آغاز بخش دوم کتاب تبار انحراف

ما انسان را در بهترین صورت و سیرت آفریدیم(تین،آیه4). بزرگا خداوندی که نیکوترین آفرینندگان است(مومنون، آیه 14)

آنچه ملایک نمی دانستند

بشر، مهمان تازه وارد کره زمین است. از آفرینش جهان، کروبیان، فرشتگان، حیوانات و جنبندگان، سال های درازی می گذشت، که بشر پای بر عرصه خاکی گذاشت.

آنگاه که خداوند، اراده آفرینش انسان کرد تا او را نماینده خویش بر زمین بگمارد، فرشتگان را از این اراده خخویش آگاه ساخت. فرشتگان با شنیدن این خبر، گفتند: خداوندا، آیا کسی را می آفرینی که در آنجا فساد کند و خون ها بریزد؟

و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه ای می آفرینم، گفتند: آیا کسی را می آفرینی که در آنجا فساد کند و خون ها بریزد و حال آنکه ما به ستایش تو تسبیح می گوییم و تو را تقدیس می کنیم؟ گفت: من آن دانم که شما نمی دانید(بقره، آیه 30).

در هیچ جای قرآن شاهدی از انکار خداوند بر این گفته ملائک یافت نمی شود.

برخی در علت آن سخن ملائک گفته اند: پیش از آن کسانی بودند که مفسد فی الارض بودند و ملائکه این را می دانستند. این پاسخ درست نست؛ چون در این آیه خداوند فرمود: من در زمین خلیفه ای می آفرینم؛ صحبت ااز مدل پیشین نبود/ اگر مدل قبلی همه همانند ما بوده اند و نیکاین داشته اند ملائکه این گونه سخن نمی گفتند. اینها چیزی ندیده بودند و به همین دلیل در ادامه خداوند فرمود: من از این آفریده چیزی می دانم که شما نمی دانید.همه انسان ها جز معصومان(علیه السلام) چون جاهل اند به نوعی در زمین فساد می کنند. این خلیفه خداوند زمین را نمی شناسد و با قدرت و اراده ای که خداوند به او داده است دست به طبیعت می زند و پیوندهای در هم پیچیده و سیستم نظام مند عالم را که مخلوق احسن خداست را خراب می کند.

از نگاه ملائک کار انسان تباه کردن است:« قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها، و خون ریزی: و یسفک الدماء؛ چون خداوند او را خلیفه نهاده است» بنابراین به او اراده داده است و از سوی دیگر دارای جهل است و نتیجه اراده همراه جهل آن افساد در زمین است. اینکه خداوند در پاسخ ملائک فرمود: انی اعلم ما لا تعلمون؛بدان معناست که ملائک از نکته ای ناآگاه اند. آنگاه برای یان اثبات ناآگاهی ملائک دست به آزمون آنان می زند:

و نام ها را به تمامی به آدم بیاموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه کرد. و گفت: اگر راست می گویید مرا به نام های اینها خبر دهید. گفتند: منزهی تو، ما را جز آنچه خود به ما آموخته ای دانشی نیست تویی دانای حکیم(بقره، آیات 31 و 32 )

با این آزمون ملائک بزرگی آدم را در می یابند و او را بیشتر می شناسند. خداوند به آدم (علیه السلام) امر کرد تا اسامی را به ملائکه بیاموزد.

گفت: ای آدک آنها را از نامهایشان آگاه کن چون از آن نام ها آگاهشان کرد خدا گفت: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان ها و زمین را می دانم و بر انچه آشکار می کنید و پنهان می داشتید آگاهم(حجر، آیه29).

و آدم از نخستین روز خلقت معلم ملائکه و سبب کمال آنان شد. ملائکه از کلمه«خلیفه» دریافته بودند که این موجود به دلیل داشتن توان تصرف و نیز جهل کار را خراب می کند اما خداوند آنان را آگاه ساخت که آدم مجهز به علمی الاهی است. ملائک پاسخ خود را دریافتند. آدم بدون علم و آگاهی از طبیعت و خویش و ارتباطات حاکم مفسد خواهد بود اما وقتی علم همه امور را از خداوند گرفته است در این صورت تصرفات و دخالت های او جاهلانه و مفسدانه نخواهد بود. اکنون آدم با این علم فراگیر خطا ناپذیر است بلکه اگر افسادی از او سر زند عصیان است یعنی سرپیچی از مسیر دانسته ها. و او با این علم علمدار حرکت انسان بر زمین است و آنها که در آغاز بدون این علم فراگیرند برای رهایی از فساد و افساد باید پیرو او باشند و با پیروی از عصمت او به مسیر کمال رهسپار باشند و این است راز ازوم عصمت در انبیای الهی و اوصیای آنها که اگر آنها فاقد علم و جایز الخطا باشند فساد و افساد در پی خواهد بود.

ادامه دارد.... 




:: برچسب‌ها: فرشتگان

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٠/٥/۱٠