علائم ظهور در سرزمین شام و آخرین فرزند هند جگر خوار


شروع حرکت سفیانى پس از شورش « ابقع » بر ضد « اصهب » و زلزله
وقتى چنین رخدادهایى شد ، پسر هند جگرخوار خروج مى کند ، تا پس از آن بر منبر دمشق دست یابد . وقتى چنین شد ، منتظر خروج مهدى باشید .

به گزارش «شیعه نیوز»، نعمانى از مغیره بن سعید از ابوجعفر باقر(علیه السلام) آورده است که امیر مؤمنان فرمود : وقتى دو سپاه در شام کشمکش کردند ، نشانه اى از نشانه هاى الهى ظاهر مى شود . عرض شد : اى امیر مؤمنان ! آن نشانه چیست ؟ فرمود : بیش از صد هزار نفر در زلزله اى در شام کشته مى شوند که خداوند آن را براى مؤمنان ، رحمت و براى کافران ، عذاب قرار مى دهد .

 وقتى زلزله شد ، به سوارانى بنگرید که مرکب هاى سیاه و سفید و دم بُریده دارند و با پرچم هاى زرد از مغرب مى آیند تا وارد شام شوند . این رخداد در زمان بى تابى و ناله شدید و مرگ سرخ پیش مى آید . سپس منتظر فرو رفتن قریه اى از دمشق به نام «حرستا» (= مرمرسا) باشید ، سپس پسر هند جگرخوار ( سفیانى ) از وادى یابس (= دره بى آب و گیاه ، از حوران تا اردن و فلسطین) شورش مى کند ، تا بر منبر دمشق قرار بگیرد . وقتى چنین رخدادهایى شد ، منتظر خروج و قائم مهدى(علیه السلام) باشید .

در البدء والتاریخ  آمده است : از جمله اخبارى که على بن ابى طالب در بیان فتنه ها در شام فرمود این است که وقتى چنین رخدادهایى شد ، پسر هند جگرخوار خروج مى کند ، تا پس از آن بر منبر دمشق دست یابد . وقتى چنین شد ، منتظر خروج مهدى باشید .در فصل یاران امام مهدى(علیه السلام) به نقل از الغیبه نعمانى و تفسیر عیاشى  و منابع دیگر نص کامل حدیثى از امام باقر(علیه السلام) گذشت که بر رخدادهایى تصریح داشت که پیاپى در آغاز حرکت سفیانى رخ مى دهد . در آن آمده بود : اى جابر ! بر جاى خود باش و هرگز دست و پا مزن (و کارى مکن) تا نشانه هایى را ببینى که برایت مى گویم و در یک سال رخ مى دهد : سروشى را در دمشق مى بینى که ندا مى دهد ; یکى از روستاهاى دمشق فرو مى رود ; قسمتى از مسجد دمشق فرو مى ریزد . . .

 در آن وقت اهالى شام بین سه پرچم اختلاف نظر پیدا مى کنند : اصهب ، ابقع و سفیانى . قبیله مضر ، همراه طایفه بنى ذنب حمار هستند ; سفیانى با دایى هایش از قبیله کلب است . سفیانى و پیروانش بر بنى ذنب حمار شورش مى کنند و جنگى به وقوع مى پیوندد که تا آن روز اتفاق نیفتاده بود . سپس مردى از بنى ذنب حمار به دمشق مى آید . وى و همراهانش را چنان مى کشند که کسى را بدان گونه نکشته اند و این است معناى آیه اى که خدا مى فرماید :« گروه هایى از مردم به جان هم مى افتد . واى بر کفارى که آن روز بزرگ در آن جنگ شرکت مى کنند »سفیانى و همراهانش خروج مى کنند و قصدى جز کشتن آل محمد و پیروان شان ندارند .
منبع :موعود




:: برچسب‌ها: هند جگر خوار, گردانهای یزد بن معاویه, علائم ظهور, امتحان بسیار سخت مردمان شام قبل ظهور

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/٤/٢٦
مصر در عصر ظهور امام مهدى(علیه السلام)


احادیثى در خصوص مصر در عصر ظهور امام مهدى(علیه السلام) وارد شده است اما احادیث ضعیفى نیز دارد . برخى مربوط به جنبش فاطمى ها و ورودشان به مصر و سرزمین هاى شام است که برخى راویان آنها را با احادیث مربوط به خروج سفیانى و ظهور مهدى(علیه السلام)آمیخته اند . برخى از این احادیث صحیح است و اهالى مصر و نجیبان مصرى را که از یاران ویژه امام مهدى اند ، ستوده اند و مى گویند : امام مهدى(علیه السلام) مصر را منبر جهانى اسلام مى کند.



نمونه اى از این احادیث را بیان مى کنیم :
به نقل از فتح البارى گذشت : ابو نعیم از طریق کعب الاحبار آورده است که مادر دجال ، وى را در « قوص » از مناطق مصر ، به دنیا مى آورد . بین به دنیا آمدن تا خروجش سى سال طول مى کشد .
مقصود « کعب » از این گفته نادرست ، آن است که به نظر آنها « دجال » پادشاه یهودیان است و مانند موسى(علیه السلام) در مصر متولد شده و بنى اسرائیل را رهبرى مى کند .
نیز حاکم  از کعب الاحبار پیشگویى دروغینى را درباره ویران شدن مصر روایت کرده است : جزیرة العرب از خرابى ایمن است ، تا ارمنستان خراب شود . مصر از خرابى ایمن است تا جزیرة العرب خراب گردد . کوفه از خرابى ایمن است تا مصر خراب شود . نبردى نخواهد بود تا کوفه خراب شود و شهر کفر فتح نمى شود تا نبرد رخ دهد ، دجال خروج نمى کند تا شهر کفر فتح شود .
این حدیث ، از دروغ هاى « کعب » است . گفته شد که وى بین مسلمانان شایعه کرد که دجال بلافاصله پس از فتح قسطنطنیه خروج مى کند و مکه و مدینه خراب مى شوند ; همچنین مصر و سرزمین هاى مسلمانان ویران مى گردد . « کعب » در ترویج دروغ هایش در ستایش شام و نکوهش حجاز و مصر و عراق کوشا بود و گفته هایش توسط شاگردانش به احادیث نبوى تبدیل شد، از جمله حدیث ابن عمر که پیامبر فرمود: ابلیس وارد عراق شد و در آنجا قضاى حاجت کرد ، بعد وارد شام شد اما وى را از آنجا راندند ، سپس به مصر رفت و آنجا تخم گذاشت که جوجه شد ، سپس بساطش را آنجا گستراند ! در روایت ابن عساکر آمده است : بر آنجا تکیه زد .

به روایت طبرانى در اوسط  و معجم الکبیر  ; ابن عساکر در تاریخ دمشق از ایاس بن معاویه که رسول خدا فرمود : خدا به خاطر من براى شام و اهالى اش ضامن شد اما ابلیس به عراق رفت و در آنجا تخم گذاشت که جوجه شد ، سپس به مصر رفت و بساطش را گستراند و تکیه زد !
نیز فرمود : کوه شام ، کوه پیامبران است . ودر جای دیگر  آمده است : سپس وارد شام شد اما وى را راندند، تا به « بُساق »(1 ـ عقبه بُساق ، چنان که در معجم البلدان 1/413 است ، در راه مصر است ) رسید .


در جواهر التاریخ  گفتیم که راویان خلافت با تعصب نسبت به شام و بنى امیه بار آمدند و تربیت شدند ، حدیث صحابى جلیل عمرو بن حمق خزاعى را در ستایش مصر ، به رغم آن که عالِمانشان حدیث وى را صحیح مى دانستند ، نپذیرفتند . در مستدرک حاکم  آمده است که عمرو بن حمق از رسول خدا نقل کرده است : فتنه اى خواهد بود که سالم ترین مردم ( یا فرمود : بهترین مردم ) در آن ، سپاه غربى است ، از این رو به مصر آمدم . معجم الأوسط طبرانى 8/315 ; بخارى در تاریخ الکبیر 6/313 . . .

به نظر سنى ها ، هر چه که معاویه و کعب الأحبار درباره برترى شام و اهالى آن بر جهان گفته ، صحیح است !

سیوطى در شرح بر صحیح مسلم  آورده است : طبرانى روایت کرده و حاکم آن را صحیح دانسته که عمرو بن حمق مى گوید که رسول خدا فرمود : فتنه اى خواهد بود که سالم ترین مردم در آن سپاه غربى است . ابن حمق گفته است : بدین سبب مصر را بر مناطق شما ترجیح دادم !

« محمد بن ربیع جیزى » روایت را در مسند الصحابه آورده و گفته که وارد مصر شدند و افزوده است : شما سپاه غربى هستید . این حدیث ، فضلى براى مصر در بیان ملت اسلام است که گرفتار فتنه هاى اندک بوده ، در طول مدت تاریخ اسلام ، بى بلا بوده اند و مصر دچار ناملایماتى که به دیگر مناطق رسید ، نشد و همچنان معدن دانش و دین ماند و سرانجام مرکز خلافت و محل کوچ همگان شد ! اکنون پس از مکه و مدینه ، هیچ سرزمینى مانند مصر در ظاهر ، شعائر و نمودهاى دینى آشکار و برجستگى ندارد !



نجیبان مصر ، وزیران امام مهدى
الغیبه طوسى از جابر جعفى از امام باقر(علیه السلام) آورده است : بین رکن و مقام ، سیصد و اندى ، به شمار جنگجویان بدر با قائم(علیه السلام) بیعت مى کنند . در میان آنها نجیبانى از مصر، ابدالى از شام و نیکانى از اهالى عراق وجود دارند . تا زمانى که خدا بخواهد ، آنجا مى ماند . به نقل از الغیبه ، اثبات الهداة 3/517 ; بحار 52/334 .

الفائق زمخشرى  و تهذیب ابن عساکر  از على(علیه السلام) آورده است: قله اسلام، کوفه; هجرتگاه ، مدینه ; نجیبان از مصر و ابدال از شامند ، که اندکند .

ص 63 : ابدال از شام ، نجیبان از مصر و نیکان از اهالى عراقند .

این حدیث فضیلت بزرگى براى مصر و اهالیش است ، چون اصحاب مهدى(علیه السلام) که سیصد و سیزده نفرند ، همگى مقام بزرگى دارند . پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام)اینها را ستایش کرده اند و در دولت عدل الهى ، حاکمان جهانند . روایتى در منابع شیعى دلالت دارد که وقتى امام به شام مى رسد ، پرچم هاى مصرى ها خدمت امام مى رسند و با ایشان بیعت مى کنند ، یعنى پس از پیروزى امام در جنگ قدس ، یا پیش از آن !

در ارشاد  امام رضا(علیه السلام) فرمود : گویا پرچم هاى سبز رنگى از مصر را مى بینم که در سرزمین شام با مهدى که صاحب وصایا(ى پیامبران ) است ، مى پیوندند .



امام مهدى وارد مصر مى شود و آنجا را مرکز تبلیغات جهانى خود مى کند
منابع ما ( شیعى ) از امیر مؤمنان(علیه السلام) روایت کرده اند که فرمود : منبرى در مصر خواهم ساخت و دمشق را سنگ سنگ خراب خواهم کرد . یهودیان را از مناطق عربى بیرون و عرب را با این عصایم ادب خواهم کرد .

راوى ( عبایه اسدى ) مى گوید که عرض کردم : اى امیر مؤمنان ! گویا مى فرمایى که پس از شهادتت زنده مى شوى ! فرمود : هیهات ، اى عبایه ! سخنم را نفهمیدى و ذهنت جاى دیگر رفت ! مردى از نسل من آن را انجام مى دهد ، یعنى مهدى(علیه السلام). معانى الاخبار /406 ; ایقاظ /385 ; بحار 53/60 .

این حدیث دلالت دارد که مهدى(علیه السلام) پس از نبردى ویرانگر با سفیانى ، دمشق را اشغال مى کند و یهودیان را که در زمان ایشان در مناطق عربى پراکنده اند ، از آنجا بیرون مى راند و مصر را مرکز تبلیغات جهانى مى کند . روایت بعدى مى افزاید که مهدى(علیه السلام)وارد مصر مى شود و اهالى به پیشواز ایشان مى روند .

در مختصر البصائر  آمده است : على(علیه السلام) در یکى از خطبه هایش مهدى را توصیف کرد و فرمود : « صدیق اکبر با پرچم هدایت روانه مى شود . . . آن گاه به مصر مى رود و بر فراز منبر براى مردم خطبه مى خواند . زمین به عدالت بشارت مى دهد ، آسمان باران مى بارد ، درختان میوه مى دهد ، زمین سرسبزى اش را مى رویاند و براى زمینیان زیبا مى شود . حیوانات وحشى در امان مى مانند ، تا آن حد که مثل چارپایان در گوشه و کنار زمین مى چرند . نور علم و دانش در دل مؤمنان افکنده مى شود و مؤمنى به دانش برادرش نیاز پیدا نمى کند . آن روز تأویل این آیه است : « خدا هر یک را از گشایش خود بى نیاز گرداند و خدا گشایشگر حکیم است » ( نساء/ 130 ) ر.ک : بشارة الاسلام /71

روایتى وجود دارد که بیانگر گنج ها و انباشته هایى از دانش و غیره براى مهدى در دو هرم مصر است .

صدوق در کمال الدین  به نقل از احمد بن محمد شعرانى (از فرزندان عمار یاسر) از محمد بن قاسم مصرى آورده است که ابن احمد بن طولون ، هزار کارگر را به مدت یک سال براى جستجوى درِ هِرَم به کار گرفت ، تا آن که صخره مرمرینى یافت که دیوارى پشت آن بود ولى نتوانست آن را خُرد کند . اسقفى از حبشه نوشته روى صخره را خواند که از زبان یکى از فرعون ها نوشته شده بود : اهرام و کاخ هاى خارج از شهر را ساختم و دو هرم بنا نهادم و گنج ها و انباشته هایم را در آن جا پنهان کردم. ابن طولون گفت: در این باره جز قائم آل محمد(علیه السلام) احدى نمى تواند کارى کند ! سپس تخته سنگ را به همان جایى که بود برگرداند .

نقاط ضعفى در روایت وجود دارد که احتمالا به علت مطالبى است که برخى راویان به آن افزوده اند ، اما نقاط قوّت قابل توجهى هم دارد .

ابن حماد در کتابش ( الفتن ) روایاتى از « کعب » و دیگران درباره ارتباط مصر با رخدادهاى پس از خروج سفیانى و ورود اهالى غرب به مصر و شام بیان کرده است ، اما آنها روایات غیر مستند هستند که حتى اگر هم صحیح باشند ، منطبق با ورود لشکر مغرب فاطمى به مصر و شام است . ابن حماد  از عمار بن یاسر مى گوید : نشانه ظهور مهدى(علیه السلام) آن است که ترکان بر شما یورش مى آورند و خلیفه شما که اموال را جمع آورى مى کند ، مى میرد و جانشین ضعیفى قرار مى دهد که پس از دو سال بیعت با وى ، خلع و برکنار مى شود . همچنین قسمت غربى مسجد دمشق ، فرو مى ریزد و سه نفر در شام قیام مى کنند ، و نیز اهالى مغرب به سوى مصر خروج مى کنند ، که حکومت سفیانى است . ابن منادى /44 و سنن دانى /78

ابن حماد  به نقل از ارطاة مى گوید : وقتى ترک ها و رومیان جمع شوند و قریه اى در دمشق و دیوار غربى مسجد دمشق فرو ریزد ، در شام سه پرچم برافراشته مى شود ، ابقع(ابقع در چهره آبله دارد .) ، اصهب(اصهب ، نام شیر است و زردگون است .) و سفیانى . مردى دمشق را محاصره مى کند اما وى و همراهانش کشته مى شوند . دو مرد از فرزندان ابو سفیان شورش مى کنند که دومى پیروز مى شود . وقتى پشتیبانان « ابقع » از مصر مى رسند ، سفیانى با سپاهش به رویارویى با آنها برمى خیزد و آن قدر ترک ها و رومیان را در «قرقیسیا» مى کشد که درندگان زمین از گوشتشان سیر مى شوند .

طوسى هم از همین نوع حدیث را در الغیبه به همان سند از ابن حماد به نقل از عمار یاسر آورده است که دولت خاندان پیامبر شما در آخر الزمان خواهد بود و ظهورش نشانه هایى دارد . زمانى که این علائم ظاهر شد ، در جاى خود بنشینید و هیچ کارى نکنید تا آن نشانه ها بگذرد : وقتى که روم و ترک به شما حمله کردند و لشکرها آراستند ، و خلیفه شما ( مسلمانان ) که کارش جمع آورى اموال بود ، جان داد و مردى درستکار به جاى او نشست ، و چند سال پس از بیعتش از خلافت برکنار شد . نابود کننده دولت آنها از همان منطقه اى است که دولت شان در روز نخست به وجود آمد .(ابو مسلم خراسانى ، به وجود آورنده دولت بنى عباس و از خراسان بود . هلاکوخان نیز از خراسان است که بنى عباس را منقرض مى کند .) آن گاه روم و ترک به جان هم مى افتند و جنگ هاى زیادى روى مى دهد . در آن موقع کسى از قلعه دمشق صدا مى زند : واى بر ساکنان زمین از شرى که نزدیک است ! سمت غربى مسجد دمشق به زمین فرو مى رود و دیوارش فرو مى ریزد . سه نفر در شام قد عَلَم مى کنند و هر سه خواهان سلطنت هستند . یکى از آنها ابقع ( آبله رو ) دیگرى اصهب ( سرخ و سفید ) و سومى از خاندان ابو سفیان است . وى از نهر کلب (محلى میان بیروت و صیدا) مى آید و مردم را در دمشق حاضر مى کند و غربیان به مصر حمله مى آورند. ورود آنها به مصر ، نشانه آمدن سفیانى است .

این روایت ، به وضوح بر جنبش فاطمیون مطابقت دارد اما برخى راویان با روایت سفیانى آن را اشتباه گرفته اند ، بنابراین نمى توان ثابت کرد که سفیان رابطه و کششى به مصر دارد . روایات دیگرى هم از مصر در عصر ظهور سخن مى گوید اما یا مستند نیست و یا مربوط به رخدادهایى است که اتفاق افتاده و گذشته است ; مانند روایات بحران اقتصادى در حجاز به سبب منع واردات مواد غذایى از مصر ; اگر این روایت صحیح باشد ، به سده هاى نخستین مربوط مى شود که مصر تأمین کننده مواد غذایى حجاز بود اما راویان آن را با احادیث امام مهدى آمیخته اند . همچنین مانند روایت احمد 2/262 از ابوهریره که رسول خدا فرمود: عراق پیمانه قفیز و درهمش را منع مى کند، شام مُد و دینارش را ; مصر اِردب (= پیمانه غلات) و دینارش را و به سر جاى اولى برمى گردید که شروع کرده بودید ( سه بار فرمود ) ابو هریره مى گوید : گوشت و خون ابو هریره بر این مطلب گواهى است !

مانند آن را مسلم 4/2220 آورده ; ابو داود 3/166 ، بیهقى در سنن 9/137 ; دلائل النبوة 6/329 همگى به نقل از ابو هریره و . . .

ملاحم ابن منادى از ابوذر آورده است که پیامبر فرمود: پس از یک سلطان در مصر، مردى از بنى امیه مى آید ، اما بر حکومتش چیره مى شوند و آن را از وى مى گیرند . او به روم فرار مى کند و رومیان را به طرف مسلمانان مى کشاند ، و این نخستین نبرد است .

تهذیب ابن عساکر  مى گوید : دیگران از ولید روایت کرده اند و ابونجم را بین حسان و ابوذر ، وارد کرده و در روایت افزوده است : مردى از بنى امیه در مصر خواهد بود .
ر.ک : الجامع الصغیر 2/63 از رویانى و ابن عساکر ; الحاوى 2/91 ; المعجم الأوسط 9/56 .
علاوه بر اشکال در سند ، این مطلب ، شاید رخدادى باشد که واقع شده و تمام گردیده است اما منافى فرمایش پیامبر نیست که فرمود : این نخستین نبرد است ، یعنى از جمله رخدادهاى مربوط به ظهور مهدى است .




:: برچسب‌ها: مصر, علائم ظهور, جایگاه مصر در ظهور امام زمان(عج)

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/٤/٢٦
کالبد شکافی مساله<< ولایت>

 

ولایت امیرمؤمنان(ع) امتحان امت اسلام


هر کسی و هر امتی یک امتحان جدی داشته است تا معلوم شود آیا هر چه خدا می‌گوید قبول می‌کنند یا نه. در امت اسلامی، مظهر این امتحان، ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. امتحان این بود که آیا امت هر چه خدا برای بعد از پیغمبر گفت و هرکس را معین کرد، قبول می‌کنند که اطاعت کنند یا نه؟ این نشانه آن است که چقدر ربوبیت تشریعی خدا را قبول دارند. اگر کسانی یک عمر نماز خواندند، روزه گرفتند، حج رفتند، جهاد کردند، در غزوه‌های مختلف شرکت کردند و انفاق کردند، اما ته دلشان این بود که ما باید جانشین برای پیغمبر تعیین کنیم و خدا چه کاره است؟! آن ایمان به درد نمی‌خورد. این همان ایمان ابلیس است. مؤمن کسی است که بگوید: هر چه خدا و پیغمبر بگویند را قبول دارم و باید اطاعت کنم. حقیقت ایمان این است. اما اگر گفت: «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ»؛ بعضی‌هایش را قبول دارم و بعضی‌هایش را قبول ندارم، قرآن می‌فرماید: «أُوْلَـئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا». اگر کسانی بعضی چیزها را قبول کردند، ولی بعضی دیگر (هرچند یک حکم را) نپذیرفتند، «أُوْلَـئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا»، زیرا لازم نیست که دو تا بعض مساوی بشود و بعض از اسلام شامل یک حکم هم می‌شود.
بعد از پیامبر خدا (ص) شاید کسانی بودند که خیال می‌کردند تعیین جانشین، کار اصحاب است و بالاخره مؤمنین و خیراندیشان جامعه باید کسی را تعیین بکنند. آنها مستضعف بودند. اما کسانی که می‌دانستند که خدا حضرت علی (ع)را بعد از پیغمبر تعیین کرده، چون شنیده بودند: «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ» و «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»؛ اگر این‌ را می‌دانستند و قبول نکردند چه معنایی دارد؟ یعنی قبول نداریم که هر چه خدا بگوید باید قبول کنیم. این همان ایمان ابلیس است! پس قبول ولایت که این همه روی آن تأکید شده برای این است‌که معلوم شود مردم این امر خدا را که بعد از پیغمبر باید مشخصا از یک انسان دیگری اطاعت کنند را می‌پذیرند یا نه؟ کسانی بودند که سال‌ها نماز خواندند ،عبادت کردند، جهاد رفتند، شمشیرها زدند و در اسلام خدمت‌ کردند، اما انتظارشان این بود که خودشان یا هر کس آنها می‌پسندند، از قوم و خویشانشان، از دار و دسته‌شان، از حزبشان، بشوند جانشین پیغمبر. یک مرتبه دیدند باید از یک جوانی اطاعت کنند که نه سن و سال زیادی دارد، نه ریش سفیدی دارد، اهل شوخی و مطایبه هم هست و هر چه او گفت مثل این است که پیامبر گفته است. زیر بار نرفتند چون بیست سال منتظر بودند دور، دست آنها بیفتد و یک کاره‌ای بشوند، ولی نشد. این یعنی چه؟ یعنی ایمان آنها به ربوبیت تشریعی می‌لنگد. قبول دارند که خدا رب تکوینی است و روزی ما را هم او می‌دهد، در جنگ هم او ما را پیروز می‌کند، اینها شئون ربوبیت تکوینی است؛ اما اینکه هر چه او می‌گوید باید اطاعت کرد، نه! پس بعضی چیزهایش را قبول نداریم! آنچه این بخش از ایمان را کاملا روشن می‌کند، همین ولایت علی‌بن ابی‌طالب (ع) است.
ولایت شرط توحید
مؤید دیگری هم برایتان عرض کنم که طلبه‌ها بهتر می‌فهمند. دو روایت است که از نظر سند فوق‌العاده و معتبرند. یکی حدیث سلسلةالذهب است که می‌فرماید: «کلمة لا اله الا ‌الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» که درباره توحید است. دیگری روایتی است که می‌فرماید: «ولایة علی‌بن ابی‌طالب حصنی». این دو چه ربطی به هم دارند؟ اینکه توحید حصن خداست، روشن است زیرا توحید اساس همه دین است، اما اینکه ولایت علی‌بن ابی‌طالب حصنی یعنی چه؟ مخصوصا که بعد از «کلمة‌ لااله الاالله حصنی» فرمود: صبر کنید، «بشروطها وأنا من شروطها»؛ کلمه لااله الاالله حصن خداست در صورتی که شرطش رعایت شود و یکی از شرط‌هایش من هستم و اینکه ولایت من را باید قبول داشته باشید. ارتباط لااله الاالله به ولایت امام رضا (ع)چیست و چرا این دو را کنار هم می‌گذارد؟ به چه دلیل شرط قبولی توحید این است که ولایت امام رضا را قبول کنید؟ ربطش همین است که توحید فقط در خالقیت نیست، توحید فقط در ربوبیت تکوینی نیست، بلکه در ربوبیت تشریعی هم هست. وقتی ما می‌گوییم لا اله الا الله یعنی: لاخالق الا الله، لا رب تکوینا الا الله و لا رب تشریعا الا الله. مظهر ربوبیت تشریعی، ولایت علی (ع) است. با این خوب شناخته می‌شود که مردم قبول دارند هر چه خدا می‌گوید باید اطاعت کنند یا نه.
در مسأله ولایت امیرالمؤمنین (ع) بود که اکثریت مردم رفوزه شدند: «ارتد الناس بعد رسول‌الله». البته معنی ارتداد در اینجا این نبود که مرتد فقهی شدند که باید سرشان را ببرند و اموالشان هم بین ورثه‌شان تقسیم بشود. این ارتداد در مقابل ایمان است، درحالی که آن ارتداد فقهی در مقابل اسلام است. اسلامی که منشأ طهارت می‌شود همان شهادتین گفتن است و ارتداد فقهی هم این است که کسی لوازم اسلام را انکار کند، که بسته به‌اینکه مرتد فطری باشد یا مرتد ملی حکمش متفاوت خواهد بود. کسی که رسما مرتد فطری باشد خونش هدر است و اموالش هم به ورثه مسلمانش منتقل می‌شود. اما این تعبیر: «ارتد الناس بعد رسول‌الله الا ثلاث»  ارتداد و کفر در مقابل ایمان است، نه کفر در مقابل اسلام. کفر در مقابل اسلام یک مسأله فقهی است، درحالی که کفر در مقابل ایمان یک مسأله کلامی است. ایمانی که در کلام مطرح است مربوط به قلب انسان و رابطه‌اش با خداست و نتیجه‌اش سعادت آخرت و نجات در آخرت است، درحالی که اسلامی که در مقابل کفر در فقه مطرح است موجب طهارت بدن و جواز نکاح و حلیت ذبیحه است. این یک حکم ظاهری و اجتماعی است.
انکار احکام الهی؛ انکار ربوبیت تشریعی
پس اصل مسأله ولایت ارتباط پیدا می‌کند با توحید. ولایت یعنی اینکه ما آنچه را خدا گفته بپذیریم، ارتبا‌ط‌مان با خدا در امر و نهی و  در مولویت الهی محفوظ باشد. اگر این ارتباط محفوظ است و خدا را به این عنوان قبول داریم که هرچه می‌گوید باید پذیرفت، یعنی این ولایت محفوظ است و یکی از لازمه‌هایش این است‌که چون «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ» در مورد امیرالمؤمنین است، پس باید این را هم پذیرفت. انکار این مطلب، انکار ما انزل‌الله است و موجب کفر باطنی است. ولایت علی (ع) نمونه بارزی از چیزهایی است که خدا گفته باید عمل کنید، ولی احکام الهی منحصر به ولایت و امامت علی (ع)نیست. خدا احکامی راجع به حقوق والدین، حقوق همسر، احکام کیفری و امثال اینها دارد. ممکن است کسی بگوید: نماز و روزه و حج را قبول دارم ولی این احکام جزائی اسلام برای هزار و چهارصد سال پیش است و به درد امروز نمی‌خورد؛ بلکه امروز حقوق بشر هست و انسان کرامت دارد و اگر کسی گناه هم کرد کسی حق ندارد با چوب یا تازیانه او را‌ بزند چون خلاف حقوق‌بشر و کرامت انسان است که کسی را در حضور مردم هشتاد تازیانه‌ بزنند: «وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ»، زیرا بشر مدرن ماهیتش با ماهیت قبل از مدرنیته فرق دارد و خیلی شرافت و کرامت دارد! این همان کفر باطنی است یعنی ربوبیت تشریعی خدا را قبول ندارد. اگر این در دلش باشد، این همان ایمان جناب ابلیس است. متاسفانه امروز شاید شما کسانی را ببینید که از بیت اهل علم هستند، شاید پدرشان مرجع دینی بوده، خودشان سال‌ها تحصیل کرده‌اند و معمم هستند، اما در اینها شک دارند؛ نه تنها شک دارند، که مقاله می‌نویسند و می‌گویند لزومی ندارد دست دزد را ببرند، بلکه باید از راه دیگری از دزدی جلوگیری شود. این یعنی چه؟ یعنی «لَمْ أَکُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ...». می‌گویند آدم امروزی زیر بار این حرف‌ها نمی‌رود!
ولایت؛ سمبل ربوبیت تشریعی
مسأله ولایت، سمبل ربوبیت تشریعی الهی است. پذیرفتنش یعنی هر چه خدا می‌گوید، بگو چشم. به حضرت ابراهیم دستور داده شد سر فرزندت را ببر، گفت چشم. نگفت چرا، آخر چه تقصیری کرده و به چه گناهی؟ وقتی به حضرت اسماعیل هم گفت که من یک چنین خوابی دیدم و یک چنین عملی باید انجام بدهم، گفت: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ»؛ دستور خدا را عمل کن! نگفت: آخر من چه گناهی کرده‌ام و برای چه می‌خواهی سرم را ببری؟ این ایمان کامل به ربوبیت تشریعی است؛ هر چه خدا می‌گوید بر سر و چشم. من در مقابل خدا چه دارم؟ هر چه دارم او داده و هر چه می‌گوید باید بگویم چشم، چون برای اوست و چون و چرا ندارد. البته همه ما معتقدیم که خدا کاری بی‌حکمت نمی‌کند هر چه دستور بدهد حکمتی دارد، ولی ممکن است ما حکمتش را نفهمیم. بنده باید بنده باشد و اگر حکمتش را فهمید، نعمت دیگری است از خدا که به او فهمانده است، اما اگر نفهمید هم باید مطیع باشد. مسأله ولایت یک چنین جایگاهی دارد که نمونه و محکی برای این است که ایمان واقعی هست یا نیست.
سخنرانی آیت الله مصباح یزدی(دامت برکاته) در جمع طلاب مؤسسه امیربیان - 15/1/1392




:: برچسب‌ها: ولایت امیرالمومنین(ع), کالبد شکافی ولایت, امتحان امت پیامبر با ولایت امام علی (علیه السلام)

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/٤/۳