حجتیه‌ای کیست و چه می‌کند؟

حجتیه ای ها معتقدند که قبل از آنکه حضرت حجت(عج) بیایند کسی حق ندارد حکومت اسلامی تشکیل دهد و اگر هم بدهد فایده ای نخواهد داشت! از همین رو بود که با شاه هم مشکل خاصی نداشتند؛ یعنی به عبارتی حاکم که باشد و حکومت چه، برای شان خیلی فرق ندارد. مهم این است که دینمان را حفظ کنیم و خودمان را آماده کنیم تا وقتی حضرت ظهور کردند به ایشان بپیوندیم و برای برقراری حکومت عدل جهانی تلاش نماییم.

ویژگی های منتظران حقیقی را هم که از ایشان بپرسی و تکالیف او را که بخواهی خواهند گفت: «برای تعجیل در فرج آقا دعا کن! برای سلامتی آقا صدقه بده!دعای ندبه و عهدت ترک نشود و ...» راستی مگر جز این است که اینها نیز جزیی از توصیه های دینی ما به مؤمنان عصر غیبت می باشند؟!

مشکل کجاست؟

راستش همه ماجرا این نیست. اگر کسی واقعاً بخواهد یک جریان فکری اصیل داشته باشد و در کارهایش نقد جریانات انحرافی را هم قرار دهد هیچ اشکالی ندارد اما به شرطی که شیعه گی اش را مخدوش نکند! یعنی چه!؟ یعنی مصداق کسانی که در تپه های اطراف کربلا برای فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دعا می کردند و او را یاری نمی دادند چون حاکم وقت را نماینده خدا می دانستند یا ترسو و عافیت طلب بودند، نباشد آن شیعه، شیعه قلابی است!

اینکه این جماعت را - مسامحتاً - دلسوزان دین خواندیم بیراه نبود چرا که کم نبودند کسانی از آنان که حداقل پس از انقلاب به جریان مردم پیوستند و شهید دادند و انقلابی شدند. انصاف این است که باید حساب اقلیت فرصت طلب و مقدس مآب و خائنین آگاه را از غافلان و توابین و فریب خوردگان این جریان جدا دانست.

نباید این نکته مهم را هم فراموش کرد که نقد چنین جریاناتی بسیار سخت و ظریف است چرا که خودشان مذهبی و دین دار و مقید به شریعت اند و دغدغه شان نیز حفظ دین از انحراف است. راستی مشکل اینان کجاست و چرا حتی یک خطر محسوب می شوند؟! در یک جمله می توان پاسخ داد: «اولویت نشناسی!»

در ماجرای تحریم چراغانی نیمه شعبان توسط امام(ره) برای اعتراض به حکومت، اینان به شدت در مقابل آن فعال شدند و جشن های مفصل و چراغانی های دوچندان کردند! و استدلال شان هم این بود که «شاه، شیعه است!» البته منکر این نمی شود شد که این استدلال از ذهن یک انسان مقدس مآب دین نشناس نیز ممکن است تراوش کند چقدر درد دارد وقتی جریان انقلابی به رهبری امام(ره) که در حال جذب جوانان برای مبارزه با منشأ فساد، یعنی حکومت شاهنشاهی است می بیند که جریانی شبیه خودشان - حداقل در ظاهر - جوانان مستعدی که هر کدامشان می توانند یک گام، فروپاشی ام المسائل را جلو بیندازند، به سوی خود کشانده و به مسائل فرعی و دست چندم مشغول می سازد و استعداد سوزی می کنند!

شاید در میان انجمنی های عاقل، کسی معتقد نباشد که ما باید فساد بیشتری بکنیم تا آقا بیایند ولی آیا اینکه معتقد باشی خود آقا باید بیاید تا امور را اصلاح کند و به جای اینکه مشغول شوی و در سطح کلان و نه فردی، راهی که قرار است ایشان بپویند را بپویی و به رفع فساد و علل آن از جهان بپردازی، سکوت کنی و به قول خودت منتظر آقا شوی! خود، نوعی کمک به گسترش ظلم و فساد نیست؟! آیا جز این است که تفکری که ظالمان و فاسدان از آن استقبال می کنند همین اندیشه انحرافی عدم جواز ورود به سیاسیات و اجتماعیات درزمان غیبت حضرت می باشد؟ انجمنی ها از آنجا که سکولار بودند ناگزیر بودند از جزیی اندیشی و اقدامات محدود فردی، لذا حاضر بودند علیه پپسی کولا که صاحبش بهائی بود اقدامات متعدد و متنوعی صورت دهند و هزینه ها کنند اما یک کلمه نپرسند که چرا حکومت چنین امتیازاتی را به این حضرات می دهد؟! ماجرا به طنز شبیه است، نیست؟ اما چرا؟!

این تقریر، نگرشی خوشبینانه بود ولی کدهای بسیاری وجود دارد که نشان می دهد حداقل بخشی از سران این جریان یا از حلقه فرصت طلبان دو رو بوده اند و یا عافیت طلبان ترسو! چرا که بر اساس اسناد ساواک، به اندک تشر حکومت، دست ها را بالا برده و حرف گوش کن می شدند!

مثلاً در ماجرای تحریم چراغانی نیمه شعبان توسط امام(ره) برای اعتراض به حکومت، اینان به شدت در مقابل آن فعال شدند و جشن های مفصل و چراغانی های دوچندان کردند! و استدلال شان هم این بود که «شاه، شیعه است!» البته منکر این نمی شود شد که این استدلال از ذهن یک انسان مقدس مآب دین نشناس نیز ممکن است تراوش کند.

قرآن سر نیزه هم گرچه توسط آگاهان بلند شد اما امثال همین ظاهربینان نادان را فریب داد! به راستی چه کسی می توانست گسترش مطربخانه ها و کاباره ها را ببیند و آن را هم به پای حکومت ننویسد و شاهش را شیعه مولا بداند؟! این حد از تجاهل طبیعی است؟!

انجمن حجتیه، یک فکر و یک نوع نگرش غلط به دین است؛ دین خنثی و عافیت طلب ومقدس مآبی که گرچه برای مولایش قمه می زند اما پای هزینه دادن برای حفظ دین او و حقیقت و روح آموزه های شیعی نیست!

بسیار بجاست تا مروری داشته باشیم بر موضع حضرت امام خیمنی(ره) در مقابل انحراف برخی از روحانیون منتسب و یا نزدیک به انجمن حجتیه که در "منشور روحانیت" منعکس شده است:

"دسته ای دیگر از روحانی نماهایی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می دانستند و سر به آستانه‌ی دربار می ساییدند، یک مرتبه متدین شده و بر روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آن همه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند، تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند. تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان(ارواحنا فداه) را مفید و راهگشا می دانستند، امروز از اینکه در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد، فریاد وا اسلاما سر می دهند.

دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابی شده اند. ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند.(منشور روحانیت، ۶۷.۱۲.۳)

در یک نگاه دقیق تر باید گفت که به نظر می رسد مبارزه انجمنی ها با بهائیت یا مارکسیسم و وهابیت نیز نوعی پاسخ به وجدان بیدار جوانان مؤمن مجذوب ایشان بود، چرا که او پس از آموزش های اعتقادی، با دیدن فسادها و ظلم های اطراف خویش، طبعاً احساس مسئولیت کرده و دغدغه اقدام می یابد و حال، این حس مؤمنانه باید پاسخ داده شود که انجمن آن را در راهی انحرافی می سوزاند! وگرنه در بطن این نظریه مخدوش که ما تا قبل از حکومت حضرت مسئولیتی نداریم، حتی همین نوع احساس مسئولیت نیز قابل توجیه نیست!

آنچه مسلم است آنکه توقف فعالیت های انجمن در سال ۶۲ که ظاهراً به خاطر تبعیت از انتقاد امام(ره) از اینان صورت گرفت، یک تعطیلی صوری و ظاهری بود و بر اساس قرائن، این نوع نگاه، هنوز - حتی به صورت تشکیلاتی و ساماندهی شده - وجود دارد و در حال جذب نیرو و فعالیت است. از جمله جریاناتی که امروز، انجمنی ها به شدت در آن فعال اند دشمن سازی شیعه و سنی به اسم مبارزه با جریان منحرف وهابی است.

مثل انجمنی ها مثل دکتری است که بیماری با قلبی شکافته و بدنی دارای چند زخم را نزدش آورده اند و او به جای رسیدگی به قلب او، زخم های بدنش را مداوا می کند؛ چنین آدمی در ظاهر در حال مداواست اما در حقیقت کار او ممکن است به مرگ بیمار منجر شود! اینان چنانچه در اوایل انقلاب، خطر مارکسیسم را بیشتر از آمریکا که امام(ره) آن را شیطان بزرگ نامیدند، می دانستند و باز، جبهه ای فرعی و انحرافی گشوده بودند، اینک نیز دم از خطر برادران اهل سنت می زنند و آن را ازخطر صهیونیسم بین المللی نیز بزرگتر می نمایند! رسوایی اینان در ماجرای غزه و فلسطین بیشتر نمایان شد که می گفتند: کمک به فلسطینیان به خاطر سنی بودن آنها جایز نیست!! اینجا بود که دقیقاً هم کلام سران وهابی و بی دین سعودی و مرتجعین آمریکایی منطقه شدند و برای عاقلان مشخص شد که مجاهدان اسلام آمریکایی که از سر جهل یا خباثت، دشمنان فرعی و دروغین را اصلی و حقیقی می نمایانند، روزی، این چنین روشن، با هم همنوا می شوند!

انجمن حجتیه، یک فکر و یک نوع نگرش غلط به دین است؛ دین خنثی و عافیت طلب و مقدس مآبی که گرچه برای مولایش قمه می زند اما پای هزینه دادن برای حفظ دین او و حقیقت و روح آموزه های شیعی نیست!

الویت نشناسی!

مثل انجمنی ها مثل دکتری است که بیماری با قلبی شکافته و بدنی دارای چند زخم را نزدش آورده اند و او به جای رسیدگی به قلب او، زخم های بدنش را مداوا می کند. چنین آدمی در ظاهر در حال مداواست اما در حقیقت کار او ممکن است به مرگ بیمار منجر شود! اینکه بدانی حکومت و غرب، پشت سر بهائیت است و فرصت های متعدد اقتصادی و پست های کلان حکومتی را آگاهانه میان آنان پخش می کند اما به هر دلیل، چه ترس و چه حماقت، با او کاری نداشته باشی و انگشت اتهامت را سوی معلول ها بگیری، مصداق همین دکتری هستی که به فرعیات می پردازد و از اصل باز مانده است!آیا حجتی آشکار تر از این وجود داشت که با رفتن شاه کل بساط بهائیت و متعلقاتش برچیده شد؟!

موعود




:: برچسب‌ها: انجمن حجتیه, عقاید انجمن حجتیه

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٥