کالبد شکافی مساله<< ولایت>

 

ولایت امیرمؤمنان(ع) امتحان امت اسلام


هر کسی و هر امتی یک امتحان جدی داشته است تا معلوم شود آیا هر چه خدا می‌گوید قبول می‌کنند یا نه. در امت اسلامی، مظهر این امتحان، ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. امتحان این بود که آیا امت هر چه خدا برای بعد از پیغمبر گفت و هرکس را معین کرد، قبول می‌کنند که اطاعت کنند یا نه؟ این نشانه آن است که چقدر ربوبیت تشریعی خدا را قبول دارند. اگر کسانی یک عمر نماز خواندند، روزه گرفتند، حج رفتند، جهاد کردند، در غزوه‌های مختلف شرکت کردند و انفاق کردند، اما ته دلشان این بود که ما باید جانشین برای پیغمبر تعیین کنیم و خدا چه کاره است؟! آن ایمان به درد نمی‌خورد. این همان ایمان ابلیس است. مؤمن کسی است که بگوید: هر چه خدا و پیغمبر بگویند را قبول دارم و باید اطاعت کنم. حقیقت ایمان این است. اما اگر گفت: «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ»؛ بعضی‌هایش را قبول دارم و بعضی‌هایش را قبول ندارم، قرآن می‌فرماید: «أُوْلَـئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا». اگر کسانی بعضی چیزها را قبول کردند، ولی بعضی دیگر (هرچند یک حکم را) نپذیرفتند، «أُوْلَـئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا»، زیرا لازم نیست که دو تا بعض مساوی بشود و بعض از اسلام شامل یک حکم هم می‌شود.
بعد از پیامبر خدا (ص) شاید کسانی بودند که خیال می‌کردند تعیین جانشین، کار اصحاب است و بالاخره مؤمنین و خیراندیشان جامعه باید کسی را تعیین بکنند. آنها مستضعف بودند. اما کسانی که می‌دانستند که خدا حضرت علی (ع)را بعد از پیغمبر تعیین کرده، چون شنیده بودند: «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ» و «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»؛ اگر این‌ را می‌دانستند و قبول نکردند چه معنایی دارد؟ یعنی قبول نداریم که هر چه خدا بگوید باید قبول کنیم. این همان ایمان ابلیس است! پس قبول ولایت که این همه روی آن تأکید شده برای این است‌که معلوم شود مردم این امر خدا را که بعد از پیغمبر باید مشخصا از یک انسان دیگری اطاعت کنند را می‌پذیرند یا نه؟ کسانی بودند که سال‌ها نماز خواندند ،عبادت کردند، جهاد رفتند، شمشیرها زدند و در اسلام خدمت‌ کردند، اما انتظارشان این بود که خودشان یا هر کس آنها می‌پسندند، از قوم و خویشانشان، از دار و دسته‌شان، از حزبشان، بشوند جانشین پیغمبر. یک مرتبه دیدند باید از یک جوانی اطاعت کنند که نه سن و سال زیادی دارد، نه ریش سفیدی دارد، اهل شوخی و مطایبه هم هست و هر چه او گفت مثل این است که پیامبر گفته است. زیر بار نرفتند چون بیست سال منتظر بودند دور، دست آنها بیفتد و یک کاره‌ای بشوند، ولی نشد. این یعنی چه؟ یعنی ایمان آنها به ربوبیت تشریعی می‌لنگد. قبول دارند که خدا رب تکوینی است و روزی ما را هم او می‌دهد، در جنگ هم او ما را پیروز می‌کند، اینها شئون ربوبیت تکوینی است؛ اما اینکه هر چه او می‌گوید باید اطاعت کرد، نه! پس بعضی چیزهایش را قبول نداریم! آنچه این بخش از ایمان را کاملا روشن می‌کند، همین ولایت علی‌بن ابی‌طالب (ع) است.
ولایت شرط توحید
مؤید دیگری هم برایتان عرض کنم که طلبه‌ها بهتر می‌فهمند. دو روایت است که از نظر سند فوق‌العاده و معتبرند. یکی حدیث سلسلةالذهب است که می‌فرماید: «کلمة لا اله الا ‌الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» که درباره توحید است. دیگری روایتی است که می‌فرماید: «ولایة علی‌بن ابی‌طالب حصنی». این دو چه ربطی به هم دارند؟ اینکه توحید حصن خداست، روشن است زیرا توحید اساس همه دین است، اما اینکه ولایت علی‌بن ابی‌طالب حصنی یعنی چه؟ مخصوصا که بعد از «کلمة‌ لااله الاالله حصنی» فرمود: صبر کنید، «بشروطها وأنا من شروطها»؛ کلمه لااله الاالله حصن خداست در صورتی که شرطش رعایت شود و یکی از شرط‌هایش من هستم و اینکه ولایت من را باید قبول داشته باشید. ارتباط لااله الاالله به ولایت امام رضا (ع)چیست و چرا این دو را کنار هم می‌گذارد؟ به چه دلیل شرط قبولی توحید این است که ولایت امام رضا را قبول کنید؟ ربطش همین است که توحید فقط در خالقیت نیست، توحید فقط در ربوبیت تکوینی نیست، بلکه در ربوبیت تشریعی هم هست. وقتی ما می‌گوییم لا اله الا الله یعنی: لاخالق الا الله، لا رب تکوینا الا الله و لا رب تشریعا الا الله. مظهر ربوبیت تشریعی، ولایت علی (ع) است. با این خوب شناخته می‌شود که مردم قبول دارند هر چه خدا می‌گوید باید اطاعت کنند یا نه.
در مسأله ولایت امیرالمؤمنین (ع) بود که اکثریت مردم رفوزه شدند: «ارتد الناس بعد رسول‌الله». البته معنی ارتداد در اینجا این نبود که مرتد فقهی شدند که باید سرشان را ببرند و اموالشان هم بین ورثه‌شان تقسیم بشود. این ارتداد در مقابل ایمان است، درحالی که آن ارتداد فقهی در مقابل اسلام است. اسلامی که منشأ طهارت می‌شود همان شهادتین گفتن است و ارتداد فقهی هم این است که کسی لوازم اسلام را انکار کند، که بسته به‌اینکه مرتد فطری باشد یا مرتد ملی حکمش متفاوت خواهد بود. کسی که رسما مرتد فطری باشد خونش هدر است و اموالش هم به ورثه مسلمانش منتقل می‌شود. اما این تعبیر: «ارتد الناس بعد رسول‌الله الا ثلاث»  ارتداد و کفر در مقابل ایمان است، نه کفر در مقابل اسلام. کفر در مقابل اسلام یک مسأله فقهی است، درحالی که کفر در مقابل ایمان یک مسأله کلامی است. ایمانی که در کلام مطرح است مربوط به قلب انسان و رابطه‌اش با خداست و نتیجه‌اش سعادت آخرت و نجات در آخرت است، درحالی که اسلامی که در مقابل کفر در فقه مطرح است موجب طهارت بدن و جواز نکاح و حلیت ذبیحه است. این یک حکم ظاهری و اجتماعی است.
انکار احکام الهی؛ انکار ربوبیت تشریعی
پس اصل مسأله ولایت ارتباط پیدا می‌کند با توحید. ولایت یعنی اینکه ما آنچه را خدا گفته بپذیریم، ارتبا‌ط‌مان با خدا در امر و نهی و  در مولویت الهی محفوظ باشد. اگر این ارتباط محفوظ است و خدا را به این عنوان قبول داریم که هرچه می‌گوید باید پذیرفت، یعنی این ولایت محفوظ است و یکی از لازمه‌هایش این است‌که چون «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ» در مورد امیرالمؤمنین است، پس باید این را هم پذیرفت. انکار این مطلب، انکار ما انزل‌الله است و موجب کفر باطنی است. ولایت علی (ع) نمونه بارزی از چیزهایی است که خدا گفته باید عمل کنید، ولی احکام الهی منحصر به ولایت و امامت علی (ع)نیست. خدا احکامی راجع به حقوق والدین، حقوق همسر، احکام کیفری و امثال اینها دارد. ممکن است کسی بگوید: نماز و روزه و حج را قبول دارم ولی این احکام جزائی اسلام برای هزار و چهارصد سال پیش است و به درد امروز نمی‌خورد؛ بلکه امروز حقوق بشر هست و انسان کرامت دارد و اگر کسی گناه هم کرد کسی حق ندارد با چوب یا تازیانه او را‌ بزند چون خلاف حقوق‌بشر و کرامت انسان است که کسی را در حضور مردم هشتاد تازیانه‌ بزنند: «وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ»، زیرا بشر مدرن ماهیتش با ماهیت قبل از مدرنیته فرق دارد و خیلی شرافت و کرامت دارد! این همان کفر باطنی است یعنی ربوبیت تشریعی خدا را قبول ندارد. اگر این در دلش باشد، این همان ایمان جناب ابلیس است. متاسفانه امروز شاید شما کسانی را ببینید که از بیت اهل علم هستند، شاید پدرشان مرجع دینی بوده، خودشان سال‌ها تحصیل کرده‌اند و معمم هستند، اما در اینها شک دارند؛ نه تنها شک دارند، که مقاله می‌نویسند و می‌گویند لزومی ندارد دست دزد را ببرند، بلکه باید از راه دیگری از دزدی جلوگیری شود. این یعنی چه؟ یعنی «لَمْ أَکُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ...». می‌گویند آدم امروزی زیر بار این حرف‌ها نمی‌رود!
ولایت؛ سمبل ربوبیت تشریعی
مسأله ولایت، سمبل ربوبیت تشریعی الهی است. پذیرفتنش یعنی هر چه خدا می‌گوید، بگو چشم. به حضرت ابراهیم دستور داده شد سر فرزندت را ببر، گفت چشم. نگفت چرا، آخر چه تقصیری کرده و به چه گناهی؟ وقتی به حضرت اسماعیل هم گفت که من یک چنین خوابی دیدم و یک چنین عملی باید انجام بدهم، گفت: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ»؛ دستور خدا را عمل کن! نگفت: آخر من چه گناهی کرده‌ام و برای چه می‌خواهی سرم را ببری؟ این ایمان کامل به ربوبیت تشریعی است؛ هر چه خدا می‌گوید بر سر و چشم. من در مقابل خدا چه دارم؟ هر چه دارم او داده و هر چه می‌گوید باید بگویم چشم، چون برای اوست و چون و چرا ندارد. البته همه ما معتقدیم که خدا کاری بی‌حکمت نمی‌کند هر چه دستور بدهد حکمتی دارد، ولی ممکن است ما حکمتش را نفهمیم. بنده باید بنده باشد و اگر حکمتش را فهمید، نعمت دیگری است از خدا که به او فهمانده است، اما اگر نفهمید هم باید مطیع باشد. مسأله ولایت یک چنین جایگاهی دارد که نمونه و محکی برای این است که ایمان واقعی هست یا نیست.
سخنرانی آیت الله مصباح یزدی(دامت برکاته) در جمع طلاب مؤسسه امیربیان - 15/1/1392




:: برچسب‌ها: ولایت امیرالمومنین(ع), کالبد شکافی ولایت, امتحان امت پیامبر با ولایت امام علی (علیه السلام)

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٢/٤/۳