چگونه اربابان قدرت اخلاق را فدای سیاست می کنند؟

چگونه اربابان قدرت اخلاق را فدای سیاست می کنند؟
شهرهای مخوف در زیر زمین آمریکا

مژگان نژند
اشاره:
قرن هاست که افسانه ها پیرامون عالمی پر رمز و راز از غارها و تونل های زیرزمینی که ساکنان آنها را مردمانی عجیب و غریب تشکیل می دهند، نقل محافل علاقه مند به «تئوری های توطئه» است و این داستان سرایی همچنان ادامه دارد. به عنوان نمونه، بسیاری از «کارشناسان بشقاب پرنده ها» بر این باورند که این پرندگان آهنین به احتمال قوی از پایگاه هایی زیرزمینی که توسط موجودات فضایی و در راستای ماموریت هایی در ارتباط با زمین و زمینیان ساخته شده اند، به پرواز درمی آیند. بدین سان، افسانه ها و شایعات پیرامون این جهان پنهان از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و همچنان بر زبان ها جاری است. به هر شکل، همگان آزادند هر آنچه را که می خواهند در باور خود بگنجانند، اما آنچه مسلم می نماید این است که دولت آمریکا به دلایل گوناگون و گاه نامعلوم تونل ها و تأسیساتی گسترده در زیر خاک خود و نیز در زیرزمین دیگر نقاط جهان بر پا ساخته است که گاه ابعاد یک شهر را دارند. حال، اگرچه وجود پایگاه هایی مشابه در بسیاری کشورها، از جمله چین، روسیه، فرانسه، نروژ، ویتنام و... نیز گزارش شده است، اما ظاهراً هیچ یک وسعت پایگاه های زیرزمینی آمریکا و فجایعی که در آنها رخ می دهد را ندارد.
آمریکا کشوری است که به دلیل زرق و برق ظاهرش به سرزمین آرزوها و به واسطه بلندپروازی های بی پایان اربابانی که در آن پا گرفته اند، به سرزمینی پررمز و راز تبدیل شده است. شاید بسیاری براین باور باشند که آنچه از نیمه پنهان آمریکا گفته می شود صرفاً به داستانی تخیلی، سرشار از «تئوری توطئه»، تعلق دارد که هیچ حقیقتی در آن نهفته نیست. اما، باید گفت که شواهد و اسناد بسیار است که خلاف این می گویند. به عنوان نمونه، گزارشی رسمی از مقامات آمریکایی مورخ 7 اوت 1989 طرحی پنهان را فاش می سازد که با هدف «بقای دولت در صورت بروز فاجعه» طراحی گردیده است. این طرح که «بقای دولت» نام گرفته، پیوسته نقش «بیمه عمر» دولت آمریکا را ایفا کرده است.
در سال 1982، نهادی جدید تحت نظارت مستقیم رئیس جمهور آمریکا شکل گرفت و «آژانس مسئول روش های برنامه ریزی بسیج نیروها» نام نهاده شد. بدین سان، در صورت وقوع حمله ای هسته ای، تیم های ویژه مسئول طرح های جنگی، کدهای نظامی و دیگر اطلاعات حساس، ماموریت می یابند جانشین منتخب رئیس جمهور را به سمت پست های فرماندهی سری که در سراسر آمریکا سازماندهی گردیده اند هدایت کنند. در طرح مزبور، تخلیه 46 افسر منتخب «طرح کلی تخلیه اضطراری» نیز پیش بینی شده است. در راستای اجرای این طرح همچنین 50 پناهگاه زیرزمینی در 10 منطقه این کشور احداث گردیده که جملگی به وسیله ماهواره و یا شبکه های ارتباطی زیرزمینی با یکدیگر مرتبط اند. در واقع، باید گفت که، تامین بودجه تحقیقات پیرامون احداث پایگاه های زیرزمینی را- که گاه چندان گسترده اند که به شهرهایی زیرزمینی می مانند- از سال 1958 نیروی هوایی آمریکا عهده دار بوده است. به عنوان مثال، شرکت «رند» (RAND) از جمله شرکت هایی است که این گونه تحقیقات را به انجام رسانده و گزارش هایی متعدد پیرامون روش های ساخت این ساختارهای زیرزمینی، تاسیسات و تجهیزات آنها و نیز ایجاد حفره های عمیق به کمک انفجارهای هسته ای، ارائه داده است.
باید گفت که، بسیاری از این «شهر»های زیرزمینی در زیر تأسیسات نظامی دایر گردیده اند و هرگونه اطلاعات پیرامون آنها در شمار «محرمانه»ها رده بندی شده است. اما، به مرور زمان، کارکنان سابق این مراکز- از جمله افسران بلندپایه ارتش آمریکا(نیروی هوایی، دریایی و زمینی)، کارکنان سرویس های اطلاعاتی (سیا، امنیت ملی، سرویس های مخفی نیروی هوایی، و...) و یا دانشمندان و پژوهشگران رشته های مختلف علوم- مهر سکوت را شکسته و به تحقیقاتی مخفی در زمینه جنگ میکروبی، سلاح های روانی- الکترونیک، یا مجتمع های عظیم زیرزمینی اشاره کرده اند که در مکان هایی چون «منطقه 51»، تأسیسات «نورتراپ آنتیلوپ والی» در کالیفرنیا (که گفته می شود در 42 سطح مختلف ساخته شده است) و یا ساختمان «لاکهید» در نزدیکی «ادواردز» (کالیفرنیا) واقعند. از جمله این افراد، می توان به سروان «ای تی کول کورسو» (رئیس سابق بخش تحقیقات و توسعه «ریورس تکنولوجی» پنتاگون)، «باب لازارد» (مهندس سابق که در پایگاه «منطقه 51»، در 200 کیلومتری «لاس وگاس» فعالیت داشته است)، «ویلیام کوپر»، «استیفن گریر»، «بیل هامیلتون»، «دان باریش»، «فیل اشنایدر» و بسیاری دیگر که در انواع پروژه های مخفی دولت آمریکا دخالت داشته اند، اشاره کرد. برخی از این «پناهندگان»، از «مردانی که زیاد می دانستند»، حتی انجمنی با نام «پروژه افشاگری» تشکیل داده اند که نوعی لابی با هدف کسب حمایت سنای آمریکا از اظهارات آنهاست، اظهاراتی که در صورت عدم حمایت از این افراد به پیگردهای قضایی جدی و در نهایت، فشارهای روانی و جسمانی تا سرحد مرگ می انجامد. اما، در این ارتباط برخی کارشناسان از جمله «ژان پیرپتی»، فیزیکدان نجومی، معتقدند که پروژه مزبور صرفاً دامی است که سرویس های اطلاعاتی آمریکا با هدف ترغیب نظامیان و یا دانشمندان به افشاگری، و در نتیجه کنترل بهتر آنها و حتی بستن دهان شان، گسترده اند. برخی نیز می گویند این شاهدان عاملان عملیات گسترده مسموم سازی افکارند و هدف آنها در واقع بی اعتبار جلوه دادن شاهدان واقعی است که هنوز چیزی بروز نداده و عاملان فجایعی ناگفتنی اند.
به هر شکل، «فیل اشنایدر» مهندس عمران که در محرمانه ترین پروژه های «سیا» و پنتاگون شرکت داشته، جان خود را نیز در این راه گذارد، در ارتباط با پایگاه های زیرزمینی آمریکا می گوید، «بودجه محرمانه» یا «بودجه سیاه» این گونه تأسیسات معادل حدود 25 درصد تولید ناخالص ملی و سالانه حدود 25/1 تریلیون دلار است. به گفته او، این مبلغ به برنامه های محرمانه مانند برنامه های مرتبط با پایگاه های نظامی مستقر در اعماق زمین، اختصاص می یابد. باید گفت که 129 پایگاه از این دست در خاک آمریکا وجود دارد که ساخت آنها عموما از سال های آغازین دهه 1940 شروع شده است. برخی از این پایگاه ها حتی پیش از این تاریخ احداث گردیده اند. پایگاه های مزبور عمدتا شهرهایی زیرزمینی و بسیار قدرتمند و گسترده اند (بین 88/13 تا 74/18 کیلومتر مکعب) که در عمق 4/2 تا 2/7 کیلومتری، در مناطقی غالبا به دور از مناطق «حساس» به لحاظ زمین شناسی، ساخته شده اند و به کمک قطارهای سریع السیر با یکدیگر ارتباط می یابند. عمق متوسط این پایگاه ها از 1600متر متجاوز است. این «شهر»های زیرزمینی به دستگاه هایی لیزری مجهزند که قادرند ظرف یک روز تونلی به طول 11کیلومتر حفر کنند. «فیل اشنایدر» که خود در ساخت بیش از 13پایگاه نظامی زیرزمینی، از جمله گسترش پایگاه «دالسی» (نیومکزیکو) شرکت داشته است، در مورد این پایگاه می گوید که در 7 سطح با بیش از 4کیلومتر عمق ساخته شده است.
«اشنایدر» در ژانویه 1996 در شرایطی مرموز زندگی را وداع گفت. در واقع، باید گفت که همسرش جسد وی را در آپارتمان محل زندگی شان در حالی کشف کرد که شکنجه و به وسیله طناب خفه شده بود. با این حال، دولت آمریکا رسماً اعلام کرد که وی خودکشی کرده است. «اشنایدر» 7ماه پیش تر از این ماجرا، در مه 1995، در کنفرانسی که در «ایداهو» برگزار گردید، اعتراف کرده بود که جانش در خطر است زیرا که قصد دارد چیزهایی در مورد «ساختار کثیف و شیوه عمل دولت فدرال آمریکا» فاش سازد. وی در این کنفرانس علاوه بر افشاگری های فوق، در مورد پدرش- «اتو اسکار اشنایدر»- نیز توضیح داد که در یک زیردریایی آلمانی کار می کرده و سپس به اسارت آمریکا درمی آید، به اجبار به این کشور برده می شود و در پروژه های مختلف مانند پروژه بمب اتمی، بمب هیدروژنی، «تجربه فیلادلفیا» و غیره شرکت می یابد. او همچنین مخترع دوربین فیلمبرداری پرسرعت بوده که نخستین تجارب هسته ای را در 12ژوئیه 1946 در «اتول» (منطقه «بیکینی») به ثبت رسانده است.
«فیل اشنایدر» در ادامه همچنین به خاطره آشنایی اش با شخصی اشاره می کند که در «پورتلند» (اورگون) زندگی و در کارخانه فولادسازی «گاندرسون استیل فابریکیشن» که در ساخت قطار و واگن تخصص داشت، کار می کرده است. این شخص بعدها به «اشنایدر» اعتراف می کند که آنها در واقع در حال ساخت واگن های زندان هستند. به عبارت دیگر، «گاندرسون» قراردادی با دولت فدرال به امضا رسانده که ساخت نزدیک به 107200 واگن حمل زندانیان، مجهز به 143جفت دستبند، در آن پیش بینی شده بود.
در واقع، مجموعاً 11شرکت در این پروژه عظیم شرکت داشتند و «گاندرسون» نیز به احتمال قوی مبلغ 2میلیارددلار بابت این قرارداد دریافت کرده بود. شرکت فولادسازی «بیت اللحم» نیز در این پروژه شرکت داشت. حال، چنانچه عدد 107200 را در 143 و سپس عدد 11ضرب کنیم، رقمی حدود 15میلیون به دست خواهیم آورد که بی شک با تعداد افرادی که اتهام مخالفت با دولت فدرال را بر دوش خواهند کشید برابری می کند.
«فیل اشنایدر» از دیگر سو دولت فدرال آمریکا را متهم می کند که به مردم خود دروغ گفته، سناتورها را دستاویز قرارمی دهد تا بر اقدامات محرمانه خود و فجایعی که به بار می آورد سرپوش گذارد. از دیدگاه وی، ساختار کنونی دولت آمریکا بر مبنای «تکنوکراسی» بنا گردیده، و نه دموکراسی! و «تکنوکراسی» نوعی فئودالیسم است که هیچ ارتباطی با جمهوری آمریکا ندارد. «اشنایدر» معتقد بود که دولت آمریکا استراتژی وسیعی را با هدف به بردگی کشاندن مردم این کشور پی گرفته است، و می گفت: «ما در واقع به دلیل وجود این افراد شر و مصیبت آفرین که کشورمان را هدایت می کنند- و تعدادشان نیز اندک نیست- مایه خنده جهانیانیم.»
«فیل اشنایدر» در خاتمه اظهارات خود، با اشاره به این که در طول سال های همکاری اش با دولت فدرال که به ابتلای وی به بیماری سرطان منجر گردید، 11 تن از بهترین دوستانش به قتل رسیدند- که قتل 8 تن از آنها رسماً «خودکشی» اعلام گردید-، به برخی دیگر از اتهامات دولت فدرال اشاره می کند که در شمار آنها، اختراع تکنولوژی ایجاد زمین لرزه، به وجود آوردن ویروس «ایدز» به عنوان یک سلاح میکروبی در آزمایشگاه ملی «شیکاگو» در سال 1972 و استفاده از آن علیه مردم آمریکا (وی در این ارتباط اظهار می دارد با چشمان خود اسناد «دفتر مطالعات استراتژیک» را که امروز نیز وجود داشته، از سوی «مراکز کنترل و پیشگیری بیماری ها در آتلانتا» کنترل می شود، مشاهده کرده است) و تخریب برج های دو قلوی «مرکز تجارت جهانی نیویورک» به وسیله بمب هسته ای کوچک («اشنایدر» خود از جمله مأموران تحقیق بوده و در محل حضور داشته است) و بسیاری فجایع دیگر قرار دارد. وی پیش از مرگ قصد داشت 140 هزار صفحه از اسناد مربوط به ساختار دولت فدرال و مجموع برنامه های این دولت را در اینترنت منتشر سازد.
راز «شهر»های زیرزمینی
«ریچارد ساودر»، دکتر علوم سیاسی که پروژه های «گروه مهندسان ارتش آمریکا» یا به عبارت دیگر، واحدهای عمران نیروی زمینی را که بودجه ای کلان د راختیار داشته و در سطح امنیتی خارق العاده قرار دارند، از نزدیک بررسی کرده است، در دو کتاب خود- «پایگاه ها و تونل های زیرزمینی: دولت سعی دارد چه چیز را پنهان کند؟» و «پایگاه های زیردریایی»- پیرامون پایگاه های زیرزمینی و زیردریایی واقعی یا فرضی کارتل نظامی- صنعتی آمریکا که در چارچوب «بودجه های سیاه» نظامی احداث گردیده اند، تحقیقات بسیار به انجام رسانده است.
وی در آثار خود از جمله به اظهارات شاهدانی (مانند «فیل اشنایدر») اشاره می کند که گفته اند: نیروی هوایی آمریکا و یا واحدهای نظامی بیش و کم سری ساختارهای زیرزمینی عظیمی برپا ساخته و در واقع زیرزمین آمریکا را «تکه پاره» کرده اند. به گفته این شاهدان، در این «شهر»ها پناهگاه هایی عظیم وجود دارد که به تکنولوژی های فوق سری غیرقابل باور، سلاح های فوق پیشرفته و یا ناوگانی از بشقاب پرندگان نظامی همه گونه مجهزند. شاهدان همچنین از آزمایشگاه های «کثیف» عظیمی سخن می گویند که در آنها خوکچه های «انسانی» در «اسارت» به سر برده، تحت آزمایش های شیمیایی و ژنتیک گوناگون و نیز انواع آزمایش «کنترل ذهن» قرار می گیرند. در یک کلام، جهانی زیرزمینی و اسرارآمیز، نماد روح سیاه و شیطانی قدرت پنهان کارتل نظامی- صنعتی که خود تحت امر اربابان پول و قدرت قرار داشته، به افسانه «اندرون دوزخی» زمین و «هیولا»های ساکن آن بار دیگر زندگی بخشیده اند، هیولاهایی ساخته و پرداخته دست انسان، حاصل انواع آزمایش ژنتیک که قرار است به خلق «نسل برتر» انسان ها بیانجامد.
«ریچارد ساودر» در تحقیقات خود کوشیده است دریابد آیا آمریکایی ها از امکانات مالی وتکنیک ساخت این گونه ساختارهای زیرزمینی برخوردارند؟ و نتیجه گرفته است که: بله، آمریکا امپراتوری زیرزمینی و زیر دریایی گسترده ای برای خود برپا ساخته است. به همان گونه که، تحقیق گران دیگری فاش ساخته اند آمریکا ساختارهایی عظیم و آماده بهره گیری بنا کرده است،اردوگاه هایی که در کوتاه مدت می توانند میلیون ها تن از شهروندان را در خود جای دهند.
«ریچارد ساودر» که پیرامون تکنولوژی های نظامی بسیار دقیق و پیشرفته که درراستای کنترل رفتار، ادراک و احساسات افراد به کار می روند بسیار تحقیق کرده است، در مصاحبه ای با سایت تحلیلی «کارما پلیس» اظهار می دارد: شاهدان بسیاری وجود دارند که می گویند توسط واحدهای نظامی آمریکا و یا مأموران سرویس های اطلاعاتی ربوده شده، به «جهنم» تأسیسات و پایگاه های زیرزمینی عجیب و غریب که در زیر پـایگاه های رسمی نیروی هوایی، آمریکا مانند «چاینالیک» (درکالیفرنیا)، «گروم لیک» (در نوادا) و یا «دالسی» (درنیو مکزیکو) بنا گردیده اند، انتقال یافته اند و تحت آزمایش هایی «بسیار غیرعادی» قرارگرفته و بسیاری اوقات نیز شاهد رویدادهایی وحشتناک بوده اند. به عبارت دیگر، تجاربی توصیف ناپذیر را پشت سر گذارده اند.
بسیاری از این اظهارات نیز در ارتباط با کنترل ذهن این خوکچه های انسانی قراردارد. به عنوان نمونه، فردی به نام «کریستا تیلتون» درسال های دهه 1980 داستانی از ربوده شدن خود، مشاهده تکنولوژی های عجیب و برخورد با موجوداتی حیرت انگیز در پایگاه «دالسی»، و نیز تجارب عجیبی که خود شخصاً پشت سرگذارده بود، برای رسانه ها فاش می سازد که سرو صدای بسیار به پا می کند. از دیگر اشخاصی که داستان ربوده شدن وتجارب شان در رسانه ها جنجال می آفریند، «ملیندا لسلی» است که خود پس از آن فعالانه به تحقیقات و افشاگری دراین زمینه می پردازد. و یا «لاری وارن» که به یک پایگاه زیرزمینی مخفی در اعماق زمین، در زیرپایگاه نظامی «بنت واترز» در جنوب انگلیس برده شده بود. «ریچارد ساودر» در تحقیقات خود همچنین با «کارول راتز»، نویسنده کتاب «خیانت به یک ملت»، که خود قربانی تجاربی وحشتناک در دوران کودکی و نوجوانی بوده، ملاقات کرده است. و یا «کارلا ترنر» که وی نیز در تحقیقات خود به موضوع پایگاه های زیر زمینی آمریکا پرداخته است.
اما، چه کسانی مولد این گونه وضعیت ها هستند، و به چه دلیل؟ قدرمسلم آن که، امروز انسان غربی درضد ارزش ها و ضد واقعیت ها، اطلاعات زدایی ها، دروغ ها، تبلیغات، تقلب و ریا و پنهانکاری همه گونه غرق شده است. و به هرحال، فراموش نکنیم که جوامع سری و مخفی طی قرون متمادی پیوسته در ارتباطی بسیار نزدیک با قدرت سیاسی و اقتصادی قرار داشته اند. صدها تن از اعضای این سازمان ها پست های مهم و حساس دولتی، نهادهای مهم مالی و صنایع را در اختیار گرفته و نوعی فاشیسم را در جامعه آمریکا به اجرا گذارده اند. و فاشیسم به ناچار با سادیسم و اقدامات جنون آمیز -مانند شکنجه، سرکوب سیاسی، حذف آزادی بیان وافکار، و غیره - در ارتباط است. گروهی که رهبری این فاشیسم را عهده دار است، نفوذی بسیار بر دولت، ارتش، صنایع،بانک ها، رسانه های جمعی، دانشگا ه ها و نهادهای مذهبی جامعه آمریکا دارد. و این نیروهای تاریکی و فاشیست در راستای نشاندن بهتر قدرت خود، در جست وجوی کنترل اذهان اند. برای این کار نیز (به ویژه کنترل توده ها)، شیوه هایی متعدد به کارگرفته می شود که از جمله آنها، استفاده از موادشیمیایی و دارویی است. به عنوان مثال، امروز در بیش از 60 درصد سیستم های شهری توزیع آب در آمریکا به نام بهداشت عمومی و درچارچوب سیاستی رسمی، از مشتقات فلوئور استفاده می شود، و این درحالی است که فلوئور برجسم و روان تأثیر گذارده، انفعال ذهنی و فیزیکی به همراه می آورد و انسان را در برابر سیاست کنترل اجتماعی و سیاسی آسیب پذیر می سازد. نازی ها نیز در جریان جنگ جهانی دوم به منظور کنترل زندانیان خود در اردوگاه های اسرا، به همین شیوه عمل می کردند. به طورکلی، آلوده کردن آب و موادغذایی به کمک مولکول هایی که بر خلق وخو اثر می گذارند، شیوه کار اربابان است.
در واقع، باید گفت که ملت آمریکا یکی از معتادترین ملت های روی زمین است. در مدارس، روان شناسان بسیاری از کودکان را به این بهانه که دچار «اختلالات رفتاری» و یا «مشکل تمرکز» اند «دارو خور» کرده اند. میلیون ها تن از شهروندان آمریکایی از جمله بسیاری از کودکان این کشور موادی بسیار قوی مانند «والیوم»، «پروزاک»، «تورازین» و بسیاری از دیگر داروهای مشابه مصرف می کنند که توانایی های احساسی و ذهنی آنها را مختل می سازد. در واقع، نرخ مصرف داروهای روانی در آمریکا بسیار بالاست، به گونه ای که جامعه این کشور درحال تبدیل شدن به نوعی «تیمارستان» است که ساکنان آن باید مدام دارو مصرف کنند تا بتوانند در جامعه خود همانند انسان هایی عادی رفتار کنند. در اتحاد شوروی، مخالفان به منظور «بازسازی ذهنی» به واحدهای زندان روانی اعزام می گردیدند. در آمریکا، کودکان «مشکل دار» را- که غالبا بین 8 تا 10 سال بیشتر ندارند- ردیابی می کنند و سپس، روان پزشکان دولت درمان های لازم برای «بازسازی» ذهن این طفلان معصوم را که اغلب هنوز دبستانی هستند، آغاز می کنند.
حال، دیگر بماند که به چه میزان افزودنی شیمیایی در موادغذایی و نوشیدنی هایی که در اختیار مردم قرار می گیرد، به کار می رود! انسان عصر جدید به لطف صنایع غذایی و شیمیایی به واقع به آزمایشگاهی سیار مبدل گردیده است که در آن تجارب بسیاری انجام می پذیرد. موادغذایی که در آمریکا توزیع می گردد حاوی عوامل شیمیایی فعالند (مانند ترکیبات آلومینیوم و یا دیگر مواد مانند «گلوتامات سدیم» که یک افزودنی غذایی بسیار رایج است که در صورت استفاده از آن در دوزهای بالا می تواند آسیب های جدی به مغز وارد آورد).
کنترل ذهن انسان ها به کمک موادشیمیایی و خرفت کردن ذهن در آمریکا امری بسیار متداول است. شهروندان موادغذایی، آب و نوشیدنی هایی مصرف می کنند که از چندین تن عامل شیمیایی اشباع گردیده اند. اما، نه فقط این! باید گفت که، در راستای «رام کردن» شهروندان، تکنولوژی های الکترونیک نیز بسیار به کار می رود که برپایه انتشار امواج الکترو مغناطیسی عمل می کنند. بسیارند افرادی که خطرات ناشی از به کارگیری تکنولوژی هایی که لایه های اتمسفر و یونوسفر را به «تپش» می آورند، به شدت محکوم می کنند، اما شاید بهتر باشد نگران خطراتی نزدیک تر نیز باشند که جسم و روان انسان ها را تهدید می کنند.
به هر شکل، وجه اسرارآمیز آنچه در پایگاه های زیرزمینی رخ می دهد بیش تر در تکنولوژی هایی چون تکنولوژی های دستکاری ژنتیک و یا تکنولوژی های «سایکوترونیک» (روان شناسی- الکترونیک) نهفته است که در هدف گرفتن مستقیم ژن ها در تجاربی به منظور پدیدآوردن «انسان برتر» و یا مغز انسان، در راستای ایجاد توهمات دیداری و شنیداری و یا خلق و خوی افراطی، تغییرات احساسی مانند ترس بسیار و یا خوف و وحشت توصیف ناپذیر، مورد استفاده قرار می گیرند. حال، تحقیقات متعدد نشان می دهد که این تکنولوژی ها امروز نظامی شده و در میدان جنگ و نیز به منظور کنترل اجتماعی و سیاسی جامعه مدنی استفاده می گردند.
در واقع، اربابان جهان ازطریق نوچه های آمریکایی و اروپایی خود به توسعه بازاری جدید می اندیشند که آن نیز بازار فروش انسان های «تولیدشده» است، انسان هایی «جهش یافته» و نوین که به لطف بیوتکنولوژی، متناسب با «وظیفه»ای که به آنها محول می گردد، کاملا مطیع و فرمانبردار بوده، ذره ای مخالفت در برابر آنچه از آنها خواسته می شود از خود بروز نمی دهند. در یک کلام، «انسان برتر!» روبات هایی کامل که به راحتی در هر نقشی- از جمله جاسوسی و حتی خودفروشی- فرورفته، به گونه ای برنامه ریزی می شوند که پاسخگوی هر خواسته ای باشند! «رونالد ریگان» (که خود یکی از این «روبات»های «همه کاره» را در اختیار داشت)، «ریچارد نیکسون» و «هنری کیسینجر» از جمله طرفداران تولید این گونه انسان های «ابزار»ی بوده اند. اما، «موجودات» حاصل از آزمایش های ژنتیک چه؟ با آنها چه باید کرد؟ موجوداتی که نه انسان و نه حیوان، بلکه «هیولاهایی» با اشکال مختلف اند!
درارتباط با تکنولوژی های کنترل ذهن، «ریچارد ساودر» بازهم می گوید، نظامیان آمریکایی از این گونه روش ها برای «انعطاف» بیش تر اهداف خود بهره می گیرند. او می گوید: «شاید فکر کنید که این موضوع هیچ ارتباطی با شما ندارد، زیرا که در بلژیک، فرانسه، سوئیس، ایتالیا و یا هر نقطه دیگری از کره زمین به غیر آمریکا زندگی می کنید. اما، هرکه هستید و هرکجا که هستید، باید بدانید که هیولاهای تکنولوژیک همه جا رها گردیده اند! پس، مادامی که هنوز آزادید، اقدام کنید؛ وگرنه تحت یوغ یک دیکتاتوری شیمیایی، دارویی، الکترونیک، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قرار خواهیدگرفت. به همین سادگی! چه بخواهیم، چه نخواهیم، این واقعیتی است که بی توجهی ما بدان، سبب از بین رفتنش نخواهدشد.»
نظامیان و روان کاوان برای پنهان نگاهداشتن اهداف خوف آور خود، این باور را به وجود آورده اند که «موجودات فضایی» عامل آدم ربایی ها هستند! اما، حقیقت این است که «سیا» و دیگر سازمان های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا، برنامه های جدی برای کنترل ذهن پی گرفته اند که «ام کی اولترا» (مونارک) یکی از آنها و صرفا نوک کوه یخ به شمار می آید، «ساودر» تأکید می کند، برنامه های «کنترل ذهن» در واقع از هنگام جنگ جهانی دوم همزمان با انتشار شایعات مربوط به بشقاب پرنده ها به شدت افزایش یافته است. اما، قدرمسلم آن که نظامیان و آژانس های اطلاعاتی به طور پنهان در این دو پدیده دست دارند.
پروژه های «سیاه» آمریکا: ام کی اولترا
باید گفت که در پس این واژه های مبهم و عجیب در واقع شیطانی ترین جنایات تاریخ بشریت نهفته است. نوعی کنترل سازمان یافته ذهن که، طبق اسناد از رده بندی خارج شده دولت آمریکا، اظهارات مأموران سابق جامعه اطلاعاتی این کشور، نوشتارهای مورخان، گزارش های پژوهشگران متخصص کنترل ذهن، مقالات روان پزشکان و نیز اظهارات شاهدان و قربانیان این برنامه های «سیاه» - شکلی پیچیده از شوک های جسمانی و روانی بسیار دردآور بر پایه کنترل ذهن- که با نام «برنامه ریزی مونارک» شناخته شده است.- نزدیک به 50 سال بر تمامی بخش های جامعه آمریکا تأثیرگذارده است.
در واقع، نخستین مجموعه از برنامه های سری شست و شوی مغزی در پاییز 1947توسط نیروی دریایی آمریکا انجام پذیرفت. این «پروژه پوششی» که «چاتر» نام داشت، در حقیقت در پاسخ به موفقیت های شوروی در زمینه به کارگیری «سرم حقیقت» برنامه ریزی شده بود.استراتژی فوق بر شناسایی و آزمایش «سرم» هایی استوار بود که در بازجویی ها و به هنگام استخدام مأموران مورد استفاده قرار می گرفت. پروژه مزبور رسماً در سال 1953 پایان یافت، اما «سیا» تصمیم گرفت در چارچوب پروژه ای دیگر با نام «بلوبرد» (1950)، بر تلاش های خود در زمینه «تغییر رفتار» بیفزاید. از جمله اهداف این پروژه، یافتن راهی برای «شرطی کردن» مأموران به منظور جلوگیری از افشای اطلاعات غیرمجاز در صورت شکنجه آنها، بررسی امکان کنترل افراد از طریق به کارگیری تکنیک های بازجویی ویژه، تحقیق در زمینه بهبود حافظه و ایجاد امکانات دفاعی در راستای جلوگیری از کنترل پرسنل آژانس از سوی دشمن بوده است. در سال 1951، «پروژه بلوبرد»، «پروژه آرتی شوک»» نام گرفت که در آن تکنیک های استفاده از مواد مخدر و هیپنوتیسم فراوان به کار می رفت. این پروژه نیز در سال 1956 پایان یافت، در حالی که پروژه «ام کی اولترا» در آوریل 1953 شکل گرفته بود. «ام کی اولترا» که بر «کنترل رفتار» متمرکز بود، تکنیک های متعددی را به کار می گرفت که از جمله آنها، قراردادن فرد در معرض تشعشعات، استفاده از شوک های الکتریکی و یا مواد شیمیایی (از جمله «ال اس دی»)، و نیز بهره گیری از علوم روان پزشکی، روان کاوی، جامعه شناسی و یا آزار جسمی و روانی، بود. «امی کی اولترا» 150 پروژه را شامل می شد که «مونارک» یکی از آنها بود و خود چندین زیرمجموعه داشت. در شمار این زیرمجموعه ها، می توان به پروژه ربودن کودکان با هدف شرطی کردن آنها به روش های گوناگون و تبدیل شان به جاسوسان، قاتلان، اسباب بازی ها» و...اشاره کرد. و یا «پروژه اسپیل بیندر» که هدف آن پدید آوردن قاتلان «در خواب» بود.
«پروژه ام کی اولترا» در سال 1988 خاتمه یافت، اما در سال 1974 افشا شد. هدف از اجرای این پروژه سری «غیرقانونی»، دستکاری ذهن برخی «خوکچه ها» از طریق تزریق مواد روان گردان به ویژه «ال اس دی» به آنها و سپس استفاده از این افراد برای اهداف غیرنظامی، نظامی، جاسوسی و یا بازجویی بود. در سال 1974، انتشار مقاله ای در «نیویورک تایمز» پرده از راز برنامه های «سیاه» برداشت. سناتور «کندی» در 3 اوت 1977 به نقل از معاون «سیا» فاش کرد، بیش از 30 دانشگاه و موسسه آموزشی در «پروژه ام کی اولترا» و آزمایش انواع دارو بر روی افراد «غیرداوطلب» از هر قشر اجتماعی، آمریکایی و خارجی، شرکت داشته اند.
«سیا» به رغم اظهارات شاهدان، قربانیان و گزارشات برخی روان کاوان و روان پزشکان که به درمان کودکان و بزرگسالان قربانی این گونه تجارب پرداخته بودند، هرگز حاضر به اعتراف نشد. از جمله این قربانیان، «فرانک اولسون»، متخصص بیوشیمی در ارتش آمریکا و پژوهشگر در زمینه سلاح های میکروبی، بود که بدون رضایت خود به مصرف «ال اس دی» وادار گردید و یک هفته بعد خودکشی کرد. ظاهرا، پزشک تحت امر «سیا» که مأمور مراقبت از وی بود به هنگامی که او خود را از پنجره به بیرون پرتاب می کرد، خواب بوده است. اما، پسر «اولسون» بعدها برای خبرنگاران فاش کرد که پدرش به دلیل اطلاعات خود پیرامون تکنیک های بازجویی «سیا» به قتل رسید. در سال 1994، جسد «اولسون» پس از نبش قبر وی نشان داد که پیش از سقوط ضربه ای مهلک نیز به جمجمه اش وارد شده بود.
شایان ذکر است که در سال های دهه 60-1950، «سیا» و ارتش آمریکا در پروژه هایی سرمایه گذاری کردند که طی آنها با کاشتن الکترودها در مغز برخی افراد و ارسال پیام به آنها به وسیله امواج کوتاه، می توانستند این افراد را در کنترل کامل خود بگیرند. طبق اظهارات شاهدان، کشور نروژ نیز از جمله کشورهایی است که تجاربی اینچنین به دست آورده است.
به طور کلی، «سیا» تاکنون میلیون ها دلار به آزمایش دست کم 12 روش کنترل ذهن اختصاص داده است که بخشی از این پروژه ها به کودکان مربوط گردیده و همدستی «مرکز بین المللی تعطیلات کودکان» را نیز به همراه داشته است. «هنری کیسینجر»، وزیر خارجه اسبق آمریکا، معتقد بود کودکان بهترین خوکچه های آزمایشگاهی اند و آزمایش بر روی آنها بیشترین نتیجه را عاید می سازد. بنابراین، می توان بر روی آنها سرمایه گذاری کرد و نسل هایی پدید آورد که کاملا تابع اوامر اربابان خواهند بود.
پایگاه های زیرزمینی آمریکا
باید گفت که، رقم این پایگاه ها بسیار است. آنچه در این پایگاه ها می گذرد کاملا سری و بر مردم آمریکا پوشیده است. همانقدر می دانیم که بعضی از آنها به آزمایش های هسته ای اختصاص یافته اند، اما در مابقی فجایعی رخ می دهد که دست یافتن به عمق آنها ناممکن به نظر می رسد. در ذیل به اسامی تعدادی از این پایگاه ها اشاره شده که فعالیت شان تقریبا نامشخص است: «البوکرک» (نیومکزیکو)، «منطقه 51» (نوادا)، «بنیسیا» (کالیفرنیا)، «بلودایموند» (نوادا)، «بروکز رنج» (آلاسکا)، «چاینا لیک» (کالیفرنیا)، «کاتالینا ایلند (کالیفرنیا)، «کارلزبد» (نیومکزیکو)، «کلرادو اسپرینگز» (کالیفرنیا)، «کالورت» (تگزاس)، «دنور» (کلرادو)، «دلتا» (کلرادو)، «کرید» (کلرادو)، «دالسی» (نیومکزیکو)، «فورت ایروین» (کالیفرنیا)، «کانزاس سیتی» (کانزاس)، «گروم لیک» (نوادا)، «فورت هواچاچی» (آریزونا)، «مانت پانی» (ویرجینیا)، «مرکوری» (نوادا)، «نیویورک» (نیویورک)، «ریورتون» (وایومینگ)، «وایمر» (اورگون)، «کریتر لیک» (اورگون)، و...
منابع: سایت های کارماپلیس، ویکیپدیا، سیتی نت، رپ باتل، بلاگز وژتاریسم، میستر تی وی، نکسوس، ترانزیسیون 888، کنسپیراسیون، پلانت رولاسیون، سوسیته پریلوس، موندیالیزاسیون، آلترانفو، و...


منبع کیهان

 

 




:: برچسب‌ها: شهرهای زیر زمینی, آمریکا و دروغ بزرگ, دانشمندان بخت برگشته, بشقاب پرنده های آمریکایی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/۳/٤