(Robert Armstrong(&)Janet Shenk)
 
([7]-(orden))
 
([8]-(Machete))
 
([9]-throw children into the air and then salash them with long machetes-
 
 ([10]-(Chile))
 
([11]-(Salvador Allende Gossens))
 
([12]-(Edward Korry))
 
([13]-Once Allende comes to power in chile we will do all in our power to condemn
 
 ([14]-Plutonium))
 
([15]-(Hiroshima))
 
([16]-(Uranium))
 
([17]-(Nagasaki))
 
([18]-(Nuclear Reactor))
 
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=




:: برچسب‌ها: جنایات آمریکا

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٥
جنایات آمریکا در فیلیپین و کوبا

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جنایات آمریکا در فیلیپین(Philippine) و کوبا

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 

فیلیپین(Philippine):

     ساکنین جزایر فیلیپین‏(1)،با استفاده از نوشته‏های هوزه رزال(Jose Razal)و تحت‏رهبری امیلیو آگوینالدو(Emili Aguinaldo)خواستار استقلال کشور خود که تحت‏استعمار اسپانیا بود،شدند.

     در سال 1898 میلادی،آمریکا در فیلیپین وارد جنگ با کشور اسپانیا گردید و در سال‏ 1899 میلادی،این جزایر را از اسپانیا گرفت.مردم فیلیپین کماکان به شورش مسلحانه‏ (Armed Revolt)خود برای یافتن استقلال ادامه دادند ولی دولت آمریا در طول سال های 1899 تا 1901 میلادی،این حرکت را سرکوب و استقلال طلبان را قلع و قمع کرد و رهبر آنان امیلیو آگوینالدو-را نیز دستگیر نمود.

     در بعضی کتب تاریخی آمریکا،این کشتار را بسیار زیاد و بیرحمانه نقل کرده‏اند و بعضی بر این باورند که تعداد این‏ کشتار،به بیش از 200 هزار نفر بالغ شده است.

     بعد از سرکوب نمودن این حرکت،آمریکا مزدوران خود را یکی پس از دیگری به‏ عنوان فرماندار(Governer)مانند ویلیام هاورد تفت(William Howard Taft)و یا دیکتاتوری مانند فردیناند مارکوس(Ferdinand E.Marcos)(1965 تا 1986 میلادی)را به عنوان رئیس جمهور در این جزایر گمارد(2).ظلم و جور و سرکوب و غارت و جنایات آمریکا در این جزایر کماکان ادامه دارد.

 

کوبا(Cuba):

     آمریکا جنایات فراوانی را نیز از طریق مزدوران خود در کوبا مرتکب شده است.امّا فیدل کاسترو روز(Fidel Castro Ruz)  (3)وکیلی که دو سال در زندان دیکتاتور کوبا به سر برد-در تاریخ اول ژانویه 1959 میلادی،حکومت دیکتاتوری فولجنسیو باتیستا زلدیوار(Fulgencio Batista Y.Zaldivar)را که توسط آمریکا حمایت می‏شد،سرنگون کرد.از آن تاریخ به بعد،دولت آمریکا سعی نمود تا از طرق مختلف-حمله‏ نظامی،محاصره اقتصادی،ترور(4)و غیره-حکومت آقای فیدل کاسترو را سرنگون‏ نماید.

     دولت آمریکا در سال 1961 میلادی-در زمان ریاست جمهوری جان اف کندی‏ (John F.Kennedy)-از طریق مزدوران فراری‏ کوبا(که توسط دولت آمریکا و سازمان سیا حمایت‏ می‏شدند)به این کشور در منطقه خلیج خوکها (Bay of Pigs)حمله نمود و شکست خورد.

     آمریکا مرتکب جنایات متعددی در کشورهای‏ دیگری نظیرنیکاراگوا(Nicaragua)، گواتمالا(Guatemala)، سومالیا(Somalia)، هایتی(هیتی) (Haiti)، لبنان،زییر، چین و غیره نیز گردیده است که‏راجع به هر کدام می‏توان کتابی نوشت.

 

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

کاری از گروه تحقیقات جنبش مصاف

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

www.masafportal.com

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

پینوشت :

([1]در سال 1521 میلادی،فرنند و مجلن(Fernando Magellan)،دریانورد پرتغالی،به این جزایر رسید.21 سال بعد،اسپانیا،این جزایر را به نام ولیعهد خود،فیلیپ(Philip)،فیلیپین،نامگذاری نمود.

([2]نویسندگان آمریکایی او را دیکتاتور خطاب می‏نمایند.در قسمت‏های دیگر این نوشتار،اشاره‏ای به‏ امیلدا مارکوس(Imelda Marcos)نیز خواهیم داشت.)

([3]فیدل کاسترو در تاریخ سیزدهم ماه اوت 1926 در میاری آورینته کوبا(Mayari,Oriente,Cuba)متولد گردید.او از مخالفین حکومت دیکتاتوری فولجنسیو باتیستا زلدیوار به شمار می‏رفت.آقای‏کاسترو در تاریخ 26 ژوئیه 1953 به پایگاه نظامی کوبا حمله نمود و دستگیر شد و به زندان رفت و درسال 1955 از زندان آزادی گردید.آقای کاسترو بعد از آزادی از زندان،به کشور مکزیک عزیمت کردو در تاریخ 25 دسامبر 1956 میلادی با 12 نفر دیگر از دوستان همرزمش به کوبا بازگشت و فعالیت‏خود را بر علیه حکومت فولجنسیو باتیستا زلدیوار از داخل خاک کوبا آغاز نمود.تعداد نیروهای او تاسال 1958 میلادی،به 2000 نفر رسید و در تاریخ اول ژانویه 1959 موفق شد تا حکومت فولجنسیو باتیستا زلدیوار را سرنگون نماید.

([4]از ژانویه سال 1959 تا اواسط سال 1999 میلادی،تعداد 637 مورد ترور علیه آقای فیدل کاستروطراحی و به اجرا گذاشته شده،که تماما توسط مردم و نیروهای محافظ او خنثی گردیده است.




:: برچسب‌ها: جنایات آمریکا

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٥
جنایات آمریکا در ایران ...

بسم الله الرحمن الرحیم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

عنوان مقاله : جنایات آمریکا در ایران ...

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

در ادامه رفتارهای سبعانه آمریکا در مورد ایران عزیز بررسی خواهد شد، نا گفته نماند این سلسله مقالات (جنایات آمریکا در ...) برگرفته از کتاب "آمریکا بدون نقاب" نوشته سید هاشم میر لوحی  است.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

ایران‏:

آمریکا کودتای 28 مرداد را مانند دیگر جنایات خود انکار می ‏کرد، ولی بعد از گذشت بیش از دو دهه به ارتکاب این جنایت اقرار نمود. در سال 1979، ترنر(1) رئیس‏ اسبق سازمان سیا(2)در یک مصاحبه تلویزیونی که از طریق شبکه تلویزیونی پابلیک‏ تی وی(شبکه تلویزیونی مردم)(3)پخش شد، گفت که آمریکا کودتای سال 1953 میلادی در ایران را ترتیب داد و در این رابطه 300 هزار دلار هزینه نمود.

در کتاب«یک روایت تاریخی»(4)-که در بعضی از دانشگاه های آمریکا به عنوان یک‏ کتاب درسی از آن استفاده و تدریس می ‏شود- پیرامون کودتای 28 مرداد این چنین آمده ‏است:

 

 عملیات سری توسط سازمان سیا:...

 

...در زمان آیزن هاور،الن دولز(5)برادر وزیر امور خارجه،به ریاست سازمان سیا رسید.

...الن دولز،کرمیت روزولت‏(6)را که یک مأمور زبر دست نیز بود به همراه سرهنگ‏  نورمن شوآرتزکاف‏(7)که به محمد رضا پهلوی در سامان دادن به پلیس مخفی(ساواک)او کمک نموده بود،به ایران فرستاد. آنها عمدتا یک میلیون دلار در اختیارداشتند. آنها تظاهرات‏ هایی علیه مصدق که به وسیله سربازان وفادار به شاه نیز تقویت‏ می‏ شد به راه انداختند و نخست وزیر را سرنگون ساخته و او را به زندان انداختند و شاه ‏جوان را از رم که در تبعید به سر می ‏برد(8)بازگرداندند. نخست وزیر جدید(9)ترتیبی ‏اتخاذ نمود تا بر اساس آن انگلستان و آمریکا هر کدام 40 درصد،هلند 14 درصد وفرانسه 6 درصد از تولید نفت ایران تعلق یافت...(10)

این دیگر گفتار مقامات جمهوری اسلامی و یا مردم ایران نیست،بلکه این چیزی ‏است که خود آمریکایی‏ ها می‏ گویند! همانطور که ملاحظه می ‏کنید،جمع سهمیه‏ کشورهای مذکور 100 درصد بوده است!این یک نمونه از خدمات آمریکا به ایران بوده‏ است!

آمریکا در طول مدت سلطه ‏اش بر ایران جنایات زیادی مرتکب شد! سیاستمداران‏ صهیونیست طرفدار حقوق بشر و دمکراسی آمریکا،هر جنایتی را که در توان داشتند- از چپاول ذخایر کشور تا کشتار مردم از طریق ساواک و غیره-در طول این مدت‏ انجام دادند. هر زمان حرکتی برای سرنگونی مزدور آمریکا-محمد رضا معدوم-آغازمی گردید،به شدت سرکوب شد.آمریکا دائما مزدور و عروسک خود را می ستود و از جنایاتی‏که مرتکب می‏ شد قدردانی می‏ نمود.

سیاستمداران صهیونیست آمریکا که دائما دم از حکومت دموکراسی و طرفداری ازحقوق بشر می‏ زنند،نه تنها مهر سکوت بر دهان زده بلکه از تمام جنایاتی که در ایران‏ اتفاق می ‏افتاد حمایت می‏ کردند،چون خود،طرق شکنجه و ترور را به ساواک آموخته‏ بودند و تمام شکنجه‏ ها،ترورها و قتل ‏عام‏ ها زیر نظر مستقیم آنان صورت می ‏پذیرفت!

اینگونه جنایات نه تنها در ایران،بلکه در کشورهای دیگر نیز توسط آمریکا تحقق‏  می‏ یافت.

شما اگر تاریخ آمریکا را به دقت بخوانید و در مورد جنایاتی که آمریکا مرتکب شده ‏است تحقیق نمایید، به این نتیجه خواهید رسید که هیچ دولتی جنایتکارتر از آمریکانیست.

زمانی که حرکت میلیونی مردم در اقصی نقاط کشور آغاز و مردم به فرمان رهبر خودامام خمینی(رحمه اللّه علیه) به خیابان ها ریختند،آمریکا آنان را یک سری تروریست‏ خوانده و دستور کشتار مردم را صادر نمود.همین دولتمردان آمریکایی بودند که بعد از پیروزی انقلاب،جنگ را از طریق عراق بر ایران تحمیل کردند و از این راه،غیر مستقیم وبعد مستقیما با ایران وارد جنگ شدند.

در سپتامبر 1987(شهریور 1366)،در زمان ریاست جمهوری رانلد ریگان،هلیکوپترهای نیروی دریایی آمریکا به سوی یک کشتی و چند قایق ایرانی آتش گشودندو تعدادی از نیروهای ایرانی را شهید نمودند و متعاقب آن،سکوی نفتی ایران را درخلیج فارس نابود کردند.

در تاریخ سوم ژوئیه 1988(12 تیر ماه 1367)،کشتی جنگی آمریکا که در آب های‏ ایران شناور بود،هواپیمای مسافربری ایران را با 290 نفر سرنشین سرنگون ساخت.

جورج بوش(George Bush)رئیس جمهور آمریکا که زمانی ریاست سازمان سیا را نیزبر عهده داشته است به جنایتکارانی که در این امر دست داشتند،مدال های گوناگون اعطاکرده و از عمل آنان تقدیر به عمل آورد.در صورتی که او به خوبی می ‏دانست که آن ها درآب های ایران شناور بوده ‏اند و هواپیما نیز مسافربری بوده و 290 نفر از مردم بیگناه در این‏ فاجعه جان باخته‏ اند.مراسم اعطا مدال ها از طریق بعضی شبکه‏ های تلویزیونی آمریکانیز پخش گردید.هر چه ایران فریاد بر می‏ آورد که این جنایت آمریکا در زمانی صورت ‏گرفته است که کشتی جنگی آمریکا در آب های ایران شناور بوده است،آمریکا آن را انکار می‏ کرد و جورج بوش می‏ گفت که ما در آب های بین المللی شناور بوده‏ ایم و فرمانده کشتی ‏تصور کرده که آن هواپیمای مسافربری، یک جت جنگنده متعلق به ایران است و کشتی ‏ما برای دفاع از خود،دو موشک به سمت آن هواپیما پرتاب نموده است.ماه ها گذشت تاشواهد و قرائن موجود،صحت گفتار ایران را در این باره تأیید نمود و دروغ سرائی آمریکا برملا گردید.سال ها گذشت تا با تلاش های پی در پی ایران،آمریکا در دادگاه لاهه محکوم ‏گردید و بنا شد 300 میلیون دلار به ایران غرامت بپردازد.

البته باید اضافه نمود که دادگاه فدرال آمریکا،در تاریخ 10 اکتبر 1991(18 مهر ماه‏1371)،تقاضای ایران را در ارتباط با پرداخت غرامت برای قربانیان هواپیمای‏ مسافربری ایرباس رد کرده بود. حال،به حکم دیگری که توسط یکی از دادگاه های‏ آمریکا صادر شده است،توجه فرمایید.

در اواسط سال 1997 میلادی در یکی از دادگاه ‏های شهر واشنگتن دی سی،ایران‏ محکوم به پرداخت مبلغ 5/247 میلیون دلار گردید! مسئولین امر در یک مصاحبه‏ مطبوعاتی اظهار داشتند که ما این پول(مبلغ 5/247 میلیون دلار) را از دارائی ایران که درآمریکا مسدود(Freeze)شده است برداشت خواهیم نمود!

 

قضیه چیست؟!

قضیه این است که یک زن جهود آمریکایی به فلسطین اشغالی(اسرائیل)می ‏رود ودر آنجا توسط فردی کشته می‏ شود.دولت اسرائیل اعلام می‏کند که فردی که این جهود آمریکایی را کشته است،یکی از اعضای حماس بوده است.در دادگاه واشنگتن‏دی سی،کشور جمهوری اسلامی ایران متهم شناخته می ‏شود!

چرا؟

چون ایران از حماس و مردم ستمدیده و آواره فلسطینی که بیش از 50 سال زیرچکمه‏ های سربازان صهیونیستی و توپ و تانک های اسرائیل خرد شده ‏اند و خانه‏ هایشان‏ بر سرشان خراب و سرزمینشان اشغال شده است،پشتیبانی می‏ کند!در نتیجه جمهوری‏ اسلامی ایران و در اصل مردم ستمدیده ایران که سال ها خونشان توسط دولت خون آشام ‏صهیونیست آمریکا مکیده شده است،باید مبلغ 5/247 میلیون دلار بپردازند.

 

سؤال‏:

1-مقصر کیست؟آیا مقصر مردم فلسطین ‏اند که سرزمینشان اشغال شده و هر روزمورد اذیت و آزار و شکنجه قرار گرفته و یا توسط جهودان کشته می‏ شوند و یا آن زن‏ جهود آمریکایی که به آن سرزمین اشغال شده رفته است؟!

2-چرا کشوری مانند ایران که نه تنها از مردم زجر کشیده فلسطین،بلکه از مردم‏ ستمدیده دنیا پشتیبانی می ‏کند محکوم است و باید مبلغ 5/247 میلیون دلار برای‏ کشته شدن یک زن جهود بپردازد؟!   اگر این چنین است،پس آمریکا که هر سال بیش از6 میلیارد دلار به حکومت غاصب اسرائیل برای کشتار و آواره نمودن میلیون ها نفر مردم‏ فلسطینی و همچنین غصب نمودن سرزمین آنان و احداث شهرک‏ های یهودی نشین ‏می‏ پردازد و نیز حتی تمام محکومیت‏ ها و قراردادهایی که در سازمان ملل بر علیه ‏اسرائیل صادر می‏ شود، وتو(Veto)می‏ نماید!   چه وضعیتی دارد و چه مبلغی بایدپرداخت کند.

3-چرا وقتی به حریم کشوری مانند ایران تجاوز می ‏شود و هواپیمای مسافر بری ایرباس با دو موشک سرنگون می ‏گردد و 290 نفر زن،مرد و کودک‏ جان خود را با آن وضع اسف‏بار از دست می‏ دهند و حتی جنازه بعضی از آنان محو می ‏شود،باید مبلغ 300 میلیون دلار پرداخت گردد ولی یک زن جهود که به کشوری ‏اشغال شده رفته و کشته می شود باید مبلغ 5/247 میلیون دلار پرداخت گردد؟

 

تفاوت ‏چیست؟

آیا جز این است که علت و تفاوت،فقط و فقط صفات و مشخصات شیطانی آمریکااست و نه چیز دیگری؟!

هر بلائی بر سر اسرائیل و آمریکا می ‏آید،آنان ایران را مقصر می ‏دانند. اگر روزی به‏ جای باران،نجاست بر سر صهیونیست‏ های اسرائیل و آمریکا ببارد،آنها باز هم می ‏گویندکه این قضیه،کار ایران است!

عملکرد و برخورد آمریکا در رابطه با قضایای یاد شده،قسمت دیگری از تاریخ ‏آمریکا را برای من تداعی می‏ کند که ذکر آن را مناسب می‏ دانم.آن قسمت از تاریخ ‏آمریکا از این قرار است:

در تاریخ نهم آوریل 1914 میلادی،ملوانان آمریکایی(American Sailors)به شهر تمپیکو(Tampico)از کشور مکزیک رفته و سپس به یک منطقه ممنوعه آن شهر می‏ روند.فرمانده آن منطقه ممنوعه،آنان را دستگیر و به زندان روانه نمود.ولی بعد سریعا آنان را آزاد و یک نامه پوزش و عذرخواهی از عملی که مرتکب شده بود برای‏ فرمانده نیروی دریایی آمریکا به نام دریا سالار هنری مایو(Admiral Henry T.Mayo) فرستاد. مایو در جواب گفت که این پوزش و عذر خواهی کافی نیست و باید تعظیم و تحیت در مقابل پرچم آمریکا بشود. رئیس جمهور وقت آمریکا،ویلسون(Wilson)نیزاز مایو پشتیبانی نمود و نیروی دریایی آمریکا را به آنجا گسیل داشت و در تاریخ 21آوریل 1914،یعنی 12 روز بعد از دستگیری ملوانان آمریکایی،آن منطقه را تصرف ‏نمودند.در این جنگ،19 نفر آمریکایی کشته و 47 نفر زخمی شدند.کشور مکزیک نیزحداقل 200 نفر کشته و 300 نفر زخمی در این درگیری داشت‏(22).آمریکا نگفت که‏ ملوانان ما به یک کشور دیگر رفته ‏اند و در آنجا نیز وارد یک منطقه ممنوعه نظامی‏ شده‏ اند و در اصل ما مقصر بوده ‏ایم.بلکه بعد از آزادی آن ملوانان و دریافت نامه‏ عذرخواهی و پوزش،تعظیم و تحیّت در مقابل پرچم آمریکا را خواستار شد و 12 روزبعد نیز آن منطقه را به تصرف خود درآورد و 200 نفر از شهروندان آن منطقه را کشت و300 نفر دیگر را زخمی نمود.این است نمونه دیگری از عدالت‏ خواهی،حکومت‏  دمکراسی و طرفداری از حقوق بشر آمریکا!

البته باید اضافه نمود که مردم مکزیک نیز به علت ظلم ‏های متعددی که قبلا توسط آمریکا به آنان شده بود،این جنایت خشم آنان را برافروخت و بلائی بر سر آمریکائیان‏ آوردند که چاره‏ای جز ترک آن منطقه نداشتند،لذا فرار را بر قرار ترجیح دادند(11).

آمریکا بعد از انقلاب مبلغ 13 میلیارد دلارپول های ایران را که به عنوان سپرده در بانک های‏ آمریکا بود،مسدود نمود و بعد هم از هر طریقی که‏ می ‏توانست،مدعی غرامت شد(12).حتی طواغیت ‏فراری ایرانی را به عنوان آمریکایی به دادگاه گسیل‏ داشت و برای دروغ پردازی های آنان نیز مبالغ هنگفتی ‏از ایران اتخاذ نمود(از آن مبلغ 13 میلیارد دلار کسرنمود.(

شرکت‏ های آمریکایی نیز مدعی مبالغ بسیارزیادی غرامت گردیدند و از دارایی‏ های ایران کسرنمودند.شما تصور کنید که اگر ایران برای کشته ‏شدن یک زن جهود باید مبلغ 5/247 میلیون دلاربپردازد، پس شرکت های آمریکایی و طواغیت فراری صهیونیست و غیره،مدعی چه‏  مبلغی غرامت شده ‏اند!

مقادیر زیادی تجهیزات و ادوات جنگی و حتی هلیکوپتر و قطعات یدکی که در زمان‏ محمد رضای معدوم خریداری شده و تماما مبلغ آن پرداخت گردیده بود نیز به ایران‏ فرستاده نشد و کماکان در اختیار آمریکا قرار دارد.

هر چند که دولت جمهوری اسلامی ایران از طریق نیروهای مردمی،حفاظت وحراست سفارت آمریکا و مسئولین آن را بر عهده داشت تا صدمه ‏ای نبینند(13)،ولی ‏سفارت آمریکا همانند گذشته و جنایتی که در 28 مرداد 1332 مرتکب شده بود،دائمادر حال شیطنت و طرح نقشه و پیاده نمودن یک کودتا و اعمالی اینگونه برای واژگون‏ ساختن نظام جمهوری اسلامی و باز گرداندن شاه و یا مزدور دیگری به ایران بود.

تسخیر لانه جاسوسی آمریکا-طبق فرمایش حضرت امام خمینی(قدس اللّه سره الشریف) انقلاب دوم-حرکتی بسیار مناسب و بجا بود14).)

چه بسا اگر این عمل از سوی دانشجویان پیرو خط امام صورت نمی ‏پذیرفت،بعد ازاندک مدتی،آمریکا موفق به ترورها و ارتکاب جنایات بیشتری از طریق مزدوران خوددر ایران شده و ضربه محکم تری بر پیکره انقلاب وارد می‏ نمود.از آن گذشته،چاپ وانتشار اسناد و مدارک سفارت آمریکا،باعث شد تا چهره واقعی آمریکا و نیز مزدوران‏ داخلی وابسته ‏اش برای مردم بیش از پیش روشن و نمایان گردد.از طرفی دیگر،اگراینگونه مسائل برای مردم روشن نمی ‏شد،یک سری از مزدوران آمریکا که در اصل‏ دشمنان قسم خورده انقلاب بودند هر چند که مرتکب خیانت‏ ها و جنایات گوناگونی شده ‏و هنوز هم دست بردار نیستند،قهرمانانه از صحنه خارج می‏ شدند.

دانشجویان پیرو خط امام،چه لانه جاسوسی را تسخیر می ‏کردند و یا نمی‏ کردند،باز هم آمریکا دائما از هر طریق ممکن،در صدد ضربه زدن به انقلاب و کشتار بیشتری ازمردم انقلابی ایران بود.به نظر آنها یا ملت ایران باید برده تمام عیار آمریکا بوده و باشند ودنیا و آخرتشان را بر باد دهند و یا آمریکا و صهیونیست بین الملل دست بردار نیستند.

همین است و بس و جز این نیست!آن کسانی که به فکر مصالحه،مراوده و رابطه باآمریکا و صهیونیست می ‏باشند،هیچگونه شناختی حتی از الفبای سیاسی آنان ندارند.

به هر صورت،آمریکا ضربه ‏های خود را بر پیکره انقلاب از طرق گوناگون وارد نموده‏و دائما بهانه هم می ‏گرفت.هادینگ کارتر(Hodding Carter)وزیر مطبوعاتی‏(Press Secretary)جیمی کارتر(رئیس جمهور اسبق آمریکا)،در سال 1980 میلادی،در یک مصاحبه تلویزیونی که از طریق شبکه تلویزیونی پابلیک تی وی(Public TV) پخش شد، اظهار داشت که ما(آمریکا)(به علت تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط ایران)به صدام گفتیم که وارد خاک ایران شود.

آمریکا نه تنها به صدام دستور داد که به ایران حمله کند،بلکه هر چه در توان داشت از عکس ‏هایی که توسط ماهواره تهیه می‏شد تا پول و تسلیحات و غیره برای نابودنمودن جمهوری اسلامی،در اختیار صدام گذاشت.

چارلی بکوید،معروف به چارجین(Charlie Beeckwith a.k.a Chargin)،فرمانده‏ نیروی دلتا(Commandar od the Delta Force)که به بهانه آزاد ساختن جاسوسان‏  آمریکایی و در حقیقت برای نابودی جمهوری اسلامی و کشتار دسته جمعی مردم ونیروهای انقلاب و پیاده نمودن نیروهای آمریکایی و مزدوران وابسته،وارد ایران شده‏  بود،(این نیرو در منطقه طبس گرفتار بلای آسمانی‏(15)گردید)ماه ها قبل از عزیمتش به ‏ایران،برای مصاحبه‏ ای در شبکه تلویزیونی ای بی سی(ABC)ظاهر شد.وی در این‏ مصاحبه،در حالی که دندان های خود را با عصبانیت به هم می‏ فشرد،می ‏گفت که به من‏  نیرو بدهید تا ایران را بکوبم.البته دیدیم که شیاطین چه نقش ه‏ای کشیده بودند و الحمد اللّه ‏خداوند چه گوشمالی کوچکی به آنان داد و ایران اسلامی را محفوظ داشت.

همانطور که گفته شد،آمریکا از ارتکاب هیچ جنایتی علیه جمهوری اسلامی ایران‏ فروگذار نکرده است و از اعمال تروریستی نظیر بمب گذاری و ترور گرفته تا تبلیغات‏ دروغین را در خدمت اهداف شوم خود گرفته است.

در همین رابطه در اواسط دهه 90 میلادی،بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا،نامه ‏ای ‏به رجوی،سرکرده گروهک منافقین نوشت.در این نامه کلینتون اضافه نمود که شما(منافقین)از پشتیبانی کامل ما بر خوردارید. و به همین خاطر،شبکه تلویزیونی ‏ای بی سی (ABC)یک شب برنامه نایت لاین(Night Line) خود را به این نامه کلینتون‏ و رابطه آمریکا و گروهک تروریستی منافقین اختصاص داد16).)

حال اگر جمهوری اسلامی بعضی از این تروریست‏ ها و جاسوس ‏های آمریکایی صهیونیستی را دستگیر کند،آمریکا و اسرائیل داد و قال خواهند نمود.در حال حاضر که‏13 نفر جاسوس صهیونیست در شیراز دستگیر شده‏ اند،آمریکا و اسرائیل جنجال ‏به راه انداخته و می‏ گویند که ایران طرفدار حقوق بشر نیست و چرا این جاسوسان توسط  جمهوری اسلامی ایران دستگیر شده‏ اند.آقای بیل کلینتون مثل اینکه فرق بین 13 و 13000 را نمی‏ داند!   مثل اینکه آقای کلینتون نمی ‏داند،عدد 13000،هزار برابر عدد 13می ‏باشد!   آقای کلینتون و دیگر سیاستمداران صهیونیست طرفدار تروریست و حقوق ‏بشر آمریکا مثل اینکه نمی‏دانند که در کشورهای به قول خودشان دموکرات،آمریکا،رکورد دستگیر نمودن تعداد افراد در یک روز را در تاریخ شکسته است!پس اگر به‏ علت استفاده مواد مخدر،این قضیه را فراموش کرده ‏اید،آن را بازگو خواهیم نمود:

آمریکا در تاریخ سوم ماه می 1971 در شهر واشنگتن دی سی،تعداد بیش از13000 نفر از مخالفین جنگ ویتنام را در یک روز،دستگیر نمود.

در ضمن آمریکا تعدادی از مردم و حتی تعدادی از دانشجویان آمریکایی‏ مخالف جنگ ویتنام را نیز در دانشگاه های آمریکا،نظیر دانشگاه ایالتی کنت‏(Kent State University)در ایالت اهایو(Ohio)و دانشگاه ایالتی جکسون‏(Jackson State College)در ایالت می سی سی پی(Mississippi)توسط گارد ملی‏  (National Guard)و پلیس این کشور،کشت‏(1)   در این رابطه،فیلم‏ های مستندی ‏نیز موجود است.این نمونه ای از سوابق طرفداران حقوق بشر آمریکا است.

در یکی از خیابان های تهران به عبارت زیبائی از شهید مظلوم آیت اللّه دکتر بهشتی‏ برخورد نمودم که بر روی دیواری نوشته شده بود.

"به آمریکا بگویید،از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر!"

آنچنان که دیدید نگاهی جزیی در گوشه ای از تاریخ مملو از جنایات این ستمگران است که البته ما دهه  80 شمسی به بعد را بررسی نکردیم.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

کاری از گروه تحقیقات جنبش مصاف

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

www.masafportal.com

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

پینوشت:

برگرفته از کتاب آمریکا بدون نقاب

 ([1]-(Turner))

([2]-(C.I.A))

([3]-(Public TV))

([4]-(America-A Narrative History))

([5]-(Allen Dulles))

[6]-(کرمیت روزولت-(Kermit Roosevelt)-(نوه تی ادور روزولت،رئیس جمهور اسبق آمریکا

[7]-(سرهنگ نورمن شوآرتزکاف(Norman Schwartzkopf)در زمان جنگ نفت(کویت)به درجه ژنرالی‏رسیده و فرمانده نیروهای آمریکایی بود.البته او در زمان جنگ ویتنام و غیره نیز جنایات متعددی رامرتکب شده است.جالب اینکه بعد از جنگ نفت در یک مصاحبه که توسط یکی از شبکه‏های‏تلویزیونی آمریکا انجام شده بود،برای مردم عراق که قتل عام کرده بود گریه می‏کرد)!

 [ 8]-(درحقیقت محمد رضا از ایران فرار کرده بود.)

[9]-(سرلشگر زاهدی که یکی از مجریان اصلی این کودتا می‏باشد،سریعا به درجه سپهبدی ارتقاء یافت‏و به عنوان نخست وزیر انتخاب شد.دو روز بعد،یعنی در تاریخ 30 مرداد 1332،محمد رضای معدوم‏به ایران بازگردانده شد.)

([10]-Actions:Insofar as interventions occurred,they were covert operations by the

....Contral Intelligence Agency

,(Allen Dulles sent a crack agent,Kermit Roosvelt)Theodore Roosevelt's grandson...

([11]در ماه بعد یعنی ژوئن،آمریکا میانجیگری کشورهای ای بی سی(ABC)یعنی آرژانتین،برزیل وشیلی(Argentina,Brazil & Chileرا پذیرفت و آن منطقه را ترک نمود ولی حمله به آمریکایی‏هادر نقاط مختلف،حتی در شهرهای آمریکا توسط نیروهای مردمی مکزیک نظیر پانچو و یا(Pancho Villa)ادامه داشت.بطور مثال این نیروها ماه ژانویه سال 1916،18 مهندس معدن‏آمریکایی را کشتند و در تاریخ نهم مارس به داخل آمریکا آمده و شهر کالومبس در ایالت نومکزیو(Columbus,New Mexico)را به آتش کشیدند و 17 آمریکایی را نیز کشتند.

([12]مبلغ 13 میلیارد دلار با بهره 10،در مدت 20 سال،جمیعا مبلغ 87 میلیارد دلار خواهد شد.)

([13]مثلا بعضی مواقع خبرنگاران آمریکایی با مسئولین سفارت آمریکا در تهران-در حالی که اطراف آنان‏را افراد مسلح مردمی به عنوان محافظ گرفته بود-مصاحبه کرده،و این سؤال را مطرح ساختند که‏وضعیت شما(مسئولین سفارت آمریکا)از لحاظ امنیتی در ایران چگونه است؟آنها هم در جواب‏می‏گفتند که با محافظینی که ایران برای ما گمارده است،هیچگونه خطری ما را تهدید نمی‏کند).

([14]زمانی که ایران خواستار عودت شاه برای آزاد نمودن جاسوسان آمریکایی شده بود،سناتور ادواردکندی(Edward Moore Kennedy)(برادر جان اف کندی(John Fitzgerald Kennedy)رئیس جمهوراسبق آمریکا و نیز برادر رابرت کندی(Robert Francis Kennedy)دادستان آمریکا)در یک کنفرانس‏مطبوعاتی اظهار داشت که«شاه را عودت بدهید.ما مردم خود را که در ایران گروگان می‏باشندمی‏خواهیم».او بعد از این مصاحبه با حملات افرادی نظیر نیکسون و کیسینجر مواجه گردید و سکوت‏نمود.)

([15]هر چند ارتش و دولت آمریکا،به آنان که جان سالم از منطقه طبس به در بردند،گفتند که حقایق وصحنه‏ای را که در طبس دیدند،برای مردم(در مصاحبه‏ها و غیره)بازگو نکنند،ولی حالات و گفتاربعضی از آنان،نشانگر صحنه وحشتناک و خوفناکی بود که در طبس شاهد و درگیر آن شده بودند-زمانی که مردم ایران در خواب بسر می‏بردند،ولی مأمورین الهی بلایی بر سر آنان آوردند،که هرگزفراموش نکنند.)

([16]شایان ذکر است که منافقین در بعضی از شهرهای آمریکا،رسما دفتر دارند و فعالیت می‏کنند و ازطرفی دیگر،در بعضی از فرودگاه‏های بزرگ آمریکا نیز،مزدوران خود را-زن و مرد-در حالی که‏آلبوم‏های عکسی،در دست دارند،که تماما ساختگی و کذب است-فرستاده‏اند تا با ارائه آن عکسها،ازمردم گدایی کنند).

([17]کشتار دانشگاه ایالتی کنت،در تاریخ چهارم ماه می و دانشگاه جکسون در تاریخ پانزدهم ماه می‏سال 1970 اتفاق افتاد).




:: برچسب‌ها: جنایات آمریکا

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٥
ژنرال های آمریکایی چگونه برای دفاع از منافع اسرائیل جذب می‌ شوند؟

لابی‌گران اصلی صهیونیست‌ها در حوزه تسلیحاتی و دفاعی چه کسانی هستند؟

ژنرال‌های آمریکایی چرا و چگونه از منافع اسرائیل دفاع می کنند؟

حامیان اسرائیل چگونه در سازمان‌های نظامی و تسلیحاتی آمریکا نفوذ می‌نمایند؟

برای رازگشایی از این سؤالات با گزارش ویژه مشرق همراه شوید...

مؤسسه یهودی امور امنیت ملی (Jewish Institute for National Security Affairs)، یک مرکز تحقیقاتی و لابی‌گری دست راستی مستقر در واشنگتن است که خود را به عنوان "مهمترین مرکز در مسائل مربوط به روابط نظامی بین آمریکا و اسرائیل" معرفی می‌نماید.

این مرکز سعی دارد تا "همکاری استراتژیک" بین آمریکا و اسرائیل را در تمام مسائل از ارتقاء دفاع موشکی و استراتژی‌های امنیتی دوجانبه گرفته تا تروریسم و اشاعه تسلیحات کشتار جمعی به ملت‌های "سرکش" افزایش دهد.
در گزارش حاضر سعی می‌گردد تا این مرکز و فعالیت‌های آن به صورت اجمالی مورد بررسی قرار گیرند.

 

لوگوی مؤسسه یهودی امور امنیت ملی


جیسون وست (Jason Vest) روزنامه‌نگار مستقلی که به خاطر افشای جنایات انجام گرفته در زندان ابوغریب آمریکا معروف است طی مقاله‌ای در مجله "نیشن" (The Nation) بیان داشت که مؤسسه یهودی امور امنیت ملی در کنار مؤسسه دیگری به نام "مرکز سیاستگذاری امنیتی" (Center for Security Policy) "تحت حمایت صهیونیست‌های آمریکایی دست راستی" بوده و هر دو مؤسسه قویا بر این عقیده هستند که:

"تغییر رژیم در عراق، ایران، سوریه، عربستان سعودی و منطقه خودگردان فلسطین، با هر وسیله ممکن، جزو اولویت‌های فوری است."[1]

هیأت مشاورین این مؤسسه شامل چهره‌های نئومحافظه‌کاری چون مایکل لدین (Michael Ledeen)، ریچارد پرل (Richard Perle) و جیمز ووزلی (R. James Woolsey) می‌شود. این در حالی است که افرادی چون دیک چنی، معاون رئیس‌جمهور سابق آمریکا نیز قبل از پیوستن به دولت بوش جزو هیأت مشاورین این مؤسسه بود.[2]


دیک چنی، جیمز ووزلی، مایکل لدین و ریچارد پرل – برخی از مشاورین نئومحافظه‌کار مؤسسه


ریاست این مؤسسه هم‌اکنون بر عهده دیوید گانز (David Ganz) خلبان سابق نیروی هوایی و مالک یک شرکت تایرسازی است که از سال 2005 بازنشسته شده و تمام وقت خود را صرف امور این مؤسسه نموده است.

دیوید گانز، رئیس مؤسسه یهودی امور امنیت ملی



آغاز به کار مؤسسه یهودی امور امنیت ملی

این مؤسسه در اواسط دهه 1970 تأسیس شد تا به عنوان یک گروه مطالعاتی برای "یادگیری درس‌های" جنگ یوم‌ کیپور (1973) فعالیت نماید. این سازمان وظیفه داشت بررسی نماید که چگونه حمایت آمریکا از اسرائیل در صورت بروز یک مناقشه دیگر تضمین خواهد شد. در اواخر دهه 1970 این گروه تبدیل به یک "گروه آموزشی دفاعی" شد که با نخبگان صنایع نظامی در ارتباط بود.[3]

در اواخر دهه 1980، مؤسسه تصمیم گرفت که مأموریت خود را تحت اصلاحات عمیقی قرار دهد. اگرچه هدف اصلی آن عبارت از برقراری و تقویت روابط ذفاعی بین آمریکا و اسرائیل بود، اما این مؤسسه فعالیت‌های خود را گسترش داده و شامل کشورهای متنوعی چون اتیوپی، بلژیک، کره شمالی، هند، بلغارستان، ایتالیا، چین، ازبکستان، کاستاریکا، اسپانیا، اریتره، اردن، لهستان، انگلستان و آلمان نمود.[4]


سیر تکاملی مؤسسه یهودی امور امنیت ملی

مؤسسه یهودی امور امنیت ملی نقش بسیار منحصربفردی را ایفاء می‌نماید. در حالیکه دیگر گروه‌های لابی‌گر به مانند سازمان بسیار پرنفوذ ایپک تلاش دارند بر آراء نمایندگان کنگره تأثیرگذارده و حمایت آمریکا از اسرائیل را تضمین نمایند، مؤسسه یهودی امور امنیت ملی بر روابط نظامی بین کشورها متمرکز شده و توجه بسیار ویژه‌ای را معطوف به مسائل تسلیحاتی – بالاخص دفاع موشکی – و نیز برقراری روابط نزدیک با مجموعه صنایع نظامی می‌نماید.


نفوذ اعضای مؤسسه به مراکز سیاستگذاری آمریکا در حوزه تسلیحات

در اوان کار مؤسسه، بخش اعظمی از فعالیت‌های آن توسط لدین (Ledeen) – عضو "مؤسسه امریکن اینترپرایز" و مدیر اجرایی مؤسسه یهودی – و نیز استفان و شوشانا براین (Shoshana Bryen) تنظیم می‌شد. در سال 1979 استفان براین جایگزین لدین گشت. لدین بعدها متهم در دست داشتن در رسوایی ایران کنترا گشت. براین نیز بعدها مؤسسه را ترک نمود تا به دولت ریگان پیوسته و در آنجا یک برنامه تهاجمی طرفدار اسرائیل پایه‌ریزی نماید. وی قدرت خود را به همسرش یعنی شوشانا منتقل نمود.[5]

استفان و شوشانا براین، خانواده‌ای که مأموریت مؤسسه یهودی را به خوبی انجام دادند


براین مشاور ریچارد پرل، نامزد تصدی وزارت دفاع در دوران ریگان، گشت. پس از رأی اعتماد مجلس سنا به پرل، براین به سمت معاونت وزات دفاع در حوزه نظارت بر انتقال تکنولوژی نظامی آمریکا به کشورهای خارجی منصوب شد. از همین جا بود که براین توانست برنامه‌های مدنظر مؤسسه یهودی را با آسودگی هر چه تمام پیاده سازد. در زمان دولت ریگان کمک‌های غیرنظامی و نظامی آمریکا به اسرائیل به ترتیب بالغ بر 1/2 و 1/8 میلیارد دلار گشت.

براین نه تنها در مورد اینکه اسرائیل با بودجه اختصاصی آمریکا چه نوع تسلیحاتی می‌تواند بخرد، نقش داشت، بلکه می‌توانست تصمیم بگیرد که اسرائیل برای صنایع نظامی در حال رشد خود از کدام تکنولوژی نظامی آمریکا می‌تواند بهره گیرد.

شاید کمتر کسی از نقش مؤسسه یهودی امور امنیت ملی در انتقال تسلیحات از آمریکا به اسرائیل مطلع است


بسیاری از افراد دارای پیش‌زمینه دفاعی و مرتبط با صنایع جنگی در هیأت مشاورین مؤسسه حضور داشته و در قراردادهای متعددی با اسرائیل درگیر بوده‌اند. لئون ادنی (Leon Edney)، دیوید جرمیه (David Jeremiah) و چارلز می (Charles May)، افسران بازنشسته آمریکایی، جزو مشاورین "نورتروپ گرومان" (Northrop Grumman) بوده‌اند که هواپیماها و کشتی‌های اسرائیلی را می‌سازد.

پل سرجان (Paul Cerjan) و چارلیسلی تروست (Carlisle Trost)، مشاورین مؤسسه یهودی، برای شرکت لاکهید مارتین کار کرده‌اند که انواع هواپیماهای اف-16، شبیه‌سازی‌های هوایی و سیستم‌های موشکی را به اسرائیل فروخته است.[6]

نورتروپ گرومان و لاکهید مارتین، دو شرکت بزرگ صنایع جنگی آمریکا که تحت نفوذ مؤسسه یهودی هستند


مؤسسه یهودی امور امنیت ملی پس از حملات 11 سپتامبر به صورت مداومی بر این امر تأکید کرده که جنگ علیه تروریسم نباید محدود به القاعده بوده بلکه باید شکل بسیار وسیع‌تری به خود بگیرد. این مؤسسه به مانند سایر سازمان‌های نئومحافظه‌کاری آمریکا جزو حامیان اصلی حمله به عراق بود و طی سال‌های گذشته تمام توان خود را صرف نظامی‌سازی عرصه سیاست خارجی آمریکا نموده است تا بدین ترتیب به نیات اربابان صهیونیست خود در منطقه و سایر نقاط جهان جامه عمل بپوشاند.


فعالیت‌ها و برنامه‌های مؤسسه یهودی امور امنیت ملی

برنامه‌ ارتشبدها و دریاسالاران

فعالیت اصلی سالیانه مؤسسه یهودی امور امنیت ملی، بر اساس آنچه که در وب‌سایت خود اظهار داشته است، شامل "ترتیب دادن سفر ارتشبدها و دریاسالاران بازنشسته آمریکا به اسرائیل و نیز یک برنامه مطالعاتی برای دانشجویان دانشکده‌های افسری و ناوآموزان دانشکده نیروی دریایی، دانشکده نظامی در وست‌پوینت (West Point) و دانشکده نیروی هوایی است.

این مؤسسه همچنین شرایط لازم برای انجام تبادل میان مقامات پنتاگون و نیز رهبری جامعه یهودی را فراهم نموده و سخنرانی‌ها و کنفرانس‌هایی را در دانشکده‌های نظامی ملی و اندیشکده‌های برجسته حوزه امنیت ملی برگذار می‌کند. هدف از انجام این برنامه‌ها تسهیل دیالوگ بین سیاستگذاران امنیتی، مقامات نظامی، دیپلمات‌ها و جامعه به صورت عام می‌باشد تا بدین طریق فهم مسائل امنیت ملی افزایش یابد."[7]

 

فرمانده لشگر گالیلی در حال ارائه توضیحات به ژنرال‌های بازنشسته آمریکایی


تاکنون بیش از 200 ژنرال بازنشسته آمریکایی شامل دریاسالار لئون "بود" ادنی (Leon "Bud" Edney)، خالق تئوری "شوک و ترس"، سپهبد جی کارنر (Jay Garner)، سرلشگر دیوید ال. گرانجی (David L. Grange)، ژنرال ژارویس لینچ (Jarvis Lynch)، سرلشگر سیدنی شاچنوو (Sidney Shachnow)، دریاسالار لینگتون "اسنافی" اسمیت (Leighton "Snuffy" Smith)، دریاسالار کارلیستی تروست (Carlisle Trost) و سرتیپ توماس ای وایت (Thomas E. White) در این برنامه که بیش از 22 سال قدمت دارد شرکت داشته‌اند.[8] جیسون وست برنامه مذکور را چنین توصیف می‌نماید:

"بخش اعظمی از بودجه سالیانه مؤسسه صرف سفر گروهی از ژنرال‌های بازنشسته به اسرائیل می‌شود. در آنجا مؤسسه دیدارهایی بین مقامات اسرائیلی و این ژنرال‌های پرنفوذ برگزار می‌کند، ژنرال‌هایی که پس از بازگشت به آمریکا با کمال میل مقالاتی در دفاع از اسرائیل نوشته و نیز نامه‌هایی در حمایت از دست راستی‌های این کشور امضاء می‌کنند."
 

 

یکی از افسران اسرائیلی فرمانده واحد جنگ‌های چریکی در فرماندهی شمالی در حال ارائه توضیحات به ژنرال‌های آمریکایی


انتشارات

علاوه بر گزارش‌ها و تحلیل‌هایی که به صورت منظم در وب‌سایت مؤسسه (jinsa.org) منتشر می‌شوند، این سازمان دارای برخی نشریات دیگر نیز است. این نشریات عبارتند از "آبزرور" (Observer)، فصلنامه‌ای در مورد همکاری بین آمریکا، اسرائیل و ترکیه که به صورت مشترک با "شورای مجامع آمریکایی ترکیه‌ای" منتشر می‌گردد؛

ژورنال امور امنیتی بین‌المللی (Journal of International Security Affairs)، مجله شبه دانشگاهی که هر سال دوبار توسط ایلان برمان (Ilan Berman)، معاون رئیس "شورای سیاست خارجی آمریکا" (American Foreign Policy Council) منتشر می‌گردد و نیز "دیده‌بان خبری افراطی‌گرایی اسلامی" (Islamic Extremism Newswatch)، شامل اخبار رسانه‌ای فعالیت‌های همه کس، از سازمان آزادی‌بخش فلسطین گرفته تا القاعده.

 

برای دانلود گزارش مؤسسه یهودی امور امنیت ملی در مورد کاهش بودجه جنگی اینجا کلیک نمایید.


در میان سه مورد فوق، ظاهرا تنها ژورنال امور امنیت بین‌المللی به صورت منظم منتشر می‌شود. در نسخه پاییز و زمستان 2011 که شامل ارزیابی‌هایی درمورد "جنگ علیه تروریسم" از 11 سپتامبر بدین طرف بود، دیدگاه‌ها و انتقادات تندروانه‌ای از دولت اوباما و چگونگی اداره مسائل منطقه‌ای توسط وی مطرح شده بود.

ولید فارس، مفسر اسلام‌ستیز و مشاور ستاد انتخاباتی میت رامنی، با انتقاد از دولت اوباما طی مقاله‌ای نوشت: "آنها خود را در مبارزات آزادی‌خواهانه خاورمیانه به حاشیه رانده و تبدیل به مروجین اسلام سنتی شده‌اند."

وی در ادامه نوشت که دولت "به طور مداوم به سوی مذاکره با اخوان المسلمین مصر و همچنین جناح "میانه‌روی" حماس، حزب‌الله و طالبان پیش می‌رود."[9] سپهبد ویلیام بویکین نیز با انتشار مقاله‌ای در همین نشریه اعلام نمود که "اخوان المسلمین قصد دارند قوانین شریعت را در آمریکا نیز به اجراء گذارند."[10]

 

برای دانلود گزارش سالیانه مؤسسه یهودی امور امنیت ملی اینجا کلیک نمایید.



تبادل مقامات انتظامی بین آمریکا و اسرائیل

مؤسسه در سال 2002، برنامه‌ای با هدف تبادل تجارب و تاکتیک‌های ضدتروریستی بین سازمان‌های انتظامی آمریکا و همکاران آنها یعنی پلیس ملی اسرائیل بوجود آورد. هدف اصلی این برنامه سفر مقامات انتظامی آمریکا (رؤسای پلیس، کلانترها، معاونین و غیره) به اسرائیل است تا در یک دوره فشرده دو هفتگی برای مبارزه با اقدامات تروریستی در داخل خاک آمریکا توسط نیروهای اسرائیلی آموزش ببینند.

طی چهار دوره سفری که تاکنون انجام گرفته بیش از 60 نفر از اعضای سازمان‌های پلیسی آمریکا به اسرائیل رفته‌اند.

 

نیروهای پلیس آمریکا در بیت‌المقدس


علاوه بر این، طی این برنامه نیروهای پلیس اسرائیل نیز به آمریکا برده می‌شوند تا در یک سمینار دو روزه شرکت نمایند. تاکنون بیش از 1/500 نفر از نیروهای انتظامی اسرائیل طی این برنامه به آمریکا سفر نموده‌اند. این برنامه همچنین نقش مؤثری در آموزش نیروهای تفنگداران آمریکایی فعال در عراق داشته است.


مدال خدمات برجسته

مؤسسه مؤسسه یهودی امور امنیت ملی در پاییز هر سال، مدال خدمات برجسته را که به یادبود سناتور "هنری ام اسکوپ جکسون" نامگذاری شده است به مقامات ارشد دولت، ارتش آمریکا و یا نمایندگان سنا و مجلس آمریکا اهداء می‌کند.

هنری ام اسکوپ جکسون که مدال مؤسسه یهودی امور امنیت ملی به یاد وی نامگذاری شده است.


جکسون یک دموکرات ضدکمونیست بود که علی‌رغم گرایشات حزبی‌اش تأثیر زیادی بر افکار نئومحافظه‌کارانی چون پل وولفویتز و ریچارد پرل گذارد. وی یکی از حامیان سرسخت جنگ ویتنام بوده و روابط بسیار نزدیکی با اربابان صنایع نظامی آمریکا داشت.[11]

از میان مهمترین افرادی که این مدال را دریافت داشتند می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: دریاسالار جیمز استاویردیس (James G. Stavridis)، فرمانده عالی نیروهای ناتو (2012)؛ جان کایل (Jon Kyl) سناتور نئومحافظه‌کار (2010)، سناتور جان مک‌کین (2006)، پل وولفویتز (2002)، کورت ویلدون (Curt Weldon)، نماینده نئومحافظه‌کار کنگره آمریکا (1999)، جوزف لیبرمن (Joseph Lieberman)، معروف به دموکرات محبوب جمهوریخواهان (1997)؛ و دیک چنی (1991).


سخنان جیمز استاویردیس در مراسم دریافت نشان خدمات برجسته-

برای دانلود اینجا کلیک نمایید

 

بودجه مالی

مؤسسه یهودی امور امنیت ملی نیز به مانند سایر سازمان‌های تندروی "طرفدار اسرائیل" تمام تلاش خود را نموده است تا حداکثر میزان ممکن حمایت‌های مالی را به خود اختصاص دهد. بنا بر گزارشات مندرج در پایگاه اینترنتی guidestar.org این سازمان در سال‌های 2008 و 2009 توانسته‌ است به ترتیب 2/7 و 3/5 میلیون دلار کمک مالی جمع‌آوری نماید.[12]

بین سال‌های 2001 تا 2004 این مؤسسه توانست نزدیک به 8 میلیون دلار انواع کمک‌های مالی را جذب نماید. توماس نیومن (Thomas Neumann) مدیر اجرایی مؤسسه از سال 1991 تاکنون، طی اظهاراتی دروغین چنین گفته است: "ما 99/9 درصد، بلکه نه، 100 درصد از بودجه خود را از منابع خصوصی تأمین می‌نماییم.

" وی در ادامه گفته بود: "ما هیچ پولی از اسرائیل و یا مقاطعه‌کاران صنایع دفاعی دریافت نمی‌کنیم." در زمانی که وی این اظهارات را بیان می‌داشت، حامیان مالی شامل موارد زیر بودند: رونالد لادر (Ronald Lauder)، از شرکت محصولات آرایشی استی لادر (Estee Lauder)؛ دونالد اجر (Donald Agger)، لابی‌گر؛

شرکت تحقیقاتی آتلانتیک (Atlantic Research Corporation)، یک مقاطعه‌کار امور دفاعی؛ خانواده اسمیت-کوگود (Smith-Kogod family)؛ مجمع نیروی هوایی (Air Force Association)؛ بنیاد نیروهای مسلح (Armed Services Foundation)؛ و، دوستان ارتش اسرائیل.[13]

موسکوویتز، حامی مالی مؤسسه یهودی و نیز شهرک‌نشینان صهیونیست


بر اساس اطلاعاتی که توسط پایگاه اینترنتی MediaTransparency.Org جمع‌آوری شده است، مؤسسه یهودی بین سال‌های 1998 تا 2005 نزدیک به دویست هزار دلار از چندین حامی مالی دست راستی دریافت نموده است. در میان این نهادها می‌توان به "بنیاد اسمیت ریچاردسون" (Smith Richardson Foundation) اشاره نمود.

این بنیاد در سال 2003 مبلغ صد هزار دلار به مؤسسه کمک مالی نمود تا تبادلات مقامات انتظامی بین اسرائیل و آمریکا را به منظور مبارزه با تهدیدات تروریستی ارتقاء بخشد. یکی دیگر از حامیان مالی قدیمی مؤسسه ایروینگ موسکوویتز (Irving I. Moskowitz) است که کمک‌های مالی جنجال‌برانگیز وی شامل شهرک‌نشینان صهیونیست سرزمین‌های اشغالی نیز می‌شود.

بنا بر گزارشات، بنیاد ایروینگ موسکوویتز کمک‌های مداومی را برای "مبارزه با تروریسم اسلامی" در اختیار این مؤسسه قرار می‌دهد.[14]

 

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

WWW.masafportal.COM

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

پی نوشت ها :

 

[1]http://www.thenation.com/article/men-jinsa-and-csp?page=full

[2] http://thinktank-watch.blogspot.com/2007/12/jewish-institute-for-national-security.html

[3]http://rightweb.irc-online.org/profile/Jewish_Institute_for_National_Security_Affairs

[4] http://en.wikipedia.org/wiki/Jewish_Institute_for_National_Security_Affairs#History

[5] Mark Milstein, "Strategic Ties or Tentacles?" Washington Report on Middle East Affairs, October 1991.

[6] Jason Vest, "The Men from JINSA and CSP," Nation, September 2, 2002.

[7] http://www.jinsa.org/events-programs/flag-general-officers-trip-israel/all

[8] http://en.wikipedia.org/wiki/Jewish_Institute_for_National_Security_Affairs#History

[9] http://www.securityaffairs.org/issues/2011/21/phares.php

[10] http://www.securityaffairs.org/issues/2011/21/boykin.php

[11] http://en.wikipedia.org/wiki/Henry_M._Jackson#Criticism

[12] http://www2.guidestar.org/organizations/52-1233683/jewish-institute-national-security-affairs.aspx

[13] Mark Milstein, "Strategic Ties or Tentacles?" Washington Report on Middle East Affairs, October 1991.

[14] Foundationsearch.com.




:: برچسب‌ها: ارتش آمریکا, غده ای به نام اسرائیل

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٥
روایتی تازه از هولوکاست مردم آفریقا/ سند محرمانه NSSM 200 + اصل سند

بعید است نام این سند را شنیده باشید اما حتما نام هنری کیسینجر را بارها شنیده اید. از سوی دیگر هر روزه شاهد قتل و غارت و کشتار در آفریقا هستیم. اما چه ارتباطی میان این دو وجود دارد؟ با ما همراه باشید تا به پشت پرده سیاست های کثیف حاکم بر جهان مدرن نگاهی بیافکنیم.

از 1968 تا اوایل قرن جدید آمریکا 17 میلیارد دلار صرف کنترل جمعیت جهان کرده است که نصف آن در آفریقا صرف کشتار مردم شده است. جمعیت و تعداد افراد ملت ها و کشورها در طول تاریخ جنبه های سیاسی و امنیتی خاص خود را داشته است. به خصوص در نیمه دوم قرن بیستم نگاه سیاسی و امنیتی به موضوع افزایش جمعیت ملت ها برای قدرت های استعماری ترس آور بوده و آنها را به تکاپو واداشته است.

تکاپویی که تا به امروز نیز ادامه داشته و موجب مرگ میلیون ها انسان شده است. نظام آمریکا  که خود را بعد از جنگ جهانی دوم صاحب اختیار جهان و ملت ها می دانست افزایش جمعیت جهان به خصوص در آفریقا را در تضاد با منافع خود می دید. طبق این نگاه با حمایت مالی سرمایه داران آمریکایی از جمله بنیاد راکفلر، مطالعات و پژوهش هایی برای جلوگیری از افزایش جمعیت و کنترل هدفمند آن در سراسر جهان انجام گرفت.  در سال 1948، طی یک قرارداد پژوهشی میان ارتش آمریکا و دانشگاه جان هاپکینز مطالعات برای ارایه‌ یک برنامه‌ هماهنگ جهانی جهت کاهش جمعیت کشورهای کمتر توسعه یافته شروع شد.

 

 

گزارش NSSM 200  (لینک دانلود سند)



به باور برنامه ریزان امنیتی وقت آمریکا از جمله هنری کیسینجر، پس از پایان جنگ جهانی دوم و به خصوص پس از پایان جنگ سرد، آنچه که امنیت ملی و سیطره جهانی آمریکا را تهدید می کرد رشد جمعیت بومی کشورهای کمتر توسعه ‌یافته ا‌ی بود که دارای منابع غنی بودند. افزایش جمعیت جوان این کشورها خطر بالقوه ای برای سیاست های چپاولگرانه آمریکا محسوب می شد. سیاست مداران آمریکایی یک جنگ جمعیت زدایانه را شروع کردند که با نژادپرستی همراه بود و شدیدترین جبهه آن در آفریقا فعالت کرد.

تاثیرگذارترین دستورالعمل و طرح این جنگ جمعیتی به NSSM 200 معروف است که مخفف   (National Security Study Memorandum No. 200) بوده و در اوایل دهه هفتاد میلادی توسط هنری کیسینجر و دستیاران او تنظیم شد. این پروژه روند فزاینده‌ رشد جمعیت جهانی را برخلاف امنیت ملی آمریکا می دانست و استراتژی ها و سیاست هایی برای مدیریت جمعین جهان و ترغیب رهبران کشورهای در حال توسعه برای کاهش روند رشد جمعیت را تبیین می کرد.

 

 

مجموعه ای از یهودیان، معمار بسیاری از سیاست های ضد انسانی آمریکا بوده و هستند.

شورای امنیت ملی ایالات متحده بالاترین مقام تصمیم گیرنده در مورد سیاست های خارجی آمریکاست که سند NSSM200 را در 1974 نوشت. این سند در 1989 از طبقه بندی فوق العاده سری خارج شد.
افزایش جمعیت جهان که بیشتر آنها سفید پوست نبودند نگرانی سیاستمداران آمریکایی را برانگیخت. در جولای 1974 دستور اجرا شدن پروژه های مربوط به مصوبه NSSM200 توسط نیکسون صادر شد. نیکسون قبل از صدور دستور اجرای تمام عیار برنامه های انسان زدایی در آفریقا تجذبه کشتار و نسل کشی در کامبوج را داشت. در 1973 طی جنگ در کامبوج 257000 تن بمب بر سر مردم این کشور ریخته شده بود و 600 هزار نفر کشته شده بودند که کسینجر و نیکسون در این موضوع دست داشتند. بعد از استعفای نیکسون معاونش فورد به جای او نشست و سیاست های انسان زدایی را در جهان ادامه داد. دولت فورد با دخالت در نسل کشی اندونزی موجب مرگ 200 هزار نفر در این کشور شد.

 

 

 

نیکسون دستور اجرا شدن NSSM 200 را صادر کرد.

در سند NSSM 200 آمده است در صورتی که جمعیت کشورهای در حال توسعه دارای منابع غنی با ضریب رشد فعلی افزایش یابد موجب بالا رفتن  شدید انتظارات عمومی در میان مردم در مورد آموزش، اشتغال، بهداشت و مسکن خواهد شد که به دنبال آن ناپایداری های اجتماعی و سیاسی در این کشورها به وجود خواهد آمد و این ناپایداری ها در کشورهای دارای منابع غنی به منافع آمریکا ضربه خواهد زد. پس باید به انحای مختلف از رشد جمعیت کاست. تشویق به کاهش بارداری و سقط جنین، اشاعه همجنس بازی، آلوده کردن مردم با عوامل بیماری زایی که به مرگ تدریجی منجر  شده و افراد را از دایره تداوم نسل خارج می سازد همچون ایدز، ایجاد جنگ های داخلی و حمایت تسلیحاتی از کشتار مردم به خصوص در آفریقا، ایجاد مراکز عقیم سازی مردان و زنان در سراسر جهان و ارایه مشوق هایی برای این کار، همگی از جمله استراتژی های تعیین شده توسط کیسینجر برای مقابله با رشد جمعیت کشوورهای در حال توسعه بوده است.

 

 

 

NSSM 200 آفریقا را به مرگ تدریجی دچار کرده است.

NSSM200 در زمان خود پس از تمامی قاره آفریقا 13 کشور دیگر را نیز به عنوان نخستین اهداف خود در نظر گرفته بود: هند، بنگلادش، پاکستان، اتیوپی، مکزیک، اندونزی، برزیل، فیلیپین، تایلند، مصر، ترکیه، نیجریه، کلمبیا.

راسیزم آمریکایی و تلاش برای محو آفریقا

نژاد پرستی آمریکایی به دنبال محو یک قاره بوده است. با آنکه در اوایل دهه 60 میلادی جان اف کندی حمایت آمریکا از آفریقا را اعلام کرد اما طبق اسناد و مدارک موجود که مهمترین آنها  "مصوبه شماره 200 مطالعات امنیت ملی" موسوم به NSSM200 می باشد آنچه که در آفریقا از طرف آمریکا هدایت شده است یک نسل کشی تمام عیار بوده است.

راسیزم یا نژادپرستی اعتقاد داشتن بر این است که اختلاف های موجود بین نژادهای مختلف انسان تعیین کننده پیشرفت های فردی و فرهنگی بوده و غالبا با این دیدگاه همراه است که نژاد خود فرد برتر از نژادهای دیگر است. سردمداران آمریکا در دهه 70 معتقد به عدم کارایی آفریقایی ها در اداره امور مربوط به خود بودند. هنری کیسینجر یکی از سیاست مداران آمریکایی بود که بیشترین نقش در تهیه و تدوین سیاست های آمریکا در قبال جمعیت جهان و به خصوص آفریقا را داشته است.

 

 

کیسینجر پای ثابت همه دولت های بعد از نیکسون بوده است.

کیسینجر با تمرکز بر روی آفریقا برنامه ای را تهیه و به اجرا گذاشت تا از طریق آن نژاد سیاه را که به عقیده او مخل امنیت ملی آمریکا بود (و یا در آینده خواهد شد) به شدت ضعیف کرده و یا از روی زمین محو کند.

ایجاد جنگ های داخلی و قبیله ای در آفریقا و تامین تسلیحات این جنگ ها، تشویق سقط جنین، اشاعه بیماری های مختلف در آفریقا که شدیدترین آنها و تاثیرگذارترین آنها در پاک سازی جمعیتی بیماری ایدز است بخشی از برنامه های کیسینجر بود. در واقع کیسینجر یک برنامه نسل کشی غیر حضوری برای آفریقا نوشت و اجرا کرد. آمریکا بدون حضور نظامی در آفریقا بیشترین تلفات جمعیتی را در این قاره موجب شد. لیبریا، غنا، اوگاندا، آنگولا و کنگو بیشترین صدمات را از سیاست های آمریکا در آفریقا به خود دیده اند.

 

 

برنامه های کیسینجر هنوز هم از سوی نظام آمریکا دنبال می شود.

رشد جمعیتی کشورهای آفریقایی در دهه 50 میلادی برای سیاستمداران وقت آمریکایی بسیار خطرناک تعبیر شد. مرکز مطالعات سیا از نزدیک این افزایش جمعیت در آفریقا را زیر نظر داشت. برنامه های آمریکا برای مهار افزایش جمعیت در این قاره و نیز کاهش آن موجب شد که در عرض چند دهه بیش از 20 میلیون آفریقایی در اثر جنگ های داخلی، بیماری و گرسنگی بمیرند.

 

 

هزینه های مالی جنگ های داخلی در آفریقا

در کنار این سیاست ها از نظر فرهنگی آنچه که به دیگر ملل دنیا به خصوص خود آمریکایی ها از قاره آفریقا نشان داده می شد چیزی به جز زندگی عده ای انسان به دور از هرگونه تمدن و وحشی صفت در جنگل های ناشناخته نبود! بدین ترتیب اخبار قتل عام 20 هزار نفر از یک قبیله در نصف روز توسط قبیله ای دیگر که به وسیله سلاح های آمریکایی انجام می شد حساسیت زیادی به وجود نمی آورد. در تصویری که رسانه های آمریکایی برای مردم از آفریقا ترسیم کرده بودند چنین اتفاقاتی عادی و یا نرمال بود!


کودتا و جنگ


متفکرین جوامع آفریقایی همچون پاتریس لومومبا به کمک آمریکایی ها ترور و اعدام شدند و آنچه که باقی ماند نظامیان و ارازل و اوباش هستند که با در اختیار گرفتن جوانان و کودکان کشور به کشتار مردم می پردازند. بخش امور آفریقا در وزارت خارجه با شناسایی افراد مختلف در کشورهای آفریقایی و کمک به آنها در شورش و کشتار اجرای بخشی از برنامه های کسینجر در آفریقا را به عهده داشت.

 

 

با ترور و از بین بردن متفکرین آفریقایی اوباش تحت حمایت آمریکا نظام امور را به دست گرفتند.

در اوگاندا "ایدیامین" و نیروهای تحت فرمانش با حمایت مستقیم آمریکا 300 هزار آفریقایی را کشتند. از 1960 تا 1974 نه مورد کودتای مرگبار و 17 جنگ خانمان برانداز در آفریقا رخ داد. تمامی این کودتاها و جنگ ها با دخالت آمریکا رخ داده است. طی الین جنگ ها مرگ دسته جمعی آفریقایی ها از یک سو و نیز فروش سلاح های آمریکایی از سوی دیگر  منافع کوتاه مدت و دراز مدت آمریکا ار تامین می کرد. آمریکا به هر دو طرف درگیر در کودتاها و جنگ ها اسلحه می فروخت تا همدیگر را بکشند و کشورشان را به نابودی بکشانند. سیرالئون، آنگولا و کنگو درگیر جنگ هایی بوده اند که تسلیحات آنها از آمریکا تامین می شد.

 

 

سوء استفاده از کودکان به عنوان نیروهای جنگی

پس از دستور اجرای کامل برنامه  NSSM200 تبعیض نژادی اقتصادی شروع شد. کمک های بین المللی در مورد غذا و دارو به کشورهای فقیر منوط به اجرای برنامه های کنترل جمعیتی در کشورهای آفریقایی شد. آفریقا یک تهدید تصور می شد که در صورت ادامه رشد جمعیتی آن در آینده یک قاره جوان سرشار از منابع طبیعی می بود که به راحتی می توانست برنامه های استکباری اقتصادی و سیاسی آمریکا را به هم بریزد.


سقط جنین

سقط جنین که یکی از بخش های مصوبه NSSM200 بود به شدت در آفریقا تبلیغ شد. نیکسون ار مدافعان سقط جنین بود که جنین های سیاه پوست را "کوچولوهای سیاه حرام زاده" اعلام کرد که باید سقط می شدند. انسان زدایی در آفریقا از سقط جنین شروع شد. عقیم سازی پروژه دیگری بود که در پیش گرفته شد. تا اواسط دهه 80 کلینیک های عقیم سازی در سراسر جهان با کمک دولت آمریکا و بنیاد راکفلر چند برابر شد.


فروش سلاح به آفریقا

مصوبه NSSM200  در ادامه به افزایش فروش سلاح به آفریقا می پردازد که بر اسا آن حتی پسربچه های آفریقایی نیز مسلح شدند. اراذل و اوباش با در دست داشتن سلاح های گران قیمت آمریکایی در حالی که علایم سوء تغذیه در اندام آنها کاملا نمودار بود به جنگ دیگر هم وطنان خود که آنها نیز مسلح به سلاح های آمریکایی بودند رفتند. از 1998 تا 2001 درآمد حاصل از فروش سلاح به کشورهای جهان سوم توسط آمریکا، فرانسه و انگلیس بسیار بیشتر از کمک های بلاعوضی بود که این کشورها به کشورهای در حال توسعه انجام دادند.

 

گرسنگی حاصل از صرف ثروت ملل آفریقا برای خرید سلاح از کمپانی های آمریکایی

لیبریا

در 1980 کودتایی در لیبریا رخ داد. اعدام ها شروع شد. هزاران نفر کشته شدند. ساموئل کی دو گروهبان کم سوادی بود که با حمایت آمریکا کودتا را انجام داد! ریگان در 1982 از او در کاخ سفید به عنوان رئیس دولت لیبریا استقبال کرد و 500 میلیون دلار در اختیار او قرار داد تا بتواند تا سال 1989 جنگ را عیله مردم لیبریا ادامه دهد. شایان توجه است که این پول صرف ساخت و ساز در کشور نمی شد بلکه به خرید سلاح از خود آمریکا یا کشورهای دیگر اختصاص پیدا می کرد. خود کی دو نیز قربانی یک کودتای آمریکایی دیگر شد که توسط چارلز تیلور انجام شد. تیلور در آمریکا زندانی بود که با فرار از زندان و آمدن به لیبریا کودتای جدید را سر و سامان داد تا برنامه کشتار مردم آفریقا جان تازه ای بگیرد.


چپاول منابع آفریقا


در میان این جنگ ها آمریکا به دور از چشم دولتی قدرتمند یا رهبران اجتماعی تاثیرگذار به غارت آفریقا نیز می پرداخت. 80 درصد اورانیوم استفاده شده در بمب های هسته ای ریخته شده بر ژاپن از کنگو آورده شده بود. کنگو در مرکز آفریقا سرزمینی بزرگ و غنی برای آمریکا محسوب می شد. نامیبیا کشور دیگری بود که از الماس، مس و اورانیوم غنی بود. لیبی سرشار از ثروت نفتی بود. لیبریا یک میلیون هکتار زمین را در اختیار شرکت های آمریکایی قرار داده بود تا در صنعت پلاستیک سازی استفاده شود. برده داری نوین در کشورهای درگیر جنگ های داخلی بدون کوچکترین دردسری از سوی آمریکا رواج یافت.

 

 

کارنامه کشتار آمریکایی در آفریقا

سودان از 1955 تا 1972: 750 هزار کشته
نیجریه از 1967 تا 1979: 2 میلیون کشته
آنگولا از 1980 تا 1988: 700 هزار کشته
موزامبیک از 1980 تا 1988: 1 میلیون کشته
اوگاندا از 1971 تا 1978: 300 هزار کشته
بروندی 1972: 250 هزار کشته
بروندی 1993: 200 هزار کشته
سودان از 1983 تا 2000: 2 میلیون کشته
زئیر/کونگو از 1997 تا 2003: 1750000  کشته شده در جنگ و حدود 5 میلیون نفر جان باخته از گرسنگی
روآندا 1994: 800 هزار کشته و 4 میلیون آواره
لیبریا از 1980 تا 2001: 250 هزار کشته، یک و نیم میلیون بی خانمان و 300 هزار کودک یتیم
سومالی از 1991 تا 1992: 350 هزار نفر از گرسنگی مردند و یک و نیم میلیون نفر آواره شدند.
آنگولا از 1993 تا 1994: 100 هزار کشته و 2 میلیون آواره
و این کشتار همچنان ادامه دارد .......

 

 

NSSM200 همچنان در قاره سیاه روزگار مردم را سیاه می کند.


در سال 2004 از دولت سازمان جهانی حقوق بشر از دولت بوش خواست که  NSSM200 را ملغی اعلام کند این درخواست تا کنون که دولت اوباما روی کار است بدون پاسخ مانده است.
منافع دراز مدت آمریکا در آفریقای ثروتمند مبنی بر از بین بردن جمعیت جوان و سرکشی بوده است که احتمالا در آینده حاضر به تسلط دولت دیگر بر منابع خود نمی شدند. در نتیجه آمریکا به از بین بردن جمعیت کشورهای آفریقایی و نسل کشی آنها اقدام کرده است. آمریکایی ها در نسل کشی آفریقایی ها به هیچ ملتی رحم نکرده اند. زبان، مذهب، فرهنگ، خانواده و روش زندگی آفریقایی ها از ایشان گرفته شد. مادامی که فلاکت های آفریقایی ها ادامه پیدا کند آمریکا می تواند از ثروت های طبیعی این قاره برخوردار شود و کارخانه های تسلیحاتی خود را سر پا نگاه دارد.

 

یک فیلم مستند

 

در این زمینه فیلم مستندی هم به کارگردانی دِل والترز (Del Walters) به نام  Apocalypse Africa: Made In America  ساخته شده است.






منابع و مآخذ:

http://www.pop.org/content/nssm-200-understanding-national-security-1478

http://chemtruth.ning.com/profiles/blogs/nssm200-third-world

http://www.population-security.org/11-CH3.html

www.lifesitenews.com/waronfamily-docs/Population_Control/Inherentracism.pdf

www.lifesitenews.com/waronfamily-docs/nssm200/nssm200.pdf

www.lifesitenews.com/waronfamily-docs/nssm200/nssm200coverletter.pdf

http://www.mathaba.net/news/?x=90207

http://www.zerohedge.com/news/presenting-nssm-200-implications-worldwide-population-growth-us-security-and-overseas-interests

http://www.pop.org/content/innocents-betrayed-a-side-of-family-planning-the-white-house-does-not-discuss-892

http://www.pop.org/content/facts-of-global-depopulation-1518




:: برچسب‌ها: هولوکاست, سند محرمانه هولوکاست

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٥
دشوار ترین امتحان الهی

در برخی روایاتی که از وجود مقدّس حضرت رضا علیه السلام وارد شده، آن حضرت یکی از علل غیبت و تأخیر ظهور حضرت مهدی علیه السلام را «آزمایش و امتحان» مردم می دانند. از مجموع اخبار وارد شده در این زمینه چنین برمی آید که امتحان غیبت امام عصر علیه السلام یکی از دشوارترین امتحانات الاهی است.(۱)

دشواری این امتحان به حدّی است که حتی معتقدان به امامت و ولایت هم در آن آزمون مصون از لغزش نخواهند بود. اساساً این امتحان برای امامت باوران است، و دیگران قبل از این رتبه، امتحان خود را داده اند. اکنون در زمان غیبت آخرین پیشوا، خداوند می خواهد ثابت قدمها را از افراد سست ایمان وسطحی نگر جدا سازد.

آدمی باید در اعتقادات خود بسیار استوار باشد تا در اثر این سختی ها و ناملایمات، نلغزد و در عقاید خویش سست نشود. ضمناً از پیشوایان خود سپاسگزار باشد که قبل از آن که زمان غیبت فرا رسد، خطرات و لغزشگاه های آن دوران را گوشزد کرده اند.

دشواری امتحان از این جهت است که انسان به گونه ای اعتقاداتش را از دست می دهد که خودش هم متوجه نمی شود. این مطلب، احتیاج به مدت زمان زیادی هم ندارد، بلکه یک صبح تا غروب برای بی دین شدن کفایت می کند! (۲)

امام هشتم علیه السلام در بیان شیوائی در توصیف و تبیینِ برخی از فتنه هایی که دامنگیر مردم می شود می فرمایند :

«لابُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمّاءَ صَیْلَمٍ، تَسْقُطُ فیها کُلُّ بِطانَةٍ وَوَلیجَةٍ، وذلکَ عِنْدَ فِقْدانِ الشّیعة الثالثَ مِنْ وُلْدِی ؛ یَبْکی عَلَیهِ أهلُ السَّمَاءِ وَأهْلُ الأرْضِ وَکُلُّ حَرِیٍّ وَحَرّان، وکُلُّ حَزِینٍ لَهْفَان». (3)

فتنه ای کور (خیلی مبهم و پیچیده) در راه است و ناگزیر فرا می رسد که هر خودی و دوست نزدیکی را سرنگون می کند. این فتنه زمانی است که شیعیان، سوّمین امام از نسل فرزندم را گم کنند، اهل آسمان و زمین و هر زن و مرد دلسوخته وهر غمگین واندوهناکی بر او (مهدی علیه السلام) می گرید.

با این همه، در عین ناامیدی، در زمانی که گمان نمی رود و با محاسبات عادی قابل پیش بینی نیست، به صورت ناگهانی ندای ظهور سر داده خواهد شد و یاران با وفای آن حضرت فرا خوانده می شوند. این ندای ملکوتی، دلهای اندوهناک و سوخته مۆمنان را تسلّی می بخشد و سبب عذاب کافران می گردد

حضرت رضا علیه السلام از «فتنه» خبر می دهند. «فتنه» به معنای امتحانی است که انسان را می فریبد و هرکس ممکن است در مقابل جاذبه شدید آن، کشیده شود و بلغزد. به علاوه در بیان دشواری این امتحان تصریح فرموده که این فتنه «صمّاء صَیلَم» است. («صَمّاء» یعنی «کر» و «صیلم» به معنای «شدید» است) ؛ یعنی این امتحان چنان سخت و نامعلوم است که دوستان و خواص را هم بر زمین می زند و همه در معرض سقوط و انحراف قرار می گیرند.

امام هشتم علیه السلام این زمان را زمان گریه اهل آسمان و زمین دانسته اند. دوره ای که اهل درد، از گم کردن امام زمانشان، غمگین وافسرده خاطرند، شادی و خوش حالی نمی بینند ؛ چون غم امام غائب از دل ایشان بیرون نمی رود و زندگی آنها با غم و اندوه بر غیبت امام زمانشان عجین است. لذا در پی خوش حالی های اهل دنیا نیستند و در شادی ها و جشن ها، دلِ سوخته آنها التیام نمی یابد.

علی بن موسی الرضا علیه السلام سپس فرمودند :

«… کَمْ مِنْ حَرِیٍّ مُۆمِنَة وکَمْ مِنْ مُۆمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَیرانَ حَزینٍ عِنْدَ فِقدانِ الماءِ المَعین! کأنّی بِهِم آیِسٌ، کانُوا قد نُودُوا نِداءً یُسْمَعُ مِنْ بُعْدٍ کمایُسْمَعُ مِنْ قُرْبٍ، یَکونُ رَحمةً عَلَی المُۆمِنین وَعَذاباً عَلَی الکافِرینَ». (4).

… چه بسیارند زنها و مردهای مۆمن که در گم کردن «ماء مَعین» دل سوخته و اندوهناک و سرگردان و ناراحت اند! گویی آن ها را می بینم که در بدترین وضعیّت نومیدی هستند. (در هنگام ظهور) آنها را صدا می کنند، با صدایی که از دور – همچون نزدیک – شنیده می شود که این ندا برای مۆمنان رحمت و برای کافران عذاب است.

این اوصاف حال شیعه دلسوخته، هنگام گم کردن «ماء مَعین» است و حزن و اندوهی که برای محروم ماندن از این آب گوارا دارد.

فتنه ای کور (خیلی مبهم و پیچیده) در راه است و ناگزیر فرا می رسد که هر خودی و دوست نزدیکی را سرنگون می کند. این فتنه زمانی است که شیعیان، سوّمین امام از نسل فرزندم را گم کنند، اهل آسمان و زمین و هر زن و مرد دلسوخته وهر غمگین واندوهناکی بر او (مهدی علیه السلام) می گرید

دردِ شیعه این است که این ماء مَعین چرا غائب شده است؟! چرا وقتی بخواهند دیگران را به سوی امام عصر علیه السلام متوجه سازند باید نشانی «بئر مُعطّله» (5) را بدهند؟! (۶).

با این همه، در عین ناامیدی، در زمانی که گمان نمی رود و با محاسبات عادی قابل پیش بینی نیست، به صورت ناگهانی ندای ظهور سر داده خواهد شد و یاران با وفای آن حضرت فرا خوانده می شوند. این ندای ملکوتی، دلهای اندوهناک و سوخته مۆمنان را تسلّی می بخشد و سبب عذاب کافران می گردد.

 

منبع:نورالمهدی




:: برچسب‌ها: دشوار ترین امتحان الهی, آزمون های الهی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٤
بحران جهانی: زمان آزمون فرا رسیده است

چکیده

چند سالی است که درباره ملال از مادیات و رو آوردن به معنویات در جهان غرب، مطالب و حرف‌های بیشتری شنیده می‌شود. یکی از شایع‌ترین مفاهیمی که به بهانه آن به این قبیل موضوعات پرداخته می‌شود، پیش‌بینی‌های گوناگونی است که از آخرالزمان و فرارسیدن پایان جهان حکایت دارند.

از آنجا که آخرالزمان یکی از مفاهیم بنیادین مسیحیت محسوب می‌شود، نویسندگان مذهبی به بهانه این قبیل پیش‌بینی‌ها، برداشت‌های خود از این مقوله را به مفهوم آخرالزمان پیوند می‌زنند و می‌کوشند مخاطبانشان را به توجهات و تأملات معنوی تشویق کنند.

در یکی از آخرین موارد از این نوع پیش‌بینی‌ها، گفته می‌شود که بر اساس پیش‌بینی تقویم قوم مایا، روز دوازدهم از ماه دوازدهم از سال 2012 پایان جهان خواهد بود که ‌هالیوود نیز بر همین مبنا فیلمی تهیه کرده است. نویسنده مقاله زیر با دستاویز قرار دادن این پیش‌بینی می‌کوشد با ارجاع مخاطب به آموزه‌های مذهبی، به او بباوراند که چنان روزی دیر یا زود از راه خواهد رسید.

بنابراین باید از این باور حتمی، برای تغییر نگاه خود به مقوله حیات و مرگ استفاده کرد و جای بیشتری را در زندگی خود به معنویات اختصاص داد. اگر چه در لابه‌لای تفکرات نویسنده رگه‌هایی از برخی اندیشه‌های انحرافی همچون تناسخ نیز پیدا می‌شود، اما نگاه دین‌محورانه وی حکایت از تلاش دلسوزان مذهبی برای احیای معنویات در جامعه آمریکا دارد.
***
اگر چه بدبینان با تمسخر اشاره می‌کنند که « پایان جهان» بارها و بارها در طول قرن‌ها پیش‌بینی شده و هیچ اتفاقی نیفتاده است ـ که آخرین آنها Y2K است و وقتی تقویم سال 2012 را نشان داد، احتمالاً شاهد هیچ اتفاقی نخواهیم بود ـ اما روشن است که بشریت رو در روی آینده‌ای قرار دارد که به طرز فزاینده‌ای ناپایدار خواهد بود.

سیستم‌های اقتصادی، تکنولوژیک، کشاورزی و سیاسی جهان در حال فروریزی هستند. اگرچه دلایل این امر مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند، اما در این تردیدی نیست که هجوم انسان به جهان طبیعی، تعداد بسیار زیادی از گونه‌های حیات را از روی زمین محو و خاک، هوا و اقیانوس‌ها را آلوده کرده است. در یکصد سال اخیر، با وجود دو جنگ جهانی و جنگ‌های کم‌شدت‌تر اما موحش‌تری که از زمان خاتمه جنگ جهانی دوم تقریباً به‌طور بی‌وقفه در گوشه و کنار جهان جریان داشته است، به نظر برای انسان‌ها غیرممکن می‌رسد که در یک حالت هماهنگ با درون خود یا با سیاره‌ای که آن را خانه خود می‌نامند، زندگی کنند.

آیا ما به «پایان زمان» رسیده‌ایم؟


در زندگی اجتماعی، مشخصه غالب دوران ما، جدایی فزاینده در جهان بین داراها و ندارها، اربابان و بردگان، کنترل‌کنندگان و کنترل‌شوندگان است. قدرت ثروتمندترین طبقه انسان‌ها هیچ گاه به این وسعت نبوده است. سلاح‌های کشتار جمعی ـ و نیروهای مسلحی که برای آنان کار می‌کنند ـ و در انحصار آنها قرار دارند، قدرت لازم را دارند که بارها سیاره زمین را نابود کنند.

صلح، مدارا، امور خیریه که همیشه شعار آنها داده شده است، فاقد کارایی هستند. چنین آموزه‌هایی دیگر هیچ چیز به حساب نمی‌آیند. مذهب سازمان‌دهی شده که به خاطر تخطی‌های خود و فقدان توان بالقوه تغییر شکل‌دهنده، تضعیف شده است، به ندرت حتی می‌کوشد برای عدالت یا تشویق ملت‌ها به چشم پوشیدن از جنگ موضع بگیرد.

در رأس توده انسان‌ها غول‌های مالی غربی بوده‌اند؛ به خصوص امپراتوری انگلیسی ـ آمریکایی ـ صهیونیستی و اتحادیه اروپا که بانکداری، صنایع، سرمایه‌گذاری و اعتبارات را در کنترل خود دارند. جهان توسط یک گروه نخبه مالی جهانی و زیردستان آنها در دولت، شرکت‌ها، مجامع دانشگاهی، ارتش و رسانه‌ها اداره می‌شود. این گروه نخبه میلیاردها نفر از مردم و کشورهایی را که در آنها ساکن هستند، گرفتار چنبره بدهی‌های سرسام‌آور کرده‌اند.

آنها کنترل‌کنندگانی هستند که از قبل زمین، علوم و صنایع سود می‌برند و این کار را از طریق نزول‌خواری پول‌هایی انجام می‌دهند که مثل آب خوردن از طریق انحصارهای اعطایی یا حداقل از طریق سیاست‌مدارانی که نخ‌هایشان را در دست دارند، به دست می‌آورند. اکنون رهبران سیاسی تمام کشورهای غربی به‌خصوص آمریکا، خدمتکاران صاحبان منافع مالی و شرکتی خصوصی هستند.

کنترل‌کنندگان متوجه شده‌اند که ثبات تا چه‌اندازه کم شده است. بنابراین به نظر می‌رسد که آنها با استفاده از تک تک ابزارهای موجود، از جمله حوزه‌های نظارت الکترونیکی و مهندسی اجتماعی، در پی تحکیم سلطه خود در جهان هستند.

آنها به کشورهایی که به‌طور کامل تحت کنترل آنها قرار ندارند مثل روسیه و چین، برچسب متخاصم می‌زنند و آنها را با پایگاه‌های نظامی خود محاصره می‌کنند. کنترل‌کنندگان مظنون در میان خودشان سوگند یاد کرده‌اند که نباید به جمعیت فعلی جهان که تقریباً هفت میلیارد نفر است، اجازه افزایش داد.

بخش بزرگی از این جمعیت انسانی باید دست‌چین شوند، اقدامی که به نظر می‌رسد هم‌اکنون با منابع جهان در دست انجام است، با توجه به اینکه این منابع به‌طور روزافزون به دست صاحبان منافع مالی متمرکز شده واگذار می‌شوند.

اما این وضعیت ضرورتاً مصیبت بزرگ‌تری که بشریت را تهدید می‌کند از آن دور نخواهد کرد. چرا که خود کنترل‌کنندگان نیز ساکن همین جهان هستند. هیچ کدام از انسان‌ها در یک جزیره مجزا ساکن نیستند. آنچه که کمترین مخلوقات خدا را تهدید می‌کند، خود آنها را نیز تهدید می‌کند.

از این رو چشم‌اندازی که کنترل‌کنندگان پیش چشم خود تصویر کرده‌اند کامل نیست. چیزی که آنها از قلم انداخته‌اند، آزادی، الهام و معنویت انسان است. آنها طبیعت و قوانین طبیعت را نیز از قلم انداخته‌اند. علاوه بر این آنها خدا را نادیده انگاشته‌اند. ما از واژه «خدا»، هر معنایی را که مستفاد کنیم، باز هم می‌دانیم که «چیزی» یا «کسی» وجود دارد که نیروی خالق نهایی است.

برای مثال آنها هنوز راهی برای بطلان اصل علت و معلول نیافته‌اند که «هر آنچه که بکاری می‌دروی.» یک مثال این واقعیت، فاجعه نفتی بی‌پی در خلیج مکزیک است که در اثر غفلت در پرداختن به مشکلات موجود حادث شده است و به طریقی یادآور فاجعه شاتل فضایی چلنجر در سال 1986 است.

هر دوی این حوادث غرور انسان را به حضیض خاکدان می‌کشاند. همچنین ممکن است به‌خاطر بذرهای دستکاری ژنتیکی شده آغشته به آفت‌کش‌ها، مصیبت‌های دیگری نیز در راه باشند، چرا که نقص‌های موجود در محصولات کشاورزی یا ظهور حشراتِ دارای مقاومت بسیار بالا، می‌توانند به گرسنگی‌های گسترده منجر شوند.

کنترل‌کنندگان آرزو دارند از پایتخت‌های جهانی پر زرق و برق و ساخته شده از شیشه و آهن خود حکومت کنند و در همان حال قصر‌های واقع در حومه شهرها، مناطق روستایی یا داخل سرزمینی را «ایمن» نگه دارند.

اگر نگوییم همه، بسیاری از آنها نوادگان فیزیکی یا روحی کسانی هستند که با انکار عیسی مسیح در دو هزار سال پیش، خدا را انکار کردند، هرچند که از نظر سنت‌های ژن‌شناسی، نژاد آنها می‌تواند بسیار قدیمی‌تر باشد. با اینکه کلیساهای مسیحی تفسیرهای گیج‌کننده و متناقض بسیاری را عرضه می‌کنند، این عیسی مسیح بود که پایان جهان را پیش‌بینی کرده و به دنبال آماده‌سازی بشر برای آن بود. مسیحیت یک مذهب معتقد به معاد است، به خصوص با توجه به اینکه آموزه‌های آن تا عهد عتیق و اسحاق نبی به عقب می‌رود.

اما در به رسمیت شناختن اینکه میزان جمعیت بشر یک موضوع تعیین‌کننده است، ما نباید بپرسیم که چرا در این زمان، این تعداد انسان روی زمین زندگی می‌کنند؟ آنها از کجا آمده‌اند؟ آیا جمعیت فعلی انسان‌ها صرفاً نتیجه بهبود شرایط بهداشتی، شیوه‌های کشت و کار دارای بازدهی بیشتر یا کاهش مرگ و میر اطفال است؟

یا یک عاملی پنهان در این امر دخیل است؟ امروزه سیاره زمین شبیه یک ایستگاه قطار در ساعت اوج شلوغی آن شده است. شاید در این بحث، ما باید از یک منظر سمبلیک به موضوع نگاه کنیم. مثلاً باید بگوییم که افزایش شدید جمعیت بشر به این دلیل رخ داده است که شاید تمامی ارواح انسانی از چند هزار سال قبل اجازه یافته‌اند به منظور دادن یک فرصت نهایی به آنها برای تکامل بخشیدن به معنویت خود و حرکت به سمت عرصه‌های متعالی‌تر از وجود، تجسد یابند!؟

همچنین می‌تواند این‌گونه باشد که یک اثر جانبی جمعیت فوق‌العاده زیاد زمین، ظهور انبوه اطلاعات حیاتی بوده که به نوبه خود به رشد استثنایی علوم، فن‌آوری و بهره‌وری اقتصادی منجر شده است؛ آخرین مرحله آن هم انقلاب سایبرنتیک بوده است.

آیا انسان با تکبر خود، در این پیشرفت فاحش در کیفیات درخشان خود نقش داشته است و در عین حال از محافظت از خود در برابر وسوسه‌های ناشی از پیامدها و توان بالقوه آنها برای محدود کردن او در یک عرصه مادی قصور ورزیده است؟ شاید انسان روح خود را از طریق یک معامله فاوستی مبتنی بر این توهم واگذار کرده است که نهایتاً روزی علم، فناناپذیری فیزیکی را برایش به ارمغان می‌آورد.

در این توهم، انسان زمین را به مثابه خانه خود تلقی کرده است نه اقامتگاهی موقت برای یادگیری، تجربه کردن و تعالی نهایی. تمثیل بزرگ انسان امروزی می‌تواند «فاوست» گوته باشد که در سال 1808 منتشر شد و در آن بحران معنوی عصر نوین را به تصویر کشید.

ما باید این واقعیت را در نظر داشته باشیم که به خاطر خیزش‌های اجتماعی و سیاسی ناشی از شیوه‌های نوین ارتباطات، هر انسان زنده‌ای در معرض آموزه‌های انقلاب معنوی قرار گرفته است. نه فقط از سوی مسیحیت، بلکه از سوی اشکال دیگر مذهبی همچون اسلام، بودائیسم، هندوئیسم و تائوئیسم و نیز آموزه‌های معنوی همچون یوگا که خطوط مذهبی را درمی‌نوردد. تمامی اینها به ما می‌آموزند که خانه واقعی در قلمروهای معنوی جای دارد نه در محدوده‌های حیات و ممات خاکی.

دیگر اینکه، چرا ما در قرن گذشته شاهد ظهور تعداد زیادی از آموزه‌های روشنگری از چهارگوشه جهان بوده‌ایم که پهلو به پهلوی وحشت سیاسی، مالی و نظامی سازمان‌یافته زده‌اند؟ آیا تک تک ارواحی که بر روی زمین هستند، مورد آزمون قرار نگرفته‌اند؟ همان‌طور که در بالا اشاره شد، شاید به هر یک از ما یک فرصت نهایی برای حفظ روشنگری داده شده است، قبل از آنکه پرده پایین بیاید و نمایش فصل بعد خاتمه یابد. این می‌تواند یک راه برای نگاه کردن به مفهوم «پایان زمان» باشد.

ما در انتظار چه هستیم؟ آیا نباید برای افزودن بر روشنگری و حقیقت، از هر طریق ممکن دست در دست هم دهیم؟ آیا ما نباید مراکزی را برای روشن‌سازی و آماده کردن یکدیگر برای آنچه که فرارویمان قرار دارد ایجاد کنیم؟ در واقع برخی از ما چنین کرده‌ایم. اما آیا آنچه انجام داده‌ایم کفایت می‌کند؟

با توجه به چالش‌های مخوفی که هم‌اکنون آغاز شده است، به نظر می‌رسد که زمان در حال به پایان رسیدن است. چه کسی می‌داند، شاید فقط یک یا دو سال دیگر از این آزادی نسبی تحرکی که داریم باقی مانده باشد و بعد کنترل‌کنندگان، با تدارک دیدن چیزی که به نظر می‌رسد دیکتاتوری جهانی برنامه‌ریزی شده، دولت جهانی و پول رایج جهانی آنان باشد، قرابت ژرف خود با رویه سیاه حیات را آشکار کنند.

آنها آموخته‌اند که چگونه برای قبضه بیشتر قدرت، بحران‌ها و فاجعه‌هایی چون یازدهم سپتامبر را تولید کنند. نشانه‌هایی وجود دارد که آنها در حال چیدن دام هستند؛ بوروکراتیزه کردن فزاینده تمامی جنبه‌های زندگی، تمهیدات زمان جنگ همچون جیره‌بندی و ایستگاه‌های ایست بازرسی، متمرکز کردن نهادهای مالی، کنترل بر مردم از طریق اشتغال پایین و بیکاری، از بین بردن آزادی بیان در اینترنت و تداوم رشد سیستم‌های رایانه‌ای شده‌ای که دربردارنده اطلاعات شناسایی فردی است، از جمله این نشانه‌ها به شمار می‌روند.

همچنان که قبلاً نیز رخ داده است، احتمالاً از افزایش هرج و مرج اکثریت مردمی که کنترل‌کنندگان به مهندسی شدن آنها کمک کرده‌اند، آن‌قدر بدحال خواهند شد که امیدوارانه استقلال خود را در ازای قید و بندهای نظم اقتدارگرایانه معامله خواهند کرد.

آیا کنترل‌کنندگان برای نیل به مقاصدشان تلاش نخواهند کرد تا آخرین ذرات معنویت روی زمین را از بین ببرند؟ آنها از زمان تغییر مقوله وجدان در دهه 1960 که به یک نقطه عطف تبدیل شد، تاکنون به آموزه‌ها و جنبش‌های معنوی بسیاری یورش برده‌اند. کودکان با کمک مواد مخدر خطرناک ساخته و توزیع شده توسط عوامل مخفی، تخدیر شدند.

دیگر نمونه‌ها، واکنش مهندسی شده در درون کلیسای کاتولیک در برابر واتیکان دوم و نیز سلطه بر مسیحیت پروتستان از سوی صهیونیست‌های موجود در بین اوانجلیست‌ها بود. یکی از دوستان اشاره می‌کرد که این صهیونیست‌های شبه نظامی بودند که بر جنبش اصلاحی در درون یهودیت غلبه کردند و آن را از میان برداشتند.

و این سازمان‌های اطلاعاتی غربی بودند که در طول یک قرن به ایجاد اسلام رادیکال کمک کردند تا خاورمیانه را به عنوان یک پایگاه «تروریسم» اعلام کنند تا بتوانند جنگ علیه جهان اسلام را توجیه کنند و منابع نفتی آنان را به قبضه خود درآورند.

کنترل‌کنندگان این واکنش‌ها را در کنار واکنش‌های دیگر مهندسی کرده‌اند، چون تنها راه حکومت آنان، امحای امید فطری در درون افراد آزاد برای دست‌یابی به یک سطح بالاتر آگاهی و جهانی انسانی‌تر است.

از سایر شیوه‌ها، می‌توان به کنترل افکار از طریق برنامه‌های تلویزیونی و تداوم تبلیغات کند و کرخ‌کننده از طریق یک سیستم آموزشی مبتنی بر یادگیری طوطی‌وار و آزمون‌های استانداردسازی شده تحت کنترل دولت اشاره کرد.

همان‌گونه که رمان‌های «1984» و «جهان جدید شکوهمند» نسل‌های پیش‌تر و دستکاری کلبی مسلک سیاسی گزارش شده از سوی «فاکس نیوز» تحت مالکیت مورداک نشان می‌دهند، کنترل توده‌ها کار آسانی است.

فاکس نیوز این کار را با همدستی جنبش تی پارتی و برانگیختن آن به یک شورش جعلی انجام می‌دهد که موضوعات واقعی مربوط به کنترل نخبگان را نادیده می‌گیرد. تمامی این عناصر این واقعیت را پنهان می‌کنند که این کنترل‌کنندگان هستند که تروریست‌های واقعی در جهان امروز به شمار می‌روند.

ظاهراً اکنون میکروتراشه‌های کارگذاری شده به همراه تجویز خودکار مواد دارویی به افراد از طریق نانو فن‌آوری در راه است. اولین گام به سمت میکروتراشه‌ها در آمریکا، می‌تواند کارت شناسایی ملی باشد که سناتور آمریکایی چالز شومر در ارتباط با اصلاحات مربوط به قوانین مهاجرت پیشنهاد کرده است.

طبق گزارش‌های منتشره، کارتی که شومر پیشنهاد کرده است، حاوی یک شماره امنیت اجتماعی فرد به همراه اطلاعات عددی همچون اسکن از شبکیه چشم و اثر انگشت خواهد بود. چنین کارتی به سادگی می‌تواند توسعه یابد و شامل تاریخچه اعتباری و جنایی، توالی‌های ژنتیک و سوابق پزشکی نیز شود که همگی به یک بانک اطلاعات مرکزی متصل خواهند بود.

همان‌طور که در «سیاست» آمده است، سناتور شومر ابراز کرده است که «هاشم» ـ در عبری به معنای «بزرگان» ـ او را برای محافظت از کشور اسرائیل در درون سنای آمریکا منصوب کرده‌اند. او از خود به عنوان یک نامزد ریاست جمهوری احتمالی سخن گفته است.

با پیش رفتن رویدادها به‌ویژه با قد برافراشتن سیاست‌مدارانی همچون شومر، به نظر می‌رسد که تعداد زیادی از مردم بی‌گناه با این تصمیمات دشوار مواجه خواهند شد که «تا کجا باید این چنین پیش رفت»؟

هنوز خدا به تمسخر و ریشخند گرفته نشده است. هر انسانی که روی زمین زندگی می‌کند دارای یک وجدان خدادادی است که به او اجازه می‌دهد درست را از خطا تمیز بدهد ـ اگر به ندای وجدانمان گوش فرادهیم ـ .

بعضی‌ها می‌گویند ما دارای یک فرشته نگهبان شخصی هستیم که وجدانمان را هدایت می‌کند. چه تعداد از ما به دنبال رایزنی با این ‌هادی هستیم؟

آیا زمانی برای جلوگیری از «تغییرات زمین» که در مقیاسی باورنکردنی، بزرگ پیش‌بینی شده‌اند در دست هست؟ زمین چگونه خود را پاک‌سازی خواهد کرد؟ برای مثال، توسط ادگار کیس و دیگران پیش‌بینی شده است که به عنوان بخشی از این پاک‌سازی، نیویورک و کانکتیکت روزی زیر آب خواهند رفت.

چنین پیش‌بینی‌هایی امروزه به نسبت شصت سال پیش کمتر بی‌معنی به نظر می‌رسند؛ اکنون دانشمندان در حال بحث بر سر پتانسیل افزایش‌یافته رویدادهای آب و هوایی شدید به دلیل تغییراتی هستند که در حوزه مغناطیسی زمین جریان دارد.

بدون شک زمانی نیز فرا خواهد رسید که ایالات متحده دیگر کمترین شباهتی با شکل و شمایل فعلی‌اش نخواهد داشت. هنگامی که زمان تطهیر زمین از نادرستی‌ها فرا می‌رسد، چگونه امکان دارد ملتی بی‌توجه، خشن، دارای تمایلات شدید مادی و خودپسند همچون ملت آمریکا مسیر فعلی‌اش را تداوم دهد؟ عدالت مجسم چگونه می‌تواند ملتی را تاب بیاورد که به شکل سادیستیک زندانیان جنگی را شکنجه می‌دهد و به‌طور منظم شهروندان را با حملات هواپیماهای بی‌سرنشین در آن طرف دنیا می‌کشد؟

جی.آی.گوردیف یک استاد معنوی از قفقاز است که در دورافتاده‌ترین مناطق آسیا تدریس کرده است و سال‌های رشد خود را به تدریس به دانش‌آموزان در فرانسه گذرانده است. در دهه 1920 او از ایالات متحده دیدار کرد و بیشتر وقتش را در نیویورک گذراند. به نقل از وی گفته شده است: «آمریکا قبل از آنکه برسد، می‌گندد.» دلایلی که او می‌آورد، دل‌مشغولی آمریکا به «کسب و کار دلار»، رژیم غذاهای فرآوری شده و شیوه زندگی وقت‌گذرانه آن است.

حق با گوردیف بود. کسب و کار دلار، «شش گنده» امروزی ـ «جی.پی مورگان چیس»، «سیتی گروپ»، «بانک آمریکا»، «ولز فورگو»، «گلدمن ساچز» و «مورگان استنلی» ـ را در نظر بگیرید. آنها فاسدترین و متعفن‌ترین مؤسسات در سراسر جهان هستند.

آنها با ایجاد و نابود کردن حباب‌های سرمایه‌گذاری غول‌آسا، منافع آمریکا را وجه‌المصالحه خود قرار داده‌اند. بر تضمین‌های پرداخت شده از پول مالیات‌دهندگان به ضیافت نشسته‌اند و مشاغل کارگران حمل و نقل دو نسل گذشته را به بازارهای کار خارجی و دارای دستمزد پایین واگذار کرده‌اند. سپس برگشته‌اند و از آمریکا و مردم آن به عنوان پلیس جهانی برای محافظت از منافع خود استفاده کرده‌اند.

نهادهای بین‌المللی مثل بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول، بانک بین‌المللی مفاصاحساب‌ها و نیز بانک‌های مرکزی کشورها مثل بانک مرکزی آمریکا، بانک انگلستان، بانک مرکزی آلمان و غیره نیز به همین بدی هستند.

در حالی که ادعا می‌شود هیتلر میلیون‌ها نفر را به کشتن داده است، بانکداران جهانی تصمیمات مرگ و زندگی‌ای را اتخاذ می‌کنند که بر زندگی میلیاردها نفر تأثیر می‌گذارد. آنها این کار را از طریق کنترل شیرفلکه اصلی پول انجام می‌دهند که به آنها قدرت اعمال نفوذ بر هر کسب و کار و صنعتی را در جهان که از اعتبارات آنها استفاده می‌کنند، می‌دهد. اعتبار نیز به عنوان یک ابزار ضروری برای بیشتر کسب و کارها، به مثابه نفس کشیدن برای یک انسان است.

زمانی که گرد و غبارها فرو نشستند، آیا هنوز اجتماعاتی از انسان‌های نجات‌یافته در آمریکا وجود خواهند داشت؟ ممکن است این امر بستگی به خود آمریکاییان داشته باشد و اینکه آنها چه‌اندازه آزادی خود را مطالبه می‌کنند. این نجات‌یافتگان هر که باشند، ممکن است دارای اندیشه‌ای همراه با معنویت و خواستار زندگی نزدیک به طبیعت باشند.

اما مقیاس و ظاهر هر تمدن آتی، ناشناخته و نامعلوم است. آینده اروپا نیز می‌تواند به همین‌ اندازه ظریف باشد. شاید روسیه، چین و مکان‌های منتخبی در آمریکای لاتین، آسیا یا آفریقا عملکرد بهتری داشته باشند. ما هنوز نمی‌دانیم.

آنچه که ما باید بدانیم این است که زمان برای بشریت به پایان رسیده است. ما فرصت خود را برای تصمیم‌گیری در مورد اینکه به چه چیزی باید ارزش دهیم از دست داده‌ایم؛ اینکه آیا باید در خدمت یک مفهوم نادرست از یک خود جداگانه باشیم یا در خدمت خدا و همسایگان. اکنون ما با حتمیت دریافته‌ایم که در طول زندگی‌های بسیارمان، چه نسخه‌ای را پذیرفته‌ایم و آن را با زندگی‌مان عجین کرده‌ایم.

هر کسی که از معنویتی خالص برخوردار است، به جای ترویج جنگ، کشمکش و جدال، دست به هر کار ممکنی برای تشویق صلح، عدالت و هماهنگی بین انسان‌ها و ملت‌ها خواهد زد. با این حال به نظر می‌رسد که «پایان زمان» قریب‌الوقوع است.

همان‌طور که شیواپوری بابا به نقل از کتاب «زیارت طولانی» نوشته جان بنت گفته است: «ما در پایان یک چرخه شش هزار ساله قرار داریم».
ما نباید تلاش کنیم برای گیج و سردرگم کردن یا ایجاد رضایت خاطر در مردم تلاش کنیم. اکنون زمان آن است که افراد در این مورد تصمیم بگیرند که می‌خواهند این چالش‌ها رو به کدام سو داشته باشند. می‌خواهند با چه کسی وقت خود را بگذرانند و قصد دارند انرژی و تعهد خود را دقیقاً وقف چه چیزی کنند. بهترین توصیه، انتخاب خردمندانه است، اما نباید دیگر بیش از این منتظر بمانند.

عیسی مسیح می‌گوید: «شما نه از ساعت آن خبر دارید و نه از روز آن.» بنابراین چرا ما هر روز صبح از خواب برمی خیزیم و همچنان فکر می‌کنیم که می‌دانیم آن روز چه چیزی در انتظار ماست؟ در واقع ما از چیزی خبر نداریم. روندهایی که ما در اینجا به دنبال آن هستیم، می‌توانند یک روز، یک سال یا یک قرن زمان ببرند. بنابراین چه باید کرد؟

در ادامه چند پیشنهاد ارائه می‌شود:


ـ یک معلم یا یک گروه را بیابید که بتوانند شما را به روشنگری معنوی و جایی هدایت کنند که شما نیز بتوانید به دیگران نیز کمک کنید، تا همین کار را انجام دهید.
ـ به خودتان بیاموزید، با تمام کسانی که در پیرامونتان هستند با تأمل رفتار کنید، از جمله کسانی که شما آنها را «شیطان» قلمداد می‌کنید.
ـ به جهان طبیعی به عنوان موجودی زنده و آگاه نگاه کنید، نه یک توده تلنبار شده از مواد مرده.
ـ تردید را کنار بگذارید و بیاموزید که تنها با آنچه که واقعاً برای یک طبیعت مادی نیاز است زندگی کنید.
ـ بیاموزید به کارتان عشق بورزید و آن کار را با تکریم و احترام انجام دهید.
ـ از تماشای تلویزیون دست بردارید؛ به جای آن مراقب بهداشت و رژیم غذایی‌تان باشید.
ـ مهارت‌های ذهنی، عاطفی و یدی خود را تقویت کنید.
ـ با خودتان و دیگران صادق باشید.
ـ به «تراشه»‌ها دست رد بزنید، اصلاً مهم نیست که این تراشه‌ها چه هستند.
ـ هیچ‌گاه از یادگیری دست برندارید.
ـ خودتان مواد خوراکی مورد نیازتان را بکارید.
ـ در صلح و صفا باشید.
ـ خوشحال باشید.

 

منبع: www.globalresearch.ca/index.php?context=va&aid=19273
منبع:ماهنامه سیاحت غرب شماره 84




:: برچسب‌ها: وقایع قبل از ظهور

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٤
حرف حساب: علم کیمیا

آیت الله شبیری زنجانی تعریف کرده اند:
«روزی پدرم سید احمد، به همراه امام خمینی، نزد مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی رفتند و از او خواستند تا علم کیمیا را به آنها بیاموزد. ایشان از تعلیم آن خودداری کردند و گفتند: چه اصراری دارید چیزی را که ممکن است باعث خسران شود یاد بگیرید؟ به جای آن بهتر است برای گشایش امر و زیاد شدن روزی، بعد از نماز، یک بار آیت الکرسی، سه بار سوره ی توحید، سه بار صلوات و سه بار آیات 2 و 3* سوره ی طلاق را بخوانید.»

منبع:
روزنه هایی از عالم غیب، ص 392؛ به نقل از در محضر افلاکیان، گروه تحقیقاتی الغدیر، انتشارات سلسله ی مهر، چاپ اول، زمستان 88، ص 54.
*آیات 2 و 3 سوره ی طلاق:
... وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ﴿2﴾ وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ﴿3﴾ (هر کس تقوای الهی پیشه کند و از گناه دوری کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد و هر کس بر خدا توکل نماید خدا او را کفایت می کند و خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هر چیزی اندازه ای داده است.)




:: برچسب‌ها: علم کیمیا

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٤
آخرین نبرد در آخرالزمان

شوق آتشین باز آمدن یا آمدن منجى موعود، قرن ها است بشر وامانده از عدالت، معنویت و آزادى را بى قرار ساخته است. هرچند افق نگاه مردمان، گونه هاى مختلفى به انتظار بخشیده است1، اما این واژه در معناى عام خود یکى از مشترکات بشر وانسان معاصر به حساب مى آید. در این میان، ادیان ابراهیمى به این مسأله اهمیتى ویژه مى دهند; چرا که ظهور موعود در هر یک از این ادیان به مفهوم تشکیل حکومت و سرورى بر دیگران است. باتوجه به شرایط کنونى، آنچه دغدغه این نوشتار را فراهم ساخته است، نگاهى کوتاه به بازخوانى اندیشه موعود در جهان مسیحیت است.

پیش درامد
شوق آتشین باز آمدن یا آمدن منجى موعود، قرن ها است بشر وامانده از عدالت، معنویت و آزادى را بى قرار ساخته است. هرچند افق نگاه مردمان، گونه هاى مختلفى به انتظار بخشیده است1، اما این واژه در معناى عام خود یکى از مشترکات بشر وانسان معاصر به حساب مى آید. در این میان، ادیان ابراهیمى به این مسأله اهمیتى ویژه مى دهند; چرا که ظهور موعود در هر یک از این ادیان به مفهوم تشکیل حکومت و سرورى بر دیگران است. باتوجه به شرایط کنونى، آنچه دغدغه این نوشتار را فراهم ساخته است، نگاهى کوتاه به بازخوانى اندیشه موعود در جهان مسیحیت است. این مسأله از آن جا مهم و در خور اعتنا است که هم اینک بخشى از جهان مسیحیت با تکیه بر وعده هاى توراتى انجیلى و فن آورى موجود در دنیاى غرب به گونه اى خاص به تأویل و تفسیر آخرالزمان و اندیشه انتظار مى پردازد و با ارائه نگاهى جنگ طلبانه، تمامى اهرم هاى خود را براى تحمیل نظریه خویش به کار مى برد. از این رو، با گذرى کوتاه بر اندیشه بازگشت مسیح، تلاش خواهیم نمود تا از زاویه اى دیگر به این ماجرا بنگریم.
مسیحیان و بازگشت مسیح

اندیشه بازگشت عیسى(علیه السلام) یکى از باورهاى غالب جامعه مسیحیت است. این شوق و انتظار، در بخش هاى قدیمى تر عهد جدید مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونیکیان به خوبى منعکس گشته است. اما در رساله هاى بعدى مانند رساله هاى پولس به تیموتاؤس و تیطس، همچنین رساله هاى پطرس به بعد اجتماعى مسیحیت توجه شده است. این مسأله از آن جا ناشى مى شد که عیسویان با گذشت زمان پى بردند که بازگشت مسیح(علیه السلام)برخلاف تصور آنان نزدیک نیست.2 هرچند اقلیتى از آنان بر این عقیده باقى ماندند که عیسى به زودى خواهد آمد و حکومت هزارساله خود را تشکیل خواهد داد; حاکمیتى که به روز داورى پایان خواهد یافت. از همین رو، از دیر باز گروه هاى کوچکى به نام هزاره گرا در مسیحیت پدید آمده اند که تمام سعى و تلاش خود را صرف آمادگى براى ظهور دوباره عیسى در آخرالزمان مى کنند.3 البته، وجود آیاتى در انجیل این حالت انتظار را تشدید مى کند و با اشاره به عدم تعیین وقت ظهور، آن را ناگهانى معرفى مى کنند. به عنوان مثال، در انجیل متّا از زبان عیسى این گونه نقل شده است: «شما نمى توانید زمان و موقع آمدن مرا بدانید; زیرا این فقط در ید قدرت خداست. هیچ بشرى از آن لحظه (زمان ظهور) آگاهى ندارد حتى فرشتگان، تنها خدا آگاه است.»4 یا آن که در انجیل لوقا به نقل از مسیح چنین آمده است: «همیشه آماده باشید; زیرا که من زمانى مى آیم که شما گمان نمى برید.»5

روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابه لاى انجیل به چشم مى خورد: «کمرهاى خود را بسته و چراغ هاى خود را افروخته بدارید، باید مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى کشند که چه وقت از عروسى مراجعت کند. تا هر وقت آید و در را بکوبد، بى درنگ در را براى او باز کنند. خوشا به حال آن غلامانى که آقاى ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز مستعد باشید; زیرا در ساعتى که شما گمان نمى برید پسر انسان مى آید.»6

مسیحیت ضمن تأکید بر غیرمنتظره بودن بازگشت عیسى، هدف از این بازگشت را ایجاد حکومتى الهى در راستاى حکومت الهى آسمان ها ارزیابى مى کند.7 علاوه بر این، ظهور مسیح یگانه راه حل براى ادامه حیات و زندگانى برشمرده مى شود8 و عیسى منجى انسان ها و پادشاهِ پادشاهان معرفى مى گردد.9وى براساس سخنان دانیال نبى، نظام اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، تربیتى و مذهبى جهان را عوض خواهد کرد و جهانى بر مبناى راه و روش خدا بنا مى کند.10 مسیحیان همچنین علاماتى براى ظهور عیسى بن مریم قایل مى باشند: «عنقریب بعد از آن آزمایش سخت، روزگاران خورشید تیره و تار مى گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند کرد و قدرت هاى آسمانى نیز به لرزه درخواهند آمد و سپس آثار و علایم ظهور آن مرد آسمانى آشکار خواهد شد و سپس تمامى قبایل زمین نگران و غمگین مى گردند و آن گاه عیسى از ابرهاى آسمان با جلال و شکوه و قدرت فرو خواهد آمد.»11

در انجیل مرقس نیز ضمن تأکید بر همین مضامین، به جمع آورى یاران توسط مسیح اشاره شده است: «سپس عیسى با شکوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اکناف عالم روانه خواهد کرد و منتخبان خود را از چهارگوشه جهان از بالاترین نقطه آسمان تا پایین ترین نقطه زمین جمع خواهد کرد.»12 روایات اسلامى نیز بر آمدن مسیح(علیه السلام)صحه مى گذارند. از جمله آن که، پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمودند: «سوگند به آن که جانم به دست او است، به طور یقین عیسى بن مریم به عنوان داورى عادل و پیشوایى دادگر در میان شما فرود خواهد آمد.»13

مفسران در تفسیر آیه 159 سوره نساء، آن را با بازگشت حضرت مسیح در آخر الزمان مرتبط مى دانند و این آیه را در همین رابطه ارزیابى مى کند.14 به هر حال، مسأله فرود آمدن مسیح و بازگشت وى در آخرالزمان، از موضوعات مشترک اندیشه انتظار نزد مسلمانان و مسیحیان است. البته، اسلام در این رابطه منجى موعود را مهدى(علیه السلام)معرفى نموده، او را پیشواى آخرالزمان تلقى مى کند: «چگونه خواهید بود، آن گاه که عیسى بن مریم در میان شما فرود آید و پیشواى شما از خود شما باشد.»15 یا آن که در روایتى دیگر از امام باقر(علیه السلام)نقل شده است:  «پیش از قیامت(عیسى) به دنیا فرود مى آید و هیچ کس از ملت یهود و مسیحى نمى ماند مگر آن که پیش از مرگ به او ایمان آورد و آن حضرت پشت سر مهدى نماز مى گذارد.»16

بى گمان بر هر پژوهشگر آگاه روشن است که روایات اسلامى و اعتقادات مسیحى در رابطه با مسأله ظهور بسیار به هم نزدیک هستند. مقایسه خبرهاى رسیده از روایات اسلامى در رابطه با پیشرفت غیرقابل تصور علوم در زمان ظهور17، ایجاد رفاه اجتماعى18، علایم ظهور19 و سایر موارد با آنچه آمد به روشنى این مدعا را ثابت مى کند.

این مسأله به خودى خود مى تواند زمینه هاى گفتوگو و هم اندیشى بین انتظار اسلامى و مسیحى را فراهم آورد. ناگفته نماند که حتى در برخى از انجیل هاى مورد پذیرش گروهى از پروتستان ها، به روشنى از ظهور نجات دهنده اى صحبت به میان مى آید که از فرزندان پیامبر عربى است: مسیح در وصایاى خود به شمعون پطرس مى فرماید: «اى شمعون! خداى من فرمود، تو را وصیت مى کنم به سید انبیا، که بزرگ فرزندان آدم و پیغمبران امى عربى است. او بیاید، ساعتى که فرج قوى گردد و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پرکند.»20
بازگشت مسیح از زاویه اى دیگر

هزاره گرایى در میان مسیحیت همواره وجود داشته است. این اندیشه اگرچه در طول تاریخ داراى فراز و نشیب هاى فراوانى بوده است، اما هم اینک با گذر از قرن بیستم و ورود به قرن بیست و یکم، امیدهاى تازه اى را پدید آورده است. با نگاهى به پایگاه هاى اینترنتى و حجم گسترده اطلاعات آن ها، شور انتظار به راحتى محسوس است.21 این مسأله به تنهایى خطرخیز نیست، اما اگر این مطلب را در کنار وقوع انقلاب اسلامى، ادعاى زمینه سازى ظهور، که به وسیله برخى روایات نیز تأیید مى شود،22 نگاه هژمونیک و جهان شمول اسلام23 جذابیت هاى ذاتى شیعه و محتواى غنى آن را در نظر بگیریم، مسأله پیچیده تر خواهد شد. حال، اگر به آنچه گذشت تمامیت طلبى غرب، نظریه جهانى سازى، اندیشه «پایان تاریخ فوکویاما» و «جنگ تمدن ه» را بیافزاییم، خواهیم دید که اندیشه انتظار یکى از موضوعات چالش خیز میان جهان اسلام، به ویژه ایران و جهان غرب است. ساخت فیلم هاى روز استقلال، آرماگدون و ماتریس در پایان دهه نود و نوستراداموس در دهه هشتاد، نمادى از همین تقابل است; تقابلى که با گذشت زمان، روز به روز جدى تر مى شود.
منتظران هارمجدون (آرماگدون)24

یکى از موضوعاتى که همواره در اندیشه انتظار مسیحیت و اسلام به عنوان چالش مطرح بوده، نبرد آخرالزمان است. با نگاهى به تاریخ اروپا و امریکا در مقاطعى حساس، رهبران آنان با اشاراتى کوتاه و بسیار مبهم مطالبى را بیان مى داشتند که بیان گر اندیشه هاى درونى حاکم بر آنان بوده است. ناپلئون وقتى به دشت جرزال میان جلیله و سامریه در حوالى کرانه غربى رود اردن رسید، گفت: «این، میدان بزرگ ترین نبرد جهان است.»25 وى این مطلب را براساس آموزه هاى انجیلى ابراز داشت. اما به نظر نمى رسد هیچ پژوهشگر مسلمانى این گفتار وى را، که در تاریخ ثبت شده است، مورد توجه، تجزیه و تحلیل قرار داده باشد. بیش از صد سال بعد، هنگامى که فرانسه توانست با سوء استفاده از ضعف امپراطورى عثمانى، سوریه و لبنان را اشغال کند، ژنرال گورو فرمانده فرانسوى و فاتح دمشق، در حالى که پاى خود را با تنفر و تکبر تمام بر مزار صلاح الدین ایوبى گذاشته بود، اظهار داشت: «هان اى صلاح الدین ما بازگشتیم!» این رفتار متفرعنانه مخصوص این فرمانده فرانسوى نبود. آلن بى، ژنرال انگلیسى نیز که خود در جنگى دیگر در زمان جنگ جهانى اول در هارمجدون پیروزى ارزشمندى را به دست آورده بود، هنگام ورود به قدس، سرمست از پیروزى خویش در برابر کنیسه قیامت ابراز داشت: «امروز جنگ هاى صلیبى به پایان رسید.» این حادثه براى یهودیان از چنان اهمیتى برخوردار بود که اسرائیل زانگوئیل آن را «جنگ هشتم صلیبى» نامید.26

در ادامه، خط سیر این اندیشه را در رفتار جنگ جویانه آیزنهاور رئیس جمهور امریکا، در دهه پنجاه پى مى گیریم. وى اعلام کرد: «بزرگ ترین جنگى که در پیش داریم، جنگى است براى تسخیر افکار انسان ها.»27 اما وى ابراز نداشت که سخن وى در واقع روشى براى تحقق نظریه حمبس برونهام، در کتاب «مبارزه براى جهان» است که نوشته بود: «هدف ما ایجاد دولت جهانى امریکایى است، به گونه اى که با دولت هاى جهان به رقابت برخیزد.»28

در پى این اظهارات تند و مهار گسیخته در دهه هشتاد با جنگ ستارگان ریگان، تفکر مذهبى وى در رابطه با مشیت الهى، جنگ براى نابودى دشمنان خدا و حکومت هزارساله مسیح29 روبه رو مى گردیم. پس از ریگان، بوش پدر با فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى، نظریه نظم نوین جهانى را مطرح مى سازد و فرزندش پس از حوادث یازده سپتامبر بار دیگر با نبش قبر اندیشه ها و انگیزه هاى مدفون مذهبى، سخن از جنگ هاى صلیبى به میان مى آورد و کشورهاى ایران، عراق و کره شمالى را محور شرارت مى نامد. نگاه تفوق جویانه و نامدارى غرب نسبت به مسلمانان، با فراز و نشیب هایى مصلحتى در طول چند قرن اخیر به خوبى روشن است.

حال، این پرسش مطرح مى شود که آیا همه این اظهارنظرها اتفاقى است و از نگرش لیبرالیستى غرب ناشى مى شود یا برآیندى است از ناگفته هاى ذهنى و عقیدتى غربیان، که با بیان هاى گوناگون ابراز مى شود؟ از سوى دیگر، آیا این نگاه خصمانه در اندیشه انتظار منجى آخرالزمان نیز ردپایى از خود برجاى گذاشته است یا خیر؟ گریس هال سل در جستوجوى پاسخ این پرسش ها، کتاب «تدارک جنگ بزرگ» را به رشته تحریر درآورده است. این نویسنده مسیحى امریکایى به ریشه یابى دشمنى هاى غرب پرداخته، با دلایل گوناگون و مستند این نظریه را اثبات مى کند که برخى موضع گیرى ها و رفتارهاى خصمانه یا دوستانه برخى از سردمداران کشورهاى قدرتمند مسیحى، ناشى از یک عامل عقیدتى است; عاملى که از سوى حرکت هاى راست افراطى مسیحى به شدت در جامعه مسیحى تبلیغ مى گردد و تاکنون با اقبال خوبى روبه رو بوده است. این عامل چیزى جز «نبرد آخرالزمان» نیست; نبردى که در دره مجدون رخ خواهد داد. براساس این روایت عهد عتیق، پیکارى بزرگ بین ارتش دویست میلیونى شرق از یک سو، و ارتش یهودى مسیحى از سوى دیگر، به وقوع خواهد پیوست.

نبردهاى مجدون همزمان با بازگشت مسیح روى خواهد داد. براساس تأویل هاى گروهى از کشیشیان پروتستان، در این جنگ از سلاح هاى هسته اى استفاده خواهد شد:30 «اى پسر انسان نظر خود را بر جوج، که از زمین مأجوج و رئیس روش و ماشک و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند «یهوه» چنین مى فرماید «اینک من اى جوج رئیس روش و ماشک و تو بال بر ضد تو هستم و تو را برگرانیده قلاب خود بر چانه ات مى گذارم و تو را با تمامى لشکرت بیرون مى آورم. اسبان و سواران، که جمیع ایشان با اسلحه تمام آراسته، جمعیت عظیمى با پسرهاو مجنّ ها و همگى این ها شمشیر به دست گرفته. فارس و کوش و فوط با ایشان و جمیع ایشان با سپر و خود، جومرو تمامى افواجش و خاندان  توجَرمه از اطراف شمال با تمامى افواجش و قوم هاى بسیارى همراه تو. پس مستعد شو و تو تمامى جمعیت که نزد تو جمع شده اند، خویشتن را مهیا سازید و تو مستحفظ ایشان باشد. پس از روزهاى بسیار از تو تفقد خواهد شد و در سال هاى آخر به زمینى، که از شمشیر استرداد شده است، خواهى آمد که از میان قوم هاى بسیار بر کوه هاى اسرائیل، که به خرابه هاى دائمى تسلیم شده بود، جمع شده است و آن از میان قوم ها بیرون آورده شده و تمامى اهلش به امنیت ساکن مى باشند.»31 علاوه بر این آیات، که به چگونگى تشکیل سپاهیان مهاجم و پایان خوش جنگ مى پردازد، برخى دیگر جنبه هاى دهشت بار نبرد را روشن مى سازند: «خداوند یهوه مى گوید: در آن روز، یعنى در روزى که جوج به زمین اسرائیل برمى آید، همانا حدّت خشم من به بینیم خواهد برآمد... هر آینه در آن روز تزلزل عظیمى در زمین اسرائیل خواهد شد و ماهیان دریا و مرغان هوا و حیوانات صحرا و همه حشراتى که بر زمین مى خزند و همه مردمانى که بر روى جهانند و به حضور من خواهند لرزید و کوه ها سرنگون خواهد شد و صخره ها خواهد افتاد و جمیع حصارهاى زمین منهدم خواهد گردید.»32 در کتاب زکریاى نبى، به چگونگى کشته شدن جنگاوران مهاجم اشاره شده است: «گوشت ایشان در حالتى که بر پاى هاى خود ایستاده اند، کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد.»33 شدت حادثه و تعداد کشتگان در این نبرد عظیم، چنان زیاد است که در مکاشفه یوحنا از آن به عنوان ضیافت خداوند براى پرندگان یاد مى شود: «و دیدم فرشته اى را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامى مرغانى را که در آسمان پرواز مى کنند ندا کرده، مى گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید. تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آن ها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغیر و چه کبیر.»34

این روایات عهد عتیق و انجیل، شباهت بسیارى با واقعه و نبرد قرقیسیا35 در روایات شیعى دارد. براى مثال، از امام صادق(علیه السلام) در همین زمینه نقل شده است: «ان لله مائدة بقرقیسیا یطلع مطلع من الماء...»36 «همانا براى خداوند در قرقیسیا سفره اى است که سروش آسمانى از آن خبر مى دهد، پس ندا مى دهد اى پرندگان و اى درندگان زمین! براى سیر گشتن ازگوشت ستمکاران شتاب کنید.» امام باقر(علیه السلام) نیز ضمن تأکید بر شدت واقعه مى فرمایند: «همانا واقعه اى براى فرزندان عباس و مروانى در قرقیسیا روى خواهد داد که نوجوان را پیر مى کند و خداوند هرگونه یارى را از آنان دریغ داشته، به پرندگان آسمان و درندگان زمین الهام مى کند تا از گوشت ستمگران سیر شوند.»37 براساس تحلیل هاى معتقدان نبرد آخرالزمان، 32 جمعیت جهان طى وقایع و حوادث ظهور از بین خواهند رفت. «خداوند مى گوید: "در تمامى زمین دو حصه منقطع شده، خواهند مُرد و حصه سوم در آن باقى خواهد ماند و حصه سوم را از میان آتش خواهم گذرانید و ایشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفا ساختن طلا ایشان را مصفا خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ایشان را اجابت نموده، خواهم گفت: ایشان قوم من هستند و ایشان خواهند گفت که یهوه خداى ما مى باشد."38 این نگاه نیز با روایات اسلامى مطابقت دارد; چرا که از امیرمؤمنان(علیه السلام) در این باره نقل شده است: «لا یخرج المهدى حتى یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقى ثلث.»; مهدى زمانى خروج خواهد نمود که31 کشته مى شوند، 31 مى میرند و31 باقى مى مانند.39 روایتى دیگر از امام صادق(علیه السلام)نیز بر همین مضامین تأکید دارد.40

مجموع این روایات توراتى و انجیلى، دستاویزى قابل اعتنا به دست هزاره گرایان مسیحى و پیروان تندرو مشیت الهى داده است. البته، لازم به یادآورى است که پیروان این نظریه حتى به متحدان یهودى خود نیز رحم نمى کنند و ضمن آن که معتقدند میلیون ها نفر از یهودیان در این جنگ کشته مى شوند. آینده عده باقى مانده را نیز چنین ترسیم مى کنند: «پس از نبردهاى مجدون، تنها صد و چهل و چهار هزار نفر یهودى زنده خواهند ماند; و همه آنان اعم از مرد، زن و کودک، در برابر مسیح سجده خواهند کرد و به عنوان مسیحیان نوآیین، خود به تبلیغ کلام مسیح خواهند پرداخت.»41 با وجود اصرار معتقدان به نبرد آخرالزمان بر واژه هاى مجدون، این کلمه تنها یک بار در انجیل مطرح شده است.42 با این حال، این تفسیر جنگ طلبانه در جوامع مسیحى به شدت بازتاب یافته است، به گونه اى که در سال 1985 م. این گونه تفسیرها، که در قالب برنامه هاى تلویزیونى ارائه مى شد، تنها در امریکا حدود شصت میلیون مخاطب را به خود جذب نموده بود. همچنین فروش کتاب، «مرحوم سیاره بزرگ زمین» که در همین رابطه نوشته شده بود، به مرز هجده میلیون نسخه رسید و در سراسر دهه هفتاد پرفروش ترین کتاب پس از انجیل به شمار مى رفت.43 هم اکنون امریکاییان به بیش از هزار و چهارصد ایستگاه رادیویى، که برنامه هاى مذهبى پخش مى کنند، گوش فرا مى دهند44 و هشتاد هزار کشیش بنیادگراى پروتستان روزانه از چهارصد ایستگاه رادیویى به تبلیغ مرام و مکتب خویش مى پردازند. اکثریت آن ها را هواخواهان مشیت الهى (نبرد پیروزمند مسیحیان در آخرالزمان) تشکیل مى دهند.45 این مبلغان جنگ، که بیش تر درباره حمایت خداوند از مسیحیان و عظمت و آینده درخشان ایشان سخن مى گویند، با استفاده از شبکه هاى تلویزیونى خویش هم اکنون حدود شصت کشور را تحت پوشش برنامه هاى خود قرار داده اند.

لازم به یادآورى است که یکى از ایستگاه هاى تلویزیونى مروج این نوع دیدگاه در جنوب لبنان حضور فعال دارد. یکى دیگر از فعالیت هاى درخور توجه این گروه تربیت یک صد هزار کشیش متعصب و مدافع مسیحیت جنگ طلب مى باشد، که عمده فعالیت خود را در امریکا متمرکز نموده اند. جالب است بدانیم مفسران و نظریه پردازان این نظریه تا پیش از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى واژگانى همچون روش، ماشک، توبال، فارس، جومر و توجرمه را، که به زعم اینان حریفان اصلى نبرد مجدون را تشکیل مى دهند، به ترتیب بر روسیه، مسکو، توبولسک (یکى از شهرهاى شوروى سابق(، ایران، شمال افریقا یا کشورهاى اروپاى شرقى و قزاق هاى جنوب روسیه تطبیق مى کردند.46 این گروه نسبتاً قدرتمند علاوه بر آن که، روابط خویش را با اسرائیل مستحکم مى سازند و تشکیل رژیم صهیونیستى را مقدمه ظهور مسیح ارزیابى مى کنند، در عین حال با توجه به اعتقادات خویش، با جریان صلح یا سازش خاورمیانه مخالفت مى کنند. جرى فال ول، که یکى از کشیشان معروف و از رهبران این گروه هاى افراطى مى باشد، درباره روند صلح خاورمیانه و پیمان کمپ دیوید مى گوید: «به رغم انتظارهاى خوش بینانه و دور از واقع بینى دولت ما، این قرارداد پیمان پایدارى نخواهد بود. ما از صمیم قلب براى صلح در اورشلیم دعا مى کنیم، ما به یقین بالاترین احترام ها را براى نخست وزیر اسرائیل و ریاست جمهورى مصر قایل هستیم... اما شما و ما مى دانیم تا روزى که خداوندگار ما عیسى بر روى تخت داوود در اورشلیم (قدس) جلوس نکنند، صلحى در خاورمیانه برقرار نخواهد شد.»47 متأسفانه باید اظهار داشت این دیدگاه افراطى تنها به پژوهشگران راست مسیحى و برخى کشیشان محدود نمى شود، بلکه رسوبات این طرز تلقى در یکى از مهم ترین نظریات سیاسى راهبردى، یعنى نظریه جنگ تمدن ها و در پیوند با اهداف درازمدت قدرت هاى بزرگ به خوبى قابل مشاهده است. نظریه جنگ تمدن ها، که استخوان بندى سیاست خارجى و دفاعى امریکا را شکل داده است، در رابطه با آینده جوامع بشرى به ویژه دو تمدن اسلام و غرب، نگاهى نزدیک به مشیت طلبان مسیحى داشته و ابراز مى دارد: «تقابل اصلى جوامع بشرى برخورد فرهنگ اسلامى و فرهنگ غربى است.»48
حاصل سخن

با جمع بندى آنچه گذشت، مى توان این حقیقت را دریافت که در صحنه انتظار موعود رقبایى سرسخت و پرکار حضور دارند; اندیشه هایى که با ارائه تفاسیر خویش در تلاش هستند تا موجودیت سایر نگرش ها را به خطر اندازند. این مسأله زمانى جدى تلقى مى شود که بدانیم هویت شیعه پیوندى حیاتى با اندیشه انتظار داشته و در ارتباط با این مفهوم قوام مى یابد. ازاین رو، مى توان با اطمینان اظهار داشت که بار گران تبیین اندیشه مهدویت بیش از هرجا بر دوش شیعه دوازده امامى سنگینى مى کند. حال، اگر این واقعیت را با وقوع انقلاب اسلامى و داعیه دارى زمینه سازى ظهور حضرت حجت (عج) ملاحظه نماییم، عمق مسأله بیش از پیش آشکار خواهد شد. بى گمان فرا رسیدن هزاره سوم فرصتى کم نظیر و طلایى را فراروى مبلغان واقعى منجى آخرالزمان قرار داده است. استفاده هدفدار و روشمند از این موقعیت ممتاز با توجه به غنا وگیرایى اندیشه انتظار در شیعه، مى تواند راه را بر اندیشه هاى رقیب بسته یا دست کم آنان را بى رقیب رها نکند. در برابر بى توجهى به فرصت هاى پیش آمده راه نفوذ و هجوم دیگرى را براى دشمنان فراهم خواهد ساخت; دشمنانى که با اندیشه انتظار نیز برخوردى ابزارى خواهند داشت.


پى نوشت‌ها
1 ر.ک به: على موحدیان، گونه شناسى موعود در ادیان مختلف، مجله هفت آسمان، ش 12و 13
2 حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، چ اول، تهران، طه، سمت، مرکز جهانى علوم اسلامى، ص 170
3 ر.ک به: حسین توفقى، هزاره گرایى در فلسفه تاریخ مسیحیت، مجله موعود، شماره 17، ص 14ـ20
4 انجیل متا، باب 24: 36
5  لوقا، باب 12:40
6 لوقا، باب 12: 35ـ40
7 انجیل متا، باب 6:10
8 همان، باب 24:2
9 مکاشفه، باب 17: 14 و باب 19: 16
10 دانیال، باب 2: 44ـ45
11 انجیل متا، باب 24: 29ـ30
12 مرقس، باب 13: 24ـ27، همچنین متا، باب 24: 31
13 على کورانى عاملى، عصر ظهور، ص 341 به نقل از ابن حماد، الفتن (خطى)، ص 162
14 ر.ک به:مجمع البیان، ج 3، ص 212 / تفسیر نمونه، ج 4، ص 204 / المیزان (عربى(، ج 5، ص 143 / همچنین در ربطه با آیات عروج و تصلیب عیسى(علیه السلام): آل عمران: 55 / نساء: 157ـ158
15 نبى اسلام(صلى الله علیه وآله)، بحارالانوار، ج 14 ،ص 344;محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، ج 4، ص 143 / مسلم بن الحجاج النیابورى، صحیح مسلم، ج 1، ص 94
16 بحارالانوار، ج 14، ص 349; محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، الوفاء، ج 51، ص 71، 77، 84
17 حدیث از امام صادق(علیه السلام)، بحارالانوار، ج 52، ص 336; همچنین على کورانى العاملى، عصر الظهور )عربى)، ص 327
18 بحارالانوار، ج 51، ص 68، همان، ج 52، ص 351
19 نک:محمدرى شهرى،میزان الحکمه،دارالحدیث،ج1،ص177
20 همشهرى، 26/10/74، به نقل از مصلح جهانى به نقل از: آرمان شهر در ادیان، محمدعلى بزنونى، پگاه، ش 24 ،ص 2
21 ر.ک: سید احمدرضا یکانى فرد، آخرالزمان، منجى گرایى در اینترنت، مجله موعود، ش 31، ص 64
22 ر.ک به: على کورانى العاملى، عصر ظهور، ص 299 به بعد.
23 الاسلام یعلو ولا یعلى علیه; پیامبراکرم، شیخ حر العاملى، وسایل الشیعه، قم. آل البیت لاحیاء التراث، ج 26، ص 14
24 ر.ک: آیا واقعه ارماگدون پایان جهان است؟، جرولدانست، فاطمه شفیعى سروستانى و فرشاد زاهد، موعود، ش 32، ص 20
25 تدارک جنگ بزرگ، گریس هال سل، ترجمه خسرو اسدى، ص 50
26 نک: نقد و نگرش بر تلمود، ظفرالاسلام خان،محمدرضا رحمتى، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ص 71
27 احمد رزاقى، تبلیغات دینى، تهران، سازمان تبلیغات اسلامى، ص 20 و 21
28 احمد رزاقى، تبلیغات دینى، تهران، سازمان تبلیغات اسلامى، ص 20 و 21
29 گریس هال سل، پیشین، ص 74
30 گریس هال سل، پیشین، ص 74
31 عهد عتیق، حزقیال نبى، باب 38، آیات 2ـ8
32 همان، باب 38، آیات 18ـ20
33 کتاب زکریا، باب 14، آیه 12
34  مکاشفه یوحنا، باب 19: 17ـ18
35 بحارالانوار، ج 52، ص 246
36  محمدبن ابراهیم النعمانى، الغیبه، تهران بى نا، 1397 هـ. ق، ج 64 ص 278
37 النعمانى، همان، ص 303، ح 12
38 زکریا، باب 13: 8ـ9
39 میزان الحکمه، ج 1، ص 185 به نقل از کنزالعمال
40 همان، به نقل از بحارالانوار، ج 52، ص 113
41 تدارک جنگ بزرگ، ص 54
42 مکاشفه یوحنا، باب 16: 16
43 تدارک جنگ بزرگ، ص 19
44 ر.ک به: زندگى در عیش، مردن درخوشى، نیل پستمن، ترجمه دکتر صادق طباطبایى، فصل هفتم، ص 219
45  تدارک جنگ بزرگ، پیشین، ص 26
46  تدارک جنگ بزرگ، پیشین، ص 26
47 همان، ص 59
48 هویت، ص 26

على اقلیدى نژاد

منبع : فصلنامه معرفت شماره 59

 




:: برچسب‌ها: ظهور امام زمان (عج), آخرین جنگ آخرالزمان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢٤
بررسی اوضاع ایران قبل از ظهور (استاد خادم الامام)

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی اوضاع ایران قبل از ظهور

۱ - چند ماهی است که منطقه ی خاورمیانه دستخوش تغییر و تحولات بسیاری شده است و از این تحولات می توان بوی ظهور منجی عالم بشریت را به خوبی استشمام کرد. به جرات می توان مقطع کنونی را یک نقطه ی عطف در تاریخ  به شمار آورد؛ چرا که در سراسر سرزمین های اسلامی، مسلمانان به عنوان امت واحده، در آن واحد، ندای ظلم ستیزی و آزادگی سر داده اند تا خود را از یوغ بندگی حاکمان ستمگر و استکبارگران حامی آنان نجات بخشند. در واقع بعد از 30 سال، پیام انقلابی آخرالزمانی که سیدی بزرگوار از شهر قم آن را آغاز نموده بود، سرمشقی برای بقیه ی مسلمانان شده و موجب گردید تا سایر مسلمانان نیز به پا خیزند. این قیام های ضد استکباری می رود تا مسلمانان را برای استقبال از منجی بزرگ خود حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آماده نماید؛ چرا که قیام نهایی مسلمانان نیز قیامی بزرگ بر علیه ظلم و ستم می باشد و تا دل های مسلمانان از کینه ی ظالمین مالامال نباشد، نخواهند توانست منجی خود را یاری کنند. به علاوه، دل هایی که به ظلم و فساد خو کرده اند، نیازی به پیوستن به جنبش ها و قیام های ظلم ستیز نمی بینند؛ به همین دلیل، دل های مسلمین قبل از این که بخواهد به قیام منجی عالم بشریت بپیوندد، باید از حکومت های فاسد و ظالم گسسته شود.

 

همچنین امروزه کشورهای اسلامی به خوبی دریافته اند که به جز یک رهبر صالح و الهی، هیچ انسانی لایق حکمرانی بر مسلمانان نیست و این امر شرایط را بیش از پبش برای رهبری منجی موعود، حضرت مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آماده می نماید.

 

2 - خطبه های غرای رهبر معظم انقلاب در چند ماه اخیر و طنین و انعکاس زیبای آن ها در سراسر ممالک اسلامی از یک سو و لرزش استکبار از تاثیرات شگرف کلام امام خامنه ای (مد ظله العالی) از سوی دیگر، این نوید را به مسلمانان می دهد که امروزه ممالک اسلامی تشنه ی بهره گیری از چشمه ی جوشان ولایت می باشند و این تشنگی ان شاء الله به زودی با ظهور منجی بزرگ مسلمانان، رفع عطش خواهد شد.(1)

 

3 - ایام حاضر، شبیه ترین دوران به آخرالزمان توصیف شده در روایات می باشد و هیچ محققی نسبت به این مهم، شک و تردید ندارد. وقایع امروز ایران، لبنان، فلسطین، عراق، مصر، یمن، تونس، مراکش، لیبی، بحرین، عربستان و ... همگی با توصیف روایات پیرامون وقایع عصر ظهور مطابقت دارد. اما به هر حال باید کماکان احتیاط را رعایت نمود و از تطبیق های قطعی و بی و قید و شرط خودداری کرد؛ چرا که مسئله ی « بدأ »، مسئله ی مهمی است که معصومین (علیهم السلام) همواره به آن اشاره نموده اند و تا زمانی که « سفیانی » ملعون خروج ننموده است، همواره باید احتمال آن را مد نظر داشت. پس صحیح و عقلانی خواهد بود، اگر وقایع منطقه را با امید و اشتیاق نظاره گر باشیم، اما بی محابا و بی حساب به تطبیق های قطعی نپردازیم.

 

4 - همواره باید این نکته را در نظر داشت که دشمن بسیار زیرک و هوشیار می باشد. در حالی که پایگاه های سیاسی استکبارگران و عمال دیکتاتور آن ها یکی یکی توسط مسلمانان فتح می گردد، دشمن استکبارگر یعنی همان فراماسونری جهانی، در حرکتی کاملاً بی شرمانه سعی دارد انقلاب های ظلم ستیز منطقه را که همگی بدون شک وامدار انقلاب اسلامی ایران هستند، به جنبش اغتشاشگر و کاریکاتور وار سبز در داخل ایران پیوند دهد! این تحرکات دشمن نشان می دهد که دشمن همواره هوشیار بوده و تا آخرین نفس از مواضع شیطانی خود عقب نمی نشیند و به همین دلیل هوشیاری ما مسلمانان باید دوچندان باشد.

 

5 - گرچه انقلاب های ضد استکباری منطقه، نوید پیروزی روزافزون اسلام را در منطقه ی خاورمیانه و ان شاء الله در آینده ای نه چندان دور در سراسر عالم می دهد، اما باید در نظر داشت که سقوط دیکتاتورهای منطقه ی خاورمیانه، پایان کار نیست و دشمن بلافاصله پس از نابودی گماشتگان خود در منطقه، در صدد جبران برآمده و با نفوذ در صفوف انقلابیون، تلاش خواهند نمود تا این انقلاب ها را به انحراف بکشانند و مهره های مورد نظر خود را بر سر کار بیاورند. به همین دلیل، مسلمین باید گوش به زنگ و هوشیار باشند و تنها به سرنگونی حکومت های استبدادگر فعلی بسنده نکنند و به دنبال رهبرانی صالح برای اداره ی کشور باشند.

 

6 - نکته ی عجیب و و جالبی که در این میان وجود دارد، این مسئله ی مهم است که خداوند همواره به ستمگران نشان داده است که برترین مکر زنندگان است و حوادث اخیر نیز مثالی از این مکر هستند.

 

فراماسونری جهانی به عنوان مکارترین دشمن توحید در همه ی ادوار، دست به دامان اعداد و ارقام جادویی خویش شده است. مثال های مهمی در این زمینه وجود دارند که برخی از آن ها عبارتند از: تلاش برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی 33 سال پس از تولد اسراییل در سال 1980 میلادی (اسراییل در سال 1947 میلادی تاسیس شده بود)، به راه انداختن جنگ 33 روزه علیه حزب الله لبنان در سال 2006 میلادی، و تلاش برای براندازی جمهوری اسلامی در 33 سال پس از تاسیس انقلاب اسلامی ایران (به عنوان مهم ترین دشمن بین المللی خود) در سال 2012 میلادی.

 

اما خداوند متعال همواره طبق سنت املاء (امهال) خود، به ستمکاران مهلت داده تا بار گناهان خود را سنگین تر نمایند و آتش جهنم را برای خود شعله ورتر نمایند، اما در آخرین لحظات، خداوند مهلت را از ستمکاران ستانده و آن ها را به خاک مذلت می نشاند. به پیروزی رساندن انقلاب اسلامی در سال 1979 میلادی (1 سال قبل از تشکیل حکومت شیطانی فراماسونری جهانی) و پیروزی حزب الله در جنگ تحمیلی 33 روزه مثال هایی از این دست هستند.

 

نکته ی جالب این که دشمن زخم خورده از سیاست های انقلابی جمهوری اسلامی، تمام هم و غم خود را به کار بست تا قبل از رسیدن جمهوری اسلامی به سی و سومین سالگرد پیروزی خود، سقوط نماید و به همین دلیل، در ابتدا دشمن عزم خود را جزم کرد تا انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی را به سود دوستان داخلی خود رقم زند و هنگامی که در این عرصه شکست خورد، اغتشاشات و فتنه های بعد از انتخابات ریاست جمهوری را رقم زد تا به زعم خود با ادامه ی این اغتشاشات، بتواند حکومت جمهوری اسلامی ایران را ساقط نماید. اما خداوند متعال که برترین مکر زنندگان است، نه تنها مانع از آسیب وارد آمدن به انقلاب اسلامی و الهی ایران شد، بلکه مقارن با سی و دومین دهه ی فجر انقلاب اسلامی، زنگ نابودی دیکتاتورهای عامل دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی) را به صدا در آورد تا در واپسین لحظه های تحرکات دشمن برای مقابله با انقلاب الهی ایران، پایگاه های دشمن یکی پس از دیگری در منطقه متزلزل گردد و مکر دشمن به خود وی برگردد و ان شاء الله در آینده ای نزدیک، طومار زندگی دجال برای همیشه در هم پیچد.

 

7 - برخی از روایات مربوط به آخرالزمان، ذکر کرده‌اند که بعد از تشکیل حکومت زمینه‌ساز ظهور در ایران، فتنه‌ها و درگیری‌های داخلی در ایران پدید خواهد آمد که مهم‌ترین این فتنه‌ها در سال‌های نزدیک ظهور به وقوع خواهد پیوست؛‌ تا جایی که برخی از محققان، تعلّل در ورود سپاه ایران به عراق را بعد از خروج سفیانی، ناشی از همین مسئله می‌دانند. این محققان می‌گویند که مطابق برخی از روایات، به رغم این که خراسانی، سفیانی و یمانی در یک روز خروج می‌کنند، اما سفیانی با وجود درگیری در چند نبرد پشت سر هم، زودتر از ایرانیان همسایه ی ‌عراق و دارای حکومت مقتدر، به عراق می‌رسد؛‌ مطابق تعدادی از روایات، احتمالاً علّت بروز این تأخیر، وقوع فتنه‌ها و درگیری‌های داخلی در ایران طی ایام مذکور است که موجب می‌گردد تا ایرانیان ابتدا به امور داخلی و سر و سامان دادن به آن مشغول باشند و بعد از فرو نشاندن فتنه ی داخلی، عزم خود را برای مقابله با سفیانی در عراق جزم کنند.

 

از آنجا که روایات مربوط به این فتنه‌ها و درگیری‌های داخلی، متعدد، پراکنده و بعضاً‌ طولانی هستند، سخن را کوتاه می‌نماییم و جمع‌بندی تعدادی از نویسندگان بزرگ و محققان کارکشته ی عرصه ی‌ مهدویت را در این بخش ذکر می‌کنیم:

 

الف) در صدمین شماره ی نشریه ی‌ ماهنامه ی موعود که به صورت ویژه نامه در هفته ی‌ اوّل خرداد ماه 1388 (دو هفته قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال 88) منتشر شد، مصاحبه‌ای با محقّق معروف مهدویت، جناب آقای حجت الاسلام علی کورانی انجام گردیده بود که متن آن به شرح زیر می‌باشد:

 

« چنان که من از روایات جست‌وجو کرده‌ام، ‌در سال ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در داخل ایران درگیری سیاسی بین دو جناح وجود خواهد داشت. یکی جناحی که خواهان تسلیم نمودن و تقدیم دولت و نظام به امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و جناحی که مخالف این امر است. در حدی که درگیری و نزاع بر سر این مسئله می‌باشد و سرانجام یاران امام پیروز می‌شوند و رهبرشان ـ خراسانی ـ در معیت فرمانده ی سپاهش ـ شعیب بن صالح ـ‌ نزد امام در عراق می‌روند و امور را به دست مبارک حضرتشان می‌سپارند... »(2)

 

ب) محقق و نویسنده ی برجسته ی عرب، جناب آقای مجتبی السادة در کتاب گرانسنگ خود با عنوان شش ماه پایانی (به عربی: الفجر المقدس المهدی (علیه السلام) و ارهاصات الیوم) و در هنگام ذکر وقایع ماه رجب چنین می‌گوید:(3)

روایات به این امر اشاره دارند که ایرانیان پس از طولانی شدن جنگ با دشمنان خود، با سید هاشمی که شعیب بن صالح را به عنوان فرمانده سپاه خویش برگزیده، بیعت می‌کنند. احادیث، میدان جنگ ایرانیان با دشمنان را در خارج آن سرزمین، یعنی عراق و شام و فلسطین بیان می‌کند که حاکی از ثبات سیاسی آنها در داخل کشور است؛‌ البته به جز آشفتگی مختصری که به واسطه ی جریان (قرقیسیا) در وضعیت ایران به وجود می‌آید؛‌ از آنجا که این واقعه اساساً جنگ میان سفیانی، ترک‌ها، بعضی از غربیان و بخشی از سپاهیان و نیروهای عراقی است و با توجه به اینکه ایرانیان با میدان و معرکه ی‌ جنگ فاصله ی چندانی ندارند، تصمیم می‌گیرند در آن شرکت کنند، ولیکن به جهت بهبود وضعیت داخلی از قرقیسیا صرف نظر می‌کنند و به کشور خود باز گشته و برای مقابله با سفیانی که در غائله ی قرقیسیا پیروز شده، مهیا می‌شوند. »

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، محققان از بررسی مجموعه ی روایات آخرالزمانی، چنین دریافته‌اند که در سال ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، درگیری‌های داخلی در ایران به وجود می‌آید. البته در مطلبی که جناب آقای مجتبی الساده بیان کردند، مسئله ی تصمیم ایرانیان برای حضور در قرقیسیا، کمی بعید به نظر می‌رسد و احتمالاً این مسئله مربوط به تحلیل شخصی آقای الساده می‌باشد؛ چرا که روایات، شیعیان را از حضور در قرقیسیا منع کرده و نبرد قرقیسیا را جنگ بین ظالمان خوانده‌اند. بنابراین بعید به نظر می‌رسد که ایرانیان زمینه‌ساز ظهور و یاران مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به روایات توجهی نداشته باشند. امّا احتمالاً ایرانیان برای حمایت از شیعیان عراق، لبنان و مسلمانان فلسطین که با سفیانی درگیر شده‌اند، قصد خروج ار مرزهای ایران و ورود به عراق را دارند که احتمالاً در مراحل ابتدایی این امر، درگیری‌های داخلی پدید می‌آید و ایرانیان به امور داخلی و سامان دادن به آن مشغول می‌شوند که این امر موجب پیروزی سفیانی در عراق و انجام جنایات توسط وی در عراق می‌گردد و این تعلل، موجب می‌گرد تا سفیانی از شمال تا جنوب عراق را اشغال نماید و در هنگام رسیدن به مرزهای جنوبی مشترک با ایران، ایرانیان که به امور خود سامان داده‌اند، عزم مقابله با سفیانی نموده و در منطقه ی‌ خوزستان با وی درگیر شده و طعم اوّلین شکست را به سفیانی می‌چشانند.

به جز مطلب فوق که مورد اختلاف بین محققین است، عمده ی‌ محققان بر سر این مطلب که در سال ظهور، درگیری‌های داخلی در ایران به وقوع می‌پیوندد، اشتراک نظر دارند. این مرحله که مرحله ی‌ ششم گام ایرانیان به سوی زمینه‌سازی ظهور است و در طی آن تعدادی از نیروهای مناطق داخل کشور، شناسایی و پالایش می‌گردند، هنوز به وقوع نپیوسته است، اما به نظر می‌رسد که در سال‌های اخیر، شواهدی از نزدیک بودن این امر، در حال آشکار شدن است.

 

فتنه ی سال 88 که بعد از انتخابات ریاست جمهوری به وقوع پیوست، یکی از بزرگترین فتنه‌هایی بود که جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب به خود دید. در این فتنه تعدادی از خواص دسیسه گر و نفوذی دشمن که به خصوص در دوره ی ‌8 ساله ی ‌ریاست جمهوری خاتمی، قدرت یافته بودند، زمینه را برای تحرکات بعدی خود فراهم نمودند و به همراه تعدادی از عناصر فریب خورده، فتنه‌ای بزرگ فراهم کردند، به نحوی که سرمایه‌های بزرگ جانی و مالی حکومت زمینه‌ساز ظهور، در این میان هدر رفت و در راه اطفای فتنه خرج شد. این فتنه، دشمنان انقلاب را خوشحال کرد و دل رهبر معظم انقلاب و دوستان انقلاب اسلامی را به درد آورد. در این فتنه، فجایع بزرگی چون اهانت به بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(قدس سره)، جنایات بزرگ روز عاشورا و توهین و ضرب و شتم عزاداران حسینی در این روز، به وقوع پیوست که در تاریخ انقلاب بی‌سابقه بوده است. به همین دلیل می‌توان این فتنه را به درستی، بزرگترین فتنه ی‌ تاریخ انقلاب دانست. فتنه ی مذکور، گرچه همان فتنه ی ذکر شده در روایات نیست و با فتنه ی ذکر شده که در سال ظهور پدید می‌آید، تفاوت دارد، اما فتنه ی پس از انتخابات سال 1388 هجری شمسی، به احتمال زیاد پایه‌گذار فتنه ی بزرگ ایران در سال ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌باشد. این مسئله چندان دور از انتظار نیست؛ زیرا:

 

الف) بعد از فروکش فتنه‌های پس از انتخابات، گرچه اوضاع کشور به وضعیت عادّی برگشت و آرامش در سراسر کشور حکم‌فرما گردید، اما آرامش فعلی، آرامش قبل از طوفان و آتش زیر خاکستر می‌باشد  و  همان گونه  که  رهبر  معظم  انقلاب  فرمودند، فتنه‌های بزرگتری در پیش رو است،(4) در واقع بسیاری از سران فتنه و عوامل پیاده نظام جریان شوم سبز، به دور از دست محاکم قضایی، در لاک خود فرو رفته‌اند و منتظر مهیا شدن شرایط برای عرض اندام مجدد هستند. اعلامیه‌های متعدد این جریان شوم برای حضور طرفداران خود در اغتشاشات به مناسبت‌های گوناگون از جمله سالگرد 22 خرداد، تولّد سران فتنه، روز عاشورا و ... حکایت از مزمزه کردن شرایط کشور توسط سران فتنه برای سوء استفاده از اغتشاشات احتمالی دارد. بنابراین هیچ بعید نیست که در آینده‌ای نزدیک و با درگیر شدن ایران در تحرکات آخرالزمانی منطقه ی خاورمیانه، جریان فتنه و جنبش سبز ماسونی از موقعیت سوء استفاده نمایند و اوضاع کشور را مجدداً دچار اغتشاش نمایند. این جریان فتنه‌گر که حمایت‌های ایران را از مردم مظلوم و مسلمان لبنان و فلسطین برنمی‌تابد و شعار نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران را سر می‌دهد، به احتمال زیاد هنگام تلاش ایران برای مقابله  با  سفیانی  در  آخرالزمان، مجدداً شعار « نه غزّه، نه لبنان و احتمالاً نه عراق!!! » می‌دهد و با سوء استفاده از فشارهای خارجی وارد شده بر ایران، از داخل نیز به مسئولان اداره کننده ی کشور فشار وارد می‌نمایند تا به خیال خود نظام اسلامی ایران را از درون نابود کنند. اما ان‌ شاء الله مطابق توصیف روایات، از یاران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و طرفداران نظام اسلامی شکست خورده و برای همیشه طومارشان در هم پیچیده خواهد شد.

 

ب) همان گونه که در سطور فوق اشاره شد، در سال ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در درون ایران که حکومت زمینه‌ساز ظهور می‌باشد، درگیری‌هایی بین دو گروه اصلی از احزاب پدید می‌آید و این احزاب و طرفداران آن ها، درگیری‌های جدی با یکدیگر پیدا می‌کنند. مطابق روایات، یکی از این گروه‌ها، طرفدار خط مشی مذهبی و خواهان سپردن زمام امور به دست مبارک امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌باشند و گروه دوم مخالف این امر هستند. درگیری بین این دو گروه صورت گرفته و پیروزی از آن گروه مذهبیون و طرفداران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد بود.

 

حال اگر نگاهی مجدد به فتنه‌های پس از انتخابات بیندازیم، درمی‌یابیم که ترتیب جمعیتی گروه‌های درگیر در اغتشاشات پس از انتخابات، شباهت‌های جالبی با توصیف روایات در مورد گروه‌های درگیر در ناآرامی‌های ایران در سال ظهور دارند. در واقع فارغ از این که چه کسی در انتخابات به کدام کاندیدا رأی داده است، بعد از اعلام نتایج انتخابات، تعدادی از افراد وابسته به غرب، خائن یا فریب خورده، به سرپرستی تعدادی از کاندیداهای فتنه‌گر انتخابات، فتنه‌ای بزرگ را علیه نظام، انقلاب و اسلام تدارک دادند. به خصوص بعد از نماز جمعه ی معروف رهبر معظم انقلاب، افرادی که فریب سران فتنه را خورده بودند و دشمنی ذاتی با نظام، انقلاب و اسلام نداشتند، به دامن نظام برگشتند و راه خود را از فتنه‌گران جدا کردند و افراد باقیمانده در صف معترضان، بدون هیچ عذر و بهانه‌ای و با شایعه ی تقلب در انتخابات، علیه انقلاب و اسلام به فتنه‌گری پرداختند. از آن زمان به بعد، گروهی در صف معترضان باقیماندند که به جز فتنه‌گری، هدف دیگری نداشتند. از آن هنگام، ایران صحنه ی تقابل 2 گروه عمده بود: 1 - گروه اکثریت که حامی انقلاب، رهبری، ولایت فقیه و معتقد به پرچم‌داری ولایت فقیه تا زمان ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودند؛ 2. گروه اقلیت که شامل طیف گوناگونی از معاندان اسلام، انقلاب و رهبری ولایت فقیه بودند که این افراد شامل لائیک ‌ها، گروه‌های سکولار، سلطنت‌طلبان، دشمنان اسلام، منکران وحی (همچون عبدالکریم سروش و طرفدارانش)، منکران وجود امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (شامل اکبر گنجی و حامیانش)، طرفدران هم‌جنس بازی و گروه‌های منحرف اعتقادی همچون بهائیت (شامل شیرین ‌عبادی)، تعداد زیادی از منافقان و معاندان با انقلاب شامل علیرضا نوری زاده، محسن سازگارا، مجاهدین خلق و طرفدرانشان و نیز طرفدران اسلام آمریکایی که اسلامی توأم باتساهل و تسامح و مخالف جهاد و مقاومت است، بودند. این گروه اقلیت، همگی مخالف پرچم‌داری ولایت فقیه تا زمان ظهور مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودند و با مفاهیمی که مقاومت آخرالزمانی مسلمانان را به قیام جهانی مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف)‌ پیوند می‌زند (همچون حمایت از ملّت مظلوم فلسطین و مجاهدان لبنانی مورد عنایت ویژه ی امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)) سرستیز داشتند.

 

آری! دو گروه درگیر در فتنه‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی ایران، دقیقاً مشابه گروه‌های درگیر در فتنه‌های سال ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ایران بودند. گرچه فتنه‌های یاد شده همان فتنه‌های ذکر شده در روایات نیستند، اما به نظر می‌رسد که همین گروه‌ها، در سال ظهور مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز مجدداً بر سر حمایت یا ضدیت با پرچم‌داری ولایت فقیه، با یکدیگر درگیر شوند که این امر با توجه به عدم دستگیری تمامی عوامل ضدّ انقلاب فتنه‌های اخیر، نا محتمل نیست. البته مطابق توصیف روایات، ان شاءالله در فتنه‌های مربوط به سال ظهور نیز، مجدداً طرفداران پرچم‌داری ولایت فقیه، پیروز شده و این بار، پرچم را به رهبری رهبر بزرگوار خود سید خراسانی، به دست صاحب اصلی مسلمانان، یعنی حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهند سپرد.

 

ذکر یک نکته ی مهم: منظور از حامیان ولایت فقیه در سطور فوق، تنها رأی دهندگان به یک کاندیدای خاص نیست، بلکه همه ی رأی دهندگانی که به هر کاندیدایی رأی دادند و پس از سخنرانی رهبر معظم انقلاب، از فتنه‌گران دوری و بی زاری جستند، در این گروه قرار می‌گیرند و رأی دهندگان به هر کاندیدایی که پس از اتمام حجت رهبر عظیم الشأن انقلاب، در صف فتنه‌گران قرار گرفتند، در زمره ی دشمنان ولایت فقیه قرار می‌گیرند.

 

8 - در بحبوبه ی عصر ظهور و همزمان با تواتر وقوع نشانه های ظهور، باید بیش از پیش مراقب مدعیان مهدویت بود. روایات متعددی وجود دارند که از بروز و ظهور مدعیان مهدویت در واپسین روزهای قبل از ظهور خبر می دهند؛ به همین دلیل همه ی مسلمانان می بایست در عصر کنونی که نشانه های ظهور یکی پس از دیگری حادث می گردند، ضمن حفظ امید، هوشیاری و آمادگی خود، از افتادن در دام شیطانی مدعیان مهدویت بپرهیزند.

خادم الامام (عج)

وعده صادق

لینک کل مقاله

منابع 

 

1 -

http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=67954

و

http://www.bfnews.ir/vdcipqap.t1a3v2bcct.html

و

http://www.nedayeenghelab.com/index.php?option=com_content&view=article&id=4191:1389-11-17-05-48-16&catid=108:1389-08-20-05-23-38&Itemid=805

2 - صدمین شماره ی ماهنامه ی موعود (ویژه نامه)، مصاحبه با شیخ علی کورانی.

3 -

http://mouood.org/content/view/29/3

4-

http://noorportal.net/news/ShowNews.aspx?ID=32365




:: برچسب‌ها: نشانه هاى ظهور امام زمان (عج), ایران و ظهور امام زمان(عج)

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/٢۳
خواص غیبت امام عصر (علیه السلام)(3)

فصل سوم
 

چرا غیبت؟
 

علت، فلسفه یا حکمت غیبت در منابع

غیبت از احکام تعبدی
 

پیش از آن که به مبحث بسیار مهم علت غیبت بپردازیم، گوشزد نمودن این نکته بسیار لازم است که، غیبت از احکام تعبدی است، و هر چند برای آن عللی را متذکر شده اند، اما این علت ها تنها می تواند به عنوان حکمت غیبت، و نه علت آن، مورد توجه قرار گیرد. خداوند متعال از آنرو که عالم و حکیم است در تمامی افعالش دو جنبه بارز مشهود است:
1) تمامی این اعمال بر اثر علم و نه جهل واقع می شود، و از این رو کاری که خلاف مقتضای علم باشد از او صادر نمی شود.
2) از آنجا که او حکیم است تمامی ا عمالش بر اساس حکمت است. منظور از حکمت در اینجا، قراردادن هر شیء در عالی ترین موضعی که شایسته آن است، می باشد. از این رو افعال خداوند هم عالمانه است و هم حکیمانه؛ یعنی هم به پشتوانه علم بی انتهای او واقع می شود، و هم به سبب استواری بر پایه رفیع حکومت او، به شایسته ترین گونه ممکن انجام می پذیرد. بدیهی است که علم و حکمت عالمان و حکیمان بشری نیز، تنها پرتوی از علم و حکمت اوست و به هیچ وجه نمی توان این دو را با هم مقایسه گرفت. از سوی دیگر، علم آدمیان به سبب محدود بودن وجود آنان، محدود است و نمی تواند علل تمامی افعال خداوند را، درک کند. از این روست که اعمال و اراده های خداوند را به دو گونه مهم تقسیم کرده اند:
1) اعمال و اراده هایی که در شمار احکام تعبدی قرار ندارد. ملاک این دسته از احکام بوسیله آدمی قابل درک و شناخت است و تعبد در آن راه ندارد. علت طلوع خورشید از سویی و غروب آن در سویی دیگر آسمان، علت کروی بودن زمین وگردش خاص آن در مدار خود، علت برخورداری انسان از قوای پنجگانه و ... در این شمار است. به تعبیری دیگر، بهره عمده ای از احکامی که خداوند بصورت سنن ثابت،‌ در طبیعت به ودیعت نهاده است، از اینگونه است. دانش بشری نیز به مقتضای تکامل و پیشرفت خود، هر لحظه به علت برخی از این احکام پی می برد.
2) اعمال و اراده هایی که علت آنها بر انسان پوشیده است. بر اساس آنچه گذشت، دیدیم که تمامی افعال خداوند بر دو پایه علم و حکمت استوار است؛ اما آیا بشر می تواند به تمامی علتهای اراده خداوند ـ که ناشی از علم و حکمت بی انتهای اوست ـ پی برد؟ بدون تردید محدود بودن دانش و ادراک بشری، او را از درک علت اراده های خداوندی باز می دارد، از این روست که بسیاری از احکام وضع شده از سوی خداوند در شمار تعبدیات قرار دارد. منظور از تعبدیات، همین دسته از احکامی است که علت آن برای انسان شناخته شده نیست. تقریباً تمامی احکام شرعی و بسیاری از احکامی که ارتباط با عالم غیب دارد،‌ در شمار همین دسته است. هرچند می دانیم که وجوب روزه در ماه رمضان بنا بر مصالح خاصی است، و کمیت رکعات نمازهای واجب پنجگانه، و احکام طهارت و نجاست و امثال آنها نیز بر اساس حکمت ها و مصلحت های ویژه ای صورت گرفته است، اما بدیهی است که از چیستی این مصالح آگاهی نداریم. بیفزاییم که هر چند شماری از عالمان مسلمان در کتاب هایی به توضیح شماری از علل احکام پرداخته اند و حتی علل الشرایع، نگاشته اند. اما این کتاب ها حداکثر می تواند حکمت احکام را آشکار سازند و نه علت های آن را، از این رو مناسبتر بود که این دسته از کتابها را حکم الشرایع نامند و نه علل الشرایع. مسأله غیبت حضرت حجت (ع) نیز، در شمار همین احکام تعبدی است، هر چند حکمت هایی برای این سنت قطعی الهی ـ که در کلمات انبیاء الهی (ع) و صاحبان عصمت تامه علیهم السلام به آن اشاره شده ـ ذکر شده است؛ اما این حکمت ها نمی تواند علت واقعی واقعه غیبت را برای ما آشکار سازد. چه اصولاً علم ما آنچنان ناقص است که نمی تواند به چرایی اراده های خداوند متعال پی برد. به عنوان نمونه، به تعبیر آفریدگار توانا: الله اعلم حیث یجعل رسالته(64) خداوند خود می داند که امانت رسالت را بر عهده چه کسی وانهد. اما آدمیان از علت آنکه در میان تمامی قوم بی اسرائیل، حضرت موسی و پس از ایشان حضرت عیسی (ع) به نبوت برگزیده می شوند، و یا پیامبر (ص) در میان سرزمین خشک حجاز و در میان آن قوم خشن به نبوت و رسالت مبعوث می شدند، آگاهی ندارند. از همین رو بود که مشرکان، متعجبانه باز می پرسیدند که: چرا خداوند با وجود افرادی که از ثروت و موقعیت برتری برخوردارند، فرزند بزرگوار حضرت عبدالله (ع) را به رسالت برگزیده است؟ این از آن رو بود، که علت بعثت ایشان بر تمامی افراد بشر پوشیده است،‌ و تنها خداوند از علت این تصمیم و اراده خود آگاه است. مسأله غیبت نیز از همین کیفیت برخوردار است. چه، چرایی آن به صورت واقعی بر تمامی افراد بشر پوشیده است و تنها صاحبان عصمت از آن آگاهند. اراده خداوند بر آغاز دوران غیبت، همانند اراده او بر پایان آن و آغاز دوران ظهور است. چه همانگونه که کسی از زمان وقوع ظهور و علت انجام آن در زمان خاص، آگاهی ندارد، علت وقوع آن و نیز زمان آغاز آن بر همگان پوشیده است. اکنون با ذکر این مقدمه به بررسی علت غیبت و یا به تعبیر صحیح تر، حکمت غیبت آن بزرگوار می پردازیم.

علت وقوع غیبت
 

سخن در این بخش را بر دو قسمت بنا می کنیم:
1) همانگونه که اشاره شد ظهور منجی آخر الزمان از سنن قطعی الهی بوده است. از این رو در سخنان انبیاء (ع) و حتی صلحای بشری، نیز به وجود و ظهور این منجی اشارات فراوانی شده است. از پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت ایشان (ع) نیز، بیش از 650 حدیث در دست است که در آن به گونه ای، از وجود مبارک آن حضرت و یا جنبه ای خاص از جنبه های وجودی ایشان سخن رفته است. این احادیث همواره در دسترس مردم بوده و خلفای اموی و عباسی نیز از آن به گونه ای روشن آگاهی داشتند. گذشته از آنان، دیگر قدرتهای غیرمشروعی که در تمامی زمان ها، گسترده ای از پهنه زمین را در اختیار خود داشتند نیز از ولادت و سرانجام، ظهور ایشان سخت مضطرب و خائف بودند. چه این ظهور مرادف و مساوی با پایان دوران سلطه تمامی حکومتهای غیر مشروع بود. تلاش عباسیان برای ممانعت از ولادت ایشان ـ که نخست با تحت نظر قراردادن حضرت امام حسن عسکری در لشکرگاه چند صدهزار نفری سامرا آغاز، و سپس با تحت نظر گرفتن خانواده آن حضرت و حتی به خدمت گرفتن قابله ای که پیاپی از وضعیت همسران آن حضرت، کسب اطلاع می کردند، پی گرفته شد ـ ، در همین راستا بود. از این رو بود که پس از ولادت آن حضرت، حتی عموی ایشان نیز از این واقعه آگاهی نداشت و تنها پس از شهادت حضرت عسکری (ع) به هنگام اقامه نماز بر جسد مطهر ایشان، نسبت به ولادت برادرزاده ارجمند خود اطلاع حاصل کرد. اما این فعالیت ها در این محدوده، محدود نشد، بنابر آنچه در تاریخ مذکور است، پس از آنکه معتضد خلیفه عباسی، از پس شهادت حضرت عسکری از ولادت آن حضرت مطلع شد، گروهی را از بغداد و برای قتل ایشان بسوی سامراء اعزام کرد و به آنان دستور داد که سر مبارک آن حضرت را به دربار او بازآورند. این گروه، شبانه از بغداد حرکت و صبحگاهان در سامرا به منزل حضرت مراجعه کردند و یکی از غلامان حضرت پرسیدند که: چه کسی در این خانه است؟ و غلام پاسخ گفت که: صاحبش در آن است! اما اینان بدون اعتنا به سخن غلام، به خانه وارد شدند و یک یک اتاقها را جستجو کردند تا خبری از آن فرزند عزیز بیابند. در مسیر همین جستجو یکی از اتاقها نوجوانی ده یازده ساله می نمود را، در حالتی که بر سجاده ای نماز می گذارد یافتند، با خود اندیشیدند که صاحب همین خانه همین نوجوان است و فرمود مورد نظر در مأموریت ما نیز اوست. سپس عزم قتل آن حضرت کردند و با سلاح های آماده خواستند که به سوی ایشان حمله ور شوند. دراین حال، ناگهان اتاق را مملو از آبی خروشان دیدند که حضرت را همچون نگینی ایستاده بر سجاده نماز، در میان خود گرفته بود. یکی از آنان که خود را شناگری قابل می دانست وارد آب شد، اما آب خروشان آنچنان او را در هم پیچید که یارانش به ناگزیر و به سختی او را از آب به سوی خود کشیدند؛ و سرنوشت دومین آنان که خود را در شنا ماهرتر از آن کوردل نخستین می دانست نیز، همین گونه شد. این گروه پس از آنکه از دست یافتن به وجود حضرت ناامید شدند، به بغداد بازگشتند وگزارش واقعه را از گوش عامه مردم مخفی دارند و درباره آن با کسی سخن نگویند(65) این واقعه، نشا ن از تصمیم جدی عباسیان برای قتل آن حضرت در همان آغازین روزهای اطلاع از ولادت ایشان دارد.
2) هر یک از اسماء علیای خداوند متعال، مظهری دارد که ظهور آن اسم به واسطه آن مظهر است. از سویی دیگر، تمامی اسماء الهی می باید به ظهور برسند و در یکی از نشآت وجود بصیرت کامل بروز یابند. بعنوان نمونه، اسم الهادی او، مظهری می طلبند که آن اسم را با تمامی مقتضاهایش به ظهور برساند و این مظهر وجود مبارک پیامبر (ص) است که مصداق کامل هدایتگری است. اسم القهار نیز مظهری می طلبد که بروز کامل آن را سبب شود و جهنم مظهر آن اسم است که در نشأه قیامت بروز خواهد کرد. بقیه اسماء الهی نیز به همین گونه هستند. حضرت حجت (ع) نیز مظهر تام دو اسم العدل و الحکیم هستند؛ بدین معنا که ظهور عدالت کامل و بروز حکمت تام در عالم هستی، وابسته به ظهور آن مظهر تام است و همانگونه که گفتیم تمامی اسماء الهی طالب مظاهر خود هستند تا به منصه ظهور برسند. حال اگر حکمت الهی اقتضاء کند که مظهر دو اسم العدل و الحکیم را به گونه ای حفظ کند که از خطر محفوظ بماند تا در زمان مقتضی به ایجاد حکومتی بپردازد که بتواند این دو اسم را ظاهر سازد، بدیهی است که از باب عدم جواز تعطیل در اسماء الله، می باید مظهر این دو اسم مختفی شود تا به گاه ظهور، مظهریت خود را اعمال کند. در مقدمه اول دیدیدکه اگر آن حضرت از دیده ظاهری مردم پنهان نمی بودند، بدون تردید پیش از آنکه وظیفه خود را به انجام برسانند، همچون نیاکان بزرگوارشان بدست حکام عباسی و دیگر طواغیف روزگار، به رتبه رفیع شهادت نائل می شدند. از این روست که می توان گفت حکمت مقتضی آن است که مظهر الحکیم از دیدگان پنهان باشد، و عدل الهی اقتضای آن را دارد که مظهر العدل مختفی بماند، تا آنگاه که شرایط برای انجام رسالت الهیش آماده شود، ظهور کند و این دو نام جلیل را ظاهر سازد. در توضیح این سخن می افزاییم که این روش در داستان رشد و بالندگی شماری از انبیاء الهی پیشین نیز، سابقه داشته است. بعنوان نمونه حضرت ابراهیم (ع) نیز پس از ولادت تا سالیانی چند در غاری از دیدگان پنهان بود و بعد از آنکه خطر قتل ایشان منتفی شد، به میان جامعه بازگشت، حضرت موسی (ع) نیز سالیانی دراز از قوم خود پنهان بود و ناشناس در میان فرعونیان می زیست، بدون آنکه آنان تاز کیستی او آگاه باشند. بنابراین روشن است که اگر وظیفه هدایتگری حضرت ابراهیم و موسی (ع) مقتضی آن است که این رو پیامبر الهی سالها در دوران غیبت بسر برند و از آن پس به انجام وظیفه خود بپردازند، همان وظیفه نیز می تواند سرنوشتی مشابه آنان برای حضرت حجت مقدر سازد(66).

نظری دیگر بر غیبت امام (ع)
 

همانطور که می دانیم غیبت بر اساس حکمت الهی صورت گرفته و ما به همه اسرار آن واقف نیستیم ولی ممکن است رمز اساسی غیبت، سرپیچی و طغیان جوامع در طول امامت یازده معصوم باشد . در مثالی از حجت الاسلام و المسلمین قرائتی: در کوچه ای، شهرداری شهر، هر بار لامپ نصب می کند و مردم آن لامپ را می شکستند. یک بار، دوبار تا یازده بار لامپ می بندند و مردم جاهل لامپ ها را می شکستند. شهرداری از دست مردم ناراحت می شود و می گوید تا خود را اصلاح نکنند لامپ دوازدهم بسته نخواهد شد. تخلف و حمایت نکردن مردم از امام زمان را می توانه به مردم این کوچه، وسعت داد. سرپیچی مردم از یازده امام در طول تاریخ کاملاً روشن شد و جای هیچ ابهامی باقی نماند که مردم نمی خواهند زیر بار حکومت عدل اسلامی بروند. در چنین وضعی، غیبت یک مسأله طبیعی است و ظهور و حضور او در جامعه محتاج سئوال است و باید گفت با این وضع جرا امام در جامعه ظاهر باشد. امام غائب خواهد بود و به وظایف خویش پنهانی عمل خواهد کرد تا زمینه ظهورش فرآهم آید آنگاه ظاهر می شود و خیل مشتاقان را به زیارت و حمایتش موفق می سازد: ان الله لا یغیر ما قوم حتی یغیر ما بانفسهم این رمز تا هنگام ظهور پنهان است و در آن وقت مردم جهان در می یابند علت غیبت در وجود خودشان نهفته بوده است و از آن غافل بوده اند و چنانچه بیشتر خود را آماده می ساختند امام بر آنان ظاهر می شد اما درصد اصلاح و آمادگی خود برنیامدند و به رژیم های گوناگون و فاسد دل بستند و گمان کردند رژیم های فاسد می توانند دردی را دوا کنند یا سازمانها و کنفرانس های پر زرق و برق می توانند کاری را از پیش ببرند. البته معنی اینکه می گوییم مردم موجب غیبت امام عصر (ع) شده اند آن نیست که همه به این گناه آلوده اند بلکه مراد حد نصابی است که برای ظهور آن حضرت لازم است. بدیهی است که بسیاری از شایستگان همیشه آماده ظهور بوده و هستند. اما جامعه در حد نصاب خود، این آمادگی را ندارند و اجتماعی که آمادگی نداشته باشد طبعاً با حکومت او معارض خواهد بود و لذا غیبت ادامه می یابد و خداوند بوسیله غیبت امام علیه السلام را از قتل حفظ کرده است. زیرا گر پیش از موعد ظاهر شود او را خواهند کشت و به انجام ماموریت الهی خود موفق نمی گردد و به هدف اجتماعی ظهور خویش نائل نمی شود(67)
نظری دیگر (علل سیاسی ـ اجتماعی غیبت) شکی نیست آمدن رهبران الهی برای رساندن مردم به سرمنزل کمال مطلوب است و این در صورتی است که مردم آمادگی بهره برداری از این هدایت الهی را داشته باشند و الا اگر زمینه مساعدی نداشته باشند حضور رهبران الهی در بین مردم ثمری نخواهد داشت. چون از زمان امام جواد به بعد تضییقها زیادتر شد. زمینه مساعد برای بهره برداری از هدایت های امامان در جامعه به حد نصاب نرسید و حکمت الهی، اقتضا کرد که امام دوازدهم غیبت اختیار نمایند. در روایات ما، در زمینه علل و اسباب غیبت، روی سه موضوع تکیه شده است:

1) آزمایش مردم
 

می دانیم که آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و گزینش پاکان از سنت های ثابت الهی است. زندگی همواره صحنه آزمایش بوده تا بندگان در پرتو ایمان و صبر و تسیلم خویش در پیروی از اوامر الهی و تربیت یافته و به کمال برسند و استعدادهای نهفته شان، شکوفا شود. در این آزمایش گروهی از مردم که ایمان استورای ندارند، باطنشان ظاهر شده و دستخوش تردید می شوند و کسانیکه ایمان ریشه دار و عمیقی دارند بخاطر انتظار ظهور و ایستادگی در برابر شدائد، پخته تر می شوند و به درجات بلندی از اجر و پاداش الهی نائل می گردند. از سخنان پیشوایان اسلام بر می آید که آزمایش بوسیله غیبت حضرت مهدی، از سخت ترین آزمایش های الهی است و این سختی از دو جهت است:
1- از جهت اصل غیبت، که چون بسیار طولانی می شود بسیاری از مردم دستخوش شک و تردید می گردند. برخی در اصل تولد و برخی در طول عمر آن حضرت، شک می کنند و جزء افراد دارای شناخت عمیق، کسی بر عقیده به امامت آن حضرت باقی نمی ماند.
2- سختی ها فشارهای دوران غیبت، مردم را دگرگون می سازد،‌ بطوری که حفظ ایمان و استقامت در دین، سخت می شود و ایمان در معرض مخاطرات شدید قرار می گیرد(68)

2) حفظ جان امام
 

همانطورکه در نظرات قبل گذشت: خداوند، بوسیله غیبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ کرده است و الا اگر در بین مردم ظاهر می شدند به قتل می رسیدند. زراره، یکی از یاران امام صادق (ع) می گوید: امام صادق (ع) فرمودند: امام منتظر، پیش از قیام خویش مدتی از چشم ها غایب خواهد شد. عرض کردم چرا؟ فرمود: بر جان خویش بیمناک خواهد بود.

3) آزادی از یوغ بیعت با طاغوت های زمان
 

پیشوای دوازدهم، هیچ رژیمی را، حتی از روی تقیه، به رسمیت نشناخته و نمی شناسد. او مأمور به تقیه از هیچ حاکم و سلطانی نیست و تحت حکومت و سلطنت هیچ ستمگری درنیامده و در نخواهد آمدف چرا که مطابق وظیفه خود عمل می کند و دین خدا را به طور کامل و بی پرده پوشی و بیم و ملاحظه ای اجرا می کند. بنابراین جای هیچ عهد و میثاقی و بیعت با کسی و مراعات و ملاحظه نسبت به دیگران باقی نمی ماند. حسن بن فضال می گوید: امام هشتم فرمودند: گویی شیعیانم را می بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکری) در جستجوی امام خود، همه جا را می گردند اما او را در نمی یابند. عرض کردم چرا غایب می شود؟ فرمودند: برای اینکه وقتی با شمشیر قیام می کند، بیعت کسی در گردن وی نباشد.(69) و(70) یک نتیجه تربیتی با طرح یک سئوال:

علت طولانی شدن غیبت؟
 

از آنچه که گفتیم، پاسخ روشن است، گفتیم خدای متعال، فیاض علی الاطلاق است. فیاض صیغه مبالغه است و دلالت بر فیض مادام و بدون انقطاع او دارد؛ بنابراین، او در افاضه فیض بخیل نیست و تنها اگر مقتضای آن افاضه موجود شود، او بنابه رحمت کامل خود به بسط فیض خواهد پرداخت. از همین باب است که خدای متعال، پیش از آن که آدمیان را بیافریند، بر اساس استعداد آنان حوائجشان را برآورده است و عالم مادی را آنچنان خلق فرموده که مناسب زندگی آنان باشد. لطف پدر و مهر مادر، آماده بودن غذایی که طفل در دوران نخستین زندگی به آن نیازمند است، انواع و اقسام غذاها، آشامیدنی ها پوشاک و جز آن ـ که زندگی مادی انسان بر پایه استفاده از آن استوار است ـ ، ارسال انبیاء، انزال کتب آسمانی، وجود اوصیای پیامبران (ع) و نیز صالحانی که در هر دوران، کمال انسان در زندگی معنوی او بوجود آنان وابسته است، در شمار همین الطاف اوست. حال در می یابیم که تنها علت طولانی شدن غیبت ولیعصر (ع) نبود، تقاضا است؛ ورنه اگر تقاضا بود سنت دائم فیاض علی الاطلاق بر آن است که در فیض کوتاهی نکند، و آنچه مورد تقاضا است را عرضه نماید. از این روست که چون ظلم جهان را فراگیرد و تقاضای عدالت از بن جان و بیخ دندان آدمیان صورت پذیرد، خداوند بدون لحظه ای درنگ، ولی خود را ظاهر می سازد تا به بسط عدل بپردازند و تقاضای جامعه بشری را پاسخ گوید. پس نتیجه می گیریم که تنها علت طولانی شدن غیبت، نبودن تقاضای واقعی ظهور از جانب انسانهاست(71)

فصل چهارم
 

آثار تربیتی فرهنگ انتظار در زمان غیبت
 

یکی از آثار اخلاقی و تربیتی در زمان غیبت انتظار کشیدن از برای آمدن و ظهور حضرت ولیعصر (ع) می باشد.

انتظار در لغت:
 

کیفیتی درونی و برانگیزاننده است که انسان را مهیای استقبال از امر منتظرالیه می نماید. یعنی مطالبه و پی جویی برای ادراک چیزی که در آینده واقع می گردد، به شکلی که گویا هر لحظه چشم به راه وقوع آن چیز می باشد. یعنی چشم به راهی برای انجام کاری که مورد نظر و مطابق میل انسان است(72)

1) دلیل عقلی لزوم انتظار:
 

از دیدگاه عقل و بر اساس نظرات فلسفی و تحلیل عقلانی، نظام حاکم بر هستی، نظامی حکیمانه و احسن می باشد و تاریک و ابتر دیدن آن، منافات با این دیدگاه عقلی و فلسفی دارد. به همین دلیل بر اساس ادله و براهین عقلی و فلسفی انتظار با همه گستردگی و عمق معنوی خود، عاقبت اندیشی مثبت وعاقلانه نسبت به آینده تاریخ است و به نوعی الزامی است عقلی، که خردورزی بر آن صحه می گذارد، چرا که فقدان این دیدگاه (انتظار) مساوی با بازیچه دیدن خلقت هستی و انسان می باشد. استاد مطهری (ره): آرمان قیام و انقلاب مهدی (ع) یک فلسفه بزرگ اجتماعی اسلامی است، این آرمان بزرگ گذشته از این که الهام بخش ایده و راه گشای به سوی آینده است، آیینه بسیار مناسبی است برای شناخت آرمان های اسلامی. این نوید، ارکان و عناصر مختلفی دارد که برخی فلسفی و جهانی است و جزئی از جهان بینی اسلامی است، برخی فرهنگی و تربیتی است، برخی سیاسی است، برخی اقتصادی است، برخی اجتماعی است، برخی انسانی، یا انسانی ـ طبیعی است(73)

2) دلیل نقلی لزوم انتظار:
 

از بین آیات بسیار به دو آیه اکتفا می شود. وارتقبوا انی معکم رقیب(74) «چشم به راه باشید که من با شما چشم به راهم» فانتظروا انی معکم من المنتظرین(75) «پس منتظر باشید، من نیز همراه شما از منتظرانم» در بین روایات زیاد در موضوع انتظار به 3 مورد اکتفا می شود: قال الباقر (ع): توقعوا هذا الامر صباحاً و مساءً(76) «صبح و شام متوقع و منتظر این امر (فرج) باشید» قال محمد بن علی الجواد (ع): ان القائم منا هوا المهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبته(77) به درستی که قائم ما همان مهدی (ع) است کسی که در زمان غیبتش باید انتظار او را بکشند.
قال المهدی (ع): علیکم بالدعاء و انتظار الفرح فانه سیبدولکم علم بر شما باد به دعا کردن و انتظار فرج و گشایش چراکه به زودی برای شما علم (به فوائد آن) آشکار می شود. بسیاری از روایاتی که در موضوع انتظار و فضیلت آن آمده هر چند ظاهراً جملات خبریه است اما به تعبیر آیت الله جوادی آملی (دام ظله) جملات خبریه به داعی انشاء می باشد و صیغه دستوری دارد(78) به عبارت دیگر توصیف انتظار و پاداش آن و آثار آن نیست، بلکه توصیه و دستور به انتظار و تحصیل این حالت در خود می باشد. پس ایجاد فرهنگ انتظار در خود و محیط پیرامون خود از واجبات عقلی و شرعی است(79)

عناصر اخلاقی تشکیل دهنده انتظار
 

انتظار فضیلتی اخلاقی ـ عرفانی است که روح را تعالی می بخشد و تحول آفرین و تربیت کننده انسان است. به عبارتی انتظار فضیلتی است مرکب از فضائل دیگر که تحصیل آن کاری بس دشوار و البته پرپاداش و پرنتیجه و به همین دلیل در روایات اهل بیت (ع) از این حالت اخلاقی عرفانی با تعابیری چون: افضل العباده، افضل اعمال امتی، احب الاعمال الی الله عز و جل و ... یاد شده است.

1) امید :

چرا که در صورت یأس مطلق و عدم امیدواری، حالت انتظار در انسان شکل نمی گیرد و تحقق خارجی پیدا نمی کند. قال علی (ع): انتظروا الفرج و لا تیاسوا من روح الله « در انتظار فرج و گشایش باشید و از رحمت خدا نا امید نشوید»

2) معرفت و اطمینان :

یعنی شناخت امر منتظر و اطمینان به وقوع آن می باشد، چرا که در صورت عدم یقین و عدم اطمینان به امری حالت انتظار در انسان منعقد نخواهد شد.

3) نزدیک دیدن :

یعنی نزدیک دیدن امر مورد توقع و اعتقاد به قرب زمانی آن می باشد، چرا که دور دیدن و استبعاد زمانی نسبت به آن امر با حالت انتظار سازگاری نخواهد داشت.

4) محبوبیت موضوع :

اگر حادثه ای و امری محبوب انسان باشد، مطلوب او نیز قرار خواهد گرفت و اگر چیزی مطلوب او شد، تمامی تلاش ها فعالیت های وی در راستای رسیدن به آن مطلوب صورت خواهد گرفت، لذا محبوبیت امر فرج و انتظار، انسان را به یک منتظر واقعی و یک مصلح دلسوز و یک عاشق بی قرار تبدیل می کند.

5) منفور بودن شرایط موجود و مأیوس شدن از آن :

اگر فردی، شرایط موجود را بهترین شرایط بداند انتظار امری جدید برای او تحقق نخواهد یافت. اما اگر با تحقیق در حوادث ایام و انواع ظلمها و فسادها به مطلوب نبودن شرایط موجود اذعان نمود، حالت انتظار برای ایجاد شرایطی جدید و نو برای او فراهم می آید. قال الرضا (ع): انما یجیء الفرج علی الیاس همانا فرج و گشایش پس از ناامیدی می آید.

6) آمادگی و تلاش علمی و زمینه سازی :

انتظار آن هنگام واقعی و صادق است که انسان را به حرکت و تلاش در مسیر تحقق امر منتظرآن وادار نماید، و گرنه صرف حالت انتظار بدون آمادگی و تلاش عملی، آرزویی بی نتیجه و یا انتظاری سطحی است. به همین دلیل پیامبر اکرم (ص) انتظار را به عنوان یک حالت بسیار ارزشمند و یا یک جهاد آن هم برترین جهاد است خود معرفی می کنند. قال رسول الله (ص): افضل جهاد امتی انتظار الفرج ، قال رسول ا لله (ص): یخرج ناس من المشرق فیطئون المهدی « از مشرق زمین مردمی قیام می کنند و زمینه را برای ظهور مهدی آماده می سازند.

7) صبر وپایداری :

انتظار نتیجه بخش و معنی دار، انتظاری است توأم با صبر و مقاومت و گرنه تبدیل به یک تمنی زودگذر و افتادن به دام های انحرافی و فریبنده و محبوب سازی جاهلانه می شود. اینکه در روایات، صبر در کنار انتظار فرج قرار داده شده وگاهی تصریح به انتظار توأم با صبر شده دلالت بر حیاتی بودن صبر در شکل گیری حالت انتظار دارد. پیامبر اکرم (ص): صبورانه در انتظار فرج بودن، عبادت است.

8) عزت طلبی:

یکی از فطریات در انسان، کمال جویی و عزت طلبی و پرهیز از همه عوامل ضعف و ذلت است. در طول تاریخ، عزت خوبان و مومنین توسط ستمگران و نابخردان (به ظاهر) خدشتهدار گشته و به همین دلیل آنان همیشه به دنبال فرصتی بوده اند تا عزت و مکانت از دست رفته خود را احیاء نمایند. آنان نه تنها خود بلکه پیشوا و کتاب قانون خود را از سوی ظالمین تحقیر شده می بینند و در صدد برگرداندن عزت تمامی این امور هستند.در دعاهای مربوط به انتظار و ظهور، بر واژه عزت و معز، تأکید بسیاری شده است که به ذکر یک مورد اکتفا می شود.
این معزّ الاولیاء و مذلّ الاعداء(80) کجاست آن عزت دهنده اولیاء و ذلیل کننده دشمنان (دین خدا) است.

9) تقوا محوری:

یکی از قوانین وسنن جاری در هستی، موفقیت و پیروزی قانون گرایی و قانون محوری و تقواگرایی است. اگر کاری بر اساس صحیح و بنیانی واقعی و راستین بنا شده باشد، ماندگار است. قرآن در مورد پرهیزکاران می فرماید: والعاقبه للمتقین(81)امام باقر (ع): مارا سلطنتی در آینده خواهدبود و بعد از حکومت ما، حکومتی نباشد؛ زیرا ما اهل تقوا هستیم و خداوند فرموده است: عاقبت کار، از آن متقین است.

10) جدیت و پشتکار:

در جوهره انتظار صادق و در روح منتظر خالص،‌ جدیت و پشتکار و پیگیری و تداوم بخشی وجود دارد. امام صادق(ع): هر که دوست دارد از یاران قائم باشد پس باید انتظار بکشد و در حالیکه منتظر است، پارسایی و اخلاق نیک را در پیش گیرد. اگر (با چنین حالتی) از دنخیا برود و بعد از مرگ او، قائم قیام کند، اجرش همانند اجر کسی است که قائم را درک کند، پس (در کار و عمل) بکوشید و منتظر باشید؛ گوارایتان باد ای جماعت مشمول رحمت!

11) احساس یتیمی :
 

یکی از مفاهیمی که در شکل گیری و شدت بخشی حالت انتظار در ما مؤثر است، درک شرایط موجود در زمان غیبت و احساس یتیمی معنوی در زمان غیبت است. اگر این احساس در ما بوجود آید و خسارت های معنوی و مادی عدم حضور امام را درک کنیم چشم به راهی ما نسبت به ظهور حضرت شدت خواهد یافت در جستجوی یافتن راهی برای شناخت پدر و حضور و احضار او خواهیم بود.
پیامبر اکرم 0ص): از یتیمی کسی که پدرش را از دست داده سخت تر، یتیمی کسی است که از امام خود بریده شده و توان دسترسی به او ندارد.

12) اندیشه حسینی
 

یکی از مقدمات اندیشه انتظار، وجود اندیشه حسینی و آرمان کربلائیشان و آرزوی انتقام خون به ناحق ریخته امام حسین (ع) است؛ همچنانکه شعار یاران حضرت ولیعصر (ع) یا لثارات الحسین (ع) است، انتظار نیز بر همین مبنا شکل می گیرد. به عبارتی دیگر هر چه با آرمان ها و مصائب امام حسین (ع) آشنا شویم، حس ومیل انتقال از ظالم در ما نمایان تر خواهد شد و حالت انتظار در روح ما مواج تر خواهد گشت.در زیارت امام حسین (ع) به این عنصر اخلاقی ـ روانی انتظار اشاره شده است. پس مسألت می کنم از خداوند ... که خونخواهی تو را با امام منصور از اهل بیت محمد (یعنی حضرت مهدی) روزی فرماید(82)

مراتب انتظار فرج
 

برای حالت انتظار فرج و گشایش در امور، سلسله مراتبی وجود دارد که با توجه به نوع مشکلی که چشم به راه حل آن هستیم، تنظیم می گردد.

1) انتظار در جهت گشایش امور شخصی :

اولین و ضعیف ترین مراتب انتظار، انتظار به جهت گشایش در امور شخصی خود و ناگواری های فردی می باشد. البته همین امور شخصی گاهی غصه های زندگی مادی و امور عادی خود است و گاهی دردهای معنوی که انسان در دل دارد و خواستار گشایش آن با فرج امام زمان (ع) است.

2) انتظار جهت گشایش در ا مور مؤمنین:

اعم از مشکلات مادی و معنوی، دینی و دنیایی که مؤمنین را محاصره نموده و آنان را در نوعی سرگردانی و بی سامانی قرار داده است. امام سجاد (ع): زمانی که قائم ما قیام کند آفت را از شیعیان ما بزداید و هر مرد آنان را قدرت چهل مرد دهد، آنان فرمانروا و سالار جهان خواهند بود.

3) انتظار در جهت گشایش امور آحاد انسانی :

انتظار برای گشایش در امور جامعه جهانی و همه آحاد و ساکنین زمین است، چرا که ظهور امامع عصر (ع) نوید بخش امنیت و عدالت جهانی است و از برکات و آثار آن، همه اهل زمین برخوردار خواهندشد . در دعای عهد با امام زمان می خوانیم: خداوندا او را پناهگاه بندگان مظلومت قرار بده(83)...

4) انتظار جهت گشایش امور جامدات، گیاهان و حیوانات :

چرا که با امر فرج در زمین و زمان و عالم نباتات و حیوانات نیز تحولات مثبت ایجاد خواهد شد. پیامبر اکرم (ص): او زمین را، همچنان که آکنده از ستم و بیداد شده، از عدل و داد پر می کند. آسمان از ریختن نزولاتش هیچ دریغ نمی ورزد و زمین از رویاندن گیاهانش(84) در دعای عهد با امام زمان (ع) می خوانیم: خداوندا، بوسیله او سرزمین هایت را آباد کن و بندگانه را زندگانی (حقیقی) بخش.

5) انتظار جهت گشایش امر انبیاء و اولیاء :

انتظار جهت گشایش غصه ها و دردهای اولیاء و انبیاء در گذشته تاریخ و شادمانی و فرج برای آنان است. در دعای ندبه: کجاست آن کسی که انتقام خون پیامبران و فرزندان آنها را می گیرد.

6) انتظار جهت گشایش در امور آل محمد (ص) :

چون آل محمد، مستضعفین واقعی هستند. چرا که با ظهور امام عصر (ع) دولت کریمه اهلبیت تشکیل خواهد شد و بازگشت مجدد آنان به دنیا با رجعت شروع خواهد گشت. بعبارتی فرج امام عصر (ع) فرج آل محمد است و موجب شادمانی رسول الله و اهلبیت او خواهد شد. در دعای عهد می خوانیم: خداوندا پیامبرت و پیروان او را به دیدارش شادمان کن و پس از او به بیچارگی ما رحم کن، خداوندا با حضورش این گرفتاری را از این ملت برطرف کن...

7) انتظار جهت گشایش امور ملکوتیان :

چون که مصائب اولیاء الهی و به ویژه مصیبت حضرت سید الشهداء آنان را غمزده و رنجور ساخته و آنان را در انتظار گشایش امر هستند. امام باقر (ع) در جواب ابوحمزه ثمالی که از علت نامگذری آن حضرت به قائم پرسید، فرمودند: چون جدم حسین (ع) کشته شد فرشتگان با گریه و فغان به درگاه خدا فریاد برآورد که: ای خدا و سرور ما! آیا از کسیکه برگزیده تو و فرزند تو وبهترین آفریده تو را می کشد چشم می پوشی؟ خداوند به آنان فرمود که: فرشتگان من آرام گیرید، به عزت و جلالم سوگند که از آنان انتقام خواهم گرفت، گرچه زمانش به طول انجامد. آنگاه خداوند امامان نسل حسین (ع) را به فرشتگان نشان داد و فرشتگان بدان شادمان گشتند. در میان آنان یکی ایستاده بود و نماز می خواند، خدا فرمود: با این قائم از آنان انتقام می گیرم(85)

8) انتظار جهت گشایش در امور امام زمان(ع):

چونکه قلب امام عصر در دوران غیبت، نقطه مرکزی برزگترین مصائب و دردهاست بطوریکه:
1- در دورانع غیبت حق ولایت و حکومت به دست شرورترین انسانها غصب شده است.
2- تعطیلی احکام الهی و حدود و قوانین شرعی را شاهد است.و ...

آثار و برکات انتظار در زمان غیبت
 

1) ارتباط و مقام معیت :
 

از خواسته های اخلاقی مومن خالص، میل به مولاست و میل به همه فضایل انسانی، فرایند این دو خواسته، حس انتظار نسبت به امام زمان را در دوران غیبت در فرد بیدار می کند و سائقی می شود که انسان به تکاپو بیفتد تا رابطه ای بین مومن و امام برقرار خواهد شد. هر چه انتظار، سوزان تر، واقعی تر باشد زمینه ارتباط عمیق تر خواهدذ شد. تشرفات دوران غیبت شاهدیست بر این مطلب که ارتباط با حضرت مراتبی دارد: گاهی در خواب، گاهی بیداری، گاهی از دور، گاهی از نزدیک،‌گاهی دارای اثری زودگذر و ... امام صادق (ع): کسی که در حال انتظار این امر (ظهور قائم) از دنیا برود همانند کسی است که با قائم در خیمه او باشد.

2) عبودیت :
 

به معنای اینکه همواره با یاد خدا بودن و پیوسته در راه خدا حرکت نمودن، راه و راهنما را شناختن و در مسیر الی الله با سرعت در حرکت بودن است. امام علی (ع): محبوبترین کارها نزد خدا، انتظار فرج است.

3) درک ثواب مجاهدت در رکاب رسول الله (ص) و دفاع از شخص ایشان :
 

از ملاک های برتری مومنین نسبت به یکدیگر و عامل تفاضل مومنین، جهاد فی سبیل الله است. حال اگر این جهاد در رکاب رسول الله و در پیشگاه آن بزرگوار باشد فضیلتی صد چندان می یابد. با انتظار خالصانه و صادقانه به پاداش جهاد حکمی در رکاب رسول الله نائل خواهیم شد هرچند فاصله ای دورتر از نظر زمانی باحضرت داشته باشیم. امام صادق (ع): هر کس در حال انتظار این امر (ظهور قائم (ع)) بمیرد همچون کسی است که با قائم در خیمه او باشد نه بلکه بمانند کسی است که در کنار پیامبر شمشیر زند.

4) آرامش :
 

امید به آینده و صاحب نفس مطمئنه بودن و دستیابی به آرامش از اهم آرزوهای همه انسانها و از آرمانهای اولیاء خداست.امام سجاد (ع): انتظار فرج، از بزرگترین گشایش هاست.

5) اقتدا به روش پیشوایانه و ورود در خیل منتظران :
 

تأسی به پیشوایان در همه خوبی ها و صفات، رشد سریع انسان را به همراه دارد و تکامل شخصیتی انسان را تضمین می کند و انسان را به مراتب عالیه می رساند.

6) تقویت مثبت اندیشی و مثبت رفتاری :
 

یکی از (بیماریها) و ابتلائات روحی روانی بشریت، منفی اندیشی، بدبینی نسبت به خود، دیگران و تاریخ است. انسانی که چنین اخلاق رذیله ای داشته باشد،‌ به فردی بی ثمر، منفی گرا و نامطلوب تبدیل خواهد شد. اما در صورت مثبت اندیشی و البته پرهیز از سراب اندیشی و تخیل گرایی، به یک خوش بینی واقعی معقول دست پیدا می کند و این حاصل نمی شود مگر با اندیشه و اعتقاد به منجی و مهدویت و تقویت فرهنگ انتظار.

7) رجعت و حضور در رکاب حضرت مهدی (ع):
 

از ثمرات انتظار و اقدام به امور اصلاحی در زمان حیات، احیاء مجدد و امکان رجعت در دوره طلایی حکومت حضرت بقیه الله است. بازگشت اصحاب کهف، یوشع بن نون،‌سلمان، مقداد، ‌مالک اشتر از همین نمونه هاست.و ...

8) درک پاداش شهادت :
 

در فرهنگ دین و اهبت (ع) شهادت دارای دو قسم است:
1- شهادت عینی: که فرد در میدان نبرد و جهاد اسلامی شرکت کند و جانش را در راه خدا، فدا نماید.
2- شهادت حکمی: اینکه فرد در میدان جهاد شرکت ننموده و لکن در میدان فرهنگی و معنوی جهاد کرده و به ثواب شهادت فی سبیل الله نائل آمده است. امیرالمومنین (ع): کسیکه منتظر امر ما (فرج و ظهور) باشد مانند کسی است که در راه خدا به خون خویش بغلطد).

9) بردباری و تحمل بالا:
 

تقویت ضریب بردباری و تحمل پذیری انسان نسبت به ناگواریها و مشکلات در مسیر حق و حقیقت است و از آنجایی که همه ناگواریها را در مسیری با آینده ای روشن و ظهوری سبز می بیند، آنها را بر خود هموار کرده و چون شهدی شیرین به جان می خرد.

10) دین محوری و تلاشی ارزشی مداوم:
 

انسان منتظر چون حرکت تاریخ را به سمت استقرار دیانت و اجرای قوانین انسانی و اسلامی می بیند، از مسیر صحیح خارج نگشته و در انجام وظایف و مسئولیت های دینی و اصولی کوتاهی نخواهد نمود.هم در جنبه فردی، انگیزه کافی برای انجام خیرات و تحصیل فضیلت ها خواهد داشت و هم از نظر اجتماعی زحمات و اصلاحات امروز خود را هدر رفته و بی نتیجه نمی پندارد.

11) فعالیت در مسیر خدا و اجر مضاعف
 

فعال شدن روح در مسیر خدا و غنی سازی معنوی لحظه های شب و روز و اجر مضاعف و چندین برابر و تضاعف شخصی و یکی به ازای چندین نفر شدن است.امام باقر (ع): بدانید که منتظر این امر (ظهور امام) پاداشی همانند شخص روزه دار و شب زنده دار دارد.

12) هم جواری با اهل بیت (ع) در بهشت
 

فضیلت انتظار نه تنها فوائد و برکات دنیایی دارد،‌ بلکه در آخرت نیز انسان را به هم جواری و همزیستی با پیامبر (ص) نائل می سازد.
امام صادق (ع): هر کس منتظر امر (حکومت و دولت) ما باشد و بر آزارها و رعب و وحشتی که به او می رسد، شکیبایی کند فردا در زمره ما باشد.

13) رشد عقلانی و فهم رشد یافته
 

امام سجاد (ع) ای ابوخالد به درستی که اهل زمان غیبت او که امامتش را باورع دارند و منتظر ظهور اویند از مردم همه مکانها بهترند، زیرا که خداوند آنچنان عقل هخا و فهم ها و شناختی به آنها عنایت کرده که غیبت نزد آنان مثل دیدن باشد و آنها را در آن زمان به منزله کسانی قرار داده است که در پیشگاه رسول خدا (ص) با شمشیر جهاد نکرده اند، آنان به حق مخلصانند و راستی که شیعیان ما هستند و دعوت کنندگان به دین خدا (عز و جل) در پنهان و آشکار می باشند(86)

آثار تربیتی انتظار بر شخص منتظر
 

1) ورع و رعایت محاسن اخلاقی
 

امام صادق (ع): هر که دوست دارد از یاران قائم باشد، پس باید انتظار کشد و در حالیکه منتظر است، پارسایی و اخلاق نیک را در پیش گیرد. اگر با چنین حالتی از دنیا برود و بعد از مرگ اوف قائم قیام کند همانند اجر کسی را دارد که قائم ما را درک کند پس (در کار و عمل) بکوشید و منتظر باشید.

2) پرهیز از شکاکیت و پیروی از راه ائمه پیشین
 

امام صادق (ع): اگر در زمانی قرار گرفتی که به امامی از آل محمد (ص) دست نیافتی، هر که را قبلاً دوست داشتی (از ائمه گذشته) دوسته بدار و هر که را از دشمنانشان دشمن داشتی دشمن بدار و از هر گه پیروی نمودی پیروی کن و هر صبح و شام در انتظار فرج باش(87)

3) سفارش یکدیگر به صبر
 

منظور اینکه مومن به فرزندان و نوادگان و خاندان و عیال و عشیره و برادران دینی و دوستان خویش و سایر مومنین سفارش و امر به ایمان به حضرت قائم (ع) و صبر کردن در زمان غیبت آن حضرت بر طولانی شدن زمان غیبت و بر آنچه از آزار دشمنان و جفای دوستان غیر اینها ... می بیند به اینکه خوبی های صبر را برایشان بازگوید و ...(88)

4) دوری از صفات ناپسند مردم آخر الزمان
 

امام صادق (ع): پس در این موقع بترسید و از خداوند متعال نجات را خواهان شوید و بدان که مردم در خشم و سخط الهی قرار گرفته اند و تنها خداوند آنها را مهلت می دهد بخاطر امری که اراده کرده بر ایشان و لذا در این هنگام آرزومند (ظهور و فرج) باش و تلاش کن برای اینکه خداوند تو را در خلاف آن چیزی (آن اعمالی) که مردم بر آن هستند ببیند.

5) اختیار گمنامی و پرهیز از شهرت کاذب و حفظ زبان :
 

امام صادق (ع): (در دوران غیبت) زبان های خود را حفظ کنید.

6) زمینه سازی ظهور :
 

پیامبر (ص): از مشرق زمین، مردمی قیام می کنند و زمینه ظهور را برای ظهور مهدی (ع) آماده می سازند.

7) ذکر کثیر و عبادت :
 

امام علی (ع): خانه های محقر خود را، مسکن خود قرار دهید، همانند کسیکه در آتش گداخته می سوزد، دندان روی جگر بگذارید و خدا را بسیار زیاد یاد کنید که یاد خدا بزرگترین پناهگاه است اگر بدانید(89)

8) گرفتن معارف دین از دین شناسان امین و رجوع به علماؤ :
 

امام مهدی (ع): و اما درباره اتفاقات مهم، به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما هستند و من نیز حجت خدا بر آنها هستم(90)

9) آمادگی نظامی :
 

امام صادق (ع): هر یک از شما برای خروج حضرت قائم (ع) سلاجی مهیا کند هر چند که یک تیر باشد، که خدا هرگاه چنین نیتی در او ببیند امیدوارم عمرش را طولانی کند(91)

10) تقیه :
 

امام رضا (ع): همانا گرامی ترین شما نزد خدا با تقوا ترین و پایبند ترین شما به تقیه است. عرض شد: ای پسر پیامبر خدا! تا کی؟ فرمود: تا روزگار آن زمان معین و آن روزگار قیام قائم ماست. پس هر که پیش از قیام ما تقیه را ترک کند از ما نیست.

11) دعا :
 

برای ثبات قدم در دین دعاهایی که برای فرج امام، بهتر است خوانده شود
1- دعای عهد: امام صادق (ع) فرمودند: هر کس چهل صباح دعای عهد را بخواند از یاوران قائم ما باشد واگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدای متعال او را برای یاری آن حضرت زنده کند و به هر کلمه هزار حسنه او را کرامت فرماید و هزار گناه او را محو کند.
2- دعای فرج: الهی عظم البلاء و ...
3- دعای سلامتی حضرت: اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن ...
4- دعای حضرت مهدی (ع): اللهم ارزقنا توفیق الطاعه ...
5- خواندن زیارت آل یاسین: سلام علی آل یاسین ...
12) مراجعه به کتب دانشمندان امین و اصیل امام صادق (ع) به مفضل بن عمر فرمود: بنویس و دانش خود را در میان برادرانت منتشر کن و چون (خواستی) بمیری، آن را به پسرانت میراث بده، زیرا بر مردم زمانه ای پرآشوب می رسد. که در آن زمانع جزء با کتابهایشان همدم نشوند.

13) همکاری بین شیعیان و حدیث شناسی :
 

امام باقر(ع): باید توانمندان شما ضعیفانتان را تقویت کنند و ثروتمندان شما فقیرانتان را یاری رسانند ... هرگاه حدیثی از جانب ما بر شما رسید که بر آن یک یا دو شاهد از قرآن یافتید پس آن را قبول کنید و گرنه، توقف کنید و آن را به ما برگردانید.

14) مسئولیت پذیری نسبت به شیعیان
 

امام جواد (ع): همانا کسیکه متکفل ایتام آل محمد شود، آنان که از امامشان جدا شده و در جهل خود سرگردان مانده و در دست شیاطین شان و ناصبیان از دشمنانشان اسیر گشته اند، پس آنان را از چنگال شیاطین و دشمنان ما نجات داده و شیاطین را بارد و وسوسه هایشان سرکوب نموده و سرکوب نموده و ناصبیان را با دلایل خدا و امامانشان متعهد سازد. چنین کسانی نزد به بلندترین جایگاه از بندگان برتری یابند، بیش از فضیلت آسمان بر زمین و پیش از فضیلت عرش و کرسی و حجب بر آسمان و برتری آنها بر این عابد همچون امتیاز ماه شب چهارده و مخفی ترین ستاره در آسمان می باشد. تکالیف بندگان نسبت به حضرت مهدی (ع) در زمان غیبت : 1) تحصیل صفات و ویژگی های آن حضرن 2) رعایت ادب نسبت به یاد او 3) محبوب نمودن او در میان مردم 4) محبت او بطور تخاص 5) انتظار فرج 6) اظهار اشتیاق به دیدار آن بزرگوار 7) ذکر مناقب و فضایل حضرت 8) ناراحتی مومن از فراق آن حضرت 9) حضور در مجالس فضایل و مناسبت و تشکیل آن مجالس 10) سرودن و خواندن شعر در فضایل و مناقب آن حضرت 11) قیام، هنگام یاد شدن نام یا القاب آن حضرت 12) گریستن، گریاندن و خود را به گریه کنندگان شبیه نمودن بر فراق آن حضرت 13) درخواست معرفت امام عصر از خدای متعال 14) تداوم درخواست معرفت آن حضرت 15) دعا در در زمان غیبت آن حضرت 16) شناخت علاقه های ظهور 17) تسلیم بودن و عجله نکردن 18) صدقه دادن به قصد سلامتی آن حضرت و انجام اعمال واجب و مستحب به نیابت از ایشان 19) سعی در خدمت کردن به حضرت 20) تجدید بیعت با ایشان در هر روز و هر لحظه

فوائد امام غائب
 

1.امام غائب ، نعمت باطنی است :
 

امام باقر (ع) :نعمت آشکار ،‌پیامبر (ص) ومعرفه الله وتوحید است که پیامبر آورده واما نعمت پنهان ، ولایت ما اهلبیت (ع) و پیمان دوستی با ما است .(92)

2. هدایت گری باطنی امام غائب
 

3. براساس قاعده لطف ،
 

برخداست که زمینه نزدیکی انسان به طاعت و پیروی از خود و دوری از معصیت را بر انسانها فراهم آورد . لذا وجود امام درهر زمان به جهت هدایت انسان لازم است . حال در عصر غیبت این هدایت گونه انجام میگیرد ؟ حضرت امیر المومنین علی (ع) به این سئوال می فرمایند :اگرچه شخصی امام برای هدایت مردم غائب گردد ولی دانش و اخلاق او در قلوب مومنین ثابت است و مومنین به آنها عمل می کنند .

4. عامل بازدارندگی (تقویت حس تقوی )
 

یکی ازآثار تربیتی وجود مبارک حضرت از جهت تقویت عامل بازدارندگی از خطا وگناه تقویت حس تقوا و پرهیزگاری در برابر انجام گناهان وحتی فکر واندیشه گناه است .سید مرتضی در کتاب غیبت ،‌در بیان فوائد امام غائب می فرماید : زیرا شیعیان با اعتقاد به وجود حضرت در بین آنان و قطع آنان بروجوب اطاعت ولزوم پیروی از ایشان ، ناگزیر ،‌هراسی از حضرت در ارتکاب کارزشت دارند ، و از تادیب و بازخواست حضرت می ترسند . از این رو ،کار زشت ، کم و کار نیکو،زیاد انجام می دهند و یا به انجام آن ،‌نزدیک ترند و همین امر جهت عقلی نیاز به امام است .(93)

5.امداد رسانی به مومنین
 

انسان در زندگی و حیات انسانی و معنوی و شخصی وحیات اجتماعی و دینی خود نیازمند حامی معنوی و امدادهای روح بزرگ انسان کامل است که به دوم مورد اشاره می شود :
1. فتوای تحریم تنباکو توسط حضرت آیت الله العظمی میرزا سید حسن شیرازی با نظر حمایتی حضرت
2. پیروزی انقلاب اسلامی با حمایت های حضرت ، حضرت جاییکه آیت الله طالقانی عرض کردند به امام (ره ) که اگر مردم روز 22 بهمن از خانه خارج شوند کشته می شوند واصرار کردند امام به مردم دستور دهد از خانه خارج نشوند ولی امام فرمودند اگر پیام از جایی دیگر باشد باز سرحرف خود ایستاده اید.(94)

6. افاضه فیض از تشریفات
 

گاهی در ایام غیبت ، ظهورهای موقت شخصی برای امام غائب سر می زند و درهر یک جلوه هایی از رحمت و فیض را برای انسان می گشاید . بعضی ازجلوه های حضرت برای دوستارانش به گونه های زیر بوده است : 1.افراد را به نام می خوانند . 2. به آنان سلام و تحیت می فرستند . 3. مفاصحه و معانقه . 4. غمخوار یارانشان 5. دعا برایشان 6. عیادت از بیماران 7. تشییع 8. دفع بلا 9. گزینش مساجد و مقام هایی همراه با کرامت برای اینکه مردم در آنجا خدا را بخوانند و برای فرج دعا کنند. 10 – شفا 11. انس و هم نشینی 12. درد ودل و ...

7.امام غائب ناظر اندیشه و رفتار :
 

خدا در آیه 98 سوره مبارکه آل عمران می فرماید : و الله شهید علی ما تعملون و از طرفی امام زمان عین الله الناظره می باشند .

8. کانون امید و پایداری شیعه و مکتب او :
 

امام علی (ع) : در انتظار فرج و گشایش باشید و از رحمت خدا ناامید مشوید ، زیرا محبوبترین کارها نزد خداوند عزوجل انتظار فرج است(95)

9.امنیت از عذاب
 

وجود امام آرامش بخش هستی و دافع و رافع عذاب الهی بر بشریت است. وجود ایشان مبداء فیض بر عالم تکوین و تشریع خواهد بود . این مسئله را در مورد جدشان حضرت نبی اکرم (ص) در قرآن می بینیم وحضرت ولیعصر وارث جد بزرگوارشان هستند : و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم « ای پیامبر تا تو در میان آنها هستی ، خداوند آنها را مجازات نخواهدکرد .

10.مهدی (ع) صاحب لیله القدر :
 

یکی از فضائل اهلبیت (ع) اختصاص شب قدر ، با تمامی عظمت و وسعتش به آنان واختصاص سوره قدر بعنوان معرفی نامه و شناسنامه آنان است . تقدیر هستی و امضای مقدرات انسان ها و تحویل برنامه یکساله نظام ، همه و همه مختص به امام می باشد.

11.ارتباط قلمی با امام (ع) :
 

یکی از راههای تجربه شده وموثر ارتباطی و انتفاع از محضر امام غائب ، نوشتن عریضه و نامه محضر حضرت می باشد .

12 .نقطه هراس دشمنان و ستمگران :
 

همچون تولد حضرت موسی (ع) که عامل هراس فرعون بود که پایه های تخت او لرزان و ندای ( انا ربکم الاعلی ) فرعون را خاموش ساخت.یا درعرصه سینمایی و فیلم سازی ، قوی ترین و طولانی ترین فیلم ها بر ضد اندیشه مهدویت ساخته می شود و این نیست مگر بخاطر وحشتی که آنان از ظهور منجی دارند .امام باقر (ع) در توصیف شباهت های حضرت مهدی (ع) به انبیاء از جمله پیامبر اکرم می فرمایند :اما شبهاتی که به جدش محمد مصطفی (ص) دارد‌، قیام به شمشیر وکشتن دشمنان خدا و رسول و جباران و گردن کشان وپیروزی وی بوسیله و رعبی است که در دل ها پدید می آورد.(96)

13. تنظیم امور فرشتگان ارضی (زمین ) :
 

آیت الله جوادی در کتاب ادب فنای مقربان در تفسیر ( و مختلف الملائکه : اهل بیت محل رفت و آمد فرشتگان هستند ) می فرمایند : ملائکه ارضی برای انجام تمام ماموریت هایی که به آنها محول می شود ابتدا خدمت امام معصوم (ع) هر عصر می روند و ماموریت خود را براو عرضه می کنند .

14. ادعیه حضرت امام غائب در حق مومنین واستجابت دعاها
 

یکی از فوائد وجودی امام غائب پشتیبانی نمودن از مومنین از طریق دعا و ارتباط با خداست .خداوند در آیه 77 فرقان می فرماید : بگو پروردگارم برای شما اجری قائل نیست اگر دعای شما نباشد . یکی ازدرخواستهای ما ا زخدا ، خود امام زمان است دربندی از دعای ندبه اینگونه می خوانیم که :و ببخش برما رافت و مهربانی و دعا و خیر آن حضرت را بدان حد که برسیم بدان وسیله به رحمت وسیع تو ...(97)

از دیگر آثار تربیتی غیبت امام ولیعصر (ع)
 

1.پررش نیرو :
 

ازفوائد غیبت ، تربیت نیرو و آماده شدن نیرو و کادر مقتدر صاحب برای یاری رساندن به امام زمان است.امام صادق (ع): قائم هرگز ظهور نکند تا آنگاه که امانت های خدای تعالی بیرون آیند (یعنی مومنان از صلب کافران ) ، پس هرگاه آنان بیرون آمدند قائم بردشمنان خدا چیره می شوند و آنها را می کشند.(98)

2.رشد عقلانی شیعه :
 

چون در این دوره غیبت ، مؤمن در دوران آزمایشات ، باید سختی های زیادی را تحمل کنند لذا بعد از تحمل بحران ها ، شیعه خالص به رشد عقلانی و ارتقاء فهم و ایمان مستحکم ، دست خواهد یافت .

3.ثواب و افزایش ضریب پاداش های مومنین
 

از ثمرات غیبت امام عصر ،‌افزایش پاداش معنوی و ضریب پیدا نمودن اثرات وجودی و ثواب اعمال مومنین دوران غیبت امام عصر (ع) است . چون همانطور که شرایط غیبت شرایطی سخت برای حفظ دین ومعنویت است ومحرومیت از حضور امام زمان یک محرومیت بزرگ معنویست ، در مقابل ، مراقبت از ایمان و صبر بر این محرومیت پاداش مومنین ده ها برابر افزایش خواهد داشت . افضل الاعمال احمزها (99)برترین اعمال سختترین آنهاست . امام سجاد (ع): هرکه در روزگار غیبت قائم ما ، برولایت ما استوار بماند خداوند پاداش هزار شهید به مانند شهیدان بدر و احد را به وی عطا فرماید .(100)

4.شکست سیاسی های ناپاک و مطالبه سیاست پاک
 

یکی از فواید غیبت امام عصر (ع) بالا رفتن رشد سیاسی اجتماعی بشر پس از خستگی و واماندگی او از سیاست ها و نظام های سیاسی و مصنوعی و خودساختگی ومطالبه سیاست پاک و سیاست مدار الهی و آسمانی است . امام باقر (ع): دولت ما آخرین دولت هاست ، هر گروه و خاندانی که بتواند سلطنت کنند پیش ازمابه سلطنت می رسند تا هنگامیکه ما بر سرکار آمدیم و روش دولت ما را دیدند ، نگویند اگر ما به سلطنت می رسیدیم مانند اینان (آل محمد ) عمل می کردیم واین است معنای آیه شریفه (و العاقبه للمتین )(101) اما نظر ادیان (فعالیت در غیبت ، آمادگی برای ظهور )

5.انجیل
 

کمرهای خویش را بسته چراغ های خود را افروخته بدارید شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خودشان را می کشند که چه وقت مراجعت می کند، تا هر وقت که آید و دررا بکوید ، بی درنگ برای او باز کنند ، خوشا بحال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد ... پس شما نیز مستعد باشید ،‌زیرا در ساعتی که گمان نمی برید به سر انسان می آید.(102)

6.تورات
 

وشاخه ای از ریشه ها خواهد شکفت وروح خدا برا و خواهد گرفت . مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین را به راستی حکم خواهد کرد .گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله و گوساله و شیر با هم خواهند زیست و طفل کوچک آنها را خواهد راند .در تمامی کوه مقدس من ، ضرری نخواهد کرد زیرا که جهان از معرفت خدا پر خواهد شد .(103)اینها سند گویاست بر اینکه ادیان دیگر هم زنگ بیداری را برای مردم خویش به صدا در آورند و افراد را آماده چنین دورانی نموده اند و این نشانگر امیدی است که دراین ادیان وجود دارد که امید از آثار تربیتی غیبت امام زمان می باشد.

پی‌نوشت‌ها:
 

64. الانعام/ 124
65. بحارالانوار، ج 52 ص 51
66. هادی زاده، مجید (1385)، آب حیات، انتشارات خلق ص 84 تا 91
67. شورای نویسندگان در راه حق (1363)، پیشوای دوازدهم امام زمان، انتشارات موسسه در راه حق، ص 38
68. (آیت الله) صافی، لطف الله، نوید امن و امان، تهران، دارالکتب الاسلامیه ص 177 و 178 به نقل از سیره پیشوایان
69. صدوق، کمال الدین، باب 44، ص 48 حدیث 4 به نقل از سیره پیشوایان
70. پیشوایی، مهدی (1381)، سیره پیشوایان، موسسه امام صادق (ع)، ص 669 و 672
71. هادی زاده، مجید (1385) آب حیات، انتشارات خلق، ص 91
72. منتخب الاثر،ج3، ص 216
73. مطهری، مرتضی (1389)، قیام و انقلاب مهدی (ع)، انتشارات صدرا، ص 57
74. هود/ 93
75. اعراف/ 71
76. بحارالانوار/ ج 52/ ص 185
77. بحارالانوار/ ج 51/ ص 156
78. منتخب الاثر/ ج 3/ ص 231
79. نیلی پور، مهدی (1386)، انتظار، انتشارات سلسبیل، ص 8
80. دعای ندبه
81. اعراف/ 128
82. نیلی پور، مهدی (1386)، انتظار، انتشارات سلسبیل ص 22
83. قمی، عباس (1385)، مفاتیح الجنان، انتشارات آرموس، ص 813
84. میزان الحکمه/ حدیث 1244
85. مهدی ری شهری، محمد (1377)، میزان الحکمه، انتشارات دارالحدیث،ج1، حدیث 1158
86. نیلی پور، مهدی (1386)، انتظارف انتشارات سلسبیل ص 81
87. بحارالانوار، ج52، ص 133
88. مکیال المکارم، ج 2، ص 418
89. بحارالانوارج 52ص 267
90. کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 238
91. غیبت نعمائی ص 173
92 . نیلی پور ، مهدی (1386)، انتظار ، انتشارات سلسبیل ص 92
93 . چشم به راه مهدی / جمعی از نویسندکان / ص79
94 . میر مهر ص 26 ، به نقل از آیت الله خزعلی
95 . میزان الحکمه ، حدیث 1195
96 . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 217
97 . نیلی پور ، مهدی (1386) ، جزوه فواید امام غائب ،‌بنیاد فرهنگی حضرت مهدی اصفهان ، ص 11 و 42
98 . میزان الحکمه ، ص 121 به نقل از فوائد غیب
99 بحار الانوار ، ج 67 ص 691
100. میزان الحکمه ، حدیث 1184
101 . نیلی پور ،‌مهدی ( 1386) ، جزوه فواید امام غائب ، بنیاد فرهنگ حضرت مهدی اصفهانی ، ص 43 و 48
102. انجیل یوقا ، فصل 12 ، بندهای 35 و 36
103 . تورات اشعیانبی ، فصل 11 ، بندهای 1 و 10
 

منابع
1.قرآن کریم
2.ثقه الاسلام کلینی ، اصول کافی ، انتشارات اسوه ، 1383 ، ج 2
3.هادی زاده ، مجید ، آب حیات ،‌انتشارات خلق ، 1385
4.یوسفیان ، مهدی ،امام مهدی (ع) در قرآن ، بنیاد فرهنگی مهدی موعود (ع) ، (1386)
5.شیخ صدوق ، کمال الدین و تمام النعمه ،‌دفتر انتشارات کتابفروشی وابسته به جامعه مدرسین قم ( 1377)
6.رجالی تهرانی ، علیرضا، امام زمان (ع) ، ‌انتشارات نبوغ ، (1382)
7. شورای نویسندگان در راه حق، پیشوای دوازدهم امام زمان (ع) ، انتشارات موسسه در راه حق ، ( 1363)
8.صافی ،‌لطف الله ، نوید امن وامان ، تهران دارالکتاب الاسلامیه ، 1364
9.پیشوایی ، مهدی ، سیره پیشوایان ،‌موسسه امام صادق ، ( 1381)
10. مجلسی ، بحار الانوار ج 51 و ج 50
11.نیلی پور، مهدی ، فواید امام غائب ، چاپ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی (ع) ،‌اصفهان ،1385 .
12.مطهری ، مرتضی، قیام وانقلاب مهدی ، انتشارات صدرا ، ( 1398 هـ . ق )
13. نیلی پور ، مهدی ،‌انتظار ،‌انتشارات سلسبیل ( 1386)
14.قمی ،‌شیخ عباس ،‌مفاتیح الجنان ، انتشارات آرموس،( 1385)
15.محمدی ری شهری ، محمد،‌میزان الحکمه ، انتشارات دارالحدیث ج 1 ،( 1377)
16.نیلی پور ، مهدی ، فواید امام غائب ، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی اصفهان ،( 1386).
17.انجیل لوقا ، فصل 12



:: برچسب‌ها: خواص غیبت امام عصر (علیه السلام)

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۱٥
خواص غیبت امام عصر (علیه السلام)(2)

نکات تربیتی از احادیثی که امام زمان (ع) را در زمان غیبت، خورشید پشت ابر معرفی می کند
 

بعنوان نمونه چند مورد از این روایات را ذکر می کنیم:
1) قال رسول الله (ص): و قد سئل: هل ینتفع الشیعه بالقائم (ع) فی غیبته؟ فقال (ص): ای والذی بعثنی بالنبوه انهم لینتفعون به، و یستضیئون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب(30) پیامبر خدا (ص) در پاسخ به این سئوال که: آیا شیعه در زمان غیبت قائم (ع) از وجود او بهره مند می شود؟ فرمودند: آری، سوگند به آن که مرا به پیامبری برانگیخت از وجودع او بهره مند می شوند و در روزگار غیبتش از نور ولایت او پرتو می گیرند، همچنان که مردم از خورشید نهان در پس ابر،‌ بهره مند می شوند.
2) عن الامام الصادق (ع): لا تخلوا [الارض] الی ان تقوم الساعه من حجه لله فیهاو لولا ذلک لم یعبدالله . قال سلیمان: فقلت للصادق (ع): فکیف ینتفع الناس بالحجه الغائب المستور؟ قال: کما ینتفعون بالشمس اذا سترها السحاب(31). امام صادق (ع): تا قیام قیامت، زمین از حجت خدا خالی نمی ماند و اگر چنین نبود خداوند پرستش نمی شد ـ سلیمان می گوید: به حضرت صادق (ع) عرض کردم: مردم چگونه از حجت غایب پنهان بهره مند می شوند؟ فرمودند: همان گونه که از خورشید پشت ابر بهره مند می شوند.
3) الامام المهدی (ع): اما وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکا الانتفاع بالشمس اذا غیبها عن الابصار السحاب و انی لامان لاهل الارض کما ان النجوم امان لاهل السماء(32) چگونگی بهره مند شدن از من در روزگار غیبتم، همچون بهره مندشدن از خورشید است، آنگه که در پس ابر از دیدگان پنهان شود، من مایه امنیت زمینیانم همچنان که ستارگان مایه امنیت آسمانیان هستند . هم اکنون بعد از ذکر چند نمونه از این دست روایات، برداشت های علماء و بزرگان را از این احادیث می آوریم.

علامه مجلسی در بحارالانوار از تشبیه امام به خورشید پشت ابر، 8 نتیجه گرفته اند:
 

1) همچنان که خداوند نور و حرارت را از طریق خورشید به عالم وجود می رساند. نور علم نیز از طریق توسل و توجه به امامان به بشریت و بویژه شیعیان آنان می رسد.
2) تشبیه امام به خورشید پشت ابر به آن دلیل است که حالت انتظار را برساند، چرا که در این هنگام انتظار کنار رفتن ابرها و ظهور خورشید را می کشند و از او مأیوس نیستند.
3) منکر وجود امام زمان (ع) مانند منکر وجود خورشید پشت ابر است.
4) گاهی ابراز برابر خورشید کنار می رود و خورشید قابل رؤیت می باشد، در زمان غیبت هم گاهی حضرت برای افراد رخ نشان می دهند.
5) دوران غیبت امام (ع) همچون خورشید پشت ابر سودهایی هم دارد.
6) امام مثل خورشید، نفعش فراگیر است، مگر برای کسانی که خود از زیر نور و حرارت آن، بیرون روند.
7) هم چنانکه نمی توان به خورشید مستقیم نگریست، لذا بیشتر افراد نیز از خورشید وجود امام مستقیماً نمی توانند بهره ببرند.
8) نور خورشید از روزنه ها و پنجره ها به همان اندازه که هست داخل می شود، نور و حرارت وجود امام هم به هر کسی به اندازه ظرفیت و آمادگی او خواهد رسید(33)

همچنین با استفاده از تشبیه بهره مندی از امام زمان در زمان غیبت به خورشید پشت ابر می توان نتیجه گرفت:
 

1) همچنانکه با عبور ابرها می توان خورشید را به تماشا نشست، با عبور و خروج از ابرهای تیره اخلاقی و اعتقادی می توان شاهد رؤیت جمال امام زمان (ع) بود.
2) همچنانکه ابرها در حرکتند و از برابر خورشید برکنار می روند، موانع ظهور امام زمان (ع) نیز در حال گذر است و ان شاء الله ظهور حضرتش نزدیک است (الیس الصبح بقریب)
3) موانع ظهور و علل غیبت ماندگار نیست و مرتفع خواهد، همچنانکه ابرها در حال گذر و عبور هستند و تاریخ انقضاء دارند.
4) همانگونه که ابرها مانع همه آثار خورشید نیستند، غیبت امام زمان (ع) هم موجب محرومیت از تمام آثار و برکات امام نمی شود.
5) هر چه به خورشید نزدیکتر شویم از نور و حرارت بیشتری بهره مند خواهیم شد، همچنین هر چه به امام زمان نزدیکتر شویم از بهره های وجودی حضرت بیشتر بهره خواهیم برد.
6) خورشید سرچشمه نور ستارگان است و دیگر سیارات و ستاره ها از او نور می گیرند، وجود امام زمان (ع) هم کانون مرکزی نور است و علماء، عرفا، حکما و عباد از او نور می گیرند و هر چه دارند از او دارند.
7) با ظهور و طلوع خورشید دیگر ستاره ها و سیاره ها نوری ندارند. با وجود امام نیز برای دیگران جایگاهی برای عرض اندام و اظهار نظر نیست.
8) برای استفاده بیشتر از خورشید باید موانع و ابرها را کنار زد، همچنانکه برای گرما بخشی و نورافشانی بیشتر از خورشید امام زمان باید موانع را کنار زد.(34)

فصل دوم
 

آثار تربیتی غیبت در آیات و روایات
 

در این بخش اشاره ای اجمالی به آیات و روایات که در مورد حضرت ولیعصر (ع) می باشد اشاره می شود:
1) الم* ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین* الذین یومنون بالغیب(35) الم. آنکتاب هیچ شکی در آن نیست که هدایتگر متقین است، آن کسانی که ایمان به غیب می آورند . در معنای ایمان به غیب و نیز خود غیب، سخنان بسیاری رفته است. برخی از مفسران، ایمان به غیب را به ایمان به مراتب توحید یا ایمان به تمامی اصول دین و ... تفسیر کرده اند. به هر حال منظور از غیب، وجهه پوشیده این عالم است، که در مقابل وجهه بارز آن، که شهود خوانده می شود، قرار دارد. از همین روست که بنابر بعضی از روایات، حضرت حجت (ع) مصداب تام و کامل غیب عالم هستند چه ایشان از سویی نزدیکترین موجود به خداوند متعال هستند و از سویی دیگر واسطه ایصال فیض از بارگاه ربوبی به عالم مادی می باشند.بنابراین، مراد از کسانی که ایمان به غیب می آورند، کسانی هستند که به آن حضرت ایمان دارند.
نتیجه تربیتی: می توان نتیجه گرفت که هدایت قرآن ـ و یا هدایت کامل و تمام آن ـ تنها نصیب مومنان به وجود حضرت حجت (ع) می شود: چه خود آیه می فرماید قرآن هدایتگر متقیان ـ یعنی آن کسانی که به ایشان ایمان دارند ـ می باشد. از این رو لطف این مائده آسمانی در این دنیا و نیز در نشأة دیگر، تنها شامل اینان خواهد بود و بس . می دانیم قرآن و اهل بیت علیهم السلام،عدل یکدیگرند و دوشادوش هم، و تا زمان ورود بر پیامبر اکرم (ص) بر سر حوض، از یکدیگر جدا نخواهند شد. بنابراین قرآن هدایتگر یاران حضرت حجت (ع) و ایشان مبین طریق برای هدایت جویان از قرآن کریم خواهند بود. در قیامت نیز این دو از هم جدا نخواهند بود، و قرآن شفاعتگر یاران آن حضرت قرار خواهد گرفت(36)
2) وعد الله الذین آمنوا و عملوالصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبد لنهم من بعد خوفهم امنا(37) خداوند به آنان که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند وعده نموده است که آنان را در زمین خلیفه نماید همانگونه که کسانی را که پیش از آنان بودند به خلافت برگزید و نیز دین آنان را که برای آنان انتخاب فرموده و پسندیده است در زمین مستحکم گرداند و آنان را از پس ترس و وحشتشان ایمنی عطا نماید . این آیه، از آیاتی است که بر وعده الهی اشتمال دارد. مفسران در تفاوت بین وعد و وعید آورده اند که: وعد: آن کسی که، دیگری را به رسانیدن منفعتی یا ایصال خیری امیدوار سازد مثل وعد به اهدای اشیاء گرانقیمت، یا وعد به پذیرایی از کسی، و یا رسانیدن هر منفعت دیگر.
وعید: در مقابل وعد، بدین ترتیب که اگر کسی را به ضرر و یا امر غیر نافعی تهدید کنند، آن را وعید می خوانند. تمامی تهدیدها و انذارها از همین گونه است. قرآن کریم نیز از اسلوب «وعد» و «وعید» برای بشارت و انذار مؤمنان وکافران بسیار استفاده کرده است. وعده به ورود به بهشت و یا وعید به ورود به جهنم و متنعم شدن به نعمتهای بهشت و معذب بودن از عذابهای جهنم، تماماً در این شمار هستند.(38)

منظور از خلیفه:
 

1) جانشینی یک طبقه از طبقه دیگر است، یعنی فرزندان و نوادگان حضرت آدم (ع) یکی پس از دیگری جانشین هم می شوند تا قیامت کبری به پا شود.
2) جانشینی در حکومت، یعنی پس از انقراض حکومت گروهی از حاکمان، گروهی دیگر به حکومت می رسند و جانشین گروه قبل می شوند.
3) جانشینی خداوند و نماینده حضرت حق بودن و نشر صفات حضرت حق در عالم وجود، پس هر موجودی خلیفه یکی از صفات الهی است. خلافت حضرت آدم از خدا، به همین معناست. پس انبیا و ائمه هدی (ع) که به تشیکل حکومت و اجرای احکام الهی پرداختند، خلیفه الله هستند. فقها که در زمان غیبت به این امر مهم می پردازند نیز، در همین شمار هستند.
5) به معنای واسطه فیض و آن کس که با یک جنبه: جنبه یلی الحقی ـ فیض را از بارگاه ربوبی دریافت می کند، و با جنبه دیگر ـ : جنبه یلی الخلقی ـ به امداد موجودات و ایصال به فیض وجود آنان می پردازد، دانسته اند. این خلافت در تمامی روزگاران، تنها در حیطه معصومان بوده است و در روزگار ما نیز، جزء از وجود مبارک حضرت حجت (ع) هیچ کس دیگری مصداق آن نمی باشد.

دو نکته:
 

1) خلافت حضرت حجت (ع) بر اساس تمامی این معانی پنجگانه، خلافت کامل است. گذشته از معانی عام آن (اول و دوم) که تمامی مردمان در آن اشتراک دارند، و معانی سوم و چهارم که شماری از اولیاء و فقها در آن یکسانند؛ معنای پنجم فقط مختص به آن حضرت است. و گذشته از آن که ایشان از مصادیق چهار معنای نخست می باشند،تنها مصداق معنای پنجم هم قلمداد می شوند. از این روست که مقام خلافت به نحو کامل فقط منحصر به ایشان می باشد و پس از شهادت حضرت امام حسن عسکری (ع) جزء ایشان هیچ کس به مرتبه خلافت کامل نمی رسد.
2) این آیه، در شمار وعده های الهی است؛ تخلف از وعد قبیح است و قبیح بر خداوند روا نیست، پس می باید زمانی که مومنان حکومت زمین را بدست گیرند بدون هیچ خوفی در آرامش تمام به حکومت بپردازند.

نکات تربیتی در آیه:
 

خداوند در این آیه به کسانی که دو شرط زیر را احراز کرده باشند، سه وعده فرموده است. آن دو شرط عبارتند از:الف) ایمان ب) انجام اعمال نیکو
لذا، مومنانی که ایمان را با کفر وشرک در هم نیامیخته اند، و گذشته از ایمان قلبی دارای عمل صالح نیز می باشند، از سوی خداوند متعال سه وعده دریافت داشته اند، که بدون تردید به آن سه خواهند رسید. آن سه وعده نیز عبارتنداز:
الف) اینان در زمین به خلافت خواهند رسید؛
ب) اینان موفق به انجام عمل مذهبی و دستورات شرعی خود خواهند شد، چه در آن دروان، اسلام بر اریکه قدرت تکیه خواهد زد و دیگری مانع مومنان صالح از انجام آن چه در نظر دارند، نخواهد بود.
ج) خوف و وحشت نیز از میان آنان رخت برخواهد بست، چون دشمنی در آن زمان نخواهد بود که مایه وحشت آنان شود. پس منظور از خلافت در این مورد، خلافت در حکومت است. حضرت صادق (ع) در تأویل این آیه فرمودند: نزلت فی القائم و اصحابه(39) این آیه در شأن حضرت حجت و یاران ایشان نازل شده است.
3) و قاتلو هم حتی لا تکون فتنه ویکون الدین کله لله فان انتهوا فان الله بما یعملون بصیر(40) و با آنان بجنگید تا فتنه ای در میان نباشد و دین سراسر از آن خداوند باشد، و اگر آنان دست بازکشیدند پس خدا به آنچه انجام می دهند بیناست.

دو نکته:
 

1) فتنه، به معنی گوناگونی آمده است:
الف) شرک به خدا و بت پرستی: مادامیکه کسی شریکی برای خدا قائل است با آنان مقاتله کنید تا سرانجام تنها دین توحید از زمین حکمروا باشد.
ب) تلاش های مخالفان حق برای اضمحلال آن و سرکوب اسلام: بدین ترتیب مراد از فتنه اینکه مادامی که افرادی برای نابودی اسلام تلاش می کنند، شما نیز به مبارزه با آنان بپردازند تا سرانجام تلاش های آنان قطع شود و پیام حقیقت به گوش تمامی طالبان آن برسد.
ج) کسانی که خواستار حکمروایی باطل خود بر زمین هستند: در این معنا، منظور از فتنه، خود متجاوزان و ستم پیشگان است. لذا آیه شریفه امر می کند تا اینان مضمحل و نابود نشده اند، به مبارزه ادامه دهید تا متجاوزان دست از تجاوز خود باز دارند و بدین ترتیب آزادی انسانها را از ایشان سلب نکنند.
2) احکام الهی، بر دو قسم است:
الف) احکامیکه از مرحله انشاء گذشته و به فعلیت رسیده است و عمل را بر مخاطبین واجب کرده است و اگر انجامش ندهند مثل نماز و حج معاقبند.
ب) احکامیکه از مرحله انشاء (قانون گذاری) گذشته، ولی به مرحله فعلیت نرسیده و فقط وضع شده تا در زمان مقتضی به آن عمل شود. روایاتی که ناظر به ظهور دین جدید توسط حجت (ع) است، اشاره به همین احکام و بازسازی شریعت توسط ایشان است. چون ایشان، اول زنگار تحریفات را از چهره شریعت خواهند زدود و بعد احکامی را که فعلیتشان منوط به ظهور مولاست، به فعلیت می رسند.

نکته تربیتی:
 

آیه شریفه از همین قسم است. چون در زمان پیامبر و ائمه (ع) بسیاری از مناطق جهان تحت تصرف بت پرستان و فتنه جویان بود و آنان مأمور به جهاد با تمامی آنان نبودند. از این روست که رفع فتنه از تمامی عالم تا کنون محقق نشده و تنها در زمان ظهور، متحقق خواهد شد. امام باقر (ع) در ذیل آیه شریفه فرمودند: به خدا قسم اینان جهاد می کنند تا آنگاه که خداوند به یگانگی پذیرفته شود و هیچ چیزی شریک او شمرده نشود، و جهاد می کنند، تا آنگاه که پیرزن فرتوت از مشرق بسوی مغرب رود و در عین حال در این مسیر هیچ کس متعرض او نگردد.

نتیجه:
 

امر به مقاتله با فتنه جویان تا آنگاه که از فتنه گری دست بردارند (از او امری که منوط به ظهور آن حضرت است).
4) حتی اذا اشتیاس الرسل و ظنوا انهم قد کذبوا جاءهم نصرنا فنجی من نشاء و لا یرد باسنا عن القوم المومنین(41)
تا آنگاه که پیامبران نا امید شدند و پنداشتند که به آنان دروغ گفته شده، نصرت ما به آنان رسید. پس هر آنکس که ما می خواستیم نجات یافت و عذاب ما از گروه مچرمان بازگردانده نمی شود. این آیه شریفه، در مرحله نخست در پی اخبار از مسیر هدایتگری انبیاء و اوصیاء ایشان، و مقاومت مشرکان در برابر آنان است. همه انبیاء الهی، مقصودشان این بود که با ارائه براهین و ادله عقلی و اعجازی، مردم را از تاریکی جهالت و شرک به نورآگاهی و توحید رهنمون شوند. اما شمار عده ای از مخاطبان آنان، همواره در برابر این نور مقاومت می کردند و از هیچ اقدامی در راه شکست حرکت انبیاء، کوتاهی نمی نمودند. چه نور را با ظلمت سنخیتی نیست و آنانه که وجودی ظلمانی داشتند، نمی توانستند از نور وجود انبیای الهی بهره ای حاصل کنند. از این رو آنچنان به حکومت در برابر این حاملان نور می پرداختند، که انبیاء خود به یأس و استیصال دچار می شدند و نصرت الهی را طلب می نمودند. اما در این هنگام به ناگاه نصرت الهی فرا می رسد و آنان به مقصود خود نائل می شدند. به روایت محدث بحرانی(42) و نیز طبری(43) از حضرت صادق (ع) یکی از مومنان به محضر امیرالمومنین (ع) باریافت و از طولانی شدن دوران ظلم ظالمان شکایت کرد. حضرت نیز در پاسخ او فرمودند: به خدا قسم آنچه آرزویش را دارید به وقوع نخواهد پیوست تا آنگاه که باطل گرایان هلاک شوند و جاهلان مضمحل گردند و اهل تقوا ایمنی یابند؛ و اینان چه اندکند! و تا آنگاه گه هیچ یک از شما حتی به اندازه جای ایستادن خود در اختیار نداشته باشد؛ و تا آنگاه که شما نزد مردمان بی ارزشتر از جسدی به نزد ولی آن جسد باشید. پس در آن حال که شما اینگونه باشید ناگهان یاری و فتح الهی خدا می رسد؛ و این تأویل سخن پروردگار من در قرآن است که فرمود: تا آنگاه که پیامبران نا امید شدند و پنداشتند که به آنان دروغ گفته شده نصرت ما به آنان رسید.

نکته تربیتی:
 

پس فقط در زمان ظهور حضرت حجت است که نصرت الهی از پس یأس و استیصال مومنان فرا خواهد رسید، و آنان از پی این نصرت بی انقطاع،‌ به مقصود خود ظفر خواهند یافت.
5) و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون(44) و به تحقیق ما در زبور بعد از ذکر نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.

چند نکته:
 

1) منظور از ـ زبور ـ مطلق کتاب است، هر چند این نام به کتاب حضرت داوود نیز اطلاق می شود، پس حکم مذکور در این آیه یا در مطلق کتب آسمانی، و یا در کتاب آسمانی، و یا در کتاب حضرت داوود نیز ذکر شده است.
2) معنای ذکر، اختلافی است. شاید ذکر هم کتاب آسمانی خاصی ـ همچون تورات ـ باشد؛ همانگونه که می تواند به معنای ذکر نام خداوند به کار گرفته شده باشد.
3) منظور از الارض چیست؟ شاید قطعه خاصی از زمین مثل پهنای کشور یا تمامی زمین می باشد؟ معلوم که، تمامی کره زمین را در بر می گیرد پس، تمامی زمین به میراث صالحان خواهد رسید.
4) ارث، در معنای مشابه با معنای هبه و هدیه به کار رفته است. چون در وراثت اینان نه معامله ای صورت می گیرد و نه داد و ستدی، از همین روست که در آن هیچ ضرری متصور نیست و صالحان، تنها به سود و منفعت مادی ای ـ که منفعت معنوی را در پی دارد ـ خواهند رسید. از این روست که ارث در اینجا به معنای همگون با هدیه دارد.

نتیجه تربیتی:
 

خداوند در شماری از کتاب های آسمانی وعده فرموده که در زمانی خاص (زمان ظهور حضرت حجت علیه السلام)، تمامی پهنه زمین را به میراث به بندگان صالحش عطا کند. حال چه بهتر است انسان این زمینه اصلاح را در خود ایجاد کرده و جزء صالحان روزگار ظهور باشد و جایی در حکومت جهانی ایشان داشته باشد. امام سجاد (ع) : هم و الله شیعنا اهل البیت، یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا و هو مهدی هذه الامه(45)
به خدا سوگند که آنان شیعیان ما اهل بیت خواهند بود، خداوند این وراثت را به دست مردی از ما برای آنان محقق خواهد ساخت و اوست مهدی این امت(46)
6) و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا(47) هر کس که اطاعت خداوند و رسول کند آنان با آن کسانند که خداوند بر آنان نعمت عطا کرده است از پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان، و اینان چه خوب دوستانی هستند . بر اساس آیه شریفه، خدا بر چهار طائفه نعمت خود را تمام کرده است:الف) پیامبران ب) صدیقان ج) شهیدان د)صالحان حال اگر کسی در تمامی فرامین خداوند و پیامبر اکرم (ص) به اطاعت آنان گردن نهد، او نیز در کنار این چهار طائفه قرار خواهد گرفت. در شأن نزول این آیه وارد شده است که، یکی از یاران رسول خدا به نام ثوبان، روزی از اینکه دیر به خدمت پیامبر رسیده بود، سخت ناراحت بود. او به پیامبر شکایت برد و از اینکه در دنیای جاوید، ایشان را نخواهد دید، خاطری آزرده داشت. ثوبان خدمت پیامبر عرض کرد: یا رسول الله! من اگر جهنمی باشم که شما را نخواهم دید، و اگر هم بهشتی باشم هم مرتبه شما نخواهم بود؛ پس به هر حال از زیارت شما در آن محروم خواهد بود! این ایه، در جواب سخن او نازل شد و نشان داد که مومنان مخلص، از فیض زیارت انبیاء و صلحاء بی بهره نخواهند ماند(48). پیامبر اکرم (ص) فرمودند: مراد از نبیین در این آیه، من هستم، و مراد از صدیقین، امیرالمومنین، و مراد از شهدا، عمویم حضرت حمزه، مراد از صالحین، حضرت زهرا و امام حسن و حسین (ع) و مراد از «رفیقان نیکو» حضرت حجت هستند(49). الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور(50) آن کسانی که اگر آنان را در این زمین مکنت و حکومت بخشیم،‌ نماز را اقامه کنند و زکات بپرزدازند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و پایان کارها بدست خداوند است.

چند نکته:
 

1) در این آیه علائم صالحان و حکومت آنان برشمرده شده است. از این رو می توان این آیه را شناسنامه و اساسنامه حکومت آنان دانست. (پس انسان اگر می خواهد در حکومت مولا، خدمت بکند باید آراسته به این صفات باشد).
2) این آیه بعنوان علائم حکومت صالحان، به چهار امر اشاره کرده است: الف) اقامه نماز ب) پرداخت زکات ج) امر به معروف د) نهی از منکر
1. نماز واسطه اتصال بنده با خداست. از این روست که بزرگان اهل معرفت، نماز را وسیله سخن گفتن بنده با خدا و قرائت قرآن را وسیله سخن گفتن خدا با بنده دانسته اند و براقامه نماز پای فشرده اند. نماز جامع تکبیر و تهلیل و حرکات گوناگون قیامی، رکوعی، سجودی و ... است. از این رو نماز را جامع تمامی عبادات و یگانه عبادتی که بوی ربوبیت از آن به مشام می رسد، دانسته اند.
2.زکات اگر چه همچون نماز در شمار عبادت است، ولی عبادتی است که نشاندهنده دل نبستن به دنیاو دستگیری بندگان محتاج خدا نیز می باشد. پس هم عبادتی است فردی و هم عبادتی است جمعی.
3.امر به معروف و نهی از منکر از جمله عباداتی است که قوام اجتماع و ادامه حرکت صحیح و مثبت آن، در گرو اقامه این دو فریضه الهی است؛ بدون ایندو، ارزش ها رنگ می بازد و بدون نهی از منکر، امور قبیح در جامعه رسوخ پیدا می کند.
نکته سوم: ولله عاقبه الامور(51) (بازگشت تمامی امور به سوی اوست). او که مبدأ و پایان آفرینش بوده و غنی است و به نماز و زکات بندگان نیازی ندارد اما این فرائض را ـ همچون دیگر فرائض ـ برای استکمال عباد وضع فرموده، تا آنان در بستر ان اوامر ره به سوی کمال برند. روایت: زیدبن علی بن الحسین (ع) می فرماید چون حضرت قیام کنند می فرماید: یا ایها الناس! نحن الذین وعدکم الله فی کتابه الذین ان مکنا هم فی الارض اقاموا الصلاه. ای مردم! ما آن کس هستیم که خداوند در کتاب خود درباره آن به شما وعده فرموده است، که اگر: آنان را در زمین حکومت بخشیم نماز را اقامه می کنند. روایت: امام باقر (ع): هذه الایه نزلت فی المهدی و اصحابه، یمکنهم الله تعالی ـ مشارق الارض و مغاربها و یظهر الذین و یمیت الباطل(52)

نکته تربیتی:
 

هر چند صالحان در تمامی طول تاریخ بدنبال اقامه نماز و اعطاء زکات و امر به معروف و نهی از منکر بوده اند، بروز کامل این امور فقط به دست با کفایت حضرت در زمان ظهور رخ می دهد(53) در ادامه بحث برای جلوگیری از اطاله کلام و اینکه زودتر به مباحث بعدی برسیم فقط به ذکر آیاتی دیگر که مربوط به مهدویت هستند می پردازیم.
1) هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون(54) اوست کسی که پیامبرش را با هدایت و دین حق مبعوث کرد تا آن دین را بر تمامی ادیان پیروز کند اگر چه کافران از آن ناخوشنود باشند.
2) و لئن اخرنا عنهم العذاب الی امه معدوده لیقولن ما یحبسه الایوم یاتیهم لیس مصروفاً عنهم و حاق بهم ما کانوا به یستهزؤن(55) و اگر عذاب را تا زمانی کوتاه از آن به تأخیر افکنیم، بدون تردید خواهند پرسید: چه چیز آن عذاب را بازداشته است، بدان! روزی که آن عذاب آنان را آید از ایشان بازنخواهد گشت و ایشان را فرو خواهد گرفت آنچه که آن را به تمسخر می گرفتند.
3) اعلموا ا ن الله یحی الارض بعد موتها قد بینالکم الایات لعلکم تعقلون(56) بدانید که خداوند زمین را از پس مرگش زنده می گرداند، ما نشانه های خود را برای شما آشکار کردیم تا شاید شما خرد پیشه کنید.
4) ولو تری اذ فزغوا فلا فوت و اخذوا من مکان قریب(57) و اگر می دیدی آن هنگام را که آنان وحشت زده می شوند، در این هنگام گریزی باقی نمی ماند و از جایی نزدیک گرفتار می شوند.
5) و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا(58) بگو: حق آمد و باطل نابود شد. آری همواره نابود شدنی است. خداوند پس از آنکه به صفات صدق و توکل اشاره نموده و آن را شرط ورود به عمل معرفی می کند، در این آیه به نتیجه حرکت درست اشاره کرده و ضمن آنکه ‌آن را حق می شمرد، پیروزی آن را نیز اعلام می دارد. بیان دیگر، خداوند در این آیه به یک اصل کلی و یک سنت جاویدان اشاره دارد و آن پیروزی حق و فنا و نابودی باطل است چرا که بی ریشه و تهی و از بین رفتنی است. روایت: امام باقر (ع): و فی قولیه عز و جل (و قل جاء الحق و زهق الباطل) قال: اذ قام القائم ذهبت دوله الباطل(59) هنگامی که قائم قیام کند، دولت باطل از بین می رود.

نکته تربیتی:
 

از آیه و روایت استفاده می شود که امکان ندارد حق و باطل با هم جمع گردد و هر کجا باطل باشد، آن جا حق نیست و وقتی حق آمد، دیگر جایی برای باطل نخواهد بود(60).
1) رسول الله (ص): فرزندم مهدی نامش هم نام من است و کنیه اش کنیه من، بهترین مردم است در خلقت، غیبتی دارد. یک سرگردانی درباره اش پیش می آید که امت ها در آن گمراه می شوند پس شهاب ثاقب پیش آید و زمین را پر از عدل و داد می کند چنانچه پر از جور و ظلم شده بود. رسول خدا (ص) فرمودند: خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت را درک کند و در غیبت او پیش از ظهور به امامت او معتقد باشد با دوستانش دوست باشد و با دشمنانش دشمن، او در روز قیامت از رفقای من، طرف دوستی من و اکرم امت من است. فرمودند: فرزندم مهدی یک غیبت و حیرتی دارد که گمراه شوند در آن امت ها، ذخیره پیامبران آید و زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از ظلم شده است.
2) حضرت امیرالمومنین (ع): قائم ما غیبتی طولانی خواهد داشت. شیعیان را چنان می بینم که برای پیدا کردن او دشت و دمن را زیر پاگذارده ولی او را پیدا نکنند. بدانید آنها که در غیبت وی در دین خویش ثابت بمانند و در طول غیبتش منکر وی نشوند روز قیامت با من خواهند بود آنگاه فرمودند: چونه قائم ما ظهورکند، بیعت هیچ کس در گردن وی نمی باشد. از اینرو ولادتش پوشیده خواهد ماند و خودش از نظرها پنهان می شود.
3) امام محمد باقر (ع): در صاحب غیبت، چهار سنت است از چهار پیامبر (ع) : یک روش از موسی (ع) یک روش از عیسی (ع) یک روش از یوسف (ع) و یک روش از محمد (ص). اما از موسی (ع)، ترسناک است و انتظار می کشد. و اما از یوسف، زندان است. اما از عیسی، گویند که او مرده است و نمرده است. اما از حضرت محمد (ص)، خروج با شمشیر است. امام باقر (ع) فرمودند: زمانی برآید که بر مردم امامشان غایب گردد. خوشا کسانی که بر امامت در آن زمان ثابت بمانند کمتر ثواب آنها این باشد که خداوند بلند مرتبه فریاد کند به آنها و فرماید ای بندگان و کنیزانم، ایمان آورید. مژده گیرید به ثواب نیک از طرف من، ای بندگانم و کنیزانم به راستی من از شما پذیرا شوم و از شما درگذرم و اگر شما نبودید هر آینه عذابم را بر آنان نازل می کردم.
4) امام صادق (ع): در زمان غیبت، مردم امامشان را گم می کنند ولی اودر موسم حج، حاضر می شود و مردم او را نمی بینند ولی او مردم را می بیند. امام صادق (ع): اگر به شما خبر رسید که صاحب این امر یعنی امام وقت، غایب شده است، غیبت او را انکار نکنید. برای قائم دو غیبت است. یکی کوتاه و دیگری طولانی. در غیبت اول کسی جز خواص شیعه جای او را نمی داند و در غیبت دوم جزء دوستان خاص کسی از جای او آگاهی ندارد. قائم قیام می کند در حالیکه هیچ کس بر او عهد وپیمان و بیعتی ندارد(61)
امام رضا (ع): امام بعد از من پسرم محمد (امام جواد) و بعد از او پسرش (امام هادی) و بعد از او پسرش (امام عسکری) است و پس از حسن (ع) پسرش حجت قائم است که در غیبت او انتظارش را می برند و به هنگام ظهور مطلع خواهد بود و اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خدا آن روز را طولانی می سازد تا قائم خروج کند و زمین را پر از عدل و داد کند چنان چه از جور و ستم پر شده است(62)
امام جواد (ع): قائم ما همان مهدی (ع) است. او کسی است که در زمان غیبتش واجب است انتظار کشیده شود و هنگامیکه ظهور کرد اطاعتش کنند و او سومین نفر از فرزندان من است. قسم به آن خدایی که محمد (ص)، را مبعوث به نبوت فرمود و ما را به امامت انتخاب نمود اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد،‌خداوند آن روز را چنان طولانی گرداند تا اینکه قائم ما در آن روز خارج شده و ظهور نماید پس با ظهورش زمین را از عدل و داد پر کند چنانچه تا آن زمان پر از ظلم و ستم بود.
امام عسکری(ع)
شما مردم را چنان می بینم که بعد از من درباره جانشینم اختلاف پیدا می کنید. آگاه باشید! کسی که معتقد به امامت امامان بعد از پیامبر باشد ولی فرزند مرا انکار کند، مانند آن است که تمام پیامبران را باور دارد ولی نبوت پیامبر خاتم (ص) را منکرشود و در صورتی که هر کس منکر رسول خدا (ص) باشد در واقع همه پیامبران را انکار نموده است زیرا اطاعت آخرین فرد ما مثل اطاعت اولین آنان است. هر کس منکر اولین معصوم ما شود، آخرن فرد ما را انکار نموده است(63)ادامه دارد...




:: برچسب‌ها: خواص غیبت امام عصر (علیه السلام)

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۱٥
خواص غیبت امام عصر (علیه السلام)(1)

چکیده
 

در این تحقیق چند نکته قابل ذکر است که به طور خلاصه معروض می دارم :
1. این تحقیق در چهار فصل تدوین گردیده است .
2.فصل اول با عنوان غیبت، بمعنای لغوی غیبت و اقسام غیبت می پردازد و در ضمن دو اصطلاح پرکاربرد در فرهنگ مهدویت را توضیح می دهد .
3. فصل دوم با عنوان آثار تربیتی غیبت در آیات و روایات به بررسی آیات و روایاتی که راجع به بحث غیبت هست می باشد .
4. فصل سوم باعنوان چرا غیبت مسئله ای را مطرح نموده است که شایدسئوال خیلی از دوستداران حضرت ولی عصر(علیه السلام) می باشدکه علت غیبت حضرت ولی عصر چیست ؟واینکه آیا غیبت سبقه تاریخی داشته است ؟
5.فصل سوم نظری بر علل سیاسی - اجتماعی و علل طولانی شدن غیبت نیز دارد .
6. فصل چهارم با عنوان آثار تربیتی فرهنگ انتظار در زمان غیبت نظری دقیق به بحث انتظار دارد .
کلید واژه : 1.معانی غیبت 2. نوّاب حضرت ولیعصر (علیه السلام ) 3. اقسام غیبت ( صغری – کبری ) 4. از پس پرده غیبت 5. معنای خلیفه 6. فلسفه و حکمت غیبت 7. انتظار

مقدمه
 

حمد فزون از حد و ستایش برون از عد ، معبودی را سزد که ارض و سما را به وجود حجت استقرار بخشیده و صراط مستقیم از طریق سقیم ، به چهارده ولایت وهدایت ممتاز ساخته است . صلوات زاکیات و سلام دائم از قیوم قائم، برمحرم خلوتخانه ربوبی و مصدر هر خیر وخوبی ،حضرت محمد بن عبدالله (ص) باد که اهل بیت خویش را بسان کشتی ، امانی در دریای طوفانی شناسانده ومومنان را عهد ستانده که همراه در آیند اولیا ء را : نه پس افتند ونه پیش . ودرود بی پایان بر طاوس بهشتیان که چون نقاب از چهره براندازد ، شوری در ملک وملکوت اندازد که قیامت به چشم توان دید و به یک نگاه ، دل از جان توان برید. زهی سعادت که جان چنان پالایشی یابد وچشمی به عفت آرایش ، که ظهور موفور السرور نور یا به تعبیری منور النور را به میهمانی خواند و به میزبانی نشیند .او که محبت و معرفتش ،‌شرط لا اله الا الله وصورت و سیرتش ، محمد رسول الله است . دست میکائیلش رزق به مردم رساند و عهد از ایشان ستاند که کسی جز خدای را نخوانند. خداوند متعال را شاکرم که چنین موضوعی را روزی بنده کرد که بتوانم بیشتر در این مبحث تحقیق و بررسی داشته باشم ولی آنچه برای بنده از همه جالب تر به نظر آمد اینکه در ابتدای بحث ، فکر نمی کردم به این مقدار بشود ، در این موضوع جزئی از مبحث مهدویت بصورت ژرف نگری وارد شد ولی با هدایتگری و راهنمایی استاد ، توانستم وارد بحث شوم و با استفاده از منابع ، رساله تحقیقی خود را کامل نمایم . ولی قابل ذکر می باشد که اگر محدویت در تحقیق نبود، می شد بصورت مفصل تری وارد بحث شد ونتایج بهتر و بیشتری گرفت .ان شاء الله حضرت ولیعصر ( ع) این تحقیق ناچیز را با کرمش از ما قبول نماید .

فصل اول
 

غیبت (رابطه غیبت و معرفت)
 

چه بسیار گفته ایم و شنیده ایم که «حضرت در دوره غیبت به سر می برند»؛ اما معنی حقیقی این سخن، چیست؟

معنای غیبت
 

1. غیبت، از ماده غیب به معنای خفاء و عدم ظهور است. هر آنچه از دیده ظاهری انسان مخفی شود را غائب، و این خفاء را غیبت می خوانند؛ از این روست که اگر کسی کتابی را به گونه ای به گوشه ای نهد که از دیده دیگران پوشیده باشد می توان آن کتاب را غائب دانست(1)
2.غیبت (یعنی) غایب شدن، ناپدید شدن، دور شدن، جدایی، ضد حضور(2).ولی درباره غیبت امام زمان (ع) دو گونه معنامی توان برای این کلمه تصور کرد:

1) غیبت اصطلاحی
 

که از همان معنای لغوی کلمه پدید آمده است. بدین ترتیب، غیبت به معنای عدم حضور است و همچون حضور و غیابی که در مدارس و بعضی از دیگر ارگانها صورت می گیرد، نشانگر عدم حضور فرد غائب در اجتماع می باشد. اما آیا می توان غیبت امام زمان علیه السلام را اینگونه معنا کرد؛ آیا امام زمان از اجتماع غائب هستند؟ تفسیر غیبت آن حضرت به عدم حضور در جامعه تنها ناشی از یک کج فهمی از این اصطلاح است.

2) غیبت به معنای عدم معرفت و عدم شناخت
 

این معنا به نظر بزرگان(3) معنای صحیح غیبت امام است. بدین ترتیب که امام در متن جامعه حاضر است و روایات بسیاری نیز بر این معنا دلالت می کند. بنا بر مضمون چنین حدیث، آنگاه که آن سرور همیشه حاضر ظهور کنند، مردمان با تعجب می گویند : «ما ایشان را گاه و بیگاه در میان خود می دیدیم،‌ اما هرگز ندانستیم که ایشان خود حضرت حجت هستند(4) آری! غیبت به این معناست که عدم معرفت ما پرده ای از جهل در مقابل چشمان ما می آویزد و وجود ما را از شرف حضور در بارگاه آن بزرگ محروم می سازد. بنابراین، غیبت آن حضرت به معنای عدم معرفت و عدم شناخت ما نسبت به ایشان است، و نه عدم حضور آن حضرت در متن جامعه. از این روست که می توان گفت: آن حضرت حاضر هستند و ما غائبیم! آن حضرت ظاهر هستند و منتظر که ما معرفتی حاصل کنیم و به محضر ایشان راه یابیم ! در اینجا به نمونه ای از اینگونه غیبتها که قرآن کریم خود به نقل آن پرداخته است، اشاره می کنیم. می دانیم که برادران حضرت یوسف علیه السلام آنگاه که به قصد تجارت به سرزمین مصر کوچ کردند ، چندی در محضر یوسف صدیق بسر بردند، اما چون او را نمی شناختند هرگز گمان نبردند که این سلطان، همان برادری است که آنان او را از دامن پدر ربوده و به چاه انداخته اند. چه از چاه کنعان تا مسند سلطان مصر راهی دراز بود، و اینان که از لطف حضرت حق نسبت به آن برادر آگاهی نداشتند، نمی توانستند او را بر کشیده از آن چاه و نشسته بر این مسند بپندارند. اینان حتی پس از آنکه جام سلطان در بنه دیگر برادرشان بینامین یافته شد، یوسف را در محضر خود او دزد خواندند: ان یسرق فقد سرق اخ له(5)و این ناشی از آن بود که آنان در محضر یوسف حاضر، غائب بودند چه معرفتی نسبت به او نداشتند و تا آن زمان که او خود را معرفی کرد، آنان همچنان او را غائب چاه کنعان می دانستند. غیبت حضرت حجت علیه السلام نیز از همین قسم است. اگر غیبتی هست نه به معنای آنست که حضرت در جامعه حضور ندارند، بلکه بمعنای آنست که ایشان حاضرند امّا ما ایشان را نمی شناسیم.سئوال: چرا ما ایشان را نمی شناسیم و از معرفت نسبت به ایشان بهره مند نمی شویم؟
جواب: شناخت هر شیء منوط به رؤیت بصری و یا ادراک بصیرتی آن شیء است.آدمی باید از طریق یکی از حواس پنجگانه ـ و عمدتاً از طریق حس بینایی ـ با شیئی ارتباط برقرار کند، و یا بوسیله قوای باطنی ـ که از آن به بصیرت تعبیر می شود ـ به ادراک شیئی نائیل آید تا بتواند نسبت به آن معرفت حاصل کند؛ و گرنه معرفت و شناخت بدون ارتباط به هیچ وجه ممکن نمی نماید . عدم شناخت ما نسبت به آن حضرت نیز، به همین علت است، چه آن حضرت نور محض هستند و ظلمت را با نور سنخیتی نیست، و از همین رو هیچ ارتباطی که باعث شناخت و معرفت شود میان قوالب ظلمانی با آن نور مجسم، صورت نمی گیرد. گناهان، تبهکاریها و سیه کاریهای انسان گنهکار ـ که هر یک بر ظلمت وجود او می افزاید ـ باعث می شود که پرده حائل میان او و آن حضرت، درشت ترو استوارتر شود، و از این رو از فیض حضور در محضر آن حضرت بی بهره بماند.
بنابراین، این تنها گناهان و اعمال ناشایست خود ماست که غیبت را پدید آورده است، ورنه اگر بنده ای چنان در مسیر زندگی فردی و اجتماعی خود سلوک کند، که دامنش به گرد گناهان و قلبش به زنگار سیه کاریها آلوده نشود، دوران غیبت برای او به پایان می رسد و می تواند به محضر آن امام باریابد.مثلاً مرحوم حاج علی فشنگی نقل می کند که مداح حسینی (در سرزمین منی) به خواندن واقعه تحسین برانگیز تلاش فرزند سرافراز امیرالمؤمنین، جضرت عباس علیه السلام برای آوردن آب به خیمه گاه و سرانجام ذکر مصیبت شهادت جانسوز آن حضرت پرداخت، وجود مبارک حضرت صاحب العصر علیه السلام خیمه حجاج را به قدوم خود مشرف ساختند، در میان آنان نشستند و با آنان در عزای عموی خود گریستند، و پس از آن را ترک کردند؛ اما در این میان ـ دریغ! هیچ کس آن حضرت را نشناخت!! و این در حالی بود که شماری از آن حاجیان در فراق آن حضرت و امید به زیارت ایشان، ناله ها می زدند و اشک ها می ریختند! (به نقل مستقیم و بلاواسطه مرحوم فشنگی برای حضرت آیت الله ناصری)(6)بدین ترتیب واضح می شود که غیبت، نه به معنای عدم حضور آن حضرت، که به معنای عدم شناخت ما نسبت به ایشان است . بخاطر همین جهت امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف آن امام غائب می فرمایند : الحجه یعرف الناس و لا یعرفونه(7) «حضرت ولی عصر مردم را می شناسند و اما اینان او را نمی شناسند» در این قسمت کلام حضرت امیر علیه السلام، کلامی از دومین نائب خاص حضرت حجت علیه السلام، یعنی جناب محمد بن عثمان زینت می دهیم. او در وصف آن حضرت می گوید : والله ان صاحب هذا الامر یحضر الموسم کل سنه فیری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه (8) به خدا قسم که ولی عصر در تمامی سالها در مراسم حج شرکت می کند؛ او مردم را می بیند و آنان را می شناسد؛ آنان نیز او را می بینند اما ایشان را نمی شناسند!حال که شناختیم که غیبت داشتن امام زمان علیه السلام بمعنای عدم حضور نیست بلکه به معنای عدم شناخت است و افرادی هم می توانند (در این زمان که امام عصر (ع) توسط اکثر انسانها دیده نمی شود) امام را ببینند و از نور وجودی ایشان استفاده کنند در این بخش بطور خلاصه غیبت های حضرت ولیعصر (ع) را توضیح می دهیم و در ادامه یکی از واژه هایی که برای زمان غیبت و استفاده از امام غایب، به کار برده می شود را توضیح می دهیم که دوستداران امام طبق روایات می توانند از امام غایب هم بهره ببرند.

اقسام غیبت حضرت ولیعصر علیه السلام
 

غیبت صغری
 

غیبت صغری از سال 260 هجری (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنی حدود 69 سال بود. اینکه بعضی ها همچون مرحوم شیخ مفید (ره) غیبت صغری را، 75 سال محاسبه کرده اند بخاطر این بوده که این دوره را از سال تولد آن حضرت (سال 255) حساب نموده اند. نظر مبارک شیخ مفید در کتاب الارشاد صفحه 346 وجود دارد . لازم به تذکر است امامی که از الطاف الهیه برای مردم می باشد نمی تواند لطف خود را با مردم قطع نماید و مردم در این زمان باید از وجود امامشان بهره ببرند . در این مدت، افراد مشخصی بعنوان «نایب خاص» با حضرت در تماس بودند و شیعیان می توانستند به وسیله آنان مسائل و مشکلات خود را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتی گاه به دیدار امام نائل شوند. این دوره را می توان دوره آماده سازی شیعیان برای غیبت کبری دانست که طی آن، ارتباط شیعیان با امام، حتی در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنی فقهای واجد شرایط و آشنایان به احکام اسلام، رجوع کنند. اگر غیبت کبری یکباره و ناگهان رخ می داد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود (و امور تربیتی مد نظر رخ نمی دادو متصور نمی شد) و ذهن ها آماده پذیرش آن نباشد.(9)

زمینه سازی مدبرانه امامان پیشین برای زمان غیبت:
 

ائمه قبل از غیبت امام زمان، فضای دوری مردم با امام خویش را، در اذهان مردم تصویر کردند و آنان را برای چنین موقعیتی آماده کردند تاریخ گواه این مطلب است که امام موسی کاظم (ع) سالها در زندان تشریف داشتند و ائمه بعد از او هم تحت مراقبت بودند که البته شدت و ضعف تحت نظر بودن ائمه به اقتضای زمان هر کدام، فرق می کند اما سه امام قبل از حضرت ولیعصر از این قاعده مستثنی نبودند و عمر کوتاه این سه امام که حاکی از شدت مظلومیت این بزرگواران می باشد (امام جواد در سن 25 سالگی، امام هادی در سن 41 سالگی، امام حسن عسگری در سن 28 سالگی که جمعاً 92 سال می شودکه نشان می دهد این تحدید در مورد امام دوازدهم در صورت حضور وجود داشت .ولی در این میان، فشارها و محدودیت های زمان امام حسن عسگری، به دو علت، از امامهای قبل از خودشان بیشتر بود:
1) در زمان ایشان، شیعه به صورت یک قدرت عظیم در عراق درآمده بود و همه مردم می دانستند که این گروه به خلفای وقت معترض بوده و حکومت هیچ یک از عباسیان را مشروع و قانونی نمی داند، بلکه معتقد است امامت الهی در فرزندان علی (ع) باقی است.
2) خاندان عباسی و پیروان آنان، طبق روایات و اخبار متواتر، می دانستند مهدی موعود که تار و مار کننده کلیه حکومتهای خودکامه است، از نسل حضرت عسگری (ع) خواهد بود، به همین جهت پیوسته مراقب وضع زندگی او بودند تا بلکه بتوانند فرزند او را به چنگ آورده و نابود کنند (همچون تلاش بیهوده فرعونیان برای نابودی موسی) به دلایل یاد شده در بالا، فشار و اختناق در مورد پیشوای یازدهم فوق العاده شدید بود و از هر طرف او را تحت کنترل و نظارت داشتند. حکومت عباسی به قدری از نفوذ و موقعیت مهم اجتماعی امام نگران بود که امام را ناگزیر کرده بود هر هفته روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود . دربار عباسی به قدری وحشت داشت که به این مقدار کفایت نکرده، بلکه (معتز) امام را بازداشت و زندانی کرد(10) و حتی به سعید حاجب، دستور داد امام را به سمت کوفه حرکت داده و در راه او را به قتل برساند، ولی پس از سه روز، ترکان، خود او را به هلاکت رساندند(11) یکی از یاران امام بنام احمد بن اسحاق می گوید: به حضور امام رسیدم و از او درخواست کردم که چیزی بنویسید و من خط او را ببینم تا اگر نامه ای از او رسید، خطش را بشناسم (و دشمن نتواند بنام امام نامه جعل کند) امام فرمودند: خط من،گاهی با قلم باریک و گاهی با قلم پهن است، اگر چنین تفاوتی مشاهده کردی نگران نباش ...یکی از یاران امام می گوید: ما گروهی بودیم که وارد سامرا شدیم و مترصد روزی بودیم که امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در کوچه و خیابان ببینیم. در این هنگام نامه ای به این مضمون از طرف امام به ما رسید: هیچ کدام بر من سلام نکنید، هیچ کس از شما به سوی من اشاره نکنید، زیرا برای شما خطر جانی دارد(12) ! عبدالعزیز بلخی می گوید: روزی در خیابان منتهی به بازار گوسفند فروش ها نشسته بودم، ناگهان امام حسن عسکری را دیدم که به سوی دروازه شهر حرکت می کرد. در دلم گفتم: خوب است فریاد کنم: که مردم! این حجت خداست، او را بشناسید ولی با خود گفتم در این صورت مرا می کشند! امام وقتی به کنار من رسید و من به او نگریستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره کرد که سکوت! من به سرعت پیش رفتم و بوسه بر پاهای او زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش کنی، هلاک می شوی! شب آن روز به حضور امام رسیدم. فرمود: باید رازداری کنید و گرنه کشته می شوید، خود را به خطر نیندازید(13)
این قسمت کوتاهی از فشارهای حکومت جور بود که امام را آنقدر تحت نظر داشت که معروف به عسکری شدند (عسکر نام قلعه ای در شهر سامرا که به امام سکونت اجباری داده بودند) امام در این برهه که ظاهراً در غیبت (به معنای اصطلاحی آن) بودند راه کارهایی را ایجاد کردند تا مردم در تربیت نفوس و تکامل وجودیشان از وجود امام محروم نشوند که به طور خلاصه ذکر می شود:
1) کوشش های علمی: در دفاع از آیین اسلام و رد اشکال ها و شهادت مخالفان، و نیز تبیین اندیشه صحیح اسلامی.
2) ایجاد شبکه ارتباطی: با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و اعزام پیک ها و ارسال پیام ها.
3) فعالیتهای سری سیاسی: برغم تمامی کنترل ها و مراقبت های حکومت عباسی.
4) حمایت و پشتیبانی مالی: از شیعیان بویژه یاران خاص خود.
5) تقویت و توجیه سیاسی: رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات
6) استفاده گسترده از آگاهی غیبی: برای جلب منکران امامت و دلگرمی شیعیان.
7) آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود: امام عصر حضرت ولیعصر(14)
اینک دو بعد از ابعاد هفتگانه فعالیت امام بطور خلاصه مورد بررسی قرار می گیرد.
1) در زمان امام عسکری (ع) تشیع در مناطق مختلف و شهرهای متعددی گسترش و شیعیان در نقاط فراوانی تمرکز یافته بودند. شهرها و مناطقی مانند: کوفه، بغداد، نیشابور، قم، آبه (آوه) و ... از پایگاههای به شمار می رفتند . در این میان، به دلایلی، سامرا، کوفه، بغداد، قم و نیشابور از اهمیت ویژه ای برخوردار بودند.گستردگی و پراکندگی مراکز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منظمی را ایجاب می کرد تا پیوند شیعیان را با حوزه امامت از یک سو و ارتباط آنان را با همدیگر از سوی دوم برقرار سازد، و این رهگذر، آنان را از نظر دینی و سیاسی رهبری و سازماندهی کند.این نیاز، از زمان امام نهم، احساس می شد و چنانکه در سیره آن حضرت و امام دهم توضیح دادیم، شبکه ارتباطی وکالت و نصب نمایندگان در مناطق گوناگون، به منظور برقراری چنین سیستمی، از آن زمان به مورد اجرا گذاشته می شد(15)
2) امام عسکری (ع) به دلایلی که قبلاً گفته شد شدیداً تحت نظر بودند و ارتباط با شیعیان بسیار سخت شده بود و این شاید تدبیری مدبرانه برای آماده سازی شیعیان برای ارتباط با امام غائب بود.امام برای زمینه سازی در مردم، غیبت حضرت مهدی علیه السلام را پیشگویی می کردند: احمد بن اسحاق یکی از یاران خاص و گرانقدر امام عسکری(ع) رسیدم می خواستم درباره امام بعد از او بپرسم، حضرت پیش از سئوال من فرمود: ای احمد بن اسحاق! خداوند از زمانی که آدم را آفریده تا روز رستاخیز، هرگز زمین را از حجت خالی نگذاشته و نمی گذارد. خدا از برکت وجود حجت خود در زمین، بلا را از مردم جهان دفع می کند و باران می فرستد و برکات نهفته در دل زمین را آشکار می سازد . عرض کردم: پیشوا و امام بعد از شما کیست؟ حضرت به سرعت برخاست و به اطاق دیگر رفت و طولی نکشید که برگشت، در حالی که پسربچه ای را که حدود سه سال داشت و رخسارش همچون ماه شب چهارده می درخشید به دوش گرفته بود . فرمود: احمد بن اسحاق! اگر پیش خدا و امامان محترم نبودی، این پسرم را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم کنیه رسول خداست، زمین را پر از عدل و داد می کند چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. او در میان این امت (از نظر طول غیبت) همچون خضر و ذوالقرنین است، او غیبتی خواهد داشت که (در اثر طولانی بودنش) بسیاری به شک خواهند افتاد وتنها کسانیکه خداوند آنان را در اعتقاد به امامت او ثابت نگه داشته و توفیق دعا جهت تعجیل قیام و ظهور او می بخشد، از گمراهی نجات می یابند(16) با مطالبی که گفته شد معلوم گشت که نوع زندگی امام حسن عسکری (ع) تا حدی زیاد شبیه زندگی فرزند گرانقدرشان بوده و مردم را با این نوع ارتباط با امام آماده کردند . از طرفی ائمه دیگر هم غیبت دوگانه امام زمان را پیشگویی کردند و زمینه سازی این نوع غیبت را انجام دادند که به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم : امیرالمؤمین (ع) فرمودند: [امام] غایب ما، دو غیبت خواهد داشت که یکی طولانی تر از دیگری خواهد بود، در دوران غیبت او، تنها کسانی در اعتقاد به امامتش پایدار می مانند که دارای یقینی استوار و معرفتی کامل باشند(17) امام باقر (ع) فرمود: [امام] قائم دو غیبت خواهد داشت که یکی از آن دو، خواهند گفت: او مرده است ... ابوبصیر می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: امام باقر می فرمود: قائم آل محمد دو غیبت خواهد داشت که یکی طولانی تر از دیگری خواهد بود. امام صادق (ع) فرمودند: بلی، چنین است . حضرت صادق (ع) فرمود: امام دو غیبت خواهد داشت: یکی کوتاه مدت و دیگری دراز مدت... سیر تاریخ، صحت این پیشگوییها را تأیید کرد و همچنانکه پیشوایان قبلی فرموده بودند غیبتهای دوگانه امام عینیت یافت.
و اما نواب خاص: نایبان خاص حضرت مهدی در دوران غیبت صغری، چهار نفر از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علمای پارسا و بزرگ شیعه بودند که نواب اربعه نامیده شده اند. که به ترتیب زمانی عبارت بودند از:1) ابوعمر و عثمان بن سعید عمری2) ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری 3) ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی 4) ابوالحسن علی بن محمد سمری ،البته امام زمان (ع) وکلای دیگری نیز در مناطق مختلف مانند بغداد، کوفه، اهواز، و ... داشتند که یا بوسیله این چهار نفر که در رأس سلسله مراتب وکلای امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت می رساندند و از سوی امام در مورد آنان توقیع هایی صادر می شده است و یا آن گونه که بعضی از محققان احتمال داده اند، سفارت و وکالت این چهار نفر، وکالتی عام و مطلق بوده ولی دیگران درموارد خاصی وکالت و نیابت داشته اند(18) مانند محمد بن جعفر اسدی، احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابراهیم بن محمد همدانی، احمد بن حمزه بن الیسع، محمد بن ابراهیم بن مهزیار، حاجز بن یزید، محمد بن صالح، عمر اهوازی و ...(19)

وظایف و فعالیت های اساسی نواب خاص
 

1) پنهان داشتن نام و مکان امام 2) سازماندهی وکلا 3) اخذ و توزیع اموال متعلق به امام 4) پاسخگویی به سئوالات فقهی و مشکلات عقیدتی
5) مبارزه با مدعیان دروغین نیابت ، تا اینکه حضرت ولیعصر (ع) طی نامه ای به ابوالحسن علی بن محمد سمری (متوفی 329هـ . ق)، به ایشان خبر داد که بیش زا 6 روز دیگر در قید حیات نیستند لذا برای خود جانشینی انتخاب نکنند چون به امر خدا، غیبت کامل (کبری) فرا رسیده است. پس غیبت صغری در این زمان به پایان رسید(20).

2) غیبت کبری(21)
 

دوران پنهان شدن امام عصر (ع) بطور مطلق که از سال 329، یعنی سال وفات چهارمین نائب خاص آن حضرت (یعنی علی بن محمد سمری) آغاز و تا هنگام ظهور آن حضرت ادامه دارد. اگر غیبت کبری یکپارچه و ناگهان رخ می داد ممکن بود موجب انحراف افکار شود، و ذهن ها آماده پذیرش آن نباشد اما به تدریج و در طول مدت غیبت صغری و همچنین شرفیابی برخی از شیعیان به خدمت امام قائم (ع)،‌ در آن دوره مسأله ولایت و حیات آن گرامی را بیشتر تثبیت کرده و اگر غیبت کبری بدون این مقدمات شروع می شد شاید این مسأله تا این حد روشن نبود.ممکن بود برای برخی از شیعیان ایجاد تردید و اشکال نماید خداوند متعال به حکمت خویش غیبت امام زمان (ع) را همان گونه که از پیش پیامبر و ائمه خبر داده بودند، به دو گونه قرار داد : غیبتی خفیف تر و طی مدتی کوتاه تر جهت آمادگی برای غیبت کامل که آن غیبت صغری است. پس از آن غیبت بزرگ و طولانی که آن غیبت کبری است تا بدین ترتیب پیروان اهل بیت (ع) برایمان و پیروی خویش استوار و ثابت قدم بمانند و اعتقاد قلبی خود را نسبت به امام خویش از دست ندهند و در انتظار فرخ الهی بسر می برند و در مدت غیبت به دین الهی تمسک جویند و خودسازی کنند و به وظایف الهی خود عمل نمایند تا فرمان الهی در مورد ظهور و قیام امام عصر (ع) در رسد و به سعادت و نجات کامل درآیند . سئوالی که در اینجا مطرح است اینکه آیا غیبت فقط مختص حضرت ولیعصر بوده و هیچ سابقه قبلی نداشته است؛ می شود گفت غیبت به معنی عدم توانایی مردم بر تشرف به محضر امام، دورانی است که طالبان تشرف به محضر ایشان نمی توانند به مطلوب خود نائل شوند؛ از این رو که غیبت را نه مخصوص ایشان می دانیم و نه امری عجیب می شماریم. چه بسیاری از پیامبران الهی نیز با ایشان در امر غیبت اشتراک داشته اند . مراجعه به کتب تاریخ و حدیث نشان می دهد، که شماری از انبیاء الهی به پرده غیبت فرو رفته و زمانی از جامعه بدور بوده اند. گفتنی است که برای نزدیک به چهل تن از انبیاء الهی (ع) غیبت هایی کوتاه و بلند گزارش شده است: از غیبت هفتصد ساله حضرت آدم (ع) تا غیبت سه ساله پیامبر اکرم (ص) در شعب ابی طالب، در این میان غیبت انبیائی همچون الیاس، هود، صالح،‌ موسی، سلیمان، یوسف (ع) و ... نیز به تفصیل نقل شده است. اما برای اینکه سخن به درازا نکشد در اینجا به غیبت طولانی مدت حضرت عیسی (ع) اشاره می کنیم . بنا بر نص صریح قرآن کریم، حضرت عیسی آنگاه که از سوی یهودیان در معرض قتل واقع شد، به آسمان عروج کرد و در آن مستقر امن، همچنان به حیات خود ادامه می دهد : و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم(22) و آنان اوه را نکشتند و نه بر دار کشیدند، اما امر بر آنان مشتبه شد . از طرفی دیگر، روایات بسیاری از پیامبر اکرم (ص) و نیز خاندان عصمت علیهم السلام در دست است، که دلالت بر آن دارد که این نبی عظیم الشأن، به هنگام ظهور حضرت در رکاب ایشان ظهور خواهد کرد، و در شمار یاران ایشان قرار خواهد گرفت(23) بدین ترتیب پر واضح است که دوران غیبت حضرت عیسی (ع) که از حدود نهصد سال پیش از زمان آغاز غیبت کبرای حضرت حجت، شروع شده و همچنان هم ادامه دارد، می تواند مویدی بر اشتراک ایشان با وجود مبارک حضرت حجت در اصل وقوع غیبت باشد . گذشته از اختلاف در پیامبری حضرت خضر،اعتقاد به حیات ظاهری ایشان ـ که از امور اجماعی در بین مسلیمن است‌ـ نیز، نشان از غیبت بسیار طولانی مدت ایشان دارد، چه آنگونه که از شماری از متون استفاده می شود(24) خضر همان بنده صالحی است که حضرت موسی (ع) به ملاقاتش شتافت، و ا و را در مجمع البحرین یافت و زمانی تربیت از دست او گرفت. بدین ترتیب واضح می شود که این مرد الهی از زمان حضرت موسی تا کنون در پس پرده غیبت به سر می برد، و تنها شماری از صالحان می توانند به محضر او باریابند. هر چند اگرکسی واقعه حضرت خضر را مردد داندو یکسر به صحت آن اعتقاد پیدا نکند، اما واقعه غیبت حضرت عیسی از مسلمات قرآن کریم و نیز اخبار پیامبر اکرم، و اهل بیت علیهم السلام است؛ از این رو به هیچ وجه نمی توان وقوع این غیبت طولانی مدت را برای ایشان انکار کرد . نکته ای که قابل توجه است اینکه اگر غیبت بمعنای آن است که طالبان نیل به محضر امام، نتوانند به این مقصود خود واصل شوند، بنابراین، غیبت گاه و بیگاه پیامبر اکرم (ص) که در آن در غار حراء و یا دیگر مکانها به عبادت می پرداختند، و نیز غیبت های انبیای دیگر ـ همچون سفر حضرت موسی (ع) به کوه طور ـ را نیز، می توان دوران غیبت اینان خواند. چه این دوران با دوران غیبت کبرای حضرت حجت (ع) کاملاً مانندگی دارد(25)

برداشت تربیتی از تعبیر «از پس پرده غیبت»
 

در این بخش با معنای لغوی و اصطلاحی غیبت آشنا شدیم. هم اکنون در راستای آنچه گفتیم اشاره ای کوتاه به واژه فوق الذکر می کنیم. چه، بسیار گفته و شنیده ایم که «حضرت ولیعصر (ع) در این روزگار، در پس پرده غیبت به سر می برند» اما منظور از پرده غیبت چیست؟ چه نتایج اخلاقی و تربیتی را می توان از این جمله گرفت؟ برای این تعبیر دو معنا می توان در نظر گرفت:
معنای اول: در این معنا، این تعبیر فقط از باب مسامحه در تعبیر است. قبلاً اشاره کردیم که دو امام دهم و یازدهم، حضرت هادی و حضرت عسکری (ع) از آنجا که در آخرین حلقه های سلسله ارجمند امامت قرار داشتند، لازم می دیدند که مردم را با دوران غیبت و عدم دسترسی مستقیم با امام آشنا، و آنان را برای این دوران تاریک آماده سازند. از این رو بود که به ویژه در زمان حضرت عسکری (ع)، ملاقات های محدود مردم با ایشان از پس پرده ای که امام در پشت آن قرار می گرفتند، انجام می شد . در این دوره، هرچند اصولاً امام در پادگان نظامی سامرا به سر می بردند و ملاقات مردم با ایشان بسیار محدود بود، اما در این ملاقاتهای محدود نیز کمتر چهره ایشان در مقابل مراجعان قرار می گرفت، و بیشتر ملاقات کنندگان تنها صدای ایشان را از پس پرده ای می شنیدند و یا سایه ای از ایشان را برآن پرده می دیدند . در این دوره، حتی نامه ها نیز به وسیله غلامان حضرت ـ و نه به صورت مستقیم ـ به ایشان عرضه می شد؛ و باز جواب آن به واسطه آنان به مردم بازگردانده می شد. گویا در این زمان، فقط هنگامی که امام قصد خروج از منزل و مراجعت به متولی دیگر را داشته اند، بوسیله مردم زیارت می شده اند و جزء از این هنگام، در مواقع دیگر چهره ایشان «در پس پرده» قرار داشته است . پس از آن زمان و با قرارگرفتن امانت امامت بر شانه های استوار حضرت حجت (ع) از آنجا که آن حضرت نیز در دوران غیبت صغری در میان جامعه حضور محسوس نداشته اند و بوسیله نائبان خاص، حوائج مردم بر آن حضرت عرضه می شد و جوابهای آنان نیز بوسیله اینان به دست شیعیان می رسید،‌ همان تعبیر درباره حضرت به کار گرفته شد . در دوران غیبت کبری نیز که یکسر حضرت مخفی از انظار مردمان بودند، و مشاهده حضوری آن حضرت ممکن نبود، از این رو تعبیر «از پس پرده غیبت» درباره ایشان به کار رفت. بدین ترتیب واضح می شود که عبارت مورد نظر، در این کاربرد، تنها از باب مسامحه به کار رفته است.
معنای دوم: این معنا، معنایی است تشبیهی، به این نحو ـ که همانگونه که پیش از ا ین اشاره کردیم ـ آن حضرت نور محضند و خورشید عالم وجود. در زیارت نیاکان بزرگوار ایشان حضرت امام موسی بن جعفر (ع) نیز می خوانیم : السلام علیک ایها النور الساطع، السلام علیک ایها القمر الطالع(26) سلام بر تو ای نور درخشان، سلام بر توه ای ماه برآمده ، در بسیاری از روایات صاحبان عصمت (ع) نیز، آن حضرت را به خورشیدی که در پس ابر ست، تشبیه کرده اند، اما آن پرده و این ابر فقط ظلمتهای وجود ماست که ما را در برگرفته و از اتصال ما با آن ماه منیر، ممانعت کرده است. این ظلمت ها که نخست ناشی از گناهان، و در مرتبه دوم ناشی از غفلت هاست؛ همچون پرده ای که مانع از ورود نور خورشید به داخل اطاق می شود، محوطه وجود ما را از تابش نور وجود امام برکنار می دارد. از این روست که ایشان را در پس پرده غیبت می خوانیم.اما این پرده در حقیقت ما را در برگرفته و از تابش انوار ایشان محروم ساخته است و گرنه حضرت همواره در حال تابشند و هیچ پرده ای نمی تواند نور محض را از تابیدن منع کند. ذکر این نکته در اینجا لازم می نماید، که منظور از محروم بودن ما از تابش نور وجود حضرت (ع)، محرومیت از تابش نور خاصی از آن حضرت است، و گرنه تمامی عوالم هستی هر لحظه از تابش نور عام آن حضرت مستفیض می شوند؛ و اگر این نور نبود هرگز نمی توانستند لحظه ای به حیات خود ادامه دهند(27)می توان نور آن حضرت را به نور خورشید در روزهای ابری تشبیه کرد که هر چند به صورت مستقیم نمی توان خورشید را دید و حتی نور او نیز در هاله ای از تاریکی فرو رفته است، اما با اینحال تا خورشید هست نورش بدون لحظه ای انقطاع تمامی حوزه تحت پوشش را در بر گرفته است. شعاع نور وجود آنحضرت نیز، گذشته از آنکه از عالم مجردات صرف تا عوالم مادی صرف را روشن نموده است. بوسیله آنان که دیده گشاده دارند و همچون خفاش از خورشید و پرتوش گریزان نیستند، قابل مشاهده است.چه مشاهده نور ولایت نیازمند بصیرت است و نه بصر، و آنان که صاحب بصیرتند هرچند صاحب بصر نباشند می توانند ولی الهی را مشاهده نمایند. ذکر یک حدیث و یک حکایت در ا ینجا خالی از لطف نیست. بنابر آنچه در حدیثی شریف وارد شده است ،‌ روزی ابوبصیر در محضر امام باقر (ع) در مسجد پیامبر (ص) بسر می برد و با ایشان صحبت می داشت. در این حال آن حضرت فرمودند: این مردم مرا نمی بینند! ابوبصیر با تعجب پرسید: چطور شما را نمی بینند؟ شما که اینجا ایستاده اید و اینان نیز در حال آمد و شد هستند! حضرت فرمودند: از آنان بازپرس تا حقیقت سخن مرا دریابی! ابوبصیر نیز از یکی از آنان سئوال کرد: آیا حضرت باقر را دیده است؟ و او پاسخ داد: نه ندیده ام! ابوبصیر با تعجب از دومین ایشان پرسید: آیا حضرت باقر را دیده ای به او پاسخ داد: به خدا قسم ایشان را ندیده ام! این سئوال و جواب چند مرتبه تکرار شد تا نوبت به ابن مکتوم که بصیرتی نافذ داشت اما از بصر ظاهری محروم بود، رسید. ابوبصیر از او پرسید: ابن مکتوم! حضرت باقر را دیده ای؟ و ابن مکتوم که نابینا بود پاسخ داد: حضرت اینجا هستند، همین جا هستند! و ابوبصیر دریافت که ابن مکتوم نابینا، نور ولایت را در می یابد اما اینانه که به ظاهر بینا هستند نمی توانند نور را بنگرند(28) نمونه دیگر در این رابطه، داستانی است که (مرحوم) حضرت آیت الله العظمی بهجت (ره) خود شاهد آن بوده اند و به نقل آن پرداخته اند. بنا بر نقل ایشان، حدود هفتاد سالی پیش زمانی که ایشان در مدرسه سید نجف اشرف، به تحصیل اشتغال داشته اند، مردی نابینا نیز در آن حوالی سکونت داشت و به حفظ قرآن کریم مشغول بود. او گاه گاه از طلاب می خواست که آیه ای از قرآن برایش بخوانند تا آن را حفظ نماید. روزی (مرحوم) حضرت آیت الله بهجت از کنار این مرد نابینا می گذشتند، آن مرد از ایشان خواست که از فلان آیه فلان سوره چند آیه برای او بخوانند تا آن را حفظ کند. ایشان از او می پرسند: به حفظ قرآن مشغولی؟ و مرد نابینا پاسخ می دهد؟ آری! ایشان از او باز می پرسند: تا کدام آیه را حفظ کرده ای؟ او پاسخ می گوید: ایشان از او می پرسند که: فلان آیه مربوط به کدامین سوره است؟ و او درست پاسخ می دهد: اما ایشان از باب امتحان سخن او را نادرست می شمارند، و ناگهان آن مرد نابینا قرآن را از دست ایشان می گیرد و همان سوره را می گشاید و دست بر همان آیه می نهد و می گوید: این همان آیه از همان سوره است. آیا هنوز هم تردید داری؟! آن مرد نابینا، بدون آنکه بتواند به ظاهر آیه را ببیند، از نور آن در می یافت که هر آیه در کدامین صفحه قرآن کریم دارد . نور ولایت نیز اینچنین است،‌که تنها آنان که اهلیت آن را دارند می توانند به مشاهده اش سرافراز شوند(29).ادامه دارد...




:: برچسب‌ها: خواص غیبت امام عصر (علیه السلام), امام خامنه ای

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۱٥
پاسخ به 6 شبهه درباره معصومین

1- فلسفه پافشاری حضرت زهرا(ص) برای گرفتن باغ فدک چه بود؟ آیا باغ فدک ارثیه ایشان بود؟ علت مطالبه فدک توسط حضرت فاطمه(ص) چه بود؟

فدک ارثیه حضرت زهرا(س)نبود بلکه ملک آن حضرت بود؛ بدین معنا که پیامبر(ص) در زمان حیات خود این باغ را به دختر خود بخشیده بود و در زمان حیات پیامبر(ص) از اموال ایشان خارج شده و ملک حضرت زهرا(ص) شده بود. لذا فدک چیزی به عنوان ارث نبود که زنان پیامبر(ص) هم بخواهند در آن شریک باشند.
غاصبان خلافت بعد از رحلت رسول بزرگوار اسلام(ص) تمام آنچه را که آن حضرت در زمان حیات خود در آن دخل و تصرف داشت به کنترل خود درآوردند و در حقیقت غصب و مصادره کردند. فدک را که به اختیار خود گرفتند، حضرت زهرا(س) آن را مطالبه کرد؛ با اینکه حضرت زهرا(س) هیچ دلبستگی ای به دنیا نداشت چون سه شبانه روز خودش و همسر و فرزندانش فقط با آب افطار می کردند و هنگام افطار تنها قرص نانی که داشتند به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند. درواقع تعلق خاطر نداشتن نسبت به مسائل مادی بسیار ارزشمند است و از تسلیم شدن در برابر غاصب که کاری مذموم و ناپسند به حساب می آید جداست. لذا حضرت زهرا(س) در برابر غصب و مصادره مال خودش به پا خاست، خلیفه هم از روی نادانی حدیثی را جعل کرد و به پیامبر(ص) نسبت داد که حضرت فرموده ما انبیا از خود ارثی باقی نمی گذاریم و هرچه از ما بماند صدقه است. حضرت زهرا(س) در رد این حرف بی مبنا فرمودند:« اولا باغ فدک ارث نیست بلکه هبه و بخشش پیامبر(ص) بوده و در زمان حیات ایشان در اختیارم بوده است و من در آن دخل و تصرف می کردم. ثانیاً آیا پیامبر خدا خلاف قرآن سخن می گوید؟ خدا در قرآن می فرماید:« و ورث سلیمان داود/ سلیمان نبی از داود نبی ارث برد». یا در جایی دیگر زکریای نبی از خداوند می خواهد فرزندی به او عطا کند که از او و آل یعقوب ارث ببرد. چگونه می شود که پیامبرخدا بگوید ما پیامبران از خود ارث نمی گذاریم در حالی که آیات صریح قرآن نشان دهنده ارث گذاشتن پیامبران الهی است؟ اینجا بود که خلیفه به سبب جهلی که از خود نشان داد خلع سلاح شد و گفت اگر این هبه بوده، باید برای من شاهد بیاورید. در حقیقت او می خواست به هر بهانه ای که شده جلوی تصرف حضرت زهرا(س) در اموال قابل توجهی را بگیرد؛ مبادا که این پشتوانه مالی در ادعای خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) به کار بیاید و حکومت آنها را با خطر جدی مواجه کند. حضرت زهرا(س)که مصداق آیه تطهیر است در حقیقت می خواست با گرفتن اقرار از خلیفه، مسئله مهم خلافت پیامبر(ص) را که از آن علی( ع) است تأیید کند. بنابراین خلیفه هم متوجه این موضوع شد که اگر اینجا سخن حضرت زهرا(س) را تأیید کند فردا باید به هر صحبت دیگر او مهر تأیید بزند. فلسفه مطالبه باغ فدک این بود نه اینکه حضرت زهرا(س) دلبستگی به آن داشته باشد.

2- چرا مذهب شیعه را مذهب جعفری می نامند؟ آیا لفظ شیعه در زمان ایشان به وجود آمده است؟

لفظ شیعه در لغت به معنی پیرو و تابع است. زمان زیادی گذشت تا این اصطلاح برای پیروان اهل بیت(ع) به کار رود، چون شیعه را به پیروان هرکس دیگری هم می گفتند اما به عنوان پیرو امیرالمؤمنین علی (ع) اولین بار در زمان پیامبر(ص) این لفظ به کار برده شد و بعدها در عصر امام صادق(ع) برای پیروان اهل بیت (ع) اسم خاص شد. اهل تسنن هم گفته اند که پیامبراکرم(ص) خطاب به حضرت علی( ع) فرمودند:« یا علی انت و شیعتک هم الفائزون» بنابراین در لسان مقدس پیامبراکرم(ص)این لفظ برای پیروان حضرت علی(ع) جاری شده بود. اما تا مدت ها بعد پیروان هرکس را شیعه او می گفتند؛ مثلاً شیعیان عثمان یا شیعیان اموی.
در تاریخ داریم که امام حسین(ع) در روز عاشورا خطاب به دشمنان می فرماید:« ای پیروان خاندان ابی سفیان!»این سخن نشان می دهد که در آن زمان، شیعه هنوز برای پیروان اهل بیت( ع) اسم خاص نشده است. دلیل اینکه به فقه و مذهب ما جعفری می گویند این است که مذهب شیعه در فقه و کلام در زمان امام صادق(ع) از عامه و اهل تسنن متمایز شد. تا قبل از آن تفاوت چندانی بین شیعه و سنی وجود نداشت. اختلافات مذهبی آنها زیاد به چشم نمی آمد اما به سبب فرصتی که امام صادق(ع) پیدا کرد، آن حضرت نهایت بهره را از این زمان برد و تا آنجا که می توانست تکلیف شیعیان را در مسائل شرعی مشخص کرد و اصول کلامی آنان را در ارتباط با امامت تبیین فرمود. لذا به دلیل اینکه بیشترین تعداد احادیث شیعیان به امام صادق(ع) برمی گردد و متکلمان بزرگ شیعه شاگردان امام صادق(ع) بودند، مذهب ما را مذهب جعفری می نامند.

3- چرا امیرالمؤمنین علی (ع) که با خلافت ابوبکر مخالف بود، در شورای شش نفره عمر بن خطاب شرکت کرد؟

امیرالمؤمنین علی(ع) به عنوان کسی که خداوند او را برای تداوم رسالت پیامبر(ص)به پیشوایی مسلمانان برگزیده، در برابر توطئه غصب خلافت ایستاد و با غاصبان خلافت کنار نیامد زیرا بیعت کردن، یک امر سیاسی بود که تعهد شرعی را برای افراد در پی داشت. وقتی در غدیرخم مردم با آن حضرت به عنوان امام و پیشوای مسلمین و جانشین پیامبر(ص) بیعت کردند یعنی پذیرفته اند که علی (ع) رهبر آنان باشد و تعهد اطاعت از او را هم داده اند. بنابراین زمانی که پیامبر(ص) از دنیا رفت و خلافت با توطئه سقیفه غصب شد، حضرت وظیفه داشت در مقابل غاصبان بایستد. از سویی وظیفه داشت مردمی را که به سمت غاصبان رفته اند و موجب تحقق حکومت غیرالهی آنان شده اند آگاه کند که برخلاف تکلیف خود عمل می کنند و سعادت دنیا و آخرت خود را از دست خواهند داد. از طرفی در آن زمان با توجه به مسائلی که در عالم اسلام پیش آمده بود و مرتدان و پیامبران دروغین اساس اسلام را تهدید می کردند، از مخالفت با ابوبکر برای مصلحت اسلام دست برداشت و با او کنار آمد. شرکت امیرالمؤمنین علی (ع) در شورای شش نفره ای که عمربن خطاب برای تعیین خلیفه تشکیل داد در زمینه همان عملکرد است چون امیرالمؤمنین علی(ع) خود را لایق تر و شایسته تر از هرکس برای رهبری جامعه می دانست و حقیقت هم این بود. حال که عالم اسلام به مسیری رفته که این شورا می تواند تعیین کننده رهبر جامعه باشد و این فرصت را هم به ظاهر، عمر برای امیرالمؤمنین(ع) ایجاد کرده است. آن حضرت باید از این فرصت استفاده می کرد در حالی که امکان به خلافت رسیدن ایشان در آن شورای شش نفره 17 تا 18 درصد بود. بنابراین علی (ع) اگر از این شورا به عنوان خلیفه بیرون می آمد، می توانست انحرافاتی را که بعد از پیامبر(ص)به وجود آمده بود در این موقعیت از بین ببرد و اسلام را به مسیر واقعی خودش بازگرداند. البته ترکیب شورا و دستورالعملی که برای آن از سوی عمر تعیین شده بود به گونه ای بود که علی (ع) چاره ای جز شرکت در این شورا نداشت، چون عمر گفته بود هرکس از اعضای شورا از حضور در این محفل سرپیچی کند گردن زده خواهد شد. یعنی امیرالمؤمنین علی(ع) از طرفی چاره ای نداشت و از طرفی هم اگر در شورای شش نفره شرکت نمی کرد برای مردمی که به آنان گفته بود او حق است پاسخی نداشت. لذا امیرالمؤمنین علی (ع) با حضور در شورایی که مبنای شرعی و الهی ندارد ولی چون از سوی جامعه به عنوان سنت پذیرفته شده تکلیف خود را از این طریق هم که شده به انجام می رساند.

4- چرا امام رضا(ع) به ایران آمد و به چه دلیلی ولایتعهدی را پذیرفت؟

امام رضا(ع) به میل شخصی خود از مدینه بیرون نیامد بلکه الزام و اجبار مأمون بود که آن حضرت را از مدینه خارج کرد و به مرو آورد. دلیل آن هم این بود که مأمون در موقعیتی خلافت را به دست گرفته بود که شیعیان از نظر تعداد بسیار زیاد شده بودند و در نقاط مختلفی حضور داشتند و ایشان را امام خود می دانستند. از طرفی علویان یعنی برادران امام رضا(ع)، برادرزاده ها و عموزاده های آن حضرت که تعداد قابل توجهی شده بودند چندین بار قیام کرده و بخش های مهمی از قلمرو مأمون را به تصرف خود درآورده بودند و مأمون با زحمت بسیار و تلفات و هزینه های بالا توانسته بود قیام آنان را سرکوب کند. بنابراین مأمون با زیرکی تصمیم گرفت امام رضا(ع) را به کاخ خود بیاورد و ولیعهد خود کند. درواقع او هم کار پدر خود هارون را ادامه می دهد. هارون با نفهمی و خشونت، امام کاظم(ع) را دستگیر کرد و به زندان انداخت و ارتباطاتش را با پیروانش از هم گسیخت تا دیگر کسی به ایشان دسترسی نداشته باشد مأمون هم همان کار را می کند اما با تدبیر. او امام رضا(ع) را در کاخ زندانی می کند و ارتباطات ایشان را تا حد زیادی با جامعه و مردم قطع می کند. از سوی دیگر با آوردن امام و ملزم کردن حضرت به پذیرش ولایتعهدی، به جامعه دو پیام می دهد؛ نخست اینکه حکومتش مشروع است چرا که فرزند پیامبر(ص) ولایتعهدی اش را قبول کرده، دوم اینکه می فهمید علویان با چه حکومتی در حال جنگیدن هستند و علیه چه حکومتی قیام کرده اند؛ حکومتی که بزرگ آنان یعنی امام رضا(ع) نفر دوم آن است. بنابراین مأمون با این کار جلوی قیام ها را گرفت. مأمون خواست تا امام رضا( ع) را به نزد خود و به مرکز حکومتش یعنی مرو بیاورد. حال اگر مرکز حکومت کما فی السابق در بغداد بود، امام رضا(ع) را به بغداد می بردند و امام دیگر به ایران نمی آمد. البته شورشی بر ضد مأمون در بغداد ایجاد شد و مأمون چاره را بر این دید که مرکز خلافت را تغییر دهد و از مرو به بغداد برگردد.

5- آیا ازدواج امام جواد(ع) با دختر مأمون صحت دارد؟ در صورت صحت، چرا امام با دختر چنین شخصی که قاتل پدرش بوده ازدواج کرد؟!

بله این ازدواج صحت دارد. امام جواد(ع) حتی به سن بلوغ هم نرسیده بود ولی مأمون با اصرار و به ستوه درآوردن حضرت، ایشان را وادار به ازدواج با دخترش کرد. درست است که مأمون، امام رضا(ع) را به شهادت رسانده اما نباید فراموش کرد که او شخص اول حکومت و خلافت است و قدرت فراوانی دارد و مخالفت با او و رد کردن پیشنهادش به معنای مقابله با او و ایستادن در برابر اوست. به عبارت دیگر امام جواد(ع) اگر بیشتر در برابر این ازدواج مقاومت می کرد و نمی پذیرفت، در حقیقت دشمنی خود و مخالفت صریح خود با خلیفه را نشان می داد. رد درخواست خلیفه به معنای دشمنی با او بود و بهانه ای به دست مأمون می داد که با امام جواد(ع) مقابله ای سخت داشته باشد. لذا امام جواد(ع) چاره ای نداشت جز اینکه این پیشنهاد را بپذیرد. البته دختر مأمون تنها همسر امام(ع) نبود. امام ازدواج دیگری هم داشت و امام هادی(ع) از همسر دیگر امام جواد(ع) به دنیا آمد و دختر مأمون که در نهایت قاتل امام جواد(ع) هم شد، شایستگی این را پیدا نکرد که از امام جواد(ع) دارای فرزند شود.

6- چرا امام سجاد(ع) پس از حادثه عاشورا، از اتفاقات مدینه و قیام های خونخواهانه کناره گرفتند و به مبارزات سیاسی نپرداختند؟

امام سجاد(ع) در حرکت تاریخ ساز و حماسه بزرگ کربلا همراه امام حسین(ع) بود و به وضوح دید که جامعه در اثر بی بصیرتی و بی ایمانی و ضعف شدید اعتقادات به جایی رسیده که با علم بر اینکه امام حسین(ع) حجت خداست، به روی آن حضرت شمشیر کشیدند و او را به شهادت رساندند و حاضر شدند از زاده معاویه که به فسق و فجور معروف بود فرمانبرداری کنند. این نشان دهنده انحطاط بزرگی است که جامعه اسلامی را در اثر کنار گذاشتن اهل بیت( علیهم السلام) از رهبری امت فراگرفته؛ لذا امام سجاد(ع) می دانست که باید با ایجاد تحول در مردم و بازگرداندن معنویت زمان پیامبر(ص) و در حقیقت محکم کردن ایمان هایی که به شدت متزلزل شده است کاری اساسی انجام دهد.
امام سجاد(ع) حضور در عرصه سیاسی و قیام هایی را که بر ضد یزید صورت می گرفت بی حاصل می دانست و معتقد بود تا جامعه متحول نشود و پایه های ایمانی مردم محکم نشود و به ذات مقدس اهل بیت (علیهم السلام) معرفت پیدا نکنند حضور در صحنه سیاسی مساوی است با از بین بردن خود و تداوم حکومت جباران. از سوی دیگر امام سجاد(ع) می خواهد به آن مردم بی بصیرتی که حاضر نشده بودند امام حسین(ع) را یاری کنند و حالا تحت تأثیر سخنان دیگران یا احساسات، دست به سلاح برده اند، تفهیم کند که شما باید به موقع وارد عمل می شدید و حجت خدا را یاری می کردید. حرکت شما حرکت کوری است که به نابودی خودتان و استحکام حکومت جباران اموی منتهی خواهد شد. لذا امام سجاد(ع) حتی در قیام حره از مدینه بیرون می روند چون این مردم همان هایی هستند که امام حسین(ع) را یاری نکردند و حال تحت پرچم عبدالله بن حنظله می خواهند با یزید مقابله کنند. امام سجاد(ع) این قیام را بی حاصل می دانست چون از روی معرفت نبود و از روی احساسات و بدون هدف خاص و رهبری مشخص صورت گرفته بود.
قیام عبدالله بن زبیر هم که اهل تسنن در کتاب های خود از آن به فتنه ابن زبیر یاد می کنند قیام منحرفی بود. درست است که بر ضد یزید بود ولی عبدالله بن زبیر فرد منحرفی بود که عطش قدرت طلبی او را به قیام واداشته بود وگرنه اعتقادی به مبانی اسلام نداشت و امام سجاد(ع) قیام او و پیوستن به آن را صحیح نمی دانست.
البته قیام مختار متفاوت است چون هدف مختار خونخواهی امام حسین(ع) بود. ما در سخنی از امام سجاد(ع) داریم که می فرماید:« حتی اگر یک غلام زنگی هم در خونخواهی ما اهل بیت قیام کند، کارش مورد تأیید ماست». در صورتی که غلام زنگی هیچ اختیاری از خود ندارد و تحت امر اربابش هست. امام سجاد(ع) به دنبال معرفت دادن به جامعه و احیای بینش و مرامی بود که پیامبراکرم (ص) در بین مردم پدید آورده بود اما در اثر استیلای غاصبان بر عالم اسلام،‌از بین رفته بود. مردم به شدت از نظر معنوی تهی شده بودند. بنابراین امام می خواست در قالب مناجات ها، دعاها و راز و نیازها این معارف را در جامعه پرورش و گسترش دهد تا مردم به یک تحول معنوی برسند. در آن صورت زیر بار خلافت جباران نمی رفتند.
منبع: همشهری آیه، شماره 3 تیر 1391.



:: برچسب‌ها: پاسخ به 6 شبهه

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۱٥
دکتر حسن عباسی : 30 نکته کلیدی درباره سوریه

دکتر حسن عباسی در همایش حزب الله سایبر به عنوان سخنران برنامه دعوت شده بود . پشت پنل همایش رفت و در طی ۳۰دقیقه سخنرانی خود ۳۰ نکته اساسی بیان نمود که شاید در کمتر جایی بتوان در چنین زمانی به این اندازه اطلاعات دریافت نمود .

بد نیست این ۳۰نکته به شکل تیتر وار بیان شود …

دکتر حسن عباسی در همایش حزب الله سایبر به عنوان سخنران برنامه دعوت شده بود . پشت پنل همایش رفت و در طی ۳۰دقیقه سخنرانی خود ۳۰ نکته اساسی بیان نمود که شاید در کمتر جایی بتوان در چنین زمانی به این اندازه اطلاعات دریافت نمود .

بد نیست این ۳۰نکته به شکل تیتر وار بیان شود …

 

نکته اول : اگر ناتو به سوریه حمله کند سوریه در پاسخ این حملات به جای ناتو اسرائیل را هدف قرار می دهد و با چند موشک اسکات شهر های اشغال شده را در یک روز نابود و رژیم اشغالگر قدس را به سقوط می کشاند .

نکته دوم : آمار نشان می دهد همه چیز علیه آمریکا و غرب است در ۱۹ ماه ۱۲ کشور عربی بهار اسلامی را تجربه کرده و ۴ حاکم دست نشانده را از حکومت پایین کشیده اند .

نکته سوم : امریکا در سوریه به روش انقلاب های دهه ۶۰ میلادی عمل می کند و شیوه انقلابگری های او در همین قالب گنجانده شده است ولی علت این عمل مشخص نیست .- لازم به ذکر است انقلاب های دهه ۶۰ باید رمز گشایی شود دهه شصت میلادی دهه ای بود که در شمال آفریقا و خاورمیانه و خاورنزدیک حاکمانی بر سر کار آمدند که به شدت وابسته غرب بودند یا در طول حکومت به استکبار وابسته شدند . در این دهه بذر استعمار نوین و بهره برداری های سیاسی کاشته شد و محصول آن تا قبل از بیداری اسلامی برداشت و به حساب رژیم صهیونیستی واریز می شد .

نکته چهارم : در سال ۱۹۹۳ گروهی از افراطیان حکومت آمریکا کتابی را با عنوان «شاه جنوب» چاپ کردند که بازگشت به امپراطوری رم را در آن نمایه‌گذاری کردند و شخصیت شاه شمال را هم مبتنی بر مطالب کتاب دانیال نبی رقم زدند. – لازم به توضیح است که بعد ها جرج بوش مقابله غرب و با اسلام را به جنگ های صلیبی نسبت داد و این بعنی رجوع متکرین غرب به سمت دوران باستان تا حملات خود را  ریشه دار و بهانه های خود را با اصالت جلوه دهند .

نکته پنجم : شخصیت شاه شمال را هم مبتنی بر مطالب کتاب دانیال نبی رقم زدند. که قرار است در دوران آخرالزمان میان شاه شمال و شاه جنوب جنگ عظیمی دربگیرد- دانیال نبی از پیامبران بنی اسرائیل است که بسیار ی از پادشاهان بزرگ را دیده و با آنها ملاقات داشته وی با نبوکدنصر پادشاه بابل و همچنین کورش پادشاه پارس در سال سوم حکومتش دیدار هایی داشته و برای انان تعبیر خواب میکرده است . بعضی از تعابیر خواب وی و همچنین پیش بینی های او در کتابش جمع آوری شده . تعدادی از پیش بینی های او در مورد آخر الزمان و منجی است که دنیا را از شر بدی و پلیدی نجات می دهد . ریشه شناسی آرماگدون نیز به جنگ شاه شمال و جنوب بسیار نزدیک می باشد .

نکته ششم : عده از افراطی‌های آمریکایی می‌گویند که این درگیری‌ها میان ایران و شاه شمال خواهد بود چنین افسانه‌پردازی‌ها و گمانه‌زنی‌هایی که حکایت از ضعف تئوریک نظام غرب دارد این افراد به دلیل نداشتن اسطوره قدمت و ریشه دست به سند سازی و گاه دورغ پراکنی می کند کشوری که اساطیر او بت من سوپر من و اسپایدر من باشد برای بهانه های تاریخی نیز ناچار است به دانیال و تحریف کتاب وی متوسل شود از همین رو ضعف تئوریک امریکایی ها در این میان بسیار مشهود است .

نکته هفتم : در شرایطی بیان می‌شوند که ۱۶ تریلیون دلار بدهی خارجی روی دست آمریکایی‌ها مانده و ۲۷ کشور اتحادیه اروپا به شدت درگیر مسائل اقتصادی هستند. بنابراین جریانی را علم کردند که بیداری اسلامی را منحرف کنند. آنها با داشتن مشکلات عظیم با موج جدیدی به نام بیداری اسلامی نیز رو به رو شده اند . و حال تمام تلاش خود را دارند که سوار این موج شده و تمام تلاش خود را می کند تا حفاظ امینتی اسرائیل را مستحکم تر کند . در حال حاضر زلزله عظیمی مصر را لرزانده و مبارک بزرگترین همپیمان اسرائیل از بین رفته عربستان نیز خود دچار درگیری خیابانی و هم درگیر شاهزاده های مسن است و این یعنی استحاله بزرگ همان انقلاب های دهه ۶۰ .

نکته هشتم : می خواهم به همکاران استراتژیستمان در آمریکا بگویم که قصد دارید با تروریسم عریان و خشونت علنی در سوریه انقلاب کنید- این سبک انقلاب ها و کودتا های خشن در قلب ویتنام مرد و مردم به دیدن هر خون حقیقت را بیشتر در می یابند .

نکته نهم : اولین موج بیداری اسلامی در جهان در ایران بود.

نکته دهم : دومین موج آن در لبنان و فلسطین بود.

نکته یازدهم : موج سوم هم در ۱۲ کشور عربی رخ داد پس طبق نظرات آمریکا و غرب باید به سمت موج سوم تاخت.

نکته دوازدهم :  امروز رژیم صهیونیستی و برخی دول عربی وهمچنین قطر، عربستان و ترکیه در خونریزی‌های سوریه هم قسم شده اند

نکته سیزدهم : بزرگترین اشتباه استراتژیک شما این بود که با خشونت علنی شروع کردید و وهابیت و طالبان را به صحنه آوردید

نکته چهاردم : در هیچ بزنگاه تاریخی سراغ نداریم که وهابیت و طالبان علیه اسرائیل عمل کرده باشند

نکته پانزدهم : در حال حاضر حضور پررنگشان را در ناآرامی های سوریه شاهدیم.

نکته شانزدهم : انگلیس و دنیای استعمار طی چند قرن اخیر، فرقه قادیان گری در هند و پاکستان که میوه اش سلمان رشدی شد. بهایی گری در ایران و فرقه جعلی وهابیت را در حجاز به وجود آوردند که این سه فرقه هر وقت به آنها احتیاج باشد در حمایت از سیاست های استعماری آنها فعالیت می کنند.

نکته هفدهم : . امروز هم همه تلاششان را معطوف به این کردند که سوریه را به آتش بکشند. من از آقای هنری کسینجر تعجب می کنم که به صورت علنی اشاره کرده بود ما باید سوریه را از درون به آتش بکشیم.

نکته هجدهم : آمریکا همزمان با ناآرامی های سوریه دو ماموریت به ترکیه و عربستان داد. نقش عربستان خنثی کننده بود و ترکیه هم از لاک ظاهری خود بیرون آمد و نشان داد که روسری همسر رجب طیب اردوغان فقط ظاهرسازی و یک تاکتیک نمایشی بود

نکته نوزدهم : رکیه فقط نوعی از اسلام آمریکایی را برای مردمش به ارمغان آورد که فقط همسران سران کشورش با حجاب بودند

نکته بیستم : با از دست رفتن مصر و خارج شدن کنترل اوضاع از دست مهره های غربی تنها راه نجات در این است که مرکز ثقل دفاع از اسرائیل به ترکیه منتقل شود اما در این میان سوریه بین اسرائیل و ترکیه قرار گرفته است.

نکته بیست و یکم : اسرائیل در حال حاضر در بدترین شرایط خودش طی ۶۰ سال گذشته است.

نکته بیست و دوم : فشار به سوریه هم به همین دلیل است. پس دلیل اصلی تحرکات غرب علیه سوریه این بود که بگویند انقلاب های منطقه ضد آمریکایی نیستند و دوم اینکه با حذف سوریه مقاومت اسلامی لبنان را هم حذف کنند.

نکته بیست و سوم : یکی از نظریاتی که غربیها ارائه کردند این بود که سوریه را مانند لیبی از درون به آتش بکشند یعنی ناآرامی‌های داخلی ایجاد کنند و سپس ناتو بیاید سوریه را بمباران و کار را تمام کند.

نکته بیست و چهارم : غربیها متوجه نیستند که با شعله ورتر شدن آتش جنگ و تهدید نظامی سوریه توسط ناتو، اسرائیل از سه جهت گروگان خواهد بود جهت اول ارتش سوریه است، جهت دوم مقاومت اسلامی لبنان و سومین عامل تهدید اسرائیل هم مقاومت فلسطین است.

نکته بیست و پنجم : هر جنگی که ناتو علیه سوریه به پا کند سوریه به جای مقابله با ناتو می تواند با چند موشک اسکات و دیگر تسلیحاتش طی یک روز اسرائیل را دچار مشکلات اساسی کند.

نکته بیست و ششم : اگر جنگ بشود اسرائیل گروگان این سه جبهه خواهد بود.

نکته بیست و هفتم : من به استراتژیست‌های غربی می‌گویم چطور فکر کرده‌اید که سوریه مثل لیبی است؟ این سخنم هم دلیل دارد یکی از دلایلش این است که ساختار ارتش سوریه با ساختار دفاعی و نظامی لیبی کاملا متفاوت است.

نکته بیست و هشتم : در صورت وقوع هر گونه جنگ در سوریه این جنگ تبدیل به یک جنگ منطقه ای و جهانی خواهد شد.

نکته بیست و نهم : امروز مردم منطقه یاد گرفته‌اند که به خاطر غفلت هیچگاه ستایش نمی شوند

نکته سی ام : خبر دقیق داریم که روس‌ها درون خود حرفشان این است که اگر سوریه را بزنند مورد بعدی ایران، روسیه و چین خواهد بود. به دلیل مشکلات گسترده غربی‌ها حتما باید بعد از سوریه، ایران و روسیه را مورد تهاجم قرار دهند به همین دلیل روسیه به دلیل عاقبت موضعی که غرب پیش گرفته به پای صحنه آمده است و گرنه عاشق مردم سوریه نبوده و نیست.




:: برچسب‌ها: دکتر حسن عباسی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۳
بطلان خلافت غاصبانه در تورات

آنگاه على علیه السلام به یهودى فرمود:  من تو را به خدا قسم می دهم اى یهودى! آیا این موافق بود با آنچه که در تورات شماست، یهود گفت:آرى نه یک حرف زیاد و نه یک حرف کم اى ابو الحسن،مرا یهودى نخوان که من شهادت می دهم به اینکه خدائى جز خدا نیست و اینکه محمد بنده و فرستاده اواست و تو اعلم این امت هستى.

خلیفه و عده اى از علماء یهود
وقتی که عمر بن خطاب... متولى امر خلافت شد عده اى از علماء یهود آمدند نزد او و گفتند:

اى عمر تو و رفیقت بعد از محمد ولى امرى، و ما می خواهیم از تو سئوال کنیم از خصالى که اگر خبر دادى به ما می دانیم که اسلام حق است و محمد هم پیامبر و اگر خبر ندادید می فهمیم که اسلام باطل و محمد هم پیامبر نبوده است.

پس عمر گفت هر چه بخاطرتان میرسد به پرسید:

1- گفتند به ما خبر بده که قفلهاى آسمانها چیست؟

2- گفتند به ماخبر بده که کلید آسمانها چیست؟

3- قبریکه صاحبش را سیر داد چه بود؟

4- کسی که قومش را ترسانید نه از جن بود و نه از آدمیان کى بود؟

5- پنج چیزی که روى زمین راه رفتند و در رحم و شکمى بوجود نیامدند چه کسانی بودند؟

6- دراج در صدایش چه میگوید؟

7- خروس در فریادش چه میگوید؟

8- اسب در شیه اش چه میگوید؟

9- قورباغه در آوایش چه میگوید؟

10- الاغ و خردر عرعرش چه میگوید؟

11- شانه سر در صوت زدنش چه میگوید؟

عمر سرش را بزمین انداخت" از شرمندگى" آنگاه گفت عیبى براى عمر نیست وقتى سئوال می شود از چیزی که نمی داند.

اینکه بگوید: من نمی دانم و اینکه سئوال شود از چیزی که نمی داند.پس یهودیها از جا پریده و گفتند ما گواهى می دهیم که محمد پیامبر نبوده و اسلام باطل است. پس سلمان از جا جست و به یهودیها گفت کمى صبر کنید سپس به سوى على بن ابیطالب علیه السلام رفت تا بر آن حضرت داخل شد و گفت اى ابو الحسن به داد اسلام برس فرمود:

مگر چه شده، پس جریان را گفت، پس حرکت کرد در حالی که در لباس رسول خدا صلى الله علیه و آله می خرامید تا وارد مسجد شد پس چون عمر نگاهش به او افتاد از جا بلند شد و دست بگردن او انداخت و گفت اى ابو الحسن. تو براى حل مشکلى و شدتى دعوت می شوى. پس آن حضرت رو به یهود کرده و فرمود هر چه می خواهید بپرسید که پیامبر صلى الله علیه و آله مرا هزار باب علم آموخت که از هر بابى هزار باب دیگر منشعب و مفتوح شد پس سئوال کردند از آن حضرت از آن مسائل.

پس على علیه السلام فرمود:

مرا با شما شرطی است وقتی که به شما خبر دادم چنانچه در تورات شماست شما مسلمان شوید و داخل دین ما گردید و ایمان آورید.

گفتند: بلى،

فرمود: سئوال کنید از یکى یکى خصلتها

گفتند:

س"1": قفلهاى آسمانها چیست؟

ج: شرک بخدا زیرا وقتى بنده و کنیز مشرک به خدا شدند عملشان بالا نمی رود.

س"2": کلید این قفلهاى بسته آسمان چیست؟

ج: شهادت " لا اله الا الله و محمد رسول الله " پس بعضى نگاه به دیگرى کرده و میگفتند جوان راست میگوید.

س"3": قبری که صاحبش را گردش داد چه بود؟

ج: آن ماهى بود که یونس بن متى پیامبر را بلعید پس در هفت دریا گردید.

س"4": آنکه قومش را انذار کرد ولى نه از جن بود و نه از آدمیزاد؟

ج: مورچه سلیمان بن داود بو گفت:

""یاایها النمل ادخلوا مساکنکم لا یهطمنکم سلیمان و جنوده و هم لا یشعرون"" اى مورچگان داخل منازلتان شوید که سلیمان و لشکرش شما را در زیر پا نابود نکنند و ایشان نمی دانند.

س"5": پنج چیزی که بر زمین راه رفتند و در شکمها بوجود نیامدند؟

ج: 1- آدم 2- حواء 3- ناقه صالح 4- قوچ ابراهیم 5- عصاى موسى.

س"6": دراج چه میگوید در آوازش؟

ج: میگوید الرحمن على العرش استوى، خدابر عرش مسلط است.

س"7"، خروس در بانگش چه می گوید؟

ج: می گوید: " اذکروا لله یا غافلین، خدا را یاد کنید از خدا بی خبران.

س"8": اسب در شیهه زدنش چه می گوید؟

ج: وقتى مومنین بجنگ کفار می روند، می گوید بار خدایا مومنین را یارى کن بر کافرین.

س"9": الاغ در عرعرش چه می گوید؟

ج: می گوید خدا لعنت کند مالیات گیران را و در چشم شیاطین عرعر می کند.

س"10": قورباغه در قور قورش چه می گوید؟

ج: می گوید: سبحان ربى المعبود المسبح فى لجج البحار، منزه است پروردگار معبود من تسبیح و تنزیه شده در عمق دریاها.

س"11": کاکلى چه می گوید؟

ج: می گوید: " اللهم العن مبغضى محمد و آل محمد " بار خدایا لعن کن دشمنان محمدو آل محمد را.

و یهودیها سه نفر بودند دو نفر از آنان گفتند شهادت می دهیم ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله.

پس عالم سوم از جا پرید و گفت:

اى على! هر آینه واقع شده در دلهاى اصحاب من از ایمان و تصدیق آنچه واقع شد ولى یک خصلت باقى ماند که من از آن می پرسم، فرمود:

هر چه به خاطرت می رسد به پرس.

پس گفت به من خبر بده از قومی که در اول زمان مردند و بعد از سیصد و نه سال"309" خدا آنها را زنده کرد پس قصه و داستان آنها چه بوده است؟

حضرت على علیه السلام فرمود:

اى یهودى اینها رفقائى بودند که خدا بر پیامبر ما قرآنى نازل نموده و در آن قصه آنها را یاد کرده است و اگر خواستى قصه ایشان را بر تو بخوانم یهودى گفت چه اندازه زیاد شنیدیم قرائت قرآن شما را. اگر شما دانا و آگاهى مرا خبر بده بنامهاى ایشان و نامهاى پدرانشان و نام شهرشان و نام پادشاهشان و اسم سگشان و نام کوهشان و نام غارشان و حکایت آنها را از اول تا آخرش؟

پس حضرت على رداء پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را به خود پیچید سپس فرمود:

اى برادر عرب!

حبیب من محمد صلى الله علیه و آله فرمود:

که در زمین و کشور روم شهرى بود که به آن" افسوس" می گفتند و می گویند آن طرطوس بود و اسمش در جاهلیت" افسوس" بود و چون اسلام آمد آن را طرطوس نامیدند. و براى ایشان پادشاهى صالح بود پس پادشاهشان مرد. و اوضاعشان پراکنده و پریشان شد پس شنید این را شاهى از شاهان فارس که به او " دقیانوس " می گفتند و او ستمکارى کافر بود پس با لشکریانى آمد تا وارد" افسوس" شد پس آنجا را پایتخت و مرکز کشور خود قرار داد و در آن کاخى بنا کرد.

پس یهودى از جا جست و گفت:

اگر شما آگاهى آن کاخ را براى من تعریف کن و مجالس و نشیمنگاه آنرا بگو؟

پس فرمود: اى برادر یهودى!

در آنجا قصرى بنا کرد از سنگ مرمر که طول و عرض آن یک فرسخ بود و در آن چهار هزار ستون قرا داد از طلا و هزار قندیل از طلا که زنجیرهاى آن از نقره بود که هر شب روشن می شد به روغنهاى خوشبو و براى شرق مجلس صد و هشتاد قوه و نیرو قرار داد و همین طور براى غرب مجلس و خورشید از اول طلوعش تا هنگام غروبش می گردید در مجلس هر طوری که دور می زد و در آنجا تختى از طلا قرار داد که طولش هشتاد زرع و عرضش چهل ذرع زینت شده به جواهر بود و در سمت راست آن تخت هشتاد کرسى از طلا قرار داده و بر آن اسقف هاى بزرگ نشانیده و نیز هشتاد کرسى از طلا از سمت چپ نصب کرده و بر آن پهلوانان و قهرمانانش را نشانیده.

آنگاه خودش بر تخت نشست و تاجى بر سر گذاشت.

پس یهودى حرکتى کرد و گفت:

اى على!

اگر تو دانائى مرا خبر بده که تاج او از چه بوده. فرمود:

اى برادر یهودى تاجش از طلا ریخته شده بود که براى آن " 9" رکن بود و بر هر رکنى لولوئى بود که می درخشید چنانچه چراغ در شب تاریک می درخشد و روشن می کند. پنجاه غلام از پسران انتخاب کرده بود که کمربندشان از حریر سرخ و شلوارشان ازابریشم سبز بود و بر سر آنان تاج و بر بازویشان بازوبند و بر پایشان خلخال و به هر یک عمودى از طلا داده و آنها بر پشت سر خود گمارده بود و انتخاب کرده بود شش نفر از جوانان از فرزندان دانشمندان را و آنها را وزیر خود قرار داده بود هیچ کاری را بدون آنها انجام نمی داد، سه نفر آنها را از سمت راست و سه نفر رااز طرف چپ خود قرار داده بود

پس یهودى باز جنبشى کرد و گفت:

اى على! اگر راست گو هستى پس به من بگو اسم آن شش نفر چه بود؟

پس على علیه السلام فرمود:

به من خبر داد حبیب من محمد صلى الله علیه و آله آنهائى که از طرف راست او بودند نامهایشان چنین بود:

1- تملیخا

2- مکسلمینا

3- محسلمینا و آنهائى که طرف چپ او بودند

4- مرطلیوس

5- کشطوس

6- سادنیوس بود و دقیانوس در تمام کارهابا آنها مشورت میکرد.

و او در هر روزى در صحن خانه اش می نشست و مردم نزد او جمع می شدند از در قصرش سه نفر خدمتکار وارد می شد که در دست یکى از آنها جامى از طلا پر از مشک بود و در دست دومى جامى از نقره پر از گلاب و بر دست سومى پرنده بود پس فریاد میزد به آن پرنده پس پرواز می کرد و بر ظرف گلاب می نشست و در آن گلاب پرپر می زد و با بال و پرش گلاب را بر مجلسیان می افشاند پس از آن دو مرتبه بر آن داد میزد پس می پرید در ظرف مشک و در آن نیز پر و بال میزد و آنچه در آن بود با بال و پرش بر مردم می افشاند و براى سوم بر آن داد میزد پس پرواز می کرد و بر تاج پادشاه می نشست پس پر و بالش را تکان می داد بر سر شاه و آنچه از مشک و گلاب مانده بود نثار می کرد.

پس پادشاه سى سال در کشورش بدون اینکه هیچ ناراحتى به او برسد از درد سر و تب و آب دهان و تف و خلط سینه اى به او برسد پس چون این را از خودش دید ستمگرى و سرکشى و تکبر را آغاز و شروع به گناه نموده و ادعاء خدائى کرد از غیر خداى تعالى و سران و چهره هاى قومش را به این مطلب فرا خواند پس هر کس که پذیرفت به او بخششها نموده و خلعت داد و هر کس که نپذیرفت و پیروى نکرد او را کشت. پس مردم به تمامى او را اجابت کردند پس در کشور او زمانى ماندند و او را از غیر خدا می پرستیدند. پس در یکى از روزهاى عیدی که بر روى تختش نشسته بود و تاج بر سر داشت که برخى از اسقفهایش آمده و به او خبر دادند که سربازان عجم برایش نقشه کشیده و می خواهند او را بکشند پس به شدت از این خبر غمگین شد تا اینکه تاج از سرش افتاد و خودش هم از تخت سرنگون شد پس یکى از جوانانی که طرف راستش ایستاده بود و مرد فهمیده و عاقلى بود که به او "تملیخا" گفته می شددر فکر فرو رفت و با خود گفت: اگر این دقیانوس خدا بود چنانچه خیال می کند هر آینه محزون نمی شد و خواب نمی رفت و بول و غایط از او نمی آمد زیرا اینها از صفات خدا نیست و این شش نفر هر روز منزل یکى از اقران و همقطاران خود بودند و آن روز نوبت تملیخا بود پس آن روز منزل او آمده و خوردند و نوشیدند اما تملیخا هیچ غذاو آب نخورد پس گفتند:

اى تملیخا!

براى چه نمی خورى و نمی نوشى پس گفت:

اى برادران در قلب من خاطره اى آمده که مرا از خوردن و نوشیدن باز داشته است پس گفتند آن چیست اى تملیخا؟

پس گفت:

من اندیشه و فکرم را در این آسمان به کار انداخته و گفتم چه کسى آنرا سقف محفوظ بلند کرده است بدون بستگى از بالایش و یا ستونى از زیرش و کى در آن خورشید و ماه را به جریان انداخته و چه کسى آن را به ستارگان تزیین کرده سپس فکر درباره این زمین نموده از گسترش آن بر روى دریاى ژرف و چه کسى آن را حبس نمود و بسته است به کوه هاى بلند تا آنکه مضطرب نشود.

آنگاه درباره خودم اندیشه ام را به جولان آورده و گفتم چه کسى مرا از شکم مادرم که جینیى بودم بیرون آورد و کى مرا تغذیه و تربیت نمود به درستی که براى همه اینها آفریدگار و مدبرى غیر از دقیانوس پادشاه است.

پس آن پنج نفر جوان خود را به قدمهاى تملیخا افکنده و بوسیدند و گفتند:

اى تملیخا!

در دلهاى ما هم آنچه در قلب تو افتاده واقع شده است.

پس فرمان بده بر ما چه کنیم، گفت:

اى برادران من نمیابم براى خودم و براى شما چاره اى جز فرار کردن از این ستمکار به سوى خداوندآسمانها و زمین.

پس راى چنان است که دیدم.

پس تملیخا از جا جست و خرمائى به سه درهم فروخت و آن را در لباسش نهان ساخت و اسبهای شان را سوار شدند و از شهر بیرون رفتند و چون به اندازه سه میل از شهر دور شدند تملیخا گفت: اى برادران:

ملک دنیا از دست ما رفت و حکومت آن از ما زایل شد. پس از اسبهایتان فرود آئید و بر روى پاهایتان راه روید شاید خداوند فرج ومخرج براى امر شما قرار دهد.

پس پیاده شدند از مراکبشان و هفت فرسخ پیاده رفتند تا از پاهایشان خون جارى شد چون که ایشان عادت به پیاده روى نداشتند.

پس مرد چوپانى جلوى ایشان آمد. به او گفتند:

آیا نزد تو شربت آب یا شیرى هست. پس گفت پیش من آنچه دوست دارید موجود است و لکن من چهره هاى شما را صورت شاهان می بینم و گمان نمی کنم شما را مگر فرارى.

پس به من خبر دهید از سرگذشت خودتان.

گفتند:

اى مرد ما داخل دینى شدیم که دروغ براى ما حلال و روا نیست آیا صداقت و راستى ما را نجات می دهد گفت: بلى.

پس قصه خود را به او گفتند پس چوپان خود را به قدمهاى آنها انداخت و بوسید. و می گفت:

در دل من هم افتاد آنچه در دلهاى شما واقع شد پس صبر کنید در اینجا تا من گوسفندان را به صاحبانش رد کنم و برگردم نزد شما پس توقف کردند براى او تا آنکه گوسفندان را رد کرد و دوان دوان آمد پس سگ او هم عقب او آمد.

یهودى برخاست ایستاد و گفت:

اى على!

اگر تو دانائى پس مرا خبر بده که سگ او چه رنگى داشت و اسمش چه بود؟

پس فرمود:

اى برادر یهودى!

حبیب من محمد صلى الله علیه و آله مرا خبر داد که سگ ابلق" سفید و سیاه" و اسمش قطمیر بود.

گوید:

پس چون جوانان آن سگ را دیدند بعضى از ایشان به برخى دیگر گفت:

ما میترسیم این سگ ما را رسوا کند به پارس کردنش

پس اصرار کردند که با سنگ او را طرد کنند و از خود دور نمایند

پس چون اصرار آنها را دید که با سنگ او را دور می کنند سر دو پایش نشست و دراز کشید و به زبان فصیح و شیرین گفت:

چرا مرا دور می کنید و حال آنکه من شهادت می دهم ان لا اله الا الله وحده لا شریک له مرا واگذارید تا شما را از دشمنتان پاسبانى کنم و به این کار تقرب به خداى سبحان پیدا نمایم پس او را رها کردند وا گذشتند پس چوپان آنها را از کوهى به بالا برد و به بلندترین غارفرود آورد.

پس یهودى باز تکانى خورد و گفت:

اى على این کوه چه بود و نام این غار چیست؟

امیر المومنین على علیه السلام فرمود:

اى برادر یهودى اسم این کوه" ناجلوس" آنجلوس"و اسم این کهف" وصید" بود و بعضى:

" خیرم" گفته اند

گفت:

در جلوى غار درختان میوه دار و چشمه آب گوارائى بود پس از میوه جات آن خورده و از آبش نوشیدند و تاریکى شب آنها را قرار گرفت پس پناه به غار بردند و سگ هم بر درب غار زانو بر زمین زده و دستش را بر آن کشید.

و خداوند به فرشته مرگ" عزرائیل" فرمان داد که ارواح آنها را قبض کند و خدا به هر یک از آنها دو فرشته گماشت که آنها را از این پهلو به آن پهلو بگرداند از راست بچپ و از چپ به راست.

و خداوند تعالى به خورشید وحى نمود آن دم که برآید از غارشان به سوى دست راست میل کند و چون فرو رود و" نور خود را" از ایشان ببرد به سوى چپ غار بگردد در حالی که ایشان در وسط غار باشند پس چون" دقیانوس" پادشاه از عیدش برگشت از آن جوانان پرسید گفتندبه او:

ایشان خدائى غیر از تو اختیار کرده و از تو فرار نموده اند پس با هشتاد هزار نفر جنگنده سوار شد و از پى آنها رفت تا به کوه رسد و از آن بالا رفت و سرکشى به غار نمود

و دید که آنها در کنار هم دراز کشیده اند گمان کرد که آنها بخواب رفته اند پس به یارانش گفت:

اگر می خواستم آنها را عقوبت و شکنجه به چیزی که بیشتر باشد از آنچه که آنها خود را به آن شکنجه نموده اند نمی شد. برایم بنا بیاورید- آوردند پس درب غار را برای شان به سنگ و ساروج سد کردند و بستند. آنگاه به اصحابش گفت:

به ایشان بگوئید که به خداى خودشان که درآسمان است بگویند ایشان را بیرون آورد از این مکان اگر راست می گویند.

پس سیصد و نه سال در آنجا بودند پس خدا روح را در آنها دمید و آنها بیدار شدند از خواب عمیقشان چون خورشید طلوع کرد پس بعضى به دیگرى گفت هر آینه ما در این شب از عبادت خداى تعالى غافل شدیم برخیزیم برویم سر چشمه. پس ناگاه دیدند چشمه خشک شده و درختان خشکیده اند. پس بعضى به دیگرى گفت:

من از این کارمان در شگفتم که مثل این چشمه چطور در یک شب خشک شد و مثل این درختها در یک شب خشکیدند. پس خدا برای شان گرسنگى انداخت پس گفتند:

کدام یک با این پول به شهر می رود و طعامى می آورد و نگاه کند که غذایش خمیر شده با پیه خوک نباشد. و این قول خداى تعالى است:

"فابعثوا احدکم بود قکم هذه الى المدینه فلینظر ایها ازکى طعاما"" پس یکى از شما با این پول به شهر برود و نگاه کند که کدام غذا حلال تر و پاک تر است. پس تملیخا گفت:

اى برادران!

غیر از من کسى برایتان طعام نیاورد و به چوپان گفت:

لباست را به من بده و لباس مرا بپوش پس لباس چوپان را پوشید و رفت و عبور کرد به جاهائی که نمی شناخت و راه هائی که نابلد بود تا رسید به دروازه شهر پس دید بر آن پرچم سبزى که بر آن نوشته است " لا اله الا الله عیسى روح الله " صلى الله على نبینا و علیه و سلم پس جوان کامیاب شد و به آن نگاه کرد و بر چشمانش مالید و می گفت:

آیا من خواب می بینم پس چون این بر او طول کشید داخل شهر شد و بر مردمى گذشت که انجیل تلاوت می کردند و مردمى با او مواجه شدند که آنها را نمی شناخت تا به بازار رسید پس به نانوائى رسید و به او گفت:

اى نانوا اسم این شهرتان چیست؟

گفت:

" افسوس" گفت اسم شاهتان چیست؟

گفت عبد الرحمن

تملیخا گفت:

اگر راست بگوئى پس امر من عجیب است به من با این پولها طعام بده و پولهاى آن زمان اول سنگین و بزرگ بود پس خباز تعجب کرد از این پولها.

پس یهودى باز حرکتى کرد و گفت:

اى على!

اگر عالم هستى بگو  وزن یک درهم آنها چه قدر بود.

فرمود:

اى برادر یهودى، مرا خبر داد حبیب من محمد صلى الله علیه و آله که وزن هر درهم ده درهم و دو ثلث درهم بود.

پس نانوا گفت:

اى مرد تو گنجى پیدا کردى قدرى از آن به من بده وگرنه تو را نزد شاه می برم. تملیخا گفت:

من گنجى پیدانکرده ام و این قیمت میوه ائى است که بسه درهم فروخته ام سه روز قبل و من از این شهر بیرون رفتم که مردمش دقیانوس پادشاه را می پرستیدند پس نانوا در غضب شد و گفت:

راضى نمیشوى که از گنجى که پیدا کرده اى چیزى به من بدهى و یاد می کنى مرد ستمگری را که ادعاء خدائى می کرد و سیصد سال قبل مرد و حالا مرا مسخره می کنى پس او را نگاه داشت و مردم جمع شدند سپس او را نزد پادشاه آوردند و او مردى عاقل و عادل بود پس گفت:

حکایت این جوان چیست؟

گفتند:

گنجى پیدا کرده، پس پادشاه به او گفت:

نترس که پیامبر ما عیسى علیه السلام است ما را امر فرموده که از گنج نگیرم مگر خمس آن را پس خمس آن را بده و برو بسلامت.

تملیخا گفت؟

اى پادشاه تحقیق در کار من کن من گنجى پیدا نکردم و من اهل این شهر هستم

گفت:

آرى تو اهل این شهرى؟

گفت آرى گفت:

آیا کسى را در اینجا می شناسى گفت:

بلى

گفت:

نام آنها را بگو پس براى او حدود هزار مرد را نام برد که یک نفر از آنها شناخته نشد. گفتند:

اى مرد ما این نامها را نمی شناسیم و اینها اهل این زمان ما نیستند ولى بگو آیا در این شهر منزلى دارى گفت:

بلى اى پادشاه کسى را با من بفرست پس شاه با او جماعتى را فرستاد تا با او برفیع ترین و بلندترین منازل آن شهر رسیدند. و گفت این خانه من است.

سپس درب منزل را زد پس پیرمردى سالخورده که ابروانش از پیرى بر چشمش افتاده بود بیرون آمد و او بیمناک و ترسان بود پس گفت:

اى مردم چه خبر است شما را.

پس فرستاده شاه گفت:

این جوان پندارد که این خانه، خانه اوست پس آن پیرمرد در غضب شد و توجه به تملیخا کرد و گفت اسم تو چیست گفت:

تملیخا پسر فلسین

پیرمرد گفت تکرار کن پس گفت:

تملیخا پسر فلسین

پیرمرد خود را بر دست و پاى او انداخت و بوسید و گفت:

به خدا سوگند که این جد من است و او یکى از آن جوانانی است که از دقیانوس پادشاه ستمکار فرار کردندبه سوى خداى تواناى آسمانها و زمین و عیسى" ع" ما را خبر داد به سرگذشت آنها که به زودى ایشان زنده می شوند.

پس این خبر به پادشاه رسید و آمد به سوى ایشان و حاضر کرد ایشان را و چون تملیخا را دید از اسبش به زیر آمد و تملیخا را بر گردن خود سوار کرد و مردم شروع کردن به بوسیدن دست و پاى او و می گفتند اى تملیخا رفقاى تو چه شدند.

پس به ایشان خبر داد که آنها در غار منتظر من اند و در این شهر دو مرد حکومت داشتند یکى مسلمان و دیگرى نصرانى پس هر دو با لشکر خود سوار و با تملیخا آمدند.

پس چون نزدیک غار شدند تملیخا گفت:

به ایشان اى مردم من میترسم اگر برادران من احساس کنند به صداى سم اسبها و مرکبها و چکاچگ لجامها و سلاحها پس گمان کنند که دقیانوس آمده پس به ترسند و همه بمیرند. پس کمى صبر کنید تا بر ایشان وارد شوم و آنها را خبر دهم.پس مردم ایستادند و تملیخا داخل غار شد پس جوانان از جا پریده و او را در آغوش گرفتند و گفتند شکر خدا را که تو را از این ستمگر نجات داد.

پس گفت:

مرا رها کنید از خودتان و دقیانوس کیست. بگوئید چه قدر در اینجا مانده اید:

گفتند یکروز یا بعضى از روز گفت: بلکه سیصد و نه سال دقیانوس هلاک شد و قرنى بعد از قرنى گذشته و اهل شهر همه ایمان به خداى بزرگ آورده و همگى آمده اند بسوى شما

پس گفتند به او اى تملیخا!

می خواهى ما را فتنه و آزمایش جهانیان کنى گفت:

پس قصد شما چیست گفتند:

دستت را بلند کن و ما هم دستهاى خود را بلند میکنیم پس دستهایشان بلند کرده و گفتند:

بار خدایا بحق آنچه که به ما نشان دادى از عجایب و شگفتیهائى در نفس هاى ما که جان ما را قبض کن و کسى را بر ما آگاه نکن.

پس خدا امر کرد ملک الموت فرشته مرگ را که ارواح ایشان را قبض نمود و خدا درب غار را محو نابود نمود و آمدند دو پادشاه هفت روز اطراف کهف می گشتند و براى آن نه درى و نه روزنه اى و نه سلطه اى پیدا نکردند پس یقین کردند در این موقع که آن به لطف و باریکى فعل خداى بخشنده است و اینکه احوال ایشان عبرتى بود که خدا آن را نشان داده است.

پس پادشاه مسلمان گفت:

آنها بر دین من مرده اند و من مسجدى درب این غار بنا می کنم.

و نصرانى گفت:

بلکه آنها بر دین ما از دنیا رفته اند من دیرى در غار می سازم پس با هم نزاع کردند و پادشاه مسلمان پیروز شد و بر در غار مسجدى بنا کرد و این قول خداى تعالى است.

" قال الذین غلبوا على امرهم لنتخذن علیهم مسجدا

گفتند:

کسانی که پیروز شدند بر امرشان هر آینه مسجدى برایشان بنا می کنیم و این است اى یهودى آنچه که از سرگذشت و قصه ایشان بود.

آنگاه على علیه السلام به یهودى فرمود:

من تو را به خدا قسم می دهم اى یهودى!

آیا این موافق بود با آنچه که در تورات شماست، یهود گفت:

آرى نه یک حرف زیاد و نه یک حرف کم اى ابو الحسن

مرا یهودى نخوان که من شهادت می دهم به اینکه خدائى جز خدا نیست و اینکه محمد بنده و فرستاده اواست و تو اعلم این امت هستى.

این است سیره و روش اعلم امت و در موقع امتحان و آزمایش آدمى گرامى می شود یا خوار.



ابو اسحاق ثعلبى متوفاى 37 / 427 در کتابش""العرائس"" ص 239- 232 تمام قصه را یاد کرده است.

منبع: سنت




:: برچسب‌ها: غصب خلافت و نقش یهو

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۳
از تصرف ظاهر تا تصرف فکر؛ کشتار برای تعمیم سبک زندگی غربی

باید یک تحوّل همه‌جانبه متناسب با آن ترسیمی که از عصر ظهور داریم در زندگی اجتماعی هم ایجاد کنیم. برای مثال، آنچه در غرب اتفاق افتاده است یک تحوّل همه‌جانبه در زندگی اجتماعی و خصوصی انسان‌ها بر محور ارزش‌های بنیادینی است که ارزش‌های حاکم بر جریان تجدد هستند. این جریان از ابتدا دنبال تحقق یک سلسله ارزش‌های اجتماعی بود و الآن هم برای تحقق همان ارزش‌ها در حال تلاش است.

سیدمهدی میرباقری رئیس فرهنگستان علوم اسلامی در قم در گفتاری به بررسی شیوه های مختلف گسترش سبک زندگی غربی در ایران و شیوه های مقابله و برخورد با تعمیم این نوع سبک زندگی پرداخته است. میرباقری معتقد است به همان ترتیبی که بعد از دوره رنسانس غربی ها با مجموعه کردن شیوه و آداب زندگی شان توانستند حتی در زندگی خصوصی ایرانی ها دخالت کنند ما نیز باید از طریق ایجاد یک شبکه نظام مند از ارزش ها نهایتا به سبک زندگی به شیوه اسلامی دست پیدا کنیم. متن کامل سخنرانی به شرح ذیل است:
باید یک تحوّل همه‌جانبه متناسب با آن ترسیمی که از عصر ظهور داریم در زندگی اجتماعی هم ایجاد کنیم. برای مثال، آنچه در غرب اتفاق افتاده است یک تحوّل همه‌جانبه در زندگی اجتماعی و خصوصی انسان‌ها بر محور ارزش‌های بنیادینی است که ارزش‌های حاکم بر جریان تجدد هستند. این جریان از ابتدا دنبال تحقق یک سلسله ارزش‌های اجتماعی بود و الآن هم برای تحقق همان ارزش‌ها در حال تلاش است. و در همه حوزه‌ها و از جمله حوزه‌ی فرهنگ آن را دنبال می‌کند و تلاش دارد بین مدرنیته‌ی فرهنگی و سیاسی تفکیک کند و ضعف‌های پدیده‌آمده که در مسیر تجدد (کشتارها، جنگ‌های بزرگ جهانی و بحث محیط زیست و امثال این‌ها) را به حوزه‌ی اقتضائات سیاسی تجدّد برگرداند تا از نظر فرهنگی تجدد را از نو احیا کند و قرائت جدیدی از تجدد داشته باشد و آن را دوباره در زندگی اجتماعی جاری کند.
ارزش‌هایی که تجدد بر محور آن شکل گرفته، انسان‌محور است؛ آزادی‌های فردی و اجتماعی انسان به خصوص آزادی از تقیدات معنوی و امثال این‌هاست. آن‌ها این ارزش‌ها را مبنا قرار دادند و بر محور آن‌ها فلسفه و دانش و علم و عقلانیت و تکنولوژی و فناوری تولید کردند. انقلاب علمی و صنعتی به وجود آوردند و همه ساختارها و حتی مفاهیمی را که در زندگی اجتماعی جاری است تحت تأثیر همان مفاهیم ارزشی بازتولید کردند. الآن انسان به هر زاویه‌ای از زوایای زندگی که نگاه می‌کند، می‌بینید به شدت تحت تأثیر آن فرهنگ است.
الگوی خوراک و پوشاک و مسکن ما به شدت تحت تأثیر آن موج جهانی است، نحوه‌ی رضایت‌مندی ما از زندگی نیز همین‌گونه است. هرکس به آشپزخانه‌ی خانه‌ی خودش نگاه کند می‌بینید تجدد چکار کرده است! همه‌ی شئون آن بر مدار طراحی و مدیریت غرب بعد از رنسانس شکل گرفته است. آن‌ها ارزش‌های خودشان را به نوع زندگی ما و به ارزش‌هایی که ما در عرصه‌ی زندگی‌مان به آن پای‌بند هستیم تبدیل کرده‌اند. تجلیل‌ها و تحقیرها و یا شرافت و تحقیر انسان بر آن مبنا تعریف می‌شود. حتی ذائقه‌ی ما را عوض کرده‌اند و ارزش‌ها را در ذهن ما تغییر داده‌اند. امروزه بسیاری از ارزش‌های امروزی ما بعد از رنسانس تولید و در جامعه‌ی جهانی تعمیم داده شده است. آن‌ها ذائقه‌ها را هم تغییر داده‌اند، در پوشاک، خوراک، نوع نگاه به مسکن، زیبایی‌شناسی در هنرها، همه را بر مدار آن ارزش‌های محوری خودشان تغییر داده‌اند.
از تصرف ظاهر تا تصرف فکر
الآن هم دنبال گسترش بیشتر همان ارزش‌ها هستند. ارزش‌ها را به رنگ لباس، مدل راه رفتن، مدل درست کردن مو و آرایش ظاهری و بقیه‌ی شئون تبدیل کرده‌اند. وقتی مدل لباس یک جوان، یا زیبایی‌شناسی آرایش شخصی او را تغییر می‌دهند، قبلاً به فکر او و در روح او تصرف کرده‌اند. از این گسترده‌تر، مدل‌هایی است که برای زندگی ما درست کرده‌اند، مانند این‌که جایگاه خانم‌ها کجاست و چه وقت به سعادت می‌رسند.، مدل مطلوبی که باید در زندگی اجتماعی دنبال کنند چیست؟ چقدر باید درس بخوانند و چگونه درس بخوانند؟ اشتغال‌شان و پوشش‌شان چگونه باشد؟ ارتباط‌شان با اقشار دیگر چگونه باشد؟ روابط عاطفی و فیزیکی‌شان با مردها و ده‌ها مسئله‌ی دیگری که الآن با آن مواجهیم و می‌بینید همه‌ی این‌ها را ارزش‌سازی و به جامعه‌ی جهانی منتقل کرده‌اند.
امروزه بسیاری از چیزهایی که ما در حوزه‌ی زندگی، اعم از زندگی خصوصی و اجتماعی می‌پسندیم و حقّ خودمان می‌دانیم و دنبال می‌کنیم و رسیدن به آن را برای سعادت می‌دانیم و سعادت را به آن تعریف می‌کنیم، بر محور آن ارزش‌ها تولید شده است. نمی‌توان فقط روی یک مورد خاص دست گذاشت. به عنوان نمونه ببینید امروزه نوع تحصیل بانوان دنیای اسلام چگونه است؟ مسئله این نیست که بانوان تحصیل کنند یا نه؟ پیداست عالم بودن چیز خوبی است و کسی با علم مخالف نیست. باید مسئله‌ی دیگری را دنبال کرد و آن این‌که نگاه ما به علم، به تعلیم، به تعلّم و مأموریت ما در حوزه‌ی آگاهی یافتن و آموزش‌هایی که باید بیاموزیم و بعد به کارگیری این آموزش‌ها و حِرَف در زندگی اجتماعی و فردی، این‌ها تابع یک ارزش‌ها و یک برنامه‌ریزی است که مبتنی بر فرهنگ مدرن است.
کشتار برای تعمیم ارزش‌ها
بعد از ماجرای یازده سپتامبر توجیه غرب برای جنگ نظامی تمام‌عیاری که بر علیه دنیای اسلام شروع کرد همین بود. متفکرین‌شان نامه نوشتند و از اقدامات نظامی بوش دفاع کردند. حرف آن‌ها این بود که ما باید ارزش‌های آمریکایی را در جهان تعمیم و توسعه دهیم. این ارزش‌هاست که باید جهانی شود و اگر یک جایی هم لازم باشد برای گسترش آن‌ها جنگ نظامی به راه بیندازیم، حتی جنگ نظامی‌ای که به کشتارهای جمعی براساس استفاده از سلاح‌های غیر متعارف مثل سلاح شیمیایی و اتمی منتهی بشود امری کاملاً اخلاقی است.
حال همان‌گونه که آن‌ها بعد از رنسانس انتظاراتی را در دنیا ایجاد و هماهنگ با آن‌ها اقدام کردند و بعد از طریق یک سلسله ارتباطات ایجاد قدرت کردند و ارزش‌های خودشان را حتی در عرصه‌ی زندگی خصوصی ما وارد کردند. ما هم می‌بایست از ارزش‌هایی که مانند معنویت و توحید و عدالت و تعالی انسان دنبال می‌کنیم یک شبکه بسازیم، آن‌ها را به یک برنامه برای زندگی اجتماعی و خصوصی از جمله برای بانوان تبدیل کنیم. آن‌ها زنان را از حوزه‌ی زندگی خصوصی وارد زندگی اجتماعی آن هم به تعریف خاص کرده‌اند! این وضعیتی که در ارتباط زن و مرد در غرب وجود دارد، پوشش، فرهنگ ارتباطات و مراودات‌شان، یک وضعیت دیرپایی نیست، اگر سه، چهار قرن عقب‌تر بروید در غرب هم پوشش، حجاب، حیا و مسائلی از این دست در روابط اجتماعی زنان غربی وجود داشته است.
اما آن‌ها بعد از رنسانس ارزش‌هایی را محور قرار دادند و براساس آن انتظارات اجتماعی ایجاد کردند و بر آن اساس اخلاق اجتماعی به وجود آورند و متناسب با رشد تکنولوژی اخلاق را تغییر دادند و برای این‌که این ارزش‌ها را به مناسبات عینی تبدیل کنند، یک مفاهیم بنیادی در حوز‌ه‌ی فرهنگ تولید کردند. الآن بر همین اساس جامعه‌ی بانوان را اداره می‌کنند. البته برای همه‌ی اقشار این کار را کرده‌اند، هم برای همه ساحت‌های حیات و هم برای همه‌ی ساعات زندگی برنامه‌ریزی کرده‌اند.
برای یک عمر، برنامه‌ریزی کرده‌اند
انسان چگونه باید متولد شود، در کجا متولد شود؟ چطور از مادر او در دوران بارداری نگهداری و پذیرایی شود و بعد چگونه باید به مهدکودک‌ها و محل پرورش اجتماعی کودکان تحویل داده شود. از کجا این کودک باید وارد عرصه‌ی آموزش و تعلیم شود، دوره ابتدایی مثلاً با آموزش‌های کما بیش یکسان‌سازی‌ای که شده تا آموزش عالی، بعد در کجا استخدام شود و چگونه زندگی کند، چند سال کار کند، بعد دوره‌ی بازنشستگی‌اش چه شود مثلاً خانه‌ی سالمندان برود و یا برنامه دیگر. به هر حال برای شصت، هفتاد سال زندگی او برنامه‌ریزی کرده‌اند و برای همه‌ی ساحات زندگی او برنامه‌ریزی کرده‌اند، برای ورزش، تفریح، الگوی خوراک و مسکن، همه را می‌بینید که مدیریت شده است و این در باب همه انسان‌ها و اقشار است.
نوع زندگی بانوان در غرب کاملاً مدیریت می‌شود، ارزش‌سازی می‌شود، ایجاد انتظارات می‌شود و بعد بر آن اساس برنامه‌ریزی می‌شود. در این برنامه‌ریزی، فرهنگ‌های دیگر را هم تحت تأثیر فرهنگ خودشان قرار داده‌اند و آن ارزش‌ها را با اختلافات و تغییراتی که اقتضای مناطق مختلف و اقوام مختلف و ملل مختلف است جاری کرده‌اند. البته امروزه بحمدالله با بحران مشروعیت روبرو هستند چون در برخورد با فرهنگ‌های دیگر و تحقیر آن‌ها شکست خورده‌اند. بنابراین دنبال تنوّع فرهنگی و ایجاد یک همگرایی در بین فرهنگ‌های مختلف براساس ارزش‌های بنیادین غرب هستند، در عین این‌که تنوّع فرهنگ‌ها را در این برنامه‌ریزی جدید ملاحظه می‌کنند. می‌خواهند همه‌ی این فرهنگ‌ها را به خُرده‌فرهنگ تبدیل و بر محور ارزش‌های بنیادین غرب ساماندهی کنند.
ما باید در نقطه‌ی مقابل آن‌ها اقدام کنیم؛ یعنی اگر ما منتظر یک تحول همه‌جانبه و فراگیر نسبت به همه‌ی ساحت‌های حیات انسان و همه‌ی آداب زندگی هستیم باید بتوانیم تحقق ارزش‌های الهی را مدیریت کنیم. آن‌ها باید آرام‌آرام و با تناسب‌سازی به زندگی ما وارد و به مدل زندگی ما تبدیل شوند؛ یعنی الگوی خوراک و پوشاک و مسکن و ارتباطات و اشتغال و خانه‌داری و حضور در محیط اجتماعی باید براساس این ارزش‌ها شکل گیرد.
منبع: سایت فرهنگستان علوم اسلامی قم




:: برچسب‌ها: مبانی فکری غرب

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۳
چرا سیّدالشّهدا (ع) تنها شد؟

چه عواملی موجب تنهایی سیّدالشّهدا(ع) شد؟ مرحوم علامه طباطبائی (رض) فرموده بودند: «همة کتاب وسایل الشیعه را از اول تا آخر مطالعه کردم تا ببینم چند روایت فقهی از سیّدالشّهدا(ع) نقل شده است، سه روایت بیشتر پیدا نکردم»!! معنای این حرف این است که مردم، سیّدالشّهدا(ع) را در حدّ یک مسئله‌گو هم قبول نداشتند؛ در حالی‌که ابوهریره‌ها به اسم صحابی، مراجع صاحب فتوا شده بودند؛ همة اینها نشان می‌دهد که ولیّ خدا با سازمان‌دهی قبلی تنها شده بود.



مقدمه

در زیارت عاشورا به امام حسین(ع) این‌گونه خطاب می‌کنیم: «و الوتر الموتور». وتر به معنای «تنها و یکتا»، و موتور «تنها شده» است. یک احتمال دربارة این معنا، یگانگی، منحصر به فرد بودن و بی‌بدیل بودن حضرت است.

احتمال دیگر این است که، حضرت تنهاست و در این تنهایی «موتور» است؛ یعنی حضرت با نقشه و برنامه‌ریزی تنها شده است؛ به خصوص اگر توجه داشته باشیم که درگیری سیّدالشّهدا (ع) مخفیانه نبود که مسلمانان از آن بی‌خبر باشند. یزید بعد از مرگ معاویه به استاندار مدینه نامه نوشت که باید از حسین بیعت بگیری و الاّ او را بکش و سرش را بفرست. حضرت بیعت نکردند و با تدبیر از مدینه خارج شدند؛ در مکه برای مسلمانان نامة دعوت نوشتند و آنها را مطلّع کردند، علاوه بر این مکه محل رفت و آمد مسلمانان بود و اخبار از آنجا منتشر می‌شد. بعد هم یزید، عده‌ای را فرستاد تا حضرت را در مکه ترور کنند و توصیه کرد که، حتّی اگر دست حضرت به پردة کعبه بود او را بکشید، لذا حضرت در ۸ ذی‌الحجّه در حالی‌که همه مُحرِم می‌شدند کاملاً با سر و صدا و با حالتی که همه متوجه باشند از مکه خارج شدند و با صراحت اعلام کردند:

کسی که حاضر است خون دلش را در راه ما بدهد و خودش را مهیّای لقای خدا کرده است، همراه ما کوچ کرده، همسفر شود.
از آن طرف مردم کوفه از خروج امام از مدینه و حرکت به سوی مکه مطّلع شدند، نامه نوشتند و حضرت را دعوت کردند. حضرت نیز سفیر فرستادند. لذا به گونه‏ای نبود که مردم مطّلع نباشند. هم مردم حجاز، مدینه، بصره و هم مردم کوفه مطّلع بودند. کمابیش تمام مناطق اسلامی مطّلع شده بودند که چنین حادثه‌ای در شرف اتّفاق است و امام با یزید بیعت نکرده، ابتدا به مکه رفته سپس از مکه هم بی‌وقت خارج شده و مردم را به همکاری دعوت کرده‌اند.

۱ـ شرایط تنها شدن حضرت سیدالشهدا (ع)
شرایطی که موجب تنها شدن امام حسین(ع) شد را می توان در جبهه دشمن و جبهه حضرت سیدالشهدا (ع) مشاهده کرد:
۱-۱ ـ شرایط جبهة دشمن
اگر طرف درگیری حضرت، یکی از صحابی رسول‌الله یا فردی که امثال این عناوین را یدک می‌کشید، بود، جای توجیه ـ ولو به باطل ـ وجود داشت. ولی طرف مقابل سیّدالشّهدا(ع)، یزید و ابن زیاد است که حسب و نسبشان معلوم و هیچ نقطة قوتی در آنها نیست. یزید شخصیتی است که طرفداران او نیز نتوانسته‌اند برایش مدحی بگویند، حتی خیلی از اهل‌سنت هم یزید را واجب اللعن می‌دانند. غیر از اینکه امتیازی هر چند دروغین نداشته، معروف به قماربازی و عیّاشی بوده است.

یکی از اشکالاتی که برخی به حضرت امیر(ع) ـ ارواحنا و ارواح العالمین له الفدا ـ می‌کردند این بود که، تو جوان هستی و مردم زیر بار خلافت شما نمی‌روند. غافل از اینکه اساس دیانت تولّی به ولیّ خدا و تسلیم بودن در مقابل اوست. لذا یکی از کمالاتی که شیعه در طول تاریخ به واسطة زحمات معصومین (ع) رسیده این است که، برای او امام، کوچک یا بزرگ و حاضر یا غایب ندارد. بعد از امام هشتم(ع)، سه امام داریم که در سنّ کودکی به امامت رسیده‌اند؛ امام جواد، امام هادی و امام زمان(ع) و شیعه نیز قبول کرده و هیچ انشعاب عمده‌ای اتفاق نیفتاده است. به این علت که، فرهنگ شیعه، فرهنگ رشد یافته‌ای شده و پذیرفته است که، امامت منصبی صوری نیست؛ لذا مثل علی بن جعفر (ع) که هنگام امامت امام جواد (ع) پیرمرد بود و سه امام (امام صادق، امام کاظم و امام رضا(ع)) را قبل از آن درک کرده بود محدّث جلیل‌القدری بود و روایات بسیاری از وی نقل شده است، وقتی امام جواد(ع) در حلقة درسی او وارد می‌شدند، درس را تعطیل می‌کرد به طرف امام می‌رفت و دست ایشان را می‌بوسید. اگر هم اعتراض می‌شد که شما عموی پدر ایشان هستید، می‌گفت: «خدای متعال این ریش سفید را قابل امامت ندانسته ولی این نوجوان را قابل دانسته است».

هر چند اساس کار دین معرفت است، اما گروهی پس از رسول خدا (ص) توجیه باطلی می‌کردند. جالب این است که، در خصوص سیّدالشّهدا (ع) این توجیه هم نیست؛ بلکه مسئله به کلی بر عکس است؛ چون سیّدالشّهدا(ع) حدود ۶۰ سال داشتند و یزید، جوان تازه به دوران رسیده بود؛ لذا ابن زیاد و یزید نه اسمی داشتند، نه صحابه بودند، نه سابقة خوشی داشتند. ابن زیاد پسر زیاد است، زیاد هم اولاد نامشروع بود که معاویه او را ملحق به ابوسفیان کرد و به خاطر این کار مورد طعن بسیاری قرار گرفت. یزید هم مجهول‌الهویه است؛ چون مادر یزید قبل از اینکه زن معاویه بشود باردار به یزید بوده ولی به اسم معاویه تمام شد. این نسب، آن اخلاق و آن هم سایر اوصافی که هیچ نقطة مثبتی در آن نیست.

۱ـ2. شرایط جبهة امام حسین(ع)
طرف دیگر درگیری، سیّدالشّهدا(ع) از هر نظر صاحب کمال هستند. قلم دست دشمن بوده است ولی یک نقطة منفی برای سیّدالشّهدا(ع) در تاریخ ننوشته‏اند؛ نوة پیامبر، فرزند امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا ـ علیهم السلام ـ غیر از اینها، همه نوع کمالات را دارند به طوری‌که، در روز عاشورا وقتی فرمودند: به چه عذری مرا می‌خواهید بکشید؟ یک نفر نگفت شما فلان جرم را دارید. وقتی که فرمودند: مگر شما از پیامبر نشنیدید که؛ «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند»؟ اگر نشنیده‌اید، اصحاب هستند، از آنها بپرسید که نه تنها اهل بهشت، بلکه سرور اهل بهشتند. هیچ کسی انکار نکرد، چطور شده، سیّدالشّهدا(ع) با این همه کمالات و اعلان علنی که در طول چند ماه کرده‌اند، حالا به کربلا آمده‌اند ولی در آخر کار برای حضرت حداکثر کمتر از ۲۰۰ نفر (نظر مشهور ۷۲ نفر است) یاور جمع شده است؟! ولی آن طرف، فقط از کوفه و از نزدیکی‌های آن لشکر سی هزار نفری جمع شد، بیشتر از این نیز نقل کرده‌اند!! چرا و چگونه ولیّ خدا تنها شد؟ البته این طور نیست که حضرت یک دفعه تنها شده باشند؛ بلکه یک حرکت و نقشة تاریخی است که سیّدالشّهدا(ع) را تنها و منزوی کرده است.

۲. عوامل تنهایی ولیّ خدا
چه عواملی موجب تنهایی سیّدالشّهدا(ع) شد؟ مرحوم علامه طباطبائی (رض) فرموده بودند: «همة کتاب وسایل الشیعه را از اول تا آخر مطالعه کردم تا ببینم چند روایت فقهی از سیّدالشّهدا(ع) نقل شده است، سه روایت بیشتر پیدا نکردم»!! معنای این حرف این است که مردم، سیّدالشّهدا(ع) را در حدّ یک مسئله‌گو هم قبول نداشتند؛ در حالی‌که ابوهریره‌ها به اسم صحابی، مراجع صاحب فتوا شده بودند؛ همة اینها نشان می‌دهد که ولیّ خدا با سازمان‌دهی قبلی تنها شده بود.

در اینجا عوامل تنهایی ولیّ خدا را بر می‌شماریم با تذکر به این نکته که، با حرکت سیّدالشّهدا(ع)، کار برعکس و توجه به اهل بیت شروع شد؛ تا جایی که در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به اوج رسید.

۲ـ1. شبهه‌ها و فتنه‌ها
عواملی که باعث تنهایی ولیّ خدا می‌شوند، دو دسته هستند؛ شبهه‌ها و فتنه‌ها. که وقتی این دو با هم ترکیب شوند به شدت کارگر می‏شوند؛ شبهات فضا را تاریک می‏کند و در این فضا فتنه‌ها تأثیرگذار می‌شوند. و الّا در فضای روشن، فتنه‌ها کارساز نیستند.

اعلان بی‌نیازی نسبت به ولیّ خدا و طرح «حسبنا کتاب الله» اولین و اساسی‌ترین شبهه‌ای است که از زمان حیات خود پیامبر اکرم(ص) آغاز شد. مورخان اهل سنت از جمله، طبری نوشته‌اند: در آخرین روزهای حیات پیامبر(ص) در حالی‌که مردم در منزل حضرت بودند، فرمودند: دوات و قلم بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. کسی گفت: «إنّ الرجل لیهجر حسبنا کتاب الله» به فارسی یعنی هذیان می‌گوید!! از قرائن تاریخی پیداست که گویندة این سخن کیست، شیعه و سنی هم متّفقند که او کیست. البته؛ متأسفانه عدّه‌ای از علمای اهل سنت این جریان را توجیه کرده و گفته‌اند: این حرف بدی نیست. او در دورة خلافتش نیز می‌گفت: «آن روزی که پیامبر آن جمله را فرمود، می‌خواست مسئلة خلافت را مطرح کند، ولی من صلاح مسلمانان ندانستم».

جریان از اینجا شروع شد که، اسلام نیاز به «ولیّ» ندارد؛‌ بلکه کتاب برای ما کافی است، در حالی که شیعه و سنی متواتر نقل کرده‌اند که حضرت به روشنی فرمودند: « إنّی تارکٌ فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی» البته بعضی از سنّی‌ها این روایت را نیز تحریف کرده، گفته‌اند: کتاب الله و سنتی!
شبهه از اینجا شروع شد که گفتند: قانون خدا وجود دارد؛ فرموده: نماز بخوانید، می‌خوانیم، روزه بگیر، می‌گیریم، حج برو، می‌رویم و … به جایی رسید که به تدریج گفتند: نوشتن حدیث معنا ندارد باید کتاب خدا را حفظ کنیم؛ چون اگر بخواهیم حدیث بنویسیم کتاب خدا از بین می‌رود؛ لذا نوشتن حدیث پیامبر را در زمان خلیفة اول منع کردند، البته به این علّت که احادیث پیامبر خاتم(ص)، صراحت بر فضایل اهل بیت(ع) دارد. این شبهه ظاهر فریبنده‌ای هم داشت؛ چون می‌گفتند روایت به اندازة قرآن اهمیت ندارد؛ لذا نگذارید قرآن از بین برود، در حالی که مفسّر قرآن، کلام رسول خدا(ص) است. «لتبیـّن للنّاس ما نزّل إلیهم» روشن است که اگر برای قرآن تبیین‌کننده‌ای نباشد، متشابهات آن به دلخواه افراد، معنا می‌شود.

-۲ـ ۲جعل شخصیت در مقابل اهل بیت(ع)
بعد از اینکه جلوی نشر فضایل اهل بیت را گرفتند، کم‌کم شروع به جعل شخصیت و شخصیت علی‌البدل کردند، که در دنیای سیاست کار رایجی است؛ لذا در مقابل امیرالمؤمنین(ع) که صاحب فضایل است، برای دیگران جعل فضیلت کردند. معاویه دو کار انجام داد: اول، اینکه احدی حق ندارد نقل حدیث در فضایل علی و اهل بیت کند، (اگر کرد او را بکشید)، دوم، به استاندارانش دستور داد برای عثمان و شیخین فضیلت نقل کنید. کار جعل فضایل به حدی رایج شد که خود معاویه گفت: بس است. چون جعلیاتی مثل: مَثَل اصحاب من، مَثَل ستارگان آسمان است، به هر کدام اقتدا کنید، هدایت می‌شوید، خلاف صریح قرآن است، چون قرآن می‌گوید: داخل صحابه منافق هم وجود دارد.

۲ـ3. تحریف در معنای دین و مسلمان بودن
این شبهات در حقیقت، تحریف در معنی دین و مسلمان بودن است، غافل از اینکه حقیقت دین چیزی جز تسلیم در مقابل خدای متعال نیست « إن الدّین عندالله الإسلام» و این تسلیم بودن زمانی ثبوت پیدا می‌کند که در مقابل ولیّ‌ خدا تسلیم باشیم.
قل إن کنتم تحبون الله فاتّبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفورٌ رحیمٌ.

تولّی به ولی خدا گوهر دین و باقی مسائل، آداب ظاهری دین است. اینها در معنای دین‌داری تحریف کردند، تحریف‌هایی که تاکنون ادامه دارد.
یک نگاه این است که، دین همین آداب است هر کس بیشتر نماز بخواند مقدس‌تر است. یک نگاه دیگر هم که کم کم شکل گرفت و هم اکنون نیز وجود دارد این است که، دین یک مشت تجارب باطنی و به قول امروزی‌ها تجارب قدسی، تأملات، رازدانی، رمزدانی، ریاضیت‌کشی، حالات و مقامات باطنی است و رسیدن به اینها هم یک آداب و فرمول‌هایی دارد،‌ اگر به آن عمل کنی به نتیجه می‌رسی، لذا اهل سنت کتاب‌هایی دارند به نام منازل الفلان، خیال می‌کنند پلکان است اگر رفتی به خدا می‌رسی. البته همة این حرف‌ها مطلقاً باطل نیست،‌ ولی این تحریفی است که پیدا شده و کم‌کم به جایی رسیده که رسیدن به خدا، بدون ولی فرمول پیدا کرده است.

در این وسط ولیّ خدا چه می‌شود؟ این همان ظهور «حسبنا کتاب الله» است. دربارة امور اجتماعی نیز برخی می‌گویند: اول اینکه امور ظاهری است و اعتبار چندانی ندارد، دوم اینکه به دین ربط ندارد، باید خود مردم آن را سامان دهند.

این تفکّرات که از صدر اسلام شروع شد، باعث کارگر شدن فتنه‌ها و تنها شدن ولیّ خدا شد. از زمانی که دین‌داری، فقط رمزدانی و نماز و روزه‌ شد و همة صحابه عادل و محترم شدند، کم‌کم امیرالمؤمنین(ع) هم عرض طلحه یا زبیر شدند، چون همه صحابی هستند؛ لذا فتنه‌ اثر خودش را گذاشت. از حضرت امیر(ع) نقل شده است که فرمودند: «مرا روزگار این‌قدر پایین آورد که کنار معاویه گذاشت، تا جایی که گفتند: علی و معاویه». معاویه کسی است که تا فتح مکه هم خودش و هم پدرش بت‌پرست بودند، بعد از فتح هم به زور اسلام آوردند لذا جزو طلقا (آزاد شدگان به دست حضرت) هستند، یعنی در حقیقت برده بودند، اما حضرت علی(ع) اوّل مؤمن است، مجاهدات و بت‌شکنی و سایر فضایل نامتناهی حضرت، که دیگر جای خود دارد.

باید تذکر داد که ما در این زمان نگران فتنه‌های دشمن نیستیم، فتنه‌هایی مانند ماهواره، فیلم، ویدئو، رمان و … انحرافی نمی‌توانند در فضای روشن، کاری بکنند. در سال ۱۳۵۷ از این فتنه‌ها بسیار داشتیم ولی امام خمینی(ره) باذن الله ـ تبارک و تعالی ـ در دل فتنه‌ها جوانان را نجات دادند و به مقام شهادت رساندند؛ مهم شبهه‌ها هستند، شبهاتی مثل اینکه؛ اصلاً دین، حکومت و سیاست ندارد (دین حداقل)، برای تفسیر دین، روحانیت لازم نیست، دین طبقة مفسّر ندارد، هر کس هر طوری فهمید، بالنسبه حق است (تکثّرگرایی)، و ... .

اگر این شبهه‌ها گرفت، فتنه به راحتی کارگر می‏افتد،‌ هر کس صدا بلند کرد دورش جمع می‌شوند؛ لذا این‌دو در کنار هم کار می‌کنند. اگر در تاریخ جریان فتنه‌ها و شبهه‌ها را تأمل کنیم به همین نتایج خواهیم رسید.

سیّدالشّهدا(ع) نیز به همین شکل تنها شدند. مردم طوری پراکنده شدند که احکام فقهی خود را نیز از سیّد الشّهدا(ع) نمی‌پرسیدند با اینکه، حضرت سبط پیامبر، صحابی و … بودند (حالا فضایلی که شیعه نقل می‌کند، بماند) بنابراین، شبهه‌ها و فتنه‌ها یکی از عوامل مهم تنهایی حضرت بود و این‌دو در یک شب درست نمی‌شوند؛ بلکه یک برنامه‌ریزی تاریخی پشتیبان قضیه بود،‌ لذا همین که حضرت را به عنوان «وتر موتور» سلام می‌دهید،‌ بلافاصله یک امت را لعن می‌کنید: «فلعن الله امّةً أسّست أساس الظّلم و الجور علیکم أهل البیت» بدین معنی که حضرت با یک امت تاریخی روبه‌رو هستند، نه فقط با ابن زیاد و یزید.

۲-4. بالا بودن هدف در دستگاه اولیای الهی
یکی دیگر از عوامل تنهایی ولیّ خدا این است که در کار اولیای خدا هدف، خیلی بالاتر از آن است که اهل دنیا تعقیب می‌کنند. هدفی را که سیّدالشّهدا(ع) تعقیب می‌کنند این نیست که انسان‌ها را به رفاه و عیش دنیا یا حتّی به آن چیزی که توسعة مادی و تکامل مادی نامیده می‌شود، برساند؛ اگر هدف اینها بود خیلی زود انسان‌ها همراه می‌شدند؛ تأمین شهوات و ارضای غرایز مردم، هدف اصلی نیست، اگرچه نیاز مادی مردم در حکومت دینی و در جامعه‌ای که بر محور اولیای خدا شکل می‌گیرد به بهترین وجه و در شکل معقول تأمین می‌شود ولی هدف برتر از رفاه و امنیت مادی و حتی برتر از آزادی مطلوب تمدن‌های مادی و بالاتر از توسعه‌ای که آنها تعقیب می‌کنند، است.

لذا هیچ‌کدام از اولیای الهی در آغاز دعوتشان به رفاه دنیا دعوت نکردند، با اینکه اغلب بعثت‌شان در جوامعی بود که وضعیت مادی بسیاری از آنها، وضعیت مناسبی نبوده است. نمونه‌اش جامعة جاهلی قبل از نبی مکرم اسلام(ص) که از نظر امنیت و رفاه خیلی عقب افتاده بودند. ولی حضرت در بدو بعثت نفرمودند: ای مردم وضعتان بد است، دور هم جمع شوید، زندگی‌تان را سامان دهید، امنیّت اجتماعی برای خودتان ایجاد کنید، بلکه فرمودند: «قولوا لا إله إلّا ‌الله تفلحوا» و بلافاصله دعوت به معاد کردند، دعوتی که برای انبیا بسیار سنگین تمام می‌شد، لذا در جوامعی که ادراکشان ضعیف و تعلّقشان به دنیا شدید بود، دعوت‏کننده به معاد و اینکه بعد از مردن، زنده شدنی هست،‌ متّهم به جنون می‌شد.

این جریان در آیات متعددی از قرآن آمده است. با همة این زحمات، شروع دعوتشان از اینجا بود؛ چرا؟ به دلیل اینکه می‌خواهند انسان را به مقام توحید، زهد، یقین و رضا برسانند. این هدف بدون یقین به آخرت، بدون ایمان به الله ممکن نیست. البته وقتی هدف رفیع شد طبیعی است که همراهان واقعی دیرتر و کمتر پیدا می‌شوند، چون همه برای آن هدف‌های رفیع آماده نیستند و همت ندارند.

۲-5. نبود تزویر در منطق اولیای الهی
از جمله عوامل تنهایی اولیای خدا این است که نمی‌خواهند با هر قیمتی شده ـ ولو با حیله و تزویر ـ مردم را به طرف خود بکشانند و به هدف برسانند، می‌خواهند اگر مردم می‌آیند،‌ از سر بصیرت و آگاهی و فهم باشد، چون فقط این نوع آمدن به طرف خدای متعال درست است « و هدیناه النّجدین» طوری مدیریت و رهبری می‌کنند که حق و باطل روشن شود، مردم با بصیرت و آگاهی تصمیم بگیرند. لذا اگر موارد زیادی در حکومت امیرالمؤمنین(ع) یا در کلّ بر خورد اولیای الهی می‌بینید که ظاهراً چرا امیرالمؤمنین(ع) به طلحه و زبیر اجازه دادند از مدینه خارج شوند؟ گفتند: می‌خواهیم عمره برویم، حضرت فرمودند: می‌خواهند بروند مکر کنند، دنبال فتنه هستند.

حضرت با اینکه می‌دانست، جلوی آنها را نگرفت. یا می‌دانستند امشب بنا است ابن ملجم ایشان را ترور کند ولی مانع نشدند؟ مسلم بن عقیل(ع) می‌دانست ابن زیاد داخل خانه آمده ولی ترورش نکرد! و داستان‌های متعدد دیگر، معلوم می‌شود ترور و فریب، مشکلی را حل نمی‌کند، اگر بنا است مردم به بصیرت برسند باید طوری عمل کرد که حق و باطل روشن شود و مردم انتخاب کنند،‌ قدرت اختیار حق و باطل معلوم شود تا تکلیف و رشد معنی‌دار شود.

لذا سیّدالشّهدا(ع) طبق بعضی از نقل‌ها در بین راه مکرر خطبه خواندند و هشدار دادند، عده‌ای هم پراکنده شدند، هر چه مخاطرات شدیدتر می‌شد عدة بیشتری می‌رفتند،‌ حتی حضرت در شب آخر نیز فرمودند: بروید. البته مورخان نوشته‌اند در آن شب با اینکه حضرت بیعت را از آنها برداشتند، کسی نرفت همگی التماس کردند و ماندند.

در حکومت دینی هدف این نیست که به هر قیمتی شده ـ ولو با دروغ و تزویر ـ مردم را نگه داریم؛ بلکه هدف روشن شدن حق و باطل است. به طوری که حجّت تمام شود و بر سر ایمان انسان‌ها مانعی وجود نداشته باشد، برای رسیدن به این هدف شیاطین و فتنه‌ها لازمند؛‌ لذا خداوند متعال در قرآن به پیامبرش می‌فرمایند:
«وکذلک جعلنا لکلّ نبیٍّ عدوّاً شیاطین الإنس و الجنّ».
برای هر پیامبری دشمن قرار دادیم، اعم از شیاطین انسی و جنی.

که الهاماتی نیز در بین خود دارند؛ یوحی بعضهم إلی بعضٍ زخرف القول غروراً.
حرف‌هایی که زخرف القول یعنی ظاهر فریب و خوش ظاهر است، بین خودشان رد و بدل می‌کنند. بعد خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید: «ولو شاء ربّک ما فعلوه» اگر خداوند متعال می‌خواست، نمی‌توانستند چنین کارهایی انجام دهند؛ یعنی خداوند متعال محکوم آنها نبوده، در مقابل فتنة‌ آنها، دست خدا بسته نیست.

۲-6. رنگین‌تر بودن سفرة جبهة مقابل
وسوسه‌ها خیلی زیاد است،‌ زیرا معمولاً پول، قدرت، ثروت و مظاهر دنیا در آن طرف است، سفرة معاویه رنگین‌تر است،‌ در حالی که سفرة امیرالمؤمنین(ع) هیچ وقت مثل سفرة معاویه نیست. آنها به هر قیمتی که شده می‌خواهند مردم را جمع کنند، سران اقوام را با پول و وعده و وعید بر اساس انگیزه‌های مادی جمع می‌کردند. ولی حضرت نمی‌خواست لشکرش بر اساس انگیزه‌های مادی پر شود؛ بلکه می‌خواست آنهایی که در رکابش شمشیر می‌زنند، با این جنگ به بلوغ و رشد برسند؛ لذا حضرت امیر(ع) در جنگ صفین حکمیت را تا آخرین لحظه نپذیرفتند، بعد هم که قرآن بر سر نیزه رفت، قبول نکردند تا اینکه حکمیت تحمیل شد،‌ به حسب ظاهر اگر یک سیاست‌مدار متداول بود، حکمیت را می‌پذیرفت تا لااقل حکم را خودش تعیین کند، تا ابوموسی اشعری حَکم نشود، ولی حضرت این کار را نکرد؛ زیرا بنا بود صفوف از هم جدا شوند و تقدیر ولیّ خدا در این جریان نقش دارد.

۳ـ علت باز ماندن افراد از یاری ولیّ خدا
مسئلة اساسی و عبرت‌آموز دیگر اینکه؛ اگر قبلاً انسان خودش را برای همراهی با ولیّ خدا آماده نکرده باشد، عقب خواهد ماند. سیّدالشّهدا(ع) از ماه‌ها قبل اعلام موضع کردند،‌ یک نمونة آن طرمّاح بود که در راه با چند نفر دیگر، به حضرت برخورد کردند (یکی دو منزل با کوفه بیشتر فاصله نداشت) حضرت پرسیدند: «وضع کوفه چگونه است؟» گزارشی داد که وضع کوفه خوب نیست،‌ قلوب مردم با شما، اما شمشیرهایشان علیه شماست، ما که از کوفه بیرون می‌آمدیم، در مخلیه، لشکر انبوهی برای جنگ با شما جمع شده بود که تاکنون لشکری به این عظمت و وسعت ندیده بودیم،‌ از آن طرف، طرمّاح برای خانواده‌اش آذوقه می‌برد؛ لذا به حضرت عرض کرد: اجازه بدهید آذوقه‌ها را برسانم و برگردم.

حضرت فرمودند: «سعی کن زود بیایی». رفت، زود هم برگشت ولی وقتی به همین منزل رسید، خبر شهادت سیّدالشّهدا(ع) را شنید. از ماه‌ها قبل سیّدالشّهدا(ع) از مدینه خارج شده و اعلام موضع کرده‌اند، بعد از ۶ ماه حالا که حضرت در محاصرة دشمن قرار گرفته، تازه ایشان برای زن و بچه‌اش آذوقه می‌برد. نقطة ضعف بالاتر اینکه، به حضرت نصیحت می‌کند ـ به این خیال که حضرت محتاج نصیحت اوست ـ گفت: بیایید به یمن برویم، کوفیان وفادار نیستند من برای شما در کوهستان‌های یمن ۲۰ هزار شمشیر زن آماده می‌کنم تا جنگ را از آنجا شروع کنید. غافل از اینکه ۲۰ هزار شمشیرزن که مثل شما بخواهند آذوقة زن و بچه را بر سیّدالشّهدا(ع) مقدم بدارند، به درد سیّدالشّهدا(ع) نمی‌خورند. پس اگر با تمام وجود آماده نبوده، دنبال آذوقة زن و بچه و نام و نشان باشیم، مسلّم است که ولیّ خدا تنها می‌ماند.

آنهایی که به حضرت کمک نکردند، چند دسته بودند؛ یک دسته کسانی هستند که در صف دشمن رودرروی سیّدالشّهدا(ع) ایستادند و تا حدّ ریختن خون ایشان اقدام کردند. دستة دیگر کسانی که، نشسته و حضرت را نصیحت کردند که، به کوفه نروید اگر بروید کشته می‌شوید، و با کشته شدن شما زمین خالی از حجّت می‌شود. بعضی هم مثل عبیدالله جعفی، از کوفه خارج شده بود تا در جریان نباشد اما حضرت در راه با او برخورد کردند و فرمودند: «عبیدالله، وضع تو به خاطر عثمانی بودن خوب نیست اگر به ما ملحق شوی همة گذشته‌ات جبران می‌شود». در جواب گفت: من از کوفه خارج شدم تا خیالم راحت باشد، حالا دوباره خودم را گرفتار کنم. نه با شما هستم نه با ابن زیاد، ولی اسب تندرویی دارم که هر که سوار بر آن شده دشمن نتوانسته او را بگیرد، آن را به شما می‌دهم که فرار کنید. تلقی این آدم را ببینید در مقابل دعوت حضرت اعلام می کند که مثلاً ماشین آخرین سیستم یا هواپیمای شخصی خود را بدهد که حضرت سوار شوند و از محاصرة ابن زیاد بیرون روند غافل از اینکه، حضرت آمده‌اند تا ابن زیاد را محاصرة تاریخی کرده، شکست دهند.

عدّه‌ای نیز مشغول طواف و تلاوت قرآن بوده‌، از سیّدالشّهدا(ع) غافل شدند. حال آنکه وقتی سیّدالشّهدا(ع) راه افتادند، در خانه خدا بودن هم حاصلی ندارد. مسئلة اساسی کمبود معرفت است. اینکه انسان نفهمد تنها راه، راه «ولیّ خدا» است،‌ اینکه انسان خیرخواهی خود را برای ولیّ خدا از حدّ پیشکش کردن اسب و مانند اینها،‌ جلوتر نبرد،‌ اینکه؛ خودش را به اصطلاح فهمیم‌تر از ولیّ خدا بداند و خیال کند این حق را دارد که ولیّ خدا را موعظه کند، عوامل تنهایی ولیّ خدا و جدایی حساب ما از اوست.

در مقابل، حضرت ابوالفضل(ع) سرآمد همة کسانی بودند که از روی بصیرت و درایت به حضرت پیوستند، اگر همة مقاتل را بگردید، یک‌جا نمی‌یابید که موّرخان نقل کنند که حضرت پیشنهادی به امام داده باشند که مثلاً بروید یا نروید، جنگ کنید یا نکنید،‌ زن و بچه با خودتان ببرید یا نبرید، کاملاً می‌دانند که سیّدالشّهدا(ع) موعظه لازم ندارند و اگر انسان می‌خواهد بهره ببرد، باید همراه حضرت شود.
عدّه‌ای هم کسانی بودند که دیر آمدند؛ چند نفر از بزرگان بلخ وقتی نامة حضرت به دستشان رسید با سخنرانی‌های تند دیگران را تحریک کرده، راه افتادند ولی وقتی رسیدند که دیگر دیر بود و ماجرای کربلا تمام شده بود. آنها از قبل خود را آماده نکرده بودند تا لیاقت همراهی امام زمان خود را بیایند.

۳-1. علاقه به دنیا
اگر در دل انسان هوسی باشد این هوس در جایی راهش را از اولیای خدا جدا می‌کند ولو ممکن است قدم‌هایی همراه با اولیای خدا برود اما آنجایی که این هوس سر بر می‌دارد راه انسان را از ولیّ خدا جدا می‌کند. تأخیرها، سستی‌ها، کم معرفتی‌ها و... از همه مهم‌تر، تعلق به دنیاست که موجب می‌شود انسان تا مرز ریختن خون سیّدالشّهدا(ع) پیش برود. همان کسانی که برای سیّدالشّهدا نامه نوشته بودند، برای حفظ دنیا و غنیمت بردن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند تا پیش ابن زیاد، عزیز شوند. کار آنها در اثر حبّ دنیا به جایی رسید که صفشان را از سیّدالشّهدا(ع) جدا کردند.

عمر سعد کسی است که در لشکر صفین،‌ اگر فرمانده نبوده لااقل شرکت داشته است اما حالا فرماندهی لشکر ابن زیاد را قبول کرده است!‌ طمع در ملک ری، ریشة این تغییر موضع بود. وقتی به او پیشنهاد فرماندهی لشکر را دادند یک شب مهلت خواست. در واقع ابن زیاد نوعی تزویر کرد،‌ اول لشکر را تجهیز کرد و فرماندهی آن را همراه با حکومت ری، به عمر سعدداد چون ری،‌ آن روز بخش عظیمی از منطقة حکومت اسلامی بود، بعد که برای حرکت آماده شد به او گفتند: شورش خوابیده و سرکوب شده باید به کربلا بروی. گفت:‌ نمی‌روم، گفتند مهم نیست.

حکومت ری را برگردان. گفت: اجازه دهید فکر کنم، تا صبح قدم می‌زد و تأمل می‌کرد و می‌گفت: «می‌گویند» یک آخرتی هست یعنی از لفظ «یقولون» استفاده می‌کرد و بالاخره به جنگ سیّدالشّهدا(ع) رفت. حضرت بین دو لشکر با او صحبت کردند و فرمودند: چرا در این کار شرکت کردی؟!‌ گفت: دنیایم چنین و چنان است. حضرت فرمودند: من، تأمین می‌کنم. بهانه‌های زیادی آورد، آخر هم نپذیرفت!

تعلّق خاطر به دنیا درجایی انسان را رودرروی اولیای خدا قرار می‌دهد و این خطر برای همه ما جدی است. بعضی از بزرگان تعبیر خیلی زیبایی دارند، می‌گویند یکی از اقسام گریه در مراسم سیّدالشّهدا(ع) گریة خوف است که انسان واقعاً خائف باشد، نکند روزی پیش بیاید مثل مدعیانی که نامه نوشته بودند که، باغ‌های ما آماده، نهرهای ما جاری و مزارع ما خرم و آباد و منتظر قدوم شما هستیم اما وقتی که ولیّ خدا آمد تیغ روی او کشیدند، بعد از دعوت،‌ او را محاصره و شهید کردند، ما نیز با امام خود چنین کنیم.

3-2.جمع بین دنیا و آخرت
عامل دیگری که موجب جدایی از سیّدالشّهدا(ع) و حتی موجب قرار گرفتن در صف ابن زیاد شد، این بود که عدّه‌ای می‌خواستند بین دنیا و آخرت جمع کنند. با خود تصفیة حساب نکرده بودند تا بتوانند یکی از این‌دو را انتخاب کنند؛ لذا خداوند متعال فتنه‌ها را پیش می‌آورد تا انسان یکی را انتخاب کند. عده‌ای گفتند: سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند، نه با سیّدالشّهدا(ع) می‌جنگیم و نه با ابن زیاد درگیر می‌شویم، چون سهم ما از بیت‌المال قطع می‌شود.

ابن زیاد با ۲۰ الی ۳۰ نفر سرباز به اضافة ۱۰ یا ۲۰ نفر از سران اقوام در دارالاماره بودند. ابن زیاد اول چند نفر از این سران را بالای دارالاماره فرستاد، گفت: مردم را موعظه کنید و بگویید لشکر شام در راه است مقاومت بی‌فایده است. چرا می‌خواهید بجنگید؟ شما که در مقابل لشکر شام نمی‌توانید مقاومت کنید. بعد هم گفت: به مردم بگویید هر کس تا شب در اینجا باقی بماند سهمش از بیت‌المال قطع می‌شود، بعد هم به یکی از همین سران دستور داد تا یک پرچم سفید به دست بگیرد و بگوید: هر کس زیر این پرچم بیاید در امان است مردم هم گروه گروه زیر پرچم می‌آمدند، لذا آن چند نفر، چهار هزار نیرو را با نیرنگ جمع کردند.

اینکه آدم بخواهد جمع بین دنیا و آخرت کند؛ یعنی هم نماز بخواند، هم دین داشته باشد، نه با یزید بجنگد نه با سیّدالشّهدا(ع)، مثل کوفیان می‌شود ارادة جمع بین دنیا و آخرت موجب شد قدم به قدم آمدند به لشکر نخیله، آمدند با این نیّت که انشاءالله صلح می‌شود، بعد هم گفتند: برویم کربلا انشاءالله اتفاقی نمی‌افتد، کم کم کار به جایی رسید که از همدیگر سبقت می‌گرفتند مبادا از غنیمت عقب بمانند و مبادا پیش ابن زیاد بگویند: این افراد کوتاهی کردند. غافل از اینکه؛ تنها ماندن سیّدالشّهدا(ع) بزرگ‌ترین جرم است، لازم نیست با ایشان بجنگیم.

همین که دو صف ایجاد شد (صف سیّدالشّهدا(ع) و صف یزید)، باید به هر قیمتی شده در صف سیّدالشّهدا(ع) باشیم نه در صف ابن زیاد، ولو آخر کار صلح شود. اینکه انسان خیال کند اگر کار به کشتار و ریختن خون سیّدالشّهدا(ع) نرسد، در لشکر ابن زیاد بودن جرم نیست، از نقطه ضعف‌های اساسی است. عده‌ای بر این فکر بودند که می‌شود مسلمان بود ولو زیر چتر ابن زیاد!! حالا ابن زیاد حاکم باشد یا امام حسین(ع) چه فرقی می‌کند. مثل کسانی که الآن در آمریکا هستند و خیال می‌کنند دینشان را هم حفظ می‌کنند، زیرا آمریکا نمی‌گوید نماز نخوانید، اصلاً کاری به دین ما ندارند؛ اتفاقاً در آنجا مسلمانی بهتر و بیشتر است!!

غافل از اینکه نبودن در صف سیّدالشّهدا(ع) گناه کبیره و اعظم کبائر است. حر(ره) یک شخصیت بسیار بسیار محترم و فوق‌العاده است، و با توبه خود، معجزه کرده است و یکی از نمونه‌‌های توبه است. وقتی برای عذرخواهی خدمت سیّدالشّهدا(ع) آمد، به آقا عرض کرد؛ گمان نمی‌کردم کار ابن زیاد با شما به اینجا برسد!! این فکر،‌ خودش عین جرم است، بر فرض که کار ابن زیاد با سیّدالشّهدا(ع) به اینجا نمی‌رسید، مگر باید کار به جنگ برسد تا انسان در صف سیّدالشّهدا(ع) قرار بگیرید؟! مگر انسان معذور است، در صف ابن زیاد باشد و سیّدالشّهدا(ع) را تنها بگذارد؟

۳-۳ ـ احساس عدم احتیاج به ولیّ خدا
جرم را تا به آخر نرسیده، جرم ندانستن و به دنبال جمع دنیا و آخرت بودن، تأخیر داشتن، خود را محتاج ولیّ خدا ندیدن، اینکه می‌شود جز‌ء اولیای خدا بود و بهشت رفت اگرچه همسفر سیّدالشّهدا(ع) نبود، جرم‌هایی است که وجود داشته و علت تنهایی سیّدالشّهدا(ع) شده است. خیال می‌کردند برای اصلاح شدن نیازی به سیّدالشّهدا(ع) نیست؛ لذا طواف کرده، نماز می‌خواندند، چله نشینی می‌کردند تا مهذب شوند.

به ما دستور داده‌اند مهیّای ظهور باشید؛ چون ظهور ناگهانی واقع می‌شود، اصحاب امام زمان(ع) به علت آمادگی، به محض شنیدن ندای حضرت، همگی در مکّه جمع می‌شوند. اینها که بیکار نیستند ولی طوری آماده‌اند که اگر آب دستشان باشد، زمین گذاشته، می‌روند. حبیب بن مظاهر در میان راه حمام با مسلم بن عوسجه برخورد کرد و گفت: کجا می‌روی؟ گفت: می‌روم حمام، گفت: وقت این کارها نیست از سیّدالشّهدا(ع) نامه رسیده، باید رفت. از وسط راه، خانه نرفته به طرف کربلا رفتند. این آمادگی خیلی فرق می‌کند با آن کسی که در زمان رسیدن سیّدالشّهدا(ع) به کربلا، تازه برای زن و بچه‌اش آذوقه می‌برد.

خیلی هم دوست دارد به حضرت کمک کند ولی از قبل فرصت‌ها را تخمین نزده، خودش را مهیّا نکرده، اهل سرعت و سبقت نبوده، پیدا است چنین آدمی عقب می‌افتد. اشتغال انسان به کار خویش و اینکه دل‌مشغولی انسان، ولیّ خدا نباشد، یا اینکه صبح که بلند می‌شود فکرش این نباشد که، امروز در کار امام زمان(عج)چه وظیفه‌ای دارم، مشکل ساز است. البته بار ما را امام زمان(عج) برمی‌دارد، نه اینکه ما ایشان را یاری کنیم.

در صلواتی که از امام حسن عسکری(ع) برای امام عصر(ع) نقل شده، آمده است: « اللهم ّانصره و انتصر به لدینک و انصر به اولیائک و اولیائه و شیعته و أنصاره» خدایا او را یاری کن و به وسیلة او، دوستان خود را و دوستان او را و شیعیان و یاران او را، یاری کن. به هر حال باید دید کجای اردوگاه امام خالی است، همانجا را پر کرد. دنبال کار خودمان نباشیم، اگر ما به دنبال آیت‌الله شدن باشیم و آن یکی، به دنبال خانه خریدن باشد، و سومی به دنبال چیز دیگر حتماً این تعلقات، ما را از ولیّ خدا دور می‌کند. اگر آمادگی و حالت انتظار وجود داشت انسان به نصرت ولیّ خدا موفق می‌شود، همین‌که حضرت پرچم برداشت چنین شخصی آماده است.

همة‌ کارهایش را کرده، نه اینکه وقتی جنگ شروع شد تازه به فکر نماز و روزه‌های قضا و به فکر قرض‌هایش باشد. حالا که سیّدالشّهدا(ع) به میدان آمده، وقت نماز قضا خواندن نیست اینها را باید قبلاً می‌خواند باید خود را به هر قیمتی شده به سیّدالشّهدا(ع) برسانی ولو اینکه این دو رکعت نماز را نخوانی ولو همة قرض عالم روی دوش تو باشد، تا بروی قرضت را بدهی کار تمام شده است.
در هر صورت، این آماده‌ نبودن‌ها و غفلت‌ها، سلسله عواملی است که موجب جدا شدن افراد مختلف، از سیّدالشّهدا(ع) و تنها شدن حضرت شد.

گرفته شده از سایت موعود




:: برچسب‌ها: امام حسین (علیه السلام)

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۳
نقش ولی عصر(عج) در عالم هستی به عنوان ولی تکوینی - قسمت اول

دلایلی از آیات و روایات در اثبات ولایت تکوینی؛ ولایت تکوینی به معنی داشتن علم و قدرت خا‌رق‌العاده و قدرت دخل و تصرف در طبیعت و انواع مختلف اداره و دگرگونی در عالم هستی، از ویژگی‌ها و شئون خداوند متعال است که در آن هیچ همتا و شریک ندارد. این امر عقلی، مقتضای کمال مطلق‌بودن حق، واجب‌الوجودی او و فقر کامل ممکن‌الوجود و ماسوی است.  به علاوه آیات قرآن که دربارۀ ولایت تکوینی خداوند متعال صراحت کامل دارند.

دلایلی از آیات و روایات در اثبات ولایت تکوینی؛
یکی از موضوعات مهم در مباحث امامت، موضوع ولایت تکوینی است.
ولایت تکوینی به معنی داشتن علم و قدرت خا‌رق‌العاده و قدرت دخل و تصرف در طبیعت و انواع مختلف اداره و دگرگونی در عالم هستی، از ویژگی‌ها و شئون خداوند متعال است که در آن هیچ همتا و شریک ندارد. این امر عقلی، مقتضای کمال مطلق‌بودن حق، واجب‌الوجودی او و فقر کامل ممکن‌الوجود و ماسوی است.  به علاوه آیات قرآن که دربارۀ ولایت تکوینی خداوند متعال صراحت کامل دارند.
با این بیان، در کنار خداوند هیچ موجودی به عنوان رقیب یا مددکار، عقلا قابل تصور نیست. هم‌چنین عقلاً امکان ندارد کار تدبیر و ادارۀ عالم، به موجودی واگذار شده باشد، چون مفهوم این امر تفویض و واگذاری است که با واجب‌الوجودی حضرت حق ناسازگار است.
اما در درون حاکمیت خداوند و در حوزۀ ادارۀ مطلق و ولایت بی چون و چرای او، برخی از موجودات مانند فرشتگان و انسان از گونه‌هایی ولایت و آزادی - بر حسب ضرورت و حکمت الهی - برخوردارند. این امر نیز ولایت تکوینی است اما به طور غیر مستقل، ناگسسته از خدا و به اذن و فرمان او.
بنابراین می‌توان اظهار داشت، عقلاً و شرعاً امکان دارد که خداوند به خواص از بندگانش، از فرشته و انسان، به جهت اظهار نعمت و علو شأن، یا تأیید آنان و اتمام حجت بر دیگران و یا مصالح دیگر، ولایت و قدرت تصرف بر کائنات و یا مأموریت‌های خاصی چون تدبیر امور، عطا کند تا در مواردی که فقط مأمور هستند، وظیفۀ خود را انجام دهند و در موارد دیگر بر حسب مصالح و جهات ثانوی که در داخل نظام کائنات پیش می‌آید، بر طبق آن مصلحت تصرفاتی بنمایند. یا اینکه خداوند، کائنات را مطیع و فرمانبردار آن‌ها قرار دهد تا بر حسب اقتضا و مصلحت، اجازۀ هر تصرفی را داشته باشند که این امر با مشیت الهی منافاتی ندارد و از آن به معجزه تعبیر شده است.

در مورد امکان دخالت و تصرف بر کائنات یعنی داشتن ولایت تکوینی ملائکه و انسان، آیات و روایات بیشماری وجود دارد که برای شروع بحث به سه دسته از آن‌ها به عنوان شاهد مثال اشاره می‌کنیم:
- افعال خداوند مانند: خلق، رزق، اماته، احیا و سایر اسماء و صفات الهی، گاهی با واسطه انجام می‌گیرد و در این صورت آن افعال به واسطه‌ها نیز مستند می‌گردد.
قرآن در مورد ولایت تکوینی ملائکه و تدبیر امور جهان توسط آن‌ها می‌فرماید:
﴿اَلذِینَ تَتَوَفاهُمُ المَلائِکَهُ طَیّبیِن﴾
آنان که فرشتۀ پاکیزه از شرک (مأموران رحمت الهی ) قبض روحشان کنند.
﴿فَالمُدَبِراتِ اَمراً﴾
قسم به فرشتگانی که به فرمان حق به تدبیر نظام خلق می‌کوشند.
جبرئیل مأمور و امین وحی خداست. عزرائیل مأمور قبض ارواح است. ملائکه تدبیر امور و ملائکه تقسیم امور و .....
این آیات و آیاتی از این دست بیان می‌دارد که عدّه‌ای تحت فرمان خداوند و به اذن او، تدبیر امور جهان را به عهده دارند به این دلیل که "اَبَی اللهُ اَن یَجریَ الاُمُورَ اِلّا بِاَسبَابِهَا"
خداوند و شأن خداوندی برتر از این است که در تمامی امور خلقت، بدون واسطه دخالت داشته باشد.
- از روایاتی که در تفسیر این آیات آمده، استفاده می‌شود که مقداری از امر تدبیر نیز در اختیار بشر قرار داده شده و قرآن ولایت تکوینی را در مورد افراد خاص پذیرفته است.
نمونۀ آن داستان دیدار حضرت موسی (علیه‌السلام) با آن بندۀ خالص خداست که در سورۀ کهف به تفصیل، شرح این واقعه بیان شده است. در این سوره آمده که آن بندۀ مورد تأیید خداوند، مأموریت‌های ویژه‌ای همانند مأموریت‌های ملائکه دارد. گاهی کارهای مورد سؤال حضرت موسی (علیه‌السلام) را به خودش نسبت می‌دهد و می‌گوید: ﴿فأرَدتُ اَن اَعِیبَهَا﴾

خواستم آن کشتی را ناقص کنم و گاهی فعل را به خداوند نسبت داده و می‌گوید: ﴿وَ اَرادَ رَبّکَ﴾
معجزات فراوان حضرت عیسی (علیه‌السلام) نمونۀ بسیار خوبی برای این مطلب است.
افعال خدایی که حضرت عیسی آن را به خود - امّا به اذن خداوند- نسبت می‌دهد، مانند: زنده کردن مردگان و دادن خبرهای غیبی و شفا دادن بیماران و... 
- خداوند در قرآن کریم بیان می‌دارد که همۀ موجودات عالم را مسخّر انسان قرار داده است. امّا در مورد تسلّطی که حضرت داوود (علیه‌السلام) بر کوه‌ها و پرندگان دارد و همه به فرمان او بودند، و سلطنتی که خداوند به ایشان عطا نموده بود، در تمام عالم بی سابقه است.
نمونۀ دیگر در سورۀ نمل در داستان حضرت سلیمان (علیه‌السلام) است که یکی از وزراء او، تخت بلقیس را در چشم به هم زدنی نزد او حاضر می‌کند.
بعضی از روایات و تفاسیر اشاره دارند: "علمی که آصف وزیر حضرت سلیمان (ع) آن‌را دارا بوده، علم به یک حرف از حروف اسم اعظم بوده که شخص بر اساس آن می‌تواند کارهایی انجام دهد که خرق عادت شمرده می‌شود."
البته باید اذعان داشت این علم و سایر کمالاتی که به پیامبران بزرگ الهی، رسول گرامی اسلام و ائمه (علیهم‌السلام) داده شده، همه از جانب خداوند متعال است و آن‌ها از ذات خود هیچ ندارند. البته باید اذعان داشت که این افراد اهلیت و قابلیتی داشته‌اند که مستحق چنین لطف عظیمی از جانب خداوند شده‌اند. در نتیجه ولایت بر تصرف در کائنات با علمی همچون علم "من عنده علم من الکتاب" برای انبیاء و اولیاء بخصوص رسول اکرم و ائمه اطهار که افضل و اعلم خلق خدا هستند ثابت و مسلم است همانگونه که در بعضی از امور ملائکه به اذن خدا دخالت دارند. مثلا جبرئیل مامور و امین وحی خداست یا عزرائیل مامور قبض روح  است و یا ملائکه مدبرات و ملائکه مقسمات هستند. ظاهرا مناصبی که ملائکه دارند به آنها اختصاص دارد و اجراء و انفاذ مشیت الهی به آنها واگذار شده است. در عین حال میتوان گفت که ملائکه در تقدیر الهی جزء اعوان و انصار اولیاء و مأموران آن‌ها هستند.
پیامبر به علی(علیه‌السلام) فرمود: "یا علی خداوند به تو فضیلت‌هایی عنایت فرموده از جمله آن که دردها و مرض‌ها را مطیع و فرمانبردار تو قرار داده است."
در وقایع تاریخی و احادیث متواتر، تصرفات حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به عنوان معجزه و نیز ائمه اطهار (علیه‌السلام)مسلم شناخته شده است. علاوه بر اینکه بیان می‌دارند خداوند همۀ اشیاء عالم را مسخر فرمان پیامبر و امام قرار داده است.  ما در این مقاله قصد داریم به چند سوال در همین زمینه که مرتبط با ولایت تکوینی امام (علیه‌السلام) است، پاسخ دهیم.

اگر خدا بخواهد ادامه دارد ...

تنظیم: زهرا حسام محمدی




:: برچسب‌ها: امام زمان و ولایت تکوینی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٩/۳