انجیل سیاه...........

نقد محتوایی انجیل شیطانی

شیطان‏پرستی معاصر با بحران‏های بعد از جنگ جهانی دوم پیوند خورده‏ است، جنگ جهانی دوم شرایطی ناامیدکننده ایجاد کرده بود، فریاد مبارزه و اعتراض از هر کوی و برزن بلند بود، جوانان دریافتند که نظام سرمایه‏داری، جهان را به مرز نابودی و انهدام رسانده است، ظلم و خفقان شدید باعث شد گروهی از جوانان عصیان کنند و اعتراض خود را با ترویج هیپی‏گری نشان دهند

 

 

 

شیطان‏پرستی معاصر، با داعیه دین و معنویت به میدان آمده‏است، این مرام بر خلاف تصوّر رایج، جذابیت‏هایی دارد که فهم و درک آن برای کسانی که تصوّر روشنی از آموزه‏های این آیین ندارند، بسیار دشوار است، هر چند شیطان‏پرستی جدید به تقلید از شیطان‏پرستی قرون وسطایی شکل گرفته و بسیاری از آموزه‏های آن را در خود جای داده است، این جنبش، در نوع خود حرکت جدیدی است که باید با نگاه به ریشه‏های تاریخی ـ اجتماعی آن در غرب تحلیل شود.

به همین منظور با حجت‌الاسلام والمسلمین «حمزه شریفی دوست» مدیرگروه عرفان‏های نوظهور نهاد رهبری در دانشگاه‏ها در خصوص نقد محتوایی «انجیل شیطانی»  به گفتگو نشسته ایم.

*به طور کلی جریانات نقد شیطان‌پرستی امروزه در چه قالبی به فعالیت خود می‌پردازند؟

- در تحلیل شیطان‏پرستی جدید، چهار محور اساسی باید مورد کاوش قرار گیرد که عبارت است از: 1. بزرگ‏نمایی عهدین (انجیل و تورات) از شیطان 2. نقص و ناکارآمدی مسیحت در غرب 3. دین‏ستیزی نظام سرمایه‏داری 4. خلأها و نواقص نظام تمدن غرب. هرکدام از این چهار بخش اگر نادیده گرفته شود، تحلیل شیطان‏پرستی مدرن ناقص خواهد بود.آن‏چه برای فهم این جریان به تحلیل و کاوش کم‏تری نیاز دارد، دو محور زیر است: 1. نمادهایی که امروزه در خدمت این مسلک قرار گرفته است 2. ظواهر و پوشش (مد لباس و مو) که با نام این جریان شهرت یافته است.

متأسفانه در کشور ما جلسات نقد شیطان‏پرستی هیچ‏گاه ضابطه‏مند و هوشمندانه برگزار نشده است، کسانی که قصد نقد این فرقه را داشته‏اند، بیشتر به تبلیغ این جریان دامن زده‏اند؛ نه نقد و آسیب‏شناسی صحیح، علت این است که بیش از آن‏که به ایدئولوژی شیطان‏‏گرایان بپردازند، به توضیح نمادها پرداخته‏اند و از قضا این همان کاری است که شیطان‏پرستان می‏خواهند، توضیح نماد و تفسیر آن، توصیف است نه آسیب‏زدایی، ناقدان این جریان (که اتفاقأ دلسوزانه این کار را کرده‏اند) همواره در کشور ما یا به مد لباس و مو گیر داده‏اند و یا به رمزگشایی از نمادهایی پرداخته‏اند که اصالتاً از آن شیطان‏پرستان نبوده است.

بسیاری از نمادهای شیطان‌پرستان متعلق به این گروه نیست

کسانی که قصد مبارزه با شیطان‏پرستی از طریق نمادها را دارند، باید در باب نمادها سه نکته اساسی را مورد توجه قرار دهند، غفلت از این سه امر، ممکن است به شناخت و تحلیل ناصواب این فرقه منجر شود و یا باعث ترویج ناخواسته آیین شیطانی شوند:

اول این ‌که جریان شیطانی، بسیاری از نمادهایی را که در دیگر آیین‌ها و مسلک‌ها ریشه دارد، امروزه به سود خویش و در خدمت خود به کار گرفته است، بسیاری از نمادهایی که امروزه به نام شیطان‌پرستی مشهور شده، متعلّق به جریان شیطانی نیست و آن‌ها این نمادها را تصاحب کرده‌اند، هدف از این تردستی، اثبات ریشه‌دار بودن آیین‌شیطان پرستی و تثبیت آن و اعتماد ‌بخشی به یاران شیطان است.

پاره‌ای از این نمادها در تمدن‌های باستانی مصر و یونان ریشه دارد و بعضی دیگر متعلّق به شرق است؛ چنان‌که «آنتوان لاوی» در کتابش «کالی» و «شیوا» را که در میان هندوها و یوگی‌ها جایگاه خاصی دارند و از خدایان هندو به‌ حساب می‏آیند، همان شیطان معرفی می‌کند، بعضی از نمادهای ماسون‌ها یا کابالا نیز اکنون در خدمت این آیین قرار گرفته است.

هر چند جریان شیطانی محصول عرفان یهود و فراماسونری و نتیجه نامشروع این دو جریان است، جریان شیطانی، امروزه خود را آیینی برخوردار از سنّت‌های منحصر به‌ فرد، نمادهای ویژه، مبانی مجزّا و در یک کلمه، یک «جریان مستقل تاریخی» معرفی می‌کند.

نمادهای شیطانی نه ریشه واحد دارند و نه معنای واحد

دوم اینکه؛ نمادها لزوماً معنای واحد ندارند، علّت این است که فرهنگ‌های مختلف از هم‌ دیگر تأثیر پذیرفته‌اند و اقوام و ملت‌ها، در تعامل با دیگر فرهنگ‌ها، دست به اقتباس زده و به سود خود، تغییراتی در محصولات دیگران ـ البته به نسبت آرمان‌ها و ارزش‌های بومی خود ـ داده‌اند و به مرور این فرآورده جدید، نماد ارزش‌ها و باورهای ایشان شده است؛ بنابراین نمادها نه ریشه واحد دارند و نه معنای واحد.

استفاده ابزاری از نماد شیطانی در جهت خوی استکباری

نکته سوم اینکه؛ چون نماد ابزاری قوی و نافذ است و چون برخورداری از نمادهای گویا و متنوّع، قدرتی بی‌بدیل محسوب می‌شود، نسبت دادن نمادهای دیگر آیین‌ها به شیطان‌پرستی، تلاش غیر مستقیم برای تبلیغ این مرام انحرافی و کمک ناخواسته به آن است؛ بنابراین منظور از نمادهای شیطان‏پرستان، نمادهایی است که امروزه شیطان‌گرایان به سود خود استخدام کرده‌اند، آن‌چه نباید از آن غفلت شود، این است که نمادهایی که امروزه در خدمت این جریان ضد دینی و ضد توحیدی ایفای نقش می‌کند؛ باید برای انتساب این جریان به عقبه سیاسی خود و فهم ریشه‌ها و مبانی استکباری آن مورد توجه قرار گیرد؛ نه استقلال دادن به این جریان و در نتیجه تبلیغ و تثبیت آن.

از سوی دیگر آن‏چه تاکنون مورد غفلت قرار گرفته، نگرش‏های مؤسس این جریان در باب جهان‌بینی و هستی شناسی است، «آنتوان لاوی» که شخصیت مطرح جریان شیطانی است و سهم زیادی در پی‏ریزی این بنای ضد دینی داشته است، افکارش را در کتاب مقدس شیطان‏پرستان مطرح کرده و تلاش دارد از حیث نرم افزاری این جریان را تقویت کرده و به مرز قبول نزدیک کند.

* شیطان‌پرستی معاصر یا به تعبیر خود مبتلایان «شیطان‌گرایی» چگونه شکل گرفت؟

- شیطان‏پرستی معاصر با بحران‏های بعد از جنگ جهانی دوم پیوند خورده‏ است، جنگ جهانی دوم شرایطی ناامیدکننده ایجاد کرده بود، فریاد مبارزه و اعتراض از هر کوی و برزن بلند بود، جوانان دریافتند که نظام سرمایه‏داری، جهان را به مرز نابودی و انهدام رسانده است، ظلم و خفقان شدید باعث شد گروهی از جوانان عصیان کنند و اعتراض خود را با ترویج هیپی‏گری نشان دهند؛ بلکه بتوانند با طرح تفکری نو در حوزه اخلاق و امنیت اصلاح‏گری کنند، سرانجام جوانان، به ویژه دانشجویان برخاستند و با استفاده از ظرفیت موسیقی، با شعار «سرانجام اصلاحی باید» جنبش متال را به وجود آوردند، شاید اولین گام در به انحراف کشاندن این حرکت اصلاحی، استفاده از این ابزار (موسیقی) بود.

نظام سرمایه‌داری برای مهار بحران جنگ جهانی دوم به ترویج شیطان پرستی روی آورد

در دهه اول موسیقی متال، تقریباً تمامی اشعار و ترانه‏های آن دارای خمیر مایه اعتراض‏آمیز بر ضد جنگ، عشرت‏طلبی و سلطه سیاسی بود، در این ترانه‏ها مبارزه با مدرنیته و سلطه تجاری موج می‏زد و بخش قابل توجهی از محتوای ترانه‏ها هم مربوط به مسائل معنوی، بیداری ضمیر انسان‏ها و ندای درون بود.

اما گردانندگان و طراحان نظام سرمایه‏داری بیکار نبودند، مهار بحران برای آن‏ها بسیار حیاتی بود، سرانجام با کشاندن کنسرت‏های اعتراض به دامن شیطان‏پرستی، توانستند از همراهی توده مردم با این جنبش جلوگیری کنند و با ترویج نمادها و پوشش‏های شیطانی در پاره‏ای از کنسرت‏ها، عملاً به شناساندن این مرام به مردم کمک کنند، یقیناً خواست اولیه جوانان معترض، ترویج و گسترش شیطان‏پرستی نبود، خواننده مشهور گروه انگلیسی «بلک سبت» یعنی «آزی آزبورن»؛ اولین کسی بود که به این ایده واکنش نشان داد، او در سال 1976 در مصاحبه‏ای تأکید کرد: «من و بچه‏ها هرگز دنبال تفکرات شیطانی نرفته‏ایم... من به آفریننده‏ام ایمان دارم، بلک سبت هرگز گروهی شیطان‏پرست نبوده است، من از دیدن بعضی از طرفداران‏مان که با لباس‏های سیاه و صورتی رنگ شده و شمعی در دست در سالن کنسرت حضور پیدا می‏کنند، واقعاً می‏ترسم.. واقعاً ما آن‏گونه که آن‏ها فکر می‏کنند نیستیم، ما فقط معترضیم».

ترویج سبک‌های موسیقی «راک» و «متال»

اما کار از کار گذشته بود، دستان پشت صحنه توانستد با نفوذ عوامل خود به کنسرت‏های موسیقی و به ‏دنبال آن پوشش رسانه‏ای در تلویزیون و روزنامه‏ها، توجه به شیطان را در کانون توجه توده مردم قرار دهند و زمینه‏ای فراهم کنند که گروه‏های جدید هم با تحمل این هزینه و قبول بر چسب شیطان‏گرایی به گروه‏های «راک» و «متال» ملحق شوند، در پی آن گروه‏های جدید به جای این‏که به آرمان اولیه جنبش پایبند باشند، به تخلیه انرژی اعضای خود و پرداختن به محتوای شیطانی در کنسرت‏ها سرگرم شدند، در نتیجه یکی از فراگیر‏‏ترین جنبش‏های ضد‏سرمایه‏داری در غرب که در ابتدا با آرمان‏ها‏ی انسان‏دوستانه شروع شد، نه فقط مهار که با ایده شیطان‏پرستی تغییر ماهیت یافت.

چنین دست‏کاری در ماهیت این حرکت، چنان رسوایی بپاکرد که هوادران «متال» هم در تاریخچه آن از این لکه ننگ یاد می‏کنند: «موسیقی «متال»به عنوان نوعی جنبش هنری ـ اجتماعی، به مانند تمام مقولات بشری، پس از گذشت مدتی کوتاه از روزهای آغازین خود بازیچه دست سودجویان شد، گویی دالانی کثیف و تو در تو که به جیب سرمایه‏داران و ابرقدرت‏های بزرگ ختم می‏شود و هیچ‏کس را توان راه‏یابی به آن نیست، مگر در جهت برآورده ساختن اهداف آنان».

از کلیسای شیطان تا معبد ست

* در خصوص جریانات مهم شیطان پرستی توضیحاتی را ارایه بفرمایید؟

- باید دانست که دو جریان اصلی در شیطان‏پرستی حضور دارند و شیطان‏پرستی با این دو نگرش شناخته می‏شود؛ به عبارت دیگر امروزه شیطان‌پرستی در قالب دو جریان و شاخه رواج دارد:

1-سِیتنیسم (Satenism): همان شیطان‌گرایی لاوایی است و با سرکردگی «آنتوان ساندور لاوی» شناخته می‌شود، او کلیسای شیطان را در 1966 تأسیس و خود را پاپ کلیسای شیطان معرفی کرد و در سال 1969 انجیل شیطانی را منتشر کرد.

این گروه معتقدند که موجودی به نام شیطان وجود خارجی و عینی ندارد و شیطان فقط نماد هوا و هوس، آرزوها و لذّت‌طلبی انسان است.

2ـ شاخه ستیانیسم (setians): این شاخه از سوی «مایکل اکینو»، دوست «آنتوان لاوی»، پایه‌ریزی شد، وی «معبد سِت» را در سانفرانسیسکو با نگاهی متفاوت از لاوی نسبت به وجود شیطان، بنا نهاد، «مایکل آکینو» برخلاف «لاوی» قائل به وجود خارجی شیطان و قدرت شگرف شیطان در تدبیر جهان هستی بود.

معبد ست

«اکینو» برای تسلّط خارجی شیطان بر هستی و زمینه‌سازی برای این تسلّط، مسیر خود را از «لاوی» جدا کرد و در مقابل «کلیسای شیطان» لاوی، «معبد ست» را تأسیس کرد

منبع : مجمع جهانی تقریب مذاهب

آنتوان لاوی ، کسی است که نامش با شیطان پرستی امروزی گره خورده ؛ چرا که او کلیسای شیطان را در آمریکا راه اندازی کرده است و بر اساس روایت های مختلف ، انسان عجیب و متوهمی بوده است

 

 

 

آنتوان لاوی کلیسایش را با هیچ و پوچ و تنها بر اساس حرف ها و موعظه هایش ساخت و توانست پیروان و فریب خورده ای هم برای خودش دست و پا کند ؛ تا جایی که در زمان مرگش ادعای داشتن هزار پیرو را داشت ؛ عددی که با وجود تبلیغات و هیاهوی او و فرقه اش ، چندان هم زیاد به نظر نمی رسید . اما پایه گذار کلیسای شیطان سرگذشت عجیب و غریبی دارد که از شدت دروغگویی و اختلالات شخصیتی او حکایت می کند . 

 

 

اما آنتوان لاوی قبل از اینکه کلیسای شیطان را راه بیندازد و این موعظه های عجیب و غریب را بکند که بود و چه چیزی او را به این سمت و سو کشاند ؟ در این باره اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد و البته با خودتان فکر نکنید مثل سرگذشت همه آدم های معروف و مشهور . نه ! یکی از دلایل اصلی این همه روایت های متفاوت و عجیب و غیر قابل باور درباره زندگی این شخص در حقیقت خود اوست که دو زندگینامه - بیوگرافی - متفاوت درباره خودش نوشته ؛ انگار که خودش هم درباره زندگی ای که گذرانده شک داشته است . یکی از زندگینامه هایی که آنتوان در سن 44 سالگی و در سال 1974 نوشته " انتقام جویی شیطان " نام دارد . این نوشته پر است از موارد عجیب و فهرستی از کارهای او در لباس یک گرگ گمشده . زندگینامه دیگر او " رازهای زندگی شیطان " است که در سال 1990 نوشته شده ؛ یعنی زمانی که لوی 60 ساله بوده . این زندگینامه نوشته ای خیالی است از زبان زنی به نام بلانچ بارتر که زمانی با آنتوان لاوی رابطه نامشروع داشته است . لوی علاوه بر این دو زندگینامه ای که برای خودش نوشت ، مدام به حرف ها و ادعاهایش در دهه های مختلف زندگی اش اضافه می کرد . جالب اینکه قضیه به همین جا ختم نمی شد و مخالفان لوی هم افسانه ها و افتراها و وقایع عجیب و غریب دیگری را به زندگی او اضافه می کردند که خواه ناخواه او را عجیب تر از آنچه بود نشان می داد . آنچه در ادامه می آید از میان همه آن اطلاعاتی انتخاب شده که به نظر نزدیک تر به واقعیت زندگی او بوده اند .

کودکی پراز جن وافسانه

آنتوان شاندور لوی در آوریل 1930به دنیاآمد .پدر ومادرش اورا "هووارداستانتون لوی " نام گذاشتند . اومتولد ایالت ایلی نویز بود اما در سانفرانسیسکو بزرگ شد . پدرش بنگاه معاملات املاک داشت . آنها خانه ای بزرگ ومجلل درجای خوبی از شهر داشتند . لوی این خانه را سال های سال داشت واین خانه محلی برای استراحت او بود . شجره نامه خانوادگی که از او وجود دارد می گوید مادربزرگ او - سسیل لوبا پریمو کولتن - یک کولی اهل ترانسیلوانیا بوده ،کسی که درون کودکی لوی را پرکرده بود از داستان هایی درباره دیوها وجن ها وافسانه های پریان .یک داستان محتمل دیگر هم وجود دارد که می گوید : "کمی بعد از جنگ جهانی دوم عموی آنتوان او را که پسری 15 ساله بوده با خود به آلمان می برد ؛ به جایی که فیلم هایی درباره مراسم مذهبی شیطان پرستی به نمایش در می آید و لوی ادعا می کند کتاب مراسم ربانی شیطان را که درسال 1972 نوشته تحت تاثیر این فضا وفیلم نوشته اما گفته های دخترش "زینا "این حرف لوی را - با ارائه مدارکی ازعدم حضور پدرش در آن زمان در آلمان - نقض می کند !

جوانی با توهم های بی پایان

لوی در یک شرایط کاملا معمولی و متوسط یک زندگی آمریکایی بزرگ شد . خانواده او هیچ علاقه ای به خرافات و زندگی غیر عادی از خودشان نشان نمی داند واین تنها خود لوی بود که خیلی زود این گرایش های عجیب را پیدا کرد . آنتوان لاوی در جوانی مدام شغلش را عوض می کرد . او زمانی را به کارهای هنری می گذراند مثل موسیقی و عکا سی وحتی مدتی به هیپنوتیزم و کارکردن روی پدیده های روحی مشغول شد . اما حقیقت این است که لوی همیشه درباره گذشته اش و حتی شغل هایی هم که داشته اغراق می کرد .تاجایی که شاید در منابع دیگری درباره او بخوانید که حتی در سیر ک هم کار می کرده یا عکاس جنایی بوده و .... لوی می گوید در سال 1947 - وقتی تنها 17 سال داشته - از خانه فرار می کند و به سیرک معروف " سلایدبتی " که کار اصلی شان تربیت شیر بوده می پیوندد ؛ چیزی که هیچ وقت به تایید نرسید و حتی در آرشیوهای این مربی معروف شیرها دیده نشد که از پسری 17 ساله نام برده شود که در سیرک کار می کرده . حتی کار کردن در اداره پلیس را هم که او ادعا می کند مربوط به سالهای 1950 بوده ، هیچ مدرکی تایید نمی کند و تمام این حرف ها دروغ و داستان پردازی بوده است . اما یک حقیقت تایید شده در این میان وجود دارد و آن هم این است که او یک موزیسین شناخته شده بوده ؛ اما هیچ وقت این کار را جدی نگرفت . لوی یاد گیری موسیقی را از پنج سالگی شروع کرد ؛ در 15 سالگی مدرسه را به خاطر نواختن ساز " اوبوا " به همراه ارکستر سانفرانسیسکو بالت ترک کرد . آنتوان جوان ترین عضو این گروه بود و باز هم جالب است بدانیم این هم ادعایی بیش نیست ؛ چرا که دخترش ( زینا ) باز هم با یاد آوری تاریخ می گوید که در آن زمان اصلا چنین ارکستری وجود نداشت ! یک قصه دیگر هم هست که می گوید او در سال 1948 نوازنده ارگ بوده آن هم در تئاتر مایان بورلسکو لس آنجلس ؛ جایی که او بازیگر مورد علاقه اش - مرلین مونرو _ را می بیند ؛ لوی ادعای داشتن یادگارهای متعددی از مرلین مونرو دارد که این قضیه را هم همسرش رد می کند .

حلقه جادوگری تشکیل می شود

 

زمانی که این آقای توهم با کارول - همسر اولش - ازدواج می کند ، کسب و کار درست و حسابی ای نداشته و در یک کافه نوازندگی می کرده ؛ برای نزدیک به 30 دلار در هفته به علاوه پول چای . تا جایی که شواهد نسبتا واقعی نشان می دهند این تنها کار ثابت آقای کلیسای شیطان در این سال ها بوده . زندگی و سرگذشت اولیه لوی نشان می دهد 

او همیشه به دنبال رمز و راز و وهم و خیال بوده و نمی خواسته ساکت و آرام و بی حاشیه باشد و همیشه نقشی عجیب را بازی کند ؛ در لوی یک جاه طلبی اهریمنی بی حد و حصر وجود داشت . تا اینکه در سال 1950 او یک گروه جادوگری به نام " حلقه جادو " را راه اندازی کرد ؛ البته امکان دارد که اوایل این گروه تنها یک عضو داشته و آن هم لوی بوده . اعضای حلقه جادو در زیرزمین خانه یک فیلمساز به نام کنت انگر جمع می شدند ؛ کسی که یک آرشیو از فیلم های شیطانی داشت . لوی در این زیرزمین درباره جادوگرهای قدیمی و نهضت جدید جادوگری در انگلستان زیر نظر جرالدگاردنر سخنرانی می کرد . البته "حلقه جادو " بیشتر یک گروه اجتماعی کوچک مخفی بود تا یک شبکه جدی جادوگری ؛ ولی چیزی نگذشت که این گروه آرام تبدیل شد به یک گروه کثیف و سیاه جادوگری و این همان چیزی بود که لوی از دنیا می خواست ؛ مخفیکاری و رمز و راز ! 

 

 


اسقف کلیسا ی شیطان

اواسط سال 1960 بود ؛ یعنی سال هایی که به نوعی انفجار آزادی در غرب محسوب می شد و این انفجار سهمی را هم نصیب لوی کرد . او با استفاده از این اوضاع توانست عقاید شخصی اش را درباره جادو و جادوگری ابراز کند و حتی از همین راه سر و سامانی به زندگی اش بدهد که از نظر مادی وضعیت مطلوبی نداشت . لوی که سال ها بود زندگی خود و همسرش را با نوازندگی و اقامت مجانی در خانه پدری می گذراند با استفاده از تئوی هایش در " حلقه جادوگری " و برگزاری کارگاه های گروهی جادو در خانه اش توانست درآمدش را خیلی بالا ببرد . تا این زمان فعالیت های لوی به صورت شخصی و گروهی دنبال می شد و جنبه شناخته شده ای برای همه نداشت تا اینکه در تابستان 1966 یک روزنامه پرده از فعالیت های لوی برداشت و جالب این بود که او را تحت عنوان " پدر کلیسای شیطانی " معرفی کرد ؛ نامی که گمان می رود اساس و پایه ایده شیطان پرستی را گذاشت ؛ چیزی که تا آن زمان شاید خود لوی هم به آن فکر نکرده بود . شاید همین لقب ، باعث شد که آنتوان لاوی کلیسای شخصی اش را در 30 آوریل 1966 افتتاح کرده و خودش را هم به عنوان اسقف اعظم کلیسا معرفی کند . یک روایت دیگر هم می گوید لوی مجبور بوده خودش را به عنوان پدر اعظم کلیسا معرفی کند چون نتوانسته کسی را پیدا کند که بتواند شعائر مذهبی و ترسناک را در کلیسا اجرا کند .

انجیل سیاه

اما بمبی که با انفجارش خیلی ها را متوجه کلیسای شیطان و آنتوان لاوی کرد . در دو مرحله عمل کرد ؛ اولین مرحله زمانی بود که یکی از شخصیت های طراز اول جامعه با یک روزنامه نگار در این محل با هم ازدواج کردند ـ جودیت کیس و جوروزنتال ـ و مرحله بعدی مراسم غسل تعمید شیطانی دختر لوی بود . زینا که آن زمان سه سال و نیمه بود در این کلیسا غسل شد . از روابط خیالی و البته گاه واقعی که آنتوان لاوی آنها را مدعی می شد که بگذریم ، می رسیم به انجیل شیطانی او ! کتاب لوی به چهار قسمت بر مبنای چهار عنصر حیاتی بنا شده بود : " آب و باد و آتش و خاک . " بعضی ها البته می گویند لوی این کتاب را از روی کتابی به نام " قدرت ، حقیقت دارد " نوشته " راگنار ردبرد " در سال 1896 نوشته و به نوعی سرقت ادبی کرده ؛ اما دخترش زینا که بیشتر مواقع ادعاهای پدرش را زیر سوال می برد ، این موضوع را رد می کند و می گوید : " من نمی توانم این دو کتاب را با هم مقایسه کنم چون اصلا کتابی را که شما می گویید تا به حال ندیده ام . " زندگی و کارهایی که لوی در این سال ها انجام داده نشان می دهد بیشترین لذت او از همه این حرف ها و کارها و ادعاهای عجیب و غریب و دفاع از شیطان برای این بوده که لوی می خواسته خودش را هر چه بیشتر به معرض نمایش خصوصا در رسانه ها بگذارد ؛ مثلا در یکی از مصاحبه هایی که با منتقد معروف ـ جری کارول ـ بعد از یک شام در سال 1986 انجام داده در مقابل سوال او " آیا واقعا به کارها و گفته هایش اعتقاد دارد ؟ " تنها شانه هایش را بالا می اندازد و می گوید : " این فقط یک نوع زندگی است . " البته این را هم اضافه کنیم که لوی بیشتر مواقع با خبرنگارها و در مصاحبه هایش سر این موضوع که طرفدارانش یک عده احمق گول خورده هستند ؛ درگیر می شده !

مکتب شیطان

از سال های آغازین این فرقه که گذشت ، لوی به این فکر افتاد که به فعالیت هایشان چهره ای مجاز بدهد ؛ چرا که تا پیش از این گروهشان در بین مردم یا بدنام بود یا پذیرفته نشده . لوی برای گرفتن این مجوز شروع کرد به تبلیغ این تفکر توسط طرفدارانش که " باید از رسم و رسوم های اخلاقی و هر چیزی که آزادی ما را می گیرد رها شد . " نقطه تمرکز آنها هم بیشتر روی مسائل جنسی بود تا جایی که می گفتند : " ما نباید از کارهای غیر عرف و غیر اخلاقی جنسیمان خجالت بکشیم بلکه این دیگران هستند که باید دست از موعظه و سرکوفت بردارند . " لوی می گفت : " ما هر آنچه از دنیا می خواهیم باید به دست بیاوریم حتی شده با حیله و زور ! " ظاهرا خودش هم باورش شده بود که با آزاد گذاشتن خواسته های تجاوز کارانه روحی هر فرد می توان به یک آزادی مطلق رسید . در اصل لوی شیطان را به عنوان یک اغواگر انسان نمی دید بلکه از نظر او شیطان یک راه میان بر برای رسیدن به خواسته ها و هوس های شخصی بود و در اصل این شیطان بود که خدمتگزاری آنها را می کرد . " کلیسای شیطان " هم در اصل تبدیل شد به یک شغل خانوادگی برای لوی ها ؛ برای آنتوان لاوی ؛ همسر دومش و دو دخترش که یکی از همسر اولش بود و دیگری از همسر دومش . لوی سه دهه از زندگی اش را صرف این مکان کرد . او مصاحبه های بسیار زیادی را طی این سال ها انجام داد . او تنها محض سرگرمی موسیقی را دنبال کرد و اغلب از پنجره خانه سیاهش نوای ارگی سوزناک شنیده می شد . آنتوان لاوی چندین آلبوم موسیقی هم منتشر کرد که نام یکی از آنها بود : " شیطان جشن می گیرد . " او همچنین نوشتن کتاب درباره شیطان را هیچ وقت ترک نکرد ؛ تا جایی که امروز پنج کتاب در این باره دارد که مهم ترین آنها " انجیل شیطانی " و " شعائر مذهبی شیطانی " است . آنتوان دو کتاب هم به نام " یادداشت های شیطان " و " جادوی شیطان " دارد . سرانجام آنتوان لاوی ـ مرد سیاهپوش با سر تراشیده و ذهنی پر از توهم و خیال و جادو ـ در اکتبر سال 1997 در 67 سالگی به انتهای خط زندگی کثیفش رسید ؛ علت مرگش را حمله قلبی اعلام کردند . خانواده اش اما زمان مرگ او را عمدا دو روز بعد اعلام کردند ؛ یعنی در آخرین شب ماه اکتبر که جشن معروف هالوین برگزار می شود . جسد او سوزانده و خاکسترش بین هواداران ساده لوحش تقسیم شد .

منبع : راسخون

معروف‏ترین فرد جریان شیطان‏گرایى و بنیانگذار رسمى کلیساى شیطان و حرکت‏بخش امروزى این جریان، شخص لاوى است، که خواه ناخواه تزهاى او منشورى براى همه جریان‏هاى مشتق شده از جریان شیطانى‏اى که او راه اندازى کرده خواهد بود. شکى نیست که بازکاوى اندیشه‏هاى لاوى در شفاف‏سازى، نه تنها کلیساى شیطان که حتى‏شاخه‏هاى وابسته و گاه جریان‏هاى شیطانى منتقد به کلیساى شیطان هم ضرورى است.

 


 

 

پیش درآمد
انجیل شیطانى لاوى و کتاب‏هایى که نام انجیلیا، کتاب مقدس شیطانى بر آنها گذاشته شده و نوشته رهبران جریان‏هاى شیطانى است؛ چه جانشین لاوى، جناب پیتر گیلمور(1)، چه نوشته گرداننده معبد سِت(2) و چه سفارت لوسیفر(3)، همه این‏ها زیربناى فکرى جریان‏هاى شیطانى موجود در دنیاست. گرچه بیشتر مطالب نوشته شده در این کتاب‏ها ناظر به آموزه‏هاى مسیحى است، اما هم جریان شیطانى آمده تا از یک سو مقابل دین و معنویت بایستد و از سوى دیگر، نویسندگان اناجیل شیطانى، خود به این نکته که آموزه‏هایشان مقابل ادیان آسمانى و به اصطلاح لاوى ادیان دست راستى، در جاى‏جاى کتاب‏هایشان اعتراف دارند. شاید بتوان گفت: انتخاب مسیحیت براى نقد و به عبارت بهتر، تخریب آن، هم براى این است که مسیحیت جاى نقد فراوان دارد و هم به این دلیل است که دینى آسمانى است، لذا به خاطر این دو خصیصه نقطه شروع خوبى است والا این جریان چشم‏انداز بالاترى دارد، که شامل دین مبین اسلام هم مى‏شود.
ضرورى است تا با نگاهى باز و چشم اندازى بلند به این جریان - که تمام تلاشش این است که دین نسل آینده بشریت باشد - پرداخته شود نگاه کرد و در لفافه کفرگویى‏هاى رهبران آن و حرکت آرام و خزنده این جریان، مسئولان را به اشتباه نیاندازد، که گمان کنند این موجى گذراست، بلکه باید با این دید که جریانى است برآمده از دل یهود و فرزندان کابالا و فراماسونرى به آن نگاه شود. به نظر مى‏رسد که پیشاهنگ جریان جنگ تمدن‏ها و فتح جهانى که استعمار، خواب آن را مى‏بیند، همین جریان شیطانى است و باید برخوردى علمى، موشکافانه، جامع و جدى با آن شود و گرنه با شگردهاى جذابى که این‏ها دارند، دور نیست که جوانان زیادى را به این جریان جذب کنند و یا دست‏کم با کمک ابزارهاى مدرن تبلیغ و رسانه‏هاى جمعى، که لانه تیمى این گروه‏ها شده، دین را مسأله‏اى فردى و غیر مقدس جا بیاندازند.
جدا از باورها، اشاره‏اى هم به شخصیت هاى مهم و تاثرگذار شیطانى مهم و الزامى است. این افراد، شخصیت‏هاى پشت پرده، بنیانگذاران و صحنه‏گردان‏هاى جریان شیطانى‏اند. از این‏رو، روشن و واضح شدن سبک و سیاق حرکت و نوع نگرش هریک تاثیر بسزایى در شفاف‏سازى گروه‏هایى که ایجاد کرده‏اند، خواهد داشت.

معرفى لاوى
معروف‏ترین فرد جریان شیطان‏گرایى و بنیانگذار رسمى کلیساى شیطان و حرکت‏بخش امروزى این جریان، شخص لاوى است، که خواه ناخواه تزهاى او منشورى براى همه جریان‏هاى مشتق شده از جریان شیطانى‏اى که او راه اندازى کرده خواهد بود. شکى نیست که بازکاوى اندیشه‏هاى لاوى در شفاف‏سازى، نه تنها کلیساى شیطان که حتى‏شاخه‏هاى وابسته و گاه جریان‏هاى شیطانى منتقد به کلیساى شیطان هم ضرورى است.
"هوارد استنتون لوى "(4) معروف به "آنتوان لاوى " در 11 آوریل 1930 در شهر شیکاگو واقع در ایالت "ایلینویز " آمریکا دریک خانواده یهودى متولد شد. پدر او "مایکل جوزف لوى " که در یک مشروب فروشى مشغول بود، اصالتا فرانسوى بود و مادر او "گرترود آگوستا کالترون " هم اصالتا روسى - اکراینى بود، ولى در دهه 80 به خاطر مهاجرت پدرانشان به آمریکا، شهروند آمریکایى محسوب مى‏شدند. وى پس از مهاجرت پدر و مادرش به ایالت کالیفرنیا تحصیلات دبیرستان خود را در مدرسه "تامالپیس " در شهر "میلوالى " آغاز کرد. در سال سوم دبیرستان ترک تحصیل کرده، خانه را ترک و در سیرک "کلاید بتى "(5) به عنوان پرستار حیوانات مشغول به کار شد و در آن جا به شیرها و ببرها آب وغذا مى‏داد.در سال 1950 با شخصى به نام "کارول لنسینگ "(6) ازدواج نمود و دو سال بعد اولین دختر او به نام "کارلا لاوى "(7) متولد شد.بعد از 10 سال زندگى با وى، لاوى عاشق دخترى به نام "دیان هگارتى "(8) شد و همین امر موجب جدایى او از لنسینگ گردید.
لاوى و هگارتى هیچ گاه با هم ازدواج رسمى نکردند، ولى با این حال درسال 1963، دومین دختر لاوى به نام "زینا لاوى "(9) از وى متولد شد.هگارتى یکى از اعضاى هیئت موسسین کلیساى شیطان و بیش از دو دهه کشیشه اعظم این کلیسا بود، که و به عنوان ویراستار در نوشتن بسیارى از کتاب‏هاى آنتوان لاوى به وى کمک مى‏کرد. هگارتى در سال 1986 به علت اختلاف شخصى با لاوى، شکایتى علیه او در دادگاه محلى تنظیم نمود و از او جدا شد.
آخرین همراه لاوى خانم "بلانچ بارتون "(1(0 بود، که بعد از مرگ لاوى به عنوان جانشین او، رهبریِ کلیسای شیطان را برعهده گرفت. تنها پسر آنتوان به نام "سیطن سرکیس کرنکى لاوى "(11) نیز در سال 1993 از وى متولد شد.
آنتوان لاوى در روز شنبه 30 آوریل 1966 مصادف با جشن "والپورگیناخت "(12) در حالى که سر خود را مطابق سنت جادوگرى تراشیده و رداى مذهبى بر تن کرده بود، تاسیس فرقه سیطنیسم (Satanism ) و کلیساى شیطان را اعلام نمود. وى با اعلام این که عصر شیطان آغاز شده است، سال 1966 را به عنوان اولین سال عصر شیطان Anno (Satanas) نام‏گذارى نمود.(13)
آنتوان لاوى در 29 اکتبر 1997 (مصادف با جشن هالووین) بر اثر نوعى بیمارى ریوى در بیمارستان "سنت مرى " سانفرانسیسکو درگذشت. مراسم درگذشت او به صورت پنهانى و با دعوت خصوصى از اعضاى کلیساى شیطان در شهر "کولما " (درایالت کالیفرنیا) برگزار شد. در این مراسم جسد وى سوزانده شد و خاکسترش بین وارثانش تقسیم گردید.

کتاب‏هاى آنتوان لاوى
از لاوى پنج اثر باقى مانده، که به نوعى مانیفست و منشور جریان فکرى‏اى که وى تاسیس کرده بود، شد و هم اکنون نیز بیشتر استنادات این جریان شوم به همین کتاب‏هاست. کتاب‏هاى وى به ترتیب تاریخ نوشتار عبارتند از:
1. انجیل شیطانى (Satanic Bible ) - 1969
این کتاب، مقدس‏ترین کتابِ فرقه شیطانى محسوب مى‏شود، که بیشتر به جنبه‏هاى فلسفى این جریان مى‏پردازد. محتویات این کتاب شامل چهار بخش است، که هر کدام از بخش ها به نام یکى از شیاطین چهارگانه (Satan,Belial,Leviathan ،Lucifer) نام گذارى شده است.(14)
2. جادوى شیطانى (The Satanic Witch) - 1971
این کتاب در ابتدا با عنوان "ساحره تمام عیار، یا وقتى پاکدامنى شکست مى‏خورد، چه کنیم؟ "(15) منتشر شد، ولى بعد از بازنشر آن درسال 1983، نام کتاب به "جادوى شیطانى " تغییر کرد. مباحث این کتاب، شامل برخى تعلیمات جادوگرى است که برخى از آنها را آنتوان لاوى در اوایل دهه 60 به شاگردانش تحت عنوان "هنر سیاه " مى‏آموخت.

3. نیایش‏هاى شیطانى (The Satanic Rituals) - 1972
این کتاب که به صورت تفصیلى، انواع آئین‏هاى این فرقه را در 9 فصل تشریح کرده از نظر درجه اهمیت و کاربرد در این فرقه، بعد از کتاب "انجیل شیطانى " در جایگاه دوم قرار دارد؛ چرا که در بسیارى از مراسمات باید قسمتى‏از متون این کتاب توسط کشیش کلیساى شیطان و حاضرین قرائت شود.

4.دفتر یادداشت شیطان (The Devil's Notebook) - 1992
این کتاب شامل 41 مقاله از نوشته‏هاى آنتوان لاوى پیرامون موضوعات مختلف است.

5. گفت‏وگوهاى شیطان (Satan Speaks ) - 1998
این کتاب آخرین کتابى بود، که آنتوان لاوى چند روز قبل از مرگش توانست آن را تدوین کند.این کتاب شامل 61 عدد از نوشته‏هاى پراکنده لاوى است که یک سال پس از مرگش منتشر شد.
گرچه لاوى چندین کتاب دارد و هریک در زمینه خود داراى اهمیت ویژه‏اى است، اما آنچه در زمینه اندیشه و باور اهمیت دارد و اساس باورهاى یک فرد باورمند به مکتب شیطان را تشکیل مى‏دهد، کتاب انجیل شیطانى است، لذا به همین دلیل در استنادات این مقاله سراغ مبانى اندیشه‏اى که در این کتاب آمده خواهیم رفت.
در میان سخنان لاوى، آنچه که مى‏تواند به عنوان باورى بنیادین مطرح شده و ریشه نگرش شیطانى را ترسیم کند، سه نوع نگاه به خدا و نیز سه نوع نگرش به شیطان از همه باورها مهم‏تراند. گرچه این باورها با هم در تعارض هستند اما نوع بیان لاوى و در لفافه‏گویى‏هاى وى باعث شده تا این تناقض به چشم نیاید و جنبه هجمه او به ادیان بزرگ‏نمایى گردد، که براى تبیین بیشتر این تناقض به تشریح این باورها مى‏پردازیم:

خدا در انجیل شیطانى لاوى "SATANIC BIBLE "
لاوى در فصل دوم از کتاب انجیل شیطانى‏اش، فصلى به عنوان "کتاب لوسیفر "، THE " "BOOK OF LUCIFER دارد(16)، که در مقدمه این فصل به بیان دیدگاه خویش درباره خدا مى‏پردازد.

خداى مسیحیت؛ موجودى ذهنى است
در این مقدمه، لاوى ادعا مى‏کند که لوسیفر خداى رومى، درخت بارور، روح آسمان و الهه روشنگرى(17) بود(18)، اما با تغییر دین رسمى به مسیحیت این خدا جاى خود را به خدایى که مسیح معرفى مى‏کرد داد و در عوض در جایگاه تاریکى و بدى نشست و ناگهان نماد بدى و شرارت شد. بنابر باور او که ادعایى بیش نیست و حتى تاریخ‏نویسان سکولار غرب نیز با تمامى اهتمامشان به حذف دین و مظاهر دین از تاریخ و جدا نشان دادن شان دین از حضور در امور دنیا، جامعه و سیاست داشته و دارند، چنین مطلبى را در نگارش تاریخ غرب و تاریخچه شکل‏گیرى مسیحیت ذکر نکرده‏اند و تمام ادیان دست راستى(19) و روحانى و همه کتاب‏هاى مقدس، به دروغ به شیطان تهمت زده‏اند و او حقیقتى‏متعالى است نه موجودى پست. در این نوع نگاه، خدا جایى ندارد و اگر هم جایى داشته باشد، یک موجود ذهنى است که مسیحاى مسیحیان ادعا کرد و به کمک آن توانست خداى رومیان را از میدان به در کرده و به عنوان نیروى پلیدى و شر معرفى نماید. به عقیده او عمرِ دروغ دجالى که ادعاى مسیحیت کرد به پایان رسیده و زمان آن رسیده است که شیطان انتقامش را از خدایان دست راستى بگیرد و هنگام نشستن ابلیس در جایگاه حقیقى‏اش و لحظه ترکیدن حباب دروغى که به ادعاى او تمامى ادیان دست راستى از نگاه وى به دنیا گفته‏اندرسیده است(20).

خداى مرده یا خداى زنده!
در جاى دیگر، لاوى موجودى به نام خدا را از اساس رد کرده و باور به او و پدیده‏اى به نام خدا را موجودِ خودساخته مردم(21) دانسته و وجود هر نوع خدایى را رد مى‏کند. دلایلى که وى براى نبود خدا مى‏آورد به شرح ذیل است:

1. دعواى خدایان دست راستى و کشاکش تاریخى ادیان روحانى
اولین مطلبى که لاوى به عنوان دلیل در کتابش به آن استدلال مى‏کند، وجود جنگ‏ها و نزاع‏هاى ادیانى است، که از نظر وى‏دست راستى هستند با یکدیگر، که به ادعاى لاوى همه آنها از جانب یک خدا یا یک طیف از خدایان بوده و این خدایان که همه خود را حق و خیر مى‏دانسته و شیطان را شر و پلید، نشان از این دارد، که خدایى نبوده و این بیش از یک ادعاى واهى در طول تاریخ نبوده است.(22)

2. وجود رنج‏ها، ظلم‏ها، بى‏عدالتى‏ها و ...
دلیل دیگرى که از نظر لاوى بر نبود خداى مهربانِ مدعیان و طلب کنندگان خداى مهربان دست راستى‏هاست، وجود رنج، ظلم و بى‏عدالتى در عالم است. لاوى براى توجیه بیشتر مدعایش مى‏گوید: مگر نه این است که پیروان مذاهب دست راستى سال‏هاست که خدا یا خدایان خود را مى‏خوانند، پس کو این خداى مهربان و کجایند این خدایان دلسوز، که به درخواست‏هاى مریدان خویش پاسخ گویند و گره‏اى از مشکلات آنان حل کنند و حال که پاسخى از سوى خدایى در مقابل این‏همه دعا و تضرع نیست نتیجه آن است که خدایى نیست و شیطان‏گرا با واقع‏نگرى، که دارد، هیچ‏گاه دست به دعا برنمى‏دارد و جز خودش را در این عالم مؤثر نمى‏داند.(23)
لاوى در موج‏سوارى روى احساسات مردم بسیار چیره‏دست است؛ چرا که وى براى نفىِ وجود هرگونه خدایى، از این توانش بهره مى‏گیرد و این‏گونه بحث را مى‏پرورد که: "هرکس که شیطان را یک اهریمن مى‏پندارد، باید مرگ همه مردان، زنان، بچه‏ها و حیواناتى که مرده‏اند را "خواست خدا " بداند و مطمئنا فردى که به خاطر از دست دادن نابهنگام فرد مورد علاقه‏اش غمگین است، ترجیح مى‏دهد که عشقش را در کنار خود داشته باشد، نه این که او را به دست‏هاى خدا بسپارد! درعوض، کشیشى که قرار است او را تسلى دهد، به او مى‏گوید: "این خواست خدا بود عزیزم " یا "او حالا در دست‏هاى‏خداست پسرم ". این عبارت‏ها، طرق مناسبى براى چشم پوشیِ بی رحمی خداست. اما اگر خدا واقعا حالت کاملى از نظارت و کنترل است و آن‏گونه که تصور مى‏شود، رئوف، ملایم و لطیف است؛ پس چرا اجازه مى‏دهد که این اتفاقات بیفتند؟(24) ".
لاوى، رابطه با خدا را نیز از حربه‏هاى رهبران ادیان دست راستى و روحانى دانسته و بإ؛ف‏ف انزجار از دعا به پیشگاه خداى هستى، این کار را دست روى دست گذاشتن و نوعى تن دادن به تقدیر معرفى مى‏کند: "شیطانیست مى‏پندارد که عمل و عکس العمل در جهان براى همه هست و انسان نباید خودش را فریب دهد و به گمراهى بیاندازد، که فکر کند کسى مسئول این هاست {و دلیلى براى آن است.} تا کى قرار است که بنشینیم و تقدیر را بپذیریم و هیچ کارى نکنیم، فقط به خاطر این‏که گفته شده، همین است که هست.(25) "
خباثت باطنى و روحیه خدا ستیزى لاوى، که ریشه در باورهاى انحرافى تورات نسبت به خداىِ فریب‏کار و شیطان رهنما و دوست آدمى دارد را مى‏توان به راحتى در میان این جملات پیدا کرد: "هم‏چنان‏که یک شیطانیست، از خدا یارى و مساعدت نمى‏طلبد، براى طلب بخشش به خاطر کارهاى اشتباهش نیز دعا نمى‏کند. در دیگر آیین‏ها، زمانى که فرد اشتباهى مرتکب مى‏شود، یا از خدا مى‏خواهد که او را ببخشد، یا براى واسطه‏اى اعتراف مى‏کند و از او مى‏خواهد که او برایش از خداوند به خاطر گناهانش طلب بخشش کند. شیطانیست مى‏داند، که طلب بخشش کردن خوب نیست. هم‏چنین اعتراف کردن براى یک انسان دیگرِ، مثل خودش، علاوه بر آن‏که تاثیر کمترى دارد، باعث پستى و خوارى هم مى‏شود.وقتى یک شیطانیست اشتباهى مرتکب مى‏شود، مى‏پندارد، طبیعى است که اشتباهى رخ دهد و اگر واقعا از کارى که انجام داده شرمنده و پشیمان باشد، از آن عبرت مى‏گیرد و مراقب است که دیگر تکرارش نکند. اگر شرمندگى و پشیمانى‏اش صادقانه و از ته دل نباشد، مى‏داند که آن عمل را بارها و بارها انجام خواهد داد. او در وهله اول اصلا قصد اعتراف یا طلب بخشش ندارد، اما این دقیقا همان چیزى است که اتفاق مى‏افتد. مردم به گناهانشان اعتراف مى‏کنند و بدین‏نحو مى‏توانند وجدانشان را راحت کنند و آزاد باشند، که دوباره گناه کنند؛ معمولا همان گناه قبلى(26) ". وى براى تقویت دلیلش سراغ یزیدى‏ها مى‏رود و با استناد به کارى که آنها مى‏کنند، این‏گونه القا مى‏کند، که از میان ادیان توحیدى هم هستند گروه‏هایى که به جاى رضایت خدا در پىِ رضایت شیطان‏اند: "یزیدیان yezidis عقیده دیگرى دارند. این گروه، که فرقه‏اى از اهریمن پرستان هستند، معتقدند که خدا قدرت مطلق و البته بخشنده مطلق هم هست و بر اساس این‏که تصور مى‏کنند این اهریمن است که به عنوان کسى که قواعدش باید بر روى زمین انجام بگیرد، باید پرستش شود(27) ". لاوى با زیرکىِ تمام حتى خداباورىِ یزیدیان را هم زاییده ترس ایشان معرفى مى‏کند: "آنها مى‏پندارند که خدا در لحظه‏هاى آخر، همه گناهان آن‏هإ؛ راخواهد بخشید. به همین خاطر است که مى‏پندارند، عقیده به خدا آنان را [از عذاب آخرت] حفظ خواهد کرد(28). " و به این شکل بعد از کمک گرفتن از این باور ایشان، آن را هم به زیرکى کنار مى‏زند و باور به خدا را در میان این قوم، نوعى مساله عارضى و به نوعى بافته ذهنى تلقى کند.
لاوى در آخر فصل "خداى مرده، یا خداى زنده " که پندارى مادى و محدود از خداى ادیانِ - به تعبیر خودش - دست راستى و روحانى دارد، خطاب به آن خدا مى‏گوید: با همه بحث‏ها بر سر این که خدا مرده یا نمرده، بهتر است اگر زنده است، خود را چکاپ کند و یا خودش را براى مرگ آماده کند(29). با این مباحث، وجود هر نوع خدایى را به تمسخر مى‏گیرد و با این ترفند، باور به خدا را به کمک تحقیر و تمسخر، از حالت روحانى به مساله‏اى تمسخر آمیز و خنده‏دار تبدیل مى‏کند.

خود خدایى!!
لاوى، به رغم تمام دشمنى و تمسخر خداى ادیان دست راستى، به مرگ این خدا هم راضى نیست و این‏بار گام را فراتر نهاده و کفرگویى‏اش را با صداى بلندترى فریاد زده و ادعا مى‏کند که تمام ادیان و مکاتب روحانى و معنوى، ساخته و پرداخته فکر انسان‏ها، و خدایانِ این ادیان، خدایان خودساخته بشرى است(30). از چینش هنرمندانه سختى‏هاى پیش روى بشر، ناتوانایى‏ها و ناکامى‏ها در به دست آوردن عالم ماده و توانمندى روح خلاق آدمى در خلق صور ذهنى و تمامیت خواهىِ نفس آدمى، به نتیجه مى‏رسد که خدا، آفریده اذهان بشرىِ انسان‏هاى فرصت‏طلب ادوار گذشته است و چون آنها از این مسائل آگاهى کامل داشتند، خدایانى ساخته و به جامعه بشرى ارائه کردند: "همه خدایان مربوط به دنیاى ماوراء، ساخته بشراند. او یک سیستم هماهنگ و منظم از خدایان ساخته، که برگرفته از چیزى غیر از همین تفکر جسمانى‏اش نیست. تنها به خاطر این‏که او نفس و ضمیرى داشته، و نتوانسته آن را قبول کند، ناگزیر بود به آن‏که آن را به وجود خارجى و ماورایى نسبت دهد، که "خدا " نامیده شد ". در ادامه تعریف بیشترى از این خداى به عبارت خودش مخلوق اذهان بشر ارائه مى‏کند: "همان طور که مردم به انواع مختلف‏اند، خدا نیز به معناى معمول کلمه، به انواع مختلف است. تصویر از خدا مى‏تواند از نوعى فکر کیهانى تا قادرى مطلق که کوچک‏ترین چیز را مى‏داند و همه چیز را در کنترل دارد تغییر کند. "
وى تکثرگرایى در حوزه اندیشه را به آن‏جا مى‏کشاند که دامنه آن همه صورت‏هاى ذهنى و اندیشه‏هاى عرفانى موجود نسبت به خدا را بگیرد تا خدا امرى فردى و ذهنى قلمداد گردد: "حتى در داخل بدنه اعتقادى یک دین، خدا مى‏تواند تعابیر مختلفى براى هر کدام از اشخاص پیرو آن دین داشته باشد ".
براى تخریب هرچه تمام‏ترِ خداى مورد توصیفش ادامه مى‏دهد؛ "خدا مى‏تواند همه کارهایى را که انسان از آن ممنوع شده است، انجام دهد. مثل کشتن مردم، بروز معجزه براى ابراز رضایت‏مندى از اختیاراتش {نشان دادن اختیار و توانایى‏اش}، کنترل بى‏قید و شرط و بدون مسئولیت پذیرى(31) ". بعد به تمسخر قیامت، بهشت و مذهبیون معتقد به آن پرداخته و مى‏گوید: "همه مذهبیان "وایت لایتر(32) " در شوق خدایند، پس قاعدتا باید در هنگام مرگ، دروازه‏اى مروارید کارى و شکیل بر روى آنان باز شود. با این وجود اگر فرد بر اساس قواعد دینش زندگى نکرده باشد، مى‏تواند در آخرین دقایق، روحانى دینى‏اش را کنار بستر مرگش فرا بخواند و طلب بخشش و مغفرت کند. کشیش هم براى "اصلاح همه چیز " و اطمینان از این‏که پاسپورت بهشتش آماده است یا نه، بعد از او خواهد آمد(33) ".
لاوى معتقد به جنگ میان خدایان ادیان دست راستى است و این مسأله را بسیار درشت بیان مى‏کند؛ "اکثراً چنین بوده که یک دین تنها خدایان خود را صحیح دانسته و پیروان دیگر خدایان را فاسد العقیده مى‏داند. جالب این است که این ادیان خدایى را مى‏پرستند که از پایه یکى است و با این حال یکدیگر را سزاوار سرزنش مى‏دانند ".
هرجا هم که مناسبتى رخ دهد از این اختلاف و دعوایى که به نظر لاوى میان این خدایان وجود دارد، بهره مى‏گیرد. در این بخش هم، به مناسبت، سوالى را مطرح مى‏کند که بیشتر جنبه سلبى دارد و از مخاطبانش مى‏پرسد: "حالا که تفاوت‏هاى شدیدى در مورد این‏که کدام راه پرستش خدا درست‏تر است، یافت مى‏شود؛ چند نوع تأویل، تفسیر و تصویر از خدا مى‏توان داشت؟ و چه کسى درست مى‏گوید؟(34) "
با مطالعه دقیق انجیل و اندیشه‏هاى شیطانى لاوى‏مى توان به راحتى فهمید او در پى‏جواب نیست و اگر سوالى را مطرح مى‏کند، نه براى این است که جوابى به مخاطبش بدهد، بلکه براى این است که او را دچار سردرگمى بیشتر کرده و از این سردرگمى و گیجىِ حاصل از بحث‏هاى شبه فلسفىِ لاوى بیشترین بهره را براى جدا کردن مخاطبش از اندیشه‏هاى به اصطلاح او سنتى بگیرد و با این شیوه اقناعى او را وادار به پذیرش باورهاى شیطانى‏اش کند.
او این حالت [خلق خداى خودساخته و پرستش او به عنوان موجودى برتر] را ویژگى دوران کودکى بشر مى‏داند و با اعلام آغاز دوران جدید، در نوشتارش تلاش دارد تا شیطان‏گرا را فردى معرفى کند که به رشد ذهنیِ گذر از این دوره کودکى رسیده و این دوره را پشت سر گذاشته است. از نظر لاوى عصر جدید، دوره‏اى جز عصر شیطان نیست و او این عصر را به نام "دوره جدید شیطانى " NEW SATANIC AGE نام‏گذارى مى‏کند.

شیطان در انجیل شیطانى لاوى " "SATANIC BIBLE
لاوى معتقد است، که شیطان‏پرستى قدمتى به درازاى تاریخ پیدایش بشر دارد و همه تلاش وى در انجیل شیطانى‏اش این است که این نکته را جا بیاندازد که شیطان برتر از انسان و حتى خداست و پرستش او امرى تازه نیست که او و دوستانش آن را یافته باشند. با آن‏که وى دلیلى براى اثبات حرفش ندارد، اما مى‏کوشد تا به شکلى هنرمندانه مخاطبش را متقاعد کند تا باورها و فرضیه‏هاى کفرآمیز او را بپذیرد.

شیطان تنها یک نماد است
شیطانى که او مى‏خواهد به همه جهانیان معرفى کند، حقیقت کاملا مشخصى نیست و شاید خود او هم نمى‏داند، که چه ارمغانى را مى‏خواهد براى بشریت بیاورد؛ زیرا وى در یک‏جا شیطان را تنها نمادى مى‏داند و بس! نماد هشت شعار شیطانى؛ شیطانى که او در این‏جا معرفى مى‏کند به عنوان نمادهاى هشتگانه زیر شناخته مى‏شود؛
Satan represents indulgence instead of abstinence.1
شیطان نشان دهنده زیاده روى است،به جاى خود دارى!
instead of abstinence.2 Satan represents vital existence
شیطان نشان دهنده وجود محض است، به جاى خیالات و رویاهاى معنوى!
Satan represents undefiled wisdom instead of hypocritical self-deceit.3
شیطان نشان دهنده عقل طاهر است، به جاى خود فریبى منافقانه!
Satan represents kindness to those who deserve it.4
instead of love wasted on ingrates ،
شیطان نشان دهنده محبت به کسانى است که استحقاق آن را دارند،به جاى عشق به ناسپاس‏ها!
instead of turning the other cheek.5 ,Satan represents vengeance ، ! شیطان نشان دهنده انتقام، به جاى تسلیم و تقدیم گونه دیگر!
6. Satan represents responsibility to the responsible ،
instead of concern for psychic
شیطان نشان دهنده مسئولیت‏پذیرى در برابر مسئولیت‏پذیران، به جاى نگرانى براى روان آشام‏ها!
7. Satan represents man as just another animal ،
sometimes better ، more
شیطان نشان دهنده این است که انسان فقط به عنوان یکى از
often worse than حیوانات، گاهى اوقات بهتر و اغلب بدتر است و فقط به خاطر " development، has become the most vicious animal of all ! "توسعه ذهنى‏اش "بر دیگران فائق آمده!
8. Satan represents all of the so-called sins ،
as they all lead to physical ، mental ، or شیطان نشان دهنده هرآن‏چیزى است که به اصطلاح گناه نامیده مى‏شود و منجر به لذت و ارضاى جسمى، فکرى و روانى مى‏شود.

شیطان؛ انسان هوشمند
در جاى دیگر، شیطانى را که لاوى معرفى مى‏کند، همان انسان است ؛ انسانى پرغرور، که رابطه و واسطه میان خود و خدا را برداشته است(35) ودست از ایمان شسته و در این هنگام شیطانى مغرور را در خویش مى‏یابد که به آرامى‏مى خزد و تجسم حقیقى لوسیفر را در درون او به تصویر مى‏کشد. به باور او در این هنگام، آدمى دیگر نه دو قطبى است و نه دیگر مى‏تواند باشد. نمى‏تواند، هم پر از هواى نفس باشد و هم معنوى(36)، بلکه تنها کششى زمینى و جاذبه‏اى شیطانى از درون حس مى‏کند و در این هنگام او بزرگ‏ترین تجسم لوسیفر است و چنین آدمى خود شیطان است.

شیطان؛ خداى رومى
کفرآمیزترین نگاهى که لاوى به شیطان دارد، همان باور به اولوهیّت اوست. وى در بیان تعارض‏گویى ادعا مى‏کند که شیطان همان خداى سنتى رومى بود که در روند تغییر آیین رومى به آیین مسیحیت مطرود شد و به عنوان مظهر بدى‏ها شناخته شد، درحالى‏که این خداى قدرت‏مند با ظلم مسیحیان به حاشیه رانده شد؛ خدایى خیالى که ساخته و پرداخته روحانیون مسیحى بود و به عنوان خداى خالق و قدرت مطلق که فرزندش را براى بخشش گناه ذاتى بشر فدا کرد، در اذهان جاى او نشست. آن‏گون که لاوى القا مى‏کند، خدایى نبوده و نیست، اما شیطان همان خداى باستانى بوده و زمان آن فرا رسیده تا دوباره به تخت سلطنت خویش تکیه زند.(37)

جمع بندى
لاوى، نسل آینده بشر را نسلى شیطانى و آینده تاریخ را دوره ظهور و تجلى دین شیطان مى‏خواند و افول ادیان دست راستى و آسمانى؛ مانند مسیحیت را دلیلى بر این مدعامى‏داند. او که باور دارد خدا موجودى تخیلى است، اما شیطان همان خداى باستانى رومى، سعى دارد تا چنین القا کند که زمان ترکیدن حباب دروغ فرا رسیده و نوبت به تخت‏نشینى لوسیفر رسیده است. او افراد برجسته آدمى را هم تجلى شیطان مى‏داند و تلاش دارد تا نسلى شیطانى را طراحى کند که سرشار از گناه اصلیِ خشم و نفرت است.
در لابلاى مباحث لاوى مطالب خوب و عقل پسند هم به چشم مى‏خورد که این مطالب یکى از عوامل پذیرش باورها و شعارهاى کلیساى شیطان توسط جوانان جویاى حق، اما ناآگاه در دنیاست. به عنوان مثال، سراغ چند شعار از شعارهاى هشتگانه - که در باور لاوى شیطان نماد آنهاست - مى‏رویم و با دقت بیشتر آن را مرور مى‏کنیم. از شعار 6 - 3 کدام یک از مواردى که به عنوان شعار شیطان و مسیر لوسیفر از زبان لاوى خارج شده با عقل منافات دارد؟ وجود این دست از شعارها، آموزه‏ها و باورها کمک شایانى به جذب جوانان کم اطلاع از آموزه‏هاى اصیل و مزامین بلند عرفانى دین مبین اسلام، به جریان کفرگراى شیطانى لاوى و جریان‏هاى مشابه خواهد شد.تمامى زیرکى باطل این است که خود را با حق مى‏آمیزد و همین امر هم باعث اغواى انسان‏ها مى‏شود. زیرکى فرزندان لاوى در امر تبلیغ، همین عدم شفافیت این جریان و باورهاى آن است. این باورها در قالب اشعار و موسیقى‏هاى برخى از سبک‏هاى آهنگ‏هاى تندِ مدرن؛ مانند متال، دِث، هارد راک و ... ترویج مى‏شود، که یکى از مهم‏ترین دلایل گرایش جوانان به جریان‏هاى شیطانى، جذابیت این موسیقى‏ها، جلسات و میهمانى‏هاى خاص و شبانه است. در کفر بودن این باور - که خدایى نبوده و نیست و هرچه بوده و هست همان خداى باستانى است که نامش لوسیفر بوده - شکى نیست. البته مهم نوع برخورد با کسانى‏است که دانسته وارد این جریان شیطانى مى‏شوند و با علم به کفر بودن باورهاى این جریان آن را مى‏پذیرند و دیگرانى را هم به آغوش شیطان مى‏اندازند، لذا در گام اول باید این باورهاى سرشار از کفر و ارتداد به جامعه معرفى گردد و در گام بعد برخورد با آنهایى است که با آغوش باز سراغ کفر و ارتداد مى‏روند.

پى‏نوشت‏ها:
1. کتاب ایشان TheSatanicScriptures.
2. جناب مایکل آکینو بنیانگذار و گرداننده این معبد است.
3. جناب موبد تى سیرک سوسج بنیانگذار و گرداننده این سفارت است.
4. Howard Stanton leve.
5. Clyde Beatty.
6. Carole Lansing.
7. Karla LaVey.
8. Diane Hegarty.
9 .Zeena Galatea LaVey.
Blanche Barton.10.
Satan Xerxes Carnacki LaVey.11.
Walpurgisnacht.12 - مهمترین فستیوال سالانه جادوگران.
13. هم اکنون نیز کلیه تاریخ ها در فرقه سیطنیسم با استفاده از سیستم عدد نگارى رومى و بر اساس این مبدأ درج مى‏گردد.
14. بخش اول (Book of Satan)؛ شامل مطالبى نظرى درباره شیطان و شیطان‏گرایى است؛ بخش دوم (Book of Lucifer)؛ شامل: 1. خدا، مرده یا زنده؛ 2. برخى شواهد عصر شیطانى جدید؛ 3. دوزخ وشیطان و این که چگونه روح خود را بفروشى؛ 4. عشق و نفرت؛ 5.روابط جنسى شیطانى؛ 6. همه خونخوارن، خون نمى‏مکند؛ 7. اختیار، نه اجبار؛ 8.انتخابى از قربانى بشر؛ 9. زندگى پس از مرگ از طریق تکامل نفس؛ 10. تعطیلات شیطانى؛ 11. مراسم عشاء سیاه (Black Mass)؛ بخش سوم (Book of Belial)؛ شامل اصول نظرى و تمرینات آئین پرستش شیطانى، جادوگرى و روانشناسانه، تحت عناوین 1. نظریه و تمرین جادوى شیطانى؛ 2. انواع سه گانه آئین پرستش شیطان (آئین جنسى،لطف،نابودى)؛ 3. انجمن مراسم جادو؛ 4. اجزاى کاربردى در جادوى شیطانى؛ 5. آئین پرستش شیطانى و بخش چهارم (Book of Leviathan)؛ شامل برخى متون کاربردى در برخى مراسمات شیطانى، و 1. نیایش شیطان؛ 2. اسامى مقدّس؛ 3. نیایش در جهت افسون شهوت؛ 4. نیایش در جهت طلسم نابودى؛ 5. نیایش در جهت افسون مهر، مى‏باشد.
.The Compleat Witch ، or ، What to do When Virtue Fails .15
16. لوسیفر، نام اصلى شیطان است که در جامعه غرب تلاش مى‏شود تا وجهه مثبت و موجهى به آن داده شود.
17. این همان نگاه یهود به شیطان است، که مى‏گویند: هدایتگرِ انسان به سوى یافتن درخت معرفت بوده است.
...,the spirit of the air ,was the bearer of light ,lucifer ,The Roman god .18
19. ادیان توحیدى، ادیانى که خدا یا خدایانى را قبول دارند، به خیر و خوبى دعوت مى‏کنند و ... و هر دینى که ابلیس و شیطان را موجودى پست و شریر معرفى مى‏کند، از نظر لاوى دین دست راستى است و مکتبى که او در برابر این ادیان دست راستى بنیان مى‏نهد را مسیر دست چپ مى‏نامد.
!Now is the time for doubt .20
21. در جمله‏اى نسبت به خدا چنین مى‏گوید: "در رابطه با خداى شیطانیستى(با هر اسمى که خوانده شود یا بدون نام باشد) به نظر مى‏رسد که در بهترین حالت تعادل با طبیعت و فطرت باشد و البته از بابت آزار رسانى او هم نگرانى وجود ندارد.این نیروى قدرتمند که زمین را متعادل کرده و در آن نفوذ مى‏کند، آن‏قدر فاقد شخصیت است که خوشبختى یا نکبت خلایق گوشت و خونى‏اش؛ که بر روى این کره کثیفت {کره خاکى هم معنى مى‏دهد.} زندگى مى‏کنند، برایش مهم نباشد. " ص 22 انجیل شیطانى. ترجمه از خانم فاطمه قلى‏پور.
.p 23 ,The Satanic Bible .22
23. همان The Satanic Bible ص 23.
24. The Satanic Bible ص 22، ترجمه خانم فاطمه قلى‏پور.
25. The Satanic Bible ص 22، ترجمه خانم فاطمه قلى‏پور.
26. انجیل شیطانى، ص 22، ترجمه از خانم فاطمه قلى‏پور.
27. همان، ص 23.
28. همان.
29. اصطلاحى که لاوى به کار برده. مِدى‏کِیر است. مِدى‏کِیر: medicare نوعى بیمه است براى افراد مسن در آمریکا که خدمات درمانى رایگان ارائه مى‏کند. حالا از سوى لاوى به خدا پیشنهاد مى‏شود که مدى‏کیر داشته باشد، که هم مى‏تواند به نحوى مراقبت از خویش و سلامتىِ فردى را برساند و هم کنایه از پیرى و نزدیک بودن مرگ خداى مورد نظر لاوى باشد.
30. همان، ص 24.
31. همان، ص 24.
32. داراى نور سفید (کنایه از روحانیت وجودى).
33. همان، ص 23.
34. همان، ص 23.
35. انجیل شیطانى، ص 24.
36. شاید اشاره‏اى به گناه و توبه بوده و کشش هردو نیروى الهى و شیطانى در نفس آدمى مدنظر باشد.
37. همان، ص 21.

نویسنده:علی قهرمانی

منبع: نشریه پگاه حوزه - شماره 300




:: برچسب‌ها: انجیل سیاه

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٢/٦