ادامه مطلب از کتاب تبار انحراف

عوامل رویارویی کافران و پیامبران 

1. وضع معیشتی و اقتصادی

از عوامل مهمم مخالف متعصبانه گروهی از مردم با پیامبران، اصراف و خوش گذارنی و دنیا خواهی آنان بود. این ریارویی تا آن حد دامن می گسترد که همین دنیا خواهان و پول پرستان حاضر می شدند هر چه را دارند در راه مبارزه با آرمان های پیامبران صرف کنند؛ 

کافران اموالشان را خرج می کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. اموالشان را خرج خواهند کرد و حسرت خواهند برد. سپس مغلو می شوند و کافران را در جهنم گرد می آورند(انفال، آیه 36)

به عکس، لایه های پایین تر اجتماع معمولا دعوت پیامبران را اجابت می کردند و از یاوران پایدرا آنان می شدند.

ریشه جنگ پایدار و همیشگی میانن فقر و غنا در همین خصلت است. به همین دلیل بود که ثروتمندان به پیامبران طعنه می زدند که فقیران را به پشتیبانی و همراهی می گیرند(هود،آیه 27؛ شعرا، ایه 111)

ثروتمندان همواره در تنعم و لذت بودند و از وضع موجود بهره می بردند. پس هرگز خشنو نبودند که این وضع دگرگون شود و منافع ایشان در خطر افتد. از این گذشته اصولا ثروت طغیان می آورد(علق،آیات 6 و 7) اما فقر معمولا نفس را رام و آرام می کند  زمینه دعوت حق را فراهم می سازد البته اگر مستکبران و صاحبان زر و زور بگذراند.

2.وضع فرهنگی و فکری

کسای که از پیش آمادگی فکری و فرهنگی یافته اند و دانش دین را صادقانه در جان های خود راه داده اند و زندگی را به غفلت نمی گذرانند برای پذیرش دعوت پیامبران آماده ترند. اساسا مقصود پیامبران پیشین نیز همین آماده سازی و انذار امت ها برای دریافت پیام پیامبران پسین بوده است. انسان پدیده های اجتماعی را بر پایه برداشت ها و داشته های ذهنی اش تفسیر می کند. هر چه  ایمان و باور در جان فرد یا گروهی بیشتر ریشه گیرد آمادگی آنها برای  پذیرش دعوت حق بیشتر می شود. کسانی که با اهل کتاب خو گرفته و فروغی از تعالیم منذرانه و مبشرانه پیامبران پیشین را دیده بودند برای پذیرش دعوت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) آماده تر بودند. از همین روی مردم یثرب انگونه پایدار و استوار به وی پیوستند؛ در حالی که مردم مکه به دلل خو گرفتن با افکار ثنوی و مشرکانه از این امادگی دور بودند. اما اینکه برخی از اهل کتاب هرگز حاضر به پذیرش رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) نشدند به خاطر حسادت و لجاجت آنها بود و به همین دلیل است که قران آنان رابیشتر عتاب می کند که چرا حق را نمی پذیرند با آنکه حقیقت را دریافته اند.(آل عمران،آیات70،71و99 و آیات بسیاری که در این خصوص نازل شده است)

3. حاکمیت پدران و سنت های پیشین

پیشینه یک ملت اگر روشن و مثبت باشد پشتوانه ای قوی و سودمند برای اوست و اگر منفی و تاریک باشد همچون باری گران بر پشتش سنگینی می کنند و دست و پایش را برای حرکت و تکاپو می بندد. از عوامل مهم انشعاب در جامعه مورد دعوت پیامبران همین بود که گروهی دست و پا بسته زیر بار حاکمیت سنت های پدران خود بودند و نمی توانستند از سلطه آن افکار شوم رهایی یابند. قوم ابراهیم می گفتند: پددران خویش را یافتیم که چنین می کردند. قوم هود می گفتند: این جز همان دروغ و نیرنگ پیشینیان نیست و ما عذاب نخواهیم شد. فرعونیان به موسی می گفتند: آیا آمده ای تا ما را از آن آیین که پدرانمان را بر آن یافته ایم منصرف سازی؟ و قوم حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) می گفتند: آن آیین که پدران خود را به آن معتقد یافته ایم ما را بس است.

در تاریخ قرآن حضور اشخاص و اشیا بر پایه مبارزه حق و باطل و قرار گرفتن در یکی از این دو جبهه معنا می یابد. حق و باطل هر یک ضوابط و ویژگی های خود را دارد. مهم ترین ویژگی حق آن است که برای فرد و جامعه سودمند باشد و در عین حال زیانی به فرد و جامعه نرساند.

در تاریخی که قرآن بیان می کند نبرد در میان این دو نیرو و در عرصه ایمان و کفر بروز می یابد. همه تلاش عا و دعوت ها نیز بر همین مدار شکل می گیرندو مثلا در تاریخ نوح همواره سخن از دعوت یه خدای یگانه است و همیشه نیز این دعوت با انکار و عناد رویار می شود. این دعوت نهصد و پنجاه سال به درازا می انجامد و کافران تا آنجا پیش می روند که حضرت نوح را از سنگسار شده بیم می دهند. این تاکید بر ایمان و کفر البته از آن رو نیست که قرآن به دیگر چهره های خیر و شر بی اعتناست بلکه از این جهت است که ایمان عصاره همه خیرها و کفر عصاره همه شرهاست. پس هرگاه نبرد ایمان و کفر نمایش داده شود در حقیقت مبارزه بین همه خیرها و همه شرها نماینده شده است.

از این دیدگاه رهاورد ایمان سراسر پاکی و رشد است که در « هدایت رب » جلوه می یابد:

آنان را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند پروردگارشان به سبب ایمانشان به بهشت هایی پرنعمت که نهرهای آب در زیر پایشان جاری است هدایت می کند(یونس،آیه 9)

اما کفر سراسر هیچ و پوچ و حسرت و بی بر و باری است:

اعمال کافران چون سرابی است در بیابانی که تشنه آبش پندارد و چون بدان نزدیک شود هیچ نیابد و خدا را نزد خود یابد که جزای او را به تمام بدهد. و خدا زود به حساب ها می رسد.(نور، آیه 39)

و در منظری دیگر:

مثل اعمال کسانی که به خدا کافر شده اند چون خاکستری است که در روزی توفانی بادی سخت بر آن بورزد. توان نگه داشتن آنچه را که به دست آورده اند. این است گمراهی بی انتها .(ابراهیم ، آیه 18)

این مبارزه مستمر میان ایمان و کفر گر چه در ظاهر غبار برمیانگیزد و فریاد نبرد می پراکند در حقیقت تصفیه گاهی است تا بدی ها و ناپاکی ها از چهره جهان زدوده شوند و زبایی و پاکی ها جلوه کنند. این حکایت درست همانند مثل تنگنا و درد زایمان است که گر چه خود بحرانی سخت است رهاوردی مبارک و شیرین دارد: زایش یک مولود جدید!

تکرار تاریخ؛ آری یا خیر؟

برخی تاریخ را تکرار ناپذیر می دانند و عقیده دارند: زمان و مکان مخصوص آن برهه از تاریخ بوده و تمام شده است و هر موعد و میعادی اقتضای خاص خود را دارد.

این سخن باطل است. انسان نوع زندگی و نیاز فطری و غریزی او تغییری نکرده است انسان ها همان انسان ها هستند با همان عقل و همان فطرت و همان خدا و هامن حواس. البته شاید حجم عوض شده باشد که به معنای غیر قابل تکرار بودن نیست. ده گرم مواد منفجره به اندازه ده گرم تخریب دارد و یک تن به اندازه یک تن انفجار است. ما در تاریخ به دنبال این نیستیم که دقیقا بگوییم همان اندازه که آن هنگام اتفاق افتاده امروز نیز اتفاق می افتد؛ بلکه می گوییم آن زمانن به اندازه خودش امروز نیز به اندازه کتناسب. ما می توانیم از سه هزار سال پیش پند اخلاقی بگیریم. انسان های سه هزار سال پیش نیز امیال فعلی ما را داشتند. این میل را می توانستند در چارچوب خی که خداوند داده به کار برند؛ از زنا، لواط، دزدی، دروغ و .... بپرهیزند تا زندگی سالمی داشته باشند. امروز نیز همان است. اینکه می گویند تاریخ قابل تکرار نیست دقت نکرده اند که چه چیزی اصلا تغییر یافته است که قابل تکرار نیست. هیچ چیز دگرگون نشده و تنها گمان کرده اند که تغییر یافته است.

پایان بخش اول

       ایمان گوهر کمیاب است                                               ادامه دارد ....




:: برچسب‌ها:

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٠/٥/٩