نشانه های ظهور در سرزمین عراق

(بسم الله الرحمن الرحیم)


بنابر آنچه در روایات اهل بیت (علیه السلام) آمده است، کشور «عراق» پیش از به وجود آمدن بحران های سیاسی و نا به سامانی ها در سرزمین «شام» و به حرکت درآمدن پرچم های سیاه، زیر ظلم حکّام طغیانگر و ستمگر است، چنان که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«هنگامی که آن بخش از دیوار «مسجد کوفه» که هم جوار خانه ی عبدالله بن مسعود است، خراب شود، آن زمان، زمان نابودی حکومت مردم است و هنگام نابودی آن، حکومت قائم آل محمد (علیه السلام) ظهور خواهد کرد.» (1)

 

ایشان در روایتی دیگر فرمودند:
«فرمانروای مردم در این هنگام ستمگری نافرمان است که به او کاهن و جادوگر گفته می شود.» (2)
برخی از روایت ها یادآور شده اند که شَیْصبانی پیش از ورود نیروهای سفیانی، در «کوفه» است. امام فرمودند:
«این چگونه است که پیش از سفیانی، شیصبانی از کوفه خروج می کند. او خون مؤمنان زیادی را بر زمین جاری می سازد.» (3)
همچنین مردی به نام عوف سلمی خروج می کند و برخی از روایات می گویند:
محلّ و مقرّ او تکریت است. (4)
حکومت این ستمگران بر نقاط مختلف و آشفته ی «عراق»، ضرر و زیان زیادی به این سرزمین می رساند؛ یعنی این حوادث، ویرانی شهرها و آبادی ها و کشتار و آواره شدن هزاران نفر را به دنبال خواهد داشت، احادیث نقل شده از امامان (علیه السلام) نیز بر این موضوع صحّه گذاشته است.
سفیانی از طریق سرزمین «شام» وارد عراق می شود و سعی می کند که اوضاع را از طریق سیطره و غلبه بر عراق آرام کند و این سیطره و تسلّط از طریق قتل و آوارده کردن مردم آن صورت می پذیرد. شهرها در آن زمان ویران می شوند؛ از جمله ی این شهرها «بصره» و «بغداد» است که در زمین فرو می روند. برخی از روایت ها متذکّر شده اند که تعداد کشتگان میان بصره و یکی از نواحی آن، که «اِبلّه» نامیده می شود، حدود هفتاد هزار شهید خواهد بود و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«آنها به منزله ی شهدای بدر هستند.»
این خطبه امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) حوادثی چند را در بردارد که آنها را از طریق علم غیب، در مورد آینده ی «بصره» و حوادث آن پیشاپیش بیان فرمودند. ایشان فرمودند:
«در آن زمان، ناگهان حوادثی سخت برای شما روی خواهد داد که شما از آن ناآگاهید؛ اما ما آن را می دانیم.» (5)
و این نابودی به علّت سیطره و غلبه ی دو حاکم ستمگر و مستکبر بر این شهر است. امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) حوادث دیگری را ضمن این گفته شان برای ما بیان فرمودند. ایشان فرمودند:
«ای مردم؛ از من بپرسید پیش از آنکه فتنه ای پدید آید، فتنه ای که همچون شتر بی صاحب گام بر می دارد، با فتنه ای در شرق و چون زمانی بگذرد، می گویید او [سفیانی] مرده است یا در جایی به هلاکت رسیده است و آن [سفیانی] نشانه ها و علامت هایی دارد، اولین نشانه ی آن، به محاصره در آمدن کوفه به وسیله ی خندق ها، کمینگاه ها و پُست های مراقبت است و به وجود آمدن حفره ها و شکاف ها در راه های کوفه و تعطیل شدن مسجدها به مدت چهل روز و به حرکت درآمدن سه پرچم اطراف مسجد بزرگ... کُشته و کُشنده هر دو در آتشند و کشتار بسیار و مرگ بسیار تند و کُشته شدن نفس زکیّه (نام فردی است) در دل شهر کوفه همراه با هفتاد نفر از صالحان، اتفاق می افتد.» (6)
با این اوصاف، به نظر می آید که نفس زکیّه، ضد فساد آن زمان قیام می کند تا اینکه راه را برای امام هموار سازد. این بیانگر این نکته است که مردم «کوفه» و مردم «عراق» به طور کلی دست به شورش هایی می زنند که در محاسبه های سیاسی پیش بینی نشده است و آن را بی ارزش می دانند. این چیزی است که ما آن را از سخنان امام باقر (علیه السلام) می فهمیم:
«و سفیانی و کسانی که همراه او هستند، پدیدار می شوند، و کار به جایی می رسد که هیچ قصد و هدفی جز از میان بردن خاندان محمّد (ص) و شیعیان ایشان ندارند. او گروهی را به کوفه می فرستد و گروهی از شیعیان آل محمّد را به قتل رسانده و به صلیب می کشد و پرچمی از خراسان می آید تا اینکه فرود می آید و مردی از موالی که ضعیف است، خروج می کند و هرکسی که از او تبعیّت کند، به مصیبتی که در کوفه اتفاق می افتد، دچار می شود.»
شورش هایی که مردم عراق به آن دست می زنند، نشان دهنده ی حسّ کینه و تنفّر آنان نسبت به حکومت های ستمگر و زورگو است.
آن گونه که از روایت ها برمی آید، مردم برای یاران پرچم های سیاه در «خراسان» دعوت و فراخوانی ارسال می کنند تا به سمت عراق حرکت کنند و آنجا را از لوث حکومت فرعونیان و تسلّط آنها، پاک کنند و البتّه این پرچم ها به رهبری خراسانی به عنوان رهبر سیاسی و به فرماندهی شعیب بن صالح به عنوان فرمانده نظامی به سوی آن منطقه حرکت می کنند. این نکته ای است که برخی روایت ها از آن سخن گفته اند:
«جوانی از بنی هاشم که در کفِ دست راست او خالی است، از خراسان با پرچم های سیاه خروج می کند. در آن حال شعیب بن صالح که با سفیانی می جنگد، در خدمت اوست، او سپاهیان سفیانی را شکست می دهد.» (7)
ظاهراً از جمله عواملی که باعث پیروزی پرچم های سیاه می شود، کمک های مردمی به این پرچم ها است و به خاطر همین روایت دیگری می گوید:
«هنگامی که سپاهیان سفیانی به سمت کوفه برای تعقیب خراسانی حرکت می کنند و مردم خراسان در طلب مهدی (عج) خروج می کنند، سپاهیان سفیانی و هاشمی (خراسانی) که همراه با پرچم سیاه است، با هم برخورد می کنند و درگیر می شوند. فرمانده ی سپاه هاشمی، شعیب بن صالح است، او و سفیانی در اصطخر به هم می رسند و میان آنها جنگ بزرگی درمی گیرد و پرچم های سیاه پیروز می شوند و سپاهیان سفیانی فرار می کنند و در این هنگام مردم در آرزوی مهدی (عج) هستند و او را می خواهند.» (8)
طبیعی است که طرفداری مردم از پرچم خراسانی، به خاطر ظلم و ستم و ویرانی و کشتاری است که از طرف سپاهیان سفیانی به مردم این منطقه می رسد و روایت های تاریخی می گوید:
«سفیانی وارد کوفه می شود و لشکریانش را سه روز آزاد می گذارد که هر کاری انجام دهند و از مردم آن سرزمین 60 هزار نفر را می کشد.» (9)
هنگام ورود پرچم های سیاه به «عراق»، آرامش و استقراری نسبی در این کشور به وجود می آید و البته اعمال و رفتار جنجال برانگیز محدودی که توسط باقی مانده های سپاهیان سفیانی به وجود می آید، تا حدودی این آرامش نسبی را برهم می زند. پس از گذشت مدّت زمانی که روایات آن را دقیقاً مشخص نکرده اند، امام مهدی (عج) در «مکّه» ظهور می کند و این پرچم های سیاه، بیعت خود را با ایشان اعلام می کنند و در برخی از روایت ها آمده است:
«و پرچم های سیاه برای بیعت با مهدی (عج) کسانی را [به نمایندگی] می فرستند.»
ما در اینجا، چندان به تحرّکات امام مهدی (عج) در «مدینه» و «مکّه» و «جنگ اهواز» نمی پردازیم؛ اما به طور خلاصه می گوییم: امام (عج) پس از سر و سامان دادن اوضاع در مسیر خود، وارد «عراق» می شود و در وسط «کوفه» فرود می آید، امام باقر (علیه السلام) یادآور شده است که فرود آمدن او در [شیئی با] هفت گنبد نورانی است و شاید این توصیفی باشد از وسایل نقلیه ای که در آن زمان به کار می رود. امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«قائم آل محمّد (ص)، در هفت گنبد از نور فرود می آید و هیچ کس نمی داند که او در کدام گنبد است تا اینکه در کوفه فرود می آید.»
این روایت اشاره به میزان سرّی و محرمانه بودن کارهای امام (علیه السلام) دارد که ایشان هنگام ورود به کوفه از آن تاکتیک استفاده می کنند و این خود، بیانگر وجود حالت عدم استقرار و آرامش است. پس از آن، امام شروع به سامان دادن اوضاع داخلی می کند تا اینکه نقطه عطفی در کل جهان باشد و کل جهان سامان یابد. (10)
برخی روایات یادآور شده اند که هنگام ورود امام (عج الله تعالی فرجه الشریف) سه جریان سیاسی اثرگذار در این منطقه وجود دارند. امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) وارد کوفه می شود و در کوفه سه پرچم است که به جوش و خروش درآمده و آشفته حالند و این سه پرچم به امام می پیوندند.» (11)
شاید نظر درست، این باشد که این جریان ها، باقی مانده های حکومت های شکست خورده ی پیشین باشند که مخفیانه در عراق به دور از چشم یاران پرچم های سیاه فعالیّت می کنند. امام (عج الله تعالی فرجه الشریف) کار خود را با پاک سازی این عناصر آغاز می کنند؛ زیرا آنان به وسیله ی معجزاتی که امام از «مکّه» تا «مدینه» انجام داده، هدایت نمی شوند و راهی جز تصفیه حساب خونین و جنگ با آنها، باقی نمی ماند. به همین دلیل امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«قائم آل محمّد (علیه السلام) کاری نو انجام می دهند و حکمی تازه صادر فرمودند که پذیرش آن برای عرب ها سخت و سنگین است. کار ایشان تنها با شمشیر است و از هیچ کس توبه پذیرفته نمی شود و کار او بی عیب و نقص است و در راه خدا، سرزنش هیچ سرزنش گری به او کارگر نیست.» (12)
او با این حمله برخی را نسبت به نسب خویش به شک می اندازد. تا جایی که بعضی ها می گویند:
«اگر او از فرزندان فاطمه (س) بود، به مردم رحم می کرد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«قائم پیش می آید و به بازار می رسد و مردی از فرزندان پدرش به او می گوید، تو با این کارها، باعث رَم کردن و سراسیمه شدن مردم می شوی، آیا این به دلیل فرمان و نوشته ای از جانب پیامبر (ص) است؟ گفت: در میان مردم، مردی که قدرتمندتر از او باشد، نیست سپس مردی از عجم به پا می خیزد و می گوید: ساکت می شوی یا گردنت را بزنم؟ در این هنگام قائم (عج الله تعالی فرجه الشریف) نوشته ای را از جانب پیامبر (ص) بیرون می آورد.» (13)
در این هنگام اوضاع آن دیار سامان می گیرد و خورشید تمدّن از نو شروع به پرتوافکنی می کند و جهان را فرامی گیرد.
------------------------------------------------

    پی نوشت ها :

    1. الأربلی، کشف الغمه، ج 3، ص 259.

    2. سلیمان الحلی، مختصر بصائر الدرجات، ص 199.

    3. النعمانی، الغیبه، ص 302.

    4. الراوندی، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1155.

    5. بحارالأنوار، ج 57، ص 226.

    6. القتال النیسابوری، ص 262.

    7. ابن جماد، کتاب الفتن، ص 189.

    8. المتقی الهندی، کنز العمّال، ج 14، ص 588.

    9. معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 400.

    10. فیض کاشانی، التفسیر الصافی، ج 1، ص 243.

    11. کشف الغمّه، ج 3، ص 261.

    12. ابوحمزه ثمالی، تفسیر ابوحمزه الثمالی، ص 83.

    13. بحارالأنوار، ج 52، ص 387.

    شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (1391)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، جلد دوم (عراق، عربستان و یمن)، تهران: موعود عصر (عج)، چاپ دوم




:: برچسب‌ها: نشانه هاى ظهور امام زمان (عج), سرزمینهای درگیر در ظهور, سرزمین عراق در زمان ظهور

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢٦
پروتکل های دانشوران یهود برای سلطه بر جهان

(بسم الله الرحمن الرحیم)

مطلبی که پیش روی شماست ترجمه‌ای از کتاب پروتکل‌های دانشوران صهیون نوشته‌ی عجاج نهیوض است و در بردارنده‌ی 24 پروتکل که توسط سران صهیونیسم که متشکل از دانشوران و مغزهای متفکر یهودیت است به تصویب رسیده و امضا گردیده است و در واقع همان تفکرات اهریمنی آنان برای سلطه بر جهان توسط یک حکومت یهودی است. مطالعه‌ی این نوشتار ما را بر آن می‌دارد تا در تحقیق و شناخت این پدیده‌ی شوم همت بیشتری گمارده و در پاسخ به ندای هل من ناصر ینصرنی که در زمین و زمان پیچیده ثابت قدم‌ باشیم.


پروتکل اول
حق با زور است. آزادی ایده‌ای بیش نیست. طلا، ایمان، خود مختاری، سرمایه و حاکمیت مطلق آن، دشمن داخلی، توده‌ی مردم،  هرج و مرج اجتماعی، ناسازگاری سیاست و اخلاق، قدرت یهودیت آزادی‌خواه شکست ناپذیر است، هدف وسیله را توجیه می‌کند، توده و اکثریت مانند انسان کور است. الفبای سیاست: اختلافات حزبی، استبداد مطلق در حکومت، رواج مشروبات الکلی، کهنه پرستی، تباهی اینها اصول و قواعد حکومت یهودی است که متشکل از ترور، آزادی، مبانی حکومت‌های موروثی، سلطه‌ی پنهانی که نمایندگان را از مردم دور می کند شیرازه‌ی آن را تشکیل داده است.

پروتکل دوم
شالوده‌های تفرق یهود: جنگ‌های اقتصادی ، حکومت‌های ظاهری و مشاوران مخفی مانند دولت آمریکا، موفقیت تعالیم ویرانگر، نرمش در سیاست، نقش مطبوعات، ارزش قربانیان یهود.

پروتکل سوم
افعی نماد یهود و مفهوم آن اختلال در معیارهای شرعی و قانونی کشورها، ترور و وحشت در کاخ‌ها و حکومت‌ها، ابراز قدرت و جاه طلبی یهود، حمایت از پارلمان‌ها و سخنرانان و نویسندگان پر حرف و کم کار، سو استفاده از قدرت، بردگی اقتصادی، افسانه‌ی حقوق ملت، آرمان‌های یهود در کشورهای دیگر، انحطاط توسط عوامل گرسنگی توده‌ی مردم ثمره‌ی آن، تاجگذاری و حکومت پادشاهان حاکم (یهود) بر سراسر جهان، نیاز به شالوده‌ی تعلیم در مدارس، آزادی خواهی بحران اقتصادی، تضمین امنیت برای ملت ما (یهود) لازمه‌ی حاکمیت مطلق تحت اندیشه‌ی یهودیت همانند انقلاب کبیر فرانسه و نقش عمال مخفی یهود در آن.

پروتکل چهارم
مراحل مختلف یک حکومت جمهوری از دید یهود: آزادی خواهی توسط عوامل یهود، رقابت اقتصادی بین‌المللی، نقش سفته بازی‌ها، زر پرستی که نتیجه‌ی آن را در پروتکل پنجم می‌بینیم.

پروتکل پنجم
راه‌های ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر یهودی: گرفتن زمام قدرت با حربه‌ی آزادیخواهی، عواملی که اتحاد کشورها را ناممکن می‌سازد. اندیشه‌ی تشکیل کشور یهود یک خواست الهی است. تاثیر فراوان انتقاد و عیب جویی در تخریب و ویرانگری اندیشه‌ها بوسیله‌ی فن مخرب سخنوری که با آن افکار عمومی و فعالیت‌های فردی و جمعی در دستان ماست.

پروتکل ششم
انحصار و وابستگی ثروت کشورها و بیرون آوردن ثروت‌های مستغلاتی (زمین) از دست دولت‌ها، تجارت صنعت و بورس بازی، رواج عیاشی و تجمل پرستی، افزایش دستمزدهای کارگری و گران کردن مایحتاج عمومی، ترویج عوامل هرج و مرجو میگساری، معنای مخفی تبلیغات و تثبیت آن بوسیله اندیشه‌های اقتصادی ما (یهودیت.)

پروتکل هفتم
مسلح شدن یهود جهت دفاع و حملات شدید، سرکوب قیامها توسط عوامل، بر افروختن جنگ‌های محدود و منطقه‌ای یا جهانگیر، راز داری رمز موفقیت سیاست ما (یهود)، استفاده از مطبوعات و افکار عمومی، استفاده از قدرتهای عواملی مانند آمریکا، چین، ژاپن و دولت‌های دیگر.

پروتکل هشتم
بکار گیری حقوق قانونی بصورت مبهم و گمراه کننده توسط دستیارانی از مرکز صهیونیست در مدارس و در میان فارغ التحصیلان سطح بالای علمی، اقتصاددان‌ها و میلیونرها، صاحبان پست‌های بزرگ و حساس در حکومت‌ها .

پروتکل نهم
پیاده کردن اصول آزادیخواهی آنطور که ما در تعلیمات خود به ملت‌ها می‌آموزیم، از بین بردن مفهوم و اندیشه‌ی یهود ستیزی با استفاده از ابزار دیکتاتوری، ترور و وحشت توسط خدمتگزاران ما که همان قدرت بینای ما و ضعف کور در کشورها توسط دست نشانده‌های ما در اختیار گرفتن زمام تعلیم و تربیت، ایجاد فرضیه‌های دروغ و به راه انداختن جنبش‌های سری و لانه‌های مخفی با استفاده از شور جوانان نا آگاه.

پروتکل دهم
نمای بیرونی صحنه سیاسی یهود: نبوغ حرامزاده‌ها، وعده‌ی انقلاب و آزادی، حق دموکراسی یا انتخاب عمومی در رای گیریها ، از بین بردن اعتماد به نفس توسط رهبران آزادیخواه (دست نشانده)سموم لیبرالیسم عوامل ما درموسسات دولتی، انشعابات حزبی مبتنی بر قانون اساسی، روسای جمهور مرکب‌های آزادیخواهی و نقش نمایندگان و رییس مجلس در قانونگذاری و انتقال حکومت استبدادی زمینه‌ی آشکار شدن حکومت یهودیت و پادشاهی آن بر جهان، منتشر کردن میکروبهای بیماری‌های اخلاقی و زشتیهای آزادیخواهی.

پروتکل یازدهم
برنامه‌های قانون اساسی جدید در حکومت‌ها و انقلاب‌های نوین توسط عوامل ما، نمای بیرونی آزادی در حکومت‌ها است.

پروتکل دوازدهم
برداشت آزادی خواهان از واژه‌ی آزادی، آینده مطبوعات در آن کشور، تسلط برمطبوعات و بنگاه‌های خبرگزاری، ترقی در قاموس یهود، همبستگی در مطبوعات بصورت زنجیره‌ای، دامن زدن به خواستهای مردم در اطراف شهرها وروستاها، افشای خطای حکومت‌ها.

آزادی تفسیرات مختلفی دارد، ما اینگونه تعریف می‌کنیم: آزادی یعنی اینکه تو حق داری قانون را هر طور که خواستی عمل کنی، این تعریف در زمان مناسب برای ما سودمند خواهد بود زیرا زمام حکومت‌ها را با این واژه ( آزادی) به دست خواهیم گرفت، چون این قوانین‌ هستند که حرف آخر را می‌زنند و به اقتضای مصالح ما آنطور که می‌خواهیم آنرا وضع یا حذف می‌کنیم.

پروتکل سیزدهم
نیاز به مسایل سیاسی و صنعتی و تفریحات و سرگرمیها مانند نیاز انسان به نان روزانه است، درست به خودی خود درست است در مسائل مهم این حقیقت با نظرما تغییر می‌کند.

پروتکل چهاردهم
یهودیت دین آینده: شکل‌های آینده‌ی بردگی در قالب دین پوشیده و ناشناخته خواهد بود. ادبیات اباحیگری و ادبیات عمومی در آینده‌ی زبان ماست.

پروتکل پانزدهم
قیام یهود کودتایی که جهان آینده را فرا خواهد گرفت، اعدام سرنوشت آینده‌ی آزادی خواهان و حتی دست نشانده‌های ما، زیاد کردن محافل یهود تحت نظر هیئت مرکزی حاکمه با استفاده از روش‌های فریب و رهبری آنها تحت نظر جمعیت های سری و همبسته. از بین بردن شکوه قوانین در حکومت‌ها، موفقیت ما به عنوان ملت برگزیده ، اطاعت از فرامین یهود و تثبیت قوانین یهود، قاطعیت و سخت گیری در مجازات و جمع آوری ثروت های جهان برای بدست آوردن حق استیناف در حکومت‌های دیگر، یهود مظهر پدر در حکومت های جهان، پادشاه اسراییل همان پدر جهان است.

پروتکل شانزدهم
از بین بردن و عقیم کردن برنامه‌های آموزشی دانشگاه‌ها، جایگزین کردن تعالیم و راه بردهای ما بوسیله‌ی قدرت تبلیغ در مراکز علمی، حذف آموزش آزاد برفراری نظریات نوین (استقلال فکر.)

پروتکل هفدهم
وکالت قضایی تنها از آن ماست که با نفوذ روحانیون دست نشانده به نام آزادی وجدان با از میان برداشتن حکومت پاپ و جایگزین کردن پادشاهی یهود در مبارزه با کلیسای فعلی با ابزار مطبوعات در عصر حاضر و جاسوسی به شیوه‌ی آژانس یهود، لازمه‌های سواستفاده از قدرت به نفع خود.

پروتکل هجدهم
اندیشه‌ی تدابیر دفاعی مخفی، زیر نظر داشتن توطئه‌ها از داخل و خارج، تدابیر دفاع علنی با بدست آوردن ابزار جنگی هرچند مخالف جهان باشد، ایجاد گارد مخفی پیرامون پادشاه یهود، از بین بردن صبغه‌ی مذهبی حکومت‌ها بر دین یهود، دستگیری، زندان و اعمال فشار با کمترین شبهه.

پروتکل نوزدهم
اندیشه حق ملت‌ها در ارائه شکایات و پیشنهادها در جامعه که همان آشوب سیاسی و آگهی کردن جرم‌های سیاسی در حکومت‌ها.

پروتکل بیستم
برنامه‌ی مالی یهود، مالیات تساعدی، خزانه داری کل و اسناد وام با بهره ، رکورد سرمایه، انتشار اسکناس بر اصل طلا، سطح دستمزدهای کارگری، وام‌های دولتی و انتشار اوراق با ربح درصدی (ربا)، سهام های شرکت های صنعتی (بورس.)

پروتکل بیست و یکم
قرضه داخلی، دیون و مالیات‌ها ، تبدیل دیون به دیون تلفیقی ، ورشکستگی بانک‌های پس انداز و درآمد(قرض الحسنه)، حذف ارزش های صنعتی.

پروتکل بیست و دوم
اسرای که در آینده معلوم خواهد شد با عمل به پروتکل بیست و یکم بدهی‌های دولتها و شالوده آینده خوب برای ما، شعار قدرت و تسلیم و برده‌داری در برابر ما.

پروتکل بیست وسوم
بیکاری صنعتگران، از بین بردن ممنوعیت اباحیگری و مشروبات الکلی برای از بین بردن جوامع و ادیان پیشین غیر یهود و احیای برگزیده خداوند که همان حکومت یهودیت است.

پروتکل بیست و چهارم
تلاش ما در تثبیت و تقویت سلاله‌ی پادشاه داوود که به یهود ختم می‌شود، تربیت و آماده کردن پادشاه برای حکومت و تخت، کنار زدن وارثان غیر شایسته هرچند از تبار داوودی باشد فقط پادشاه و دستیاران سه گانه او حاکمان جهان وتعیین گرسرنوشت امت یهود هستند ، تلاش ما بر آن است تا پادشاه یهود را از هر عیبی مبرا داریم.




:: برچسب‌ها: دانشوران صهیون, تلاش یهود برای سلطه بر جهان, کتاب پروتکلهای صهیون

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢٦
شعر حافظ در وصف امام زمان(عج)

لسان الغیب این غزل را در وصف حضرت صاحب الزّمان سروده، و از غیبت و انتظار وى یاد کرده، و خود را از مشتاقان و شیفتگانش معرّفى نموده است.

 

در کتاب خواندنی "روح مجرد" (صص ۵۲۰-۵۲۳) نوشته : لسان الغیب این غزل را در وصف حضرت صاحب الزّمان سروده، و از غیبت و انتظار وى یاد کرده، و خود را از مشتاقان و شیفتگانش معرّفى نموده است؛ ولیکن با چه عبارات نمکین، و اشارات دلنشین، و کنایات و استعاراتى که حقّاً بى اختیار بر زبان انسان جارى میشود که او لسان الغیب است:

سَلامُ اللَهِ ما کَرَّ اللَیالى                         وَ جاوَبَتِ الْمَثانى وَ الْمَثالى (1)

عَلى وادى الاراکِ وَ مَن عَلَیْها                     وَ دارٍ بِاللِوَى فَوْقَ الرِّمالِ (2)

دعاگوى غریبان جهانم                               وَ أدْعو بِالتَّواتُرِ وَ التَّوالى (3)

به هر منزل که رو آرد خدا را                   نگه دارش به لطف لا یزالى (4)

منال اى دل که در زنجیر زلفش       همه جمعیّت است آشفته حالى (5)

ز خَطّت صد جمال دیگر افزود              که عمرت باد صد سال جلالى (6)

تو مى‏ باید که باشى ورنه سهل است         زیانِ مایه جانىّ و مالى (7)

بدان نقّاش قدرت آفرین باد                  که گِرد مَه کشد خطّ هِلالى (8)

فَحُبُّکَ راحَتى فى کُلِّ حینٍ                وَ ذِکْرُکَ مونِسى فى کُلِّ حالِ (9)

سویداى دل من تا قیامت                 مباد از شور سوداى تو خالى (10)

کجا یابم وصال چون تو شاهى                    من بد نام رِند لا ابالى (11)

خدا داند که حافظ را غرض چیست    وَ عِلْمُ اللَهِ حَسْبى مِن سُؤالى (12)

و در تعلیقه گوید: این بیت هم در آن غزل است و گویا از خواجه باشد:

أموتُ صَبابَةً یا لَیْتَ شِعْرى مَتَى نَطَقَ الْبَشیرُ عَنِ الْوِصالِ (۱۳) [«دیوان حافظ شیرازى» طبع پژمان، ص ۲۱۲، غزل ۴۶۳]

تفسیر شعر:

در بیت اوّل و دوّم می گوید: سلام خدا باد پیوسته و همیشه تا وقتیکه شبها مرتّباً یکى پس از دیگرى مى‏ آیند و مى‏ روند، و طلوع و غروب موجب پیاپى در آمدن آنهاست، تا زمین و خورشید و ماه و ستارگان باقى است، و تا وقتیکه رشته ‏هاى دو صدایه و سه صدایه تارها و نغمه‏ ها و آهنگهاى چنگ‏ها و سازها مى‏ نوازند و قدرت و تاب و توانشان براى بلند داشتن این سرود باقى است (زیرا مثانى به معنى صداهاى دوباره‏اى است که تار و چنگ می دهد، و مَثالى در أصل مَثالِث بوده است یعنى صداهاى سه باره که از آنها شنیده مى‏ شود.) بر وادى اراک که منزلگاه حضرت حجّت است (زیرا سرزمین اراک سرزمین حجاز است که در آنجا فقط درخت اراک وجود دارد) و بر آن کسیکه برفراز آن زمین سکونت دارد و بر خانه ‏اى که در قسمت نهایى در آن بالاى رَمْلها و شنها بنا شده است.(اللِوى بر وزن إلى، بالکسرِ و القصرِ: منقطعُ الرَّملِ أو هو ما الْتَوَى من الرَّملِ. و ألْوَى القومُ: صاروا إلى لِوَى الرّملِ.)

سپس در بیت سوّم می گوید: دعاگوى غریبان جهانم، و بطور تواتر و پشت سر هم من دعا می کنم و دعاگو هستم؛ که باز روشن است: آن غریب جهانى که از شدّت غربت و تنهایى ظهور نمى‏ کند غیر از حضرت حجّت کسى نیست.

و در بیت چهارم می رساند: او که محلّ ثابتى ندارد- گرچه اصلش از مکّه و از وادى الاراک است- و دائماً در عالم در گردش است، اى خداوند مهربان از تو درخواست مى‏ نمایم تا با لطف دائمى خودت او را در هر منزلى که وارد مى‏شود و در آن مسکن مى‏ گزیند نگهدارى کنى‏.

و در بیت پنجم می گوید: اى دل! در فراق او ناله مکن، چرا که گرچه در غیبت است و چهره و رخساره‏اش را از نمایاندن مخفى می دارد، ولیکن بواسطه گیسوان و زلف سیاه او- که کنایه از هجران و غیبت است- آشفته حالان می توانند کسب جمعیّت کنند و به مقصود نائل آیند.

و در بیت ششم می گوید: اینک که رشد و بروز جمال در تو فزونى یافته است، خداوند عمر تو را طویل گرداند و از گزند حوادث مصون بدارد.

و در بیت هفتم می گوید: تویى ولىّ والاى ولایت که قوام کون و مکان بر تو قائم است؛ و تو باید بر قرار و مقرون به بقاء و صحّت و آرامش بوده باشى، چرا که در رأس مخروطى، و بر همه ما سوى‏ حکومت دارى. و در برابر این امر مهمّ و ارزشمند، زیانهاى جانى و ضررهاى مالى هر چه هم فراوان باشد، به من و یا به جهانیان برسد، مهمّ نیست بلکه خیلى سهل و آسان است.

و در بیت هشتم می گوید: آفرین بر دست قدرت پروردگار که تو را در این چندین قرنى که تا به حال گذشته، حفظ و نگهدارى نموده است؛ همان نقّاش قدرت که بر گرد ماه بر فراز آسمان خطّى به شکل هلال مى ‏کشد تا مردم ماه را ببینند، با آنکه بدون شکّ تمام کره ماه موجود است، امّا کسى آنرا نمى‏ بیند، و در غیبت و پنهانى می گذارد، و فقط از این کره آسمانى به قدر هلالى نمایان است بطوریکه اگر کسى نظر کند مى‏پندارد کره‏اى نیست، فقط هلالى بر آسمان موجود است. امام زمان هم موجود است همچون کره تامّ و تمام، امّا کسى آنرا نمى‏ بیند و ادراک نمى‏ کند و فقط به قدر ضخامت هلالى از آثار او در جهان مشهود است و مردم از آن منتفع می گردند، ولى باید ظهور کند و از پرده خفا برون آید و چون بَدْر و ماه شب چهاردهم نور دهد و همه جهان را منوّر کند.

خوب توجّه کنید: اگر این بیت را اینطور معنى نکنیم، معنى آن چه می شود؟! تعریف کردن از ماه آسمانى به پنهانى، و خطّ هلالى در شبهاى‏ نخستین طلوع آن بر گرد آن کشیدن چه مدحى را متضمّن است؟!

و اگر مراد از ماه را سیما و چهره محبوب فرض کنیم و خطّ هلالى را هم محاسنش بدانیم که بر گرد آن روییده است، با آنکه این استعاره با آن استعاره قرص ماه آسمان و اختفاى آن در شبهاى نخستین جز بمقدار هلالى که نمایان است، دو مفاد است معذلک این استعاره نیز منافاتى با وجود حضرت صاحب الزّمان ندارد؛ زیرا آن انسانى که در خارج بر گرد صورتِ چون ماهش محاسن روییده است، با توصیف غربت و ولایت و سرورى و پادشاهى و سائر اوصافى که در این غزل آمده است، غیر از آنحضرت نمى ‏تواند مراد و مقصود باشد.

و در بیت نهم می گوید: من پیوسته با تو سر و کار دارم. محبّت توست که راحت دل من است در هر حال، و ذکر توست که أنیس من است بطور پیوسته و مدام.

گرچه نظیر این مضمون در سائر غزلهاى حافظ موجود است و آنها راجع به خود ذات أقدس حقّ تعالى است، ولیکن در این غزل به قرینه سائر ابیات غیر از حضرت حجّت نمى‏ تواند بوده باشد. پس ضمیر مخاطب ذِکْرُکَ و حُبُّکَ راجع به اوست.

و به همین طریق مفاد بیت دهم است که در دعا می گوید: دریچه قلب من که مملوّ از خون حیاتبخش من است، و پیوسته آن خون در جنبش و حرکت و ضربان و خروش است، هیچگاه از معامله و سر و کار داشتن و تلاش براى بدست آوردن محبّت و رضاى تو خالى نباشد.

و در بیت یازدهم مخاطب خود را شاه، و خودش را رِند و گداى لا ابالى خوانده است؛ و وصال این درجه پست و زبون را با آن شاه با عظمت و با تقوى و داراى عصمت و طهارت، بعید به شمار آورده است. در این بیت هم معلوم است که: مراد وى از «چون تو شاهى» غیر آن صاحب ولایت کلّیّه إلهیّه‏ نمى‏باشد.

و در بیت دوازدهم خیلى روشن و واضح از سخنان و تخاطب فوق بطور رمز و اشاره، پرده بر می دارد که: اینها که گفتم همه اشاره و کنایه و استعاره و رمز بود که چه می خواهم بگویم؛ صراحت نبود و من نمى ‏خواستم یا نمى ‏توانستم آن وجود أقدس را چنانکه باید و شاید معرّفى کنم، و عشق سوزان خود را براى لقاء و دیدارش در قالب غزل آورم؛ امّا خداوند علیم و خبیر می داند که در دل من چه مراد بوده است، و او کفایت می کند از کلام و سؤالى که من بخواهم آنرا برزبان آورم.

و در بیت إلحاقى می گوید: من از شدّت عشق و آتش وَجْد بالاخره خواهم مرد، و در انتظار فرج او جان خواهم سپرد؛ و مانند یعقوب در فراق یوسف کور خواهم شد و چشمم پیوسته بر در است که چه موقع بشیر، بشارت از لقاء وصال میدهد؛ و یوسف گمگشته بیابانى در چاه غربت در افتاده، غریب و تنها، سرگشته و متحیّر مرا بشارت دیدار می دهد، و با فرج او و لقاى او چشمانم بینا میگردد، و چون مرده از قبر برخاسته زنده می گردم و حیات نوین مى‏ یابم.




:: برچسب‌ها: خواجه حافظ شیرازی, خواجه حافظ و امام زمان (عج)

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢۳
عصر زلزله های ویرانگر


چنان که آمار جهانی نشان می‌دهد، در بین سال‌های 1000 تا 1800 میلادی؛ یعنی طیّ 800 سال تنها 21 زلزله با قدرت بزرگ روی داده است. در حالی که بین سال‌های 1800 تا 1900، یعنی طی 100 سال، 18 زلزله بزرگ و 50 سال بعد بین 1900 تا 1950، 30 زلزلة بزرگ روی داده است. یعنی تقریباً در طول 50 سال تعداد زلزله‌ها برابر با شمار آنها در طول 850 سال قبل بوده است.1 بین سال‌های 1950 تا 1991، 93 زلزله بزرگ در جهان به وقوع پیوست؛ تقریباً سه برابر و نیم قرن گذشته. این زلزله‌ها موجب مرگ 3/1 میلیون نفر انسان در سراسر کرة خاکی شد. افزایش شدید تعداد زمین لرزه‌ها بسیاری از دانشمندان را متوجّه این موضوع ساخت که زمین به دوره‌ای تازه از حیات خود وارد می‌شود.
راجر بیلهام در نشست اتحادیة علم زمین‌شناسی و ژئوفیزیک دربارة سیر این وقایع اعلام کرد: «واقعیت آشکار این است که در دهه‌های آتی شاهد فجایعی خواهیم بود که تاکنون مانند آنها را ندیده‌ایم. تلفات بیش از یک میلیون، پیش آمد غیرممکنی نخواهد بود. 50 درصد جمعیت یک شهر با زمین لرزه‌ای ساده از دست می‌روند». بیلهام گفت: «با وجود اینکه در دهه‌های اخیر زمین لرزه‌ها در مرکز شهرهای بزرگ جهان روی نداده‌اند، امّا نمی‌توان از ادامه این روند مطمئن بود.»2
آمار تکان دهنده و متحیر کنندة بزرگ‌ترین زلزله‌های تاریخ جهان به خوبی گویای این واقعیت است:
که به این آمار حوادثی مانند زلزلة بزرگ هاییتی را می‌توان اضافه نمود که گاه گفته می‌شود عمدی و محصول پدیده‌ای موسوم به «هارپ» است.

http://baghiatollah2.persiangig.com/image/Earthquake_1.jpg

ریشه‌یابی زلزله در روایات

از رسول اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: «هرگاه پنج چیز شایع شود، پنج چیز در میان شما جاگزین شود، هرگاه زنا شایع شود؛ زلزله‌ها ظاهر شود، هرگاه زکات را ندهند، حیوانات بمیرند و هرگاه حکّام در قضاوت جور کنند آسمان باران خود را نگهدارد و هرگاه ربا فاش و شایع گردد، خسف و فرو رفتن به زمین خواهد بود».
باز آن حضرت(ص) فرمود: «هرگاه در امّت من ده خصلت ظاهر شود خداوند ایشان را به ده چیز عقوبت کند». گفته شد: یا رسول الله! آن ده خصلت چیست؟ فرمود: «هرگاه دعا کم کنند بلا نازل شود، هرگاه صدقات (قرض، هدیه، وقف، مطلق قدم‌های خیر و انفاقات خیریه) را ترک کنند مرض‌ها زیاد شود، هرگاه زکات را منع کنند چارپایان بمیرند، هرگاه سلطان جور کند منع باران شود، هرگاه زنا در ایشان بسیار شود، مرگ ناگهانی در ایشان زیاد شود، هرگاه ربا زیاد شود، زلزله‌ها زیاد شود، هرگاه به خلاف آنچه خدا نازل فرموده حکم کنند دشمن ایشان بر ایشان مسلط شود، و هرگاه نقض عهد و پیمان کنند خداوند ایشان را مبتلا به قتل سازد و هرگاه کم فروشی کنند خداوند ایشان را به سال‌های خشک و قحط بگیرد.»
سپس این آیه را تلاوت فرمود: «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلّهم یرجعون؛3 فساد در دریا و خشکی ظاهر شد به سبب آنچه دست مردم کسب کرده تا اینکه بچشاند ایشان را اثر بعضی از آنچه عمل کرده‌اند، تا شاید برگشت کنند.»4

 

پیشگویی‌های زلزله

بسیاری از انبیا و اولیا از زمان‌های دور دربارة وقوع زلزله‌های شدید خبر داده‌اند که به اجمال بسیار دربارة آن سخن می‌گوییم و از آن جمله در «انجیل متّی» چنین آمده است: «عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند. ز آن رو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد و جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را خواهید شنید. زنهار مضطرب مشوید؛ زیرا وقوع این همه لازم است، لیکن انتها هنوز نیست؛ زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قحطی‌ها، وباها و زلزله‌ها در جای‌ها پدید آید... آنگاه اگر کسی به شما گوید: اینک مسیح در اینجا یا در آنجا است باور مکنید؛ زیرا که مسیحیان کاذب و انبیای کذبه ظاهر شده، علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی. اینک شما را پیش خبر دادم.»5
«اشعیای نبی» در رؤیای خود، تکان‌های عظیمی را در آخرالزمان مشاهده کرد: «اساس و بنیان زمین در حال لرزش است. زمین به شدت در حال جنبش است. زمین تا پایان مانند آدمی مست تلوتلو خواهد خورد و مانند کلبة لرزان خواهد بود... در روز خونریزی بزرگ، زمانی که برج‌ها واژگون می‌شوند».6 رسول اکرم(ص) نیز با اشاره به آخرالزمان فرمودند: «زلزله‌های بسیاری زمین را در خود خواهد گرفت».7 آن حضرت در جای دیگر، در این باره می‌فرماید: «شما را به مهدی(ع) بشارت می‌دهم. هنگامی که اختلافات شدید در میان مردم پدید آید و زلزله‌های سختی واقع شود او قیام می‌کند».8 امام صادق(ع) نیز با بشارت ظهور مهدی(ع) در این باره فرمودند: «مهدی را به شما بشارت می‌دهم که پس از پدید آمدن اختلافات در میان امتم و زلزله‌های بسیار ظهور خواهد کرد».9 همچنین در جای دیگر فرموده‌اند: «از نشانه‌های قیام آن حضرت این است که در سالی پر از زلزله و سرما اتفاق می‌افتد».10
امام محمد باقر(ع) نیز فرمودند: «قائم قیام نمی‏کند مگر در دورة ترس و وحشت و زمین ‏لرزه‏ها و گرفتاری و بلایی که گریبان‌گیر مردم می‏گردد و پیش از این وقایع، طاعون شیوع می‏یابد و دوره‏ای که در میان عرب شمشیری برّان و بین مردم اختلافی سخت و پراکندگی و چنددستگی در دینشان پدیده آمده باشد و در حالشان دگرگونی پیدا شده تا جایی که آرزومند از شدّت آنچه که از هاری مردم و خوردن (درندگی) بعضی پاره دیگر را، که مشاهده می‏کند شبانه روز آرزوی مرگ می‏نماید و هنگامی که خروج می‏کند خروجش در دوران یأس و ناامیدی (مردم) است. پس خوشا به حال آنکه او را در می‏یابد و از یاران اوست، وای و تمامی وای کسی را که با او مخالفت ورزد و از فرمانش سرباز زند و از دشمنان او باشد» سپس آن حضرت فرمود: «او به امری نوین و سنّت و طریقه‏ای جدید و قضاوتی تازه قیام خواهد نمود که بر عرب گران باشد. کار او جز کشتار (معاند) نیست و توبة هیچ کس را نمی‏پذیرد و در کار خدا از سرزنش هیچ خرده‏گیری باک ندارد».11


زلزله در دمشق، بغداد، مصر

از جمله حوادث آستانه ظهور امام عصر(ع)، رخداد زلزله‌هایی بزرگ است که در رأس آنها می‌توان به زلزله‌های بزرگ شام و دمشق اشاره کرد. روایات فراوان و روشنی دربارة این زلزله وجود دارد به گونه‌ای که برخی از مکان‌ها و خسارت‌های آن و حتّی وقت آن را پیش از ورود سپاهیان غربی مشخص می‌سازد. گرچه از بعضی روایات استفاده می‌شود که سپاه غرب به هنگام وقوع زلزله در دمشق به سر می‌برد. همچنین احادیث، این زمین لرزه را «الرجفة، والخسف، و الزلزله؛ تکان شدید، فرو رفتن، لرزش» می‌نامد. مانند روایتی که از امام باقر(ع) از امیرمؤمنان(ع) نقل شده است که فرمود: «وقتی در شام دو گروه نظامی اختلاف کنند، نشانه‌ای از نشانه‌های الهی آشکار می‌شود». پرسیدند: ای امیرمؤمنان آن نشانه چیست؟ فرمود: «زمین لرزه‌ای در شام رخ می‌دهد که صد هزار در اثر آن هلاک می‌گردند و این را خداوند رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران قرار می‌دهد. وقتی آن هنگام فرا رسد، نظاره‌گر سوارانی دارای اسب‌های سفید و درفش‌های زرد رنگ باشید که از مغرب روی می‌آورند تا وارد شام می‌شوند و در آن لحظات است که فریاد و بی‌تابی بزرگ و مرگ سرخ فرا می‌رسد. وقتی آن وضع پیش آمد پس بنگرید فرو رفتن آبادی‌ای از روستاهای دمشق را که به آن حرشا می‌گویند. در این هنگام فرزند هند جگرخوار (سفیانی) از بیابان خروج کرده، بر منبر دمشق قرار می‌گیرد در این بحبوحه در انتظار ظهور حضرت مهدی(ع) باشید».12
بنابر آنچه مرحوم مجلسی آورده، مشابه این حادثه در بغداد نیز رخ می‌دهد: «...سوزاندن مردی از بزرگان بنی‌عباس در بین جلولا و خانقین، بستن پلی در بغداد نزدیک محلة کرخ، برخاستن باد سیاهی در اوّل روز در بغداد و زلزله‌ای نیز در آنجا می‌آید که بسیاری از مردم را در زمین فرو می‌برد. ترسی بر اهل عراق و مردم بغداد مستولی می‌شود، مرگ‌های سریع آنها را از پا در می‌آورد و آفت به جان و مال و محصول آنها می‌افتد. ملخ‌های به موقع و بی‌موقع می‌آید و غلّه و کشت و زرع آنها را می‌خورد و زراعت آنها تقلیل می‌یابد. دو دسته از مردم عجم به جان هم افتاده، خون بسیاری در میان آنها ریخته می‌شود».13
و در روایتی دیگر چنین آمده است: «چنان‌که مصر را زلزله خراب کند، عمان را آب دریا خراب کند، بصره را آتش خراب کند که از آسمان ببارد، دمشق را باد خراب کند، روم را صاعقه از آسمان آید و یمن را درد قولنج هلاک نماید».14 در ضمن حوادث معاصر آشکار شدن «دجال» نیز چنین آمده است: «آنگاه زلزله پیدا شود. هیچ منافقی در مدینه نماند الّا آنکه بیرون آید و تابع دجال گردد و مردم آن روز را «یوم الخلاص» گویند. امّ شریک عرض کرد، یا رسول الله آن روز مؤمنان کجا باشند؟ فرمود: «به بیت المقدس پناه برند. دجال بیابد و آنجا را احصار کند پس حضرت صاحب الامر بر ایشان ظاهر شود».15
باید پرسید آیا به راستی عصر ما در مرکز همة وقایعی قرار گرفته که قرن‌ها پیش از این روشن‌بینان با دلتنگی از آن یاد کرده بودند؟

 

راه رهایی از زلزله‌های آخرالزمان

برای رهایی از زلزله‌های بزرگ آخرالزمان که ناشی از کثرت و وسعت معاصی انسان‌هاست ظاهراً راهی جز آنچه در انتهای حدیث شریف قدسی «لوح» آمده نیست: «... با پسرش «م ح م د» که رحمتی از برایِ جهانیان است، به کمال رسانم. وی کمالِ موسی، شکوهِ عیسی و شکیبِ أیّوب را داراست. در روزگارِ [غَیبتِ] او یارانم خوار گردند و سرهایِ ایشان را چون سرهای ِ تُرکان و دیلمیان برای یکدیگر هدیّت فرستند. ایشان را به قتل آرَند و بسوزانند و بیمناک، هراسان و ترسان باشند. زمین از خون‌هاشان رنگین گردد و وای و فغان از زنانشان برخیزد. اینان‌اند که براستی دوستانِ من‌اند. به ایشان هر فتنة کورِ تیره و تار را می‌رانَم و به ایشان زلزله‌ها را می‌زدایم و بارهای گران و زنجیرها را بردارم. «درودهایی از جانبِ پروردگارشان و رحمت بر آنان باد و آنان خود رهیافتگان‌اند».17

 

پی‌نوشت‌ها:

1. The Universal Almanac, Kansas City, 1993.
2. Deaths in Quackes expected to rise as cities grow Reuter, 3 july 1995
3.سورة روم (30)، آیة 41.
4.جامع الاخبار، ص 509.
5.کتاب مقدّس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 1 ـ 8، 23 ـ 28،29 ـ 37 و 42 ـ 46.
6.کتاب اشعیای نبی، باب 24، بندهای 18 ـ 20 و 25 ـ30.
7.کامل سلیمان، روزگار رهایی، ترجمه علی اکبر مهدی پور، ج1، ح130.
8.روزگار رهایی، ج2، ح1431.
9.مجتبی الساده، شش ماه پایانی، ترجمة محمود مطهری نیا، ص64.
10.همان.
11.غیبت نعمانی، ص 236.
12. بحارالانوار، ج 52، ص 253.
13.مهدی موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار)، ص 998.
14.العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان (المجلد 2، الجزء 2، نجمة 20).
15.تحفـة المجالس، ص 404.
16.ر.ک: پیشگویی‌ها و آخرالزمان (مجموعه مقالات)، مقاله آیندة نزدیک، فاطمه شفیعی، ص90.
17.إثبات الوصیّـة، صص 143، 227 و 230.




:: برچسب‌ها: زلزله های آخرالزمان, حدیث قدسی در خصوص شیعیان در آخرالزمان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٥
عصر زلزله های ویرانگر


چنان که آمار جهانی نشان می‌دهد، در بین سال‌های 1000 تا 1800 میلادی؛ یعنی طیّ 800 سال تنها 21 زلزله با قدرت بزرگ روی داده است. در حالی که بین سال‌های 1800 تا 1900، یعنی طی 100 سال، 18 زلزله بزرگ و 50 سال بعد بین 1900 تا 1950، 30 زلزلة بزرگ روی داده است. یعنی تقریباً در طول 50 سال تعداد زلزله‌ها برابر با شمار آنها در طول 850 سال قبل بوده است.1 بین سال‌های 1950 تا 1991، 93 زلزله بزرگ در جهان به وقوع پیوست؛ تقریباً سه برابر و نیم قرن گذشته. این زلزله‌ها موجب مرگ 3/1 میلیون نفر انسان در سراسر کرة خاکی شد. افزایش شدید تعداد زمین لرزه‌ها بسیاری از دانشمندان را متوجّه این موضوع ساخت که زمین به دوره‌ای تازه از حیات خود وارد می‌شود.
راجر بیلهام در نشست اتحادیة علم زمین‌شناسی و ژئوفیزیک دربارة سیر این وقایع اعلام کرد: «واقعیت آشکار این است که در دهه‌های آتی شاهد فجایعی خواهیم بود که تاکنون مانند آنها را ندیده‌ایم. تلفات بیش از یک میلیون، پیش آمد غیرممکنی نخواهد بود. 50 درصد جمعیت یک شهر با زمین لرزه‌ای ساده از دست می‌روند». بیلهام گفت: «با وجود اینکه در دهه‌های اخیر زمین لرزه‌ها در مرکز شهرهای بزرگ جهان روی نداده‌اند، امّا نمی‌توان از ادامه این روند مطمئن بود.»2
آمار تکان دهنده و متحیر کنندة بزرگ‌ترین زلزله‌های تاریخ جهان به خوبی گویای این واقعیت است:
که به این آمار حوادثی مانند زلزلة بزرگ هاییتی را می‌توان اضافه نمود که گاه گفته می‌شود عمدی و محصول پدیده‌ای موسوم به «هارپ» است.

http://baghiatollah2.persiangig.com/image/Earthquake_1.jpg

ریشه‌یابی زلزله در روایات

از رسول اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: «هرگاه پنج چیز شایع شود، پنج چیز در میان شما جاگزین شود، هرگاه زنا شایع شود؛ زلزله‌ها ظاهر شود، هرگاه زکات را ندهند، حیوانات بمیرند و هرگاه حکّام در قضاوت جور کنند آسمان باران خود را نگهدارد و هرگاه ربا فاش و شایع گردد، خسف و فرو رفتن به زمین خواهد بود».
باز آن حضرت(ص) فرمود: «هرگاه در امّت من ده خصلت ظاهر شود خداوند ایشان را به ده چیز عقوبت کند». گفته شد: یا رسول الله! آن ده خصلت چیست؟ فرمود: «هرگاه دعا کم کنند بلا نازل شود، هرگاه صدقات (قرض، هدیه، وقف، مطلق قدم‌های خیر و انفاقات خیریه) را ترک کنند مرض‌ها زیاد شود، هرگاه زکات را منع کنند چارپایان بمیرند، هرگاه سلطان جور کند منع باران شود، هرگاه زنا در ایشان بسیار شود، مرگ ناگهانی در ایشان زیاد شود، هرگاه ربا زیاد شود، زلزله‌ها زیاد شود، هرگاه به خلاف آنچه خدا نازل فرموده حکم کنند دشمن ایشان بر ایشان مسلط شود، و هرگاه نقض عهد و پیمان کنند خداوند ایشان را مبتلا به قتل سازد و هرگاه کم فروشی کنند خداوند ایشان را به سال‌های خشک و قحط بگیرد.»
سپس این آیه را تلاوت فرمود: «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلّهم یرجعون؛3 فساد در دریا و خشکی ظاهر شد به سبب آنچه دست مردم کسب کرده تا اینکه بچشاند ایشان را اثر بعضی از آنچه عمل کرده‌اند، تا شاید برگشت کنند.»4

 

پیشگویی‌های زلزله

بسیاری از انبیا و اولیا از زمان‌های دور دربارة وقوع زلزله‌های شدید خبر داده‌اند که به اجمال بسیار دربارة آن سخن می‌گوییم و از آن جمله در «انجیل متّی» چنین آمده است: «عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند. ز آن رو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد و جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را خواهید شنید. زنهار مضطرب مشوید؛ زیرا وقوع این همه لازم است، لیکن انتها هنوز نیست؛ زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قحطی‌ها، وباها و زلزله‌ها در جای‌ها پدید آید... آنگاه اگر کسی به شما گوید: اینک مسیح در اینجا یا در آنجا است باور مکنید؛ زیرا که مسیحیان کاذب و انبیای کذبه ظاهر شده، علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی. اینک شما را پیش خبر دادم.»5
«اشعیای نبی» در رؤیای خود، تکان‌های عظیمی را در آخرالزمان مشاهده کرد: «اساس و بنیان زمین در حال لرزش است. زمین به شدت در حال جنبش است. زمین تا پایان مانند آدمی مست تلوتلو خواهد خورد و مانند کلبة لرزان خواهد بود... در روز خونریزی بزرگ، زمانی که برج‌ها واژگون می‌شوند».6 رسول اکرم(ص) نیز با اشاره به آخرالزمان فرمودند: «زلزله‌های بسیاری زمین را در خود خواهد گرفت».7 آن حضرت در جای دیگر، در این باره می‌فرماید: «شما را به مهدی(ع) بشارت می‌دهم. هنگامی که اختلافات شدید در میان مردم پدید آید و زلزله‌های سختی واقع شود او قیام می‌کند».8 امام صادق(ع) نیز با بشارت ظهور مهدی(ع) در این باره فرمودند: «مهدی را به شما بشارت می‌دهم که پس از پدید آمدن اختلافات در میان امتم و زلزله‌های بسیار ظهور خواهد کرد».9 همچنین در جای دیگر فرموده‌اند: «از نشانه‌های قیام آن حضرت این است که در سالی پر از زلزله و سرما اتفاق می‌افتد».10
امام محمد باقر(ع) نیز فرمودند: «قائم قیام نمی‏کند مگر در دورة ترس و وحشت و زمین ‏لرزه‏ها و گرفتاری و بلایی که گریبان‌گیر مردم می‏گردد و پیش از این وقایع، طاعون شیوع می‏یابد و دوره‏ای که در میان عرب شمشیری برّان و بین مردم اختلافی سخت و پراکندگی و چنددستگی در دینشان پدیده آمده باشد و در حالشان دگرگونی پیدا شده تا جایی که آرزومند از شدّت آنچه که از هاری مردم و خوردن (درندگی) بعضی پاره دیگر را، که مشاهده می‏کند شبانه روز آرزوی مرگ می‏نماید و هنگامی که خروج می‏کند خروجش در دوران یأس و ناامیدی (مردم) است. پس خوشا به حال آنکه او را در می‏یابد و از یاران اوست، وای و تمامی وای کسی را که با او مخالفت ورزد و از فرمانش سرباز زند و از دشمنان او باشد» سپس آن حضرت فرمود: «او به امری نوین و سنّت و طریقه‏ای جدید و قضاوتی تازه قیام خواهد نمود که بر عرب گران باشد. کار او جز کشتار (معاند) نیست و توبة هیچ کس را نمی‏پذیرد و در کار خدا از سرزنش هیچ خرده‏گیری باک ندارد».11


زلزله در دمشق، بغداد، مصر

از جمله حوادث آستانه ظهور امام عصر(ع)، رخداد زلزله‌هایی بزرگ است که در رأس آنها می‌توان به زلزله‌های بزرگ شام و دمشق اشاره کرد. روایات فراوان و روشنی دربارة این زلزله وجود دارد به گونه‌ای که برخی از مکان‌ها و خسارت‌های آن و حتّی وقت آن را پیش از ورود سپاهیان غربی مشخص می‌سازد. گرچه از بعضی روایات استفاده می‌شود که سپاه غرب به هنگام وقوع زلزله در دمشق به سر می‌برد. همچنین احادیث، این زمین لرزه را «الرجفة، والخسف، و الزلزله؛ تکان شدید، فرو رفتن، لرزش» می‌نامد. مانند روایتی که از امام باقر(ع) از امیرمؤمنان(ع) نقل شده است که فرمود: «وقتی در شام دو گروه نظامی اختلاف کنند، نشانه‌ای از نشانه‌های الهی آشکار می‌شود». پرسیدند: ای امیرمؤمنان آن نشانه چیست؟ فرمود: «زمین لرزه‌ای در شام رخ می‌دهد که صد هزار در اثر آن هلاک می‌گردند و این را خداوند رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران قرار می‌دهد. وقتی آن هنگام فرا رسد، نظاره‌گر سوارانی دارای اسب‌های سفید و درفش‌های زرد رنگ باشید که از مغرب روی می‌آورند تا وارد شام می‌شوند و در آن لحظات است که فریاد و بی‌تابی بزرگ و مرگ سرخ فرا می‌رسد. وقتی آن وضع پیش آمد پس بنگرید فرو رفتن آبادی‌ای از روستاهای دمشق را که به آن حرشا می‌گویند. در این هنگام فرزند هند جگرخوار (سفیانی) از بیابان خروج کرده، بر منبر دمشق قرار می‌گیرد در این بحبوحه در انتظار ظهور حضرت مهدی(ع) باشید».12
بنابر آنچه مرحوم مجلسی آورده، مشابه این حادثه در بغداد نیز رخ می‌دهد: «...سوزاندن مردی از بزرگان بنی‌عباس در بین جلولا و خانقین، بستن پلی در بغداد نزدیک محلة کرخ، برخاستن باد سیاهی در اوّل روز در بغداد و زلزله‌ای نیز در آنجا می‌آید که بسیاری از مردم را در زمین فرو می‌برد. ترسی بر اهل عراق و مردم بغداد مستولی می‌شود، مرگ‌های سریع آنها را از پا در می‌آورد و آفت به جان و مال و محصول آنها می‌افتد. ملخ‌های به موقع و بی‌موقع می‌آید و غلّه و کشت و زرع آنها را می‌خورد و زراعت آنها تقلیل می‌یابد. دو دسته از مردم عجم به جان هم افتاده، خون بسیاری در میان آنها ریخته می‌شود».13
و در روایتی دیگر چنین آمده است: «چنان‌که مصر را زلزله خراب کند، عمان را آب دریا خراب کند، بصره را آتش خراب کند که از آسمان ببارد، دمشق را باد خراب کند، روم را صاعقه از آسمان آید و یمن را درد قولنج هلاک نماید».14 در ضمن حوادث معاصر آشکار شدن «دجال» نیز چنین آمده است: «آنگاه زلزله پیدا شود. هیچ منافقی در مدینه نماند الّا آنکه بیرون آید و تابع دجال گردد و مردم آن روز را «یوم الخلاص» گویند. امّ شریک عرض کرد، یا رسول الله آن روز مؤمنان کجا باشند؟ فرمود: «به بیت المقدس پناه برند. دجال بیابد و آنجا را احصار کند پس حضرت صاحب الامر بر ایشان ظاهر شود».15
باید پرسید آیا به راستی عصر ما در مرکز همة وقایعی قرار گرفته که قرن‌ها پیش از این روشن‌بینان با دلتنگی از آن یاد کرده بودند؟

 

راه رهایی از زلزله‌های آخرالزمان

برای رهایی از زلزله‌های بزرگ آخرالزمان که ناشی از کثرت و وسعت معاصی انسان‌هاست ظاهراً راهی جز آنچه در انتهای حدیث شریف قدسی «لوح» آمده نیست: «... با پسرش «م ح م د» که رحمتی از برایِ جهانیان است، به کمال رسانم. وی کمالِ موسی، شکوهِ عیسی و شکیبِ أیّوب را داراست. در روزگارِ [غَیبتِ] او یارانم خوار گردند و سرهایِ ایشان را چون سرهای ِ تُرکان و دیلمیان برای یکدیگر هدیّت فرستند. ایشان را به قتل آرَند و بسوزانند و بیمناک، هراسان و ترسان باشند. زمین از خون‌هاشان رنگین گردد و وای و فغان از زنانشان برخیزد. اینان‌اند که براستی دوستانِ من‌اند. به ایشان هر فتنة کورِ تیره و تار را می‌رانَم و به ایشان زلزله‌ها را می‌زدایم و بارهای گران و زنجیرها را بردارم. «درودهایی از جانبِ پروردگارشان و رحمت بر آنان باد و آنان خود رهیافتگان‌اند».17

 

پی‌نوشت‌ها:

1. The Universal Almanac, Kansas City, 1993.
2. Deaths in Quackes expected to rise as cities grow Reuter, 3 july 1995
3.سورة روم (30)، آیة 41.
4.جامع الاخبار، ص 509.
5.کتاب مقدّس، انجیل متی، ص 41، باب 24، بندهای 1 ـ 8، 23 ـ 28،29 ـ 37 و 42 ـ 46.
6.کتاب اشعیای نبی، باب 24، بندهای 18 ـ 20 و 25 ـ30.
7.کامل سلیمان، روزگار رهایی، ترجمه علی اکبر مهدی پور، ج1، ح130.
8.روزگار رهایی، ج2، ح1431.
9.مجتبی الساده، شش ماه پایانی، ترجمة محمود مطهری نیا، ص64.
10.همان.
11.غیبت نعمانی، ص 236.
12. بحارالانوار، ج 52، ص 253.
13.مهدی موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار)، ص 998.
14.العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان (المجلد 2، الجزء 2، نجمة 20).
15.تحفـة المجالس، ص 404.
16.ر.ک: پیشگویی‌ها و آخرالزمان (مجموعه مقالات)، مقاله آیندة نزدیک، فاطمه شفیعی، ص90.
17.إثبات الوصیّـة، صص 143، 227 و 230.




:: برچسب‌ها:

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٥