کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 1

محضر الشهود فی رد الیهود

تألیف‏

حاج بابا قزوینی یزدی‏

پیشگفتار از:

سید احمد حسینی‏

 

طبقه الاداب فی النجف الاشرف‏

 

پیشگفتار

بسم اللّه الرحمن الرحیم‏

یهودیت یکی از سه دین بزرگی است که دارای کتاب آسمانی و دستوری‏

پا بر جا بوده و در سراسر دنیای امروز حکم فرما میباشند.این سه دین‏

آسمانی بر حق(یهودیت-مسیحیت-اسلام)برای نجات بشریت از

مفاسد عقائدی و اجتماعی و اقتصادی و دیگر نواحی تباهی آمده،و اصلاحات‏

پر ارج و با ارزشی از خود در جهان پهناور بیادگار گذاشته‏اند.

پیغمبران عظیم الشأن این سه آئین مقدس حضرت موسی و عیسی‏

و محمد علیهم السلام در دوران زندگانی خود زحمات فراوانی کشیده‏

تا توانستند مردم را از خواب غفلت بیدار کرده و بشاه راه هدایت‏

سوق دهند.

ولی نکته جالبی که باید در اینجا یادآور شویم اینستکه یهود از

روز نخست ستیزگیهای غریبی از خود نشان داده و تا عصر حاضر هر

روزه صفحه تاریک نوینی در اعماق تاریخ برسم یاد بود مینهند.

با اینکه بنی اسرائیل از فرعون و فرعونیان آزارهای بسیار و رنجهای‏

بیشمار کشیده،و از سالیان دراز در انتظار موسی بن عمران علیه السلام‏

بسر میبردند،و پیوسته بیکدیگر بشارت آمدن پیغمبر گرامی را میدادند،

و چنین عقیده داشتند که یگانه شخصی که بتواند آنها را از چگال‏

ظالمانه فرعون نجات دهد همانا موسی خواهد بود...با همه این مراتب‏

نیروی خود را صرف مخالفت با آنحضرت نموده در تمام کارها از

دستورهای وی رو گردان بودند.

 

بوحی خدائی تن در ندادند تا صاعقه و بلاهای آسمانی بر آنها نازل‏

شد،بجهت ده روز معطل شدن حضرت موسی در کوه طور همگی‏

دست از دین بر داشته بگوساله پرستی پرداختند،از نعمتهای پر قیمت‏

فراموش کرده عدس و پیاز و چیزهای بی ارج دیگری درخواست کردند،

همتهای نابخردانه و دروغهای بیجا نسبت بپیغمبر خدا دادند،او را بپاداش‏

زحمات طاقت فرسایش آزارهای فراوان نموده و تا آخرین روز زندگانیش‏

آنچه میتوانستند کردند...

و همین یهود پس از زندگی حضرت موسی علیه السلام دست بکتاب‏

مقدس تورات زده تحریفات زیادی در آن نمودند و خیلی از آیات را کم‏

و زیاد کردند و جملی را که بصلاح خود نمیدانستند از آن کتاب آسمانی‏

انداختند و آنچه میل داشتند بر وی افزودند.

و دین پاک یهودیت که از برای آزادی بشر فرستاده شده و دارای‏

پایهای قوی و استوار بود و تمام جهات خیر و صلاح و اصلاح را در برداشت‏

این دین مقدس نیز در اثر بازیهای یهود کم‏کم معنویت خود را از دست‏

داده مبدل بدینی پر از مادیگری و خونریزی و ظلم و ستم شده و چهره زیبای‏

نورانی خود را از دست داد.

نمونهای زیادی در تاریخ پر شورش یهود پیدا میشود که دلالت‏

بر کمال وحشیت و نا انسانیت و بی بند و باری دین حاضر یهودیت و یهودیها

مینماید،ولی تمام اینها در اثر همان بازیهای گوناگونی است که در

کتاب تورات نموده و حقائق دین خدائی را دگرگون نشان داده و سوء

استفاده از این کار ناشایسته کرده‏اند.

راجع بتغییراتی که یهودیها در دین یهودیت و کتاب تورات‏

 

داده‏اند کتابهای زیادی نوشته شده است،ولی دو کتاب در این زمینه‏

بپارسی نگارش یافته که بسیار پر قیمت و دارای ارزش علمی بسزائی‏

میباشند:

یکی کتاب(اقامة الشهود فی رد الیهود)نوشته میرزا محمد رضا

جدید الاسلام که از دانشمندان بزرک یهود تهران بوده و در سال 1238 ه

بشرف اسلام مشرف شده و پس از اسلامش این کتابرا بزبان عبری‏

تألیف نمود،و در سال 1292 ه سید علی حسینی تهرانی آنرا بپارسی ترجمه‏

کرده بنام(منقول رضائی)چاپ شد.

و کتاب دویم(محضر الشهود فی رد الیهود)که بخامه توانای حاج‏

بابا قزوینی یزدی برشته تحریر در آمده و برای اولین بار چاپ و تقدیم‏

خوانندگان گرامی میشود.

این کتاب دارای امتیازات زیادی میباشد که شماردن آنها در اینجا

بطول میانجامد،ولی امتیازی که لازم است آنرا یادآور شویم اینستکه‏

نویسنده وی در خانواده‏ای بزرک شده بود که از احبار یهود بشمار

میرفتند و در آنزمان از خانوادهای علمی باشهرت آن گروه میبودند

و جنبه روحانی یهود یزد را اشغال میکردند،با این سابقه مؤلف عظیم‏

الشأن دیگر محتاج این نبود که از کتابهائی که در رد یهودیها نوشته شده‏

نقل کند و افکار دینی یهود را از دیگران فراگیرد،بلکه خودش با کمال‏

قدرت علمی مستقیما از کتاب تورات و کتب انبیاء بنی اسرائیل و تفاسیر

آنها که بزبان عبری نوشته شده استفاده نموده و مطالب این کتاب را

پرداخته است.

از اوراق این کتاب چنین بر میآید که باندازه کافی از همه گونه‏

کتابهای یهود در کتابخانه شخصی خود داشته و همیشه در فکر این بوده‏

 

که آنچه تازه نوشته میشود نیز تهیه نموده تا روز بروز از گذارشات دینی‏

آنها باخبر بوده باشد.

مؤلف باضافه معلومات گرانبهائی که راجع بکتابها و عقاید یهود

داشته مطالعات فراوانی در پیرامون مسیحیت و اسلام نموده و سالها بحث‏

در کتابهای توراة و انجیل و قرآن کرده و با نظر بسیار دقیق این سه کتاب‏

مقدس را تجزیه و تحلیل و مقارنه نموده تا توانسته حق را از باطل و درست‏

را از نادرست تشخیص دهد و از حق پیروی کند.

معلوم است که با چنین مقدماتی این کتاب که چکیده زحمات چند

ساله میباشد تا چه حدودی دارای ارزش علمی خواهد بود،و چه‏

معلومات گرانبهائی دارد که در کتابهای دیگر کمتر میتوان آنها را یافت.

أما مؤلف کتاب حاج بابا قزوینی دانشمندی بزرک از دانشمندان‏

یهود یزد در اواخر سده دوازدهم و اوائل سده سیزدهم هجری بشمار میرفته‏

که در اثر بحث زیاد و کنجکاوی بیشمار در ادیان مختلفه و کتب سماوی‏

و ارشادات پدر ارجمندش-که وی نیز از بزرگان دانشمندان یهود آن‏

سامان بوده-بشرف اسلام مشرف شد.

پدرش محمد اسماعیل جدید الاسلام هنگامی که دین مقدس اسلامرا

اختیار نمود روابط خود را با یهودیها قطع نکرد،بلکه روز و شب با

آنها اجتماع مینمود و در حقیقت دین یهود و سائر ادیان مباحثها داشت‏

و پیوسته آنها را ارشاد میکرد که دین باطل یهودیت را رها نموده و متابعت‏

از دین اسلام که دین حق است نمایند...و این خود آثار علمی پر

ارجی در نویسنده این کتاب گذاشت.

مؤلف در اول همین کتاب میگوید:

 

«والد فقیر از سلسله بنی اسرائیل و در میان ایشان از افاضل‏

و اعیان بود،و همگی علماء و ارباب فهم آن طائفه بفضل و تتبع او معترف‏

و او را بصفت زهد و تقوی متصف میدانستند،و آن مرحوم در تمام‏

عمر مشغول بتحصیل علوم و مطالعه کتب و متابعت رسوم انبیاء سلف و علماء

خلف میبود...تا آنکه توفیق ربانی شامل حال او و تأیید سبحانی کافل‏

آمال آن سعادت مآل گردیده بتشریف شرف دین حنیف سر افراز و باین‏

عطیه عظمی از امائل و اقران خود ممتاز گردیده،جماعت یهود را شنیدن‏

این خبر کمال دهشت و باعث نهایت وحشت شده این معنی را علت فتور

دین و ملت و سبب نقص و مذلت خود دانسته چاره جوئی را کمر بستند

و در پس زانوی تفکر و تحیر نشستند و از اطراف و جوانب زبان تغییر

و ملامت گشودند...آنجناب هر یکرا بنحوی از انحاء و طوری از جواب‏

مجاب و بطرق متعدده و انواع مختلفه ابواب موعظه و نصیحت بر روی‏

ایشان میگشود،و بأدله و بیان و حجت و برهان ایشان را بمتابعت حضرت‏

خاتم رسالت ارشاد و دعوت میفرمود...و در آن اوان فقیر بسن شباب‏

و غالب اوقات از افادات آنجناب بهره یاب و آنچه اصغا مینمود مغتنم‏

دانسته بخواطر فاتر میسپرده از نانیوشیدن آن جماعت عنود کمال تعجب‏

مینمود».

نویسنده گرامی از فرصتها کاملا استفاده نموده و مشغول دعوت‏

بدین مقدس اسلام میبود،و در هر جا و با هر کس و هر طور که میتوانست‏

سخن از ادله حقانیت آن دین آسمانی بمیان میآورد،تا کار بجائی رسید

که محافل عمومی ترتیب داده و دانشمندان و بزر کان و اعیان را جمع کرده‏

و در حضور آنان با یهود بمباحثه و جدل پرداخت و حقیقت را چنانکه‏

باید و شاید برای همه آشکار ساخت و شهادات حضار را در طومارها

 

ثبت و ضبط نمود تا آنکه راه انکار برای هیچ سر گشی باز نباشد.

دانشمند یگانه حضرت حجة الاسلام و المسلمین اقای حاج سید

علی محمد وزیری دام ظله خدمات شایان و پر اهمیتی در راه نشر معارف قرآن‏

کریم و مذهب جعفری فرموده که هر کدام بسهم خود قابل تقدیر و ستایش‏

و البته بهترین یادگارهای عمر است که برای همیشه پاینده خواهد ماند.

یکی از خدمات اسلامی بزرک ایشان کتابخانه عمومی ارزنده ایست‏

که در یزد تأسیس نموده و دارای بیش از هفده هزار کتاب چاپی و سه‏

هزار کتاب خطی نفیس میباشد و هر روزه مورد استفاده عموم معارف‏

پروران است،

و کتاب حاضر(محضر الشهود فی رد الیهود)نسخه منحصر بفرد

این کتابخانه میباشد که بسعی و اهتمام جناب آقای وزیری در سلسله‏

انتشارات کتابخانه چاپ شده تقدیم خوانندگان گرامی میشود.

امید از پروردگار متعال چنانست که بر ایام عمر آقای وزیری‏

بیفزاید تا گامهای جلوتری در این راه نهاده و هر روزه تحفه تازه‏ای در

سلسله نشریات دینی کتابخانه اضافه نمایند.

نجف اشرف سید احمد حسینی‏

 

بسم اللّه الرحمن الرحیم‏

الحمد للّه الذی هدانا سواء السبیل،و کرّمنا بمتابعة اشرف من‏

ولد من نسل اسماعیل،الذی شرف بانتسابه ابراهیم الخلیل،محمد المزبور

وصفه فی الزبور و التوراة و الإنجیل،و صیرنا من المحبین لآله و عترته الواقفین‏

علی اسرار التأویل و التنزیل،سیما ابن عمه و وصیه مظهر الحق و مبطل الأباطیل.

أما بعد:چنین گوید امیدوار بکرم خداوند جلیل(ابن محمد

اسماعیل حاجی بابا قزوینی)ساکن یزد:که بر ارباب ألباب و دانش‏

و اصحاب بصیرت و بینش مخفی نماند که والد فقیر از سلسله بنی اسرائیل‏

و در میان ایشان از أفاضل و اعیان بود،و همگی علماء و ارباب فهم آنطائفه‏

بفضل و تتبع او معترف و أو را بصفت زهد و تقوی متصف میدانستند،

و آن مرحوم در تمام عمر مشغول بتحصیل علوم و مطالعه کتب و متابعت‏

رسوم انبیاء سلف و علماء خلف میبود،و در آن تجسس و طلب بغیر از تمیز

میانه حق و باطل ادیان و وصول بطریق حق وایقان مطلبی و مقصدی‏

نداشتند،و پیوسته ظهور راه صوابرا از مفتح الأبواب سائل،و استجابت‏

دعای خود را از آن جناب آمل بودند،تا آنکه توفیق ربانی شامل حال‏

او و تأیید سبحانی کافل آمال انسعادت مآل گردیده بتشریف شریف دین‏

 

حنیف سرافراز و باین عطیه عظمی از امائل و اقران خود ممتاز گردیده،

جماعت یهود را شنیدن این خبر کمال دهشت و باعث نهایت وحشت شده‏

این معنی را علت فتور دین و ملت و سبب نقص و مذلت خود دانسته چاره‏

جوئیرا کمر بستند و در پس زانوی تفکر و تحیر نشستند،و از اطراف و جوانب‏

زبان تعییر و ملامت گشودند و اولا بواسطه رسل و رسائل طریق استعلام‏

منشأ و جهت این امر را پیمودند،آن مرحمت پناه در مقام جواب بآن‏

گروه گمراه فرمودند که جناب اقدس اله که بر نیت و ضمیر هر کس‏

آگاه و شهید و گواه است که اختیار کمترین دین اسلام را نه از راه طمع‏

مال و جاه و توقع قرب امیر و شاه است،بلکه بعد از استعانت بعنایت‏

بی‏نهایت حضرت رب‏العزت بذل جهد خود را در تحقیق حقیقت مذهب‏

و ملت نموده از تتبع کتب و آثار و تأمل در آیات و اخبار حقیقت دین مبین‏

سیدالمرسلین و خاتم النبیین(محمد بن عبدالله)صلی اللّه علیه و آله المعصومین‏

را بأدله قاطعه و براهین ساطعه بدون شائبه شک و شبهه بعلم الیقین دانسته‏

و فهمیده و از بیم مؤاخذه و عقاب روز حساب و امید اکتساب ثواب از ملت‏

آباء و اجداد اجتناب و بشرف اسلام بهره‏مند و کامیاب گردیده‏ام،و چنانچه‏

شما نیز تارک مواد عناد و اعتساف و سالک سبیل اعتبار و انصاف گردیده‏

لباس خوف ننک و عار را از خود خلع و ریشه شجر غوایت ثمر ضلالت‏

اثر«إنا وجدنا آبائنا و انا علی آثار هم مقتدون»را از مزرع خاطر قلع‏

مینمائید،صورت زیبای شاهد مدعا در مرآت ظهور جلوه نما و سخافت‏

ملت منسوخه را کالشمس فی وسط السماء مشاهده خواهید نمود.

آن جماعت عنود این نصایح گوهر آمود را اصغا ننموده از تمام‏

ایشان چه از وضیع و شریف و چه از قوی وضعیف بغیر از لازمه اهتمام‏

در تحریف آن مرحوم از دین حنیف و کمال ابرام در تکلیف بعود بدین‏02YA

 

سخیف چیز دیگر بظهور نرسید،آن جناب هر یک را بنحوی از انحاء

و طوری از جواب مجاب و بطرق متعدده و انواع مختلفه ابواب موعظه‏

و نصیحت بر روی ایشان میگشود،و بأدله و بیان و حجت و برهان ایشان را

بمتابعت حضرت خاتم رسالت ارشاد و دعوت میفرمود،نهایت:

هر که را روی ببهبود نبوددیدن روی نبی سود نبود

و در آن اوان فقیر بسن شباب و غالب اوقات از افادات آن جناب‏

بهره یاب،و آنچه اصغا مینمود مغتنم دانسته بخاطر فاتر سپرده از نانیوشیدن‏

آن جماعت عنود کمال تعجب مینمود،و پیوسته تخم این تمنا در مزرع‏

خاطر میکاشت که کاش کتابی نوشته آید که مشتمل باشد بر تمام آن‏

ادله و براهین و قواعد و قوانین که هرگاه بعد از این یکی از این قوم‏

حق ناشناس خواهد که بطریق شبهه و وسواس رخنه در حصن حصین دین‏

مبین محکم اساس اندازد،و یا با عانت ابلیس ابواب تشکیک و تلبیس بر روی‏

مسلمانی گشاید شاید بوسیله تأمل در این کتاب و تدبر در این ابواب رفع‏

شبهه و شکوک او را توان نمود،و نقاب ارتیاب از چهره شاهد مقصود

گشود،و بسهولت از عهده جواب ناصواب برآید،بلکه اقامه حجت‏

بر خصم نموده او را بدین اسلام دعوت و هدایت کرد تا این معنی موجب‏

رفع درجات آن مرحوم گردیده در روز قیامت در ظل رایت حضرت‏

رسالت راه یابد،و از آن او ان الی الآن که مدت چهل سال است باعتبار

علائق و عوائق روزگار و مصائب و نوائب ادوار و حوادث لیل و نهار

و اختلال حال و توزع بال فرصت و مجال نیافت،و هر قدر در شاهراه‏

مقصود بقدم سعی و کوشش بیشتر شتافت کارکنان قضا و قدر را مانع‏

حصول امنیت خویش یافت.

تا آنکه در این زمان خجسته نشان و اوان مینمت اقتران،که از یمن‏

 

همت و الانهمت و حسن نیت صافی طویت بندگان سپهر مکان شوکت‏

و اجلال توأمان حشمت و اقبال همعنان باسط بساط عدل و احسان ناشر

رایات بر و امتنان مهر سپهر ایالت و جلالت قطب فلک شهامت و فخامت‏

نور حدقه کیاست و فراست نور حدیقه فطانت و متانت نجم درخشان‏

بسالت و رزانت لعل بدخشان نجابت و مناعت گوهر بحر سخاوت و سماحت‏

مهبط فیوضات حضرت یزدان مظهر ألطاف قادر سبحان زبده امرای‏

ملک آرای جهان امیر صایب تدبیر فلک شان خان ظفر قرین سعادت‏

قران(محمد تقی خان)لا زال مراسم العز و الاقبال بمیامن وجوده مشیدة

الأرکان،ساحت فسیح المساحت دارالعباده یزد و نواحی آن بنحوی رشک‏

امصار جهان و نمونه گلزار جنان گردیده که هر که سرمه انصاف در دیده‏

بصیرت کشید و صورت اوضاع این مکان را دید معنی«تلک الجنة التی‏

نورث من عبادنا من کان تقیا»را فهمید،و هر ذی شعوری که‏

گوش هوش گشود ندای غمزدای«ادخلوها بسلام آمنین»را در شأن‏

این بلد امین شنود،ساکنان و متوطنانشان از پیر و جوان و توانا و ناتوان‏

در مهد امن و امان و در بستر آسایش و اطمینان غنوده و گوش صادران‏

و واردانش هرگز آواز دادخواه نشنوده،نه دراز دستی را دست تعدی‏

بجانب مال و منال زیر دستی دراز و نه بدچشمی را گوشه چشمی بطرف‏

عرض و ناموس کسی باز،ذات بیهمالش در تنظیم نظام دین و اعلاء اعلام‏

اسلام بی مثل و انباز،و در إحکام أحکام شریعت خیر الأنام از امر او

حکام ممتاز،رأفت و رحمت بی عدد و شمارش یتیمان را پدر مهربان‏

و ضعیفان را غمکسار و دلنواز رایت عطای گهر بارش درویشان را مایه‏

استغنا و بیچارگان را چاره ساز.

لاجرم در چنین زمان و چنان مکانی داعی دوام دولت ابد اختتام‏

 

آن والا مقام فرصت را غنیمت دانسته کمر عزیمت بر میان محکم بسته‏

بعزم قطع این وادی هولناک پای همت را پیش گذاشت،و آنچه از آن‏

مرحمت پناه استماع و بر حقیت آنها اطلاع یافته بعلاوه آنچه خود از تتبع‏

آثار و تفحص اخبار استنباط نموده بحیطه ضبط در آورد،و چنانچه خدا

خواهد و مقدر شده باشد اراده چنین است که انشاءاللّه کتابی نوشته آید

که مشتمل باشد بر رد دعوای تتأبید و خلود دین یهود ورد ادله و شبهات‏

آنها،و بر آیات و اخباری که دلالت دارد بر اینکه پیغمبری خواهد آمد

و شریعت تازه‏ای خواهد آورد و شرافت آن پیغمبر آسمانها و زمین را فرو

خواهد گرفت،و در بعضی از آنها تعیین وقت بعثت،و در بعضی تصریح‏

بنام نامی و اسم سامی آن پیغمبر والا گهر شده،و در پاره‏ای کیفیت‏

شریعت بیضا مذکور،و در برخی تعریف و توصیف آن نبی مرسل‏

مزبور باشد.

و همچنین إخبار باینکه جماعت یهود دین او را قبول نخواهند نمود،

و در مقام تکذیب و اهانت او خواهند بود،و باین تقریب ذلیل و خوار

و بی قدر و اعتبار خواهند گردید نوشته آید.

و همچنین مشتمل بر اخباریکه اشعار دارد بر اینکه بعثت آن پیغمبر

والا مقام بعد از ظهور و غیبت حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام‏

خواهد بود.

و همچنین مشتمل باشد بر اینکه(ماشیح)که در کتب انبیا از

آن خبر داده‏اند حضرت عیسی بن مریم است.

و غیر از این اخبار آنچه در هر مقام ایراد آن ضرور باشد ایراد

شود،و چون این کتاب ادله و شواهد است در رد یهود پس هرگاه‏

آنرا مسمی گردانیدم ب(محضر الشهود فی رد الیهود)لفظ با معنی‏

 

و ظاهر با فحوی مطابق خواهد بود.

وها أنا اشرع فی المرام،راجیا من اللّه الاعانة و به الاعتصام،

و سائلا منه التوفیق للاتمام.

و این کتاب مشتمل است بر چند باب:

 

باب اول‏

«در ذکر آنچه خداوند عالمیان بحضرت»

«ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام و اولاد»

«آنحضرت وعده فرموده و اثبات شأن»

«و مرتبه حضرت اسماعیل علیه السلام»

در اول پاراش لخ لخا از توراة حضرت موسی علیه السلام‏

ایه مذکور است که ترجمه‏اش این است:که فرمود خدا بابراهیم که‏

بیرون رو از زمین تولدگاه خود بآن زمین که بنمایم بتو و بگردانم تو را

از برای قوم بزرگ و بلند گردانم نام تو را و آفرین کنم آفرین کنندگان‏

تو را و لعنت کنم نفرین کنندگان تو را و آفرین کرده شوند بتو قبیلهای‏

آن زمین.

و ایضا در همان پاراش بعد از ذکر چند آیه میفرماید:«و أدنای‏

أمرال أبر ام أحر هیپا رد لوط میعموسانا عنخا و رئه من‏

هما قوم إشوا تا شام صافونا وا نقبا و اقدما و ایاما کی‏

إت کل‏ها آرص أشر أتامر و لخا إتننا و لو زعخا عد عولام‏

و سمتی إت زرعخا کعفرها آرص أشر ایم یوخل إیش‏

لنیوت إت عفرها آرص کم زرعخا بیمانه»یعنی فرمود

خدا بابراهیم بعد از جدا شدن لوط از نزد او که بگشا چشمان خود را

و ملاحظه کن اطراف این مکان را که در آن مقام داری از اطراف شمال‏

 

و جنوب و مشرق و مغرب که همه آنزمین را تو می‏بینی بتو و ذریه تو خواهم‏

داد تا جاوید،و بگردانم نسل تو را مانند خاک زمین چنانچه کسی خاکرا

تواند شمرد نسل تو را نیز میتواند شمرد.

و ایضا در همان پاراش بعد از چند آیه که مشتمل است بر بیان‏

گزارش جهاد کردن حضرت ابراهیم با پادشاهان زمین کنعان و آن حوالی‏

و طلب کردن آن حضرت فرزندان میراث‏گیر و وعده دادن خدا فرزندان‏

و ذریه بعدد ستارگان آسمان و نقل کشتن آن حضرت جانوران و مرغان‏

بجهت حصول اطمینان و غیر ذلک میفرماید:«بیوم ههو کارت‏

أدنای إت أبرام بریت لمور لزر عخاتتی إت ها آرص هزوت‏

می نهو مصرییم عد هنا هار هکا دول نهز پرات»یعنی‏

در آنروز شرط کرد خدا با ابراهیم بدادن آن زمین بذریه ابراهیم از نهر

مصر تا نهر فرات که در آن روز مملکت در تصرف ده نفر پادشاه کافر

بود که اسامی آنها در همین مقام از توراة مذکور است.

(مؤلف گوید)که علماء مفسرین بنی اسرائیل را اعتقاد چنین است‏

که وعدها تمام در شأن اسحاق بلکه یعقوب و ذریه او درست میآید و دیگری‏

از اولاد خلیل را شریک با اسحاق نمیگرداند،و در کتب و تفاسیر خود

تصریح باین مطلب نموده‏اند،و در نظر حقیر بسیار سست و باطل مینماید

بچند وجه:

«اول»-آنکه فرموده است که نسل و ذریه تو را نتوان شمرد،

و بنی اسرائیل همیشه طائفه محصوری بوده‏اند نه بطائفه دیگر آمیخته میشدند

و نه کسی را بخود راه میدادند.و در زمان موسی علیه السلام و بعد از

موسی چند دفعه بشماره در آمدند،چنانچه در وقت خروج از مصر و دخول‏

درتیه و خروج از تیه ایشانرا شمردند،و عدد ایشان در توراة و غیرها از

 

 

کتب مسطور است.

«دوم»-آنکه وعده فرموده که کل آن زمین را بذریه تو خواهم‏

داد،و هرگز بنی اسرائیل کل آنزمین را در تصرف نداشتند،و از آن‏

ده پادشاه که اسم ایشان در توراة مذکور است بنی اسرائیل در وقتی که‏

از تیه بیرون آمدند بر زیاده از پنج شش نفر ایشان مسلط نشدند،بلکه‏

هرگز بحوالی نهر فراتت عبور نکردند چه جای آنکه بر آنجا مسلط

شوند و همه قبیلهای آنزمین هرگز بنام حضرت ابراهیم خوانده و آفرین کرده‏

نشدند،بلکه هر یک طایفه علی حده و صاحب تسلط در زمین خود

و منسوب بقبیله خود بوده‏اند،چنانچه بر متدبرین کتب سیر و تواریخ‏

و قصص مخفی نیست.

و دیگر آنکه در همین آیه مذکور است که کل آنزمین مال اولاد

آنحضرت باشد تا انقراض عالم و دست اولاد حضرت اسحاق کوتاه شود

باندک وقتی،والحال بتصرف اولاد حضرت اسماعیل در آمده و تا انقراض‏

عالم در تحت تصرف ایشان خواهد بود.

«سیم»-آنکه در همان پاراش میفرماید که ساره زوجه انحضرت‏

در خدمت شوهر خود عرض کرد که چون من عقیمم تو خلوت کن‏

با کنیزک من هاجر مصریه که شاید آبادان و بسیار شویم بأو،و چون‏

حضرت خلیل با آن کنیز خلوت نمود و اثر حمل در کنیز ظاهر شد در

خدمت خاتون خود تقصیر نموده بلکه اظهار مساهمت و هم چشمی مینمود

این معنی بر ساره گران آمده شکایت بنزد حضرت خلیل برد و آنحضرت‏

ساره را بر هاجر تسلط داد و ساره و هاجر را رنجانیده هاجر از پیش او

گریخته ببیابانی رفت و در سرچشمه آب فرشته بر هاجر نازل شده گفت‏

از کجا می‏آئی و بکجا میروی؟هاجر جواب داد:که از خاتون خود

 

گریخته‏ام.فرشته او را امر ببازگشتن بنزد خاتون خود و جفا کشیدن‏

در زیر دست او نمود،و بعد از آن این فقرات مذکور است که«و یومر

لنه ملئخ أدنای هر با أربه إت زرعخ و لا بیسافر مروب‏

و یومر لنّه ملئخ أدنای هیناخ ها راو یولدت بن و قارات‏

شمر بیشماعل کی شامع أدنای إل عن بیخ و هوء یهیه پرا

أدام یادمو بکل و ید کل بو و عل پن کل إحاو یشکون»

یعنی گفت بأو فرشته خدا که بسیار کنم بسیار مر نسل تو را که شمرده‏

نشود از بسیاری،و گفت بأو فرشته خدا که الحال تو آبستنی و خواهی‏

زائید پسر بخوان نام او را اسماعیل که شنید خدا ناله درویشی و دل‏

ریشی تو را و آن فرزند خواهد بود پرء آدم در دست او در همه و دست همه‏

بر او و بر روی همه برادران خود مسکن خواهد گرفت.

(مؤلف گوید)که لفظ«پرء»بنحویکه در نسخ توراة مسطور

است باین نحو است که اول پاء فارسی است و بعد از آن راء قرشت‏

و بعد از آن همزه،و چنانچه همزه بر راء مقدم میبود بمعنی شرافت میبود

و کمال مناسبت بمقام داشت،أما بنحو موجود در نسخ توراة آنچه از

شاراشیم که از کتب معتبره لغت عبری است معلوم میشود بمعنی بهره‏مند

و بسیار و بیایان دوست و صحرانشین و شکار کن آمده و هر یک از این‏

معانی بوجهی مناسبت بمقام دارد،أما معنی بهره‏مند ظاهر است،و معنی‏

بسیار هم بسیار مناسب است که تأکید فقره اولی بوده باشد یعنی کثیر

النسل،و چنانچه بمعنی بیابان دوست و صحرانشین و شکارکن هم باشد

مناسب خواهد بود،چه حضرت اسماعیل در بیابان پاران ساکن میبود

و شکار هم بسیار میفرمود،و ممکن است که غرض از بیابان دوستی‏

و صحرانشینی این باشد که اعراب از نسل آن حضرت خواهند بود،

 

بجهت انکه اعراب بیابان دوست و صحرانشین و شکارکن میباشند،بلکه‏

این معنی در این مقام انسب خواهد بود،زیرا که در مقام بشارت دادن‏

خدا بواسطه ملک بهاجر خبر صحرانشینی حضرت اسماعیل چه تازگی‏

و خوشی دارد که هاجر را بآن تسلی حاصل شده موجب گوارا شدن‏

زحمت زیر دستی و رنجانیدن ساره او را گردد.

و هرگاه بمعنی این باشد که عرب از نسل اوست بالالتزام مژده‏

خواهد بود بوجود پیغمبر آخر الزمان از نسل حضرت اسماعیل علیه السلام‏

و این بزرگترین مژدها و موجب گوارا شدن هر نوع زحمتی میتوان بود،

و العلم عنداللّه تعالی.

و فقره«دست او در همه و دست همه در او»را بعضی از مترجمین‏

توراة چنین ترجمه کرده که یعنی او بر همه مسلط و همه بأو محتاج خواهند

بود،و فقره بعد که«بر روی همه برادران مسکن گیرد»فی الجمله‏

تأیید میکند،و میتوان بود که مراد أزید وحی و شریعت بوده باشد،

چه ید بمعنی وحی در کتب انبیا بسیار استعمال شده و علماء و مفسرین بآن‏

تصریح نموده‏اند.

از آن جمله در اوائل کتاب ارمیا و اواخر نشان هجدهم ملاخیم اول‏

و در نشان سیم و هفتم و سی و سیم و سی و هفتم و چهلم کتاب بزقیل که ذوالکفل‏

پیغمبر است بهمین معنی مذکور است،پس معنی فقره اول که«دست‏

او بر همه»چنین خواهد بود که وحی و شریعت حضرت اسماعیل-یعنی‏

ذریه او که نبی عربی و خاتم پیغمبران بوده باشد-بر همه قومها و طائفها

جاری و بعثت آنحضرت اختصاص بگروهی نخواهد داشت،چنانچه تمام‏

انبیاء که بعد از حضرت خلیل مبعوث شدند بقوم مخصوصی مبعوث بودند

و معنی فقره دویم که«دست همه در او»اینست که چون وحی‏

 

آنحضرت که قرآن است مشتمل است بر جمیع آنچه در عالم موجود

و متحقق گردید و خواهد گردید،چنانچه میفرماید«و لا رطب و لایابس‏

الا فی کتاب مبین»و میفرماید که«اوتیت جوامع الکلم»پس وحی‏

همه انبیاء مندرج در او و دست همه در او خواهد بود،و اللّه یعلم.

و بر هوشمندان مطلع بر طور کلام مخفی نخواهد بود که وعده فرمودن‏

خدا بهاجر که نسل تو را بسیار خواهم کرد بحیثیتی که شمرده نشود،

اشاره است باینکه همان بشارت که بحضرت ابراهیم داده شده و موجب‏

سرور آنحضرت گردیده در شأن همان فرزند است که در رحم هاجر

است تا موجب خوشنودی کامل برای هاجر تواند گردید.

و ایضا در همان پاراش بعد از فقرات چند که بما نحن فیه دخل‏

ندارد آیاتی چند مذکور است که حاصل معنی آن آیات این است که‏

خدا با خلیل خود چند شرط فرموده است بشرط آنکه آنحضرت پیروی‏

کند راه او را:اول آنکه بسیار کند نسل و ذریه او را بسیار بسیار،

دویم آنکه برومند کند ایشان را بحیثیتی که باشند گروه و طوائف و جمیع‏

پادشاهان از ذریه آنحضرت،سیم آنکه بزرگی و پادشاهی را خدا در ذریه‏

آنحضر جاوید قرار دهد،چهارم زمین کنعان که محل سکنای آنحضرت‏

بود بذریه آنحضرت مسلم داشته از ایشان انتزاع نگردد،پنجم آنکه‏

نگاه دارند شریعت را که اهم آن در آن اوقات ختنه کردن در روز هشتم‏

بود.و چگونه میتواند بود که ظهور تمام این وعدها در بنی اسرائیل بوده‏

باشد،و عبارت توراة که مشتمل بر این فقراتست اول آن اینست«و یهی‏

أبرام نن تشغیم شانا»الی آخرها،و هر که خواهد که بر تفصیل‏

آن مطلع گردد رجوع بتوراة نماید.

و أیضا در آنچه بعد از این فقرات در همان پاراش میفرماید که‏03Ye

 

«و بر ختی أوتاه و کم نائی میمنا لخائن و بر ختیها و هایتا

لکوئیم ملخ عمیم میمناه یهیو»یعنی آفرین کنم او را-یعنی‏

ساره را-و نیز بدهم از او بتو پسری و از ساره قومان و پادشاهان قومان‏

بهم رسد،دلیل است بر عدم اختصاص ظهور وعدها در بنی‏اسرائیل‏

زیرا که در وعده پادشاهی و بزرگی اولاد ساره«لکوئیم»فرموده،

و«همون کوئیم»نفرموده،چنانچه در آیات سابقه که بحضرت ابراهیم‏

شرط شده«همون کوئیم»فرموده.

و در همان پاراش بعد از ذکر مژده رسیدن بحضرت ابراهیم بتولد

اسحاق و سجده شکر کردن آنحضرت و استبعاد کردن از فرزند بهم رسیدن‏

از مرد صد ساله و زن نود ساله میفرماید که«و یومر إبراهام إل ها

إل هیم لو بیشماعل یحیه لفا نخا و یومر الهیم أبال سارا

إیشتخا یو لدت لخابن و قار اتا إت شمو یسحق و هقموتی‏

إت بریتی إیتو لبریت عولام لزرعو أحر او و لیشماعل‏

شمعتیخا هینه بر ختی أتو و هفر یتی أتو و هربتی أتو بمؤد

مؤذ شنم عاسار نسئیم یولیدوو نتیسو لغری کادول و إت‏

بریتی آقیم إت یسحق أشر تلد لخا سارا لموعد هزه بشاناها

أحرت»یعنی گفت ابراهیم خداوندا کاش اسماعیل زنده بماند بدرگاه تو

فرمود خدا أما ساره زن تو خواهد زائید از برای تو پسری که بخوانی‏

او را اسحاق بران کنیزانم مرشرط خود را بأو بشرط عولام به نسل او بعد

از او،و به اسماعیل خبر دادم تو را که آفرین کنم او را و برومند کنم‏

او را و بسیار کنم او را بسیار بسیار،از او بزاید دوازده بزرک بدهم‏

او را بقوم بزرگ،و شرط خود را بپا دارم باسحاق که بزاید برای تو ساره‏

در سال دیگر.

 

(مؤلف گوید)که آنچه از فقره اولی مستفاد میگردد کمال مباینت‏

دارد با آنچه اعتقاد علماء بنی اسرائیل است از اینکه ناجی و خدا پرست‏

و امتی که بر حق باشند منحصر است بأولاد اسحاق،و حضرت اسماعیل‏

هرگز در عرضه نبوده و در نظر خلیل هیچ اعتبار نداشته و اولاد آنحضرت‏

تمام عاصی و بر باطلند.تبیین این اجمال اینکه چگونه میتواند بود که‏

حضرت خلیل الرحمن با آن عظم شأن و بزرگی و مرتبه بحیثیتی که بیشتر

از امم انحضرت را اشرف از جمیع پیغمبران میدانند بعد از بشارت یافتن‏

بوجود فرزندی که خدا پرست منحصر در نسل او و خدا پرستی و شریعت‏

و دین تا انقراض عالم در میان آن سلسله بر پا خواهد بود،خواهش و تمنا

نماید که کاش اسماعیل زنده بماند،و حال آنکه بر وجود حضرت اسماعیل‏

باعتقاد ایشان بغیر از خسران و زیان و کفر چیزی مترتب نیست.کلا

و حاشا و معاذ اللّه که چنین باشد،بلکه معنی این آیه چنین است که چون‏

بر حضرت ابراهیم یقین شده بود که تمام شروط که خدا بأو وعده فرموده‏

در نسل و ذریه حضرت اسماعیل ظهور خواهد نمود،و یقین هم دانسته‏

بود که آنکسی که خدا او را از همه کس دوست‏تر میدارد و بشأن‏

و مرتبه او کسی نخواهد رسید و سرور کل عالم و بنی آدم خواهد بود از

نسل او بهم خواهد رسید.

فلهذا در وقت مژده رسیدن بوجود اسحاق که فی الحقیقه مژده‏

بزرگی بود برای حضرت ابراهیم خصوصا بعد از یأس از فرزند بهم‏

رسانیدن خواست که اظهار شکر نموده بدرگاه احدیت عرض نماید که‏

خوشی و سرور من بوجود انکس که بدرگاه تو عزیزتر است بیشتر است‏

و اظهار اینرا نیز نموده باشد که با وجود چنین مژده از آن فراموش نکرده‏

مطمح نظری بغیر از همان کس که برگزیده و دوست تو است ندارم‏

 

و تمام همت من مصروف است بر بقای همان شجره که چنین کسی ثمره‏

آن میتواند بود،و گویا در جنب چنان موهبتی سایر مواهب هیچ و ناچیز

است،و مراهمین شرافت کافیست که بمن عطا شده است فرزندی که‏

از نسل او حبیب و دوست تو بعمل خواهد آمد.

و از این جهت است که خداوند عالمیان در جواب حضرت خلیل‏

خود چنین میفرماید:که این فرزند هم که ساره میزاید برگزیده ماست‏

و بعضی شروط خود را درباره او و أولاد او ظاهر خواهیم ساخت چنانچه‏

یکی از آنها ختنه کردن در روز هشتم ولادت است.

و این شرط درباره اسماعیل علیه السلام میسر نبود بجهت اینکه‏

نزول این حکم بسالها بعد از تولد حضرت اسماعیل بود،و علماء و مفسرین‏

تصریح نموده‏اند-خصوص رشی که مفسر معتبر ایشان است-که شرطی‏

که در«إت بریتی آقسم إت یسحق»مذکور است غرض از آن ختنه‏

کردن در روز هشتم است.و همچنین بعضی شروط دیگر هم مدت مدید

بذریه او برپا بود چنانچه فرموده که«إت بریتی أوتو»الی آخرها.

و چون در این خطاب لفظ عولام مذکور شده و این لفظ مشترک‏

است میان معنی جاوید و زمان طویل و مظنه بود که توهم شود که باید

ظهور شرط خداوند جلیل باحضرت خلیل در نسل حضرت اسحاق علیه السلام‏

تا جاوید بماند.و بجهت رفع این توهم فرمودند که خبر اسماعیل بتو داده‏

شده است که برکت داده شده است و او را بسیار خواهم کرد«مؤد

مؤد»و بزرگان موعود از نسل او بهم خواهند رسید،و لفظ«مؤد مؤد»

که معنی آن غایة الغایة است در این مقام استعمال فرمود تا اینکه قرینه باشد

که عولام در مقدمه اسحاق بمعنی زمان طویل است،و البته بزرگی و پیغمبری‏

از خاندان او نقل بخاندان اسماعیل خواهد شد،و هرگاه کسی بزرگان‏

 

دوازده نفر را که خدا خبر داده که از حضرت اسماعیل بوجود خواهند

آمد حمل نماید بر اوصیای حضرت خیر البشر که ائمه اثنی عشرند و این‏

مطلب را تأکید مژده سابق قرار دهد که بجهت اطمینان خاطر خلیل‏

مذکور شده باشد دور نخواهد بود بلکه بنظم سخن کمال مناسبت دارد

و اللّه العالم.

و این بیانات در تحقیق لفظ عولام در این مقام بر تقدیری است‏

که«أحراو»آخر آیه بوده و لفظ«ولیشماعل»اول آیه دیگر

و از آن منفصل باشد چنانچه الحال کتابت نسخ توراة باین وضع است،

و میتوان بود که«ولیشماعل»بر ما قبل بوده معنی آیه چنین باشد

که شرط جاوید در نسل اسحاق و اسماعیل هر دو با هم بعمل خواهد آمد

چنانچه در واقع چنین شد و مدتی اولاد اسحاق بزرک و صاحب شریعت‏

بوده‏اند بعد از آن نسخ شریعت و بزرگی ایشان شده بأولاد اسماعیل تعلق‏

گرفت و تا جاوید در این سلسله خواهد بود،و چون علما و مفسرین‏

بنی‏اسرائیل باین معانی خود را راضی نمیسازند و از روی عناد چشم از

امثال اینها میپوشند،و چنانچه حمل نمایند بر آنچه اعتقاد خود ایشان است‏

که جمیع این شروط بأولاد اسحاق علیه السلام تعلق دارد لازم میآید که‏

حکم خدا دروغ باشد،زیرا که از وقت خرابی ثانی بیت المقدس که تا این‏

زمان قریب بدو هزار سال میشود بزرگی و پادشاهی و سائر شروط از میان‏

بنی‏اسرائیل بیرون رفته دست ایشان بجائی بند نیست،فلهذا بیشتر ایشان‏

از تفسیر این آیه ساکت مانده چشم از آن پوشیده‏اند.

(تتمه)

در پاراش ویر النو از سفر براشیت بعد از نقل متولد شدن‏

 

اسحاق علیه السلام و از شیر باز شدن انحضرت و ضیافت کردن حضرت‏

ابراهیم همه قومها را مذکور است که«و یومر لأبراهام کارش‏

ها آما هزت و إت بناکی لا ییرش بن ها آما هزت عیم بنی‏

عیم یسحق ویرع هدابار مؤد بعن أبراهام عل أودوت‏

بنو و یومر إلیهم إل أبراهام أل یرع بعنخال هنعر

و عل أما تخاکل أشر تومر إلخاسارا شمع بقولاة کی‏

بیسحق یبقاره لخا زارع و کم إت بن ها آما لغوی‏

أسیمنوکی زرعخاهو»یعنی گفت ساره بحضرت ابراهیم که بیرون‏

کن این کنیزک و پسر او را که میراث نگیرد پسر او با پسر من اسحاق‏

بد امد این سخن بسیار در نظر ابراهیم بسبب فرزند خود فرمود خدا

به ابراهیم که بد نیاید بنظر تو آنچه گفت بتو ساره درباره کودک‏

و کنیزک تو بشنو سخن او را که باسحاق خوانده میشود بتو نسل تو،

و نیز این فرزند کنیز را بر قوم بزرک قرار میدهم که فرزند تو است او

(مؤلف گوید)آنچه در این آیه مذکور است مؤیدی است‏

قوی بر آنچه در تفسیر آن آیات مذکور شد،زیرا که چون سلطنت‏

و بزرگی یافتن اسحاق مقدم بود بر اسماعیل بایست در آن اوان اسماعیل‏

در تحت فرمان اسحاق بوده فرمان برداری نماید امر شد بحضرت ابراهیم‏

که باید آنچه خواهش کسان اسحاق است بعمل آید،و چون حضرت‏

ابراهیم بزرگی اسماعیل را دانسته بود او را در اول این سخن بسیار باید

آمد،و آنچه در این مقام که مقام ترجیح اسحاق بر اسماعیل است بجهت‏

تقدم سلطنت او بر اسماعیل،و ذکر علت است بجهت اینکه باید حکم‏

او جاری باشد مذکور شده از ذکر شأن و بزرگی اسماعیل و تصریح باینکه‏

او را بزرک خواهم گردانید دلیل است بر اینکه از بیرون کردن نقصی‏

 

عاید اسماعیل نخواهد شد،و آنچه درباره او وعده شده بعمل خواهد

آمد،این قدر هست که سلطنت اسحاق تقدم دارد بر سلطنت او.

و در همین پاراش بعد از این آیه آیاتی چند هست که مشتمل است‏

بر ذکر بیرون کردن هاجر و بصحرا رفتن او با فرزند،و چون از

فقرات آن عظم شأن و قرب و منزلت اسماعیل و هاجر نزد خداوند عالمیان‏

معلوم میشد ما قدری از آنرا بجهت تأکید و تأیید مراتب سابقه ترجمه‏

نموده کلام را بآن ختم مینمائیم.و باللّه التوفیق.

خلاصه ترجمه آن آیات اینست که چون حضرت خلیل از جانب‏

رب جلیل مأمور به بیرون کردن هاجر شد نانی و ظرف آبی برای هاجر

و اسماعیل مهیا ساخته ایشان را روانه بیابان بئر شبع نمود،و چون آب‏

ایشان تمام شد حضرت اسماعیل علیه السلام در زیر درختی آرام گرفته‏

حضرت هاجر از انحضرت کناره گرفته بگوشه مشغول گریه کردن‏

شد،و جهت کناره گرفتن این بود که نمیتوانست فرزند خود را بآن‏

حال ببیند،در این حال فرشته‏ای از آسمان هاجر را ندا کرد که:

مشوش مباش خدا شنید آواز فرزند تو را در آنچه خواست،برخیز

و محکم بگیر دست او را که بزرک میگرداند خدا او را،و خداوند عالمیان‏

نمود بحضرت هاجر چاه آبی را و آنحضرت رفته از آن چاه آب آورده‏

بحضرت اسماعیل خورانید،و بود خدا با آنحضرت،و بزرک شد آنحضرت‏

و بود تیرانداز،و سکنی گرفت در بیابان پاران.تا آخر آنچه در این‏

پاراش مذکور است و ما بهمین قدر اکتفا میکنیم.

(مؤلف گوید)که آنچاه که بجهت حضرت هاجر ظاهر شد

بالاتفاق چاه زمزم است و بیابان پاران مکه معظمه است.

 

(اکمال)

در آخر پاراش حی سارا از سفر بر اشیت مذکور است که بعد

از وفات حضرت ساره حضرت ابراهیم علیه السلام زن دیگر که نام او

قطورا بود گرفته از آن زن شش پسر بهم رسانیده ایشان را در حیات‏

خود بأطراف عالم فرستاد،و در حین وفات آن بزرگوار حضرت اسماعیل‏

و اسحاق ببالین آنحضرت حاضر بوده آن حضرت را در مغاره قدس دفن‏

فرمودند.و بعد از این فقرات اسامی اولاد اسماعیل مذکور است باین‏

تفصیل:بنایوت،وقدار،وادئیل،ومبسام،ومشمع،

ودوما،و مسا،وحدد،و تما،و یطور،و نافیش،و قدما.

(مؤلف گوید)که غرض از نقل این فقرات اینست که ناظر

در این رساله مطلع باشد که قیدار از فرزندان اسماعیل است،و در این‏

مقام تصریح باین مطلب شده.

 

باب دویم‏

«در ذکر إخبار أنبیاء به پیغمبری»

«عظیم الشأن و اینکه آن پیغمبر از»

«بنی‏اسرائیل است»

بدانکه در سفر پنجم توراة در پاراش شو فطیم بعد از ذکر

وصایای حضرت موسی علیه السلام بقوم که چنین و چنین کنید و در

تنازع و ترافع محاکمه و مرافعه برید بنزد حاکمی که در بیت‏المقدس ساکن‏

است تا حکم کند میان شما بشریعت همین توراة،و منع بلیغ فرموده‏

است از متابعت کردن منجمان و اسطرلاب بینان و فال گیران و ساحران‏

و امثال اینها،مذکور است که«نابی میقر بخاما حخا کامونی‏

یاقیم لخا أدنای إلهخا إلنو تشماعون»یعنی پیغمبری از میان‏

تو از برادران تو مثل من برانگیزاند خدای خالق تو از او بشنوید.

و بعد از آن میفرماید«کخل أشر شائلنا معبم أدنای‏

إلهای وات ها إش هکد و لا هزت لا إراه عودو لا اموت‏

و یومر أدنای إلای هطیبو أشر دیبرو»و حاصل معنی این‏

فقره این است که خبر مبعوث شدن آن پیغمبر بمن رسید در روزیکه‏

در پای کوه سینا جمعیت نمودند و بدرگاه احدیت عرض کردند که ما

را دیگر طاقت شنیدن آواز خدای خالق خود و دیدن آتشها-یعنی صاعقه‏

و برق-نیست،زیرا که میترسیم که از هیبت آن بمیریم،و فرمود

 

خداوند عالم که نیکو گفتند این قوم.

و گویا قوم بنی اسرائیل چنین تصور کرده بودند که در هر وقت‏

و بر هر پیغمبر که وحی نازل شود باید بوضع نزول الواح بوده باصاعقه‏

و برق و آوازها بوده باشد،لهذا استدعا و التماس رفع این حکم نموده‏

خواستند که طریق نزول وحی باین وضع نبوده باشد،خداوند عالم بر

ضعیفی ایشان رحم نموده فرمود که خوب گفتند و ایشان را مژده داده‏

فرمود که:«نابی آقیم لهم میقرب أحهم کاموخا و ناتتی‏

دباری بپیو و دیبر ألهم إت کل أشر أصو نو»یعنی‏

پیغمبری مبعوث میگردانم بایشان از میان برادران ایشان مثل تو،و بدهم‏

کلام خود را بدهن او و سخن گوید بایشان آنچه را فرمان دهم او را.

و چون در مقامی که وحی بدهن پیغمبر گذارده شود و در حین‏

نزول آن علامتی و آبتی با آن نباشد که تمام خلق انرا ملاحظه نموده‏

بفهمند که آن وحی از جانب خداست چگونه انرا قبول خواهند کرد،

و البته در مقام انکار بر خواهند آمد،لهذا میفرماید که«وهایاه ها

إیش أشر لا یشمع إل دباری أشر یدبر بشی آنوخی‏

إدرش معیمو أخ هنا بی أشر یازید لدبر داباربشمی إت‏

أشر لا صیو یتو لدبر وأشر یدبر بشم إلهیم أحریم‏

ومت هنا بی ههو»یعنی هر آن مردی که نشنود سخن مرا آنچه‏

بفرماید آن پیغمبر فرستاده من بنام من انتقام میکشم از او،اما آن‏

پیغمبری که دعوی دروغ کند بسخن گفتن بنام من آنچه من فرمان‏

نداده باشم او را بگفتن،و آنچه سخن گوید بنام معبودان دیگر کشته‏

شود آن پیغمبر.

و چون از آن فقره مستفاد شد که سخن گوینده بنام خدا دو شخص‏

 

خواهند بود:یکی از آن فرستاده برحقی که خدا او را فرستاده باشد و از

منکر او انتقام خواهد کشید،دویم انکه متنبی بوده بدروغ سخن خدا را

بر خود بندد و چنین کسی واجب القتل و کافر است،و تمیز میانه این‏

دو نفر مشکل و از برای همه کس میسر نیست،و با وجود این اطاعت‏

و پیروی بر هر فرد واجب و کسی از این تکلیف معاف نشده،فلهذا

باید علامتی نصب شود که همه کس را میسر باشد که بواسطه آن در

مقام تحقیق بر آمده راست‏گو را از دروغ‏گو تمیز نماید،و میباید آن‏

علامت چیزی باشد که فهمیدن آن برای همه کس آسان بوده طلب کردن‏

آن نیز از پیغمبر محتاج بأسباب فراوان نبوده باشد تا هر فرد را

جدا جدا ممکن شود که در مقام امتحان برآید و بآسانی او را فهمیدن‏

میسر شود،پس خداوند عالمیان آنچه را از همه آسان‏تر بوده و اختیار

فرموده معجزه را اخبار بغیب قرار دهد چنانچه میفرماید که«وخی‏

تومر بلبابخا إیخاه ندع إت هدابار أشر لا دیبر و أدنای‏

أشر یدبر هنابی بشم أدنای و لا یهیه هدابار و لا یابؤ

هو هدابار أشر لا دیبرو أدنای یزادون دیبرو هنابی لانا

غور میمنو»یعنی اگر بگوئی بدل خود که چگونه بدانیم این سخن‏

را نفرموده است خدا آنچه سخن گوید آن پیغمبر بنام خدا و نشود آن‏

سخن و بوقوع نیاید آن سخنی است که نگفته است آنرا خدا و بیجا

سخن گفته است آن پیغمبر مترسید از او،یعنی او پیغمبری نیست که‏

خدا از منکر او انتقام کشد.

(مؤلف گوید)که در آخر توراة مذکور است که«لا تام‏

نابی عود بیسرائل کموشه»یعنی برنخیزد پیغمبر دیگر از اسرائیل‏

مثل موسی.و چون در دو موضع از آیات مذکوره تصریح شده که آن‏04YA

 

پیغمبر موعود مثل موسی خواهد بود باید از غیر بنی اسرائیل بوده باشد،

و چون علماء بنی اسرائیل چنین میگویند که آن پیغمبر باید از سلسله‏

ایشان باشد در این مقام سخنی چند میتوانند ایراد نمود که ذکر الها

و جواب از آنها ضرور است:

«اول»-اینکه لفظ لاقام در این آیه صیغه ماضی است و معنی‏

آن اینست که بر نخواست نه اینکه بر نخیزد.

و جواب از آن اینست که در لغت عبری لفظ ماضی بمعنی مستقبل،

بسیار استعمال میشود،چنانچه در لغت عربی هم این رسم شایع است،

و قرینه بر اینکه غرض در این مقام معنی استقبال است اینست که در

بنی‏اسرائیل که مراد حضرت یعقوب است پیش از موسی پیغمبری نبود

مگر حضرت یوسف،و علماء بنی اسرائیل بپیغمبری حضرت یوسف‏

اعتقاد ندارند و آنحضرت را پیغمبر نمیدانند،و بر تقدیری که آن حضرت‏

پیغمبر بوده باشد معلوم است که مقصود از این آیه ترجیح حضرت‏

موسی بر یوسف به تنهائی نیست،پس غرض از لاقام معنی استقبال‏

است نه ماضی.

«دویم»-انکه تتمه آیه لاقام چنین است که«أشر یداعو

أدنای پائیم إل پائیم»یعنی که معلوم کند خدا أو را رو برو.

و مقصود از این آیه اینست که پیغمبری بر نخیزد از اسرائیل مثل موسی‏

که سخن گوید با خدا رو برو،و از این لازم نمیآید که در هیچ صفت‏

مثل موسی نبوده باشد،بلکه همین در کلیم اللّه بودن مثل موسی نخواهد

بود،پس صحیح است که آن پیغمبر مثل موسی است در سائر صفات،

و مثل موسی نیست یعنی در سخن گفتن با خدا رو برو و کلیم اللّه بودن.

جواب میگوئیم که این تأویل کمال مباینت با اعتقاد بنی‏اسرائیل‏

 

دارد،زیرا که ایشان موسی را بهترین خلق اولین و آخرین میدانند و قائل‏

نیستند که کسی بأدنی پایه مرتبه حضرت موسی باشد،و اعتقاد باین‏

معنی از اصول دین ایشان است،چنانچه بعضی از علماء ایشان تصریح‏

نموده‏اند،پس این تأویل حکمی خواهد بود بدون رضای طرفین.

و ایضا میگوئیم که آنچه در این آیات در وصف پیغمبر موعود

مذکور است که سخن خود را بدهن او میگذارم ظاهر معنی آن اینست‏

که با او رو برو سخن خواهم گفت،پس معنی چنین خواهد شد که‏

آن پیغمبر مثل موسی باشد در اینکه خدا او را معلوم کند روبرو و بی‏

واسطه.

ادامه دارد................




:: برچسب‌ها: کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 1, حاج بابا قزوینی یزدی

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۱۸