کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 2

و ایضا میگوئیم که بنابراین تأویل باید که پیغمبری از بنی‏اسرائیل‏

بغیر از حضرت موسی با خداوند جلیل مناجات نکرده باشد،و چنانچه‏

مناجات هم کرده باشد جواب نشنیده باشد،و این خود باطل است که‏

بسیاری از انبیاء بعد از حضرت موسی با خدای خود مناجات نموده از

آنجناب سؤالات و خواهشها نمودند و بجواب آنها بی‏واسطه ملک فایض‏

گردیدند،چنانچه از تدرب در کتب سائر انبیاء معلوم میشود.

«سیم»-اینکه شاید مراد از مثل موسی بودن این باشد که مثل‏

موسی است در اینکه مبعوث است بر خصوص بنی اسرائیل نه بر همه‏

قومها و امتها هر چند در مرتبه و شأن و سائر صفات مثل موسی نبوده‏

باشد،و بر این تقدیر میان آیتین منافاتی نیست.

جواب خواهیم داد که آیا آن پیغمبر صاحب شریعت تازه غیر

شریعت حضرت موسی خواهد بود یا بر همان شریعت مبعوث خواهد

شد؟تقدیر اول خلاف معتقد بنی اسرائیل است زیرا که ایشان شریعت‏

حضرت موسی را همیشگی میدانند و مطلقا بتغییر آن راضی نمیشوند و تمام‏

 

نزاع ایشان با سایر فرق عالم بر سر همین مطلب است چنانچه بعد از

این بتفصیل مذکور خواهد شد انشاء اللّه تعالی.و بر تقدیر ثانی مناسب‏

چنین بود که لفظ نابی که صیغه مفرد است در این مقام مذکور

نشده بصیغه جمع ادا کردد،زیرا که جمیع انبیاء که بعد از حضرت‏

موسی مبعوث شده‏اند در این صفت شریک و ذکر یکی ترجیح بلامرجح‏

است،پس لابد باید که آن پیغمبر را صفت دیگری بوده باشد که‏

در آن صفت با حضرت موسی شریک باشد و سائر انبیاء در آن صفت‏

شریک نباشند تا موجب ترجیح تواند شد،و هرگاه این معنی معین‏

و معلوم شود در صحت و سقم آن نظر کرده خواهد شد.

«چهارم»-انکه لفظ«میقر أب حهم»دلیل است بر اینکه‏

آن پیغمبر باید از بنی اسرائیل باشد.

جواب گوئیم که جمیع بنی آدم با یکدیگر برادرند،و در توراة

مکرر اولاد عیص را که برادر حضرت یعقوب است برادر بنی‏اسرائیل‏

خوانده،چنانچه در اواسط پاراش إله هدباریم از سفر پنجم‏

میفرماید که«وإت‏ها عام صولمور أتم عوبریم بکبول أخحم‏

بن عساو»و همچنین در چند آیه بعد از این هم اولاد عیص را برادر

ایشان خوانده،بلکه إدوم را که طایفه از کفارند و از اولاد حضرت‏

ابراهیم هم نیستند در دو موضع توراة برادر بنی اسرائیل خوانده:یکی‏

در پاراش زوت حوقت از سفر چهارم در آنجا که مذکور است‏

که«و یشلخ موشه ملاخیم میقادش إل ملخ إدوم کوه‏

آمر آحیخا یسرائل»و دیگر در پاراش کی قص از سفر پنجم آنجا

که میفرماید که«لا تتعب أدومی کی آحیخا هو»و در غیر این‏

مواضع هم مذکور است،پس ذکر اینکه باید آن پیغمبر از برادران‏

 

ایشان باشد چه دلالت دارد بر اینکه از بنی اسرائیل خواهد بود.و اللّه‏

اعلم بحقائق الأمور.

و ایضا در فصل چهل و دویم کتاب شعیا مذکور است آیه که‏

ترجمه‏اش اینست:اینک بنده من اعانت کنم او را برگزیده من پسندیده‏

جان من بدهم وحی خود را بأو شریعت از برای قومها بیرون آورد.

و این صریح است در اینکه شریعت آن بنده غیر شریعت موسی خواهد

بود،زیرا که شریعت موسی بیرون آورده شده بود و از زمان حضرت‏

موسی تا زمان حضرت شعیا معمول به بود و مع ذلک وعده اینکه بیرون‏

خواهد آورد معنی ندارد،و در این فقره که شریعت از برای قومها

بیرون خواهد آورد دلیل دیگر است بر اینکه آن شریعت از برای قومها

بیرون خواهد آورد دلیل دیگر است بر اینکه آن شریعت غیر شریعت‏

موسی است،بجهت اینکه موسی مبعوث بر قوم خاص بود.

و ایضا در فصل پنجاه و یکم کتاب شعیا آیه مذکور است که‏

ترجمه‏اش اینست:بشنوید بمن ای قوم من ای امت من از من گوش‏

کنید که دستوری از من بیرون خواهد آمد و شریعت خود را از برای‏

روشنائی قومها قرار خواهم داد.

و در کتاب حیقوق آیه مذکور است که ترجمه‏اش اینست:که‏

بنویس وحی را و واضح بنویس بر لوحی تا آسان باشد خواندن آن‏

بر قاری که دیگر پیغمبری بوعده هست و گفتگو خواهد کرد از قیامت‏

و دروغ نخواهد گفت،اگر دیر کند امیدوار باش که او آمدنی است‏

و دیر نمیکند،و هر که سخت روئی کند با او شایسته نباشد بانکس‏

جان او.یعنی متحقق کشتن است و خوبان بایمان آوردن بأو زندگی کنند

(مؤلف گوید)که آنچه در این آیه از کتاب حیقوق مذکور

است گویا تأکید و تجدید همان خبر است که از توراة نقل شد زیرا که‏

 

منکران شخص موعود را در هر دو موضع واجب القتل یاد کرده،

و ما این آیه را با آیات کتاب شعیا در موضع دیگر ذکر خواهیم کرد

با آنچه از این هر دو استنباط میشود.

و ایضا در صحیفه دانیال تصریح باینکه حکم توراة نسخ خواهد شد

مذکور است،و چون اراده چنین است که بیشتر از آن را در این‏

رساله نقل ننمائیم در این مقام از ذکر آن میگذریم و حواله بموضع دیگر

مینمائیم.

بدانکه عمده دلیل بر اینکه شریعت توراة ابدی نیست و باید نسخ‏

شود اینست که تمام احکام توراة مقید است باینکه باید در زمان بودن‏

بنی‏اسرائیل در زمین کنعان و معمور بودن بیت‏المقدس بعمل آید،

و چنانچه حکم توراة ابدی میبود تقیید بزمان و مکان معنی نداشت با وجود

اینکه در چند آیه از آیات توراة مذکور است که دست بنی‏اسرائیل‏

از آن زمین کوتاه خواهد شد،و ما آن آیات را نقل خواهیم کرد،

و آنچه الحال علماء بنی اسرائیل قرار داده‏اند و در سائر بلاد بعمل میآورند

محض اختراع و از بدعتهای ایشان است و در توراة و سائر کتب معتبره‏

مطلقا از این عبادات خبری و اثری نیست،و ما سه فصل در این مقام‏

ایراد نموده:در فصل اول اثبات مقید بودن حکم توراة مینمائیم،و در فصل‏

دویم اختراعی بودن عبادات متداوله در میان یهود را بثبوت میرسانیم،

و در فصل سیم جواب از ادله که بر ابدی بودن حکم توراة اقامه نموده‏اند

میگوئیم،و باللّه التوفیق:

 

فصل اول‏

«در اثبات مقید بودن حکم توراة»

«بزمان بودن بنی اسرائیل در»

«ارض بیت‏المقدس»

در پاراش وا إتحنن که پاراش دویم از سفر پنجم توراة است‏

مذکور است که حضرت موسی بقوم میفرماید«دإه لیمدتی إتحم‏

حوقیم و مشپاطیم کأشر صیونی أدنای إلهای لعسوت کن‏

بقرب ها آرص أشر أتم بائیم شاما لریشاة»یعنی ببین آموختم‏

مر شما را رسومها و شریعتها چنانچه فرمود مر خدای خالق من بکردن‏

این چنین در میان آنزمین که شما میآئید آنجا برای میراث گرفتن آن‏

زمین که غرض زمین کنعان است.

و ایضا بعد از چند آیه مذکور است که«یوم أشر عامد

تالیفن أدنای إلهخا بحورب بإمور أدنای إلی هقهل لی‏

إت ها عام واشمیعم إت دبارای أشر ییلمدون لپیرا

اوتی کل هیامیم أشر هم حییم عل ها أداماوإت بنهم‏

یلمدون»یعنی روزی که ایستاده بودی به پیش خدای خالق خود

در کوه سینا که فرمود خدا بمن که جمع کن برای من مر این قوم را

تا بشنوانم ایشان را مر سخنان خود که بیاموزند تا بترسند از من همه‏

روزگاران که ایشان زنده‏اند بر آن زمین،و مر پسران خود را بیاموزانند

و بعد از سه آیه دیگر میفرماید«وأوتی صیوا أدنای باعت‏

 

ههی للمد إتخم حوقیم و مشپاطیم تعسو تخم أوتام‏

با آرص أشر أتم عو بریم شاما لریشتاة»یعنی مرا فرمود خدا

در آن وقت برای آموزیدن مر شما را رسومها و شریعتها برای عمل کردن‏

شما آنها را در زمینی که شما میگذرید آنجا بمیراث گرفتن.

و ایضا در اواخر پاراش مذکور است که«نح إمور لیهم‏

شوبو لاخم لاهلخم و أتاپو عمد عیمادی و أدبرا إلخا

إت کل همیصو و هحوقیم و همشپاطیم أشر تلمدم‏

و عاسوبا آرص أشر آنخی نوتن لیهم لریشتاة»جناب‏

اقدس الهی بحضرت کلیم در کوه سینا میفرماید:که برو و امر کن‏

بنی‏اسرائیل را که در پای کوه جمع آمده‏اند که بر گردید شما بخیمهای‏

خود و تو در اینجا بایست تا من سخن گویم بسوی تو همه فرمانها

و رسومها و شریعتها را که بیاموزانی ایشان را و بعمل آورند در زمینی که‏

من میدهم ایشان را بمیراث.

و همچنین بعد از دو آیه میفرماید که«وزوت همیصو

أهحوقیم و همشپاطیم أشر صیوا أدنای إلهخم للمد

إتخم لعسوت با آرص أشر أتم عوبریم شاما لریشتاة»

یعنی اینک آن فرمان و آن رسوم و آن شریعتهاست که فرمود خدای خالق‏

شما برای آموزیدن مر شما را برای عمل نمودن در زمینی که شما میگذرید

آنجا برای میراث گرفتن.

و ایضا در پاراش چهارم از همان سفر که پاراش رإه آنوخی‏

است مذکور است که«إله هحوقیم و همشپاطیم أشر تشمرون‏

لعسوت با آرص أشر ناتن أدنای إلوه أبو تخا لخا

لریشتاة کل هیامیم أشر أتم خییم عل ها أداما»اینست‏

 

آن رسومها و شریعتها که باید نگاه دارید برای عمل نمودن در آن زمین‏

که داد خدای خالق پدران شما بتو بمیراث در همه آنروز گاران که‏

شما زندگانی نمائید برای زمین.

و ایضا در پاراش ویلخ مشه که پاراش نهم از سفر پنجم‏

است در موضعی که حضرت موسی علیه السلام در بیابان تیه در وقت‏

رحلت خود بنی اسرائیل را جمع نموده وصیت میفرماید بحضرت یوشع‏

خطاب نموده که«هقهل إت ها عام ها أناشیم و هناشیم‏

و هطف وکر خا أشر بیشعارخا لمعن بیشمعو و لمعن‏

بیلمدو ویار أو إت أدنای إل هخم و شامر و لعسوت إت‏

کل دبر هتو راهروت و بنهم أشر لابادعوا بیشمعو

ولیمدو یسیرا إت أدنای إل هخم کل هیامیم أشر أتم‏

حییم عل ها أداما أشر أتم عوبریم إت هیردن شاما

لریشتاة»یعنی جمع کن مر این قومرا مردان و زنان و طفل و غریب‏

که در دروازهای تواند از برای آنکه بشنوند برای آنکه بیامرزند و بترسند

مر خدای خالق شما را و نگاه دارید برای عمل کردن مر همه سخنهای‏

این توراة را و پسران ایشان که ندانستند بشنوند و بیاموزند برای ترسیدن‏

مر خدای خالق شما را همه روزگارانیکه شما زنده‏اید برای زمین که‏

شما عبور کنندگانید مر رودخانه یردن را بآن زمین برای میراث گرفتن.

(مؤلف گوید)که رودخانه یردن ما بین بیابان تیه و زمین‏

کنعان واقع است،و بنی اسرائیل بعد از رحلت حضرت موسی علیه‏

السلام و هارون از آن رودخانه گذشته داخل زمین کنعان و بیت‏المقدس‏

شدند.

و از این قبیل آیات در توراة بسیار است که هرگاه باید تمام‏

 

انها نقل شود لا اقل ثلث توراة نوشته خواهد شد،و طالب حق‏

و خالی از تعصب را همین قدر کفایت میکند،و چنانچه تعصب پرده‏پوش‏

دیده بصیرت کسی باشد او را از مطالعه جمیع کتب سماوی نفعی نخواهد

رسید.

و علاوه بر این آیات که بر سبیل عموم مقید است ببودن بنی‏اسرائیل‏

در آن زمین بسیاری از احکام ایشان بخصوصه مقید است ببودن در آن‏

زمین،و بعمل آوردن فعل آنها موافق شریعت توراة در غیر آنزمین‏

ممکن نیست:

از آن جمله احکام زن نفسا و مستحاضه باید بعد از ایام معین قربانی‏

بکند تا پاک شود،چنانچه در اوائل پاراش تزریع که پاراش چهارم‏

از سفر سیم توراة است بعد از انکه ایام نشتن و پلید بودن هر یک از

زاینده نرینه و مادینه را معین فرموده میفرماید آیه که حاصل معنی آن‏

اینست:که در وقت تمام شدن ایام او بیاورد بره یکساله برای قربانی‏

عولا و بچه کبوتر یا فاخته برای قربانی حطات بدر خیمه میعاد بنزد

کوهن تا نزدیک آورد آنرا پیش خدا و کفاره خواهد برای آن زن تا پاک‏

شود از پلیدی خون خود،و هرگاه دست رس به بره نداشته باشد

دو بچه فاخته یا دو بچه کبوتر یکی بجهت قربانی عولا و یکی بجهت‏

قربانی حطات به پیش کوهن بیاورد،و کوهن برای او کفاره خواهد

تا پاک شود آن زن.

و این فقرات صریح است که باید تطهیر زن نفسا در خیمه میعاد

که بیت‏المقدس است بدست کوهن که از اولاد هارون و خادم بیت‏

المقدس است بعمل آید،و بدون این اعمال آن زن را طهارت حاصل‏

نخواهد بود.

 

و ایضا در اواخر پاراش مصوراع که پاراش پنجم از آن سفر

است طهارت از جنابت و حیض را نیز موقوف بأعمالی که باید در

بیت‏المقدس بدست کوهن بعمل آید فرموده.

و از آن جمله حجهای ایشان است که در تفصیل آنها پر فایده‏

نیست،و هیچیک از آنها مقید باستطاعت نشده،بلکه بر همه کس‏

واجب است که هر ساله آنها را بعمل بیاورد،و وجوب آنها مستلزم‏

اینست که در هر سال سه دفعه در آن زمین حاضر شده بآن اعمال‏

قیام نمایند،و ذکر آنها در آخر پاراش رإه أنوخی است.

و از جمله آنها احکام عیدها است که بنص صریح توراة بدون‏

حضور در زمین بیت‏المقدس ممکن نیست.

و از آن جمله قربانیهاست که بأنواع مختلفه مذکور،و از جمله‏

عبادات واجبه ایشان است و در همه آنها تصریح شده که باید در زمین‏

بیت‏المقدس بعمل آید،بلکه در اوائل پاراش رإه آنوخی این آیه‏

مذکور است«هیشا مرلخا پن تعله عولو تخا بخل ما قوم‏

أشر ترئه کی إیم بما قوم أشر یبحر أدنای بأحد شباطخا

شام تعله عولو تخا و شام تعسه کل أشر انخی مصوکا»

یعنی احتراز کن مبادا ببری قربانی عولای خود را بهر مقام که ببینی مگر

بمقامی که اختیار کند در زمین یکی از سبطهای تو آنجا بالا بر قربانی‏

عولای خود را و آنجا بکنی هر چه میفرمایم تو را.

(مؤلف گوید)که و نیز از آن جمله است زکاة دادن و نذر

بعمل آوردن و صدقه مستحبه دادن و بسیاری از احکام که ذکر هر یک‏

جدا جدا و نشان دادن مواضع آنها از توراة موجب طول خواهد بود،

بلکه بیشتر آنها در چند موضع مذکور است،و هر که خواهد بپاراش‏05YA

 

رإه آنوخی رجوع کند تا بر تفصیل اکثر آن احکام مطلع گردد،و مقید

بودن همه را بزمین بیت‏المقدس صریحا ملاحظه نماید،و از برای طالب‏

حق آنچه نقل کرده شد کافیست،و من اللّه الاستعانه.

و در کتاب یوشع پیغمبر مذکور است که«و هشبتی کل مسو

ساح حکاه حاد شاه و شبتاه و کل مغداه»یعنی باطل خواهم‏

کرد همه شادیهای ایشان و حجهای ایشان و ماههای ایشان و شنبهای ایشان‏

و همه عیدهای ایشان را.

و این آیه صریح است در انقراض شریعت بنی‏اسرائیل.

فصل دویم‏

«در اثبات اینکه عباداتی که اکنون در میان بنی‏اسرائیل»

«متداول است اختراعی است»

باید دانست که آنچه بالفعل مستمسک علماء یهود است در اثبات‏

عبادات خود اینست که جناب اقدس الهی در کوه طور فرمانی چند زبانی‏

بحضرت موسی داده که هیچ یک از آنها داخل در توراة نیست،و گفته‏اند

که مجموع آنها شصت بابست که لا اقل چند برابر توراة است،و آن‏

فرمانها از عهد حضرت موسی تا دو هزار سال بر زبانها جاری و در سینها

نقش بوده،و بعد از انقضاء آن مدت طویل علماء آنرا در قید کتابت‏

کشیده مسمی گردانیدند به مشنا،و اول آن کتاب اینست که«مشه‏

قبیل تورامی سینی إمساراه لیوشع و یوشع لزقنیم»یعنی‏

موسی گرفت توراة را از سینا و سپرد بیوشع و یوشع سپرد به پیران.

 

و این عبادات که بالفعل در میان بنی اسرائیل بناست از آن کتابست،

و با وجود این خود قائلند که این عبادات در زمان آبادی بیت‏المقدس اول‏

نبوده و بعد از خرابی بیت‏المقدس بنا شده،و این سخن بسیار پریشان‏

و بچند وجه مردود است:

«اول»-اینکه جمیع انبیاء از حضرت موسی و یوشع و سائر انبیاء

بنی‏اسرائیل که بعد از این دو بزرگوار مبعوث شده‏اند تأکید و سفارش‏

بسیار ببنی‏اسرائیل فرموده‏اند که بر پا دارید احکام این توراة را،و از آن‏

احکام مشنا هیچ چیز و اثری نیست،و هرگاه آنهم داخل شریعت‏

و احکام میبود بایست در یک موضع سفارش بر پا داشتن آن نیز شده باشد.

و اگر اغماض کننده گوید:که چون آن احکام نباید در آن زمان‏

بعمل آید و تا در زمین بیت‏المقدس بودند بایست بأحکام توراة عمل نمایند

فلهذا جمیع انبیاء سفارش بآنچه بایست در آن زمین و آن زمان بعمل آید

فرموده آن دیگر را کذاشته‏اند،و از این جهت است که از احکام‏

مشنا هیچ اثری در کلام انبیاء نیست.

جواب میگوئیم که:در چند موضع از توراة مذکور است که شما

بسبب نافرمانی از بیت‏المقدس پراکنده خواهید شد و دست شما از این‏

زمین کوتاه خواهد شد.

از آن جمله در پاراش وا إتحسنن از سفر پنجم مذکور است که‏

«هعید وتی باخم هیوم إن هشا مییم و إت آرص کی آبود

توبدون مهر معل‏ها آرص أشر أتم عوبریم إت هیردن‏

شاما لریشتاة لاتار یخون یامیم عالها کی هیشامد تیشا

مدون»یعنی گواه میگیرم بشما امروز مر این آسمانها و مر این زمین را که‏

پراکنده و گم میشوید بتعجیل از بالای آن زمین که شما میگذرید مریردن را

 

بآنجا برای میراث گرفتن آن زمین،طول نمیکشد أیام بودن بر آن زمین‏

که نیست میشوید نیست شدنی.

و همچنین در پاراش و یلخ مشه از سفر پنجم میفرماید که«هپکدتی‏

لاخم هیوم کی آبود توبدون لاتار یخون بامییم عل‏ها

أداما أشر أتا عوبر إت هیردن لا بو شاما لریشتاة»یعنی اعلام‏

کردم بشما امروز که پراکنده میشوید پراکنده شدنی طول نمیکشد ایام‏

ماندن بر آن زمین که تو میگذری رودخانه یردن را بآمدن بآنزمین برای‏

میراث گرفتن آن.

و آیات دیگر بهمین مضمون در توراة و سایر کتب انبیاء بسیار است‏

هر که خواهد رجوع کند.

و ایضا در توراة و کتب سائر انبیاء مکرر مذکور است که بنی‏اسرائیل‏

بیفتند و برنخیزند،و ما بعون اللّه تعالی بعضی از آنها را در باب علی حده‏

نقل خواهیم نمود،و الحال میگوئیم:که با وجود این مراتب بایست‏

لا اقل در یک موضع از این مواضع همین قدر مذکور باشد که در وقت‏

کوتاه شدن دست شما از این زمین عمل کنید بآن شریعتی که زمانی بشما

سپرده شده است.

و ایضا اعتقاد بنی اسرائیل اینست که انبیاء خبرهای بسیار از احکام‏

آینده داده‏اند و همه روزه انتظار آنرا میکشند،بلکه میگویند که جمیع‏

آنچه در عالم خواهد شد انبیاء خبر داده‏اند،مثل اینکه میگویند که‏

ما شیح بیرون خواهد آمد و عمل بشریعت توراة خواهد نمود،پس چگونه‏

میتواند بود که با وجود آن اخبار هیچیک از انبیاء خبر از احکام مشنا نداده‏

خبر از شریعت ما شیح که باعتقاد فاسد ایشان شریعت توراة است داده‏

باشند،و حال اینکه احتیاج بخبر دادن مشنا ضرورتر است،بجهت اینکه‏

 

آن احکام در زمانی ضرور بود که احدی از انبیاء در بنی اسرائیل نبود

و تمام حیران و سرگردان بودند،بلکه بهمین جهت از تأکید و سفارش‏

کردن باقامه توراة هم بسیار ضرورتر بود،بجهت اینکه تا بیت‏المقدس‏

بر پا بود همیشه پیغمبری بود که خلق را هدایت نماید و ایشان را بمنزل‏

نجات رساند،و بعد از خرابی بیت‏المقدس اول انبیاء از ایشان‏

منقطع شدند.

و ایضا در توراة و سائر کتب حکایات احوال ماضیه که بحسب ظاهر

نفعی بر نقل آن متصور نیست بسیار است،پس چگونه میتواند بود

که از این احکام با وجود شدت احتیاج ساکت باشند.

و اگر اغماض کننده‏ای ابرام نموده ثانیا بگوید که لفظ تو را در لغت‏

عبری بمعنی دستوری است،و چه مانعی از اینکه آنچه در سفارشات‏

انبیاء بلفظ تو را مذکور شده بمعنی لغوی بوده شامل توراة و مشنا هر دو

باشد،نه اینکه حمل بر معنی اصطلاحی نموده خصوص توراة از آن‏

فهمیده شود.

جواب میگوئیم که بیشتر بلکه تمام آنچه در سفارشات انبیاء مذکور

است لفظ«هتورا هزوت»است،و لفظ«ها»و کلمه«هزوت»

هر دو اسم اشاره است،یعنی این توراة همین،و با وجود لفظ دال بر اشاره‏

چگونه حمل بر معنی عام میتواند نمود؟!

«دویم»-اینکه در تواریخ و کتب بنی اسرائیل مذکور است که‏

چون در خرابی اول بیت‏المقدس بنی اسرائیل بأسیری افتادند و هفتاد سال‏

در زمین بابل مانده بعد از آن کورش‏(1)مجوس ایشان را مرخص نموده‏

ببیت‏المقدس برگشتند،و چون بآن زمین رسیدند توراة را بلکه خط(1)کورش پادشاهی بود که بخت‏النصر را برطرف نمود-

 

خود را نیز فراموش نموده بودند و در بادیه حیرت در اندیشه چاره‏جوئی‏

سرگردان میگشتند تا اینکه عزیر که توراة را از حفظ داشت و فراموش‏

نکرده بود ثانیا بجهت ایشان نوشت،و در صورتی که کتابی را که سالها

معمول بایشان بوده در هفتاد سال فراموش کنند و محتاج شوند باینکه‏

شخصی ثانیا آنرا بجهت ایشان بنویسد چگونه ممکن است که مشنا را

با آن بزرگی که لااقل باید ده برابر توراة باشد در دو هزار سال در حفظ

نگاه داشته باشند.

و این وجه و وجه اول اگر چه استبعاد است اما در مقام افاده‏

یقین میکند.

و اکثر علماء بنی اسرائیل برآنند که وقتی که بنی اسرائیل از اسیری‏

بابل نجات یافتند و بزمین کنعان آمدند خط عبری را بالمره فراموش نموده‏

بودند،و آن خط که الحال مینویسند بخط آشوریت مشهور است،

یعنی خط همان جماعت زمین بابل است.

«سیم»-اینکه در چند موضع از توراة مذکور است که چیزی‏

از احکام توراة را کم و زیاد نمیکند.پس اگر احکام مشنا موافق و مطابق‏

احکام توراة است پس دلالت بر چیزی که ورای آنچه در توراة است‏

ندارد و اگر مخالف باتوراة است عمل بآن مستلزم زیاد و کم شدن توراة

است،و بنص توراة مردود خواهد بود.

«چهارم»-آنکه در پاراش شوفطیم از سفر پنجم از جمله وصایای‏

حضرت موسی بقوم آیه‏ای مذکور است که حاصل معنی آن این است‏

که:هرگاه امری برتو مشکل شود برو سؤال کن از کوهن بیت‏المقدس‏

تا در آن مقام از این توراة حکم کند.و تأکید بسیار میفرمایند که آنچه‏

از گفتار توراة را آن کوهن بشما اعلام کند عمل کنید و بیمین و شمال میل‏

 

مکنید،و چنانچه احکامی دیگر میبود نبایست تخصیص باین توراة داده‏

شود،بلکه لااقل حکم مطلق بایست مذکور شود.

«پنجم»-اینکه در کتاب یوسف ابن‏کوریان که از کتب معتبره‏

ایشان است مذکور است که در اواخر بیت‏المقدس ثانی بنی‏اسرائیل‏

دو گروه شدند:طائفه که ایشان را پاروشیم میگفتند بعضی اعمال‏

و عبادات بعمل میآوردند،و انطائفه دیگر هم که باسم قرائیم مذکور بودند

بر طائفه اولی انکار بلیغ نموده از ایشان دلیل بر شریعت آن افعال میطلبیدند

و ایشان مستمسکی بغیر از عمل آباء و قول علماء نداشتند،قرائیم آنرا قبول‏

نکرده سخن ایشان این بود که آنچه میگوئید در توراة نیست و آنچه‏

در توراة نیست دلیل نخواهد بود،تا آخرالأمر کار بجدال و قتال کشیده‏

خلق کثیر بقتل رسیدند.و چنانچه این همه احکام از جانب خدا میبود

طائفه پاروشیم بایست باین استمساک جسته سخن خود را بکرسی نشانند،

و قرائیم را نمیرسید که بر آنچه غیر توراة باشد انکار نمایند(1).

اکمال‏

بدانکه عمده عبادات و احکام بنی اسرائیل در این زمان چهار عمل‏

است که کمال اعتناء بآنها میکنند بلکه انها را داخل اصول دین خود

میدانند،و اعتناء ایشان باین احکام از بسیار احکامی که در توراة مذکور

است بیشتر است:

«اول»-عبادت هر روزه ایشان است که ان را نماز یومیه‏

(1)صاحب تاریخ نوشته که بیشتر بنی اسرائیل از بزرگان و متولیان با قرائیم‏

بودند و معدودی از فقرا با پاروشیم بودند«منه».

 

میخوانند.

«دویم»-اینکه هرگاه عیب خاصی در رئه ذبیحه یافت شود

آن را حرام میدانند.

«سیم»-اینکه ذبیحه حیوانات را باید عالم بجمیع مسائل دینیه‏

ایشان بکند،و ذبیحه غیر چنین عالمی حرام است.

«چهارم»-انکه گوشت حیوانات را با لبنیات نمیخورند،حتی‏

در یک سفر هم جمع نمیکنند،و تا از خوردن یکی چند ساعت نگذرد آن‏

دیگری را نمیخورند(1).

و در خصوص نماز یومیه خود میگویند که این عوض قربانیهاست‏

که در زمان اقامت ببیت‏المقدس واجب بود،و در این باب دلیلی اقامه‏

ننموده بلکه خود قائلند که دلیل ندارند،و حال سخن بی دلیل معلوم‏

است که چیست.

و آنچه دلیل میکنند بر اینکه باید ذبح را عالم بکند و اگر عیبی در رئه‏

ذبیحه یافت شود حرامست این است که در توراة مذکور است که‏

«و ذابحتا و آخلتا کأشر صیوتیخا»یعنی ذبح نمائید و بخورید

چنانچه فرمودم تو را.

و این عبارت«فرمودم تو را»علمای بنی اسرائیل دست‏آویز خود

کرده‏اند میگویند«فرمودم تو را»خبری است لسانی،غرض از این‏

عبارت«فرمودم تو را»اینست که چون قبل از موسی علیه السلام‏

هر حیوانی را که بر هر نوعی که میکشتند یا میمرد میخوردند،این‏

فرمان آمد که چنین مکنید بلکه بطریقیکه گفتم تو را و فرمودم تو را بعمل‏

(1)از این چهار عملی که نوشته شده است و اعتماد ایشان هم برآنست‏

در هیچیک از کتب انبیاء اثری و نشانی نیست«منه»:

 

آورید،یعنی بگردن ذبح نمائید و پاک و حلال بوده باشد بخورید.

و از این قبیل کاشر صیوتیخا در آیهای توراة بسیار است:از آنجمله‏

در پاراش مشپاطیم بجهت واقعه عید میوه بندان گفته«کاشر صیوی تیخا»

و ایضا در پاراش کی تی سا اول بجهت اسباب و اساس خیمه میعاد و یکی‏

بجهت آداب عید فطر بندان و در هر دو گفته«کاشر صیوی تیخا»یعنی‏

چنانکه فرمودم تو را.

و ایضا در توراة مذکور است«و أنشه قدش تهیون لی و یاسار

بساده طریفا لا توخلو لکلب تشلیخون أوتو»یعنی مردمان‏

مقدس باشید برای من و گوشت در صحرا افتاده نخجیر شده مخورید برای‏

سک بیندازید آنرا.

و کاش معلوم میشد که دلالت این آیات بر اینکه ذبیحه غیر عالم‏

حرامست و هرگاه در رئه ذبیحه عیبی باشد حرام است بچه نحو است،

این قدر هست که از مفهوم عبارت چند موضع از توراة خلاف این اعتقاد

ایشان میتوان فهمید:

یکی مفهوم همان آیه انشه قدش که آنرا دلیل پنداشته‏اند.

و دیگر مفهوم آیه که در پاراش همشپاطیم از سفر دویم مذکور است‏

و ترجمه‏اش اینست که اگر شاخ زند گاوی مردی یا زنی را و بمیرد آنمرد

یا زن سنگسار کنید آن گاو را و خورده نشود گوشت آن.

و دیگر مفهوم ایه که در پاراش کی تیسا مذکور است و حاصل آن‏

نهی است از خوردن ذبیحه کفار،و چنانچه ذبیحه غیر عالم حرام‏

میبود چه احتیاج بتخصیص ذکر حرام بود این ذبائح بخصوص بود.

و ایضا در پاراش احرموت از سفر سیم مذکور است که«إیش‏

إیش بن یسر ائل و من هکر هکا بتوخام أشر یاصود صیدجا

 

أو عوف أشریئا خل و شافخ إت دامو و حیسا هو بعافار»

یعنی مردی از بنی اسرائیل یا غریبی که در میان ایشان جا گرفته است‏

شکار کند حیوانی یا مرغی که مأکول اللحم باشند و بریزد خون او را بخاک.

و از این آیه مستفاد میشود که شکار کرده شده بنی اسرائیل یا کسی در میانه‏

ایشان باشد و خداپرست باشد از قبیل بندگان ایشان میتوان خورد،

هر چند در این دلالت نوع خفائی هست.

و اما در خصوص حرام بودن جمع میان لبنیات را با گوشت دلیلش‏

را این کلمه دانسته‏اند که«لا تبشل کدی بحلب إیمو»یعنی‏

طبخ مکن گوشت بزغاله را با شیر مادر او.و طریق استدلال باین کلمه‏

در میان علماء بنی اسرائیل باین نحوست که میگویند:این کلمه در سه‏

موضع از توراة مذکور است:در موضع اول منع از طبخ فهمیده میشود

و در موضع دویم منع از اکل آن،و در موضع سیم منع از مطلق انتفاع‏

بردن بآن،و هرگاه این معانی فهمیده نشود باید تکرار باشد و تکرار

بی‏فایده خواهد بود.

و وهن و سستی این استدلال کمال ظهور دارد،زیرا که بسیاری‏

از احکام و قصص کتب سماوی هست که مکرر مذکور شده،حتی اینکه‏

در توراة حکمی که در ده دوازده موضع مذکور شده باشد موجود است‏

و هیچ کس بر آن تکرار نکته نفهمیده و نگفته،و بر تقدیری که نکته‏

گفته شود چه چیز دلالت دارد که این علت تکرار است.و بعد از تسلیم‏

آنچه میتوان گفت گوشت بزغاله و شیر مادر اوست نه هر گوشت و هر شیر،

و چنانچه راه استدلال را در این جا بیان نکرده بودند و مثل سابق مهمل‏

گذاشته بودند صرفه از برای ایشان بیشتر بود.خداوند عالم بهمه کس‏

دیده بینائی کرامت فرماید.

 

و همچنین استدلال کردن بآیه دیگر که در توراة مذکور است،

و آن اینست که«شور أوسه أوتو و إت ینو لا تشحتو بیوم‏

إحاد»یعنی گاو را یا گوسفند را با بچه آن در یک روز ذبح مکنید.

مثل استدلال سابق است،بلکه اندکی از آن پریشان‏تر و ناتمام‏تر،زیرا

که در این آیه مطلق اسم لبنیات نیست.

فصل سیم‏

«در ذکر ادله که برای ابدی بودن»

«توراة اقامه نموده‏اند و جواب از آنها»

بدانکه اعتقاد جمیع علماء بنی اسرائیل از متقدمین و متأخرین اینست‏

که شریعت حضرت موسی علیه السلام ابدی است،و بعضی از ایشان‏

این اعتقاد را داخل اصول دین شمرده‏اند،و دیگری بر او انکار نموده‏

و گفته که داخل اصول دین بودن این اعتقاد مسلم نیست نهایت اعتقاد

جمیع یهود اینست که شریعت موسی ابدی است.و متأخرین این طائفه‏

در اثبات این مطلب ادله چند اقامه نموده‏اند بعضی نقلی و بعضی عقلی،

و متقدمین ایشان اکتفا بأدله عقلیه نموده از آن ادله نقلیه در کتاب ایشان‏

مطلقا اثری نیست،بلکه از کلام ایشان معلوم میشود که چیزی که‏

دلالت بر این مدعا کند در کتب انبیاء موجود نیست.و ما ادله عقلیه‏

ایشان را که عمده مناط حکم و اتفاقی میان متقدمین و متأخرین ایشان است‏

ذکر نموده جواب از آنها میگوئیم،و بعد از آن بأدله نقلیه که متأخرین‏

آنرا بهم بافته و دلیل پنداشته‏اند پرداخته بعون اللّه انها را نیز جواب‏06YA

 

میگوئیم،و من اللّه الاستعانه و التوفیق.أما ادله عقلیه ایشان سه دلیل است:

«اول»-انکه چون اعتقاد ایشان چنین است که هیچ مخلوقی‏

بشأن و مرتبه و رتبه حضرت موسی علیه السلام بوجود نیامده و نخواهد

آمد،پس میگویند که شریعت چنین کسی باید منسوخ نشود،زیرا

که منسوخ شدن شریعت بشریعت دیگر دلیل نقصان رتبه صاحب شریعت‏

اول است از صاحب شریعت دویم.

و ما در جواب میگوئیم:که تمام آن دلیل موقوف است بر اثبات‏

همان مقدمه که اعتقادی ایشان است،و آن مقدمه ادعاء محض است‏

و هیچ دلیل ندارد،و آنچه منتهای دلیل ایشان است آیه‏ایست که در توراة

در سفر چهارم در پاراش بهعلوتخا مذکور است،و آن در مقامی است‏

که بنی اسرائیل حضرت کلیم اللّه را متهم بصحبت داشتن با زنی که‏

بر آنحضرت حرام بود داشته‏اند و خداوند رحیم مهربان در مقام براءت آن‏

بزرگوار بهارون و مریم خواهر او میفرماید که چنین سخنان میگوئید درباره‏

پیغمبر خود که خدا با او سخن میگوید و چنین نیست بنده من موسی‏

و اوست در همه خانهای من امین و معتبر،روبرو سخن میگویم با او و بنور

من نظر میکند،چه سبب نترسیدید بسخن گفتن درباره بنده من موسی‏

و در دو آیه قبل از این آیات مذکور است که«مشه عانا و مؤد

میکول‏ها أدام أشر عل ین‏ها أداما»یعنی موسی بسیار متواضع‏

تر است از هر انسانیکه بر روی آنزمین است.

و خلاصه آنچه از این آیات مستفاد میگردد همین قدر است که‏

موسی علیه السلام در نزد خدا صاحب مرتبه بوده،و کسی منکر این‏

مطلب نیست،و باینکه آن حضرت پیغمبر مرسل و صاحب کتاب و مرتبه‏

رفیعه و شأن بزرگ و کلیم خدا و افضل از بسیاری از انبیاء بوده همه کس‏

 

اقرار دارند و مطلقا احتیاج باثبات ندارد،و بنی اسرائیل را ضرور نیست‏

که از برای اثبات این مدعا این گناه شنیع خود را که اسناد دادن چنین‏

امر شنیعی بچنان پیغمبر عظیم القدری بوده باشد اظهار نمایند.سبحان اللّه‏

آیا از خدا شرم و از خلق آزرم نکردند.استغفر اللّه ربی و اتوب الیه.

نهایت این مراتب منافات ندارد با اینکه کسی دیگر مثل آنحضرت یا بهتر

از آنحضرت بهم رسد و ناسخ شریعت آنحضرت باشد،بلکه عبارت‏

«أشر عل پن ها أداما»فی الجمله تأییدی میکند.

و ایضا میگوئیم که چون بعد از این بأدله قاطعه ثابت خواهد شد

که پیغمبری مبعوث بر جمیع بنی‏آدم خواهد گردید،و بعد از اثبات این‏

مقدمه بهمین دلیل لازم میآید که آن پیغمبر اشرف از حضرت موسی‏

علیه السلام باشد.

«دویم»-از ادله عقلیه ایشان اینکه معلوم است که غرض از بعث‏

رسل و انزال کتب بغیر از رسانیدن احکام الهی بعباد همان احکام که‏

فعل یا ترک آن موجب صلاح معاد و معاش ایشان باشد نیست،و در صورتی‏

که پیغمبری مبعوث شد و تمام آنچه را در صلاح معاد و معاش مدخلیت است‏

رسانید ارسال پیغمبر دیگر که ناسخ شریعت پیغمبر اول بوده باشد ممتنع‏

است،زیرا که آن پیغمبر ثانی هرگاه امر کند بآنچه پیغمبر اول بآن‏

امر کرده است ناسخ شریعت اولی نخواهد بود،و اگر امر کند بغیر

آنچه پیغمبر اول امر کرده است و حال اینکه مفروض اینست که آن‏

پیغمبر اول جمیع احکام را آورده است،پس انچه را پیغمبر ثانی بیاورد

مخالف صلاح و خلاف فرموده خدا خواهد بود،و ظاهر است که مدعی‏

آن دروغ‏گو است و قابل پیغمبری نیست،پس هرگاه پیغمبری بعد از

پیغمبری مبعوث شود از یکی از دو قسم خالی نخواهد بود:یا اینکه پیغمبر

 

ثانی تابع پیغمبر اول و برپا دارنده شریعت او خواهد بود چنانچه انبیاء

بعد از حضرت موسی باین وضع مبعوث شدند و شریعت حضرت موسی‏

را بر پا داشتند،و یا اینکه پیغمبر اول شریعت را کامل و تمام نیاورده‏

و محتاج است باینکه دیگری انرا تمام نماید و آنچه را او بیان نکرده بیان‏

کند مثل حضرت موسی که بعد از حضرت ابراهیم علیه السلام مبعوث‏

شد و شریعت آنحضرت را که تمام و کامل نبود تمام کرد و چیزی از احکام‏

آنحضرترا نسخ نکرد.و علماء ایشان تصریح کرده‏اند باینکه نسخ در احکام‏

الهی محال است.

و بعد از تمهید این مقدمات میگویند که چون شریعت حضرت موسی‏

تمام و کامل است و چیزی از احکام نمانده است که در آن شریعت بیان‏

نشده باشد پس بعثت پیغمبری دیگر از جانب خدا که حکمی کند که‏

در شریعت موسی نباشد ممتنع خواهد بود چه جای اینکه نسخ احکام‏

توراة نموده حکمی بجای حکمی قرار دهد.

و این دلیل بچند وجه مردود است:

1-اینکه میتواند بود که صلاح معاد و معاش در تمام عمر عالم‏

نسبت بجمیع طوائف و امم یکچیز بوده اصلا تغیر و تفاوت در آن راه‏

نیابد و صلاح طائفه مخالف دیگر نباشد و حال اینکه هر طائفه را رفتاری‏

دیگر و آدابی علی حده است که هرگاه یکی از ایشان یکیرا ترک نموده‏

طریق طائفه دیگر را پوید در نظر عقلا قبیح خواهد بود،بلکه شخص‏

واحد که بر طریق طائفه واحده بوده باشد در هر زمانی چیز دیگر مناسب‏

اوست.مثل انکه شخص در حال طفولیت در دامن پدر خود نشستن‏

جائز بلکه خوش نماست،و بعد از آن بتدریج رفتار او در خدمت پدر

خود تغییر نموده کار بجائی میرسد که بغیر از ایستادن در حضور پدر

 

وضعی دیگر او را لائق نیست.پس میتواند بود که امری در زمانی‏

مستلزم صلاح بوده همان امر در وقت دیگر مستلزم فساد گردد،پس‏

پیغمبر اول در زمان اول امر بآن نموده پیغمبر ثانی در زمان ثانی از آن‏

نهی کند.

2-اینکه قول باینکه شریعت پیغمبر اول ناتمام است کلامی است‏

بی‏معنی،زیرا که آن احکامی را که آن پیغمبر نیاورده در آن وقت‏

آمدن انها ضرور بوده یا نه،بر تقدیر اول مفاسد بسیار لازم میآید،

از آنجمله بخل کردن خدا و گمراه و متحیر گردانیدن بندگان و بی‏فایده‏

بودن ارسال پیغمبر،و بر تقدیر ثانی آن شریعت تمام بوده نقصی نخواهد

داشت.

3-اینکه علماء بنی اسرائیل تصریح نموده‏اند که نسخ بسیار در احکام‏

الهی واقع شد،و احکام بسیار بجای احکام دیگر جاری گردید،از آنجمله‏

یوسف بن البو در فصل سیم از باب چهارم کتاب عیقاریم ذکر کرده که‏

تتبع و تدرپ کتب سابقین کردیم و یافتیم که خلال خدا در وقتی حرام‏

میگردد و حرام در وقتی حلال میشود،چنانچه بر حضرت آدم و فرزندان‏

او تا زمان نوح خوردن غیر گیاه زمین حرام بود و در زمان نوح اکل‏

حیوانات مطلقا حلال شد،و همچنین حلال بود تا اینکه حضرت موسی‏

اکل حیوانات بی‏تزکیه را حرام فرمود.و همچنین عقد بعضی از محارم‏

پیش از زمان حضرت موسی حلال بود آنحضرت آنرا حرام ساخت،

و ساختن مصبا که عبارت از موضع مرتفعی است که بجهت گذاشتن‏

قربانی میسازند در اول بعثت موسی حلال بود و انحضرت در پای کوه‏

دوازده مصبا ساخت و بعد از چند وقت در حیات موسی حرام شد و آنحضرت‏

منع از ساختن آن فرمود...و بعضی دیگر از مواضع را نیز شمرده است.

 

4-اینکه آنچه میگوئید که شریعت موسی تمام است مقصود از آن‏

چیست؟هرگاه غرض اینست که آنچه بنی اسرائیل را در آن وقت‏

ضرور بود در آنشریعت مذکور است مسلم میداریم أما چه دخل بمدعا

دارد،و اگر مقصود اینست که مشتمل است بر آنچه تا اخر عالم بنی‏آدم‏

را ضرور شود ممنوع خواهد بود،زیرا که بهیچ وجه دلیلی بر این اقامه‏

نشده بلکه هیچ کس این ادعا نکرده است،و چگونه میتواند که این‏

ادعا بکند و حال اینکه در کتب بعضی از انبیاء مذکور است که شریعتی‏

بهم خواهد رسید که بر بلندیها آواز کنند و عبادت ایشان مشتمل بر رکوع‏

و سجود باشد.و امثال این بسیار است و ما بعد از این اکثر آنها را ایراد

خواهیم نمود.و همچنین خبر از نقل قیامت و احوال بهشت و دوزخ و زنده‏

شدن مردها مطلقا در شریعت موسی مذکور نیست،و چگونه میتواند بود

که در شریعتی که تمام و کامل بوده است مطلقا خبری از امر آخرت‏

نبوده باشد.

ادامه دارد................




:: برچسب‌ها: کتاب محضر الشهود فی رد الیهود 2

نویسنده : علی
تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۱۸