قسمت آخر متن کتاب لولای سه قاره .........

لولای سه قاره5

صهیونیستها

پس از جنگ کریمه-بین امپراطوری عثمانی و روسیه‏

تزاری در 1839 تا 1842-و ازدیاد نفوذ انگلیس و فرانسه‏

در امپراطوری عثمانی،توطئه‏های صهیونیستی در این‏

دولت شروع شد.

موسی مونتفیوری،یهودی ثروتمند انگلیسی،که در

1836 در خواست کرده بود قطعه زمینی را در فلسطین بخرد

و این درخواستش رد شده بود،پس از هیجده سال-یعنی‏

بعد از جنگ کریمه و تثبیت نفوذ انگلیس و فراماسونری و

یهود در دولت عثمانی-در سال 1854 موفق شد اولین‏

قطعه زمین را در فلسطین مالک شود و این سر آغاز توطئه‏

صهیونیسم است‏(1).آمریکا نیز در 1844 موافقت دولت‏

عثمانی را برای تأسیس کنسولگری در بیت المقدس کسب‏

(1).بیت المقدس،شهر پیامبران،عبد الله ناصری طاهری،انتشارات‏

سروش،1367،ص 66،و 67.

کرده بود.

در اواخر قرن نوزدهم،شورشهای متعدد در فلسطین و

مخصوصا در قدس بر پا شد و حکومت انگلیس در این‏

شورشها دست داشت.انگلستان بیش از همه،در پی یافتن‏

قدرت و ضربه زدن به دولت عثمانی بود.تقریبا از سال‏

1880 میلادی،جستجوگران ثروت و استعمارگران اروپایی‏

چون سیل به مناطق آفریقا و شمال غربی آسیا سرازیر

شدند و همراه با این سیل،نخستین مهاجران صهیونی و

بنیانگذاران آینده اسرائیل نیز به فلسطین روی آوردند.

در اواخر قرن نوزدهم،عنوان صهیونیسم هم کم‏کم در

بین مضامین و اصطلاحات سیاسی مطرح شد.

صهیون یا صیون کوهی است به ارتفاع تقریبی 900

متر در جنوب غربی شهر قدس که می‏گویند حضرت داود

در دامنه آن سکنی داشته و آرامگاه او و حضرت سلیمان و

گروهی دیگر از انبیاء بنی اسرائیل،بر بالای آن واقع شده‏

است و لذا برای یهودیان،قداست و ارزش و اعتبار ویژه‏ای‏

دارد.صهیونیستها نام حزب خود را به این کوه منتسب‏

کردند تا نشان دهند که آرزو دارند به این نقطه باز گردند و

می‏گفتند خدای یهود در تورات،این سرزمین را به آنها

وعده داده است و لذا فلسطین را"ارض موعود"می‏نامیدند.

البته واقع قضیه این است که صهیونیستها با دید و

بینش مادی سیاسی،در پی کسب قدرت و سلطه بودند و از

این عنصر مذهبی سوء استفاده می‏کردند تا توده‏های مردم‏

یهودی را برای رفتن به فلسطین تهییج و تحریک کنند.

سران یهود وقتی میدیدند که در نیمه قرن نوزدهم،

اغلب سرمایه‏های اروپا و بلکه جهان استعمار زده در اختیار

آنها و تشکیلات عظیم و جهانی فراماسونری تابع آنهاست‏

و دولتهای بزرگ و قدرتمند عالم،کارگزار سیاستهای آنها

شده‏اند،تصمیم گرفتند که هدف نهایی خود،یعنی تشکیل‏

حکومت جهانی یهود را عملی نمایند.برای این کار عوامل‏

و شرایط فراوانی لازم بود که یکی هم سلطه بر خاورمیانه‏

است و درست کردن دولتی که مرکزش اورشلیم باشد.در

واقع سرزمین فلسطین از نظر استراتژیکی و بین المللی‏

نقطه شروع حرکت به سوی حکومت جهانی است اما

توده‏های مردم یهودی پراکنده در سراسر جهان،لازم نبود

وارد این مقولات شوند بلکه فقط باید سیاستهای سران‏

خود را عمل می‏کردند.حرکت دادن یهودیها،به سوی یک‏

سرزمین مجهول و ناآشنا و دور،نیاز به اهرمها و محرکاتی‏

داشت.این محرکها از یک سو باید مذهبی می‏بود و از

سوی دیگر،ملّی؛از جهتی جاذبه‏های اعتقادی و حماسی و

هنری و از جهت دیگر دافعه کشورهایی که آنها در آن‏

سکونت داشتند.لذا از یک طرف تبلیغات دینی درباره کوه‏

صهیون و اورشلیم و سرزمین موعود شروع شد از سوی‏

دیگر تحریکات مادی و ماجراجویانه استعماری برای ثروت‏

و قدرت و تبلیغات وسیع ادبی و هنری در ترویج اندیشه‏

بازگشت به اورشلیم نیز کار روشنفکرانه و جنبه دیگر این‏

جریان بود.

در عین حال در کشورهایی که یهودیها را در خود

داشتند،تحریکات و تحرکات صهیونیستها و موجب ظهور و

بروز کینه‏ها و نفرتهای قدیمی می‏شد و دولتها هم با دیده‏

شک و تردید به رفتار یهودیها می‏نگریستند و لذا در اروپا و

روسیه،احساسات عمومی بر علیه آنها تحریک می‏شد که‏

گاه به خشونت می‏کشید و حتی اوج گرفته موجب قتل و عام‏

یهود می‏گردید.

صهیونیستها و مخصوصا"هرتصل"با یک دید تازه به‏

این جریانات نگاه می‏کردند و می‏گفتند باید از این‏

احساسات ضد یهودی استفاده کرد.آنها می‏گفتند این‏

احساسات ضدیت با یهود چند فایده برای یهودیها دارد.

یکی اینکه آنها را کاملا از مردم غیر یهودی جدا می‏کند و

خلوص نژادی و فرهنگی آنها را حفظ می‏نماید.دیگر اینکه‏

این فشارها آنها را مجبور می‏سازد که فکری به حال خود

بکنند و این فکر هم جز تشکیل یک دولت یهودی نیست.

این نحوه برخورد نژاد پرستانه و مزدورانه با مسأله آنتی‏

سمیتیسم  ضدیت با یهود،مقدمه قضایای عجیبی شد.از

این روزگار به بعد است که در اغلب حرکتهای فاشیستی و12QA

ضد یهودی،خود صهیونیستها هم دست داشتند.(1)در هر

حال در اواخر قرن نوزدهم،همراه با احساسات ضد یهودی‏

در کشورهای اروپایی و روسیه،از عوامل مختلف استفاده‏

می‏شد تا یهودیها به فلسطین مهاجرت کنند،اگر چه‏

همیشه این کوششها موفقیت آمیز از کار در نمی‏آمد.

طی سالهای 1882 تا 1897،صهیونیسم جهانی برای‏

اسکان یهود در فلسطین به کوششهایی دست زد اما

پیشرفت قابل ملاحظه‏ای را کسب نکرد و مجددا شکست‏

خورد.تئودور هرتصل به این حرکت فرهنگی،بار سیاسی‏

داد و تشکیل یک مملکت یهودی را به عنوان راه حل‏

مسأله یهود پیشنهاد کرد.

هرتصل،خبر نگار یک روزنامه بود و در سال 1896

کتابی نوشت و به نام"دولت یهود".فعالیتهای قبلی‏

صهیونیستها و انتشار این کتاب،منجر به برگزاری کنگره‏ای‏

در شهر بال سوئیس شد-در 1897-که به عنوان اولین‏

کنگره علنی صهیونیستها بریاست هرتصل مواردی را

تصویب کرد منجمله"ایجاد یک کانون ملی برای یهودیها

در فلسطین".البته کلمه"کانون"هم به آن خاطر بود که‏

(1).مثل نفوذ قابل توجه آنها در دستگاه هیتلری و قرار دادهای سری‏

سران صهیونیسم با گشتاپوی آلمان که موجب کشتار هزارها یهودی‏

می‏شد تا صهیونیستها به مطامع خود برسند.و یا منفجر کردن بمب به‏

دستور بن گوریون و بدست تروریستهای اسرائیلی در محله‏های‏

یهودیهای بغداد تا بترسند و به اسرائیل کوچ کنند.

حساسیت مردم بر انگیخته نشود و الا نه فقط از همان‏

لحظه اول،بلکه از سالهای پیش،قصد یهود،ایجاد دولت‏

یهودی در فلسطین بود.هرتصل می‏گفت:

"من در بال،دولت یهود را پایه گذاری کردم.اگر امروز

این مطلب را افشا کنم با استهزا جهانیان روبرو خواهم شد

اما بسا که پس از پنج سال و مسلما ظرف پنجاه سال،

جهانیان همه،فعلیت آن را بچشم خواهند دید."(1)و درست‏

پنجاه سال بعد یعنی در 1948-دولت اسرائیل از طرف‏

کشورهای تحت سلطه آمریکا و انگلیس-و با عنوان‏

اعضاء سازمان ملل-به رسمیت شناخته شد.منتهی این‏

هم گفتنی است که اینها معجزات سیاسی هرتصل نبود،

بلکه تدبیر زعمای اصلی و پشت پرده یهود بود که برای‏

مخفی نگهداشتن اعمال خود،آن را به نام هرتصل انجام‏

می‏دادند.در واقع پنجاه سال قبل از"شاهکار تئودور

هرتصل"بارون دوروچیلد،تشکیل یک دولت یهودی را در

فلسطین طرح ریزی کرده بود و قولش را از نخست وزیر

انگلیسی،بنیامین دیزرائیلی،گرفته بود.(2)بهر جهت‏

هرتصل به عنوان یکی از کارگزاران صهیونیسم،فعالیتهای‏

(1).تاریخ اورشلیم،سید جعفر حمیدی،انتشارات،امیر کبیر:سال‏

1364،ص 244 و 245.

(2)و بهمین علت چنانکه قبلا هم ذکر شد در اعلامیه بالفور با خطاب‏

(لرد روچیلد عزیزم)تشکیل کانون ملی یهود از طرف وزارت خارجه‏

انگلیس اعلام شده بود.

فراوانی برای ایجاد جای پایی در فلسطین می‏کرد،منتهی‏

یک مانع بزرگ در برابر خود داشت و آن هم سلطان‏

عبد الحمید پادشاه عثمانی بود.

عبد الحمید که زمام امور عثمانی را بدست گرفته بود

تنها پادشاه عثمانی بود که به آینده فلسطین و

مسجد الاقصی توجه کرده و به خطر صهیونیسم پی برده‏

بود.یهودیها نیز به مهاجرت خود به فلسطین اصرار

می‏کردند.عبد الحمید در 1299 ه ق  1881 م.قانون منع‏

مهاجرت یهودیها را درست کرد و اعلام داشت که یهودیها

برای همزیستی مسالمت آمیز با مسلمانان،هر نقطه‏ای بجز

فلسطین را می‏توانند انتخاب کنند...صهیونیستها برای‏

تحقق اهداف و آرمان خود چاره‏ای جز از بین بردن سلطان‏

عبد الحمید دوم نداشتند.محافل فراماسون نیز در توطئه‏

عزل سلطان سهیم شدند و بدین ترتیب،روش اصلی برای‏

تأسیس دولت صهیونیستی در فلسطین که همانا الغاء

خلافت عثمانی در عزل سلطان عبد الحمید بود شناخته‏

شد.جمعیت"اتحاد و ترقی"که پشتوانه اقتصادی و سیاسی‏

آن،یهودیان بودند،تشکیل و شعبی از آن در یافا و قدس‏

تأسیس شد.

یهودیان به عضویت این جمعیت در آمدند.این حزب در

دومین نشست خود در 1907 در پاریس سه بند زیر را

تصویب کرد:1-مجبور کردن عبد الحمید به کناره گیری از

حکومت 2-تغییر نظام اداری کشور عثمانی 3-تصویب و

تأسیس مشروطیت.(1)سال بعد،امپراطور عثمانی عزل شد!

عبد الحمید در نامه‏ای که به شیخ محمود ابوشامات در

دمشق نوشته،سبب قیام ترکان و یهودیان را،مخالفت خود

او با طرح تشکیل وطن یهودی در فلسطین می‏داند"(2)

اسرائیل‏

صهیونیستها با رهبری دکتر وایزمن-که شیمیدانی‏

انگلیسی بود و پس از مرگ هرتصل به ریاست صهیونیستها

برگزیده شده بود-بر یهودیان غیر صهیونیست غلبه کرده و

دولتهای غربی را هم با خود همراه کردند و بخصوص در

جریان جنگ جهانی اول اوضاع را مطابق نقشه‏های خود

راه بردند تا اینکه عاقبت در سال 1917 لرد بالفور،وزیر

خارجه وقت انگلیس،طی اعلامیه‏ای تشکیل کانون ملی‏

یهود را در فلسطین اعلان کرد.

در انگلستان لوید جرج نخست وزیر انگلیس و در آمریکا

ویلسون،رئیس جمهور،از طرفداران پر و پا قرص‏

صهیونیستها بودند.

(1).توجه شود که مشروطیت ایران هم در سال 1906 و با همین‏

اهداف بر پا شد.در روسیه هم در سال 1905 شورش سختی بر علیه‏

تزار در گرفت که البته در هم شکسته شد و تا 1917 بتعویق افتاد.

(2).شهر پیامبران،صفحات 67 تا 69.

کسانی از اعراب که تا این تاریخ به عشق استقلال و

رهایی از سلطه عثمانی،به دوستی و همراهی انگلیس دل‏

بسته بودند،اکنون کم‏کم می‏فهمیدند که انگلستان بیش از

آنها به یهود وابسته است و همه این دوستیهای ریاکارانه با

اعراب برای حفظ منافع یهودیهاست.

پس از جنگ جهانی اول اختلافات و درگیریهای بین‏

مسلمانان فلسطین از یک سو و صهیونیستها و نیروهای‏

اشغالگر انگلیس از سوی دیگر شروع شد و دولتهای تازه‏

عربی هم که همگی وابسته و تحت سلطه انگلیس بودند،

طوری رفتار می‏کردند که هم سلطه‏شان بر مردمشان حفظ

شود و هم اربابشان-دولت فخیمه بریتانیای کبیر!-از

دستشان ناراضی نشود.در یک جریان مداوم،قدم به قدم‏

خاک فلسطین تحت سلطه صهیونیستها در می‏آمد و

مسلمانان مظلوم و محروم و بی‏پناه،از خانه و کاشانه خود

رانده می‏شدند و مبارزان رشید و جانبازان آنان،گرفتار کشتار و

شکنجه و زندان و توطئه و دسیسه می‏گردیدند.

اعلامیه بالفور،در دوم نوامبر 1917 صادر شد.

در مارس 1917 دکتر وایز من طی تشریفاتی وارد بیت المقدس‏

شده و سنگ بنای دانشگاه عبری را بنیان گذارد.

در 1918 جنگ جهانی اول تمام شد.در این هنگام‏

فقط 50 هزار یهودی در فلسطین بود.ورود جهودها به‏

فلسطین رو به افزایش گذارد.

در 25 آوریل 1920 شورای عالی متفقین،قیومیت‏

فلسطین را به دولت انگلیس واگذار کرد و دولت انگلیس‏

هم هربرت سموئیل یهودی را به عنوان کمیسر عالی‏

منصوب کرد.(یادمان باشد که در جریان جنگ اول هم‏

ژنرال آلن بی یهودی انگلیسی،بیت المقدس را فتح کرد).

از 1921 اعتراضات و مخالفتهای مردم مسلمان‏

فلسطین علیه صهیونیستها کم‏کم رنگ شورش و نهضت و

انقلاب به خود گرفت و شعله کشید.در این ایام نقش حاج‏

امین الحسینی،در هدایت انقلاب فلسطین،نقشی عظیم‏

بود(1)که تا جنگ دوم جهانی هم ادامه داشت.

در 22 ژوئیه 1922 قیومیت انگلیس بر فلسطین،از

طرف مجمع جامعه ملل به رسمیت شناخته شده و به‏

انگلیس ابلاغ گردید.یهودیها در این ایام برای تأمین مسأله‏

ورود جهودان دنیا به فلسطین،تشکیلاتی بین المللی راه‏

انداختند به نام آژانس یهود.

در تابستان 1929 در کنار دیوار ندبه-که تنها قسمت‏

باقی مانده از معبد سلیمان است و در زیر قبه الصخره واقع‏

شده است-جنگ خونینی بین مسلمانان فلسطینی و

صهیونیستها در گرفت.در 23 اوت بر اثر تیراندازی‏

انگلیسها و صهیونیستها،بیش از 300 نفر از مسلمانان‏

(1).رجوع شود به کتاب:تاریخ شصت ساله فلسطین،نوشته امیل‏

غوری،ترجمه عبد الرسول جامعی،نشر ناشر،سال 1362.

شهید،حدود دو برابر این عده زخمی و صدها نفر دستگیر و

زندانی شدند و پس از محاکمه در محاکم تحت سلطه‏

انگلیس 21 تن را به اعدام،31 نفر را به زندان ابد و نزدیک‏

دویست نفر را به 3 تا 15 سال زندان محکوم کردند.

در 1935 شیخ عز الدین قسام مبارزات خود را شروع کرد.

و سال بعد شهید شد.

در 1937 عبد القادر حسینی انقلاب را رهبری کرد و پس‏

از مبارزاتی جانانه،خود و یارانش شهید شدند.

حسن سلامه مبارزی دیگر است که در 1936 شروع به‏

مقابله با انگلیسها و صهیونیستها کرد.(1)

در 1939 میز گردی از صهیونیستها و فلسطینیان در

لندن تشکیل شد و بی نتیجه ماند.

در طول جنگ جهانی دوم-1939 تا 1945-در

فلسطین آرامشی نسبی برقرار بود.جهودان صهیونی،

سرشان با هیتلر گرم بود و مقدمات ورود عده فراوانی از

صهیونیستها را به فلسطین فراهم می‏کردند.

جنگ دوم و هیتلر و نازیسم،در واقع انبار ذخیره‏

تبلیغاتی خوبی برای صهیونیستها درست کرد که تا چندین‏

دهه بعد هر حرکت مخالفی را با عنوان فاشیسم می‏کوبیدند.

در 1942 صهیونیستها با رهبری بن گوربون و پشتوانه‏

صهیونیستهای آمریکایی،مقدمات تبدیل فلسطین به یک‏

(1).او عاقبت در 1948 شهید گردید.

کشور یهودی را فراهم آوردند.

در آوریل 1947 سازمان ملل کمیسیونی را که متشکل‏

از نمایندگان یازده کشور بود به ریاست نماینده سوئد،

تشکیل داد تا مسأله فلسطینیان را بررسی کند.گزارش این‏

کمیسیون به مجمع عمومی تسلیم شد و در 29 نوامبر

1947 سازمان ملل رأی به تقسیم فلسطین داد.یعنی 33

دولت برای تقسیم فلسطین رأی مثبت دادند،30 دولت‏

رأی مخالف و 12 کشور رأی ممتنع.

جالب اینکه گردانندگان بازی،یعنی ابرقدرتهای صاحب‏

حق وتو-آمریکا،شوروی و انگلیس،فرانسه و چین-همه،

جزو این 12 رأی ممتنع بودند.ژرژ لنچافسکی،تاریخ نویس‏

آمریکایی می‏نویسد:

"بنا بر مدلول میثاق متحد و با رعایت تشریفات معموله‏

دول دموکراسی،اکثر مردم متمدن دنیا،رأی خود را درباره‏

سرنوشت ارض مقدس اعلام نمود و چون در تشریفات‏

رسیدگی و اخذ رأی کوچکترین نقصی وجود نداشت،

لازم الاجرا بود"(1)او اصلا از خود سئوال نمی‏کند که اساسا

همگی مردم دنیا و سراسر دولتها و کشورهای عالم،آیا حق‏

دارند راجع به سرنوشت یک ملت رأی بدهند؟

آیا باید فلسطینیان،استقلال و آزادی و هستی و حیات‏

(1).تاریخ خاورمیانه؛ژرژ لنچافسکی؛هادی جزایری؛انتشارات‏

اقبال؛سال 1337؛صفحه 343.

تاریخی و اجتماعیشان را با رأی عمومی ملل عالم معامله‏

کنند؟و تازه مگر اینها که در سازمان ملل رأی دادند،ملتها

بودند؟اینها دولتهای ضعیف و حقیری بودند که در اثر

جنگ دوم جهانی و اوضاع اقتصادی بین المللی،دست‏

گدایی به سوی بانکداران صهیونیست آمریکایی دراز

کردند(1)و آنها هم در شرایط پرداخت وام،عضویت در

سازمان ملل و رعایت اوامر اربابان"دموکراسی!"را قرار داده‏

بودند.این گونه بود که با زشت‏ترین شکل ممکن،یک‏

زمینه جعلی و دروغی برای رژیم صهیونیستی فراهم آوردند.

مقارن وقوع جنگهایی بین صهیونیستها و مسلمانان و

با ایجاد کشته‏های فراوان،در چهار دهم ماه مه 1948 دولت‏

انگلیس به قیومیت خود پایان داد و بن گوریون موجودیت‏

دولت اسرائیل را اعلام کرد و چند ساعت بعد هاری ترومن‏

رئیس جمهور آمریکا آن را به رسمیت شناخت و به فاصله‏

کمی بعد از آمریکا،شوروی نیز اقدام به شناسایی رژیم‏

صهیونیستی کرد و جنایات صهیونیستها که تا این زمان زیر

حمایت نظامی و سیاسی انگلیس انجام می‏شد،از این به‏

بعد تحت عنوان یک دولت مستقل عضو سازمان ملل و با

(1).بانکهای آمریکایی بعد از جنگ دوم به بیش از 50 کشور آسیب‏

دیده از جنگ رقمی حدود 400 میلیارد دلار وام دادند و طوق بدبختی و

گرفتاری را بگردنشان آویختند و همینها اوّلین اعضاء سازمان ملل‏

متّحد بودند.

ششصد و چهل هزار یهودی در فلسطین ساکن بودند،

استقرار دولت اسرائیل 70 در صد از این اعراب را آواره و

بی‏خانمان ساخت و بعدا نیز به آنان اجازه مراجعت نداد."و

در حالی که رفتار اسرائیل با سازمان ملل آن گونه بود،رفتار

این سازمان صلح و دوستی و همزیستی با همان آوارگان و

مظلومان فلسطینی این چنین بود:"سازمان ملل متحد که‏

دارای پول و وسائل زیادی بود و کمکهای فوق العاده‏ای به‏

آوارگان اروپا می‏نمود،حاضر نشد بیش از 50 دلار در سال‏

به آوارگان عرب کمک نماید.(1)این مجموعه بهم پیوسته‏

حمایتهای مالی و نظامی و سیاسی و تبلیغاتی و حقوقی و

بین المللی،دست اسرائیل را باز گذاشت که به جنایاتی‏

دست بزند که در تاریخ کمتر نظیری داشت:قتل و عام زنان و

کودکان،تخریب خانه‏ها بر سر مردم،ایجاد رعب و وحشت،

اخراج مردم از خانه و زندگیشان،مسموم کردن آبهای‏

آشامیدنی و صدها مورد و نمونه و مثل و مانند دیگر در یک‏

برنامه نظام یافته مداوم که تا امروز هم ادامه دارد.

صهیونیستها تبلیغات وسیعی می‏کنند که اولین حرکتهای‏

آنها به خاطر وجود احساسات ضد یهودی در بین مردمان‏

کشورهای اروپایی و روسیه بود،اما هرگز نمی‏گویند که چرا

تمامی مردم دنیا از جهودان متنفر و منزجرند.

آنها می‏گویند چون یهودیها در سراسر تاریخ خود دعا

(1).تاریخ خاورمیانه؛صفحات 354،348،349،355.

می‏کرده‏اند که"فردا در اورشلیم"آنها به فلسطین رفته‏اند.در

حالی که همه می‏دانند و تصریح می‏کنند که صهیونیستها

اساسا اعتقادی به دین و دعا و قدس ندارند و یهودیان‏

مؤمن هم عموما با آنها مخالفند.

آنها بعد از جنگ جهانی دوم مدام جنایات هیتلر را

نمایش میدادند تا با مظلوم نمایی،خود را محق جلوه دهند،

اما هرگز به این سؤال پاسخ ندادند که چرا ظلم هیتلر و

نازیها را باید با ظلم به فلسطینیان جبران کرد.

آنها تبلیغ می‏کردند که"سرزمینی بی‏مردم برای مردمی‏

بی‏سرزمین!"یعنی فلسطین،مردم و ساکنینی ندارد و

سرزمینی بی مردم است که باید آن را به یهودیهای‏

سرگردان بی وطن بدهند.اما وقتی عاقبت با هزار دوز و

کلک بر این سرزمین بلا کشیده مسلط شدند،میلیون‏

میلیون،ساکنان مسلمان این سرزمین را به بدترین وضعی‏

آواره کردند و تازه نام آنان را تروریست گذاردند.

صهیونیستها بطور مداوم می‏گفتند که متمدن و

پیشرفته و متخصص و غربی هستند در حالی که"اعراب،

بدوی و عقب افتاده‏اند و ضعیفند"اما هرگز گفته نمی‏شد که‏

تخصص آنها در نزولخواری و گوساله پرستی و دنیا طلبی و

شهوت پرستی است و خبرگیشان در جاسوسی و پشت‏

هم اندازی و تقلب و دزدی،و از آنجا که دستگاههای‏

تبلیغاتی را در اختیار دارند،بر عکس نهند نام زنگی کافور؛13QA

 

آنچنان که بگین و کسینجر برندگان جایزه صلح نوبل‏

می‏شوند!و...

جریان امور در شکل گیری اسرائیل و ادامه حیات آن‏

نشان میدهد که غرب و شرق و دولتها و شیوخ عرب و

سرمایه‏داری و کمونیسم و سازمانهای بین المللی و

دستگاههای پر طمطراق فرهنگی و ادبی و روشنفکری و

غیره و غیره،همگی زیر پرچم بانکداران صهیونیست،

دستشان در یک کاسه است و همه کوششهای آنها،تنها و

تنها برای از بین بردن حقوق مردم مسلمان فلسطین و

ایجاد مقدمات یک سلطه جهانی است.فاجعه فلسطین تنها

فاجعه استعماری و از نوع این فجایع در طول تاریخ نیست‏

بلکه نشانه و دلیل یک حرکت عمیق و وسیع و خطرناک‏

است که توانسته است همه نیروها را بر علیه اسلام و

مسلمانان بکار گیرد،دقیقا همان چیزی که جلوه‏های همه‏

جانبه آن را امروز در سراسر جهان شاهدیم اما و صد اما...

دقیقا همین گستردگی عجیب فاجعه و پیچیدگی‏

شگفت آور حرکات دشمن،نشانه آن است که آنها امروز با

یک سد واقعی شکست ناپذیر روبرو شده‏اندو آن بیداری‏

مردم مسلمان فلسطین و سراسر کشورهای اسلامی است،

آن حقیقت نورانی و درخشش الهی که در چهره رزمندگان‏

مسلمان فلسطین و لبنان و سراسر خاورمیانه و همه دنیای‏

اسلام،چشم‏ها را خیره و دلها را شیفته کرده و دشمنان‏

اسلام و بشریت را در حیرت و وحشت فرو برده است و...

باش تا صبح دولتش بدمد.

اسرائیل بزرگ‏

قبلا دیدیم که خاورمیانه همچون لولایی،سه قاره آسیا

و آفریقا و اروپا را به هم پیوسته است و از نظر استراتژیک و

نیز از لحاظ عمق و گستردگی تمدن،مهمترین منطقه جهان‏

است.همچنین دیدیم که این منطقه،محل ظهور و بروز

ادیان الهی است و آنچه که امروز در جهان به عنوان فرهنگ‏

و تمدن وجود دارد،محصول فرهنگ دینی این منطقه است.

بنابراین طبیعی است که قدرتهای عالم،به این‏

سرزمین طمع داشته باشند و قطعی است که اگر قدرتی‏

بخواهد مهمترین نقطه عالم را نقطه شروع حرکت به سمت‏

تصاحب همه جهان و سیطره بر تمامی گیتی قرار دهد از

اینجا شروع کند.و دیدیم که در طول تاریخ هم این قضیه‏

همیشه وجود داشته است که هر نیروی جهانگیری در هر

حال خاورمیانه را در برنامه جهانگشایی خود قرار می‏داد.

در قرون جدید،یهود از یک سو با دست یابی به‏

ثروتهای بی‏حساب در اروپای استعمارگر،احساس قدرت و

حشمت میکرد و از سوی دیگر با اعتقاد به برگزیدگی قومی‏

و برتری نژادی،خود را شایسته حکمفرمایی بر سراسر عالم‏

می‏یافت و بنابراین قدم به قدم به سوی این هدف حرت‏

کرد تا از طرفی با مسلط شدن به منافع مالی و بانک و

بورس بر اقتصاد عالم مسلط شود و از طرف دیگر با تصاحب‏

وسائل ارتباط جمعی و تبلیغاتی،فرهنگ و اندیشه مردم‏

اختیار گرفتن تشکیلات فراماسونری و از این طریق با نفوذ

در دولتها و حکومتهای جهان،بر اغلب دولتها مسلط شود و

از جهت دیگر با تمهید مقدمات فراوان و پیچیده،رژیم‏

غاصب و اشغالگر صهیونیستی را در فلسطین بر پا کرد.

اندیشه صهیونیستی حکومت بر جهان،چیزی نبود که‏

از چشم مردم جهان مخفی بماند و حرکت همه جانبه‏

یهودی به سوی هدفهای برتری جویانه‏اش را آنان که‏

تیز بین بودند به خوبی دریافتند.علاوه بر این،نوع جریانات‏

سیاسی در فلسطین برای همه روشن می‏کرد که در آنجا چه‏

چیز رخ میدهد.اما یکی از مواردی که باعث بر ملا شدن‏

اهداف واقعی و اغراض تجاوز کارانه صهیونیستها و یهود

شد،عنوان"اسرائیل بزرگ"است.

صهیونیستها با یک استدلال جاهلانه و خنده آور

می‏گویند:چون منطقه فلسطین محل و مرکز قوم و دین‏

یهود بوده و چون در گذشته-یعنی در حدود 2500 سال‏

پیش-قوم بنی اسرائیل در اینجا دولت و حکومتی داشته،

پس حالا فلسطین،حق یهود است و ملک و سرزمین او!

بی‏پایگی این سخن آن قدر واضح است که بیشتر به‏

شوخی میماند ولی اینها با وقاحت،این سخن و این گونه‏

ادعاها را آن قدر تکرار کرده‏اند که امروز می‏بینیم بسیاری از

نشریات و کتابها و نویسندگان و محققان،خود را مجبور

می‏بینند که به این خزعبلات پاسخ بدهند.اما از این سخن،

هنوز وقیحانه‏تر،ادعای مالکیت یهود بر"اسرائیل بزرگ"

است.یعنی تازه،این ادعای مالکیت بی‏شرمانه،تنها

محدود به مرزهای فعلی رژیم غاصب صهیونیستی نیست‏

بلکه در نظر آنها،مملکت اسرائیل شامل سرزمینی است‏

معادل همه خاورمیانه،از نیل تا فرات؛یعنی بخشی از مصر

و عربستان،تمام کشورهای سوریه و اردن و عراق و لبنان،

قسمتی از خوزستان و باریکه‏ای از ترکیه!

اکنون به برخی از اسناد در این زمینه توجه کنید:

بن گوریون،اولین نخست وزیر اسرائیل در دسامبر

1948 خطاب به اسرائیلیها می‏گفت:"برای تشکیل و بنای‏

دولت وسیع یهودی جذب همه یهودیان دنیا و تحقق‏

بخشیدن به وعهده‏های تورات که هدف نهایی ماست از

تمام امکانات خود استفاده کنید و کاملا آماده شوید."

نرمن بتیویچ،یکی از رهبران صهیونیسم مینویسد:"...

اجتماع یهودی می‏تواند مرزهای فلسطین آینده را به همان‏

وسعتی که در تورات به آنها وعده داده شده توسعه دهد."

این وعده‏ای است که تورات تحریف شده به صهیونیستها

داده از کجا تا به کجاست؟

"در تورات موجود در دست این صهیونیستها وعده‏

تصرف منطقه وسیعی که از لبنان تا رود نیل و از بحر

متوسط-دریای مدیترانه-تا ساحل فرات امتداد دارد

موجود است...

نورمان یهودی در کتاب"فلسطین الیهود"عین عبارت‏

"عربی"تورات را چنین نقل کرده است:الارض الموعود؛

هی من البحر المتوسط حتی الفرات و من لبنان حتی‏

نهر النیل.نقشه‏هایی که برای اسرائیل ایده آل به صورت‏

رسمی از طرف دولت منتشر شده،شامل تمام فلسطین،

اردن،سوریه،لبنان،مقدار زیادی از عراق،قسمت وسیعی‏

از مصر-تمام صحرای سینا و دلتای نیل و قطعه‏ای از

حجاز،مشتمل بر مدینه منوره است‏(1)."

(1).توجه کنید که اینها همان سرزمینهایی است که در اواخر قرن‏

نوزدهم در آنها احساسات ناسیونالیستی بوسیله فراماسونها دامن زده‏

شده تا بر علیه عثمانی و به پشت گرمی انگلیس قیام کنند و بعد هم به‏

صورت کشورهای مستقل،اما وابسته به غرب لقمه‏های آماده مطامع‏

صهیونیسم باشند.

"در همه جای اسرائیل این کلمات را که از تورات نقل‏

شده می‏بینید:این سرزمین را من بدیشان میدهم،حتی به‏

فرزندان اسرائیل.و هر دانش آموزی که تورات را از

شش سالگی میاموزد،میداند که"این سرزمین"از رود مصر

تا شط عظیم،یعنی نهر فرات امتداد مییابد.این سخنان،

هم متضمن فکر اسرائیل بزرگ است و هم توجیه تصرف و

ضبط اراضی اعراب در حال و آینده."

"هاری ساکر پیشوای صهیونیست،که در گفتگوهای‏

وعده بالفور شرکت داشته،پرده دروغین مذهبی را که پشت‏

آن،انگیزه توسعه طلبانه صهیونیسم پنهان بود،بالا زد(و

میان تعداد زیادی از ملل دیگر.اگر پادشاهی داود و سلیمان‏

از شمال تا فرات و از جنوب تا مصر و دریای سرخ امتداد

داشت مسلما اسرائیلیان،منطقه را از دان تا بئر السبع اشغال‏

خواهند کرد.درباره مرزهای مورد نظرمان...

ما مرزهای فلسطین را می‏خواهیم...که به منزله‏

میانوند آسیا و آفریقا گردد."

"قسمت دوم قطعنامه اولین کنگره حزب صهیونیسم‏

بین الملل که در سال 1897 منعقد شد تصریح می‏کند که‏

وسعت خاک مملکت اسرائیل ایده آل،بایستی گنجایش و

ظرفیت پذیرفتن پانزده میلیون یهودی متشتت در اطراف‏

عالم را داشته باشد."

"داوید بن گوریون رهبر مشهور صهیونیسم دست کم‏

دو بار در دو سند رسمی-سالنامه دولتی دولت اسرائیل در

سالهای 1951 و 1952-رسما گفته است که کشور اسرائیل‏

فقط بخشی از کشور کوچک ما را در بر می‏گیرد و تنها یک‏

قسمت از سرزمین اسرائیل را.دولت اسرائیل هم اعلام‏

کرده است-در سالنامه دولتی 1965-که ایجاد دولت جدید

به هیچ مفهوم دست کشیدن از مرزهای ارض اسرائیل‏

تاریخی نخواهد بود."

بن گوریون خطاب به فارغ التحصیلان دانشکده افسری‏

می‏گفت:"در آینده،جنگ را حرفه مردم اسرائیل می‏نماییم‏

تا بر تمام نقاط مورد نظرمان دست یابیم.آرام نمی‏نشینیم‏

و با هر چه که به چشم ما مانع رسیدن به هدف باشد،

می‏جنگیم.آری به همین زودی به خواب شیرین پیامبران‏

بنی‏اسرائیل تعبیر می‏بخشیم و تمامی ملت یهود را در خاک‏

آباء و اجدادی که مرز غرب و شرق آن دو رود نیل و فرات‏

است،جمع می‏کنیم."و هم خطاب به دانشجویان اسرائیلی‏

می‏گفت:"این نقشه،نقشه کشور ما نیست.ما نقشه دیگری‏

داریم که شما جوانان و دانشجویان مدارس اسرائیلی باید

آن را تحقق بخشید.ملت اسرائیل باید قلمرو خود را از

فرات تا نیل توسعه دهد."

"ایگال آلون وزیر کار اسرائیل در فرمانی که طی آن،

ساختمان قرارگاهها را در سرزمین‏های متصرفی اجازه‏

میداد،اعلام کرد که:وظیفه ما،ایجاد اسرائیل بزرگ است.

مناخیم بگین که با گروه تروریستی ایرگون کارش را

شروع کرد و یکی از عناصر خوانخوار و وحشی و نژاد پرست‏

نمونه در تاریخ کثیف اسرائیل است و عضو پارلمان آن‏

رژیم و بعدها نخست وزیر و رهبر صهیونیسم و اسرائیل‏

شد و با سادات خائن قرار داد ننگین کمپ دیوید را امضاء

کرد"در 28 اکتبر 1958 طی نطقی خطاب به نمایندگان‏

ارتش اسرائیل گفت:شما اسرائیلیها نباید تأسفی از کشتن‏

دشمن بخود راه دهید.شما نباید با او همدردی کنید تا

بتوانیم این فرهنگ به اصطلاح عربی را نابود کنیم و بر

خرابه‏های آن تمدن خود را بنا نهیم.(1)همین بگین:"ضمن‏

خطابه‏ای در تل آویو گفت:اسرائیل موجود فقط یک پنجم‏

از خاکی است که باید از سرزمین پدران ما به دست ما باشد

و این،وظیفه ماست که چهار پنجم دیگر را با فعالیت و

(1).مقصود بگین از کشتن دشمن نه تنها فلسطینیان صاحب‏

سرزمین غصب شده است بلکه حتی زن و بچه و پیر و مریض هم‏

هست که او را خود در دیر یاسین و کفر قاسم تا صبرا و شتیلا دستش به‏

خون مردم بی‏گناه آلوده است.توجه به این نکته هم مفید است که‏

آقای بگین با این رفتار و اندیشه،برنده جایزه صلح نوبل است!از

اینجا به خوبی میتوان معنی صلح و جایزه نوبل و سازمانهای‏

بین المللی و...را درک کرد.

پشتکار،به دست آوریم."(1)

مبارزات فلسطینیان و آینده‏

در سراسر سالیانی که این ستمها بر ملّت مظلوم و جور

کشیده فلسطین می‏رفت،البتّه آنان هم از پای ننشسته و به‏

مبارزات جانانه‏ای تن دادند.علاوه بر آوارگی میلیونها نفر از

مردم مسلمان این سرزمین،هزاران هزار کشته و زخمی و

شکنجه دیده و زندانی و میلیونها نفر محصور در اردوگاهها

که در بدترین شرایط زیستی نگهداشته می‏شدند و هر از

چند گاهی هم تحت بمبارانها و فشارها و...

بواقع شرح وقایع ستمی که ملّت فلسطین نزدیک به‏

یک قرن از دست صهیونیستها و به مباشرت و همراهی‏

(1).مواردی که تا اینجا ذکر شد از منابع زیر نقل شده است:

-سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار؛نوشته اکرم زعیتر؛

ترجمه علی اکبر هاشمی رفسنجانی؛سال 1383 ه ق؛صفحات 421

تا 423.

-اسرائیل و فلسطین؛نوشته علی اکبر هاشمی؛انتشارات جهان آرا؛

صفحه 42.

-استعمار صهیونیستی در فلسطین؛نوشته فایض ا.سایق؛ترجمه‏

منوچهر غریب؛انتشارات توس؛چاپ اول؛صفحه 46.

-صهیونیسم؛نوشته یوری ایوانف؛ترجمه ابراهیم یونسی؛انتشارات‏

امیر کبیر؛چاپ سوم؛سال 1356؛صفحات 165،166،199.

-پرونده فلسطین؛نوشته حکم دروزه؛ترجمه کریم زمانی؛انتشارات‏

بعثت؛صفحه 44.14QA

 

انگلیس و آمریکا و با سکوت و عموما همدلی و گهگاه‏

همکاری رژیمهای نادان یا خود فروخته و مزدور عرب‏

تحمّل کرده است چندین مثنوی است.شاید یکی دیگر از

ستمهایی که در حقّ این مردم صورت گرفته همین است که‏

ناله‏ها و ضجه‏های آنان چندان ثبت تاریخ نشده است و

حتّی در کشورهای اسلامی هم،مردم مسلمان چندان‏

اطّلاعی از اوضاع و احوال آنان ندارند.

امّا بهر حال،فلسطینیان،با هر مشرب و اندیشه و در هر

حدّ و اندازه‏ای از اوّلین روزهای فاجعه،مبارزات فراوانی‏

کرده‏اند که شاید بتوان از جهت اعتقادی به نوعی آنها را

دسته بندی کرد و با تسامح گفت که این مبارزات در یکی از

سه قالب زیر بوده است:

-یا با اندیشه و زیر بنای اسلامی و اعتقاد دینی است،

مثل مبارزات عز الدین قسام.

-و یا ناسیونالیستی و ملی و عربی است مثل الفتح.

-و یا مارکسیستی است مثل گروه جرج حبش.

همه شواهد نشان میدهد که غرب و شرق و حتی خود

صهیونیستها،اصل مبارزات فلسطینیان را به عنوان یک‏

واقعیت پذیرفته‏اند اما شکل اسلامی و اعتقادی آن را نه؛

بطوری که به روشنی دیده می‏شد که غرب با همه سر و

صداهای ضد کمونیستی از حرکتهای مارکسیستی فلسطینی‏ها

ابائی نداشت و از آن طرف شرق مارکسیست با آنهمه غوغا

بر علیه اندیشه‏های ناسیونالیستی،از جریان ملی گرایی‏

عربی در بین فلسطینی‏ها دفاع و حمایت کرد.اما هیچیک‏

از دو طرف،حرکتهای اسلامی و مبارزات مردم مسلمان‏

فلسطین را،حمایت که هیچ حتی تحمل هم نمی‏کردند.

تمام نظام تبلیغاتی و خبری غرب-در حالی که در

انحصار کامل صهیونیستهاست-بطور مداوم حرکتهای‏

مبارزاتی فلسطینیان ملی گرا و کمونیست را مطرح می‏کند

اما اگر کمترین نشانه‏ای یا انگیزه‏ای یا زمینه‏ای در جهت‏

اسلامی و اعتقادی در آنها باشد یا با توطئه سکوت روبرو

می‏شود و یا گرفتار تهمت و افترا می‏گردد و سخت مورد

هجوم قرار می‏گیرد.این جریانات را بخصوص بعد از شروع‏

نهضت امام خمینی در ایران می‏توان ردیابی کرد.

امروز که انقلاب اسلامی در ایران و رشد و گسترش‏

عظیم آن در سراسر جهان بسیاری از حقایق را روشن کرده‏

و در حالیکه دنیای مارکسیسم بکلّی از هم پاشیده و عرفات‏

و یارانش در الفتح به صورت مزدوران صهیونیسم در مقابل‏

مردم ستمدیده فلسطینی در آمده‏اند،به روشنی میتوان‏

فهمید که چرا غرب و شرق در مقابل اندیشه اسلامی‏

آن گونه،حالت خصمانه بخود می‏گرفتند.

برای صهیونیسم،این،بسیار مفید بود که مخالفان خود

را یا گروهی مارکسیست بیابد و یا عده‏ای ناسیونالیست‏

عرب.میدان مبارزه هم محدود به فلسطینیها می‏شد که‏

بخاطر بازگشت به خانه‏های خود مبارزه میکردند.مبارزه‏ای‏

آن قدر حقیر که اگر به آنها در هر جای دیگر دنیا"خانه"

می‏دادند،اصل مبارزه دیگر هیچ معنایی نداشت.اما اگر قرار

می‏شد مبارزه اسلامی باشد،آن وقت اولا مقابله اسرائیل با

دین اسلام و با اعتقاد الهی و وجدانی یک دین مشخص‏

بود،ثانیا یک میلیارد مسلمان در سراسر جهان در مقابل‏

صهیونیستها قرار می‏گرفتند و ثالثا داستان از حد محدود و

حقیر بازگشت عده‏ای آواره به خانه و زندگی خود-که البته‏

خود قدم بزرگی است و احقاق حقی است که قطعا باید

انجام گیرد-تبدیل به یک آرمان عظیم اعتقادی می‏شد.

اسرائیل کاملا از حرکت مسلحانه مبارزان فلسطینی‏

خشنود بود چرا که به راحتی می‏توانست مظلوم نمایی کند و

خود را نه در برابر ملت فلسطین بلکه در مقابل یک گروه‏

تندرو که با اتکاء به حرکتهای چریکی و تروریستی می‏خواهند

نظر خود را به دیگران تحمیل کنند جلوه می‏داد و در عین‏

حال مردم خود را هم در آمادگی کامل نگه می‏داشت‏

بی آنکه چندان خطر عظیمی آنها را تهدید واقعی کند.

اما وقتی اسم اسلام و حرکت مسلمانان پیش می‏آید،همه‏

این حرفها رنگ می‏بازد و تمام توطئه‏ها نقش بر آب می‏شود.

هنگامی که نهضت امام خمینی رحمة اللّه از سالهای‏

1340  1961 میلادی به بعد در ایران به راه افتاد،از ارکان‏

اصلی آن اعلام خطر مکرر و شدید درباره اسرائیل و

موضع گیری صریح و تند در برابر رژیم صهیونیستی بود و از

اینجاست که می‏بینیم به موازات شدت خشونت رژیم شاه‏

نسبت به امام و مردم ایران،در بین کشورهای ناسیونالیست‏

و مرتجع عرب هم حرکات و زمینه‏هایی فراهم می‏شود تا

شکل مبارزه فلسطینیان بکلی جدا از اعتقاد اسلامی باشد.

در داخل ایران دو گروه چریکی مخفی به وجود می‏آیند

(مجاهدین و فدائیان)یکی با اعتقاد اسلامی-منتهی‏

اسلامی التقاطی و روشنفکرانه که بعد هم کاملا منافقانه‏

شد و دیگری مارکسیستی و هر دو کاملا در ارتباط با

گروههای فلسطینی.اما نکته فوق العاده جالب این که وقتی‏

نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی به اوج جوشش و

حرکت و پیروزی رسید،این گروهکهای داخلی و آن‏

گروههای فلسطینی،همگی مخالف این انقلاب و حتی‏

عرفات و رجوی،همراهان صدام و بعثی‏ها میشوند.معلوم‏

می‏شود صهیونیسم از همان اول هم با اینها مشکلی نداشته‏

کما اینکه تبلیغات جهانی در انحصار صهیونیستها،از اینها

قهرمان هم می‏سازد؛در حالیکه وقتی انقلاب اسلامی در

ایران پیروز شد موشه دایان در اسرائیل گفت:این انقلاب‏

زلزله‏ای است که منطقه را لرزانده است؛و بگین با ترس و

دلهره حتی از بردن نام پاسداران و بسیجیان ابا داشت.

اسرائیل و آمریکا با پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از

عدم توفیق توطئه‏های اولیه برای جلوگیری از زلزله‏ای که‏

ارکان وجودشان را می‏لرزاند متوسل به مزدور نم کرده‏

سابقه دارشان صدام و حزب بعث عراق شدند اما وقتی‏

نتوانستند قادسیه سه روزه صدام از بغداد به تهران را عملی‏

کنند و پس از اینکه ورق جنگ در سال اول بکلی برگشت،

اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد-1982 م.-تا اولا لااقل‏

در آنجا زمینه‏های بیشتری را در اختیار داشته باشد و ثانیا

بخشی از نیروهای ایران را بتواند به محیط ناآشنای لبنان‏

بکشاند.غافل از اینکه اولا اسلام،ایرانی نیست!در لبنان‏

هم هست و ثانیا رهبر انقلاب اسلامی هم بیش از آن‏

هوشیار و مسلط بر اوضاع بود که فریب این توطئه را

بخورد.امام رحمة اللّه هشدار دادند که رزمندگان اسلام باید کار

جنگ را در همین جا ادامه دهند.وقتی این بخش از توطئه‏

بهم خورد،نوبت به بخش دیگر رسید.یعنی در حالیکه همه‏

دولتهای عربی و گروههای فلسطینی و مبارزان اسم و رسم‏

دار و صاحبان سر و صدا و بوق و کرنا،همگی در مقابل‏

اسرائیل و بلکه نیروهای آمریکا و انگلیس و فرانسه و

ایتالیا،ساکت و مطیع مانده بودند،جوانان مسلمان و فداکار

لبنانی با روح شهادت طلبی سوار بر کامیونهای مملو از مواد

منفجره؛چنان با ضربات خرد کننده خود بر مغز متجاوزان‏

کوبیدند که یکی پس از دیگری فرار را بر قرار ترجیح دادند

و لبنان را ترک کردند.از اینجا حرکتهای خبیثانه و رذیلانه‏

اسرائیلی-آمریکایی،اوج دیگری پیدا کرد:اختلافات‏

گروههای لبنانی و جنگهایی که فقط موجب کشتار و خرابی‏

لبنان و درگیری مبارزان در میان خودشان بود،فرصتی به‏

اسرائیل می‏داد تا نفسی تازه کند.

اسرائیل گمان می‏کرد که موفق شده است حرکت‏

اسلامی را مهار کند.ایران،گرفتار جنگ بی‏نظیری در

مقابل همه نیروهای ضد انقلابی داخل و خارج و طاغوتیان‏

و مستکبران و همه کشورهای مرتجع عرب و متحد در مقابل‏

ایران و همه گونه تلاش برای تفرقه و تشتت و اختلاف در

همه سطوح و تبلیغات وسیع و همه جانبه و اهرمهای فشار

و...نیروهای مبارز هم هر کدام محدود و گرفتار اوضاع و

احوال خود که این بار حرکت اسلامی را از جایی شروع شد که‏

اسرائیل هرگز فکرش را نمی‏کرد.درون مرزهای رژیم‏

غاصب،آنجا که همه چیز در اختیار خودشان است و همه‏

ارتباطها با خارج قطع گردیده،در چنین فضایی انتفاضه‏

جوانان فلسطینی شروع شد و ادامه یافت.در واقع وقتی‏

مبارزه رنگ و عمق اسلامی پیدا کرد چه در داخل فلسطین‏

اشغالی و چه در لبنان و چه در نقاط دیگر،اسرائیل و آمریکا

دست و پایشان سست است و قدرت و عظمت از آن مبارزان‏

راه حق است.چیزی که امروز بروشنی می‏توان آن را دید.

اکنون سالهاست که مسلمانان داخل فلسطین اشغالی در

حال مبارزه‏اند و تنها سلاح همگانیشان سنگ است.این،

به واقع شگرفترین رودرویی تمامی تاریخ است.تنها

سنگ پراندن اما همه روز بطور مداوم،پر تپش،پر حرکت،

مستمر و آنهم در برابر یک نیروی سبع و وحشی و

خونخوار و نژاد پرست که از نظر اعتقادی به هیچ ارزش‏

انسانی پایبند نیست ولی بهمه تجهیزات مادی مجهز

است.انواع سلاحهای پیشرفته،همه گونه شیوه‏های سرکوب‏

و اختناق،پشتیبانیهای همه جانبه از سوی تمامی قدرتهای‏

جهان و به واقع تفاوت این دو طرف بسیار عمیق و اساسی‏

و ریشه‏دار است.اسرائیلیها نه فقط آمریکای ابرقدرت‏

مستکبر را به عنوان حامی و پشتیبان در پس پشت دارند.

بلکه انگلستان و فرانسه و اروپای غربی و کانادا و استرالیا و

خلاصه همه دنیای سرمایه داری غرب را حامی خود می‏بینند.

عرفات هم با مجموعه آل و تبارش به صورت مزدوران‏

سیاستهای اسرائیل در آمده است.کشورهای عربی هم‏

عموما با هم مسابقه گذارده‏اند که کدام زودتر صلحنامه با

اسرائیل امضاء کنند.امّا مقاومت مردمی داخل فلسطین و از

آن سوی مبارزات جانانه جوانان حزب اللّه لبنان چنان‏

وضعی برای غاصبان فراهم آورده که یکی پس از دیگری،

سیاستمداران و کارگردانانشان می‏کوشند تا اسرائیل را از

این گرداب نجات دهند و نمی‏توانند.

اکنون می‏توان با قطع و یقین گفت که همچون پیروزی‏

انقلاب اسلامی در ایران که"خون بر شمشیر پیروز شد"،در

فلسطین عزیز هم این انقلاب هم فاتح خواهد شد و بلکه در

سراسر جهان نیز فتح و پیروزی از آن این نهضت و انقلاب‏

است چون اتکاء مادی این انقلاب به مردم است؛توده‏های‏

وسیع مردم مستضعفی که دیگر همه انواع حکومتها و

دولتها و ادعاها و حرکتها را آزموده‏اند و برای اتکاء معنوی‏

انقلاب،اکنون تنها دل در گرو اسلام ناب محمدی و ایمان‏

خالص الهی نهاده‏اند و همه هم فهمیده‏اند که تمامی تدابیر

مختلف حکومتی و نظامی و اقتصادی و تبلیغاتی و

فرهنگی،و حتّی طرح توطئه‏های عظیم برای مهار کردن‏

توده‏ها و رام کردن حرکتهای تند و انقلابی و مردمی بی اثر

است و هر گاه توده‏های مردم به حرکت در آیند،هیچ‏

قدرتی توان مقابله با آنان را نخواهد داشت و این حرکت در

سطح جهان براه افتاده است و زود است که این طوفان‏

عظیم،سیل آسا همه خس و خاشاک را بروبد.امروز نیاز

عمومی و روانی و فطری انسانها،بازگشت به ایمان و اعتقاد

قلبی را فریاد می‏زند،چرا که از فضاحت و کثافت جهان‏

مادی و شهوات و حقارتهای آن خسته و دلزده شده‏اند و

خلاء معنویت و اعتلاء رشد را درک کرده‏اند.

مردم مسلمان جهان پس از قرنها حقارت و خجالت،

اکنون دریافته‏اند که چه گوهر گرانبهایی را در اختیار دارند و

چه مایه سرافرازی و سربلندی را نقد و ارزان از دست نهاده‏

بوده‏اند.و اکنون به سرعت بسوی آن باز می‏گردند.

و چنین است که جهان امروز در سراشیبی بحرانی‏

عظیم افتاده است که باید تکلیف آن با نابودی یکی از دو

طرف اصلی و حقیقی این مبارزه روشن شود:یا طرف‏

مستکبر صهیونیست سرمایه دار آمریکایی صنعتی مدرن‏

پر خور پر مدعای مادی گرا،و یا طرف مستضعف محروم‏

ستمدیده عقب نگهداشته شده گرسنه‏ای که امروز امید به‏

انقلاب اسلامی بسته است.امکان سازش و صلح این دو

طرف اصلا وجود ندارد و دوام و بقاء هر یک از این دو،

بسته به نابودی و انهدام طرف دیگر است و نتیجه کار را به‏

روشنی می‏توان حدس زد:

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

امید که آن روز،همین فرداهای نزدیک باشد.ان شاء الله

 

 

 

پایان...........




:: برچسب‌ها: صهیونیستها, اروپا درگیر با یهود, برخورد مرمان کشورها مختلف با یهود

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٢/۱٩