ادامه کتاب تبار انحراف-بخش اول

ای فرزند عزیزم.هر چند من عمری به درازای تاریخ ندارم. اما در کار و کردار نسل های پیشین نیک نگریستم در اخبارشان اندیشیدم در میان آثار به جای مانده شان گردیده ام آنچنان که خود یکی از آنان شده ام حتی چون سرگذشت گذشتگان به من انجامیده است گویی با نخستین تا واپسین فردشان زیسته ام.(نهج البلاغه.نامه31)

تاریخ پژوهی:

نگاه به گذشته های دور نه تنها واپس نگری نیست بلکه استوار کردن قدم در جایگاهی است که آنچه در پیش روی است و آینده نام دارد از آجا روشن تر و بهتر دید. گذشته از این آنچه تاریخ پژوهان اسلام را بر آن داشته تا به گذشته های دور خویش عمیق بنگرند می توان در این دلایل خلاصه ساخت:

1-تاکید قرآن

از میان کتاب های آسمانی قرآن از جهت بیان تاریخ رهاوردی بزرگ و بی مثال دارد. اصرار قران بر بیان مطالب تاریخی آن هم به حجم یک سوم از آیات هر خواننده ای را به وجد و شگفتی وامی دارد. انسان از خود می پرسد: مگر این تاریخ چه اهمیتی دارد و چه می کند که پروردگار هستی در آخرین پیام به آفریده خود این چنین حال گذشتگانمان را بیان می کند و به تاملمان فرا می خواند.

علت فراوانی آیات تاریخی در قران تنها بیان قصه و داستان نبوده است. قرآن کتاب ذکر است(نحل آیه44،حجر آیه9) و از حکیم یکتا صادر شده است.

تاریخ مجموعه ای است از تجربیات ارزشمند پیشینیان و زیبایی و زشتی و پیروزی و شکست. مطالعه تاریخ گذشتگان، عمر انسان را به درازای عمر پیشینیان خواهد ساخت. افزون بر آن، تاریخ که به صورت قصه بیان می شود، جاذبه خاصی دارد و تاثیرپذیری آن را دو چندان میکند؛ چرا که برای همه قابل درک و تحلیل است؛اما استدلال های عقلی این گونه نیست. قرآن که کتاب تمام بشر است،با بیان تاریخ،فهم را بر همگان آسان ساخته است. تاریخ، مسائل ذهنی بشر را به صورت حسی بیان می کند و در روان انسان ها، اطمینان بخش ترین معلومات، آن است که به صورت حسی بیان شده باشد.

2- عبرت از پیشینیان و رهایی از غفلت

هدف اصلی قرآن از نقل داستان های تاریخی، عبور دادن انسان از گذرگاه های تارک و ترسناک و رساندن او به سرزمین روشنایی و هدایت است. با خواندن داستان های قرآن و عبرت آموزی از آنها و گذشت پیشینیان، پرده های غفلت را از مقابل چشمانمان خواهیم درید.

فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقه مثل صاعقه عاد و ثمود. اذ جاءتهم الرسل من بین ایدیهم و من خلفهم الا تعبدوا الا الله قالوا لو شاء ربنا لانزل ملائکه فانا بما ارسلتم به کافرون.فاما عاد فاستکبروا فی الارض بغیر الحق و قالوا من اشد منا قوه اولم یروا ان لله الذی خلفهم هو اشد منهم قوه وکانوا بایاتنا یجحدون. فارسلنا علیهم ریحا صرصرا فی ایام نحسات لنذیقهم عذلب الخزی فی الحیاه الدنیا ولعذاب الاخره اخزی وهم لا ینصرون(فصلت،آیات13-16)

پس اگر اعراض کردند، بگو: شما را از صاعقه ای همانند صاعقه ای که بر عاد و ثمود فرود آمد می ترسانم. آنگاه که رسولان پیش و بعد آنها نزدشان آمدند و گفتند که جزء خدای یکتا را مپرستید،گفتند: اگر پروردگار ما می خواست فرشتگان را از آسمان نازل می کرد. ما به آنچه شما بدان مبعوث شده اید ایمان نمی آوریم. اما قوم عاد، به ناحق در روی زمین گردنکشی کردند و گفتند: چه کسی از ما نیرومندتر است؟ آیا نمی دیدند خدایی که انها را افریده است، از آنها نیرومندتر است که آیات ما را انکار می کردند؟ ما نیز باادی سخت و غران در روزهای شوم بر سرشان فرستدیم تا در دنیا عذاب خواری را به آنها بچشانیم. و عذاب آخرت خوار کننده تر است و کسی به یاریشان برنخیزد.

آنگاه که این بخش بر آن مفسد تلاوت شد، لرزش شدیدی سراپایش را فرا گرفت و با پریشانی و خودباختگی، پیامبر را سوگند داد که از تلاوت آیات باز ایستد. سپس با حالی دگرگون نزد قوم خود بازگشت؛ چنان که دیگر آثار عناد و استکبار در چهره اش نبود.

3-شناخت راه های پیش رو

قرآن کتاب ذکر است؛ از این روی، تاریخ را نیز بیان کرده تا از آن پند و اندرز بگیریم. امیر مومنان(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) فرمود:

ای بنی انی و ان لم اکن عمرت عمر من کان قبلی فقد نظرت فی اعمالهم و فکرت فی اخبارهم و سرت فی آثارم حتی عدت کاحدهم بل کانی بما انتهی الی من امورهم قد عمرت مع اولهم الی آخرهم؛

ای فرزند عزیزم، هر چند من عمری به درازای تاریخ ندارم، اما در کار و کردار نسل های پیشین نیک نگریسه ام،در اخبارشان اندیشیده ام، در میان آثار به جای مانده شان گردیده ام، آنچنان که خود یکی از آنان شده ام. حتی چون سرگذشت گذشتگان به من انجامید است، گویی با نخستین تا واپسین فردشان زیسته ام.(نهج البلاغه، نامه31)

انسان می تواند از راه رفته گذشتگان و نتایجی که انان بدان رسیده اند، راه های پیش رو را بشناسد و راه رفته را دوباره نپیماید. تاریخف کوره راه های را برای ما مشخص ساخته است که به بن بست نخوریم. بنابراین با دانستن تاریخ، راه رفته و خطرناک گذشتگان را دوباره نخواهیم پیمود.

4- شناخت دقیق علل پدیده های امروز

ما ناگزیر از تعامل با جهان امروز هستیم. جهان موجود، معلول جهان گذشته است. اگر دریابیم که چرا جهان امروز اینگونه شد، می توانیم بفهمیم که تغییر ممکن است یا نه، و اگر تغییر ممکن است، چگونه. ولی اگر چرایی وضعیت موجود را نفهمیدیم، مانند پزشکی هستیم که بیماری را نشناخته ایم و داروی دیگری به او می دهیم. اینکه می بینید عالمان الاهی معمولا در طول تاریخ، نسخه های درست ارائه داده اند، به این دلیل است که بیمارشان را به درستی شناخته اند.

آن هنگام که امیر مومنان(علیه السلام) صبر و بردباری پیشه می کند، یا آن هنگام که دست به شمشیر می برد، در هر دو وضعیت دقیقا بیمار را شناخته است و نسخه دقیق را به کار می برد. یا آن هنگام که علی ابن ابی طالب(علیه السلام) بر جنگ با معاویه اصرار می ورزد، اما پس از شش ماه، امام حسن(علیه السلام) طی نامه ای به معاویه همه قضیه را پایان می دهد و به مدینه باز میگردد، هر دو امام بیمار را می شناسند و بر مسیر حوادث حرکت می کنند.

به تاریخ دو گونه می توان نگریست:1. نگرش مقطعی؛ در این نوع نگرش، تاریخ را حوادث تکه تکه می بینیم که هر مقطعی دارای عبرت آموزی خاصی است؛2. نگرش با رابطه علی و معلولی؛ در این نوع نگرش ، تاریخ را زنجیر به هم پیوسته و یک خط می پمدارم و حوادث هر دوره ای را معلول حوادث دوره پیش می دانیم. اگر بپذیریم تاریخ یک زنجیر است و وضعیت امروز ما، معلول زنجیره پیشین است، برای اینکه به وظیفه خود پی ببریم، باید آن زنجیره را بشناسیم تا راهکار برخورد با این معلول را بیابیم. در این صورت،تاریخ یک ضرورت می شود و شناخت وضعیت موجود، تنها با شناخت رویدادهای گذشته به دست می آید.

در بحث تاریخ تسلسلی، که مد نظر ماست، با خواندن تاریخ متوجه می شوید که یهود، از چه تاریخی در نقاط مختلف حضور یافته و سرمایه گذاری کرده و همچنان جلو آمده تا امروز در نقطه خاصی جمع شده است. این سیر زنجیره تاریخ، موضوع خارجی را به شما نشان می دهد. این تنها یک تئوری ذهنی نیست. با بررسی تاریخ، در خارج علت را می یابیم و می یابیم که امروز چگونه تا این زمان را می یابیم و میفهیم که این زنجیره از کجا شکل گرفته و در برابر ما تجمع یافته است.

با ورود به داستان های قرآن، زنجیره ای بودن تاریخ تبیین خواهد شد. خلقت انسان، زمان دار است؛ خداوند اول و آخر دوره را میداند. از آدم ابوالبشر تا زمان دمیدن اسرافیل در صور را، خداوند می داند و بشر را با برنامه ای خاص روی زمین آورده و بشر باید طبق آن حرکت کند؛ برنامه ای که از سوی نبیا ارائه شده و ثابت است، ولی مجریان برنامه زمان دار هستند. هر کس مقداری از این برنامه را اجرا می کند و پیامبر بعدی آن را تحویل می گیرد و ادامه می دهد تا به پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله وسلم) می رسد. هیچ پیامبری نیامده که برنامه پیامبر پیشین را فراموش کند و در مسیری دیگر حرکت کند؛ بلکه دقیقا در همان برنامه پیشین حرکت کرده و هر پیامبری بر سفره محصول پیامبر پیشین نشسته است. در زیارت های ائمه(علیه السلام) آمده است:

السلام علیک یا وارث ادم صفوه الله، السلام علیک یا وارث نوح نبی الله، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله،...؛

سلام بر تو که وارث آدم هستی. سلام برتو که وارث نوح...

مطمئنا منظور این نیست که معصومان (علیه السلام) اموال حضرت آدم(علیه السلام) را ارث برده اند، چرا که می دانیم این گونه نیست. معصومین(علیه السلام) علم انبیاء(علیه السلام) را هم ارث نبرده اند چرا که علم ایشان از ناحیه خدا و بالاتر از علم آنها بوده است؛ می توان گفت منظور از وراثت مطرح شده در اینجا این است که برنامه ای که آدم(علیه السلام)اجرا می کرد، از طریق پیامبران بعدی، به پیامبر اسلام0صلی الله علیه و اله وسلم) و از او به علی بن ابی طالب(علیه السلام) و امامان پس از او، به ارث رسیده است. بنابراین هر پیامبر سر سفره کار پیامبر پیشین نشسته است و طاغوتی هم که با پیامبران مقابله می کرد، سر سفره طاغوت پیشین نشسته بود و این وضع تاکنون ادامه دارد. پیامبران در مسیر خویش در پی اجرای برنامه های الاهی بوده اند و شیطان و طاغوت در مبارزه با مسیر حق، آسوده ننشسته اند و همواره در خنثی کردن تلاش پیامبران تکاپو میکردند. این همان رویارویی حق و باطل در تاریخ است که همواره رو به گسترش است و زنجیره وار در تاریخ ادامه می یابد.

در بررسی تاریخی که در قرآن کریم نقل شده است، چند کار بایسته است:1.یافتن تکرارها؛2. یافتن ارتباط این تکرارها با هم؛3. یافتن علت تکرارها؛4. ترسیم خط تاریخی قرآن. به دلیل گسستگی بیان ها و فاصله شدن آیات غیر تاریخی، با تلاوت قرآن نمی توان به خط تاریخی قرآن پی برد. ریل هایی که قطار تاریخ روی ان حرکت می کند ، به شکل نا منظم در قرآن چیده شده است. اگر بتوانیم این ریل ها را به هم متصل کنیم و قطار تاریخ را از اول روی این ریل ها در حرکت ببینیم، ایستگاه ها، محل فراز و فرودها، محل سقوط و محل بازگشت را خواهیم یافت. آنگاه بهره بردن از این تاریخ آسان تر می شود.

در تکرار برخی داستان های قرآن علل گوناگونی را برشمرده اند. برخی خاورپژوهان و دین کاوان، این تکرارها را مخل فصاحت و بلاغت قرآن دانسته . نتیجه گرفته اند که تکرارها، نشان می دهد که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) تحت تاثیر حالات نفسانی مختلف خود، کلماتی برانگیخته که گاه مکرر و گاه نیز ناهمسان اند. در پاسخ به این شبهه می توان گفت: آوردن یک قصه با الفاظ گوناگون به گونه ای که معنا و پیام دگرگون نشود،خود، کاری است بس دشوار که تجلی گر فصاحت و بلاغت قرآن است و از صورت های تحدی آن به شمار می رود؛ چرا که ناتوانی بشر را از آوردن چنین تکرار اعجازینی اعلان می دارد.

ادامه دارد.....




:: برچسب‌ها: دشمن شناسی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩٠/٤/۳۱