وهابیت، امتداد جریان اموی

حجة الاسلام والمسلمین نجم­الدین طبسی


:: خواهشمند است در ابتدای گفتگو تاریخچ های از فعالیت­  های مربوط به وهابیت­پژوهی علما را بیان کنید.
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: با حمد و ثنای پروردگار عزوجل و اهدای درود بی­پایان به روان پاک خاتم انبیا حضرت محمد(ص) و خاندان گرامی­اش و بالاخص آقایمان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف). با سلام به شما عزیزان و عرض تشکر از اینکه پی‌گیر این مباحث هستید و برای روشنگری و تبیین حقایق تلاش می­کنید.
وهابی­پژوهی یا به تعبیر روشن­تر، تبیین فضایح و انحرافات و تبیین این جریان انحرافی، موضوع تاز های نیست. اصلاً فلسفه وجودی حوزه­  های ما بر همین اساس است. سیره علما، حفظ مذهب و جلوگیری از رخنه خطوط انحرافی و روشن کردن حقایق برای مردم بوده است. قدما همچون شیخ طوسی، سید مرتضی، شیخ مفید و دیگر بزرگان ما، این سیره را در کتاب­  های کلامی خود سرلوحه برنامه­  های خودشان قرار داده بودند و تا امروز این­چنین بوده است. من تأکید استادم آیت الله مکارم(زیدعزه) را فراموش نمی‌کنم که 37 سال قبل به ما توصیه می­فرمود در کلاس­  های عقاید شب­  های پنجشنبه شرکت کنیم. ما هم به کلاس­ ایشان می‌رفتیم و امتحان می­گرفتند و توجه و عنایت خاصی به این مباحث داشتند. در آن زمان طلاب فراوانی شرکت می­کردند و مدرس مملوّ از طلاب بود. این برنامه‌ها نشان‌دهنده اعتنای حوزه­ها به­این­گونه مباحث است.
وهابیت همان سلفیت دیروز و همان نواصب قدیم و پیروان شجره ملعونه است. آنان پیروان حزب اموی­اند، منتها هر روز به یک لباس درمی­آیند. اگر امروز خود را پیرو معاویه و امویان بدانند، فضایح و رسوایی­  های معاویه آن­قدر زیاد است که طرف­دارانش جرئت دفاع از آن را ندارند. من فراموش نمی­کنم که با یکی از برادران اهل سنّت در مدینه بحث شد و ایشان بسیار با تشیع مخالف بود. وقتی صحبت از علی(ع) و معاویه شد، گفت این دو را با هم مقایسه نکن. علی کجا و معاویه کجا! و تعبیری کرد که من نمی­توانم اینجا بگویم. آن­قدر معاویه را کوچک کرد که من بهت­زده شدم.
جریان وهابی همان امتداد خط حزب ملعون اموی است و به تعبیر امام جعفر صادق(ع): «إنّا و آل­ أبی­سفیان أهل­ بیتین تَعادَینا فی الله».[1] می­فرماید: ما برای خدا با این خاندان اموی دشمن هستیم. بعد می­فرمایند: ابوسفیان با رسول الله(ص)، معاویه با علی(ع)، و یزید با حسین(ع) مقاتله کردند و سفیانی با حضرت قائم مقاتله می­کند. و این جریانی است که امتداد دارد تا به سفیانی برسد که امام زمان(ع) سر سفیانی را قطع و ریشه فساد را قلع و قمع می­کند. از این سخن امام صادق(ع) استفاده می­شود که این جریان اموی در طول تاریخ ادامه دارد و لبه تیز هجومشان پیروان اهل بیت(ع) است.
به­هرحال، وهابیت­پژوهی و تحقیق درباره انحرافات و جنایات آنان از قدیم بوده است، ولی امروز این بحث با عنوان وهابیت مطرح شده است و حوزه­ها با این عنوان به بحث پرداخته­اند. از سال1143 قمری که وهابیت به­عنوان یک مظهر انحرافی در نجد سر درآورد، رسماً آنها شروع به مسلمان­کشی و هتک نوامیس کردند. از همان روز علمای شیعه در کنار علمای اهل سنّت به تبیین حقایق و روشنگری پرداختند و کتاب­  های زیادی تا زمان شیخ جعفر کاشف الغطاء نوشته شد و ایشان حتی نام های به آل سعود خارجی نوشت. یا مرحوم سید محمد جواد عاملی در کتاب مفتاح الکرامة در جلد  های پنجم تا هفتم به تبیین جریان انحرافی وهابی و حقایق آن می­پردازد و از آنان تعبیر به خارجی می­کند و می­فرماید که ما الآن در سنگر دفاع هستیم و نجف تحت محاصره است. اداره حوزه­  های علمیه، دفاع از نجف اشرف، بسیج مردم و سازمان­دهی تمام این قضایا، به فرماندهی آیت الله شیخ جعفر کاشف الغطاء(ره) صورت گرفت. حوزه­  های مقدّسه کمر همّت بستند و در میدان­  های قلم، علم، عمل و جهاد با جدیت عمل کردند و به موفقیت دست یافتند. مرحوم آقای بلاغی کتابی علیه وهابیت نوشتند. کتاب کشف الارتیاب مرحوم سید محسن امین از بهترین کتاب­ها در ردّ این حزب است. علّامه امینی نیز در این زمینه کوتاهی نکرد و در جلد  های سوم و پنجم الغدیر مفصّلاً اعتقادات اینها را نقد و ردّ می­کند. یک بار با ابن­تیمیه درگیر می­شود و به تهمت­  های او جواب می­دهد و آن را نقد می­کند. بار دیگر با آقای عبدالله قصیمی، صاحب کتاب  صراع بین ­الاسلام و الوثنیة،‌ وارد بحث می­شود و اشکال بر زیارات و توسّلات و مانند این مباحث را که کتاب قطوری می­شود، نقد می­کند. خدا آقای مغنیه را رحمت کند! ایشان هم در ردّ این فرقه، کتاب هذی هی الوهابیة را نوشت. اساتید ما، آیت ­الله مکارم(زیدعزه) و آیت الله سبحانی(زیدعزه)، نیز کوتاهی نکردند.
من این خطر را 25 سال قبل احساس کردم. لذا معتقد بودم که از هر فرصتی باید استفاده کرد. در جامعة الزهراء سال­ها تدریس داشتم. از سطح شروع کردم تا بحث خارج. البته الآن تدریس نمی­کنم و به کار  های دیگری می­پردازم. یک وقت از من درخواست شد تا برای طلّاب خارجی که می­خواهند به تبلیغ بروند، موضوعی کاربردی را درس بدهم که بحث وهابیت را در 25 جلسه مطرح کردم و استقبال خوبی هم شد. سپس این مباحث را تحت عنوان روافد الإیمان إلی عقائد الإسلام (چاپ بیروت) تنظیم کردیم و تا کنون بیش از سی بار چاپ شده است. سپس همین بحث را در بیروت، هم در حوزه خواهران و هم در حوزه برادران، مطرح کردم. یادم نمی­رود استادم آیت الله فاضل یکی از پیش­کسوتان جدّی مبارزه با وهابیت بود. ایشان دستور داد که همین کتاب را در شش جلد ترجمه کنند تحت عنوان رویکرد عقلانی بر آیین وهابیت. و این هم چندین­ بار تجدید چاپ شد. به دستور ایشان این کتاب را در حوزه علمیه قم به مسابقه گذاشتند تا طلاب آن­را مطالعه کنند. در حوزه­های علمیه سایر شهر­ها نیز همزمان این آزمون برگزار شد و از آن استقبال خوبی کردند. اینها دلیل بر این است که مراجع حوزه و مسئولین مربوط به این امر اهتمام داشته­اند.
بعد از کتاب روافد الایمان که به چندین زبان هم چاپ شد، به این مسئله بیشتر پرداختم. درس نقد وهابیت کتاب دیگری است که نوشتم و در چهار جلد جیبی به زبان اردو چاپ شد و در یک سال سه بار به چاپ رسید و به کشور­های هند و پاکستان منتقل شد. نامه‌هایی از پاکستان و کشور  های دیگر ­آمد و از ما قدردانی ‌کردند. خود سنی‌ها نیز قدردانی و اظهار کردند که این کتاب برای مقابله با وهابیت بسیار خوب بوده است و کتابی در این موضوع نداشته­اند. بعد از آن کتاب­  های متعددی مثل کتاب درسنامه وهابیت نوشتیم که کتاب درسی است و به زودی به بازار خواهد آمد. کتاب دیگر، آشنایی با وهابیت است که به نظر من کتاب مرجع حساب می­شود و به­زودی در یک جلد قطور وارد بازار خواهد شد، إن شاء الله.
مراکز فرهنگی حوزه مقدّسه اعم از دفتر و سازمان تبلیغات و خود شورای مدیریت در مدارس قم و سایر مراکز فرهنگی در سطح کشور برنامه‌  های خوبی در این زمینه داشته­اند. نشست‌  های متعددی تحت عنوان سلفیه برگزار شده است که مطالب آن هم با عنوان سلفی­گری، توسل و مباحثی دیگر چاپ شده است. اینها گام­هایی است که تاکنون برداشته شده؛ هر چند توقع ما بیش از این است.
وهابیت، امروز احساس خطر کرده است. آنها زمانی داعیه رهبری جهان اسلام را داشتند، اما امروز چهره منفور آنها برملا شده و در کشور خودشان هم طرف­دار ندارند. در کنار شعار مرگ بر اسرائیل و آمریکا، شعار  های مرگ بر آل ­سعود و وهابیت همه­جا را فراگرفته است؛ چون مردم اینها را پیاده نظام آمریکا می­دانند، به­ویژه پس از سکوت در برابر اشغالگران اسرائیل و یورش به بحرین. لذا دست به کار  های تبلیغی وسیعی زده­اند و ما باید کار  های جدّی­تری انجام بدهیم.
 

      : برخی مؤسس وهابیت را ابن ­تیمیه می­دانند و معتقدند که عقاید وهابیت از دل افکار ابن­ تیمیه به­وجود آمده است و حرکت­  های فکری پیش از او همچون احمد بن حنبل را حرکتی جدا می­دانند ولی از فرمایش شما برمی­آید که این جریان ادامه همان جریانی است که عثمانیه و نواصب بنا کردند و بعدها احمد به آن رنگ و لعاب داد و بعد از او، ابن­ تیمیه مسائلی را به آن اضافه کرد و در دوران محمد بن عبدالوهاب به نام وهابیت تبلیغ شد.
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: ابن ­تیمیه امتداد جریان سلفیه و مروّج و مبلّغ آن است، نه مؤسّس آن. قبل از ابن ­تیمیه کسانی مثل بربهاری بودند که با این عقاید، فساد  های فراوانی را در بغداد راه انداختند. احمد ­بن حنبل و طرف­دارانش نیز در این راه منشأ فسادهایی بودند. در کتاب الکامل فی التاریخ ابن­اثیر شافعی ده مورد از مفاسد آنان مانند مسجدسوزی، کشتار، آتش­زدن بازار و مراکز اقتصادی و مواردی از این قبیل نقل شده که عامل آنها حنابله و سلفی­ها بودند.
از عبارات او این نتیجه به دست می­آید که سلفی­ها در طول تاریخ عامل ناامنی و فساد در بلاد اسلامی بوده­اند. در الکامل فی التاریخ (ص317) در حوادث سال 323ق نقل شده که حنابله به خانه­  های مردم و مأمورین حکومتی هجوم بردند و به حریم خصوصی تجاوز­ کردند. در بغداد اوضاع به هم ریخته بود. رئیس پلیس اولتیماتوم داد و ائمه جماعات سلفیان را از مساجد اخراج کردند، اما این اقدام هم به نتیج های نرسید. آنها شافعی­ها را دستگیر و دشمن خدا معرفی می­کردند و به دست افراد نابینا می­دادند تا به آنان کتک بزنند، تا اینکه خود خلیفه عباسی وارد عمل شد و اولتیماتوم شدیدی به آنها داد و گفت: «شما خیال می‌کنید که خداوند چهر های مثل چهره­ های کریه و زشت شما دارد و دارای دست و پاست. شما همه بزرگان را زیر سؤال می­برید، به دوستان علی و رسول الله نسبت کفر می­دهید و می­خواهید همه پیرو شما و مذهب فاجر شما بشوند؟ شما زیارت قبور ائمه را بدعت و زائرین را بدعت­گذار می­دانید؛ در حالی که خودتان قبر گمنامی را زیارت می­کنید و برای آن کرامات می­تراشید و دستور می­دهید که مردم به زیارت آن بیایند». خلیفه عباسی قسم خورد که اگر دست از این انحراف برندارند آنان را آواره ساخته، شمشیر بر گردن­هایشان بنهد و خانه­هایشان را به آتش بکشد. این سخنان مربوط به سیصد سال قبل از ابن ­تیمیه است.
پس این پیچک انحراف قبل از ابن ­تیمیه نیز وجود داشت. متأسفانه حنابله این­گونه­اند، اما مذاهب دیگر چنین نیستند. احمد بن ­حنبل با نواصب رابطه بدی نداشت. با متوکل عباسی که همه او را ناصبی می­دانند، روابط خوبی داشت. هیچ­یک از خلفا قبر امام حسین(ع) را خراب نکرد، ولی این ملعون چندین بار آن را خراب کرد. در نامه­  های احمد بن حنبل آمده است که: «من در نماز شب شما را دعا می­کنم. دین از بین رفته بود و تو دین را برگرداندی». گویا دین در عقاید احمد بن حنبل خلاصه شده است!
احمد بن حنبل در لعن یزید هم احتیاط می­کند و می­گوید که من هیچ­گاه مسلمانی را لعن نکرده­ام و یزید هم یک مسلمان است! او با جوزجانی ناصبی نامه‌نگاری کرد و حریز بن عثمان حمصی را تأیید می­کرد. حریز امام جمعه حمص بود و روزی 140 مرتبه امام علی(ع) را لعن می­کرد و می­گفت که سیصد حدیث در این زمینه دارد. او در پیام شفاهی به یکی از محدثین می­گوید که چرا از موسی بن عبیدالله عبسی حدیث نقل می­کنی؛ در حالی­که به معاویه ناسزا می­گوید؟ مقصودش این است که اگر کسی به معاویه بد بگوید، ضعیف است، ولی بدگویی به علی خوب است.
حالا به عقب برگردیم: احمد بن حنبل طبق نقل کشّی از نوادگان ذو الثدیه است. او نظریه­پرداز خوارج بود که به دست امام علی(ع) در جنگ نهروان به هلاکت رسید. کیست که نداند جریان خوارج را که از بدترین نواصب بودند، خود معاویه حمایت می­کرد؟ کیست که معاویه را نشناسد و نداند که او با آل رسول(ع) بلکه با خود رسول الله(ص) مشکل داشت؟
بنابراین به نظر من تفکر ابن تیمیه امتداد یک جریان است که فراز و نشیب دارد؛ همان­طور که پیروان مذهب اهل بیت(ع) فراز و نشیب داشتند، نه همیشه ضعیف بودند و نه همیشه قوی. گاهی حکومتی مثل متوکل پیدا می­شد که از پیروان ابن تیمیه حمایت می­کرد و امروز هم اکثر حکومت­  های بلاد اسلامی از اینها حمایت می­کنند؛ مثل صدام که اینها را در عراق و کشور  های دیگر آورد و اساس آنها را در این زمان آل سعود بنا کرد.
 

: می­دانیم که بعد از آمریکا، عربستان بیشترین کمک را به وهابیت کرده است. به­نظر شما دلیل حمایت آل­ سعود از آنان چیست؟
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: ببینید، آمریکا همان سیاست انگلیس را حتی پر رنگ­تر ادامه می­دهد؛ سیاست انگلیس، «تفرقه بینداز و حکومت کن»، است، ولی سیاست آمریکا این است که تفرقه بینداز و نابود کن. وجود اسرائیل که الآن مورد حمایت آمریکاست، برای رسوایی آن کافی است. دیگر لازم نیست علناً مسلمان­کشی راه بیندازد، بلکه از افرادی حمایت می­کند که آنها این اهداف ننگین را دنبال کنند. خود آمریکا نمی­توانست بعد از سقوط صدام ظرف کمتر از ده سال، حدود دو هزار مسجد و حسینیه را در عراق خراب کند؛ چون دنیا تحریک می­شد و واکنش نشان می­داد، اما به­راحتی به کمک وهابیان توانست این کار را بکند. آیا در فلسطین اشغالی که بیش از شصت سال تحت اشغال است، می­توانست شصت مسجد را خراب کند؟ نمی­توانست، ولی به راحتی از طریق آل سعود در بحرین در مدت شصت روز، بیش از 180 مسجد تخریب ­شد و بیش از صد زن و دختر ربوده ­شدند. در اسرائیل این حوادث رخ نداده است. البته این سخن به معنای حمایت از جنایات صهیونیسم نیست؛ مقصود این است که آل سعود نیرو  های پیاده­نظام آل یهود است. در واقع این دولت­ها کارمند و مواجب بگیر آمریکایی­ها هستند. امروز سیاست سفارتخانه‌  های آمریکا این است که مسلمین را به جان هم بیندازند و وهابیت بهترین مجریان مقاصد آنها هستند.
 

: آل سعود نشان داده است مثل خود عبدالعزیز که مؤسّس این حکومت است، هر­گاه منافعش اقتضا کند، از اصول دست می­کشد. در سال 1320­ق وقتی حکومت تشکیل داد، اولین کسانی که قیام کردند، همان اخوانی­ها و لشکر خودشان بودند؛ چون از اصول آنها خارج شده بود. او سعی کرد که دل مسلمانان دیگر را به دست بیاورد تا حکومت آنها را بر حجاز به رسمیت بشناسند. در وضعیت کنونی هم می­بینیم که آنها در بحرین حرکت جدّی علیه شیعیان نداشتند، ولی ناگهان در بحبوحه انقلاب­  های اخیر و بیداری اسلامی، آنها فرصت را غنیمت شمردند و وارد عرصه شدند تا اهدافی مانند قتل عام شیعیان جزیرة العرب را دنبال کنند که سال­ها مدّ نظر داشتند و محمد بن عبدالوهاب نیز آن را در دل می­پروراند و در این راه تلاش بسیاری کردند. نظر جناب­عالی در این زمینه چیست؟
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: من نمی­خواهم وارد مباحث سیاسی بشوم؛ هر چند این سیاست نیست، بلکه عین دیانت است، ولی نکته این است که تشیع­زدایی در منطقه خلیج فارس و به­خصوص در بحرین امر تازه ای نیست، بلکه طرح بن بندر است. این طرح همانند طرح شهرک­سازی صهیونیست است که در صدد جمع­آوری یهودیان و انتقال آنها به فلسطین اشغالی است. دقیقاً مانند همان طرح است. بنده به دقت طرح آنها را مطالعه کردم و عملکردهاشان را دیدم. بحرین به عنوان نمون های از کل شیعه بود که الآن هفتصد هزار شیعه دارد.
اینها از مدت­ها قبل برای تغییر وضع فعلی بحرین که اکثریت با شیعیان است، تحت عنوان طرح بندر با پول­ های کلان، وهابی­ها و سلفی­ها را از خارج، وارد بحرین می­کنند و در همان فرودگاه کلید خانه و گذرنامه بحرینی به آنها می­دهند، کار هم می­دهند. از نزدیک شهرک­هایشان را دیده­ام. خانه­ های مدرن و زیبایی برایشان ساخته­اند، ولی شیعه­ها در خانه­ های فرسوده­اند و کار ندارند. پست­ های کلیدی را به این وهابی­ها داده­اند. در منامه، همه خارجی­ها و اتباع بیگانه گذرنامه بحرینی دارند؛ درحالی­که بحرینی کمتر می­بینید. شیعه در بحرین با چنین وضعیتی مواجه است. طبیعی است که دردمند باشند و آنها هم مثل بقیه حق و حقوقی دارند و در جریان بیداری اخیر جهان اسلام، آنها هم به پا خاسته­اند. آل سعود وقتی این خیزش را دید، تحت عنوان سپر جزیره نیرو پیاده کردند. هدف آنها مردم نیست، بلکه حفظ تاج و تخت آل خلیفه است. آل­ خلیفه­ خودش بحرینی نیست، بلکه اهل کویت است. آل­خلیفه به­دلیل اختلافاتی که با قبایل دیگر داشتند، قهر کردند و دویست سال قبل به بحرین رفتند و آنجا را اشغال کردند و به قبایل دوسری در سعودی که اصلاً بحرین را ندیده بودند، گذرنامه بحرینی دادند.
به­هر­حال، مسئله مبارزه با تشیع و شیعه­زدایی درمنطقه چیز جدیدی نیست. آنها از گذشته­ها کارها و خرج­ های بسیاری کردند، اما معمولاً تیرشان به سنگ خورده است؛ چون تشیع در منطقه ریشه­دار است. نصف جمعیت کویت شیعه است. من در امارات خانواده­ های شیع های را دیده­ام که صد تا دویست سال در آنجا زندگی کرده­اند و به آنها شناسنامه نداده­اند و شرط کرده­اند باید سنّی بشوند؛ حال آنکه وقتی کسی از آن سوی مرز می­آمد، به او شناسنامه می­دادند.
درآمد اصلی آل سعود از نفت است و نفت از شهر­های دمام و منطقه شرقیه که شیعه‌نشین است، استخراج می­شود. نفت آنها به همه­جا رسیده، اما مردم شهر نفت‌خیز که شیعه­اند، از آن بی­نصیب مانده­اند. در فیلمی از یک شاهزاده نشان می‌داد که در یک مجلس فحشا، بیست بسته یک میلیون دلاری را بر سر یک فاحشه ریخت. وهابیان از یک طرف درآمد های نفتی را این­گونه خرج می­کنند و از طرف دیگر شیعیان شهر های نفت­خیز با فقر و بیکاری دست و پنجه نرم می­کنند. حتی اعتراض خود سنیان هم بلند شده بود که اموال مسلمین چگونه به­دست سلفی­ها خرج می­شود!
من وهابیت معتقدی را بدین معنا که واقعاً به مذهبش پای­بند باشد، نمی­شناسم. وهابیتِ امروز، وهابیتِ حکومتی است که اگرحکومت به اینها بگوید یهودی بشوید، یهودی می‌شوند و اگر بگوید بی­دین بشوید، بی­دین می­شوند. اگر آنان واقعاً به مذهبشان پای­بند باشند، چرا در شصت و اندی سال که از اشغال فلسطین می‌گذرد،­ حتی یک گلوله برای کمک به فلسطین ارسال نکردند؟ ولی می­بینیم که در قیام یمنی­ها، هواپیما های آل سعود شهر صعده را بمباران می­کنند و بسیاری از آنها را می­کشند و یا در بحرین نیرو پیاده می­کنند و آنجا را اشغال می­کنند! چه جنایاتی که مرتکب نمی­شوند! پس وهابیتِ امروز، وهابیت حکومتی است. اینها در واقع نوکران شیطان بزرگ هستند و آمریکا هرچه بگوید، همان است.
یکی از علمای سنی یمن نویسنده کتاب فقه الآل است. او حتی یک روز هم زیدی نبوده است. این عالم یمنی از مذهب قبلی­اش برگشته و الآن در آستانه شیعه شدن است؛ تشیع عالمانه، نه از روی احساسات. ایشان می­گفت انتشار تشیع و گسترش تشیع بسیار زیاد است، آن­هم در میان جوان­ های سلفی و وهابی. علتش را پرسیدم. گفت اینها دیدند که جریانات همه به ناکجا آباد می­رسد. بعد حرکت سلفی را دیدند و مجذوب آنها شدند و دیدند که در آنجا هم خبری نیست.
صندوق­های بسته­بندی شده به خانه امام جماعت وارد می­شد که روی آن نوشته بود القرآن الکریم، اما داخل آن مشروبات الکلی بود. می­گویند که ما تحقیق کردیم و دیدیم که سلفی­گری چنین است، حالا می­خواهیم تحقیق کنیم که شیعه چه می­گوید؟ می­بینندکه واقعیت اینجاست و با فطرت مطابقت دارد. حالا گروه گروه دارند شیعه می­شوند، علی­رغم اشتباه­کاری بعضی از شیعه­ها. او می­گفت که شما برنامه ندارید، ولی گرایش به تشیع زیاد است. سند این مذهب محکم است؛ چون سندش امام جعفر صادق(ع) و حضرت مهدی(ع) است.
من قص های را نقل کردم که برایش تازگی داشت. گفتم: در ایام حج همراه آیت الله میلانی و حجت­الاسلام شیخ محسن وحید سوار ماشین شدیم. راننده گفت: «خان های در عربستان سعودی نیست، مگر اینکه یک یا دو شیعه داشته باشد. ماهواره‌ های المنار، الکوثر و ... به داخل خانه­ها رفته است». آن­گاه راننده گفت: «پسر یکی از همکارانم که وهابی است، فوت کرد و مجلس فاتح های داشت. پس از پایان فاتحه مرا به صرف شام در باغ خودشان دعوت کرد که در بیرون از شهر بود. وقتی وارد باغ شدم، دیدم حدود دویست نفر از جوان­ها با ریش‌ های بلند و چفیه­ های قرمز، در آنجا حضور دارند. اتفاقاً آن شب مصادف با شب شهادت امام موسی کاظم(ع) بود. دیدم یک صندلی آوردند و یکی از همان ریش بلندها منبر رفت و مصیبت امام کاظم(ع) را خواند که منقلب شدند بعد هم دعا و توسل شد و به احترام امام کاظم(ع) سفره انداختند و از کسی که باعث تشیع اینها شده بود، یاد کردند و به یادش فاتحه خواندند. خواستم فیلمبرداری کنم، گفتند ما تقیه می‌کنیم. ما همه کارمند و استاد دانشگاه هستیم و اگر به شیعه شدن ما پی ببرند، ما را از کار برکنار و اذیت می­کنند».
در حال حاضر، سلفی‌گری و وهابی‌گری چنین وضعیتی دارد. مطمئن باشید که شمارش معکوس شروع شده است و زنگ خطر در خود سعودی زده شده است. حرکت سریع اینها مثل حرکت سریع مگس است. هرگاه مگس سریع به دور خودش چرخید، بدانید که از بین می­رود. نویسنده کتاب قرائة فی کتب العقائد الحنابلة نموذجاً که در خود سعودی است، در کتاب خود می­نویسد: «اگر خشونت و نصب هست، از وهابی است. کشتار، غلوّ، تجسیم، تشبیه و ترور، از وهابی است» و بعد وهابیان را مایه آبروریزی اسلام معرفی می­کند. این نویسنده زیدی نیست و حنبلی است و با ایشان مصاحبه هم کردند. نویسنده کتاب هذی هی الأغلال عبدالله قصیمی است. قصیمی علیه شیعه کتاب نوشته و کتابش هم رایج بود. بن باز در سفرهایش او را با خود این طرف و آن طرف می­برد، اما این شخص از مذهب خود برگشت. کتاب‌ های البروق النجدیة، الثورة الوهابیة، الصراع بین الإسلام و الوثنیة و مانند آن تألیف او است. کتاب آخر خیلی مهم بود و آیت الله امینی این کتاب را نقد کرد و آبرویی برای شخص نویسنده نگذاشت. اما با این اوصاف نویسنده آن از مذهب خود برگشت و کتاب هذی هی الأغلال را نوشت و اسم کتاب اشاره دارد که ایشان غل و زنجیر را همین‌ تفکرات وهابیت می­داند. می­گوید فرهنگ­ شما وهابیان، فرهنگ ضد اسلامی است. برای مثال، وهابی­ها می­گویند که اگر آب کم و تعداد جمعیت زیاد بود، در داخل ظرف بول کنند تا آب زیاد شود و همه بتوانند وضو بگیرند. آیا این فقه است؟ این چه فرهنگی است؟ این عقاید را به اسم اسلام منتشر می­کنید. پس از آنکه این فرد از دین خود برگشت، علیه او کتاب می­نویسند و او را کافر می­شمرند.
 

:  سلفی­ها می­گویند که منظور از گذشته و سلف همان صحابه است. این به چه معناست؟
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: وهابی­ها می­گویند سلفی هستیم؛ یعنی پیرو گذشته­ها هستیم. اینکه گذشته‌ها، صحابه­اند یا تابعین یا تابع تابعین یا فق های قدیم، تعبیرات­ متفاوتی دارند. عمدتاً منظورشان صحابه است. اگر منظور صحابه باشد، از آنها سؤال می­کنیم که حضرت علی(ع) نه به‌عنوان خلیفه و وصی پیامبر(ص)، دست­کم از صحابه بوده است؟ در چه چیزی پیرو علی(ع) هستید؟ نه­تنها پیروی نمی­کنند، بلکه آن حضرت را در کتاب­هایشان سبّ می­کنند. حسن ­بن فرحان مالکی خطاب به وهابیان می‌گوید که شما در کتاب­ های تاریخ خود که در دبیرستان­های سعودی تدریس می­شود علی(ع) را فردی متکبر می­دانید و به او جسارت و از معاویه تجلیل می‌کنید. در واقع اهل بیت(ع) را از صحابه نمی­دانند؛ زیرا سبّ و قتل اهل بیت(ع) را جایز می­دانند و از قاتلشان هم قدردانی می­کنند. شافعی و دیگران می‌گویند که همه مسلمین اتفاق دارند که ابن ملجم مجتهد است و او به هر ترتیب، ثواب برده: «تأول فأخطأ». از آنها می­پرسیم که چرا ابولؤلؤ و نیز قاتل عثمان این مقام اجتهاد را ندارند؟ چرا ابو لؤلؤ را مجوس می­شمارند؟ مجوسی در مدینه چه­کار می­کرده است؟ مگر پیامبر(ص) نفرمودند که من غیر مسلمان را بیرون کردم. این خود ثابت می­کند که خلیفه بی­کفایت است و به فرمایش پیامبر(ص) عمل نکرده است. چطور می­شود که عبدالله، قریشی است، اما أبولؤلؤ، ایرانی و مجوس؟ می­گویند ابولؤلؤ غلام مغیرة ­بن شعبه بود و به­دلیل تبحرش در نجاری و چند حرفه دیگر نزد مغیره کار می­کرد. آیا همه قاتلانِ عثمان، مجوس بودند؟
 

: بنابراین آنها صحابه را در افرادی خاص منحصر می­دانند؟
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: بله، کاملاً درست است. دین آنها، دین معاویه و خطشان، خط معاویه و عملکردشان، عملکرد معاویه است. چرا زوار امام حسین(ع) را جهانگرد نمی‌دانند؟ آیا جهانگردی ممنوع است؟‌ هر ساله میلیون‌ها جهانگرد به مسافرت به کشور های مختلف می­روند. آیا زوار امام حسین(ع) دست­کم به­اندازه توریست و جهانگرد امنیت ندارند؟ چرا این زوار باید درخطر باشند؟ اگر دنبال محو شرک هستند، چرا مراکز عبادت بت­پرست­ها را نابود نمی­کنند، اما بارگاه امامینِ سامرا را منفجر می‌کنند؟ آیا با قبور مشکل دارند، چرا قبر خلیفه اول و دوم را خراب نمی­کنند؟ معلوم می­شود که مشکل آنها با قبر نیست؛ با صاحب قبر مشکل دارند. سلف آنها ائمه(ع) را به شهادت رساندند و نوچه­هایشان شیعیان را می­کشند!
نویسنده  الغارات ـ که ظاهراً زیدی است و در سال283ق وفات یافته یعنی 1200 سال قبل ـ در دو جا دستورالعمل معاویه را به فرماندهان آدم­کش آورده؛ از جمله در صفحه 320 نقل کرده که معاویه شخصی را به عراق می­فرستد و دستور می­دهد اگر به شهر هیت رسیدی و کسی در آنجا بود، او را بکش و هرگاه به روستای شیعه­نشین رسیدی، آن را خراب کن و هر شیعه را که دیدی، بکش و اموال­شان را غارت کن.
نویسنده الغارات باز در صفحه 382 کتاب خود، جریان بسر بن ارطاة را نقل کرده که از طرف معاویه حرکت کرد تا به مدینه رسید و خانه­هایی را که شیعیان علی(ع) در آنها ساکن بودند، آتش زد و این به دستور معاویه بود.
اقدامات جنایتکارانه وهابیت کپی­برداری از جنایات معاویه است. یکی از شیعیان ساکن در جزایر ایران نقل می­کرد که نیمه­شب درب خانه­ام را از بیرون قفل کردند و به داخل خانه من آتش انداختند و زن من هم حامله بود، به این جرم که برای امام حسین(ع) عزاداری کرده بود. شخص دیگری نقل می­کرد: تعدادی از جوان­ های شیعة هزاره افغانستان سوار بر اتوبوس بودند. در بین راه طالبان آنها را پیاده کردند و سرشان را بریدند و ­گفتند این هدیه برای اللهیاری است که مدیر شبکه اهل بیت(ع) است. آیا باید تاوان یک شبکه ماهوار های را ـ که احتمالاً برنامه­هایش از امریکا و یا کشور های اروپایی منتشر می­شود و برخلاف روش ائمه ما سخن می‌گوید ـ چند جوان شیعه افغانستان بپردازند؟ قطعاً اهل تسنن این­گونه نیستند. هرچند ما با اهل سنّت نقاط اختلاف داریم، ولی نقاط اشتراکمان خیلی زیاد است. ما سال­ها با سنّی­ها زندگی کرده­ایم. گاهی آنها برای عزاداری ما مکانی را در اختیار ما می‌گذاشتند. خود من در لبنان در خانه یک سنی منبر رفتم. در ایران سنی­ها در مجالس عزاداری ما شرکت می­کنند. اهل سنّت، حبّ اهل بیت(ع) را جزء دینشان می­دانند. همایشی زیر نظر نمایندگی مقام معظم رهبری(حفظه الله) در امور اهل سنّت در سیستان و بلوچستان برگزار شد و همه حاضران قطعنامه را امضا کردند که اهل بیت(ع) را قبول دارند و هر کس اهل بیت(ع) را قبول نداشته باشد، کافر است. و هنوز هم قطعنامه آنها هست.
اما وهابی­ها این­گونه نیستند. این جریان چیزی جز ادامه جریان اموی­ها نیست. اینها با اهل بیت(ع) مشکل دارند. ابوریحان بیرونی می­گوید: آنها در روز عاشورا کاری با امام حسین(ع)کردند که هیچ حکومتی با اشرار چنین برخوردی نداشت و خط نواصب دنباله­روی همان خط اموی و قاتلان فرزندان رسول الله(ص) است. در جلس های که برای مبلغین حج برگزار شده بود، یکی از طلّاب پاکستانی گفت که اهل سنّت هم مخالف وهابی­ها هستند و آنها را قبول ندارند.
جریان وهابی و سلفی­گری، با اهل سنّت جداست. آنها نباید فریب بخورند و باید مراقب باشند. یک وهابی جاسوس است. به فرمایش امام خمینی(ره) مراکز وهابیت در جهان کانون فتنه و جاسوسی­اند، هیچ دولتی با جاسوس و خرابکار کنار نمی­آید. به قول مقام معظم رهبری(حفظه الله)[2]: دشمنان، وهابیت را برای ضربه­زدن به اسلام ایجاد کرده‌اند. بنابراین دشمنی وهابیان فقط با شیعه نیست، بلکه باهمه بلاد مسلمین مشکل دارند.
 
: روحانیت و حوزه در نقد وهابیت چه سیاستی را در پیش بگیرد؟ برای این مجله که در نقد وهابیت است، چه پیشنهادهایی دارید؟ آیا باید روش تدافعی داشت و یا روش تهاجمی؟ بعضی معتقدند که فقط نباید به ابن تیمیه انتقاد کرد، بلکه باید فراتر رفت و ریشه این فرقه را بررسی کرد؟
حجة الاسلام والمسلمین طبسی: ما باید عقاید اینها را به چالش بکشانیم. باید شفاف بپرسیم که آیا شما مسلمان هستید؟ آنها می­گویند خداوند عزّوجل قبل از اینکه خودش را خلق کند، اسب را خلق کرد و خودش را از عرق اسب به وجود آورد![3] آیا کسی­که چنین عقید های دارد، مسلمان است؟ مسیح و یهود هم چنین عقید های ندارند. آیا این خدایی که آنها ترسیم می­کنند، خدای مسلمین است یا خدای آل سعود؟ از آنها باید خواست که پیامبر را معرفی کنند. می­گویند عصای شاگرد ابن عبدالوهاب از پیامبر بالاتر است! باید آنها را این­گونه به چالش بکشانیم. باید مسلمانی و عقایدشان را زیر سؤال ببریم!
یکی از علمای قبطی مصر در مصاحب های مسلمین را به چالش کشانده و به استناد به سخنان سلفی­ها، ثابت کرده که حضرت عیسی(ع) از حضرت محمد(ص) بالاتر بوده است. متأسفانه یکی از علمای الأزهر که به جلسه عذرخواهی کشیش‌ های کلیسا رفته بود، نتوانسته بود جواب بدهد. دلایل و استنادات این شخص قبطی، همه بر­گرفته از آموزه­ های وهابی­ است. شبکه المستقله لندن که وابسته به وهابیت است و از سوی خود سعودی­ها حمایت می­شود، سعی در نشر همین افکار غلط دارد. دو سال پیش این شبکه به صوفی­ها و سنی­ های مصر حمله کرد و انصافاً سنی­ های مصر به­خوبی از عهده دفاع برآمدند.
امیدوارم امت اسلام و بالأخص پیروان مکتب اهل بیت(ع) در ادای رسالت خود که همان تبیین حقایق و روشنگری و جلوگیری از نشر مذهب پوشالی و ساختگی وهابیت است، موفق و مؤید باشند.

[1]. بحار الانوار، ج 33، ص 165.
[2] . «از اول وهابیت را برای ضربه زدن به اسلام و ایجاد پایگاهی مثل اسرائیل در بین جامعه مسلمان­ها به وجود آوردند؛ همچنان­که اسرائیل را برای اینکه پایگاهی علیه اسلام درست کنند، به وجود آوردند. استکبار جهانی از طریق به وجود آوردن وهابیت سعی کرده است در داخل جامعه اسلامی، مرکز امنی برای خود ایجاد کند» (بیانات در دیدار جمعی از روحانیون، ائمة­ جمعه و اساتید حوزه‌هاى علمیه اهل سنّت، 5/10/1368 ر.ک:)
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2237
[3]. رجوع شود به کتاب فرحان المالکی.




:: برچسب‌ها: ریشه های جریان اموی در فرقه وهابیت, کتاب کشه الارتیاب

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٧/۱۳