ادامه متن کتاب....

لولای سه قاره3

وقتی این سلطه همه جانبه و جانانه و عمیق اسلام و

خاورمیانه و گوشواره‏های آن پیش آمد و مستقر شد،دنیای‏

استکبار و تجارت و جهانخواری به فکر چاره افتاد و تمامی‏

وقایع تاریخی بعد از این ایام،مستقیم یا غیر مستقیم و در

خفا یا علن مبارزه غرب با دنیای اسلام است.بعضی از

موارد این مبارزه را از روی همین جدول بررسی می‏کنیم.

بعد از استقرار و حاکمیت دولتهای اسلامی-که البته‏

حکومتهای اعتقادی و اصیل اسلامی نبودند ولی به هر

حال مسلمان بودند و یا حتی به آن تظاهر می‏کردند-و

خارج شدن چهار راه تجارت جهان از دست غربیان،آنها

کم‏کم نیروهای خود را جمع کردند و به فکر افتادند تا در

مقابل اعتقاد و شور اسلامی از اعتقاد و شور مسیحی مردم‏

اروپا استفاده کنند و به این ترتیب با شروع قرن دوازده و

بروز ضعف در بنی عباس جنگهای صلیبی آغاز شد و دو

قرن ادامه یافت.

هنوز جنگهای صلیبی به طور کامل پایان نیافته بود-

1270 م.669 ه ق-که چنگیز خان مغول حملات خود را

به دنیای اسلام شروع کرد-1221 م. 615 ه ق-مرحوم‏

جلال آل احمد در کتاب غربزدگی خود مواردی را ذکر

می‏کند که معلوم می‏شود غرب در تحریک مغولها برای‏

حمله به ایران و جهان اسلام کاملا دست داشته است.در

همان اوائل کار مغولها،سعد الدوله یهودی،وزیر اعظم و

همه کاره آنها شد.

البته مغولها با همه کشتار و فاجعه‏ای که به بار آوردند،

باز کاری که به درد غرب بخورد از پیش نبردند و بلکه خود

پس از نیم قرن مسلمان شدند و باری بر بارهای دشمنان‏

کینه توز و قدیمی اسلام افزودند و بعدها،انگلستان با

استعمار هند،در واقع به جنگ حکومت مسلمانان مغول‏

هند رفت و انتقام خود را گرفت.

پس از ختم دوران کشت و کشتار و نهب و غارت مغولی‏

و استقرار اسلامی آنان،در سال 1299 م. 699 ه ق.

دولت عثمانی در منطقه خاورمیانه مستقر شد و این دولت‏

تا جنگ جهانی اول یعنی حدود شش قرن بطور مداوم‏

موجب وحشت و زحمت اروپا بود.غرب که از نمونه مغول‏

بیشتر از جنگهای صلیبی راضی بود و تدارک حمله به دولت‏

اسلامی را از پشت سر بیشتر به نفع خود می‏دید این بار

دست به دامان امیر تیمور گورکانی شد که از 1380 م.

872 ه ق.به ایران حمله‏ور شد و باز هم کشتار و فاجعه و

خرابی و در 1402 م. 804 ه ق.ایلدرم بایزید،سلطان‏

عثمانی را دستگیر کرد.

جالب اینکه با تمام شدن تاخت و تاز امیر تیمور در

دنیای اسلام،در غرب یک حرکت فرهنگی تازه شروع شد

با نام معروف"رنسانس"که همه با آن آشنایند.در سال‏

1420 م.در شهرهای فلورانس و ونیز و میلان اولین آثار و

تحریکات یک تغییر و تبدیل اساسی فرهنگی بروز کرد و تا

سه قرن ادامه یافت و هدف و جهت آن از بین بردن فرهنگ‏

مسیحی و روحیه اشرافی اروپا بود.در سال 1453 م. 857

ه ق. وقتی که دولت عثمانی ضربه امیر تیمور را از سر

گذراند و به دست سلطان محمد فاتح توانست شهر استراتژیک‏

کنستانتینوپول را فتح کند قرون وسطی و سلطه دو هزار

ساله روم پایان یافت و اروپا وارد یک مرحله جدید تاریخی‏

خود شد.کنستانتینوپول را مسلمان قسطنطنیه می‏گفتند و

بعد هم اسم این بندر مهم را به اسلامبول تغییر دادند.

در فلورانس و ونیز و ایتالیا که کندوی شروع رنسانس‏

بود،چه نیرویی در کار بود که هم با مسیحیت و اشرافیت‏

روم مخالف بود و هم با دنیای اسلام؟اگر همه مبارزات‏

اروپا و غرب با دنیای اسلام را به حساب اروپای مسیحی‏

بگذاریم،قاعدة در اینجا باید دیگر این مبارزات تمام‏

می‏شده در حالیکه می‏بینیم این جنگ و مقابله همچنان‏

ادامه یافت.

عثمانیان در حدود سالهای 1560 م 968 ه ق.به اوج‏

قدرت خود رسیدند و مقارن این ایام در شرق و غرب‏

امپراطوری عثمانی وقایع عجیبی رخ داد.در اروپا در همان‏

سالهای فتح قسطنطنیه و اوج گیری قدرت عثمانی یک‏

حرکت وسیع برای کشف راههای جدید دریایی بروز کرد.

در سال 1487 بارتلمی دیاس از پرتقال حرکت کرد و تا

دماغه جنوبی قاره آفریقا پیش رفت و بر گشت.

در سال 1412 کریستف کلمب راهی آمریکا شد.

این ایام مقارن است با سقوط دولت مسلمانان در

آندلس(اسپانیا)و اخراج آنان از اروپا پس از هفت قرن‏

حاکمیت.

در 1497 واسکو داگاما آفریقا را دور زد و به هند رسید.

در 22-1521 ماژلان دنیا را از طریق دریاها و

اقیانوسها دور زد.

یعنی در عرض نیم قرن،تمام دریاهای جهان عرصه‏

گشت و گذار تاجران اسپانیایی و پرتقالی و انگلیسی شد و

این هم بدان علت بود که راه کاروانهای تجارتی از خشکی‏

و در خاورمیانه را یکی دولت مقتدر مسلمان بسته بود و آنها

مجبور شدند از طریق دریا اهداف خود را دنبال کنند.از

همینجا بود که حرکت گسترده استعماری شروع شد و از

همین تاریخ،شکل جدید تاریخ اروپا بروز کرد.و بهمین‏

علت حرمت استعماری اگر در زمینه اقتصادی ضد بشری‏

است اما در زمینه فرهنگی کاملا ضد اسلامی است.

اما در شرق امپراطوری عثمانی،باز یک نیروی تازه‏

لازم بود تا با عثمانی به مبارزه برخیزد.این نیروی تازه،نه‏

مغول بود و نه از دور دستها آمده بود بلکه دولت صفویه‏

بود.مردم مسلمان و هوشیار ایران در هر دو هجوم چنگیز

و تیمور چنان نقش فوق العاده‏ای بازی کرده بودند که‏

شگفت آور بود یعنی با وجود کشته‏ها و خرابیها و

گرفتاریهایی که تحمل کردند اما توانستند نیروی دشمن را

به شکل فرهنگ و اعتقاد خود در آورند و این بر خلاف‏

خواست و برنامه دشمن بود.حالا برنامه ریزی دشمن غدار

اینگونه بود که همین مردم،با آن عثمانی-که جبهه اول‏

مبارزه با اروپا بود-درگیر شود.

اگر آن عظمت و شکوه در مقابل مهاجمان وحشی را

اعتقاد و فرهنگ اسلامی بوجود آورده،این بار باید دو پاره‏

پیکر اسلام،هر دو با انگیزه اعتقاد اسلامی بجان هم‏

بیفتند.چون عثمانی‏ها سنی بودند،پس صفویه باید تظاهر

به تشیع بکند بخصوص که ایران مهد و رشد و گسترش‏

تشیع بود.در سال 905 ه ق.1499 م.دولت صفوی‏

تشکیل شد.صفویان درویش مسلک صوفی مشرب که‏

برای برادران شرلی انگلیسی مجالس عیش و نوش بر پا

می‏کردند و تصویر این مجالس را بر در و دیوار کاخهای‏

چهل ستون نقش می‏زدند،در ظاهر به دلیل اعتقاد عمیق‏

اسلامی مردم و قدرت و نفوذ فوق العاده روحانیون به دین و

اسلام و تشیع تظاهر می‏کردند.شاه عباس"کبیر"،که در

عیاشی و شرابخواری هم مثل جنایت و خونخواری ید

طولانی داشت،خود را"کلب آستان علی"می‏نامید و

ریاکارانه برای زیارت با پای برهنه به مشهد می‏رفت.و

همه اینها برای آن بود که نیروهای شیعی ایرانی را بسیج‏

کنند و در مقابل عثمانی‏ها بکار گیرند.

گر چه لطمه‏ها و صدمه‏ها بسیار بود ولی باز هم استعمار

اوج گیری امپراطوری استعماری انگلستان و گسترش‏

تشکیلات و فراماسونری در آن کشور و تهیه مقدمات انقلاب‏

فرانسه،سالهایی که بسیاری از عوامل در جهت تقویت‏

جبهه کفر و استعمار و سرمایه‏داری مال اندوز و دنیا پرست و

خوانخوار به کار گرفته می‏شد و تضعیف دنیای اسلام هم‏

روزبروز بیشتر بروز می‏کرد.

قرن نوزدهم،قرن سلطه سرمایه داری بانکداران‏

یهودی بر سراسر اروپا و بلکه سرتاسر جهان استعماری‏

است و قرن سلطه و اقتدار استعماری انگلستان است که‏

اقتصادش در قبضه قدرت روچیلد است و سیاستش بر سر

انگشت تدبیر دیسرائیلی می‏گردد.اما کینه و وحشت اروپا از

عثمانی چنان ریشه‏دار بود که جرأت حرکتهای تند بر علیه‏

آن را نداشتند و به طور مداوم دسیسه‏ها و توطئه‏های‏

حساب شده علیه این دولت-و بلکه علیه همه دولتها و

ملتها و سرزمینهای اسلامی-طراحی و برنامه ریزی و اجرا

می‏شد و اوج فاجعه در جنگ جهانی اول-1914 تا 1918

-رخ نمود که روحیه ناسیونالیستی،اندیشه عظیم وحدت‏

اسلامی به ملی گرایی حقیر درون مرزها و ملیتها و زبانها

کشاند تا امکان تکه پاره شدن عثمانی فراهم آید و کاشتن‏

نطفه حرام صهیونیسم و اسرائیل در قلب سرزمین مقدس‏

فلسطین ممکن گردد.

 

تقابل تاریخی‏

امروز در منطقه خاورمیانه دو نیروی متخاصم و متخالف‏

در برابر یکدیگر ایستاده‏اند:یکی صهیونیسم و اسرائیل،

دیگری انقلاب اسلامی.مخاصمه و دشمنی این دو نیز

چنان است که هر کدام با تمام توان در پس ریشه کنی و نابودی‏

دیگری است و به چیزی کمتر از آن هم رضایت نمی‏دهد.

این تقسیم بندی دو جبهه رو در رو،یک مرز بندی کامل‏

و دقیق است.یعنی همه نیروهای منطقه یا این طرفی‏اند و

یا آن طرفی،یا دولتهایی که دقیقا در جهت برنامه ریزی‏

آمریکایی-صهیونیستی حرکت می‏کنند و یا توده‏های‏

مردم مسلمان و مبارز که راه انقلاب اسلامی را می‏روند.(1)

(1).البته داستان،وسیعتر و عمیقتر از این حرفهاست.یعنی این‏

تقسیم بندی در سراسر عالم مصداق دارد.در همه دنیا هر نیرویی،یا

طرفدار صهیونیسم است و مخالف اسلام و یا مخالف صهیونیسم است‏

و طرفدار اسلام.بتدریج هم خط کشی‏ها چنان دقیق می‏شود که‏

حالت بین و حد وسط و بی‏طرف باقی نمی‏ماند.یا این طرف و یا آن‏

طرف.

معبدشان را در اورشلیم دوباره بازسازی کرد.(1)در قرن‏

چهارم ق.م.خاورمیانه و اورشلیم تحت سلطه رومیان قرار

گرفت اما به دلیل شورشهای متعدد بنی اسرائیل چندین بار

گرفتار لطمات و هجومهای رومیان شدند و عاقبت در سال‏

70 بعد از میلاد،تیتوس فرمانروای رومی،با سپاهی گران‏

به اورشلیم حمله برد و معبد یهودیها را برای بار دوم-و

برای همیشه-خراب کرد(2)و بسیاری از آنها را کشته و باقی‏

آنها را چنان در ممالک آن روز پراکنده کرد که از آن به بعد،

یهودیها نه تنها دولت و حکومت،بلکه حتی معبد و مرکزی‏

هم نداشتند و در سراسر جهان پخش شدند.

در تمام پنج قرن بعد از این ماجرا-یعنی از قرن اول‏

مسیحیت و خرابی معبد سلیمان تا ظهور اسلام،سرزمین‏

قدس همچنان تحت اشغال رومیان باقی ماند.آنان در دو

سه قرن اخیر مسیحی شده بودند و اورشلیم را به عنوان‏

(1).داستان آزادی یهود به دست کورش در تورات نقل شده و جشنهای‏

2500 ساله که محمد رضا پهلوی راه انداخته بود در واقع به خرج ملت‏

ایران و به خاطر بزرگداشت این واقعه تاریخی محبوب یهودیها و با

رهبری و برنامه ریزی صهیونیستها بود.

(2).از آن معبد فقط یک دیوار سنگی باقی مانده که یهودیها بکنار آن‏

رفته و ندبه و زاری می‏کنند که"ای کاش آن مجد و عظمت دوران‏

حضرت سلیمان تجدید شود."این دیوار را"دیوار ندبه"

Wall می‏گویند که در زیر قبه الصخره و مسجد الاقصی قرار

گرفته است.از برنامه‏های اصلی صهیونیستها آن است که این دو

مکان مقدّس را تخریب و معبد سلیمان را دوباره بسازند.05QA

یک"شهر مقدس"گرامی می‏داشتند اما از حضور یهودیها

در آن ممانعت می‏کردند و هنگامی هم که این شهر را در

سال 15 هجری-637 میلادی-به سپاهیان اسلام‏

تسلیم کردند.در یکی از شرایط خود خواستند که مسلمانان‏

نیز یهودیها را به این شهر راه ندهند.(1)در هر حال یهودیها

در میان اقوام و ملل عالم پراکنده شدند.اما باز هم با آرامش‏

و صلح و صفا زندگی نکردند،بلکه با خود پسندی و

قوم پرستی و تمسخر آداب و سنن ملل دیگر و با رباخواری‏

و تخریب اقتصاد مردمان غیر یهودی و با ترویج فساد و

تباهی و انواع توطئه‏ها و دسیسه‏ها،همیشه در همه جا

موجبات کینه و نفرت و خشم مردم را فراهم می‏آوردند و

هر چند گاه یکبار با جرقه‏ای،آتش انفجار خشم مردم شعله‏

می‏کشید و هزاران یهودی با گناه و بی‏گناه و بزرگ و کوچک‏

و زن و مرد و پیر و مریض و سالم طعمه این فتنه‏ها

می‏شدند؛وقایعی که بخصوص در اروپا و روسیه،مکرر در

مکرر رخ داده است.

(1).در کتاب"تاریخ اورشلیم"صفحه 191 متن عربی امان نامه عمر،

خلیفه مسلمین،به مردم بیت المقدس چاپ شده و کتاب‏

"بیت المقدس،شهر پیامبر"در صفحه 25 ترجمه فارسی آن امان‏

نامه را آورده است.مشخصات کامل این دو کتاب چنین است:تاریخ‏

اورشلیم(بیت المقدس)تألیف دکتر سید جعفر حمیدی:انتشارات امیر

کبیر،سال 1364،چاپ اول-بیت المقدس شهر پیامبران،تألیف‏

عبد الله ناصری طاهری،انتشارات سروش سال 1367،چاپ اول.

حضور"اقلیت‏ها"در جوامع بشری در همیشه تاریخ‏

امری عادی بوده است.البته گهگاه هم این اقلیتها گرفتار

خشم توده مردم محلی می‏شده‏اند.اما هیچ قومی و هیچ‏

اقلیّتی به اندازه یهودیها در بین جوامع بشری به عنوان‏

اقلیت وجود نداشته و هیچ گروه و دسته اقلیّتی هم هرگز به‏

اندازه یهودیها مورد کینه و آزار مردمان واقع نشده است.

علت این کینه توزیها را در هر مورد خاص البته نمی‏دانیم امّا

در یک حکم کلی باید بگوییم یا همیشه یهودیها مردمانی‏

خوب و پاک و خدمتگزار بوده‏اند اما همه جوامع بشری،

وحشی و خونخوار و ضعیف کش و ظالمند،و یا اینکه قبول‏

کنیم که تقصیر،عموما بر گردن خود یهود بوده است که با

رباخواری و مشروب فروشی و دایر کردن قمار خانه و

عیاشخانه و با جاسوسی،نفاق افکنی و کینه توزی‏(1)بطور

مداوم قطره قطره زهر کینه توزی،و انتقام جویی را در کام‏

مردمان میزبان خود می‏ریخته‏اند تا با حادثه‏ای انبار باروت‏

منفجر شود و آتش بگیرد و خشک و تر را بسوزاند.از

سوی دیگر،دیده شده است که در همان جوامعی که با

یهودیها به سختی و با شدت برخورد کرده‏اند با اقلیتهای‏

دیگر این گونه معامله نمی‏کرده‏اند و این هم نشان می‏دهد

که عیب کار بطور کلی از کدام سو است.

(1).خصوصیاتی که قرآن کریم برای یهود می‏شمارد بسیار شگفت‏آور

و خواندنی است.

یهودیها،تنها در حمایت دولتها و در بین ملتهای‏

مسلمان و در سرزمینهای اسلامی از آرامش و امنیت‏

برخوردار بوده‏اند و به تأیید خود آنها،هیچگاه در ممالک‏

اسلامی یهود را مورد فشار و شکنجه و قتل و کشتار قرار

نداده‏اند.اما اینها قدر این نعمت را هم هرگز ندانسته و

همیشه آماده بوده‏اند که آتش کینه دیرینه خود را نسبت به‏

اسلام و مسلمانی‏(1)با بدترین توطئه‏ها و انتقامها آرام کنند.

تاریخ زندگی یهود-در مدتی حدود 18 قرن-شرح‏

پراکندگی آنها در کشورهای مختلف است و آنها خود را با

این حال و روز منطبق کرده و با روحیه مال اندوز و

تجارت پیشه بخش بزرگی از بازرگانی دنیا را در اختیار خود

گرفتند.در واقع پراکندگی در میان ملل و اقوام مختلف و

جابجا شدن یهودیها،خود بهترین امکان برای تجارت آنها

بود و وسعت دامنه پراکندگی و تسلط آنها بر تجارت چنان‏

بوده است که مثلا در تاریخ"تجارب السلف"می‏نویسد:از

اندلس تا هند و شرق دور،تجار یهودی همه جا حضور

دارند آنچنانکه گویی"بازرگان"مترادف یهودی است.

اما خاورمیانه،این چهار راه اصلی تجارت جهانی،در

تمام دوران 14 قرن حیات اسلام،همیشه تحت سیطره و

سلطه دولتها و ملتهای مسلمان و محل نشو و نما و رشد و

(1).خداوند در قرآن کریم می‏فرماید:یهود دشمن‏ترین دشمنان‏

مؤمنان هستند.سوره مائده آیه 82.

گسترش اعتقاد و فرهنگ اسلامی بوده است،مگر در

بعضی از دوره‏های بسیار کوتاه مثل حکومت صلیبی‏ها که‏

91 سالی طول کشید.

در زیر اسامی و تاریخ حکومتهای اسلامی بر خاورمیانه‏

-و مخصوصا بر شام و فلسطین و بیت المقدس-را

ملاحظه می‏کنید:

سال 16 هجری قمری معادل 638 میلادی:فتح مقدس‏

بدست مسلمانان.

سال 88 هجری قمری معادل 706 میلادی:شروع‏

ساختمان مسجد الاقصی به دستور ولید بن عبد الملک.

سال 132 هجری قمری معادل 749 میلادی:پایان‏

سلطه امویان و شروع تسلط عباسیان.

اواسط قرن چهارم معادل قرن 11 میلادی:شروع‏

دوران ضعف عباسیان و به قدرت رسیدن فاطمیان.

سال 465 ه ق معادل سال 1099 میلادی:اولین جنگ‏

صلیبی و سقوط قدس شریف.

سال 544-542 ه ق معادل 1149-1147 م:جنگ‏

صلیبی دوم.

سال 583 ه ق معادل 1187 میلادی:پس از 91 سال‏

اشغال صلیبی‏ها،قدس به دست صلاح الدین ایوبی آزاد

شد.

سال 588-585 ه ق.معادل 1192-1189 م.:جنگ‏

خاورمیانه،بنی عباس،که روابط خوبی با آنها داشتند،

ضعیف شده بودند و فاطمیان به تدریج قدرت می‏گرفتند و

در اروپا دولت روم در نهایت قدرت بود و با یهودیها هم‏

بدرفتاری می‏شد.(1)از سوی دیگر راه تجارت بین شرق و

غرب-یعنی خاورمیانه هم قطع شده بود و لذا استفاده‏های‏

مادی فراوان تاجران یهودی نیز قطع گردیده بود.طبعا

بهترین راه حل همه این مشکلات آن بود که دو طرف این‏

داستان بجان هم انداخته شوند تا آن قدر از یکدیگر بکشند

که هر دو از پا در بیایند و آنوقت یهود،هم دو دشمن خود را

تضعیف و نابود کرده و هم راه تجارت خود را باز کرده و هم‏

انتقام خود را از هر دو طرف گرفته باشد.آمادگی اروپا و عالم‏

مسیحیت هم فراهم شده بود و عوامل چندی او را به این‏

راه سوق می‏داد و این گونه بود که جنگهای صلیبی شروع‏

شد و چه جنایتها و فجایعی که ببار نیامد.

بعد از جنگهای صلیبی،حملات مغول به سرزمین‏

اسلامی شروع شد و چندین سال ادامه یافت و مردمان‏

بیشماری از بین رفتند و شهرها و آبادیهای فراوانی منهدم‏

و تخریب شد و یهودیها چنان متهمند که مغولها را تحریک‏

کرده‏اند که حبیب لوی،تاریخ نویس یهودی،در کتاب خود

(1).احتمالا به همین دلیل است که این ایام را مورخان یهودی،قرون‏

سیاه وسطی لقب داده‏اند.همین مورخین،همین سالها را نیز ایام‏

سقوط فرهنگ و تمدن اسلامی می‏دانند.

به نام"تاریخ یهود ایران"به تفصیل آن را مطرح کرده و

کوشیده است که همکیشان خود را تبرئه کند.در هر حال‏

آنچه مسلم است اینکه در همان اوائل سلطه و سیطره‏

مغولان،کارگزاران یهودی بودند که به زور مغولها بر جان و

مال مردم مسلط شدند و سعد الدوله یهودی وزیر مغولها

چنان جنایات و فجایع عجولانه‏ای از خود نشان داد که‏

جانش را نیز در این راه هدر داد.

اما سلطه عثمانی بر خاورمیانه،به قدری اروپا را به‏

وحشت انداخت که نمی‏دانست چه بکند.برای حفظ

اختصار،بعضی از نکات این دوره تاریخی خاورمیانه را نقل‏

می‏کنیم:

"امپراطوری عثمانی وسیعترین و بادوامترین ممالکی‏

است که در دوره اسلامی به وسیله مردمی ترک زبان‏

تشکیل یافته است و در عین حال وسیعترین مملکت‏

اسلامی در ادوار متأخر تاریخ اسلام است...در این زمان در

سراسر دنیای اسلامی سنتهای سیاسی سابق در هم‏

شکسته بود و در جبین هیچیک از دولتهای موجود دوامی‏

دیده نمی‏شد و در عین حال تمدن اسلامی در حال ضعف‏

بود.معذالک این عوامل به تنهایی برای توجیه بر آمدن‏

یک مملکت جدید و مقتدر مسلمان کافی نبود بلکه انقراض‏

دولت عباسیان و تمدن اسلامی از یک طرف و ضعف مفرط

دولت روم شرقی از طرف دیگر،پیدایش این مملکت جدید

را ممکن ساخت...فتوحات سریع سلاطین بزرگ عثمانی-

مانند بایزید اول،محمد دوم و سلیمان اول-در قرن 14 و

15 سبب نشر تمدن خاص عثمانی گردید که در قرن 16

صورتی مشخص یافت".(1)

در سراسر قرن 14 میلادی،دولت عثمانی،هر روز

قدرتمندتر می‏شد و پیشتر میرفت تا آنجا که در اواخر این‏

قرن سلطان بایزید اول،صربستان را فتح کرد و قسطنطنیه‏

را محاصره نمود و امپراطور سگسیموند را مقهور ساخت اما

خود مغلوب و اسیر تیمور لنگ گردید.

قرن 15 دوباره قدرت و وحدت عثمانی تجدید شد و

مجد و عظمت و اقتدار امپراطوری تا اواسط قرن شانزده‏

ادامه داشت.آنچه که در این دوران مهمترین واقعه در

تاریخ عثمانی و بلکه با اهمیت‏ترین حادثه در تاریخ‏

اروپاست،فتح قسطنطنیه به وسیله سلطان محمد است.در

سال 1453 میلادی  857 هجری قمری"سلطان محمد

فاتح"قسطنطنیه را گرفت و آنجا را پایتخت خود قرار داد.

این فتح آخرین واقعه مهم قرون وسطی است و به مناسبت‏

تأثیرات مهم و عمیق آن در تاریخ مخصوصا در تاریخ اروپا،

اروپاییان آن را ابتدای"قرون جدید"می‏شمارند"(2)عظمت‏

این واقعه چنان است که ویل دورانت در کتاب مفصل‏

(1).دائرة المعارف فارسی:جلد دوم،صفحه 1680

(2).دایرة المعارف فارسی،ج 2،1683

"تاریخ تمدن"می‏نویسد:

فتح قسطنطنیه پشت تمام شاهان اروپایی را به لرزه‏

افکند.سدی که اروپا را بیش از هزار سال از سیلابهای آسیا

حفظ کرده بود شکسته شده بود.آن دین و دولتی را که‏

صلیبیان امیدوار بودند به درونی‏ترین بخش آسیا بتارانند،

اینک از فراز لاشه امپراطوری روم شرقی و از میان‏

کشورهای بالکان تا پشت دروازه‏های هنگری(مجارستان)

راه خود را گشوده بود.حکومت پاپ که در آن آرزو بود که‏

دنیای مسیحیت را یونانی به فرمان رم گردن نهد،اینک با

ترس و وحشت می‏دید که میلیون‏ها نفر از مردم اروپای‏

جنوب شرقی به دین اسلام می‏گروند.(1)راههای بازرگانی که‏

زمانی بر روی سفائن تجارتی کشورهای غربی گشوده بود،

اکنون به دست بیگانگان افتاده بود و می‏توانست در زمان‏

صلح با باج و عوارض سنگین و در ایام جنگ با توپ و

آتش بر روی آنها بسته گردد.هنر روم شرقی که از زادگاه‏

خود رانده شده بود،در روسیه پناهگاه یافت در حالیکه در

مغرب نفوذ و عظمت آن هر دو ناپدید گردید.

مهاجرت دانشمندان یونانی به ایتالیا و فرانسه که از

سال 1397 شروع شده بود،اینک سرعت بیشتر یافت و

(1).و این خشونتی که امروز با مردم بوسنی و کوزوو می‏شود به انتقام‏

آن روزگار است.

ایتالیا را با ره آوردی که از یونان آورده بود پر بار ساخت.(1)

به روشنی می‏توان فهمید که کینه و خشم غرب نسبت‏

به یک دولت مسلمان و ترس آن از قدرت چنین دولتی تا

چه اندازه می‏تواند باشد و طبعا دنیای استکباری جهانخوار

حریص،با همه توان برای مقابله و مبارزه با چنین قدرتی‏

خواهد کوشید.

دولت عثمانی در اروپای قرون وسطی دو رقیب بزرگ‏

داشت:یکی مجارستان(هنگری)و دیگری ونیز.با فتح‏

مجارستان در زمان سلطان سلیمان-در اواسط قرن‏

شانزده-امپراطوری عثمانی به منتهای وسعت خود رسید.

اما دولت ونیز در مقابل عثمانی از پا در نیامد.وسعت‏

امپراطوری عثمانی در این ایام-اواسط قرن 16 تا اواخر

قرن 17-از هنگری و بوسنی در اروپا تا شمال آفریقا و

تمامی خاورمیانه تا مرزهای روسیه و ایران بود و دو دولت‏

رقیب مقتدر داشت:اتریش و ایران.

سلیمان قانونی یا سلیمان خان اول-1494-تا 1566

م. 900 تا 974 ه ق-دهمین و بزرگترین سلطان عثمانی‏

شخصا در 13 جنگ بزرگ-10 جنگ در اروپا و 3 جنگ در

آسیا-شرکت داشت و در دوره او امپراطوری عثمانی به اوج‏

قدرت و اعتبار خود رسید.اکنون ملاحظه کنید که چگونه‏

(1).تاریخ تمدن،ویل دورانت،جلد 18،ترجمه فریدون بدره‏ای،

انتشارات اقبال،سال 1345،صفحه 305.06QA

این عظمت و اقتدار رو به افول می‏گذارد:

سلیمان،محبوبه‏ای داشت بنام خرم سلطان...وی‏

کنیزکی روسی الاصل بود و زنی دسیسه کار و فتنه انگیز و در

این راه از هیچ جنایتی باک نداشت...سلطان از او سه پسر

داشت و منجمله سلیم دوم.سلیم دوم پس از پدر به‏

سلطنت نشست.در دوران او امور ملک در دست صدر

اعظمش صوقللی محمد پادشاه بود-یک مسیحی مسلمان‏

شده اهل بوسنی-و سلطان،وقت خود را به عیش و

عشرت و میگساری می‏گذرانید...

نخستین ضربه جدی بر پیکر امپراطوری عثمانی یعنی‏

شکست دریایی لپانتو در عهد او واقع شد.بعلاوه در دوره او

رشاء و ارتشاء و فساد در همه طبقات جامعه رسوخ کرد.در

این دوران و مخصوصا در زمان همین سلطان سلیم دوم،

یهودیها نقش اجتماعی بزرگی داشتند و مخصوصا

بانکدارها از این گروه بودند و معروفترین نماینده این گروه‏

یوسف ناسی بود که از ملازمین دربار سلطان سلیم دوم‏

بشمار می‏رفت...تجارت خارجی هم همچنان مانند گذشته‏

در دست ونیزیها و سایر اتباع ایتالیا بود.از اوایل قرن‏

هیجده برای دولت عثمانی"دشمن جدید و موحشی قد

علم کرده بود و آن روسیه بود که مسیحیان ارتدوکس‏

رومانی و صربستان آن را ناجی خویش می‏پنداشتند(1)...در

(1).ملاحظه شود که امروز هم مهمترین پشتیبان صربها،روسیه است.

تمام این دوره روابط دوستانه امپراطوری عثمانی با دول‏

غرب-فرانسه،انگلستان و هلند-و سپس سوئد و دانمارک‏

و پروس-غالبا برای عثمانی بسیار سودمند بود زیرا این‏

دول در مذاکرات صلح میان عثمانی و دشمنانش نقش‏

میانجی بازی می‏کردند."(1)به عبارت صحیحتر اروپا که از

هر گونه مقاومتی در مقابل امپراطوری عثمانی نا امید شده‏

بود و از انواع حیله‏ها و دسیسه‏ها طرفی نبسته بود دل به‏

حریف تازه‏ای بست:روسیه تزاری که در همین اوائل قرن‏

هیجده به دست پطر کبیر از یک کشور عقب افتاده و

ضعیف تبدیل به مملکت قدرتمندی شده بود که برای اروپا

خطر بزرگی محسوب می‏شد.بهتر این بود که اروپای‏

دشمن عثمانی اکنون با او دوست باشد و به نفع او-لااقل‏

ظاهرا-میانجی اختلافاتش با دشمنان شود و در واقع آتش‏

اختلافی را دامن زند که در تمام قرن 18 و 19 استراتژی‏

سیاسی اروپا بود یعنی تمهید و تدبیری سیاسی که همیشه‏

روسیه و عثمانی رودروی یکدیگر باشند تا هر کدام‏

تضعیف گردد به نفع آنها تمام شود.

در عین حال اوائل قرن هیجده درست همان ایامی‏

است که در انگلستان تشکیلات فراماسونری،شکل رسمی‏

و قطعی خود را پیدا می‏کند و قانون اساسی آن تدوین‏

(1).دایرة المعارف فارسی:صفحه‏های 1683،1684،1332،1333،

1330،1685

می‏گردد و در عرض پنجاه شصت سال در سراسر دنیا

پخش می‏شود و مقدمات سه انقلاب مؤثر در جهان فراهم‏

می‏گردد:انقلاب صنعتی در انگلستان،انقلاب استقلال‏

آمریکا و انقلاب فرانسه-و در هر سه انقلاب در اواخر قرن‏

هیجده به انجام می‏رسد.

قرن نوزده،سراسر،قرن تمهید مقدمات و ایجاد

وسائلی است برای نابودی دو کشور روسیه تزاری و

امپراطوری عثمانی.اما این مقصود عاقبت در اوائل قرن‏

بیستم در جنگ جهانی اول به دست آمد و هم روسیه‏

تزاری به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تبدیل شد و

هم امپراطوری عثمانی که قرنها موجب وحشت و اضطراب‏

اروپا گردیده بود،قطعه قطعه گردید تا در مهمترین نقطه آن‏

نطفه اسرائیل گذارده شود.

در پایان این فصل این توضیح لازم است که‏

صهیونیست با یهودی تفاوت دارد.یهودی کسی است که به‏

یهوه  خدای یهود و پیامبری حضرت موسی علیه السّلام و کتاب‏

توراة اعتقاد دارد.اما صهیونیست آن یهودی است که قائل‏

به برتری نژادی قوم یهود است و می‏خواهد به ارض‏

موعود  فلسطین باز گردد و در آینده حکومت جهانی یهود

را بوجود بیاورد.البته در تبلیغات غرب صهیونیسم را یک‏

پدیده قرن بیستمی جلوه می‏دهند در حالیکه یهودی‏

نژاد پرست دوستدار ارض موعود در تمامی تاریخ وجود

داشته است.در قرآن کریم هم از دو نوع یهودی یاد

می‏شود یکی آنها که به وحدانیت خدا و معاد اعتقاد دارند و

عمل صالح می‏کنند و دوم آنها که دشمن مؤمنانند و

حریص به دنیا و رباخوار و نژاد پرست و دروغگو و

تحریفگر؛اولی مورد لطف خداوند است و نباید بترسد امّا

دومی مورد غضب الهی است و گرفتار شکنجه و زجر.

قرن نوزدهم‏

در تاریخ و سرگذشت خاورمیانه،اکنون رسیده‏ایم به‏

قرن نوزدهم میلادی و چگونگی اوضاع و احوال این‏

منطقه که تماما تحت سلطه حکومت عثمانی قرار

داشت.

دولت عثمانی در این ایام،آخرین سالهای حیات و

هستی خود را می‏گذراند.یعنی پس از پنج قرن اقتدار و

عظمت،از اوائل قرن نوزده میلادی،این دولت به‏

سراشیبی ضعف و تلاشی افتاد و هر روز واقعه تازه و حادثه‏

جدیدی رخ می‏داد تا آنکه با شروع قرن بیستم،همه‏

مقدمات لازم برای محو کامل امپراطوری عثمانی فراهم‏

آمده بود و با جنگ جهانی اول این دولت بکلی از نقشه‏

سیاسی جهان حذف گردید.گویی قرن نوزده قرن انتقام‏

گرفتن اروپا از دولتی بود که مدتها پشت آن را به لرزه‏

انداخته بود.

و اما اروپا در همین قرن نوزده،سیر و حرکت دیگری‏

داشت.

آنچه امروز به عنوان:"تمدن اروپایی و پیشرفت‏

صنعتی"می‏شناسیم در واقع چیزی است که در قرن نوزده‏

در اروپا شکل گرفت و کامل شد.طبعا اوج گیری قدرت‏

جدید اروپا با فروپاشی و افول امپراطوری عثمانی کاملا

مرتبط بود و برای آنکه این تصویر برای ما بطور کامل قابل‏

تجسم باشد باید این هر دو منطقه را در آن ایام بازشناسی‏

کنیم.

امپراطوری عثمانی در قرن نوزده‏

مهمترین عاملی که یک دولت و حکومت را از هم‏

می‏پاشد ظلم و جور حاکم و ستم دولت بر مردم آن مملکت‏

است که موجب می‏شود روحیه قوی ملی و نیروی حیاتی‏

اجتماعی از دست برود.و وقتی چنین شد و عشق و علاقه‏

مردم به دولتشان و غیر تمندی و قدرتمندی آنان برای دفاع‏

از هستی اجتماع و تمامیت کشورشان تضعیف شد،انواع و

اقسام خطراتی که همیشه در کمین یک کشور هست به آن‏

حمله‏ور می‏شود،اما دفاع چندانی صورت نمی‏گیرد.هر کس‏

به فکر منافع شخصی و زندگی فردی خود است و کم کم و

آهسته آهسته همگی یک مملکت با تمام عناصر وجودی‏

آن در غرقاب حوادث غرق می‏شود و نابود می‏گردد.البته‏

نمودها و جلوه‏های این فروپاشی،موارد متعددی است:

وقتی ظلم و فساد در جامعه رایج می‏شود،عدالت و

شرافت و غیرت،نایاب می‏گردد؛

اقتصاد مملکت را سود جویان و مال اندوزان راه می‏برند؛

اخلاق عمومی رو به انحطاط می‏گذارد؛

فساد و تباهی اخلاقی و مالی و اداری همه گیر می‏شود؛

ارزش علم و ادب و هنر از میان می‏رود؛

شورشها و اغتشاشها و بی‏نظمیها رخ می‏نماید؛

همه در حالت ترس و احساس ناامنی بسر می‏برند؛

امیدواری و نشاط اجتماعی جای خود را به یأس و

دلمردگی می‏دهد؛بجای کار و کوشش و فعالیت و فداکاری،همه تلاشها

صرف منافع شخصی می‏گردد و عموم مردم از

مسئولیتهای اجتماعی و اعتنا به مصالح عمومی فرار

می‏کنند؛

روح حماسه و ایثار و شهادت طلبی رخت بر می‏بندد و

طبعا هر چند وقت یکبار قطعه‏ای از مملکت طعمه دشمنان‏

میشود و از بدن اصلی جدا می‏گردد...و دیری نمی‏گذرد که‏

یک امپراطوری نیرومند و پهناور و ثروتمند و منظم و فعال‏

به کشوری ضعیف و حقیر و فقیر و کوچک و مرده تبدیل‏

می‏شود.این جریان عینا در مورد امپراطوری عثمانی پیش‏

آمد.یعنی کشوری که در مقابل همه قدرتهای اروپایی با

جلال و عظمت ایستاده بود و همه انواع دسیسه‏های‏

غربیان را-که برای از پا در آوردنش تدبیر کرده بودند-

بی‏اثر ساخته بود،کم‏کم با در پیش گرفتن روشهای‏

مستبدانه سلاطین و با بی‏اعتنائی به اصول اعتقادی و

ارزشهای اسلامی و انسانی و رها کردن پای بندیهای ملی و

مردمی،به تدریج علاقه‏ها و پشتیبانیهای مردم را از دست‏

داد و آرام آرام در منجلاب فساد فرو رفت و درست در

همین موقع،آنها که مدتها منتظر فرصت بودند سر

بر آوردند و قدم به قدم خود را به اهداف و اغراضشان‏

نزدیک و نزدیکتر کردند.

در اوائل قرن نوزدهم،سلطان سلیم سوم،امپراطور

عثمانی بود،بعد از او به ترتیب:مصطفی چهارم(1807،

1808)،محمود دوم(1808 تا 1839)،عبد الحمید اول‏

(1839 تا 1861)،عبد العزیز(1861 تا 1876)،مراد

پنجم(1876)و عبد الحمید دوم(1876 تا 1909)شاهان‏

عثمانی در طول قرن نوزده بودند و پس از اینها فقط سه‏

سلطان دیگر آمدند و رفتند و کار عثمانی تمام شد.برای‏

آنکه اوضاع و احوال کشور عثمانی را بشناسیم از برخی از

سلاطین مذکور خصوصیات مختصری را نقل می‏کنیم:

"سلطان سلیم سوم،بیست و هشتمین سلطان‏

عثمانی-1789 تا 1807 م  1203 تا 1222 ه ق-است...

مشخصات دوره او از یک طرف جنگهای خانه برانداز علیه‏

 

دولتهای اروپایی است و شورشهای داخلی که جملگی‏

حاکی از ضعف امپراطوری عثمانی است و از طرف دیگر

مساعی او و گروهی از روشنفکران برای اصلاح سازمانهای‏

کهنه و مندرس امپراطوری عثمانی"(1).این عبارت به‏

روشنی نشان می‏دهد که اولا روابط و نهادها و سازمانهای‏

اجتماعی در دولت عثمانی،دیگر کارآیی لازم را نداشته و

شاه و هیأت حاکمه علاوه بر این،گرفتار انواع و اقسام‏

جنگها بوده‏اند-مخصوصا با حریف تازه نفسی به نام‏

روسیه که خود دشمن اروپا هم بود-و نیز مواجهه با

شورشهای داخلی که سران عثمانی را وادار به چاره جویی و

تجدید نظر در اوضاع می‏کرد.اما بجای اینکه به سراغ‏

علماء دین بروند دست به سوی روشنفکران غربزده دراز

کردند.

اصلاحاتی که اینها می‏خواستند انجام دهند از جنبه‏

نظامی به صورت"تشکیل سپاهیان جدید یا نظام جدید،

موجب شورش دیگری از جانب ینی چریها(سپاهیان و

نظامیان سنتی عثمانی)شد و این شورش را عده زیادی از

علمای دینی نیز پشتیبانی می‏کردند".(2)

در زمان سلطان محمود دوم-1808 تا 1839 م.

1223 تا 1255 ه ق-این فکر که مملکت باید اصلاح شود

(1).دایرة المعارف فارسی؛صفحه‏های 1330 و 1686.

(2).همان.

بجایی رسید که او"با تصمیمی قاطعتر دست به اصلاحات‏

زد و عاقبت در 16 ژوئن 1826 به کشتار ینی چریها در

قسطنطنیه اقدام کرد.در این ماجرا عده‏ای از درویش‏

بکتاشیه نیز کشته شدند."(1)

و این حوادث نشان داد که"حرکت اصلاحی"کاملا

غربگرایانه و مخالف با دین و سنت و مردم بوده و عمیقا

مستبدانه و خودسرانه عمل می‏شده است.

تقابل و معارضه سلطان عثمانی با علماء دین به جایی‏

رسید که در زمان سلطنت عبد المجید اول 1839 تا 1861

م. 1255 تا 1277 ه ق-علماء میخواستند محمد علی‏

پاشا را به سلطنت بنشانند ولی دولتهای اروپایی-

انگلستان،روسیه و اتریش-مداخله کرده و سلطان‏

عبد المجید را به کرسی سلطنت پایدار نگهداشتند.جواب‏

این خدمت کفار را،سلطان عثمانی با تصویب قوانینی داد

که به دست فراماسونها تهیه شده بود و شامل همه‏

عناصری بود که یک مملکت سنتی و نسبتا اسلامی را به‏

صورت مقلد دموکراسی غربی در می‏آورد.(2)این مجموعه‏

قوانین و مصوبات را"تنظیمات"می‏گفتند که مسلمانان و

روحانیون با آن مخالف بودند و اقلیتها و غربزده‏ها با آن‏

(1).دایرة المعارف فارسی؛صفحه‏های 1330 و 1686.

(2).بعدا خواهیم دید که اساسا گسترش فعالیت و نفوذ فراماسونری در

کشور عثمانی در زمان همین سلطان عملی شد.

موافقت داشتند.در همین ایام بود که زبان ترکی به عنوان‏

زبان ملی-در مقابل زبان دینی عربی و زبان رسمی و ادبی‏

فارسی-و نیز به عنوان وسیله تبلیغ و تشویق مردم به‏

"پیشرفت و ترقی"مورد استفاده قرار گرفت.(1)تساوی حقوق‏

مسلمانان با غیر مسلمانان،قوانین قضایی به سبک‏

اروپایی،مقررات تجارت آزاد و آموزش و پرورش جدید،...

مواد این تنظیمات بود که به دست"مصطفی رشید پادشا،

علی پاشا،فواد پاشا و مدحت پاشا جامه عمل پوشید"(2)

همین سلطان عبد المجید اول"نخستین پادشاه عثمانی‏

است که به یکی از زبانهای غربی-فرانسه-تکلم‏

می‏کرد...در زمان او اولین تماشاخانه دایر گردید...و

ولخرجیهای او سرانجام باعث ضعف اقتصادی عثمانی در

قرن نوزدهم گردید(3)و معلوم شد که آن تنظیمات و

اصلاحات و ادعای پیشرفت و ترقی در واقع روکش و

تظاهری برای این عیاشیها بوده است و الا به نتایج مطلوب‏

می‏رسید.شگفت آور اینکه در ایران هم در همین ایام-در

زمان ناصر الدین شاه-عینا همین شیوه و مسیر عملی شد

(1).مقارن همین ایام در ایران هم بدست فراماسونها مسأله زبان‏

فارسی بعنوان زبان ملی مطرح شد و مورد تبلیغ و تشویق قرار گرفت؛

خصوصا در تقابل با زبان و ادبیات عربی.

(2).دایرة المعارف فارسی تاریخ وفات این چهار نفر را به ترتیب‏

1858،1871،1869 و 1883 نقل کرده است.صفحه 674.

(3).دایرة المعارف فارسی؛صفحه‏های 1675،1669.

و به همان نتایج هم رسید.

در زمان عبد العزیز-برادر و جانشین عبد المجید اول که‏

از 1861 تا 1876 م. 1278 تا 1293 ه ق.سلطنت کرد-

نفوذ روسیه روز به روز بیشتر شد و"با وجود بحرانهای‏

داخلی،اجرای سیاست اصلاحی معروف به تنظیمات ادامه‏

یافت اما کوششهایی که برای اصلاحات اقتصادی می‏شد

بی‏نتیجه ماند...مجموعه این اوضاع،عموم مردم را از

سلطان ناراضی کرد و عاقبت مدحت پاشا که مردی‏

"اصلاح طلب"بود(یعنی در واقع فراماسون بود و زیر نام‏

اصلاح طلبی به مأموریتهای خود می‏پرداخت)روی کار آمد

و او سلطان را وادار به استعفاء به نفع برادرزاده‏اش،سلطان‏

مرداد پنجم کرد.چند روز بعد،عبد العزیز ظاهرا خودکشی‏

کرد.(1)عبد الحمید دوم در 1876 به سلطنت نشست.حزب‏

ترکهای جوان به رهبری مدحت پاشا،برادرش را از سلطنت‏

خلع کردند و او را برگزیدند.در سال 1909 هم باز همین‏

ترکهای جوان شورش کرده و سلطان را بزیر کشیدند.در

واقع کار سلطنت و اقتدار امپراطوری عثمانی و نامی که‏

قرنها اروپا را به لرزه می‏انداخت بجایی رسیده بود که با عزم‏

و اراده یک حزب یهودی-ماسونی،سلطانی به سر کار

می‏آمد و هر وقت هم او را مزاحم می‏یافتند به دنبال کارش‏

می‏رفت.یک چند این سلطان عبد الحمید تحت تأثیر

(1).همان؛صفحه 1669.

اندیشه‏های بزرگ سید جمال الدین اسد آبادی می‏خواست‏

به اسلام و مجد و عظمت دوره‏های پیشین امپراطوری‏

عثمانی برگردد ولی فراماسونها نه به او فرصت دادند و نه‏

به سید جمال.سلطان نادان و متکبر تحت تأثیر"یک نفر

ترکشناس یهودی مجارستانی بود به نام آرمینیوس‏

وامبری"(1)که همه رشته‏های سید جمال را پنبه می‏کرد.

اینها مختصری از حال و روز سلاطین عثمانی بود و در

حالی که آنان اینگونه رفتار می‏کردند،دشمنانشان-که‏

بیش از آنها با اسلام و مسلمانی دشمن بودند-راه و روش‏

دیگری در پیش گرفته بودند.یعنی هدف آنها این بود که آن‏

دولت مقتدر عثمانی دهشت انگیز را نابود کنند تا بتوانند

نفسی به راحتی بکشند و از آنجا که اقتدار او را در اعتقاد

اسلامی و وسعت سرزمینش می‏دانستند به این هر دو

حمله می‏کردند و بر آن بودند که هم اسلام از این مملکت‏

جدا شود و هم تکه پاره و قطعه قطعه گردد.آنها

می‏خواستند در خاورمیانه،بجای"امپراطوری عثمانی"چند

کشور کوچک ملی گرای بی دست و پا وجود داشته باشند که‏

ارتباط خود را با دین و اعتقاد اسلامی ببرند و باصطلاح‏

دولت لائیک داشته باشند.راه وصول به این اهداف را هم‏

یک تشکیلات منسجم و مرتب باید فراهم می‏آورد:

تشکیلات فراماسونری.

(1).همان؛صفحه 1666.07QA

مجله العالم در مقاله‏ای در این باره می‏نویسد:"در کشور

عثمانی،راه تشکیلات فراماسونری از طریق نمایندگیهای‏

سیاسی باز شد به طوری که نخبگان و فرستادگان ترک به‏

پایتختهای اروپایی به عنوان کارشناسان سیاسی و نظامی و

با تربیت ماسونی در تعیین هویت فرهنگی دولت عثمانی و

آینده آن نقش اساسی بازی کردند.اولین مجمع و لژ ماسونی،

به وسیله سفیر انگلستان در اسلامبول به سال 1857(در

زمان سلطان عبد المجید اول)تأسیس شد.سال بعد این سفیر،

لژ دیگری تشکیل داد و آن را"اتحاد شرق"نامید و گروهی‏

از مقامات بلند پایه-چون علی پاشا،فواد پاشا،مصطفی‏

پاشا و رشید پاشا-به عضویت آن در آمدند.همینها در قانع‏

کردن"سلطان عبد المجید"برای حمایت از وجود احزاب و

جمعیتها نقش داشتند.در نیمه دوم قرن نوزدهم و طی‏

مدتی که عقاید جدید شروع شده بود،فراماسونری نقش‏

مؤثری بازی کرد.برخی از فراماسونها سعی داشتند

مسلمانان و ملی گراها را سازش دهند.اما بعضی دیگر به‏

جهتگیری‏های افراطی غربی پرداختند،یکی از

پژوهشگران ترک می‏گوید،"حقیقت این است که نخبگان‏

جدید ترکیه در تقلید از غرب از اسلافشان خود باخته‏تر و

مصرتر بودند.آنها فقط محافظ مسیری بودند که رشید پاشا

آغاز کرده بود،اینها اعضاء لژهای فراماسونری بودند که در

ترکیه توسط بیگانگان بنیاد نهاده شد.

تشکیلات فراماسونی در ایام حکومت سلطان‏

عبد المجید ثانی و بعد از فترت اول قانون اساسی-حدود

1875-کارش بالا گرفت و حتی با سلطان نیز در

مخاصمات حادی درگیر شد.برناردلوئیس در کتابش"ظهور

ترکیه جدید"می‏نویسد:یک یونانی به نام کلیانثه سکالیری‏

که در اسلامبول زندگی می‏کرد و ریاست لژ ماسونی‏

"ابرودوس"را بر عهده داشت و با ماسونهای اروپایی در

تماس بود،در عزل سلطان مراد پنجم دخالت داشت.

گروهی از اعضای ترکهای جوان که مورد خشم سلطان‏

قرار گرفتند به مصر رفتند و از طرف ماسونهای مصر و

نیروهای اشغالگر انگلیس از آنان استقبال به عمل آمد...

دکتر محمد حسین می‏گوید:"حزب ترکهای جوان در بست‏

در اختیار و تحت سیطره جهودها و ماسونها بود."

نقشی که ماسونها در سقوط دولت عثمانی و اعلام‏

لائیک بازی کردند،یکی از مهمترین فعالیتهای‏

فراماسونری است.(1)

نتایج آن خصوصیات سلاطین عثمانی و این تدبیر

فراماسونری-که بسیار به اختصار ذکر شد-موارد بسیاری‏

است که باز هم بخاطر رعایت اختصار بعضی از نقاط مهم‏

آن را در زیر فهرست و از نقل می‏کنیم:

(1).مجله العالم؛شماره 289،محرم 1410 ه ق.اگوست 1989،ترجمه‏

عطاء الله ابطحی.

در 1803 وهابی‏ها در سرزمین عربستان سر به شورش‏

برداشته و مکه را به تصرف خود در آوردند.

1807 نیروی دریایی انگلستان پایتخت امپراطوری‏

عثمانی را مورد تهدید قرار داد.

1812 عثمانی سرزمین بسارابی را به روسیه واگذار کرد

و قدرت این کشور در مصر به نفع انگلستان کم شد.

1820 شورش یونانیها آغاز گردید که در سال 1830 به‏

استقلال یونان انجامید.

1829 پس از جنگ با روسیه،پیمان آدریانوپل بین دو

کشور بسته شد.

1830 دولت عثمانی قرار دادهای جدیدی در زمینه‏

امتیازات کاپیتولاسیون با آمریکا،بلژیک،پرتقال و اسپانیا

منعقد کرد.در این دوره دستگاه و اداره مرکزی در همه جهات‏

ضعیف شد.

1845 در سوریه شورش شد.

1849 نهضت انقلابی دموکراتیکی در مولداوی و

والاکیا ایجاد شد که اگر چه مورد مخالفت روسیه و عثمانی‏

هر دو بود اما با پیمان بالتالیمان،حاکمیت عثمانی بر این‏

امیر نشینها از میان رفت.

1853 جنگ کریمه بین روسیه و عثمانی در گرفت که تا

1856 ادامه داشت و فرانسه و انگلیس هم همراه عثمانی‏

بودند.

1856 پس از پایان جنگ کریمه و عقد پیمان صلح-

اگر چه تمامیت اراضی عثمانی ظاهرا تأمین گشت اما-راه‏

برای مداخله روس و انگلیس و فرانسه در عثمانی بیش از

پیش باز شد.شاید اساسا بر افروختن این جنگ به همین‏

خاطر بوده است.این مداخلات نه فقط در شورشهای بعدی‏

بلکه حتی در اداره امور داخلی امپراطوری نیز از طریق‏

کاپیتولاسیونها شدت یافت.

1858 در جده شورش شد.

1860 در سوریه مجددا شورش شد.

1862 دولت عثمانی توانست حاکمیت خود را بر

منتنگر و هرزگووین اعمال کند ولی در 1865 صربستان و

دو امیر نشین ساحل دانوب که از 1861 کشور واحدی‏

تشکیل داده بودند،تقریبا استقلال یافتند.

1866 بحران کرت کار را به مداخلات بین المللی کشاند.

1877 شورشهای بلغارستان سبب جنگ جدیدی بین‏

عثمانی و روسیه شد.

1878 پیمان سان ستفانو به نفع کامل روسیه بسته شد.

این پیمان در کنگره برلین به ریاست بیسمارک تعدیل شد

ولی استقلال صربستان،مونتنگر و رومانی به رسمیت‏

شناخته شد،بلغارستان به سه بخش تقسیم شد،بوسنی و

هرزگووین تحت اداره اتریش-هنگری(مجارستان)در آمد

و در مرز یونان و عثمانی تجدید نظر شد.در قفقاز،قارص و

باطوم از دست عثمانی خارج گردید و به تصرف روسیه در

آمده و انگلستان حق اداره جزیره قبرس را به دست آورد.

1882 انگلستان مصر را اشغال کرد.

1896 و 1897 شورش مردم کرت بر علیه عثمانی‏

منجر به جنگ یونان و عثمانی شد.

یونان شکست خورد ولی عثمانی تحت فشار دولتهای‏

اروپایی کرت را تخلیه کرد و در 1898 کرت به خود مختاری‏

رسید.

این روند تجزیه و تلاشی در قرن بیستم هم همچنان‏

ادامه داشت به طوری که در 1909 با خلع سلطان عبد الحمید،

استقلال بلغارستان و الحاق بوسنی و هرزگووین به اتریش‏

عملی شد و در 1911 طرابلس در جنگ با ایتالیا از دست‏

عثمانی خارج شد و در 1912 و 1913 جنگهای بالکان‏

قسمتهای اروپایی عثمانی را کاملا محدود کرد و فقط تراکیا

و ادرنه باقی ماند و در 1914 جنگ جهانی اول شروع شد

که به تجزیه کامل و انهدام عثمانی انجامید.

در حالی که تصویر ساده و کلی اما مختصر و گذرای‏

سقوط و تجزیه عثمانی این چنین بود،حالا ببینیم که اروپا،

این دشمن قدیمی و مسلم عثمانی،در همین قرن نوزده‏

چه وضعیتی داشت.

اروپای قرن نوزده‏

انقلاب فرانسه،همراه با انقلاب صنعتی در انگلستان در

اواخر قرن هیجده،به کلی چهره اروپا را تغییر داد و نظام‏

فئودالی و سیستم اقتصادی اروپا را که بر مبنای کشاورزی‏

مستقر بود بر هم زد و اشرافیت اروپا را متزلزل نمود.اما

وقتی ناپلئون بناپارت از درون انقلاب فرانسه سر بر آورد و

سراسر اروپا و بلکه تا قلب روسیه را در نور دید،از یک سو،

کار اشرافیت و فئودالیسم کاملا یکسره شد ولی از سوی‏

دیگر خود ناپلئون می‏خواست به صورت یک اشرافی تازه،

شکل بگیرد.در سال 1815 ناپلئون،در آخرین جنگ خود،

از ولینگتن انگلیسی شکست خورد.در واقع پیروزی‏

انگلستان بدان معنی بود که راه و رسم جدید اقتصاد و

سیاست دنیای صنعتی در تمامی اروپا مستقر و مستحکم‏

شده است و روحیه و اندیشه فراماسونری-که زادگاهش در

انگلستان بود-بر فرانسه و بر تمام اروپا سیطره یافت.از

این تاریخ است که انگلستان ابرقدرت استعماری و

بلامنازع همه جهان شد و این سلطه و قدرت تا یک قرن‏

تمام یعنی شروع جنگ جهانی اول در 1914 ادامه یافت.

تنوع وقایع و حوادث در اروپای قرن نوزده بسیار زیاد

است.کشورهای مختلف با حکومتها و نظامهای گوناگون،

شاهان،وزیران،امرا،و ظهور و سقوط هر یک،مجالس‏

ملی و نیمه ملی،قرار دادهای بین این کشورها،تکنیکهای‏

جدید صنعتی و بروز نظریات علمی و اجتماعی و اقتصادی‏

که بعضا آثار بسیار شدیدی در اوضاع و احوال اجتماعی‏

ایجاد می‏کرد و از همه بیشتر جنگها و درگیریها،بحرانها یا

اوج و رواج شرایط اقتصادی و خلاصه افت و خیزهای‏

فراوان سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی در قرن‏

نوزدهم اروپا،چنان جای ویژه‏ای را در تاریخ گرفته است که‏

درباره آن کتابهای بسیار نوشته‏اند و تحقیقات فراوان‏

کرده‏اند؛و هنوز بسیار حرفها باقی مانده است.ولی کلیت‏

قضیه در آن بود که اروپا با وجود سابقه طولانی تاریخی و

علی رغم حضور مردان سیاسی بزرگی چون مترنیخ و

بیسمارک در این ایام قدرت و سلطه انگلستان را پذیرفته‏

بود.در عین حال در درون هم گرفتار یک تغییر و تحول‏

عمیق و اساسی بود که شاید بتوان در یک جمله گفت:نظام‏

اشرافی و فئودالی و مسیحی،در حال تغییر و تبدیل به‏

نظام صنعتی با پوشش دموکراسی و سوسیالیستی بود.

گویی در اغلب زمینه‏ها این تغییر و تحول و پوست اندازی‏

بود که به اشکال گوناگون جلوه میکرد.

اما از سوی دیگر،از آنجا که اساس نظام صنعتی و پایه‏

و بنیان استعمار،اقتصاد سرمایه داری است،در واقع‏

بانکدارها بودند که بر انگلستان و اروپا و سراسر جهان‏

مسلط شده بودند.در کتاب"تاریخ تمدن غرب"این حقیقت‏

را بدین گونه بیان کرده است:"هر چند تغییرات نهایی‏

انقلاب صنعتی شامل حد وسیعی از تأسیسات بشری بود،

علل مستقیم و بلافصل آن در درجه اول اقتصادی بود.

چهار تحول که با یکدیگر بستگی کامل داشتند بطور

مستقیم انقلاب صنعتی قرن نوزدهم را پدید آوردند:

-به کار بردن روز افزون ماشینهایی که با نیروی بخار

کار می‏کرد در جریان تولید؛

-تکثیر استخراج آهن و ذغال و فولاد؛

-پدید آمدن راه آهن و سایر وسائل سریع حمل و نقل‏

و مسافرت؛

-توسعه بانکداری و تسهیلات اعتباری."

بعد از توضیح یکایک موارد چهار گانه فوق،کتاب مذکور

درباره"بانکداری و سرمایه"می‏نویسد:"بهره‏برداری از

تمامی این اختراعات و اکتشافات جدید محتاج جریان مدام‏

سرمایه بود...بانکداران در تحولات آن زمان سهمی چنان‏

عمده داشتند که دیسرائیلی سیاستمدار انگلیسی،خانواده‏

برینگ لندن و تجارتخانه بین المللی روچیلد را جزء

صاحبان نیروی اروپا نام برد"(1)دیسرائیلی خود یهودی است‏

و روچیلد هم همین طور.یعنی باز هم رسیدیم به آنجا که‏

لااقل بخشی از حرکتهای استعماری و تمدن مادی و

فرهنگ بی‏روح و ماشینی غرب،به علت حرص و طمع‏

سرمایه داران یهودی است.دایرة المعارف بریتانیکا درباره‏

روچیلدها مینویسد:"خانواده روچیلد،مشهورترین سلاطین‏

(1).تاریخ تمدن غرب؛تألیف کرین برینتون،جان کریستوفر،رابرت‏

لی وولف؛ترجمه پرویز داریوش؛انتشارات ابن سینا؛سال 1340؛

صفحه 163 و 165.

"بانکدار اروپا،در دویست سال اخیر،تأثیر فراوانی بر اقتصاد

و بطور غیر مستقیم بر تاریخ سیاسی اروپا گذارده‏اند."(1)و

حرف و سخن درباره این خانواده آنقدر زیاد است که هرگز

نمی‏توان با یک مقاله و به اشاره،حد و حدود آن را

مشخص کرد(2)اما بهر حال به اختصار باید گفت:پس از

وفات مؤسس خاندان روچیلد در سال 1812 یعنی درست‏

در همان اوائل قرن نوزده"پسر ارشد در بانک پدرش در

فرانکفورت جایگزین او شد و چهار پسر دیگر-زولومون،

ناتان مایر،کارل مایر و ژاکوب-به ترتیب شعبه‏هایی در

وین،لندن،ناپل و فرانسه تأسیس کردند.جملگی پسران را

امپراطور فرانسوای اول اتریش،لقب،"بارون"داد.برادران‏

روچیلد با یکدیگر اتحاد کامل داشتند...با قاچاق طلا و نقره‏

و فلزات به کشورهای مختلف عملیات بانکی را با سود

فراوان انجام می‏دادند.این برادران در غالب وامهای دولتی‏

و معاملات مالی اوائل قرن نوزدهم دخالت داشتند.

انحصاری که این برادران در امور مالی کشورهای مهم اروپا

در اوائل قرن نوزدهم برای خانواده خود ایجاد کرده بودند به‏

(574.p,19.Vol,1959,Encyclopedia Britanica.(1))

(2).برای اطلاع بیشتر درباره خانواده روچیلد رجوع شود به کتاب‏

"روچیلدها"انتشارات محراب قلم؛سال 1369؛و ایضا به مقاله‏ای در

این باره در جلد دوم خاطرات فردوست؛انتشارات اطلاعات.

تدریج زائل گردید.(1)ولی ثروت خانواده هر یک از برادران‏

در کشورهایی که سکنی اختیار کرده بودند هنوز کم و بیش‏

پا برجاست...ناتان مایر روچیلد مؤسس شعبه انگلیسی‏

خاندان روچیلد در سال 1835 مبلغ 15 میلیون لیره برای‏

دولت انگلستان فراهم نمود تا جبران خسارت برده داران‏

جزایر هند غربی را بنماید...(2)شاید همین مختصر نشان‏

دهد که وسعت عمل این بانکداران و روحیه و منش آنها

نسبت به انسان چگونه است.

مهمترین و مؤثرترین شیوه‏ای که اینها به کار می‏بردند،

وام دادن به کشورهایی بود که درگیر جنگ می‏شدند.جنگ،

از آنجا که با حیات و هستی یک مملکت و با بود و نبود یک‏

ملت سر و کار دارد،از مهمترین وقایع حیات اجتماعی و

سیاسی و تاریخی انسان است و در قرن نوزده که برای‏

اولین بار در تاریخ بشر،بانکداری بین المللی ایجاد شد،

سرنوشت جنگها بصورت تازه‏ای در آمد که تا آن روز سابقه‏

نداشت و آن اینکه اولا بانکداران برای برگشتن وامی که به‏

قرض داده بودند تضمین شدید و غلیظی می‏گرفتند که گاه‏

(1).باید توجه داشت که این"تدریج"در یک دوره بیش از صد و پنجاه‏

سال-اوائل قرن نوزده تا اواسط قرن بیستم-است و البته بخشی از

این زوال هم تظاهر عمدی است تا از شدت خشم و نفرت مردم‏

بکاهد.

(2).دایرة المعارف فارسی،ذیل کلمه"روتشیلد".

دست و پای دولتها را به شدت می‏بست و ثانیا تعیین کننده‏

سرنوشت جنگ هم عموما همین بانکدارها و شرایط و

ضمانتهای آنها بود چون اگر آنها می‏خواستند دولتی‏

شکست بخورد،از ابتدا یا درست در وسط کارزار،از دادن‏

وام بیشتر به او خودداری می‏کردند و به طرف مقابل اعتبار

و وام بیشتری می‏دادند و بدین علت است که از اوائل قرن‏

نوزده تا کنون تقریبا عموم جنگهایی که در جهان رخ داده‏

بالمآل به نفع بانکداران و سرمایه گذاران اصلی تمام‏

شده است.

در همین قرن نوزده،از آنجا که سلطه اصلی و مخفی بر

اروپا و انگلستان از آن یهودیهای سرمایه‏دار و بانکدار بود،

از یکسو می‏بینیم مسیر حوادث روز به روز در جهت منافع و

مطامع آنها سیر می‏کرد و از سوی دیگر همین مسیر و

مطامع که معلوم همگان می‏شد احساسات ضد یهودی‏

مردم را بشدت تحریک می‏کرد و دلهای عموم اروپاییان را

نسبت به آنها لبریز از کینه و نفرت می‏نمود.

در مورد اول چنانکه قبلا گفتیم مخالفت اصلی با دولت‏

عثمانی،از آن یهودیها بود که راه رفت و آمد و تجارت و

سودشان در خاورمیانه به دست مسلمانان قطع شده بود و

هرگاه که دولت عثمانی با قدرت و حشمت به اروپا حمله‏

می‏کرد،در واقع اینها بودند که بیشتر و بیشتر لطمه‏

می‏خوردند و هنگامی که در قرن نوزدهم بر اروپا و

انگلستان مسلط شدند،تصمیم گرفتند که هر طور شده‏

ریشه دولت عثمانی را از روی زمین بکنند.

یهودیها یک دشمن دیگر هم داشتند و آن روسیه‏

تزاری بود.دولت تزاری و مردم روس به شدت با یهود

مخالف بودند و هر چه هم که به دوران اخیر نزدیکتر

می‏شویم،این مخالفت،بیشتر می‏شد تا جایی که در اواخر

قرن نوزده"یهودیان تابع چنان مقررات غلاظ و شدادی‏

شدند که نظیر آن تا این تاریخ،بخصوص در اعصار جدید

دیده نشده بود."(1)و حتی کار به"قتل و عام دولتی"(2)در مورد

آنها می‏رسید.

در چنین شرایطی بهترین کار برای یهودیها چه بود؟

اینکه دو دشمن قدیمی را چنان بجان هم بیندازند که هر

دو از پا در آیند.قرن نوزدهم،قرن بجان هم افتادن روسیه‏

و عثمانی است و نتیجه آن هم اوائل قرن بیستم با از پا

در آمدن هر دوی آنها معلوم شد.

مهمترین واقعه قرن نوزدهم جنگ کریمه است که سه‏

سال طول کشید و فقط در یک بخش آن"محاصره قلعه‏

سباستوپول یازده ماه دوام یافت-اکتبر 1854 تا سپتامبر

1855-و در آن محاصره قریب 000،200 تن از سپاهیان‏

(1).تاریخ جهان نو؛رابرت روزول بالمر؛ابوالقاسم طاهری؛انتشارات‏

امیر کبیر؛سال 1349؛چاپ دوم؛جلد دوم؛صفحه 390.

(2).تاریخ تمدن غرب؛ج 2؛ص 262.

روس و 000،100 نفر از متحدین(عثمانی و همراهانش)

به هلاکت رسیدند."(1)هزینه این جنگ هم با وام روچیلد

تأمین می‏شد.

و از این نمونه‏ها تا قبل از شروع جنگ جهانی اول،

چندین مورد دیگر نیز تکرار شد و تلفات و خسارات فراوان‏

ببار آورد تا اینکه در جنگ جهانی،هم عثمانی مضمحل‏

شد،هم روسیه تزاری به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی‏

تبدیل گردید و هم اعلامیه بالفور صادر شد و کانون ملی‏

یهود را در فلسطین تثبیت کرد که پایه و بنیان اسرائیل شد.

(1).تاریخ قرن نوزدهم و معاصر؛آلبر ماله و پی یر گریه؛نصر الله‏

فلسفی؛کتابفروشی ابن سینا؛چاپ اول؛صفحه 160.08QA

خاورمیانه و جنگ جهانی اول‏

نویسنده‏ای درباره دولت عثمانی در ثلث آخر قرن‏

نوزدهم می‏نویسد:"انگلیس آزادیخواه از عثمانی مستبد

پشتیبانی می‏کند.اگر انگلیسیها از ترکها پشتیبانی نکرده‏

بودند،اقوام و ملل تابعه آنها خیلی زودتر از این به استقلال‏

نائل آمده بودند ولی چون انگلیسها می‏ترسیدند که روسها

قسطنطنیه را اشغال کنند،ترکها را تقویت می‏کردند و

بالاخره هم به کمک ترکها،داخل جنگ کریمه شدند.در

سال 1870 ملل بالکان بر علیه عثمانیها قیام کردند و

روسها نیز به پشتیبانی آنها برخاستند و با عثمانی داخل‏

جنگ شدند.در نتیجه دولت عثمانی مجبور شد مطابق‏

عهدنامه سن استفان-1878-امتیازات زیادی به روسها

بدهد لیکن دیزرائیلی که در آن موقع صدراعظم انگلستان‏

بود روسیه را تهدید به جنگ کرد و آن دولت را ناگزیر

ساخت که از مقدار زیادی از امتیازات عهدنامه سن استفان‏

صرف نظر نماید."

توجه شود که دیزرائیلی-نخست وزیر یهودی‏

انگلستان-در همین ایام از یک سو با خرید سهام کانال‏

سوئز،تشکیل یک دولت یهودی را در فلسطین به روچیلد

وعده می‏داد و از سوی دیگر با منضم کردن هندوستان به‏

امپراطوری بریتانیا،اهداف خود را دنبال می‏کرد.دیزرائیلی‏

به عنوان نخست وزیر انگلستان در پی تأمین منافع‏

استعماری آن کشور بود اما در واقع به عنوان یک یهودی‏

متعصب و بلکه به عنوان یکی از اولین صهیونیستها،در پی‏

نابودی جهان اسلام و ایجاد سیطره جهانی یهود بود.

"دیری نگذشت که آلمانها به فکر احداث خط آهن‏

برلن-بغداد برآمدند و سیاسیون انگلستان متوجه شدند که‏

اگر تزار روس قسطنطنیه را اشغال نماید ضرر آن برای‏

انگلستان کمتر خواهد بود تا قیصر آلمان،سلطان عثمانی را

دست نشانده خود سازد.به همین جهت انگلستان‏

اختلافات خود را به سرعت هر چه تمامتر با روسیه رفع کرد

و با آن دولت از در آشتی در آمد."(1)

در سال 1896 ساختمان خط راه آهنی از شرق دریای‏

مرمره-در مقابل اسلامبول-به بصره عراق شروع شد.

یعنی اتصال مدیترانه و دریای سیاه به خلیج فارس از

(1).انسان در تکاپوی تمدن؛ادوین پالو؛ترجمه محمد سعیدی؛

انتشارات اقبال سال 1335؛صفحه 475.

طریق خط آهن.این طرح با سرمایه آلمانها و به خاطر

اتکاء سلطان عبد الحمید به آنها در مقابله با انگلیسها بود و

با اعتراض انگلیسها به بهانه خطر برای هند،طرح معلق‏

ماند تا سال 1911 که دوباره آغاز شد و از اسباب جنگ‏

جهانی اول بود.

توجه به این نکته جالب است که آخرین قسمت این‏

خط آهن در 1940 بین موصل و سامرا و با سرمایه‏

انگلستان به پایان رسید.

یعنی خط راه آهنی که اگر به دست آلمانها بود در مورد

اعتراض انگلیسها واقع می‏شد،وقتی به دست خود آنها

افتاد مورد استقبالشان قرار گرفت.درست مانند خط آهن‏

سراسری ایران از بندر خرمشهر به بندر ترکمن که زمان‏

رضا شاه و به دست آلمانها ساخته شد ولی مورد علاقه و

استفاده انگلیسها قرار گرفت.

ادامه دارد............




:: برچسب‌ها: ایران و یهود, برنامه یهود برای ایران در طول تاریخ

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٢/۱٩