مقابله جهانی بانظامی گری آمریکا روز به روز بیشتر می شود

جنگ افروزی زیر چتر نیلوفر

مژگان نژند
اشاره
درباره «امپراتوری پایگاه های نظامی» چه می دانیم؟ همین قدر می دانیم که نظامی سازی کره زمین امروز با حضور انبوه و دائمی نیروهای نظامی در نقاط استراتژیک جهان شکلی حقیقی به خود گرفته است. به عنوان مثال، پیشتر می دانستیم که چین در راستای تامین امنیت واردات سوخت خود در اقیانوس های هند و آرام، استراتژی «گردنبند مروارید» یا به عبارت دیگر، گسترش «شبکه پایگاه ها»ی خود را کماکان دنبال می کند. امروز، درمی یابیم که آمریکا استراتژی خاص خود را به کار بسته- که «استراتژی نیلوفر» نام گرفته است- و سودای حکمرانی بر کشورها را در سر می پروراند. هر چند رقم دقیق ساختارهای زیربنایی نیروهای مسلح آمریکا در آن سوی مرزهای این کشور از منبعی به منبع دیگر متفاوت می نماید، اما اطلاعاتی از این دست چندان حساس است که هیچ کس به درستی نمی داند این ساختارها در واقع به چه تعدادند! تنها یقین آن است که این رقم بی شک افزایش یافته و در راستای مهار «دشمن شماره یک» واشنگتن، یعنی چین، اساساً در منطقه آسیا- اقیانوس آرام تمرکز خواهد یافت. اما، این «امپراتوری پایگاه ها» صرفاً به استقرار نیرو در چهار گوشه کره زمین خلاصه نمی شود، بلکه تدوین این استراتژی در جنگ انرژی و مسابقه قدرت ها برای دسترسی هرچه بیشتر به منابع اولیه دیگر کشورها (و نه تنها نفت، بلکه همچنین فلزات کمیاب مورد نیاز تکنولوژی های جدید) ریشه دارد.
می دانیم که گسترش قدرت های نظامی به سراسر کره زمین با سفرهای تجسسی و کشف ینگه دنیا در قرن پانزدهم آغاز گردیده، و سپس نوبت به استعمار کشورها از طریق استقرار همزمان پیشخوان های بازرگانی و دژ های نظامی رسیده است. ارتباط میان منافع اقتصادی و نیروهای نظامی حاضر که حافظ این منافع بوده اند- و هنوز نیز هستند- بسیار نزدیک بوده است. حفظ سلطه بر مستعمره ها و یا حتی بخشی از جهان، حضور نظامی باز هم قوی تری را می طلبید. برای حمایت از نظامیان و محافظت از کشتی های حامل مواد اولیه که عازم اروپا بودند، وجود قدرتی دریایی الزامی به نظر می رسید. تاجران مکار هلندی با مجهز ساختن کشتی های تجاری خود به توپخانه، با یک تیر دو نشان زده بودند. و بدین سان بود که سلطه جهانی اسپانیا در قرن شانزدهم جایگاه خود را به هلند و سپس، انگلیس تسلیم کرد. در آن هنگام، امپراتوری انگلیس در اوج قدرت نمایی خود (حدود سال 1900) 36 پایگاه نظامی داشت. اما، امروز پایگاه های آمریکایی 90 درصد پایگاه های نظامی خارجی را تشکیل می دهند.
باید گفت که، پایگاه های نظامی صرفاً یکی از اشکال متعدد حضور نظامی خارجی یک کشور در زمان صلح، به حساب می آیند. مراکز فرماندهی محلی نیز وجود دارند، که ناوهای جنگی و زیردریایی های غالباً هسته ای که اقیانوس ها را می پیمایند، و نیز ناوگان های هوایی و دریایی مستقر در نزدیکی یک کشور به منظور ارعاب آن- و یا تدارک حمله ای به این کشور- از آن جمله اند. از نقطه نظر استراتژیک، پایگاه های نظامی به کار تعلیم و تمرین سربازان، تدارک ابزار جنگ و یا ذخیره سازی تجهیزات ارتش های ملی می آیند. کره زمین از دیدگاه ستاد مشترک ارتش ها میدان جنگی گسترده است که باید به طور مداوم بر آن نظارت داشت، و صحنه عملیات نظامی دائمی است. حضور نظامی آمریکا در جای جای جهان ابزار مهم سیاست امپریالیستی این کشور را تشکیل می دهد. «چالمرز جانسون»، اقتصاددان، کارشناس سیاسی، نویسنده آمریکایی و استاد اسبق «دانشگاه کالیفرنیا» (سن دیگو)، در این ارتباط می گوید: «برای کشورهای استعمارگر، گسترش امپریالیسم با شمارش تعداد مستعمره ها نمایان می گردید. اما نوع آمریکایی مستعمره ها، پایگاه های نظامی اند.»
غالب منابع اطلاعاتی (از جمله، «کمیته نظارت ناتو»، «شبکه بین المللی اینترنت برای لغو پایگاه های نظامی خارجی»، و...) فاش می سازند که آمریکا بیش از 1000 پایگاه فرامرزی (دست کم 1180 پایگاه) در 63 کشور بنا ساخته و یا اشغال کرده است. اما، باید گفت که هیچ کس به درستی نمی داند که این پایگاه ها دقیقاً به چه تعدادند. این منابع همچنین می گویند که آمریکا در 156 کشور نیرو مستقر ساخته است. طبق گزارش ها، پایگاه های آمریکایی با بیش از 000/300/2 هکتار مساحت خود پنتاگون را به یکی از بزرگ ترین ملاکان جهان تبدیل کرده اند. به عبارت دیگر، بیش از یک پنجم اموال غیرمنقول وزارت جنگ آمریکا در خارج از مرزهای این کشور قرار دارد. برخی از این پایگاه ها مانند اردوگاه «آناکوندا» در عراق، چندان عظیم اند که برای جابه جایی ها دست کم به 9 خط اتوبوس داخلی نیاز است. در حالی که، سفارت جدید آمریکا در پایتخت عراق (یک مجتمع عظیم 745 میلیون دلاری به مساحت 43 هکتار که می تواند پذیرای بیش از1000 دیپلمات باشد) گران ترین سفارت این کشور به شمار می رود، و بیش از یک میلیارد دلار نیز صرف ساخت سفارت آمریکا در پایتخت پاکستان و نیز دیگر تاسیسات این کشور در «لاهور» و «پیشاور» شده است. حال، باید گفت که «جنگ علیه تروریسم» صرفا بخشی از انگیزه پنتاگون برای گسترش املاک فرامرزی خود به حساب می آید. در واقع، کابوس از دست دادن منافع و موقعیت هایی که به دشواری به دست آمده است، دلیل عمده احداث کمربند جدید پایگاه های نظامی را تشکیل می دهد و خواب را از چشمان کارشناسان استراتژی آمریکا ربوده است.
و این در حالی است که، غالب شهروندان آمریکایی به هیچ وجه نمی دانند- و یا حاضر نیستند بپذیرند- که کشورشان مصمم است به کمک قدرت نظامی خود به هر شکل ممکن بر دیگر کشورها حکومت کند. «چالمرز جانسون» در مقاله ای تحت عنوان «امپراتوری پایگاه های آمریکایی» می نویسد: «شهروندان ما به دلیل محرمانه بودن بسیاری اطلاعات اغلب نمی دانند که پادگان های مان خیال خام محاصره کره زمین را در سر می پرورانند.» و می افزاید: «امپراتوری» پایگاه های آمریکایی جغرافیای خاص خود را دارد که در هیچ کلاسی آموزش داده نمی شود. علاوه بر این، آمریکا پایگاه های مخفی بی شماری را در خارج از مرزهای خود مدیریت می کند که کارشان نظارت بر آنچه شهروندان آمریکا و جهان از طریق الکترونیک می گویند و می نویسند، تعریف شده است. وی تأکید می کند: تأسیسات فرامرزی آمریکا سود فراوانی به صندوق های صنایع نظامی و غیرنظامی که نیازهای تسلیحاتی و دیگر نیازهای نیروهای ارتش (امنیتی، خوراک، تفریح و سرگرمی، بهداشتی، ورزشی و دیگر خدمات) را تامین می کنند، سرازیر می سازد. بدین سان، بخش های وسیعی از اقتصاد آمریکا به ارتش این کشور وابسته شده است. به عنوان مثال، بیش از یک سوم بودجه اختصاص یافته به جنگ عراق به جیب شرکت های خصوصی سرازیر گردیده است.
باید گفت که، پنتاگون از سال 2003 طرح برچیدن پایگاه های مرتبط با جنگ سرد را به اجرا درآورده است. به موجب این طرح، حدود نیمی از مناطق و پایگاه های نظامی آمریکا در «اوکیناوا»ی ژاپن بسته شده و تجهیزات و نظامیان شان از سال 2007 به جزیره «گوام» (که سرزمینی آمریکایی است) انتقال یافته اند. پنتاگون همچنین بخشی گسترده از این نیروها و تجهیزات خود را در آفریقا، شکارگاه خصوصی فرانسه، مستقر ساخته است. فرماندهی «آفریکام» هماهنگ سازی تمامی فعالیت های نظامی و امنیتی آمریکا در این منطقه از جهان را برعهده دارد. می توان گفت، آنچه عزم راسخ آمریکا برای تصرف آفریقا را توجیه می کند، هدف «تسهیل مداخلات ضدتروریستی» و به ویژه، تامین امنیت ذخایر نفتی موجود در خلیج گینه است.
نسل جدید پایگاه های نظامی مخفی پنتاگون
درباره قربانیان نظامی آمریکا، آن هم در مناطقی که مانند آفریقا، جنگی رسمی- که مداخلات بین المللی را طلب کند- در آنها جریان ندارد، تا چه اندازه می دانیم؟ باید گفت که، رقم فزاینده مجروحان آمریکایی که به منظور معالجه از آفریقا به «راشتاین» آلمان انتقال می یابند، پرده از تغییر پرمعنای استراتژی نظامی آمریکا در قرن بیست و یکم برمی دارد. هر چند این احتمال می رود که انتقال این قربانیان صرفا پیش درآمدی بر انتقال تعدادی فزاینده از سربازان مجروح باشد که از نقاط دور دست به این مکان اعزام می گردند، اما آنچه این امر را بازتاب می دهد، استفاده روزافزون از پایگاه های به نسبت کوچک- مانند «کمپ لومونیه»- است که طراحان نظامی آن را الگویی برای پایگاه های «پراکنده» آینده، در مناطقی که آمریکا پیشتر در آنها حضور نظامی نداشته است، می دانند.
جهت یادآوری، «راشتاین» یک پایگاه هوایی آمریکاست که در نزدیکی شهر کوچک «راشتاین» در فاصله ای اندک با «کایزرلاترن» آلمان واقع است. این پایگاه که مدت ها یکی از مهم ترین پایگاه های هواپیماهای شکاری به شمار می رفت، امروز عمده فعالیت خود را بر حمل و نقل و تدارکات متمرکز ساخته است. اما، دوران عرض اندام این «پایگاه غول» که ابعاد شهری بزرگ را دارد و سوپرمارکت ها، رستوران ها و پیتزافروشی های متعدد و نیز دیگر فروشگاه ها و امکاناتی بی شمار را در خود جای می دهد، نیز اندک اندک سپری شده است. با این حال، حتی لحظه ای نیز فکر نکنید که پنتاگون در حال بستن چمدان های خود بوده، از شمار ماموریت های نظامی خود می کاهد و راهی خانه می شود. در واقع، با توجه به رویدادهای سال های اخیر، این که مسئله درست خلاف این باشد، بسیار محتمل است. به عبارت دیگر، در حالی که کلکسیون پایگاه های غول پیکر عصر جنگ سرد را در حال «آب رفتن» مشاهده می کنیم، ساختارهای زیربنایی پایگاه های مستقر در دیگر کشورها همانند بمب های خوشه ای منفجر گردیده و ترکش های آن ها به ابعادی بسیار کوچک تر و بردهای گوناگون، به همه جا اصابت کرده است. باز هم به کلامی دیگر، احداث پایگاه های آمریکایی، بدون اطلاع شهروندان این کشور و به لطف نسلی تازه از پایگاه ها- که «نیلوفر» خوانده می شوند-، در سراسر کره زمین همچنان ادامه یافته است. این پایگاه ها تاسیساتی کوچک، سری، و به ظاهر نفوذناپذیر و غیرقابل دسترسی اند که برخلاف پایگاه های بزرگ، از امکاناتی کمتر برخوردارند و شماری اندک از نظامیان را در خود جای می دهند، در حالی که آذوقه و تسلیحات شان کاملا تامین است.
در سراسر جهان- از جیبوتی گرفته تا جنگل های هندوراس، و از صحرای موریتانی تا جزایر کوچک «کوکوس» استرالیا- پنتاگون در جست و جوی تعداد هرچه بیشتر «نیلوفر» در تعداد هرچه بیشتر کشورها و در اسرع وقت است. حال، اگرچه با توجه به ماهیت سری و مخفی این پایگاه ها آمارگیری از آنها دشوار می نماید، اما این احتمال می رود که پنتاگون از سال 2000 بیش از 50 «نیلوفر» و شماری پایگاه کوچک دیگر تاسیس کرده باشد، در حالی که در جست و جوی مکان هایی دیگر برای احداث ده ها پایگاه دیگر است.
«مارک گیلم»، آرشیتکت، استاد دانشگاه «اورگون» و افسر نیروی دریایی آمریکا، در کتاب خود- «آمریکا: احداث پایگاه ها خارج از امپراتوری»- می نویسد: «هدف تازه، اجتناب از رویارویی با مردم محلی، تبلیغات و نیز مخالفت های ممکن است.» وی تصریح می کند: «آمریکا برای گسترش قدرت خود خواهان پاسگاه هایی مستقل در مناطق استراتژیک جهان است.» به گفته برخی کارشناسان استراتژی «موسسه اینترپرایز»، هدف این بلند پروازی «ایجاد شبکه ای جهانی از دژهای مرزی»، با حضور نظامیان آمریکایی به عنوان «سواره نظام جهانی قرن بیست و یکم» است.
پایگاه های «نیلوفر» بخشی حساس از یک استراتژی نظامی را تشکیل می دهند که هدف آن، حفظ سلطه جهانی آمریکا از طریق انجام عملیات بیشتر با نیرویی کمتر، در جهانی روز به روز رقابتی تر و بیش از هر زمان چندقطبی است. مع هذا، این که سیاست تعدیل پایگاه های جهانی توجه شهروندان آمریکایی را به خود معطوف نداشته و یا نظارت دقیق کنگره را برنینگیخته، شگفت انگیز و شایان توجه می نماید. و این در حالی است که، در این فاصله نظامیان آمریکایی کماکان در مناطقی تازه و منازعاتی تازه با پیامدهایی بالقوه فاجعه بار به مداخله می پردازند.
تغییر امپراتوری
می توان این گونه اندیشید که، نظامیان آمریکایی به جای «گسترش»، در نوعی روند «کاهش» کلکسیون عظیم پایگاه های نظامی کمتر شناخته شده خود قرار گرفته اند. آنها به هر شکل به تخلیه کلیه505 پایگاه کوچک و بزرگ خود در عراق وادار گردیده، و اکنون نیز به اقدامی مشابه در افغانستان دست زده اند.
در اروپا، پنتاگون کماکان به بستن پایگاه های عظیم خود در آلمان ادامه می دهد و به زودی نیز دو تیپ جنگی آمریکا را از این کشور خارج خواهد ساخت. بدین سان، برآورد گردیده که رقم نیروهای آمریکا در سطح جهانی به میزان حدود 100000 سرباز کاهش می یابد.
با این حال، آمریکا با بیش از 1000 تاسیسات نظامی خارج از 50 ایالت خود و «واشنگتن دی سی»، همچنان بیشترین تعداد پایگاه های تاریخ جهان را به خود اختصاص می دهد. و این رقم نه تنها پایگاه های قدیمی واقع در آلمان و ژاپن، بلکه پایگاه های تازه تاسیس هواپیماهای بدون خلبان در اتیوپی و جزایر سیشل در اقیانوس هند، از جمله مناطق تفریحی در نظر گرفته شده برای نظامیان این کشور در ایتالیا و کره جنوبی، را نیز شامل می گردد.
در افغانستان، نیروهای بین المللی تحت امر آمریکا هنوز در بیش از 450 پایگاه مستقرند. آمریکا در حال حاضر حدود 250 میلیون دلار در سال برای حفظ و نگهداری پایگاه ها و نیروهای فرامرزی خود هزینه می کند. بسیاری از پایگاه های این کشور، مانند پایگاه خلیج «گوانتانامو» در کوبا، پایگاه هایی قدیمی اند و تأسیس شان به اواخر قرن نوزدهم باز می گردد. غالب این پایگاه ها در جریان جنگ جهانی دوم و یا درست پس از آن در کلیه قاره ها، حتی قطب جنوب، احداث و یا اشغال گردیده اند. اگرچه پس از فروپاشی اتحاد شوروی، نظامیان آمریکایی نزدیک به 60درصد پایگاه های فرامرزی خود را رها ساخته اند، اما اساس ساختار زیربنایی «جنگ سرد» به رغم نبود ابرقدرتی که دشمن محسوب گردد، به نسبت دست نخورده باقی مانده است.
با این وجود، دولت «بوش کوچک» در اوایل سال 2001، حتی پیش از حملات 11 سپتامبر، به بازسازی گسترده پایگاه ها و نیروهای خود اقدام ورزیده است، که این بازسازی همچنان ادامه دارد. نقشه اولیه، برچیدن بیش از یک سوم پایگاه های فرامرزی آمریکا و جابه جایی نیروها به سمت جنوب، در نزدیکی مناطق جنگی پیش بینی شده در خاورمیانه، آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین بوده است. پنتاگون امروز تمامی انرژی خود بر ایجاد «پایگاه های عملیاتی پیشرفته» کوچک تر و انعطاف پذیرتر، از جمله «سایت های عملیاتی» بازهم کوچک تر موسوم به «نیلوفر»، متمرکز ساخته است. حال، به رغم عملیات گسترده تقویت و یا تعطیلی پایگاه ها در چارچوب اجرای نقشه فوق، پنتاگون پس از 11 سپتامبر در راستای جنگ در افغانستان قاطعانه به توسعه ساختار زیربنایی پایگاه های خود اقدام ورزیده، که به تأسیس ده ها پایگاه مهم در هر یک از کشورهای خلیج فارس (به استثنای ایران) و بسیاری از کشورهای آسیای مرکزی انجامیده است.
توسعه پایگاه ها
عبارت «ستونی به سمت آسیا» که «باراک اوباما» در دنباله خیال پردازیهای خود پیشتر آن را اعلام داشته است، بر این امر تأکید دارد که، آسیای شرقی در قلب انفجار پایگاه های «نیلوفر» و رویدادهای مرتبط قرار خواهد داشت. در استرالیا، واحدهای نیروی دریایی آمریکا در پایگاهی مشترک در «داروین» مستقر گردیده اند. در دیگر نقاط، پنتاگون در صدد است یک پایگاه جاسوسی متشکل از هواپیماهای بدون خلبان در جزایر «کوکوس» استرالیا و نیز نیروهایی در «بریسبین» و «پرت» مستقر سازد. در تایلند، پنتاگون مذاکراتی را در باب کسب مجوز بازدید تفنگداران دریایی خود از این کشور و نیز ایجاد یک «مرکز کمک به فجایع» در «یوتاپائو» به انجام رسانده است. در این حال، در فیلیپین که دولت آن در اوایل سال های دهه 1990 آمریکا را از پایگاه هوایی عظیم «کلارک» و پایگاه دریایی خلیج «سوبیک» بیرون رانده بود، 600 نیروی ویژه از ژانویه 2002 به طور پنهان سرگرم انجام مأموریت اند.
دو دولت در ژوئن گذشته پیرامون استفاده آتی آمریکا از دو پایگاه فوق و نیز دیگر مراکز تأسیس شده در دوران جنگ ویتنام، به توافق دست یافته اند. واشنگتن در سال 2011 حتی توافقنامه ای دفاعی با دشمن سابق خود- ویتنام- به امضا رسانده و مذاکراتی به منظور استفاده فزاینده ناوگان جنگی آمریکا از بنادر این کشور انجام داده است.
در دیگر مناطق آسیا، پنتاگون یک باند فرود در جزیره کوچک «تایتیان» در نزدیکی «گوام» ایجاد و تدابیری به منظور احداث پایگاه هایی در اندونزی، مالزی و برونئی اندیشیده و همزمان به روابط نظامی خود با هند استحکام بیشتری بخشیده است. نیروهای آمریکایی هر ساله حدود 170 تمرین نظامی برگزار و 250 بار از بنادر منطقه دیدن می کنند. در جزیره «جیجو» در کره جنوبی، نظامیان کره ای سرگرم ساخت پایگاهی هستند که قرار است به بخشی از سامانه دفاع موشکی آمریکا تبدیل گردد. دریاسالار «ساموئل لاکلیرسوم»، فرمانده کماندوی اقیانوس آرام، در این ارتباط می گوید: «ما برای انجام آنچه ضروری است نمی توانیم صرفا در یک مکان باقی بمانیم.» از دیدگاه طراحان نظامی، «انجام آنچه ضروری است» به وضوح معنای منزوی ساختن و طبق فرهنگ لغت «جنگ سرد»، «مهار» چین، قدرت جدید منطقه را دارد. این عبارت همچنین به معنای ایجاد پایگاه های جدید در جای جای این منطقه و افزودن آن ها به شمار حدودا 200 پایگاه آمریکایی است که طی دهه های متمادی از طریق ژاپن، کره جنوبی، گوام و هاوایی کشور چین را در محاصره گرفته اند.
و آسیا تنها آغاز راه است. «دیوید واین»، استاد انسان شناسی در «امریکن یونیورسیتی» واشنگتن دی سی که مقالات متعددی از جمله در «نیویورک تایمز»، «واشنگتن پست» و «گاردین» منتشر ساخته است، در مقاله ای تحت عنوان «نسل تازه پایگاه های نظامی مخفی پنتاگون» می نویسد: در آفریقا، پنتاگون از سال 2007 «نزدیک به 12 پایگاه هوایی» برای هواپیماهای بدون خلبان و هواپیماهای جاسوسی خود در خفا احداث کرده است. حال، می دانیم که آمریکا علاوه بر «کمپ لومونیه»، تأسیساتی در بورکینافاسو، بروندی، جمهوری آفریقای مرکزی، اتیوپی، کنیا، موریتانی، سائوتومه و پرنسیپ، سنگال، جزایر سیشل، جنوب سودان و اوگاندا برقرار ساخته و یا به زودی تأسیس خواهد کرد. پنتاگون همچنین تحقیقاتی پیرامون احداث پایگاه هایی در الجزایر، گابن، غنا، مالی و نیجریه، و نیز دیگر مناطق این قاره به عمل آورده است. به گفته «واین»، سال آینده نیز نیرویی به ابعاد یک تیپ 3000 نفره (و احتمالا بیشتر) به منظور انجام تمرینات و شرکت در مأموریت های آموزشی راهی اروپا خواهد شد. در خاورمیانه نیز، نیروی دریایی آمریکا درصدد ایجاد یک «پایگاه شناور پیشرفته» یا «ناو مادر» است که نقش «نیلوفر» شناور را برای هلی کوپتر و گشتی های این کشور ایفا خواهد کرد.
در آمریکای لاتین، پنتاگون در پی اخراج نظامیان پاناما در سال 1999 و اکوادور در سال 2009، پایگاه های جدیدی در «آروبا» و «کوراسائو» (که به هلند اجاره داده شده)، شیلی، کلمبیا، السالوادور و پرو احداث و یا به بازسازی پایگاه های قدیمی اقدام کرده است. در دیگر مناطق، وزارت جنگ آمریکا با هدف ایجاد پایگاه های نظامی و پلیس که قادر به پناه دادن نیروهای آمریکایی در بلیز، گواتمالا، هندوراس، نیکاراگوا، پاناما، کاستاریکا و حتی اکوادور باشند، سرمایه گذاری در این کشورها را آغاز کرده است. این در حالی است که، نیروی دریایی آمریکا در سال 2008 «چهارمین ناوگان» خود را که از سال 1950 غیرفعال بوده، به منظور گشت زنی در منطقه احیا کرده است. آمریکایی ها همچنین تمامی تلاش خود را بر ایجاد پایگاه هایی با هدف به اصطلاح کمک بشر دوستانه و کمک اضطراری در پاراگوئه و آرژانتین متمرکز ساخته اند.
و بالاخره در اروپا، پایگاه های آمریکایی پس از استقرار در بالکان در جریان مداخلات سال های دهه 1990، به سمت شرق و برخی کشورهای بلوک شرق و امپراتوری شوروی سابق جابه جا گردیده اند. پنتاگون در حال حاضر سرگرم ایجاد تأسیساتی است که قادر به پشتیبانی از «استقرار چرخشی» نیروهایی به ابعاد یک تیپ در رومانی و بلغارستان، و نیز یک پایگاه دفاع موشکی و تأسیسات هوایی در لهستان هستند. پیش از این، دولت «بوش کوچک» تأسیسات مخفی سازمان «سیا» را که در واقع «زندان هایی مخفی» بودند، در لیتوانی و لهستان مدیریت کرده بود.
شیوه نوین جنگ
باید گفت که، بدون داشتن مجوز تأسیس پایگاه های بزرگ جدید در آفریقا، پنتاگون از جزیره «سائوتومه و پرنسیپ»، از جزایر خلیج گینه که رو در روی ساحل غربی غنی از نفت آفریقا دارد، و دیگر «نیلوفر» های قاره در راستای کنترل این ذخایر حیاتی بهره می گیرد.
بسیار دورتر از غرب آفریقا، «بازی بزرگ» دیگری در جریان است که در سرزمین های غنی از مواد اولیه آفریقا، آسیا و آمریکای جنوبی برگزار می گردد و بازیکنان آن را آمریکا، چین، روسیه و کشورهای اتحادیه اروپا تشکیل می دهند.رقابتی سخت، از طریق نمایش برتری اقتصادی و ژئوپلیتیک! و در حالی که، پکن به روشی به ویژه اقتصادی به رقابت پرداخته، به کمک سرمایه گذاری های استراتژیک خود کره زمین را متأثر ساخته است، واشنگتن بیرحمانه بر نیروی نظامی متمرکز گردیده و پایگاه های جدید خود و دیگر اشکال قدرت نظامی را به نمایش گذارده است. «نیک ترس»، تاریخدان، روزنامه نگار و نویسنده آمریکایی، درباره این استراتژی نوین نظامی قرن بیست و یکم می گوید: «تهاجمات و اشغال های گسترده در قاره اروپا-آسیا را فراموش کنید و در عوض، به نیروهای عملیات ویژه، ارتش های «قرضی»، نظامی کردن جاسوسی و اطلاعات، هواپیماهای بدون خلبان، حملات سایبرنتیک و عملیات مشترک پنتاگون و نهادهای دولتی غیرنظامی که روز به روز نظامی تر شده اند، بیندیشید.»
طراحان نظامی آمریکا که معتقدند «نیلوفر»ها- که به لحاظ جغرافیایی بسیار پراکنده اند- باید پیوسته مهیای مداخلات سریع باشند، مایلند به لطف این پایگاه ها در شرایطی قرار گیرند که در صورت عدم امکان استفاده از پایگاهی مشخص، به کشوری دیگر از متحدان نزدیک آمریکا روی آورند (مانند ترکیه پیش از اشغال عراق). به عبارت دیگر، پنتاگون سودای یک «انعطاف پذیری» تقریبا نامحدود، توانایی واکنش فوق سریع در برابر رویدادها و در نتیجه، چیزی شبیه به کنترل نظامی کره زمین- یعنی همان «خواب دیدی، خیر باشد»- را در سر می پروراند. باید گفت که «نیلوفر»ها و دیگر اشکال طرح قدرت علاوه بر کاربرد نظامی شان، ابزاری سیاسی و اقتصادی اند که در راستای ایجاد و سپس حفظ اتحادها و حصول اطمینان از دسترسی آمریکا به بازارها، منابع و فرصت های سرمایه گذاری در دیگر کشورها به کار گرفته می شوند. واشنگتن درصدد است از «نیلوفر»های خود و دیگر پروژه های نظامی برای وابسته ساختن هرچه بیشتر کشورهای اروپای شرقی، آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین و در نتیجه، نشاندن برتری سیاسی-اقتصادی آمریکا بهره گیرد. نتیجه آن که، آمریکا امیدوار است نفوذش به کمک قدرت نظامی ریشه دوانیده، حداکثر ممکن کشورها را در زمانی که برخی از آنها با قدرت بیشتری بر استقلال خود تأکید می ورزند و حول محور چین و دیگر قدرت های درحال صعود در گردش اند، در مدار این کشور قرار دهد.
«نیلوفر»های خطرناک
اگر چه وابستگی به پایگاه های کوچک می تواند هوشمندانه تر و اقتصادی تر از حفظ و نگهداری پایگاه های غول پیکر به نظر آید- که خشم ساکنان مناطقی چون «اوکیناوا» و کره جنوبی را برمی انگیزند-، اما «نیلوفر»ها نیز امنیت جهانی و حتی خود آمریکا را به اشکال گوناگون تهدید می کنند: نخست آن که، زبان «نیلوفر» می تواند گمراه کننده باشد و این تاسیسات می توانند عامدانه و یا به طور غیرعمد خیلی سریع رشد کرده، به هیولاهایی عظیم مبدل گردند. علاوه بر این، به رغم لفاظی های همیشگی پیرامون رشد و پیشرفت دموکراسی که هنوز در واشنگتن ادامه دارد، ساخت «نیلوفر»های بیشتر در واقع همکاری با تعدادی فزاینده از رژیم های مستبد، فاسد و آدمکش را تضمین می کند. و بعد هم، الگویی کاملا مستند از خسارات و آسیب هایی که تاسیسات نظامی کوچک و بزرگ بر جوامع وارد می آورند، وجود دارد. حال، اگر چه این گونه به نظر می رسد که «نیلوفر»ها منزوی ساختن مخالفت های محلی را وعده می دهند، اما به مرور زمان این نیز پیش می آید که حتی پایگاه های کوچک محرک خشم و جنبش های اعتراض آمیز می گردند. و بالاخره آن که، تکثیر «نیلوفر»ها به منزله نظامی سازی تدریجی فضاهایی بزرگ از کره زمین است. این پایگاه ها همانند نیلوفرهای واقعی که می توان گفت «علف های هرز آبی»اند، به شکلی غیرقابل کنترل تکثیر می گردند. به عبارت دیگر، «نیلوفر»ها با ریشه دوانیدن به دیگر مناطق و کشورها، افزایش تنش های نظامی و «دلسرد کردن» راه حل های دیپلماتیک برای منازعات، «تولید» پایگاه می کنند. حال، از خود سوال کنیم، چنانچه چین و یا روسیه تصمیم به ایجاد حتی یک پایگاه «نیلوفر» در مکزیک و یا کارائیب بگیرند، واکنش آمریکا چه خواهد بود؟
برای چین- و به ویژه روسیه-، این خطر وجود دارد که حضور پایگاه های آمریکایی بیشتر در نزدیکی مرزهای شان به جنگ های سرد تازه بینجامد. بازهم نگران کننده تر آن که، ایجاد پایگاه های جدید به هدف محافظت از خود در برابر تهدید نظامی فرضی چین در آینده، می تواند به یک پیشگویی مبدل گردیده، به خودی خود تحقق یابد. چرا که، پایگاه های مشابه در آسیا احتمالا تهدیدی به وجود خواهند آورد که باید در برابر آن از خود محافظت کرد، اما در عین حال بر احتمال وقوع جنگی فاجعه انگیز علیه چین نیز افزود.
مع هذا، این که پایگاه های فرامرزی با انتقادات شدید مجموع طیف سیاسی و رسانه ای آمریکا مواجه گردیده اند، امری حقیقتا دلگرم کننده است. به هر شکل، تعطیلی این پایگاه ها در زمانی که همگان در این کشور در جست وجوی راه حلی برای کاستن از کسری بودجه اند، نوعی صرفه جویی آسان را میسر می سازد. شخصیت های با نفوذ بسیاری امروز اعتراف دارند که آمریکا دیگر قادر نیست بیش از 1000 پایگاه را در خارج از این کشور اداره کند. انگلیس همانند دیگر امپراتوری های پیشین در اوج بحران اقتصادی سال های دهه 1960 و 1970 مجبور به تعطیلی غالب پایگاه های باقیمانده خود در خارج از کشور گردید. قدر مسلم آن که، آمریکا نیز دیر یا زود همین مسیر را پی خواهد گرفت. تنها سوال این است: آیا آمریکا از پایگاه های خود چشم پوشی کرده، داوطلبانه از حجم ماموریت های جهانی خود خواهد کاست، یا این که به عنوان قدرتی رو به زوال، مجبور خواهد گردید از موضع ضعف عمل کرده، همانند انگلیس از پایگاه های خود صرف نظر کند؟
باید گفت، چنانچه آمریکا به گسترش «نیلوفر»ها، نیروهای عملیاتی ویژه و جنگ های هواپیماهای بدون خلبان خود ادامه دهد، احتمال رویارویی آن با منازعات و جنگ های جدید به شدت افزایش یافته، اشکالی ناشناخته از واکنش، مرگ و ویرانگری توصیف ناپذیر پدید خواهد آمد.
یک مقاومت جهانی
حضور یک پایگاه نظامی به طور معمول آسیب ها و صدمات فراوان برای مردم محلی به ارمغان می آورد که کارهای سنگین مربوط به ساختار زیربنایی نظامی، انواع آلودگی زیست محیطی و خطرات بهداشتی، حوادث رانندگی، تیرهای «ره گم کرده» و یا سقوط هواپیماها از جمله آنها به شمار می آیند. ضمن آن که، توافق های رسمی نظامیان را از مراعات حقوق کشورهایی که در آن ها مستقرند، معاف می سازند. مشاغل پست که به طور موقت به ساکنان محلی پیشنهاد می گردد، نیز این حضورنو استعماری را جبران نمی سازد. بدین سان است که مبارزات ساکنان اطراف پایگاه های نظامی از دیرباز آغاز گردیده و بسیاری اوقات نیز موفقیت آمیز بوده است. برخی از این مبارزات- که باید گفت، حقیقتا بی شمارند- مانند اعتراضات مردم کره و یا ژاپن (به ویژه «اوکیناوا»، جزیره ای کوچک با 37پایگاه آمریکایی!) نسل هاست که ادامه دارد، درحالی که مبارزاتی دیگر- مانند مبارزات مردم در ازبکستان و یا بلغارستان- چند سالی است که آغاز گردیده است. به عنوان مثال، می دانیم که اگر پایگاه دریایی «ویکز» در پورتوریکو در مه 2003 بسته شد، دلیل آن بسیج ساکنان محلی بوده است. این پایگاه که تاسیس آن به دوران جنگ جهانی دوم باز می گردد، سه چهارم این جزیره را به اشغال خود درآورده، آن را به مرکز آزمایشات بالیستیک مبدل ساخته بود. صدای کر کننده بمب ها و نرخ صعودی غیرطبیعی بیماری سرطان در شمار دلایلی قرار دارند که ساکنان جزیره را به شورش واداشتند. و تلاش آنها نیز بی ثمر نماند، چراکه پایگاه آمریکایی سرانجام پس از 60سال مبارزه و سرپیچی مردم محلی، برچیده شد. کمیته «صلح ویکز» هم اکنون به منظور بازپس گیری مالکیت زمین ها و وادار ساختن طرف آمریکایی به آلودگی زدایی محل، همچنان به تلاش های خود ادامه می دهد.
در اکوادور، مبارزه علیه پایگاه «مانتا» که از سال 2006 آغاز گردیده بود، به صدها تن از فعالان منطقه اجازه داد بحثی ملی پیرامون نقش تاسیسات نظامی خارجی به راه اندازند. در واقع، نظامیان آمریکایی به بهانه مبارزه علیه قاچاق موادمخدر، پایگاه هوایی «آلوی آلفارو» واقع در شهر «مانتا» را از سال1999 به مرکز فعالیت های جاسوسی خود، تقویت لجستیک و هماهنگی اقدامات ضدشورش مبدل ساخته، در شمال آمریکای جنوبی و کارائیب «یکه تازی» می کردند. اما، مخالفت با حضور نظامی آمریکا در «مانتا» سرانجام محور مبارزات اکوادور برای حفظ حاکمیت این کشور قرار گرفت و به شعار انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری مبدل گردید. به گونه ای که، رئیس جمهور «رافائل کوره آ» قول داد از تمدید توافق های مربوط به پایگاه «مانتا» که در نوامبر 2009 به سر می رسید، سرباز زند.
اقدامات فعالان «مانتا» الگویی برای فعالان دیگر کشورها قرار گرفته است که برای برچیده شدن پایگاه های نظامی خارجی به مبارزه برخاسته اند. امروز، تجارب شهروندان آمریکای لاتین سبب گردیده تا به منظور اجتناب از استقرار پایگاه های نظامی به «مبارزات پیشگیرانه» روی آورند (پایگاه «ماریسکال استیگابیریا» در پاراگوئه). از سال 2003، گروه های بی شماری مبارزه علیه استقرار پایگاه های نظامی خارجی- به ویژه آمریکایی- را هدف و شعار خود قرار داده اند. این گروه ها در مارس 2007 در جریان کنفرانسی جهانی در اکوادور که 400 نماینده از 40کشور را گردهم آورد، شبکه ای بین المللی با نام «نوبیسس» تاسیس کردند که هدف آن کماکان برچیدن پایگاه های نظامی خارجی بود. تلاش های این شبکه که علاوه بر تعطیلی این گونه پایگاه ها، برقراری صلح، عدالت، خودمختاری ملت ها و رشد محیط زیست را نیز مدنظر دارد، به عنوان مراحلی لازم و ضروری برای مبارزه علیه روند نظامی سازی کره زمین، زمینه را برای هماهنگ ساختن این گونه اقدامات در سطح جهانی فراهم آورده است. مسئولان «نوبیسس» براین باورند که پایگاه های نظامی خارجی، به ویژه آمریکایی، ابزاری جنگی هستند که نظامی گری، استعمار، سیاست امپریالیسم و نژادپرستی را تقویت می کنند. این شبکه مسئولیت آمریکا در افزایش پایگاه های نظامی خارجی، و نیز نقش ناتو و دیگر کشورها را که این گونه پذیرای پایگاه ها می گردند، به شدت محکوم و تاکید می کند: «اگر امپراتوری، جهانی است، مقاومت نیز باید فراگیر و جهانی باشد...»

منابع: سایت های لوموند دیپلماتیک، ال کورئو، اوا رزیستون، کانال بلاگ، یوپرس، تام دیسپاچ، مکانو بلاگ، وردپرس، آنتی وار، اسپیس فورپیس، تاپ نیوزتودی، متا فیلتر، مادر جونز، ولترنت، گلوبال سکیوریتی، موندیالیزاسیون، ویکیپدیا، پلانت نون ویولانس، واشنگتن پست، فارین پالیسی، گلوبال ریسرچ، گاردین، سیپری، سایت وزارت دفاع آمریکا، و...
 




:: برچسب‌ها:

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱۳