مقاله ای پیرامون تکنوکرات های ایرانی

تکنوکراسی از شعار تا واقعیت عنوان مقاله ای به قلم محمد مهدی بهداروند است. نویسنده در این مقاله ضمن بیان تاریخچه تکنوکراسی، تحلیل خود را پیرامون تکنوکرات های ایران بیان نموده است. در زیر این مطلب را می خوانید:


در سال 1391 اولین بار هوار اسکات اصطلاح تکنوکرات را به کار برد، ولی با بکارگیری این اصطلاح از شاگردان وبلن یاد می کرد که برای دوری از نوسانات اقتصادی و احتراز از بحران، هوادار وجود مدیریت در اقتصاد بودند.
پس به واقع جریان عینی تکنوکراسی را باید در خلال بحران بزرگ اقتصادی آمریکا (3391-9291) جستجو نمود که حرکتی برای مهار این بحران بود. بعد از جنگ جهانی اول گروهی تکنوکرات با محور قرار دادن «انرژی تولید» عرصه دولت را در اختیار گرفتند و به سستی بنیان سیستم اقتصادی حاکم که براساس مکانیسم قیمت ها بود اعتقاد داشتند و آن را حداقل در ناحیه آمریکای شمالی منسوخ می دانستند.
و به عنوان تحلیل تاریخی پدیده تکنوکراسی باید گفت: تکنوکراسی همان حقیقت تقسیم کار بین علم و دین در تئوری معروف پس از رنسانس که در خاتمه به نفع علم، دین حذف می شود و در این زمینه، برای دستیابی به ریشه تحلیلی این پدیده باید افزود که تمدن در سه مرحله قابل بررسی است:
عصر اول) عصر کشاورزی که حدود 01 هزار سال پیش با اختراع کشاورزی آغاز شد،
عصر دوم) عصر صنعتی که با انقلاب صنعتی آغاز شد و حدود 003 سال به طول انجامید،
عصر سوم) دوران فعلی که حیات شگفت انگیزی در جریان است و به گمان برخی متعلق به کسانی است که فکر می کنند داستان حیات بشر تازه آغاز شده و باید متحول شود در این عصر تمدن نوین در حال شکل گیری و تکون است.
عصر دوم، زندگی را در بخش های مهمی از جهان دگرگون ساخت و هنوز هم به پیشروی خود ادامه می دهد، اصل مهم حاکم بر جوامع عصر دوم ایجاد زمینه های تخصص و تقسیم کار جدید بود. این پرسش که «چه کسی باید امور را اداره کند» مخصوص عصر دوم است و تا قبل از انقلاب صنعتی دلیلی برای مطرح شدن نداشت صنعت جامعه را به هزاران بخش به هم پیوسته تقسیم نمود و لذا لازم بود که کسی همه چیز را به شکلی متفاوت به یکدیگر ربط دهد. این نیاز انواع تخصص ها را پدید آورد. در این میان برای نقش ها تعریف جدیدی ارائه شد و هر کسی به شغلی گمارده شد و معلوم شد که چه کسی چه نوع حرفه و تخصصی را باید دارا باشد و در ازاء آن چه نوع و چه مقدار پاداش باید دریافت نماید؟!
بنابراین در سراسر جهان، در جوامع صنعتی سوسیالیستی و سرمایه داری الگوئی مشابه پدیدار گشت، در کشورهای سرمایه داری شرکت های عظیم و در کشورهای سوسیالیستی سازمان های تولیدی و ماشین غول آسای دولت به انجام این امر اشتغال داشت در اینجا بود که تکنیسین ها از طرفی، قدرت خود را در سلسله مراتب نخبگان سازمان یافته و در سطحی بالاتر، نفوذ دادند و سررشته امور را بدست گرفتند و از طرف دیگر در جریان سال های اخیر نیز صاحبان قدرت های کلان سیاسی به مناسبت فقدان اطلاعات فنی ناگزیر به مراجعه به افراد صلاحیت دار فنی بودند و آنها را به عنوان مشاور متخصص انتخاب می نمودند به نظر فریش «Frich» فرماندهان فنی یا تکنوکرات ها غیر از مدیرانی هستند که آمریکائی ها به آنها (Manaya) می گویند (Manaya) عموما مدیران صنعتی هستند که بدون داشتن مالکیت وسایل تولید به سرمایه ها دسترسی داشته و بر آنها نظارت می کنند اما عملشان مانند عمل تکنوکرات ها اساسی و تعیین کننده نیست، حکومت تکنوکرات ها در حال حاضر به صورت رژیم علنی نیست بلکه به طور پنهانی در زیر پوشش تاسیسات ملی یا فوق ملی عمل می شود.
به عقیده بارنهام (Burnham) هر انقلاب معاصر به ناچار قدرت را در دست صاحبان فن متمرکز خواهد نمود. البته این نفوذ کم کم به رهبری تفکر تکنوکراسی و حکومت بر فرماندهان فنی می انجامد که لازمه این کار وجود تأسیسات دموکراتیک در تمام مراحل و درجات است به دلیل آنکه اگر اندیشه های خاصی بخواهد رشد کند باید محیط متناسب با آن اندیشه ها هم مهیا باشد فلذا شرایط به گونه ای فراهم می شود که بتواند هوس و فکر را به سمت مادیت تحریک نماید! دانستن این نکته در مورد روش تکنوکراتها خالی از لطف نیست که اینان اگرچه با مجموعه بزرگ اوضاع و احوال سازمانی روبرو هستند با وجود این هرگز خود را به درجه مطالعه و ملاحظه خوشبختی عمومی بالا نمی برند. دلیل این مسئله این است که چنین موضوعاتی در نظر تکنوکراتها به منزله آرمانهای ایده آلیستی است. تکنوکرات خود را مرد عمل و مبدع حرکت جامعه می دانند و لذا آرمان گرایی را در مغایرت کامل با چنین عنوانی که از نظر او ملازم واقع بینی است می بینند! به همین دلیل در اغلب موارد پیچیدگی واقعیتهای جامعه شناختی و سیاسی برای آنان بیگانه و مبهم باقی می ماند!
در ایران نیز صاحبان این تفکر در جریان پنجمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی با شعارهای خاصی پا به میدان نهادند و با راه اندازی یک تشکیلات فرهنگی سیاسی با نام کارگزاران نظام اسلامی اعلام موجودیت نمودند.

شعارها و واقعیت ها
1- تکنوکراسی و تکنوکرات ها جریان فرهنگی سیاسی مطرح در برهه انتخابات مجلس پنجم بودند که با شعارهای عزت اسلامی و توسعه و آبادانی ایران اعلام حضور نمودند.
تحلیل فرهنگی پیرامون این دیدگاه بیانگر نیات و مقاصد آنان در بازسازی ایران عزیز می باشد. تکنوکراسی همان حقیقت تقسیم کار بین علم و دین در تئوری معروف پس از رنسانس می باشد که در خاتمه به نفع علم حذف دین صورت می گیرد.
بررسی شعارهای این دیدگاه در عرصه تبلیغات اجتماعی با اصل و مبنای فکری آنان دوگانگی جدی دارد که برآنیم آن را به تصویر کشیده و همگان را نسبت به خطر جدی آنان در نظام مقدس اسلامی متوجه سازیم.
تحلیل مورد نظر براساس موضع گیری فرهنگی استوار بوده و بدور از غوغاسالاری سعی در تبیین سیاست ها و مبانی این مقوله ظاهراً جدیدالتأسیس می باشد. هر چند این تفکر در میان عده ای از مسئولین اجرائی جایگاه ویژه ای دارد ولی باید توجه داشت تمام تلاش و کوشش و جهت گیری مسئولین خدمت به انقلاب اسلامی است و این تحلیل از باب تذکری از ناحیه فرهنگ برنامه ریزی است.

2- شکی نیست که ایران و در حقیقت انقلاب مقدس اسلامی به عنوان ابرقدرتی مقتدر در موازنه قدرت بین المللی مطرح می باشد و این نکته را دوست و دشمن در صورت دقت نمودن شهادت خواهند داد و هیچگونه ابهامی در آن وجود ندارد.
انقلاب اسلامی انگیزه های مذهبی دنیا را به حرکت درآورده و این پتانسیل آزاد شده، در پشت سر آن قرار گرفته و در واقع قدرت مذهب را در عالم بالا برده و تحرک مذهبی را در جهان ایجاد نموده و موازنه قدرت را به نفع دین تغییر داده است.
بنابراین در شرایط فعلی، سرپرستی بین المللی بدست ایران و سردمداران نظام اسلامی که به عنوان رهبران این انقلاب شناخته می شوند هست و این قدرت، قدرتی است که در عالم در رده قدرت ابرقدرت هاست و بلکه تنها ابرقدرت اوست و شاهد براین مطلب این است که ابرقدرتهای موجود قدرت مقابله با او را ندارند و تاکنون با تمام توان سیاسی، فرهنگی، اقتصادی خود نتوانسته اند او را از میدان بدر نمایند و حتی قادر نبوده اند بالندگی او را در دنیا از بین ببرند.

3- بنابراین به عنوان یک گمانه قوی این مسئله وجود دارد که انقلاب اسلامی به عنوان یک ابرقدرت اساسی در دنیا مطرح است و سرپرستی و رهبری انقلاب هم با نظام انقلاب اسلامی ایران می باشد. لذا توجه به این نکته ضروری و قابل تأمل است که ما دررده مسئولیت به کسانی نیازمند هستیم که به اقتدار اسلام در عالم فکر نمایند. یعنی به فکر بر هم زدن موازنه قدرت آنهم در سطح نسبت بین المللی به نفع اسلام باشد. مسلماً افرادی که تمام هم و غم آنها در احداث سد و آب و نان و... است و بیش ازاین افق فکرشان نمی کشد، و تنها بدرد مدیریت کارهای بسیار خرد آنهم برای کشورهای ضعیف و بینوا می خورند.

4- با توجه به این نکات در شرایط کنونی دو راه بیشتر در مقابل ما قرار ندارد:
الف) به اقتدار اسلامی در عالم بیندیشیم و این رهبری و نیرو را که خداوند متعال به ما عطا کرده قدر دانسته و نگذاریم این رهبری از بین برود و سعی شود همواره سردمداری انقلاب اسلامی را بدست گرفته و موازنه قدرت را به نفع مذهب برهم بزنیم و اقتدار مذهب را در عالم بالا ببریم که قطعاً این حرکت امکانات اقتصادی و فرهنگی را به دنبال خود خواهد آورد. به عبارت دیگر این قدرت سیاسی را پشتوانه توسعه مملکت خودمان قرار دهیم تا اقتدار فرهنگی و اقتصادی نظام اسلامی مان را بدست آوریم.
ب) روی گرداندن از تقویت قدرت انقلاب اسلامی و رهبری ولایت مطلقه فقیه و تنها به فکر بازسازی کشور آنهم بر مبنای الگوهای علمی و سرمایه داری موجود.
پیامدهای این روش درکندکردن روند انقلاب اسلامی عبارتند از:
الف- در عرصه بین المللی دائماً موضع گیری هایمان براساس احتراز از درگیری با قوانین بین المللی باشد.
به عبارت دیگر در دنیا مواضع انقلاب را اعلام ننماییم و این به معنای سازش با قدرتها می باشد که در رأس آنها آمریکا است.
ب- پائین آمدن اقتدار سیاسی انقلاب در سطح دومین عارضه این دیدگاه و روش می باشد. شکی نیست که جهان حرکتهای اقتصادی، اگر همراه با اقتدار سیاسی نباشد، قطعاً به نتیجه ای نخواهند رسید و حتی بدون داشتن این پشتوانه، ابرقدرتها و من جمله آمریکا می تواند با یک محاصره شدید و حتی در شکل محاصره دریائی در ایران قحطی ایجاد کند. علت اینکه غرب این کار را تا حال مرتکب نشده است و نظیر حمله به عراق توسط جنگنده ها به ایران حمله نکرده است نه به دلیل این است که ما واقعاً در موازنه اقتصادی به عنوان قدرتی مطرح هستیم بلکه بدین دلیل است که این انقلاب از پشتوانه سیاسی قوی برخورد می باشد و دلیل بر این ادعا اینکه در صورت نداشتن این پشتوانه سیاسی دشمن با قراردادهائی مانندگات به راحتی می تواند شیطنت کرده و بر ایران خط بطلان بکشد و همه منابع او را صفر به حساب بیاورد.

5- برنامه ریزی براساس دیدگاه دوم منجر به سازش سیاسی و از دست دادن پشتوانه سیاسی می شود که مساوی با رکود شدید اقتصادی و در نهایت عامل این مسئله خواهد گردید که ایران ذلت بارتر از زمان شاه منحوس مبتلا گردد زیرا این بار دشمن مهلت نمی دهد و با از دست دادن اقتدار سیاسی بهترین موقعیتی است تا بدتر از صدام بر سر ما بیاورد. لذا این اقتدار سیاسی بین المللی انقلاب است که عامل سرافرازی او در جهان است و این اقتدار، اقتدار تکنیکی و تکنولوژیکی نیست بلکه عمدتاً اقتدار سیاسی است که دارای پشتوانه انسانی می باشد. بنابراین دو موضع گیری در حال حاضر وجوددارد که هر دوی آنها در بین مسئولین محترم نظام دارای طرفدار و هوادار است که یکی اعتقاد دارد که نیازی نیست که ما با دنیا درگیر شویم بلکه باید به دنبال بازسازی باشیم و حتی باید زندگی مسالمت آمیزی را با دنیا داشته باشیم که بتوانیم در سایه آن امکاناتی را جمع کنیم، مثلاً در سایه امنیت ملی و بین المللی کشور را بازسازی کنیم، لازمه این موضع گیری تحقیر ملت ایران و از دست دادن شوکت و وجهه انقلابی است. البته این نکته قابل دقت است که این نوعی تخیل است که اگر این روند را خوب پی گیری نمائیم، می توانیم به نحو جدی و اساسی کشور خود رابازسازی نمائیم زیرا امکان بازسازی با این روند رشد و توسعه صنعت از درصد بالائی برخوردار نیست.
براساس نظریه اول محور، حفظ موازنه قدرت اسلام در عالم می باشد. لذا مسئله بازسازی ایران نسبت به آن مسئله ای تبعی می باشد و لذا باید بازسازی اقتصادی هماهنگ با فرهنگ انقلاب صورت گیرد و نه اینکه بازسازی اصل و روابط بین المللی سیاسی فرع آن قرار گیرد.
حاصل این روند، توسعه قدرت اسلام در جهان و در نتیجه توسعه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایران به عنوان کانون این قدرت قرار می گیرد و این کاری است که انقلاب اسلامی تاکنون آنرا انجام داده است.

6- در حال حاضر این دو اندیشه، درگیری آنها بر روی یک مسئله است که یک گروه به دنبال این هستند که بازسازی را بر مبنای «علم» انجام دهند و آن هم «علم» فارغ از «ارزشها و دین» و این پیشنهادی است که بسیاری از روشنفکران داده اند که می توان از جمله آنها از جمشید آموزگار اقتصاددان ایرانی نام برد که می گوید: هیچ مانعی جهت توسعه انقلاب اسلامی به جز فرهنگ ولایت فقیه وجود ندارد زیرا ایران از نظر اندیشه و امکانات غنی می باشد و فقط مشکل او تعارض بین «فرهنگ ولایت فقیه» و «فرهنگ علمی» است.
بنابر این ریشه تعارض بین این دو دیدگاه به طرفداری از علم و دفاع از ارزش ها و دین برمی گردد. گروه اول برای آنان ارزش ها و دین اصل است و معتقدند که بازسازی جامعه باید بر محور توسعه اسلام و حفظ ارزش ها و دیانت صورت گیرد. یعنی حفظ ارزش ها و دین محور و بازسازی اقتصادی تابع باشد. گروه دوم معتقدند که باید بازسازی علمی محور و ارزش ها تابع باشند. این گروه ولو منکر ارزش ها نیستند ولی حفظ ارزش ها را تابع بازسازی اقتصادی می دانند.
بنابراین ریشه تعارض این دو دیدگاه، تعارض بین علم و دین است. یعنی علم موجود راهبردهای عملی آن درگیر با دین است و این درگیری به ظهور و بروز رسیده است لذا باید یکی از دو راه انتخاب شود، هرچند ممکن است راه میانه ای پیدا کرد ولی هنوز تا رسیدن به یک راه میانه روشن، در سیاست گذاری و موضع گیری کلی باید یکی از این دو راه را انتخاب نمود که یا محور بودن بازسازی نسبت به ارزشها و یا محور بودن ارزش ها نسبت به بازسازی در این جا مرادمان حذف یکی به نفع دیگری نیست بلکه بحث محور تابع بودن است که اندیشه اول، موضع گیری او براساس محور بودن اقتدار دین و ارزش های انقلاب اسلامی در داخل و خارج است یعنی روابط داخلی را جدای از روابط بین المللی تعریف نمی نماید و روابط فرهنگی و اقتصادی را از روابط سیاسی جدا و منفک نمی کند و لذا پیشنهادی که می دهد این است که باید توسعه قدرت اسلام در عالم و حفظ ارزشهای انقلاب اسلامی در داخل و بازسازی اقتصادی محور باشد. و اما گروه دوم نمی تواند التزام به این شاخصه های گروه اول داشته باشد. زیرا اصل، برای او بازسازی اقتصادی است و حفظ ارزش ها را تابع این بازسازی می دانند و لذا حاصل شعار این گروه، رفتن به سوی اداره علمی است.

7- با کمی دقت می توان پی برد که حذف ارزش ها و مشکلات عدیده دیگر لازمه حاکم شدن این نظریه می باشد و از آن جا که این ارزش ها به سادگی قابل حذف نمی باشند، لذا بحران داخلی به جای آن به وجود می آید. یعنی این درگیری که الان در حد لفاظی در روزنامه ها و نشریات بین دو جناح مطرح است، تبدیل به درگیری های تند می شود و در صورت غلبه آنها در دوره آینده مجلس درگیری های تند سیاسی پدید می آید. در صورت غلبه گروه دوم بر جناح مقابل مسلما جایگاه ایران در روابط بین المللی تغییر پیدا می کند و حتی ارزش ایران در نظر ملت ها افت پیدا می کند. به تعبیر دیگر حاصل این کار این خواهد شد که ارتباط با غرب را محور کار خود قرار می دهند که یقینا این ارتباط با ارتباط ملت ها تعارض دارد، زیرا وقتی رابطه با ملت ها کم رنگ گردید به دنبال آن موقعیت ایران تنزل پیدا می کند و در نتیجه ایران اسلامی اقتدار مستقل خود را در روابط بین المللی از دست می دهد. در این صورت اهرم فشار ابرقدرت ها به کار می افتند و تدریجا ساختار سیاسی در داخل تغییر پیدا می نماید و بدون تردید قدرت های استکباری در این شرایط از طریق نظامی تغییرات اساسی در ساختارهای ایران می دهند که از جمله این نیات شیطانی تغییر در اصل ولایت مطلقه فقیه و حذف آن از ساختار سیاسی نظام می باشد. این نتیجه شوم، در حقیقت آخر کار تکنوکراسی و برنامه فعلی ابرقدرت ها جهت نظام مقدس اسلامی ایران است. به تعبیر دیگر با حکومت فن سالاران و تکنوکرات ها و حکومت «علم» آن هم علم گسیخته از ارزش ها و کارشناسی جدای از ارزش ها، دولت پشتوانه مذهبی خود را از داخل و پشتوانه هیجانات انقلاب مردم دنیا را از خارج از دست می دهد و مجبور است با تکیه به دولت ها، پایگاه خود را تعریف کند و این بدان معناست که ابرقدرت ها بتوانند شرایطی را فراهم کنند و فشارهایی را بیاورند و ضوابطی را اعمال نمایند که منتهی به بازنگری در قانون اساسی و تغییر ساختار سیاسی فرهنگی انقلاب بشود، و این همان هدفی است که الان دشمن در حال پی گیری نسبت به تحقق آن است. به نظر می رسد حکومت آن طوایفی که به ایران جدای از اقتدار سیاسی در روابط بین الملل می اندیشند به همین نقطه منتهی خواهند شد ولو شعارهایی نظیر بازسازی و اقتدار ایران را در تریبون ها و نشریات و پلاکاردهای خود در معرض نمایش قرار دهند.

8- رهبر معظم انقلاب این درد را خوب درک کرده اند و مکرر در مکرر به آن تکیه نموده و می فرمایند: «تنها چیزی که این ملت را می تواند نجات بدهد اسلام است» و این بدین معناست که اگر، بخواهیم در موازنه قدرت در جهان پیروز شویم، غیر از اسلام تکیه گاهی جهت بالا بردن جایگاه خود در بین الملل نداریم زیرا نه منابع اقتصادی ما در دنیا، از قدرت بالایی برخوردار می باشد و نه دارای قدرت نظامی عظیمی هستیم و نه تکنولوژی آن چنان قو ی ای را دارا می باشیم و لذا فقط تنها پایگاهی، که ما در دنیا می توانیم به آن تکیه کنیم و براساس آن در مقابل دشمنان و قدرتها قدرتی باشیم و سنگرهائی را به وسیله آن فتح نمائیم و موازنه اقتصادی را تدریجاً در عالم به نفع خودمان تغییر دهیم، پایگاه اقتدار مذهب می باشد. مسلماً از دست دادن آن (اقتدار مذهبی) یعنی از دست دادن پایگاه قدرت در عالم و بدون این هرگز قادر به تغییر موازنه اقتصادی نخواهیم بود و از لیست کشورهای عقب افتاده اقتصادی حذف نخواهیم شد زیرا در این موازنه ما برنده نخواهیم شد زیرا اگر پایگاه قدرتی نباشد نمی توانیم تغییری در موازنه اقتصادی جهان به نفع خودمان داشته باشیم. لذا بدون داشتن پایگاه قدرت در جهان، خیالبافی محض است اگر بخواهیم در اقتصاد کلان و روند توسعه بین المللی فکر کنیم. جدای از این پایگاه ما هیچ امکاناتی را در اختیارمان نداریم و تنها در صورت بالا بردن اقتدار انقلاب اسلامی می توانیم نسبت به بالا بردن مثلاً قیمت در جهان تصمیم گیرنده باشیم، ولی در غیر این صورت وقتی در موازنه فعلی جهان آنان نرخ و قیمت معین می کنند هیچ اقدامی برای پایین بردن قیمت نمی توانیم داشته باشیم.
بنابراین، سؤال جدی از تکنوکراسی فعلی این است که ما با کدام پایگاه قدرت درصدد بازسازی اقتصادی و توسعه هستیم؟

9- بنابراین بازسازی اقتصادی در اولویت سوم قرار دارد یعنی اول بازسازی سیاسی، سپس بازسازی فرهنگی و در نهایت باید به سراغ بازسازی اقتصادی رفت.
انقلاب مقدس اسلامی حرکت سیاسی خود را با پیروزی خود انجام داده و اکنون باید دو حرکت دیگر خود را شروع کند که الحمدلله شروع حرکت و انقلاب فرهنگی با روشن دلی رهبر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی صورت گرفت که دستخوش حرکات سیاسی گردید که با ندای امام گونه رهبر معظم انقلاب باز این حرکت در قالب اسلامی شدن دانشگاهها آغاز گردید. ولی بهرحال باید متناسب با انقلاب سیاسی، فرهنگ انقلاب هم شکل بگیرد که از جمله فرهنگ می توان به برنامه ها اشاره کرد و در مرحله آخر حرکت اقتصادی است.
نکته قابل دقت این است که اگر ما قبل از رسیدن به انقلاب فرهنگی (و یا حرکت فرهنگی را در جهت بازسازی اقتصادی قرار دهیم) وارد عرصه اقتصاد گردیم و اصل و محور تحرک اجتماعی رشد اقتصادی گردد بدون شک باید در بازسازی اقتصادی از الگوهائی که با انقلاب اسلامی هماهنگ نیست تبعیت نمائیم و این الگوها پایگاه مردمی ما را در داخل و پایگاه مذهبی ما را در خارج، سست خواهند کرد و این یعنی از بین رفتن اقتدار سیاسی ما و عدم پشتوانه اقتصادی. این الگوها حتی ما را در خود روابط اقتصادی به ضعف و سستی سوق خواهند داد بدون اینکه احتیاجی به حرکات و تهاجمات نظامی داشته باشند.
امروزه اگر دشمن قدرت محاصره ما را ندارد و دولت هایی در جهان با او هماهنگ نمی گردند دلیلش اقتدار سیاسی انقلاب اسلامی ایران است و اصلاً اقتدار اقتصادی ما مطرح نیست. پس منهای اقتدار سیاسی اقتدار فرهنگی و اقتصادی ما آنگونه نیست که دنیا روی آن حساب کند.

10- به نظر می رسد پایان و در حقیقت ریشه فکری این جناح، (هر چند جناح، اختصاص به افراد خاصی ندارد و همه افرادی که وارد یک جناح سیاسی می گردند یک گونه فکر نمی کنند) این است که بازسازی را بر مبنای علم محض می دانند و ارزشهائی که مقابل این بازسازی قرار می گیرند را اموری ناپایدار، غیرقابل اتکاء و در واقع غیرارزشی می دانند زیرا ارزش ها در نظر آنان همان اصول بازسازی اند که علمی انجام می شوند. بنابراین، این حرکت منتهی به بازسازی اقتصادی منهای دین و ارزش ها می شود و در حقیقت باید ادعا کرد این بازسازی خود عقیم است زیرا دارای پشتوانه نیست و امکانات اقتصادی ما در موازنه جهانی مطرح نمی باشند و اقتدار سیاسی که پشتوانه این بازسازی می تواند قرار بگیرد هرگز وجود پیدا نخواهد کرد. لذا این روند دهساله دوم اگر حرکت بازسازی و توسعه به عنوان نه یک ضرورت بلکه به عنوان یک انتخاب ادامه پیدا نماید و بازسازی اصل و محور نسبت به ارزشها بشود، موقعیت ما از زمان و دهه های گذشته وخیم تر خواهد شد. البته اینکه این کار چقدر موفقیت دارد بحثی جداگانه است که مورد بحث این مقال نمی باشد، زیرا مسلم در مقابل آن مقاومت هائی صورت می گیرد و مانع آن می شوند.

11- دو مسئله پیامد منفی این موضع گیری و منش است، یکی تغییر ساختار سیاسی و حذف ولایت مطلقه فقیه از نظام سیاسی انقلاب اسلامی و دیگر اینکه تضعیف موقعیت ایران در بین الملل و به تبع در داخل است. بنابراین محور اساسی موضع گیری تکنوکرات ها در بازسازی و توسعه اقتصادی ایران، علوم کارشناسی موجود می باشد که ارزشهای متناسب با خود را در جامعه نشر می دهد که یقیناً این ارزشها، ارزشهای الهی نبوده و زمینه ساز از بین رفتن اقتدار سیاسی انقلاب خواهند بود. بنابراین بر دوستداران صدیق و واقعی انقلاب اسلامی که ودیعه گرانبهای امام راحلمان(ره) است فرض است که کوشش کنید تا جناحی بر مناصب اجرایی قرار گیرند که به اقتدار بین المللی اسلام بیندیشند.
حسن ختام اینکه انقلاب در برهه حساسی قرار گرفته و عبور از این برهه بحرانی نیازمند دقت و تأمل در مسائل و دیدگاه های فرهنگی و اقتصادی است و امروزه تمام حرکات سیاسی اعم از تشکیل احزاب و جمعیت ها و گروه های سیاسی بر مبنای تفکرات و دیدگاه های اعتقادی و فرهنگی شکل می گیرند. لذا نباید شعارهای زیبا و دلربا و جذاب ما را از دقت در عمق قضایا و واقعیت ها باز دارد. امروز شعار عزت اسلامی و تداوم سازندگی و آبادانی ایران را باید براساس محوریت اسلام عزیز و فرهنگ انقلاب اسلامی در صحنه عینیت به اجراء درآوریم والا تخطی از این محوریت، حرکت به دنبال ره روندگانی است که تئوری های آنان امتحان خود را پس داده اند و نه آب که نوعی سراب برایمان لحظه شماری می نماید و این همان عبور و حرکت به سوی تمدن فاسد غرب است.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۳
منبع: / روزنامه / کیهان ۱۳۸۳/۰۲/۲۴
نقش ها
عناوین
رسته: 0



:: برچسب‌ها: تکنوکرات های ایرانی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/۱/٦
تعریف تکنو کراسی (فن سالاری) یا همان تکنوکرات ها

تکنو کراسی از واژه یونانی Tekne به معنای فن و شیوه و Kratos به معنای حکومت، قدرت و فرمانروایی ترکیب یافته است. اصطلاح تکنو کراسی به طور خلاصه به معنای فرمانروایی تکنیک و تکنیسین‌ها، یعنی متخصصان است. بدین منظور که براساس این دیدگاه باید متخصصان و آگاهان در رشته‌های مختلف، تدبیر امور سیاسی، اقتصادی و اداری را به دست گیرند.[1] به دیگر سخن، تکنو کراسی به مفهوم زمامداری کارشناسان و صاحبان فن است که بر ماشینیسم و دانش فنی و مهارت‌های تکنولوژیک تکیه دارند و همان‌ها یعنی مهندسان، دانشمندان و تکنو کرات‌ها باید فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی را رهبری کنند.[2]

  تکنو کراسی پدیده جدیدی است که با پیشرفت علوم و فنون و نقش روزافزون دانش و تخصص در کار حکومت به وجود آمده و در بسیاری از کشورهای پیشرفته، تکنو کرات‌ها یا دانایان فن بدون توجه به عقاید سیاسی و خصوصیات طبقاتی آنها حساس‌ترین و مهمترین کارها را به دست خود گرفته‌اند. در واقع با پیشرفت دانش و فن، عقاید سیاسی اشخاص تحت‌الشعاع علم و تخصص آنها قرار می‌گیرد و حزب یا احزابی که با به دست آوردن اکثریت در پارلمان، حکومت را به دست می‌گیرند و در کار حکومت و اموری که به تخصص نیاز دارد از افراد غیر حزبی و حتی اعضای متخصص حزب مخالف استفاده می‌کنند.[3]
  می‌توان گفت نظریه تکنو کراسی مبنی بر این اصل است که با توجه به روند فزاینده علم، بایستی گردانندگان امور کشور از میان دانشمندان و اهل فن به عنوان یک طبقه ذی نفوذ جامعه مدرن، پس از سرمایه‌داران، قوی‌ترین طبقه بانفوذ در جوامع مدرن محسوب می‌شوند.
 
زمینه‌های پیدایش تکنو کراسی
  اصطلاح فن سالاری یا تکنو کراسی، در 1919میلادی، توسط ویلیام هنری اسمیت، نویسندۀ آمریکایی، پیشنهاد شد.[4]
  در دهۀ 1930 میلادی بود که در پی بحران شدید اقتصادی در دنیا (1929 – 1933)، جنبشی به دست متخصصین آغاز گردید که به دنبال آن در سال 1932 میلادی، کمیته تکنو کراسی در دانشگاه کلمبیای آمریکا تشکیل شد. این جنبش و نیز کمیته مزبور، اساس کار خود را بر نظرات هنری گانت، هووارد اسکات و تورستین ویلن بنیان نهادند.[5]
  هووارد اسکات با نوشتن کتاب «مهندسان و سیستم قیمت»، اصطلاح فن‌سالاری یا تکنو کراسی را رواج داد. اسکات بر آن بود که سیستم اقتصاد کنونی، که بر اساس سیستم قیمت‌ها قرار دارد، کهنه شده است؛ زیرا، با سیستم قیمت‌ها، جامعه هر چه بیشتر وامدار می‌شود و در نتیجه از پیشرفت‌های فنی واپس می‌ماند و این واپس‌ماندگی نتایج گرانی برای قیمت‌ها و ثبات اجتماعی دارد. از این رو، به نظر وی، می‌باید واحد تازه‌ای برای سنجش ارزش در کار آید که اساس آن قوانین ثابت فیزیکی باشد. این واحد، به نظر او انرژی تولید است. در این صورت حکومت به دست فن‌شناسان خواهد افتاد.
  پیش‌بینی این نظریه‌پردازان آن بود که سپردن ریاست شرکت‌ها به مهندسان، بیشتر منافع جامعه را تأمین خواهد کرد.[6]
بعدها با گسترش و پذیرش اقتصاد برنامه‌ای، افکار تکنوکراسی در بسیاری از کشورهای اروپایی رواج یافت. این اصطلاح در دهۀ 1960 در فرانسه رواج گسترده یافت و فرانسویان آن را دنبالۀ نظریه‌های سن سیمون فرانسوی، فیلسوف اجتماعی (1760- 1825) دانستند، که برای آینده، جامعه‌ای را پیش‌بینی کرده بود که در آن حکومت به دست دانشمندان و مهندسان خواهد بود.[7] سن سیمون عقیده داشت که تشکیلات و مدیریت جامعه مدرن باید به دست دانشمندان و اهل صنعت سپرده شود زیرا  وکلا، قضات و جماعت کارمند ذاتاً غیر مولد و طفیلی‌مآب می‌باشند.[8]
  نویسندگانی مانند ژان مونو بر آن بودند که قدرت حقیقی از دست نمایندگان برگزیدۀ مردم به دست کارشناسان فنی افتاده است و اکنون نوع تازه‌ای از حکومت آغاز شده که نه دموکراسی است نه بوروکراسی، بلکه تکنو کراسی است.[9]
  در این دیدگاه، واژه «تکنو» نه تنها به مهندسان به عنوان متخصص، بلکه به همه متخصصان تحصیل کرده در همۀ رشته‌های گوناگون اطلاق گردید و اکثریت این جوامع پذیرفتند که لازم است رشته امور اداری و تدبیر ادارۀ امور مردم به متخصصان سپرده شود.[10] امروزه، اکثر قریب به اتفاق مقامات مهم دولتی و اداری کشورهای اروپایی، متخصصان تحصیل کرده هستند. قدرت فن سالاران در حوزۀ تصمیم گیریهای‌شان در زمینۀ برنامه ریزی اقتصاد، طرح ریزی‌های استراتژیک سیاسی و نظامی و گسترش علم و پژوهش است.
 
ویژگی‌های تکنو کرات یا فن سالار
  تکنوکرات یا فن سالار به فردی گفته می‌شود که اهرم فرماندهی موثر بر مکانیسم قدرت را در دست دارد. به معنای وسیع‌تر، چه در قلمرو عمومی و چه در زمینۀ اقتصاد خصوصی، اگر بخواهد، می‌تواند بدون توجه به قواعد سلسله مراتب برای رسیدن به هدف دوگانۀ استقلال و مسولیت به قصد مشارکت در اعمال قدرت و بر اثر دخالت خود جریان رویدادها را نه فقط در بخش خود، بلکه افزون بر آن از دید کلی و وسیع معین کند و ارادۀ خود را به کار اندازد.[11]
  به طور کلی مجموعۀ ویژگی‌های یک فرد تکنوکرات و شخص فن‌سالار را، این‌گونه می‌توان بیان نمود:
  1- هوادار تکنوکراسی، کارشناس فنی و کسی است که سلطه مدیریت را اعمال می‌کند؛
  2- تکنوکرات کسی است که اهرم فرماندهی مؤثر بر مکانیسم قدرت را در دست دارد؛
  3- نیز یک شخص فن‌سالار، عضو حکومت یا کارمند عالی مرتبه‌ای است که مأموریت حکومتی و اداری خود را منحصراً بر اساس مطالعۀ تئوری‌های اقتصادی انجام می‌دهد و به عوامل انسانی توجه کافی ندارد و تنها به تخصص – و لو به شکل ماشینی آن- توجه دارد.[12]
 
پیامدهای تکنو کراسی و انتقادات به آن
  بسیاری از جامعه شناسان معتقدند که در جامعه‌های پیشرفته صنعتی نقش کارشناسان قوی‌تر شده است، ولی شک دارند که حکومت اهل فن بتواند جانشین نظم سیاسی شود. دستاورد متخصصان برای نظم اداری و دولتی، تأکید بسیار شدید برای یافتن و استفاده از مؤثرترین روش‌ها برای تحقق اهداف دولتی و اداری است. در بسیاری از موارد که به شرط مؤثر بودن روش‌ها و ابزارها، تأکید بیش از حد شده است با رعایت شرط دموکراسی و سازمان‌دهی و عملکرد آن در تعارض است.
  بعد از بحران اقتصادی، حکومت ارباب فن، هوادار چندانی نیافت و این عقیده رایج شد که مغزها و دست‌های تکنوکرات‌ها هر اندازه که چرخ‌های تکنولوژی جدید را خوب بچرخاند دلیل آن نیست که بتواند چرخ‌های حکومت را هم به خوبی به گردش در آورد؛ به ویژه که در عصر ما تکنولوژی خود به سبب داشتن عارضه‌های منفی مورد انتقاد و نکوهش برخی از متفکران اجتماعی قرار گرفته است. بر همین اساس لوئیس ممفورد در «اسطوره ماشین» می‌نویسد: «بشریت برای آنکه واقعاً نجات پیدا کند باید آن اهمیتی را که در حال حاضر برای ماشین‌ها و مغزهای الکترونیکی قایل است برای شخصیت آدمی به عنوان عالیترین تجلی زندگی قایل شود.»[13]
  تکنو کرات‌ها متخصصینی هستند که با اتکاء بر توانایی‌های خود در مدیریت‌های صنعتی، بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی و رفتار دولت اثرگذارند. آسیب‌های مربوط به تکنو کرات‌ها مربوط به ارتقای سطح آنها در مقام سیاستگذاران است. بر همین اساس «آلوین ام واین برگر» می‌گوید: «تکنوکرات‌ها می‌توانند سؤالات و حتی سؤالاتی مهم را مطرح کنند ولی پاسخ به آن سؤالات بر عهدۀ آنها نیست. بنابراین اعطای حق سیاستگذاری عمومی به تکنو کرات‌ها مسئله ساز می‌شود».
  «برناردکریک» در کتابی تحت عنوان «در دفاع از سیاست» آورده است: «تکنو کراسی به عنوان یک سبک فکری و یک مرام اجتماعی بر این باور است که همه مسایل مهم تمدن انسانی، مسائلی فنی است که پاداش موجود و با دانش سریع الوصول قابل حل می‌باشد. در این دیدگاه، سیاست قابل تقلیل به یک علم است که در آن تصمیمات سیاسی باید محصولات آزمایش‌ها و استدلال‌های علمی و کاملاً مستقل از تمایلات و عواطف انسانی باشد. جهان‌نگری تکنوکراتیک به گونه‌ای ناخودآگاه مبنی بر قائل شدن به ماهیت فنی برای همه مشکلات و مسائل است. از نظر تفکر تکنولوژیک مدیریت امور را همواره می‌توان از سیاست جدا کرد و البته هنگامی که چنین شد دیگر کاری باقی نمی‌ماند که مدیران بهتر از سیاستمداران انجام ندهند.
  این دیدگاه خدمتکاری است که نه تنها می‌خواهد با اربابان خود برابر شود، بلکه احتمالاً مایل است او را به کناری زند و خود ارباب شود. بنابراین یک مدیر اجرایی تکنوکرات، دغدغه‌های سیاستمداران را کمتر به رسمیت می‌شناسد و آنان را به ناآگاهی، کندی، و نظریه‌پردازی کسالت‌آور متهم می‌نماید.»[14]
  در نتیجه تکنو کراسی ارتباط بسیار نزدیکی با علم زدگی دارد. مدیریت بر اشیاء مقدم بر مدیریت بر انسانهاست و فرد تکنوکرات تصور می‌کند بهتر از بقیه، نیاز‌ها را می‌فهمد و این اعتقاد به خویش در فرد تکنوکرات مخرب می‌باشد. بنابراین مجموعه این عوامل باعث ظهور ناکامی‌هایی در این نظریه گشته است که میزان نفوذ آن را به شدت کاهش داده است و از اعتبار آن کاسته است.
 
 


[1] . رحیق اغصان، علی؛ دانشنامه در علم سیاست، تهران، فرهنگ صبا، 1386، ص 381.
[2] . آقا بخشی، علی؛ فرهنگ علوم سیاسی، تهران، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1374، ص 335.
[3] . طلوعی، محمود؛ فرهنگ جامع سیاسی، تهران، بی‌نا، 1372، ص 358.
[4] . آشوری، داریوش؛ دانشنامه سیاسی، تهران، مروارید، 1373، ص 245.
[5] . رحیق اغصان، علی؛ پیشین، ص 381.
[6] . آشوری، داریوش؛ پیشین، ص 245.
[7] . بیلی، ژاک؛ فن سالاران (تکنو کرات‌ها، مترجم سیروس سعیدی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1362، ص 10.
[8] . آقا بخشی، علی؛ پیشین، ص 335.
[9] . آشوری، داریوش؛ پیشین، ص 245.
[10] . رحیق اغصان، علی؛ پیشین، ص 381.
[11] . علی بابائی، غلامرضا؛ فرهنگ سیاسی، تهران، نشر آشیان، 1384، ص 200.
[12] . آقا بخشی، علی؛ پیشین، ص 335.
[13] . بیلی، ژاک؛ پیشین، ص 19.
[14] . کریک، برنارد؛ دفاع از سیاست، ترجمه فرهاد مشتاق صفت، تهران، کتاب روز، 1378، ص 129.



:: برچسب‌ها: معنای تکنوکرات, تکنو کراسی (فن سالاری)

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/۱/٦
تکنوکرات های ایرانی را بشناسید !

” آمریکا اظهار خوشحالی کرده و گفته فلانی اعتراف کرده تحریم‌ها بی اثر نبود. بله، تحریم‌ها اثر داشت. این اشکال اساسی در خود ماست که اقتصادمان وابسته به نفت است. ما باید اقتصادمان را از نفت جدا کنیم. بله؛ تحریم‌ها اثر گذاشت اما نه آن اثری که دشمن می‌خواست. من ۱۷-۱۸ سال قبل به دولت وقت(دولت سازندگی) گفتم کاری کنید که بتوانیم در چاه‌های نفت را هر وقت که اراده کردیم ببندیم. آقایان به قول خودشان تکنوکرات لبخند اکراه زدند که مگر می‌شود؟ بله می‌شود. “



به گزارش رجانیوز به نقل از «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ اینها جملاتی از سخنان رهبر انقلاب در مشهد بود  که هر چقدر معتقدان به تکنوکراسی (فن سالاری) از لحظه ی بیان این جملات توسط مقام معظم رهبری، در تلاش هستند تا توجیهی به سود خود پیدا کنند، یا حداقل بتوانند بار منفی این جملات دقیق و بجا را علیه خود کم کنند، موفق نمی شوند.

در بعضی رسانه های تکنوکرات ها سعی شده است با تغییر تعریف فن سالاری کمی بار این جملات را کاهش بدهند، در بعضی از  رسانه های آن ها نیز عدم اشاره به فرمایشات رهبری در این موضوع را دست مایه ی سیاست های خود قرار دادند،بعضی نیز مانند آن است که در سالیان اخیر هیچ زمانی نبوده است که تکنوکرات بودن خود را اعلام کنند.(چه رسیده به کمتر از یک ماه پیش)

با توجه به اینکه رهبر انقلاب، صراحتا مشکلات فعلی اقتصاد نفتی کشور را به این قشر نسبت دادند، اطلاع و علم به تعریفی از تکنوکراسی و تاریخ تکنوکرات ها بعد از انقلاب اسلامی زوایایی هر چند اندک از فرمایشات رهبری را باز می کند.

مولفه های رفتار تکنوکراتی

اولا تکنوکراسی دارای مولفه هایی است که در حوزه ی حکومت داری پنج مولفه ی آن دارای اهمیت بیشتری است:

۱٫نخبه گرایی ۲٫عقل ابزاری  ۳٫هدف گرایی  ۴٫علم گرایی ۵٫تخصص گرایی

۱٫نخبه گرایی: این مولفه بیانگر آن است،که افرادی درون  سازوکارهای حکومت به عنوان نخبه(با هر تعریفی متفاوتی اهمیت ندارد،که عدم تعریف مشخص از ویژگی های همیشگی مکاتب غربی است)پرورش یابند، و تصمیم گیری های مهم کشور در آینده توسط این افراد گرفته شود و مهم تر از آن اجرا شود.نقص بزرگ این مولفه این هست که همیشه قبیله گرایی باعث می شود افراد خاصی بر کشور حاکم بشوند و مفاهیمی مثل اقتصاد مردمی و تمام کنندگی مردم در مردم سالاری دینی زیر سوال می رود.نمونه ی این مولفه را می توان در شیوه ی حکومت داری دولتمردان انگلستان دید،که مجلس و دولت همواره از بین نخبگان سیاسی دو حزب سیاسی کارگر و محافظه کار انتخاب می شوند و یا در خوش بینانه ترین حالت جضور حزب سومی در ائتلاف، می تواند این فضا را تلطیف کند.

۲٫عقل ابزاری:این مولفه بیانگر آن است که عقل وسیله ای برای رسیدن به ابزاری می شود، که قرار است ما را به هدفی تجربی یا مادی رساند.در عقل ابزاری دیگر مساله ای که دارای جنبه ی ماوراءالطبیعه باشد قابلیت مطرح شدن ندارد، و این بار عقل ابزاری در مقابل عقل دینی تعریف می شود و احداث مسجد یا حسینیه مساله ی غیر عقلانی است.

۳٫هدف گرایی:مهم ترین ویژگی این مولفه این است که وسیله ی رسیدن به هدف توجیه می شود.بنابراین برای رشد اقثصادی و سود آوری بانک ها گرفتن دیرکرد از اقساط وام های قرض الحسنه که به فتوای اکثریت مراجع تقلید حرام و رباست توجیه می شود.

۴٫علم گرایی :مهم ترین پیام علم گرایی این است،که قدرت مطلق در دست کسانی است، که علم استفاده از ابزار را برای رسیدن به اهداف مادی و تجربی را دارد.این مسئله وقتی حاد می شود که سرمایه گذاری برای علم فلسفه توجیهی ندارد، و امروزه علوم پایه منبع فلسفه ی جدید شده است.

۵٫تخصص گرایی: هر فرد با توجه به تخصص خود قبول مسئولیت می کند، و مهم نیست اصولا قائل به ایدئولوژی حکومت باشد و یا اینکه چقدر قدرت مدیریت دارد.تخصص در مقابل تعهد تعریف می شود، که رهبری در این مورد می فرمایند:بحمداللَّه، امروز بعد از چهارده، پانزده سال که از انقلاب مى‌گذرد، دیگر آن دعواى تعهّد و تخصّصى که اوّل انقلاب بود، وجود ندارد. معنى ندارد که ما بگوییم تعهّد یا تخصّص؟ هم تعهّد، هم تخصّص؛زیرا، بحمداللَّه، مدیران خوبى تربیت شده‌اند و شخصیتهاى برجسته‌اى هستند.”

ولی اینکه کدام مولفه مهم تر است بستگی دارد به اینکه، چه کسی در چه زمانی چه استفاده ای می خواهد از تکنوکراسی بکند.

تاریخ تکنوکراسی بعد از انقلاب اسلامی:

مرحله ی اول(دولت موقت):

در این مرحله تکنوکراسی برای اولین بار بعد از انقلاب مطرح شد و بکار گرفته شد و مهندس بازرگان مدعی بود انقلابیون که تجربه و تخصص کشورداری ندارند، باید فعلا در مسئولیت های پایین دستی بمانند وسران نهضت آزادی که تجربه ی زیادی دارند،باید امور کشور را به دست گیرند.نتیجه آن شد که اکثریت اعضای کابینه ی موقت کسانی شدند که اعتقادی به آرمان های ملت در هنگام انقلاب نداشتند و تضادهای سنگینی بین شورای انقلاب و دولت موقت بوجود آمد.

مرحله ی دوم(دولت بنی صدر):
اما این مفهوم  شکافی بزرگ بین بنی صدر و شهید رجایی در معرفی وزرا به مجلس اول ایجاد کرد.بنی صدر افرادی را که مورد تایید خودش بود را معرفی می کرد و لقب متخصص به آن ها می داد.وی همچنین کابینه ی رجایی را فاقد تخصص مربوط می دانست،در حالی که شهید بهشتی در سخنرانی ای یک یک وزرا و تخصصشان  را نام برد و منظور بنی صدر از تخصص را خواست.

مرحله ی سوم(دولت سازندگی):
از نتایج مهلک تکنوکراسی در این دولت آزادسازی قیمت ها بود، که وقتی به دولت اعتراض می شد که طبقه ی فقیر در حال نابود شدن است،اینطور پاسخ داده شد که زیر چرخ توسعه مردم له می شوند،چاره ای نیست، واین توسعه دقیقا توجیهی بود که رضاشاه برای کشف حجاب مطرح می کرد.

پرویز امینی محقق و پژوهشگر علوم سیاسی با اشاره به مصادیق تکنوکرات‌ها در جامعه ایران می گوید: باید منظور ما از تکنوکرات به لحاظ مصداقی نیز مشخص شود؛ در ایران امروز و در بین کسانی که در جمهوری اسلامی مدتها زمام امور را در بخش های از کشور به عهده داشتند، می توان  سه نفر را از مصادیق تفکر تکنوکراسی دانست که در واقع تیم تکنوکرات کشور ما را می‌سازند و یک حلقه مشترک هستند؛ در راس این تفکر هاشمی رفسنجانی و بعد جاسبی با گرایش راست سیاسی و کرباسچی با گرایش چپ سیاسی است.

 

مرحله ی چهارم:(دولت اصلاحات):

در این دولت به معنای واقعی کلمه تمام مولفه های ذکر شده اجرا می شد، . این بار هیچ اسمی از اهداف دینی آورده نمی شد و به وضوح مفاهیم غربی مانند فرا ارزش آزادی،جامعه ی مدنی،پایان ایدئولوژی و… مطرح شد،و اتفاقا تکنوکراسی حالا با این اهداف می سازد،لیکن باز هم مشکل تفاوت بافت جامعه ی مذهبی با فضای تعریف شده در دوران اصلاحات بود.این مدل بدین صورت پیاده می شد که فن سالاران(تکنوکرات ها) به خوبی مدل های غربی را در ایران (که اتفاقا با علمی که آموخته بودند برابری می کرد)پیاده می کردند.

مرحله ی پنجم(دولت دهم):
اضافه شدن افراد اجرایی تحت فرمان رئیس جمهور احمدی نژاد که بعضا با شعارهای ۳تیری بیگانه بودند به دولت،به خوبی بار دیگر گرایش به فن سالاری را نشان داد، که ضربه ای مهلک به کارهای اجرایی دولت زد که نمونه ی اصلی آن شکست هدفمند کردن یارانه ها بود.

حضور چهره هایی که بازماندگان دولت موسوم به سازندگی بودند در صدر هیئت دولت و حتی در مقام معاون اولی ریاست جمهور نماهایی از این رویه بود.

دکتر کامران باقری لنکرانی وزیر بهداشت دولت نهم در تشریح این آفت می گوید:« به نظر من یکی از آفاتی که به مرور در جریان دولت نهم و دهم شکل گرفته و الان شاید جلوه و بروزش یک مقدار بیشتر شده، این است که گفتمان این دولت که قرار بود تداوم گفتمان انقلاب اسلامی و تداوم ارزش‌ها و آرمان‌هایی باشد که امام در این کشور معرفی کردند و اساس انقلاب را تشکیل می‌داد و رهبری معظم انقلاب اسلامی هم همواره مطالبه‌گر آنها بوده‌اند، تبدیل به گفتمانی از جنس گفتمان‌هایی شد که قبلاً هم در دوران سازندگی حرف‌هایش را می‌شنیدیم و یک نقطه قوت برای دولت تلقی نمی‌شود. »

مرحله ی آخر(کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری۹۲)

کاندیداهای تکنوکرات دو طیف اند:

الف:هاشمی ویارانش(خاتمی،حسن روحانی،محسن رضایی):واکنش یکی از سایت های وابسته به این گروه به فرمایشات اخیر رهبری:

متاسفانه این سخنان به سرعت مورد سوء استفاده دو دسته از رسانه ها قرار گرفت . یک عده از رسانه ها که مدعی ولایت مداری هستند و در نوشته های خود رهبر انقلاب را امام خامنه ای می نامند. برخی از رسانه های این گروه، بلافاصله پس از پایان سخنرانی رهبر انقلاب به تکنوکرات ها (بخوانید رقبای سیاسی که باید حذف شوند از اصلاح طلب و اصولگرا)حمله کردند و از بیانات رهبر انقلاب، برداشتی ضد تکنوکراتی کردند. در حالی که تکنوکرات یعنی متخصص! رهبر انقلاب به صورت روشن اظهار داشتند: برخی آقایانی که به تعبیر خودشان تکنوکرات هستند ، در مقابل این سخن لبخند معنا داری زدند و گفتند مگر چنین چیزی امکان دارد ؟

کجای این سخنان علیه تکنوکرات ها (بخوانید متخصص ها)است؟  اکنون بحث دفاع از تکنوکرات ها نیست. بحث این است چرا نخستین سخنان رهبر انقلاب باید استفاده ای جناحی از آن شود و سخنرانی رهبر انقلاب را بهانه ای برای حذف رقیب کنند؟ مهم این نیست رقیب چه کسی است ؟ اصلاح طلب تکنوکرات یا اصولگرای تکنوکرات! مهم این است که ایده ی رهبر انقلاب را مبنی بر تلاش برای قطع وابستگی به نفت را در سال حماسه اقتصادی فرو گذاشته اند و به حاشیه ها چسبیده اند

ب)جریان وابسته به شهردار تهران_قالیباف_: محمد باقر قالیباف در یکی از همایش های شهرداری تهران که سال گذشته در برج میلاد برگزار شده، با تاکید همیشگی خود بر تعابیری مانند “عقلانیت” و “اعتدال”،  “تکنوکرات” بودن خود را پذیرفته و می گوید: ” ما نباید اقتصاد مقاومتی را یک تئوری علمی بدانیم ، بلکه اقتصاد مقاومتی ، یک رویکرد و یک باور است و موضوعات آن از جنس کمی نیست که به آن کمی نگاه شود و کیفی است که باید نگاه خاص خود را داشته باشد و از ابزار تکنوکراسی و بروکراسی برای پیاده سازی آن استفاده کنیم ، البته ممکن است که بگویند قالیباف ، انسان تکنوکراتی است که باید بگوییم تکنوکرات بودن چیز بدی نیست و به معنای استفاده درست از ابزار خوب و مدرن است که برای پیاده سازی یک آرمان و یک عقل متصل به وحی الهی استفاده می شود و اگر نخواهیم از آن استفاده کنیم باید به عقلمان شک کنیم.”

 

این سخنان قالیباف که  ۸اسفندماه ۹۱ منتشر شد، با واکنش های شدیدی مواجه شد.

البته پیش از آن هم روزنامه امریکایی کریستین ساینس مانیتور در سال ۸۶ طی مقاله ای درباره قالیباف نوشته بود:«قالیباف مردی عمل‌گرا و تکنوکرات است نه فردی ایدئولوژیست. قالیباف که خود را به عنوان مرد عمل و فردی مبتکر به مردم نشان داده و نوآوری‌های زیادی در تهران داشته، هم اکنون به دنبال کسب وجهه جهانی است”

البته رسانه های نزدیک به محمد باقر قالیباف  طی روزهای اخیر با متهم کردن دولت های نهم و دهم به نداشتن تخصص سعی در آن داشتند تا تفسیری حق به جانب نسبت به تکنوکراتی بودن از سخنان رهبری نشان دهند.

واقعیت این است که تکنوکرات ها باید بدانند که اهداف انقلابی و آرمانی با تکنوکراسی تضاد سنگین دارد و الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت با تکنوکراسی پیاده سازی نمی شود.

تذکر : قابل توجه خوانندگان عزیز این مطالب از فضای مجازی دریافت شده است لذا میزان اعتبار این مطالب با خود عزیزان می باشد




:: برچسب‌ها: تکنوکرات, تکنوکرات های ایرانی, معنای تکنوکرات

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/۱/٦