چارچوبی برای تغییر معادلات...................

تدبیر امام خامنه ای................

«تلاش برای افزایش اقتدار عراق بویژه از طریق بسترسازی، جهاد علمی مستمر و همچنین ایجاد نهضت سازندگی در سراسر عراق، موفقیت ها و استحکام جایگاه ملت و دولت عراق را دوچندان خواهد کرد... با توجه به سابقه و جایگاه کهن عراق در دنیای عرب و استعدادهای طبیعی و انسانی عراق، بازگشت این کشور به جایگاه و اقتدار واقعی خود دور از انتظار نیست.»
سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با نوری المالکی نخست وزیر عراق بیش از آن که بیانگر نگاه جمهوری اسلامی ایران به جایگاه عراق در آینده منطقه باشد، بیان کننده یک نگاه نو در عرصه مناسبات بین المللی و منطقه ای و تعریف جدیدی از روابط دوجانبه میان کشوری که درصدد است تا در آینده ای نزدیک قدرت اول منطقه باشد با یکی دیگر از کشورهای منطقه که به دلیل نزدیکی عقیدتی و مشی سیاسی با همسایه خود، دارای موقعیت «کمک کننده» می باشد. این در حالی است که براساس مناسبات رایج عرصه بین الملل کشور محور (متروپل) قدرت خود را از طریق محدود ماندن کشورهای پیرامونی جستجو می نماید. این نحوه نگاه به «قدرت» آنقدر جاافتاده که نگاه و حرکت مخالف آن، ادراک نمی شود و قابل پذیرش به نظر نمی رسد و البته این عمدتا به این دلیل است که در نگاه محافل آکادمیک و سیاسی، انسان در کسب قدرت و اعمال آن محدودیت ناپذیر و دارای تمنایی سیری ناپذیر است. هابز معتقد است: «تمنا و حرص قدرت و به تبع آن جنگ همه با یکدیگر معلول وضع طبیعی است» در این منظر قدرت «شری لازم» است، چرا که از یک سو هیچکس نمی تواند ماهیت آن را دگرگون کند و از سوی دیگر برای صلح و دفاع از افراد جامعه لازم می باشد. میشل فوکو که جزء نسل آخر نظریه پردازان غرب به حساب می آید از «قدرت شبانی» سخن به میان آورده است از نظر او چوپان قدرت فائقه خود را که به صلاح گوسفندان است اعمال می کند. در عین حال فوکو هم اگرچه قدرت را شر نمی داند ولی از آنجا که رویکرد آن را صرفا رفع شر می داند، او نیز به آن ماهیتی سلبی داده است و از این رو می توان گفت تفاوتی میان دو دسته متقدمین و متأخرین در این که قدرت با «تمرکز آن در یک جا» حاصل شده و اعمال می شود وجود ندارد. البته در عین حال در متن نظریه پردازان غرب، اندیشمندانی نظیر آنتونی گیدنز پیدا شده اند که چنین نگاهی به قدرت و محیط بین المللی را به نقد کشیده و نتیجه نهایی آن را «شکاف در ائتلاف ها»، تشکیل گروه بندی های جدید و تغییر استراتژی ها دانسته اند و می توان گفت که وضعیت امروز غرب از درستی نظریه امثال گیدنز حکایت می کند اما بالاخره هنوز در دستگاه سیاسی غرب اندیشه هابز- سرسلسله نظریه پردازان غرب قرن 17- که ذات انسان را شریر می داند، حاکم است.
از منظر اسلامی دیدگاه هابز، هگل، مارکس و در یک کلمه دیدگاه غرب نسبت به انسان، محیط بین الملل و مسئولیت افراد و جوامع قابل قبول نیست. اسلام ذات انسان را شریر نمی داند و لذا روی اصل «دعوت» تاکید دارد. اسلام نظریه «قدرت شبانی» فوکو را قبول ندارد و معتقد است که همه انسان ها تک تک به اندازه قدرت خود مسئولیت دارند و بهبود شرایط ملی، منطقه ای و بین المللی وظیفه ای همگانی است و از این رو بر «جهاد»، «امر به معروف و نهی از منکر» و «تولی و تبری» به عنوان سه رکن مهم حیات اجتماعی بشر تاکید می کند.
از منظر اسلامی کسب قدرت باید صرف «تحقق عدالت» و «تهذیب نفس» شود. حضرت امام خمینی- ره- غایت قدرت سیاسی را «برقراری نظم»، «برقراری عدالت»، «تهذیب نفوس و تامین سعادت انسان ها» و «حفظ اسلام و نظام سیاسی برآمده از آن» می دانستند- صحیفه نور، جلد 6، ص 509- طبعا از منظر ایشان مسئولیت عام انسان در حرکت به سمت گسترش معروف به مسئولیت عام حکومتی که از چنین انسان هایی پدید آمده است، تسری می یابد و در این بین طبعا مسئولیت چنین حکومتی در قبال انسان هایی که از نظر رویکردهای فرهنگی و سیاسی به او نزدیکترند و عزمی در آنان برای تحقق حکومت توحیدی وجود دارد، بیشتر است.
برخلاف نظریه سیاسی غرب، نظریه اسلامی رشد همه جانبه محیط پیرامونی را دنبال کرده و به شرطی که همگرا باشد، آن را درمقابل خود ارزیابی نمی کند و حتی نتیجه آن را «هم افزایی» می داند. از منظر اسلامی همه کشورهای اسلامی باید به استقلال، رفاه، رشد علمی و توانایی های بالای دفاعی در برابر جبهه استکباری برسند و اینطور نباشد که در یک نقطه از جهان اسلام توانایی ها متمرکز باشد و بقیه تنها با تکیه بر آن نقطه به رفاه، امنیت و رشد علمی برسند. براین اساس هر حکومت اسلامی باید در جهت رشد اقران خود تلاش کند و همه مسلمانان در زندگی سیاسی، وضع امنیتی، رفاه و رشد علمی از آهنگ مناسب برخوردار باشند این وضع نه تنها قدرت کانونی جهان اسلام- یعنی جمهوری اسلامی- را تضعیف نمی کند بلکه به تقویت بیشتر آن منجر می شود چرا که به نسبت توانمندی اضلاع جهان اسلام، موقعیت امنیتی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی قدرت کانونی افزایش پیدا می کند. تنها شرطی که باید در این روند لحاظ شود هماهنگی میان قدرت های اسلامی است.
البته همانطور که اشاره شد نظریه «مرکز پیرامون» که برخاسته از نظام دوقطبی و شرایط پس از جنگ جهانی دوم بود، حتی در آمریکا که بشدت دنبال می شد، مورد خدشه قرار گرفته است. استیون لوکس در کتاب «قدرت، فرانسانی یا شر شیطانی» گفته است: «از یک بعد اصلی قدرت نباید غافل شد و آن بعد ارزشی عمل قدرت و «اخلاق مسئولیت» است، یعنی هر کسی قدرت دارد، مسئولیت دارد تنها در این صورت است که منافع واقعی حاصل می شود» (ص176).
براساس این نگرش اسلامی ما امروز در منطقه ای به سر می بریم که نه فقط ایران بسیار قدرتمندتر از گذشته می باشد، بلکه عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و سایر کشورهایی که به بلوک اسلام گرا تعلق دارند، نیز هر کدام به یک محور در قدرت منطقه ای تبدیل و یا به آن نزدیک شده اند. امروز حکومت عراق در برابر توطئه مشترک و درهم تنیده غرب و کشورهای غرب گرای منطقه و جریانات تروریستی ایستاده و بر آنها پیروز شده است. تصور اینکه از دل کشوری اشغال شده یک دولت مردمی با دوام بیرون آید و بتواند در برابر انواع کودتاها، انفجارها، توطئه ها و سیاست های صریح ضد عراقی مقاومت کند، محال بنظر می رسید اما این محال امروز محقق شده است راز آن این است که در این دوران جمهوری اسلامی سیاست حمایت از مردم عراق را در پیش گرفته و در این حمایت، به شکل گیری سیستمی مستقل در عراق کمک کرده است. چنین سیاستی به تامین منافع مشترک ایران و عراق انجامیده است. نتیجه این موضوع در ارتقاء امنیتی ایران کاملا معلوم است کما اینکه در حوزه اقتصادی طی سال گذشته ایران حدود 9 میلیارد دلار آورده ارزی از عراق داشته است. از منظر ایران مصلحت ایران و عراق در افزایش اقتدار عراق، رشد علمی و اصلاح زیرساخت ها و در یک کلمه تبدیل شدن عراق به یک قدرت منطقه ای است. این قدرت منطقه ای به تقویت بلوکی که می توان آن را «بلوک اسلامی» یا «بلوک مقاومت» نامید، منجر می شود و همه می دانند که قدرت اول چنین بلوکی ایران است.
از این مهمتر وقتی نزدیک شدن یک کشور به ایران، تبدیل شدن آن به یک قدرت منطقه ای و سپس تبدیل شدن آن به یک قدرت بین المللی باشد، کدام کشور است که از نزدیک شدن به ایران و برقراری ارتباط استراتژیک با جمهوری اسلامی خودداری کند و آیا در این روند غیر از این است که هر متحد استراتژیک، قدرت ایران را فزونی می بخشد.
این خود یک سیاست جدید و روشی تازه است که به پیدایی فضایی جدید ( و به عبارتی پارادایم جدید) منجر می شود. این پارادایم بزرگترین چالش تئوریک و عملی برای غرب است. پارادایم کنونی بر مبنای نظریه «مرکز پیرامون» چیده شده، ادبیات آن «سلطه» و نتیجه آن گسترش بی عدالتی در زمینه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و علمی است. این فضا و پارادایم نمی تواند در برابر پارادایم و فضای جدید مقاومت کند چرا که هر انسانی از اینکه ذات او شریر خوانده شود، بی زار است، هر انسانی از واگذاری اختیار خود به یک یا چند انسان دیگر ناراحت می شود و هر انسانی از تبعیض و بی عدالتی رنج برده و در مقابل آن می ایستد. یک ملت نیز چنین است هیچ ملتی به دیگران اجازه نمی دهد او را شرور خوانده و تحقیر کنند و ... با این وصف کاملا واضح است که منطق بلوک اسلامی می تواند به سرعت پارادایم و فضای کنونی را تغییر دهد.
بر مبنای فضا و روندی که اسلام در محیط بین الملل دنبال می کند، انسانها مخلوق خداوند حکیمی هستند که آن ها را برای رشد و کمال و خدایی شدن خلق کرده است بنابراین هدف از خلقت آنان و شرایطی که برای رشد انسان فراهم گردیده، مثبت و سعادت گرایانه است و به تبع آن سرشت حکومتی که براساس آموزه های اسلامی از تجلیات قدرت خداوند متعال است، رحمانی است و تفاوتی میان مسئولیت یک انسان برای هدایت انسانهای دیگر با مسئولیت یک حکومت برای هدایت حکومت های دیگر وجود ندارد. حضرت امام خمینی می فرمایند «قدرت حاکم، قدرت پدرخانواده و از این قبیل همه دارای سرشتی یگانه و تابع احکامی یکسان است» (صحیفه نور ج1ص402)
منش خاص جمهوری اسلامی و رهبری آن در مناسبات منطقه ای و بین المللی نوید آینده ای را می دهند که در آن جمهوری اسلامی در میانه جهان اسلامی قرار دارد که هر گوشه آن حکومتی مقتدر، پیشرفته، برخوردار از امنیتی فراگیر و متکی به حمایت وسیع مردمی دارد در چنین منطقه ای «ایران الهام بخش و پیشرو» مبتکر گفتمانی پر جاذبه است و می تواند بسیاری از معادلات جهانی را به نفع جمهوری اسلامی و مجموعه جهان اسلام تغییر دهد.




:: برچسب‌ها: چارچوبی برای تغییر معادلات

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٢/٧